• وقتی چشم‌ها حرف می‌زنند


     خرده‌روایت‌های بخش «ریحانه» رسانه KHAMENEI.IR از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیه‌السلام.

     بهشت، دونفر!

    حاج‌آقا ابوترابی زیر لب ذکر می‌گوید و صدای سین‌هایش توی خانه می‌پیچد. همه‌مان منتظر آقای نصری هستیم. چند دقیقه که می‌گذرد صدای ترق‌و‌تروق ویلچر، از پشت در، سکوت خانه را می‌شکند. آقای نصری در را باز می‌کند و توی چهارچوب آن ظاهر می‌شود. پاهایش را در جنگ هشت‌ساله جا گذاشته‌ است.

    موهای تنک و ته‌ریشی یک‌دست سفید دارد. صورت گرد و تپلش را خنده‌ای مهربان‌تر می‌کند. همسرش پر چادر را به دندان گرفته و از پشت ویلچر پا توی خانه می‌گذارد. همهمه چاق‌سلامتی‌ها که آرام می‌گیرد، زن روی مبل می‌نشیند و با صدایی رسا و گردنی افراشته می‌گوید: «جانبازی افتخاری بود که نصیب ما شد.»

    آقای نصری اشاره می‌کند به همسرش و می‌گوید: «سه بار دیسک کمرش رو عمل کرده. خودش و بچه‌ها خیلی زحمت من رو می‌کشن.» لبخندی شیرین می‌نشیند به صورت زن و می‌گوید: «حاجی می‌گه تو دستت رو می‌گیری به چرخ ویلچر من و میای بهشت. من می‌گم نخیر تو چادرمو می‌گیری و با من میای بهشت. بد می‌گم؟»
    جانباز: خیرالله نصری
    راوی: زهرا رشیدی

     بنای آهنین از میان سرفه‌ها و دردها

    موهایش سفید بود و هرازگاهی صدای سرفه‌های خشک از عمق ریه‌های مجروحش بلند می‌شد. در مشخصاتش نوشته بود: «جانباز هفتاد درصد شیمیایی». همین کافی بود تا بفهمم پشت این قد خمیده و سرفه‌های بی‌امان چه داستان‌هایی پنهان است.

    نور کم‌جان آفتاب از پنجره‌ی بخارگرفته می‌تابید. خانه‌شان آنقدر گرم بود که یخ انگشت‌هایم درجا آب شد و نشستم یک گوشه به نوشتن. هنوز خودش را بدهکار نظام می‌دانست. با صدایی که گاهی میان سرفه‌هایش گم می‌شد، گفت: «من هروقت باشه، حتی اگه زمین‌گیرم باشم، کیسه‌ی شنی برای آقا می‌شم. جلو دشمنش می‌ایستم. اصلاً من یه کیسه‌ی شنم. به حضرت آقا بگید امروز رفتیم پیش یه کیسه‌ی شنِ مقابل دشمن.»

    روح تسلیم‌ناپذیری داشت در کالبدی رنجور. حاج‌آقا رحیمیان دستی به شانه‌اش کشید و گفت: «شما مصداق این آیه‌اید که "إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ"؛ "خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند، گوئی بنایی آهنین‌اند".»

    انگار با این کلمات بنای محکمِ ایمانِ مرد را در همه‌ی ابعادش نشانمان داد؛ بنایی که سرفه‌ها و دردها ذره‌ای از استحکامش کم‌ نمی‌کرد.
    جانباز: آقای حبیب‌الله شیخی قهی
    نویسنده: زهرا عطارزاده

     جانبازی بعد از شهادت و شهادت بعد از جانبازی

    سه روز در سردخانه‌ی بیمارستانی در شیراز بوده؛ با گلوله‌ی قناصه‌ای در سر. گمان کرده‌ بودند شهید شده. بعد از سه روز، پرستاری که گذرش به سردخانه افتاده متوجه بخار دهانش می‌شود و می‌فهمد هنوز فرصت زندگی در دنیا را دارد.

    همین زندگی که ما نیم‌ساعتش را می‌بینیم و زهرا خانم حونه‌چی، رفیق و همسر و همدردش، گوشه‌ای از سختی‌هایش را برایمان با خنده تعریف می‌کند؛ زندگی در یک خانه‌ی چهل‌وهفت‌متری با دو پسربچه‌ی پنج‌ساله که آثار خط‌خطی‌ها و بازیگوشی‌هایشان نصف بیشتر دیوارها را پوشانده است.

    آقای عدنان مهرعلی از سردخانه چیزی یادش نیست؛ جز خوابی که دیده بود: «همه‌ی شهدا در قرارگاهی کنارهم جمع و خوشحال‌ بودند و من هم بینشان بودم.» این را جوری می‌گوید که ما مطمئن شویم این زیستِ سخت و مؤمنانه و این شیوه‌ی زندگی که با درد گره خورده، نه برای یک روز و دو روز و نه برای یک سال و دو سال که برای سی‌وهفت سالِ تمام، بی‌ثمر نخواهد بود؛ که اگر این قصه میانه‌اش سخت و غریب و پیچ‌درپیچ بود، پایانش خوش است؛ خیلی خوش. ان‌شاء‌الله.
    جانباز: آقای عدنان مهرعلی
    نویسنده: سمیرا علی‌اصغری

     من هنوز هم یک سربازم

    این‌که روز ولادت جانباز کربلا باشد و افتخار پیدا کنی تا برای روایت‌گری نمایندگان رهبر معظم انقلاب را همراهی کنی، نمی‌تواند تصادفی باشد. بعضی چیزها روزی آدم‌هاست. این را وقتی یقین کردم که آقای احمد پوررحیمی جانباز ۷۰ درصد را دیدم؛ خانواده‌ای گرم و صمیمی و جانبازی که با تقدیم دو دست و دو پا امنیت را به مردمش هدیه داده است؛ اما باز هم می‌گوید: «ما دوست داریم روز جانباز که به مناسبت ولادت حضرت ابالفضل علیه‌السلام هم هست، خودمان خدمت برسیم برای دیدار حضرت آقا. بزرگواری کردید؛ اما دوست داریم خودمان شخصاً خدمت ایشان برسیم برای عرض ارادت و سربازی‌مان را خدمت ایشان عرضه بداریم.»

    حاج‌آقا قمی که از طرف رهبر معظم انقلاب آمده، می‌گوید: «هرچقدر که شما و خانواده‌های شهدا علاقه‌مندید، حضرت آقا بیشتر علاقه دارند که خدمت شما برسند.» خانم پوررحیمی با بال چادرش نم اشک‌هایش را از چشم‌هایش پاک می‌کند. انتظار مادی ندارند و این نهایت خواسته‌شان است.

    بعد از گفت‌وگویی گرم و صمیمی، آخرین نفری هستم که با خانم و آقای پوررحیمی خداحافظی می‌کنم از در خانه بیرون می‌روم. خانم پوررحیمی به در خانه اشاره می‌کند و از رؤیایش می‌گوید: «به همسرم گفتم فکر کن امروز خود حضرت آقا از این در بیایند داخل.» و بغض می‌کند. می‌گویم: «ان‌شاءالله یک روز این اتفاق بیفتد.» و به سربازی فکر می‌کنم که حتی با وجود اهدای دو دست و دوپا باز هم دوست دارد سربازی‌اش را به رهبرش عرضه کند. دیدن یک کهنه‌سرباز مخلص روزی امروز من بود.
    جانباز: احمد پوررحیمی
    نویسنده: سیده‌فاطمه موسوی

     دفاع همچنان ادامه دارد

    حاج مختار هم آزاده است و هم جانباز جنگ. وقتی حاجی خاطره می‌گوید، همسرش، فندق خانم، با عشق نگاهش می‌کند.

    دفاع مقدس، برای همسران جانبازها، فقط در قاب عکس یادگاری نمانده است. آن‌ها دفاع مقدس را به آشپزخانه آوردند و به گوشه‌‌های خانه‌شان؛ وقتی که حواسشان بود مرد خانه کدام قرص را چه وقت بخورد!

    این زن‌ها یاد گرفتند با صدایِ درد زندگی کنند. صبر لباسی شد که دیگر از تنشان در نیامد. داوطلبانه و از سر عشق ماندند، نه از سر اجبار؛ از سرِ بدهیِ دل. وفاداری‌ای که هزینه نداشته باشد افسانه است!
    جانباز: مختار عوض‌خواه
    نویسنده: فائزه طاووسی

     وقتی چشم‌ها حرف می‌زنند

    طولانی‌ترین جمله‌ای که آقای طاهری می‌تواند بگوید سه کلمه‌ است: «سنندج، خدمت، بمب خوشه‌ای.»‌ همسرش حرف‌هایش را کامل می‌کند: «محل خدمتشون سنندج بوده، می‌رن که دوست مجروحشون رو نجات بدن، ترکش می‌خوره به پا و کمر و سرشون، چهل روزم کما بودن.» نگاهم سر می‌خورد روی پاها و دست‌ها. دست راستشان بی‌حرکت کنار بدن مانده است. فرم پاها به‌هم ریخته و به داخل چرخیده‌اند.

    با همان جمله‌های بریده‌بریده می‌خواهد با همه‌مان معاشرت کند. می‌گوید: «خوبین؟» از پشت همین تک‌کلمه هزار کلمه دیگر را می‌شنویم. می‌فهمیم. سرش را سمت حاج‌آقا ابوترابی می‌چرخاند: «نوه، دوقلو.» زن دوباره، مثل همه‌ی سال‌های زندگی، زبان همسرش می‌شود: «خدا هیچی هم که به ما نداده دوتا پسر دسته‌گل نصیب ما کرده، نو‌ه‌هامون چهار ماه پیش دنیا اومدن.»

    حاج‌آقا ابوترابی سلام حضرت آقا را می‌رساند و انگشتر‌های متبرک را سمتشان می‌گیرد. آقای طاهری سکوت می‌کند. این‌بار برق توی چشم‌هایش با ما حرف می‌زند.
    جانباز: حبیب‌الله طاهری
    نویسنده: زهرا رشیدی

     خانه خورشیدی‌ها

    ماشاءالله حاج‌آقا آنقدر خوش‌صحبت است که صدای خنده‌ی جمع هر چند دقیقه یک بار بلند می‌شود. من هم مدام فراموش می‌کنم آمده‌ام برای روایت کردن، نه فقط شنیدن و حظ بردن. او بلد است از میان خاطرات جنگ، فقط آن‌هایی را برای ما بازگو کند که حال‌وهوای روز ولادت را بسازد که ما تلخ‌کام از خانه‌شان بیرون نرویم. حاج‌خانم هم پابه‌پای اوست در محبت کردن. چای و میوه تعارف می‌کند و اصرار می‌کند حتماً نوش جان کنیم.

    زن و شوهر هردو خصلت خورشید را دارند؛ گرم و صمیمی و سرزنده. نور و حرارتشان ما را هم، مثل گلدان‌های سبز کنار پنجره‌ی آشپزخانه‌شان، به وجد می‌آورد. بخشندگی‌شان هم به خورشید رفته. در پاسخ به هدیه‌ی حضرت آقا که انگشتر است انگشتر می‌دهند، یک انگشتر هم برای نماینده‌ی آقا، یک تسبیح به همراه دیگر، دفتر به خانم خبرنگار و قوطی خوشبوکنند‌ی دهان با طعم قهوه به آقای عکاس. عیدی نقدی هم می‌دهند؛ به چند نفرمان دوبار!

    کاش راهی بود که نه فقط یک روز در سال، بلکه هرروز، ریه‌ی روحم را با نفس‌کشیدن در هوای این خانه‌ها تازه کنم. کاش گلدانِ کنار پنجره‌شان بودم.
    جانباز: آقای سیدمحمدصادق هاشمی‌اصل
    نویسنده: سمیرا علی‌اصغری

     سینه مالامال درد است

    پدرِ دو دختر است؛ یکی نوجوان و یکی کودک. خودش این را گفته؛ همین‌جور که روی تخت بیمارستان خوابیده و لوله‌ها از بینی به روی گردن و سینه‌اش راه گرفته‌اند. حاج‌آقا ازش پرسیده و جواب داده. کلمه‌کلمه، بریده‌بریده. انگار که گفتن هر واژه باری دردآور روی سینه‌اش باشد. «سر مأموریت بودم. توی ملارد تیر خوردم.»

    چهره‌اش با موها و محاسن سیاه جوان‌تر از چهل‌ودو سال به چشم می‌آید. آرام حرف می‌زند. دکتر می‌گوید: «از پشت به قفسه‌ی سینه‌ش تیر خورده و از جلو بیرون آمده، کار خدا بوده که به قلب اصابت نکرده.» حاج آقا باهاش شوخی می‌کند: «پس عزرائیل رو دست به سر کردی.» رنگی از لبخندی بی‌رمق روی لب‌هایش جا خوش می‌کند. دکتر ادامه می‌دهد: «دوبار عمل جراحی شده، یک بار در ملارد و یک بار در تهران. عمل دوم نجاتش داد.»

    چهره‌ی مرد درهم می‌پیچد. پلک‌هایش را به هم می‌فشارد و چشم‌های روشنش بسته می‌شود. باباها به‌خاطر دخترهایشان هم که شده بدون ناله درد می‌کشند.
    نویسنده: نعیمه‌السادات کاظمی

     جایگزینی برای ایستادن

    توی نشیمن اصلی جا نبود؛ برای همین گوشه‌ای نشسته‌ام و دارم تندتند یادداشت برمی‌دارم. زن اما حواسش هست که یک مهمان هم دارد که جدا از جمع و کمی آن‌طرف‌تر نشسته است. نام‌های بزرگی که به دیدنش آمده‌اند، حواسش را پرت نمی‌کند. چای می‌آورد و بعد میوه و شیرینی. به اصرار اطرافیان برای این‌که آرام بگیرد هم توجهی نمی‌کند. حواسم به این لطف بی‌سروصدا هست؛ لبخند می‌زنم و تشکر می‌کنم.

    همان لحظه نگاهم می‌افتد به پشت کاناپه‌ی راحتی؛ جایی دور از نگاه و حضور جمع. یک پای مصنوعی روی زمین رها شده است.

    با خودم فکر می‌کنم که برای من، این فقط یک پای مصنوعی است؛ اما برای این خانه، برای این زن، این پا مفهوم دیگری دارد: جایگزینی برای ایستادن مرد زندگی، برای ایستادن مردی به نام آقارضای یزدان‌پناه. برای من فقط یک پا است؛ اما در این خانه چیزی است که هر روز برای یک شروع جدید سرجایش گذاشته می‌شود و هرشب دوباره کنار مبل می‌ماند.
    جانباز: رضا یزدان‌پناه
    راوی: سیده‌فاطمه موسوی

     هم‌نفس

    به منزل ساده و زیبای جانباز سیدکمال لوح موسوی رسیدیم؛ خانه‌ای ساده و باصفا. همان بدو ورود دستگاه اکسیژن‌ساز نگاهم را جلب کرد. شلنگ باریک و بسیار بلندی از دستگاه روی فرش بود که به بینی‌ آقای لوح موسوی متصل بود و نفس‌هایشان را تنظیم می‌کرد. ایشان در منطقه‌ی فاو شیمیایی شده بودند. همسرشان بانویی آرام و باوقار بودند؛ شبیه تمام زن‌های فداکاری که اطرافمان زیاد دیده‌ایم. هم‌نفس بود برای حاج‌آقا. گفتم: «خاطره‌ای دارید که برایم بگویید؟»

    از روز شیمیایی‌شدن همسرشان گفتند: «به ما خبر دادند که در تهران بستری است. خودمان را رساندیم. تمام پوست بدنش پُر از تاول‌های بزرگ بود. رنگش سرخ سرخ بود. چشم‌هایش به هم چسبیده بود و صدایش جوهر نداشت. رفقایی که کنارش بودند هم صدایشان بی‌جوهر بود. من خیال کردم باید اینجا آرام صحبت کرد. نمی‌دانستم این صدا به‌خاطر آن است که نفس ندارند. حاج‌آقا تا دید من هم آرام حرف می‌زنم خندید و گفت: "من شیمیایی شدم و صدا ندارم تو چرا آرام حرف می‌زنی؟" روحیه‌اش عالی بود و خودش کمک کرد که تاب بیاورم و خدمتگزارش باشم.»

    آقای لوح‌ موسوی از آن جانبازهای فعال و پرکار است. شاید هرکس دیگری شرایط ایشان را داشت افسرده و گوشه‌گیر می‌شد؛ اما ایشان نه تنها خودش بلکه دوستانش را جمع کرده بود و یک گروه فعال ساخته بود. شاعر بود و چندین کتاب نوشته بود. کنار این فعالیت‌ها هر سال جانبازان را به مشهد می‌برد و سعی داشت روحیه‌شان را بالا نگه دارد. انگار نخ تسبیح بود و رفقا را دور هم جمع می‌کرد.

    در حین صحبت‌هایشان سروکله‌ی نوه‌ها پیدا شد. هشت نوه داشتند و با ذوق به قد‌وبالایشان نگاه می‌کردند و معرفی‌شان می‌کردند. فکر می‌کنم نفس‌های آقای لوح موسوی نه با آن دستگاه که با امید تنظیم شده بود؛ امیدی که در قلبش می‌تپید و جسم مجروحش را پابرجا نگه می‌داشت.
    جانباز: سیدکمال لوح موسوی
    نویسنده: سمیرا چوبداری

     باز هم من را به یاد خواهد آورد

    اتاق کوچک است و شلوغ. می‌ایستم کنار خانمی که روی صندلی همراه نشسته است. از جایش بلند می‌شود، دست می‌گذارم روی شانه‌هایش و می‌نشانمش. پسری جوان روی تخت به پهلو خوابیده. پشتش به ماست و موهای مشکی پرپشت و مجعدی دارد. حاج‌آقای اختری و عکاس‌ها و فیلم‌بردارها می‌روند آن طرف تخت سمت صورت پسر جوان. من کنار خانم همراه که جوان است می‌مانم.
     
    می‌پرسم: «نسبتتون چیه؟» می‌گوید: «مامانشم. پسرمه.» چشم می‌گردانم سمت تخت. سرم را کمی جلو می‌برم. می‌گوید: «می‌خوای حرفاشو بشنوی؟ حرف نمی‌زنه. نمی‌تونه.» زبانم قفل می‌شود. خودش ادامه می‌دهد: «یگان ویژه بود. با پراید از روش رد شدن. سرش، دندوناش، پاهاش...» اشک‌هایم را که می‌بیند ادامه نمی‌دهد.

    میکروفون‌های خبری صدای پدرش را ضبط می‌کنند. نمی‌شنوم. صدایم را صاف می‌کنم و می‌گویم: «همین یه پسر رو دارین؟» می‌گوید: «بله، همین یه پسر رو دارم. بیست‌و‌سه سالشه. همین یه دونه است؛ ولی منو نمی‌شناسه دیگه. تازه از دستگاه جداش کردن. دکترا می‌گن باز منو یادش میاد.» می‌خواهم بغلش کنم، خجالت می‌کشم، از صبوری‌اش و محکم ایستادنش.

    از اتاق بیرون می‌روم. پرستار جلوی در نگاهم می‌کند. انگار که از قبل کلی مکالمه داشته‌ایم، می‌گوید: «خوب می‌شه.» جمله‌اش را سؤالی تکرار می‌کنم: «خوب می‌شه؟» چشمانش را می‌بندد و دوباره باز می‌کند: «آره، ایشالا.» آرام حمد می‌خوانم و فوت می‌کنم توی اتاق.

    دوباره برمی‌گردم به پرستار: «یعنی مامانش رو می‌شناسه؟» می‌گوید: «می‌شناسه.»

    راه می‌افتم توی راهروی بخش به سمت در خروجی. باید فکر کنم، خیلی زیاد. فکر کنم اگر روزی پسرم مرا نشناسد می‌توانم آن‌طور محکم روی پاهایم بایستم؟
    بیمارستان امام سجاد علیه‌السلام
    فاطمه ذجاجی

     سختی‌هایی که هم هست و هم نیست!

    دوازده بهمن ماه سال ۶۵ خبر می‌پیچد که صدام می‌خواهد مدرسه‌ی زینبیه‌‌ی شهرستان میانه را بمباران کند. مریم وکیلیِ شش‌ساله با پدر و مادر و دو برادرش راهی روستای پدربزرگشان می‌شوند؛ اما هنوز به مقصد نرسیده‌اند که ترکش‌ها دو چشم مریم را از او می‌گیرند برای همیشه. مریم در همان شش‌سالگی نابینا می شود. ترکش‌هایی هم به قلب پدر اصابت می‌کند در دَم قلب مهربانش را از کار می‌اندازند‌.

    اینها را مریم وکیلی گرمرودی در روز جانباز، به‌عنوان جانباز هفتاد درصد، برایمان می‌گوید. جانباز هفتاد درصدی که حالا مادر طاهای شانزده‌ساله و مهرادِ نه‌ساله است. می‌گوید کارشناسی ارشد روانشناسی در دانشگاه تهران را که تمام کرده با همسر نابینایش که او هم در دانشگاه تهران کارشناسی الهیات می‌خواند ازدواج کرده.

    از مریم می‌خواهیم که از سختی‌ها و تلخی‌های زندگی‌اش برایمان تعریف کند. بدون مکث می‌گوید: «من یاد گرفته‌ام که سختی‌ها و تلخی‌ها را توی ذهنم نگه ندارم. باید فراموششان کنم تا بتوانم با قوّت به زندگی ادامه دهم. پس چیزی از سختی‌ها و تلخی‌ها برای تعریف کردن ندارم!»
    جانباز: مریم وکیلی
    نویسنده: راضیه ابراهیمی


     سلام دوباره به سیدالشهداء علیه‌السلام

    آقای عالی جانباز جنگ دوازده‌روزه است. موشک محل کارش را به تلی از خاک تبدیل کرده و او پشت میزش که حالا پایه‌ی چرخ‌دارش توی کمرش فرورفته و استخوانش را شکسته، مشغول کار بوده. مشغول کار بوده بدون توجه به صدای موشک‌ و پدافند. او پاسدار است و همسرش معلم.

    زهراکوچولو لحظه‌ای از مادر جدا نمی‌شود؛ ولی آقامحمدجواد هفت‌ساله مردانه با مهمان‌ها دست می‌دهد و احوال‌پرسی می‌کند. پدرشان زیر آوار که بوده، باوجود تیرآهنی که سرش را شکافته و خون و خاکی که گل شده و دهانش را پر کرده، فقط یک چیز از خدا می‌خواهد: اینکه فرصت بدهند یک بار دیگر به سیدالشهداء علیه‌السلام سلام بدهد.

    در منزل پدری آقای عالی، جانباز جنگ دوازده‌روزه، کنار همسر و مادر همسرشان نشسته‌ام. خانم عالی را سؤال‌پیچ می‌کنم؛ ولی کلمه‌ای از سختی‌های مجروحیت همسرش نمی‌گوید.

    می‌گوید دکتر گفته آقای عالی دیگر نباید به محلی که در آن مجروح شده، برگردد تا صدمات روحی‌اش درمان شود؛ ولی آقای عالی چند روز بعد دوباره پشت میزش می‌نشیند و در جواب دوستانش که گوشزد می‌کردند باید استراحت کند، گفته: «آقا فرمودن باید دو برابر کار کنیم. کشور امروز بیشتر به همت ما نیاز داره!»

    مادر همسر آقای عالی باوجود تمام مشکلاتی که دامادش و دخترش متحمل شده‌اند، نگران وطن است. از من می‌پرسد: «دخترم، اگه بخوایم کمک نقدی کنیم برای بازسازی شهر، باید به کجا پول بدیم؟ این مساجد سوخته رو که می‌بینم، جگرم می‌سوزه!» این را که می‌گوید، چشم‌های مهربانش پر از اشک است و چانه‌اش می‌لرزد.
    نویسنده: صدیقه ارزبین

     تخت روان بر شانه‌های زنانه

    موقع ورودمان، مثل اول تا آخرگفت‌وگو، چهره‌ی باز و گشاده‌‌ی آقاصادق و همسرش زودتر از کلمه‌ها به استقبالمان می‌آیند.

    گفت‌وگویمان با آقا‌صادق احمدزاده، جانباز قطع نخاعی هفتاد درصدی، شروع شده و همسرش همچنان در تکاپو و مشغول آوردن پذیرایی‌ست.

    با اصرار ما می‌آید می‌نشیند کنار آقاصادق. از آقاصادق می‌خواهیم از سختی‌های‌ زندگی یک جانباز قطع نخاعی برایمان بگوید. لبخند روی لبش عمیق‌تر می‌شود. به همسرش نگاه می‌کند و می‌گوید: «من که تخت روانم، سختی‌ها همه به دوش ایشون بوده و هست.»
    جانباز: صادق احمدزاده
    نویسنده: راضیه ابراهیمی


     جیره‌ناخور نظام

    متولد سال انقلاب بود و نامش سلمان. موج انفجار در جنگ دوازده‌روزه او را پرت کرده بود و جمجمه‌اش براثر برخورد با سنگ شکسته بود. می‌گفت: «همکارام برام کاور آورده بودن و نامه‌ی فوت هم زده بودن؛ اما لطف خدا بود که بعداز یه هفته کما به زندگی برگشتم.» با تک‌دختر دانشجویش که حرف می‌زدم، می‌گفت: «دکتر گفته مغز پدرم به‌شدت آسیب دیده و هرجور استرسی براش بد هست.»

    خانه‌شان یک خانه کوچک در نزدیک فرودگاه بود و آقاسلمان‌ با هر صدای معمولی هواپیما به هم می‌ریخت. به همین خاطر بیشتر اوقات، کرمانشاه و پیش پدر و مادرشان بودند تا وضعیت او بهتر شود. شب قبل هم در برف و سرما، با هر سختی خودشان را به خانه رسانده بودند تا میزبان ما باشند.

    نماینده‌ی آقا از مشکلات زندگی و درخواست‌هایشان پرسیدند. وقتی خانم خانه از قسط‌های معوقه و عدم توان کار همسرش تا مدتی می‌گفت، او لب به دندان می‌گزید و می‌گفت: «زشته. نگو.»

    وقتی دخترش هم از قیمت آزاد داروهای خارجی پدر گفت، دوست داشتم هرجور شده همه را باخبر کنم که این‌ها جیره‌خور نظام نیستند؛ همان‌هایی‌اند که معمار انقلاب درباره‌شان گفت: «تنها آن‌هایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.»
    نویسنده: مریم شید پیله‌ور

     تنها خواسته‌اش

    آقای محمدی روی ویلچر نشسته بود‌؛ درست روبه‌روی در. محاسنش بلند بود و تنش لاغر. چینی بین دو ابرو داشت و عینکی به چشم. پتو روی پایش بود. مدام معذرت می‌خواست که مریض است و نا‌خوش. عصاهایش گوشه‌ی هال بود و کرسی کنارش. پتوی سفیدی با گل‌های بنفش رویش کشیده بودند. تا همه جاگیر شدند، همسرش هم آمد و نشست کنارش.

    نماینده آقا حرفش را با صحبت درباره‌ی امام خمینی رحمه‌الله شروع کرد. گفتند اگر امام را نداشتیم، مسیر تاریخ این‌طور پیش نمی‌رفت و در ادامه از رهبر انقلاب گفتند و نقشی که در ادامه‌ی مسیر انقلاب داشتند.

    انگار با این صحبت‌ها، چیزی روی دل آقای محمدی سنگینی کرد. زود به حرف آمد: «خدا رهبر رو برای ما حفظ کنه. ما همیشه دعاش می‌کنیم. الانم توی این شرایط واقعاً دلم می‌سوزه برای آقا.»

    صداش لرزید و افتاد به گریه. چشم‌هام خیس اشک شد. فقط صدای گریه‌ی همراهان را می‌شنیدم. قدری مکث کرد و دوباره ادامه داد: «همه‌ی فشارها الان روی رهبر هست. واقعاً من نگران رهبرم. خدا عمر من رو کم کنه و به عمر رهبر اضافه کنه. تنها خواسته‌ام همینه.»

    انتظار داشتم تا نشستیم از شرایطش بگوید؛ از پایی که زمستان‌ها بیشتر درد می‌گیرد. گمان می‌کردم فرصت مناسبی است برای هر درخواستِ ریزودرشت؛ اما تنها نگرانی‌ ایشان سلامتی رهبر بود و حفظ نظام.
    جانباز: مجید محمدی میشنی
    نویسنده: زهرا عطارزاده

     یک تیر و دو مجروح

    وارد اتاق دو مجروح شدیم که ماجرای جالبشان بین دکترها دهان‌به‌دهان می‌شد. اولی جوانی سفیدرو و هیکلی بود که هر دو پایش پانسمان شده بود. تا نماینده‌ی آقا وارد اتاقشان شد، خودش و مادرش بغض کردند و اشک از چشمشان سر خورد‌. حاج آقا رفت بالای سر پسر و پیام تبریک آقا را برایش گفت. صدای گرفته‌ی پسر با هق‌هق مادرش قاتی شد: «حاج آقا، یه بار دیگه می‌گید حضرت آقا چی گفتن؟» شانه‌های درشتش از گریه می‌لرزید.

    هدیه‌‌ها و قول دیدار با رهبر انقلاب را که از مسئولین گرفت، میان اشک شوق مادرش، شروع کرد به تعریف کردن ماجرای آن شبش با آقامهدی که تخت کناری‌اش دراز کشیده بود: «آقا، فلکه‌ی سوم تهرانپارس بودم، دیدم پونزده‌شونزده نفر دارن یکی رو می‌زنن. انقد خون ازش رفته بود... سوار موتورم کردمش، بردم اورژانس، کسی قبولش نکرد. انداختمش پشت موتور ببرمش. یکی از اونایی که زده بودش، شناختش...»

    نگاهی سمت تخت بغلی انداخت و با بغض ادامه داد: «ریختن سرمون. بنزین موتورمو خالی کردن رو پاهام و آتیشم زدن.» سرش را بالا گرفت و گفت: «من یه ندایی زدم‌. همیشه توسل به حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها می‌زنم. پام داشت آتیش می‌گرفت، دور خودم می‌چرخیدم. گفتم: "یا حضرت فاطمه!" یه نفر که نفهمیدم کی بود، اومد کاپشن انداخت رو پام، آتیشو خاموش کرد.»

    شعف صدای مرد، اشک مهمان‌ها را خشک کرد. رو کردند سمت آقامهدی که به طور اتفاقی، تختش در بیمارستان کنار همان کسی بود که جانش را روی موتور با نام حضرت مادر نجات داده بود.
    نویسنده: آزاده رباط‌جزی

     گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم...

    وارد بخش بستری بیمارستان شدیم. همراهان بیمارها غالباً خانم‌هایی بودند با چهره‌های خسته و نگران. گوشه‌ی چشم‌‌ها افتاده و سرِ کج و قدم‌های سنگین.

    منتظر بودم که وقتی تک‌به‌تک به اتاق مجروحینشان سر می‌زنیم، سر درددلشان باز شود و اشک راه بگیرد روی گونه‌های تکیده‌شان. منتظر بودم وقتی چشمشان به آقای حاجی‌صادقی می‌افتد، وقتی می‌فهمند که رهبرشان روز جانباز برایشان هدیه فرستاده، کمی از احوال روزگارشان بگویند و چیزی بخواهند. توقع داشتم مجروحین وقتی نماینده‌ی آقا را می‌بینند، از شکم‌های پاره و جمجمه‌ و قفسه‌ی سینه‌ی خردشده با سنگ و تیری که اعضای داخلی‌شان را پاره و تنی که سوخته بگویند یا کمکی طلب کنند.

    همین هم شد. گل و لوح تقدیر را که می‌گرفتند، درخواست‌هایشان شروع می‌شد. غالباً با کمی بغض و اشک، سیل تقاضاها را ردیف می‌کردند جلوی حاج آقا:
     حاجی، من یه درخواست دارم. توروخدا جور کن برم دیدار رهبر.
     حاج‌آقا، پسرم عاشق رهبره، جونشو می‌ده برای رهبر. سرباز رهبره. می‌شه یه دیدار براش جور کنید؟ می‌شه منم باشم؟
     جونم فدای یه تار موی رهبر. من آرزومه یه دیدار برم‌ بیت. آرزومه با پدر و مادرم برم دست‌بوس آقا‌.
    نویسنده: آزاده رباط‌جزی

      ز کودکی خادم این دیار محترمم

    وارد یکی از اتاق‌های بیمارستان که شدیم، از دیدن مرد کوچک روی تخت جا خوردم‌؛ پسر ریزجثه‌ای که موهای ریزی روی صورتش تُنک‌تُنک جوانه زده بود و دست‌هایش هنوز ظرافت نوجوانی را داشت. حاج آقا خم شد، رویش را بوسید و از احوالش پرسید. پسر گفت که بسیجی است و در قزوین، با پانزده ضربه‌ی چاقو، شکم و روده‌اش را پاره کرده‌اند. دکتر توضیح داد که این پسر جوان‌ترین مجروح وقایع اخیر است.

    پتو رویش کشیده بود و اگر در محیط بیمارستان نمی‌دیدی‌اش، انگار می‌کردی پسرک بسیجی کلاس یازدهمی، با آن موهای لخت و لبخند پررنگ نجیبانه‌اش، آب‌وشانه کرده برود با بچه‌های محل ساندویچ فلافل بزند بر بدن‌!

    پسر پشت تختش را کمی صاف کرد و شروع کرد به تعریف کردن. از امتحان‌های مدرسه عقب مانده بود. حاج‌آقا گفت: «در عوض در امتحان شرف قبول شدی پسرم.» بعد رو کرد به مادر پسر و گفت: «کم‌کم باید براش آستین بالا بزنید!» پسر خندید و همه دندان‌هایش پیدا شد. حاج آقا لبخند زد: «حالا که خوشت اومد، بذار یه انگشتر تبرکی هم بدم، هروقت عروس گرفتی، از طرف حضرت آقا به خانمت هدیه بده‌.» مادر جعبه‌ی انگشتر را از دست نماینده‌ی آقا گرفت و روی چشم‌هایش خیسش مالید و تشکر کرد.
    نویسنده: آزاده رباط‌جزی

      اسلحه‌ پدری

    آقای عباس شنکائی که بعداز جانبازی، دکتری زبان و ادبیاتش را گرفته و درزمینه‌ی شعر و نثر فارسی دستی بر آتش دارد، همان اول کاری آب پاکی را می‌ریزد روی دست حاج آقا علی‌اکبری و می‌گوید: «من نمی‌دونستم باید حرف بزنم. فقط گوش‌هام رو آوردم.»

    واقعاً هم حرفی نمی‌زند، جز چند جمله به شوخی و طنز. خلاصه‌ی خلاصه.

    اما دخترهایش با حاج‌آقا وارد گفت‌وگو می‌شوند‌. یکی مدیر مدرسه است و دیگری مدیر یک واحد تحقیقاتی. همه‌ی حرفشان سرِ مسجد است؛ طرح‌هایی که اجرا می‌کنند تا مسجد کانون گره‌گشایی از کار مردم، تبیین و جهاد باشد، نه‌فقط مصلا. می‌گویند: «از خاکستر مسجدهایی که در فتنه‌ی اخیر سوخته‌اند، باید ققنوس‌هایی برخیزند و این فقط وقتی ممکن است که مردم با مسجد آشتی کنند.»

    دکتر شنکائی دو چشمش را در راه خدا داده (یا گرفته)، دو گوشش را به ما سپرده و دو دهانِ گویای انقلابی جای خودش نشانده. سکوتش بی‌حکمت نبود. می‌خواست به ما بگوید: من اسلحه را زمین نگذاشته‌ام؛ آن را سپرده‌ام به نسلِ بعد.
    جانباز هفتاددرصد: دکتر عباس شنکائی
    نویسنده: سمیرا علی‌اصغری

      حسین، علمدار عباس

    کاسه‌ی چشم‌های پیرزن از تری اشک برق افتاده. کنار تخت پسر ۳۵ساله‌اش می‌ایستد و آرام نگاهش می‌کند. «پسرم سرباز حضرت زهراست.»

    حسین با ضربه‌های متعدد به سرش، به کما رفته و تازه هوشیاری‌اش برگشته. نگاهش روی سقف دودو می‌زند. دکتر می‌گوید: «حرف‌های ما رو می‌شنوه؛ ولی نمی‌تونه عکس‌العمل نشون بده.»

    خبرنگار میکروفون را جلوی پیرزن می‌برد و می‌پرسد: «حاج‌خانوم، پشیمون نیستی که پسرت اومده توی این راه؟» پیرزن دست به پر چادرش می‌گیرد و چادر را روی روسری سبز گل‌دارش جلو می‌کشد. «اصلاً! پسرم پرچم حضرت اباالفضل رو نگه داشته.» روی دست پسرش دست می‌گذارد.

    زلف‌های سپید مادر بالای نگاه با صلابتش مثل ابرهای روی دریاست. نگاه حسین اما هنوز به سقف است؛ شاید به جایی پشت سقف‌ها، شاید به جایی توی آسمان.
    نویسنده: نعیمه‌سادات کاظمی


     بابای من اشک اسرائیل را درآورد!

    هدیه‌ی حضرت آقا را دستِ همسرِ جانباز کردم. انگشتری متبرک بود ازطرف آقا.
    چشم‌هایش پر از اشک شد. نگاهم کرد. ارتعاش عمیقی از هیجان و ذوق در صدایش می‌لرزید.
    انگشتر را در دستش چرخاند. به خودش اجازه داد اشک بریزد. حق داشت. فکر می‌کنم اشک کم‌ترین سهمِ آدم‌هایِ مظلوم است.

    «این انگشتر رو هیچ‌وقت از دستم درنمی‌آرم. می‌شه به آقا سلام برسونین؟»  

    جوان‌ترین جانبازی بود که به عمرم دیده بودم. سعی کردم سنش را از وجنات و محاسنش حدس بزنم. بیشتر از ۴۰ سال نبود. پسرش پنج‌ساله بود؛ محمدپارسا. از بدو ورود برایمان خندید و قرآن خواند. چسبیده بود به پایِ مجروحِ پدرش و سوختگیِ رویِ دستش را نوازش می‌کرد.

    وسطِ حرف‌هایِ پدرش با هیجان بلند شد و گفت:
    «بابام اشک اسرائیل رو درآورد!»

    بی‌مقدمه گفت و بی‌مقدمه به چشم‌هایِ خیسِ مادرش نگاه کردم. اشک نبود این‌ها... آبِ مقدسِ فرات بود، هدیه به خانواده‌ی شهید ازطرفِ علمدارِ کربلا.

    گریانِ واقعی اسرائیل است. پارسایِ پنج‌ساله راست می‌گفت.
    جانباز هفتاددرصد جنگ ۱۲روزه: مجتبی قاسمی
    نویسنده:حانیه اخلاقی


      دست از تنِ عباس چیکیده‌ست

    دست‌هایی باندپیچی‌شده؛ اولین تصویری که از او می‌بینم، همین است. با همین دست‌ها آقایِ حسینی را در آغوش می‌کشد. راهنمایی‌مان می‌کند.

    برایمان میز باز می‌کند. به آقایِ حسینی می‌گوید دست‌ها را تابه‌حال سه بار سوزانده‌اند تا ترمیم شوند. کلِ بدن سوخته؛ اما دست‌ها هنوز ترمیم نشده است. من فکر می‌کنم بامعرفت‌ها همه‌ با دست‌هایشان امتحان می‌شوند. فکر می‌کنم اولین عضوی از آدم که می‌چکد و فدا می‌شود، دست است.

    دست‌هایِ باندپیچی‌شده‌ی آقایِ شمع‌خال جعفری، مرا جایی دورتر از امروز می‌برد؛ جایی میانِ فرات، دست‌هایی که افتاد و هزار دست از خودش رویاند. مثلاً همین دستی که روبه‌رویم است... .

    رضایت را در عمقِ نگاهش می‌شد پیدا کرد؛ نگاهی که از بینِ دو مردمکِ سرخ تا تهِ قلبت را شکاف می‌داد و بینِ شکاف جوانه می‌کاشت؛ نگاهی که مالِ مردمک‌هایی سوخته بود، سوخته در آتشِ بغضِ استکبار... .

    نامش را مجبور شدم چند بار بپرسم. گفت «امیر» صدایم می‌کنند، اما نامم «شمع‌خال» است. نامش چقدر به او می‌آمد... .

    چایِ کم‌رنگی را که خانمِ جعفری آورده، آرام هورت می‌کشم و فکر می‌کنم که راستی آدم‌ها شبیهِ نامشان می‌شوند. شمع‌خال مرا یادِ پروانه‌ای دورِ شمع می‌اندازد؛ جانبازی که دورِ آتشِ پادگان چرخید، سوخت، درد کشید تا پروانه‌هایِ دیگر سالم بمانند. این است طریقِ جان باختن.
    جانباز هفتاددرصد: آقای شمع‌خال جعفری
    نویسنده: حانیه اخلاقی

      ارزشش را داشت

    این مرد هنوز جنگ از تنش بیرون نرفته؛ ترکش توی صورت، نابینایی دو چشم و دست چپ که سال ۶۲ جا گذاشته بودش توی خرمشهر!

    موقع خداحافظی خواستم برایم با همان یک دست، دست به دعا بردارد.

    عکس جوانی و پلاک رزمش‌ روی طاقچه‌ی خانه است؛ سالم و خندان و بی‌درد. همسرش، سیده‌زهرا حسینی، نگاهی به قاب عکس می‌کند و می‌گوید: «ولی ارزشش رو داشت» و من مبهوت با خودم فکر می‌کنم که این جمله چقدر درد داشت!
    جانباز: حسین نامداری
    نویسنده: فائزه طاووسی

     پدر؛ قهرمان وطن!

    آذر سال ۷۷، اشرار آمدند کهریزک. گلوله آمد. ترس آمد. جنگ بی‌دعوت وسط زندگی‌ مصطفای شانزده‌ساله نشست. دیگر پاهایش جواب ندادند. آسیب نخاعی و گوارشی دید. درمان اما صف دارد! پرونده دارد! هزینه دارد! هزینه‌ها بی‌رحم‌اند. عددها با حقوق انگار سرِ جنگ دارند. درد را هم که نمی‌شود قسط‌‌بندی کرد!

    صبوری اولش انتخاب نبود؛ اجبار بود. بعد صبر شد عادت و آخر شد هویتِ مصطفی. حالا او پدر یحیاست، یحیای چهارده‌ساله که مردمک‌های چشمش پر است از سؤال درباره‌ی پدرش و نسبتش با وطن.
    جانباز: مصطفی رام مهربانی
    نویسنده: فائزه طاووسی

     داداش‌بزرگه

    محمدحسین قرار است چند وقت دیگر داماد بشود. بیست سالش است. قدر چند ثانیه نگرانی توی چشم‌های مادر جاش را به برقی از شادی می‌دهد و می‌گوید: «نامزد داره.» کنار تخت جوان همراه پدرش ایستاده‌اند. شانه‌هاشان از بار غمی که روی دلشان دارند، فروافتاده. جوان دستش را توی هم گره کرده و با انگشت‌هاش بازی می‌کند. «با هرچی دستشون اومد زدنم، با چوب، با سنگ؛ ولی خدا رو شکر الان بهترم» توی کوهدشت مجروح شده. اثر حساسیت دارویی دوره درمان صورت و گردن پسر جوان را پوشانده.

    پسر بزرگ خانواده است. «داداش‌بزرگه‌ست. یه خواهر و برادر کوچیک‌تر توی خونه منتظرشن.» جوان سر به زیر می‌اندازد. حاج‌آقا رو به مادر می‌گوید: «خوب که شد، زودتر دستش رو بند کنین.» همه لبخند می‌زنند. مادر که بدرقه‌مان می‌کند، می‌گوید: «الهی بچه‌هامون زیر سایه‌ی امام زمان باشن.» مادر سربازها جایی جز این سایه برای سپردن جگرگوشه‌هایشان ندارند.
    نویسنده: نعیمه‌السادات کاظمی


     بین‌الشهیدین

    همان اول عکس لمینت‌شده‌ی آقانعمت ۴۹ساله در کنار همکارش با لباس فرم، توجهم را جلب کرد. همسرش گفت: «این شهید روح‌الله نوری هستن که کنار نعمت خوابیده بود.» در روزهای جنگ دوازده‌روزه، بعداز سه روز کار و هوشیاری مدام، یک بعدازظهر تصمیم می‌گیرند کمی استراحت کنند و بخوابند؛ غافل از اینکه کمی بعد، با صدای موشک بیدار می‌شوند. نعمت‌خان دست راستش را از دست داده و به‌تازگی دومین عمل پیوندش را با موفقیت انجام داده بود.

    می‌گفت: «کنار لبم هم ۲۸ بخیه خورده و تقریباً از دست رفته بود که یه روز در بیمارستان، پرچم حرم امام حسین علیه‌السلام رو آوردن. روی صورتم کشیدم و شفا گرفتم.» با خنده ادامه می‌دهد: «دستم آویزون بود تا برای عمل آماده باشه و نتونستم روش بکشم؛ وگرنه این هم خوب می‌شد.»

    پسر ۲۱ساله‌اش کار پدر را ادامه داده و در مأموریت به سر می‌برد و پسر کوچک هم در اتاق، پای کلاس مجازی‌اش نشسته بود.

    زنده ماندن درحالی‌که دو نفر کناری‌اش شهید شده بودند، شاید یکی از حکمت‌هایش همین بوده که امروز ما معجزه‌ی اباعبدالله علیه‌السلام را ببینیم و پا به خانه‌ای صمیمی و نورانی بگذاریم.
    نویسنده: مریم شید پیله‌ور

     در پای امن سهند

    زن جوان دست به صورت می‌برد و اشک‌هاش را که ریزریز روی صورتش راه گرفته‌اند، پاک می‌کند. می‌گوید: «سه ساله ازدواج کردیم.» جوان بلندبالای ۲۶ساله‌ی گیلانی با سه تیر جنگی در پا و لگن مجروح شده. «ما یگان ویژه بودیم. هجدهم دی رفتیم مأموریت که اونجا تیر خوردم.»

    همسرش از کنار تخت عقب می‌رود و به دیوار تکیه می‌زند. هنوز بی‌صدا اشک می‌ریزد. «یکی از تیرها رو از نزدیک زدن. یه تیر هم از پام رد شده.» صدای زن جوان در گلوش می‌شکند: «از وقتی آوردنش تهران، من یه ساعت هم جایی نرفتم. همه‌ش کنارشم.» شال سرمه‌ای را روی سر جلو می‌کشد و بغضش را فرومی‌دهد. «فقط می‌خوام سهند زودتر عمل بشه. خوب بشه و برگردیم.»

    سهند فقط نام کوه نیست. گاهی نام نبض زندگی زنی می‌شود. گاهی اسم مردی است که مثل کوه می‌ایستد، حتی اگر روی تخت بیمارستان خوابیده باشد.
    نویسنده: نعیمه‌السادات کاظمی

     آن‌ها که رنج را زیسته‌اند

    و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند که در روز قیامت خداوند می‌فرماید: «اهل بلا کجایند؟»
    گروهی برمی‌خیزند.
    خداوند می‌فرماید: «آنان را بدون حساب وارد بهشت کنید.»
    فرشتگان می‌پرسند: «پروردگارا، این‌ها چه کسانی‌اند؟»
    خداوند می‌فرماید: «این‌ها اهل بلا هستند؛ کسانی که بر آنچه در دنیا به آن مبتلایشان کردم، صبر کردند.»
    این‌ها اهل بلا هستند و خداوند از آنان عذرخواهی می‌کند؛ «یعتذر علیهم».

    حاج‌آقا قمی، نماینده‌ی رهبر معظم انقلاب، این حدیث را در خانه‌ی جانباز «علی امینی» می‌گوید؛ جانبازی که دو پا و یک دست ندارد و دست دیگرش نیم‌بند یاری‌اش می‌کند؛ اما گنجینه‌ای دارد از مدال‌های رنگارنگ جهانی در رشته‌ی شنا و تیراندازی. مهم‌تر از آن‌ها گنجی در خانه دارد که بااینکه شرایط این مرد را دیده، همسرش شده تا به او خدمت کند.

    به چین‌های عمیق صورتش نگاه می‌کنم که زودتر از سن‌وسالش دویده‌اند توی صورتش. فکر می‌کنم این زن یکی از آن‌هاست؛ یکی از همان‌ها که خداوند در روز قیامت از آن‌ها عذرخواهی می‌کند؛ یکی از آن‌ها که رنج را زیسته‌اند بی‌آنکه ایمانشان فروبپاشد. این عذرخواهی، زبان رحمت است در بالاترین مرتبه‌اش، برای کسانی که پاسخشان فقط پاداش نیست؛ بلکه اعتذار است. این بلندترین جایگاهی است که انسان رنج کشیده می‌تواند به آن برسد.
    جانباز: علی امینی
    نویسنده: سیده فاطمه موسوی

     سربازِ حاج‌قاسم از این حرم تا آن حرم

    خواب به چشمم نمی‌آمد. این اولین تجربه‌ی من در تمام این سال‌ها بود. تابه‌حال به دیدار جانبازان نرفته بودم. صبح که با جمعی از دوستان صبحانه می‌خوردیم، یک تجربه‌ی مشترک بینمان بود. آن‌ها هم شب قبل با بی‌خوابی درگیر بودند. گویا این روز زیبا قرار بود تحربه‌ی قشنگی از میلاد حضرت ابالفضل العباس علیه‌السلام را برایمان رقم بزند.

    به‌همراه تیم تصویربرداری و نماینده‌ی رهبر معظم انقلاب وارد ماشین سفید رنگی شدیم. فضای داخل ماشین پُر از بوی گل بود، گل‌هایی که دستچین شده بودند تا با احترام تقدیم به جانبازان عزیز شوند.

    مقصد اول ما منزل جانباز، سیدمحمدرضا رضوی، بود، جانباز هفتاددرصد که از ناحیه‌ی دو چشم مجروح شده بود. تمام قلبم را از عطر گل‌ها پُر کردم و به راه افتادیم. از سوز سرمای دیشب خبری نبود. آسمان تهران یکدست آبی بود و کوه‌های روبرویمان لباس سفید بر تن داشتند. هوا مطبوع بود. در همین هوای مطبوع، رسیدیم به منزل آقای رضوی.

    استقبال گرمی داشتند. لهجه‌ی شیرین کرمانی‌شان یاد ما را برد به‌طرف رفیق خوشبختِ آقا، حاج‌قاسم عزیز. آقای رضوی از روزهای جبهه برایمان گفت؛ اینکه موج انفجار سوی چشم‌هایش را برده بود و دست و پایش را مجروح کرده بود. می‌گفت: «سرباز حاج‌قاسم بودم. با همون دست و پای گچ‌گرفته دوباره برگشتم جبهه. حاج قاسم تا من رو دید گفت: چرا با این وضعیت اومدی؟ گفتم: طاقت نیاوردم و خودم رو رسوندم.

    پس‌از اون برای معالجه‌ی چشم‌هام به آلمان رفتم. چندین عمل انجام دادن. دانشجوها برای اینکه نمونه‌ی واقعی ببینن، هر روز دور تختم جمع می‌شدن و پزشک به اون‌ها درس می‌داد. حتی وقتی درد داشتم هم جلسه‌ی تدریس برگزار می‌شد.

    گذشت تا سال ۷۲. دیگه برای درمان به خارج از کشور نرفتم. پیوند قرنیه و چند عمل دیگه رو همین‌جا انجام دادم و سوی چشم‌هام کمی بهتر شد. با همین چشم نصفه‌نیمه دانشگاه رفتم و درس خوندم و کار کردم‌. سوی چشمم رفته بود؛ ولی امید که نباید می‌رفت.»
     

    خودم را به آشپزخانه رساندم. همسر آقای رضوی برای مهمانان چای می‌ریخت. خواستم که چند دقیقه با هم صحبت کنیم. ایشان هم به‌گرمی استقبال کردند. بعد از مجروحیت آقای رضوی با ایشان ازدواج کرده بودند. می‌گفتن: «عهد بسته بودم که همسر جانباز بشم و این‌طوری خدمت کنم. به هم معرفی شدیم. تصورم از جانباز این بود که قطع‌نخاع باشن و به مراقبت نیاز داشته باشن. اما ایشون این‌طور نبودن. ولی تمام عمر تلاشم این بود که پای عهدم بمونم و خدمت کنم.»

    قاب عکسی از سردار پورجعفری به چشمم خورد. پرسیدم: «عکس آقای پورجعفری اونجاست؟» گفتن: «بله. آقای رضوی با ایشون و حاج‌قاسم از همون سال‌های جنگ رفاقت داشتن. حاج‌قاسم فرمانده آقای رضوی بود.» پرسیدم: «خاطره‌ای از ایشون دارین؟»

    چشم‌هاش برق زد. گفت: «روز تشییع شهید حججی در مشهد بودیم. همسرم خیلی دل‌تنگ سوریه بودن. همون‌جا گفتن من از شهید حججی یه سفر سوریه خواستم. مراسم رو به اتمام بود. بلند شدیم که به منزل برسیم. تلفن‌ همسرم زنگ خورد. آقای پورجعفری بود. گفتن شما و خانواده دعوت شدین به سفر سوریه. هر دو اشک ریختیم. فاصله‌ی ما از حرم امام رضا تا حرم حضرت زینب خیلی کوتاه شد. وقتی به سوریه رسیدیم، متوجه شدیم پدر و همسر شهید حججی هم کنار ما هستن. این شیرین‌ترین اتفاق برای ما بود، رزقی که با لطف دو شهید برامون رقم خورد.»
    جانباز: سیدمحمدرضا رضوی
    نویسنده: سمیرا چوبداری

     جانباز چپ دست

    آخرین جایی که می‌رفتیم، منزل آقای سیدمهدی بخارایی‌زاده بود، جانباز هفتاددرصدی که با دست چپ دست می‌دادند. آقای بخارایی‌زاده از روز اول جنگ در سال ۵۹ در جبهه بود. می‌گفت: «دو سال هم بعداز جنگ در منطقه بودم و مرزداری می‌کردم.» بسیار خوش‌رو بود و به‌آرامی صحبت می‌کرد. شاید این آرامش و طمأنینه به‌خاطر انس عجیب ایشان با کتاب بود.

    آرامش همسران جانبازان برایم همیشه متفاوت بوده. همسر آقای بخارایی‌زاده از آن‌ها بود که آدم دلش می‌خواهد وقتی دل‌تنگ است، کنارش بنشیند و نگاهش کند؛ بس که زلال بودند این بانو.

    خودشان حرف نزدند؛ اما آقای بخارایی‌زاده گفتند: «همسرم از همون اول انقلاب فعال بودن. وقتی ازدواج کردیم، برای کارهای جبهه و جنگ، ایشون و فرزند اولم رو بردم آبادان. اونجا هم فعالیت می‌کردن. یه روز موقع برگشت، توی ماشینم چند شهید و مجروح آوردیم. ایشون با پسرم عقب ماشین و کنار شهدا نشستن و مجروحان رو روی صندلی جلو گذاشتیم. اگه همراهی و کمک ایشون نبود، به‌تنهایی نمی‌تونستم دووم بیارم.»

    همسرش معنی صبر و گذشت بود. چقدر قاب زیبایی برایم ساخت.
    جانباز: سیدمهدی بخارایی‌زاده
    نویسنده: سمیرا چوبداری

     ردّ پای دست‌های زنانه

    با عکاس و فیلم‌بردار زودتر از بقیه‌ی اعضای تیم، ‌وارد خانه‌شان شدیم. این بار خبری از صدای گرم زنی که معمولاً در را برای مهمان باز می‌کند، نبود. خودِ جانباز همراه برادرش، آمدند برای خوشامدگویی. دورتادورِ خانه مبل‌های فیلی بود با پرده‌ی سرتاسری سفید که روی زمین کشیده می‌شد. عقب‌تر ایستادم تا مسلط باشم به جمع و بتوانم جزئیات را ثبت کنم. مدام چشم می‌چرخاندم دنبال همسر جانباز. از چیدمان میوه‌ و شیرینی‌ها معلوم بود دستی زنانه و هنرمند توی کار است.

    رد پایش را از ظرافت گزهای آماده که با دقت کنار هم چیده شده بودند، می‌دیدم، از مردی که نشسته بود جلوم، سرِپا و قبراق. موقع حرف زدن دست‌هاش را توی هوا تکان می‌داد. سید بود و رگ گردنش باد می‌کرد وقتی از اغتشاشات اخیر حرف می‌زد.

    با احتیاط از آقای هاشمی پرسیدم:«حاج‌خانم نیستن؟» سرش را انداخت پایین. انگار حرفش را بالاپایین می‌کرد. گفت: «بیمارستانن. جراحی قلب دارن امروز‌. گفتن کارشون تموم شه، می‌رسونن خودشون رو.»

    از قبل می‌دانستم باید پشت هر جانبازی، یک زن ایستاده باشد؛ زنی که مرد را بعداز درد و رنج‌ چهل‌وچندساله، سرپا نگه دارد و حالا قلبش را بسپارد به جراح و وعده دهد که زود به خانه برمی‌گردد؛ زنی که تا حالا ستون استقامت مردش بوده و حالا خودش در کورانِ سختی، امیدوار است به بازگشت زودهنگام.
    جانباز: سیدجمال هاشمی
    نویسنده: زهرا عطارزاده

     خانه نورانی

    در جنگ دوازده‌روزه از نواحی میانی و کشاله‌ی ران مجروح شده بود؛ اما با همان وضعیت تا دم در به استقبالمان آمد. ۴۱ساله بود و دو دختر ۱۴ و ۱۰ساله داشت. کم‌حرف بود؛ اما وقتی انگشتری ازطرف آقا هدیه گرفت، اشک‌هایش روانه شد و گفت: «ما دوست داریم یه دیدار خانوادگی ایشون رو زیارت کنیم.»

    خانم خانه مثل تمام زنان ایرانی در پی ما بود تا پذیرایی بشویم و وقتی دید فرصت نکردیم، یک عالمه میوه در کیف من ریخت تا با همکار عکاسم تقسیم کنم. می‌گفت خدا رحم کرده که پای همسرش را قطع نکرده‌اند. وقتی همه مشغول صحبت بودند، آرام رفت دم در و کفش‌ها را جفت کرد. خانه‌ای هفتادهشتادمتری در حوالی فرودگاه مهرآباد، میزبان این بنده‌های خوب خدا بود.
    نویسنده: مریم شید پیله‌ور

     مشتاق دیدار

    وارد خانه‌ی نقلی و باصفایی می‌شوم که صاحب‌خانه‌اش با خوش‌رویی به استقبالمان آمده. لحظه‌ای احساس می‌کنم انگار با اهل خانه چندین سال است که آشنا هستم. حاج‌آقا قمی و حاج‌آقا رضایی نشسته‌اند رو‌به‌روی میزبان و احوال‌پرسی می‌کنند. آقایان خبرنگار پشت هم عکس می‌گیرند. من چشم می‌چرخانم. مشخص است که زن این خانه‌ی تمیز و نورانی، ستون و تکیه‌گاه است.

    آقا مصطفی تعریف می‌کند که بعد از گشت در شهر برای امنیت همشهری‌هایش، خسته برمی‌گردد پایگاه که نماز بخواند. تازه پا دراز کرده که موشک سقف را روی سرشان آوار می‌کند. از زخم‌ها می‌گوید؛ ولی کلمه‌ای از درد حرف نمی‌زند. دردش اما سختی‌هایی‌ است که خانم خانه‌اش باوجود بارداری، در زمان مجروحیتش متحمل شده. وقار از سر و روی این زن بالا می‌رود. نشسته کنار طاهای پنج‌ساله و همسرش که یاسین دوماهه را بغل گرفته.

