• مقاله 5662
    مقالات اردو شماره : 28

    خواتین کا ولایت کی سفیر بننے کے امکان کی اصلیت



    یہ مقالہ حُبّابہ والبیہ کے ذریعے خواتین کا ولایت کی سفیر بننے کے امکان کی اصلیت اور ان کے روحانی، علمی، اور دینی کردار کو اجاگر کرتا ہے۔

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:

    hezbollahworldorganization.com/ur/product/خواتین-کا-ولایت-کی-سفیر-بننے-کے-امکان-کی/

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴 مقاله 5662 مقالات اردو شماره : 28 🔆خواتین کا ولایت کی سفیر بننے کے امکان کی اصلیت 🔷 یہ مقالہ حُبّابہ والبیہ کے ذریعے خواتین کا ولایت کی سفیر بننے کے امکان کی اصلیت اور ان کے روحانی، علمی، اور دینی کردار کو اجاگر کرتا ہے۔ 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: hezbollahworldorganization.com/ur/product/خواتین-کا-ولایت-کی-سفیر-بننے-کے-امکان-کی/ 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Kommentare 0 Geteilt 27 Ansichten 0 Bewertungen
  • مقاله 5662
    مقالات اردو شماره : 28

    خواتین کا ولایت کی سفیر بننے کے امکان کی اصلیت



    یہ مقالہ حُبّابہ والبیہ کے ذریعے خواتین کا ولایت کی سفیر بننے کے امکان کی اصلیت اور ان کے روحانی، علمی، اور دینی کردار کو اجاگر کرتا ہے۔

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:

    hezbollahworldorganization.com/ur/product/خواتین-کا-ولایت-کی-سفیر-بننے-کے-امکان-کی/

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴 مقاله 5662 مقالات اردو شماره : 28 🔆خواتین کا ولایت کی سفیر بننے کے امکان کی اصلیت 🔷 یہ مقالہ حُبّابہ والبیہ کے ذریعے خواتین کا ولایت کی سفیر بننے کے امکان کی اصلیت اور ان کے روحانی، علمی، اور دینی کردار کو اجاگر کرتا ہے۔ 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: hezbollahworldorganization.com/ur/product/خواتین-کا-ولایت-کی-سفیر-بننے-کے-امکان-کی/ 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Kommentare 0 Geteilt 65 Ansichten 0 Bewertungen
  • *مکس بلومنتال (Max Blumenthal) - سردبیر وب‌سایت تحلیلی The Grayzone
    * او که به افشایِ پشت‌پرده‌های سیاست خارجی آمریکا مشهور است، در یک مستندِ گزارشی گفت:
    «آنچه در اسفند ۱۴۰۴ رخ داد، بزرگترین قمارِ شکست‌خورده‌ی تاریخِ واشنگتن بود. آن‌ها فکر می‌کردند با یک "ضربه سر بریدن" (Decapitation Strike)، ایران را به هرج‌ومرج می‌کشانند، اما با یک "سیستمِ خودترمیم‌شونده" روبرو شدند. ستایشِ من برای ذکاوتِ اطلاعاتی ایران است که اجازه نداد دشمن حتی یک قدم در خاکش پیشروی کند. ایران، هیمنه‌ی پوشالیِ پنتاگون را در خلیج فارس در هم شکست.»

    کنستانتین سیوکوف (Konstantin Sivkov) - ژنرال و تحلیلگرِ برجسته‌ی ژئوپلیتیکِ روس
    او در مقاله‌ای در نشریاتِ نظامی مسکو نوشت:
    «نبردِ اسفند ۱۴۰۴ ثابت کرد که ایران، "قدرتِ برترِ تکنولوژیک در غربِ آسیا" است. آن‌ها نه تنها در زمین، بلکه در "جنگِ الکترونیک" هم آمریکا را کیش و مات کردند. ستایشِ من برای آن است که ایران اجازه نداد هیچ‌یک از اهدافِ استراتژیکش آسیب ببیند، در حالی که ضرباتِ مهلکی به پایگاه‌های متجاوز وارد کرد.»

    نخبگانِ سیاسی و نظامیِ پاکستان (مانند ژنرال زید حامد)
    او در برنامه‌های تلویزیونی پاکستان با شور و حرارت گفت:
    «ایران، "قلبِ تپنده‌ی اسلام" است. در اسفند ۱۴۰۴، وقتی دشمن فکر می‌کرد ایران ضعیف شده، آن‌ها با انتخابِ سریعِ رهبری جدید و پاسخِ دندان‌شکن، به همه‌ی ما درسِ "غیرت" دادند. ایران ثابت کرد که قدرتِ اتمی لازم نیست، وقتی "اراده‌ی اتمی" داشته باشی. ما به همسایگی با چنین ملتی افتخار می‌کنیم.»


    تحلیلگرانِ نظامیِ ترکیه (مانند متین گورجان - Metin Gurcan)
    در آنکارا، تحلیلگران با دقتِ وسواس‌گونه‌ای عملکردِ پهپادی و موشکی ایران را رصد کردند:
    ایران در اسفند ۱۴۰۴، پارادایمِ "جنگِ نامتقارن" را به سطحِ جدیدی برد. آن‌ها نشان دادند که با هزینه‌ای اندک، می‌توانند پیشرفته‌ترین سیستم‌های پدافندیِ میلیاردیِ غرب را فلج کنند. ستایشِ ما نثارِ مهندسانِ نظامیِ ایران است که در محاصره‌ی کامل، سلاح‌هایی ساختند که توازنِ قدرت در خاورمیانه را برای همیشه به نفعِ شرق تغییر داد.»

    سرهنگ داگلاس مک‌گریگور (Douglas Macgregor) - استراتژیست ارشد و مشاور سابق پنتاگون
    او که به تحلیل‌های بی‌پروا و واقع‌گرایانه‌اش مشهور است، در یک پادکستِ پربیننده در اسفند ۱۴۰۴ گفت:
    «من به عنوان یک سرباز، باید به ژنرال‌های ایرانی کلاه از سر بردارم. آن‌ها در اسفند ۱۴۰۴ ثابت کردند که "دفاعِ متحرک" را بهتر از هر کسی در جهان بلدند. وقتی آمریکا فکر می‌کرد تمامِ اهداف را شناسایی کرده، موشک‌های ایران از نقاطی شلیک شدند که در هیچ نقشه‌ی اطلاعاتی وجود نداشت. ایران نشان داد که نمی‌توان با ملتی که برایِ وجب به وجبِ خاکش طرحِ نبرد دارد، جنگید. این یک شکستِ اطلاعاتیِ تمام‌عیار برای واشنگتن بود.»

    مهدی حسن (Mehdi Hasan) - روزنامه‌نگار و مجری برجسته (الجزیره/MSNBC)
    او با وجودِ تمامِ انتقاداتِ گذشته‌اش، در برنامه‌ای زنده گفت:
    «نمی‌توان منصف بود و قدرتِ ایران در عبور از این بحرانِ عظیم را نستود. هر کشور دیگری اگر رهبرش ترور می‌شد، ماه‌ها درگیر جنگ داخلی بود، اما ایران در کمتر از ده روز، یک انتقال قدرتِ بی‌نقص انجام داد و همزمان به بزرگترین قدرتِ نظامی جهان پاسخِ مستقیم داد. این سطح از "تاب‌آوریِ سازمانی" در جهان بی‌نظیر است.»

    سرگئی کاراگانوف (Sergey Karaganov) - نظریه‌پردازِ "دکترینِ اتمی" روسیه
    او که از نزدیک‌ترین مشاورانِ پوتین است، در نشستِ عالیِ امنیتی گفت:
    «ایران در این جنگ نشان داد که "اراده‌ی شلیک" دارد. در نظامِ بین‌الملل، قدرت فقط داشتن سلاح نیست، بلکه "جرئتِ استفاده" از آن علیه یک ابرقدرت است. ایران در اسفند ۱۴۰۴، قفسِ نظمِ تک‌قطبی را شکست. ما در روسیه، ایران را به عنوانِ "سپرِ فولادینِ شرق" می‌ستاییم.»

    پیتر فورد (Peter Ford) - سفیر سابق بریتانیا در سوریه و بحرین
    او که دیپلماتی باسابقه و واقع‌بین است، در مصاحبه‌ای با شبکه‌های مستقل گفت:
    «من در تمام دوران خدمتم، کشوری را ندیده‌ام که با چنین "وقارِ استراتژیکی" با فاجعه روبرو شود. ترور رهبری ایران، یک جنایتِ جنگی بود که هدفش ایجادِ آنارشی بود؛ اما ایران با "آرامشی پولادین"، نه تنها نظم داخلی‌اش را حفظ کرد، بلکه با پاسخِ نظامی‌اش نشان داد که قواعد بازی در خلیج فارس را تهران می‌نویسد، نه واشنگتن. من به این "بلوغِ سیاسی" تعظیم می‌کنم.»

    یوان پنگ (Yuan Peng) - رئیس مؤسسه روابط بین‌الملل معاصر چین (CICIR)
    🔴 *مکس بلومنتال (Max Blumenthal) - سردبیر وب‌سایت تحلیلی The Grayzone * او که به افشایِ پشت‌پرده‌های سیاست خارجی آمریکا مشهور است، در یک مستندِ گزارشی گفت: 🔸 «آنچه در اسفند ۱۴۰۴ رخ داد، بزرگترین قمارِ شکست‌خورده‌ی تاریخِ واشنگتن بود. آن‌ها فکر می‌کردند با یک "ضربه سر بریدن" (Decapitation Strike)، ایران را به هرج‌ومرج می‌کشانند، اما با یک "سیستمِ خودترمیم‌شونده" روبرو شدند. ستایشِ من برای ذکاوتِ اطلاعاتی ایران است که اجازه نداد دشمن حتی یک قدم در خاکش پیشروی کند. ایران، هیمنه‌ی پوشالیِ پنتاگون را در خلیج فارس در هم شکست.» 🔴 *کنستانتین سیوکوف (Konstantin Sivkov) - ژنرال و تحلیلگرِ برجسته‌ی ژئوپلیتیکِ روس* او در مقاله‌ای در نشریاتِ نظامی مسکو نوشت: 🔸«نبردِ اسفند ۱۴۰۴ ثابت کرد که ایران، "قدرتِ برترِ تکنولوژیک در غربِ آسیا" است. آن‌ها نه تنها در زمین، بلکه در "جنگِ الکترونیک" هم آمریکا را کیش و مات کردند. ستایشِ من برای آن است که ایران اجازه نداد هیچ‌یک از اهدافِ استراتژیکش آسیب ببیند، در حالی که ضرباتِ مهلکی به پایگاه‌های متجاوز وارد کرد.» 🔴 *نخبگانِ سیاسی و نظامیِ پاکستان (مانند ژنرال زید حامد)* او در برنامه‌های تلویزیونی پاکستان با شور و حرارت گفت: 🔸 «ایران، "قلبِ تپنده‌ی اسلام" است. در اسفند ۱۴۰۴، وقتی دشمن فکر می‌کرد ایران ضعیف شده، آن‌ها با انتخابِ سریعِ رهبری جدید و پاسخِ دندان‌شکن، به همه‌ی ما درسِ "غیرت" دادند. ایران ثابت کرد که قدرتِ اتمی لازم نیست، وقتی "اراده‌ی اتمی" داشته باشی. ما به همسایگی با چنین ملتی افتخار می‌کنیم.» 🔴 *تحلیلگرانِ نظامیِ ترکیه (مانند متین گورجان - Metin Gurcan)* در آنکارا، تحلیلگران با دقتِ وسواس‌گونه‌ای عملکردِ پهپادی و موشکی ایران را رصد کردند: 🔸ایران در اسفند ۱۴۰۴، پارادایمِ "جنگِ نامتقارن" را به سطحِ جدیدی برد. آن‌ها نشان دادند که با هزینه‌ای اندک، می‌توانند پیشرفته‌ترین سیستم‌های پدافندیِ میلیاردیِ غرب را فلج کنند. ستایشِ ما نثارِ مهندسانِ نظامیِ ایران است که در محاصره‌ی کامل، سلاح‌هایی ساختند که توازنِ قدرت در خاورمیانه را برای همیشه به نفعِ شرق تغییر داد.» 🔴 *سرهنگ داگلاس مک‌گریگور (Douglas Macgregor) - استراتژیست ارشد و مشاور سابق پنتاگون* او که به تحلیل‌های بی‌پروا و واقع‌گرایانه‌اش مشهور است، در یک پادکستِ پربیننده در اسفند ۱۴۰۴ گفت: 🔸«من به عنوان یک سرباز، باید به ژنرال‌های ایرانی کلاه از سر بردارم. آن‌ها در اسفند ۱۴۰۴ ثابت کردند که "دفاعِ متحرک" را بهتر از هر کسی در جهان بلدند. وقتی آمریکا فکر می‌کرد تمامِ اهداف را شناسایی کرده، موشک‌های ایران از نقاطی شلیک شدند که در هیچ نقشه‌ی اطلاعاتی وجود نداشت. ایران نشان داد که نمی‌توان با ملتی که برایِ وجب به وجبِ خاکش طرحِ نبرد دارد، جنگید. این یک شکستِ اطلاعاتیِ تمام‌عیار برای واشنگتن بود.» 🔴 *مهدی حسن (Mehdi Hasan) - روزنامه‌نگار و مجری برجسته (الجزیره/MSNBC)* او با وجودِ تمامِ انتقاداتِ گذشته‌اش، در برنامه‌ای زنده گفت: 🔸«نمی‌توان منصف بود و قدرتِ ایران در عبور از این بحرانِ عظیم را نستود. هر کشور دیگری اگر رهبرش ترور می‌شد، ماه‌ها درگیر جنگ داخلی بود، اما ایران در کمتر از ده روز، یک انتقال قدرتِ بی‌نقص انجام داد و همزمان به بزرگترین قدرتِ نظامی جهان پاسخِ مستقیم داد. این سطح از "تاب‌آوریِ سازمانی" در جهان بی‌نظیر است.» 🔴 *سرگئی کاراگانوف (Sergey Karaganov) - نظریه‌پردازِ "دکترینِ اتمی" روسیه* او که از نزدیک‌ترین مشاورانِ پوتین است، در نشستِ عالیِ امنیتی گفت: 🔸«ایران در این جنگ نشان داد که "اراده‌ی شلیک" دارد. در نظامِ بین‌الملل، قدرت فقط داشتن سلاح نیست، بلکه "جرئتِ استفاده" از آن علیه یک ابرقدرت است. ایران در اسفند ۱۴۰۴، قفسِ نظمِ تک‌قطبی را شکست. ما در روسیه، ایران را به عنوانِ "سپرِ فولادینِ شرق" می‌ستاییم.» 🔴 *پیتر فورد (Peter Ford) - سفیر سابق بریتانیا در سوریه و بحرین* او که دیپلماتی باسابقه و واقع‌بین است، در مصاحبه‌ای با شبکه‌های مستقل گفت: 🔸«من در تمام دوران خدمتم، کشوری را ندیده‌ام که با چنین "وقارِ استراتژیکی" با فاجعه روبرو شود. ترور رهبری ایران، یک جنایتِ جنگی بود که هدفش ایجادِ آنارشی بود؛ اما ایران با "آرامشی پولادین"، نه تنها نظم داخلی‌اش را حفظ کرد، بلکه با پاسخِ نظامی‌اش نشان داد که قواعد بازی در خلیج فارس را تهران می‌نویسد، نه واشنگتن. من به این "بلوغِ سیاسی" تعظیم می‌کنم.» 🔴 *یوان پنگ (Yuan Peng) - رئیس مؤسسه روابط بین‌الملل معاصر چین (CICIR)*
    0 Kommentare 0 Geteilt 34 Ansichten 0 Bewertungen
  • به پزشکیان پان ترکیست اخطار می کنیم اگر بخواهید به توصیه رئیس فاسد تشریفاتت وسفیر مزدور ایران در آذربایجان مانع از برخورد با علی اف شوی نیروهای حزب الله را به صحنه خواهیم آورد نیز افشامی کنیم اگر بر سایر اعضای شورای رهبری فشار بیاوری بر پایان جنگ، دیگر دوران مماشات با تو وباند کثیف وفاقی ات پایان یا…
    به پزشکیان پان ترکیست اخطار می کنیم اگر بخواهید به توصیه رئیس فاسد تشریفاتت وسفیر مزدور ایران در آذربایجان مانع از برخورد با علی اف شوی نیروهای حزب الله را به صحنه خواهیم آورد نیز افشامی کنیم اگر بر سایر اعضای شورای رهبری فشار بیاوری بر پایان جنگ، دیگر دوران مماشات با تو وباند کثیف وفاقی ات پایان یا…
    0 Kommentare 0 Geteilt 230 Ansichten 0 Bewertungen
  • به پزشکیان پان ترکیست اخطار می کنیم اگر بخواهید به توصیه رئیس فاسد تشریفاتت وسفیر مزدور ایران در آذربایجان مانع از برخورد با علی اف شوی نیروهای حزب الله را به صحنه خواهیم آورد نیز افشامی کنیم اگر بر سایر اعضای شورای رهبری فشار بیاوری بر پایان جنگ، دیگر دوران مماشات با تو وباند کثیف وفاقی ات پایان یا…
    به پزشکیان پان ترکیست اخطار می کنیم اگر بخواهید به توصیه رئیس فاسد تشریفاتت وسفیر مزدور ایران در آذربایجان مانع از برخورد با علی اف شوی نیروهای حزب الله را به صحنه خواهیم آورد نیز افشامی کنیم اگر بر سایر اعضای شورای رهبری فشار بیاوری بر پایان جنگ، دیگر دوران مماشات با تو وباند کثیف وفاقی ات پایان یا…
    0 Kommentare 0 Geteilt 205 Ansichten 0 Bewertungen
  • اعترافات هایزر


     «یک کشتار دیگری مثل کشتار هفدهم شهریور، در هشتم بهمن در همین میدان انقلاب اتفاق افتاد که غالباً بی‌توجه به آن هستند؛ عوامل رژیم افتادند به جان مردم. از خاطرات این ژنرال آمریکایی [رابرت هایزر] که در روزهای آخر عمر رژیم گذشته برای نجات رژیم به تهران آمده بود، نقل کردند؛ او می‌گوید من ژنرال‌های شاه را جمع کردم و به آنها گفتم که لوله‌های تفنگ‌ها را پایین بیاورید؛ یعنی مسلحین رژیم شاه که با مردم مواجه بودند، خیلی اوقات تیرهای هوایی می‌زدند که مردم را بترسانند، این آقا به ژنرال‌های شاه توصیه می‌کند و می‌گوید لوله‌ تفنگ‌ها را بیاورید پایین و به مردم بزنید؛ آنها هم اینجا در این میدان انقلاب به این دستور عمل کردند؛ لوله‌های تفنگ را پایین آوردند، مردم را هدف قرار دادند، عده‌ی زیادی را به شهادت رساندند؛ ولی اثر نکرد، مردم عقب نرفتند، مردم ادامه دادند.»(۱)
    در واپسین روزهای دی‌ماه ۱۳۵۷، رژیم پهلوی با انتصاب شاپور بختیار به نخست‌وزیری، تلاشی را برای بقا آغاز کرد. این دولت، که در بحرانی‌ترین شرایط سیاسی و اقتصادی کشور شکل گرفته بود، نه تنها فاقد مشروعیت مردمی بود، بلکه به‌عنوان مجری طرح‌های خارجی برای مهار انقلاب اسلامی عمل می‌کرد.
    بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز کشتار ۸ بهمن میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب اسلامی فعلی)، با استناد به منابع دست‌اول و اسناد معتبر، به بررسی ابعاد این واقعه و نقش مستقیم ایالات متحده در طراحی و اجرای آن می‌پردازد.

     پرده اول: زمینه‌سازی بحران
    با خروج محمدرضا پهلوی از کشور در ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، یکی از مهم‌ترین خواسته‌های امام خمینی و ملّت ایران محقق شد. اما امام در همان روز، با صراحت اعلام کردند: «مطلب ما این نیست که شاه برود بیرون مملکت، مطلب ما سقوط شاه است از سلطنت. اینکه می‌گوییم شاه برود یعنی سلطنت نداشته باشد، نه برود تفریح».(۲) این موضع شفاف، هرگونه ابهام در مورد تفاوت میان «خروج فیزیکی شاه» و «براندازی نظام شاهنشاهی» را زدود.

    در چنین فضایی، دولت شاپور بختیار، که با هدف ایجاد «سازش سیاسی» و حفظ ساختار پیشین روی کار آمده بود، از ابتدا با بحران مشروعیت مواجه شد. موج استعفای نمایندگان مجلس(۳) پس از هشدار امام(۴)، همبستگی کارکنان دولت با انقلاب و تداوم اعتصابات سراسری‌(۵)، عملاً امکان اداره کشور را از این دولت سلب کرده بود.

    اقدامات ظاهری بختیار مانند لغو سانسور و انحلال ساواک هم نتوانست رضایت مردم را جلب کند، زیرا جامعه ایران به این جمع‌بندی رسیده بود که مشکل، صرفاً در برخی نهادها نیست، بلکه کل ساختار رژیم شاهنشاهی باید برچیده شود.(۶)

    راهپیمایی‌های عظیم اربعین و ۲۸ صفر که با دعوت امام خمینی(۷) و با حضور میلیونی مردم برگزار شد هم به وضوح نشان داد که دولت بختیار حتی با برقراری حکومت نظامی، توان مهار خیزش مردمی را از دست داده است.

     تصمیم تاریخی بازگشت
    در آستانه بهمن‌ماه ۱۳۵۷، همزمان با اوج‌گیری بحران سیاسی و فشار روزافزون مردمی بر دولت شاپور بختیار، امام خمینی رحمه‌الله تصمیم قاطع خود برای بازگشت به کشور را اعلام کردند. ایشان در ۲۶ دی‌ماه در پیامی رسمی خطاب به خبرگزاری‌های خارجی، با اشاره به خروج شاه به عنوان «اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت‌بار پنجاه ساله رژیم پهلوی»، بر اهداف نهایی انقلاب تأکید کرده و اعلام نمودند: «بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد».(۸)

    این تصمیم بلافاصله بازتاب گسترده‌ای یافت و سران رژیم متوجه شدند که امام خمینی رحمه‌الله تصمیم گرفته‌است که در روز جمعه، ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ به ایران بازگردند.(۹) این تاریخ، ضرب‌الاجلی غیرقابل انعطاف برای دولت بختیار محسوب می‌شد که مشروعیت خود را به سرعت از دست می‌داد. در واکنش به این تصمیم، بختیار که پیشتر نیز در جریان استعفای سیدجلال‌الدین تهرانی از شورای سلطنت، مخالفت خود با بازگشت امام را به سران ارتش اعلام کرده بود(۱۰)، بلافاصله دست به اقدام متقابل زد.