    خانم آقا مصطفی از صدمات روحی و سختی‌های مراقبت از همسر جانبازش می‌گوید، از کارهایی که فقط او از پس انجامش برمی‌آمده، نه هیچ‌کس دیگر. منتظرم چیزی بخواهد. منتظرم بگوید خرج درمان کمرشکن است؛ اما فقط دیدار می‌خواهد. می‌خواهد مقابل رهبرش بنشیند و دردهای این چند وقت را اشک کند و ببارد.
    نویسنده: صدیقه ارزبین

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62473

    #ديگران__گزارش
    📰 وقتی چشم‌ها حرف می‌زنند  خرده‌روایت‌های بخش «ریحانه» رسانه KHAMENEI.IR از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیه‌السلام.  بهشت، دونفر! حاج‌آقا ابوترابی زیر لب ذکر می‌گوید و صدای سین‌هایش توی خانه می‌پیچد. همه‌مان منتظر آقای نصری هستیم. چند دقیقه که می‌گذرد صدای ترق‌و‌تروق ویلچر، از پشت در، سکوت خانه را می‌شکند. آقای نصری در را باز می‌کند و توی چهارچوب آن ظاهر می‌شود. پاهایش را در جنگ هشت‌ساله جا گذاشته‌ است. موهای تنک و ته‌ریشی یک‌دست سفید دارد. صورت گرد و تپلش را خنده‌ای مهربان‌تر می‌کند. همسرش پر چادر را به دندان گرفته و از پشت ویلچر پا توی خانه می‌گذارد. همهمه چاق‌سلامتی‌ها که آرام می‌گیرد، زن روی مبل می‌نشیند و با صدایی رسا و گردنی افراشته می‌گوید: «جانبازی افتخاری بود که نصیب ما شد.» آقای نصری اشاره می‌کند به همسرش و می‌گوید: «سه بار دیسک کمرش رو عمل کرده. خودش و بچه‌ها خیلی زحمت من رو می‌کشن.» لبخندی شیرین می‌نشیند به صورت زن و می‌گوید: «حاجی می‌گه تو دستت رو می‌گیری به چرخ ویلچر من و میای بهشت. من می‌گم نخیر تو چادرمو می‌گیری و با من میای بهشت. بد می‌گم؟» جانباز: خیرالله نصری راوی: زهرا رشیدی  بنای آهنین از میان سرفه‌ها و دردها موهایش سفید بود و هرازگاهی صدای سرفه‌های خشک از عمق ریه‌های مجروحش بلند می‌شد. در مشخصاتش نوشته بود: «جانباز هفتاد درصد شیمیایی». همین کافی بود تا بفهمم پشت این قد خمیده و سرفه‌های بی‌امان چه داستان‌هایی پنهان است. نور کم‌جان آفتاب از پنجره‌ی بخارگرفته می‌تابید. خانه‌شان آنقدر گرم بود که یخ انگشت‌هایم درجا آب شد و نشستم یک گوشه به نوشتن. هنوز خودش را بدهکار نظام می‌دانست. با صدایی که گاهی میان سرفه‌هایش گم می‌شد، گفت: «من هروقت باشه، حتی اگه زمین‌گیرم باشم، کیسه‌ی شنی برای آقا می‌شم. جلو دشمنش می‌ایستم. اصلاً من یه کیسه‌ی شنم. به حضرت آقا بگید امروز رفتیم پیش یه کیسه‌ی شنِ مقابل دشمن.» روح تسلیم‌ناپذیری داشت در کالبدی رنجور. حاج‌آقا رحیمیان دستی به شانه‌اش کشید و گفت: «شما مصداق این آیه‌اید که "إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ"؛ "خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند، گوئی بنایی آهنین‌اند".» انگار با این کلمات بنای محکمِ ایمانِ مرد را در همه‌ی ابعادش نشانمان داد؛ بنایی که سرفه‌ها و دردها ذره‌ای از استحکامش کم‌ نمی‌کرد. جانباز: آقای حبیب‌الله شیخی قهی نویسنده: زهرا عطارزاده  جانبازی بعد از شهادت و شهادت بعد از جانبازی سه روز در سردخانه‌ی بیمارستانی در شیراز بوده؛ با گلوله‌ی قناصه‌ای در سر. گمان کرده‌ بودند شهید شده. بعد از سه روز، پرستاری که گذرش به سردخانه افتاده متوجه بخار دهانش می‌شود و می‌فهمد هنوز فرصت زندگی در دنیا را دارد. همین زندگی که ما نیم‌ساعتش را می‌بینیم و زهرا خانم حونه‌چی، رفیق و همسر و همدردش، گوشه‌ای از سختی‌هایش را برایمان با خنده تعریف می‌کند؛ زندگی در یک خانه‌ی چهل‌وهفت‌متری با دو پسربچه‌ی پنج‌ساله که آثار خط‌خطی‌ها و بازیگوشی‌هایشان نصف بیشتر دیوارها را پوشانده است. آقای عدنان مهرعلی از سردخانه چیزی یادش نیست؛ جز خوابی که دیده بود: «همه‌ی شهدا در قرارگاهی کنارهم جمع و خوشحال‌ بودند و من هم بینشان بودم.» این را جوری می‌گوید که ما مطمئن شویم این زیستِ سخت و مؤمنانه و این شیوه‌ی زندگی که با درد گره خورده، نه برای یک روز و دو روز و نه برای یک سال و دو سال که برای سی‌وهفت سالِ تمام، بی‌ثمر نخواهد بود؛ که اگر این قصه میانه‌اش سخت و غریب و پیچ‌درپیچ بود، پایانش خوش است؛ خیلی خوش. ان‌شاء‌الله. جانباز: آقای عدنان مهرعلی نویسنده: سمیرا علی‌اصغری  من هنوز هم یک سربازم این‌که روز ولادت جانباز کربلا باشد و افتخار پیدا کنی تا برای روایت‌گری نمایندگان رهبر معظم انقلاب را همراهی کنی، نمی‌تواند تصادفی باشد. بعضی چیزها روزی آدم‌هاست. این را وقتی یقین کردم که آقای احمد پوررحیمی جانباز ۷۰ درصد را دیدم؛ خانواده‌ای گرم و صمیمی و جانبازی که با تقدیم دو دست و دو پا امنیت را به مردمش هدیه داده است؛ اما باز هم می‌گوید: «ما دوست داریم روز جانباز که به مناسبت ولادت حضرت ابالفضل علیه‌السلام هم هست، خودمان خدمت برسیم برای دیدار حضرت آقا. بزرگواری کردید؛ اما دوست داریم خودمان شخصاً خدمت ایشان برسیم برای عرض ارادت و سربازی‌مان را خدمت ایشان عرضه بداریم.» حاج‌آقا قمی که از طرف رهبر معظم انقلاب آمده، می‌گوید: «هرچقدر که شما و خانواده‌های شهدا علاقه‌مندید، حضرت آقا بیشتر علاقه دارند که خدمت شما برسند.» خانم پوررحیمی با بال چادرش نم اشک‌هایش را از چشم‌هایش پاک می‌کند. انتظار مادی ندارند و این نهایت خواسته‌شان است. بعد از گفت‌وگویی گرم و صمیمی، آخرین نفری هستم که با خانم و آقای پوررحیمی خداحافظی می‌کنم از در خانه بیرون می‌روم. خانم پوررحیمی به در خانه اشاره می‌کند و از رؤیایش می‌گوید: «به همسرم گفتم فکر کن امروز خود حضرت آقا از این در بیایند داخل.» و بغض می‌کند. می‌گویم: «ان‌شاءالله یک روز این اتفاق بیفتد.» و به سربازی فکر می‌کنم که حتی با وجود اهدای دو دست و دوپا باز هم دوست دارد سربازی‌اش را به رهبرش عرضه کند. دیدن یک کهنه‌سرباز مخلص روزی امروز من بود. جانباز: احمد پوررحیمی نویسنده: سیده‌فاطمه موسوی  دفاع همچنان ادامه دارد حاج مختار هم آزاده است و هم جانباز جنگ. وقتی حاجی خاطره می‌گوید، همسرش، فندق خانم، با عشق نگاهش می‌کند. دفاع مقدس، برای همسران جانبازها، فقط در قاب عکس یادگاری نمانده است. آن‌ها دفاع مقدس را به آشپزخانه آوردند و به گوشه‌‌های خانه‌شان؛ وقتی که حواسشان بود مرد خانه کدام قرص را چه وقت بخورد! این زن‌ها یاد گرفتند با صدایِ درد زندگی کنند. صبر لباسی شد که دیگر از تنشان در نیامد. داوطلبانه و از سر عشق ماندند، نه از سر اجبار؛ از سرِ بدهیِ دل. وفاداری‌ای که هزینه نداشته باشد افسانه است! جانباز: مختار عوض‌خواه نویسنده: فائزه طاووسی  وقتی چشم‌ها حرف می‌زنند طولانی‌ترین جمله‌ای که آقای طاهری می‌تواند بگوید سه کلمه‌ است: «سنندج، خدمت، بمب خوشه‌ای.»‌ همسرش حرف‌هایش را کامل می‌کند: «محل خدمتشون سنندج بوده، می‌رن که دوست مجروحشون رو نجات بدن، ترکش می‌خوره به پا و کمر و سرشون، چهل روزم کما بودن.» نگاهم سر می‌خورد روی پاها و دست‌ها. دست راستشان بی‌حرکت کنار بدن مانده است. فرم پاها به‌هم ریخته و به داخل چرخیده‌اند. با همان جمله‌های بریده‌بریده می‌خواهد با همه‌مان معاشرت کند. می‌گوید: «خوبین؟» از پشت همین تک‌کلمه هزار کلمه دیگر را می‌شنویم. می‌فهمیم. سرش را سمت حاج‌آقا ابوترابی می‌چرخاند: «نوه، دوقلو.» زن دوباره، مثل همه‌ی سال‌های زندگی، زبان همسرش می‌شود: «خدا هیچی هم که به ما نداده دوتا پسر دسته‌گل نصیب ما کرده، نو‌ه‌هامون چهار ماه پیش دنیا اومدن.» حاج‌آقا ابوترابی سلام حضرت آقا را می‌رساند و انگشتر‌های متبرک را سمتشان می‌گیرد. آقای طاهری سکوت می‌کند. این‌بار برق توی چشم‌هایش با ما حرف می‌زند. جانباز: حبیب‌الله طاهری نویسنده: زهرا رشیدی  خانه خورشیدی‌ها ماشاءالله حاج‌آقا آنقدر خوش‌صحبت است که صدای خنده‌ی جمع هر چند دقیقه یک بار بلند می‌شود. من هم مدام فراموش می‌کنم آمده‌ام برای روایت کردن، نه فقط شنیدن و حظ بردن. او بلد است از میان خاطرات جنگ، فقط آن‌هایی را برای ما بازگو کند که حال‌وهوای روز ولادت را بسازد که ما تلخ‌کام از خانه‌شان بیرون نرویم. حاج‌خانم هم پابه‌پای اوست در محبت کردن. چای و میوه تعارف می‌کند و اصرار می‌کند حتماً نوش جان کنیم. زن و شوهر هردو خصلت خورشید را دارند؛ گرم و صمیمی و سرزنده. نور و حرارتشان ما را هم، مثل گلدان‌های سبز کنار پنجره‌ی آشپزخانه‌شان، به وجد می‌آورد. بخشندگی‌شان هم به خورشید رفته. در پاسخ به هدیه‌ی حضرت آقا که انگشتر است انگشتر می‌دهند، یک انگشتر هم برای نماینده‌ی آقا، یک تسبیح به همراه دیگر، دفتر به خانم خبرنگار و قوطی خوشبوکنند‌ی دهان با طعم قهوه به آقای عکاس. عیدی نقدی هم می‌دهند؛ به چند نفرمان دوبار! کاش راهی بود که نه فقط یک روز در سال، بلکه هرروز، ریه‌ی روحم را با نفس‌کشیدن در هوای این خانه‌ها تازه کنم. کاش گلدانِ کنار پنجره‌شان بودم. جانباز: آقای سیدمحمدصادق هاشمی‌اصل نویسنده: سمیرا علی‌اصغری  سینه مالامال درد است پدرِ دو دختر است؛ یکی نوجوان و یکی کودک. خودش این را گفته؛ همین‌جور که روی تخت بیمارستان خوابیده و لوله‌ها از بینی به روی گردن و سینه‌اش راه گرفته‌اند. حاج‌آقا ازش پرسیده و جواب داده. کلمه‌کلمه، بریده‌بریده. انگار که گفتن هر واژه باری دردآور روی سینه‌اش باشد. «سر مأموریت بودم. توی ملارد تیر خوردم.» چهره‌اش با موها و محاسن سیاه جوان‌تر از چهل‌ودو سال به چشم می‌آید. آرام حرف می‌زند. دکتر می‌گوید: «از پشت به قفسه‌ی سینه‌ش تیر خورده و از جلو بیرون آمده، کار خدا بوده که به قلب اصابت نکرده.» حاج آقا باهاش شوخی می‌کند: «پس عزرائیل رو دست به سر کردی.» رنگی از لبخندی بی‌رمق روی لب‌هایش جا خوش می‌کند. دکتر ادامه می‌دهد: «دوبار عمل جراحی شده، یک بار در ملارد و یک بار در تهران. عمل دوم نجاتش داد.» چهره‌ی مرد درهم می‌پیچد. پلک‌هایش را به هم می‌فشارد و چشم‌های روشنش بسته می‌شود. باباها به‌خاطر دخترهایشان هم که شده بدون ناله درد می‌کشند. نویسنده: نعیمه‌السادات کاظمی  جایگزینی برای ایستادن توی نشیمن اصلی جا نبود؛ برای همین گوشه‌ای نشسته‌ام و دارم تندتند یادداشت برمی‌دارم. زن اما حواسش هست که یک مهمان هم دارد که جدا از جمع و کمی آن‌طرف‌تر نشسته است. نام‌های بزرگی که به دیدنش آمده‌اند، حواسش را پرت نمی‌کند. چای می‌آورد و بعد میوه و شیرینی. به اصرار اطرافیان برای این‌که آرام بگیرد هم توجهی نمی‌کند. حواسم به این لطف بی‌سروصدا هست؛ لبخند می‌زنم و تشکر می‌کنم. همان لحظه نگاهم می‌افتد به پشت کاناپه‌ی راحتی؛ جایی دور از نگاه و حضور جمع. یک پای مصنوعی روی زمین رها شده است. با خودم فکر می‌کنم که برای من، این فقط یک پای مصنوعی است؛ اما برای این خانه، برای این زن، این پا مفهوم دیگری دارد: جایگزینی برای ایستادن مرد زندگی، برای ایستادن مردی به نام آقارضای یزدان‌پناه. برای من فقط یک پا است؛ اما در این خانه چیزی است که هر روز برای یک شروع جدید سرجایش گذاشته می‌شود و هرشب دوباره کنار مبل می‌ماند. جانباز: رضا یزدان‌پناه راوی: سیده‌فاطمه موسوی  هم‌نفس به منزل ساده و زیبای جانباز سیدکمال لوح موسوی رسیدیم؛ خانه‌ای ساده و باصفا. همان بدو ورود دستگاه اکسیژن‌ساز نگاهم را جلب کرد. شلنگ باریک و بسیار بلندی از دستگاه روی فرش بود که به بینی‌ آقای لوح موسوی متصل بود و نفس‌هایشان را تنظیم می‌کرد. ایشان در منطقه‌ی فاو شیمیایی شده بودند. همسرشان بانویی آرام و باوقار بودند؛ شبیه تمام زن‌های فداکاری که اطرافمان زیاد دیده‌ایم. هم‌نفس بود برای حاج‌آقا. گفتم: «خاطره‌ای دارید که برایم بگویید؟» از روز شیمیایی‌شدن همسرشان گفتند: «به ما خبر دادند که در تهران بستری است. خودمان را رساندیم. تمام پوست بدنش پُر از تاول‌های بزرگ بود. رنگش سرخ سرخ بود. چشم‌هایش به هم چسبیده بود و صدایش جوهر نداشت. رفقایی که کنارش بودند هم صدایشان بی‌جوهر بود. من خیال کردم باید اینجا آرام صحبت کرد. نمی‌دانستم این صدا به‌خاطر آن است که نفس ندارند. حاج‌آقا تا دید من هم آرام حرف می‌زنم خندید و گفت: "من شیمیایی شدم و صدا ندارم تو چرا آرام حرف می‌زنی؟" روحیه‌اش عالی بود و خودش کمک کرد که تاب بیاورم و خدمتگزارش باشم.» آقای لوح‌ موسوی از آن جانبازهای فعال و پرکار است. شاید هرکس دیگری شرایط ایشان را داشت افسرده و گوشه‌گیر می‌شد؛ اما ایشان نه تنها خودش بلکه دوستانش را جمع کرده بود و یک گروه فعال ساخته بود. شاعر بود و چندین کتاب نوشته بود. کنار این فعالیت‌ها هر سال جانبازان را به مشهد می‌برد و سعی داشت روحیه‌شان را بالا نگه دارد. انگار نخ تسبیح بود و رفقا را دور هم جمع می‌کرد. در حین صحبت‌هایشان سروکله‌ی نوه‌ها پیدا شد. هشت نوه داشتند و با ذوق به قد‌وبالایشان نگاه می‌کردند و معرفی‌شان می‌کردند. فکر می‌کنم نفس‌های آقای لوح موسوی نه با آن دستگاه که با امید تنظیم شده بود؛ امیدی که در قلبش می‌تپید و جسم مجروحش را پابرجا نگه می‌داشت. جانباز: سیدکمال لوح موسوی نویسنده: سمیرا چوبداری  باز هم من را به یاد خواهد آورد اتاق کوچک است و شلوغ. می‌ایستم کنار خانمی که روی صندلی همراه نشسته است. از جایش بلند می‌شود، دست می‌گذارم روی شانه‌هایش و می‌نشانمش. پسری جوان روی تخت به پهلو خوابیده. پشتش به ماست و موهای مشکی پرپشت و مجعدی دارد. حاج‌آقای اختری و عکاس‌ها و فیلم‌بردارها می‌روند آن طرف تخت سمت صورت پسر جوان. من کنار خانم همراه که جوان است می‌مانم.   می‌پرسم: «نسبتتون چیه؟» می‌گوید: «مامانشم. پسرمه.» چشم می‌گردانم سمت تخت. سرم را کمی جلو می‌برم. می‌گوید: «می‌خوای حرفاشو بشنوی؟ حرف نمی‌زنه. نمی‌تونه.» زبانم قفل می‌شود. خودش ادامه می‌دهد: «یگان ویژه بود. با پراید از روش رد شدن. سرش، دندوناش، پاهاش...» اشک‌هایم را که می‌بیند ادامه نمی‌دهد. میکروفون‌های خبری صدای پدرش را ضبط می‌کنند. نمی‌شنوم. صدایم را صاف می‌کنم و می‌گویم: «همین یه پسر رو دارین؟» می‌گوید: «بله، همین یه پسر رو دارم. بیست‌و‌سه سالشه. همین یه دونه است؛ ولی منو نمی‌شناسه دیگه. تازه از دستگاه جداش کردن. دکترا می‌گن باز منو یادش میاد.» می‌خواهم بغلش کنم، خجالت می‌کشم، از صبوری‌اش و محکم ایستادنش. از اتاق بیرون می‌روم. پرستار جلوی در نگاهم می‌کند. انگار که از قبل کلی مکالمه داشته‌ایم، می‌گوید: «خوب می‌شه.» جمله‌اش را سؤالی تکرار می‌کنم: «خوب می‌شه؟» چشمانش را می‌بندد و دوباره باز می‌کند: «آره، ایشالا.» آرام حمد می‌خوانم و فوت می‌کنم توی اتاق. دوباره برمی‌گردم به پرستار: «یعنی مامانش رو می‌شناسه؟» می‌گوید: «می‌شناسه.» راه می‌افتم توی راهروی بخش به سمت در خروجی. باید فکر کنم، خیلی زیاد. فکر کنم اگر روزی پسرم مرا نشناسد می‌توانم آن‌طور محکم روی پاهایم بایستم؟ بیمارستان امام سجاد علیه‌السلام فاطمه ذجاجی  سختی‌هایی که هم هست و هم نیست! دوازده بهمن ماه سال ۶۵ خبر می‌پیچد که صدام می‌خواهد مدرسه‌ی زینبیه‌‌ی شهرستان میانه را بمباران کند. مریم وکیلیِ شش‌ساله با پدر و مادر و دو برادرش راهی روستای پدربزرگشان می‌شوند؛ اما هنوز به مقصد نرسیده‌اند که ترکش‌ها دو چشم مریم را از او می‌گیرند برای همیشه. مریم در همان شش‌سالگی نابینا می شود. ترکش‌هایی هم به قلب پدر اصابت می‌کند در دَم قلب مهربانش را از کار می‌اندازند‌. اینها را مریم وکیلی گرمرودی در روز جانباز، به‌عنوان جانباز هفتاد درصد، برایمان می‌گوید. جانباز هفتاد درصدی که حالا مادر طاهای شانزده‌ساله و مهرادِ نه‌ساله است. می‌گوید کارشناسی ارشد روانشناسی در دانشگاه تهران را که تمام کرده با همسر نابینایش که او هم در دانشگاه تهران کارشناسی الهیات می‌خواند ازدواج کرده. از مریم می‌خواهیم که از سختی‌ها و تلخی‌های زندگی‌اش برایمان تعریف کند. بدون مکث می‌گوید: «من یاد گرفته‌ام که سختی‌ها و تلخی‌ها را توی ذهنم نگه ندارم. باید فراموششان کنم تا بتوانم با قوّت به زندگی ادامه دهم. پس چیزی از سختی‌ها و تلخی‌ها برای تعریف کردن ندارم!» جانباز: مریم وکیلی نویسنده: راضیه ابراهیمی  سلام دوباره به سیدالشهداء علیه‌السلام آقای عالی جانباز جنگ دوازده‌روزه است. موشک محل کارش را به تلی از خاک تبدیل کرده و او پشت میزش که حالا پایه‌ی چرخ‌دارش توی کمرش فرورفته و استخوانش را شکسته، مشغول کار بوده. مشغول کار بوده بدون توجه به صدای موشک‌ و پدافند. او پاسدار است و همسرش معلم. زهراکوچولو لحظه‌ای از مادر جدا نمی‌شود؛ ولی آقامحمدجواد هفت‌ساله مردانه با مهمان‌ها دست می‌دهد و احوال‌پرسی می‌کند. پدرشان زیر آوار که بوده، باوجود تیرآهنی که سرش را شکافته و خون و خاکی که گل شده و دهانش را پر کرده، فقط یک چیز از خدا می‌خواهد: اینکه فرصت بدهند یک بار دیگر به سیدالشهداء علیه‌السلام سلام بدهد. در منزل پدری آقای عالی، جانباز جنگ دوازده‌روزه، کنار همسر و مادر همسرشان نشسته‌ام. خانم عالی را سؤال‌پیچ می‌کنم؛ ولی کلمه‌ای از سختی‌های مجروحیت همسرش نمی‌گوید. می‌گوید دکتر گفته آقای عالی دیگر نباید به محلی که در آن مجروح شده، برگردد تا صدمات روحی‌اش درمان شود؛ ولی آقای عالی چند روز بعد دوباره پشت میزش می‌نشیند و در جواب دوستانش که گوشزد می‌کردند باید استراحت کند، گفته: «آقا فرمودن باید دو برابر کار کنیم. کشور امروز بیشتر به همت ما نیاز داره!» مادر همسر آقای عالی باوجود تمام مشکلاتی که دامادش و دخترش متحمل شده‌اند، نگران وطن است. از من می‌پرسد: «دخترم، اگه بخوایم کمک نقدی کنیم برای بازسازی شهر، باید به کجا پول بدیم؟ این مساجد سوخته رو که می‌بینم، جگرم می‌سوزه!» این را که می‌گوید، چشم‌های مهربانش پر از اشک است و چانه‌اش می‌لرزد. نویسنده: صدیقه ارزبین  تخت روان بر شانه‌های زنانه موقع ورودمان، مثل اول تا آخرگفت‌وگو، چهره‌ی باز و گشاده‌‌ی آقاصادق و همسرش زودتر از کلمه‌ها به استقبالمان می‌آیند. گفت‌وگویمان با آقا‌صادق احمدزاده، جانباز قطع نخاعی هفتاد درصدی، شروع شده و همسرش همچنان در تکاپو و مشغول آوردن پذیرایی‌ست. با اصرار ما می‌آید می‌نشیند کنار آقاصادق. از آقاصادق می‌خواهیم از سختی‌های‌ زندگی یک جانباز قطع نخاعی برایمان بگوید. لبخند روی لبش عمیق‌تر می‌شود. به همسرش نگاه می‌کند و می‌گوید: «من که تخت روانم، سختی‌ها همه به دوش ایشون بوده و هست.» جانباز: صادق احمدزاده نویسنده: راضیه ابراهیمی  جیره‌ناخور نظام متولد سال انقلاب بود و نامش سلمان. موج انفجار در جنگ دوازده‌روزه او را پرت کرده بود و جمجمه‌اش براثر برخورد با سنگ شکسته بود. می‌گفت: «همکارام برام کاور آورده بودن و نامه‌ی فوت هم زده بودن؛ اما لطف خدا بود که بعداز یه هفته کما به زندگی برگشتم.» با تک‌دختر دانشجویش که حرف می‌زدم، می‌گفت: «دکتر گفته مغز پدرم به‌شدت آسیب دیده و هرجور استرسی براش بد هست.» خانه‌شان یک خانه کوچک در نزدیک فرودگاه بود و آقاسلمان‌ با هر صدای معمولی هواپیما به هم می‌ریخت. به همین خاطر بیشتر اوقات، کرمانشاه و پیش پدر و مادرشان بودند تا وضعیت او بهتر شود. شب قبل هم در برف و سرما، با هر سختی خودشان را به خانه رسانده بودند تا میزبان ما باشند. نماینده‌ی آقا از مشکلات زندگی و درخواست‌هایشان پرسیدند. وقتی خانم خانه از قسط‌های معوقه و عدم توان کار همسرش تا مدتی می‌گفت، او لب به دندان می‌گزید و می‌گفت: «زشته. نگو.» وقتی دخترش هم از قیمت آزاد داروهای خارجی پدر گفت، دوست داشتم هرجور شده همه را باخبر کنم که این‌ها جیره‌خور نظام نیستند؛ همان‌هایی‌اند که معمار انقلاب درباره‌شان گفت: «تنها آن‌هایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.» نویسنده: مریم شید پیله‌ور  تنها خواسته‌اش آقای محمدی روی ویلچر نشسته بود‌؛ درست روبه‌روی در. محاسنش بلند بود و تنش لاغر. چینی بین دو ابرو داشت و عینکی به چشم. پتو روی پایش بود. مدام معذرت می‌خواست که مریض است و نا‌خوش. عصاهایش گوشه‌ی هال بود و کرسی کنارش. پتوی سفیدی با گل‌های بنفش رویش کشیده بودند. تا همه جاگیر شدند، همسرش هم آمد و نشست کنارش. نماینده آقا حرفش را با صحبت درباره‌ی امام خمینی رحمه‌الله شروع کرد. گفتند اگر امام را نداشتیم، مسیر تاریخ این‌طور پیش نمی‌رفت و در ادامه از رهبر انقلاب گفتند و نقشی که در ادامه‌ی مسیر انقلاب داشتند. انگار با این صحبت‌ها، چیزی روی دل آقای محمدی سنگینی کرد. زود به حرف آمد: «خدا رهبر رو برای ما حفظ کنه. ما همیشه دعاش می‌کنیم. الانم توی این شرایط واقعاً دلم می‌سوزه برای آقا.» صداش لرزید و افتاد به گریه. چشم‌هام خیس اشک شد. فقط صدای گریه‌ی همراهان را می‌شنیدم. قدری مکث کرد و دوباره ادامه داد: «همه‌ی فشارها الان روی رهبر هست. واقعاً من نگران رهبرم. خدا عمر من رو کم کنه و به عمر رهبر اضافه کنه. تنها خواسته‌ام همینه.» انتظار داشتم تا نشستیم از شرایطش بگوید؛ از پایی که زمستان‌ها بیشتر درد می‌گیرد. گمان می‌کردم فرصت مناسبی است برای هر درخواستِ ریزودرشت؛ اما تنها نگرانی‌ ایشان سلامتی رهبر بود و حفظ نظام. جانباز: مجید محمدی میشنی نویسنده: زهرا عطارزاده  یک تیر و دو مجروح وارد اتاق دو مجروح شدیم که ماجرای جالبشان بین دکترها دهان‌به‌دهان می‌شد. اولی جوانی سفیدرو و هیکلی بود که هر دو پایش پانسمان شده بود. تا نماینده‌ی آقا وارد اتاقشان شد، خودش و مادرش بغض کردند و اشک از چشمشان سر خورد‌. حاج آقا رفت بالای سر پسر و پیام تبریک آقا را برایش گفت. صدای گرفته‌ی پسر با هق‌هق مادرش قاتی شد: «حاج آقا، یه بار دیگه می‌گید حضرت آقا چی گفتن؟» شانه‌های درشتش از گریه می‌لرزید. هدیه‌‌ها و قول دیدار با رهبر انقلاب را که از مسئولین گرفت، میان اشک شوق مادرش، شروع کرد به تعریف کردن ماجرای آن شبش با آقامهدی که تخت کناری‌اش دراز کشیده بود: «آقا، فلکه‌ی سوم تهرانپارس بودم، دیدم پونزده‌شونزده نفر دارن یکی رو می‌زنن. انقد خون ازش رفته بود... سوار موتورم کردمش، بردم اورژانس، کسی قبولش نکرد. انداختمش پشت موتور ببرمش. یکی از اونایی که زده بودش، شناختش...» نگاهی سمت تخت بغلی انداخت و با بغض ادامه داد: «ریختن سرمون. بنزین موتورمو خالی کردن رو پاهام و آتیشم زدن.» سرش را بالا گرفت و گفت: «من یه ندایی زدم‌. همیشه توسل به حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها می‌زنم. پام داشت آتیش می‌گرفت، دور خودم می‌چرخیدم. گفتم: "یا حضرت فاطمه!" یه نفر که نفهمیدم کی بود، اومد کاپشن انداخت رو پام، آتیشو خاموش کرد.» شعف صدای مرد، اشک مهمان‌ها را خشک کرد. رو کردند سمت آقامهدی که به طور اتفاقی، تختش در بیمارستان کنار همان کسی بود که جانش را روی موتور با نام حضرت مادر نجات داده بود. نویسنده: آزاده رباط‌جزی  گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم... وارد بخش بستری بیمارستان شدیم. همراهان بیمارها غالباً خانم‌هایی بودند با چهره‌های خسته و نگران. گوشه‌ی چشم‌‌ها افتاده و سرِ کج و قدم‌های سنگین. منتظر بودم که وقتی تک‌به‌تک به اتاق مجروحینشان سر می‌زنیم، سر درددلشان باز شود و اشک راه بگیرد روی گونه‌های تکیده‌شان. منتظر بودم وقتی چشمشان به آقای حاجی‌صادقی می‌افتد، وقتی می‌فهمند که رهبرشان روز جانباز برایشان هدیه فرستاده، کمی از احوال روزگارشان بگویند و چیزی بخواهند. توقع داشتم مجروحین وقتی نماینده‌ی آقا را می‌بینند، از شکم‌های پاره و جمجمه‌ و قفسه‌ی سینه‌ی خردشده با سنگ و تیری که اعضای داخلی‌شان را پاره و تنی که سوخته بگویند یا کمکی طلب کنند. همین هم شد. گل و لوح تقدیر را که می‌گرفتند، درخواست‌هایشان شروع می‌شد. غالباً با کمی بغض و اشک، سیل تقاضاها را ردیف می‌کردند جلوی حاج آقا:  حاجی، من یه درخواست دارم. توروخدا جور کن برم دیدار رهبر.  حاج‌آقا، پسرم عاشق رهبره، جونشو می‌ده برای رهبر. سرباز رهبره. می‌شه یه دیدار براش جور کنید؟ می‌شه منم باشم؟  جونم فدای یه تار موی رهبر. من آرزومه یه دیدار برم‌ بیت. آرزومه با پدر و مادرم برم دست‌بوس آقا‌. نویسنده: آزاده رباط‌جزی   ز کودکی خادم این دیار محترمم وارد یکی از اتاق‌های بیمارستان که شدیم، از دیدن مرد کوچک روی تخت جا خوردم‌؛ پسر ریزجثه‌ای که موهای ریزی روی صورتش تُنک‌تُنک جوانه زده بود و دست‌هایش هنوز ظرافت نوجوانی را داشت. حاج آقا خم شد، رویش را بوسید و از احوالش پرسید. پسر گفت که بسیجی است و در قزوین، با پانزده ضربه‌ی چاقو، شکم و روده‌اش را پاره کرده‌اند. دکتر توضیح داد که این پسر جوان‌ترین مجروح وقایع اخیر است. پتو رویش کشیده بود و اگر در محیط بیمارستان نمی‌دیدی‌اش، انگار می‌کردی پسرک بسیجی کلاس یازدهمی، با آن موهای لخت و لبخند پررنگ نجیبانه‌اش، آب‌وشانه کرده برود با بچه‌های محل ساندویچ فلافل بزند بر بدن‌! پسر پشت تختش را کمی صاف کرد و شروع کرد به تعریف کردن. از امتحان‌های مدرسه عقب مانده بود. حاج‌آقا گفت: «در عوض در امتحان شرف قبول شدی پسرم.» بعد رو کرد به مادر پسر و گفت: «کم‌کم باید براش آستین بالا بزنید!» پسر خندید و همه دندان‌هایش پیدا شد. حاج آقا لبخند زد: «حالا که خوشت اومد، بذار یه انگشتر تبرکی هم بدم، هروقت عروس گرفتی، از طرف حضرت آقا به خانمت هدیه بده‌.» مادر جعبه‌ی انگشتر را از دست نماینده‌ی آقا گرفت و روی چشم‌هایش خیسش مالید و تشکر کرد. نویسنده: آزاده رباط‌جزی   اسلحه‌ پدری آقای عباس شنکائی که بعداز جانبازی، دکتری زبان و ادبیاتش را گرفته و درزمینه‌ی شعر و نثر فارسی دستی بر آتش دارد، همان اول کاری آب پاکی را می‌ریزد روی دست حاج آقا علی‌اکبری و می‌گوید: «من نمی‌دونستم باید حرف بزنم. فقط گوش‌هام رو آوردم.» واقعاً هم حرفی نمی‌زند، جز چند جمله به شوخی و طنز. خلاصه‌ی خلاصه. اما دخترهایش با حاج‌آقا وارد گفت‌وگو می‌شوند‌. یکی مدیر مدرسه است و دیگری مدیر یک واحد تحقیقاتی. همه‌ی حرفشان سرِ مسجد است؛ طرح‌هایی که اجرا می‌کنند تا مسجد کانون گره‌گشایی از کار مردم، تبیین و جهاد باشد، نه‌فقط مصلا. می‌گویند: «از خاکستر مسجدهایی که در فتنه‌ی اخیر سوخته‌اند، باید ققنوس‌هایی برخیزند و این فقط وقتی ممکن است که مردم با مسجد آشتی کنند.» دکتر شنکائی دو چشمش را در راه خدا داده (یا گرفته)، دو گوشش را به ما سپرده و دو دهانِ گویای انقلابی جای خودش نشانده. سکوتش بی‌حکمت نبود. می‌خواست به ما بگوید: من اسلحه را زمین نگذاشته‌ام؛ آن را سپرده‌ام به نسلِ بعد. جانباز هفتاددرصد: دکتر عباس شنکائی نویسنده: سمیرا علی‌اصغری   حسین، علمدار عباس کاسه‌ی چشم‌های پیرزن از تری اشک برق افتاده. کنار تخت پسر ۳۵ساله‌اش می‌ایستد و آرام نگاهش می‌کند. «پسرم سرباز حضرت زهراست.» حسین با ضربه‌های متعدد به سرش، به کما رفته و تازه هوشیاری‌اش برگشته. نگاهش روی سقف دودو می‌زند. دکتر می‌گوید: «حرف‌های ما رو می‌شنوه؛ ولی نمی‌تونه عکس‌العمل نشون بده.» خبرنگار میکروفون را جلوی پیرزن می‌برد و می‌پرسد: «حاج‌خانوم، پشیمون نیستی که پسرت اومده توی این راه؟» پیرزن دست به پر چادرش می‌گیرد و چادر را روی روسری سبز گل‌دارش جلو می‌کشد. «اصلاً! پسرم پرچم حضرت اباالفضل رو نگه داشته.» روی دست پسرش دست می‌گذارد. زلف‌های سپید مادر بالای نگاه با صلابتش مثل ابرهای روی دریاست. نگاه حسین اما هنوز به سقف است؛ شاید به جایی پشت سقف‌ها، شاید به جایی توی آسمان. نویسنده: نعیمه‌سادات کاظمی  بابای من اشک اسرائیل را درآورد! هدیه‌ی حضرت آقا را دستِ همسرِ جانباز کردم. انگشتری متبرک بود ازطرف آقا. چشم‌هایش پر از اشک شد. نگاهم کرد. ارتعاش عمیقی از هیجان و ذوق در صدایش می‌لرزید. انگشتر را در دستش چرخاند. به خودش اجازه داد اشک بریزد. حق داشت. فکر می‌کنم اشک کم‌ترین سهمِ آدم‌هایِ مظلوم است. «این انگشتر رو هیچ‌وقت از دستم درنمی‌آرم. می‌شه به آقا سلام برسونین؟»   جوان‌ترین جانبازی بود که به عمرم دیده بودم. سعی کردم سنش را از وجنات و محاسنش حدس بزنم. بیشتر از ۴۰ سال نبود. پسرش پنج‌ساله بود؛ محمدپارسا. از بدو ورود برایمان خندید و قرآن خواند. چسبیده بود به پایِ مجروحِ پدرش و سوختگیِ رویِ دستش را نوازش می‌کرد. وسطِ حرف‌هایِ پدرش با هیجان بلند شد و گفت: «بابام اشک اسرائیل رو درآورد!» بی‌مقدمه گفت و بی‌مقدمه به چشم‌هایِ خیسِ مادرش نگاه کردم. اشک نبود این‌ها... آبِ مقدسِ فرات بود، هدیه به خانواده‌ی شهید ازطرفِ علمدارِ کربلا. گریانِ واقعی اسرائیل است. پارسایِ پنج‌ساله راست می‌گفت. جانباز هفتاددرصد جنگ ۱۲روزه: مجتبی قاسمی نویسنده:حانیه اخلاقی   دست از تنِ عباس چیکیده‌ست دست‌هایی باندپیچی‌شده؛ اولین تصویری که از او می‌بینم، همین است. با همین دست‌ها آقایِ حسینی را در آغوش می‌کشد. راهنمایی‌مان می‌کند. برایمان میز باز می‌کند. به آقایِ حسینی می‌گوید دست‌ها را تابه‌حال سه بار سوزانده‌اند تا ترمیم شوند. کلِ بدن سوخته؛ اما دست‌ها هنوز ترمیم نشده است. من فکر می‌کنم بامعرفت‌ها همه‌ با دست‌هایشان امتحان می‌شوند. فکر می‌کنم اولین عضوی از آدم که می‌چکد و فدا می‌شود، دست است. دست‌هایِ باندپیچی‌شده‌ی آقایِ شمع‌خال جعفری، مرا جایی دورتر از امروز می‌برد؛ جایی میانِ فرات، دست‌هایی که افتاد و هزار دست از خودش رویاند. مثلاً همین دستی که روبه‌رویم است... . رضایت را در عمقِ نگاهش می‌شد پیدا کرد؛ نگاهی که از بینِ دو مردمکِ سرخ تا تهِ قلبت را شکاف می‌داد و بینِ شکاف جوانه می‌کاشت؛ نگاهی که مالِ مردمک‌هایی سوخته بود، سوخته در آتشِ بغضِ استکبار... . نامش را مجبور شدم چند بار بپرسم. گفت «امیر» صدایم می‌کنند، اما نامم «شمع‌خال» است. نامش چقدر به او می‌آمد... . چایِ کم‌رنگی را که خانمِ جعفری آورده، آرام هورت می‌کشم و فکر می‌کنم که راستی آدم‌ها شبیهِ نامشان می‌شوند. شمع‌خال مرا یادِ پروانه‌ای دورِ شمع می‌اندازد؛ جانبازی که دورِ آتشِ پادگان چرخید، سوخت، درد کشید تا پروانه‌هایِ دیگر سالم بمانند. این است طریقِ جان باختن. جانباز هفتاددرصد: آقای شمع‌خال جعفری نویسنده: حانیه اخلاقی   ارزشش را داشت این مرد هنوز جنگ از تنش بیرون نرفته؛ ترکش توی صورت، نابینایی دو چشم و دست چپ که سال ۶۲ جا گذاشته بودش توی خرمشهر! موقع خداحافظی خواستم برایم با همان یک دست، دست به دعا بردارد. عکس جوانی و پلاک رزمش‌ روی طاقچه‌ی خانه است؛ سالم و خندان و بی‌درد. همسرش، سیده‌زهرا حسینی، نگاهی به قاب عکس می‌کند و می‌گوید: «ولی ارزشش رو داشت» و من مبهوت با خودم فکر می‌کنم که این جمله چقدر درد داشت! جانباز: حسین نامداری نویسنده: فائزه طاووسی  پدر؛ قهرمان وطن! آذر سال ۷۷، اشرار آمدند کهریزک. گلوله آمد. ترس آمد. جنگ بی‌دعوت وسط زندگی‌ مصطفای شانزده‌ساله نشست. دیگر پاهایش جواب ندادند. آسیب نخاعی و گوارشی دید. درمان اما صف دارد! پرونده دارد! هزینه دارد! هزینه‌ها بی‌رحم‌اند. عددها با حقوق انگار سرِ جنگ دارند. درد را هم که نمی‌شود قسط‌‌بندی کرد! صبوری اولش انتخاب نبود؛ اجبار بود. بعد صبر شد عادت و آخر شد هویتِ مصطفی. حالا او پدر یحیاست، یحیای چهارده‌ساله که مردمک‌های چشمش پر است از سؤال درباره‌ی پدرش و نسبتش با وطن. جانباز: مصطفی رام مهربانی نویسنده: فائزه طاووسی  داداش‌بزرگه محمدحسین قرار است چند وقت دیگر داماد بشود. بیست سالش است. قدر چند ثانیه نگرانی توی چشم‌های مادر جاش را به برقی از شادی می‌دهد و می‌گوید: «نامزد داره.» کنار تخت جوان همراه پدرش ایستاده‌اند. شانه‌هاشان از بار غمی که روی دلشان دارند، فروافتاده. جوان دستش را توی هم گره کرده و با انگشت‌هاش بازی می‌کند. «با هرچی دستشون اومد زدنم، با چوب، با سنگ؛ ولی خدا رو شکر الان بهترم» توی کوهدشت مجروح شده. اثر حساسیت دارویی دوره درمان صورت و گردن پسر جوان را پوشانده. پسر بزرگ خانواده است. «داداش‌بزرگه‌ست. یه خواهر و برادر کوچیک‌تر توی خونه منتظرشن.» جوان سر به زیر می‌اندازد. حاج‌آقا رو به مادر می‌گوید: «خوب که شد، زودتر دستش رو بند کنین.» همه لبخند می‌زنند. مادر که بدرقه‌مان می‌کند، می‌گوید: «الهی بچه‌هامون زیر سایه‌ی امام زمان باشن.» مادر سربازها جایی جز این سایه برای سپردن جگرگوشه‌هایشان ندارند. نویسنده: نعیمه‌السادات کاظمی  بین‌الشهیدین همان اول عکس لمینت‌شده‌ی آقانعمت ۴۹ساله در کنار همکارش با لباس فرم، توجهم را جلب کرد. همسرش گفت: «این شهید روح‌الله نوری هستن که کنار نعمت خوابیده بود.» در روزهای جنگ دوازده‌روزه، بعداز سه روز کار و هوشیاری مدام، یک بعدازظهر تصمیم می‌گیرند کمی استراحت کنند و بخوابند؛ غافل از اینکه کمی بعد، با صدای موشک بیدار می‌شوند. نعمت‌خان دست راستش را از دست داده و به‌تازگی دومین عمل پیوندش را با موفقیت انجام داده بود. می‌گفت: «کنار لبم هم ۲۸ بخیه خورده و تقریباً از دست رفته بود که یه روز در بیمارستان، پرچم حرم امام حسین علیه‌السلام رو آوردن. روی صورتم کشیدم و شفا گرفتم.» با خنده ادامه می‌دهد: «دستم آویزون بود تا برای عمل آماده باشه و نتونستم روش بکشم؛ وگرنه این هم خوب می‌شد.» پسر ۲۱ساله‌اش کار پدر را ادامه داده و در مأموریت به سر می‌برد و پسر کوچک هم در اتاق، پای کلاس مجازی‌اش نشسته بود. زنده ماندن درحالی‌که دو نفر کناری‌اش شهید شده بودند، شاید یکی از حکمت‌هایش همین بوده که امروز ما معجزه‌ی اباعبدالله علیه‌السلام را ببینیم و پا به خانه‌ای صمیمی و نورانی بگذاریم. نویسنده: مریم شید پیله‌ور  در پای امن سهند زن جوان دست به صورت می‌برد و اشک‌هاش را که ریزریز روی صورتش راه گرفته‌اند، پاک می‌کند. می‌گوید: «سه ساله ازدواج کردیم.» جوان بلندبالای ۲۶ساله‌ی گیلانی با سه تیر جنگی در پا و لگن مجروح شده. «ما یگان ویژه بودیم. هجدهم دی رفتیم مأموریت که اونجا تیر خوردم.» همسرش از کنار تخت عقب می‌رود و به دیوار تکیه می‌زند. هنوز بی‌صدا اشک می‌ریزد. «یکی از تیرها رو از نزدیک زدن. یه تیر هم از پام رد شده.» صدای زن جوان در گلوش می‌شکند: «از وقتی آوردنش تهران، من یه ساعت هم جایی نرفتم. همه‌ش کنارشم.» شال سرمه‌ای را روی سر جلو می‌کشد و بغضش را فرومی‌دهد. «فقط می‌خوام سهند زودتر عمل بشه. خوب بشه و برگردیم.» سهند فقط نام کوه نیست. گاهی نام نبض زندگی زنی می‌شود. گاهی اسم مردی است که مثل کوه می‌ایستد، حتی اگر روی تخت بیمارستان خوابیده باشد. نویسنده: نعیمه‌السادات کاظمی  آن‌ها که رنج را زیسته‌اند و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند که در روز قیامت خداوند می‌فرماید: «اهل بلا کجایند؟» گروهی برمی‌خیزند. خداوند می‌فرماید: «آنان را بدون حساب وارد بهشت کنید.» فرشتگان می‌پرسند: «پروردگارا، این‌ها چه کسانی‌اند؟» خداوند می‌فرماید: «این‌ها اهل بلا هستند؛ کسانی که بر آنچه در دنیا به آن مبتلایشان کردم، صبر کردند.» این‌ها اهل بلا هستند و خداوند از آنان عذرخواهی می‌کند؛ «یعتذر علیهم». حاج‌آقا قمی، نماینده‌ی رهبر معظم انقلاب، این حدیث را در خانه‌ی جانباز «علی امینی» می‌گوید؛ جانبازی که دو پا و یک دست ندارد و دست دیگرش نیم‌بند یاری‌اش می‌کند؛ اما گنجینه‌ای دارد از مدال‌های رنگارنگ جهانی در رشته‌ی شنا و تیراندازی. مهم‌تر از آن‌ها گنجی در خانه دارد که بااینکه شرایط این مرد را دیده، همسرش شده تا به او خدمت کند. به چین‌های عمیق صورتش نگاه می‌کنم که زودتر از سن‌وسالش دویده‌اند توی صورتش. فکر می‌کنم این زن یکی از آن‌هاست؛ یکی از همان‌ها که خداوند در روز قیامت از آن‌ها عذرخواهی می‌کند؛ یکی از آن‌ها که رنج را زیسته‌اند بی‌آنکه ایمانشان فروبپاشد. این عذرخواهی، زبان رحمت است در بالاترین مرتبه‌اش، برای کسانی که پاسخشان فقط پاداش نیست؛ بلکه اعتذار است. این بلندترین جایگاهی است که انسان رنج کشیده می‌تواند به آن برسد. جانباز: علی امینی نویسنده: سیده فاطمه موسوی  سربازِ حاج‌قاسم از این حرم تا آن حرم خواب به چشمم نمی‌آمد. این اولین تجربه‌ی من در تمام این سال‌ها بود. تابه‌حال به دیدار جانبازان نرفته بودم. صبح که با جمعی از دوستان صبحانه می‌خوردیم، یک تجربه‌ی مشترک بینمان بود. آن‌ها هم شب قبل با بی‌خوابی درگیر بودند. گویا این روز زیبا قرار بود تحربه‌ی قشنگی از میلاد حضرت ابالفضل العباس علیه‌السلام را برایمان رقم بزند. به‌همراه تیم تصویربرداری و نماینده‌ی رهبر معظم انقلاب وارد ماشین سفید رنگی شدیم. فضای داخل ماشین پُر از بوی گل بود، گل‌هایی که دستچین شده بودند تا با احترام تقدیم به جانبازان عزیز شوند. مقصد اول ما منزل جانباز، سیدمحمدرضا رضوی، بود، جانباز هفتاددرصد که از ناحیه‌ی دو چشم مجروح شده بود. تمام قلبم را از عطر گل‌ها پُر کردم و به راه افتادیم. از سوز سرمای دیشب خبری نبود. آسمان تهران یکدست آبی بود و کوه‌های روبرویمان لباس سفید بر تن داشتند. هوا مطبوع بود. در همین هوای مطبوع، رسیدیم به منزل آقای رضوی. استقبال گرمی داشتند. لهجه‌ی شیرین کرمانی‌شان یاد ما را برد به‌طرف رفیق خوشبختِ آقا، حاج‌قاسم عزیز. آقای رضوی از روزهای جبهه برایمان گفت؛ اینکه موج انفجار سوی چشم‌هایش را برده بود و دست و پایش را مجروح کرده بود. می‌گفت: «سرباز حاج‌قاسم بودم. با همون دست و پای گچ‌گرفته دوباره برگشتم جبهه. حاج قاسم تا من رو دید گفت: چرا با این وضعیت اومدی؟ گفتم: طاقت نیاوردم و خودم رو رسوندم. پس‌از اون برای معالجه‌ی چشم‌هام به آلمان رفتم. چندین عمل انجام دادن. دانشجوها برای اینکه نمونه‌ی واقعی ببینن، هر روز دور تختم جمع می‌شدن و پزشک به اون‌ها درس می‌داد. حتی وقتی درد داشتم هم جلسه‌ی تدریس برگزار می‌شد. گذشت تا سال ۷۲. دیگه برای درمان به خارج از کشور نرفتم. پیوند قرنیه و چند عمل دیگه رو همین‌جا انجام دادم و سوی چشم‌هام کمی بهتر شد. با همین چشم نصفه‌نیمه دانشگاه رفتم و درس خوندم و کار کردم‌. سوی چشمم رفته بود؛ ولی امید که نباید می‌رفت.»   خودم را به آشپزخانه رساندم. همسر آقای رضوی برای مهمانان چای می‌ریخت. خواستم که چند دقیقه با هم صحبت کنیم. ایشان هم به‌گرمی استقبال کردند. بعد از مجروحیت آقای رضوی با ایشان ازدواج کرده بودند. می‌گفتن: «عهد بسته بودم که همسر جانباز بشم و این‌طوری خدمت کنم. به هم معرفی شدیم. تصورم از جانباز این بود که قطع‌نخاع باشن و به مراقبت نیاز داشته باشن. اما ایشون این‌طور نبودن. ولی تمام عمر تلاشم این بود که پای عهدم بمونم و خدمت کنم.» قاب عکسی از سردار پورجعفری به چشمم خورد. پرسیدم: «عکس آقای پورجعفری اونجاست؟» گفتن: «بله. آقای رضوی با ایشون و حاج‌قاسم از همون سال‌های جنگ رفاقت داشتن. حاج‌قاسم فرمانده آقای رضوی بود.» پرسیدم: «خاطره‌ای از ایشون دارین؟» چشم‌هاش برق زد. گفت: «روز تشییع شهید حججی در مشهد بودیم. همسرم خیلی دل‌تنگ سوریه بودن. همون‌جا گفتن من از شهید حججی یه سفر سوریه خواستم. مراسم رو به اتمام بود. بلند شدیم که به منزل برسیم. تلفن‌ همسرم زنگ خورد. آقای پورجعفری بود. گفتن شما و خانواده دعوت شدین به سفر سوریه. هر دو اشک ریختیم. فاصله‌ی ما از حرم امام رضا تا حرم حضرت زینب خیلی کوتاه شد. وقتی به سوریه رسیدیم، متوجه شدیم پدر و همسر شهید حججی هم کنار ما هستن. این شیرین‌ترین اتفاق برای ما بود، رزقی که با لطف دو شهید برامون رقم خورد.» جانباز: سیدمحمدرضا رضوی نویسنده: سمیرا چوبداری  جانباز چپ دست آخرین جایی که می‌رفتیم، منزل آقای سیدمهدی بخارایی‌زاده بود، جانباز هفتاددرصدی که با دست چپ دست می‌دادند. آقای بخارایی‌زاده از روز اول جنگ در سال ۵۹ در جبهه بود. می‌گفت: «دو سال هم بعداز جنگ در منطقه بودم و مرزداری می‌کردم.» بسیار خوش‌رو بود و به‌آرامی صحبت می‌کرد. شاید این آرامش و طمأنینه به‌خاطر انس عجیب ایشان با کتاب بود. آرامش همسران جانبازان برایم همیشه متفاوت بوده. همسر آقای بخارایی‌زاده از آن‌ها بود که آدم دلش می‌خواهد وقتی دل‌تنگ است، کنارش بنشیند و نگاهش کند؛ بس که زلال بودند این بانو. خودشان حرف نزدند؛ اما آقای بخارایی‌زاده گفتند: «همسرم از همون اول انقلاب فعال بودن. وقتی ازدواج کردیم، برای کارهای جبهه و جنگ، ایشون و فرزند اولم رو بردم آبادان. اونجا هم فعالیت می‌کردن. یه روز موقع برگشت، توی ماشینم چند شهید و مجروح آوردیم. ایشون با پسرم عقب ماشین و کنار شهدا نشستن و مجروحان رو روی صندلی جلو گذاشتیم. اگه همراهی و کمک ایشون نبود، به‌تنهایی نمی‌تونستم دووم بیارم.» همسرش معنی صبر و گذشت بود. چقدر قاب زیبایی برایم ساخت. جانباز: سیدمهدی بخارایی‌زاده نویسنده: سمیرا چوبداری  ردّ پای دست‌های زنانه با عکاس و فیلم‌بردار زودتر از بقیه‌ی اعضای تیم، ‌وارد خانه‌شان شدیم. این بار خبری از صدای گرم زنی که معمولاً در را برای مهمان باز می‌کند، نبود. خودِ جانباز همراه برادرش، آمدند برای خوشامدگویی. دورتادورِ خانه مبل‌های فیلی بود با پرده‌ی سرتاسری سفید که روی زمین کشیده می‌شد. عقب‌تر ایستادم تا مسلط باشم به جمع و بتوانم جزئیات را ثبت کنم. مدام چشم می‌چرخاندم دنبال همسر جانباز. از چیدمان میوه‌ و شیرینی‌ها معلوم بود دستی زنانه و هنرمند توی کار است. رد پایش را از ظرافت گزهای آماده که با دقت کنار هم چیده شده بودند، می‌دیدم، از مردی که نشسته بود جلوم، سرِپا و قبراق. موقع حرف زدن دست‌هاش را توی هوا تکان می‌داد. سید بود و رگ گردنش باد می‌کرد وقتی از اغتشاشات اخیر حرف می‌زد. با احتیاط از آقای هاشمی پرسیدم:«حاج‌خانم نیستن؟» سرش را انداخت پایین. انگار حرفش را بالاپایین می‌کرد. گفت: «بیمارستانن. جراحی قلب دارن امروز‌. گفتن کارشون تموم شه، می‌رسونن خودشون رو.» از قبل می‌دانستم باید پشت هر جانبازی، یک زن ایستاده باشد؛ زنی که مرد را بعداز درد و رنج‌ چهل‌وچندساله، سرپا نگه دارد و حالا قلبش را بسپارد به جراح و وعده دهد که زود به خانه برمی‌گردد؛ زنی که تا حالا ستون استقامت مردش بوده و حالا خودش در کورانِ سختی، امیدوار است به بازگشت زودهنگام. جانباز: سیدجمال هاشمی نویسنده: زهرا عطارزاده  خانه نورانی در جنگ دوازده‌روزه از نواحی میانی و کشاله‌ی ران مجروح شده بود؛ اما با همان وضعیت تا دم در به استقبالمان آمد. ۴۱ساله بود و دو دختر ۱۴ و ۱۰ساله داشت. کم‌حرف بود؛ اما وقتی انگشتری ازطرف آقا هدیه گرفت، اشک‌هایش روانه شد و گفت: «ما دوست داریم یه دیدار خانوادگی ایشون رو زیارت کنیم.» خانم خانه مثل تمام زنان ایرانی در پی ما بود تا پذیرایی بشویم و وقتی دید فرصت نکردیم، یک عالمه میوه در کیف من ریخت تا با همکار عکاسم تقسیم کنم. می‌گفت خدا رحم کرده که پای همسرش را قطع نکرده‌اند. وقتی همه مشغول صحبت بودند، آرام رفت دم در و کفش‌ها را جفت کرد. خانه‌ای هفتادهشتادمتری در حوالی فرودگاه مهرآباد، میزبان این بنده‌های خوب خدا بود. نویسنده: مریم شید پیله‌ور  مشتاق دیدار وارد خانه‌ی نقلی و باصفایی می‌شوم که صاحب‌خانه‌اش با خوش‌رویی به استقبالمان آمده. لحظه‌ای احساس می‌کنم انگار با اهل خانه چندین سال است که آشنا هستم. حاج‌آقا قمی و حاج‌آقا رضایی نشسته‌اند رو‌به‌روی میزبان و احوال‌پرسی می‌کنند. آقایان خبرنگار پشت هم عکس می‌گیرند. من چشم می‌چرخانم. مشخص است که زن این خانه‌ی تمیز و نورانی، ستون و تکیه‌گاه است. آقا مصطفی تعریف می‌کند که بعد از گشت در شهر برای امنیت همشهری‌هایش، خسته برمی‌گردد پایگاه که نماز بخواند. تازه پا دراز کرده که موشک سقف را روی سرشان آوار می‌کند. از زخم‌ها می‌گوید؛ ولی کلمه‌ای از درد حرف نمی‌زند. دردش اما سختی‌هایی‌ است که خانم خانه‌اش باوجود بارداری، در زمان مجروحیتش متحمل شده. وقار از سر و روی این زن بالا می‌رود. نشسته کنار طاهای پنج‌ساله و همسرش که یاسین دوماهه را بغل گرفته. خانم آقا مصطفی از صدمات روحی و سختی‌های مراقبت از همسر جانبازش می‌گوید، از کارهایی که فقط او از پس انجامش برمی‌آمده، نه هیچ‌کس دیگر. منتظرم چیزی بخواهد. منتظرم بگوید خرج درمان کمرشکن است؛ اما فقط دیدار می‌خواهد. می‌خواهد مقابل رهبرش بنشیند و دردهای این چند وقت را اشک کند و ببارد. نویسنده: صدیقه ارزبین 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62473 #ديگران__گزارش
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 85 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • ایران تگزاس نیست!


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
    دویست و بیست و یکمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر، استوار یکم شهید قاسم عزیزی، که در روز ۱۸ دی‌ماه در شهرستان مرودشت بر اثر اصابت گلوله و ضربات چاقو به دست آشوبگران مسلح به شهادت رسید، تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و بیست و یک


    سرمقاله



     ایران تگزاس نیست!

     «ما باید همین الان معترضان ایران را مسلح کنیم... این موجب امنیت بیشتر آمریکا خواهد شد.» این جملاتِ تد کروز، سناتور ارشد جمهوری‌خواه و اهل تگزاس، در کنار پیام‌های مایک پومپئو خطاب به مأموران موساد در خیابان‌های تهران، فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی، یک اعتراف بزرگ تاریخی است. اعتراف به این واقعیت که پروژه فشار نرم، عملیات روانی، تهدیدهای نظامی و تحریم‌های فلج‌کننده، نتوانسته ایران را به وضعیت مد نظر آمریکا برساند.
     





    تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده، گورستانِ پروژه‌هایی است که قرار بود با تسلیح گروه‌های داخلی، رژیم مد نظر واشنگتن بر سر کار بیاید اما منجر به سناریوهای دیگری شد؛ ماجرای افغانستان، نیکاراگوئه، لیبی، سوریه و سودان پیش چشم ماست. آنچه در دی‌ماه ۱۴۰۴ رخ داد، رونمایی از پرده آخر همین نمایش ناکام بود یعنی عبور رسمی از فاز «فشار هوشمند» و رسیدن به بن‌بستِ «تسلیح علنی تروریست‌ها.»

    برای روشن شدن صحنه، باید تکه‌های پازل را کنار هم دید. ابتدا راه‌اندازی جنگ اقتصادی با تمرکز بر ارز و سپس بمباران رسانه‌ای برای آماده‌سازی ذهنی جامعه، بعد ورود لیدرهای آموزش‌دیده و در نهایت تلاش برای تبدیل نارضایتی اقتصادی به اغتشاش سازمان‌یافته در جهت ایجاد جنگ مسلحانه.

    هدف این زنجیره عملیات، تضعیف بازدارندگی ایران و تحت‌الشعاع قرار دادن پیروزی‌ راهبردی جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲روزه بود. دشمنی که در میدان نبرد مستقیم طعم شکست را چشیده بود، با فشار معیشتی و نوسان‌سازی در بازار ارز، تلاش کرد سفره مردم را به سنگر جنگ شهری تبدیل کند.

    با این حال، محاسبه دشمن یک نقص جدی داشت. جامعه ایران، حتی در اوج فشار اقتصادی، نسبت به ناامن‌سازی و فروغلتیدن کشور به هرج‌ومرج، حساسیت بالایی دارد و برایش خط قرمز محسوب می‌شود. همین حساسیت اجتماعی، در کنار واکنش به‌موقع ساختارهای امنیتی و فناورانه، اجازه نداد این زیرساخت به نتیجه مورد انتظار طراحانش برسد. حماسه ۲۲ دی نشان داد که انسجام اجتماعی، همچنان مهم‌ترین مانع در برابر پروژه‌های آشوب‌محور است.

    یکی از جنجالی‌ترین ابعاد اعتراضات دی ۱۴۰۴، بیانیه‌هایی بود که از سوی نهادهای اطلاعاتی و مقامات رژیم اسرائیل صادر شد. برخلاف رویه‌های معمول و ریاکارانه که بر حمایت روانی و رسانه‌ای از عوامل میدانی آشوب تأکید دارند، در این دوره پیام‌هایی صادر شد که به طور صریح به حضور فیزیکی مأموران دشمن در داخل ایران اشاره داشت.

    حساب فارسی منتسب به موساد در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «با هم به خیابان‌ها بیاییم. ما با شما هستیم؛ نه فقط از دور و کلامی، بلکه در میدان هم با شما هستیم». یک وزیر کابینه رژیم صهیونی، اعلام کرد: «ما در ماه ژوئن در میدان بودیم، مطمئن باشید که اکنون نیز در میدان حضور داریم.»

    لیدرهای آموزش‌دیده و مسلح موساد و سیا که در ۱۸ و ۱۹ دی شکست خوردند همان عناصری هستند که با آمارسازی‌های دروغین پنج‌رقمی از قربانیان، کوشیدند افکار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار دهند و نسل کشی اسرائیل را سفیدشویی کنند.
    ایران با تجربه تاریخی کودتای ۲۸ مرداد تا تجربه جنگ ۱۲روزه اخیر می‌داند رفاه و توسعه‌ای که از لوله تفنگ آمریکا بیرون بیاید، نام دیگری برای استعمار نوین و ناامنی کشور است. این آگاهی جمعی، همچنان مهم‌ترین سرمایه ایران در عبور از این مقاطع حساس است.

    وقتی یک سناتور ارشد آمریکایی نزدیک به دولت ترامپ صراحتاً از تسلیح مزدوران داخلی سخن می‌گوید، به‌روشنی نشان می‌دهد که غرب وحشی، برای پیشبرد اهدافش در ایران، دیگر به اقناع اجتماعی امیدی ندارد و به‌دنبال راه‌حل‌های پرهزینه و ویرانگر است. برنامه شوم تگزاس‌سازی و راه‌اندازی جنگ شهری در ایران نیز بی‌شک به سرمنزل مقصود نخواهد رسید چرا که آنان ملّت ایران را نشناخته‌اند. ملّتی که با هوشیاری و فداکاری خود، خواب‌های دشمن را پریشان و مزدورانش را زیر پا له خواهد کرد.


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62497

    #ديگران__گزارش
    📰 ایران تگزاس نیست!  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها. دویست و بیست و یکمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر، استوار یکم شهید قاسم عزیزی، که در روز ۱۸ دی‌ماه در شهرستان مرودشت بر اثر اصابت گلوله و ضربات چاقو به دست آشوبگران مسلح به شهادت رسید، تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و بیست و یک سرمقاله  ایران تگزاس نیست!  «ما باید همین الان معترضان ایران را مسلح کنیم... این موجب امنیت بیشتر آمریکا خواهد شد.» این جملاتِ تد کروز، سناتور ارشد جمهوری‌خواه و اهل تگزاس، در کنار پیام‌های مایک پومپئو خطاب به مأموران موساد در خیابان‌های تهران، فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی، یک اعتراف بزرگ تاریخی است. اعتراف به این واقعیت که پروژه فشار نرم، عملیات روانی، تهدیدهای نظامی و تحریم‌های فلج‌کننده، نتوانسته ایران را به وضعیت مد نظر آمریکا برساند.   تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده، گورستانِ پروژه‌هایی است که قرار بود با تسلیح گروه‌های داخلی، رژیم مد نظر واشنگتن بر سر کار بیاید اما منجر به سناریوهای دیگری شد؛ ماجرای افغانستان، نیکاراگوئه، لیبی، سوریه و سودان پیش چشم ماست. آنچه در دی‌ماه ۱۴۰۴ رخ داد، رونمایی از پرده آخر همین نمایش ناکام بود یعنی عبور رسمی از فاز «فشار هوشمند» و رسیدن به بن‌بستِ «تسلیح علنی تروریست‌ها.» برای روشن شدن صحنه، باید تکه‌های پازل را کنار هم دید. ابتدا راه‌اندازی جنگ اقتصادی با تمرکز بر ارز و سپس بمباران رسانه‌ای برای آماده‌سازی ذهنی جامعه، بعد ورود لیدرهای آموزش‌دیده و در نهایت تلاش برای تبدیل نارضایتی اقتصادی به اغتشاش سازمان‌یافته در جهت ایجاد جنگ مسلحانه. هدف این زنجیره عملیات، تضعیف بازدارندگی ایران و تحت‌الشعاع قرار دادن پیروزی‌ راهبردی جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲روزه بود. دشمنی که در میدان نبرد مستقیم طعم شکست را چشیده بود، با فشار معیشتی و نوسان‌سازی در بازار ارز، تلاش کرد سفره مردم را به سنگر جنگ شهری تبدیل کند. با این حال، محاسبه دشمن یک نقص جدی داشت. جامعه ایران، حتی در اوج فشار اقتصادی، نسبت به ناامن‌سازی و فروغلتیدن کشور به هرج‌ومرج، حساسیت بالایی دارد و برایش خط قرمز محسوب می‌شود. همین حساسیت اجتماعی، در کنار واکنش به‌موقع ساختارهای امنیتی و فناورانه، اجازه نداد این زیرساخت به نتیجه مورد انتظار طراحانش برسد. حماسه ۲۲ دی نشان داد که انسجام اجتماعی، همچنان مهم‌ترین مانع در برابر پروژه‌های آشوب‌محور است. یکی از جنجالی‌ترین ابعاد اعتراضات دی ۱۴۰۴، بیانیه‌هایی بود که از سوی نهادهای اطلاعاتی و مقامات رژیم اسرائیل صادر شد. برخلاف رویه‌های معمول و ریاکارانه که بر حمایت روانی و رسانه‌ای از عوامل میدانی آشوب تأکید دارند، در این دوره پیام‌هایی صادر شد که به طور صریح به حضور فیزیکی مأموران دشمن در داخل ایران اشاره داشت. حساب فارسی منتسب به موساد در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «با هم به خیابان‌ها بیاییم. ما با شما هستیم؛ نه فقط از دور و کلامی، بلکه در میدان هم با شما هستیم». یک وزیر کابینه رژیم صهیونی، اعلام کرد: «ما در ماه ژوئن در میدان بودیم، مطمئن باشید که اکنون نیز در میدان حضور داریم.» لیدرهای آموزش‌دیده و مسلح موساد و سیا که در ۱۸ و ۱۹ دی شکست خوردند همان عناصری هستند که با آمارسازی‌های دروغین پنج‌رقمی از قربانیان، کوشیدند افکار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار دهند و نسل کشی اسرائیل را سفیدشویی کنند. ایران با تجربه تاریخی کودتای ۲۸ مرداد تا تجربه جنگ ۱۲روزه اخیر می‌داند رفاه و توسعه‌ای که از لوله تفنگ آمریکا بیرون بیاید، نام دیگری برای استعمار نوین و ناامنی کشور است. این آگاهی جمعی، همچنان مهم‌ترین سرمایه ایران در عبور از این مقاطع حساس است. وقتی یک سناتور ارشد آمریکایی نزدیک به دولت ترامپ صراحتاً از تسلیح مزدوران داخلی سخن می‌گوید، به‌روشنی نشان می‌دهد که غرب وحشی، برای پیشبرد اهدافش در ایران، دیگر به اقناع اجتماعی امیدی ندارد و به‌دنبال راه‌حل‌های پرهزینه و ویرانگر است. برنامه شوم تگزاس‌سازی و راه‌اندازی جنگ شهری در ایران نیز بی‌شک به سرمنزل مقصود نخواهد رسید چرا که آنان ملّت ایران را نشناخته‌اند. ملّتی که با هوشیاری و فداکاری خود، خواب‌های دشمن را پریشان و مزدورانش را زیر پا له خواهد کرد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62497 #ديگران__گزارش
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 25 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • آمریکا؛ از مهندسی کودتا تا مدیریت آشوب



     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۴ در دیدار صدها نفر از قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی و مدال‌آوران المپیادهای علمی جهانی با اشاره به تظاهرات سراسری و میلیونی علیه ترامپ در ایالت‌ها و شهرهای مختلف آمریکا خطاب به مقامات آمریکایی تأکید کردند: «شما اگر خیلی توانایی دارید به جای دروغ‌پراکنی، دخالت در کار دیگر کشورها و اقداماتی همچون ساخت پایگاه نظامی در آنها، این میلیون‌ها نفر را آرام کنید و به خانه‌های خود بازگردانید.»
    بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا در کودتا و آشوب در کشورهای مختلف جهان پرداخته است.


     مداخله در امور داخلی کشورها یکی از پایدارترین و درعین‌حال مناقشه‌برانگیزترین مؤلفه‌های سیاست خارجی آمریکا بوده است؛ سیاستی که صرف‌نظر از تغییر دولت‌ها، احزاب و گفتمان‌های رسمی، همواره در اشکال مختلف ادامه یافته است. برخلاف روایت مسلط در ادبیات رسمی واشنگتن که این اقدامات را ذیل عناوینی چون «حمایت از دموکراسی»، «مهار بی‌ثباتی» یا «دفاع از نظم بین‌المللی» توجیه می‌کند، بررسی تجربیات تاریخی نشان می‌دهد که مداخله آمریکا اغلب زمانی آغاز شده که دولت‌های مستقل، مسیر تصمیم‌گیری سیاسی یا اقتصادی خود را خارج از چارچوب منافع راهبردی این کشور تعریف کرده‌اند.

    این مداخلات الزاماً به اشغال نظامی مستقیم محدود نبوده و طیفی گسترده از ابزارها را دربر گرفته است؛ از کودتاهای کلاسیک و عملیات مخفی سازمان‌های اطلاعاتی گرفته تا جنگ اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران همسو و مهندسی نارضایتی‌های اجتماعی. آنچه این پرونده‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد نه تفاوت‌های جغرافیایی یا ایدئولوژیک بلکه منطق مشترکی است که استقلال سیاسی و اقتصادی دولت‌ها را در صورت تعارض با منافع آمریکا، به تهدیدی قابل حذف یا مهار تبدیل می‌کند.

    مطالعه موردی ۶ کشور ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا، تصویری روشن از این الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد؛ الگویی که پیامدهای آن نه «ثبات» بلکه بی‌ثباتی‌های عمیق و ماندگار بوده است.

     کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران؛ بازگشت نفت به مدار غرب
    هدف اصلی آمریکا از مداخله در ایرانِ سال ۱۳۳۲، مهار یک دولت مستقل بود که با ملّی کردن صنعت نفت، نظم مطلوب غرب در غرب آسیا را به چالش کشیده بود. دولت محمد مصدق نه‌تنها منافع انگلیس را قطع کرد، بلکه این پیام را مخابره می‌کرد که یک کشور جهانِ پیرامونی می‌تواند بدون وابستگی به بلوک‌های قدرت، بر منابع راهبردی خود حاکم باشد. برای واشنگتن، خطر اصلی نه صرفاً از دست رفتن نفت، بلکه الگوشدن یک ملی‌گرایی مستقل در منطقه‌ای حساس بود؛ الگویی که می‌توانست به سایر کشورها نیز سرایت کند.

    برای خنثی‌سازی این روند، آمریکا با همکاری سرویس اطلاعاتی انگلیس، عملیات مخفی «آژاکس» را طراحی و اجرا کرد. اسناد رسمی منتشرشده سیا نشان می‌دهد که این عملیات مبتنی بر جنگ روانی سازمان‌یافته، خرید وفاداری سیاستمداران، تحریک آشوب خیابانی و نفوذ در ساختار ارتش بود. رسانه‌ها با منابع مالی خارجی به تخریب دولت مشغول شدند، شکاف‌های اجتماعی و مذهبی تعمیق یافت و با ایجاد فضای ناامنی، زمینه مداخله نظامی فراهم شد. کودتا نه یک واکنش خودجوش، بلکه نتیجه مهندسی دقیق سیاسی و امنیتی از بیرون بود.

    نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و بازگشت قدرت مطلقه شاه با حمایت مستقیم آمریکا بود. در پی کودتا، قراردادهای نفتی جدید تنظیم شد که سهم قابل‌توجهی را به شرکت‌های آمریکایی اختصاص می‌داد و ایران عملاً به یکی از ستون‌های نظم امنیتی غرب در منطقه تبدیل شد. اما پیامد بلندمدت این اقدام، چیزی فراتر از تغییر دولت بود؛ تخریب اعتماد عمومی به روندهای دموکراتیک، تعمیق وابستگی خارجی و شکل‌گیری چرخه‌ای از بی‌ثباتی سیاسی که اثرات آن تا دهه‌ها بعد باقی ماند. ۲۸ مرداد به الگویی بدل شد که نشان می‌داد مداخله خارجی حتی اگر در کوتاه‌مدت منافع راهبردی را برای مداخله‌گر تأمین کند، در بلندمدت هزینه‌های عمیق اجتماعی و سیاسی به‌جا می‌گذارد.

     گواتمالا ۱۹۵۴؛ سرنگونی اصلاحات ملی به نام «مهار کمونیسم»
    هدف اصلی آمریکا از مداخله در گواتمالا جلوگیری از تثبیت دولتی بود که اصلاحات اقتصادی مستقل را در پیش گرفته و منافع شرکت‌های بزرگ آمریکایی را تهدید می‌کرد. دولت «خاکوبو آربنز» با اجرای برنامه اصلاحات ارضی، زمین‌های بلااستفاده شرکت «یونایتد فروت» را مشمول ملی‌سازی کرد؛ شرکتی که روابط عمیق و مستقیم با نخبگان سیاسی واشنگتن داشت. برای آمریکا، مسئله صرفاً گواتمالا نبود، بلکه خطر الگوشدن یک دولت مستقل و اصلاح‌طلب در آمریکای لاتین بود؛ الگویی که می‌توانست نظم اقتصادی مبتنی بر سلطه شرکت‌های فراملی را به چالش بکشد.

    برای مهار این روند، سازمان سیا در گواتمالا عملیات مخفی «PBSUCCESS» را در سال ۱۹۵۴ طراحی و اجرا کرد. این عملیات بر پایه جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای جعلی، تهدید نظامی ساختگی و حمایت غیرمستقیم از نیروهای شورشی شکل گرفت. رادیوهای وابسته به سیا اخبار دروغین از پیشروی نیروهای شورشی پخش می‌کردند، فضای رعب و فروپاشی روانی در ارتش ایجاد شد و دولت آربنز در انزوای سیاسی قرار گرفت. بدون تهاجم نظامی گسترده، اما با مهندسی ادراک عمومی و فشار سیاسی، رئیس‌جمهور منتخب مجبور به استعفا شد.

    نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و استقرار یک رژیم نظامی طرفدار آمریکا بود که اصلاحات اجتماعی را متوقف کرد و کشور را وارد دهه‌ها بی‌ثباتی کرد. جنگ داخلی طولانی‌مدت، سرکوب گسترده غیرنظامیان و نقض سیستماتیک حقوق بشر از پیامدهای مستقیم این کودتا بود. تجربه گواتمالا نشان داد که مداخله آمریکا، حتی زمانی که با حداقل نیروی نظامی انجام می‌شود، می‌تواند ساختار سیاسی یک کشور را برای نسل‌ها از مسیر توسعه مستقل خارج کند؛ الگویی که بعدها در دیگر نقاط آمریکای لاتین نیز تکرار شد.

     شیلی ۱۹۷۳؛ مهندسی فروپاشی یک دولت منتخب
    هدف آمریکا در شیلی، جلوگیری از تثبیت دولتی بود که از مسیر انتخابات آزاد به قدرت رسیده اما سیاست‌هایی مغایر با نظم اقتصادی و ایدئولوژیک غرب دنبال می‌کرد. سالوادور آلنده با ملی‌کردن صنایع کلیدی به‌ویژه معادن مس و گسترش نقش دولت در اقتصاد، منافع شرکت‌های آمریکایی و تصور واشنگتن از «قابل‌کنترل‌بودن دموکراسی» در آمریکای لاتین را به چالش کشید. نگرانی اصلی آمریکا این بود که موفقیت یک دولت سوسیالیستِ منتخب مردم، الگویی الهام‌بخش برای دیگر کشورها شود و نشان دهد تغییر ساختار قدرت لزوما نیازمند انقلاب مسلحانه نیست.

    برای مقابله با این سناریو، آمریکا راهبردی چندلایه را به اجرا گذاشت؛ اسناد منتشرشده کاخ سفید و سیا نشان می‌دهد واشنگتن با تحریم مالی غیررسمی، قطع دسترسی به وام‌های بین‌المللی، تأمین مالی رسانه‌های مخالف، حمایت از اعتصاب‌های فلج‌کننده و ارتباط‌گیری مستمر با ارتش، عملا ثبات دولت آلنده را هدف قرار داد. دستور صریح «ریچارد نیکسون» برای «به فریاد درآوردن اقتصاد شیلی» بازتاب‌دهنده همین رویکرد بود. این فشارها به‌تدریج جامعه را دچار بحران اقتصادی و دوگانگی سیاسی کرد و زمینه روانی و عملی کودتا را فراهم آورد.

    نتیجه این مداخله، کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ و استقرار دیکتاتوری نظامی آگوستو پینوشه بود؛ رژیمی که با سرکوب گسترده، اعدام و ناپدیدسازی مخالفان شناخته می‌شود. اگرچه شیلی به آزمایشگاه سیاست‌های اقتصادی مورد حمایت آمریکا تبدیل شد، اما هزینه آن نابودی دموکراسی، نقض گسترده حقوق بشر و شکاف عمیق اجتماعی بود. تجربه شیلی نشان داد که برای واشنگتن، حتی یک دولت منتخب نیز در صورتی که از چارچوب منافع تعریف‌شده خارج شود، می‌تواند هدف مداخله و براندازی قرار گیرد.

     نیکاراگوئه دهه ۱۹۸۰؛ جنگ نیابتی برای فرسایش یک انقلاب
    هدف آمریکا در نیکاراگوئه، جلوگیری از تثبیت انقلابی بود که نظم سیاسی مورد نظر واشنگتن در آمریکای مرکزی را بر هم می‌زد. پس از پیروزی انقلاب ساندینیستی در سال ۱۹۷۹ و سقوط رژیم دیکتاتوری سوموسا، دولت جدید برنامه‌هایی برای اصلاحات اجتماعی، گسترش خدمات عمومی و کاهش وابستگی خارجی آغاز کرد. برای آمریکا، مسئله صرفا جهت‌گیری ایدئولوژیک دولت جدید نبود، بلکه خطر سرایت یک انقلاب موفق ضدامپریالیستی به دیگر کشورهای منطقه بود؛ منطقه‌ای که واشنگتن آن را حوزه نفوذ سنتی خود می‌دانست.

    برای مهار این روند، آمریکا به‌جای مداخله مستقیم نظامی، راهبرد جنگ نیابتی و بی‌ثبات‌سازی مستمر را در پیش گرفت. دولت ریگان با حمایت سازمان سیا، گروه‌های مسلح موسوم به «کنتراها» را سازمان‌دهی و تسلیح کرد؛ گروه‌هایی متشکل از بقایای نیروهای رژیم پیشین که به حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی، ترور، خرابکاری و ایجاد ناامنی گسترده متهم بودند. هم‌زمان، آمریکا با اعمال تحریم‌های اقتصادی و فشار دیپلماتیک، تلاش کرد دولت نیکاراگوئه را در تنگنای مالی و سیاسی قرار دهد.

    نتیجه این مداخله، فرسایش طولانی‌مدت جامعه نیکاراگوئه بود. جنگ داخلی هزاران کشته بر جای گذاشت، اقتصاد کشور را تضعیف کرد و مسیر توسعه را سال‌ها عقب انداخت. هرچند دولت ساندینیستی در نهایت تحت فشارهای داخلی و خارجی وارد رقابت انتخاباتی شد، اما هزینه این «گذار سیاسی» بسیار سنگین بود. تجربه نیکاراگوئه نشان داد که آمریکا برای مهار دولت‌های ناهمسو، لزوما به کودتای سریع متوسل نمی‌شود؛ جنگ فرسایشی و بی‌ثبات‌سازی تدریجی نیز ابزاری مؤثر برای تغییر موازنه قدرت به شمار می‌آید.

     اوکراین ۲۰۱۴؛ مهندسی تغییر قدرت در مرزهای روسیه
    هدف اصلی آمریکا در اوکراین در سال ۲۰۱۴، خارج‌کردن این کشور از مدار نفوذ روسیه و تثبیت آن در ساختار سیاسی و امنیتی غرب بود. اوکراین به‌عنوان کشوری حائل میان روسیه و اروپا، جایگاهی کلیدی در موازنه قدرت اوراسیا دارد و برای واشنگتن، تداوم پیوندهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی کی‌یف با مسکو به‌معنای محدودماندن پروژه گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به شرق بود. از این منظر، مسئله نه صرفاً اختلاف بر سر یک انتخابات یا دولت، بلکه تغییر جهت ژئوپلیتیکی یک کشور راهبردی تعریف می‌شد.

    برای تحقق این هدف، آمریکا از مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی و غیرنظامی بهره گرفت. در جریان اعتراضات «میدان» در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴، واشنگتن با حمایت مالی و سازمانی از شبکه‌ای از سازمان‌های غیردولتی، آموزش فعالان سیاسی، نفوذ گسترده رسانه‌ای و پشتیبانی علنی مقامات خود از معترضان، نقشی فعال ایفا کرد. مکالمه افشاشده «ویکتوریا نولاند» -معاون وقت وزارت خارجه آمریکا- که در آن مکالمه درباره ترکیب دولت آینده اوکراین پس از کناررفتن «ویکتور یانوکوویچ» گفت‌وگو می‌شد، نشان داد آمریکا صرفاً ناظر تحولات نبود، بلکه در مهندسی آرایش قدرت پس از سقوط دولت مستقر نقش مستقیم داشت. این اقدامات هم‌زمان با فشارهای دیپلماتیک و وعده‌های اقتصادی غرب، مسیر تحولات سیاسی را شتاب داد.

    نتیجه این روند، سقوط دولت یانوکوویچ در فوریه ۲۰۱۴، تشکیل دولت موقت مورد حمایت غرب و سپس انتخاب «پترو پوروشنکو» به‌عنوان رئیس‌جمهور در همان سال بود. این تغییر قدرت با چرخش رسمی سیاست خارجی اوکراین به‌سوی غرب همراه شد و واکنش روسیه را در پی داشت؛ از جمله الحاق شبه‌جزیره کریمه و آغاز درگیری‌های مسلحانه در شرق اوکراین. این تحولات، اوکراین را وارد چرخه‌ای مزمن از بی‌ثباتی امنیتی کرد و  در نهایت به جنگی تمام‌عیار و طولانی‌مدت در قلب اروپا انجامید که هنوزم با گذشت چند سال همزمان با دولت زلنسکی ادامه دارد. تجربه اوکراین نشان داد که مداخله سیاسی و غیرمستقیم در تغییر قدرت، حتی بدون کودتای کلاسیک یا اشغال نظامی، می‌تواند پیامدهای عمیق و بلندمدت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای داشته باشد.

     ونزوئلا؛ از کودتای نافرجام و جنگ اقتصادی تا ربایش مادورو
    مداخله آمریکا در ونزوئلا صرفاً به حمایت سیاسی از مخالفان محدود نمانده و در دو دهه گذشته، به مجموعه‌ای از ابزارهای فشرده برای سلب حاکمیت عملی دولت مستقر تبدیل شده است. نقطه آغاز این روند، کودتای نافرجام آوریل ۲۰۰۲ علیه «هوگو چاوز» بود؛ رخدادی که اسناد منتشرشده نشان می‌دهد واشنگتن از طراحان آن آگاهی داشته و پس از برکناری موقت چاوز، دولت کودتا را به‌سرعت به رسمیت شناخت. هرچند این کودتا شکست خورد، اما الگوی مداخله وارد مرحله‌ای جدید شد.

    در سال‌های بعد، به‌ویژه پس از روی کار آمدن «نیکلاس مادورو»، آمریکا راهبرد جنگ اقتصادی و فرسایش اجتماعی را در پیش گرفت. تحریم‌های گسترده نفتی، بانکی و مالی به‌گونه‌ای طراحی شد که ستون فقرات اقتصاد ونزوئلا را هدف قرار دهد. هم‌زمان، واشنگتن با به‌رسمیت‌شناختن دولت موازی و انتقال دارایی‌های ملی ونزوئلا به مخالفان، عملاً اصل حاکمیت دولت مرکزی را نقض کرد.

    این روند در گام بعد، وارد فاز بی‌سابقه‌تری شد. تعیین جایزه رسمی برای «بازداشت» رئیس‌جمهور مستقر ونزوئلا، صدور کیفرخواست یک‌جانبه و طرح علنی سناریوهای بازداشت یا انتقال اجباری مادورو، مرز مداخله سیاسی را پشت سر گذاشت. در نهایت اخیرا ربایش مادورو به عنوان رئیس‌جمهور یک کشور مستقل در حقوق بین‌الملل مصداق روشن مداخله و تلاش برای تغییر حکومت از بیرون است.

     تحلیل کلان مداخله های آمریکا
    مرور تجربه مداخلات آمریکا در ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا نشان می‌دهد آنچه در ادبیات رسمی واشنگتن به‌عنوان «حمایت از دموکراسی» یا «ثبات بین‌المللی» معرفی می‌شود، در عمل اغلب به پروژه‌ای سیستماتیک برای کنترل مسیر تصمیم‌گیری دولت‌ها بدل شده است. این مداخلات نه استثنا، بلکه بخشی از منطق پایدار سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بوده است؛ منطقی که با تغییر ابزارها و تاکتیک‌ها ادامه یافته، اما در هدف اصلی یعنی حفظ برتری ژئوپلیتیکی و اقتصادی ثبات داشته است.

    در تمامی این پرونده‌ها، نقطه آغاز مداخله زمانی شکل گرفته که دولت‌های مستقر، به‌ویژه از طریق ملّی‌سازی منابع، اصلاحات اقتصادی مستقل یا تغییر جهت سیاست خارجی از چارچوب منافع تعریف‌شده واشنگتن خارج شده‌اند. از ایرانِ مصدق تا شیلیِ آلنده و ونزوئلای چاوز و مادورو، الگوی مشترک این بوده است که استقلال در تصمیم‌سازی، حتی اگر از مسیر انتخابات یا مطالبات مردمی حاصل شده باشد، به‌سرعت به‌عنوان تهدید بازتعریف شده است. در چنین شرایطی، آمریکا نه به اصلاح رفتار بلکه به تغییر ساختار قدرت تمایل نشان داده است.

    تجربه تاریخی نشان می‌دهد که شکل مداخله متناسب با هزینه‌ها و شرایط بین‌المللی تغییر کرده است. در دهه‌های ابتدایی جنگ سرد، کودتای کلاسیک و عملیات مخفی مستقیم ابزار غالب بود؛ اما با افزایش حساسیت افکار عمومی جهانی و پیچیده‌ترشدن حقوق بین‌الملل، واشنگتن به سمت روش‌هایی حرکت کرده که امکان انکارپذیری بیشتری دارند. جنگ اقتصادی، تحریم‌های فراگیر، فشار دیپلماتیک، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران سیاسی همسو و مهندسی نارضایتی اجتماعی، جایگزین اشغال نظامی یا کودتای آشکار شده‌اند. این تحول تاکتیکی، به‌معنای کاهش شدت مداخله نیست، بلکه نشان‌دهنده حرفه‌ای‌ترشدن و کم‌هزینه‌ترشدن آن از منظر مداخله‌گر است.

    وجه مشترک دیگر این پرونده‌ها، فاصله معنادار میان اهداف اعلامی و نتایج واقعی است. مداخلاتی که با ادعای جلوگیری از «بی‌ثباتی» یا «اقتدارگرایی» آغاز شده‌اند، در عمل به فروپاشی نهادهای سیاسی، تضعیف حاکمیت ملی و شکل‌گیری چرخه‌های طولانی خشونت و بحران انجامیده‌اند. از جنگ داخلی خونین در گواتمالا و نیکاراگوئه گرفته تا دیکتاتوری پینوشه در شیلی، از بی‌ثباتی مزمن اوکراین تا فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ونزوئلا، پیامد مشترک این مداخلات، هزینه‌های سنگینی بوده که مستقیما بر دوش جوامع محلی افتاده است.

    در مجموع، این ۶ مطالعه موردی تصویر روشنی از یک الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد: هرجا که استقلال سیاسی و اقتصادی با منافع راهبردی آمریکا تعارض پیدا کرده، مداخله در اشکال مختلف به‌عنوان گزینه‌ای مشروع تلقی شده است. تفاوت‌ها در شکل و شدت واقعیت بنیادی را تغییر نمی‌دهد؛ مداخله نه ابزار استثنایی، بلکه بخشی ساختاری از رویکرد آمریکا به نظم جهانی بوده است.



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62500

    #ديگران__گزارش
    📰 آمریکا؛ از مهندسی کودتا تا مدیریت آشوب  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۴ در دیدار صدها نفر از قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی و مدال‌آوران المپیادهای علمی جهانی با اشاره به تظاهرات سراسری و میلیونی علیه ترامپ در ایالت‌ها و شهرهای مختلف آمریکا خطاب به مقامات آمریکایی تأکید کردند: «شما اگر خیلی توانایی دارید به جای دروغ‌پراکنی، دخالت در کار دیگر کشورها و اقداماتی همچون ساخت پایگاه نظامی در آنها، این میلیون‌ها نفر را آرام کنید و به خانه‌های خود بازگردانید.» بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا در کودتا و آشوب در کشورهای مختلف جهان پرداخته است.  مداخله در امور داخلی کشورها یکی از پایدارترین و درعین‌حال مناقشه‌برانگیزترین مؤلفه‌های سیاست خارجی آمریکا بوده است؛ سیاستی که صرف‌نظر از تغییر دولت‌ها، احزاب و گفتمان‌های رسمی، همواره در اشکال مختلف ادامه یافته است. برخلاف روایت مسلط در ادبیات رسمی واشنگتن که این اقدامات را ذیل عناوینی چون «حمایت از دموکراسی»، «مهار بی‌ثباتی» یا «دفاع از نظم بین‌المللی» توجیه می‌کند، بررسی تجربیات تاریخی نشان می‌دهد که مداخله آمریکا اغلب زمانی آغاز شده که دولت‌های مستقل، مسیر تصمیم‌گیری سیاسی یا اقتصادی خود را خارج از چارچوب منافع راهبردی این کشور تعریف کرده‌اند. این مداخلات الزاماً به اشغال نظامی مستقیم محدود نبوده و طیفی گسترده از ابزارها را دربر گرفته است؛ از کودتاهای کلاسیک و عملیات مخفی سازمان‌های اطلاعاتی گرفته تا جنگ اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران همسو و مهندسی نارضایتی‌های اجتماعی. آنچه این پرونده‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد نه تفاوت‌های جغرافیایی یا ایدئولوژیک بلکه منطق مشترکی است که استقلال سیاسی و اقتصادی دولت‌ها را در صورت تعارض با منافع آمریکا، به تهدیدی قابل حذف یا مهار تبدیل می‌کند. مطالعه موردی ۶ کشور ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا، تصویری روشن از این الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد؛ الگویی که پیامدهای آن نه «ثبات» بلکه بی‌ثباتی‌های عمیق و ماندگار بوده است.  کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران؛ بازگشت نفت به مدار غرب هدف اصلی آمریکا از مداخله در ایرانِ سال ۱۳۳۲، مهار یک دولت مستقل بود که با ملّی کردن صنعت نفت، نظم مطلوب غرب در غرب آسیا را به چالش کشیده بود. دولت محمد مصدق نه‌تنها منافع انگلیس را قطع کرد، بلکه این پیام را مخابره می‌کرد که یک کشور جهانِ پیرامونی می‌تواند بدون وابستگی به بلوک‌های قدرت، بر منابع راهبردی خود حاکم باشد. برای واشنگتن، خطر اصلی نه صرفاً از دست رفتن نفت، بلکه الگوشدن یک ملی‌گرایی مستقل در منطقه‌ای حساس بود؛ الگویی که می‌توانست به سایر کشورها نیز سرایت کند. برای خنثی‌سازی این روند، آمریکا با همکاری سرویس اطلاعاتی انگلیس، عملیات مخفی «آژاکس» را طراحی و اجرا کرد. اسناد رسمی منتشرشده سیا نشان می‌دهد که این عملیات مبتنی بر جنگ روانی سازمان‌یافته، خرید وفاداری سیاستمداران، تحریک آشوب خیابانی و نفوذ در ساختار ارتش بود. رسانه‌ها با منابع مالی خارجی به تخریب دولت مشغول شدند، شکاف‌های اجتماعی و مذهبی تعمیق یافت و با ایجاد فضای ناامنی، زمینه مداخله نظامی فراهم شد. کودتا نه یک واکنش خودجوش، بلکه نتیجه مهندسی دقیق سیاسی و امنیتی از بیرون بود. نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و بازگشت قدرت مطلقه شاه با حمایت مستقیم آمریکا بود. در پی کودتا، قراردادهای نفتی جدید تنظیم شد که سهم قابل‌توجهی را به شرکت‌های آمریکایی اختصاص می‌داد و ایران عملاً به یکی از ستون‌های نظم امنیتی غرب در منطقه تبدیل شد. اما پیامد بلندمدت این اقدام، چیزی فراتر از تغییر دولت بود؛ تخریب اعتماد عمومی به روندهای دموکراتیک، تعمیق وابستگی خارجی و شکل‌گیری چرخه‌ای از بی‌ثباتی سیاسی که اثرات آن تا دهه‌ها بعد باقی ماند. ۲۸ مرداد به الگویی بدل شد که نشان می‌داد مداخله خارجی حتی اگر در کوتاه‌مدت منافع راهبردی را برای مداخله‌گر تأمین کند، در بلندمدت هزینه‌های عمیق اجتماعی و سیاسی به‌جا می‌گذارد.  گواتمالا ۱۹۵۴؛ سرنگونی اصلاحات ملی به نام «مهار کمونیسم» هدف اصلی آمریکا از مداخله در گواتمالا جلوگیری از تثبیت دولتی بود که اصلاحات اقتصادی مستقل را در پیش گرفته و منافع شرکت‌های بزرگ آمریکایی را تهدید می‌کرد. دولت «خاکوبو آربنز» با اجرای برنامه اصلاحات ارضی، زمین‌های بلااستفاده شرکت «یونایتد فروت» را مشمول ملی‌سازی کرد؛ شرکتی که روابط عمیق و مستقیم با نخبگان سیاسی واشنگتن داشت. برای آمریکا، مسئله صرفاً گواتمالا نبود، بلکه خطر الگوشدن یک دولت مستقل و اصلاح‌طلب در آمریکای لاتین بود؛ الگویی که می‌توانست نظم اقتصادی مبتنی بر سلطه شرکت‌های فراملی را به چالش بکشد. برای مهار این روند، سازمان سیا در گواتمالا عملیات مخفی «PBSUCCESS» را در سال ۱۹۵۴ طراحی و اجرا کرد. این عملیات بر پایه جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای جعلی، تهدید نظامی ساختگی و حمایت غیرمستقیم از نیروهای شورشی شکل گرفت. رادیوهای وابسته به سیا اخبار دروغین از پیشروی نیروهای شورشی پخش می‌کردند، فضای رعب و فروپاشی روانی در ارتش ایجاد شد و دولت آربنز در انزوای سیاسی قرار گرفت. بدون تهاجم نظامی گسترده، اما با مهندسی ادراک عمومی و فشار سیاسی، رئیس‌جمهور منتخب مجبور به استعفا شد. نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و استقرار یک رژیم نظامی طرفدار آمریکا بود که اصلاحات اجتماعی را متوقف کرد و کشور را وارد دهه‌ها بی‌ثباتی کرد. جنگ داخلی طولانی‌مدت، سرکوب گسترده غیرنظامیان و نقض سیستماتیک حقوق بشر از پیامدهای مستقیم این کودتا بود. تجربه گواتمالا نشان داد که مداخله آمریکا، حتی زمانی که با حداقل نیروی نظامی انجام می‌شود، می‌تواند ساختار سیاسی یک کشور را برای نسل‌ها از مسیر توسعه مستقل خارج کند؛ الگویی که بعدها در دیگر نقاط آمریکای لاتین نیز تکرار شد.  شیلی ۱۹۷۳؛ مهندسی فروپاشی یک دولت منتخب هدف آمریکا در شیلی، جلوگیری از تثبیت دولتی بود که از مسیر انتخابات آزاد به قدرت رسیده اما سیاست‌هایی مغایر با نظم اقتصادی و ایدئولوژیک غرب دنبال می‌کرد. سالوادور آلنده با ملی‌کردن صنایع کلیدی به‌ویژه معادن مس و گسترش نقش دولت در اقتصاد، منافع شرکت‌های آمریکایی و تصور واشنگتن از «قابل‌کنترل‌بودن دموکراسی» در آمریکای لاتین را به چالش کشید. نگرانی اصلی آمریکا این بود که موفقیت یک دولت سوسیالیستِ منتخب مردم، الگویی الهام‌بخش برای دیگر کشورها شود و نشان دهد تغییر ساختار قدرت لزوما نیازمند انقلاب مسلحانه نیست. برای مقابله با این سناریو، آمریکا راهبردی چندلایه را به اجرا گذاشت؛ اسناد منتشرشده کاخ سفید و سیا نشان می‌دهد واشنگتن با تحریم مالی غیررسمی، قطع دسترسی به وام‌های بین‌المللی، تأمین مالی رسانه‌های مخالف، حمایت از اعتصاب‌های فلج‌کننده و ارتباط‌گیری مستمر با ارتش، عملا ثبات دولت آلنده را هدف قرار داد. دستور صریح «ریچارد نیکسون» برای «به فریاد درآوردن اقتصاد شیلی» بازتاب‌دهنده همین رویکرد بود. این فشارها به‌تدریج جامعه را دچار بحران اقتصادی و دوگانگی سیاسی کرد و زمینه روانی و عملی کودتا را فراهم آورد. نتیجه این مداخله، کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ و استقرار دیکتاتوری نظامی آگوستو پینوشه بود؛ رژیمی که با سرکوب گسترده، اعدام و ناپدیدسازی مخالفان شناخته می‌شود. اگرچه شیلی به آزمایشگاه سیاست‌های اقتصادی مورد حمایت آمریکا تبدیل شد، اما هزینه آن نابودی دموکراسی، نقض گسترده حقوق بشر و شکاف عمیق اجتماعی بود. تجربه شیلی نشان داد که برای واشنگتن، حتی یک دولت منتخب نیز در صورتی که از چارچوب منافع تعریف‌شده خارج شود، می‌تواند هدف مداخله و براندازی قرار گیرد.  نیکاراگوئه دهه ۱۹۸۰؛ جنگ نیابتی برای فرسایش یک انقلاب هدف آمریکا در نیکاراگوئه، جلوگیری از تثبیت انقلابی بود که نظم سیاسی مورد نظر واشنگتن در آمریکای مرکزی را بر هم می‌زد. پس از پیروزی انقلاب ساندینیستی در سال ۱۹۷۹ و سقوط رژیم دیکتاتوری سوموسا، دولت جدید برنامه‌هایی برای اصلاحات اجتماعی، گسترش خدمات عمومی و کاهش وابستگی خارجی آغاز کرد. برای آمریکا، مسئله صرفا جهت‌گیری ایدئولوژیک دولت جدید نبود، بلکه خطر سرایت یک انقلاب موفق ضدامپریالیستی به دیگر کشورهای منطقه بود؛ منطقه‌ای که واشنگتن آن را حوزه نفوذ سنتی خود می‌دانست. برای مهار این روند، آمریکا به‌جای مداخله مستقیم نظامی، راهبرد جنگ نیابتی و بی‌ثبات‌سازی مستمر را در پیش گرفت. دولت ریگان با حمایت سازمان سیا، گروه‌های مسلح موسوم به «کنتراها» را سازمان‌دهی و تسلیح کرد؛ گروه‌هایی متشکل از بقایای نیروهای رژیم پیشین که به حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی، ترور، خرابکاری و ایجاد ناامنی گسترده متهم بودند. هم‌زمان، آمریکا با اعمال تحریم‌های اقتصادی و فشار دیپلماتیک، تلاش کرد دولت نیکاراگوئه را در تنگنای مالی و سیاسی قرار دهد. نتیجه این مداخله، فرسایش طولانی‌مدت جامعه نیکاراگوئه بود. جنگ داخلی هزاران کشته بر جای گذاشت، اقتصاد کشور را تضعیف کرد و مسیر توسعه را سال‌ها عقب انداخت. هرچند دولت ساندینیستی در نهایت تحت فشارهای داخلی و خارجی وارد رقابت انتخاباتی شد، اما هزینه این «گذار سیاسی» بسیار سنگین بود. تجربه نیکاراگوئه نشان داد که آمریکا برای مهار دولت‌های ناهمسو، لزوما به کودتای سریع متوسل نمی‌شود؛ جنگ فرسایشی و بی‌ثبات‌سازی تدریجی نیز ابزاری مؤثر برای تغییر موازنه قدرت به شمار می‌آید.  اوکراین ۲۰۱۴؛ مهندسی تغییر قدرت در مرزهای روسیه هدف اصلی آمریکا در اوکراین در سال ۲۰۱۴، خارج‌کردن این کشور از مدار نفوذ روسیه و تثبیت آن در ساختار سیاسی و امنیتی غرب بود. اوکراین به‌عنوان کشوری حائل میان روسیه و اروپا، جایگاهی کلیدی در موازنه قدرت اوراسیا دارد و برای واشنگتن، تداوم پیوندهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی کی‌یف با مسکو به‌معنای محدودماندن پروژه گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به شرق بود. از این منظر، مسئله نه صرفاً اختلاف بر سر یک انتخابات یا دولت، بلکه تغییر جهت ژئوپلیتیکی یک کشور راهبردی تعریف می‌شد. برای تحقق این هدف، آمریکا از مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی و غیرنظامی بهره گرفت. در جریان اعتراضات «میدان» در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴، واشنگتن با حمایت مالی و سازمانی از شبکه‌ای از سازمان‌های غیردولتی، آموزش فعالان سیاسی، نفوذ گسترده رسانه‌ای و پشتیبانی علنی مقامات خود از معترضان، نقشی فعال ایفا کرد. مکالمه افشاشده «ویکتوریا نولاند» -معاون وقت وزارت خارجه آمریکا- که در آن مکالمه درباره ترکیب دولت آینده اوکراین پس از کناررفتن «ویکتور یانوکوویچ» گفت‌وگو می‌شد، نشان داد آمریکا صرفاً ناظر تحولات نبود، بلکه در مهندسی آرایش قدرت پس از سقوط دولت مستقر نقش مستقیم داشت. این اقدامات هم‌زمان با فشارهای دیپلماتیک و وعده‌های اقتصادی غرب، مسیر تحولات سیاسی را شتاب داد. نتیجه این روند، سقوط دولت یانوکوویچ در فوریه ۲۰۱۴، تشکیل دولت موقت مورد حمایت غرب و سپس انتخاب «پترو پوروشنکو» به‌عنوان رئیس‌جمهور در همان سال بود. این تغییر قدرت با چرخش رسمی سیاست خارجی اوکراین به‌سوی غرب همراه شد و واکنش روسیه را در پی داشت؛ از جمله الحاق شبه‌جزیره کریمه و آغاز درگیری‌های مسلحانه در شرق اوکراین. این تحولات، اوکراین را وارد چرخه‌ای مزمن از بی‌ثباتی امنیتی کرد و  در نهایت به جنگی تمام‌عیار و طولانی‌مدت در قلب اروپا انجامید که هنوزم با گذشت چند سال همزمان با دولت زلنسکی ادامه دارد. تجربه اوکراین نشان داد که مداخله سیاسی و غیرمستقیم در تغییر قدرت، حتی بدون کودتای کلاسیک یا اشغال نظامی، می‌تواند پیامدهای عمیق و بلندمدت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای داشته باشد.  ونزوئلا؛ از کودتای نافرجام و جنگ اقتصادی تا ربایش مادورو مداخله آمریکا در ونزوئلا صرفاً به حمایت سیاسی از مخالفان محدود نمانده و در دو دهه گذشته، به مجموعه‌ای از ابزارهای فشرده برای سلب حاکمیت عملی دولت مستقر تبدیل شده است. نقطه آغاز این روند، کودتای نافرجام آوریل ۲۰۰۲ علیه «هوگو چاوز» بود؛ رخدادی که اسناد منتشرشده نشان می‌دهد واشنگتن از طراحان آن آگاهی داشته و پس از برکناری موقت چاوز، دولت کودتا را به‌سرعت به رسمیت شناخت. هرچند این کودتا شکست خورد، اما الگوی مداخله وارد مرحله‌ای جدید شد. در سال‌های بعد، به‌ویژه پس از روی کار آمدن «نیکلاس مادورو»، آمریکا راهبرد جنگ اقتصادی و فرسایش اجتماعی را در پیش گرفت. تحریم‌های گسترده نفتی، بانکی و مالی به‌گونه‌ای طراحی شد که ستون فقرات اقتصاد ونزوئلا را هدف قرار دهد. هم‌زمان، واشنگتن با به‌رسمیت‌شناختن دولت موازی و انتقال دارایی‌های ملی ونزوئلا به مخالفان، عملاً اصل حاکمیت دولت مرکزی را نقض کرد. این روند در گام بعد، وارد فاز بی‌سابقه‌تری شد. تعیین جایزه رسمی برای «بازداشت» رئیس‌جمهور مستقر ونزوئلا، صدور کیفرخواست یک‌جانبه و طرح علنی سناریوهای بازداشت یا انتقال اجباری مادورو، مرز مداخله سیاسی را پشت سر گذاشت. در نهایت اخیرا ربایش مادورو به عنوان رئیس‌جمهور یک کشور مستقل در حقوق بین‌الملل مصداق روشن مداخله و تلاش برای تغییر حکومت از بیرون است.  تحلیل کلان مداخله های آمریکا مرور تجربه مداخلات آمریکا در ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا نشان می‌دهد آنچه در ادبیات رسمی واشنگتن به‌عنوان «حمایت از دموکراسی» یا «ثبات بین‌المللی» معرفی می‌شود، در عمل اغلب به پروژه‌ای سیستماتیک برای کنترل مسیر تصمیم‌گیری دولت‌ها بدل شده است. این مداخلات نه استثنا، بلکه بخشی از منطق پایدار سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بوده است؛ منطقی که با تغییر ابزارها و تاکتیک‌ها ادامه یافته، اما در هدف اصلی یعنی حفظ برتری ژئوپلیتیکی و اقتصادی ثبات داشته است. در تمامی این پرونده‌ها، نقطه آغاز مداخله زمانی شکل گرفته که دولت‌های مستقر، به‌ویژه از طریق ملّی‌سازی منابع، اصلاحات اقتصادی مستقل یا تغییر جهت سیاست خارجی از چارچوب منافع تعریف‌شده واشنگتن خارج شده‌اند. از ایرانِ مصدق تا شیلیِ آلنده و ونزوئلای چاوز و مادورو، الگوی مشترک این بوده است که استقلال در تصمیم‌سازی، حتی اگر از مسیر انتخابات یا مطالبات مردمی حاصل شده باشد، به‌سرعت به‌عنوان تهدید بازتعریف شده است. در چنین شرایطی، آمریکا نه به اصلاح رفتار بلکه به تغییر ساختار قدرت تمایل نشان داده است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که شکل مداخله متناسب با هزینه‌ها و شرایط بین‌المللی تغییر کرده است. در دهه‌های ابتدایی جنگ سرد، کودتای کلاسیک و عملیات مخفی مستقیم ابزار غالب بود؛ اما با افزایش حساسیت افکار عمومی جهانی و پیچیده‌ترشدن حقوق بین‌الملل، واشنگتن به سمت روش‌هایی حرکت کرده که امکان انکارپذیری بیشتری دارند. جنگ اقتصادی، تحریم‌های فراگیر، فشار دیپلماتیک، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران سیاسی همسو و مهندسی نارضایتی اجتماعی، جایگزین اشغال نظامی یا کودتای آشکار شده‌اند. این تحول تاکتیکی، به‌معنای کاهش شدت مداخله نیست، بلکه نشان‌دهنده حرفه‌ای‌ترشدن و کم‌هزینه‌ترشدن آن از منظر مداخله‌گر است. وجه مشترک دیگر این پرونده‌ها، فاصله معنادار میان اهداف اعلامی و نتایج واقعی است. مداخلاتی که با ادعای جلوگیری از «بی‌ثباتی» یا «اقتدارگرایی» آغاز شده‌اند، در عمل به فروپاشی نهادهای سیاسی، تضعیف حاکمیت ملی و شکل‌گیری چرخه‌های طولانی خشونت و بحران انجامیده‌اند. از جنگ داخلی خونین در گواتمالا و نیکاراگوئه گرفته تا دیکتاتوری پینوشه در شیلی، از بی‌ثباتی مزمن اوکراین تا فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ونزوئلا، پیامد مشترک این مداخلات، هزینه‌های سنگینی بوده که مستقیما بر دوش جوامع محلی افتاده است. در مجموع، این ۶ مطالعه موردی تصویر روشنی از یک الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد: هرجا که استقلال سیاسی و اقتصادی با منافع راهبردی آمریکا تعارض پیدا کرده، مداخله در اشکال مختلف به‌عنوان گزینه‌ای مشروع تلقی شده است. تفاوت‌ها در شکل و شدت واقعیت بنیادی را تغییر نمی‌دهد؛ مداخله نه ابزار استثنایی، بلکه بخشی ساختاری از رویکرد آمریکا به نظم جهانی بوده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62500 #ديگران__گزارش
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 79 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • ۱۱هزار کیلومتر خطا




     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
    دویست و ششمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید مرضیه نبوی‌نیا تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و شش


    سرمقاله 



     ۱۱ هزار کیلومتر خطا

     دلیل؟! تجربه! همین اظهارنظر ترامپ درباره آشوب‌های مشهد یا به تعبیر خودش تسخیر دومین شهر ایران توسط آشوبگران تروریست. یک آشوب خیابانی را مشاورانِ معوج به نام تسخیر شهر، توسط تروریست‌ها به رئیس‌جمهور آمریکا قالب کردند.

    میلیون‌ها نفر از مردم مشهد نه آن اطلاعات غلط مشاوران آقای رئیس‌جمهور؛ بلکه راهپیمایان روز دوشنبه ۲۲ دی این شهر بودند که در محکومیت اقدامات آشوبگران تروریست در یکی از خیابان‌های منتهی به حرم مطهر جاری شدند و رکورد جمعیت شرکت‌کننده در یک راهپیمایی را در این شهر شکستند. این آدرس غلط‌ها محدود به رئیس‌جمهور اخیر ایالات متحده نیست.

    دلیل؟! تجربه! فرقی نمی‌کند زمستان ۱۳۵۶ باشد و دوران جیمی کارتر دموکرات یا رئیس‌جمهور فعلی جمهوری‌خواه آمریکا. اولی ۱۰ روز قبل از قیام ۱۹ دی ۵۶، ایران را جزیره ثبات خوانده بود و دومی -به جز اشتباه فاحش بالا- در ایام جنگ ۱۲روزه هم پیشنهادهای خفت‌بار به ایران می‌داد؛ زمانی که ایران وسط جنگی همه‌جانبه با صهیونیست‌ها و ناتو و آمریکایی‌ها بود. به تصور خودش می‌توانست در میان معرکه جنگ و تجاوز نظامی، ایران را وادار به تسلیم کند.





    این شکست‌های متعدد و سلسه‌وار از کارتر تا ترامپ بی‌دلیل نیست. در برآوردهای اشتباه از وضعیت ایران، دولت دموکرات با جمهوری‌خواه تفاوت ماهوی با هم ندارند. بخشی از این برآوردهای اشتباه، اتکاء به عوامل و مزدورانی است که ظاهراً ایرانی‌ اما در باطن پیاده‌نظام استعمارند. اشتباهات محاسباتی که بعد از انقلاب اسلامی تشدید هم شده است.


    فارغ از اینکه ریشه اصلی مشکلات و معضلات امروز منطقه غرب آسیا، سیاست‌های تجاوزطلبانه کاخ سفید و نایبانش است اما نباید از یاد برد که مزدوران خائنِ ایرانی‌نما با ذهن و مغزی بسته، متصلب و سرشار از کینه، از جمله عوامل اصلی آدرس غلط دادن از وضعیت ایران به کاخ سفیدند.

    مزدورانی که با تصویری معوج، غلط و کاریکاتوری از مردم و وضعیت ایران، حقایق را وارونه جلوه داده و منشاء برآوردهای اشتباه آمریکا در منطقه و ایران می‌شوند. ردّ پای این جریان وطن‌فروش از ابتدای انقلاب و جنگ تحمیلی تا به امروز در سیاست‌های آمریکا علیه ایران همواره مشهود است.

    یک روز سازمان منافقین بود که به یار دوازدهم صدام حسین در جنگ تحمیلی تبدیل شد و در سال‌های بعد از جنگ هم بازوی عملیاتی و اطلاعاتی طرف‌های آمریکایی و صهیونی در اقدامات تروریستی و ضدّامنیتی داخل ایران بود. این روزها هم به شکلی دیگر ظاهر شده که اظهارنظر ابتدای این متن تنها یکی از نشانه‌های این خطاهای محاسباتی است. شکل ظاهری آن جریان خائن تغییر کرده و پیمانکارش عوض شده، ماهیتش اما یکی است. مزدوران بیگانه! جریانی که در خارج از ایران طرف مشاوره سیاستمداران غربی است و در داخل ایران هم مزدوران میدانی‌اش رؤیای سوریه‌سازی، تکه تکه کردن ایران یکپارچه عزیز را در ذهن می‌پرورانند.

    تاریخ ۴۷ سال اخیر بعد از انقلاب اما ثابت کرده این بار هم ره به ترکستان خواهند برد. این را نه فقط تاریخ بلکه سیل میلیونی و خروشان مردم در بعدازظهر روز دوشنبه در سراسر ایران هم می‌گوید. دفتر سرنوشت در تقریباً نیم قرن توسط مردم یکپارچه و آزاده ایران عزیز رقم خورده و همیشه هم علیه وطن‌فروشی و خیانت و وابستگی به اجنبی بود، نه در جهت باد توهمات مزدورانی که شدت کینه، چشم‌شان را بر واقعیت بسته و سیاستمدارانی که به اتکای این نابینایان، راهبردهای خود را تنظیم می‌کنند؛ کوری کجا عصاکِش کور دگر شود؟!