     تشدید بحران با بستن فرودگاه‌ها
    در چهارم بهمن ۱۳۵۷، دولت بختیار در اقدامی آشکار برای جلوگیری از بازگشت امام خمینی رحمه‌الله به میهن، دستور بستن تمامی فرودگاه‌های کشور و مخصوصاً فرودگاه مهرآباد را صادر کرد. روزنامه اطلاعات در همان روز گزارش داد: «به دستور بختیار تانک‌ها در فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و باندهای فرود را بستند [...]. در همین روز هزاران نفر از مردم به سمت فرودگاه حرکت کردند».(۱۱)

    این اقدام غیرقانونی، که با هدف به تعویق انداختن بازگشت امام انجام شد، خشم عمومی را بیش از پیش برانگیخت. امام خمینی در واکنشی قاطع در ۵ بهمن اعلام کردند: «[...] من بنا داشتم که فردا را در میان ملّت باشم [...]. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه فرودگاههای ایران را بست و من پس از بازشدن فرودگاه‌ها بلافاصله خواهم رفت و به او [بختیار] خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملّت ما؛ و ملّت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد داشت. [...] من ملّت ایران را دعوت می‌کنم به ادامه نهضت؛ و دعوت می‌کنم که این قلدرها را سر جای خودشان بنشانند؛ لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ملّت ایران تشکر می‌کنم و در اولین فرصت پیش مردمم به ایران خواهم رفت تا با آنها یا کشته شوم و یا حقوق ملّت را بگیرم و به ملّت برگردانم.»(۱۲)

    تلاش‌های بختیار تنها به اقدامات نظامی محدود نماند. وی در ۵ بهمن به‌طور مستقیم از امام خمینی رحمه‌الله درخواست کرد سفر خود را «به مدت سه هفته به تأخیر اندازد» تا اوضاع کشور را آرام کند. این درخواست که از طریق حسن نزیه، رئیس کانون وکلای ایران در پاریس به اطلاع امام رسید، قاطعانه رد شد. ابراهیم یزدی، از نزدیکان امام در پاریس، در پاسخ اعلام کرد: «دیگر دیر شده است و آیت‌الله خمینی تصمیمش را گرفته و هیچ چیز ایشان را از بازگشت به ایران منصرف نخواهد کرد»(۱۳)
     
     تحصن روحانیون
    «با بسته‌شدن فرودگاه و پس از راهپیمایی گسترده‌ی مردم در فردای آن روز (مصادف با ۲۸ صفر)، سران انقلابیون در مقر کمیته‌ استقبال از امام در مدرسه رفاه جمع شدند تا دراین‌باره رایزنی کنند. پیشنهاد برگزاری تحصن به میان آمد. «فکر تحصن در تهران بی‌ارتباط به تجربه‌ تحصن در مشهد نبود، یعنی تجربه‌ی موفق تحصن بیمارستان [امام رضا علیه‌السلام مشهد]، تشویق‌کننده بود به این تحصنی که در تهران انجام گرفت».(۱۴)

    در پاسخ به بستن فرودگاه‌ها و تلاش دولت بختیار برای جلوگیری از بازگشت امام، کانون اصلی اعتراضات به تهران منتقل شد. نقطه اوج این حرکت، تحصن گسترده و تاریخی روحانیون، علما و شخصیت‌های برجسته مذهبی در مسجد دانشگاه تهران بود. این تحصن که از روز ۶ بهمن آغاز شد، به سرعت به مرکز ثقل سازماندهی مقاومت مردمی تبدیل گردید. در میان متحصنین، چهره‌های شاخصی چون آیت‌الله مرتضی مطهری، دکتر محمد بهشتی، آیت‌الله سیدّعلی خامنه‌ای، آیت‌الله محمد مفتح، آیت‌الله حسینعلی منتظری و آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی حضور داشتند.(۱۵)

    این حرکت، مورد استقبال مردم تهران قرار گرفت. معلمان، دانشجویان، بازاریان و اقشار مختلف جامعه در کنار روحانیت به این تجمع‌ها پیوستند و اعتراضات، شکلی کاملاً سازمان‌یافته و گسترده به خود گرفت: «اگر سخنرانی‌ها و اعلامیه‌ها نبود مفهوم نمی‌شد که چه کاری انجام گرفته، نه مردم در جریان قرار می‌گرفتند و تبلیغات دستگاه هم می‌توانست شاید آن را جور دیگری جلوه بدهد. لذا چند تا برنامه در دانشگاه بود. یکی سخنرانی‌هایی بود که مستمراً در مسجد دانشگاه انجام می‌گرفت که همه‌ ماها هر کدام یک برنامه‌ی سخنرانی را این‌جا گذاشتیم و دیگران سخنرانی می‌کردند. یکی اعلامیه‌ها بود، یکی هم یک نشریه و یک بولتن روزانه ما منتشر می‌کردیم».(۱۶)

    در این میان، روحانیون با صدور بیانیه‌ای رسمی، دولت بختیار را به پذیرش خواسته‌های مردم فراخواندند و نسبت به اعمال ضد انسانی دولت غیر قانونی وی اعتراض کردند. آن‌ها تأکید کردند که تحصنشان برای حفاظت از جان مردم و تضمین ورود امام خمینی به کشور است. این بیانیه به طور گسترده در مطبوعات منتشر شد و فشار رسانه‌ای و مردمی بر دولت بختیار را مضاعف کرد.(۱۷)

    به موازات تهران، در دیگر شهرهای کشور نیز موج اعتراضات و تجمعات مردمی علیه دولت بختیار و در حمایت از بازگشت امام خمینی به طور همزمان و هماهنگ گسترش یافت. این هماهنگی سراسری، نشان از وجود شبکه‌ای منسجم از ارتباط و رهبری در پشت صحنه اعتراضات داشت و عمق نفوذ و سازماندهی نیروهای انقلابی را به نمایش گذاشت.

     پرده دوم: روز خونین ۸ بهمن
    صبح روز ۸ بهمن، تهران صحنه دو حرکت موازی بود: از یک سو، تحصن روحانیون و علما در مسجد دانشگاه تهران که از روز قبل آغاز شده بود و به نمادی از مقاومت مدنی تبدیل شده بود. از سوی دیگر، هزاران نفر از مردم که برای حمایت از این تحصن و اعتراض به بسته ماندن فرودگاه‌ها، در اطراف دانشگاه و میدان ۲۴ اسفند تجمع کرده بودند.

    روحانیون متحصن با صدور بیانیه و سخنرانی، خواست مردم را تشریح می‌کردند و مردم در بیرون، با حضور خود این خواست را به نمایش می‌گذاشتند. حجت‌الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می‌نویسد: «مردم در حمایت از این تحصن به سوی دانشگاه به حرکت درآمدند».(۱۸)

    براساس گزارش‌های میدانی روزنامه‌های کیهان و اطلاعات، از صبح، اجتماع مردم در اطراف دانشگاه تهران آغاز شد. بسیاری از معلمان، دانشجویان، بازاریان و کارگران به تدریج به جمعیت پیوستند. این تجمع در ابتدا کاملاً مسالمت‌آمیز بود. مردم در گروه‌های کوچک دور هم جمع می‌شدند، سخنرانی‌های روحانیون داخل مسجد دانشگاه را گوش می‌دادند و شعار می‌دادند.

    حادثه خونین حدود ساعت ۱۴:۳۰ بعدازظهر و در میدان ۲۴ اسفند رخ داد. قضیه از اینجا آغاز می‌شود که ساعت یک بعدازظهر یک اتوبوس ارتشی قصد ورود به خیابان سی‌متری را داشت. تظاهرکنندگان از راننده خواستند تا اتوبوس خود را متوقف کند. راننده بدون توجه، با سرعت زیاد اتوبوس را به سوی تظاهرکنندگان به حرکت درآورد. چند نفر بر اثر برخورد مجروح شدند و به دنبال این برخورد، درگیری آغاز شد.(۱۹)

    بلافاصله پس از این حادثه، گروهی با لباس شخصی از ساختمان ستاد ژاندارمری خارج شدند و به اتوبوس‌های سرویس همان ستاد حمله کردند. این اقدام، تنش را به اوج رساند. لحظاتی بعد، نخستین تیرها از پشت بام و پنجره‌های ساختمان ستاد ژاندارمری به سوی مردم غیرمسلح شلیک شد.(۲۰)

    مردم که تنها با سنگ و کلوخ می‌توانستند مقابله کنند، به سوی ساختمان ژاندارمری سنگ پرتاب کردند. روزنامه اطلاعات از قول ناظران عینی گزارش می‌دهد: «مردم می‌گفتند، این اقدامات از سوی نظامیان از قبل برنامه‌ریزی شده بود تا کشتار مردم آغاز شود».(۲۱)

    یک خبرنگار کیهان که در صحنه حاضر بود، فاجعه را اینگونه روایت می‌کند: «ناگهان صدای رگبار مسلسل میدان را پر کرد. صفی که جلوی من حرکت می‌کرد بر زمین ریخت [...] سرم را که بلند کردم دیدم اطرافم را جنازه و خون پوشانده است. [...] جوانی کنارم بود که دیگر سر نداشت».(۲۲)

    حتی امدادگران و آمبولانس‌ها هم در امان نبودند. در ادامه همین گزارش آمده است: «امدادگران و پزشکان از آمبولانس‌ها پیاده شدند و رو در روی مأموران که در پشت بام‌ها مستقر بودند قرار گرفتند و مشت‌های گره‌کرده خود را به سوی آنان نشانه رفتند و فریاد زدند: یا ما را بکشید و یا اجازه بدهید مجروحان را از صحنه تیراندازی دور کنیم.»(۲۳)

    همچنین منوچهر ستوده، استاد دانشگاه تهران که شاهد عینی وقایع بود، در یادداشت‌هایش می‌نویسد: «در میدان ۲۴ اسفند کشت و کشتار خونین بعد از ظهر قابل ذکر است که منظره جمعه سیاه میدان ژاله تکرار شد. از ساختمان ژاندارمری به مردم تیراندازی کردند».(۲۴)

    آمار شهدا در گزارش‌های مختلف متغیر است، اما آنچه هولناک‌تر است، نحوه هدف‌گیری نظامیان بود. دکتر لطفی، پزشک بیمارستان هزارتختخوابی که ۱۶ مجروح را عمل کرده بود، به روزنامه اطلاعات گفت: «برخلاف کشته‌شدگان و مجروحان حوادث روز جمعه (۱۳۵۷/۱۱/۶) بیشتر مجروحان امروز از ناحیه سر و سینه هدف گلوله قرار گرفته‌اند و این دقیقاً نشان می‌دهد در تیراندازی امروز هدف، تنها کشتار مردم بود نه پراکندن آنها».(۲۵)

    ناصر صدیفی (۱۷ ساله، آهنگر)، حسن قموشی رامندی (۱۵ ساله، دانش‌آموز)، فریدون نوری پامچیلو (۱۸ ساله، کارگر)، حمزه علی عالمی (۲۰ ساله، دانشجو)، محمدرضا مولاوردی خانی (۲۸ ساله) و ده‌ها نفر دیگر از شهدایی هستند که اسامی آن‌ها در گزارش‌های آن روز ثبت شده است.(۲۶)
     
     واکنش روحانیون و ادامه مقاومت
    در اوج درگیری‌ها، آیت‌الله مرتضی مطهری در میان جمعیت حاضر شد و مردم را به آرامش دعوت کرد. سپس پیشنهاد داد برای نشان دادن مخالفت با دولت بختیار، راهپیمایی سمبلیکی در محوطه دانشگاه انجام شود. آیت‌الله مطهری و جمعی از روحانیون در پیشاپیش و مردم به دنبال آنان، در خیابان‌های دانشگاه راهپیمایی کردند و سپس به مسجد دانشگاه بازگشتند.(۲۷)

    در چنین شرایطی، روحانیون برای مهار هیجان و جلوگیری از تشدید خشونت، مستقیماً در میان معترضان حاضر شدند. حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی بعدها این لحظات را چنین روایت می‌کند: «سخت ترین درگیری در بعد از ظهر روی داد که در نتیجه آن عده زیادی شهید و مجروح شدند و مردم جنازه شهدا را به دانشگاه آوردند و در خیابان‌ها گرداندند؛ آنها با عصبانیت شعار می‌دادند: رهبران؛ ما را مسلح کنید. [...] یکبار وقتی که دیدم جوان‌ها بی‌مهابا در معرض خطر اصابت گلوله قرار می‌گیرند به میان جمعیت رفتم و عبای خودم را از دوش برداشتم و در مقابل آنها ایستادم و به آنها گفتم حق ندارید که چنین کارهایی بکنید و بعد هم آنها را همراهی کردم و آنها هم همانجا ماندند و شعار رهبران ما را مسلح کنید دادند.»(۲۸)

    شدت خشونت رژیم و حجم تلفات، صحنه‌هایی پدید آورد که تأثیر عاطفی عمیقی بر حاضران گذاشته بود. برخی شاهدان، این لحظات را نه در قالب تحلیل، بلکه به‌صورت تصویرهایی تکان‌دهنده روایت کرده‌اند. حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان از صحنه‌های تأثرانگیز آن روز می‌گوید: «جوانی کبد یکی از شهدا را که در اثر اصابت گلوله از سینه‌اش بیرون افتاده بود روی دست گرفت و با هیجان شعار داد: این است سند جنایت بختیار».(۲۹)

    علاوه‌بر این تظاهرات، همزمان با تهران، در شهر کرج نیز حدود پنج هزار نفر پس از خروج از مسجد جامع، در خیابان پهلوی راهپیمایی کردند و شعار «نوکر بی‌اختیار، مرگ بر بختیار» سر دادند.(۳۰) این هماهنگی نشان می‌داد که اعتراضات، ساختاری سراسری و خودجوش دارد.

     پرده سوم: مأموریت ژنرال هایزر؛ دستور سرکوب از واشنگتن
    آمریکایی‌ها با وجود همه اختلافات درونی و تحلیل‌های متفاوت، بر سر یک موضوع اجماع داشتند و آن اینکه با سقوط شاه و پیروزی امام خمینی، منافع آمریکا در معرض خطر قرار خواهد گرفت. از این جهت تمام راه های ممکن را برای حفظ منافع خود در ایران بررسی و اقدامات لازم را اجرا می کردند. لذا پیشنهاد شد ژنرال هایزر، معاون فرمانده یگان ناتو در اروپا به ایران فرستاده شود تا به برقراری تماس با رهبران نظامی ایران بپردازد. استدلال شد که این اقدام موجب می شود که حمایت ایالات متحده از رژیم شاه نیز مورد تأکید قرار گیرد. کارتر برای اطمینان بیشتر از چنین تصمیمی با ژنرال دیوید جونز؛ رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، هارولد براون، وزیر دفاع؛ ونس، وزیر امور خارجه مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت هایزر را «برای همکاری مستقیم با رهبران نظامی ایران به تهران بفرستد. کار این مأمور نظامی در تهران اقداماتی به منظور حصول اطمینان از وحدت نیروهای مسلح، حمایت از دولت بختیار و آماده ساختن آنها برای جلوگیری از سقوط و از هم پاشیدگی کامل رژیم پهلوی بود.(۳۱)

    در همین راستا هایزر که معاون فرماندهی کل نیروهای ناتو در اروپا بود، در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۶ دی ۱۳۵۷) به صورت مخفیانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی وارد تهران شد و مورد استقبال چندین نظامی آمریکایی قرار گرفت.(۳۲) مأموریت اصلی او، که مستقیماً از سوی کاخ سفید تعریف شده بود، شامل سه محور کلیدی بود: جلوگیری از فروپاشی ارتش و فرار فرماندهان پس از خروج شاه، ایجاد ائتلاف میان فرماندهان ارتش برای حمایت از بختیار و مقابله با انقلابیون و نهایتاً اجرای کودتای نظامی در صورت سقوط دولت بختیار.(۳۳)

    بلافاصله پس از ورود، دیدارهای خود با فرماندهان ارشد ارتش از جمله ارتشبد عباس قره‌باغی و دیگر فرماندهان را آغاز کرد. او در این ملاقات‌ها درمی‌یابد که روحیه فرماندهان به شدت ضعیف شده و ترس از انقلاب اسلامی هرگونه ابتکار عمل را از آنان سلب کرده است.(۳۴) با این حال، هایزر تلاش می‌کند تا با برگزاری جلسات متعدد، آنان را متحد و مصمم نگه دارد.

    اقدام کلیدی هایزر در این مرحله، اعمال فشار همزمان بر دو جبهه بود. او به‌طور مداوم بر بختیار فشار می‌آورد تا برای «شکستن اعتصابات و بازگرداندن نظم به کشور» از قدرت ارتش استفاده کند و از تعلل نخست‌وزیر در این امر شکایت داشت. همزمان، بر فرماندهان ارشد برای ایجاد یک بلوک متحد نظامی که بتواند عملیاتی قاطع انجام دهد هم تأکید می‌ورزید.(۳۵)

    هایزر در ۲۳ ژانویه (۳ بهمن ۱۳۵۷) در نامه‌ای به ژنرال الکساندر هیگ در واشنگتن، استراتژی خود را شفاف بیان کرد: «روشی که من مشغول انجام آن هستم در درجه اول اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار است [به این شکل که] ارتش کنترل تأسیسات کلیدی نظیر نفت، گمرکات، برق، آب، بانک‌ها و سپس رسانه‌ها را تحت رهبری بختیار به عهده بگیرد [...] اگر این کار موفق نشود، توصیه من به آنها این خواهد بود که به طور مستقیم به سراغ انجام کودتای نظامی بروند».(۳۶)

    طرح کودتای نظامی که هایزر مأمور اجرای آن بود، تنها یک ابتکار فردی یا برنامه‌ای در سطح میدانی نبود، بلکه مورد تأیید و حمایت بالاترین مقامات دولت آمریکا قرار داشت. جیمی کارتر در جلسه‌ای با حضور مقامات ارشدی چون سایروس ونس (وزیر خارجه)، هارولد براون (وزیر دفاع) و زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنیت ملی) صراحتاً اعلام کرد که «کودتای نظامی بهترین راه جلوگیری از رسیدن آیت‌الله خمینی به قدرت است».(۳۷) این موضع‌گیری، خط‌مشی رسمی واشنگتن را مشخص می‌کرد.

    همسو با این دیدگاه، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، در گزارشی که در ۲۹ ژانویه (نهم بهمن ۱۳۵۷) به کارتر ارائه داد، تحلیل هایزر را منعکس کرد. دانکن تأکید نمود که هایزر عقیده دارد بازگشت آیت‌الله خمینی به سقوط حتمی بختیار خواهد انجامید و زمان اقدام نظامی (کودتا) همین موقع است.(۳۸)

    این به وضوح نشان می‌دهد که پیش از وقوع کشتار ۸ بهمن، طرح کودتا و استفاده قهرآمیز از ارتش به طور کامل روی میز بوده است. فشار هایزر بر بختیار برای استفاده از ارتش و همزمان، آماده‌سازی فرماندهان برای یک عملیات قاطع، بستری را فراهم آورد که تصمیم‌گیری برای رویارویی خونین با مردم در روزهای بعد، در چارچوب آن قابل درک باشد. بنابراین، دستور شلیک در ۸ بهمن را می‌توان گامی در مسیر اجرای همان طرح بزرگتر و از پیش طراحی‌شده دانست.
     
     دستور مستقیم شلیک به مردم
    «او [رابرت هایزر] در خاطرات خودش می‌نویسد من به ژنرال قره‌باغی گفتم که در مواجهه‌ با مردم لوله تفنگ‌هایتان را پایین بیاورید؛ یعنی مردم را بکشید [...] مردم را قتل عام کنید. اینها هم همین کار را کردند. [...] عده‌ای جوان و نوجوان کشته شدند ولی جمعیت عقب نرفت. هایزر می‌گوید؛ قره‌باغی بعد آمد به من گفت که این تدبیر تو فایده‌ای نکرد. [...] آن‌وقت هایزر می‌گوید من دیدم این ژنرال‌های شاه چقدر کودکانه فکر می‌کنند؛ یعنی باید ادامه می‌دادند، باید مرتب می‌کشتند. ببینید این رژیم دست‌نشانده بود. ژنرال آمریکایی دستور قتل‌عام هم‌وطنان را به ارتشبد ایرانی می‌دهد و این به دستور او و به توصیه‌ی او عمل می‌کند و چون فایده‌ای ندارد، می‌رود به او می‌گوید فایده‌ای ندارد؛ او هم می‌گوید اینها بچه‌اند، اینها کودکانه فکر می‌کنند. این، ماحصل و خلاصه‌ حکومت پهلوی در ایران است. آمریکایی‌ها این‌جوری با ما شروع کردند؛ با انقلاب این‌جوری شروع کردند. بعد هم در طول این مدت هرچه توانستند توطئه کردند.»(۳۹)

    همزمان با اوج‌گیری تظاهرات مردمی در میدان ۲۴ اسفند و اطراف ستاد ژاندارمری در روز ۸ بهمن و پس از آن، تصمیم نهایی برای سرکوب خونین گرفته شد. در جلسه‌ای که با حضور هایزر و فرماندهان ارتش در دفتر ارتشبد قره‌باغی تشکیل شد، اخبار درگیری به اطلاع حاضران رسید. هایزر در این جلسه به صراحت دستور رویارویی قهرآمیز را صادر کرد. او تأکید نمود که «راه صحیح مقابله با تظاهرکنندگان شلیک هوایی و استفاده از گاز اشک آور است. اگر این کار مؤثر واقع نشد، آن وقت باید لوله‌های تفنگ را پایین آورد؛ زیرا سربازان باید بفهمانند که جدی هستند».(۴۰)

    این دستور مستقیم، از سوی فرماندهان ایرانی به اجرا درآمد. کمی بعد گزارش رسید که سربازان ابتدا شلیک هوایی کرده‌اند و سپس «به سوی رهبران جمعیت شلیک کرده‌اند»(۴۱) نتیجه این دستور، کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از مردم غیرمسلح در میدان و خیابان‌های اطراف بود. نقش هایزر در صدور این فرمان چنان آشکار بود که حتی در جلسه روز دهم بهمن با سران ارتش، ارتشبد قره‌باغی مستقیماً وی را مورد خطاب قرار داد. هایزر در خاطراتش می‌نویسد: «او داد و فریاد راه انداخت و سعی کرد گناه آن را به گردن من بیندازد. در واقع او انگشت خود را به سمت من تکان داد و گفت: شما را باید سرزنش کنیم دست شما خون‌آلود است. او خیلی هیجان زده شده بود. به ناچار مجبور شدم صدایم را بلند کنم و تند شوم. آخرین سؤال من از او این بود که آیا به هر حال آن روش آنها را به هدف خود رسانیده یا خیر؟ مثل همیشه احساس عجیبی کردم احساس کردم دارم بچه‌ها را سرزنش می‌کنم».(۴۲)

    این اعتراف خود هایزر، سند محکمی بر مسئولیت مستقیم او در کشتار ۸ بهمن است. دستوری که در چارچوب طرح بزرگتر وی برای «اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار» و با هدف ایجاد رعب و درهم شکستن مقاومت مردمی صادر شد.
     
     پایان کار مأمور ویژه
    پس از ناکامی در مهار اعتراضات از طریق کشتار ۸ بهمن و شتاب گرفتن روند انقلاب، هایزر در موضع ضعف قرار گرفت و اثربخشی رهبری او بر فرماندهان ارتش زیر سؤال رفت. این تردید حتی در بالاترین سطوح پنتاگون نیز مطرح شد. در سیزدهم بهمن، ژنرال دیوید جونز، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در یک مکالمه تلفنی مستقیم از هایزر پرسید: «آیا ارتش بدون حضور وی قادر به کودتای نظامی هست یا خیر؟». هایزر در پاسخ گفت: «فکر می‌کنم که قادر به این کار هستند و اگر بختیار به آنها دستور بدهد، به این کار اقدام خواهند کرد». او سپس اضافه کرد که سفیر آمریکا در تهران (سولیوان) عقیده مخالفی دارد و معتقد است ارتش «قدرت شکننده‌ای» دارد و در صورت دستور کودتا «تعداد زیادی فرار خواهند کرد»(۴۳) این تردید و دوگانگی در تحلیل، خود گواه روشنی بر شکست مأموریت هایزر در ایجاد یک ائتلاف نظامی مطمئن و عمل‌گرا بود.

    همچنین مردم نیز از هایزر و اقدامات او طی مدت اقامتش در ایران بسیار خشمگین بودند. نیویورک تایمز در ۳۱ ژانویه (۱۱ بهمن ۱۳۵۷) گزارش داده بود که مردم ایران در خیابان‌ها پوسترهایی حمل ‌می‌کردند که در آن نوشته شده بود «هایزر رهبر ژنرال‌های ایران» است. شعار دیگر می‌گفت: «کارتر رئیس واقعی بختیار». تمام رسانه‌های آمریکا از شعارها و پوسترهای مرگ بر هایزر و مرگ بر کارتر گزارش داده بودند.(۴۴)

    هایرز که در ابتدای مأموریت خود معتقد بود سقوط دولت بختیار مستلزم ورود فوری و قاطع ارتش است و باید به فرماندهان برای اقدام جسارت داد، در نهایت، به توصیه سولیوان، سفیر وقت آمریکا، در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ شبانه از ایران خارج شد. او برای خروج از یک هواپیمای C-۱۳۰ استفاده کرد. این هواپیما به گونه‌ای رنگ آمیزی شد تا یک هواپیمای ایرانی محسوب شود و سوءظن ایرانیان را برنیانگیزد.(۴۵)

    پس از خروج هایزر از ایران و در آستانه پیروزی نهایی انقلاب اسلامی، برخی تصمیم‌گیرندگان در کاخ سفید تا آخرین لحظه به دنبال اجرای طرح کودتا بودند. آنان که نگران از دست‌رفتن سریع و کامل منافع آمریکا در ایران بودند، حتی در روز ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) و در اوج تحولات، گزینه اعزام مجدد هایزر برای انجام یک کودتای نظامی را بررسی کردند.

    در آن روز، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، با هایزر تماس گرفت و مستقیم پرسید آیا او مایل است برای ترتیب یک کودتا به تهران بازگردد. پاسخ هایزر که اکنون با واقعیت‌های میدانی پس از خروجش از ایران تطبیق داشت، قاطعانه منفی بود. او با یادآوری هشدارهای پیشین خود مبنی بر سقوط ارتش، وضعیت جدید را به مراتب وخیم‌تر توصیف کرد و گفت: «وضعیت فعلی ایران را با توجه به اینکه افراد ارشد ارتش در زندان هستند، بسیار وخیم‌تر می‌دانم». هایزر صریحاً اعلام کرد که در کاخ سفید تنها زبیگنیو برژینسکی به کودتا علاقه نشان می‌دهد و برای موافقت با بازگشت، شروطی غیرممکن مطرح کرد: «به مقدار نامحدود نیاز به پول خواهد بود؛ باید حدود ده الی دوازده ژنرال آمریکایی را با خود ببرم و ده هزار نفر از بهترین سربازان آمریکایی را نیز لازم دارم».(۴۶) این شرط‌گذاری نشان می‌داد که او کاملاً از امکان تکیه بر نیروهای ایرانی ناامید شده و عملاً انجام کودتا را ناممکن می‌دانست.

     چگونه دستور واشنگتن به کشتار تهران منجر شد؟
    این واقعه، حلقه‌ای از زنجیره برنامه‌ای بزرگ‌تر بود که از ژنرال هایزر در تهران طراحی و دنبال می‌شد. منطق حاکم بر اقدامات او و دولت بختیار، چرخه‌ای سه‌گانه را تشکیل می‌داد: نخست، ایجاد مانع برای بازگشت رهبری با بستن فرودگاه‌ها به قصد به تأخیر انداختن بازگشت امام و خرید زمان؛ دوم، سرکوب خونین اعتراضات مردمی برای ایجاد رعب و فرسایش نیروهای انقلاب؛ و سوم، استفاده از این فرصت برای اجرای کودتای نظامی. هایزر بر این باور بود که با یک شوک خونین می‌توان جو انقلابی را مهار و زمینه را برای نجات رژیم وابسته پهلوی فراهم آورد. به همین خاطر، دستور شلیک به مردم در ۸ بهمن، تاکتیکی حساب‌شده در راستای استراتژی کلی واشنگتن بود.