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62335

    #ديگران__گزارش
    📰 ۱۱هزار کیلومتر خطا  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها. دویست و ششمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید مرضیه نبوی‌نیا تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و شش سرمقاله   ۱۱ هزار کیلومتر خطا  دلیل؟! تجربه! همین اظهارنظر ترامپ درباره آشوب‌های مشهد یا به تعبیر خودش تسخیر دومین شهر ایران توسط آشوبگران تروریست. یک آشوب خیابانی را مشاورانِ معوج به نام تسخیر شهر، توسط تروریست‌ها به رئیس‌جمهور آمریکا قالب کردند. میلیون‌ها نفر از مردم مشهد نه آن اطلاعات غلط مشاوران آقای رئیس‌جمهور؛ بلکه راهپیمایان روز دوشنبه ۲۲ دی این شهر بودند که در محکومیت اقدامات آشوبگران تروریست در یکی از خیابان‌های منتهی به حرم مطهر جاری شدند و رکورد جمعیت شرکت‌کننده در یک راهپیمایی را در این شهر شکستند. این آدرس غلط‌ها محدود به رئیس‌جمهور اخیر ایالات متحده نیست. دلیل؟! تجربه! فرقی نمی‌کند زمستان ۱۳۵۶ باشد و دوران جیمی کارتر دموکرات یا رئیس‌جمهور فعلی جمهوری‌خواه آمریکا. اولی ۱۰ روز قبل از قیام ۱۹ دی ۵۶، ایران را جزیره ثبات خوانده بود و دومی -به جز اشتباه فاحش بالا- در ایام جنگ ۱۲روزه هم پیشنهادهای خفت‌بار به ایران می‌داد؛ زمانی که ایران وسط جنگی همه‌جانبه با صهیونیست‌ها و ناتو و آمریکایی‌ها بود. به تصور خودش می‌توانست در میان معرکه جنگ و تجاوز نظامی، ایران را وادار به تسلیم کند. این شکست‌های متعدد و سلسه‌وار از کارتر تا ترامپ بی‌دلیل نیست. در برآوردهای اشتباه از وضعیت ایران، دولت دموکرات با جمهوری‌خواه تفاوت ماهوی با هم ندارند. بخشی از این برآوردهای اشتباه، اتکاء به عوامل و مزدورانی است که ظاهراً ایرانی‌ اما در باطن پیاده‌نظام استعمارند. اشتباهات محاسباتی که بعد از انقلاب اسلامی تشدید هم شده است. فارغ از اینکه ریشه اصلی مشکلات و معضلات امروز منطقه غرب آسیا، سیاست‌های تجاوزطلبانه کاخ سفید و نایبانش است اما نباید از یاد برد که مزدوران خائنِ ایرانی‌نما با ذهن و مغزی بسته، متصلب و سرشار از کینه، از جمله عوامل اصلی آدرس غلط دادن از وضعیت ایران به کاخ سفیدند. مزدورانی که با تصویری معوج، غلط و کاریکاتوری از مردم و وضعیت ایران، حقایق را وارونه جلوه داده و منشاء برآوردهای اشتباه آمریکا در منطقه و ایران می‌شوند. ردّ پای این جریان وطن‌فروش از ابتدای انقلاب و جنگ تحمیلی تا به امروز در سیاست‌های آمریکا علیه ایران همواره مشهود است. یک روز سازمان منافقین بود که به یار دوازدهم صدام حسین در جنگ تحمیلی تبدیل شد و در سال‌های بعد از جنگ هم بازوی عملیاتی و اطلاعاتی طرف‌های آمریکایی و صهیونی در اقدامات تروریستی و ضدّامنیتی داخل ایران بود. این روزها هم به شکلی دیگر ظاهر شده که اظهارنظر ابتدای این متن تنها یکی از نشانه‌های این خطاهای محاسباتی است. شکل ظاهری آن جریان خائن تغییر کرده و پیمانکارش عوض شده، ماهیتش اما یکی است. مزدوران بیگانه! جریانی که در خارج از ایران طرف مشاوره سیاستمداران غربی است و در داخل ایران هم مزدوران میدانی‌اش رؤیای سوریه‌سازی، تکه تکه کردن ایران یکپارچه عزیز را در ذهن می‌پرورانند. تاریخ ۴۷ سال اخیر بعد از انقلاب اما ثابت کرده این بار هم ره به ترکستان خواهند برد. این را نه فقط تاریخ بلکه سیل میلیونی و خروشان مردم در بعدازظهر روز دوشنبه در سراسر ایران هم می‌گوید. دفتر سرنوشت در تقریباً نیم قرن توسط مردم یکپارچه و آزاده ایران عزیز رقم خورده و همیشه هم علیه وطن‌فروشی و خیانت و وابستگی به اجنبی بود، نه در جهت باد توهمات مزدورانی که شدت کینه، چشم‌شان را بر واقعیت بسته و سیاستمدارانی که به اتکای این نابینایان، راهبردهای خود را تنظیم می‌کنند؛ کوری کجا عصاکِش کور دگر شود؟! 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62335 #ديگران__گزارش
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 78 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • بیانات در دیدار روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و در سالگرد شهید سلیمانی


    [دریافت PDF]

    با حضور خانواده شهیدان سلیمانی و یاران همراه وی و جمعی از خانواده شهدای اقتدار

    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.

    امروز سالگرد یک میلاد بی‌نظیر است؛ هم از حیث مولد بی‌نظیر است، هم از حیث فرزند ولادت‌یافته؛ هم مولد و هم مولود. مولد، کعبه است؛ در تاریخ، دیگر ما چه کسی را سراغ داریم که در خانه‌ی خدا، در کعبه متولّد شده باشد؟ مولود، علیّ مرتضیٰ (سلام الله علیه) است که درباره‌ی ایشان چند جمله‌ای بعداً عرض خواهم کرد. بنابراین، از لحاظ ولادت این بزرگوار، روز سیزدهم رجب یک روز استثنائی و بی‌نظیر است.

    همین‌طور، امروز سالگرد شهید عزیز عالی‌قدر ما، شهید سلیمانی است. درباره‌ی شهید سلیمانی بحمدالله زیاد صحبت شده است، زیاد نوشته شده است. من اگر بخواهم درباره‌ی این شهید عزیز که از نزدیک زندگی او و کار او را مشاهده کرده‌ام، جمله‌ای عرض بکنم، باید بگویم سلیمانی مرد ایمان و اخلاص و عمل بود؛ این سه خصوصیّت. مرد ایمان بود؛ یعنی به کاری که میکرد ایمان داشت؛ به هدفی که برای آن هدف تلاش میکرد، از اعماق قلب ایمان داشت؛ به خدا و حمایت الهی ایمان داشت؛ مرد ایمان بود. مرد اخلاص بود؛ برای خوش‌نامی و تعریف شدن و در بین مردم وجهه پیدا کردن کار نمیکرد؛ مخلصاً لِلّه تعالی، مخلصاً للهدف تلاش میکرد و کار میکرد. و مرد عمل بود؛ بعضی خیلی خوبند، خیلی میفهمند لکن آنچه از آنها دیده میشود، عمل نیست؛ یعنی این راهی که در ذهن و در زبان در مقابل خودشان ترسیم میکنند، در عمل از آن خبری نیست. شهید سلیمانی اهل عمل بود؛ هر جایی که احساس میکرد وجود او لازم است، آنجا حاضر بود؛ چه در حفظ و هدایت حرکت انقلاب در کرمان، چه در مقابله‌ی با مهاجمین ظالم و ستمگر در آن منطقه، چه در نیروی قدس، چه در دفاع از حرم، چه در مقابله‌ی با داعش. مرد عمل بود؛ هم در میدان نظامی، هم در میدان سیاسی، هم در میدان تربیتی. کارش فقط کار نظامی نبود. او را به عنوان نظامی می‌شناسیم لکن در حسّاس‌ترین و مهم‌ترین مسائل سیاسی منطقه، شهید سلیمانی یک عامل مؤثّر و مفید و در مواردی بی‌نظیر بود. مرد عمل در امر تربیت هم بود؛ زیر‌دست‌های خودش، جوانهایی که به او میپیوستند، کسانی که [همراه] با او میجنگیدند، از او درس میگرفتند؛ او تربیت میکرد اینها را. یک انسان جامع و کاملی در زمان ما [بود].

    چند روز قبل از این، آن کسانی که هنوز مدیون خون او هستند، یاوه‌هایی درباره‌ی او گفتند، راجع به شهید سلیمانی سخنان یاوه‌ای بر زبان آوردند،(۱) امّا شهید سلیمانی در عمل، در اقدام، در مدّت حیات بابرکتش، سخنان آنها را رد کرده است. و بحمدالله به کوری چشم دشمن مزار او هر سال مثل اینکه مقدّس‌تر و محترم‌تر از سال قبل میشود. امسال شما نگاه کنید ــ آن‌طوری که من در تلویزیون دیدم ــ اجتماع عظیم مردم از راه‌های دور، گاهی از کشورهای دیگر راه‌پیمایی میکنند، حرکت میکنند، میروند مزار این مرد را زیارت میکنند. مرد ایمان، مرد اخلاص و مرد عمل.

    امروز علاوه‌ی بر شهید سلیمانی، شهدای عزیز دیگری هم در این محفل مطرحند؛ خانواده‌های بعضی از این شهیدان در اینجا حاضرند؛ چه شهدای عرصه‌ی نظامی، چه شهدای عرصه‌ی علمی، چه آحاد مردم عزیز ما که در این جنگ دوازده‌روزه به خیل شهدا پیوستند. آن کسانی که ما از نزدیک آنها را می‌شناختیم، میتوانیم شهادت بدهیم که زندگی‌شان سرتاپا جهاد بود؛ به جهاد فکر میکردند. ‌در راه خدا تأمّل و توقّفی نداشتند و کار میکردند؛ شهادت هم آرزویشان بود؛ آرزویشان شهادت بود. هم شهدای نظامی، هم شهدای علمی ــ حالا آنهایی که بنده از نزدیک بعضی از این دانشمندان را می‌شناختم ــ عاشق شهادت بودند، منتظر شهادت بودند. این جلسه، جلسه‌ی تجلیل و تکریم و تعظیم به این شهیدان عزیز است که در تاریخ نامشان ماندگار خواهد بود و ما باید از نام مبارک اینها برای حرکت در تاریخ استفاده کنیم.

    امّا موضوعاتی که امروز مایلم مطرح کنم، دو سه موضوع کوتاه را میخواهم به شما عرض بکنم. یکی سخن کوتاهی است در باب امیرالمؤمنین (علیه‌ الصّلاة و ‌السّلام)؛ یکی سخن در باب یک عامل مؤثّر در رویارویی حق و باطل که باید متوجّه آن باشید، چه آنچه در زمان امیرالمؤمنین بود، چه آنچه امروز هست؛ یکی هم یک نگاهی به این حوادث اخیر هفته‌ی گذشته و اجتماعات مردممان که یک جمله‌ای هم درباره‌ی آن عرض خواهم کرد.

    درباره‌ی امیرالمؤمنین، خب گفته‌ها و نوشته‌ها در تاریخ، در ادبیّات، در حدیث آن‌قدر انباشته و بزرگ است که من گمان نمیکنم درباره‌ی هیچ شخصی این‌همه سخن گفته شده باشد، این‌همه مدح شده باشد؛ حتّی در غیر مسلمانها، حتّی از غیر شیعه، بزرگانی، علمائی، کتابها نوشته‌اند؛ شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن‌ابی‌الحدید یک کتاب قطورِ بزرگ با مجلّدات بسیار، و شرحهای نهج‌البلاغه و شرحهای سخنان آن بزرگوار و شرح نامه‌ به جناب مالک اشتر و شرح‌‌حال‌های ایشان در تاریخ، در ادبیّات به قدری زیاد است که عرض کردم، نمیشود نظیری برای او پیدا کرد. خب من در بین همه‌ی این خصوصیّاتی که راجع به امیرالمؤمنین (علیه‌ السّلام) گفته شده است، دو خصوصیّت را ــ که امیرالمؤمنین در قلّه‌ی این دو خصوصیّت است و ما امروز به اینها احتیاج داریم ــ انتخاب کرده‌ام که درباره‌اش چند کلمه‌ای مختصر صحبت کنم: یکی اینکه امیرالمؤمنین در قلّه‌ی «عدالت» است؛ دیگری اینکه امیرالمؤمنین در قلّه‌ی «تقوا» است؛ عدالت و تقوا.

    امروز جمهوری اسلامی احتیاج دارد به عدالت، و احتیاج دارد به تقوا؛ امروز جمهوری اسلامی نسبت به گذشته، هم در عدالت پیشرفت داشته است، هم در تقوا؛ لکن تا آن مقداری که مورد انتظار است فاصله داریم. امیرالمؤمنین را باید اسوه قرار بدهیم و در این راه به سمت آن قلّه حرکت کنیم.

    قلّه‌ی «عدالت» که گفتیم امیرالمؤمنین در آنجا مستقر است و بالاترین نقطه‌ی عدالت است، امیرالمؤمنین عدالت را چه جوری اِعمال میکرد؟ متنوّع اِعمال میکرد؛ گاهی با دستان نوازشگر، با خدمت به ضعفا، به بچّه‌های یتیم، به خانواده‌های بی‌سرپرست؛ گاهی این‌جوری اِعمال عدالت میکرد؛ گاهی عدالت را با ذوالفقار اِعمال میکرد؛ [یعنی] نقطه‌ی مقابل، با شمشیر دودَمِ بُرنده‌ای که در طول تاریخ هیچ سلاحی به اندازه‌ی ذوالفقار مدح نشده است؛ گاهی با زبان رسا و حکمت؛ عباراتی که فراتر از سطح ادبیّات عرب است، مثل نهج‌البلاغه. عدالت را این‌جوری [بیان میکند]؛ به آن کسانی که حکّام او هستند، استاندارهای او هستند نامه مینویسد، درس عدالت است. یعنی وقتی انسان نگاه کند، واقعاً نوشته‌ی امیرالمؤمنین به مالک اشتر(۲) که فرمان حکومت او است ــ که به غلط میگویند عهدنامه؛ عهدنامه نیست، فرمان است، فرمان حکومت است ــ پُر از مفاهیمی است که اغلب اینها به عدالت برمیگردد، جامعه را جامعه‌ی عادلانه قرار میدهد؛ عدالت را گاهی این‌جوری هم پیش میبُرد. یعنی هم با مهربانی، هم با خشونت الهی و تعصّب دین، هم با بیان رسا و حکمت و تبیین. مصدر این جهاد تبیین، امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) است.

    امّا تقوا؛ تقوا را چه جوری اِعمال میکرد؟ تقوا را گاهی در محراب عبادت اِعمال میکرد؛ عباداتی که فرشتگان به آن عبادات رشک میبردند؛ یعنی عبادت امیرالمؤمنین، نماز او، تضرّع او، سخن او با خدا، فرشتگان را متحیّر میکرد. گاهی تقوا را با صبر و سکوت برای حفظ اتّفاق مسلمین اِعمال میکرد؛ این هم یکی از مصادیق مهمّ تقوای امیرالمؤمنین است. حقّی متعلّق و وابسته‌ی به او است، آن حق از او سلب میشود، امیرالمؤمنین با شمشیر میتواند این حق را بگیرد امّا بین مسلمین اختلاف خواهد شد؛ برای اینکه اختلاف نشود، صبر میکند، سکوت میکند، همکاری میکند. گاهی گفته میشود امیرالمؤمنین ۲۵ سال در خانه نشست؛ نه، امیرالمؤمنین در خانه ننشست، در صحنه بود، در عرصه بود، دستور میداد، هدایت میکرد، راهنمایی میکرد خلفای وقت را، مردم را. یعنی با صبر و سکوت، تقوای خودش را نشان [میداد]؛ این تقوا است. این تقوا است که انسان ببیند حقّی دارد از او زایل میشود امّا به خاطر یک مصلحت بزرگ‌تر سکوت کند. ماها طاقت نمی‌آوریم سکوت کنیم؛ اگر حقّی از ما زایل بشود، فکر میکنیم که دنیا به هم خورده، ملاحظه نمیکنیم؛ آن بزرگوار ملاحظه میکرد. در یک جاهایی تقوای آن بزرگوار با سینه سپر کردن در مقابلِ حوادثِ شدید ظاهر میشد، مثل لیلة‌المبیت؛ تقوا بود؛ رفت جای پیغمبر خوابید، در حالی که به طور طبیعی اطمینان حاصل بود که امشب جانش را از دست خواهد داد. در اُحد تقوا نشان داد، ایستاد؛ در حُنین تقوا نشان داد، ایستاد؛ در خیبر تقوا نشان داد، دشمن را زمین‌گیر کرد؛ در اغلب غزوات پیغمبر پیشرو بود؛ [اینها هم] تقوا بود. تقوا فقط در محراب عبادت نیست؛ در میدان جنگ هم تقوا است که انسان را نگه میدارد، حفظ میکند، پیش میبرد؛ [لذا امیرالمؤمنین] در مقابل دشمن سینه سپر میکرد.

    این دو خصوصیّت است؛ عدالت امیرالمؤمنین و تقوای امیرالمؤمنین. ما امروز در کشورمان، در جامعه‌مان، هم به عدالت نیاز داریم، هم به تقوا. هم تقوای آحاد مردم و هم بخصوص تقوای مسئولان کشور؛ به این نیاز داریم، این باید تحقّقِ کامل پیدا کند. خب بحمدالله تا حدود زیادی در مواردی انسان مشاهده میکند که با تقوا عمل میکنند، امّا بایستی همه‌گیر بشود. این امامی که ما مشتاق نام او هستیم، مشتاق یاد او هستیم، اسم او را بر زبان می‌آوریم، مدح او را میگوییم و میخوانیم، این‌جور انسانی است؛ آن، رفتارش در عدالت و آن، رفتارش در تقوا.

    شیعه در طول این هزار و اندی سال فرصت نداشت که عدالت امیرالمؤمنین را در جامعه پیاده کند، چون حکومت نداشت؛ امروز دیگر این بهانه وجود ندارد؛ امروز عذری وجود ندارد. امروز حکومت، حکومت اسلامی است، حکومت علوی است، حکومت وَلَوی(۳) است. امروز بایستی ما دنبال عدالت باشیم. عدالت واجب‌ترین و اولیٰ‌ترین خصوصیّت برای اداره‌ی یک جامعه است که بایستی دنبال آن باشید. خب، عواملی جلوی تقوای ما را میگیرند؛ گاهی میترسیم، گاهی تردید میکنیم در مبانی خودمان، گاهی ملاحظه‌ی رفاقتها را میکنیم، گاهی ملاحظه‌ی دشمن را میکنیم؛ اینها باید برود کنار، اینها نباید باشد. بایستی بدون ملاحظه ــ ملاحظه‌ی بی‌مورد ــ به سمت برنامه‌ی عدالت‌آور و برنامه‌ای که تقوا را توسعه بدهد، حرکت کرد. خب، این درباره‌ی امیرالمؤمنین.

    عرض کردم یک نکته‌ای وجود دارد در مورد امیرالمؤمنین (علیه ‌السّلام) که این نکته امروز هم در جامعه‌ی ما و در حکومت ما و نظام اسلامی باید مورد توجّه قرار بگیرد؛ آن نکته این است که امیرالمؤمنین در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد؛ هیچ. در همه‌جا فاتح بود و غالب بود؛ حتّی در اُحد. [در جنگ] اُحد دیگران فرار کردند، امیرالمؤمنین غلبه کرد؛ شجاعت او، ایستادگی او و یکی دو نفر دیگرِ اطراف پیغمبر اکرم آن فراری را که افراد ضعیف مبتلا به آن شده بودند، جبران کرد؛ یعنی امیرالمؤمنین در تمام غزوات ــ شبیه این در حُنین هم اتّفاق افتاد، در جاهای دیگر هم بود ــ پیروز شد. در دوران خلافت سه‌ جنگ پیش آمد، در هر سه امیرالمؤمنین پیروز شد؛ در صفّین هم پیروز شد. در صفّین یک قدم بیشتر نمانده بود که مسیر تاریخ عوض بشود؛ اگر مالک اشتر میتوانست خودش را به آن نقطه برساند که نزدیک بود برساند، تاریخ عوض میشد، منتها به دستور امیرالمؤمنین برگشت. آن مشکلی که در آن زمان وجود داشت، و امروز هم وجود دارد، این است که همین امیرالمؤمنینی را که در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد، توانستند در موارد زیادی از رسیدن به هدف، مانع بشوند؛ یعنی راهی پیدا کردند که امروز ما به این راه میگوییم «جنگ نرم». بعضی خیال میکنند این حوادث این‌جوری، این تهمتها، این فریبها، این خباثتها، این نفوذها مال امروز است؛ نه، زمان امیرالمؤمنین هم همینها عامل بودند. کار دست مردم است؛ ولیّ خدا بدون کمک مردم که کاری نمیتواند بکند: هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَبِالمُؤمِنین.(۴)

    دشمن در مقابل شجاعت امیرالمؤمنین و قدرت امیرالمؤمنین و اراده‌ی پولادین امیرالمؤمنین چاره‌ای نداشت جز اینکه پناه ببرد به فریبِ محیط پیرامونیِ امیرالمؤمنین که در جنگ صفّین این کار با سرِ نیزه کردن قرآنها حاصل شد؛ بعد از آن هم اتّفاق افتاد، زمان امام حسن هم اتّفاق افتاد؛ جنگ نرم [این] است. جنگ نرم یعنی چه؟ یعنی با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند. این، جنگ نرم است. این جنگ امروز هم در جریان است؛ امروز هم این کار دارد انجام میگیرد. هدف از جنگ نرم، بی‌انگیزه کردن مردم است؛ برای اینکه مردمی را که در مِیدانند و آماده‌ی تلاشند و آماده‌ی کارند بی‌انگیزه کنند، ناامید کنند، مأیوس کنند، دچار تردید کنند، با ابزارهای جنگِ نرم وارد میدان میشوند. آن زمان، [یعنی] زمان امیرالمؤمنین این کار را کردند که در تاریخ بتفصیل جزئیّاتش وجود دارد. افرادی میرفتند در شهرها، در روستاها به مردم حمله میکردند، ظلم میکردند، بعد یک نفر شایعه میکرد که اینها از طرف علی آمده‌اند. مردم را مردّد میکردند. امروز هم همین کار عیناً دارد انجام میگیرد. امروز ملّت ایران نشان داده که در میدانهای سخت، آن جایی که به وجود او احتیاج هست، محکم می‌ایستد. این کار ملّت ایران است، مخصوص یک گروه خاص و یک جمع خاص نیست؛ آن جایی که بایستی بِایستد می‌ایستد؛ آن جایی که باید کمک کند، کمک میکند؛ آن جایی که باید شعار بدهد، شعار میدهد؛ آن جایی که بایست دشمن را روبه‌رو مأیوس کند، مأیوس میکند. این انگیزه دشمن را نگران میکند؛ سعی میکنند این انگیزه را با بهانه‌های مختلف در افراد سست کنند، ضعیف کنند.

    امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.

    جوان نخبه‌ی امروز، جوان نخبه‌ی کارآمد، در یک روز سه ماهواره میفرستد به فضا؛(۵) این چیز کوچکی نیست، خیلی چیز بزرگی است. جوان نخبه‌ی امروز، در طول چند ماه، چهار هزار مگاوات بر نیروی برق کشور اضافه میکند و شبکه‌ی کشور را تقویت میکند. جوان نخبه‌ی امروز، در دانشهای مختلف، در هوافضا، در زیست‌فنّاوری، در درمان ــ پزشکی ــ در نانو، در ساخت موشک، در صنایع نظامی، چشم دنیا را متحیّر کرده، آن هم در وقت تحریم. اینها ثروتهای بی‌نظیری است؛ این ثروتها را باید دید، ما اینها را داریم. من شاید یکی دو بار در صحبتها گفته‌ام؛(۶) چند سال قبل از این، یک دانشمند موشکی متعلّق به صهیونیست‌ها(۷) خودش اعلام کرده بود و گفته بود که وقتی [پرتاب] فلان موشک ایرانی را تمرین میکردند و من [تصویرش را که] پخش میشد دیدم، به احترام آن کسی که این را ساخته کلاهم را برداشتم و او را احترام کردم که در حال تحریم، در وقت تحریم، توانسته یک چنین کار بزرگی را انجام بدهد. در صنایع دفاعی، در شیوه‌های درمان، امروز کارهای بزرگ دارد انجام میگیرد؛ اینها را دشمن پنهان میکند، بعضی‌ها هم متأسّفانه در داخل اینها را پنهان میکنند. در داخل، متأسّفانه بعضی پنهان میکنند این پیشرفتها را، این کارهای بزرگ را، به مردم اطّلاع‌رسانی نمیکنند. کارهای بزرگی در کشور دارد انجام میگیرد، کشور دارد پیش میرود.

    آن عاملی که موجب میشود دشمن در مقابل ملّت ایران در جنگ نظامی اوّلاً درخواست توقّف جنگ را بکند، بعد هم پیغام بدهد که من نمیخواهم با شما جنگ کنم ــ دشمن خبیث البتّه فریبگر و دروغ‌گو است؛ ما به حرف او اعتمادی نداریم ــ آن [عاملی] که موجب میشود او این کار را بکند چیست؟ آن قدرت ملّت ایران است، آن توانایی جوانان ایرانی است. من شنیدم و نقل کردند برای من که این کسانی که هفته‌ی گذشته این ماهواره‌ها را به فضا پرتاب کردند، این جوانهایی که سه ماهواره را در یک روز به فضا پرتاب کردند و در فضا مستقر شد، متوسّط سنّی اینها ۲۶ سال است! جوان بیست‌وشش‌ساله؛ اینها ثروتهای عظیمی است، ثروت نیروی انسانی ثروت کوچکی نیست. آن‌وقت آن یاوه‌گوی آمریکایی(۸) می‌نشیند راجع به ملّت ایران حرف میزند، یک مقداری بدگویی میکند، یک مقداری وعده میدهد؛ وعده‌ی دروغ، فریب. البتّه امروز خوشبختانه ملّت ایران آمریکا را شناخته‌اند؛ یک روزی بود که نمی‌شناختند؛ امروز تشت رسوایی آمریکا در جهان فرو افتاده، مردم همه می‌شناسند؛ مخصوص ایران هم نیست. مردم شناخته‌اند دشمن را؛ این خیلی موفّقیّت بزرگی است.

    ما خیلی اصرار میکردیم استدلال کنیم برای مردم، [ولی] مردم در جنگ دوازده‌روزه خودشان دیدند، مشاهده کردند؛ آنهایی هم که میگفتند راه‌حلّ مشکلات کشور مذاکره‌ی با آمریکا است، دیدند که چه شد؛ وسط مذاکره‌ی با آمریکا، دولت ایران مشغول مذاکره‌ی با آمریکا بود، دولت آمریکا پشت صحنه مشغول آماده‌ کردن نقشه‌ی جنگ بود! مردم بیدارند، هوشیارند.

    خب، بنابراین مراقب جنگ نرم باید بود، مراقب شبهه‌سازی دشمن باید بود، مراقب شایعه‌سازی دشمن باید بود. این پولهایی که خرج میشود ــ میلیاردها خرج میشود ــ برای فلان تلویزیون، فلان رادیو، فلان مرکز اطّلاع‌رسانی و مانند اینها، و علیه ایران دائماً حرفهای دروغ و خلاف منتشر میکنند، این بی‌جهت نیست، این با یک استدلال بسیار مهمّی است؛ میخواهند داخل کشور را ضعیف کنند. دیدند که در جنگ دوازده‌روزه اتّحاد ملّت، معجزه‌آفرین بود، میخواهند این اتّحاد را به هم بزنند. مردم ایران مراقب باشند. مهم‌ترین مسئله، توجّه به دشمنی دشمن و توجّه به اتّفاق و اتّحاد داخلی و درونی است؛ اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم.(۹)

    خب، من دو سه جمله‌ای هم درباره‌ی این اجتماعاتی که هفته‌ی گذشته شد، عرض بکنم. اوّلاً قشر بازار و بازاری جزو وفادارترین قشرهای کشور به نظام اسلامی و به انقلاب اسلامی است. ما بازار را خوب می‌شناسیم. به اسم بازار و بازاری نمیتوان با جمهوری اسلامی و با نظام اسلامی مقابله کرد. بله، این اجتماعات عمدتاً‌ از طرف بازاری‌ها بود امّا حرفشان حرف درستی بود. من، هم در تلویزیون شنیدم، هم در محاسبات و در کارها این را دیدم. بازاری وقتی که نگاه میکند به وضع پولی کشور، کاهش ارزش پول کشور، عدم ثبات قیمت پول کشور و پول خارجی که موجب بشود محیط کسب و کار ثبات نداشته باشد، میگوید من نمیتوانم کاسبی کنم؛ راست میگوید؛ این را مسئولین کشور قبول دارند و من میدانم که رئیس‌جمهور محترم و دیگر مسئولین سطح بالای کشور درصدد علاج این مشکلند. این یک مشکل است که در این هم دست دشمن در میان است؛ این را هم به شما عرض بکنم. این گران شدن قیمت ارز خارجی، بالا رفتن بی‌حسابِ قیمت ارز خارجی و عدم ثبات آن که مدام بالا برود، پایین بیاید که کاسب نداند تکلیفش چیست، طبیعی نیست؛ این کار دشمن است. البتّه با تدابیر گوناگون باید جلویش گرفته بشود؛ و دارند تلاش میکنند؛ هم رئیس‌جمهور، هم رؤسای قوای دیگر و بعضی مسئولین دیگر تلاش میکنند که این کار درست بشود. بنابراین اعتراض بازاری‌ها به این مطلب بود؛ و این مطلب، مطلب درستی است. آنچه مهم است، این است که یک عدّه آدم تحریک‌شده‌ی مزدور دشمن پشت سر بازاری‌ها بِایستند و شعار ضدّ اسلام و ضدّ ایران و ضدّ جمهوری اسلامی بدهند؛ این مهم است. اعتراض، بجا است امّا اعتراض، غیر از اغتشاش است. ما با معترض حرف میزنیم، مسئولین باید با معترض حرف بزنند امّا با اغتشاشگر حرف زدن فایده‌ای ندارد؛ اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند.

    اینکه یک عدّه‌ای تحت عناوین گوناگون، نامهای گوناگون می‌آیند به قصد تخریب، به قصد ناامن کردن کشور، پشت سر بازاری‌های مؤمن و سالم و انقلابی قرار بگیرند و از اعتراض آنها سوء‌استفاده کنند، اغتشاش کنند، اصلاً قابل قبول نیست؛ مطلقاً. کار دشمن را باید شناخت، دشمن آرام نمی‌نشیند، از هر فرصتی استفاده میکند. اینجا دیدند یک فرصتی است، خواستند از آن استفاده کنند؛ البتّه مسئولین ما در میدان بودند و خواهند بود. مهم، مجموعه‌ی ملّت است؛ مهم، همان چیزهایی است که سلیمانی را سلیمانی کرد: ایمان، اخلاص، عمل؛ مهم، بی‌تفاوت نبودن در مقابل جنگ نرم دشمن است؛ بی‌تفاوت نبودن در مقابل شایعه‌پردازی‌های دشمن است؛ اینها مهم است. مهم این است که وقتی انسان احساس کرد دشمن طلبکارانه میخواهد یک چیزی را بر کشور، بر مسئولین، بر دولت، بر  ملّت تحمیل کند، با قدرت کامل در مقابل دشمن بِایستد و سینه سپر کند. ما در مقابل دشمن کوتاه نمی‌آییم؛ ما با اتّکاء به خدای متعال، با اتّکال به خدای متعال و با اطمینان به همراهی مردم ان‌شاء‌الله به توفیق الهی دشمن را به زانو در خواهیم آورد.

    امیدواریم خدای متعال شهدای عزیز ما را با اولیائشان محشور کند؛ جوانهای ما را محفوظ بدارد؛ شما عزیزان را ان‌شاء‌الله از برکات ولادت امیرالمؤمنین برخوردار کند و بر دل خانواده‌های شهیدان، خداوند صبر و تسلّیٰ و سکینه و آرامش نازل کند.

    والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته
     
     
     


    (۱ اشاره به سخنان دونالد ترامپ (رئیس‌جمهور آمریکا) پس از دیدار با بنیامین نتانیاهو (نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی) که حرفهای گذشته‌ی خود راجع به شهید سلیمانی را تکرار کرد که او باعث کشته شدن سربازان آمریکایی شده است.

    (۲ نهج‌البلاغه‌، نامه‌ی ۵۳

    (۳ حکومت ولایی

    (۴ سوره‌ی انفال، بخشی از آیه‌ی ۶۲؛ «... همو بود که تو را با یارى خود و مؤمنان نیرومند گردانید.»

    (۵ اشاره به پرتاب سه ماهواره‌ی ایرانی «پایا»، «ظفر ۲» و «کوثر» به فضا در هفتم دی‌ماه ۱۴۰۴

    (۶ از جمله، بیانات در اجتماع بسیجیان شرکت‌کننده در همایش «خدمت بسیجیان» (۱۳۹۷/۷/۱۲)

    (۷ یوزی رابین (مدیر اسبق برنامه‌ی موشکی رژیم صهیونیستی)

    (۸ دونالد ترامپ (رئیس‌جمهور آمریکا)

    (۹ سوره‌ی فتح، بخشی از آیه‌ی ۲۹؛ «... بر کافران، سخت‌گیر [و] با همدیگر مهربانند ...»



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62246

    #بيانات
    📰 بیانات در دیدار روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و در سالگرد شهید سلیمانی [دریافت PDF] با حضور خانواده شهیدان سلیمانی و یاران همراه وی و جمعی از خانواده شهدای اقتدار بسم الله الرّحمن الرّحیم و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین. امروز سالگرد یک میلاد بی‌نظیر است؛ هم از حیث مولد بی‌نظیر است، هم از حیث فرزند ولادت‌یافته؛ هم مولد و هم مولود. مولد، کعبه است؛ در تاریخ، دیگر ما چه کسی را سراغ داریم که در خانه‌ی خدا، در کعبه متولّد شده باشد؟ مولود، علیّ مرتضیٰ (سلام الله علیه) است که درباره‌ی ایشان چند جمله‌ای بعداً عرض خواهم کرد. بنابراین، از لحاظ ولادت این بزرگوار، روز سیزدهم رجب یک روز استثنائی و بی‌نظیر است. همین‌طور، امروز سالگرد شهید عزیز عالی‌قدر ما، شهید سلیمانی است. درباره‌ی شهید سلیمانی بحمدالله زیاد صحبت شده است، زیاد نوشته شده است. من اگر بخواهم درباره‌ی این شهید عزیز که از نزدیک زندگی او و کار او را مشاهده کرده‌ام، جمله‌ای عرض بکنم، باید بگویم سلیمانی مرد ایمان و اخلاص و عمل بود؛ این سه خصوصیّت. مرد ایمان بود؛ یعنی به کاری که میکرد ایمان داشت؛ به هدفی که برای آن هدف تلاش میکرد، از اعماق قلب ایمان داشت؛ به خدا و حمایت الهی ایمان داشت؛ مرد ایمان بود. مرد اخلاص بود؛ برای خوش‌نامی و تعریف شدن و در بین مردم وجهه پیدا کردن کار نمیکرد؛ مخلصاً لِلّه تعالی، مخلصاً للهدف تلاش میکرد و کار میکرد. و مرد عمل بود؛ بعضی خیلی خوبند، خیلی میفهمند لکن آنچه از آنها دیده میشود، عمل نیست؛ یعنی این راهی که در ذهن و در زبان در مقابل خودشان ترسیم میکنند، در عمل از آن خبری نیست. شهید سلیمانی اهل عمل بود؛ هر جایی که احساس میکرد وجود او لازم است، آنجا حاضر بود؛ چه در حفظ و هدایت حرکت انقلاب در کرمان، چه در مقابله‌ی با مهاجمین ظالم و ستمگر در آن منطقه، چه در نیروی قدس، چه در دفاع از حرم، چه در مقابله‌ی با داعش. مرد عمل بود؛ هم در میدان نظامی، هم در میدان سیاسی، هم در میدان تربیتی. کارش فقط کار نظامی نبود. او را به عنوان نظامی می‌شناسیم لکن در حسّاس‌ترین و مهم‌ترین مسائل سیاسی منطقه، شهید سلیمانی یک عامل مؤثّر و مفید و در مواردی بی‌نظیر بود. مرد عمل در امر تربیت هم بود؛ زیر‌دست‌های خودش، جوانهایی که به او میپیوستند، کسانی که [همراه] با او میجنگیدند، از او درس میگرفتند؛ او تربیت میکرد اینها را. یک انسان جامع و کاملی در زمان ما [بود]. چند روز قبل از این، آن کسانی که هنوز مدیون خون او هستند، یاوه‌هایی درباره‌ی او گفتند، راجع به شهید سلیمانی سخنان یاوه‌ای بر زبان آوردند،(۱) امّا شهید سلیمانی در عمل، در اقدام، در مدّت حیات بابرکتش، سخنان آنها را رد کرده است. و بحمدالله به کوری چشم دشمن مزار او هر سال مثل اینکه مقدّس‌تر و محترم‌تر از سال قبل میشود. امسال شما نگاه کنید ــ آن‌طوری که من در تلویزیون دیدم ــ اجتماع عظیم مردم از راه‌های دور، گاهی از کشورهای دیگر راه‌پیمایی میکنند، حرکت میکنند، میروند مزار این مرد را زیارت میکنند. مرد ایمان، مرد اخلاص و مرد عمل. امروز علاوه‌ی بر شهید سلیمانی، شهدای عزیز دیگری هم در این محفل مطرحند؛ خانواده‌های بعضی از این شهیدان در اینجا حاضرند؛ چه شهدای عرصه‌ی نظامی، چه شهدای عرصه‌ی علمی، چه آحاد مردم عزیز ما که در این جنگ دوازده‌روزه به خیل شهدا پیوستند. آن کسانی که ما از نزدیک آنها را می‌شناختیم، میتوانیم شهادت بدهیم که زندگی‌شان سرتاپا جهاد بود؛ به جهاد فکر میکردند. ‌در راه خدا تأمّل و توقّفی نداشتند و کار میکردند؛ شهادت هم آرزویشان بود؛ آرزویشان شهادت بود. هم شهدای نظامی، هم شهدای علمی ــ حالا آنهایی که بنده از نزدیک بعضی از این دانشمندان را می‌شناختم ــ عاشق شهادت بودند، منتظر شهادت بودند. این جلسه، جلسه‌ی تجلیل و تکریم و تعظیم به این شهیدان عزیز است که در تاریخ نامشان ماندگار خواهد بود و ما باید از نام مبارک اینها برای حرکت در تاریخ استفاده کنیم. امّا موضوعاتی که امروز مایلم مطرح کنم، دو سه موضوع کوتاه را میخواهم به شما عرض بکنم. یکی سخن کوتاهی است در باب امیرالمؤمنین (علیه‌ الصّلاة و ‌السّلام)؛ یکی سخن در باب یک عامل مؤثّر در رویارویی حق و باطل که باید متوجّه آن باشید، چه آنچه در زمان امیرالمؤمنین بود، چه آنچه امروز هست؛ یکی هم یک نگاهی به این حوادث اخیر هفته‌ی گذشته و اجتماعات مردممان که یک جمله‌ای هم درباره‌ی آن عرض خواهم کرد. درباره‌ی امیرالمؤمنین، خب گفته‌ها و نوشته‌ها در تاریخ، در ادبیّات، در حدیث آن‌قدر انباشته و بزرگ است که من گمان نمیکنم درباره‌ی هیچ شخصی این‌همه سخن گفته شده باشد، این‌همه مدح شده باشد؛ حتّی در غیر مسلمانها، حتّی از غیر شیعه، بزرگانی، علمائی، کتابها نوشته‌اند؛ شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن‌ابی‌الحدید یک کتاب قطورِ بزرگ با مجلّدات بسیار، و شرحهای نهج‌البلاغه و شرحهای سخنان آن بزرگوار و شرح نامه‌ به جناب مالک اشتر و شرح‌‌حال‌های ایشان در تاریخ، در ادبیّات به قدری زیاد است که عرض کردم، نمیشود نظیری برای او پیدا کرد. خب من در بین همه‌ی این خصوصیّاتی که راجع به امیرالمؤمنین (علیه‌ السّلام) گفته شده است، دو خصوصیّت را ــ که امیرالمؤمنین در قلّه‌ی این دو خصوصیّت است و ما امروز به اینها احتیاج داریم ــ انتخاب کرده‌ام که درباره‌اش چند کلمه‌ای مختصر صحبت کنم: یکی اینکه امیرالمؤمنین در قلّه‌ی «عدالت» است؛ دیگری اینکه امیرالمؤمنین در قلّه‌ی «تقوا» است؛ عدالت و تقوا. امروز جمهوری اسلامی احتیاج دارد به عدالت، و احتیاج دارد به تقوا؛ امروز جمهوری اسلامی نسبت به گذشته، هم در عدالت پیشرفت داشته است، هم در تقوا؛ لکن تا آن مقداری که مورد انتظار است فاصله داریم. امیرالمؤمنین را باید اسوه قرار بدهیم و در این راه به سمت آن قلّه حرکت کنیم. قلّه‌ی «عدالت» که گفتیم امیرالمؤمنین در آنجا مستقر است و بالاترین نقطه‌ی عدالت است، امیرالمؤمنین عدالت را چه جوری اِعمال میکرد؟ متنوّع اِعمال میکرد؛ گاهی با دستان نوازشگر، با خدمت به ضعفا، به بچّه‌های یتیم، به خانواده‌های بی‌سرپرست؛ گاهی این‌جوری اِعمال عدالت میکرد؛ گاهی عدالت را با ذوالفقار اِعمال میکرد؛ [یعنی] نقطه‌ی مقابل، با شمشیر دودَمِ بُرنده‌ای که در طول تاریخ هیچ سلاحی به اندازه‌ی ذوالفقار مدح نشده است؛ گاهی با زبان رسا و حکمت؛ عباراتی که فراتر از سطح ادبیّات عرب است، مثل نهج‌البلاغه. عدالت را این‌جوری [بیان میکند]؛ به آن کسانی که حکّام او هستند، استاندارهای او هستند نامه مینویسد، درس عدالت است. یعنی وقتی انسان نگاه کند، واقعاً نوشته‌ی امیرالمؤمنین به مالک اشتر(۲) که فرمان حکومت او است ــ که به غلط میگویند عهدنامه؛ عهدنامه نیست، فرمان است، فرمان حکومت است ــ پُر از مفاهیمی است که اغلب اینها به عدالت برمیگردد، جامعه را جامعه‌ی عادلانه قرار میدهد؛ عدالت را گاهی این‌جوری هم پیش میبُرد. یعنی هم با مهربانی، هم با خشونت الهی و تعصّب دین، هم با بیان رسا و حکمت و تبیین. مصدر این جهاد تبیین، امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) است. امّا تقوا؛ تقوا را چه جوری اِعمال میکرد؟ تقوا را گاهی در محراب عبادت اِعمال میکرد؛ عباداتی که فرشتگان به آن عبادات رشک میبردند؛ یعنی عبادت امیرالمؤمنین، نماز او، تضرّع او، سخن او با خدا، فرشتگان را متحیّر میکرد. گاهی تقوا را با صبر و سکوت برای حفظ اتّفاق مسلمین اِعمال میکرد؛ این هم یکی از مصادیق مهمّ تقوای امیرالمؤمنین است. حقّی متعلّق و وابسته‌ی به او است، آن حق از او سلب میشود، امیرالمؤمنین با شمشیر میتواند این حق را بگیرد امّا بین مسلمین اختلاف خواهد شد؛ برای اینکه اختلاف نشود، صبر میکند، سکوت میکند، همکاری میکند. گاهی گفته میشود امیرالمؤمنین ۲۵ سال در خانه نشست؛ نه، امیرالمؤمنین در خانه ننشست، در صحنه بود، در عرصه بود، دستور میداد، هدایت میکرد، راهنمایی میکرد خلفای وقت را، مردم را. یعنی با صبر و سکوت، تقوای خودش را نشان [میداد]؛ این تقوا است. این تقوا است که انسان ببیند حقّی دارد از او زایل میشود امّا به خاطر یک مصلحت بزرگ‌تر سکوت کند. ماها طاقت نمی‌آوریم سکوت کنیم؛ اگر حقّی از ما زایل بشود، فکر میکنیم که دنیا به هم خورده، ملاحظه نمیکنیم؛ آن بزرگوار ملاحظه میکرد. در یک جاهایی تقوای آن بزرگوار با سینه سپر کردن در مقابلِ حوادثِ شدید ظاهر میشد، مثل لیلة‌المبیت؛ تقوا بود؛ رفت جای پیغمبر خوابید، در حالی که به طور طبیعی اطمینان حاصل بود که امشب جانش را از دست خواهد داد. در اُحد تقوا نشان داد، ایستاد؛ در حُنین تقوا نشان داد، ایستاد؛ در خیبر تقوا نشان داد، دشمن را زمین‌گیر کرد؛ در اغلب غزوات پیغمبر پیشرو بود؛ [اینها هم] تقوا بود. تقوا فقط در محراب عبادت نیست؛ در میدان جنگ هم تقوا است که انسان را نگه میدارد، حفظ میکند، پیش میبرد؛ [لذا امیرالمؤمنین] در مقابل دشمن سینه سپر میکرد. این دو خصوصیّت است؛ عدالت امیرالمؤمنین و تقوای امیرالمؤمنین. ما امروز در کشورمان، در جامعه‌مان، هم به عدالت نیاز داریم، هم به تقوا. هم تقوای آحاد مردم و هم بخصوص تقوای مسئولان کشور؛ به این نیاز داریم، این باید تحقّقِ کامل پیدا کند. خب بحمدالله تا حدود زیادی در مواردی انسان مشاهده میکند که با تقوا عمل میکنند، امّا بایستی همه‌گیر بشود. این امامی که ما مشتاق نام او هستیم، مشتاق یاد او هستیم، اسم او را بر زبان می‌آوریم، مدح او را میگوییم و میخوانیم، این‌جور انسانی است؛ آن، رفتارش در عدالت و آن، رفتارش در تقوا. شیعه در طول این هزار و اندی سال فرصت نداشت که عدالت امیرالمؤمنین را در جامعه پیاده کند، چون حکومت نداشت؛ امروز دیگر این بهانه وجود ندارد؛ امروز عذری وجود ندارد. امروز حکومت، حکومت اسلامی است، حکومت علوی است، حکومت وَلَوی(۳) است. امروز بایستی ما دنبال عدالت باشیم. عدالت واجب‌ترین و اولیٰ‌ترین خصوصیّت برای اداره‌ی یک جامعه است که بایستی دنبال آن باشید. خب، عواملی جلوی تقوای ما را میگیرند؛ گاهی میترسیم، گاهی تردید میکنیم در مبانی خودمان، گاهی ملاحظه‌ی رفاقتها را میکنیم، گاهی ملاحظه‌ی دشمن را میکنیم؛ اینها باید برود کنار، اینها نباید باشد. بایستی بدون ملاحظه ــ ملاحظه‌ی بی‌مورد ــ به سمت برنامه‌ی عدالت‌آور و برنامه‌ای که تقوا را توسعه بدهد، حرکت کرد. خب، این درباره‌ی امیرالمؤمنین. عرض کردم یک نکته‌ای وجود دارد در مورد امیرالمؤمنین (علیه ‌السّلام) که این نکته امروز هم در جامعه‌ی ما و در حکومت ما و نظام اسلامی باید مورد توجّه قرار بگیرد؛ آن نکته این است که امیرالمؤمنین در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد؛ هیچ. در همه‌جا فاتح بود و غالب بود؛ حتّی در اُحد. [در جنگ] اُحد دیگران فرار کردند، امیرالمؤمنین غلبه کرد؛ شجاعت او، ایستادگی او و یکی دو نفر دیگرِ اطراف پیغمبر اکرم آن فراری را که افراد ضعیف مبتلا به آن شده بودند، جبران کرد؛ یعنی امیرالمؤمنین در تمام غزوات ــ شبیه این در حُنین هم اتّفاق افتاد، در جاهای دیگر هم بود ــ پیروز شد. در دوران خلافت سه‌ جنگ پیش آمد، در هر سه امیرالمؤمنین پیروز شد؛ در صفّین هم پیروز شد. در صفّین یک قدم بیشتر نمانده بود که مسیر تاریخ عوض بشود؛ اگر مالک اشتر میتوانست خودش را به آن نقطه برساند که نزدیک بود برساند، تاریخ عوض میشد، منتها به دستور امیرالمؤمنین برگشت. آن مشکلی که در آن زمان وجود داشت، و امروز هم وجود دارد، این است که همین امیرالمؤمنینی را که در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد، توانستند در موارد زیادی از رسیدن به هدف، مانع بشوند؛ یعنی راهی پیدا کردند که امروز ما به این راه میگوییم «جنگ نرم». بعضی خیال میکنند این حوادث این‌جوری، این تهمتها، این فریبها، این خباثتها، این نفوذها مال امروز است؛ نه، زمان امیرالمؤمنین هم همینها عامل بودند. کار دست مردم است؛ ولیّ خدا بدون کمک مردم که کاری نمیتواند بکند: هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَبِالمُؤمِنین.(۴) دشمن در مقابل شجاعت امیرالمؤمنین و قدرت امیرالمؤمنین و اراده‌ی پولادین امیرالمؤمنین چاره‌ای نداشت جز اینکه پناه ببرد به فریبِ محیط پیرامونیِ امیرالمؤمنین که در جنگ صفّین این کار با سرِ نیزه کردن قرآنها حاصل شد؛ بعد از آن هم اتّفاق افتاد، زمان امام حسن هم اتّفاق افتاد؛ جنگ نرم [این] است. جنگ نرم یعنی چه؟ یعنی با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند. این، جنگ نرم است. این جنگ امروز هم در جریان است؛ امروز هم این کار دارد انجام میگیرد. هدف از جنگ نرم، بی‌انگیزه کردن مردم است؛ برای اینکه مردمی را که در مِیدانند و آماده‌ی تلاشند و آماده‌ی کارند بی‌انگیزه کنند، ناامید کنند، مأیوس کنند، دچار تردید کنند، با ابزارهای جنگِ نرم وارد میدان میشوند. آن زمان، [یعنی] زمان امیرالمؤمنین این کار را کردند که در تاریخ بتفصیل جزئیّاتش وجود دارد. افرادی میرفتند در شهرها، در روستاها به مردم حمله میکردند، ظلم میکردند، بعد یک نفر شایعه میکرد که اینها از طرف علی آمده‌اند. مردم را مردّد میکردند. امروز هم همین کار عیناً دارد انجام میگیرد. امروز ملّت ایران نشان داده که در میدانهای سخت، آن جایی که به وجود او احتیاج هست، محکم می‌ایستد. این کار ملّت ایران است، مخصوص یک گروه خاص و یک جمع خاص نیست؛ آن جایی که بایستی بِایستد می‌ایستد؛ آن جایی که باید کمک کند، کمک میکند؛ آن جایی که باید شعار بدهد، شعار میدهد؛ آن جایی که بایست دشمن را روبه‌رو مأیوس کند، مأیوس میکند. این انگیزه دشمن را نگران میکند؛ سعی میکنند این انگیزه را با بهانه‌های مختلف در افراد سست کنند، ضعیف کنند. امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند. جوان نخبه‌ی امروز، جوان نخبه‌ی کارآمد، در یک روز سه ماهواره میفرستد به فضا؛(۵) این چیز کوچکی نیست، خیلی چیز بزرگی است. جوان نخبه‌ی امروز، در طول چند ماه، چهار هزار مگاوات بر نیروی برق کشور اضافه میکند و شبکه‌ی کشور را تقویت میکند. جوان نخبه‌ی امروز، در دانشهای مختلف، در هوافضا، در زیست‌فنّاوری، در درمان ــ پزشکی ــ در نانو، در ساخت موشک، در صنایع نظامی، چشم دنیا را متحیّر کرده، آن هم در وقت تحریم. اینها ثروتهای بی‌نظیری است؛ این ثروتها را باید دید، ما اینها را داریم. من شاید یکی دو بار در صحبتها گفته‌ام؛(۶) چند سال قبل از این، یک دانشمند موشکی متعلّق به صهیونیست‌ها(۷) خودش اعلام کرده بود و گفته بود که وقتی [پرتاب] فلان موشک ایرانی را تمرین میکردند و من [تصویرش را که] پخش میشد دیدم، به احترام آن کسی که این را ساخته کلاهم را برداشتم و او را احترام کردم که در حال تحریم، در وقت تحریم، توانسته یک چنین کار بزرگی را انجام بدهد. در صنایع دفاعی، در شیوه‌های درمان، امروز کارهای بزرگ دارد انجام میگیرد؛ اینها را دشمن پنهان میکند، بعضی‌ها هم متأسّفانه در داخل اینها را پنهان میکنند. در داخل، متأسّفانه بعضی پنهان میکنند این پیشرفتها را، این کارهای بزرگ را، به مردم اطّلاع‌رسانی نمیکنند. کارهای بزرگی در کشور دارد انجام میگیرد، کشور دارد پیش میرود. آن عاملی که موجب میشود دشمن در مقابل ملّت ایران در جنگ نظامی اوّلاً درخواست توقّف جنگ را بکند، بعد هم پیغام بدهد که من نمیخواهم با شما جنگ کنم ــ دشمن خبیث البتّه فریبگر و دروغ‌گو است؛ ما به حرف او اعتمادی نداریم ــ آن [عاملی] که موجب میشود او این کار را بکند چیست؟ آن قدرت ملّت ایران است، آن توانایی جوانان ایرانی است. من شنیدم و نقل کردند برای من که این کسانی که هفته‌ی گذشته این ماهواره‌ها را به فضا پرتاب کردند، این جوانهایی که سه ماهواره را در یک روز به فضا پرتاب کردند و در فضا مستقر شد، متوسّط سنّی اینها ۲۶ سال است! جوان بیست‌وشش‌ساله؛ اینها ثروتهای عظیمی است، ثروت نیروی انسانی ثروت کوچکی نیست. آن‌وقت آن یاوه‌گوی آمریکایی(۸) می‌نشیند راجع به ملّت ایران حرف میزند، یک مقداری بدگویی میکند، یک مقداری وعده میدهد؛ وعده‌ی دروغ، فریب. البتّه امروز خوشبختانه ملّت ایران آمریکا را شناخته‌اند؛ یک روزی بود که نمی‌شناختند؛ امروز تشت رسوایی آمریکا در جهان فرو افتاده، مردم همه می‌شناسند؛ مخصوص ایران هم نیست. مردم شناخته‌اند دشمن را؛ این خیلی موفّقیّت بزرگی است. ما خیلی اصرار میکردیم استدلال کنیم برای مردم، [ولی] مردم در جنگ دوازده‌روزه خودشان دیدند، مشاهده کردند؛ آنهایی هم که میگفتند راه‌حلّ مشکلات کشور مذاکره‌ی با آمریکا است، دیدند که چه شد؛ وسط مذاکره‌ی با آمریکا، دولت ایران مشغول مذاکره‌ی با آمریکا بود، دولت آمریکا پشت صحنه مشغول آماده‌ کردن نقشه‌ی جنگ بود! مردم بیدارند، هوشیارند. خب، بنابراین مراقب جنگ نرم باید بود، مراقب شبهه‌سازی دشمن باید بود، مراقب شایعه‌سازی دشمن باید بود. این پولهایی که خرج میشود ــ میلیاردها خرج میشود ــ برای فلان تلویزیون، فلان رادیو، فلان مرکز اطّلاع‌رسانی و مانند اینها، و علیه ایران دائماً حرفهای دروغ و خلاف منتشر میکنند، این بی‌جهت نیست، این با یک استدلال بسیار مهمّی است؛ میخواهند داخل کشور را ضعیف کنند. دیدند که در جنگ دوازده‌روزه اتّحاد ملّت، معجزه‌آفرین بود، میخواهند این اتّحاد را به هم بزنند. مردم ایران مراقب باشند. مهم‌ترین مسئله، توجّه به دشمنی دشمن و توجّه به اتّفاق و اتّحاد داخلی و درونی است؛ اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم.(۹) خب، من دو سه جمله‌ای هم درباره‌ی این اجتماعاتی که هفته‌ی گذشته شد، عرض بکنم. اوّلاً قشر بازار و بازاری جزو وفادارترین قشرهای کشور به نظام اسلامی و به انقلاب اسلامی است. ما بازار را خوب می‌شناسیم. به اسم بازار و بازاری نمیتوان با جمهوری اسلامی و با نظام اسلامی مقابله کرد. بله، این اجتماعات عمدتاً‌ از طرف بازاری‌ها بود امّا حرفشان حرف درستی بود. من، هم در تلویزیون شنیدم، هم در محاسبات و در کارها این را دیدم. بازاری وقتی که نگاه میکند به وضع پولی کشور، کاهش ارزش پول کشور، عدم ثبات قیمت پول کشور و پول خارجی که موجب بشود محیط کسب و کار ثبات نداشته باشد، میگوید من نمیتوانم کاسبی کنم؛ راست میگوید؛ این را مسئولین کشور قبول دارند و من میدانم که رئیس‌جمهور محترم و دیگر مسئولین سطح بالای کشور درصدد علاج این مشکلند. این یک مشکل است که در این هم دست دشمن در میان است؛ این را هم به شما عرض بکنم. این گران شدن قیمت ارز خارجی، بالا رفتن بی‌حسابِ قیمت ارز خارجی و عدم ثبات آن که مدام بالا برود، پایین بیاید که کاسب نداند تکلیفش چیست، طبیعی نیست؛ این کار دشمن است. البتّه با تدابیر گوناگون باید جلویش گرفته بشود؛ و دارند تلاش میکنند؛ هم رئیس‌جمهور، هم رؤسای قوای دیگر و بعضی مسئولین دیگر تلاش میکنند که این کار درست بشود. بنابراین اعتراض بازاری‌ها به این مطلب بود؛ و این مطلب، مطلب درستی است. آنچه مهم است، این است که یک عدّه آدم تحریک‌شده‌ی مزدور دشمن پشت سر بازاری‌ها بِایستند و شعار ضدّ اسلام و ضدّ ایران و ضدّ جمهوری اسلامی بدهند؛ این مهم است. اعتراض، بجا است امّا اعتراض، غیر از اغتشاش است. ما با معترض حرف میزنیم، مسئولین باید با معترض حرف بزنند امّا با اغتشاشگر حرف زدن فایده‌ای ندارد؛ اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند. اینکه یک عدّه‌ای تحت عناوین گوناگون، نامهای گوناگون می‌آیند به قصد تخریب، به قصد ناامن کردن کشور، پشت سر بازاری‌های مؤمن و سالم و انقلابی قرار بگیرند و از اعتراض آنها سوء‌استفاده کنند، اغتشاش کنند، اصلاً قابل قبول نیست؛ مطلقاً. کار دشمن را باید شناخت، دشمن آرام نمی‌نشیند، از هر فرصتی استفاده میکند. اینجا دیدند یک فرصتی است، خواستند از آن استفاده کنند؛ البتّه مسئولین ما در میدان بودند و خواهند بود. مهم، مجموعه‌ی ملّت است؛ مهم، همان چیزهایی است که سلیمانی را سلیمانی کرد: ایمان، اخلاص، عمل؛ مهم، بی‌تفاوت نبودن در مقابل جنگ نرم دشمن است؛ بی‌تفاوت نبودن در مقابل شایعه‌پردازی‌های دشمن است؛ اینها مهم است. مهم این است که وقتی انسان احساس کرد دشمن طلبکارانه میخواهد یک چیزی را بر کشور، بر مسئولین، بر دولت، بر  ملّت تحمیل کند، با قدرت کامل در مقابل دشمن بِایستد و سینه سپر کند. ما در مقابل دشمن کوتاه نمی‌آییم؛ ما با اتّکاء به خدای متعال، با اتّکال به خدای متعال و با اطمینان به همراهی مردم ان‌شاء‌الله به توفیق الهی دشمن را به زانو در خواهیم آورد. امیدواریم خدای متعال شهدای عزیز ما را با اولیائشان محشور کند؛ جوانهای ما را محفوظ بدارد؛ شما عزیزان را ان‌شاء‌الله از برکات ولادت امیرالمؤمنین برخوردار کند و بر دل خانواده‌های شهیدان، خداوند صبر و تسلّیٰ و سکینه و آرامش نازل کند. والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته       (۱ اشاره به سخنان دونالد ترامپ (رئیس‌جمهور آمریکا) پس از دیدار با بنیامین نتانیاهو (نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی) که حرفهای گذشته‌ی خود راجع به شهید سلیمانی را تکرار کرد که او باعث کشته شدن سربازان آمریکایی شده است. (۲ نهج‌البلاغه‌، نامه‌ی ۵۳ (۳ حکومت ولایی (۴ سوره‌ی انفال، بخشی از آیه‌ی ۶۲؛ «... همو بود که تو را با یارى خود و مؤمنان نیرومند گردانید.» (۵ اشاره به پرتاب سه ماهواره‌ی ایرانی «پایا»، «ظفر ۲» و «کوثر» به فضا در هفتم دی‌ماه ۱۴۰۴ (۶ از جمله، بیانات در اجتماع بسیجیان شرکت‌کننده در همایش «خدمت بسیجیان» (۱۳۹۷/۷/۱۲) (۷ یوزی رابین (مدیر اسبق برنامه‌ی موشکی رژیم صهیونیستی) (۸ دونالد ترامپ (رئیس‌جمهور آمریکا) (۹ سوره‌ی فتح، بخشی از آیه‌ی ۲۹؛ «... بر کافران، سخت‌گیر [و] با همدیگر مهربانند ...» 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62246 #بيانات
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 424 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • چرا باید به آینده امیدوار بود؟


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
    صد و نود و هفتمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید صادق جانمحمدی تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود و هفت

    سرمقاله 



     چرا باید به آینده امیدوار بود؟

     اقتصاد ایران با مشکلاتی نظیر تورم مزمن و رشد اندک مواجه است. یک واکاوی بی‌طرفانه تاریخی و اقتصادی، ریشه‌های اصلی این مشکلات را آشکار می‌سازد. اقتصاد ما در دهه‌ی اخیر هدف طراحی‌شده‌ترین و پیچیده‌ترین رژیم تحریمی تاریخ بشریت، موسوم به فشار حدأکثری از سوی ایالات متحده آمریکا بوده است. هدف این جنگ ترکیبی، فروپاشی اقتصاد و تجزیه اجتماعی ایران بود.

    بعد از تجربه‌های متعدد از جمله توافق سعدآباد، تجربه برجام به عنوان یک سند تاریخی غیرقابل‌انکار، حجت را بر همگان تمام کرد. جمهوری اسلامی ایران با رویکرد تعامل‌گرایانه، تمامی تعهدات خود را انجام داد و محدودیت‌های هسته‌ای را پذیرفت، اما دولت آمریکا با خروج یک‌جانبه و غیرقانونی از این توافق، نشان داد که مشکل آن‌ها رفتار ایران نیست، بلکه هدف آن‌ها تضعیف مؤلفه‌های قدرت ملّی ایران است.

    آمریکا با تحریم فروش نفت و قفل کردن تراکنش‌های بانکی، عملاً جریان خون اقتصاد ایران را هدف گرفت. در مقابل، ایران در کوران فشارها و تحریم‌ها، مجبور به فعال‌سازی ظرفیت‌هایی شد که در شرایط رفاه نفتی هرگز به سراغ آن‌ها نمی‌رفت.

    اهمیت اقتصاد درون‌زا در این است که رشد و توسعه از دل ظرفیت‌های داخلی، دانش بومی و زنجیره‌های ارزش ملّی می‌جوشد. وقتی کشوری تحت تحریم قطعات حساس صنعتی قرار می‌گیرد و به جای تسلیم شدن، خط تولید آن قطعه را در داخل راه‌اندازی می‌کند، به یک قدرت ساختاری دست یافته است که بسیار ارزشمندتر از واردات آن قطعه با دلار نفتی است.

    تاب‌آوری حیرت‌انگیز اقتصاد ایران در برابر فشارهایی که می‌توانست هر کشور توسعه‌یافته‌ای را دچار فروپاشی کند، محصول همین چرخش به سمت درون‌زایی است. سختی‌های امروز اقتصاد ایران، هزینه استقلال و گذار از خامی به پختگی است؛ هزینه‌ای برای دستیابی به اقتصادی که دیگر با یک امضای رئیس‌جمهور آمریکا نلرزد.

    نباید تحلیل از وضعیت اقتصادی ایران تنها در حصار تنگ چالش‌های معیشتی روزمره محبوس بماند. ایران در دل همین فشارهای بی‌سابقه، در حال تجربه نوعی پوست‌اندازی تاریخی است و آنچه رهبر انقلاب از آن به عنوان پیشرفت یاد می‌کنند، ناظر به زیرساخت‌های حیاتی و ظرفیت‌های نهفته‌ای است که آینده کشور را تضمین می‌کند.

    گزاره‌ی کلیدی در این نگاه، تمایز میان رشد بادکنکی و رشد ریشه‌دار است. آمارهای معتبر بین‌المللی گواهی می‌دهند که سرعت رشد علمی ایران در سال‌های اخیر، چندین برابر میانگین جهانی بوده است. انباشت دانش فنی، سرمایه‌ای زوال‌ناپذیر است که به محض گشایش‌های اقتصادی و رفع موانع ارزی، به عنوان پیشران جهش صنعتی عمل خواهد کرد و ایران را از یک صادرکننده مواد خام، به صادرکننده خدمات فنی-مهندسی و محصولات با ارزش افزوده بالا تبدیل می‌کند.

    فراتر از پیشرفت‌های تکنولوژیک، موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران، ظرفیت دیگری است که هیچ تحریمی قادر به حذف آن نیست. ایران در کانون کریدورهای حیاتی جهان قرار گرفته است و اکنون با تغییر رویکرد سیاست خارجی به سمت چندجانبه‌گرایی و نگاه به جنوب جهانی، در حال احیای این نقش تاریخی است.

    عضویت رسمی در پیمان‌های بزرگ و نوظهور نظیر سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس نشان‌دهنده درک صحیح تهران از نظم نوین جهانی است. تکمیل قطعات باقی‌مانده از کریدور شمال-جنوب (که روسیه و اوراسیا را به آب‌های گرم وصل می‌کند) و کریدور شرق-غرب (کمربند و جاده چین)، ایران را به هاب ترانزیت و لجستیک منطقه تبدیل خواهد کرد؛ درآمدی پایدار که می‌تواند به مرور زمان جایگزین درآمدهای نوسانی نفت شود و امنیت ملی را از طریق گره زدن منافع قدرت‌های بزرگ به امنیت ایران، ارتقا دهد.

    نگاه تاریخی به ما می‌آموزد که وضعیت فعلی گذراست؛ چرا که ایران صاحب تمدن، جمعیت و دانش بومی است، در حالی که بسیاری از رقبا صرفاً صاحب سرمایه هستند. با این حال، باید پذیرفت که بالفعل کردن این ظرفیت‌های بالقوه و تبدیل کردن اقتدار علمی و نظامی به رفاه ملموس اقتصادی و کاهش تورم، نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری و نهادی شجاعانه در داخل کشور است؛ اصلاحاتی در نظام بودجه‌ریزی، بانکی و مدیریتی.

    در کنار اصلاحات نهادی، پاشنه آشیل اقتصاد ایران فقدان یک سیاست صنعتی (Industrial Policy) منسجم و هدفمند است. هسته مرکزی این سیاست، هدایت هوشمند اعتبار است؛ به این معنا که نظام بانکی ملزم شود خلق پول و تسهیلات را نه به بخش‌های سوداگر و غیرمولد، بلکه به صورت مشروط و زمان‌دار به پیشران‌های اقتصادی و حلقه‌های مفقوده زنجیره ارزش تزریق کند.

    ایران امروز، اگرچه با چالش‌هایی متعدد به دلیل تحریم‌های ظالمانه‌ی آمریکا و برخی سوءمدیریت‌های داخلی مواجه است، اما کشوری ایستا یا رو به زوال نیست. ایران در حال عبور از یک گردنه‌ی سخت تاریخی و گذار از اقتصاد نفتی رانتی به یک اقتصاد درون‌زا و دانش‌بنیان است. چالش‌های فعلی با توجه به زیرساخت‌های عظیم ایجاد شده در حوزه‌های انرژی، ترانزیت، و نیروی انسانی متخصص، کاملاً قابل جبران است. این فنر فشرده، با تداوم دیپلماسی فعال منطقه‌ای، اجرای دقیق سیاست‌های کلی دریامحور و اصلاحات ساختاری داخلی، پتانسیل آزاد شدن و ایجاد رشدهای اقتصادی بالا را دارد.

    آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است، صبر استراتژیک، اجماع ملّی و باور به این واقعیت است که راه نجات اقتصاد ایران، نه در انتظار معجزه‌ی وین یا نیویورک، بلکه در دستان توانمند کارآفرینان، دانشمندان و مدیران داخلی و در پهنه‌ی ایران‌زمین نهفته است. پیشرفت ایران، یک واقعیت در حال تکوین است که غبار تحریم و تورم، تنها چهره‌ی آن را موقتاً پوشانده است، اما توان توقف آن را نخواهد داشت.





    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62260

    #ديگران__گزارش
    📰 چرا باید به آینده امیدوار بود؟  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها. صد و نود و هفتمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید صادق جانمحمدی تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود و هفت سرمقاله   چرا باید به آینده امیدوار بود؟  اقتصاد ایران با مشکلاتی نظیر تورم مزمن و رشد اندک مواجه است. یک واکاوی بی‌طرفانه تاریخی و اقتصادی، ریشه‌های اصلی این مشکلات را آشکار می‌سازد. اقتصاد ما در دهه‌ی اخیر هدف طراحی‌شده‌ترین و پیچیده‌ترین رژیم تحریمی تاریخ بشریت، موسوم به فشار حدأکثری از سوی ایالات متحده آمریکا بوده است. هدف این جنگ ترکیبی، فروپاشی اقتصاد و تجزیه اجتماعی ایران بود. بعد از تجربه‌های متعدد از جمله توافق سعدآباد، تجربه برجام به عنوان یک سند تاریخی غیرقابل‌انکار، حجت را بر همگان تمام کرد. جمهوری اسلامی ایران با رویکرد تعامل‌گرایانه، تمامی تعهدات خود را انجام داد و محدودیت‌های هسته‌ای را پذیرفت، اما دولت آمریکا با خروج یک‌جانبه و غیرقانونی از این توافق، نشان داد که مشکل آن‌ها رفتار ایران نیست، بلکه هدف آن‌ها تضعیف مؤلفه‌های قدرت ملّی ایران است. آمریکا با تحریم فروش نفت و قفل کردن تراکنش‌های بانکی، عملاً جریان خون اقتصاد ایران را هدف گرفت. در مقابل، ایران در کوران فشارها و تحریم‌ها، مجبور به فعال‌سازی ظرفیت‌هایی شد که در شرایط رفاه نفتی هرگز به سراغ آن‌ها نمی‌رفت. اهمیت اقتصاد درون‌زا در این است که رشد و توسعه از دل ظرفیت‌های داخلی، دانش بومی و زنجیره‌های ارزش ملّی می‌جوشد. وقتی کشوری تحت تحریم قطعات حساس صنعتی قرار می‌گیرد و به جای تسلیم شدن، خط تولید آن قطعه را در داخل راه‌اندازی می‌کند، به یک قدرت ساختاری دست یافته است که بسیار ارزشمندتر از واردات آن قطعه با دلار نفتی است. تاب‌آوری حیرت‌انگیز اقتصاد ایران در برابر فشارهایی که می‌توانست هر کشور توسعه‌یافته‌ای را دچار فروپاشی کند، محصول همین چرخش به سمت درون‌زایی است. سختی‌های امروز اقتصاد ایران، هزینه استقلال و گذار از خامی به پختگی است؛ هزینه‌ای برای دستیابی به اقتصادی که دیگر با یک امضای رئیس‌جمهور آمریکا نلرزد. نباید تحلیل از وضعیت اقتصادی ایران تنها در حصار تنگ چالش‌های معیشتی روزمره محبوس بماند. ایران در دل همین فشارهای بی‌سابقه، در حال تجربه نوعی پوست‌اندازی تاریخی است و آنچه رهبر انقلاب از آن به عنوان پیشرفت یاد می‌کنند، ناظر به زیرساخت‌های حیاتی و ظرفیت‌های نهفته‌ای است که آینده کشور را تضمین می‌کند. گزاره‌ی کلیدی در این نگاه، تمایز میان رشد بادکنکی و رشد ریشه‌دار است. آمارهای معتبر بین‌المللی گواهی می‌دهند که سرعت رشد علمی ایران در سال‌های اخیر، چندین برابر میانگین جهانی بوده است. انباشت دانش فنی، سرمایه‌ای زوال‌ناپذیر است که به محض گشایش‌های اقتصادی و رفع موانع ارزی، به عنوان پیشران جهش صنعتی عمل خواهد کرد و ایران را از یک صادرکننده مواد خام، به صادرکننده خدمات فنی-مهندسی و محصولات با ارزش افزوده بالا تبدیل می‌کند. فراتر از پیشرفت‌های تکنولوژیک، موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران، ظرفیت دیگری است که هیچ تحریمی قادر به حذف آن نیست. ایران در کانون کریدورهای حیاتی جهان قرار گرفته است و اکنون با تغییر رویکرد سیاست خارجی به سمت چندجانبه‌گرایی و نگاه به جنوب جهانی، در حال احیای این نقش تاریخی است. عضویت رسمی در پیمان‌های بزرگ و نوظهور نظیر سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس نشان‌دهنده درک صحیح تهران از نظم نوین جهانی است. تکمیل قطعات باقی‌مانده از کریدور شمال-جنوب (که روسیه و اوراسیا را به آب‌های گرم وصل می‌کند) و کریدور شرق-غرب (کمربند و جاده چین)، ایران را به هاب ترانزیت و لجستیک منطقه تبدیل خواهد کرد؛ درآمدی پایدار که می‌تواند به مرور زمان جایگزین درآمدهای نوسانی نفت شود و امنیت ملی را از طریق گره زدن منافع قدرت‌های بزرگ به امنیت ایران، ارتقا دهد. نگاه تاریخی به ما می‌آموزد که وضعیت فعلی گذراست؛ چرا که ایران صاحب تمدن، جمعیت و دانش بومی است، در حالی که بسیاری از رقبا صرفاً صاحب سرمایه هستند. با این حال، باید پذیرفت که بالفعل کردن این ظرفیت‌های بالقوه و تبدیل کردن اقتدار علمی و نظامی به رفاه ملموس اقتصادی و کاهش تورم، نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری و نهادی شجاعانه در داخل کشور است؛ اصلاحاتی در نظام بودجه‌ریزی، بانکی و مدیریتی. در کنار اصلاحات نهادی، پاشنه آشیل اقتصاد ایران فقدان یک سیاست صنعتی (Industrial Policy) منسجم و هدفمند است. هسته مرکزی این سیاست، هدایت هوشمند اعتبار است؛ به این معنا که نظام بانکی ملزم شود خلق پول و تسهیلات را نه به بخش‌های سوداگر و غیرمولد، بلکه به صورت مشروط و زمان‌دار به پیشران‌های اقتصادی و حلقه‌های مفقوده زنجیره ارزش تزریق کند. ایران امروز، اگرچه با چالش‌هایی متعدد به دلیل تحریم‌های ظالمانه‌ی آمریکا و برخی سوءمدیریت‌های داخلی مواجه است، اما کشوری ایستا یا رو به زوال نیست. ایران در حال عبور از یک گردنه‌ی سخت تاریخی و گذار از اقتصاد نفتی رانتی به یک اقتصاد درون‌زا و دانش‌بنیان است. چالش‌های فعلی با توجه به زیرساخت‌های عظیم ایجاد شده در حوزه‌های انرژی، ترانزیت، و نیروی انسانی متخصص، کاملاً قابل جبران است. این فنر فشرده، با تداوم دیپلماسی فعال منطقه‌ای، اجرای دقیق سیاست‌های کلی دریامحور و اصلاحات ساختاری داخلی، پتانسیل آزاد شدن و ایجاد رشدهای اقتصادی بالا را دارد. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است، صبر استراتژیک، اجماع ملّی و باور به این واقعیت است که راه نجات اقتصاد ایران، نه در انتظار معجزه‌ی وین یا نیویورک، بلکه در دستان توانمند کارآفرینان، دانشمندان و مدیران داخلی و در پهنه‌ی ایران‌زمین نهفته است. پیشرفت ایران، یک واقعیت در حال تکوین است که غبار تحریم و تورم، تنها چهره‌ی آن را موقتاً پوشانده است، اما توان توقف آن را نخواهد داشت. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62260 #ديگران__گزارش
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 204 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • نگاهی به کتاب «و این‌گونه است زینب»


     رهبر معظم انقلاب در دیدار فرمانده و پرسنل نیروی هوایی ارتش در تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۱۹ فرمودند: «زینب (سلام الله علیها)، هم در حرکت به سمت کربلا، همراه امام حسین؛ هم در حادثه‌ی روز عاشورا، آن سختیها و آن محنتها؛ هم در حادثه‌ی بعد از شهادت حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، بی‌سرپناهی این مجموعه‌ی به جا مانده‌ی کودک و زن، به عنوان یک ولىّ الهی آنچنان درخشید که نظیر او را نمیشود پیدا کرد؛ در طول تاریخ نمیشود نظیری برای این پیدا کرد.»
    به همین مناسبت بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به معرفی کتاب «و این‌گونه است زینب» می‌پردازد.
     
     پرداختن به شخصیت‌ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، نه یک انتخاب سلیقه‌ای است و نه تکرار مکرر یک موضوع تمام‌شده؛ بلکه یک ضرورت دائمیِ فرهنگی و معرفتی است. این ضرورت دقیقاً از همان‌جا آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد «همه چیز گفته شده»، اما در واقع، آنچه گفته شده بیشتر تکرار روایت‌هاست، و کمی تلاش  برای کشف ابعاد شخصیت.

    در نگاه نخست، ممکن است چنین تصور شود که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های تاریخ اسلام است: خطبه‌ها نقل شده، مصائب گفته شده، شجاعتش ستوده شده و نامی که در آیین‌ها و مجالس بارها تکرار شده است. اما این شناخت، غالباً شناختی شعاری و مناسکی است، نه تحلیلی و زیسته. تکرار نام و روایت، لزوماً به فهم عمیق منجر نمی‌شود؛ گاهی حتی برعکس، عظمت شخصیت را در کلیشه‌ها پنهان می‌کند.

    مسئله اصلی این است که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها معمولاً در نقش «راوی مصیبت» یا «نماد صبر» معرفی شده، در حالی که این‌ها فقط بخشی از حقیقت‌اند. آنچه کمتر به آن پرداخته شده، پیچیدگی شخصیت ایشان در مقام کنشگر تاریخی است: زنی که در یکی از بحرانی‌ترین و خاص‌ترین لحظات تاریخ اسلام، مسئولیت روایت، مدیریت بحران، حفظ پیام و مواجهه مستقیم با قدرت سیاسی را بر عهده می‌گیرد. این نقش، نه صرفاً عاطفی است و نه صرفاً معنوی؛ بلکه ترکیبی است از عقلانیت، شجاعت، زمان‌شناسی و قدرت تحلیل موقعیت.

    ضرورت پرداخت دوباره به چنین شخصیت‌هایی از این‌جا ناشی می‌شود که مسائل امروز، پرسش‌های تازه‌ای ایجاد می‌کنند. هر نسل، از تاریخ چیز دیگری می‌پرسد. نسل امروز، کمتر به دنبال شنیدن «چه شد» است و بیشتر می‌خواهد بداند «چگونه ایستادگی شد»، «چگونه تصمیم گرفته شد» و «چگونه می‌توان در شرایط مشابه، مسئولانه عمل کرد». پاسخ به این پرسش‌ها، در روایت‌های کلیشه‌ای و تکراری پیدا نمی‌شود؛ نیازمند بازخوانی و بازپرداخت است.

    از سوی دیگر، عظمت شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها دقیقاً در نقاطی نهفته است که کمتر برجسته شده‌اند: در سکوت‌های حساب‌شده، در انتخاب واژه‌ها، در نحوه مواجهه با دشمن، در حفظ کرامت انسانی در اوج مصیبت، و در تبدیل شکست ظاهری به پیروزی معنایی. این‌ها ابعادی هستند که با صرف نقل مصیبت یا خطبه، به‌طور کامل دیده نمی‌شوند و نیازمند روایت دقیق، چندلایه و متناسب با فهم امروزند.

    همچنین نباید فراموش کرد که تصویر ارائه‌شده از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها گاه ناخواسته تک‌بعدی و محدودکننده بوده است. تمرکز افراطی بر رنج، بدون نشان دادن قدرت تصمیم و کنش، شخصیتی می‌سازد که قابل تحسین هست اما قابل الگوگیری نیست. در حالی که پرداخت درست به این شخصیت‌ها باید به گونه‌ای باشد که مخاطب بتواند نسبت خود را با آن‌ها تعریف کند؛ نه این‌که صرفاً به احترام و فاصله بسنده کند.

    بنابراین، ضرورت پرداخت دوباره و چندباره به شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها از این واقعیت می‌آید که عظمت چنین شخصیت‌هایی، یک‌لایه نیست. تاریخ، آن‌ها را تمام نکرده و روایت‌های پیشین نیز همه حقیقت را نگفته‌اند. هر بازخوانی جدی، فرصتی است برای نزدیک‌تر شدن به عمق شخصیتی که هنوز هم می‌تواند برای فهم مسئولیت، ایستادگی، آگاهی و نقش انسان در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، الهام‌بخش باشد.

    به بیان روشن‌تر، زیاد گفته شدن، به معنای خوب فهمیده شدن نیست. اگر عظمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌درستی نشان داده نشده، نه به دلیل کمبود روایت، بلکه به دلیل کمبود زاویه نگاه تازه، زبان مناسب و جسارت در خروج از کلیشه‌هاست. پرداختن دوباره به این شخصیت‌ها، تلاش برای جبران همین خلأ است؛ تلاشی که اگر درست انجام شود، تاریخ را به حال پیوند می‌زند و شخصیت‌ها را از قاب‌های تکراری بیرون می‌آورد و دوباره زنده می‌کند.



    کتاب «و این‌گونه است زینب»؛ کتابی‌ست که نه قصد افزودن روایت تازه‌ای به تاریخ عاشورا را دارد و نه مدعی کشف اسناد ناشناخته است، بلکه مأموریت خود را در بازآفرینیِ قابل‌فهم، وفادار و اثرگذارِ یک متن کلاسیک تعریف می‌کند؛ مأموریتی که اگر درست انجام نشود، یا به تحریف می‌انجامد یا به ساده‌سازیِ مخرب. اهمیت این کتاب دقیقاً در آن‌جاست که توانسته از هر دو آفت فاصله بگیرد.

    نقطه عزیمت این اثر، یک واقعیت تاریخی کمتر دیده‌شده است: بخش مهمی از آنچه امروز از جزئیات عاشورا در دست داریم، از دل منابعی بیرون آمده که الزاماً همسو با جبهه حق نبوده‌اند. گزارش‌ها، نقل وقایع، حتی ثبت دقیق حرکات، ضربات و گفت‌وگوها، گاه از سوی دشمنان ثبت شده؛ با نیت ثبت حادثه به سود قدرت وقت. اما همین ثبت واقع‌نگارانه، که در منطق خود چیزی شبیه گزارش‌نویسیِ خبری امروز است، در نهایت علیه همان قدرت عمل کرده و به سرمایه‌ای برای روایت حق تبدیل شده است. کتاب «و این‌گونه است زینب» بر شانه چنین داده‌های محدودی ایستاده و تلاش می‌کند از دل آن‌ها، تصویری روشن، زنده و قابل فهم از شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها ارائه دهد.

    مسئله اصلی اما این نیست که چه داده‌هایی وجود داشته، بلکه این است که این داده‌ها چگونه به مخاطب امروز منتقل می‌شوند. بخش بزرگی از منابع تاریخی سنتی، به‌ویژه در حوزه متون دینی و عاشورایی، به دلیل زبان کهن، ساختار پیچیده و ادبیات سنگین، عملاً از دسترس مخاطب عمومی خارج شده‌اند. این فاصله زبانی و سبکی، به‌تدریج فاصله‌ای معرفتی ایجاد کرده است؛ گویی تاریخ، فقط برای اهل تخصص نوشته شده و نسل جدید باید با واسطه و گزینش‌های ناقص با آن ارتباط بگیرد. کتاب «و این‌گونه است زینب» دقیقاً در پاسخ به همین خلأ شکل گرفته است.

    این اثر، بازآفرینی کتاب «خصائص زینبیه» نوشته آیت‌الله سید نورالدین جزایری، از مجتهدان محقق قرن چهاردهم هجری است؛ کتابی که به‌درستی می‌توان آن را اثری عاشقانه، عمیق و سرشار از نکته‌سنجی دانست، اما در عین حال به‌دلیل زبان و ساختار متکلف، برای مخاطب امروز دشوار و گاه نامفهوم است. نویسنده بازآفرینی، به‌جای حذف یا خلاصه‌سازیِ شتاب‌زده، راه دشوارتری را انتخاب کرده است: تلخیص، بازآرایی و به‌روزرسانی زبان، بدون خیانت به متن و روح اثر.

    یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب، انتخاب ساختار «چهل خصیصه» برای معرفی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است. این انتخاب، صرفاً یک عدد نمادین یا چینش سلیقه‌ای نیست، بلکه روشی است برای پرهیز از روایت خطی و کلیشه‌ای زندگی. در این‌جا، حضرت زینب نه صرفاً به‌عنوان خواهری داغ‌دیده یا خطیبی شجاع، بلکه به‌مثابه شخصیتی چندبعدی معرفی می‌شود؛ شخصیتی که عقلانیت، شجاعت، صبر، بصیرت، مدیریت بحران، عاطفه، عبادت و کنش اجتماعی در او به‌هم گره خورده‌اند. این خصائص، چنان گزینش شده‌اند که خواننده، با هر پیش‌زمینه‌ای، بتواند نقطه‌ای برای اتصال پیدا کند.

    کتاب از این حیث، صرفاً روایت‌گر تاریخ نیست؛ بلکه الگوساز است. خواننده در مواجهه با متن، احساس نمی‌کند با شخصیتی دور، اسطوره‌ای و دست‌نیافتنی روبه‌روست، بلکه با زنی مواجه می‌شود که در متن سخت‌ترین شرایط تاریخی، تصمیم می‌گیرد، می‌ایستد، سخن می‌گوید و جریان می‌سازد. این «ملموس‌سازی» شخصیت، نتیجه همان بازآفرینی هوشمندانه‌ای است که نویسنده در پیش گرفته است.

    نکته مهم دیگر، مستندسازی کتاب است. یکی از کاستی‌های اثر اصلی «خصائص زینبیه»، که حتی از سوی دوستداران آن نیز مطرح بوده، ضعف در ارجاع‌دهی دقیق به منابع است. بازآفرینی حاضر، با بهره‌گیری از ۸۵ منبع شیعه و سنی، این خلأ را جبران کرده و با استفاده از پاورقی‌های دقیق، امکان اطمینان و پیگیری را برای مخاطب جدی‌تر فراهم آورده است. این ویژگی، کتاب را از سطح یک اثر صرفاً ترویجی بالاتر می‌برد و آن را به منبعی قابل اتکا برای مخاطب علاقه‌مند تبدیل می‌کند، بی‌آن‌که متن اصلی را سنگین یا آکادمیک کند.

    کتاب «و این‌گونه است زینب سلام‌الله‌علیها» بازنویسی و بازآفرینیِ جامع و وفادارانه‌ای از اثر کلاسیک مرحوم سید نعمت‌الله جزائری است؛ اثری که می‌کوشد شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را نه به‌صورت پراکنده و روایی، بلکه در قالبی منظم، اندیشه‌محور و چندلایه معرفی کند. ساختار کتاب بر پایه چهل خصیصه شکل گرفته است؛ خصایصی که هر یک، بُعدی از هویت انسانی، معنوی و تاریخی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را برجسته می‌سازد و در کنار هم، تصویری کامل و منسجم از این شخصیت ممتاز ارائه می‌دهد.

    اثر اصلی مرحوم جزائری با سه مقدمه آغاز می‌شود که هرکدام نقشی کلیدی در جهت‌دهی به متن دارند و بازنویسی حاضر نیز این منطق را حفظ کرده است. در مقدمه نخست، نویسنده ضرورت پرداختن به شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که چرا این چهره، صرفاً یک شخصیت تاریخی یا عاطفی نیست، بلکه الگویی ماندگار برای فهم مسئولیت، ایمان و کنش در شرایط بحرانی به شمار می‌آید. مقدمه دوم وارد بحث بنیادین «انسان کامل» می‌شود و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را در کنار زنانی چون آسیه، خدیجه، فاطمه و مریم، در زمره زنان کامل تاریخ معرفی می‌کند؛ زنانی که کمال انسانی را نه در انزوا، بلکه در متن زندگی و مواجهه با آزمون‌های بزرگ معنا کرده‌اند. مقدمه سوم نیز به یکی از شبهات تاریخی پاسخ می‌دهد و جایگاه نوادگان دختری پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به‌عنوان امتداد حقیقی نسل ایشان تبیین می‌کند؛ بحثی که برای فهم جایگاه اهل‌بیت علیهم‌السلام در تاریخ اسلام اهمیت ویژه‌ای دارد.

    پس از این مقدمات، کتاب وارد بخش خصایص می‌شود. در دو خصیصه نخست، به ویژگی‌های دوران تولد و فضای خانوادگی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها پرداخته می‌شود؛ فضایی که شکل‌گیری شخصیت ایشان را در پیوند با نبوت، امامت و تربیت فاطمی نشان می‌دهد. سپس، هجده لقب از القاب حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بررسی می‌شود؛ القابی که هرکدام حامل معنایی دقیق و عمیق‌اند و تنها نام‌هایی تشریفاتی نیستند. عناوینی چون صدیقه صغری، عصمت‌صغری، ولیة‌الله، راضیه، مرضیه، نایب‌الام، شریک‌الامام، عالمه غیر معلمه و محبوبه مصطفی، به‌گونه‌ای تحلیل می‌شوند که جایگاه علمی، معنوی و ولایی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را روشن می‌کنند و نشان می‌دهند این القاب چگونه در رفتار و کنش تاریخی ایشان تجلی یافته‌اند.

    در ادامه، کتاب به زندگی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در ابعاد شخصی و اجتماعی می‌پردازد؛ از جمله به پیوند ایشان با همسرشان و نسبت این زندگی خانوادگی با مسئولیت‌های بزرگ‌تر تاریخی. پس از آن، مقامات معنوی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌تفصیل بررسی می‌شود؛ مقاماتی که از جهاد با نفس و یقین و معرفت آغاز می‌شود و به محبت عمیق نسبت به امام معصوم، صبر در برابر بلا، مواسات با امام حسین علیه‌السلام، غیرت دینی، و در نهایت مقام رضا و تسلیم می‌رسد. این بخش از کتاب، نشان می‌دهد که عظمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها صرفاً محصول یک واقعه نیست، بلکه نتیجه سیر ممتد تربیتی و معنوی است.

    در دو خصیصه پایانی، تمرکز کتاب بر نقش تاریخی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در احیای عاشورا و پیام‌رسانی کربلا قرار می‌گیرد؛ نقشی که بدون آن، حادثه عاشورا در همان جغرافیای محدود دفن می‌شد. در این بخش، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌عنوان کنشگری آگاه و زمان‌شناس معرفی می‌شود که توانست شکست ظاهری را به پیروزی معنایی تبدیل کند و پیام نهضت را به تاریخ بسپارد. در پایان نیز شباهت‌های ایشان با پیامبران و دیگر معصومان علیهم‌السلام بررسی می‌شود تا جایگاه استثنایی این بانو در منظومه هدایت الهی روشن‌تر شود.

    بازآفرینی کتاب «خصائص زینبیه» در قالب «و این‌گونه است زینب سلام‌الله‌علیها»، مخاطب را از حصر زبان کهن خارج کرده و با زبانی روان و امروزی، در دسترس نسل جدید قرار داده و در پی بازکردن راه فهم است؛ تا پیام حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بتواند همچنان زنده بماند و با مخاطب امروز ارتباطی واقعی و مؤثر برقرار کند.

    از منظر کارکرد، کتاب «و این‌گونه است زینب» را می‌توان منبر دانست؛ نه به معنای خطابه‌ای صرف، بلکه به این معنا که متن، هم حامل معناست، هم عاطفه، و هم دعوت به تأمل. تاریخ، روضه، تحلیل اخلاقی و نمایش رشادت، در هم تنیده شده‌اند، بدون آن‌که یکی دیگری را خفه کند. این توازن، از نقاط قوت جدی کتاب است.

    نکته قابل توجه دیگر، قابلیت استفاده برای طیف‌های مختلف مخاطب است. زبان روان و بازنویسی‌شده، امکان مطالعه کتاب را برای نوجوانان و جوانان فراهم کرده و در عین حال، عمق مفهومی اثر، آن را برای مخاطب بزرگسال و اهل مطالعه نیز قابل تأمل نگه داشته است. حتی می‌توان گفت که کتاب، ظرفیت آن را دارد که در محیط‌های آموزشی، فرهنگی و خانوادگی، به‌عنوان متن پایه برای گفت‌وگو و بحث مورد استفاده قرار گیرد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/book-content?id=62266

    #کتاب
    📰 نگاهی به کتاب «و این‌گونه است زینب»  رهبر معظم انقلاب در دیدار فرمانده و پرسنل نیروی هوایی ارتش در تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۱۹ فرمودند: «زینب (سلام الله علیها)، هم در حرکت به سمت کربلا، همراه امام حسین؛ هم در حادثه‌ی روز عاشورا، آن سختیها و آن محنتها؛ هم در حادثه‌ی بعد از شهادت حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، بی‌سرپناهی این مجموعه‌ی به جا مانده‌ی کودک و زن، به عنوان یک ولىّ الهی آنچنان درخشید که نظیر او را نمیشود پیدا کرد؛ در طول تاریخ نمیشود نظیری برای این پیدا کرد.» به همین مناسبت بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به معرفی کتاب «و این‌گونه است زینب» می‌پردازد.    پرداختن به شخصیت‌ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، نه یک انتخاب سلیقه‌ای است و نه تکرار مکرر یک موضوع تمام‌شده؛ بلکه یک ضرورت دائمیِ فرهنگی و معرفتی است. این ضرورت دقیقاً از همان‌جا آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد «همه چیز گفته شده»، اما در واقع، آنچه گفته شده بیشتر تکرار روایت‌هاست، و کمی تلاش  برای کشف ابعاد شخصیت. در نگاه نخست، ممکن است چنین تصور شود که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های تاریخ اسلام است: خطبه‌ها نقل شده، مصائب گفته شده، شجاعتش ستوده شده و نامی که در آیین‌ها و مجالس بارها تکرار شده است. اما این شناخت، غالباً شناختی شعاری و مناسکی است، نه تحلیلی و زیسته. تکرار نام و روایت، لزوماً به فهم عمیق منجر نمی‌شود؛ گاهی حتی برعکس، عظمت شخصیت را در کلیشه‌ها پنهان می‌کند. مسئله اصلی این است که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها معمولاً در نقش «راوی مصیبت» یا «نماد صبر» معرفی شده، در حالی که این‌ها فقط بخشی از حقیقت‌اند. آنچه کمتر به آن پرداخته شده، پیچیدگی شخصیت ایشان در مقام کنشگر تاریخی است: زنی که در یکی از بحرانی‌ترین و خاص‌ترین لحظات تاریخ اسلام، مسئولیت روایت، مدیریت بحران، حفظ پیام و مواجهه مستقیم با قدرت سیاسی را بر عهده می‌گیرد. این نقش، نه صرفاً عاطفی است و نه صرفاً معنوی؛ بلکه ترکیبی است از عقلانیت، شجاعت، زمان‌شناسی و قدرت تحلیل موقعیت. ضرورت پرداخت دوباره به چنین شخصیت‌هایی از این‌جا ناشی می‌شود که مسائل امروز، پرسش‌های تازه‌ای ایجاد می‌کنند. هر نسل، از تاریخ چیز دیگری می‌پرسد. نسل امروز، کمتر به دنبال شنیدن «چه شد» است و بیشتر می‌خواهد بداند «چگونه ایستادگی شد»، «چگونه تصمیم گرفته شد» و «چگونه می‌توان در شرایط مشابه، مسئولانه عمل کرد». پاسخ به این پرسش‌ها، در روایت‌های کلیشه‌ای و تکراری پیدا نمی‌شود؛ نیازمند بازخوانی و بازپرداخت است. از سوی دیگر، عظمت شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها دقیقاً در نقاطی نهفته است که کمتر برجسته شده‌اند: در سکوت‌های حساب‌شده، در انتخاب واژه‌ها، در نحوه مواجهه با دشمن، در حفظ کرامت انسانی در اوج مصیبت، و در تبدیل شکست ظاهری به پیروزی معنایی. این‌ها ابعادی هستند که با صرف نقل مصیبت یا خطبه، به‌طور کامل دیده نمی‌شوند و نیازمند روایت دقیق، چندلایه و متناسب با فهم امروزند. همچنین نباید فراموش کرد که تصویر ارائه‌شده از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها گاه ناخواسته تک‌بعدی و محدودکننده بوده است. تمرکز افراطی بر رنج، بدون نشان دادن قدرت تصمیم و کنش، شخصیتی می‌سازد که قابل تحسین هست اما قابل الگوگیری نیست. در حالی که پرداخت درست به این شخصیت‌ها باید به گونه‌ای باشد که مخاطب بتواند نسبت خود را با آن‌ها تعریف کند؛ نه این‌که صرفاً به احترام و فاصله بسنده کند. بنابراین، ضرورت پرداخت دوباره و چندباره به شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها از این واقعیت می‌آید که عظمت چنین شخصیت‌هایی، یک‌لایه نیست. تاریخ، آن‌ها را تمام نکرده و روایت‌های پیشین نیز همه حقیقت را نگفته‌اند. هر بازخوانی جدی، فرصتی است برای نزدیک‌تر شدن به عمق شخصیتی که هنوز هم می‌تواند برای فهم مسئولیت، ایستادگی، آگاهی و نقش انسان در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، الهام‌بخش باشد. به بیان روشن‌تر، زیاد گفته شدن، به معنای خوب فهمیده شدن نیست. اگر عظمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌درستی نشان داده نشده، نه به دلیل کمبود روایت، بلکه به دلیل کمبود زاویه نگاه تازه، زبان مناسب و جسارت در خروج از کلیشه‌هاست. پرداختن دوباره به این شخصیت‌ها، تلاش برای جبران همین خلأ است؛ تلاشی که اگر درست انجام شود، تاریخ را به حال پیوند می‌زند و شخصیت‌ها را از قاب‌های تکراری بیرون می‌آورد و دوباره زنده می‌کند. کتاب «و این‌گونه است زینب»؛ کتابی‌ست که نه قصد افزودن روایت تازه‌ای به تاریخ عاشورا را دارد و نه مدعی کشف اسناد ناشناخته است، بلکه مأموریت خود را در بازآفرینیِ قابل‌فهم، وفادار و اثرگذارِ یک متن کلاسیک تعریف می‌کند؛ مأموریتی که اگر درست انجام نشود، یا به تحریف می‌انجامد یا به ساده‌سازیِ مخرب. اهمیت این کتاب دقیقاً در آن‌جاست که توانسته از هر دو آفت فاصله بگیرد. نقطه عزیمت این اثر، یک واقعیت تاریخی کمتر دیده‌شده است: بخش مهمی از آنچه امروز از جزئیات عاشورا در دست داریم، از دل منابعی بیرون آمده که الزاماً همسو با جبهه حق نبوده‌اند. گزارش‌ها، نقل وقایع، حتی ثبت دقیق حرکات، ضربات و گفت‌وگوها، گاه از سوی دشمنان ثبت شده؛ با نیت ثبت حادثه به سود قدرت وقت. اما همین ثبت واقع‌نگارانه، که در منطق خود چیزی شبیه گزارش‌نویسیِ خبری امروز است، در نهایت علیه همان قدرت عمل کرده و به سرمایه‌ای برای روایت حق تبدیل شده است. کتاب «و این‌گونه است زینب» بر شانه چنین داده‌های محدودی ایستاده و تلاش می‌کند از دل آن‌ها، تصویری روشن، زنده و قابل فهم از شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها ارائه دهد. مسئله اصلی اما این نیست که چه داده‌هایی وجود داشته، بلکه این است که این داده‌ها چگونه به مخاطب امروز منتقل می‌شوند. بخش بزرگی از منابع تاریخی سنتی، به‌ویژه در حوزه متون دینی و عاشورایی، به دلیل زبان کهن، ساختار پیچیده و ادبیات سنگین، عملاً از دسترس مخاطب عمومی خارج شده‌اند. این فاصله زبانی و سبکی، به‌تدریج فاصله‌ای معرفتی ایجاد کرده است؛ گویی تاریخ، فقط برای اهل تخصص نوشته شده و نسل جدید باید با واسطه و گزینش‌های ناقص با آن ارتباط بگیرد. کتاب «و این‌گونه است زینب» دقیقاً در پاسخ به همین خلأ شکل گرفته است. این اثر، بازآفرینی کتاب «خصائص زینبیه» نوشته آیت‌الله سید نورالدین جزایری، از مجتهدان محقق قرن چهاردهم هجری است؛ کتابی که به‌درستی می‌توان آن را اثری عاشقانه، عمیق و سرشار از نکته‌سنجی دانست، اما در عین حال به‌دلیل زبان و ساختار متکلف، برای مخاطب امروز دشوار و گاه نامفهوم است. نویسنده بازآفرینی، به‌جای حذف یا خلاصه‌سازیِ شتاب‌زده، راه دشوارتری را انتخاب کرده است: تلخیص، بازآرایی و به‌روزرسانی زبان، بدون خیانت به متن و روح اثر. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب، انتخاب ساختار «چهل خصیصه» برای معرفی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است. این انتخاب، صرفاً یک عدد نمادین یا چینش سلیقه‌ای نیست، بلکه روشی است برای پرهیز از روایت خطی و کلیشه‌ای زندگی. در این‌جا، حضرت زینب نه صرفاً به‌عنوان خواهری داغ‌دیده یا خطیبی شجاع، بلکه به‌مثابه شخصیتی چندبعدی معرفی می‌شود؛ شخصیتی که عقلانیت، شجاعت، صبر، بصیرت، مدیریت بحران، عاطفه، عبادت و کنش اجتماعی در او به‌هم گره خورده‌اند. این خصائص، چنان گزینش شده‌اند که خواننده، با هر پیش‌زمینه‌ای، بتواند نقطه‌ای برای اتصال پیدا کند. کتاب از این حیث، صرفاً روایت‌گر تاریخ نیست؛ بلکه الگوساز است. خواننده در مواجهه با متن، احساس نمی‌کند با شخصیتی دور، اسطوره‌ای و دست‌نیافتنی روبه‌روست، بلکه با زنی مواجه می‌شود که در متن سخت‌ترین شرایط تاریخی، تصمیم می‌گیرد، می‌ایستد، سخن می‌گوید و جریان می‌سازد. این «ملموس‌سازی» شخصیت، نتیجه همان بازآفرینی هوشمندانه‌ای است که نویسنده در پیش گرفته است. نکته مهم دیگر، مستندسازی کتاب است. یکی از کاستی‌های اثر اصلی «خصائص زینبیه»، که حتی از سوی دوستداران آن نیز مطرح بوده، ضعف در ارجاع‌دهی دقیق به منابع است. بازآفرینی حاضر، با بهره‌گیری از ۸۵ منبع شیعه و سنی، این خلأ را جبران کرده و با استفاده از پاورقی‌های دقیق، امکان اطمینان و پیگیری را برای مخاطب جدی‌تر فراهم آورده است. این ویژگی، کتاب را از سطح یک اثر صرفاً ترویجی بالاتر می‌برد و آن را به منبعی قابل اتکا برای مخاطب علاقه‌مند تبدیل می‌کند، بی‌آن‌که متن اصلی را سنگین یا آکادمیک کند. کتاب «و این‌گونه است زینب سلام‌الله‌علیها» بازنویسی و بازآفرینیِ جامع و وفادارانه‌ای از اثر کلاسیک مرحوم سید نعمت‌الله جزائری است؛ اثری که می‌کوشد شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را نه به‌صورت پراکنده و روایی، بلکه در قالبی منظم، اندیشه‌محور و چندلایه معرفی کند. ساختار کتاب بر پایه چهل خصیصه شکل گرفته است؛ خصایصی که هر یک، بُعدی از هویت انسانی، معنوی و تاریخی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را برجسته می‌سازد و در کنار هم، تصویری کامل و منسجم از این شخصیت ممتاز ارائه می‌دهد. اثر اصلی مرحوم جزائری با سه مقدمه آغاز می‌شود که هرکدام نقشی کلیدی در جهت‌دهی به متن دارند و بازنویسی حاضر نیز این منطق را حفظ کرده است. در مقدمه نخست، نویسنده ضرورت پرداختن به شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که چرا این چهره، صرفاً یک شخصیت تاریخی یا عاطفی نیست، بلکه الگویی ماندگار برای فهم مسئولیت، ایمان و کنش در شرایط بحرانی به شمار می‌آید. مقدمه دوم وارد بحث بنیادین «انسان کامل» می‌شود و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را در کنار زنانی چون آسیه، خدیجه، فاطمه و مریم، در زمره زنان کامل تاریخ معرفی می‌کند؛ زنانی که کمال انسانی را نه در انزوا، بلکه در متن زندگی و مواجهه با آزمون‌های بزرگ معنا کرده‌اند. مقدمه سوم نیز به یکی از شبهات تاریخی پاسخ می‌دهد و جایگاه نوادگان دختری پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به‌عنوان امتداد حقیقی نسل ایشان تبیین می‌کند؛ بحثی که برای فهم جایگاه اهل‌بیت علیهم‌السلام در تاریخ اسلام اهمیت ویژه‌ای دارد. پس از این مقدمات، کتاب وارد بخش خصایص می‌شود. در دو خصیصه نخست، به ویژگی‌های دوران تولد و فضای خانوادگی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها پرداخته می‌شود؛ فضایی که شکل‌گیری شخصیت ایشان را در پیوند با نبوت، امامت و تربیت فاطمی نشان می‌دهد. سپس، هجده لقب از القاب حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بررسی می‌شود؛ القابی که هرکدام حامل معنایی دقیق و عمیق‌اند و تنها نام‌هایی تشریفاتی نیستند. عناوینی چون صدیقه صغری، عصمت‌صغری، ولیة‌الله، راضیه، مرضیه، نایب‌الام، شریک‌الامام، عالمه غیر معلمه و محبوبه مصطفی، به‌گونه‌ای تحلیل می‌شوند که جایگاه علمی، معنوی و ولایی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را روشن می‌کنند و نشان می‌دهند این القاب چگونه در رفتار و کنش تاریخی ایشان تجلی یافته‌اند. در ادامه، کتاب به زندگی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در ابعاد شخصی و اجتماعی می‌پردازد؛ از جمله به پیوند ایشان با همسرشان و نسبت این زندگی خانوادگی با مسئولیت‌های بزرگ‌تر تاریخی. پس از آن، مقامات معنوی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌تفصیل بررسی می‌شود؛ مقاماتی که از جهاد با نفس و یقین و معرفت آغاز می‌شود و به محبت عمیق نسبت به امام معصوم، صبر در برابر بلا، مواسات با امام حسین علیه‌السلام، غیرت دینی، و در نهایت مقام رضا و تسلیم می‌رسد. این بخش از کتاب، نشان می‌دهد که عظمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها صرفاً محصول یک واقعه نیست، بلکه نتیجه سیر ممتد تربیتی و معنوی است. در دو خصیصه پایانی، تمرکز کتاب بر نقش تاریخی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در احیای عاشورا و پیام‌رسانی کربلا قرار می‌گیرد؛ نقشی که بدون آن، حادثه عاشورا در همان جغرافیای محدود دفن می‌شد. در این بخش، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌عنوان کنشگری آگاه و زمان‌شناس معرفی می‌شود که توانست شکست ظاهری را به پیروزی معنایی تبدیل کند و پیام نهضت را به تاریخ بسپارد. در پایان نیز شباهت‌های ایشان با پیامبران و دیگر معصومان علیهم‌السلام بررسی می‌شود تا جایگاه استثنایی این بانو در منظومه هدایت الهی روشن‌تر شود. بازآفرینی کتاب «خصائص زینبیه» در قالب «و این‌گونه است زینب سلام‌الله‌علیها»، مخاطب را از حصر زبان کهن خارج کرده و با زبانی روان و امروزی، در دسترس نسل جدید قرار داده و در پی بازکردن راه فهم است؛ تا پیام حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بتواند همچنان زنده بماند و با مخاطب امروز ارتباطی واقعی و مؤثر برقرار کند. از منظر کارکرد، کتاب «و این‌گونه است زینب» را می‌توان منبر دانست؛ نه به معنای خطابه‌ای صرف، بلکه به این معنا که متن، هم حامل معناست، هم عاطفه، و هم دعوت به تأمل. تاریخ، روضه، تحلیل اخلاقی و نمایش رشادت، در هم تنیده شده‌اند، بدون آن‌که یکی دیگری را خفه کند. این توازن، از نقاط قوت جدی کتاب است. نکته قابل توجه دیگر، قابلیت استفاده برای طیف‌های مختلف مخاطب است. زبان روان و بازنویسی‌شده، امکان مطالعه کتاب را برای نوجوانان و جوانان فراهم کرده و در عین حال، عمق مفهومی اثر، آن را برای مخاطب بزرگسال و اهل مطالعه نیز قابل تأمل نگه داشته است. حتی می‌توان گفت که کتاب، ظرفیت آن را دارد که در محیط‌های آموزشی، فرهنگی و خانوادگی، به‌عنوان متن پایه برای گفت‌وگو و بحث مورد استفاده قرار گیرد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/book-content?id=62266 #کتاب
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 310 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • هویزه‌ای پُر از حرف‌های ناگفته


     تقویم زمستان در شانزدهمین روز خود، رو سفیدتر از همیشه نام «شهدای دانشجو» را برایمان زنده می‌کند و حماسه کربلایی هویزه در ۱۶ دی ۵۹ را یادآور می‌شود. روزی ماندگار که نماد تداوم مبارزه خونین و مظلومانه با آمریکا و مزدوران او توسط نسل دوم دانشجویان مسلمان انقلابی است.

    ۴۵ سال است ۱۶ دی با نام دانشجویان وطن خواهی گره خورده است که با نادیده گرفتن مدرک دانشگاهی و موقعیت اجتماعی در یک خیزش ملّی، پیشرو سایر مردم و جوانان برای مقابله با دشمن بعثی شدند و نشان دادند نخبگان علمی کشور در شمار نخستین فرماندهان و شهیدان دفاع مقدسند.

    حماسه دانشجو محور هویزه به عنوان اولین حادثه برجسته دومین جنگ طولانی قرن بیستم، روایت جمعی جوان تراز انقلاب اسلامی است که در هر جبهه‌ای لباس مخصوص همان میدان را به تن کردند و خط سیری مجاهدانه از مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان نماد استبداد تا تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و نبرد با استکبار -حتی در مواردی حضور در خارج از مرزها و همراهی با گروه‌های مقاومت فلسطینی، لبنانی و افغانستانی در جنگ با اسرائیل و شوروی- را دنبال نمودند و در نهایت نیز با مقاومت انقلابی تکلیف مدارانه و مظلومانه زیر شِنی تانک‌های دشمن بعثی، دستاوردهای خود را ارتقا دادند و مبدأ تحولات دفاع قدسی ۸ ساله شدند؛ اما اینکه به تعبیر رهبر حکیم انقلاب این «حماسه» و «معجزه بزرگ الهی» چگونه رقم خورد و خون‌آوردش چه بود؛ در ادامه از نظرتان خواهد گذشت.
     
     عملیّاتی برای اتمام جنگ
    حدود ۳ ماه از اشغال خاک ایران می‌گذشت. جبهه آرام بود. مردم از مسئولان و نیروهای نظامی، آزادی سرزمین‌هایشان را می‌خواستند. با دستور و پافشاری رئیس جمهور وقت، در ۲۶ آذر ۱۳۵۹ فرماندهان نیروی زمینی ارتش، شتابزده طرح عملیّاتی را آماده کردند و نامش را «نصر» گذاشتند تا زمین‌های اشغالی را آزاد کنند و به مرزهای بین‌المللی برسند.

    ۲۹ آذر، رئیس جمهور، آیت‌الله خامنه‌ای (نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع)، سرلشکر شهید ولی‌الله فلاحی و شهید سرتیپ فکوری به حضور امام خمینی رحمه‌الله رسیدند. امام فرمودند: «شما تعرض کنید، امت مسلمان ایران پشتیبان شماست و من هم پشتیبان ارتش هستم.»

    در بند ۵ طرح عملیّاتی، همکاری سپاه پاسداران و نیروهای مردمی با نیروی زمینی ارتش ابلاغ شده بود، اما همچنان مخالفانی داشت. در نهایت پس از رایزنی‌های صورت گرفته، طرح نحوه شرکت نیروهای مردمی نیز با امضای قائم مقام فرماندهی کل قوا در ۱۱ دی ابلاغ شد تا همه چیز برای اولین جرقه‌های همراهی جدی ارتش و سپاه در دفاع مقدس مهیا گردد.

    به این ترتیب سید محمدحسین علم الهدی (فرمانده سپاه هویزه) مسئولیت یکی از گروه‌های فعال در محور هویزه عملیّات را بر عهده گرفت.

    ۱۴ دی ۱۳۵۹ (یک روز قبل از عملیّات) نیروهای سید حسین که جمعی ۱۵۰ نفره از اقشار مختلف دانشجو، دانش آموز، معلم، طلبه، بسیجی، پاسدار، جهادگر، عشایر و... از شهرهای مختلف ایران اسلامی بودند خودشان را به شهر هویزه رساندند. همان شب سید حسین نیروها را توجیه و برای همراهی با تانک‌های ارتش تقسیم کرد.
     
     آغازِ امید
    نیروهای ایران ساعت ۱۰ صبح ۱۵ دی ۱۳۵۹ مصادف با ۲۸ ماه صفر (سالروز رحلت نبی مکرم اسلام صلوات‌الله‌علیه) از سه محور به دشمن حمله کردند. عمده نیروهای حسین علم الهدی، پیاده همراه تیپ یک لشکر ۱۶ زرهی قزوین در محور هویزه حرکت می‌کردند.

    بچه‌ها خودروهای بعثی در حال فرار را با آر پی جی هدف قرار می دادند. ۴ بالگرد هوانیروز هم تانک‌هایی که می‌خواستند به طرف «دشت جفیر» فرار کنند را  منهدم می‌نمودند. بعثی‌ها، مجال شلیک و مقاومت نداشتند و تنها به فکر نجات جان خود بودند.
     
     پیاده در دل خط 
    «حدود ساعت دو و نیم، سه بعد از ظهر بود. نیروهای دشمن به کلی متواری شده بودند، یعنی متلاشی شده بودند. سازماندهی‌شان از دست رفته بود. منتظر این حمله نبودند و فرار کرده بودند... وقتی به کرخه کور رسیدیم در شمال منطقه ایستادیم و در آنجا متوقف شدیم... ناگهان دیدم که عده‌ای از برادران سپاه دارند پیاده می آیند و همین خطی را که ما آمدیم به سمت جلو و به طرف نیروهای عراقی درحرکتند. وقتی آنها مرا دیدند، آمدند جلو؛ من را شناختند. چند نفرشان را می شناختم؛ حسین علم الهدی؛ محمد حسن قدوسی، فرزند شهید [آیت‌الله] قدوسی و چند نفر دیگر... از آنها پرسیدم شما اینجا چه می‌کنید؟ گفتند: ما صبح زود از هویزه حرکت کرده‌ایم و داریم پیاده می‌آییم. پرسیدم این چندین کیلومتر را پیاده آمدید؟ گفتند: آره. من خیلی اوقاتم تلخ شد. گفتم: پس چرا ماشینی، کامیونی، چیزی با خودتان نیاوردید که پیاده نیایید؟ گفتند: نداریم! من خیلی متأثر شدم که این بچه‌ها بعضی با تفنگ و بعضی با آر پی جی و با این قبیل سلاح‌ها پیاده آمده بودند...» (۱)

     روز خنده ما بود؛ روز گریه دشمن
    عصر ۱۵ دی در پایان گام نخست از مرحله اول عملیّات، پیشروی ۲۴ کیلومتری رزمندگان اسلام و تصرف توپخانه دشمن، خبر امیدوار کننده‌ای بود.

    بعثی‌ها غافلگیر شده و تا آن روز این قدر تلفات نداده بودند. نیروهایی که فرصت نکرده بودند فرار کنند، گروه، گروه از سنگرها بیرون می‌آمدند و تسلیم می‌شدند.

    روی زمین، پُر از اسلحه و پوتین‌های رها شده فراری‌ها بود. تانک‌های منهدم شده دشمن در آتش می‌سوخت. تا چشم کار می‌کرد تانک و نفربر و کامیون‌های غنیمت گرفته شده بود، اما نه فرصت جمع کردن بود و نه نیرویی که آنها را عقب ببرد. تعداد زیادی اتوبوس مسافربری و کامیون آمده بود برای بردن اُسرا. ۸۰۰ نفر اسیر را تا غروب به اهواز بردند که بی‌سابقه بود.

    رئیس‌جمهور برای امام و امام برای رزمندگان پیام تبریک فرستادند و نوشتند: «خبر پیروزی چشمگیر قوای مسلح اسلام با هماهنگی بین جمیع رزمندگان عزیز، موجب تقدیر و تشکر گردید. سلام و تقدیر اینجانب را به فرماندهان محترم و سران عزیز و سربازان و پاسداران معظم ابلاغ فرمایید.»(۲)
    مردم هم از شوق در خیلی از نقاط کشور شبانه روی پشت بام‌ها رفتند و الله اکبر فتح و پیروزی سردادند.
     
     نبرد نابرابر
    ساعت ۸ صبح روز ۱۶ دی ادامه عملیّات که روز قبل متوقف شده بود، آغاز شد. نیروهای حسین علم الهدی سریع‌تر از بقیه پیش رفتند و از ارتش فاصله گرفتند؛ غافل از اینکه دشمن خیلی زود نیروهایش را متمرکز کرده و انتظارشان را می‌کشد. ساعتی نگذشته که به یکباره صحنه جنگ تغییر می‌کند و جای مهاجم و مدافع عوض می شود.

    آتش بسیار سنگین دشمن و حمله هواپیماها ادامه کار که پیشروی به سمت «پادگان حمید» و «جُفیر» بود را ناتمام می‌گذارد. بعثی‌ها در هر ثانیه بیش از ۵۰ گلوله تانک بر سر بچه‌ها می‌ریزند. شدیدترین نبرد تانک‌ها بین لشکر ۱۶ زرهی ایران و لشکر ۹ زرهی عراق در می‌گیرد.

    جنگ، نابرابر شده و موشک‌های ضد تانک مالیوتکای دشمن هر وسیله متحرکی را منهدم می‌کند.

    ارتش برای تجدید قوا و اقدام مجدد، دستور تاکتیکی عقب‌نشینی یک خیز را صادر می‌کند، اما به دلیل به هم ریختگی اوضاع و برخی ناهماهنگی‌ها، قوای زرهی خودی به سرعت صحنه را ترک می‌کنند.

    صدای تانک‌های دشمن لحظه به لحظه نزدیک تر می‌شود. حسین علم الهدی و یارانش که حدود ۱۵۰۰ متر جلوتر از نیروهای ارتش می‌جنگیدند، بی‌خبر از عقب‌نشینی به محاصره تانک‌های دشمن درمی‌آیند.
     
     مقاومت عاشورایی
    بعدازظهر ۱۶ دی، خیلی زود رزمندگان خط شکن، اولین مدافعان عملیّات شدند. حسین علم الهدی و نیروهایش در محاصره، مردانه جنگیدند. دیگر راه گریزی باقی نمانده بود. به دستور سید حسین آنها که آر پی جی نداشتند، به زور عقب آمدند. بچه‌ها با ژ۳ و کلاش به تانک‌ها شلیک می‌کردند و نمی‌گذاشتند بعثی‌ها سرشان را بیرون آورند. رگبار تانک‌ها قطع نمی‌شد. نیروهای حسین یکی یکی تیر می‌خوردند. هویزه سرزمین نبردهای تن با تانک شده بود. لب‌ها خشک بود و آبی نبود. سید حسین و ۵ آر پی جی زن در جلوترین نقطه، شجاعانه با تانک‌ها درگیر و زمینگیرشان کرده بودند.