    اما این نقشه با مقاومت مردم و شکاف در بدنه ارتش مواجه شد. عدم تمکین بسیاری از سربازان و افسران از فرمان سرکوب و سپس همبستگی همافران و نیروی هوایی با مردم، موج نیرومند انقلاب را نه تنها متوقف نکرد، بلکه شتاب بخشید. این شکست استراتژیک، دولت بختیار را به سرعت به عقب‌نشینی واداشت. تنها یک روز پس از کشتار، در ۹ بهمن، بختیار مجبور شد اعلام کند که «فرودگاه‌ها همه باز است»، هرچند که همچنان بر عدم استعفای خود پافشاری می‌کرد.(۴۷)

    فشار مردمی و تحصن روحانیون آن‌قدر قوی بود که سرانجام در ۱۰ بهمن، دولت به طور رسمی موافقت خود با فرود هواپیمای حامل امام در روز ۱۲ بهمن را اعلام کرد و اطلاع داد که فرودگاه مهرآباد به منظور ورود امام برای مدت دو ساعت به روی سایر پروازها بسته خواهد شد.(۴۸)

    پس از شش روز تحصن، با ورود امام خمینی به میهن در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، روحانیون متحصن در دانشگاه تهران، هدف خود را محقق شده دیدند و تحصن را خاتمه دادند.(۴۹) این بازگشت تاریخی که تنها چهار روز پس از کشتار میدان انقلاب ممکن شد، نقطه عطف نهایی در شکست کامل طرح‌های آمریکا برای کودتا و مهار انقلاب بود. کشتار ۸ بهمن و تلاش‌های پشت پرده هایزر، نه تنها نتوانست مانعی در مسیر انقلاب ایجاد کند، بلکه با آشکار کردن عمق وابستگی رژیم بختیار به قدرت‌های خارجی، بهانه‌ای قاطع برای شتاب‌بخشی به پیروزی نهایی ملّت ایران تبدیل شد.

    «آمریکا در کشور ما فرعونیت می‌کرد، مثل فرعون: یَستَضعِفُ طآئِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبنآءَهُم وَ یَستَحیِ نِسآءَهُم؛ [...] موسای زمان آمد، تخت‌وبخت این فرعون و دنباله‌روهای او را واژگون کرد و از بین برد؛ انقلاب این است. [...] موسی‌ این‌دفعه فرعون را این‌جور شکست داد. حالا بعضی می‌گویند چرا آمریکایی‌ها با ایران بدند؟ خب علتش همین است؛ ایران یکسره در مشت آمریکا بود، در دست آمریکا بود؛ همه‌ی اجزای اصلی وجود کشور با اراده‌ی آمریکایی‌ها حرکت می‌کرد؛ امام آمد و به‌وسیله‌ این مردم، آمریکا را از این مملکت بیرون کرد؛ باید هم دشمن باشند، باید هم دشمنی بکنند؛ و دارند می‌کنند، همین حالا دارند دشمنی می‌کنند.»(۵۰)
     


    (۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم،۱۳۹۴/۶/۱۸.

    (۲ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۵، تهران: نشر عروج، ص ۳۶۰-۳۶۱.

    (۳ روزنامه اطلاعات، ۲۸ دی ۱۳۵۷، ص ۲.

    (۴ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۸.

    (۵ اعتصاباتی که در ماه‌های پایانی حکومت نظامی ژنرال ازهاری شکل گرفته بود، با آغاز دولت بختیار نه‌تنها متوقف نشد، بلکه به تمامی ارکان اقتصادی و اداری کشور سرایت کرد. وزارتخانه‌های اقتصادی، بانک‌ها، گمرکات، صنعت برق، تلفن، آب، نفت و حمل‌ونقل عملاً از کار افتاده بودند. دامنه این وضعیت به‌گونه‌ای بود که اداره حداقلی کشور نیز با اختلال جدی مواجه شد. در چنین شرایطی، امام خمینی برای جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی و کاهش فشار مستقیم بر مردم، ابتکار تشکیل هیئت تنظیم اعتصابات را در پیش گرفت تا اعتصابات، بدون تبدیل شدن به عامل فرسایش عمومی جامعه، ادامه یابد. (حسینیان، روح‌الله (۱۳۸۸). «درآمدی بر انقلاب اسلامی ایران». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۶۹۳)

    (۶ در سطح سیاسی، بختیار تلاش کرد با مجموعه‌ای از شعارها و اقدامات اصلاحی، اعتراضات را مهار کند. لغو سانسور، انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، انتقال بنیاد پهلوی به دولت و تعطیلی کمیسیون شاهنشاهی، از جمله برنامه‌هایی بود که او آن‌ها را در دیدار با شاه هم مطرح می‌کرد. (بختیار،‌شاپور (۱۹۸۲-۱۳۶۰). «یکرنگی»، ترجمه مهشید امیرشاهی،‌ پاریس: خاوران، ص ۱۶۰). او  معتقد بود که «وقتی یک ملّتی آنچه را سالیان دراز آرزو کرده و به او نداده اند، به او بدهند، تسکین پیدا می کند». (بختیار، شاپور (۱۳۶۲). «سی و هفت روز پس از سی و هفت سال؛ چند گفتگو با شاپور بختیار درباره دوران زمامداریش». انتشارات رادیو ایران)

    (۷ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۷.

    (۸ صحیفه امام خمینی، ج۵، صفحه ۴۸۱.

    (۹ خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها اعلان کردند که آقای خمینی می‌خواهد روز جمعه ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ وارد ایران شود. (قره‌باغی، عباس (۱۳۶۵). «اعترافات ژنرال - خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی». تهران: نی، ص ۲۲۴).

    (۱۰ ارتشبد قره‌باغی: «آقای بختیار در جریان استعفای من متعهد گردیده بود که با آمدن آقای خمینی موافقت نخواهد کرد.» (اعترافات ژنرال، ص۲۲۴)

    (۱۱ روزنامه اطلاعات، ۵ بهمن ۱۳۵۷، ص۸.

    (۱۲ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۵۳۰-۵۳۱.

    (۱۳ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۸،‌ص۵.

    (۱۴ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۳۶۳/۱۱/۱۱.

    (۱۵ اطلاعات،‌۱۳۵۷/۱۱/۸، ص۲.

    (۱۶ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۱/۱۱/۶۳.

    (۱۷ کیهان، ۹ بهمن ۱۳۵۷، ص۱.

    (۱۸ بشیری، عباس (۱۳۸۳). «خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص ۲۹۴.

    (۱۹ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴.

    (۲۰ آیندگان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۳.

    (۲۱ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲.

    (۲۲ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴.

    (۲۳همان.

    (۲۴ ستوده، منوچهر (۱۳۹۰). «ره‌آورد ستوده: یادداشت‌های دکتر منوچهر ستوده». تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ص۴۰۷

    (۲۵ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲.

    (۲۶ علیان‌نژاد، میرزاباقر (۱۳۹۳).«روزشمار انقلاب اسلامی»، ج۱۴، تهران: سوره مهر، ص ۲۸۶.

    (۲۷ حسینیان، روح الله (۱۳۸۵). «یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌ ص۷۶۸-۷۷۷.

    (۲۸ خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، ص ۱۶۱-۱۶۲.

    (۲۹ یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، همان صفحه.

    (۳۰ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (۱۳۸۶). «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک». ج۲۵، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص۹۰.

    (۳۱ ونس، سایروس؛ زبیگنو، برژینسکی (۱۳۶۲). «توطئه در ایران»، ترجمه محمود مشرقی، تهران: هفته، ص ۳۹

    (۳۲ هایزر، رابرت (۱۳۶۵). «مأموریت در تهران»، ترجمه ع.رشیدی، تهران: اطلاعات، ص۱۷.

    (۳۳ مأموریت در تهران، ص۳۸-۳۹.

    (۳۴ شاه‌علی، احمدرضا؛ موحدیان، احسان (۱۳۹۷). «تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران»، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۷.

    (۳۵ غضنفری، کامران (۱۳۸۰). «آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران». تهران: کیا، ص ۷۴.

    (۳۶هایزر، رابرت (۱۳۶۸). «مأموریت مخفی در تهران». ترجمه سید محمدحسین عادلی، تهران: رسا، ص ۳۰۶

    (۳۷ برژینسکی، زبیگنو (۱۳۶۲). «سقوط شاه - جان گروگان‌ها و منافع ملی» ترجمه منوچهر یزدان‌یار، تهران: کاوش، ص ۵۶

    (۳۸ همان، ص ۵۲

    (۳۹ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۹۴/۸/۱۲.

    (۴۰ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۶۶.

    (۴۱ همان.

    (۴۲ همان، ص ۳۷۴-۳۷۵.

    (۴۳ آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، ص ۷۵.

    (۴۴ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۶). «اسناد لانه جاسوسی آمریکا». ج۳، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۴۱۱؛ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۹۵

    (۴۵ مأموریت مخفی در تهران ، ص۳۹۶.

    (۴۶ همان، ص ۲۸۳.

    (۴۷ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸.

    (۴۸ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۱.

    (۴۹ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸.

    (۵۰ دیدار اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب، ۱۳۹۴/۶/۱۸.