    رهبر معظم انقلاب که خودشان در صحنه نبرد حضور داشتند در توصیف آن لحظات می‌فرمایند: «در این بیابان‌ها چند هزار تانک و نفربر زرهی از دشمن مستقر بود. آن جمع کوچک برای مقابله با این جمع علی الظاهر بزرگ می‌آمد... آن‌گونه که حسین بن علی (علیه السلام) با جمع معدود در مقابل دریای دشمن ایستاد، قلبش نلرزید، اراده‌اش سُست نشد و تردید در او راه پیدا نکرد، این جوانان واقعا همان‌طور بودند.»(۳)

     و هویزه کربلا شد...
    سیدحسین در میان دود و گرد و غبار، تنها دیده می‌شد. چهار تانک به ۱۰ متری‌اش رسیدند؛ بلند شد و آخرین گلوله‌اش را هم شلیک کرد. سه تانک با هم به طرفش شلیک کردند. همه چیز تمام شد و خط مقاومت شکست. دشمن جسور و کینه توز شده بود. چندتا تانک بودند؛ آمدند و آمدند؛ از روی ۵ جنازه گذشتند؛ دو تا تانک تغییر مسیر دادند رفتند سمت مجروح‌ها! جیر جیر زنجیر تانک و داد و فریاد زخمی‌ها در هم آمیخته بود. سر، دست، پا، سینه لِه شده و تکه پاره‌های گوشت و استخوان را روی شنی تانک‌ها می‌دیدم! نشستم به گریه؛ یاد عصر عاشورا و گودال قتلگاه افتادم.(۴) «یزیدیا نَعلای تازه شونو کوبیدن این دفعه به زیر تانکا!» شیرینی پیروزی اولیه عملیّات نصر با شهادت بچه‌ها در شب شهادت امام رضا علیه‌السلام تلخ شد.
     
     اولین مقصد راهیان نور رهبر انقلاب
    بعد از شهادت سید حسین و یارانش، روزهای سختی آغاز شد. منطقه در تصرف دشمن ماند تا سرانجام ۱۸ اردیبهشت سال ۶۱، پس از ۱۶ ماه در مرحله دوم عملیّات الی بیت‌المقدس از اشغال دشمن آزاد شد و ارتش بعث از منطقه فرار کرد.

    همزمان، تفحص پیکر علم الهدی و یارانش نیز از خرداد ۱۳۶۱ آغاز شد تا هویزه مظلوم، یادآور اولین تفحص در تاریخ دفاع مقدس هم باشد. جستجوگران هر شهیدی را می‌یافتند همانجا به خاک می‌سپردند؛ چون آن روزها هنوز پلاک شناسایی در کار نبود، تعداد زیادی از شهدا گمنام ماندند و برخی هم که از نشانه‌ها و وسایل همراه شان شناسایی می‌شدند، با ایثار و اجازه خانواده‌ها به شهرها برنگشتند.

    حالا محل رزم، شهادت و آرمیدن پیکر رزمندگان حماسه هویزه، زیارتگاهی آباد شده که اولین یادمان دفاع مقدس و تنها گلزار شهدای کشور در خط مقدم نبرد به شمار می‌آید. گوهر وجودی شهیدان هویزه سالانه هزاران نفر را به خود می‌کشاند. رهبر معظم انقلاب نیز ۲۰ اسفند ۱۳۷۵ در اولین سفر راهیان نورشان به هویزه تشریف فرما شدند که در تقویم به نام «روز ملّی راهیان نور» جاودانه گردیده است.
     
     شاخصی برای شهدای دانشجو
    فرمانده نامیرای حماسه هویزه، دانشجوی شهید سید محمد حسین علم الهدی است. آیت‌الله زاده‌ای با اصالت شوشتری و متولد اهواز. پدرش آیت‌الله سید مرتضی علم الهدی اهوازی، فقیهی برجسته و ساده زیست بود که ۱۵ اجازه اجتهاد از مراجع بزرگ تقلید آن زمان داشت. ایشان عضو شورای استفتا و مسئول وجوهات زعیم الطائفه حضرت آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی نیز بود.

    نَسب سید حسین از سمت مادری به محدث کبیر سید نعمت‌الله جزایری و عارف شهیر، شیخ جعفر شوشتری می‌رسید. رهبر معظم انقلاب که سید حسین به شاگردی‌شان مفتخر است با تعبیر: «جوان نابغه مسلمان انقلابی» از او یاد می‌کنند. سید حسین، دریای دانش و دین است. او که در کلاس چهارم ابتدایی قرآن را ختم کرد تا لحظه شهادت، معلم و مُبلغ قرآن کریم و نهج البلاغه مولا علی علیه‌السلام بود و در هویزه (لحظه تفحص پیکر پاکش بعد از سه سال) قرآن، مُعرف او شد.

    رهبر معظم انقلاب درباره این ویژگی ممتاز او می‌فرمایند: «من وقتی اطلاع پیدا کردم برادرمان حسین علم الهدی شهید شده، تصویری که در ذهنم نقش بست، تصویر جنگ‌هایی بود در صدر اسلام که حاملان قرآن و قاریان اصلی قرآن را در کام خودش می‌گرفت و شهیدانی از قاریان قرآن برای جامعه به جای می‌گذاشت؛ به خاطر اینکه این جوان جزو افرادی بود که از روی عمق اعتقاد و ایمان به اسلام معتقد بود و اطلاعات اسلامی و دینی‌اش هم خوب بود.» (۵)

    تعداد شاگردان حلقه‌های خلاقانه مطالعه و آموزش نهج البلاغه او در اهواز نزدیک به ۸۰۰ نفر تخمین زده می‌شود و چند برابر این تعداد نیز درس گفتارهای شیرین او را از طریق رادیو که رسانه مهم آن دوران بود دنبال می‌نمودند. با این همه قرآن و نهج‌البلاغه تنها زینت گفتار سید حسین نیست و کار فکری و اعتقادی او را از عملگرایی باز نمی‌دارد. اتفاقاً سید حسین علم الهدی را باید در متن و بطن پدیده‌های اجتماعی تحلیل و تفسیر کرد. حسین هیچ کجا نبود و همه جا بود. رفتار شهید علم الهدی همواره پاسخ به چه باید کردها در حوزه‌های مختلف از فرهنگ تا سیاست و اجتماع است. نخبگی سید حسین نه به خاطر دانشجو بودن که برای رها نکردن مسائل جامعه و کشورش است. او که خود را بدهکار نظام و انقلابش می‌داند، دائم به دنبال حل مسئله است.

    سید حسین در دوران نهضت امام و انقلاب از اعضای مؤثر «گروه انقلابی و مسلحانه موحدین» با انبوهی فعالیت منحصر به فرد به شمار می‌آید. او در جریان مبارزات گسترده انقلابی از خراسان و کرمان تا تهران و خوزستان سه بار دستگیر و زندانی و در سن ۱۹ سالگی از سوی رژیم شاه به اعدام محکوم می‌شود که خود روایت دیگری است.

    مشارکت در خنثی سازی کودتای نقابِ پایگاه شهید نوژه، تلاش مؤثر برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، برپایی نمایشگاه جنگ ایران و عراق در اهواز قبل از آغاز رسمی تهاجم برای هوشیار کردن مسئولان و گوشزد کردن خطر دشمن؛ عضویت در شورای فرماندهی سپاه تازه تأسیس خوزستان، راه اندازی شورای مقاومت مساجد اهواز، برنامه‌ریزی و اجرای دیدار تاریخی عشایر با امام خمینی رحمه‌الله در ۵ دی ۵۹ جهت بی اثر کردن تبلیغات دشمن مبنی بر همراهی مردم عرب منطقه با آنها؛ راه اندازی جهاد خدمت رسانی به مردم جنگ زده، فعالیت‌های هنری در عرصه تئاتر، سرود و شعر، تشکیل هیئت ثارالله در دوران دفاع مقدس و معرفی «حاج صادق آهنگران» به عرصه حماسه‌خوانی جبهه‌ها و... نمونه‌های ماندگاری است که سید حسین علم الهدی را در مدت ۲۲ سال عمر پربرکتش در نوک پیکان تصمیم‌های عاقلانه و اقدام‌های عاشقانه قرار می‌دهد و او و همرزمان هویزه آفرینش را به مظهر تام انسان تمدن‌ساز انقلاب اسلامی و شاخصی برای شهدای دانشجو در تمام ادوار تاریخ ایران بدل می‌کند.
     
     پاداش دانشجویان پیروخط امام
    در حماسه هویزه علاوه بر شهید علم الهدی، تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام نیز در کنار دیگر دانشجویان و سایر اقشار به شهادت می‌رسند. خبر شهادت این دانشجویان که به دلیل کار کارستان شان در ۱۳ آبان ۵۸ خیلی مورد علاقه مردم انقلابی بودند، موج عظیمی در کشور به راه انداخت و تحولی در اعزام نیروهای جوان به جبهه‌های نبرد رقم زد. شاید برای همین رهبر عزیز انقلاب درباره این شهدا می‌فرمایند: «شهدای هویزه بودند که به ملّت ما جان دادند و خون‌ها را در رگ‌ها به جوش آوردند.»

    «شهید علی حاتمی» اهل تهران، دانشجوی سال سوم رشته دامپزشکی؛ «شهید فرخزاد سلحشور» اهل فسا (استان فارس)، دانشجوی سال سوم رشته شیمی؛ «شهید محمد فاضل» اهل سبزوار، دانشجوی ترم ۴ مهندسی صنایع و «شهید جمال دهش‌ور» اهل اهواز، دانشجوی ترم سوم رشته شیمی، چهار دانشجویی هستند که در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا نقش آفرینی داشته‌اند و شهادت در هویزه، پاداش‌شان برای به خاک مالیدن بینی شیطان بزرگ شده است.
     
     آقازاده‌های واقعی
    حماسه مردان هویزه، اتّحاد ملّی واقعی را در ۱۶ دی ۱۳۵۹ به نمایش گذاشتند. تنوع اقشار و فرهنگ‌ها در این واقعه مهم نشان داد می‌توان زیرسایه یک عقیده و اراده جمع شد و از میدانی چنین نابرابر سرافراز بیرون آمد. شهادت برخی از آقازاده‌های واقعی این مرزوبوم و منسوبان مسئولان عالی کشور در حماسه هویزه گواه همین مدعاست: دانشجوی شهید محمد حسن (محمود) قدوسی؛ نوه ارشد علامه طباطبایی، (صاحب تفسیر نفیس المیزان) و فرزند شهید آیت‌الله علی قدوسی (دادستان کل انقلاب)، پاسدار شهید محمد شمخانی؛ برادر دریابان علی شمخانی (مشاور سیاسی رهبر انقلاب و فرمانده سپاه خوزستان در زمان عملیّات هویزه)، دانشجوی جهادگر شهید محمود فروزش؛ برادر مهندس غلامرضا فروزش؛ (وزیر جهاد سازندگی دولت‌های چهارم و پنجم)، مهندس شهید محمد بهاءالدین؛ (از نوادگان جناب شیخ بهایی)، دانشجوی شهید سید محمد علی حکیم؛ (نوه آیت‌الله سید احمد حکیم و از نوادگان عارف بالله سید علی شوشتری) و دانشجوی شهید محمد اسماعیل اعتضادی جمع؛ (نوه شیخ محمد اصفهانی از مبارزان دوران کشف حجاب رضاخانی در مشهد).
     
     راهگشای پیروزی‌های بزرگ
    در جنگ‌های دفاعی جهان، قهرمانان حقیقی ملت‌ها ظهور می‌کنند. چهارچوبی که علم الهدی ماجرای هویزه را در آن فهم می‌کند، تحلیل یک نهضت است؛ نه یک عملیّات. معادله هویزه از جذب نیرو تا اجرا در میدان با منطق «نهضت اجتماعی» سامان می‌یابد. نهضتی که در پی تغییر سرنوشت جنگ از طریق مفهوم مقاومت مردمی و تقابل با تئوری جنگ کلاسیک است. منطقی که به تعبیر علم الهدی با تکرار مقاومت به استقامت می‌انجامد.

    در حماسه هویزه و دیگر نبردهای دفاع هشت ساله بیش از آنکه سلاح ما صف آرایی کند، انسان‌های جدیدی صف سینه‌ها را جلو دادند که قدرت آنها از فطرت بیدارشان سرچشمه می گرفت. در هویزه اراده مقاومت، ماشین جنگی دشمن را زمینگیر کرد. حماسه هویزه در ظاهر با عدم الفتح همراه بود، اما منشأ و راهگشای پیروزی‌های بزرگ بعدی شد. اگر خون‌های بزرگ هویزه نبود، فتح خرمشهر هم در کار نبود. شهدای هویزه ما را به خودباوری رساندند و نشان دادند خط سیر دستیابی به پیشرفت از مسیر مقاومت و استقامت می گذرد؛ به یک معنا الگوی محور مقاومت و مبدأ ایستادگی‌های دانشجویی در دفاع مقدس شدند و این شاید آن دلیلی باشد که به تعبیر رهبر انقلاب، هویزه آفرینان را در سراسر دوران جنگ برجسته و ۱۶ دی را به هویت ماندگار انقلاب تبدیل می‌نماید: «سراسر دوران جنگ سرشار از ماجراهای رؤیاگونه این راهبان شب و شیران روز است و گروه شهیدان هویزه از برجسته ترین آنانند.»(۶)


    ۱.بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۵ دی ۱۳۶۱.
    ۲.بخشی از پیام امام خمینی (ره) به مناسبت پیروزی روز اول عملیّات نصر خطاب به رئیس جمهور وقت./۱۵ دی ۱۳۵۹
    ۳.بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع زائران یادمان شهدای هویزه-۲۰ اسفند ۱۳۷۵
    ۴.روایت یکی از بازماندگان حماسه هویزه
    ۵. .بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۵ دی ۱۳۶۱.
    ۶. بخشی از یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری بر کتاب حماسه هویزه.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62269

    #ديگران__يادداشت
    📰 هویزه‌ای پُر از حرف‌های ناگفته  تقویم زمستان در شانزدهمین روز خود، رو سفیدتر از همیشه نام «شهدای دانشجو» را برایمان زنده می‌کند و حماسه کربلایی هویزه در ۱۶ دی ۵۹ را یادآور می‌شود. روزی ماندگار که نماد تداوم مبارزه خونین و مظلومانه با آمریکا و مزدوران او توسط نسل دوم دانشجویان مسلمان انقلابی است. ۴۵ سال است ۱۶ دی با نام دانشجویان وطن خواهی گره خورده است که با نادیده گرفتن مدرک دانشگاهی و موقعیت اجتماعی در یک خیزش ملّی، پیشرو سایر مردم و جوانان برای مقابله با دشمن بعثی شدند و نشان دادند نخبگان علمی کشور در شمار نخستین فرماندهان و شهیدان دفاع مقدسند. حماسه دانشجو محور هویزه به عنوان اولین حادثه برجسته دومین جنگ طولانی قرن بیستم، روایت جمعی جوان تراز انقلاب اسلامی است که در هر جبهه‌ای لباس مخصوص همان میدان را به تن کردند و خط سیری مجاهدانه از مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان نماد استبداد تا تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و نبرد با استکبار -حتی در مواردی حضور در خارج از مرزها و همراهی با گروه‌های مقاومت فلسطینی، لبنانی و افغانستانی در جنگ با اسرائیل و شوروی- را دنبال نمودند و در نهایت نیز با مقاومت انقلابی تکلیف مدارانه و مظلومانه زیر شِنی تانک‌های دشمن بعثی، دستاوردهای خود را ارتقا دادند و مبدأ تحولات دفاع قدسی ۸ ساله شدند؛ اما اینکه به تعبیر رهبر حکیم انقلاب این «حماسه» و «معجزه بزرگ الهی» چگونه رقم خورد و خون‌آوردش چه بود؛ در ادامه از نظرتان خواهد گذشت.    عملیّاتی برای اتمام جنگ حدود ۳ ماه از اشغال خاک ایران می‌گذشت. جبهه آرام بود. مردم از مسئولان و نیروهای نظامی، آزادی سرزمین‌هایشان را می‌خواستند. با دستور و پافشاری رئیس جمهور وقت، در ۲۶ آذر ۱۳۵۹ فرماندهان نیروی زمینی ارتش، شتابزده طرح عملیّاتی را آماده کردند و نامش را «نصر» گذاشتند تا زمین‌های اشغالی را آزاد کنند و به مرزهای بین‌المللی برسند. ۲۹ آذر، رئیس جمهور، آیت‌الله خامنه‌ای (نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع)، سرلشکر شهید ولی‌الله فلاحی و شهید سرتیپ فکوری به حضور امام خمینی رحمه‌الله رسیدند. امام فرمودند: «شما تعرض کنید، امت مسلمان ایران پشتیبان شماست و من هم پشتیبان ارتش هستم.» در بند ۵ طرح عملیّاتی، همکاری سپاه پاسداران و نیروهای مردمی با نیروی زمینی ارتش ابلاغ شده بود، اما همچنان مخالفانی داشت. در نهایت پس از رایزنی‌های صورت گرفته، طرح نحوه شرکت نیروهای مردمی نیز با امضای قائم مقام فرماندهی کل قوا در ۱۱ دی ابلاغ شد تا همه چیز برای اولین جرقه‌های همراهی جدی ارتش و سپاه در دفاع مقدس مهیا گردد. به این ترتیب سید محمدحسین علم الهدی (فرمانده سپاه هویزه) مسئولیت یکی از گروه‌های فعال در محور هویزه عملیّات را بر عهده گرفت. ۱۴ دی ۱۳۵۹ (یک روز قبل از عملیّات) نیروهای سید حسین که جمعی ۱۵۰ نفره از اقشار مختلف دانشجو، دانش آموز، معلم، طلبه، بسیجی، پاسدار، جهادگر، عشایر و... از شهرهای مختلف ایران اسلامی بودند خودشان را به شهر هویزه رساندند. همان شب سید حسین نیروها را توجیه و برای همراهی با تانک‌های ارتش تقسیم کرد.    آغازِ امید نیروهای ایران ساعت ۱۰ صبح ۱۵ دی ۱۳۵۹ مصادف با ۲۸ ماه صفر (سالروز رحلت نبی مکرم اسلام صلوات‌الله‌علیه) از سه محور به دشمن حمله کردند. عمده نیروهای حسین علم الهدی، پیاده همراه تیپ یک لشکر ۱۶ زرهی قزوین در محور هویزه حرکت می‌کردند. بچه‌ها خودروهای بعثی در حال فرار را با آر پی جی هدف قرار می دادند. ۴ بالگرد هوانیروز هم تانک‌هایی که می‌خواستند به طرف «دشت جفیر» فرار کنند را  منهدم می‌نمودند. بعثی‌ها، مجال شلیک و مقاومت نداشتند و تنها به فکر نجات جان خود بودند.    پیاده در دل خط  «حدود ساعت دو و نیم، سه بعد از ظهر بود. نیروهای دشمن به کلی متواری شده بودند، یعنی متلاشی شده بودند. سازماندهی‌شان از دست رفته بود. منتظر این حمله نبودند و فرار کرده بودند... وقتی به کرخه کور رسیدیم در شمال منطقه ایستادیم و در آنجا متوقف شدیم... ناگهان دیدم که عده‌ای از برادران سپاه دارند پیاده می آیند و همین خطی را که ما آمدیم به سمت جلو و به طرف نیروهای عراقی درحرکتند. وقتی آنها مرا دیدند، آمدند جلو؛ من را شناختند. چند نفرشان را می شناختم؛ حسین علم الهدی؛ محمد حسن قدوسی، فرزند شهید [آیت‌الله] قدوسی و چند نفر دیگر... از آنها پرسیدم شما اینجا چه می‌کنید؟ گفتند: ما صبح زود از هویزه حرکت کرده‌ایم و داریم پیاده می‌آییم. پرسیدم این چندین کیلومتر را پیاده آمدید؟ گفتند: آره. من خیلی اوقاتم تلخ شد. گفتم: پس چرا ماشینی، کامیونی، چیزی با خودتان نیاوردید که پیاده نیایید؟ گفتند: نداریم! من خیلی متأثر شدم که این بچه‌ها بعضی با تفنگ و بعضی با آر پی جی و با این قبیل سلاح‌ها پیاده آمده بودند...» (۱)  روز خنده ما بود؛ روز گریه دشمن عصر ۱۵ دی در پایان گام نخست از مرحله اول عملیّات، پیشروی ۲۴ کیلومتری رزمندگان اسلام و تصرف توپخانه دشمن، خبر امیدوار کننده‌ای بود. بعثی‌ها غافلگیر شده و تا آن روز این قدر تلفات نداده بودند. نیروهایی که فرصت نکرده بودند فرار کنند، گروه، گروه از سنگرها بیرون می‌آمدند و تسلیم می‌شدند. روی زمین، پُر از اسلحه و پوتین‌های رها شده فراری‌ها بود. تانک‌های منهدم شده دشمن در آتش می‌سوخت. تا چشم کار می‌کرد تانک و نفربر و کامیون‌های غنیمت گرفته شده بود، اما نه فرصت جمع کردن بود و نه نیرویی که آنها را عقب ببرد. تعداد زیادی اتوبوس مسافربری و کامیون آمده بود برای بردن اُسرا. ۸۰۰ نفر اسیر را تا غروب به اهواز بردند که بی‌سابقه بود. رئیس‌جمهور برای امام و امام برای رزمندگان پیام تبریک فرستادند و نوشتند: «خبر پیروزی چشمگیر قوای مسلح اسلام با هماهنگی بین جمیع رزمندگان عزیز، موجب تقدیر و تشکر گردید. سلام و تقدیر اینجانب را به فرماندهان محترم و سران عزیز و سربازان و پاسداران معظم ابلاغ فرمایید.»(۲) مردم هم از شوق در خیلی از نقاط کشور شبانه روی پشت بام‌ها رفتند و الله اکبر فتح و پیروزی سردادند.    نبرد نابرابر ساعت ۸ صبح روز ۱۶ دی ادامه عملیّات که روز قبل متوقف شده بود، آغاز شد. نیروهای حسین علم الهدی سریع‌تر از بقیه پیش رفتند و از ارتش فاصله گرفتند؛ غافل از اینکه دشمن خیلی زود نیروهایش را متمرکز کرده و انتظارشان را می‌کشد. ساعتی نگذشته که به یکباره صحنه جنگ تغییر می‌کند و جای مهاجم و مدافع عوض می شود. آتش بسیار سنگین دشمن و حمله هواپیماها ادامه کار که پیشروی به سمت «پادگان حمید» و «جُفیر» بود را ناتمام می‌گذارد. بعثی‌ها در هر ثانیه بیش از ۵۰ گلوله تانک بر سر بچه‌ها می‌ریزند. شدیدترین نبرد تانک‌ها بین لشکر ۱۶ زرهی ایران و لشکر ۹ زرهی عراق در می‌گیرد. جنگ، نابرابر شده و موشک‌های ضد تانک مالیوتکای دشمن هر وسیله متحرکی را منهدم می‌کند. ارتش برای تجدید قوا و اقدام مجدد، دستور تاکتیکی عقب‌نشینی یک خیز را صادر می‌کند، اما به دلیل به هم ریختگی اوضاع و برخی ناهماهنگی‌ها، قوای زرهی خودی به سرعت صحنه را ترک می‌کنند. صدای تانک‌های دشمن لحظه به لحظه نزدیک تر می‌شود. حسین علم الهدی و یارانش که حدود ۱۵۰۰ متر جلوتر از نیروهای ارتش می‌جنگیدند، بی‌خبر از عقب‌نشینی به محاصره تانک‌های دشمن درمی‌آیند.    مقاومت عاشورایی بعدازظهر ۱۶ دی، خیلی زود رزمندگان خط شکن، اولین مدافعان عملیّات شدند. حسین علم الهدی و نیروهایش در محاصره، مردانه جنگیدند. دیگر راه گریزی باقی نمانده بود. به دستور سید حسین آنها که آر پی جی نداشتند، به زور عقب آمدند. بچه‌ها با ژ۳ و کلاش به تانک‌ها شلیک می‌کردند و نمی‌گذاشتند بعثی‌ها سرشان را بیرون آورند. رگبار تانک‌ها قطع نمی‌شد. نیروهای حسین یکی یکی تیر می‌خوردند. هویزه سرزمین نبردهای تن با تانک شده بود. لب‌ها خشک بود و آبی نبود. سید حسین و ۵ آر پی جی زن در جلوترین نقطه، شجاعانه با تانک‌ها درگیر و زمینگیرشان کرده بودند. رهبر معظم انقلاب که خودشان در صحنه نبرد حضور داشتند در توصیف آن لحظات می‌فرمایند: «در این بیابان‌ها چند هزار تانک و نفربر زرهی از دشمن مستقر بود. آن جمع کوچک برای مقابله با این جمع علی الظاهر بزرگ می‌آمد... آن‌گونه که حسین بن علی (علیه السلام) با جمع معدود در مقابل دریای دشمن ایستاد، قلبش نلرزید، اراده‌اش سُست نشد و تردید در او راه پیدا نکرد، این جوانان واقعا همان‌طور بودند.»(۳)  و هویزه کربلا شد... سیدحسین در میان دود و گرد و غبار، تنها دیده می‌شد. چهار تانک به ۱۰ متری‌اش رسیدند؛ بلند شد و آخرین گلوله‌اش را هم شلیک کرد. سه تانک با هم به طرفش شلیک کردند. همه چیز تمام شد و خط مقاومت شکست. دشمن جسور و کینه توز شده بود. چندتا تانک بودند؛ آمدند و آمدند؛ از روی ۵ جنازه گذشتند؛ دو تا تانک تغییر مسیر دادند رفتند سمت مجروح‌ها! جیر جیر زنجیر تانک و داد و فریاد زخمی‌ها در هم آمیخته بود. سر، دست، پا، سینه لِه شده و تکه پاره‌های گوشت و استخوان را روی شنی تانک‌ها می‌دیدم! نشستم به گریه؛ یاد عصر عاشورا و گودال قتلگاه افتادم.(۴) «یزیدیا نَعلای تازه شونو کوبیدن این دفعه به زیر تانکا!» شیرینی پیروزی اولیه عملیّات نصر با شهادت بچه‌ها در شب شهادت امام رضا علیه‌السلام تلخ شد.    اولین مقصد راهیان نور رهبر انقلاب بعد از شهادت سید حسین و یارانش، روزهای سختی آغاز شد. منطقه در تصرف دشمن ماند تا سرانجام ۱۸ اردیبهشت سال ۶۱، پس از ۱۶ ماه در مرحله دوم عملیّات الی بیت‌المقدس از اشغال دشمن آزاد شد و ارتش بعث از منطقه فرار کرد. همزمان، تفحص پیکر علم الهدی و یارانش نیز از خرداد ۱۳۶۱ آغاز شد تا هویزه مظلوم، یادآور اولین تفحص در تاریخ دفاع مقدس هم باشد. جستجوگران هر شهیدی را می‌یافتند همانجا به خاک می‌سپردند؛ چون آن روزها هنوز پلاک شناسایی در کار نبود، تعداد زیادی از شهدا گمنام ماندند و برخی هم که از نشانه‌ها و وسایل همراه شان شناسایی می‌شدند، با ایثار و اجازه خانواده‌ها به شهرها برنگشتند. حالا محل رزم، شهادت و آرمیدن پیکر رزمندگان حماسه هویزه، زیارتگاهی آباد شده که اولین یادمان دفاع مقدس و تنها گلزار شهدای کشور در خط مقدم نبرد به شمار می‌آید. گوهر وجودی شهیدان هویزه سالانه هزاران نفر را به خود می‌کشاند. رهبر معظم انقلاب نیز ۲۰ اسفند ۱۳۷۵ در اولین سفر راهیان نورشان به هویزه تشریف فرما شدند که در تقویم به نام «روز ملّی راهیان نور» جاودانه گردیده است.    شاخصی برای شهدای دانشجو فرمانده نامیرای حماسه هویزه، دانشجوی شهید سید محمد حسین علم الهدی است. آیت‌الله زاده‌ای با اصالت شوشتری و متولد اهواز. پدرش آیت‌الله سید مرتضی علم الهدی اهوازی، فقیهی برجسته و ساده زیست بود که ۱۵ اجازه اجتهاد از مراجع بزرگ تقلید آن زمان داشت. ایشان عضو شورای استفتا و مسئول وجوهات زعیم الطائفه حضرت آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی نیز بود. نَسب سید حسین از سمت مادری به محدث کبیر سید نعمت‌الله جزایری و عارف شهیر، شیخ جعفر شوشتری می‌رسید. رهبر معظم انقلاب که سید حسین به شاگردی‌شان مفتخر است با تعبیر: «جوان نابغه مسلمان انقلابی» از او یاد می‌کنند. سید حسین، دریای دانش و دین است. او که در کلاس چهارم ابتدایی قرآن را ختم کرد تا لحظه شهادت، معلم و مُبلغ قرآن کریم و نهج البلاغه مولا علی علیه‌السلام بود و در هویزه (لحظه تفحص پیکر پاکش بعد از سه سال) قرآن، مُعرف او شد. رهبر معظم انقلاب درباره این ویژگی ممتاز او می‌فرمایند: «من وقتی اطلاع پیدا کردم برادرمان حسین علم الهدی شهید شده، تصویری که در ذهنم نقش بست، تصویر جنگ‌هایی بود در صدر اسلام که حاملان قرآن و قاریان اصلی قرآن را در کام خودش می‌گرفت و شهیدانی از قاریان قرآن برای جامعه به جای می‌گذاشت؛ به خاطر اینکه این جوان جزو افرادی بود که از روی عمق اعتقاد و ایمان به اسلام معتقد بود و اطلاعات اسلامی و دینی‌اش هم خوب بود.» (۵) تعداد شاگردان حلقه‌های خلاقانه مطالعه و آموزش نهج البلاغه او در اهواز نزدیک به ۸۰۰ نفر تخمین زده می‌شود و چند برابر این تعداد نیز درس گفتارهای شیرین او را از طریق رادیو که رسانه مهم آن دوران بود دنبال می‌نمودند. با این همه قرآن و نهج‌البلاغه تنها زینت گفتار سید حسین نیست و کار فکری و اعتقادی او را از عملگرایی باز نمی‌دارد. اتفاقاً سید حسین علم الهدی را باید در متن و بطن پدیده‌های اجتماعی تحلیل و تفسیر کرد. حسین هیچ کجا نبود و همه جا بود. رفتار شهید علم الهدی همواره پاسخ به چه باید کردها در حوزه‌های مختلف از فرهنگ تا سیاست و اجتماع است. نخبگی سید حسین نه به خاطر دانشجو بودن که برای رها نکردن مسائل جامعه و کشورش است. او که خود را بدهکار نظام و انقلابش می‌داند، دائم به دنبال حل مسئله است. سید حسین در دوران نهضت امام و انقلاب از اعضای مؤثر «گروه انقلابی و مسلحانه موحدین» با انبوهی فعالیت منحصر به فرد به شمار می‌آید. او در جریان مبارزات گسترده انقلابی از خراسان و کرمان تا تهران و خوزستان سه بار دستگیر و زندانی و در سن ۱۹ سالگی از سوی رژیم شاه به اعدام محکوم می‌شود که خود روایت دیگری است. مشارکت در خنثی سازی کودتای نقابِ پایگاه شهید نوژه، تلاش مؤثر برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، برپایی نمایشگاه جنگ ایران و عراق در اهواز قبل از آغاز رسمی تهاجم برای هوشیار کردن مسئولان و گوشزد کردن خطر دشمن؛ عضویت در شورای فرماندهی سپاه تازه تأسیس خوزستان، راه اندازی شورای مقاومت مساجد اهواز، برنامه‌ریزی و اجرای دیدار تاریخی عشایر با امام خمینی رحمه‌الله در ۵ دی ۵۹ جهت بی اثر کردن تبلیغات دشمن مبنی بر همراهی مردم عرب منطقه با آنها؛ راه اندازی جهاد خدمت رسانی به مردم جنگ زده، فعالیت‌های هنری در عرصه تئاتر، سرود و شعر، تشکیل هیئت ثارالله در دوران دفاع مقدس و معرفی «حاج صادق آهنگران» به عرصه حماسه‌خوانی جبهه‌ها و... نمونه‌های ماندگاری است که سید حسین علم الهدی را در مدت ۲۲ سال عمر پربرکتش در نوک پیکان تصمیم‌های عاقلانه و اقدام‌های عاشقانه قرار می‌دهد و او و همرزمان هویزه آفرینش را به مظهر تام انسان تمدن‌ساز انقلاب اسلامی و شاخصی برای شهدای دانشجو در تمام ادوار تاریخ ایران بدل می‌کند.    پاداش دانشجویان پیروخط امام در حماسه هویزه علاوه بر شهید علم الهدی، تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام نیز در کنار دیگر دانشجویان و سایر اقشار به شهادت می‌رسند. خبر شهادت این دانشجویان که به دلیل کار کارستان شان در ۱۳ آبان ۵۸ خیلی مورد علاقه مردم انقلابی بودند، موج عظیمی در کشور به راه انداخت و تحولی در اعزام نیروهای جوان به جبهه‌های نبرد رقم زد. شاید برای همین رهبر عزیز انقلاب درباره این شهدا می‌فرمایند: «شهدای هویزه بودند که به ملّت ما جان دادند و خون‌ها را در رگ‌ها به جوش آوردند.» «شهید علی حاتمی» اهل تهران، دانشجوی سال سوم رشته دامپزشکی؛ «شهید فرخزاد سلحشور» اهل فسا (استان فارس)، دانشجوی سال سوم رشته شیمی؛ «شهید محمد فاضل» اهل سبزوار، دانشجوی ترم ۴ مهندسی صنایع و «شهید جمال دهش‌ور» اهل اهواز، دانشجوی ترم سوم رشته شیمی، چهار دانشجویی هستند که در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا نقش آفرینی داشته‌اند و شهادت در هویزه، پاداش‌شان برای به خاک مالیدن بینی شیطان بزرگ شده است.    آقازاده‌های واقعی حماسه مردان هویزه، اتّحاد ملّی واقعی را در ۱۶ دی ۱۳۵۹ به نمایش گذاشتند. تنوع اقشار و فرهنگ‌ها در این واقعه مهم نشان داد می‌توان زیرسایه یک عقیده و اراده جمع شد و از میدانی چنین نابرابر سرافراز بیرون آمد. شهادت برخی از آقازاده‌های واقعی این مرزوبوم و منسوبان مسئولان عالی کشور در حماسه هویزه گواه همین مدعاست: دانشجوی شهید محمد حسن (محمود) قدوسی؛ نوه ارشد علامه طباطبایی، (صاحب تفسیر نفیس المیزان) و فرزند شهید آیت‌الله علی قدوسی (دادستان کل انقلاب)، پاسدار شهید محمد شمخانی؛ برادر دریابان علی شمخانی (مشاور سیاسی رهبر انقلاب و فرمانده سپاه خوزستان در زمان عملیّات هویزه)، دانشجوی جهادگر شهید محمود فروزش؛ برادر مهندس غلامرضا فروزش؛ (وزیر جهاد سازندگی دولت‌های چهارم و پنجم)، مهندس شهید محمد بهاءالدین؛ (از نوادگان جناب شیخ بهایی)، دانشجوی شهید سید محمد علی حکیم؛ (نوه آیت‌الله سید احمد حکیم و از نوادگان عارف بالله سید علی شوشتری) و دانشجوی شهید محمد اسماعیل اعتضادی جمع؛ (نوه شیخ محمد اصفهانی از مبارزان دوران کشف حجاب رضاخانی در مشهد).    راهگشای پیروزی‌های بزرگ در جنگ‌های دفاعی جهان، قهرمانان حقیقی ملت‌ها ظهور می‌کنند. چهارچوبی که علم الهدی ماجرای هویزه را در آن فهم می‌کند، تحلیل یک نهضت است؛ نه یک عملیّات. معادله هویزه از جذب نیرو تا اجرا در میدان با منطق «نهضت اجتماعی» سامان می‌یابد. نهضتی که در پی تغییر سرنوشت جنگ از طریق مفهوم مقاومت مردمی و تقابل با تئوری جنگ کلاسیک است. منطقی که به تعبیر علم الهدی با تکرار مقاومت به استقامت می‌انجامد. در حماسه هویزه و دیگر نبردهای دفاع هشت ساله بیش از آنکه سلاح ما صف آرایی کند، انسان‌های جدیدی صف سینه‌ها را جلو دادند که قدرت آنها از فطرت بیدارشان سرچشمه می گرفت. در هویزه اراده مقاومت، ماشین جنگی دشمن را زمینگیر کرد. حماسه هویزه در ظاهر با عدم الفتح همراه بود، اما منشأ و راهگشای پیروزی‌های بزرگ بعدی شد. اگر خون‌های بزرگ هویزه نبود، فتح خرمشهر هم در کار نبود. شهدای هویزه ما را به خودباوری رساندند و نشان دادند خط سیر دستیابی به پیشرفت از مسیر مقاومت و استقامت می گذرد؛ به یک معنا الگوی محور مقاومت و مبدأ ایستادگی‌های دانشجویی در دفاع مقدس شدند و این شاید آن دلیلی باشد که به تعبیر رهبر انقلاب، هویزه آفرینان را در سراسر دوران جنگ برجسته و ۱۶ دی را به هویت ماندگار انقلاب تبدیل می‌نماید: «سراسر دوران جنگ سرشار از ماجراهای رؤیاگونه این راهبان شب و شیران روز است و گروه شهیدان هویزه از برجسته ترین آنانند.»(۶) ۱.بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۵ دی ۱۳۶۱. ۲.بخشی از پیام امام خمینی (ره) به مناسبت پیروزی روز اول عملیّات نصر خطاب به رئیس جمهور وقت./۱۵ دی ۱۳۵۹ ۳.بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع زائران یادمان شهدای هویزه-۲۰ اسفند ۱۳۷۵ ۴.روایت یکی از بازماندگان حماسه هویزه ۵. .بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۵ دی ۱۳۶۱. ۶. بخشی از یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری بر کتاب حماسه هویزه. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62269 #ديگران__يادداشت
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 379 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • نماهنگ | کار زینبی مادحین اهل‌بیت علیه‌السلام


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: ««مقاومت ملّی» یعنی تاب‌آوری در برابر هر فشاری که دشمن در یکی از جنبه‌های زندگی انسان وارد می‌آورد تا آن ملّت را مجبور کند به تسلیم؛ منظور ما از «مقاومت» ایستادگی در مقابل این فشار است... مدّاحی ما از اوّل انقلاب به این سمت حرکت کرد؛ نه همه، امّا شروع شد... در دوران جنگ هر کدام از این شهدا پرچمی شدند برای برپا نگه داشتن ملّت ایران، [آن هم] به وسیله‌ی مدّاحها... این جنازه که می‌آمد، اگر آن مدّاح نبود، اگر آن حماسه‌ی شعری در فضا نمیپیچید و دلها را به خود جذب نمیکرد، آن شهید فراموش میشد. زینبی کار کردند؛ زینب، کربلا را زنده کرد و نگه داشت در تاریخ. این کاری بود که از اوّل انقلاب شروع شد، ادامه پیدا کرده تا امروز، امروز هم هست... در همه‌ی مجالس یک گرایشی، یک نگاهی، یک حرکتی به مفهوم و مصداق مقاومت در ایران وجود دارد.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰
    رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «کار زینبی مادحین اهل‌بیت علیه‌السلام» را منتشر میکند.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62210

    #فيلم
    📰 نماهنگ | کار زینبی مادحین اهل‌بیت علیه‌السلام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: ««مقاومت ملّی» یعنی تاب‌آوری در برابر هر فشاری که دشمن در یکی از جنبه‌های زندگی انسان وارد می‌آورد تا آن ملّت را مجبور کند به تسلیم؛ منظور ما از «مقاومت» ایستادگی در مقابل این فشار است... مدّاحی ما از اوّل انقلاب به این سمت حرکت کرد؛ نه همه، امّا شروع شد... در دوران جنگ هر کدام از این شهدا پرچمی شدند برای برپا نگه داشتن ملّت ایران، [آن هم] به وسیله‌ی مدّاحها... این جنازه که می‌آمد، اگر آن مدّاح نبود، اگر آن حماسه‌ی شعری در فضا نمیپیچید و دلها را به خود جذب نمیکرد، آن شهید فراموش میشد. زینبی کار کردند؛ زینب، کربلا را زنده کرد و نگه داشت در تاریخ. این کاری بود که از اوّل انقلاب شروع شد، ادامه پیدا کرده تا امروز، امروز هم هست... در همه‌ی مجالس یک گرایشی، یک نگاهی، یک حرکتی به مفهوم و مصداق مقاومت در ایران وجود دارد.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «کار زینبی مادحین اهل‌بیت علیه‌السلام» را منتشر میکند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62210 #فيلم
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 372 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • برای تأمین معیشت مردم برنامه ۲۰ بندی داریم


     آقای رئیس‌جمهور در یک عصر سرد زمستانی در نهاد ریاست جمهوری پذیرای رسانه KHAMENEI.IR بود. وقتی گفت‌وگو به موضوع صرفه‌جویی مصرف انرژی رسید دست روی مصادیقی گذاشت تا نشان دهد که شخص رئیس‌جمهور اولین عامل به توصیه‌هایی است که در این زمینه به مردم می‌شود.
    برنامه‌های دولت برای رفع ناترازی‌ها، تشریح اقدامات مهم و راهبردی دولت در یک سال گذشته، تمجید از مردم و صبوری و نجابت آنها به‌خصوص در فشارهای اخیر اقتصادی، تأکید بر توانایی‌های داخلی و عزم دولت برای حل معضلات و مشکلات کشور و تشریح جلسات رئیس جمهور با رهبر معظم انقلاب و پیگیری‌های ایشان درباره موضوعات معیشتی و اقتصادی، مهم‌ترین محورهای گفت‌وگو با رئیس جمهوری اسلامی ایران، آقای دکتر مسعود پزشکیان را تشکیل می‌دهد.

     جناب آقای دکتر پزشکیان! رهبر انقلاب در یکی از سخنرانی‌های اخیر خودشان به صورت ویژه از خدمات دولت تمجید کردند و بر لزوم حمایت از دولت تأکید کردند؛(۱) بعد از آن هم در یک سخنرانی دیگر فرمودند علی‌رغم مشکلات و کمبودهایی که وجود دارد، کشور در حال پیشرفت است.(۲) ناظر به این دو سخنرانی و این دو نکته‌ی مقام معظّم رهبری، لطفاً یک گزارش مختصری از مهم‌ترین اقدامات اجرایی دولت در طیّ یک سال گذشته ارائه بدهید و روند پیشرفت کشور را برای مخاطبان تشریح و توضیح بفرمایید؛ به‌هر‌حال، شما به عنوان رئیس‌جمهور و نفر اوّل اجرایی کشور، بیش از همه در جریان روند این پیشرفت هستید.
     بسم الله الرّحمن الرّحیم. قبل از هر چیز باید از مقام معظّم رهبری قدردانی کنیم که تا اینجا، چه در جلسات آشکار و چه در جلسات اختصاصی، پشتیبانی کاملی از دولت داشته‌اند و اگر پشتیبانی و توصیه‌های ایشان نبود، حتماً با مشکلات زیادی مواجه می‌شدیم؛ لذا این قابل قدردانی است.

    آنچه ما الان به دنبالش هستیم و داریم تلاش می‌کنیم که آن را اصلاح کنیم، موضوع ناترازی‌ها است. اگر بخواهیم بحث بکنیم، باید بگوییم روندی که در کشور وجود دارد روندی است که در بسیاری از قسمت‌ها با ناترازی‌های بزرگی مواجه است. مسئله‌ی انرژی ــ که همان اوّل خودش را نشان داد ــ مسئله‌ی آب، مسائل مالی، مسائل مدیریّتی، مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، همه‌ی این‌ها مسائلی است که ما در وسعت زیادی با این مشکل مواجهیم. ما وقتی دولت را به دست گرفتیم، ۲۰ هزار مگاوات کسری انرژی داشتیم؛ این کسری انرژی در طول سال‌ها ایجاد شده بود و طبیعتاً از یک طرف مصرف افزایش پیدا می‌کرد، از طرف دیگر توسعه‌ای در رابطه با ارائه‌ی خدمات انرژی نداشتیم و این هم سالی بود که بارندگی ما کم بود، نزدیک به چهل درصد نسبت به سال‌های قبل میانگین بارندگی کاهش پیدا کرده بود،  پشت سدها آب نبود و ما نزدیک به ۱۴ هزار مگاوات انرژی برق‌آبی داشتیم که با کمبودی که در پشت سدها از نظر آب داشتیم، نتوانستیم به طور کامل هم از آن استفاده کنیم؛ یعنی کسری انرژی ما به حدود ۳۰ هزار مگاوات رسید. خب طبیعتاً جنگ بود و در جنگ هم می‌بایست مسائل را حل می‌کردیم.

    من بارها گفته‌ام نمی‌توانم، بلکه ما می‌توانیم.
    تلاشی که در رابطه با این ناترازی‌ها انجام گرفت این بود که از یک طرف کاهش و یا کنترل هزینه و مصرف را شروع کردیم و از طرف دیگر سریع‌ترین راهی که می‌توانستیم به آن دسترسی پیدا کنیم و انرژی مورد نیاز را تهیّه کنیم، پنل‌های خورشیدی بود که از نظر محیط زیست هم ابزار یا وسیله‌ی بسیار باارزشی است؛ به این صورت که در هر هزار مگاوات، از ورود نزدیک به یک میلیون تُنCO۲  به جو جلوگیری می‌کند. ما تا امسال توانستیم بیش از سه هزار مگاوات پنل را وارد جریان تولید انرژی بکنیم، در‌صورتی‌که در طول سال‌های گذشته فقط هزار مگاوات در جریان بود. این روند دارد ادامه پیدا می‌کند، فردا هم دوباره نزدیک به هشتصد مگاوات پنل خورشیدی را وارد جریان خواهند کرد و به‌سرعت دارد پیش می‌رود، به‌طوری‌که هر هفته حدود سیصد مگاوات پنل خورشیدی دارند کار می‌کنند و قراردادهایی که بسته‌اند نزدیک به هشتاد هزار مگاوات است؛ یعنی ما اگر بتوانیم یک چنین روندی را پیش ببریم، استفاده از سوخت‌های فسیلی را به‌شدّت کاهش خواهیم داد. از طرف دیگر، ما نیروگاه‌هایی درست کرده بودیم که سیکل ترکیبی بودند امّا فقط از گاز استفاده می‌کردند؛ ما نزدیک به هفت هزار مگاوات انرژی سیکل ترکیبی داریم که توانستیم سه هزار مگاواتش را وارد خط بکنیم، ولی هنوز چهار هزار مگاواتش باقی مانده که دارند روی آن کار می‌کنند.

    روند مصرف برق، هر سال نزدیک به پنج شش درصد افزایش پیدا می‌کرد و پنج شش درصد یعنی سه چهار هزار مگاوات نیاز اضافه. با توصیه‌هایی که شد و برنامه‌هایی که انجام گرفت، ما پنج درصد هم کاهش رشد داشتیم؛ نه‌تنها پنج درصد افزایش نداشتیم، بلکه پنج درصد هم توانستیم کاهش بدهیم؛ یعنی نزدیک به سه چهار هزار مگاوات هم آنجا توانستیم کنترل کنیم. از طرف دیگر، با کنترل و جمع‌آوری ماینرهایی که وجود داشت هم توانستیم نزدیک به دو هزار مگاوات مصرف را کاهش بدهیم. بنابراین، این‌ها باعث شد که تا حدودی مشکلات انرژی را حل کنیم. البتّه این کارها الان هم ادامه دارد و ما تلاش خواهیم کرد که ان‌شاءالله در تابستان آینده دیگر با خاموشی به آن شکلی که وجود داشت مواجه نشویم، مگر اینکه خدای نکرده یک اتّفاقی رخ بدهد یا خطّی خراب بشود یا کارخانه‌ای از کار بیفتد؛ ولی احداث پنل‌های خورشیدی با سرعتی دارد پیش می‌رود که ان‌شاءالله مشکلی برای جبران انرژی به وجود نخواهد آمد.

    بحث بعدی ما در رابطه با کنترل همان گازهایی بود که داشتند می‌سوختند. سود حاصل از کنترل این گازهایی که دارند می‌سوزند، نزدیک به پنج شش میلیارد دلار است که اگر بتوانیم این‌ها را کنترل بکنیم، صرفه‌جویی بالایی به وجود می‌آید. ما تا حالا توانسته‌ایم نزدیک به ۱۵ میلیون متر مکعّب گاز را در روز کنترل کنیم، در‌حالی‌که در کلّ دوران‌های گذشته مجموعاً ۹ میلیون متر مکعّب را توانسته بودند مدیریّت کنند. الان در بقیّه‌ی میادینی که گاز دارد می‌سوزد، با پیمانکارهای مختلفی در این موضوع قرارداد بسته‌اند و دارند پیگیری می‌کنند تا با آن‌هایی هم که قرارداد نبسته‌اند، قرارداد ببندند؛ جلسه گذاشته‌ایم و این‌ها را پیگیری می‌کنیم که بتوانیم کارمان را انجام بدهیم.

    نیروهای نظامی عزیز ما با قدرت دارند کارهایشان را می‌کنند و الان از نظر تجهیزات و از نظر نیرو، علی‌رغم همه‌ی مشکلاتی که داریم، قوی‌تر از آن زمانی هستند که این‌ها حمله کردند. لذا آن‌ها اگر بخواهند برخورد کنند، طبیعتاً با پاسخ قاطع‌تری روبه‌رو خواهند شد.
    در رابطه با کریدورها که بسیار مهم است، ما کریدور آستارا ـ رشت را، شلمچه ـ بصره را و به احتمال قوی زاهدان ـ چابهار را امسال تمام می‌کنیم. تا الان شاید بیش از ده دوازده هزار میلیارد تومان پول به این مسئله تخصیص داده شده و احتمالاً همین مقدار را هم باز باید پرداخت کنیم. امروز هم راجع به همین مسئله در دولت جلسه داشتیم و اگر مشکلی پیش نیاید، به حول و قوّه‌ی الهی، کار مربوط به این کریدورها را امسال تمام می‌کنیم. در خصوص کریدور شلمچه ـ بصره کارهای اصلی را انجام داده‌اند و ستون‌هایش بالا آمده. سخت‌ترین قسمت این کریدور آنجایی بود که مسیر باید از آن رودخانه‌ای رد می‌شد که بین ما و بصره است؛ برای ستون‌هایی که آنجا زیر آب زدند، نزدیک به شصت میلیون دلار هزینه شده، به اضافه‌ی مین‌روبی‌هایی که باید انجام می‌گرفت و ما انجام دادیم. البتّه طرف عراقی هم باید کارهایی انجام بدهد که آن‌ها هم دارند پیگیری می‌کنند. کریدور آستارا ـ رشت هم پروژه‌ای بود که مانده بود و ما داریم آن را پیش می‌بریم. آن موقعی که ما آمدیم، حدود ۳۰ کیلومتر از ۱۶۰ کیلومترِ مسیر را توانسته بودند تصاحب کنند، امّا الان نزدیک به ۱۱۵ کیلومتر را تصاحب کرده‌اند؛ یعنی تعداد زمین‌هایی که این‌ها تصاحب می‌کنند، هر هفته افزایش پیدا می‌کند و قول داده‌اند که ان‌شاءالله تا آخر امسال، این پروژه را تمام کنند. ما هر هفته داریم پیگیری می‌کنیم که کلّ مسیر را بتوانیم تصاحب بکنیم، وام هم وجود دارد و طبق آن وام، این پروژه شروع خواهد شد و الان هم کارشناس‌ها آمده‌اند این کار را دارند انجام می‌دهند.

    ارتباط ما با همسایگان خیلی بهتر شده. روابط ما با کشورهای همسایه در خیلی از زمینه‌ها، چه فرهنگی، چه علمی، چه اقتصادی توسعه پیدا کرده. با آذربایجان، با ازبکستان، با ترکمنستان، با افغانستان، با پاکستان، با عراق، با ترکیه و در خلیج فارس هم با عمان و امارات و قطر و مانند این‌ها روند ارتباطات خیلی بهتر شده. علی‌رغم همه‌ی این مشکلاتی که هست، مسیر ارتباطات بین‌المللی‌مان دارد افزایش پیدا می‌کند. با چین و روسیه و قزاقستان و قرقیزستان و تاجیکستان، ارتباطات خیلی خوبی برقرار شده. الان داریم مسیرها را اصلاح می‌کنیم. کریدورها الان اولویّت دولت است. منابع لازم را برای مسیر شمال به جنوب و شرق به غرب دیده‌ایم و در سال آینده با سرعت خیلی بیشتری حرکت خواهیم کرد؛ هم از نظر ساخت راه و قطار و ریل، هم از نظر واگن و دیزل و ابزاری که باید وجود داشته باشد. همه‌ی این کارها را داریم پیگیری می‌کنیم که مسائل را حل کنیم.

    در حوزه‌ی مسائل اجتماعی، کارهای بزرگی در رابطه با مسجدمحوری، محلّه‌محوری و مشارکت مردم انجام شده. البتّه این‌ها چون مسائل اجتماعی است، شاید به صورت عدد و رقمی نشود گفت؛ همچنین، این مسائل زمان‌بر است و طبیعتاً تغییر رفتار کار ساده‌ای نیست. در این زمینه، مقام معظّم رهبری به برادر عزیزمان حاج آقا علی‌اکبری دستور دادند که هماهنگی بکنند و این‌ها نزدیک به ده هزار مسجد را آوردند وسط. ما مراکز بهداشتی خودمان را در این رابطه درگیر کردیم، مدارس را درگیر کردیم و کار بزرگی در رابطه با آموزش‌وپرورش صورت گرفته؛ یعنی با مشارکت مردم، ما تمام مدارس کانکسی را جمع کردیم، مدارس سنگی را جمع کردیم و در جاهایی که مدرسه نبود، مدرسه ساخته شد. همه‌ی این‌ها با کمک مردم و روابط بین بخشی و خیّرینی که بودند انجام شد. بالای ده میلیون متر مربّع فضا ساخته شده و الان هم به‌سرعت دارد ساخته می‌شود. علاوه بر ساخت مدارس، بحث سخت‌افزار درون مدارس هم وجود داشت که این بچّه‌های ما چه چیزهایی لازم دارند تا بتوانند در آن فضا آموزش کافی ببینند. و مهم‌تر از آن، نحوه‌ی آموزش و روش آموزش در کلاس‌های ما است. الان چیدمان کلاس‌های ما فرق کرده، نوع تدریس فرق کرده و نحوه‌ی این آموزش‌ها روزبه‌روز اصلاح خواهد شد و دارد اصلاح می‌شود. البتّه بیشتر تمرکز ما روی مدارس دولتی و مدارس مناطق محروم است و آن عدالت آموزشی‌ای را که از آن حرف می‌زنیم، داریم پیگیری می‌کنیم.

    در بحث‌های مالی و پولی هم سازمان بهینه‌سازی و مدیریّت مصرف بنزین و گازوئیل را درست کردیم. الان ماشین‌های دولتی دیگر کارت سوخت ندارند و باید بروند آزاد بگیرند مصرف کنند؛ یکی هم مناطق آزاد، یکی هم آن‌هایی که تازه می‌آیند.
    یکی از مسائل مهم، بحث مدیریّت و واگذاری اختیار است. مقام معظّم رهبری در جلسه‌ای که با استاندارها داشتند، توصیه‌شان این بود که مدیران اختیار داشته باشند و از زمان‌های قدیم هم نگاه مقام معظّم رهبری این‌طور بوده. به‌خصوص در جنگ دوازده‌روزه، این اختیار خودش را نشان داد و بدون اینکه مشکلی پیدا بکنیم، استان‌ها کار خودشان را می‌کردند؛ این به خاطر اختیاراتی بود که واگذار شده بود. البتّه مجلس محترم یک اشکالات قانونی‌ای گرفت که آن‌ها را هم داریم حل می‌کنیم. باور و اعتقاد ما این است که باید اختیارات در استان‌ها واگذار بشود که این‌ها بتوانند کارهایشان را انجام بدهند و نیازی به این نباشد که برای هر کاری استاندار یا فرماندار یا رئیس دانشگاه یا مدیرکل بیاید تهران و بخواهد اجازه بگیرد. در این رابطه هم اقدامات بسیار مفیدی انجام گرفته و نتایج خیلی خوبی داشته‌ایم که البتّه مفصّل است و من اگر بخواهم این‌ها را خدمت شما عرض بکنم، فقط باید از این روندی که دارد اتّفاق می‌افتد بگویم.

    در رابطه با بهداشت و درمان، بحث پزشک خانواده را شروع کردیم و فعلاً داریم به یک زبان و نگاه مشترک می‌رسیم؛ چون اینکه چه باید بکنند، در تئوری معلوم است ولی در عمل، خیلی وقت‌ها آنچه گفته می‌شود اجرا نمی‌شود. در جلساتی که گذاشتیم، نزدیک به ۶۳ شهر و منطقه انتخاب شد که این کار را انجام بدهند و در پنج تا از این شهرها، کلّ شهرستان را انتخاب کردند. به‌هر‌حال، روش کار مشخّص است؛ این‌ها فقط باید بتوانند یاد بگیرند که چه کار بکنند. مسئله خیلی روشن است. طرح پزشک خانواده می‌گوید چه کسی مسئول چه مجموعه‌ای است، چه خدماتی باید به آن مجموعه بدهد و نهایتاً چگونه باید به این کسی که دارد خدمت می‌دهد، پول پرداخت بشود. ما اگر این کار را بکنیم، یعنی در کلّ کشور هیچ انسانی از چشم حاکمیّت دور نمی‌ماند؛ برای اینکه همه‌ی آن کسانی که هستند ــ چه فقیرند، چه دارایند، چه در منطقه‌ی دورافتاده‌اند، چه نزدیکند ــ معلوم است چه کسی چه خدمتی را با چه کیفیّتی باید به این‌ها ارائه بدهد، بدون اینکه ارتباط مالی داشته باشد. ما اگر بتوانیم این کار را بکنیم، عدالت را به معنای واقعی در سیستم بهداشت و درمان پیاده خواهیم کرد. البتّه این تغییر رفتار کار ساده‌ای نیست و خود این‌ها جای بحث است.

    در بحث‌های مالی و پولی هم سازمان بهینه‌سازی و مدیریّت مصرف بنزین و گازوئیل را درست کردیم، آن‌ها هم الان برنامه‌های خاصّ خودشان را دارند. در واقع، ما آن تابو را شکاندیم که نمی‌شود به قیمت بنزین دست زد. از خودمان هم شروع کردیم؛ یعنی الان ماشین‌های دولتی دیگر کارت سوخت ندارند و باید بروند آزاد بگیرند مصرف کنند؛ یکی هم مناطق آزاد، یکی هم آن‌هایی که تازه می‌آیند. فعلاً در بقیّه‌ی مسائل مداخله‌ای انجام ندادیم، ولی داریم تلاش می‌کنیم که آن مسائل قطار حومه‌ی شهری را درست بکنیم، حمل‌ونقل عمومی اصلاح بشود، بعد بتوانیم در قیمت‌های بین شهری هم مداخله کنیم. مهم‌ترین بحثی که اینجا ما داریم پیگیری می‌کنیم معیشت مردم است؛ یعنی این دغدغه‌ای است که شاید هر هفته ما با دولت و با این عزیزان داریم درباره‌اش گفت‌وگو می‌کنیم. منابعش را باید در نظر بگیریم که منابعی برای این‌ها به وجود بیاید و طبق این منابع بتوانیم معیشت مردم را بهبود بدهیم.

    آقای دکتر! شما ساعت شش‌ونیم صبح بیدار می‌شوید و هفت صبح سر کارید؛ شب‌ها چه ساعتی می‌خوابید؟
     بستگی دارد؛ ما خیلی وقت‌ها مثلاً ساعت پنج بیدار می‌شویم و ساعت دوازده شب برمی‌گردیم.

    این را از این جهت پرسیدم که برخی از رسانه‌های غربی با تحریف بعضی از مواضع و صحبت‌های شما دارند این خطّ تبلیغاتی را پیش می‌برند که مجموعه‌ی دولت جمهوری اسلامی و رئیس‌جمهور از جنگیدن و حلّ مشکلات ناتوان است. پاسخ آقای دکتر مسعود پزشکیان به این ادّعاهای مغرضانه و عنادورزانه چیست؟
     ببینید! بر اساس تمام تحلیل‌هایی که این‌ها داشتند، باورشان این بود که اگر رژیم صهیونیستی به ایران حمله کند، نظام فرو خواهد پاشید. چرا از هم نپاشید؟ اصلاً تمام محاسباتشان این بود که اگر این‌ها حمله کنند، مردم می‌ریزند در خیابان، مشکلات پیدا می‌شود، معیشت مردم مشکل پیدا می‌کند و مسائل مختلف خدماتی مختل می‌شود.

    البتّه در روزهای جنگ هم خدمات دولتی به صورت منظّم برقرار بود.
     بهتر از گذشته بود، چون اختیارات مال استاندارها بود؛ مثلاً در عرض آن دوازده روز، این‌ها توانستند بالای ده میلیون تُن کالا را در گمرکاتمان جابه‌جا کنند. همان رانندگانی که اعتراض داشتند، مردانه آمدند وسط؛ مردمی که اعتراض داشتند، جانانه از نظام و از تمامیّت کشور دفاع کردند؛ یعنی در حقیقت، هم انسجام داخلی را در مقابل آن‌ها نشان دادند، هم حضورشان را و همراهی‌شان را. این ارزشِ خیلی بالایی است که نشان می‌دهد دولتی‌ها و کسانی که سیاستمدارند باید این مردم را باور کنند و با این مردم مهربان باشند. تمام تلاش ما این است که هر‌چه از دستمان بربیاید، صادقانه و بی هیچ منّتی به این مردم خدمت کنیم و جز خدمت به این مردم، حدّاقل بگویم که خود ما هیچ چیز دیگری را دنبال نمی‌کنیم. مردم هم با همه‌ی این فشارهایی که وجود دارد، خیلی همراهی کردند. تمام محاسبات این‌ها این بود که اگر حمله کنند، مملکت به اغتشاش کشیده می‌شود؛ امّا مردم از ایرانشان، از مملکتشان، از دینشان، از فرهنگشان و از رهبری دفاع کردند. در سال ۱۴۰۱ اتّفاقی افتاد؛ امّا در سال ۱۴۰۴ همه ریختند در خیابان و گفتند جان ما فدای رهبر. چه اتّفاقی افتاده؟ این نگاه مردم و برگشت آن سرمایه‌ی اجتماعی بسیار امیدوارکننده بود و ما هر مقدار به این مردم خدمت کنیم، کم گذاشته‌ایم؛ لذا امیدوارم شرمنده‌ی این مردم عزیزمان نشویم.

    پاسخ شما به این ادّعاهای مغرضانه‌ای که عرض کردم چیست؟ مثلاً راجع به شخص خودتان اخیراً رسانه‌های غربی تحلیل‌هایی منتشر می‌کنند که آقای پزشکیان می‌گوید من نمی‌توانم! در‌حالی‌که این درست نقطه‌ی مقابل کارهایی است که شما می‌کنید.
     البتّه من بارها گفته‌ام نمی‌توانم، بلکه ما می‌توانیم. مشکلات مملکت جوری نیست که من به‌تنهایی بتوانم آن‌ها را حل کنم ــ این را بارها گفته‌ام ــ ولی ما با قدرت تمام، این مشکلات، تحریم‌ها و فشارهایی را که می‌آورند، پشت سر خواهیم گذاشت. امکان ندارد ما با هم باشیم و آن‌ها بتوانند ما را زمین‌گیر کنند. اینکه من می‌گویم با هم وحدت داشته باشیم، وفاق داشته باشیم، برای این است که باور و اعتقادم این است. چه در داخل کشور و چه با همسایگان خودمان اگر ماها وحدت داشته باشیم، آمریکا نمی‌تواند کشورهای منطقه را این‌جوری استثمار کند. این ما هستیم که می‌توانیم مشکلات را حل کنیم. البتّه مشکلاتی که وجود دارد، به این سادگی قابل حل نیست. آن‌ها محاسبه کرده‌اند؛ این‌طور نیست که بدون محاسبه آمده باشند. هم از نظر اقتصادی، هم از نظر نظامی، هم از نظر سیاسی و امنیّتی و تبلیغاتی، از هر لحاظ دارند کار می‌کنند. کشور ما روی پای خودش ایستاده. حالا آمده‌اند برنامه نوشته‌اند که مثلاً ایران ۳۶ ماه دیگر باید ساقط شود! تا دیروز می‌گفتند در عرض دوازده روز می‌تواند ساقط بشود، حالا نوشته‌اند سی‌وشش‌ماهه. اگر ما با هم باشیم، سی‌وشش‌هزار‌ساله هم نمی‌توانند این کار را بکنند. برای با هم بودن باید به یک زبان و نگاه مشترک برسیم، باید در پشت سیاست‌های رهبری حرکت بکنیم و سعی کنیم اختلافات را زمین بگذاریم، چون هر اختلافی باعث یک ناهماهنگی در جریان حاکمیّت می‌شود. این‌ها راه‌ها را بر روی ما بستند، ولی ما راه را پیدا می‌کنیم و اگر راهی پیدا نکردیم، راهی می‌سازیم. اگر با هم باشیم، این امکان‌پذیر است؛ امّا اگر با هم دعوا کنیم، این امکان‌پذیر نیست؛ چون یک بحث همگانی و عمومی است و باید در این چهارچوب حرکت کنیم و هماهنگ عمل کنیم.

    رهبر انقلاب اشاره‌ای داشتند که علی‌رغم تغییر دولت، بعضی از سیاست‌ها و پروژه‌های کلان نظام دارد پیش می‌رود و شخص آقای پزشکیان، به عنوان رئیس‌جمهور جدید، بعضی از پروژه‌های دولت قبلی را دارند ادامه می‌دهند و تکمیل می‌کنند.(۳) لطفاً راجع به بعضی از این پروژه‌ها توضیح بدهید و بفرمایید که آیا به جایی رسیده‌اند یا بر حسب تشخیص کارشناسی شما تغییری در مسیر آن‌ها انجام شده.
     ببینید! به نظر من مشکل ما تا حالا این بوده که هر کسی می‌آمده، برای خودش یک برنامه‌ای می‌نوشته؛ در‌صورتی‌که اگر بپذیریم ما یک سیاست کلّی داریم، یک چشم‌انداز و برنامه‌ی بیست‌ساله داریم. مقام معظّم رهبری در آن سند چشم‌انداز بیست‌ساله فرموده بودند که ما در سال ۱۴۰۴ باید کجا باشیم؛ اگر ما به آن سیاست‌ها عمل می‌کردیم، اینجا بودیم که الان هستیم؟ چرا نیستیم؟ برای اینکه هر کس آمده، فکر کرده برنامه دارد؛ در‌صورتی‌که حاکمیّت برنامه داشته، سیاستش مشخّص بوده و هر کس می‌آمده باید آن برنامه و سیاست را اجرا می‌کرده. در دوره‌ی انتخابات هم بحثی که با ما می‌کردند سر همین بود که می‌گفتند تو برنامه نداری. نمی‌شود مملکت سیاست داشته باشد، برنامه داشته باشد، یکی بیاید یک برنامه‌ی دیگری بدهد. من نمی‌توانم برنامه‌ای را که آن‌ها در چهارچوب آن سیاست‌ها اجرا کردند بگذارم کنار، یک برنامه‌ی دیگری و یک راه دیگری را انتخاب کنم. علی‌رغم تمام مشکلاتی که وجود دارد، ما با تمام قدرت آن راه را داریم ادامه می‌دهیم.

    من نمی‌توانم برنامه‌ای را که آن‌ها در چهارچوب آن سیاست‌ها اجرا کردند بگذارم کنار، یک برنامه‌ی دیگری و یک راه دیگری را انتخاب کنم. علی‌رغم تمام مشکلاتی که وجود دارد، ما با تمام قدرت آن راه را داریم ادامه می‌دهیم.
    همه‌ی آن کارهایی هم که از گذشته وجود داشت و ما افتتاح کردیم ــ چه در رابطه با مسکن، چه در رابطه با کارهای نیمه‌تمام جادّه‌ای، راه‌آهن یا آب و فاضلاب ــ آنجا هم اعلام کردیم این کار آن‌ها بوده، ما افتتاح کرده‌ایم؛ حالا هشتاد درصد رفته بودند، بیست درصد هم ما ادامه دادیم. این‌طور نیست که تصوّر کنیم ما یک کارهایی می‌کنیم که دیگران نکردند؛ در واقع، ما داریم ادامه می‌دهیم راهی را که آن‌ها رفتند و الان هم داریم اولویّت‌بندی می‌کنیم. ما نزدیک به هفت هزار همّت پروژه‌ی روی زمین داریم که این از نظر علمی و مدیریّتی اصلاً قابل قبول نیست. ما الان به هر استانی می‌رویم، هر مصوّبه‌ای را که داریم، نعل‌به‌نعل داریم پیگیری می‌کنیم و اجرا می‌کنیم. شما بررسی کنید، تعقیب کنید ببینید در کدام یک از این استان‌ها که ما رفتیم، یک مصوّبه‌ای داشتیم و اجرا نکردیم. در بعضی جاها صد درصدِ آنچه گفته شده و نوشته شده دارد عمل می‌شود. ما نباید بیاییم وعده‌هایی بدهیم که عمل نمی‌کنیم یا نمی‌توانیم عمل کنیم. در نتیجه، الان داریم تلاش می‌کنیم آن مسیرهایی که هست و پروژه‌هایی را که وجود دارد، بر اساس اولویّت، با قدرت و قاطعیّت پیگیری کنیم.

    لطفاً دو سه نمونه‌اش را مثال بزنید.
     مثلاً طرح مسکن مهر؛ ما بیش از پنجاه هزار مسکن محرومین را به اضافه‌ی مسکن‌هایی که نیمه‌تمام بودند، تمام کردیم. در رابطه با طرح‌های آبرسانی، مسیری که قرار بود آب طالقان به تهران برسد پروژه‌ی بزرگی بود؛ خب ما اعتبار گذاشتیم و تمامش کردیم و این همان مسیری بود که آن‌ها ادامه داده بودند. مثلاً کریدور زاهدان ـ چابهار را آن‌ها شروع کرده بودند، ما داریم تمامش می‌کنیم؛ حتّی مسیر آستارا ـ رشت را آن‌ها شروع کرده بودند، ولی ما داریم با قدرت می‌رویم جلو که تمامش بکنیم. الان دارند روی پروژه‌های مربوط به انرژی هسته‌ای که در بوشهر وجود دارد کار می‌کنند که نزدیک به دو هزار مگاوات برق تولید می‌شود. ما با قدرت داریم این‌ها را پیگیری می‌کنیم. البتّه زمان‌بر خواهد بود و به این سادگی نیست. ما چیزی از خودمان درنیاورده‌ایم؛ همه‌ی این‌ها مسائلی است که از قبل بوده و ما همان مسیر را داریم ادامه می‌دهیم.

    آقای دکتر! رهبر انقلاب در خصوص معضل اسراف در زمینه‌های مختلف از قبیل آب، نان، خوراک، بنزین و انرژی، بارها تذکّر داده‌اند و این را یک معضل بزرگی دانسته‌اند.  به طور مشخّص، برنامه‌ی دولت شما برای کاهش اسراف در زمینه‌های مختلف چیست؟
     ما داریم این کار را می‌کنیم و مقام معظّم رهبری با توصیه‌ها و پشتیبانی‌هایشان خیلی به ما کمک می‌کنند. با توصیه‌هایی که صورت گرفته، مصرف آب ده درصد کاهش پیدا کرده. می‌دانید ده درصد چند میلیون متر مکعّب در سال می‌شود؟ از این طرف که مقدار مصرف آب را کاهش دادند، مصرف انرژی برق را هم کاهش دادند. من بارها گفته‌ام که ما نزدیک به ۱۸۰ میلیارد دلار، یعنی روزانه مثلاً نزدیک به ۹ میلیون بشکه نفت و گاز تولید می‌کنیم، حدود یک‌ونیم میلیون بشکه‌اش را صادر می‌کنیم، بقیّه‌اش را داریم مصرف می‌کنیم؛ حالا اگر ده درصد صرفه‌جویی کنیم ــ که خیلی راحت امکان‌پذیر است ــ روزانه می‌شود حدود نهصد هزار بشکه نفت و گاز. همین ده درصد، تمام این چاله‌چوله‌هایی را که وجود دارد پُر می‌کند؛ یعنی تمام این مشکلاتی که مردم الان از وجود آن‌ها ناراضی‌اند؛ معیشت را، راه را، جادّه را و توسعه‌های بعدی را. به جای اینکه ما مثلاً فرض بکنید نُه میلیون بشکه نفت و گاز را بسوزانیم، ده درصدش را صرفه‌جویی کنیم؛ این رقمِ خیلی بزرگی است.

    ما دو سه برابر اروپا داریم برق مصرف می‌کنیم؛ گازی که مصرف می‌کنیم، اصلاً قابل مقایسه با آن‌ها نیست. ما از نظر گاز و انرژی دوّمین کشور هستیم، ولی الان داریم گاز صنایع، پتروشیمی‌ها و کارخانه‌ها را قطع می‌کنیم؛ چرا؟ برای اینکه درست مدیریّت نکردیم، درست تخصیص ندادیم، درست مصرف نمی‌کنیم. لزومی ندارد ما این‌جوری مصرف کنیم که الان داریم مصرف می‌کنیم. ما دما را می‌گذاریم روی ۲۸ یا ۳۰، تازه پیراهنمان را هم درمی‌آوریم؛ بعضی وقت‌ها هم پنجره را باز می‌کنیم، بخاری یا شوفاژمان هم روشن است! در قرآن می‌فرماید: «کُلوا وَ اشرَبوا وَ لا تُسرِفوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ المُسرِفین»؛ خدا کسی را که اسراف کند دوست ندارد. ما در یک اتاق نشسته‌ایم، چهل تا چراغ روشن کرده‌ایم! چه لزومی دارد؟ هر کسی یک مقدار کنترل کند، ما می‌توانیم خیلی از مشکلاتمان را حل کنیم. ما اصلاً نیازی به دیگران نداریم، به شرط اینکه خودمان بتوانیم آنچه داریم مدیریّت کنیم. مملکت ما پُر از طلا و معدن است، ولی این رفتار ما است که این طلاها و معادن را می‌تواند به یک جایی برساند یا نرساند.

    یعنی دمای اینجا از ۲۱ درجه بالاتر نمی‌رود؟
     من که آمدم اینجا، اعتراض کردم؛ چون وقتی ما اینجا نیستیم، این‌ها اصلاً حق ندارند اینجا را گرم کنند.

    نه، گرم نبود آقای دکتر.
     این‌ها می‌گفتند تازه روشن کرده‌اند، وگرنه ما این‌ها را خاموش کردیم. ما در بیشتر اتاق‌های خودمان دیگر شوفاژ روشن نمی‌کنیم؛ برای اینکه وقتی نمی‌روم آنجا، دیگر لزومی ندارد روشن باشد. من یک ساعت می‌خواهم بروم آنجا، ۲۴ ساعت آنجا گرمایش داشته باشد؟ من کارهایم را در یک جا انجام می‌دهم و دیگر از این اتاق به آن اتاق نمی‌روم؛ چه لزومی دارد این کار را بکنم؟ خیلی راحت می‌شود صرفه‌جویی کرد. الان گفته‌ام در خانه‌ی خودمان یک دیواری یا یک پرده‌ای بزنند که ما یک جای کوچک را مثلاً در حدّ همان ۲۱ یا ۲۲ درجه گرم کنیم، بقیّه را اصلاً نگذاریم گرم بشود؛ همین کافی است. وقتی من در پنج شش متر اتاق می‌توانم بنشینم، لزومی ندارد یک اتاق بزرگ را به خاطر من گرم و سرد بکنند. توصیه‌ی مقام معظّم رهبری هم همین است، خداوند هم می‌فرماید اگر مسلمانید اسراف نکنید. من الان در دفترم می‌خواهم کتاب بخوانم، کلّ آن ساختمان را روشن می‌کنند که من آنجا نشسته‌ام! چرا؟ ما الان چراغ مطالعه گذاشته‌ایم، با چراغ مطالعه داریم کارمان را می‌کنیم؛ آنجا دیگر کاری ندارم، پس بقیّه‌ی چراغ‌ها را خاموش می‌کنیم. چه لزومی دارد کلّ اتاق روشن بشود که من می‌خواهم دو تا امضا بزنم؟ ما اگر بتوانیم ده درصد صرفه‌جویی بکنیم، همین هم رقمِ خیلی زیادی است. البتّه ما خیلی بیشتر از این‌ها داریم کنترل می‌کنیم. یک استخر اینجا درست کرده بودند، دائم گرم بود؛ ما گفتیم برای چه اینجا را گرم نگه داشته‌اید. حالا قرار است یک روز من بروم آنجا شنا کنم. گفتیم جمعش کنند. اصلاً لزومی ندارد. هر وقت هم من خواستم استخر بروم، می‌روم یک استخر عمومی؛ لزومی ندارد یک استخر اختصاصی بیست‌وچهارساعته را نگه دارند که حالا یک روزی یک روزگاری قرار است من بروم آنجا شنا کنم.

    باورشان این بود که اگر رژیم صهیونیستی به ایران حمله کند، نظام فرو خواهد پاشید. امّا مردم از ایرانشان، از مملکتشان، از دینشان، از فرهنگشان و از رهبری دفاع کردند.
    به نظر من، ما در یک جنگ تمام‌عیار با آمریکا و اسرائیل و اروپا هستیم؛ آن‌ها نمی‌خواهند کشور ما سر پا بِایستد. این جنگ بدتر از جنگ عراق با ما است؛ اگر آدم خوب درک بکند، این جنگ خیلی پیچیده‌تر و سخت‌تر از آن جنگ است. در جنگ با عراق، وضعیّت معلوم بود؛ او موشک می‌زد، من هم معلوم بود کجا را می‌زنم. اینجا الان از هر لحاظ دارند ما را محاصره می‌کنند، دارند ما را در مضیقه و تنگنا قرار می‌دهند، مشکل ایجاد می‌کنند ــ از نظر معیشتی، از نظر فرهنگی، از نظر سیاسی و از نظر امنیّتی ــ و توقّعات جامعه را بالا می‌برند؛ از آن طرف جلوی فروش ما را، تبادلات ما را، تجارت ما را می‌گیرند، از این طرف هم توقّعات در جامعه بالا رفته! در نتیجه، همه باید با تمام توانمان کمک بکنیم و مملکت را درست کنیم.

    آقای دکتر! به نظر می‌آید که دشمن بعد از آن عدم موفّقیّت و شکستی که در جنگ دوازده‌روزه داشت، تغییر رفتار و تغییر سیاست داده و روی آورده به یک نوع عملیّات روانی و رسانه‌ای بر این مبنا که ایران به طور کلّی و دولت به شکل مشخّص، ضعیف هستند و چاره‌ای جز تسلیم شدن در برابر ما ندارند. پاسخ شما به عنوان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی امنیّت ملّی به این خطّ رسانه‌ای چیست؟
     بگذارید این‌ها در همین خیال باشند. این‌ها با همین خیال حمله کردند، ولی وحدت و انسجام داخلی افزایش پیدا کرد. کاری که الان مقام معظّم رهبری انجام می‌دهد که هماهنگی قوا پشت سرش ایجاد می‌شود و اگر هم‌صدایی و همدلی به وجود بیاید، هیچ قدرتی نمی‌تواند یک ملّت منسجم و با هم را زمین‌گیر کند. دغدغه‌ای که من دارم ــ مهم‌تر از هر قدرت نظامی ــ انسجام و وحدت داخلی و گذاشتن اختلافات به یک گوشه‌ای است و دست به دستِ هم دادن و مشکلات را حل کردن است. چرا ما گفتیم کارها را محلّه‌محور کنیم، مسجدمحور کنیم و مردم را مشارکت بدهیم؟ مردم باید در سیاست‌گذاری دخالت و مشارکت داشته باشند. ما باید مردم را در تصمیم‌گیری‌ها مداخله بدهیم. جنگ را چه‌جوری اداره کردیم؟ دولت پول داشت؟ آن موقع هم آمریکا و کشورهای عربی به عراق کمک می‌کردند، به صدّام کمک می‌کردند؛ آیا توانستند یک وجب خاک ما را بگیرند؟ تمام قدرت‌ها به آن‌ها کمک می‌کردند. مردم بودند که این کار را می‌کردند. ما آن مردم را و آن مدیرها را با همان تفکّر می‌خواهیم؛ یعنی مردم و مدیرانی را می‌خواهیم که بدانند مملکت مال خودشان است، منطقه مال خودشان است و با تمام وجود می‌توانند مشکلاتشان را حل کنند.

    ما داریم مشکلات خودمان را حل می‌کنیم؛ آن چیزی که من از آن نگرانم و بارها هم گفته‌ام، فقط این است که بتوانیم اختلافات را کنار بگذاریم. این‌ها دارند به اختلافات دامن می‌زنند؛ ما باید مواظب باشیم که اختلافات دامن‌گیرمان نشود. اگر هم اختلاف داریم، بنشینیم در اتاق‌های سربسته با همدیگر دعوا کنیم؛ ولی وقتی رفتیم بیرون، یک صدا از نظام بیرون بیاید و آن صدا هم جهت‌گیری‌ها و مسیرهایی است که مقام معظّم رهبری نشان می‌دهد. ممکن است در دل من یک چیز دیگری باشد ولی وقتی مسیر مشخّص است، همه باید در آن مسیر حرکت کنند. و اگر همه با هم باشیم، بر این مشکلات غلبه خواهیم کرد؛ آن‌ها هر کاری می‌خواهند بکنند. اگر ما بتوانیم عدالت را و انصاف را در کشور پیاده کنیم و مردم را در تصمیم‌گیری‌ها و در سیاست‌ها مشارکت بدهیم و مردم ببینند ما با چه مشکلاتی مواجهیم، خودشان کمک می‌کنند مشکلات را حل می‌کنند.

    در وضعیّت فعلی، فشارهای اقتصادی سنگین است، بخش زیادی از مردم هم این را درک می‌کنند. آقای رئیس‌جمهور چقدر شرایط اقتصادی مردم را لمس می‌کنند و در جریانش هستند؟
     ما مشکلات اقتصادی مردم را با تمام وجود درک می‌کنیم. ما نفت را حدود ۷۵ دلار می‌فروختیم، حالا می‌فروشیم ۵۰ دلار؛ یعنی ۲۵ دلار کمتر داریم می‌فروشیم. از یک طرف فشار آوردند و درآمد ما کمتر شده، از یک طرف جنگ بوده و یک مقدار خدمات و تولید ما کاهش پیدا کرده. علی‌رغم همه‌ی این‌ها، قرار شده که تا عید نزدیک به دوونیم میلیارد دلار پول را تبدیل کنند و کالابرگ‌های مورد نیاز را تا آنجایی که امکان دارد بتوانیم به جمعیّت هدف پرداخت بکنیم. همین پول بنزین،  حالا پنج هزار تومان عددی نمی‌شود، ولی قرار شده دولت هر‌چه از این پول به دست می‌آورد، همه را در کالابرگ و یا معیشت مردم هزینه کند. ما برای سال آینده با مجلس صحبت کردیم که به هر شکلی شده معیشت مردم را تأمین کنیم. باید با مجلس و با نماینده‌ها و حتّی با مجموعه‌ی حاکمیّت به یک زبان و نگاه مشترک برسیم؛ آنجاهایی که نباید پول بدهیم ندهیم، آنجاهایی که نباید یارانه بدهیم ندهیم، آنجایی را که باید بدهیم تفاهم کنیم که بدهیم.

    باور و اعتقاد ما این است که باید اختیارات در استان‌ها واگذار بشود که این‌ها بتوانند کارهایشان را انجام بدهند و نیازی به این نباشد که برای هر کاری استاندار یا فرماندار یا رئیس دانشگاه یا مدیرکل بیاید تهران و بخواهد اجازه بگیرد.
    در همین بحث بنزین، فکر می‌کنید به هر باک بنزین چقدر یارانه می‌دهیم؟ بر اساس همین سهمیّه‌ای که می‌دهیم، در ماه نزدیک به هشت میلیون تومان است، تازه اگر در سقف آن شصت لیتر و صد لیتر مصرف کند؛ اگر بیشتر مصرف کند، دیگر می‌رسد به حدود بیست میلیون تومان در هر باک؛ حالا اگر دو تا باک داشته باشیم، آن‌وقت ببینید چقدر می‌شود. چرا ما داریم این‌جوری پول خرج می‌کنیم؟ چرا این یارانه را به همه نمی‌دهیم؟ وقتی هم مداخله می‌کنیم، دادِ یک عدّه بالا می‌رود که چرا دارید گران می‌کنید. ما گران نمی‌کنیم؛ ما می‌خواهیم آنچه به دست می‌آوریم به همه بدهیم. اگر قرار است من به یک باک ماشین هفت میلیون، ده میلیون یا بیست میلیون یارانه بدهم، خب این را به همه‌ی مردم می‌دهم؛ به همه به اندازه‌ی سهمی که دارند پرداخت می‌کنم. رسانه‌ی ما باید دفاع کند و فرهنگش را ایجاد کند. ما هیچ پولی را برای چاله‌چوله‌های دولت خودمان برنخواهیم داشت، هیچ چیزی از یارانه کم نخواهیم کرد، ولی می‌خواهیم این یارانه را به همه بدهیم. من که چند تا ماشین در خانه دارم، بسته به میزان مصرفم، برای هر باک دارم هشت میلیون، نُه میلیون یا ده میلیون یارانه می‌گیرم؛ در همین حال، یک عدّه نان شب ندارند بخورند! چرا؟

    بر اساس آمار هم گویا فقط پنجاه شصت درصد مردم خودروی شخصی دارند.
     بله، این هم جای بحث است و کاملاً مشخّص است. چرا ما پول را به همه نمی‌دهیم و فقط به آن‌هایی می‌دهیم که ماشین دارند؟ این فرهنگ باید ایجاد بشود. ما تصمیم داریم برای سال آینده در این رابطه، هم با مردم صحبت کنیم، هم با نمایندگان و هم با دولت تا به یک زبان مشترک برسیم. ما هیچ پولی را برای دولت نمی‌خواهیم. این پول را باید به همه بدهیم، نه‌اینکه یکی که چند تا ماشین دارد همه‌ی یارانه‌ها را بگیرد. ما امسال نزدیک به پنج میلیارد دلار بنزین وارد کردیم؛ خریدیم شصت هزار تومان، می‌فروشیم ۱۵۰۰ یا ۳۰۰۰ تومان!‌ چرا؟ آن‌وقت به معیشت مردم نمی‌رسیم. نیاز به تعامل با مردم دارد، نیاز به اعتماد مردم دارد. ما امسال کلّ بودجه‌ای که دادیم به مجلس، دو درصد رشد دارد؛ در‌صورتی‌که سال‌های قبل مثلاً چهل درصد یا پنجاه درصد رشد و هزینه درست می‌کردیم. ما سعی کردیم هزینه‌ی خودمان را کم بکنیم؛ به مجلس هم گفتیم هر چقدر می‌توانند هزینه‌ی ما را کم کنند، نمی‌خواهد هزینه اضافه کنند.

    گفتند بودجه‌ی سال آینده را بسیار انقباضی بسته‌اید.
     هنوز خیلی جا دارد؛ هنوز خیلی جا دارد که ما بتوانیم خیلی از این هزینه‌هایمان را کم بکنیم. چرا ما داریم اضافه هزینه می‌کنیم؟ بهر‌ه‌وری نیروی انسانی و نوع خدمات ما می‌تواند خیلی بهتر از این بشود و این کاری است که نیاز به همکاری و همدلی و هم‌زبانی دارد. ما خیلی کارها را می‌توانیم انجام ندهیم. معیشت مردم برای ما اولویّت است. من می‌توانم به موبایل پول ندهم، ولی به معیشت مردم باید بدهم. ما تا حالا یک‌ونیم میلیارد داده‌ایم موبایل وارد کرده‌اند، ولی الان در معیشت مردم و نهاده‌ها و کالاهای اساسی گرفتاریم. البتّه ارز ترجیحی به آن ندادیم، ولی بالاخره ارز دادیم. خب من ارز را اوّل باید به معیشت مردم بدهم و بعد اگر اضافه آوردم، به بقیّه‌ی مسائل می‌دهم؛ اگر اضافه نیاوردم، خب حالا صادرات کند و بر اساس صادرات خودش، خدمات خودش را هم از آن صادرات بگیرد.

    این نیاز به یک تغییر فکر دارد، نیاز به فرهنگ‌سازی دارد. برق هم این‌جوری است، گاز هم این‌جوری است. من مثلاً چهار تا خانه دارم، چهار تا ساختمان دارم، در همه‌ی آن‌ها یارانه‌ی گاز می‌گیرم، یارانه‌ی برق می‌گیرم؛ آن یکی خانه ندارد، مجبور است کلّی پول بدهد تا فقط بتواند خانه‌اش را کرایه کند. خب وقتی در این مسئله مداخله می‌کنید، دادِ همه درمی‌آید که گران کردند! ما گران نمی‌کنیم؛ ما می‌خواهیم آن چیزی که وجود دارد به همه برسد. اگر این تفکّر پذیرفته بشود و مردم با ما همکاری بکنند، فوقش به یک خانه‌ی من گاز یارانه‌ای بدهند و یک سهمی بدهند بگویند اصلاً این‌قدر گاز را به تو رایگان می‌دهیم؛ ولی برای بقیّه‌ی خانه‌هایی که من دارم چرا باید گازی به قیمت مثلاً فرض کنید سیصد تومان بدهند؟ و این چیزی است که باید صداوسیمای ما، نمایندگان عزیز ما، روحانیّت عزیز ما و احزاب سیاسی ما کمک کنند که عدالت را و انصاف را در این مملکت پیاده کنیم. آن‌وقت، هیچ کس مشکل گرسنگی و معیشت پیدا نمی‌کند. ما پول داریم، منتها بد مصرف می‌کنیم؛ این را باید درست مدیریّت کنیم.

    آقای دکتر! آیا این هفته یا هفته‌ی پیش با رهبر انقلاب درباره‌ی مسائل اقتصادی و معیشتی جلسه‌ای داشتید؟ در آخرین جلساتی که با ایشان داشتید، چه تذکّرات و نکات مشخّصی را در زمینه‌ی معیشت مردم و مسائل اقتصادی بیان کردند؟
     ما هر هفته بالاخره فرصتی پیدا می‌کنیم خدمت مقام معظّم رهبری می‌رسیم و درباره‌ی گزارشات و جهت‌گیری‌هایی که وجود دارد با ایشان مشورت می‌کنیم. ایشان به ما و به سایر قوا و به بقیّه‌ی جاهایی که لازم است، توصیه‌هایی می‌کنند و مسائل یک مقدار کنترل می‌شود. ببینید! دغدغه‌ی مقام معظّم رهبری، در اولویّت اوّل، معیشت مردم است؛ یعنی مهم‌ترین دغدغه‌ی ایشان هم معیشت مردم است. کارهایی که ما داریم می‌کنیم و برنامه‌هایی که می‌ریزیم، نیاز به این دارد که همه مشترک بشویم و با هم جلو برویم؛ این اگر اتّفاق بیفتد و رسانه‌ی ما، مجلس ما و بقیّه‌ی ارگان‌ها هماهنگ بشوند، حدّاقل برای سال آینده ما می‌توانیم کاری بکنیم که مردم از نظر معیشت دچار مشکل نشوند و قیمت‌ها برای نیازهای غذایی‌شان دیگر افزایش پیدا نکند؛ ما می‌توانیم این کار را بکنیم. ما این مسئله را خدمت ایشان ارائه دادیم، نظرشان مثبت بود. ما یک برنامه‌ای شامل حدود بیست بند ارائه دادیم و گروه‌های مختلف اقتصادی در دولت و مجلس و بعضی نهادها با هم هماهنگ شده‌اند که این بیست بند را عملیّاتی کنند. چون ایشان نگران بودند از وضعیّت ارزی و کالاهای اساسی و نهاده‌ها و تورّم و مانند این‌ها، هفده هجده بند بود که ما باید بتوانیم درباره‌ی این‌ها گزارش بدهیم.

    ما در این زمینه مشکل داریم و این نیاز به مداخله دارد، این مداخله هم دردآور است. مردم باید بدانند نیّت ما این است که بتوانیم آن زخم‌ها را درست کنیم و بخیه زدن این زخم‌ها هزینه‌بر است. اینکه بگویی من این را می‌دهم، این را می‌دهم، این را می‌دهم، خب همه خوششان می‌آید؛ وقتی که می‌گویی این را نمی‌دهم، این را نمی‌دهم، خب همه ناراحت می‌شوند که چرا نمی‌دهی. ما باید مصرفمان را کنترل کنیم. نمی‌گویم مصرف نکنیم؛ می‌گویم مصرفمان را باید کنترل کنیم. ده درصد کاهش مصرف اصلاً کار سختی نیست. همه می‌توانند یک قدم بیایند کمک کنند به ما، کمک کنند به مملکت ما، به ایران ما و به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم. در این صورت، ما از همه‌ی این مشکلات راحت بیرون می‌آییم.

    من که می‌گویم بیایید کمک کنید، معنی‌اش این نیست که ما کار خودمان را نمی‌کنیم؛ ما با قدرت داریم کارهایمان را انجام می‌دهیم، یک سری کارها هم انجام می‌دهیم که الان نمی‌گویم، برای اینکه شیطنت می‌کنند می‌روند جلویش را می‌گیرند؛ ولی کارهایمان را داریم با قدرت انجام می‌دهیم. امّا اگر در این رابطه هر کس هر جا می‌تواند یک کمکی بکند، اوضاع اصلاً از این رو به آن رو می‌شود. ما نمی‌خواهیم خودمان را از کمک هیچ کس محروم بکنیم؛ هر کس می‌تواند، بیاید کمک کند. خب مملکت وسیع‌ است و ما همه جا مشکل داریم؛ یک قسمت را بیا درست کن ببینم چه‌جوری می‌خواهی درست کنی. نمی‌شود کنار گود بِایستی و مدام بگویی لنگش کن؛ خب شما بیا لنگش کن ببینم چه‌جوری لنگش می‌کنی.

    این مشکلاتی هم که ما پیدا کرده‌ایم، الان پیدا نشده، زمان شهید رئیسی هم پیدا نشده؛ یک روندی بوده، مشکلات دائماً داشته روی هم اضافه می‌شده، حالا ما باید جلویش بِایستیم؛ اگر هم جلویش بِایستی، بخیه می‌خواهد، بعضی وقت‌ها هم جرّاحی وسیع‌تر می‌خواهد. خب باید کارشناسان ما، دانشمندان ما، نخبه‌های ما، سرمایه‌گذاران و تولیدکنندگان ما همه با هم به یک تفاهمی برسند که اگر این مداخله را می‌کنیم، به نفع جامعه‌ی ما است، نه‌اینکه ما می‌خواهیم برای مردممان مشکل درست کنیم. ما اینجا هستیم که خدمتگزار مردم باشیم؛ حدّاقل خود من هیچ نیّت دیگری در دلم نیست، مگر اینکه بتوانیم مشکلات مردممان را حل کنیم.

    آقای دکتر! بر اثر تبلیغات دشمن، بخش‌هایی از مردم ما نگرانند که شاید دشمن آمریکایی و اسرائیلی دوباره بخواهد شیطنت کند. پاسخ آقای رئیس‌جمهور به این نگرانی‌ها چیست؟ البتّه ما در طول جنگ دوازده‌روزه دیدیم که حتّی خدمات عادی دولتی هم مختل نشد و با یک هماهنگی و همکاری و برنامه‌ریزی از‌پیش‌تعیین‌شده، جامعه به صورت روال عادی خودش اداره شد.
     ببینید! نیروهای نظامی عزیز ما با قدرت دارند کارهایشان را می‌کنند و الان از نظر تجهیزات و از نظر نیرو، علی‌رغم همه‌ی مشکلاتی که داریم، قوی‌تر از آن زمانی هستند که این‌ها حمله کردند. لذا آن‌ها اگر بخواهند برخورد کنند، طبیعتاً با پاسخ قاطع‌تری روبه‌رو خواهند شد. امّا من باز برمی‌گردم به اینکه اگر ما مردم با هم باشیم و وحدت داشته باشیم، آن‌ها اصلاً مأیوس می‌شوند از اینکه بخواهند بیایند به کشور ما حمله کنند. امید این‌ها این است ــ در گفتارشان هم گفتند دیگر ــ که باید از داخل یک اتّفاقی بیفتد تا این‌ها بتوانند بیایند مداخله را شروع کنند. علّت اینکه من مدام دارم می‌گویم که اگر هم بحثی هست، بهتر است در اتاق‌ها با هم بنشینیم دعوا کنیم ولی در بیرون یک‌صدا بشویم، این است که اگر وحدت و انسجام داشته باشیم، مردم می‌فهمند که ما واقعاً‌ دلمان می‌خواهد خدمت کنیم و هیچ فرقی بین هیچ جنسیّتی، هیچ قومیّتی، هیچ عقیده و باوری نمی‌گذاریم. بنده به عنوان مسئول مملکت موظّفم به همه بر اساس عدالت خدمت بدهم. اگر ما شیعه‌ایم، اگر می‌گوییم ما پیرو حضرت علی هستیم، حضرت علی به برادرش عقیل که از بیت‌المال اضافه می‌خواست چیزی نداد. خداوکیلی اگر ما این کار را می‌کردیم، مردم از ما ناراضی می‌شدند؟ بعضی جاها هم نکردیم، مردم از ما ناراضی‌اند.

    ما کریدور آستارا ـ رشت را، شلمچه ـ بصره را و به احتمال قوی زاهدان ـ چابهار را امسال تمام می‌کنیم.
    خب باید الان ثابت بشود. با تئوری و با گفتن هم نمی‌شود. به من می‌گویند بیا حرف بزن؛ خب ما یک عمر است داریم حرف می‌زنیم. بنده باید ثابت بکنم که فرقی قائل نخواهم شد بین جنسیّتی، قومیّتی، نژادی و زبانی. همه‌ی این‌ها دستورات خدا و پیغمبر و امام است؛ خب ما باید عمل کنیم. ما اگر به اسلام و به دستور رسول خدا و به دستور امام عمل کنیم، وحدت و انسجام و وفاقی در جامعه‌ی ما ایجاد می‌شود که دیگران حسرت خواهند خورد که کاش ما هم این‌جوری بودیم. نباید به همدیگر حرف‌هایی بزنیم که شایسته نیست. شیطان دشمن انسان است و می‌خواهد ما با هم خشن حرف بزنیم، ناجور حرف بزنیم تا با هم دعوا کنیم.

    متشکّریم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. برای شما و دولت محترم آرزوی موفّقیّت می‌کنیم.
     ما همه یکی هستیم؛ در نتیجه، ما و دولت داریم تلاش می‌کنیم. می‌گوید:
    این ما و منی جمله ز عقل است و عقال است
    در خلوت مستان نه منی هست و نه مایی (۴)

    همه او است. حالا خدا کند که ما بتوانیم مسیر خدایی را ادامه بدهیم و آن الگویی را که مقام معظّم رهبری از مسلمانی و از زندگی اسلامی می‌خواهد نشان بدهد، ما در رفتار باید نشان بدهیم نه در گفتار؛ به اندازه‌ی کافی حرف زده‌ایم. موفّق باشید. خداقوّت.
     


     
    (۱ سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملّت ایران (۱۴۰۴/۹/۶)

    (۲ بیانات در مراسم جشن میلاد حضرت زهرا (۱۴۰۴/۹/۲۰)

    (۳ سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملّت ایران (۱۴۰۴/۹/۶)
    ۴) از اشعار حضرت امام خمینی رحمه‌الله


     