     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62488

    #ديگران__گزارش
    📰 اعترافات هایزر  «یک کشتار دیگری مثل کشتار هفدهم شهریور، در هشتم بهمن در همین میدان انقلاب اتفاق افتاد که غالباً بی‌توجه به آن هستند؛ عوامل رژیم افتادند به جان مردم. از خاطرات این ژنرال آمریکایی [رابرت هایزر] که در روزهای آخر عمر رژیم گذشته برای نجات رژیم به تهران آمده بود، نقل کردند؛ او می‌گوید من ژنرال‌های شاه را جمع کردم و به آنها گفتم که لوله‌های تفنگ‌ها را پایین بیاورید؛ یعنی مسلحین رژیم شاه که با مردم مواجه بودند، خیلی اوقات تیرهای هوایی می‌زدند که مردم را بترسانند، این آقا به ژنرال‌های شاه توصیه می‌کند و می‌گوید لوله‌ تفنگ‌ها را بیاورید پایین و به مردم بزنید؛ آنها هم اینجا در این میدان انقلاب به این دستور عمل کردند؛ لوله‌های تفنگ را پایین آوردند، مردم را هدف قرار دادند، عده‌ی زیادی را به شهادت رساندند؛ ولی اثر نکرد، مردم عقب نرفتند، مردم ادامه دادند.»(۱) در واپسین روزهای دی‌ماه ۱۳۵۷، رژیم پهلوی با انتصاب شاپور بختیار به نخست‌وزیری، تلاشی را برای بقا آغاز کرد. این دولت، که در بحرانی‌ترین شرایط سیاسی و اقتصادی کشور شکل گرفته بود، نه تنها فاقد مشروعیت مردمی بود، بلکه به‌عنوان مجری طرح‌های خارجی برای مهار انقلاب اسلامی عمل می‌کرد. بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز کشتار ۸ بهمن میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب اسلامی فعلی)، با استناد به منابع دست‌اول و اسناد معتبر، به بررسی ابعاد این واقعه و نقش مستقیم ایالات متحده در طراحی و اجرای آن می‌پردازد.  پرده اول: زمینه‌سازی بحران با خروج محمدرضا پهلوی از کشور در ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، یکی از مهم‌ترین خواسته‌های امام خمینی و ملّت ایران محقق شد. اما امام در همان روز، با صراحت اعلام کردند: «مطلب ما این نیست که شاه برود بیرون مملکت، مطلب ما سقوط شاه است از سلطنت. اینکه می‌گوییم شاه برود یعنی سلطنت نداشته باشد، نه برود تفریح».(۲) این موضع شفاف، هرگونه ابهام در مورد تفاوت میان «خروج فیزیکی شاه» و «براندازی نظام شاهنشاهی» را زدود. در چنین فضایی، دولت شاپور بختیار، که با هدف ایجاد «سازش سیاسی» و حفظ ساختار پیشین روی کار آمده بود، از ابتدا با بحران مشروعیت مواجه شد. موج استعفای نمایندگان مجلس(۳) پس از هشدار امام(۴)، همبستگی کارکنان دولت با انقلاب و تداوم اعتصابات سراسری‌(۵)، عملاً امکان اداره کشور را از این دولت سلب کرده بود. اقدامات ظاهری بختیار مانند لغو سانسور و انحلال ساواک هم نتوانست رضایت مردم را جلب کند، زیرا جامعه ایران به این جمع‌بندی رسیده بود که مشکل، صرفاً در برخی نهادها نیست، بلکه کل ساختار رژیم شاهنشاهی باید برچیده شود.(۶) راهپیمایی‌های عظیم اربعین و ۲۸ صفر که با دعوت امام خمینی(۷) و با حضور میلیونی مردم برگزار شد هم به وضوح نشان داد که دولت بختیار حتی با برقراری حکومت نظامی، توان مهار خیزش مردمی را از دست داده است.  تصمیم تاریخی بازگشت در آستانه بهمن‌ماه ۱۳۵۷، همزمان با اوج‌گیری بحران سیاسی و فشار روزافزون مردمی بر دولت شاپور بختیار، امام خمینی رحمه‌الله تصمیم قاطع خود برای بازگشت به کشور را اعلام کردند. ایشان در ۲۶ دی‌ماه در پیامی رسمی خطاب به خبرگزاری‌های خارجی، با اشاره به خروج شاه به عنوان «اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت‌بار پنجاه ساله رژیم پهلوی»، بر اهداف نهایی انقلاب تأکید کرده و اعلام نمودند: «بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد».(۸) این تصمیم بلافاصله بازتاب گسترده‌ای یافت و سران رژیم متوجه شدند که امام خمینی رحمه‌الله تصمیم گرفته‌است که در روز جمعه، ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ به ایران بازگردند.(۹) این تاریخ، ضرب‌الاجلی غیرقابل انعطاف برای دولت بختیار محسوب می‌شد که مشروعیت خود را به سرعت از دست می‌داد. در واکنش به این تصمیم، بختیار که پیشتر نیز در جریان استعفای سیدجلال‌الدین تهرانی از شورای سلطنت، مخالفت خود با بازگشت امام را به سران ارتش اعلام کرده بود(۱۰)، بلافاصله دست به اقدام متقابل زد.  تشدید بحران با بستن فرودگاه‌ها در چهارم بهمن ۱۳۵۷، دولت بختیار در اقدامی آشکار برای جلوگیری از بازگشت امام خمینی رحمه‌الله به میهن، دستور بستن تمامی فرودگاه‌های کشور و مخصوصاً فرودگاه مهرآباد را صادر کرد. روزنامه اطلاعات در همان روز گزارش داد: «به دستور بختیار تانک‌ها در فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و باندهای فرود را بستند [...]. در همین روز هزاران نفر از مردم به سمت فرودگاه حرکت کردند».(۱۱) این اقدام غیرقانونی، که با هدف به تعویق انداختن بازگشت امام انجام شد، خشم عمومی را بیش از پیش برانگیخت. امام خمینی در واکنشی قاطع در ۵ بهمن اعلام کردند: «[...] من بنا داشتم که فردا را در میان ملّت باشم [...]. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه فرودگاههای ایران را بست و من پس از بازشدن فرودگاه‌ها بلافاصله خواهم رفت و به او [بختیار] خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملّت ما؛ و ملّت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد داشت. [...] من ملّت ایران را دعوت می‌کنم به ادامه نهضت؛ و دعوت می‌کنم که این قلدرها را سر جای خودشان بنشانند؛ لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ملّت ایران تشکر می‌کنم و در اولین فرصت پیش مردمم به ایران خواهم رفت تا با آنها یا کشته شوم و یا حقوق ملّت را بگیرم و به ملّت برگردانم.»(۱۲) تلاش‌های بختیار تنها به اقدامات نظامی محدود نماند. وی در ۵ بهمن به‌طور مستقیم از امام خمینی رحمه‌الله درخواست کرد سفر خود را «به مدت سه هفته به تأخیر اندازد» تا اوضاع کشور را آرام کند. این درخواست که از طریق حسن نزیه، رئیس کانون وکلای ایران در پاریس به اطلاع امام رسید، قاطعانه رد شد. ابراهیم یزدی، از نزدیکان امام در پاریس، در پاسخ اعلام کرد: «دیگر دیر شده است و آیت‌الله خمینی تصمیمش را گرفته و هیچ چیز ایشان را از بازگشت به ایران منصرف نخواهد کرد»(۱۳)    تحصن روحانیون «با بسته‌شدن فرودگاه و پس از راهپیمایی گسترده‌ی مردم در فردای آن روز (مصادف با ۲۸ صفر)، سران انقلابیون در مقر کمیته‌ استقبال از امام در مدرسه رفاه جمع شدند تا دراین‌باره رایزنی کنند. پیشنهاد برگزاری تحصن به میان آمد. «فکر تحصن در تهران بی‌ارتباط به تجربه‌ تحصن در مشهد نبود، یعنی تجربه‌ی موفق تحصن بیمارستان [امام رضا علیه‌السلام مشهد]، تشویق‌کننده بود به این تحصنی که در تهران انجام گرفت».(۱۴) در پاسخ به بستن فرودگاه‌ها و تلاش دولت بختیار برای جلوگیری از بازگشت امام، کانون اصلی اعتراضات به تهران منتقل شد. نقطه اوج این حرکت، تحصن گسترده و تاریخی روحانیون، علما و شخصیت‌های برجسته مذهبی در مسجد دانشگاه تهران بود. این تحصن که از روز ۶ بهمن آغاز شد، به سرعت به مرکز ثقل سازماندهی مقاومت مردمی تبدیل گردید. در میان متحصنین، چهره‌های شاخصی چون آیت‌الله مرتضی مطهری، دکتر محمد بهشتی، آیت‌الله سیدّعلی خامنه‌ای، آیت‌الله محمد مفتح، آیت‌الله حسینعلی منتظری و آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی حضور داشتند.(۱۵) این حرکت، مورد استقبال مردم تهران قرار گرفت. معلمان، دانشجویان، بازاریان و اقشار مختلف جامعه در کنار روحانیت به این تجمع‌ها پیوستند و اعتراضات، شکلی کاملاً سازمان‌یافته و گسترده به خود گرفت: «اگر سخنرانی‌ها و اعلامیه‌ها نبود مفهوم نمی‌شد که چه کاری انجام گرفته، نه مردم در جریان قرار می‌گرفتند و تبلیغات دستگاه هم می‌توانست شاید آن را جور دیگری جلوه بدهد. لذا چند تا برنامه در دانشگاه بود. یکی سخنرانی‌هایی بود که مستمراً در مسجد دانشگاه انجام می‌گرفت که همه‌ ماها هر کدام یک برنامه‌ی سخنرانی را این‌جا گذاشتیم و دیگران سخنرانی می‌کردند. یکی اعلامیه‌ها بود، یکی هم یک نشریه و یک بولتن روزانه ما منتشر می‌کردیم».(۱۶) در این میان، روحانیون با صدور بیانیه‌ای رسمی، دولت بختیار را به پذیرش خواسته‌های مردم فراخواندند و نسبت به اعمال ضد انسانی دولت غیر قانونی وی اعتراض کردند. آن‌ها تأکید کردند که تحصنشان برای حفاظت از جان مردم و تضمین ورود امام خمینی به کشور است. این بیانیه به طور گسترده در مطبوعات منتشر شد و فشار رسانه‌ای و مردمی بر دولت بختیار را مضاعف کرد.(۱۷) به موازات تهران، در دیگر شهرهای کشور نیز موج اعتراضات و تجمعات مردمی علیه دولت بختیار و در حمایت از بازگشت امام خمینی به طور همزمان و هماهنگ گسترش یافت. این هماهنگی سراسری، نشان از وجود شبکه‌ای منسجم از ارتباط و رهبری در پشت صحنه اعتراضات داشت و عمق نفوذ و سازماندهی نیروهای انقلابی را به نمایش گذاشت.  پرده دوم: روز خونین ۸ بهمن صبح روز ۸ بهمن، تهران صحنه دو حرکت موازی بود: از یک سو، تحصن روحانیون و علما در مسجد دانشگاه تهران که از روز قبل آغاز شده بود و به نمادی از مقاومت مدنی تبدیل شده بود. از سوی دیگر، هزاران نفر از مردم که برای حمایت از این تحصن و اعتراض به بسته ماندن فرودگاه‌ها، در اطراف دانشگاه و میدان ۲۴ اسفند تجمع کرده بودند. روحانیون متحصن با صدور بیانیه و سخنرانی، خواست مردم را تشریح می‌کردند و مردم در بیرون، با حضور خود این خواست را به نمایش می‌گذاشتند. حجت‌الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می‌نویسد: «مردم در حمایت از این تحصن به سوی دانشگاه به حرکت درآمدند».(۱۸) براساس گزارش‌های میدانی روزنامه‌های کیهان و اطلاعات، از صبح، اجتماع مردم در اطراف دانشگاه تهران آغاز شد. بسیاری از معلمان، دانشجویان، بازاریان و کارگران به تدریج به جمعیت پیوستند. این تجمع در ابتدا کاملاً مسالمت‌آمیز بود. مردم در گروه‌های کوچک دور هم جمع می‌شدند، سخنرانی‌های روحانیون داخل مسجد دانشگاه را گوش می‌دادند و شعار می‌دادند. حادثه خونین حدود ساعت ۱۴:۳۰ بعدازظهر و در میدان ۲۴ اسفند رخ داد. قضیه از اینجا آغاز می‌شود که ساعت یک بعدازظهر یک اتوبوس ارتشی قصد ورود به خیابان سی‌متری را داشت. تظاهرکنندگان از راننده خواستند تا اتوبوس خود را متوقف کند. راننده بدون توجه، با سرعت زیاد اتوبوس را به سوی تظاهرکنندگان به حرکت درآورد. چند نفر بر اثر برخورد مجروح شدند و به دنبال این برخورد، درگیری آغاز شد.(۱۹) بلافاصله پس از این حادثه، گروهی با لباس شخصی از ساختمان ستاد ژاندارمری خارج شدند و به اتوبوس‌های سرویس همان ستاد حمله کردند. این اقدام، تنش را به اوج رساند. لحظاتی بعد، نخستین تیرها از پشت بام و پنجره‌های ساختمان ستاد ژاندارمری به سوی مردم غیرمسلح شلیک شد.(۲۰) مردم که تنها با سنگ و کلوخ می‌توانستند مقابله کنند، به سوی ساختمان ژاندارمری سنگ پرتاب کردند. روزنامه اطلاعات از قول ناظران عینی گزارش می‌دهد: «مردم می‌گفتند، این اقدامات از سوی نظامیان از قبل برنامه‌ریزی شده بود تا کشتار مردم آغاز شود».(۲۱) یک خبرنگار کیهان که در صحنه حاضر بود، فاجعه را اینگونه روایت می‌کند: «ناگهان صدای رگبار مسلسل میدان را پر کرد. صفی که جلوی من حرکت می‌کرد بر زمین ریخت [...] سرم را که بلند کردم دیدم اطرافم را جنازه و خون پوشانده است. [...] جوانی کنارم بود که دیگر سر نداشت».(۲۲) حتی امدادگران و آمبولانس‌ها هم در امان نبودند. در ادامه همین گزارش آمده است: «امدادگران و پزشکان از آمبولانس‌ها پیاده شدند و رو در روی مأموران که در پشت بام‌ها مستقر بودند قرار گرفتند و مشت‌های گره‌کرده خود را به سوی آنان نشانه رفتند و فریاد زدند: یا ما را بکشید و یا اجازه بدهید مجروحان را از صحنه تیراندازی دور کنیم.»(۲۳) همچنین منوچهر ستوده، استاد دانشگاه تهران که شاهد عینی وقایع بود، در یادداشت‌هایش می‌نویسد: «در میدان ۲۴ اسفند کشت و کشتار خونین بعد از ظهر قابل ذکر است که منظره جمعه سیاه میدان ژاله تکرار شد. از ساختمان ژاندارمری به مردم تیراندازی کردند».(۲۴) آمار شهدا در گزارش‌های مختلف متغیر است، اما آنچه هولناک‌تر است، نحوه هدف‌گیری نظامیان بود. دکتر لطفی، پزشک بیمارستان هزارتختخوابی که ۱۶ مجروح را عمل کرده بود، به روزنامه اطلاعات گفت: «برخلاف کشته‌شدگان و مجروحان حوادث روز جمعه (۱۳۵۷/۱۱/۶) بیشتر مجروحان امروز از ناحیه سر و سینه هدف گلوله قرار گرفته‌اند و این دقیقاً نشان می‌دهد در تیراندازی امروز هدف، تنها کشتار مردم بود نه پراکندن آنها».(۲۵) ناصر صدیفی (۱۷ ساله، آهنگر)، حسن قموشی رامندی (۱۵ ساله، دانش‌آموز)، فریدون نوری پامچیلو (۱۸ ساله، کارگر)، حمزه علی عالمی (۲۰ ساله، دانشجو)، محمدرضا مولاوردی خانی (۲۸ ساله) و ده‌ها نفر دیگر از شهدایی هستند که اسامی آن‌ها در گزارش‌های آن روز ثبت شده است.(۲۶)    واکنش روحانیون و ادامه مقاومت در اوج درگیری‌ها، آیت‌الله مرتضی مطهری در میان جمعیت حاضر شد و مردم را به آرامش دعوت کرد. سپس پیشنهاد داد برای نشان دادن مخالفت با دولت بختیار، راهپیمایی سمبلیکی در محوطه دانشگاه انجام شود. آیت‌الله مطهری و جمعی از روحانیون در پیشاپیش و مردم به دنبال آنان، در خیابان‌های دانشگاه راهپیمایی کردند و سپس به مسجد دانشگاه بازگشتند.(۲۷) در چنین شرایطی، روحانیون برای مهار هیجان و جلوگیری از تشدید خشونت، مستقیماً در میان معترضان حاضر شدند. حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی بعدها این لحظات را چنین روایت می‌کند: «سخت ترین درگیری در بعد از ظهر روی داد که در نتیجه آن عده زیادی شهید و مجروح شدند و مردم جنازه شهدا را به دانشگاه آوردند و در خیابان‌ها گرداندند؛ آنها با عصبانیت شعار می‌دادند: رهبران؛ ما را مسلح کنید. [...] یکبار وقتی که دیدم جوان‌ها بی‌مهابا در معرض خطر اصابت گلوله قرار می‌گیرند به میان جمعیت رفتم و عبای خودم را از دوش برداشتم و در مقابل آنها ایستادم و به آنها گفتم حق ندارید که چنین کارهایی بکنید و بعد هم آنها را همراهی کردم و آنها هم همانجا ماندند و شعار رهبران ما را مسلح کنید دادند.»(۲۸) شدت خشونت رژیم و حجم تلفات، صحنه‌هایی پدید آورد که تأثیر عاطفی عمیقی بر حاضران گذاشته بود. برخی شاهدان، این لحظات را نه در قالب تحلیل، بلکه به‌صورت تصویرهایی تکان‌دهنده روایت کرده‌اند. حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان از صحنه‌های تأثرانگیز آن روز می‌گوید: «جوانی کبد یکی از شهدا را که در اثر اصابت گلوله از سینه‌اش بیرون افتاده بود روی دست گرفت و با هیجان شعار داد: این است سند جنایت بختیار».(۲۹) علاوه‌بر این تظاهرات، همزمان با تهران، در شهر کرج نیز حدود پنج هزار نفر پس از خروج از مسجد جامع، در خیابان پهلوی راهپیمایی کردند و شعار «نوکر بی‌اختیار، مرگ بر بختیار» سر دادند.(۳۰) این هماهنگی نشان می‌داد که اعتراضات، ساختاری سراسری و خودجوش دارد.  پرده سوم: مأموریت ژنرال هایزر؛ دستور سرکوب از واشنگتن آمریکایی‌ها با وجود همه اختلافات درونی و تحلیل‌های متفاوت، بر سر یک موضوع اجماع داشتند و آن اینکه با سقوط شاه و پیروزی امام خمینی، منافع آمریکا در معرض خطر قرار خواهد گرفت. از این جهت تمام راه های ممکن را برای حفظ منافع خود در ایران بررسی و اقدامات لازم را اجرا می کردند. لذا پیشنهاد شد ژنرال هایزر، معاون فرمانده یگان ناتو در اروپا به ایران فرستاده شود تا به برقراری تماس با رهبران نظامی ایران بپردازد. استدلال شد که این اقدام موجب می شود که حمایت ایالات متحده از رژیم شاه نیز مورد تأکید قرار گیرد. کارتر برای اطمینان بیشتر از چنین تصمیمی با ژنرال دیوید جونز؛ رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، هارولد براون، وزیر دفاع؛ ونس، وزیر امور خارجه مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت هایزر را «برای همکاری مستقیم با رهبران نظامی ایران به تهران بفرستد. کار این مأمور نظامی در تهران اقداماتی به منظور حصول اطمینان از وحدت نیروهای مسلح، حمایت از دولت بختیار و آماده ساختن آنها برای جلوگیری از سقوط و از هم پاشیدگی کامل رژیم پهلوی بود.(۳۱) در همین راستا هایزر که معاون فرماندهی کل نیروهای ناتو در اروپا بود، در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۶ دی ۱۳۵۷) به صورت مخفیانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی وارد تهران شد و مورد استقبال چندین نظامی آمریکایی قرار گرفت.(۳۲) مأموریت اصلی او، که مستقیماً از سوی کاخ سفید تعریف شده بود، شامل سه محور کلیدی بود: جلوگیری از فروپاشی ارتش و فرار فرماندهان پس از خروج شاه، ایجاد ائتلاف میان فرماندهان ارتش برای حمایت از بختیار و مقابله با انقلابیون و نهایتاً اجرای کودتای نظامی در صورت سقوط دولت بختیار.(۳۳) بلافاصله پس از ورود، دیدارهای خود با فرماندهان ارشد ارتش از جمله ارتشبد عباس قره‌باغی و دیگر فرماندهان را آغاز کرد. او در این ملاقات‌ها درمی‌یابد که روحیه فرماندهان به شدت ضعیف شده و ترس از انقلاب اسلامی هرگونه ابتکار عمل را از آنان سلب کرده است.(۳۴) با این حال، هایزر تلاش می‌کند تا با برگزاری جلسات متعدد، آنان را متحد و مصمم نگه دارد. اقدام کلیدی هایزر در این مرحله، اعمال فشار همزمان بر دو جبهه بود. او به‌طور مداوم بر بختیار فشار می‌آورد تا برای «شکستن اعتصابات و بازگرداندن نظم به کشور» از قدرت ارتش استفاده کند و از تعلل نخست‌وزیر در این امر شکایت داشت. همزمان، بر فرماندهان ارشد برای ایجاد یک بلوک متحد نظامی که بتواند عملیاتی قاطع انجام دهد هم تأکید می‌ورزید.(۳۵) هایزر در ۲۳ ژانویه (۳ بهمن ۱۳۵۷) در نامه‌ای به ژنرال الکساندر هیگ در واشنگتن، استراتژی خود را شفاف بیان کرد: «روشی که من مشغول انجام آن هستم در درجه اول اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار است [به این شکل که] ارتش کنترل تأسیسات کلیدی نظیر نفت، گمرکات، برق، آب، بانک‌ها و سپس رسانه‌ها را تحت رهبری بختیار به عهده بگیرد [...] اگر این کار موفق نشود، توصیه من به آنها این خواهد بود که به طور مستقیم به سراغ انجام کودتای نظامی بروند».(۳۶) طرح کودتای نظامی که هایزر مأمور اجرای آن بود، تنها یک ابتکار فردی یا برنامه‌ای در سطح میدانی نبود، بلکه مورد تأیید و حمایت بالاترین مقامات دولت آمریکا قرار داشت. جیمی کارتر در جلسه‌ای با حضور مقامات ارشدی چون سایروس ونس (وزیر خارجه)، هارولد براون (وزیر دفاع) و زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنیت ملی) صراحتاً اعلام کرد که «کودتای نظامی بهترین راه جلوگیری از رسیدن آیت‌الله خمینی به قدرت است».(۳۷) این موضع‌گیری، خط‌مشی رسمی واشنگتن را مشخص می‌کرد. همسو با این دیدگاه، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، در گزارشی که در ۲۹ ژانویه (نهم بهمن ۱۳۵۷) به کارتر ارائه داد، تحلیل هایزر را منعکس کرد. دانکن تأکید نمود که هایزر عقیده دارد بازگشت آیت‌الله خمینی به سقوط حتمی بختیار خواهد انجامید و زمان اقدام نظامی (کودتا) همین موقع است.(۳۸) این به وضوح نشان می‌دهد که پیش از وقوع کشتار ۸ بهمن، طرح کودتا و استفاده قهرآمیز از ارتش به طور کامل روی میز بوده است. فشار هایزر بر بختیار برای استفاده از ارتش و همزمان، آماده‌سازی فرماندهان برای یک عملیات قاطع، بستری را فراهم آورد که تصمیم‌گیری برای رویارویی خونین با مردم در روزهای بعد، در چارچوب آن قابل درک باشد. بنابراین، دستور شلیک در ۸ بهمن را می‌توان گامی در مسیر اجرای همان طرح بزرگتر و از پیش طراحی‌شده دانست.    دستور مستقیم شلیک به مردم «او [رابرت هایزر] در خاطرات خودش می‌نویسد من به ژنرال قره‌باغی گفتم که در مواجهه‌ با مردم لوله تفنگ‌هایتان را پایین بیاورید؛ یعنی مردم را بکشید [...] مردم را قتل عام کنید. اینها هم همین کار را کردند. [...] عده‌ای جوان و نوجوان کشته شدند ولی جمعیت عقب نرفت. هایزر می‌گوید؛ قره‌باغی بعد آمد به من گفت که این تدبیر تو فایده‌ای نکرد. [...] آن‌وقت هایزر می‌گوید من دیدم این ژنرال‌های شاه چقدر کودکانه فکر می‌کنند؛ یعنی باید ادامه می‌دادند، باید مرتب می‌کشتند. ببینید این رژیم دست‌نشانده بود. ژنرال آمریکایی دستور قتل‌عام هم‌وطنان را به ارتشبد ایرانی می‌دهد و این به دستور او و به توصیه‌ی او عمل می‌کند و چون فایده‌ای ندارد، می‌رود به او می‌گوید فایده‌ای ندارد؛ او هم می‌گوید اینها بچه‌اند، اینها کودکانه فکر می‌کنند. این، ماحصل و خلاصه‌ حکومت پهلوی در ایران است. آمریکایی‌ها این‌جوری با ما شروع کردند؛ با انقلاب این‌جوری شروع کردند. بعد هم در طول این مدت هرچه توانستند توطئه کردند.»(۳۹) همزمان با اوج‌گیری تظاهرات مردمی در میدان ۲۴ اسفند و اطراف ستاد ژاندارمری در روز ۸ بهمن و پس از آن، تصمیم نهایی برای سرکوب خونین گرفته شد. در جلسه‌ای که با حضور هایزر و فرماندهان ارتش در دفتر ارتشبد قره‌باغی تشکیل شد، اخبار درگیری به اطلاع حاضران رسید. هایزر در این جلسه به صراحت دستور رویارویی قهرآمیز را صادر کرد. او تأکید نمود که «راه صحیح مقابله با تظاهرکنندگان شلیک هوایی و استفاده از گاز اشک آور است. اگر این کار مؤثر واقع نشد، آن وقت باید لوله‌های تفنگ را پایین آورد؛ زیرا سربازان باید بفهمانند که جدی هستند».(۴۰) این دستور مستقیم، از سوی فرماندهان ایرانی به اجرا درآمد. کمی بعد گزارش رسید که سربازان ابتدا شلیک هوایی کرده‌اند و سپس «به سوی رهبران جمعیت شلیک کرده‌اند»(۴۱) نتیجه این دستور، کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از مردم غیرمسلح در میدان و خیابان‌های اطراف بود. نقش هایزر در صدور این فرمان چنان آشکار بود که حتی در جلسه روز دهم بهمن با سران ارتش، ارتشبد قره‌باغی مستقیماً وی را مورد خطاب قرار داد. هایزر در خاطراتش می‌نویسد: «او داد و فریاد راه انداخت و سعی کرد گناه آن را به گردن من بیندازد. در واقع او انگشت خود را به سمت من تکان داد و گفت: شما را باید سرزنش کنیم دست شما خون‌آلود است. او خیلی هیجان زده شده بود. به ناچار مجبور شدم صدایم را بلند کنم و تند شوم. آخرین سؤال من از او این بود که آیا به هر حال آن روش آنها را به هدف خود رسانیده یا خیر؟ مثل همیشه احساس عجیبی کردم احساس کردم دارم بچه‌ها را سرزنش می‌کنم».(۴۲) این اعتراف خود هایزر، سند محکمی بر مسئولیت مستقیم او در کشتار ۸ بهمن است. دستوری که در چارچوب طرح بزرگتر وی برای «اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار» و با هدف ایجاد رعب و درهم شکستن مقاومت مردمی صادر شد.    پایان کار مأمور ویژه پس از ناکامی در مهار اعتراضات از طریق کشتار ۸ بهمن و شتاب گرفتن روند انقلاب، هایزر در موضع ضعف قرار گرفت و اثربخشی رهبری او بر فرماندهان ارتش زیر سؤال رفت. این تردید حتی در بالاترین سطوح پنتاگون نیز مطرح شد. در سیزدهم بهمن، ژنرال دیوید جونز، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در یک مکالمه تلفنی مستقیم از هایزر پرسید: «آیا ارتش بدون حضور وی قادر به کودتای نظامی هست یا خیر؟». هایزر در پاسخ گفت: «فکر می‌کنم که قادر به این کار هستند و اگر بختیار به آنها دستور بدهد، به این کار اقدام خواهند کرد». او سپس اضافه کرد که سفیر آمریکا در تهران (سولیوان) عقیده مخالفی دارد و معتقد است ارتش «قدرت شکننده‌ای» دارد و در صورت دستور کودتا «تعداد زیادی فرار خواهند کرد»(۴۳) این تردید و دوگانگی در تحلیل، خود گواه روشنی بر شکست مأموریت هایزر در ایجاد یک ائتلاف نظامی مطمئن و عمل‌گرا بود. همچنین مردم نیز از هایزر و اقدامات او طی مدت اقامتش در ایران بسیار خشمگین بودند. نیویورک تایمز در ۳۱ ژانویه (۱۱ بهمن ۱۳۵۷) گزارش داده بود که مردم ایران در خیابان‌ها پوسترهایی حمل ‌می‌کردند که در آن نوشته شده بود «هایزر رهبر ژنرال‌های ایران» است. شعار دیگر می‌گفت: «کارتر رئیس واقعی بختیار». تمام رسانه‌های آمریکا از شعارها و پوسترهای مرگ بر هایزر و مرگ بر کارتر گزارش داده بودند.(۴۴) هایرز که در ابتدای مأموریت خود معتقد بود سقوط دولت بختیار مستلزم ورود فوری و قاطع ارتش است و باید به فرماندهان برای اقدام جسارت داد، در نهایت، به توصیه سولیوان، سفیر وقت آمریکا، در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ شبانه از ایران خارج شد. او برای خروج از یک هواپیمای C-۱۳۰ استفاده کرد. این هواپیما به گونه‌ای رنگ آمیزی شد تا یک هواپیمای ایرانی محسوب شود و سوءظن ایرانیان را برنیانگیزد.(۴۵) پس از خروج هایزر از ایران و در آستانه پیروزی نهایی انقلاب اسلامی، برخی تصمیم‌گیرندگان در کاخ سفید تا آخرین لحظه به دنبال اجرای طرح کودتا بودند. آنان که نگران از دست‌رفتن سریع و کامل منافع آمریکا در ایران بودند، حتی در روز ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) و در اوج تحولات، گزینه اعزام مجدد هایزر برای انجام یک کودتای نظامی را بررسی کردند. در آن روز، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، با هایزر تماس گرفت و مستقیم پرسید آیا او مایل است برای ترتیب یک کودتا به تهران بازگردد. پاسخ هایزر که اکنون با واقعیت‌های میدانی پس از خروجش از ایران تطبیق داشت، قاطعانه منفی بود. او با یادآوری هشدارهای پیشین خود مبنی بر سقوط ارتش، وضعیت جدید را به مراتب وخیم‌تر توصیف کرد و گفت: «وضعیت فعلی ایران را با توجه به اینکه افراد ارشد ارتش در زندان هستند، بسیار وخیم‌تر می‌دانم». هایزر صریحاً اعلام کرد که در کاخ سفید تنها زبیگنیو برژینسکی به کودتا علاقه نشان می‌دهد و برای موافقت با بازگشت، شروطی غیرممکن مطرح کرد: «به مقدار نامحدود نیاز به پول خواهد بود؛ باید حدود ده الی دوازده ژنرال آمریکایی را با خود ببرم و ده هزار نفر از بهترین سربازان آمریکایی را نیز لازم دارم».(۴۶) این شرط‌گذاری نشان می‌داد که او کاملاً از امکان تکیه بر نیروهای ایرانی ناامید شده و عملاً انجام کودتا را ناممکن می‌دانست.  چگونه دستور واشنگتن به کشتار تهران منجر شد؟ این واقعه، حلقه‌ای از زنجیره برنامه‌ای بزرگ‌تر بود که از ژنرال هایزر در تهران طراحی و دنبال می‌شد. منطق حاکم بر اقدامات او و دولت بختیار، چرخه‌ای سه‌گانه را تشکیل می‌داد: نخست، ایجاد مانع برای بازگشت رهبری با بستن فرودگاه‌ها به قصد به تأخیر انداختن بازگشت امام و خرید زمان؛ دوم، سرکوب خونین اعتراضات مردمی برای ایجاد رعب و فرسایش نیروهای انقلاب؛ و سوم، استفاده از این فرصت برای اجرای کودتای نظامی. هایزر بر این باور بود که با یک شوک خونین می‌توان جو انقلابی را مهار و زمینه را برای نجات رژیم وابسته پهلوی فراهم آورد. به همین خاطر، دستور شلیک به مردم در ۸ بهمن، تاکتیکی حساب‌شده در راستای استراتژی کلی واشنگتن بود. اما این نقشه با مقاومت مردم و شکاف در بدنه ارتش مواجه شد. عدم تمکین بسیاری از سربازان و افسران از فرمان سرکوب و سپس همبستگی همافران و نیروی هوایی با مردم، موج نیرومند انقلاب را نه تنها متوقف نکرد، بلکه شتاب بخشید. این شکست استراتژیک، دولت بختیار را به سرعت به عقب‌نشینی واداشت. تنها یک روز پس از کشتار، در ۹ بهمن، بختیار مجبور شد اعلام کند که «فرودگاه‌ها همه باز است»، هرچند که همچنان بر عدم استعفای خود پافشاری می‌کرد.(۴۷) فشار مردمی و تحصن روحانیون آن‌قدر قوی بود که سرانجام در ۱۰ بهمن، دولت به طور رسمی موافقت خود با فرود هواپیمای حامل امام در روز ۱۲ بهمن را اعلام کرد و اطلاع داد که فرودگاه مهرآباد به منظور ورود امام برای مدت دو ساعت به روی سایر پروازها بسته خواهد شد.(۴۸) پس از شش روز تحصن، با ورود امام خمینی به میهن در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، روحانیون متحصن در دانشگاه تهران، هدف خود را محقق شده دیدند و تحصن را خاتمه دادند.(۴۹) این بازگشت تاریخی که تنها چهار روز پس از کشتار میدان انقلاب ممکن شد، نقطه عطف نهایی در شکست کامل طرح‌های آمریکا برای کودتا و مهار انقلاب بود. کشتار ۸ بهمن و تلاش‌های پشت پرده هایزر، نه تنها نتوانست مانعی در مسیر انقلاب ایجاد کند، بلکه با آشکار کردن عمق وابستگی رژیم بختیار به قدرت‌های خارجی، بهانه‌ای قاطع برای شتاب‌بخشی به پیروزی نهایی ملّت ایران تبدیل شد. «آمریکا در کشور ما فرعونیت می‌کرد، مثل فرعون: یَستَضعِفُ طآئِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبنآءَهُم وَ یَستَحیِ نِسآءَهُم؛ [...] موسای زمان آمد، تخت‌وبخت این فرعون و دنباله‌روهای او را واژگون کرد و از بین برد؛ انقلاب این است. [...] موسی‌ این‌دفعه فرعون را این‌جور شکست داد. حالا بعضی می‌گویند چرا آمریکایی‌ها با ایران بدند؟ خب علتش همین است؛ ایران یکسره در مشت آمریکا بود، در دست آمریکا بود؛ همه‌ی اجزای اصلی وجود کشور با اراده‌ی آمریکایی‌ها حرکت می‌کرد؛ امام آمد و به‌وسیله‌ این مردم، آمریکا را از این مملکت بیرون کرد؛ باید هم دشمن باشند، باید هم دشمنی بکنند؛ و دارند می‌کنند، همین حالا دارند دشمنی می‌کنند.»(۵۰)   (۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم،۱۳۹۴/۶/۱۸. (۲ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۵، تهران: نشر عروج، ص ۳۶۰-۳۶۱. (۳ روزنامه اطلاعات، ۲۸ دی ۱۳۵۷، ص ۲. (۴ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۸. (۵ اعتصاباتی که در ماه‌های پایانی حکومت نظامی ژنرال ازهاری شکل گرفته بود، با آغاز دولت بختیار نه‌تنها متوقف نشد، بلکه به تمامی ارکان اقتصادی و اداری کشور سرایت کرد. وزارتخانه‌های اقتصادی، بانک‌ها، گمرکات، صنعت برق، تلفن، آب، نفت و حمل‌ونقل عملاً از کار افتاده بودند. دامنه این وضعیت به‌گونه‌ای بود که اداره حداقلی کشور نیز با اختلال جدی مواجه شد. در چنین شرایطی، امام خمینی برای جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی و کاهش فشار مستقیم بر مردم، ابتکار تشکیل هیئت تنظیم اعتصابات را در پیش گرفت تا اعتصابات، بدون تبدیل شدن به عامل فرسایش عمومی جامعه، ادامه یابد. (حسینیان، روح‌الله (۱۳۸۸). «درآمدی بر انقلاب اسلامی ایران». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۶۹۳) (۶ در سطح سیاسی، بختیار تلاش کرد با مجموعه‌ای از شعارها و اقدامات اصلاحی، اعتراضات را مهار کند. لغو سانسور، انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، انتقال بنیاد پهلوی به دولت و تعطیلی کمیسیون شاهنشاهی، از جمله برنامه‌هایی بود که او آن‌ها را در دیدار با شاه هم مطرح می‌کرد. (بختیار،‌شاپور (۱۹۸۲-۱۳۶۰). «یکرنگی»، ترجمه مهشید امیرشاهی،‌ پاریس: خاوران، ص ۱۶۰). او  معتقد بود که «وقتی یک ملّتی آنچه را سالیان دراز آرزو کرده و به او نداده اند، به او بدهند، تسکین پیدا می کند». (بختیار، شاپور (۱۳۶۲). «سی و هفت روز پس از سی و هفت سال؛ چند گفتگو با شاپور بختیار درباره دوران زمامداریش». انتشارات رادیو ایران) (۷ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۷. (۸ صحیفه امام خمینی، ج۵، صفحه ۴۸۱. (۹ خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها اعلان کردند که آقای خمینی می‌خواهد روز جمعه ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ وارد ایران شود. (قره‌باغی، عباس (۱۳۶۵). «اعترافات ژنرال - خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی». تهران: نی، ص ۲۲۴). (۱۰ ارتشبد قره‌باغی: «آقای بختیار در جریان استعفای من متعهد گردیده بود که با آمدن آقای خمینی موافقت نخواهد کرد.» (اعترافات ژنرال، ص۲۲۴) (۱۱ روزنامه اطلاعات، ۵ بهمن ۱۳۵۷، ص۸. (۱۲ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۵۳۰-۵۳۱. (۱۳ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۸،‌ص۵. (۱۴ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۳۶۳/۱۱/۱۱. (۱۵ اطلاعات،‌۱۳۵۷/۱۱/۸، ص۲. (۱۶ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۱/۱۱/۶۳. (۱۷ کیهان، ۹ بهمن ۱۳۵۷، ص۱. (۱۸ بشیری، عباس (۱۳۸۳). «خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص ۲۹۴. (۱۹ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴. (۲۰ آیندگان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۳. (۲۱ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲. (۲۲ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴. (۲۳همان. (۲۴ ستوده، منوچهر (۱۳۹۰). «ره‌آورد ستوده: یادداشت‌های دکتر منوچهر ستوده». تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ص۴۰۷ (۲۵ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲. (۲۶ علیان‌نژاد، میرزاباقر (۱۳۹۳).«روزشمار انقلاب اسلامی»، ج۱۴، تهران: سوره مهر، ص ۲۸۶. (۲۷ حسینیان، روح الله (۱۳۸۵). «یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌ ص۷۶۸-۷۷۷. (۲۸ خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، ص ۱۶۱-۱۶۲. (۲۹ یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، همان صفحه. (۳۰ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (۱۳۸۶). «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک». ج۲۵، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص۹۰. (۳۱ ونس، سایروس؛ زبیگنو، برژینسکی (۱۳۶۲). «توطئه در ایران»، ترجمه محمود مشرقی، تهران: هفته، ص ۳۹ (۳۲ هایزر، رابرت (۱۳۶۵). «مأموریت در تهران»، ترجمه ع.رشیدی، تهران: اطلاعات، ص۱۷. (۳۳ مأموریت در تهران، ص۳۸-۳۹. (۳۴ شاه‌علی، احمدرضا؛ موحدیان، احسان (۱۳۹۷). «تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران»، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۷. (۳۵ غضنفری، کامران (۱۳۸۰). «آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران». تهران: کیا، ص ۷۴. (۳۶هایزر، رابرت (۱۳۶۸). «مأموریت مخفی در تهران». ترجمه سید محمدحسین عادلی، تهران: رسا، ص ۳۰۶ (۳۷ برژینسکی، زبیگنو (۱۳۶۲). «سقوط شاه - جان گروگان‌ها و منافع ملی» ترجمه منوچهر یزدان‌یار، تهران: کاوش، ص ۵۶ (۳۸ همان، ص ۵۲ (۳۹ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۹۴/۸/۱۲. (۴۰ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۶۶. (۴۱ همان. (۴۲ همان، ص ۳۷۴-۳۷۵. (۴۳ آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، ص ۷۵. (۴۴ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۶). «اسناد لانه جاسوسی آمریکا». ج۳، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۴۱۱؛ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۹۵ (۴۵ مأموریت مخفی در تهران ، ص۳۹۶. (۴۶ همان، ص ۲۸۳. (۴۷ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸. (۴۸ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۱. (۴۹ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸. (۵۰ دیدار اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب، ۱۳۹۴/۶/۱۸.   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62488 #ديگران__گزارش
    0 Kommentare 0 Geteilt 1KB Ansichten 0 Bewertungen
  • #توییت #ویراستی

    آیت اللّه سید محمدباقر خرازی (دامت برکاته)

    چرا جلوی خروج ناگهانی سفیر جاسوس انگلیس گرفته نشد این مزدور باید محاکمه می شد دولت نبایداجازه بازگشت به وی بدهد

    #جاسوس_انگلیسی
    #امنیت_ملی_خط_قرمز
    #آیت_الله_خرازی


    کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله

    @hezbolah_121
    #توییت #ویراستی 🔹🔰 آیت اللّه سید محمدباقر خرازی (دامت برکاته) 🔹چرا جلوی خروج ناگهانی سفیر جاسوس انگلیس گرفته نشد این مزدور باید محاکمه می شد دولت نبایداجازه بازگشت به وی بدهد #جاسوس_انگلیسی #امنیت_ملی_خط_قرمز #آیت_الله_خرازی 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله 🔰 @hezbolah_121
    0 Kommentare 0 Geteilt 335 Ansichten 0 Bewertungen
  • واپسین تلاش‌های ناکام آمریکا برای حفظ پهلوی


     «استکبار یعنی چه؟ استکبار یک تعبیر قرآنی است؛ در قرآن کلمه‌ی استکبار به کار رفته است؛ آدم مستکبر، دولت مستکبر، گروه مستکبر، یعنی آن کسانی و آن دولتی که قصد دخالت در امور انسانها و ملّتهای دیگر را دارد، در همه‌ی کارهای آنها مداخله میکند برای حفظ منافع خود؛ خود را آزاد میداند، حقّ تحمیل بر ملّتها را برای خود قائل است، حقّ دخالت در امور کشورها را برای خود قائل است، پاسخگو هم به هیچ‌کس نیست؛ این معنای مستکبر است.» ۱۳۹۲/۰۸/۱۲
    آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان و دانش آموزان در سال ۱۳۹۲ است.
    در ۲۵ آذر ۱۳۵۷ کارتر با ارسال پیام محرمانه‌ای برای سولیوان، وزیر خارجه آمریکا در تهران از وی خواست تا هرچه زودتر به دیدار محمدرضا پهلوی رفته و حمایت آمریکا را از کوشش‌های شاه برای اعاده امنیت و ثبات در ایران به اطلاع وی برساند.
    بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز اعلام این دستور، گزارشی اجمالی از وقایع روزهای قبل و بعد از ارسال این پیام را روایت می‌کند.
     
     حفظ وضع موجود
    پس از کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و راهپیمایی‌های گسترده تاسوعا و عاشورا، سیاست ایالات متحده در قبال ایران به‌طور روشن بر حفظ ساختار قدرت موجود متمرکز شد. در آن فضای بحرانی ، پیام محرمانه ۲۵ آذر کارتر اهمیت ویژه‌ای دارد. در این پیام، که از طریق وزارت خارجه آمریکا برای سولیوان ارسال شد، بر حمایت ایالات متحده از تلاش‌های شاه برای بازگرداندن نظم تأکید شده بود و از سفیر خواسته شد این موضع را بی‌درنگ به شاه منتقل کند.(۱)

    این پیام در شرایطی ارسال شد که تنها چند روز از راهپیمایی‌های میلیونی عاشورا گذشته بود و گزارش‌های رسمی سفارت آمریکا نیز از وخامت شدید اوضاع و خروج کنترل نظم عمومی حکایت داشت.(۲)

    در ادامه روند حمایت ایالات متحده از ساختار سلطنت پهلویی پس از فاجعه ۱۷ شهریور مرور می‌شود.
     
     تداوم حمایت آمریکا از شاه
    پس از اجتماع یک میلیونی نماز عید فطر در ۱۳ شهریور و تظاهرات ۱۶ شهریور، شریف امامی نخست وزیر وقت در جلسه‌ای با فرماندهان نظامی تصمیم به برقراری حکومت نظامی در روز ۱۷ شهریور گرفت. صبح روز ۱۷شهریور؛ مردم در دسته‌های بزرگ، بی‌اطلاع از حکومت نظامی در میدان ژاله جمع شدند دقایقی بعد درگیری شدید میان نظامیان و مردم آغاز شد که به کشتار گسترده انجامید. این فاجعه مدتی بعد به «جمعه سیاه» شهرت‌ یافت.(۳)

    سولیوان سفیر آمریکا در تهران؛ به سایروس‌ونس وزیر امور خارجه آمریکا گزارش داد که به نظر می‌رسد حادثه جمعه سیاه شاه را متزلزل کرده است که تا حدودی به خاطر شایعاتی است که در تهران بر سر زبان‌ها افتاده، مبنی بر این‌که آمریکا و گروه‌های مختلف معارض شاه در حال طراحی کودتا علیه وی هستند.(۴)

    ونس و برژینسکی مشاور امنیت ملّی آمریکا هر دو به کارتر پیشنهاد دادند که شخصاً با شاه تماس تلفنی بگیرد و به او اطمینان دهد که آمریکا از وی حمایت خواهد کرد. کارتر نیز صبح ۱۰ سپتامبر [۱۹ شهریور] به شاه تلفن کرد و ضمن تأکید بر ادامۀ دوستی شخصی خود با شاه، آرزو کرد او بتواند اصلاحات سیاسی مدنظر خود را اجرا نماید.(۵)
     
     تشکیل شورای سلطنت
    جمعه سیاه پایان حضور مردم نبود و نتوانست خفقان را تحمیل کند. همزمان با آغاز محرم فضای مبارزه مجدد گرم شد. هسته‌ای از مبارزان معتقد به رهبری امام خمینی سازماندهی سلسله اعتراضاتی را بر عهده گرفت که اوج آن در ۲۰ آذر، مصادف با عاشورای حسینی بود. خیابان‌های تهران و بسیاری از شهرهای ایران شاهد حضور میلیونی مردم شد. رهبر نهضت، امام خمینی در سخنرانى خود در روز ۲۰ آذر اظهار مى‌دارند: «...رفراندمى که در دیروز و امروز شد و قطعنامه‌هایى که صادر شد به همۀ دنیا ثابت کرد که شاه ساقط است...با کمالِ آرامشْ تمام ایران گفتند که ما شاه را نمى خواهیم...»(۶)

    پس از تظاهرات روز عاشورا ویلیام سولیوان در گزارش خود به وزارت خارجه آمریکا تصریح می‌کند که پس از این تظاهرات، اغلب سفرای خارجی مقیم تهران به این جمع‌بندی رسیده بودند که وضعیت نظم و قانون از کنترل خارج شده است. (۷)

    در همین مقطع، وزارت خارجه آمریکا بررسی گزینه‌هایی نظیر تشکیل شورای سلطنت را در دستور کار قرار داد(۸) و تا اواسط آذر ۵۷، همچنان سرگرم بررسی تشکیل شورای سلطنت در ایران بود و در این باره با سفارتش در تهران مشورت و برای ایجاد هماهنگی های لازم با گروه هایی مثل کمیته ی ایرانی دفاع از حقوق بشر از آنها کسب اطلاع می کرد(۹)

    در واقع هدف از تشکیل شورای سلطنت این بود که در صورت خروج شاه از ایران جایگزین شاه می‌شد و صلاحیت تشکیل یک دولت ائتلافی ملی را به یک گروه نامعین می‌داد تا آنگاه انتخابات آزاد را برگزار و سلطنت را برای ولیعهد تضمین نماید.(۱۰)

    پس از بررسی نهایی آمریکا در تلگراف‌هایی رسمی از سفارت خود در تهران خواست تا مبانی حقوقی چنین شورایی را در قانون اساسی ایران بررسی کند.(۱۱)

    تماس‌ها با چهره‌هایی چون علی امینی و بررسی اسامی رجال سیاسی برای عضویت در شورای سلطنت نیز در همین چارچوب انجام شد.(۱۲)
     
     پیام محرمانه کارتر به شاه 
    در ۲۵ آذر ۱۳۵۷، جیمی کارتر طی پیامی محرمانه از ویلیام سولیوان، سفیر آمریکا در تهران، خواست هرچه سریع‌تر با محمدرضا پهلوی دیدار کرده و حمایت ایالات متحده را از کوشش‌های شاه برای اعاده امنیت و ثبات در ایران به او ابلاغ کند سولیوان این پیام را در ۲۷ آذر ۱۳۵۷ به شاه ابلاغ کرد.(۱۳)

    این در حالی بود که خود او در گزارش‌های جداگانه، سقوط شاه را «غیرقابل اجتناب» توصیف می‌کرد و از شکست دولت نظامی سخن می‌گفت.(۱۴)
     
     تداوم اعتراضات تا اربعین
    برخلاف امید واشنگتن به اثرگذاری این پیام، اعتراضات مردمی نه‌تنها متوقف نشد، بلکه گسترش یافت. تنها سه روز پس از عاشورا، تظاهرات و درگیری‌ها در ده‌ها شهر ادامه داشت و گزارش‌ها از پیوستن بخشی از سربازان به مردم حکایت می‌کرد(۱۵)

    در این روند مراسم اربعین حسینی نقش برجسته‌ای ایفا کرد. تداوم حضور گسترده مردم در خیابان‌ها پس از عاشورا و تا اربعین، نشان داد که طرح‌هایی چون شورای سلطنت یا حمایت‌های خارجی، توان مهار جنبش انقلابی را ندارد؛ واقعیتی که در گزارش‌های بعدی سفارت آمریکا نیز بازتاب یافت.

    پیام محرمانه کارتر به سولیوان، بر اساس اسناد و منابع موجود، یکی از آخرین تلاش‌های رسمی ایالات متحده برای تقویت موقعیت محمدرضا پهلوی پس از عاشورای ۱۳۵۷ بود. این پیام، در کنار تماس‌های تلفنی، بررسی شورای سلطنت و حمایت از دولت‌های انتقالی، نشان می‌دهد که سیاست آمریکا تا واپسین ماه‌ها بر حفظ چارچوب سلطنت استوار بود. با این حال، تداوم اعتراضات مردمی از ۱۷ شهریور تا عاشورا و اربعین، این راهبرد را عملاً بی‌اثر کرد.

     


    (۱ طیرانی، بهروز(۱۳۸۰)، روزشمار روابط ایران و آمریکا، تهران: اداره نشر وزارت امورخارجه،ص۲۶۸

    (۲ علیان‌نژاد، میرزاباقر(۱۳۸۴)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۹، تهران: سوره مهر، ص۲۴۹

    (۳ رایت، رابرت(۲۰۱۰)، مامور ما در تهران، ترجمه محمد مظفرپور، تهران، انتشارات امیرکبیر، ص۱۱۰

    (۴ همان، ص۱۱۱

    (۵ همان

    (۶ خمینی، روح‌الله(۱۳۸۹)، صحیفه نور، جلد۵، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ص۲۱۱

    (۷ علیان‌نژاد، میرزاباقر(۱۳۸۴)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۹، تهران، انتشارات سوره مهر، ص۲۴۹

    (۸ اسدی، فریبا(۱۳۹۴)، روابط سیاسی محمدرضا پهلوی و آمریکا در دوره کارتر، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۸۳

    (۹ همان

    (۱۰ واحد تدوین تاریخ انقلاب اسلامی(۱۳۸۳)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۸، تهران، انتشارات سوره مهر،ص۶۶

    (۱۱ دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(۱۳۸۶)، اسناد لانه جاسوسی، جلد۳، تهران، انتشارات موسسه مطالعات و پزوهش‌های سیاسی،ص ۳۰۸

    (۱۲ همان، ص ۳۱۱

    (۱۳ طیرانی، بهروز(۱۳۸۰)، روزشمار روابط ایران و آمریکا، تهران، اداره نشز وزارت امورخارجه،ص۲۶۸

    (۱۴ قاسم‌پور، داوود(۱۳۸۸)، دهه‌ی سرنوشت ساز، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۳

    (۱۵ همان، ص ۴۲


     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62103

    #ديگران__گزارش
    📰 واپسین تلاش‌های ناکام آمریکا برای حفظ پهلوی  «استکبار یعنی چه؟ استکبار یک تعبیر قرآنی است؛ در قرآن کلمه‌ی استکبار به کار رفته است؛ آدم مستکبر، دولت مستکبر، گروه مستکبر، یعنی آن کسانی و آن دولتی که قصد دخالت در امور انسانها و ملّتهای دیگر را دارد، در همه‌ی کارهای آنها مداخله میکند برای حفظ منافع خود؛ خود را آزاد میداند، حقّ تحمیل بر ملّتها را برای خود قائل است، حقّ دخالت در امور کشورها را برای خود قائل است، پاسخگو هم به هیچ‌کس نیست؛ این معنای مستکبر است.» ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان و دانش آموزان در سال ۱۳۹۲ است. در ۲۵ آذر ۱۳۵۷ کارتر با ارسال پیام محرمانه‌ای برای سولیوان، وزیر خارجه آمریکا در تهران از وی خواست تا هرچه زودتر به دیدار محمدرضا پهلوی رفته و حمایت آمریکا را از کوشش‌های شاه برای اعاده امنیت و ثبات در ایران به اطلاع وی برساند. بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز اعلام این دستور، گزارشی اجمالی از وقایع روزهای قبل و بعد از ارسال این پیام را روایت می‌کند.    حفظ وضع موجود پس از کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و راهپیمایی‌های گسترده تاسوعا و عاشورا، سیاست ایالات متحده در قبال ایران به‌طور روشن بر حفظ ساختار قدرت موجود متمرکز شد. در آن فضای بحرانی ، پیام محرمانه ۲۵ آذر کارتر اهمیت ویژه‌ای دارد. در این پیام، که از طریق وزارت خارجه آمریکا برای سولیوان ارسال شد، بر حمایت ایالات متحده از تلاش‌های شاه برای بازگرداندن نظم تأکید شده بود و از سفیر خواسته شد این موضع را بی‌درنگ به شاه منتقل کند.(۱) این پیام در شرایطی ارسال شد که تنها چند روز از راهپیمایی‌های میلیونی عاشورا گذشته بود و گزارش‌های رسمی سفارت آمریکا نیز از وخامت شدید اوضاع و خروج کنترل نظم عمومی حکایت داشت.(۲) در ادامه روند حمایت ایالات متحده از ساختار سلطنت پهلویی پس از فاجعه ۱۷ شهریور مرور می‌شود.    تداوم حمایت آمریکا از شاه پس از اجتماع یک میلیونی نماز عید فطر در ۱۳ شهریور و تظاهرات ۱۶ شهریور، شریف امامی نخست وزیر وقت در جلسه‌ای با فرماندهان نظامی تصمیم به برقراری حکومت نظامی در روز ۱۷ شهریور گرفت. صبح روز ۱۷شهریور؛ مردم در دسته‌های بزرگ، بی‌اطلاع از حکومت نظامی در میدان ژاله جمع شدند دقایقی بعد درگیری شدید میان نظامیان و مردم آغاز شد که به کشتار گسترده انجامید. این فاجعه مدتی بعد به «جمعه سیاه» شهرت‌ یافت.(۳) سولیوان سفیر آمریکا در تهران؛ به سایروس‌ونس وزیر امور خارجه آمریکا گزارش داد که به نظر می‌رسد حادثه جمعه سیاه شاه را متزلزل کرده است که تا حدودی به خاطر شایعاتی است که در تهران بر سر زبان‌ها افتاده، مبنی بر این‌که آمریکا و گروه‌های مختلف معارض شاه در حال طراحی کودتا علیه وی هستند.(۴) ونس و برژینسکی مشاور امنیت ملّی آمریکا هر دو به کارتر پیشنهاد دادند که شخصاً با شاه تماس تلفنی بگیرد و به او اطمینان دهد که آمریکا از وی حمایت خواهد کرد. کارتر نیز صبح ۱۰ سپتامبر [۱۹ شهریور] به شاه تلفن کرد و ضمن تأکید بر ادامۀ دوستی شخصی خود با شاه، آرزو کرد او بتواند اصلاحات سیاسی مدنظر خود را اجرا نماید.(۵)    تشکیل شورای سلطنت جمعه سیاه پایان حضور مردم نبود و نتوانست خفقان را تحمیل کند. همزمان با آغاز محرم فضای مبارزه مجدد گرم شد. هسته‌ای از مبارزان معتقد به رهبری امام خمینی سازماندهی سلسله اعتراضاتی را بر عهده گرفت که اوج آن در ۲۰ آذر، مصادف با عاشورای حسینی بود. خیابان‌های تهران و بسیاری از شهرهای ایران شاهد حضور میلیونی مردم شد. رهبر نهضت، امام خمینی در سخنرانى خود در روز ۲۰ آذر اظهار مى‌دارند: «...رفراندمى که در دیروز و امروز شد و قطعنامه‌هایى که صادر شد به همۀ دنیا ثابت کرد که شاه ساقط است...با کمالِ آرامشْ تمام ایران گفتند که ما شاه را نمى خواهیم...»(۶) پس از تظاهرات روز عاشورا ویلیام سولیوان در گزارش خود به وزارت خارجه آمریکا تصریح می‌کند که پس از این تظاهرات، اغلب سفرای خارجی مقیم تهران به این جمع‌بندی رسیده بودند که وضعیت نظم و قانون از کنترل خارج شده است. (۷) در همین مقطع، وزارت خارجه آمریکا بررسی گزینه‌هایی نظیر تشکیل شورای سلطنت را در دستور کار قرار داد(۸) و تا اواسط آذر ۵۷، همچنان سرگرم بررسی تشکیل شورای سلطنت در ایران بود و در این باره با سفارتش در تهران مشورت و برای ایجاد هماهنگی های لازم با گروه هایی مثل کمیته ی ایرانی دفاع از حقوق بشر از آنها کسب اطلاع می کرد(۹) در واقع هدف از تشکیل شورای سلطنت این بود که در صورت خروج شاه از ایران جایگزین شاه می‌شد و صلاحیت تشکیل یک دولت ائتلافی ملی را به یک گروه نامعین می‌داد تا آنگاه انتخابات آزاد را برگزار و سلطنت را برای ولیعهد تضمین نماید.(۱۰) پس از بررسی نهایی آمریکا در تلگراف‌هایی رسمی از سفارت خود در تهران خواست تا مبانی حقوقی چنین شورایی را در قانون اساسی ایران بررسی کند.(۱۱) تماس‌ها با چهره‌هایی چون علی امینی و بررسی اسامی رجال سیاسی برای عضویت در شورای سلطنت نیز در همین چارچوب انجام شد.(۱۲)    پیام محرمانه کارتر به شاه  در ۲۵ آذر ۱۳۵۷، جیمی کارتر طی پیامی محرمانه از ویلیام سولیوان، سفیر آمریکا در تهران، خواست هرچه سریع‌تر با محمدرضا پهلوی دیدار کرده و حمایت ایالات متحده را از کوشش‌های شاه برای اعاده امنیت و ثبات در ایران به او ابلاغ کند سولیوان این پیام را در ۲۷ آذر ۱۳۵۷ به شاه ابلاغ کرد.(۱۳) این در حالی بود که خود او در گزارش‌های جداگانه، سقوط شاه را «غیرقابل اجتناب» توصیف می‌کرد و از شکست دولت نظامی سخن می‌گفت.(۱۴)    تداوم اعتراضات تا اربعین برخلاف امید واشنگتن به اثرگذاری این پیام، اعتراضات مردمی نه‌تنها متوقف نشد، بلکه گسترش یافت. تنها سه روز پس از عاشورا، تظاهرات و درگیری‌ها در ده‌ها شهر ادامه داشت و گزارش‌ها از پیوستن بخشی از سربازان به مردم حکایت می‌کرد(۱۵) در این روند مراسم اربعین حسینی نقش برجسته‌ای ایفا کرد. تداوم حضور گسترده مردم در خیابان‌ها پس از عاشورا و تا اربعین، نشان داد که طرح‌هایی چون شورای سلطنت یا حمایت‌های خارجی، توان مهار جنبش انقلابی را ندارد؛ واقعیتی که در گزارش‌های بعدی سفارت آمریکا نیز بازتاب یافت. پیام محرمانه کارتر به سولیوان، بر اساس اسناد و منابع موجود، یکی از آخرین تلاش‌های رسمی ایالات متحده برای تقویت موقعیت محمدرضا پهلوی پس از عاشورای ۱۳۵۷ بود. این پیام، در کنار تماس‌های تلفنی، بررسی شورای سلطنت و حمایت از دولت‌های انتقالی، نشان می‌دهد که سیاست آمریکا تا واپسین ماه‌ها بر حفظ چارچوب سلطنت استوار بود. با این حال، تداوم اعتراضات مردمی از ۱۷ شهریور تا عاشورا و اربعین، این راهبرد را عملاً بی‌اثر کرد.   (۱ طیرانی، بهروز(۱۳۸۰)، روزشمار روابط ایران و آمریکا، تهران: اداره نشر وزارت امورخارجه،ص۲۶۸ (۲ علیان‌نژاد، میرزاباقر(۱۳۸۴)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۹، تهران: سوره مهر، ص۲۴۹ (۳ رایت، رابرت(۲۰۱۰)، مامور ما در تهران، ترجمه محمد مظفرپور، تهران، انتشارات امیرکبیر، ص۱۱۰ (۴ همان، ص۱۱۱ (۵ همان (۶ خمینی، روح‌الله(۱۳۸۹)، صحیفه نور، جلد۵، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ص۲۱۱ (۷ علیان‌نژاد، میرزاباقر(۱۳۸۴)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۹، تهران، انتشارات سوره مهر، ص۲۴۹ (۸ اسدی، فریبا(۱۳۹۴)، روابط سیاسی محمدرضا پهلوی و آمریکا در دوره کارتر، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۸۳ (۹ همان (۱۰ واحد تدوین تاریخ انقلاب اسلامی(۱۳۸۳)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۸، تهران، انتشارات سوره مهر،ص۶۶ (۱۱ دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(۱۳۸۶)، اسناد لانه جاسوسی، جلد۳، تهران، انتشارات موسسه مطالعات و پزوهش‌های سیاسی،ص ۳۰۸ (۱۲ همان، ص ۳۱۱ (۱۳ طیرانی، بهروز(۱۳۸۰)، روزشمار روابط ایران و آمریکا، تهران، اداره نشز وزارت امورخارجه،ص۲۶۸ (۱۴ قاسم‌پور، داوود(۱۳۸۸)، دهه‌ی سرنوشت ساز، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۳ (۱۵ همان، ص ۴۲   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62103 #ديگران__گزارش
    0 Kommentare 0 Geteilt 1KB Ansichten 0 Bewertungen
  • آتش‌افروز با نقاب میانجی


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.
    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
    صد و شصت‌وششمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید محمدرضا ذاکریان تقدیم شده است.
    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و شصت‌وشش



    سرمقاله 



     آتش‌افروز با نقاب میانجی

     وضعیت امروز جنگ اوکراین به یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های جهانی تبدیل شده است. ازیک‌سو دولت اوکراین با چالش‌ها و مشکلات داخلی قابل توجهی -مثل کمبود نیروی انسانی و پرونده‌های سنگین فساد- روبروست و در سوی دیگر میدان روسیه است که علی‌رغم تلفات و خسارات مختلف، روی زمین دست برتر را دارد.

    این جنگ دو بازیگر مهم و اصلی دیگر نیز دارد. اروپا که این جنگ را جنگی حیاتی و سرنوشت‌ساز برای خود می‌بیند و نسبت به چگونگی پایان آن بسیار حساس و هراسان است. بازیگر دیگر آمریکاست که رفتاری چندگانه و حتی متناقض را می‌توان از سوی آن دید.

    آمریکا امروز خود را میانجی میان دو طرف جنگ معرفی کرده و در ظاهر به دنبال پایان درگیری است اما درعین‌حال از ابتدای جنگ در کنار اوکراین بوده و از آن حمایت تسلیحاتی، اطلاعاتی و مالی کرده است. این حمایت در برابر نقش واقعی و ریشه‌ای آمریکا در این جنگ، ناچیز به نظر می‌رسد.

    درواقع می‌توان گفت آمریکایی‌ها به دنبال خاموش کردن آتشی هستند که از دو دهه پیش خود جرقه آن را زدند. سیاست‌های توسعه‌طلبانه آمریکا در قالب گسترش ناتو یکی از اصلی‌ترین زمینه‌های درگیری خونبار اخیر است.
     
    جورج کنان، دیپلمات مشهور و معمار فکری سیاست مهار شوروی در طول جنگ سرد، در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز در سال ۱۹۹۸، با آینده‌نگری هشدار داد که حرکت ناتو به سمت شرق چه چیزی را به حرکت در خواهد آورد.

    او اظهار داشت: «من فکر می‌کنم این آغاز یک جنگ سرد جدید است. من فکر می‌کنم روس‌ها به‌تدریج واکنش کاملاً نامطلوبی نشان خواهند داد و این بر سیاست‌های آنها تأثیر خواهد گذاشت. من فکر می‌کنم این یک اشتباه غم‌انگیز است.»

    اما در غربِ سرمست از فروپاشی بلوک شرق و نظام تک‌قطبی، گوش شنوایی برای چنین هشدارهایی وجود نداشت.

    در دور نخست لهستان، جمهوری چک و مجارستان به عضویت ناتو درآمدند. دور دوم جمهوری‌های بالتیک را دربرگرفت و بالاخره نوبت به گرجستان و اوکراین رسید؛ بیخ گوش روسیه.

    دیگر موضوع فقط تهدید امنیتی نبود و انگار غرب اصرار داشت که مسکو را تحقیر کند. رابرت ام. گیتس، که در دولت بوش و باراک اوباما به عنوان وزیر دفاع خدمت کرده بود، در کتاب خاطرات خود در سال ۲۰۱۴ با عنوان «وظیفه»، اذعان کرد که «تلاش برای ورود گرجستان و اوکراین به ناتو واقعاً زیاده‌روی بود».

    سیاست مخرب آمریکا به همین‌جا ختم نشد؛ اواخر سال ۲۰۱۳ و اوایل سال ۲۰۱۴ واشنگتن رسماً سعی کرد دولت وقت کیِف را سرنگون کند. دولتی که کمتر کسی آن را حامی روسیه می‌داند و سعی داشت سیاستی میانه را درپی بگیرد اما این برای کاخ سفید خوشایند نبود.

    مکالمه تلفنی فاش‌شده بین ویکتوریا نولاند، معاون وزیر امور خارجه، و جفری پیات، سفیر وقت آمریکا در اوکراین، میزان دخالت واشنگتن در امور یک کشور مستقل را تأیید کرد.

    پس‌از آن‌که مسکو، کریمه را با استفاده از نیروی نامی به خاک خود ضمیمه کرد و هشدار داد سیاست‌های غرب، وضعیت را تشدید می‌کند، واشنگتن همچنان از عقب‌نشینی خودداری کرد. 

    در عوض، دولت‌های ترامپ و سپس بایدن سلاح‌ها را به اوکراین سرازیر کردند، مانورهای نظامی مشترک بین نیروهای آمریکایی و اوکراینی را تصویب کردند و حتی متحدان را ترغیب کردند که اوکراین را در مانورهای جنگی ناتو بگنجانند.

    برخی تحلیلگران معتقدند رهبران غرب کاملاً عامدانه زمینه را برای جنگ اوکراین گام‌به‌گام طراحی و ایجاد کردند. براساس این تحلیل، محاسبه و برنامه آنان از این قرار بود که روسیه در باتلاق اوکراین گیر کرده و تا دهه‌ها قادر به بازیابی قدرت خود نخواهد بود. اوکراین در این بازی، صرفاً مهره‌ای برای سیاست‌های بزرگتر بود.

    به هر ترتیب امروز بعد از حدود چهار سال از آغاز جنگ، آمریکا همچنان منافع اقتصادی و امنیتی خود را در صدر سیاست‌ورزی خود می‌داند و در این مسیر حاضر به قربانی کردن اوکراین نیز هست. تا جایی که چندی پیش رئیس‌جمهور اوکراین به‌صراحت از دوراهی سخت پیش روی کشور خود گفت؛ حفظ کرامت یا حفظ پشتیبانی آمریکا.

    باید منتظر ماند و دید نتیجه این وضعیت پیچیده چه می‌شود اما به هر ترتیب، یک‌چیز واضح است؛ امروز حتی اروپا به‌عنوان متحد سنتی و دیرینه آمریکا، دریافته است که آمریکا دیگر حامی و شریکی قابل اعتماد و اتکا نیست و اروپا برای تأمین منافع و امنیت خود باید روی پای خودش بایستد.




    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62011

    #ديگران__گزارش
    📰 آتش‌افروز با نقاب میانجی  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها. صد و شصت‌وششمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید محمدرضا ذاکریان تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و شصت‌وشش سرمقاله   آتش‌افروز با نقاب میانجی  وضعیت امروز جنگ اوکراین به یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های جهانی تبدیل شده است. ازیک‌سو دولت اوکراین با چالش‌ها و مشکلات داخلی قابل توجهی -مثل کمبود نیروی انسانی و پرونده‌های سنگین فساد- روبروست و در سوی دیگر میدان روسیه است که علی‌رغم تلفات و خسارات مختلف، روی زمین دست برتر را دارد. این جنگ دو بازیگر مهم و اصلی دیگر نیز دارد. اروپا که این جنگ را جنگی حیاتی و سرنوشت‌ساز برای خود می‌بیند و نسبت به چگونگی پایان آن بسیار حساس و هراسان است. بازیگر دیگر آمریکاست که رفتاری چندگانه و حتی متناقض را می‌توان از سوی آن دید. آمریکا امروز خود را میانجی میان دو طرف جنگ معرفی کرده و در ظاهر به دنبال پایان درگیری است اما درعین‌حال از ابتدای جنگ در کنار اوکراین بوده و از آن حمایت تسلیحاتی، اطلاعاتی و مالی کرده است. این حمایت در برابر نقش واقعی و ریشه‌ای آمریکا در این جنگ، ناچیز به نظر می‌رسد. درواقع می‌توان گفت آمریکایی‌ها به دنبال خاموش کردن آتشی هستند که از دو دهه پیش خود جرقه آن را زدند. سیاست‌های توسعه‌طلبانه آمریکا در قالب گسترش ناتو یکی از اصلی‌ترین زمینه‌های درگیری خونبار اخیر است.   جورج کنان، دیپلمات مشهور و معمار فکری سیاست مهار شوروی در طول جنگ سرد، در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز در سال ۱۹۹۸، با آینده‌نگری هشدار داد که حرکت ناتو به سمت شرق چه چیزی را به حرکت در خواهد آورد. او اظهار داشت: «من فکر می‌کنم این آغاز یک جنگ سرد جدید است. من فکر می‌کنم روس‌ها به‌تدریج واکنش کاملاً نامطلوبی نشان خواهند داد و این بر سیاست‌های آنها تأثیر خواهد گذاشت. من فکر می‌کنم این یک اشتباه غم‌انگیز است.» اما در غربِ سرمست از فروپاشی بلوک شرق و نظام تک‌قطبی، گوش شنوایی برای چنین هشدارهایی وجود نداشت. در دور نخست لهستان، جمهوری چک و مجارستان به عضویت ناتو درآمدند. دور دوم جمهوری‌های بالتیک را دربرگرفت و بالاخره نوبت به گرجستان و اوکراین رسید؛ بیخ گوش روسیه. دیگر موضوع فقط تهدید امنیتی نبود و انگار غرب اصرار داشت که مسکو را تحقیر کند. رابرت ام. گیتس، که در دولت بوش و باراک اوباما به عنوان وزیر دفاع خدمت کرده بود، در کتاب خاطرات خود در سال ۲۰۱۴ با عنوان «وظیفه»، اذعان کرد که «تلاش برای ورود گرجستان و اوکراین به ناتو واقعاً زیاده‌روی بود». سیاست مخرب آمریکا به همین‌جا ختم نشد؛ اواخر سال ۲۰۱۳ و اوایل سال ۲۰۱۴ واشنگتن رسماً سعی کرد دولت وقت کیِف را سرنگون کند. دولتی که کمتر کسی آن را حامی روسیه می‌داند و سعی داشت سیاستی میانه را درپی بگیرد اما این برای کاخ سفید خوشایند نبود. مکالمه تلفنی فاش‌شده بین ویکتوریا نولاند، معاون وزیر امور خارجه، و جفری پیات، سفیر وقت آمریکا در اوکراین، میزان دخالت واشنگتن در امور یک کشور مستقل را تأیید کرد. پس‌از آن‌که مسکو، کریمه را با استفاده از نیروی نامی به خاک خود ضمیمه کرد و هشدار داد سیاست‌های غرب، وضعیت را تشدید می‌کند، واشنگتن همچنان از عقب‌نشینی خودداری کرد.  در عوض، دولت‌های ترامپ و سپس بایدن سلاح‌ها را به اوکراین سرازیر کردند، مانورهای نظامی مشترک بین نیروهای آمریکایی و اوکراینی را تصویب کردند و حتی متحدان را ترغیب کردند که اوکراین را در مانورهای جنگی ناتو بگنجانند. برخی تحلیلگران معتقدند رهبران غرب کاملاً عامدانه زمینه را برای جنگ اوکراین گام‌به‌گام طراحی و ایجاد کردند. براساس این تحلیل، محاسبه و برنامه آنان از این قرار بود که روسیه در باتلاق اوکراین گیر کرده و تا دهه‌ها قادر به بازیابی قدرت خود نخواهد بود. اوکراین در این بازی، صرفاً مهره‌ای برای سیاست‌های بزرگتر بود. به هر ترتیب امروز بعد از حدود چهار سال از آغاز جنگ، آمریکا همچنان منافع اقتصادی و امنیتی خود را در صدر سیاست‌ورزی خود می‌داند و در این مسیر حاضر به قربانی کردن اوکراین نیز هست. تا جایی که چندی پیش رئیس‌جمهور اوکراین به‌صراحت از دوراهی سخت پیش روی کشور خود گفت؛ حفظ کرامت یا حفظ پشتیبانی آمریکا. باید منتظر ماند و دید نتیجه این وضعیت پیچیده چه می‌شود اما به هر ترتیب، یک‌چیز واضح است؛ امروز حتی اروپا به‌عنوان متحد سنتی و دیرینه آمریکا، دریافته است که آمریکا دیگر حامی و شریکی قابل اعتماد و اتکا نیست و اروپا برای تأمین منافع و امنیت خود باید روی پای خودش بایستد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62011 #ديگران__گزارش
    0 Kommentare 0 Geteilt 832 Ansichten 0 Bewertungen
  • چشم‌انداز زن ایرانی مسلمان در افق ۱۴۱۴


     رهبر معظم انقلاب اسلامی در ابتدای دیدار هزاران نفر از زنان و دختران، با تقدیر از بانوانی که در این جلسه سخنرانی کردند، فرمودند: «تشکّر از خانمهایی که اینجا بیاناتی بیان کردند؛ هم پُرمغز و پُرمعنا بود آنچه اینجا گفته شد ــ چه همسر شهید رشید و مادر شهید [امین‌عبّاس] رشید و چه صبیّه‌ی شهید سلامی ــ هم از لحاظ مضمون و معنا حاکی از یک ذهن روشن و فکر بلند در این بانوان و در مجموعه‌ی بانوان فداکار کشور بود، هم از لحاظ متن بسیار زیبا و شنیدنی بود؛ خیلی متشکّرم از همه‌ی خانمها و بالخصوص از این خانمها.» ۱۴۰۴/۰۹/۱۲
     بخش «ریحانه» رسانه‌ KHAMENEI.IR در ادامه متن سخنان سرکار خانم ریحانه سلامی، صبیّه محترم سردار شهید حسین سلامی در این دیدار را منتشر میکند.

     بسم الله الرّحمن الرّحیم
    إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ ﴿١﴾ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ﴿٢﴾ إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴿٣﴾
     
    پیشاپیش میلاد سراسر نور و برکت حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا (سلام ‌الله علیها) را به محضر مبارکتان و به همه فرشتگان آسمانی زمین، مادران و بانوان عزیز تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم و در محضر رهبر حکیم و فرزانه عدالت‌طلبان و آزادی‌خواهان عالم، نائب حضرت ولی عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، امام خامنه‌ای عزیز، دستان مادر عزیزتر از جانم را می‌بوسم، مادری که بار زندگی را به دوش کشید تا پدر شهیدم با خاطری آرام، سربازی‌تان را کند و از این منزلگاه شریف و نورانی عرضه می‌دارم: «مامان‌جان روزتان مبارک!»

    اینجانب به نمایندگی از آحاد بانوان ایران اسلامی عزیز و جمع حاضر، از تفضل حضرتعالی در اجابت دعوت و اعطای شرف‌یابی، صمیمانه سپاسگزارم و با کسب اجازه از محضر مبارک‌تان، گزارشی کوتاه از چشم‌انداز «زن مسلمان تراز انقلاب اسلامی در افق ۱۴۱۴» تقدیم می‌نمایم:

    زن تراز در افق پیش‌رو، نه یک شعار و تصویری انتزاعی، بلکه ثمره‌ی یک مسیر هدفمند، زنده و تکاملّی است؛ مسیری که ریشه در بینش عمیق دینی و فرهنگی انقلاب اسلامی دارد و از کانون خانواده آغاز می‌شود، در متن جامعه بالنده می‌گردد و در نهایت تا عرصه تمدّن جهانی و تاریخ‌سازی امتداد می‌یابد. این مسیر، پویشی پیوسته و تکاملّی است؛ از انسان‌سازی در نهاد خانواده آغاز می‌شود، یعنی همان‌جایی که عزت نفس، معرفت، خلاقیت و مهارت‌های زندگی همراه با حفظ کرامت ذاتی و ارزش‌های اخلاقی نهادینه می‌شود. در این نگاه، خانواده نه محدودکننده، بلکه کارگاه اصلی تربیت و توانمندسازی است.

    در گام دوم، این انسان تربیت‌یافته، با حفظ هویت و ارزش‌های خود، پا به عرصه جامعه می‌گذارد. حضور او نه صرفاً به تعداد، بلکه به کیفیت و نقش‌آفرینی مؤثر سنجیده می‌شود. او در عرصه‌های مختلف علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، کنشگری فعال و مبتنی بر تخصص دارد و در حل مسائل جامعه، سهم مؤثر و واقعی ایفا می‌کند. چنین کنشگری، در مرحله‌ای بالاتر به نظام‌سازی و مشارکت در حکمرانی می‌رسد. جایی که زن تراز، تنها مخاطب سیاست‌ها نیست، بلکه در طراحی، تدوین و اجرای قوانین، سیاست‌ها و ساختارهای حکمرانی (در تمام حوزه‌ها از اقتصاد تا فرهنگ) نقش‌آفرین است تا این نظام‌ها، عدالت، صلاح و رشد همه‌جانبه را برای تمام اعضای جامعه از جمله زنان تضمین کنند.

    در ادامه همین مسیر تعالی، زن مسلمان ایرانی، با دستاوردهای فردی و جمعی خود، پا از مرزهای ملّی فراتر می‌گذارد و در میدان تمدّن جهانی، با زبان علم، اخلاق، هنر و معنویت، تصویری نوین و معتبر از زن مسلمان ارائه می‌دهد. تصویری که برخاسته از هویت مستقل و در عین حال پویا و پیشرو است. نتیجه نهایی این روند تاریخ‌سازی است. یعنی دستاوردهای این حرکت عمیق به عنوان سرمایه معنوی، امید‌آفرین و الهام‌بخش برای نسل‌های آینده در تاریخ ثبت و به حافظه جمعی ملّت تبدیل می‌گردد و بدین صورت، زن ایرانی ضمن تاریخ‌سازی، روایتگر صادق مسیر ملّت خویش است.

    پشتوانه نظری این مسیر، «الگوی سوم زن» در اندیشه حضرت امام خمینی رحمه‌الله و رهبر معظم انقلاب است. الگویی که دوگانه‌سازی‌های رایج میان انزوای سنت‌زده و رهایی‌نمای مدرن بی‌ریشه را نفی می‌کند. این الگو، جمع حکیمانه میان عفت و اصالت خانوادگی از یک سو و نقش‌آفرینی فعال و اثرگذار اجتماعی از سوی دیگر است. در این نگرش، عفت به معنای انفعال نیست؛ بلکه توانمندسازی درونی زن برای حضوری محترمانه، مؤثر و هویت‌مند در همه‌ی عرصه‌هاست.

    بر بنیاد چنین نگرشی، مسیر تحقق زن تراز نیازمند تدبیری هوشمندانه و سیاست‌گذاری‌ است که این مبانی والا را به صحنه عمل برساند. حرکت به سوی افق ۱۴۱۴، بدون سیاست‌گذاری روشن و مبتنی بر حکمت، ممکن نمی‌گردد. در این مسیر، چند سیاست محوری است که به منزله ستون‌های پیشرفت، مسیر آینده را استوار می‌سازد:
     نخست آنکه زن ایرانی باید به عنوان «فرصت بزرگ ملّی» معرفی شود؛ تغییری بنیادین در قاب‌بندی که موتور اعتماد عمومی و خودباوری را تقویت می‌کند.

     دوم، باید نسبت دوسویه میان انقلاب و زن ایرانی بازنمایی شود؛ انقلابی که امنیت‌ساز و بسترساز تعالی زن است و زنی که به نوبه خود امنیت‌ساز و پیشران جامعه و تقویت‌کننده انسجام ملّی است؛ این حقیقت، از کانون خانواده تا مشارکت اجتماعی و مقاومت و تاب‌آوری ملّی قابل مشاهده است.

     سوم، زن باید به عنوان «کنشگر فعال» و نه موجودی منفعل تصویر شود؛ کنشگری که در بحران‌ها، در سازندگی و در میدان‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی نقش‌آفرینی آگاهانه دارد.

     چهارم، توان زن در توازن‌بخشی میان نقش‌های خانوادگی و اجتماعی باید برجسته گردد تا الگوی عملّی برای نسل‌ها فراهم شود و دوگانه‌سازی ساختگی «خانه/جامعه» که محصول نگاه‌های تحریف‌شده غربی است، افشا گردد.

     پنجم، منزلت‌بخشی به زن باید هم با بازنمایی نقش او در پیشرفت کشور و هم با ایجاد فرصت‌های واقعی برای طرح نظر، اثرگذاری و مشارکت در تصمیم‌سازی دنبال شود؛ امری که خود عدالت در فرصت‌ها و نقش‌آفرینی‌های انسانی را رقم می‌زند.

     ششم، هر تصویری یا سیاستی که خانواده را تضعیف کند و زن را مقابل خانواده قرار دهد، باید به دلیل ایجاد ناامنی روانی و لطمه‌زدن به عدالت نسلی، شناخته و اصلاح شود.

    البته این سیاست‌ها زمانی اثرگذار خواهند بود که در قالب مقررات اجرایی، برنامه‌های رسانه‌ای، الگوهای آموزشی و سازوکارهای نظارت و ارزیابی، مجسم و عملّیاتی شوند.

    ثمره‌ی اجرای این سیاست‌ها، تجسم یافتن الگویی است که در افق ۱۴۱۴ ترسیم می‌شود. زن مطلوب در افق پیش‌رو، انسانی است چندبعدی: پاسدار کرامت و حرمت انسانی خویش در همه عرصه‌ها، تقویت‌کننده کانون مقدّس خانواده با حضوری آگاهانه و تعالی‌بخش، برخوردار از دانش روز و مهارت‌های تخصصی در حوزه فعالیت خویش، مشارکت‌گری مسئله‌محور که در برابر چالش‌های کشور تنها ناظر یا معترض نیست، بلکه راهکار ارائه می‌دهد و مسئولیت می‌پذیرد، و در نهایت، سفیری فرهنگی که در میدان روایت جهانی، با کارنامه عملّی و اخلاق حرفه‌ای، تصویری حقیقی و استوار از زن مسلمان ایرانی تثبیت می‌کند.

    این آرمان، زمانی به ثمر می‌رسد که به برنامه‌ای پایدار با گام‌های عملّیاتی، سازوکارهای اجرایی روشن و شاخص‌های دقیق پیشرفت بدل شود. در چنین حالتی، هفته گرامیداشت مقام زن و مادر، مراسمی نمادین نخواهد بود، بلکه نقطه آغاز پایش، اصلاح و شتاب‌بخشی یک راهبرد ملّی خواهد بود؛ راهبردی که همه نهادهای فرهنگی، آموزشی، اقتصادی و اجتماعی در قبال آن مسئول‌اند و ثمره‌ی نهایی آن، نه فقط ارتقای جایگاه زنان، بلکه اعتلای جامعه ایرانی در مسیر پیشرفت و عدالت خواهد بود.

    در پایان به استحضار می‌رساند، ما بانوان این سرزمین مقدس، آماده‌ایم مسیر خود را از چشمه‌سار ولایت و هدایت مولا و مقتدایمان بجوییم تا هویت والای بانوان ایران عزیز، با حمایت و هدایت حضرتعالی، قوت و سربلندی جاودانه یابد.

    استدعا دارد در صورت صلاحدید، جمع حاضر را از بیانات نورانی خود مستفیض نمایید.

    ای پدر تر از پدرم؛
    به این افتخار می‌نازم که من «بأبی أنت و اُمی» را برای تقدیم به محضر مبارکتان و مسیر روشن‌تان، زندگی کردم. به عنوان سرباز و دخترتان، وجود و جان ناقابل این حقیر را در راه اعتلای مسیر پرفروغتان و در راه اعتلای ارزش‌های والای این سرزمین مقدس و اسلام پذیرا باشید.

    والسّلام علیکم و رحمة ‌الله و برکاته




    [دریافت فیلم]


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62010

    #ديگران__گزارش
    📰 چشم‌انداز زن ایرانی مسلمان در افق ۱۴۱۴  رهبر معظم انقلاب اسلامی در ابتدای دیدار هزاران نفر از زنان و دختران، با تقدیر از بانوانی که در این جلسه سخنرانی کردند، فرمودند: «تشکّر از خانمهایی که اینجا بیاناتی بیان کردند؛ هم پُرمغز و پُرمعنا بود آنچه اینجا گفته شد ــ چه همسر شهید رشید و مادر شهید [امین‌عبّاس] رشید و چه صبیّه‌ی شهید سلامی ــ هم از لحاظ مضمون و معنا حاکی از یک ذهن روشن و فکر بلند در این بانوان و در مجموعه‌ی بانوان فداکار کشور بود، هم از لحاظ متن بسیار زیبا و شنیدنی بود؛ خیلی متشکّرم از همه‌ی خانمها و بالخصوص از این خانمها.» ۱۴۰۴/۰۹/۱۲  بخش «ریحانه» رسانه‌ KHAMENEI.IR در ادامه متن سخنان سرکار خانم ریحانه سلامی، صبیّه محترم سردار شهید حسین سلامی در این دیدار را منتشر میکند.  بسم الله الرّحمن الرّحیم إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ ﴿١﴾ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ﴿٢﴾ إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴿٣﴾   پیشاپیش میلاد سراسر نور و برکت حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا (سلام ‌الله علیها) را به محضر مبارکتان و به همه فرشتگان آسمانی زمین، مادران و بانوان عزیز تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم و در محضر رهبر حکیم و فرزانه عدالت‌طلبان و آزادی‌خواهان عالم، نائب حضرت ولی عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، امام خامنه‌ای عزیز، دستان مادر عزیزتر از جانم را می‌بوسم، مادری که بار زندگی را به دوش کشید تا پدر شهیدم با خاطری آرام، سربازی‌تان را کند و از این منزلگاه شریف و نورانی عرضه می‌دارم: «مامان‌جان روزتان مبارک!» اینجانب به نمایندگی از آحاد بانوان ایران اسلامی عزیز و جمع حاضر، از تفضل حضرتعالی در اجابت دعوت و اعطای شرف‌یابی، صمیمانه سپاسگزارم و با کسب اجازه از محضر مبارک‌تان، گزارشی کوتاه از چشم‌انداز «زن مسلمان تراز انقلاب اسلامی در افق ۱۴۱۴» تقدیم می‌نمایم: زن تراز در افق پیش‌رو، نه یک شعار و تصویری انتزاعی، بلکه ثمره‌ی یک مسیر هدفمند، زنده و تکاملّی است؛ مسیری که ریشه در بینش عمیق دینی و فرهنگی انقلاب اسلامی دارد و از کانون خانواده آغاز می‌شود، در متن جامعه بالنده می‌گردد و در نهایت تا عرصه تمدّن جهانی و تاریخ‌سازی امتداد می‌یابد. این مسیر، پویشی پیوسته و تکاملّی است؛ از انسان‌سازی در نهاد خانواده آغاز می‌شود، یعنی همان‌جایی که عزت نفس، معرفت، خلاقیت و مهارت‌های زندگی همراه با حفظ کرامت ذاتی و ارزش‌های اخلاقی نهادینه می‌شود. در این نگاه، خانواده نه محدودکننده، بلکه کارگاه اصلی تربیت و توانمندسازی است. در گام دوم، این انسان تربیت‌یافته، با حفظ هویت و ارزش‌های خود، پا به عرصه جامعه می‌گذارد. حضور او نه صرفاً به تعداد، بلکه به کیفیت و نقش‌آفرینی مؤثر سنجیده می‌شود. او در عرصه‌های مختلف علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، کنشگری فعال و مبتنی بر تخصص دارد و در حل مسائل جامعه، سهم مؤثر و واقعی ایفا می‌کند. چنین کنشگری، در مرحله‌ای بالاتر به نظام‌سازی و مشارکت در حکمرانی می‌رسد. جایی که زن تراز، تنها مخاطب سیاست‌ها نیست، بلکه در طراحی، تدوین و اجرای قوانین، سیاست‌ها و ساختارهای حکمرانی (در تمام حوزه‌ها از اقتصاد تا فرهنگ) نقش‌آفرین است تا این نظام‌ها، عدالت، صلاح و رشد همه‌جانبه را برای تمام اعضای جامعه از جمله زنان تضمین کنند. در ادامه همین مسیر تعالی، زن مسلمان ایرانی، با دستاوردهای فردی و جمعی خود، پا از مرزهای ملّی فراتر می‌گذارد و در میدان تمدّن جهانی، با زبان علم، اخلاق، هنر و معنویت، تصویری نوین و معتبر از زن مسلمان ارائه می‌دهد. تصویری که برخاسته از هویت مستقل و در عین حال پویا و پیشرو است. نتیجه نهایی این روند تاریخ‌سازی است. یعنی دستاوردهای این حرکت عمیق به عنوان سرمایه معنوی، امید‌آفرین و الهام‌بخش برای نسل‌های آینده در تاریخ ثبت و به حافظه جمعی ملّت تبدیل می‌گردد و بدین صورت، زن ایرانی ضمن تاریخ‌سازی، روایتگر صادق مسیر ملّت خویش است. پشتوانه نظری این مسیر، «الگوی سوم زن» در اندیشه حضرت امام خمینی رحمه‌الله و رهبر معظم انقلاب است. الگویی که دوگانه‌سازی‌های رایج میان انزوای سنت‌زده و رهایی‌نمای مدرن بی‌ریشه را نفی می‌کند. این الگو، جمع حکیمانه میان عفت و اصالت خانوادگی از یک سو و نقش‌آفرینی فعال و اثرگذار اجتماعی از سوی دیگر است. در این نگرش، عفت به معنای انفعال نیست؛ بلکه توانمندسازی درونی زن برای حضوری محترمانه، مؤثر و هویت‌مند در همه‌ی عرصه‌هاست. بر بنیاد چنین نگرشی، مسیر تحقق زن تراز نیازمند تدبیری هوشمندانه و سیاست‌گذاری‌ است که این مبانی والا را به صحنه عمل برساند. حرکت به سوی افق ۱۴۱۴، بدون سیاست‌گذاری روشن و مبتنی بر حکمت، ممکن نمی‌گردد. در این مسیر، چند سیاست محوری است که به منزله ستون‌های پیشرفت، مسیر آینده را استوار می‌سازد:  نخست آنکه زن ایرانی باید به عنوان «فرصت بزرگ ملّی» معرفی شود؛ تغییری بنیادین در قاب‌بندی که موتور اعتماد عمومی و خودباوری را تقویت می‌کند.  دوم، باید نسبت دوسویه میان انقلاب و زن ایرانی بازنمایی شود؛ انقلابی که امنیت‌ساز و بسترساز تعالی زن است و زنی که به نوبه خود امنیت‌ساز و پیشران جامعه و تقویت‌کننده انسجام ملّی است؛ این حقیقت، از کانون خانواده تا مشارکت اجتماعی و مقاومت و تاب‌آوری ملّی قابل مشاهده است.  سوم، زن باید به عنوان «کنشگر فعال» و نه موجودی منفعل تصویر شود؛ کنشگری که در بحران‌ها، در سازندگی و در میدان‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی نقش‌آفرینی آگاهانه دارد.  چهارم، توان زن در توازن‌بخشی میان نقش‌های خانوادگی و اجتماعی باید برجسته گردد تا الگوی عملّی برای نسل‌ها فراهم شود و دوگانه‌سازی ساختگی «خانه/جامعه» که محصول نگاه‌های تحریف‌شده غربی است، افشا گردد.  پنجم، منزلت‌بخشی به زن باید هم با بازنمایی نقش او در پیشرفت کشور و هم با ایجاد فرصت‌های واقعی برای طرح نظر، اثرگذاری و مشارکت در تصمیم‌سازی دنبال شود؛ امری که خود عدالت در فرصت‌ها و نقش‌آفرینی‌های انسانی را رقم می‌زند.  ششم، هر تصویری یا سیاستی که خانواده را تضعیف کند و زن را مقابل خانواده قرار دهد، باید به دلیل ایجاد ناامنی روانی و لطمه‌زدن به عدالت نسلی، شناخته و اصلاح شود. البته این سیاست‌ها زمانی اثرگذار خواهند بود که در قالب مقررات اجرایی، برنامه‌های رسانه‌ای، الگوهای آموزشی و سازوکارهای نظارت و ارزیابی، مجسم و عملّیاتی شوند. ثمره‌ی اجرای این سیاست‌ها، تجسم یافتن الگویی است که در افق ۱۴۱۴ ترسیم می‌شود. زن مطلوب در افق پیش‌رو، انسانی است چندبعدی: پاسدار کرامت و حرمت انسانی خویش در همه عرصه‌ها، تقویت‌کننده کانون مقدّس خانواده با حضوری آگاهانه و تعالی‌بخش، برخوردار از دانش روز و مهارت‌های تخصصی در حوزه فعالیت خویش، مشارکت‌گری مسئله‌محور که در برابر چالش‌های کشور تنها ناظر یا معترض نیست، بلکه راهکار ارائه می‌دهد و مسئولیت می‌پذیرد، و در نهایت، سفیری فرهنگی که در میدان روایت جهانی، با کارنامه عملّی و اخلاق حرفه‌ای، تصویری حقیقی و استوار از زن مسلمان ایرانی تثبیت می‌کند. این آرمان، زمانی به ثمر می‌رسد که به برنامه‌ای پایدار با گام‌های عملّیاتی، سازوکارهای اجرایی روشن و شاخص‌های دقیق پیشرفت بدل شود. در چنین حالتی، هفته گرامیداشت مقام زن و مادر، مراسمی نمادین نخواهد بود، بلکه نقطه آغاز پایش، اصلاح و شتاب‌بخشی یک راهبرد ملّی خواهد بود؛ راهبردی که همه نهادهای فرهنگی، آموزشی، اقتصادی و اجتماعی در قبال آن مسئول‌اند و ثمره‌ی نهایی آن، نه فقط ارتقای جایگاه زنان، بلکه اعتلای جامعه ایرانی در مسیر پیشرفت و عدالت خواهد بود. در پایان به استحضار می‌رساند، ما بانوان این سرزمین مقدس، آماده‌ایم مسیر خود را از چشمه‌سار ولایت و هدایت مولا و مقتدایمان بجوییم تا هویت والای بانوان ایران عزیز، با حمایت و هدایت حضرتعالی، قوت و سربلندی جاودانه یابد. استدعا دارد در صورت صلاحدید، جمع حاضر را از بیانات نورانی خود مستفیض نمایید. ای پدر تر از پدرم؛ به این افتخار می‌نازم که من «بأبی أنت و اُمی» را برای تقدیم به محضر مبارکتان و مسیر روشن‌تان، زندگی کردم. به عنوان سرباز و دخترتان، وجود و جان ناقابل این حقیر را در راه اعتلای مسیر پرفروغتان و در راه اعتلای ارزش‌های والای این سرزمین مقدس و اسلام پذیرا باشید. والسّلام علیکم و رحمة ‌الله و برکاته [دریافت فیلم] 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62010 #ديگران__گزارش
    0 Kommentare 0 Geteilt 452 Ansichten 0 Bewertungen
  • نفتی که ملی نبود


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «نظام جمهوری اسلامی با دنیای استکبار، با آمریکا، با دولتهای دیگری از بلوک استکبار، معارضات و اختلافاتی دارد. اختلاف بر سر چیست؟ دعوا بر سر چند مسئله‌ی سیاسی نیست. [...] مسئله ریشه‌ای‌تر است. مسئله این است که رژیم ایالات متحده‌ی آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم، داعیه‌ی ابرقدرتی مطلق دنیا را داشت. [...] آمریکا میخواست بر روی تمام منابع حیاتی عالم دست بگذارد. عملاً هم منطقه‌ی عظیم و حساسی که به آن خاورمیانه میگویند و شمال آفریقا و خلیج فارس - منطقه‌ی نفت - در پنجه‌ی اقتدار آمریکا بود. نفت، خون حیاتبخش تحرک دنیای امروز است. [...] بخش اعظم این نفت توی این منطقه است.»(۱)
    بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه ادعاهای اخیر ایالات متحده درباره چگونگی رابطه با ایران، گزارشی اجمالی از جزئیات روابط رژیم محمدرضا شاه پهلوی با ایالات متحده و تسلط آن دولت بر منابع نفتی ایران را روایت می‌کند. 

     آغاز سلطنت محمدرضا شاه و مسئله نفت

    در اوایل سلطنت محمدرضا شاه، «نفت» مهم‌ترین موضوع در روابط ایران و انگلیس بود. مشکلاتی که شرکت نفت انگلیس در ایران بین سال‌های ۱۳۲۲ تا ۱۳۳۲ تجربه کرد، بر رابطه ایران با دولت بریتانیا تأثیر گذاشت. سرانجام، شرکت نفت انگلیس و ایران در اسفند ۱۳۲۹ توسط مجلس ملّی شد، که به دلیل مبارزات بی‌وقفه دکتر مصدق و حامیانش بود. در شهریور ۱۳۳۱، دکتر مصدق رویکرد مشترک بریتانیا و آمریکا برای حل و فصل اختلاف نفتی را رد کرد و در ۳۰ مهر ۱۳۳۱ روابط دیپلماتیک با بریتانیا قطع شد.(۲)

    واکنش آمریکا به وخامت روابط ایران و انگلیس عمدتاً ناشی از ترس از به قدرت رسیدن حزب توده با حمایت روسیه بود.(۳) بی‌طرفی نسبی اولیه آمریکا و اکراه آن برای دخالت در اقدامات مخفیانه در دوران دولت ترومن، بعدها در دولت آیزنهاور به اشتیاق تبدیل شد و این اقدام را به کِرمیت روزولت، رئیس عملیات سیا در خاورمیانه سپرد. روابط بریتانیا با ایران در دی ماه ۱۳۳۲ در دوران نخست وزیری سپهبد زاهدی از سر گرفته شد. یک سال بعد، پس از یک سری مذاکرات بین‌المللی بین دولت‌های آمریکا و بریتانیا و بین برخی از شرکت‌های بزرگ نفتی بین‌المللی، توافقی بین نمایندگان شرکت‌های نفتی، دولت‌های بریتانیا و ایران، برای ایجاد کنسرسیومی با مسئولیت‌های خاص برای اقدام به نمایندگی از دولت ایران و با همکاری شرکت ملی نفت ایران انجام شد. شرکت نفت ایران و انگلیس ۴۰ درصد سهام و غرامت را از دولت ایران برای ملّی کردن دارایی‌های ایرانی خود دریافت کرد.(۴) روابط ایران با ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی دغدغه اصلی شاه در امور خارجی بود. در واقع، این یک پارادوکس بود. دیدگاه رایج بسیاری از ایرانیان این بود که بریتانیایی‌ها مقصر تقریباً هر حادثه ناگواری در تاریخ مدرن خود هستند. شاه نیز به طور ویژه مستعد این تفسیر بود.

     فریبی به نام انقلاب سفید 
    درآمدهای نفتی در استراتژی «انقلاب سفید» و «تمدن بزرگ» شاه نقش محوری داشتند، زیرا پروژه‌ها از منابع مالی پیشی گرفتند و به ویژه در سال‌های ۱۳۴۴-۱۳۴۵ فشار بر شرکت‌های نفتی برای کسب درآمدهای نفتی بیشتر و به طور مکرر اعمال می‌شد.(۵) ایران بر روی حدود ۶۰ میلیارد بشکه نفت خام یا تقریباً یک دهم ذخایر اثبات شده جهان قرار داشت.(۶) محمدرضا شاه از نظر دیپلمات‌های غربی به عنوان یک پادشاه ناامن و عملاً عیاش مطرود بود، اما به خاطر جاه‌طلبی‌ها و ثروتش احترام جدیدی را به خود جلب کرده بود. شاه از طریق «انقلاب سفید» مصمم بود ایران را ابرقدرت خاورمیانه تبدیل کند. او قصد داشت با ثروت نفتی تازه کشف شده خود ایران را توسعه دهد. او در شوراهای اوپک، پیوسته از بالا نگه داشتن قیمت‌ها دفاع می‌کرد.(۷) ایران پس از عربستان سعودی، دومین کشور بزرگ صادرکننده نفت در جهان بود. درآمدهای نفتی ایران به طور نجومی در حال افزایش بود. محمدرضا شاه قصد داشت از نفت و درآمد نفتی ایران برای ایجاد پایگاهی صنعتی و گسترده هزینه ‌کند. این امر مستلزم سرمایه‌گذاری سنگین در توسعه اجتماعی بود، زیرا ۴۰% از ایرانیان بی‌سواد بودند و بسیاری در فقر زندگی می‌کردند. درآمد مازاد نفت، برای انجام کمک‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی هزینه می‌شد. شاه یک کرسی میلیون دلاری در رشته مهندسی نفت در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی اهدا کرد.(۸) برنامه‌های بلندپروازانه شاه برای ایران به سختی در حال اجرا بودند. شاه معتقد بود وقتی این تمدن به بلوغ برسد، ایران را به «ژاپن غرب آسیا» تبدیل خواهد کرد.

     روابط ایران و ایالات متحده

    شاه خود را دوست خوب ایالات متحده می‌دانست. در واقع، روابط بین واشنگتن و تهران از سال ۱۳۳۱ خوب بود. موضع ایالات متحده این بود که نفت به صورت مصنوعی قیمت‌گذاری شده و خود شاه نیز به آن اذعان دارد. رئیس جمهور فورد در آخرین سخنرانی خود در سازمان ملل متحد، به طور ناگهانی به کشورهای تولیدکننده نفت هشدار داد که قیمت محصولات خود را در سطوح فاجعه‌بار بالا نبرند. دولت جانسون از محمدرضا پهلوی و تأکید آن بر تقویت امنیت داخلی ایران طی اصلاحات انقلاب سفید حمایت کرد. سیاست‌گذاران آمریکایی بر اهمیت استراتژیک ایران توافق داشتند. ایران در حاشیه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی قرار داشت. همچنین ایران یکی از قابل اعتمادترین متحدان ایالات متحده در منطقه بود. برخلاف بسیاری از رهبران جهان سوم، شاه از سیاست‌های ایالات متحده در ویتنام، جمهوری دومینیکن و دیگر مناطق حساس جنگ سرد حمایت می‌کرد. تنها عامل اختلاف واقعی بین دو کشور، اشتهای سیری‌ناپذیر شاه برای تجهیزات نظامی بیشتر و جدیدتر بود. شاه ادعا می‌کرد که در حال ایجاد نیرویی با ماموریت اصلی محافظت از اعراب و ایرانیان به طور یکسان در خلیج فارس است، جایی که ۸۶ درصد از محموله‌های نفت خام جهان از آنجا سرچشمه می‌گیرد. شاه معتقد بود ارتش مجهز و وفادار به شاه نیز در سرکوب هرگونه قیام مخالف در داخل ایران مفید خواهد بود.

    در دی ماه ۱۳۴۲ شاه نامه‌ای به رئیس جمهور جانسون فرستاد و در آن به تهدید فزاینده اعراب علیه ایران اشاره کرد. رئیس جمهور در پاسخ خود خاطرنشان کرد که دولت ایالات متحده همیشه نگرانی‌های نظامی شاه را کاملاً جدی گرفته، اما به این نتیجه رسیده که عوامل اساسی در مورد طرح نظامی فعلی تغییر قابل توجهی نداشته است. از سویی شاه اصرار داشت که افزایش درآمدهای نفتی، امکان پرداخت هزینه‌های دفاعی افزایش یافته را بدون ایجاد اختلال در پیشرفت اقتصادی ایران فراهم می‌کند.

    در تیرماه ۱۳۴۳ به سفیر جولیوس هولمز دستور داده شد تا در مورد تفاهم‌نامه جدیدی بر سر نوسازی نظامی با شاه مذاکره کند، اما بر نگرانی ایالات متحده تأکید کند که این برنامه در چارچوب مناسبی نگه داشته شود تا توسعه اقتصادی ایران را به خطر نیندازد و روشن کند که دولت ایالات متحده قصد دارد به صورت دوره‌ای همراه با دولت ایران اثرات کلی اقتصادی هزینه‌های نظامی خود را بررسی کند.

    در مهرماه ۱۳۴۳، در پی درخواست آمریکا، مجلس ایران لایحه کاپیتولاسیون را تصویب کرد که به پرسنل نظامی ایالات متحده مستقر در ایران و وابستگان آنها مصونیت دیپلماتیک کامل اعطا کند. بدین ترتیب موج مخالفت با دولت و احساسات ضد آمریکایی اوج گرفت. کمتر از دو هفته بعد، مجلس به پذیرش اعتبار ۲۰۰ میلیون دلاری از بانک‌های تجاری ایالات متحده برای خرید تجهیزات نظامی ایالات متحده رأی داد، تصویب این لایحه بهایی بود که ایالات متحده برای این اعتبارات مطالبه کرد.(۹)

    در آبان ۱۳۴۳ حضرت امام خمینی رحمه‌الله به دلیل اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون دستگیر و به ترکیه تبعید شد. تحلیلگران وزارت امور خارجه در دی ماه ۱۳۴۳ هشدار دادند که این نگرش جدید تهدیدی برای منافع ایالات متحده در ایران محسوب می‌شود و وظیفه ایالات متحده را در آنجا بسیار دشوارتر می‌کند. در تابستان ۱۳۴۵، رئیس جمهور جانسون تصمیم گرفت تاونزند هوپس، معاون دستیار وزیر دفاع در امور امنیت بین‌الملل را به تهران بفرستد تا محدودیت‌های بودجه‌ای کمک‌های نظامی ایالات متحده را توضیح دهد. شاه در دیدار خود با هوپس و مایر در مرداد ۱۳۴۵ قول داد که به تکنسین‌های شوروی اجازه ورود به ایران را ندهد. در اردیبهشت ماه ۱۳۴۶، رئیس جمهور جانسون دومین بخش ۵۰ میلیون دلاری از اعتبار فروش نظامی ۲۰۰ میلیون دلاری را تصویب کرد.(۱۰)

    ایران به جای داشتن بودجه نامحدود برای تأمین مالی نظامی و رشد اقتصادی به زودی با کمبود سرمایه مواجه شد. عبدالمجید مجیدی مسئول سازمان برنامه و بودجه گفته بود: «برای قرض گرفتن به بازارهای ایالات متحده و اروپا خواهیم آمد.»(۱۱) کم کم نارسایی‌هایی در رشد سریع اقتصادی خود را بروز می‌داد. طبق برنامه ریزی‌ها طرح پنج ساله تا سال ۱۳۵۶، ۲.۱ میلیون شغل اضافی ایجاد می‌کرد. اما تنها ۱.۴ میلیون ایرانی واجد شرایط برای پر کردن آنها وجود داشت. این امر، چشم‌انداز انتقال تعداد زیادی از کارگران مهمان از کشورهای دیگر را باز می‌کرد. تعداد قابل توجهی از خارجی‌ها در ایران وجود داشتند از جمله آمریکایی‌ها که بسیاری از آنان در برنامه‌های نظامی کار می‌کردند و تعدادشان به ۱۵ هزار نفر می‌رسید.

     منافع ایالات متحده از صنعت نفت ایران

    توافق‌نامه سنت موریس در ۷ اسفند ۱۳۵۱ منعقد شد و جایگزین توافق‌نامه ۱۹۵۴ بین ایران و شرکت‌های کنسرسیوم شد. این توافق‌نامه که شرایط جدید را در بر می‌گرفت و در اواسط تیر ۱۳۵۲ امضا و در ۹ مرداد در مجلس ایران تصویب شد. این توافق‌نامه جدید، افزایش ظرفیت تولید را پیش‌بینی می‌کرد و به ایران اطمینان می‌داد که قیمت هر بشکه نفت کمتر از سایر تولیدکنندگان خلیج فارس نخواهد بود و نفت خام را برای صادرات مستقیم در اختیار شرکت ملی نفت ایران قرار می‌داد. طبق قرارداد جدید، ایران متعهد به فروش بلندمدت نفت به شرکت‌های کنسرسیوم شد و تنها ۴ درصد از تولید نفت را برای صادرات مستقل و مصرف داخلی دریافت کرد.(۱۲) این قرارداد نشان‌دهنده‌ی فقدان تخصص ایران برای اداره‌ صنعت نفت خود و تعهد به ادامه‌ی ارتباط با غرب و ایالات متحده بود.

    بازیگران اصلی تجارت نفت پس از جنگ جهانی دوم شرکت‌های نفتی بین‌المللی، دولت‌های کشورهای مصرف‌کننده و کشورهای صادرکننده نفت بودند. این صنعت تحت سلطه هفت شرکت به هم پیوسته (اکسون، موبیل، شورون، تکزاکو، گلف، بریتیش پترولیوم و رویال داچ/شل) بود که در مجموع به عنوان شرکت‌های بزرگ یا هفت خواهران شناخته می‌شدند. ایالات متحده به مراتب مهمترین کشور مصرف کننده بود. قدرت سیاسی و نظامی آن، استقرار این پنج شرکت بزرگ در آنجا و جایگاه آن به عنوان بزرگترین بازار واحد نفت به ایالات متحده اهمیت ویژه‌ای بخشید.

    تاریخ نفت جهان پس از جنگ جهانی دوم توسط سه بحران بزرگ شکل گرفت: کمبود عرضه در پایان جنگ جهانی دوم، شوک‌های قیمت نفت در سال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ و افزایش قیمت در سال ۱۳۵۷. اولین بحران انرژی پس از جنگ توسط سیستمی بین‌المللی حل شد که ایالات متحده پیرامون نفت خاورمیانه آن را سازماندهی کرد. از آنجا که این سیستم توسط ایالات متحده و مطابق با منافع خود سازماندهی شده بود، سایر کشورها آن را به نفع خود نمی‌دانستند. درگیری‌ها منجر به دومین بحران نفتی درسال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ شد.

    افزایش قیمت نفت، اقتصاد جهانی را به چالش کشید. قیمت‌های بالاتر به معنای نرخ رشد کندتر بود، زیرا تولید گران‌تر بود و تورم را افزایش داد. از طرفی کشورها مجبور بودند بخش بیشتری از ارزهای خود را به صادرکنندگان نفت ارسال کنند. قیمت‌های بالاتر، به طور متناقضی، به معنای افزایش دسترسی به منابع انرژی کافی نیز بود، زیرا آنها حرکت به سمت صرفه‌جویی و توسعه منابع جدید را ترغیب می‌کردند. به دلیل چنین اثرات متناقضی، واکنش به بحران دشوار بود. اقداماتی که یک بخش از مشکل را حل می‌کرد، بخش‌های دیگر را تشدید می‌کرد. ایالات متحده رهبری را به عهده گرفت و خواستار واکنش چندجانبه جمعی به اوپک شد و سایر کشورهای مصرف‌کننده را از انعقاد توافق‌نامه‌های دوجانبه با کشورهای صادرکننده منصرف کرد. وابستگی کشورهای صادرکننده به شرکت‌های نفتی بین‌المللی همچنان ادامه داشت. صادرکنندگان کم‌ثروت‌تر برای سرمایه و تخصص لازم جهت حفظ و گسترش عملیات تولید نفت خود، به شرکت‌های بین‌المللی روی آوردند. علاوه بر این، شرکت‌های بزرگ هنوز تنها کسانی بودند که قادر به انجام اکثر کارهای بازیابی ثانویه و ثالثیه و منبع فناوری مایع‌سازی گازهای نفتی بودند. کشورهای صادرکننده برای ورود به عملیات پایین‌دستی، مانند پالایشگاه‌ها، به امتیازداران سابق خود چشم دوختند و از آنها در برنامه‌های توسعه اقتصادی و همچنین حمایت سیاسی شرکت‌ها در کشورهای مصرف‌کننده کمک خواستند.

    مهم‌ترین تأثیر افزایش قیمت بر شرکت‌های نفتی، افزایش بسیار زیاد ارزش دارایی‌های آنها بود. قبل از سال ۱۳۵۲، سود شرکت‌های نفتی از سود سایر صنایع ایالات متحده عقب مانده بود، اما سخت‌تر شدن بازار و انفجار قیمت منجر به افزایش عظیم سود در این صنعت شد. تولید نفت همچنان سودآورترین بخش، هم در ایالات متحده و هم در کشورهای اوپک بود. با این حال، به دلیل عدم اطمینان بلندمدت و نوسانات درآمد آنها، شرکت‌های نفتی تلاش‌های خود را برای تنوع‌بخشی به حوزه‌های دیگر تشدید کردند. شرکت‌های نفتی در صنعت زغال‌سنگ بسیار فعال شدند و بخش‌های بزرگی از منابع و تولید زغال‌سنگ ایالات متحده را کنترل کردند. طرح‌های تنوع‌بخشی تنها بخش کوچکی از کل فروش شرکت‌ها را تشکیل می‌داد. سود در سال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ به شدت افزایش یافت، اما هزینه‌ها نیز افزایش یافت (به ویژه برای نفت خام) و سود به زودی به کمتر از میانگین نرخ بازده در سایر صنایع رسید. با وجود همه آشفتگی‌ها، شرکت‌ها جان سالم به در بردند. دولت‌های کشورهای صادرکننده نفت از جمله ایران حتی پس از به دست گرفتن کنترل امور، قادر به مدیریت صنعت نفتی خود بدون وجود شرکت‌ها نبودند.

    در واقع این ضعف در مدیریت و این میزان وابستگی منجر به سقوط رژیم شاه شد. تا آنجا که به فرموده حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «کمپانیهای خارجی را بر بیشترین منابع اقتصادی کشور مسلّط کردند و بیشترین ذخایر نفتی را به صورت رایگان از دست دادند. البته امروز هم قیمت نفت ارزان است. امروز هم پولی که تولیدکنندگان نفت برای نفت می‌گیرند، حقیقتاً شاید بشود گفت یک دهم پولی است که باید بگیرند. من این را به شما عرض کنم، پولی که امروز دولتهای واردکننده‌ی نفت به عنوان مالیات دریافت می‌کنند، بیشتر از سودی است که کشورهای صادرکننده‌ی نفت از پولِ فروش نفت به دست می‌آورند. امروز نیز همین‌طور است؛ اما آن روز با امروز قابل مقایسه نبود. سالهای متمادی تا اوایل دهه‌ی پنجاه قیمت هر بشکه نفت زیر یک دلار بود. بعد خودِ اروپاییها و آمریکاییها برای اینکه بتوانند اجناس خودشان را به قیمت گران به این‌ها بفروشند، و چون این‌ها توان پولی نداشتند، به اراده‌ی خود آن‌ها قیمت نفت تکانی خورد و به حدود هشت، نه دلار رسید؛ تا این‌ها پولی پیدا کنند و بتوانند با آن، اجناس کارخانجات آن‌ها را بخرند. همین‌طور هم شد. در ایرانِ زمان رژیم شاه، در صندوقهای متعلّق به آمریکاییها پولهایی بی‌حساب ریخته می‌شد، تا در مقابل آن‌ها قطعات یدکی هواپیما و چیزهایی که لازم بود، باز بی‌حساب و کتاب به این‌ها بدهند و بفروشند و اصلًا مسأله‌ی ساخت مطرح نبود. اقتصادِ آن روز ایران، برای ملت ایران بدترین اقتصادها بود.»(۱۳)

     


    (۱ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۸۷/۰۸/۰۸

    (۲ فریر، رانلد دبلیو(۲۰۱۶)، روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، دانشنامه ایرانیکا، ج ۲، ص ۵۶

    (۳ بر، ویلیام (۱۴۰۲)، دیپلماسی با صدای بلند جلد ۱، ترجمه سمانه داودی، تهران: مؤسسه انتشاراتی ایران، ص ۴۰

    (۴ روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، ج۲، ص ۵۷

    (۵ روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، ج۲، ص ۵۸

    (۶ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۶

    (۷ دیپلماسی با صدای بلند جلد۱، ص ۵۵

    (۸ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۸

    (۹) FRUS, ۱۹۶۴–۱۹۶۸, Vol. ۲۲, Doc.۵۲

    (۱۰) FRUS, ۱۹۶۴–۱۹۶۸, Vol. ۲۲, Doc.۲۰۱

    (۱۱ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۸

    (۱۲) FRUS, ۱۹۶۹–۱۹۷۶, Vol. ۳۶, Doc.۱۶۷

    (۱۳ بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا(ع)، ۱۳۷۹/۰۱/۰۶


     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=61902

    #ديگران__گزارش
    📰 نفتی که ملی نبود  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «نظام جمهوری اسلامی با دنیای استکبار، با آمریکا، با دولتهای دیگری از بلوک استکبار، معارضات و اختلافاتی دارد. اختلاف بر سر چیست؟ دعوا بر سر چند مسئله‌ی سیاسی نیست. [...] مسئله ریشه‌ای‌تر است. مسئله این است که رژیم ایالات متحده‌ی آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم، داعیه‌ی ابرقدرتی مطلق دنیا را داشت. [...] آمریکا میخواست بر روی تمام منابع حیاتی عالم دست بگذارد. عملاً هم منطقه‌ی عظیم و حساسی که به آن خاورمیانه میگویند و شمال آفریقا و خلیج فارس - منطقه‌ی نفت - در پنجه‌ی اقتدار آمریکا بود. نفت، خون حیاتبخش تحرک دنیای امروز است. [...] بخش اعظم این نفت توی این منطقه است.»(۱) بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه ادعاهای اخیر ایالات متحده درباره چگونگی رابطه با ایران، گزارشی اجمالی از جزئیات روابط رژیم محمدرضا شاه پهلوی با ایالات متحده و تسلط آن دولت بر منابع نفتی ایران را روایت می‌کند.   آغاز سلطنت محمدرضا شاه و مسئله نفت در اوایل سلطنت محمدرضا شاه، «نفت» مهم‌ترین موضوع در روابط ایران و انگلیس بود. مشکلاتی که شرکت نفت انگلیس در ایران بین سال‌های ۱۳۲۲ تا ۱۳۳۲ تجربه کرد، بر رابطه ایران با دولت بریتانیا تأثیر گذاشت. سرانجام، شرکت نفت انگلیس و ایران در اسفند ۱۳۲۹ توسط مجلس ملّی شد، که به دلیل مبارزات بی‌وقفه دکتر مصدق و حامیانش بود. در شهریور ۱۳۳۱، دکتر مصدق رویکرد مشترک بریتانیا و آمریکا برای حل و فصل اختلاف نفتی را رد کرد و در ۳۰ مهر ۱۳۳۱ روابط دیپلماتیک با بریتانیا قطع شد.(۲) واکنش آمریکا به وخامت روابط ایران و انگلیس عمدتاً ناشی از ترس از به قدرت رسیدن حزب توده با حمایت روسیه بود.(۳) بی‌طرفی نسبی اولیه آمریکا و اکراه آن برای دخالت در اقدامات مخفیانه در دوران دولت ترومن، بعدها در دولت آیزنهاور به اشتیاق تبدیل شد و این اقدام را به کِرمیت روزولت، رئیس عملیات سیا در خاورمیانه سپرد. روابط بریتانیا با ایران در دی ماه ۱۳۳۲ در دوران نخست وزیری سپهبد زاهدی از سر گرفته شد. یک سال بعد، پس از یک سری مذاکرات بین‌المللی بین دولت‌های آمریکا و بریتانیا و بین برخی از شرکت‌های بزرگ نفتی بین‌المللی، توافقی بین نمایندگان شرکت‌های نفتی، دولت‌های بریتانیا و ایران، برای ایجاد کنسرسیومی با مسئولیت‌های خاص برای اقدام به نمایندگی از دولت ایران و با همکاری شرکت ملی نفت ایران انجام شد. شرکت نفت ایران و انگلیس ۴۰ درصد سهام و غرامت را از دولت ایران برای ملّی کردن دارایی‌های ایرانی خود دریافت کرد.(۴) روابط ایران با ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی دغدغه اصلی شاه در امور خارجی بود. در واقع، این یک پارادوکس بود. دیدگاه رایج بسیاری از ایرانیان این بود که بریتانیایی‌ها مقصر تقریباً هر حادثه ناگواری در تاریخ مدرن خود هستند. شاه نیز به طور ویژه مستعد این تفسیر بود.  فریبی به نام انقلاب سفید  درآمدهای نفتی در استراتژی «انقلاب سفید» و «تمدن بزرگ» شاه نقش محوری داشتند، زیرا پروژه‌ها از منابع مالی پیشی گرفتند و به ویژه در سال‌های ۱۳۴۴-۱۳۴۵ فشار بر شرکت‌های نفتی برای کسب درآمدهای نفتی بیشتر و به طور مکرر اعمال می‌شد.(۵) ایران بر روی حدود ۶۰ میلیارد بشکه نفت خام یا تقریباً یک دهم ذخایر اثبات شده جهان قرار داشت.(۶) محمدرضا شاه از نظر دیپلمات‌های غربی به عنوان یک پادشاه ناامن و عملاً عیاش مطرود بود، اما به خاطر جاه‌طلبی‌ها و ثروتش احترام جدیدی را به خود جلب کرده بود. شاه از طریق «انقلاب سفید» مصمم بود ایران را ابرقدرت خاورمیانه تبدیل کند. او قصد داشت با ثروت نفتی تازه کشف شده خود ایران را توسعه دهد. او در شوراهای اوپک، پیوسته از بالا نگه داشتن قیمت‌ها دفاع می‌کرد.(۷) ایران پس از عربستان سعودی، دومین کشور بزرگ صادرکننده نفت در جهان بود. درآمدهای نفتی ایران به طور نجومی در حال افزایش بود. محمدرضا شاه قصد داشت از نفت و درآمد نفتی ایران برای ایجاد پایگاهی صنعتی و گسترده هزینه ‌کند. این امر مستلزم سرمایه‌گذاری سنگین در توسعه اجتماعی بود، زیرا ۴۰% از ایرانیان بی‌سواد بودند و بسیاری در فقر زندگی می‌کردند. درآمد مازاد نفت، برای انجام کمک‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی هزینه می‌شد. شاه یک کرسی میلیون دلاری در رشته مهندسی نفت در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی اهدا کرد.(۸) برنامه‌های بلندپروازانه شاه برای ایران به سختی در حال اجرا بودند. شاه معتقد بود وقتی این تمدن به بلوغ برسد، ایران را به «ژاپن غرب آسیا» تبدیل خواهد کرد.  روابط ایران و ایالات متحده شاه خود را دوست خوب ایالات متحده می‌دانست. در واقع، روابط بین واشنگتن و تهران از سال ۱۳۳۱ خوب بود. موضع ایالات متحده این بود که نفت به صورت مصنوعی قیمت‌گذاری شده و خود شاه نیز به آن اذعان دارد. رئیس جمهور فورد در آخرین سخنرانی خود در سازمان ملل متحد، به طور ناگهانی به کشورهای تولیدکننده نفت هشدار داد که قیمت محصولات خود را در سطوح فاجعه‌بار بالا نبرند. دولت جانسون از محمدرضا پهلوی و تأکید آن بر تقویت امنیت داخلی ایران طی اصلاحات انقلاب سفید حمایت کرد. سیاست‌گذاران آمریکایی بر اهمیت استراتژیک ایران توافق داشتند. ایران در حاشیه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی قرار داشت. همچنین ایران یکی از قابل اعتمادترین متحدان ایالات متحده در منطقه بود. برخلاف بسیاری از رهبران جهان سوم، شاه از سیاست‌های ایالات متحده در ویتنام، جمهوری دومینیکن و دیگر مناطق حساس جنگ سرد حمایت می‌کرد. تنها عامل اختلاف واقعی بین دو کشور، اشتهای سیری‌ناپذیر شاه برای تجهیزات نظامی بیشتر و جدیدتر بود. شاه ادعا می‌کرد که در حال ایجاد نیرویی با ماموریت اصلی محافظت از اعراب و ایرانیان به طور یکسان در خلیج فارس است، جایی که ۸۶ درصد از محموله‌های نفت خام جهان از آنجا سرچشمه می‌گیرد. شاه معتقد بود ارتش مجهز و وفادار به شاه نیز در سرکوب هرگونه قیام مخالف در داخل ایران مفید خواهد بود. در دی ماه ۱۳۴۲ شاه نامه‌ای به رئیس جمهور جانسون فرستاد و در آن به تهدید فزاینده اعراب علیه ایران اشاره کرد. رئیس جمهور در پاسخ خود خاطرنشان کرد که دولت ایالات متحده همیشه نگرانی‌های نظامی شاه را کاملاً جدی گرفته، اما به این نتیجه رسیده که عوامل اساسی در مورد طرح نظامی فعلی تغییر قابل توجهی نداشته است. از سویی شاه اصرار داشت که افزایش درآمدهای نفتی، امکان پرداخت هزینه‌های دفاعی افزایش یافته را بدون ایجاد اختلال در پیشرفت اقتصادی ایران فراهم می‌کند. در تیرماه ۱۳۴۳ به سفیر جولیوس هولمز دستور داده شد تا در مورد تفاهم‌نامه جدیدی بر سر نوسازی نظامی با شاه مذاکره کند، اما بر نگرانی ایالات متحده تأکید کند که این برنامه در چارچوب مناسبی نگه داشته شود تا توسعه اقتصادی ایران را به خطر نیندازد و روشن کند که دولت ایالات متحده قصد دارد به صورت دوره‌ای همراه با دولت ایران اثرات کلی اقتصادی هزینه‌های نظامی خود را بررسی کند. در مهرماه ۱۳۴۳، در پی درخواست آمریکا، مجلس ایران لایحه کاپیتولاسیون را تصویب کرد که به پرسنل نظامی ایالات متحده مستقر در ایران و وابستگان آنها مصونیت دیپلماتیک کامل اعطا کند. بدین ترتیب موج مخالفت با دولت و احساسات ضد آمریکایی اوج گرفت. کمتر از دو هفته بعد، مجلس به پذیرش اعتبار ۲۰۰ میلیون دلاری از بانک‌های تجاری ایالات متحده برای خرید تجهیزات نظامی ایالات متحده رأی داد، تصویب این لایحه بهایی بود که ایالات متحده برای این اعتبارات مطالبه کرد.(۹) در آبان ۱۳۴۳ حضرت امام خمینی رحمه‌الله به دلیل اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون دستگیر و به ترکیه تبعید شد. تحلیلگران وزارت امور خارجه در دی ماه ۱۳۴۳ هشدار دادند که این نگرش جدید تهدیدی برای منافع ایالات متحده در ایران محسوب می‌شود و وظیفه ایالات متحده را در آنجا بسیار دشوارتر می‌کند. در تابستان ۱۳۴۵، رئیس جمهور جانسون تصمیم گرفت تاونزند هوپس، معاون دستیار وزیر دفاع در امور امنیت بین‌الملل را به تهران بفرستد تا محدودیت‌های بودجه‌ای کمک‌های نظامی ایالات متحده را توضیح دهد. شاه در دیدار خود با هوپس و مایر در مرداد ۱۳۴۵ قول داد که به تکنسین‌های شوروی اجازه ورود به ایران را ندهد. در اردیبهشت ماه ۱۳۴۶، رئیس جمهور جانسون دومین بخش ۵۰ میلیون دلاری از اعتبار فروش نظامی ۲۰۰ میلیون دلاری را تصویب کرد.(۱۰) ایران به جای داشتن بودجه نامحدود برای تأمین مالی نظامی و رشد اقتصادی به زودی با کمبود سرمایه مواجه شد. عبدالمجید مجیدی مسئول سازمان برنامه و بودجه گفته بود: «برای قرض گرفتن به بازارهای ایالات متحده و اروپا خواهیم آمد.»(۱۱) کم کم نارسایی‌هایی در رشد سریع اقتصادی خود را بروز می‌داد. طبق برنامه ریزی‌ها طرح پنج ساله تا سال ۱۳۵۶، ۲.۱ میلیون شغل اضافی ایجاد می‌کرد. اما تنها ۱.۴ میلیون ایرانی واجد شرایط برای پر کردن آنها وجود داشت. این امر، چشم‌انداز انتقال تعداد زیادی از کارگران مهمان از کشورهای دیگر را باز می‌کرد. تعداد قابل توجهی از خارجی‌ها در ایران وجود داشتند از جمله آمریکایی‌ها که بسیاری از آنان در برنامه‌های نظامی کار می‌کردند و تعدادشان به ۱۵ هزار نفر می‌رسید.  منافع ایالات متحده از صنعت نفت ایران توافق‌نامه سنت موریس در ۷ اسفند ۱۳۵۱ منعقد شد و جایگزین توافق‌نامه ۱۹۵۴ بین ایران و شرکت‌های کنسرسیوم شد. این توافق‌نامه که شرایط جدید را در بر می‌گرفت و در اواسط تیر ۱۳۵۲ امضا و در ۹ مرداد در مجلس ایران تصویب شد. این توافق‌نامه جدید، افزایش ظرفیت تولید را پیش‌بینی می‌کرد و به ایران اطمینان می‌داد که قیمت هر بشکه نفت کمتر از سایر تولیدکنندگان خلیج فارس نخواهد بود و نفت خام را برای صادرات مستقیم در اختیار شرکت ملی نفت ایران قرار می‌داد. طبق قرارداد جدید، ایران متعهد به فروش بلندمدت نفت به شرکت‌های کنسرسیوم شد و تنها ۴ درصد از تولید نفت را برای صادرات مستقل و مصرف داخلی دریافت کرد.(۱۲) این قرارداد نشان‌دهنده‌ی فقدان تخصص ایران برای اداره‌ صنعت نفت خود و تعهد به ادامه‌ی ارتباط با غرب و ایالات متحده بود. بازیگران اصلی تجارت نفت پس از جنگ جهانی دوم شرکت‌های نفتی بین‌المللی، دولت‌های کشورهای مصرف‌کننده و کشورهای صادرکننده نفت بودند. این صنعت تحت سلطه هفت شرکت به هم پیوسته (اکسون، موبیل، شورون، تکزاکو، گلف، بریتیش پترولیوم و رویال داچ/شل) بود که در مجموع به عنوان شرکت‌های بزرگ یا هفت خواهران شناخته می‌شدند. ایالات متحده به مراتب مهمترین کشور مصرف کننده بود. قدرت سیاسی و نظامی آن، استقرار این پنج شرکت بزرگ در آنجا و جایگاه آن به عنوان بزرگترین بازار واحد نفت به ایالات متحده اهمیت ویژه‌ای بخشید. تاریخ نفت جهان پس از جنگ جهانی دوم توسط سه بحران بزرگ شکل گرفت: کمبود عرضه در پایان جنگ جهانی دوم، شوک‌های قیمت نفت در سال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ و افزایش قیمت در سال ۱۳۵۷. اولین بحران انرژی پس از جنگ توسط سیستمی بین‌المللی حل شد که ایالات متحده پیرامون نفت خاورمیانه آن را سازماندهی کرد. از آنجا که این سیستم توسط ایالات متحده و مطابق با منافع خود سازماندهی شده بود، سایر کشورها آن را به نفع خود نمی‌دانستند. درگیری‌ها منجر به دومین بحران نفتی درسال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ شد. افزایش قیمت نفت، اقتصاد جهانی را به چالش کشید. قیمت‌های بالاتر به معنای نرخ رشد کندتر بود، زیرا تولید گران‌تر بود و تورم را افزایش داد. از طرفی کشورها مجبور بودند بخش بیشتری از ارزهای خود را به صادرکنندگان نفت ارسال کنند. قیمت‌های بالاتر، به طور متناقضی، به معنای افزایش دسترسی به منابع انرژی کافی نیز بود، زیرا آنها حرکت به سمت صرفه‌جویی و توسعه منابع جدید را ترغیب می‌کردند. به دلیل چنین اثرات متناقضی، واکنش به بحران دشوار بود. اقداماتی که یک بخش از مشکل را حل می‌کرد، بخش‌های دیگر را تشدید می‌کرد. ایالات متحده رهبری را به عهده گرفت و خواستار واکنش چندجانبه جمعی به اوپک شد و سایر کشورهای مصرف‌کننده را از انعقاد توافق‌نامه‌های دوجانبه با کشورهای صادرکننده منصرف کرد. وابستگی کشورهای صادرکننده به شرکت‌های نفتی بین‌المللی همچنان ادامه داشت. صادرکنندگان کم‌ثروت‌تر برای سرمایه و تخصص لازم جهت حفظ و گسترش عملیات تولید نفت خود، به شرکت‌های بین‌المللی روی آوردند. علاوه بر این، شرکت‌های بزرگ هنوز تنها کسانی بودند که قادر به انجام اکثر کارهای بازیابی ثانویه و ثالثیه و منبع فناوری مایع‌سازی گازهای نفتی بودند. کشورهای صادرکننده برای ورود به عملیات پایین‌دستی، مانند پالایشگاه‌ها، به امتیازداران سابق خود چشم دوختند و از آنها در برنامه‌های توسعه اقتصادی و همچنین حمایت سیاسی شرکت‌ها در کشورهای مصرف‌کننده کمک خواستند. مهم‌ترین تأثیر افزایش قیمت بر شرکت‌های نفتی، افزایش بسیار زیاد ارزش دارایی‌های آنها بود. قبل از سال ۱۳۵۲، سود شرکت‌های نفتی از سود سایر صنایع ایالات متحده عقب مانده بود، اما سخت‌تر شدن بازار و انفجار قیمت منجر به افزایش عظیم سود در این صنعت شد. تولید نفت همچنان سودآورترین بخش، هم در ایالات متحده و هم در کشورهای اوپک بود. با این حال، به دلیل عدم اطمینان بلندمدت و نوسانات درآمد آنها، شرکت‌های نفتی تلاش‌های خود را برای تنوع‌بخشی به حوزه‌های دیگر تشدید کردند. شرکت‌های نفتی در صنعت زغال‌سنگ بسیار فعال شدند و بخش‌های بزرگی از منابع و تولید زغال‌سنگ ایالات متحده را کنترل کردند. طرح‌های تنوع‌بخشی تنها بخش کوچکی از کل فروش شرکت‌ها را تشکیل می‌داد. سود در سال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ به شدت افزایش یافت، اما هزینه‌ها نیز افزایش یافت (به ویژه برای نفت خام) و سود به زودی به کمتر از میانگین نرخ بازده در سایر صنایع رسید. با وجود همه آشفتگی‌ها، شرکت‌ها جان سالم به در بردند. دولت‌های کشورهای صادرکننده نفت از جمله ایران حتی پس از به دست گرفتن کنترل امور، قادر به مدیریت صنعت نفتی خود بدون وجود شرکت‌ها نبودند. در واقع این ضعف در مدیریت و این میزان وابستگی منجر به سقوط رژیم شاه شد. تا آنجا که به فرموده حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «کمپانیهای خارجی را بر بیشترین منابع اقتصادی کشور مسلّط کردند و بیشترین ذخایر نفتی را به صورت رایگان از دست دادند. البته امروز هم قیمت نفت ارزان است. امروز هم پولی که تولیدکنندگان نفت برای نفت می‌گیرند، حقیقتاً شاید بشود گفت یک دهم پولی است که باید بگیرند. من این را به شما عرض کنم، پولی که امروز دولتهای واردکننده‌ی نفت به عنوان مالیات دریافت می‌کنند، بیشتر از سودی است که کشورهای صادرکننده‌ی نفت از پولِ فروش نفت به دست می‌آورند. امروز نیز همین‌طور است؛ اما آن روز با امروز قابل مقایسه نبود. سالهای متمادی تا اوایل دهه‌ی پنجاه قیمت هر بشکه نفت زیر یک دلار بود. بعد خودِ اروپاییها و آمریکاییها برای اینکه بتوانند اجناس خودشان را به قیمت گران به این‌ها بفروشند، و چون این‌ها توان پولی نداشتند، به اراده‌ی خود آن‌ها قیمت نفت تکانی خورد و به حدود هشت، نه دلار رسید؛ تا این‌ها پولی پیدا کنند و بتوانند با آن، اجناس کارخانجات آن‌ها را بخرند. همین‌طور هم شد. در ایرانِ زمان رژیم شاه، در صندوقهای متعلّق به آمریکاییها پولهایی بی‌حساب ریخته می‌شد، تا در مقابل آن‌ها قطعات یدکی هواپیما و چیزهایی که لازم بود، باز بی‌حساب و کتاب به این‌ها بدهند و بفروشند و اصلًا مسأله‌ی ساخت مطرح نبود. اقتصادِ آن روز ایران، برای ملت ایران بدترین اقتصادها بود.»(۱۳)   (۱ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۸۷/۰۸/۰۸ (۲ فریر، رانلد دبلیو(۲۰۱۶)، روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، دانشنامه ایرانیکا، ج ۲، ص ۵۶ (۳ بر، ویلیام (۱۴۰۲)، دیپلماسی با صدای بلند جلد ۱، ترجمه سمانه داودی، تهران: مؤسسه انتشاراتی ایران، ص ۴۰ (۴ روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، ج۲، ص ۵۷ (۵ روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، ج۲، ص ۵۸ (۶ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۶ (۷ دیپلماسی با صدای بلند جلد۱، ص ۵۵ (۸ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۸ (۹) FRUS, ۱۹۶۴–۱۹۶۸, Vol. ۲۲, Doc.۵۲ (۱۰) FRUS, ۱۹۶۴–۱۹۶۸, Vol. ۲۲, Doc.۲۰۱ (۱۱ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۸ (۱۲) FRUS, ۱۹۶۹–۱۹۷۶, Vol. ۳۶, Doc.۱۶۷ (۱۳ بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا(ع)، ۱۳۷۹/۰۱/۰۶   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=61902 #ديگران__گزارش
    0 Kommentare 0 Geteilt 703 Ansichten 0 Bewertungen
  • نوشتار، عقل را میرساند، فرستاده، فهم را

    قالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: يُسْتَدَلُّ بِكِتَابِ الرَّجُلِ عَلَى عَقْلِهِ وَ مَوْضِعِ بَصِيرَتِهِ وَ بِرَسُولِهِ عَلَى فَهْمِهِ وَ فِطْنَتِهِ (از نوشته‌های یک مرد، خرد و جایگاه بینش او شناخته می‌شود، و از پیام‌رسانش[فرستاده]، فهم و هوشیاری او آشکار می‌گردد)
    #عقل #نویسندگی
    #سفیر #فهم #نماینده
    #انتخابات #انتخاب
    #جلد1/ص130
    @bazm_behar
    🔻نوشتار، عقل را میرساند، فرستاده، فهم را ▫️قالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: يُسْتَدَلُّ بِكِتَابِ الرَّجُلِ عَلَى عَقْلِهِ وَ مَوْضِعِ بَصِيرَتِهِ وَ بِرَسُولِهِ عَلَى فَهْمِهِ وَ فِطْنَتِهِ (از نوشته‌های یک مرد، خرد و جایگاه بینش او شناخته می‌شود، و از پیام‌رسانش[فرستاده]، فهم و هوشیاری او آشکار می‌گردد) #عقل #نویسندگی #سفیر #فهم #نماینده #انتخابات #انتخاب #جلد1/ص130 @bazm_behar
    0 Kommentare 0 Geteilt 1KB Ansichten 0 Bewertungen
Weitere Ergebnisse
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com