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62191

    #ديگران__گفتگو
    📰 برای تأمین معیشت مردم برنامه ۲۰ بندی داریم  آقای رئیس‌جمهور در یک عصر سرد زمستانی در نهاد ریاست جمهوری پذیرای رسانه KHAMENEI.IR بود. وقتی گفت‌وگو به موضوع صرفه‌جویی مصرف انرژی رسید دست روی مصادیقی گذاشت تا نشان دهد که شخص رئیس‌جمهور اولین عامل به توصیه‌هایی است که در این زمینه به مردم می‌شود. برنامه‌های دولت برای رفع ناترازی‌ها، تشریح اقدامات مهم و راهبردی دولت در یک سال گذشته، تمجید از مردم و صبوری و نجابت آنها به‌خصوص در فشارهای اخیر اقتصادی، تأکید بر توانایی‌های داخلی و عزم دولت برای حل معضلات و مشکلات کشور و تشریح جلسات رئیس جمهور با رهبر معظم انقلاب و پیگیری‌های ایشان درباره موضوعات معیشتی و اقتصادی، مهم‌ترین محورهای گفت‌وگو با رئیس جمهوری اسلامی ایران، آقای دکتر مسعود پزشکیان را تشکیل می‌دهد.  جناب آقای دکتر پزشکیان! رهبر انقلاب در یکی از سخنرانی‌های اخیر خودشان به صورت ویژه از خدمات دولت تمجید کردند و بر لزوم حمایت از دولت تأکید کردند؛(۱) بعد از آن هم در یک سخنرانی دیگر فرمودند علی‌رغم مشکلات و کمبودهایی که وجود دارد، کشور در حال پیشرفت است.(۲) ناظر به این دو سخنرانی و این دو نکته‌ی مقام معظّم رهبری، لطفاً یک گزارش مختصری از مهم‌ترین اقدامات اجرایی دولت در طیّ یک سال گذشته ارائه بدهید و روند پیشرفت کشور را برای مخاطبان تشریح و توضیح بفرمایید؛ به‌هر‌حال، شما به عنوان رئیس‌جمهور و نفر اوّل اجرایی کشور، بیش از همه در جریان روند این پیشرفت هستید.  بسم الله الرّحمن الرّحیم. قبل از هر چیز باید از مقام معظّم رهبری قدردانی کنیم که تا اینجا، چه در جلسات آشکار و چه در جلسات اختصاصی، پشتیبانی کاملی از دولت داشته‌اند و اگر پشتیبانی و توصیه‌های ایشان نبود، حتماً با مشکلات زیادی مواجه می‌شدیم؛ لذا این قابل قدردانی است. آنچه ما الان به دنبالش هستیم و داریم تلاش می‌کنیم که آن را اصلاح کنیم، موضوع ناترازی‌ها است. اگر بخواهیم بحث بکنیم، باید بگوییم روندی که در کشور وجود دارد روندی است که در بسیاری از قسمت‌ها با ناترازی‌های بزرگی مواجه است. مسئله‌ی انرژی ــ که همان اوّل خودش را نشان داد ــ مسئله‌ی آب، مسائل مالی، مسائل مدیریّتی، مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، همه‌ی این‌ها مسائلی است که ما در وسعت زیادی با این مشکل مواجهیم. ما وقتی دولت را به دست گرفتیم، ۲۰ هزار مگاوات کسری انرژی داشتیم؛ این کسری انرژی در طول سال‌ها ایجاد شده بود و طبیعتاً از یک طرف مصرف افزایش پیدا می‌کرد، از طرف دیگر توسعه‌ای در رابطه با ارائه‌ی خدمات انرژی نداشتیم و این هم سالی بود که بارندگی ما کم بود، نزدیک به چهل درصد نسبت به سال‌های قبل میانگین بارندگی کاهش پیدا کرده بود،  پشت سدها آب نبود و ما نزدیک به ۱۴ هزار مگاوات انرژی برق‌آبی داشتیم که با کمبودی که در پشت سدها از نظر آب داشتیم، نتوانستیم به طور کامل هم از آن استفاده کنیم؛ یعنی کسری انرژی ما به حدود ۳۰ هزار مگاوات رسید. خب طبیعتاً جنگ بود و در جنگ هم می‌بایست مسائل را حل می‌کردیم. من بارها گفته‌ام نمی‌توانم، بلکه ما می‌توانیم. تلاشی که در رابطه با این ناترازی‌ها انجام گرفت این بود که از یک طرف کاهش و یا کنترل هزینه و مصرف را شروع کردیم و از طرف دیگر سریع‌ترین راهی که می‌توانستیم به آن دسترسی پیدا کنیم و انرژی مورد نیاز را تهیّه کنیم، پنل‌های خورشیدی بود که از نظر محیط زیست هم ابزار یا وسیله‌ی بسیار باارزشی است؛ به این صورت که در هر هزار مگاوات، از ورود نزدیک به یک میلیون تُنCO۲  به جو جلوگیری می‌کند. ما تا امسال توانستیم بیش از سه هزار مگاوات پنل را وارد جریان تولید انرژی بکنیم، در‌صورتی‌که در طول سال‌های گذشته فقط هزار مگاوات در جریان بود. این روند دارد ادامه پیدا می‌کند، فردا هم دوباره نزدیک به هشتصد مگاوات پنل خورشیدی را وارد جریان خواهند کرد و به‌سرعت دارد پیش می‌رود، به‌طوری‌که هر هفته حدود سیصد مگاوات پنل خورشیدی دارند کار می‌کنند و قراردادهایی که بسته‌اند نزدیک به هشتاد هزار مگاوات است؛ یعنی ما اگر بتوانیم یک چنین روندی را پیش ببریم، استفاده از سوخت‌های فسیلی را به‌شدّت کاهش خواهیم داد. از طرف دیگر، ما نیروگاه‌هایی درست کرده بودیم که سیکل ترکیبی بودند امّا فقط از گاز استفاده می‌کردند؛ ما نزدیک به هفت هزار مگاوات انرژی سیکل ترکیبی داریم که توانستیم سه هزار مگاواتش را وارد خط بکنیم، ولی هنوز چهار هزار مگاواتش باقی مانده که دارند روی آن کار می‌کنند. روند مصرف برق، هر سال نزدیک به پنج شش درصد افزایش پیدا می‌کرد و پنج شش درصد یعنی سه چهار هزار مگاوات نیاز اضافه. با توصیه‌هایی که شد و برنامه‌هایی که انجام گرفت، ما پنج درصد هم کاهش رشد داشتیم؛ نه‌تنها پنج درصد افزایش نداشتیم، بلکه پنج درصد هم توانستیم کاهش بدهیم؛ یعنی نزدیک به سه چهار هزار مگاوات هم آنجا توانستیم کنترل کنیم. از طرف دیگر، با کنترل و جمع‌آوری ماینرهایی که وجود داشت هم توانستیم نزدیک به دو هزار مگاوات مصرف را کاهش بدهیم. بنابراین، این‌ها باعث شد که تا حدودی مشکلات انرژی را حل کنیم. البتّه این کارها الان هم ادامه دارد و ما تلاش خواهیم کرد که ان‌شاءالله در تابستان آینده دیگر با خاموشی به آن شکلی که وجود داشت مواجه نشویم، مگر اینکه خدای نکرده یک اتّفاقی رخ بدهد یا خطّی خراب بشود یا کارخانه‌ای از کار بیفتد؛ ولی احداث پنل‌های خورشیدی با سرعتی دارد پیش می‌رود که ان‌شاءالله مشکلی برای جبران انرژی به وجود نخواهد آمد. بحث بعدی ما در رابطه با کنترل همان گازهایی بود که داشتند می‌سوختند. سود حاصل از کنترل این گازهایی که دارند می‌سوزند، نزدیک به پنج شش میلیارد دلار است که اگر بتوانیم این‌ها را کنترل بکنیم، صرفه‌جویی بالایی به وجود می‌آید. ما تا حالا توانسته‌ایم نزدیک به ۱۵ میلیون متر مکعّب گاز را در روز کنترل کنیم، در‌حالی‌که در کلّ دوران‌های گذشته مجموعاً ۹ میلیون متر مکعّب را توانسته بودند مدیریّت کنند. الان در بقیّه‌ی میادینی که گاز دارد می‌سوزد، با پیمانکارهای مختلفی در این موضوع قرارداد بسته‌اند و دارند پیگیری می‌کنند تا با آن‌هایی هم که قرارداد نبسته‌اند، قرارداد ببندند؛ جلسه گذاشته‌ایم و این‌ها را پیگیری می‌کنیم که بتوانیم کارمان را انجام بدهیم. نیروهای نظامی عزیز ما با قدرت دارند کارهایشان را می‌کنند و الان از نظر تجهیزات و از نظر نیرو، علی‌رغم همه‌ی مشکلاتی که داریم، قوی‌تر از آن زمانی هستند که این‌ها حمله کردند. لذا آن‌ها اگر بخواهند برخورد کنند، طبیعتاً با پاسخ قاطع‌تری روبه‌رو خواهند شد. در رابطه با کریدورها که بسیار مهم است، ما کریدور آستارا ـ رشت را، شلمچه ـ بصره را و به احتمال قوی زاهدان ـ چابهار را امسال تمام می‌کنیم. تا الان شاید بیش از ده دوازده هزار میلیارد تومان پول به این مسئله تخصیص داده شده و احتمالاً همین مقدار را هم باز باید پرداخت کنیم. امروز هم راجع به همین مسئله در دولت جلسه داشتیم و اگر مشکلی پیش نیاید، به حول و قوّه‌ی الهی، کار مربوط به این کریدورها را امسال تمام می‌کنیم. در خصوص کریدور شلمچه ـ بصره کارهای اصلی را انجام داده‌اند و ستون‌هایش بالا آمده. سخت‌ترین قسمت این کریدور آنجایی بود که مسیر باید از آن رودخانه‌ای رد می‌شد که بین ما و بصره است؛ برای ستون‌هایی که آنجا زیر آب زدند، نزدیک به شصت میلیون دلار هزینه شده، به اضافه‌ی مین‌روبی‌هایی که باید انجام می‌گرفت و ما انجام دادیم. البتّه طرف عراقی هم باید کارهایی انجام بدهد که آن‌ها هم دارند پیگیری می‌کنند. کریدور آستارا ـ رشت هم پروژه‌ای بود که مانده بود و ما داریم آن را پیش می‌بریم. آن موقعی که ما آمدیم، حدود ۳۰ کیلومتر از ۱۶۰ کیلومترِ مسیر را توانسته بودند تصاحب کنند، امّا الان نزدیک به ۱۱۵ کیلومتر را تصاحب کرده‌اند؛ یعنی تعداد زمین‌هایی که این‌ها تصاحب می‌کنند، هر هفته افزایش پیدا می‌کند و قول داده‌اند که ان‌شاءالله تا آخر امسال، این پروژه را تمام کنند. ما هر هفته داریم پیگیری می‌کنیم که کلّ مسیر را بتوانیم تصاحب بکنیم، وام هم وجود دارد و طبق آن وام، این پروژه شروع خواهد شد و الان هم کارشناس‌ها آمده‌اند این کار را دارند انجام می‌دهند. ارتباط ما با همسایگان خیلی بهتر شده. روابط ما با کشورهای همسایه در خیلی از زمینه‌ها، چه فرهنگی، چه علمی، چه اقتصادی توسعه پیدا کرده. با آذربایجان، با ازبکستان، با ترکمنستان، با افغانستان، با پاکستان، با عراق، با ترکیه و در خلیج فارس هم با عمان و امارات و قطر و مانند این‌ها روند ارتباطات خیلی بهتر شده. علی‌رغم همه‌ی این مشکلاتی که هست، مسیر ارتباطات بین‌المللی‌مان دارد افزایش پیدا می‌کند. با چین و روسیه و قزاقستان و قرقیزستان و تاجیکستان، ارتباطات خیلی خوبی برقرار شده. الان داریم مسیرها را اصلاح می‌کنیم. کریدورها الان اولویّت دولت است. منابع لازم را برای مسیر شمال به جنوب و شرق به غرب دیده‌ایم و در سال آینده با سرعت خیلی بیشتری حرکت خواهیم کرد؛ هم از نظر ساخت راه و قطار و ریل، هم از نظر واگن و دیزل و ابزاری که باید وجود داشته باشد. همه‌ی این کارها را داریم پیگیری می‌کنیم که مسائل را حل کنیم. در حوزه‌ی مسائل اجتماعی، کارهای بزرگی در رابطه با مسجدمحوری، محلّه‌محوری و مشارکت مردم انجام شده. البتّه این‌ها چون مسائل اجتماعی است، شاید به صورت عدد و رقمی نشود گفت؛ همچنین، این مسائل زمان‌بر است و طبیعتاً تغییر رفتار کار ساده‌ای نیست. در این زمینه، مقام معظّم رهبری به برادر عزیزمان حاج آقا علی‌اکبری دستور دادند که هماهنگی بکنند و این‌ها نزدیک به ده هزار مسجد را آوردند وسط. ما مراکز بهداشتی خودمان را در این رابطه درگیر کردیم، مدارس را درگیر کردیم و کار بزرگی در رابطه با آموزش‌وپرورش صورت گرفته؛ یعنی با مشارکت مردم، ما تمام مدارس کانکسی را جمع کردیم، مدارس سنگی را جمع کردیم و در جاهایی که مدرسه نبود، مدرسه ساخته شد. همه‌ی این‌ها با کمک مردم و روابط بین بخشی و خیّرینی که بودند انجام شد. بالای ده میلیون متر مربّع فضا ساخته شده و الان هم به‌سرعت دارد ساخته می‌شود. علاوه بر ساخت مدارس، بحث سخت‌افزار درون مدارس هم وجود داشت که این بچّه‌های ما چه چیزهایی لازم دارند تا بتوانند در آن فضا آموزش کافی ببینند. و مهم‌تر از آن، نحوه‌ی آموزش و روش آموزش در کلاس‌های ما است. الان چیدمان کلاس‌های ما فرق کرده، نوع تدریس فرق کرده و نحوه‌ی این آموزش‌ها روزبه‌روز اصلاح خواهد شد و دارد اصلاح می‌شود. البتّه بیشتر تمرکز ما روی مدارس دولتی و مدارس مناطق محروم است و آن عدالت آموزشی‌ای را که از آن حرف می‌زنیم، داریم پیگیری می‌کنیم. در بحث‌های مالی و پولی هم سازمان بهینه‌سازی و مدیریّت مصرف بنزین و گازوئیل را درست کردیم. الان ماشین‌های دولتی دیگر کارت سوخت ندارند و باید بروند آزاد بگیرند مصرف کنند؛ یکی هم مناطق آزاد، یکی هم آن‌هایی که تازه می‌آیند. یکی از مسائل مهم، بحث مدیریّت و واگذاری اختیار است. مقام معظّم رهبری در جلسه‌ای که با استاندارها داشتند، توصیه‌شان این بود که مدیران اختیار داشته باشند و از زمان‌های قدیم هم نگاه مقام معظّم رهبری این‌طور بوده. به‌خصوص در جنگ دوازده‌روزه، این اختیار خودش را نشان داد و بدون اینکه مشکلی پیدا بکنیم، استان‌ها کار خودشان را می‌کردند؛ این به خاطر اختیاراتی بود که واگذار شده بود. البتّه مجلس محترم یک اشکالات قانونی‌ای گرفت که آن‌ها را هم داریم حل می‌کنیم. باور و اعتقاد ما این است که باید اختیارات در استان‌ها واگذار بشود که این‌ها بتوانند کارهایشان را انجام بدهند و نیازی به این نباشد که برای هر کاری استاندار یا فرماندار یا رئیس دانشگاه یا مدیرکل بیاید تهران و بخواهد اجازه بگیرد. در این رابطه هم اقدامات بسیار مفیدی انجام گرفته و نتایج خیلی خوبی داشته‌ایم که البتّه مفصّل است و من اگر بخواهم این‌ها را خدمت شما عرض بکنم، فقط باید از این روندی که دارد اتّفاق می‌افتد بگویم. در رابطه با بهداشت و درمان، بحث پزشک خانواده را شروع کردیم و فعلاً داریم به یک زبان و نگاه مشترک می‌رسیم؛ چون اینکه چه باید بکنند، در تئوری معلوم است ولی در عمل، خیلی وقت‌ها آنچه گفته می‌شود اجرا نمی‌شود. در جلساتی که گذاشتیم، نزدیک به ۶۳ شهر و منطقه انتخاب شد که این کار را انجام بدهند و در پنج تا از این شهرها، کلّ شهرستان را انتخاب کردند. به‌هر‌حال، روش کار مشخّص است؛ این‌ها فقط باید بتوانند یاد بگیرند که چه کار بکنند. مسئله خیلی روشن است. طرح پزشک خانواده می‌گوید چه کسی مسئول چه مجموعه‌ای است، چه خدماتی باید به آن مجموعه بدهد و نهایتاً چگونه باید به این کسی که دارد خدمت می‌دهد، پول پرداخت بشود. ما اگر این کار را بکنیم، یعنی در کلّ کشور هیچ انسانی از چشم حاکمیّت دور نمی‌ماند؛ برای اینکه همه‌ی آن کسانی که هستند ــ چه فقیرند، چه دارایند، چه در منطقه‌ی دورافتاده‌اند، چه نزدیکند ــ معلوم است چه کسی چه خدمتی را با چه کیفیّتی باید به این‌ها ارائه بدهد، بدون اینکه ارتباط مالی داشته باشد. ما اگر بتوانیم این کار را بکنیم، عدالت را به معنای واقعی در سیستم بهداشت و درمان پیاده خواهیم کرد. البتّه این تغییر رفتار کار ساده‌ای نیست و خود این‌ها جای بحث است. در بحث‌های مالی و پولی هم سازمان بهینه‌سازی و مدیریّت مصرف بنزین و گازوئیل را درست کردیم، آن‌ها هم الان برنامه‌های خاصّ خودشان را دارند. در واقع، ما آن تابو را شکاندیم که نمی‌شود به قیمت بنزین دست زد. از خودمان هم شروع کردیم؛ یعنی الان ماشین‌های دولتی دیگر کارت سوخت ندارند و باید بروند آزاد بگیرند مصرف کنند؛ یکی هم مناطق آزاد، یکی هم آن‌هایی که تازه می‌آیند. فعلاً در بقیّه‌ی مسائل مداخله‌ای انجام ندادیم، ولی داریم تلاش می‌کنیم که آن مسائل قطار حومه‌ی شهری را درست بکنیم، حمل‌ونقل عمومی اصلاح بشود، بعد بتوانیم در قیمت‌های بین شهری هم مداخله کنیم. مهم‌ترین بحثی که اینجا ما داریم پیگیری می‌کنیم معیشت مردم است؛ یعنی این دغدغه‌ای است که شاید هر هفته ما با دولت و با این عزیزان داریم درباره‌اش گفت‌وگو می‌کنیم. منابعش را باید در نظر بگیریم که منابعی برای این‌ها به وجود بیاید و طبق این منابع بتوانیم معیشت مردم را بهبود بدهیم. آقای دکتر! شما ساعت شش‌ونیم صبح بیدار می‌شوید و هفت صبح سر کارید؛ شب‌ها چه ساعتی می‌خوابید؟  بستگی دارد؛ ما خیلی وقت‌ها مثلاً ساعت پنج بیدار می‌شویم و ساعت دوازده شب برمی‌گردیم. این را از این جهت پرسیدم که برخی از رسانه‌های غربی با تحریف بعضی از مواضع و صحبت‌های شما دارند این خطّ تبلیغاتی را پیش می‌برند که مجموعه‌ی دولت جمهوری اسلامی و رئیس‌جمهور از جنگیدن و حلّ مشکلات ناتوان است. پاسخ آقای دکتر مسعود پزشکیان به این ادّعاهای مغرضانه و عنادورزانه چیست؟  ببینید! بر اساس تمام تحلیل‌هایی که این‌ها داشتند، باورشان این بود که اگر رژیم صهیونیستی به ایران حمله کند، نظام فرو خواهد پاشید. چرا از هم نپاشید؟ اصلاً تمام محاسباتشان این بود که اگر این‌ها حمله کنند، مردم می‌ریزند در خیابان، مشکلات پیدا می‌شود، معیشت مردم مشکل پیدا می‌کند و مسائل مختلف خدماتی مختل می‌شود. البتّه در روزهای جنگ هم خدمات دولتی به صورت منظّم برقرار بود.  بهتر از گذشته بود، چون اختیارات مال استاندارها بود؛ مثلاً در عرض آن دوازده روز، این‌ها توانستند بالای ده میلیون تُن کالا را در گمرکاتمان جابه‌جا کنند. همان رانندگانی که اعتراض داشتند، مردانه آمدند وسط؛ مردمی که اعتراض داشتند، جانانه از نظام و از تمامیّت کشور دفاع کردند؛ یعنی در حقیقت، هم انسجام داخلی را در مقابل آن‌ها نشان دادند، هم حضورشان را و همراهی‌شان را. این ارزشِ خیلی بالایی است که نشان می‌دهد دولتی‌ها و کسانی که سیاستمدارند باید این مردم را باور کنند و با این مردم مهربان باشند. تمام تلاش ما این است که هر‌چه از دستمان بربیاید، صادقانه و بی هیچ منّتی به این مردم خدمت کنیم و جز خدمت به این مردم، حدّاقل بگویم که خود ما هیچ چیز دیگری را دنبال نمی‌کنیم. مردم هم با همه‌ی این فشارهایی که وجود دارد، خیلی همراهی کردند. تمام محاسبات این‌ها این بود که اگر حمله کنند، مملکت به اغتشاش کشیده می‌شود؛ امّا مردم از ایرانشان، از مملکتشان، از دینشان، از فرهنگشان و از رهبری دفاع کردند. در سال ۱۴۰۱ اتّفاقی افتاد؛ امّا در سال ۱۴۰۴ همه ریختند در خیابان و گفتند جان ما فدای رهبر. چه اتّفاقی افتاده؟ این نگاه مردم و برگشت آن سرمایه‌ی اجتماعی بسیار امیدوارکننده بود و ما هر مقدار به این مردم خدمت کنیم، کم گذاشته‌ایم؛ لذا امیدوارم شرمنده‌ی این مردم عزیزمان نشویم. پاسخ شما به این ادّعاهای مغرضانه‌ای که عرض کردم چیست؟ مثلاً راجع به شخص خودتان اخیراً رسانه‌های غربی تحلیل‌هایی منتشر می‌کنند که آقای پزشکیان می‌گوید من نمی‌توانم! در‌حالی‌که این درست نقطه‌ی مقابل کارهایی است که شما می‌کنید.  البتّه من بارها گفته‌ام نمی‌توانم، بلکه ما می‌توانیم. مشکلات مملکت جوری نیست که من به‌تنهایی بتوانم آن‌ها را حل کنم ــ این را بارها گفته‌ام ــ ولی ما با قدرت تمام، این مشکلات، تحریم‌ها و فشارهایی را که می‌آورند، پشت سر خواهیم گذاشت. امکان ندارد ما با هم باشیم و آن‌ها بتوانند ما را زمین‌گیر کنند. اینکه من می‌گویم با هم وحدت داشته باشیم، وفاق داشته باشیم، برای این است که باور و اعتقادم این است. چه در داخل کشور و چه با همسایگان خودمان اگر ماها وحدت داشته باشیم، آمریکا نمی‌تواند کشورهای منطقه را این‌جوری استثمار کند. این ما هستیم که می‌توانیم مشکلات را حل کنیم. البتّه مشکلاتی که وجود دارد، به این سادگی قابل حل نیست. آن‌ها محاسبه کرده‌اند؛ این‌طور نیست که بدون محاسبه آمده باشند. هم از نظر اقتصادی، هم از نظر نظامی، هم از نظر سیاسی و امنیّتی و تبلیغاتی، از هر لحاظ دارند کار می‌کنند. کشور ما روی پای خودش ایستاده. حالا آمده‌اند برنامه نوشته‌اند که مثلاً ایران ۳۶ ماه دیگر باید ساقط شود! تا دیروز می‌گفتند در عرض دوازده روز می‌تواند ساقط بشود، حالا نوشته‌اند سی‌وشش‌ماهه. اگر ما با هم باشیم، سی‌وشش‌هزار‌ساله هم نمی‌توانند این کار را بکنند. برای با هم بودن باید به یک زبان و نگاه مشترک برسیم، باید در پشت سیاست‌های رهبری حرکت بکنیم و سعی کنیم اختلافات را زمین بگذاریم، چون هر اختلافی باعث یک ناهماهنگی در جریان حاکمیّت می‌شود. این‌ها راه‌ها را بر روی ما بستند، ولی ما راه را پیدا می‌کنیم و اگر راهی پیدا نکردیم، راهی می‌سازیم. اگر با هم باشیم، این امکان‌پذیر است؛ امّا اگر با هم دعوا کنیم، این امکان‌پذیر نیست؛ چون یک بحث همگانی و عمومی است و باید در این چهارچوب حرکت کنیم و هماهنگ عمل کنیم. رهبر انقلاب اشاره‌ای داشتند که علی‌رغم تغییر دولت، بعضی از سیاست‌ها و پروژه‌های کلان نظام دارد پیش می‌رود و شخص آقای پزشکیان، به عنوان رئیس‌جمهور جدید، بعضی از پروژه‌های دولت قبلی را دارند ادامه می‌دهند و تکمیل می‌کنند.(۳) لطفاً راجع به بعضی از این پروژه‌ها توضیح بدهید و بفرمایید که آیا به جایی رسیده‌اند یا بر حسب تشخیص کارشناسی شما تغییری در مسیر آن‌ها انجام شده.  ببینید! به نظر من مشکل ما تا حالا این بوده که هر کسی می‌آمده، برای خودش یک برنامه‌ای می‌نوشته؛ در‌صورتی‌که اگر بپذیریم ما یک سیاست کلّی داریم، یک چشم‌انداز و برنامه‌ی بیست‌ساله داریم. مقام معظّم رهبری در آن سند چشم‌انداز بیست‌ساله فرموده بودند که ما در سال ۱۴۰۴ باید کجا باشیم؛ اگر ما به آن سیاست‌ها عمل می‌کردیم، اینجا بودیم که الان هستیم؟ چرا نیستیم؟ برای اینکه هر کس آمده، فکر کرده برنامه دارد؛ در‌صورتی‌که حاکمیّت برنامه داشته، سیاستش مشخّص بوده و هر کس می‌آمده باید آن برنامه و سیاست را اجرا می‌کرده. در دوره‌ی انتخابات هم بحثی که با ما می‌کردند سر همین بود که می‌گفتند تو برنامه نداری. نمی‌شود مملکت سیاست داشته باشد، برنامه داشته باشد، یکی بیاید یک برنامه‌ی دیگری بدهد. من نمی‌توانم برنامه‌ای را که آن‌ها در چهارچوب آن سیاست‌ها اجرا کردند بگذارم کنار، یک برنامه‌ی دیگری و یک راه دیگری را انتخاب کنم. علی‌رغم تمام مشکلاتی که وجود دارد، ما با تمام قدرت آن راه را داریم ادامه می‌دهیم. من نمی‌توانم برنامه‌ای را که آن‌ها در چهارچوب آن سیاست‌ها اجرا کردند بگذارم کنار، یک برنامه‌ی دیگری و یک راه دیگری را انتخاب کنم. علی‌رغم تمام مشکلاتی که وجود دارد، ما با تمام قدرت آن راه را داریم ادامه می‌دهیم. همه‌ی آن کارهایی هم که از گذشته وجود داشت و ما افتتاح کردیم ــ چه در رابطه با مسکن، چه در رابطه با کارهای نیمه‌تمام جادّه‌ای، راه‌آهن یا آب و فاضلاب ــ آنجا هم اعلام کردیم این کار آن‌ها بوده، ما افتتاح کرده‌ایم؛ حالا هشتاد درصد رفته بودند، بیست درصد هم ما ادامه دادیم. این‌طور نیست که تصوّر کنیم ما یک کارهایی می‌کنیم که دیگران نکردند؛ در واقع، ما داریم ادامه می‌دهیم راهی را که آن‌ها رفتند و الان هم داریم اولویّت‌بندی می‌کنیم. ما نزدیک به هفت هزار همّت پروژه‌ی روی زمین داریم که این از نظر علمی و مدیریّتی اصلاً قابل قبول نیست. ما الان به هر استانی می‌رویم، هر مصوّبه‌ای را که داریم، نعل‌به‌نعل داریم پیگیری می‌کنیم و اجرا می‌کنیم. شما بررسی کنید، تعقیب کنید ببینید در کدام یک از این استان‌ها که ما رفتیم، یک مصوّبه‌ای داشتیم و اجرا نکردیم. در بعضی جاها صد درصدِ آنچه گفته شده و نوشته شده دارد عمل می‌شود. ما نباید بیاییم وعده‌هایی بدهیم که عمل نمی‌کنیم یا نمی‌توانیم عمل کنیم. در نتیجه، الان داریم تلاش می‌کنیم آن مسیرهایی که هست و پروژه‌هایی را که وجود دارد، بر اساس اولویّت، با قدرت و قاطعیّت پیگیری کنیم. لطفاً دو سه نمونه‌اش را مثال بزنید.  مثلاً طرح مسکن مهر؛ ما بیش از پنجاه هزار مسکن محرومین را به اضافه‌ی مسکن‌هایی که نیمه‌تمام بودند، تمام کردیم. در رابطه با طرح‌های آبرسانی، مسیری که قرار بود آب طالقان به تهران برسد پروژه‌ی بزرگی بود؛ خب ما اعتبار گذاشتیم و تمامش کردیم و این همان مسیری بود که آن‌ها ادامه داده بودند. مثلاً کریدور زاهدان ـ چابهار را آن‌ها شروع کرده بودند، ما داریم تمامش می‌کنیم؛ حتّی مسیر آستارا ـ رشت را آن‌ها شروع کرده بودند، ولی ما داریم با قدرت می‌رویم جلو که تمامش بکنیم. الان دارند روی پروژه‌های مربوط به انرژی هسته‌ای که در بوشهر وجود دارد کار می‌کنند که نزدیک به دو هزار مگاوات برق تولید می‌شود. ما با قدرت داریم این‌ها را پیگیری می‌کنیم. البتّه زمان‌بر خواهد بود و به این سادگی نیست. ما چیزی از خودمان درنیاورده‌ایم؛ همه‌ی این‌ها مسائلی است که از قبل بوده و ما همان مسیر را داریم ادامه می‌دهیم. آقای دکتر! رهبر انقلاب در خصوص معضل اسراف در زمینه‌های مختلف از قبیل آب، نان، خوراک، بنزین و انرژی، بارها تذکّر داده‌اند و این را یک معضل بزرگی دانسته‌اند.  به طور مشخّص، برنامه‌ی دولت شما برای کاهش اسراف در زمینه‌های مختلف چیست؟  ما داریم این کار را می‌کنیم و مقام معظّم رهبری با توصیه‌ها و پشتیبانی‌هایشان خیلی به ما کمک می‌کنند. با توصیه‌هایی که صورت گرفته، مصرف آب ده درصد کاهش پیدا کرده. می‌دانید ده درصد چند میلیون متر مکعّب در سال می‌شود؟ از این طرف که مقدار مصرف آب را کاهش دادند، مصرف انرژی برق را هم کاهش دادند. من بارها گفته‌ام که ما نزدیک به ۱۸۰ میلیارد دلار، یعنی روزانه مثلاً نزدیک به ۹ میلیون بشکه نفت و گاز تولید می‌کنیم، حدود یک‌ونیم میلیون بشکه‌اش را صادر می‌کنیم، بقیّه‌اش را داریم مصرف می‌کنیم؛ حالا اگر ده درصد صرفه‌جویی کنیم ــ که خیلی راحت امکان‌پذیر است ــ روزانه می‌شود حدود نهصد هزار بشکه نفت و گاز. همین ده درصد، تمام این چاله‌چوله‌هایی را که وجود دارد پُر می‌کند؛ یعنی تمام این مشکلاتی که مردم الان از وجود آن‌ها ناراضی‌اند؛ معیشت را، راه را، جادّه را و توسعه‌های بعدی را. به جای اینکه ما مثلاً فرض بکنید نُه میلیون بشکه نفت و گاز را بسوزانیم، ده درصدش را صرفه‌جویی کنیم؛ این رقمِ خیلی بزرگی است. ما دو سه برابر اروپا داریم برق مصرف می‌کنیم؛ گازی که مصرف می‌کنیم، اصلاً قابل مقایسه با آن‌ها نیست. ما از نظر گاز و انرژی دوّمین کشور هستیم، ولی الان داریم گاز صنایع، پتروشیمی‌ها و کارخانه‌ها را قطع می‌کنیم؛ چرا؟ برای اینکه درست مدیریّت نکردیم، درست تخصیص ندادیم، درست مصرف نمی‌کنیم. لزومی ندارد ما این‌جوری مصرف کنیم که الان داریم مصرف می‌کنیم. ما دما را می‌گذاریم روی ۲۸ یا ۳۰، تازه پیراهنمان را هم درمی‌آوریم؛ بعضی وقت‌ها هم پنجره را باز می‌کنیم، بخاری یا شوفاژمان هم روشن است! در قرآن می‌فرماید: «کُلوا وَ اشرَبوا وَ لا تُسرِفوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ المُسرِفین»؛ خدا کسی را که اسراف کند دوست ندارد. ما در یک اتاق نشسته‌ایم، چهل تا چراغ روشن کرده‌ایم! چه لزومی دارد؟ هر کسی یک مقدار کنترل کند، ما می‌توانیم خیلی از مشکلاتمان را حل کنیم. ما اصلاً نیازی به دیگران نداریم، به شرط اینکه خودمان بتوانیم آنچه داریم مدیریّت کنیم. مملکت ما پُر از طلا و معدن است، ولی این رفتار ما است که این طلاها و معادن را می‌تواند به یک جایی برساند یا نرساند. یعنی دمای اینجا از ۲۱ درجه بالاتر نمی‌رود؟  من که آمدم اینجا، اعتراض کردم؛ چون وقتی ما اینجا نیستیم، این‌ها اصلاً حق ندارند اینجا را گرم کنند. نه، گرم نبود آقای دکتر.  این‌ها می‌گفتند تازه روشن کرده‌اند، وگرنه ما این‌ها را خاموش کردیم. ما در بیشتر اتاق‌های خودمان دیگر شوفاژ روشن نمی‌کنیم؛ برای اینکه وقتی نمی‌روم آنجا، دیگر لزومی ندارد روشن باشد. من یک ساعت می‌خواهم بروم آنجا، ۲۴ ساعت آنجا گرمایش داشته باشد؟ من کارهایم را در یک جا انجام می‌دهم و دیگر از این اتاق به آن اتاق نمی‌روم؛ چه لزومی دارد این کار را بکنم؟ خیلی راحت می‌شود صرفه‌جویی کرد. الان گفته‌ام در خانه‌ی خودمان یک دیواری یا یک پرده‌ای بزنند که ما یک جای کوچک را مثلاً در حدّ همان ۲۱ یا ۲۲ درجه گرم کنیم، بقیّه را اصلاً نگذاریم گرم بشود؛ همین کافی است. وقتی من در پنج شش متر اتاق می‌توانم بنشینم، لزومی ندارد یک اتاق بزرگ را به خاطر من گرم و سرد بکنند. توصیه‌ی مقام معظّم رهبری هم همین است، خداوند هم می‌فرماید اگر مسلمانید اسراف نکنید. من الان در دفترم می‌خواهم کتاب بخوانم، کلّ آن ساختمان را روشن می‌کنند که من آنجا نشسته‌ام! چرا؟ ما الان چراغ مطالعه گذاشته‌ایم، با چراغ مطالعه داریم کارمان را می‌کنیم؛ آنجا دیگر کاری ندارم، پس بقیّه‌ی چراغ‌ها را خاموش می‌کنیم. چه لزومی دارد کلّ اتاق روشن بشود که من می‌خواهم دو تا امضا بزنم؟ ما اگر بتوانیم ده درصد صرفه‌جویی بکنیم، همین هم رقمِ خیلی زیادی است. البتّه ما خیلی بیشتر از این‌ها داریم کنترل می‌کنیم. یک استخر اینجا درست کرده بودند، دائم گرم بود؛ ما گفتیم برای چه اینجا را گرم نگه داشته‌اید. حالا قرار است یک روز من بروم آنجا شنا کنم. گفتیم جمعش کنند. اصلاً لزومی ندارد. هر وقت هم من خواستم استخر بروم، می‌روم یک استخر عمومی؛ لزومی ندارد یک استخر اختصاصی بیست‌وچهارساعته را نگه دارند که حالا یک روزی یک روزگاری قرار است من بروم آنجا شنا کنم. باورشان این بود که اگر رژیم صهیونیستی به ایران حمله کند، نظام فرو خواهد پاشید. امّا مردم از ایرانشان، از مملکتشان، از دینشان، از فرهنگشان و از رهبری دفاع کردند. به نظر من، ما در یک جنگ تمام‌عیار با آمریکا و اسرائیل و اروپا هستیم؛ آن‌ها نمی‌خواهند کشور ما سر پا بِایستد. این جنگ بدتر از جنگ عراق با ما است؛ اگر آدم خوب درک بکند، این جنگ خیلی پیچیده‌تر و سخت‌تر از آن جنگ است. در جنگ با عراق، وضعیّت معلوم بود؛ او موشک می‌زد، من هم معلوم بود کجا را می‌زنم. اینجا الان از هر لحاظ دارند ما را محاصره می‌کنند، دارند ما را در مضیقه و تنگنا قرار می‌دهند، مشکل ایجاد می‌کنند ــ از نظر معیشتی، از نظر فرهنگی، از نظر سیاسی و از نظر امنیّتی ــ و توقّعات جامعه را بالا می‌برند؛ از آن طرف جلوی فروش ما را، تبادلات ما را، تجارت ما را می‌گیرند، از این طرف هم توقّعات در جامعه بالا رفته! در نتیجه، همه باید با تمام توانمان کمک بکنیم و مملکت را درست کنیم. آقای دکتر! به نظر می‌آید که دشمن بعد از آن عدم موفّقیّت و شکستی که در جنگ دوازده‌روزه داشت، تغییر رفتار و تغییر سیاست داده و روی آورده به یک نوع عملیّات روانی و رسانه‌ای بر این مبنا که ایران به طور کلّی و دولت به شکل مشخّص، ضعیف هستند و چاره‌ای جز تسلیم شدن در برابر ما ندارند. پاسخ شما به عنوان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی امنیّت ملّی به این خطّ رسانه‌ای چیست؟  بگذارید این‌ها در همین خیال باشند. این‌ها با همین خیال حمله کردند، ولی وحدت و انسجام داخلی افزایش پیدا کرد. کاری که الان مقام معظّم رهبری انجام می‌دهد که هماهنگی قوا پشت سرش ایجاد می‌شود و اگر هم‌صدایی و همدلی به وجود بیاید، هیچ قدرتی نمی‌تواند یک ملّت منسجم و با هم را زمین‌گیر کند. دغدغه‌ای که من دارم ــ مهم‌تر از هر قدرت نظامی ــ انسجام و وحدت داخلی و گذاشتن اختلافات به یک گوشه‌ای است و دست به دستِ هم دادن و مشکلات را حل کردن است. چرا ما گفتیم کارها را محلّه‌محور کنیم، مسجدمحور کنیم و مردم را مشارکت بدهیم؟ مردم باید در سیاست‌گذاری دخالت و مشارکت داشته باشند. ما باید مردم را در تصمیم‌گیری‌ها مداخله بدهیم. جنگ را چه‌جوری اداره کردیم؟ دولت پول داشت؟ آن موقع هم آمریکا و کشورهای عربی به عراق کمک می‌کردند، به صدّام کمک می‌کردند؛ آیا توانستند یک وجب خاک ما را بگیرند؟ تمام قدرت‌ها به آن‌ها کمک می‌کردند. مردم بودند که این کار را می‌کردند. ما آن مردم را و آن مدیرها را با همان تفکّر می‌خواهیم؛ یعنی مردم و مدیرانی را می‌خواهیم که بدانند مملکت مال خودشان است، منطقه مال خودشان است و با تمام وجود می‌توانند مشکلاتشان را حل کنند. ما داریم مشکلات خودمان را حل می‌کنیم؛ آن چیزی که من از آن نگرانم و بارها هم گفته‌ام، فقط این است که بتوانیم اختلافات را کنار بگذاریم. این‌ها دارند به اختلافات دامن می‌زنند؛ ما باید مواظب باشیم که اختلافات دامن‌گیرمان نشود. اگر هم اختلاف داریم، بنشینیم در اتاق‌های سربسته با همدیگر دعوا کنیم؛ ولی وقتی رفتیم بیرون، یک صدا از نظام بیرون بیاید و آن صدا هم جهت‌گیری‌ها و مسیرهایی است که مقام معظّم رهبری نشان می‌دهد. ممکن است در دل من یک چیز دیگری باشد ولی وقتی مسیر مشخّص است، همه باید در آن مسیر حرکت کنند. و اگر همه با هم باشیم، بر این مشکلات غلبه خواهیم کرد؛ آن‌ها هر کاری می‌خواهند بکنند. اگر ما بتوانیم عدالت را و انصاف را در کشور پیاده کنیم و مردم را در تصمیم‌گیری‌ها و در سیاست‌ها مشارکت بدهیم و مردم ببینند ما با چه مشکلاتی مواجهیم، خودشان کمک می‌کنند مشکلات را حل می‌کنند. در وضعیّت فعلی، فشارهای اقتصادی سنگین است، بخش زیادی از مردم هم این را درک می‌کنند. آقای رئیس‌جمهور چقدر شرایط اقتصادی مردم را لمس می‌کنند و در جریانش هستند؟  ما مشکلات اقتصادی مردم را با تمام وجود درک می‌کنیم. ما نفت را حدود ۷۵ دلار می‌فروختیم، حالا می‌فروشیم ۵۰ دلار؛ یعنی ۲۵ دلار کمتر داریم می‌فروشیم. از یک طرف فشار آوردند و درآمد ما کمتر شده، از یک طرف جنگ بوده و یک مقدار خدمات و تولید ما کاهش پیدا کرده. علی‌رغم همه‌ی این‌ها، قرار شده که تا عید نزدیک به دوونیم میلیارد دلار پول را تبدیل کنند و کالابرگ‌های مورد نیاز را تا آنجایی که امکان دارد بتوانیم به جمعیّت هدف پرداخت بکنیم. همین پول بنزین،  حالا پنج هزار تومان عددی نمی‌شود، ولی قرار شده دولت هر‌چه از این پول به دست می‌آورد، همه را در کالابرگ و یا معیشت مردم هزینه کند. ما برای سال آینده با مجلس صحبت کردیم که به هر شکلی شده معیشت مردم را تأمین کنیم. باید با مجلس و با نماینده‌ها و حتّی با مجموعه‌ی حاکمیّت به یک زبان و نگاه مشترک برسیم؛ آنجاهایی که نباید پول بدهیم ندهیم، آنجاهایی که نباید یارانه بدهیم ندهیم، آنجایی را که باید بدهیم تفاهم کنیم که بدهیم. باور و اعتقاد ما این است که باید اختیارات در استان‌ها واگذار بشود که این‌ها بتوانند کارهایشان را انجام بدهند و نیازی به این نباشد که برای هر کاری استاندار یا فرماندار یا رئیس دانشگاه یا مدیرکل بیاید تهران و بخواهد اجازه بگیرد. در همین بحث بنزین، فکر می‌کنید به هر باک بنزین چقدر یارانه می‌دهیم؟ بر اساس همین سهمیّه‌ای که می‌دهیم، در ماه نزدیک به هشت میلیون تومان است، تازه اگر در سقف آن شصت لیتر و صد لیتر مصرف کند؛ اگر بیشتر مصرف کند، دیگر می‌رسد به حدود بیست میلیون تومان در هر باک؛ حالا اگر دو تا باک داشته باشیم، آن‌وقت ببینید چقدر می‌شود. چرا ما داریم این‌جوری پول خرج می‌کنیم؟ چرا این یارانه را به همه نمی‌دهیم؟ وقتی هم مداخله می‌کنیم، دادِ یک عدّه بالا می‌رود که چرا دارید گران می‌کنید. ما گران نمی‌کنیم؛ ما می‌خواهیم آنچه به دست می‌آوریم به همه بدهیم. اگر قرار است من به یک باک ماشین هفت میلیون، ده میلیون یا بیست میلیون یارانه بدهم، خب این را به همه‌ی مردم می‌دهم؛ به همه به اندازه‌ی سهمی که دارند پرداخت می‌کنم. رسانه‌ی ما باید دفاع کند و فرهنگش را ایجاد کند. ما هیچ پولی را برای چاله‌چوله‌های دولت خودمان برنخواهیم داشت، هیچ چیزی از یارانه کم نخواهیم کرد، ولی می‌خواهیم این یارانه را به همه بدهیم. من که چند تا ماشین در خانه دارم، بسته به میزان مصرفم، برای هر باک دارم هشت میلیون، نُه میلیون یا ده میلیون یارانه می‌گیرم؛ در همین حال، یک عدّه نان شب ندارند بخورند! چرا؟ بر اساس آمار هم گویا فقط پنجاه شصت درصد مردم خودروی شخصی دارند.  بله، این هم جای بحث است و کاملاً مشخّص است. چرا ما پول را به همه نمی‌دهیم و فقط به آن‌هایی می‌دهیم که ماشین دارند؟ این فرهنگ باید ایجاد بشود. ما تصمیم داریم برای سال آینده در این رابطه، هم با مردم صحبت کنیم، هم با نمایندگان و هم با دولت تا به یک زبان مشترک برسیم. ما هیچ پولی را برای دولت نمی‌خواهیم. این پول را باید به همه بدهیم، نه‌اینکه یکی که چند تا ماشین دارد همه‌ی یارانه‌ها را بگیرد. ما امسال نزدیک به پنج میلیارد دلار بنزین وارد کردیم؛ خریدیم شصت هزار تومان، می‌فروشیم ۱۵۰۰ یا ۳۰۰۰ تومان!‌ چرا؟ آن‌وقت به معیشت مردم نمی‌رسیم. نیاز به تعامل با مردم دارد، نیاز به اعتماد مردم دارد. ما امسال کلّ بودجه‌ای که دادیم به مجلس، دو درصد رشد دارد؛ در‌صورتی‌که سال‌های قبل مثلاً چهل درصد یا پنجاه درصد رشد و هزینه درست می‌کردیم. ما سعی کردیم هزینه‌ی خودمان را کم بکنیم؛ به مجلس هم گفتیم هر چقدر می‌توانند هزینه‌ی ما را کم کنند، نمی‌خواهد هزینه اضافه کنند. گفتند بودجه‌ی سال آینده را بسیار انقباضی بسته‌اید.  هنوز خیلی جا دارد؛ هنوز خیلی جا دارد که ما بتوانیم خیلی از این هزینه‌هایمان را کم بکنیم. چرا ما داریم اضافه هزینه می‌کنیم؟ بهر‌ه‌وری نیروی انسانی و نوع خدمات ما می‌تواند خیلی بهتر از این بشود و این کاری است که نیاز به همکاری و همدلی و هم‌زبانی دارد. ما خیلی کارها را می‌توانیم انجام ندهیم. معیشت مردم برای ما اولویّت است. من می‌توانم به موبایل پول ندهم، ولی به معیشت مردم باید بدهم. ما تا حالا یک‌ونیم میلیارد داده‌ایم موبایل وارد کرده‌اند، ولی الان در معیشت مردم و نهاده‌ها و کالاهای اساسی گرفتاریم. البتّه ارز ترجیحی به آن ندادیم، ولی بالاخره ارز دادیم. خب من ارز را اوّل باید به معیشت مردم بدهم و بعد اگر اضافه آوردم، به بقیّه‌ی مسائل می‌دهم؛ اگر اضافه نیاوردم، خب حالا صادرات کند و بر اساس صادرات خودش، خدمات خودش را هم از آن صادرات بگیرد. این نیاز به یک تغییر فکر دارد، نیاز به فرهنگ‌سازی دارد. برق هم این‌جوری است، گاز هم این‌جوری است. من مثلاً چهار تا خانه دارم، چهار تا ساختمان دارم، در همه‌ی آن‌ها یارانه‌ی گاز می‌گیرم، یارانه‌ی برق می‌گیرم؛ آن یکی خانه ندارد، مجبور است کلّی پول بدهد تا فقط بتواند خانه‌اش را کرایه کند. خب وقتی در این مسئله مداخله می‌کنید، دادِ همه درمی‌آید که گران کردند! ما گران نمی‌کنیم؛ ما می‌خواهیم آن چیزی که وجود دارد به همه برسد. اگر این تفکّر پذیرفته بشود و مردم با ما همکاری بکنند، فوقش به یک خانه‌ی من گاز یارانه‌ای بدهند و یک سهمی بدهند بگویند اصلاً این‌قدر گاز را به تو رایگان می‌دهیم؛ ولی برای بقیّه‌ی خانه‌هایی که من دارم چرا باید گازی به قیمت مثلاً فرض کنید سیصد تومان بدهند؟ و این چیزی است که باید صداوسیمای ما، نمایندگان عزیز ما، روحانیّت عزیز ما و احزاب سیاسی ما کمک کنند که عدالت را و انصاف را در این مملکت پیاده کنیم. آن‌وقت، هیچ کس مشکل گرسنگی و معیشت پیدا نمی‌کند. ما پول داریم، منتها بد مصرف می‌کنیم؛ این را باید درست مدیریّت کنیم. آقای دکتر! آیا این هفته یا هفته‌ی پیش با رهبر انقلاب درباره‌ی مسائل اقتصادی و معیشتی جلسه‌ای داشتید؟ در آخرین جلساتی که با ایشان داشتید، چه تذکّرات و نکات مشخّصی را در زمینه‌ی معیشت مردم و مسائل اقتصادی بیان کردند؟  ما هر هفته بالاخره فرصتی پیدا می‌کنیم خدمت مقام معظّم رهبری می‌رسیم و درباره‌ی گزارشات و جهت‌گیری‌هایی که وجود دارد با ایشان مشورت می‌کنیم. ایشان به ما و به سایر قوا و به بقیّه‌ی جاهایی که لازم است، توصیه‌هایی می‌کنند و مسائل یک مقدار کنترل می‌شود. ببینید! دغدغه‌ی مقام معظّم رهبری، در اولویّت اوّل، معیشت مردم است؛ یعنی مهم‌ترین دغدغه‌ی ایشان هم معیشت مردم است. کارهایی که ما داریم می‌کنیم و برنامه‌هایی که می‌ریزیم، نیاز به این دارد که همه مشترک بشویم و با هم جلو برویم؛ این اگر اتّفاق بیفتد و رسانه‌ی ما، مجلس ما و بقیّه‌ی ارگان‌ها هماهنگ بشوند، حدّاقل برای سال آینده ما می‌توانیم کاری بکنیم که مردم از نظر معیشت دچار مشکل نشوند و قیمت‌ها برای نیازهای غذایی‌شان دیگر افزایش پیدا نکند؛ ما می‌توانیم این کار را بکنیم. ما این مسئله را خدمت ایشان ارائه دادیم، نظرشان مثبت بود. ما یک برنامه‌ای شامل حدود بیست بند ارائه دادیم و گروه‌های مختلف اقتصادی در دولت و مجلس و بعضی نهادها با هم هماهنگ شده‌اند که این بیست بند را عملیّاتی کنند. چون ایشان نگران بودند از وضعیّت ارزی و کالاهای اساسی و نهاده‌ها و تورّم و مانند این‌ها، هفده هجده بند بود که ما باید بتوانیم درباره‌ی این‌ها گزارش بدهیم. ما در این زمینه مشکل داریم و این نیاز به مداخله دارد، این مداخله هم دردآور است. مردم باید بدانند نیّت ما این است که بتوانیم آن زخم‌ها را درست کنیم و بخیه زدن این زخم‌ها هزینه‌بر است. اینکه بگویی من این را می‌دهم، این را می‌دهم، این را می‌دهم، خب همه خوششان می‌آید؛ وقتی که می‌گویی این را نمی‌دهم، این را نمی‌دهم، خب همه ناراحت می‌شوند که چرا نمی‌دهی. ما باید مصرفمان را کنترل کنیم. نمی‌گویم مصرف نکنیم؛ می‌گویم مصرفمان را باید کنترل کنیم. ده درصد کاهش مصرف اصلاً کار سختی نیست. همه می‌توانند یک قدم بیایند کمک کنند به ما، کمک کنند به مملکت ما، به ایران ما و به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم. در این صورت، ما از همه‌ی این مشکلات راحت بیرون می‌آییم. من که می‌گویم بیایید کمک کنید، معنی‌اش این نیست که ما کار خودمان را نمی‌کنیم؛ ما با قدرت داریم کارهایمان را انجام می‌دهیم، یک سری کارها هم انجام می‌دهیم که الان نمی‌گویم، برای اینکه شیطنت می‌کنند می‌روند جلویش را می‌گیرند؛ ولی کارهایمان را داریم با قدرت انجام می‌دهیم. امّا اگر در این رابطه هر کس هر جا می‌تواند یک کمکی بکند، اوضاع اصلاً از این رو به آن رو می‌شود. ما نمی‌خواهیم خودمان را از کمک هیچ کس محروم بکنیم؛ هر کس می‌تواند، بیاید کمک کند. خب مملکت وسیع‌ است و ما همه جا مشکل داریم؛ یک قسمت را بیا درست کن ببینم چه‌جوری می‌خواهی درست کنی. نمی‌شود کنار گود بِایستی و مدام بگویی لنگش کن؛ خب شما بیا لنگش کن ببینم چه‌جوری لنگش می‌کنی. این مشکلاتی هم که ما پیدا کرده‌ایم، الان پیدا نشده، زمان شهید رئیسی هم پیدا نشده؛ یک روندی بوده، مشکلات دائماً داشته روی هم اضافه می‌شده، حالا ما باید جلویش بِایستیم؛ اگر هم جلویش بِایستی، بخیه می‌خواهد، بعضی وقت‌ها هم جرّاحی وسیع‌تر می‌خواهد. خب باید کارشناسان ما، دانشمندان ما، نخبه‌های ما، سرمایه‌گذاران و تولیدکنندگان ما همه با هم به یک تفاهمی برسند که اگر این مداخله را می‌کنیم، به نفع جامعه‌ی ما است، نه‌اینکه ما می‌خواهیم برای مردممان مشکل درست کنیم. ما اینجا هستیم که خدمتگزار مردم باشیم؛ حدّاقل خود من هیچ نیّت دیگری در دلم نیست، مگر اینکه بتوانیم مشکلات مردممان را حل کنیم. آقای دکتر! بر اثر تبلیغات دشمن، بخش‌هایی از مردم ما نگرانند که شاید دشمن آمریکایی و اسرائیلی دوباره بخواهد شیطنت کند. پاسخ آقای رئیس‌جمهور به این نگرانی‌ها چیست؟ البتّه ما در طول جنگ دوازده‌روزه دیدیم که حتّی خدمات عادی دولتی هم مختل نشد و با یک هماهنگی و همکاری و برنامه‌ریزی از‌پیش‌تعیین‌شده، جامعه به صورت روال عادی خودش اداره شد.  ببینید! نیروهای نظامی عزیز ما با قدرت دارند کارهایشان را می‌کنند و الان از نظر تجهیزات و از نظر نیرو، علی‌رغم همه‌ی مشکلاتی که داریم، قوی‌تر از آن زمانی هستند که این‌ها حمله کردند. لذا آن‌ها اگر بخواهند برخورد کنند، طبیعتاً با پاسخ قاطع‌تری روبه‌رو خواهند شد. امّا من باز برمی‌گردم به اینکه اگر ما مردم با هم باشیم و وحدت داشته باشیم، آن‌ها اصلاً مأیوس می‌شوند از اینکه بخواهند بیایند به کشور ما حمله کنند. امید این‌ها این است ــ در گفتارشان هم گفتند دیگر ــ که باید از داخل یک اتّفاقی بیفتد تا این‌ها بتوانند بیایند مداخله را شروع کنند. علّت اینکه من مدام دارم می‌گویم که اگر هم بحثی هست، بهتر است در اتاق‌ها با هم بنشینیم دعوا کنیم ولی در بیرون یک‌صدا بشویم، این است که اگر وحدت و انسجام داشته باشیم، مردم می‌فهمند که ما واقعاً‌ دلمان می‌خواهد خدمت کنیم و هیچ فرقی بین هیچ جنسیّتی، هیچ قومیّتی، هیچ عقیده و باوری نمی‌گذاریم. بنده به عنوان مسئول مملکت موظّفم به همه بر اساس عدالت خدمت بدهم. اگر ما شیعه‌ایم، اگر می‌گوییم ما پیرو حضرت علی هستیم، حضرت علی به برادرش عقیل که از بیت‌المال اضافه می‌خواست چیزی نداد. خداوکیلی اگر ما این کار را می‌کردیم، مردم از ما ناراضی می‌شدند؟ بعضی جاها هم نکردیم، مردم از ما ناراضی‌اند. ما کریدور آستارا ـ رشت را، شلمچه ـ بصره را و به احتمال قوی زاهدان ـ چابهار را امسال تمام می‌کنیم. خب باید الان ثابت بشود. با تئوری و با گفتن هم نمی‌شود. به من می‌گویند بیا حرف بزن؛ خب ما یک عمر است داریم حرف می‌زنیم. بنده باید ثابت بکنم که فرقی قائل نخواهم شد بین جنسیّتی، قومیّتی، نژادی و زبانی. همه‌ی این‌ها دستورات خدا و پیغمبر و امام است؛ خب ما باید عمل کنیم. ما اگر به اسلام و به دستور رسول خدا و به دستور امام عمل کنیم، وحدت و انسجام و وفاقی در جامعه‌ی ما ایجاد می‌شود که دیگران حسرت خواهند خورد که کاش ما هم این‌جوری بودیم. نباید به همدیگر حرف‌هایی بزنیم که شایسته نیست. شیطان دشمن انسان است و می‌خواهد ما با هم خشن حرف بزنیم، ناجور حرف بزنیم تا با هم دعوا کنیم. متشکّریم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. برای شما و دولت محترم آرزوی موفّقیّت می‌کنیم.  ما همه یکی هستیم؛ در نتیجه، ما و دولت داریم تلاش می‌کنیم. می‌گوید: این ما و منی جمله ز عقل است و عقال است در خلوت مستان نه منی هست و نه مایی (۴) همه او است. حالا خدا کند که ما بتوانیم مسیر خدایی را ادامه بدهیم و آن الگویی را که مقام معظّم رهبری از مسلمانی و از زندگی اسلامی می‌خواهد نشان بدهد، ما در رفتار باید نشان بدهیم نه در گفتار؛ به اندازه‌ی کافی حرف زده‌ایم. موفّق باشید. خداقوّت.     (۱ سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملّت ایران (۱۴۰۴/۹/۶) (۲ بیانات در مراسم جشن میلاد حضرت زهرا (۱۴۰۴/۹/۲۰) (۳ سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملّت ایران (۱۴۰۴/۹/۶) ۴) از اشعار حضرت امام خمینی رحمه‌الله   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62191 #ديگران__گفتگو
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 1ک بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • نماز؛ راهکار حل مشکلات بشر


     «دل»، «اراده»، «ایمان»، «امید»، چهار ستون زندگی سعادتمندانه‌ی انسان است. این ارکان زندگی، تحت تأثیر عوامل متعدّدی دچار آسیب می‌شوند؛ به طوری که دل‌ها متلاطم، اراده‌ها سست، ایمان‌ها ضعیف و امیدها می‌میرند. دل متلاطم، انسان را آشفته می‌کند. اراده‌ی سست، انسان را از حرکت بازمی‌دارد. ایمان ضعیف، انسان را از خدا دور می‌کند. امید مرده، انسان را به پوچی می‌رساند. بشرِ دورانِ کنونی با همین مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کند و در جستجوی راهکار برای برون‌رفت از این مشکلات، خود را به سختی انداخته است. اسلام راهکار تمام این مشکلات را در نماز می‌داند: «نماز آنگاه که با آداب خود همچون خشوع و دل‌سپاری به معبود انجام میگیرد، دل را آرام و اراده را مستحکم و ایمان را ژرف و امید را زنده میکند. سرنوشت انسان در دنیا و آخرت، وابسته به چنین دل و چنین اراده و چنین ایمان و چنین امیدی است.» (۱۴۰۴/۷/۱۷) اکنون سؤال مهم این است که نماز با چنین تأثیراتی، چگونه سرنوشت دنیوی و اخروی انسان را دچار تغییر و تحوّل می‌کند؟

     وابستگی سرنوشت دنیوی به نماز
    اوّلین اثر نماز، آرامش دادن به دل است. آرامش دل نیز موجب می‌شود انسان در سختی‌ها پریشان نشود و تصمیم‌های درست بگیرد. دل مضطرب، انسان را دچار آشفتگی و تصمیمات نادرست می‌کند و از مسیر بندگی دور می‌سازد، امّا دل آرام بر خدا توکّل می‌کند و سرنوشت زندگی را بر اساس نگرانی‌ها تغییر نمی‌دهد. نماز، کامل‌ترین مصداق یاد خدا است: «اَقِمِ الصَّلوٰةَ لِذِکری». (طه/۱۴) و دل با یاد خدا آرام می‌گیرد: «اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوب». (رعد/ ۲۸) امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز می‌فرمایند: «یاد خدا سینه‌ها را صیقل مى‌دهد و دل‌ها را آرامش مى‌بخشد.» (غررالحکم؛ روایت ۵۱۶۵) سیره‌ی پیامبر گرامی اسلام علیه‌السلام این‌گونه بود که در مشکلات و سختی‌ها فقط با نماز آرام می‌شدند؛ ایشان به بلال می‌فرمودند: «بلال! برخیز و ما را با نماز آرامش و آسایش ببخش.» (بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۱۹۳) این شیوه باعث می‌شد پیامبر در همه‌ی امور زندگی به‌درستی تصمیم بگیرند و به اهداف خود دست یابند.

    دوّمین اثر نماز، مستحکم کردن اراده است. اراده‌ی مستحکم عامل استمرار در مسیر حق و تسلیم نشدن در برابر وسوسه‌ها، شکست‌ها و مشکلات است؛ به همین دلیل، قرآن کریم «مقاومت» و «نماز» را در کنار یکدیگر ذکر کرده است و نماز را به عنوان وسیله‌ای کمکی برای پیروزی و غلبه بر مشکلات بیان فرموده است: «وَ استَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوٰة». (بقره/۴۵) امام صادق علیه‌السلام این آیه را با بیان یکی از ویژگی‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام تبیین می‌فرمایند: «هر‌گاه امیرالمؤمنین از موضوعى نگران و هراسناک مى‌شد، به نماز پناه مى‌برد.» (کافی، ج ۳، ص ۴۸۰) در روایات دیگری، پیامبر علیه‌السلام نیز این‌چنین توصیف شده است. اگر پیامبر علیه‌السلام و امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ترویج اسلام و تحقّق دستورات آن اراده‌ی مستحکمی نداشتند، هیچ‌گاه تمدّن اسلامی شکل نمی‌گرفت و سرنوشت اسلام به تحریف و انحراف شریعت‌های گذشته دچار می‌شد. بر اساس روایات، این اراده‌ی مستحکم نشئت‌گرفته از نماز است.

    سوّمین اثر نماز، تعمیق ایمان است. ایمان سطحی، در بحران‌ها فرو می‌ریزد؛ امّا ایمان ژرف، انسان را در برابر شبهات محافظت می‌کند و او را در مسیر حق نگه می‌دارد. از دیدگاه اسلام، مؤمن حقیقی را باید با نماز شناخت. پیامبر علیه‌السلام نشانه‌ی ایمان را نماز می‌دانند: «عَلَمُ الایمانِ الصَّلوٰة». (جامع‌الاخبار، ج ۱، ص ۷۳) در روایت دیگری، نماز مرز بین ایمان و کفر عملی شمرده شده است: «ما بَینَ الکُفرِ وَ الایمانِ اِلّا تَرکُ الصَّلوٰة». (ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، ج ۱، ص ۲۳۱) ایمان، آن‌گاه که کامل و عمیق شد، سرنوشت انسان را به سمت سعادت سوق می‌دهد. خداوند متعال راز پیروزی و موّفقیّت پیامبر در انجام رسالتش را این می‌داند که خود او اوّلین کسی بود که به این راه ایمان داشت: «آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّه». (بقره/۲۸۵)

    چهارمین اثر نماز، امید است. امید نیروی حرکت است. بدون امید، دل و اراده و ایمان نیز می‌میرند. امیدِ زنده انسان را در مسیر اصلاح و تلاش پایدار نگه می‌دارد. امید به رحمت و وعده‌ی الهی انسان را از یأس و پوچی می‌رهاند و افق آخرت را روشن می‌کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام سخنی را از پیامبر علیه‌السلام نقل می‌کنند که ایشان همیشه می‌فرمودند: «امیدبخش‌ترین آیه در قرآن آیه‌ای است که انسان را به نمازهای پنج‌گانه دستور می‌دهد.» (تفسیر صافی، ج ۲، ص ۴۷۶) این روایت بیانگر این حقیقت است که انسان، در طول روز، علاوه بر مشکلات زندگی دچار گناهانی می‌شود که او را از آینده ناامید می‌کند، امّا نماز این بشارت را به انسان می‌دهد که گناهان او با خواندن نمازهای پنج‌گانه قابل بخشش است؛ به همین دلیل، پیامبر امیدبخش‌ترین آیه‌ی قرآن را آیه‌ی نماز می‌دانند.

     وابستگی سرنوشت اخروی به نماز
    نباید گمان کرد وابستگی سرنوشت انسان به نماز تنها مربوط به سرنوشت دنیوی است، چرا که سرنوشت انسان در آخرت نیز وابسته به نماز است. در حقیقت، نمازی که دل را آرام، اراده را مستحکم، ایمان را ژرف و امید را زنده می‌کند، سرنوشت انسان در آخرت را نیز تغییر می‌دهد. پیامبر اسلام علیه‌السلام سرنوشت انسان در آخرت را با چنین تأثیراتی به نماز وابسته می‌داند و افراد را به چهار گروه تقسیم می‌فرمایند. (المواعظ ‌العددیه، ص ۱۲۲) گروه اوّل نمازگزاران سهل‌انگار هستند که سرنوشت آنان عذاب در «وَیل» است؛ آیه‌ی «فَوَیلٌ لِلمُصَلّین»(ماعون/۴) درباره‌ی اینان است. گروه دوّم گاهی نماز می‌خوانند و سرنوشت آنان عذاب در «غَىّ» است؛ آیه‌ی «اَضاعُوا الصَّلوٰةَ ... یَلقَونَ غَیًّا» (مریم/ ۵۹) درباره‌ی اینان است. گروه سوّم هیچ‌گاه نماز نمى‌خوانند و سرنوشت آنان عذاب در «سَقَر» است؛ آیات «ما سَلَکَکُم فى سَقَرَ * قالوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّین» (مدّثّر/۴۲و۴۳) درباره‌ی اینان است. هر کدام از این سه، نام طبقه‌ای از طبقات جهنّم است. گروه چهارم همیشه نماز مى‌خوانند و در نمازشان خشوع دارند که سرنوشت آنان رستگاری و پیروزی است؛ آیات «قَد اَفلَحَ المُؤمِنونَ * الَّذینَ هُم فى صَلاتِهِم خاشِعون» (مؤمنون/۱و۲) درباره‌ی اینان است.

    بر اساس آیات قرآن کریم، سرنوشت اخروی انسان وابسته به دلی است که در این دنیا آرام شده است. نفْس مطمئنّه (فجر/۲۷) در آخرت وابسته به همان دلی است که در دنیا با ذکر خدا آرام شده است. (عد/۲۸) از طرفی دیگر، کسی که نمی‌داند در روز قیامت اعمال او را چگونه محاسبه می‌کنند، دل ناآرامی دارد؛ زیرا مطمئن نیست کارهای نیک او چه تأثیری در سرنوشت اخروی او دارد. لذا امام صادق علیه‌السلام با بیان این نکته که «نخستین چیزى که از بنده حسابرسى مى‌شود نماز است؛ پس اگر نماز پذیرفته شد، اعمال دیگرش نیز پذیرفته مى‌شود و چنانچه نمازش رد شود، بقیّه‌ی اعمال او هم قبول نخواهد شد» (وسائل‌الشّیعه، ج ۳، ص ۲۲) دل نمازگزار حقیقی را آرام می‌کند و این اطمینان را می‌دهد که اهمّیّت دادن به نماز، همه‌ی کارهای او را ارزشمند می‌کند. همچنین، نمازی که ایمان را عمق می‌بخشد نیز در سرنوشت اخروی انسان مؤثّر است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر اساس آیاتی از قرآن کریم می‌فرمایند: «خداوند نماز را ایمان نامیده است.» و در ادامه‌ی همین روایت، از قول پیامبر گرامی اسلام علیه‌السلام می‌فرمایند: «کسی که خدا را با ایمان کامل ملاقات کند، اهل بهشت است و کسی که نسبت به نمازش کوتاهی می‌کند، خدا را با ایمان ناقص ملاقات می‌کند.»(بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۷۳) این روایت، به‌روشنی، نماز کامل را مساوی با ایمان کامل می‌داند و کوتاهی در نماز را مساوی با ایمان ناقص می‌داند و سرنوشت انسان را وابسته به آن می‌داند. تأثیر نماز در زنده نگه داشتن امید نیز منحصر به امور دنیا نیست؛ بلکه نماز، انسان را به آخرت نیز امیدوار می‌کند. پیامبر اسلام در‌این‌باره می‌فرمایند: «کسى که بر نمازهاى پنج‌گانه محافظت و مراقبت نماید، این نمازها براى او در قیامت نور و وسیله‌ی نجات او خواهد بود.» (کنز‌العمّال، حدیث ۱۸۸۶۲)

    درک این تأثیرات به انسان انگیزه می‌دهد تا اهمّیّت بیشتری به نماز بدهد و دائم مراقب نماز خود باشد و به این دستور الهی عمل کند که خداوند فرمود: «حافِظوا عَلَى الصَّلَوات» (بقره/ ۲۳۸) بر همه‌ی نمازها محافظت کنید.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62198

    #ديگران__يادداشت
    📰 نماز؛ راهکار حل مشکلات بشر  «دل»، «اراده»، «ایمان»، «امید»، چهار ستون زندگی سعادتمندانه‌ی انسان است. این ارکان زندگی، تحت تأثیر عوامل متعدّدی دچار آسیب می‌شوند؛ به طوری که دل‌ها متلاطم، اراده‌ها سست، ایمان‌ها ضعیف و امیدها می‌میرند. دل متلاطم، انسان را آشفته می‌کند. اراده‌ی سست، انسان را از حرکت بازمی‌دارد. ایمان ضعیف، انسان را از خدا دور می‌کند. امید مرده، انسان را به پوچی می‌رساند. بشرِ دورانِ کنونی با همین مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کند و در جستجوی راهکار برای برون‌رفت از این مشکلات، خود را به سختی انداخته است. اسلام راهکار تمام این مشکلات را در نماز می‌داند: «نماز آنگاه که با آداب خود همچون خشوع و دل‌سپاری به معبود انجام میگیرد، دل را آرام و اراده را مستحکم و ایمان را ژرف و امید را زنده میکند. سرنوشت انسان در دنیا و آخرت، وابسته به چنین دل و چنین اراده و چنین ایمان و چنین امیدی است.» (۱۴۰۴/۷/۱۷) اکنون سؤال مهم این است که نماز با چنین تأثیراتی، چگونه سرنوشت دنیوی و اخروی انسان را دچار تغییر و تحوّل می‌کند؟  وابستگی سرنوشت دنیوی به نماز اوّلین اثر نماز، آرامش دادن به دل است. آرامش دل نیز موجب می‌شود انسان در سختی‌ها پریشان نشود و تصمیم‌های درست بگیرد. دل مضطرب، انسان را دچار آشفتگی و تصمیمات نادرست می‌کند و از مسیر بندگی دور می‌سازد، امّا دل آرام بر خدا توکّل می‌کند و سرنوشت زندگی را بر اساس نگرانی‌ها تغییر نمی‌دهد. نماز، کامل‌ترین مصداق یاد خدا است: «اَقِمِ الصَّلوٰةَ لِذِکری». (طه/۱۴) و دل با یاد خدا آرام می‌گیرد: «اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوب». (رعد/ ۲۸) امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز می‌فرمایند: «یاد خدا سینه‌ها را صیقل مى‌دهد و دل‌ها را آرامش مى‌بخشد.» (غررالحکم؛ روایت ۵۱۶۵) سیره‌ی پیامبر گرامی اسلام علیه‌السلام این‌گونه بود که در مشکلات و سختی‌ها فقط با نماز آرام می‌شدند؛ ایشان به بلال می‌فرمودند: «بلال! برخیز و ما را با نماز آرامش و آسایش ببخش.» (بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۱۹۳) این شیوه باعث می‌شد پیامبر در همه‌ی امور زندگی به‌درستی تصمیم بگیرند و به اهداف خود دست یابند. دوّمین اثر نماز، مستحکم کردن اراده است. اراده‌ی مستحکم عامل استمرار در مسیر حق و تسلیم نشدن در برابر وسوسه‌ها، شکست‌ها و مشکلات است؛ به همین دلیل، قرآن کریم «مقاومت» و «نماز» را در کنار یکدیگر ذکر کرده است و نماز را به عنوان وسیله‌ای کمکی برای پیروزی و غلبه بر مشکلات بیان فرموده است: «وَ استَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوٰة». (بقره/۴۵) امام صادق علیه‌السلام این آیه را با بیان یکی از ویژگی‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام تبیین می‌فرمایند: «هر‌گاه امیرالمؤمنین از موضوعى نگران و هراسناک مى‌شد، به نماز پناه مى‌برد.» (کافی، ج ۳، ص ۴۸۰) در روایات دیگری، پیامبر علیه‌السلام نیز این‌چنین توصیف شده است. اگر پیامبر علیه‌السلام و امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ترویج اسلام و تحقّق دستورات آن اراده‌ی مستحکمی نداشتند، هیچ‌گاه تمدّن اسلامی شکل نمی‌گرفت و سرنوشت اسلام به تحریف و انحراف شریعت‌های گذشته دچار می‌شد. بر اساس روایات، این اراده‌ی مستحکم نشئت‌گرفته از نماز است. سوّمین اثر نماز، تعمیق ایمان است. ایمان سطحی، در بحران‌ها فرو می‌ریزد؛ امّا ایمان ژرف، انسان را در برابر شبهات محافظت می‌کند و او را در مسیر حق نگه می‌دارد. از دیدگاه اسلام، مؤمن حقیقی را باید با نماز شناخت. پیامبر علیه‌السلام نشانه‌ی ایمان را نماز می‌دانند: «عَلَمُ الایمانِ الصَّلوٰة». (جامع‌الاخبار، ج ۱، ص ۷۳) در روایت دیگری، نماز مرز بین ایمان و کفر عملی شمرده شده است: «ما بَینَ الکُفرِ وَ الایمانِ اِلّا تَرکُ الصَّلوٰة». (ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، ج ۱، ص ۲۳۱) ایمان، آن‌گاه که کامل و عمیق شد، سرنوشت انسان را به سمت سعادت سوق می‌دهد. خداوند متعال راز پیروزی و موّفقیّت پیامبر در انجام رسالتش را این می‌داند که خود او اوّلین کسی بود که به این راه ایمان داشت: «آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّه». (بقره/۲۸۵) چهارمین اثر نماز، امید است. امید نیروی حرکت است. بدون امید، دل و اراده و ایمان نیز می‌میرند. امیدِ زنده انسان را در مسیر اصلاح و تلاش پایدار نگه می‌دارد. امید به رحمت و وعده‌ی الهی انسان را از یأس و پوچی می‌رهاند و افق آخرت را روشن می‌کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام سخنی را از پیامبر علیه‌السلام نقل می‌کنند که ایشان همیشه می‌فرمودند: «امیدبخش‌ترین آیه در قرآن آیه‌ای است که انسان را به نمازهای پنج‌گانه دستور می‌دهد.» (تفسیر صافی، ج ۲، ص ۴۷۶) این روایت بیانگر این حقیقت است که انسان، در طول روز، علاوه بر مشکلات زندگی دچار گناهانی می‌شود که او را از آینده ناامید می‌کند، امّا نماز این بشارت را به انسان می‌دهد که گناهان او با خواندن نمازهای پنج‌گانه قابل بخشش است؛ به همین دلیل، پیامبر امیدبخش‌ترین آیه‌ی قرآن را آیه‌ی نماز می‌دانند.  وابستگی سرنوشت اخروی به نماز نباید گمان کرد وابستگی سرنوشت انسان به نماز تنها مربوط به سرنوشت دنیوی است، چرا که سرنوشت انسان در آخرت نیز وابسته به نماز است. در حقیقت، نمازی که دل را آرام، اراده را مستحکم، ایمان را ژرف و امید را زنده می‌کند، سرنوشت انسان در آخرت را نیز تغییر می‌دهد. پیامبر اسلام علیه‌السلام سرنوشت انسان در آخرت را با چنین تأثیراتی به نماز وابسته می‌داند و افراد را به چهار گروه تقسیم می‌فرمایند. (المواعظ ‌العددیه، ص ۱۲۲) گروه اوّل نمازگزاران سهل‌انگار هستند که سرنوشت آنان عذاب در «وَیل» است؛ آیه‌ی «فَوَیلٌ لِلمُصَلّین»(ماعون/۴) درباره‌ی اینان است. گروه دوّم گاهی نماز می‌خوانند و سرنوشت آنان عذاب در «غَىّ» است؛ آیه‌ی «اَضاعُوا الصَّلوٰةَ ... یَلقَونَ غَیًّا» (مریم/ ۵۹) درباره‌ی اینان است. گروه سوّم هیچ‌گاه نماز نمى‌خوانند و سرنوشت آنان عذاب در «سَقَر» است؛ آیات «ما سَلَکَکُم فى سَقَرَ * قالوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّین» (مدّثّر/۴۲و۴۳) درباره‌ی اینان است. هر کدام از این سه، نام طبقه‌ای از طبقات جهنّم است. گروه چهارم همیشه نماز مى‌خوانند و در نمازشان خشوع دارند که سرنوشت آنان رستگاری و پیروزی است؛ آیات «قَد اَفلَحَ المُؤمِنونَ * الَّذینَ هُم فى صَلاتِهِم خاشِعون» (مؤمنون/۱و۲) درباره‌ی اینان است. بر اساس آیات قرآن کریم، سرنوشت اخروی انسان وابسته به دلی است که در این دنیا آرام شده است. نفْس مطمئنّه (فجر/۲۷) در آخرت وابسته به همان دلی است که در دنیا با ذکر خدا آرام شده است. (عد/۲۸) از طرفی دیگر، کسی که نمی‌داند در روز قیامت اعمال او را چگونه محاسبه می‌کنند، دل ناآرامی دارد؛ زیرا مطمئن نیست کارهای نیک او چه تأثیری در سرنوشت اخروی او دارد. لذا امام صادق علیه‌السلام با بیان این نکته که «نخستین چیزى که از بنده حسابرسى مى‌شود نماز است؛ پس اگر نماز پذیرفته شد، اعمال دیگرش نیز پذیرفته مى‌شود و چنانچه نمازش رد شود، بقیّه‌ی اعمال او هم قبول نخواهد شد» (وسائل‌الشّیعه، ج ۳، ص ۲۲) دل نمازگزار حقیقی را آرام می‌کند و این اطمینان را می‌دهد که اهمّیّت دادن به نماز، همه‌ی کارهای او را ارزشمند می‌کند. همچنین، نمازی که ایمان را عمق می‌بخشد نیز در سرنوشت اخروی انسان مؤثّر است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر اساس آیاتی از قرآن کریم می‌فرمایند: «خداوند نماز را ایمان نامیده است.» و در ادامه‌ی همین روایت، از قول پیامبر گرامی اسلام علیه‌السلام می‌فرمایند: «کسی که خدا را با ایمان کامل ملاقات کند، اهل بهشت است و کسی که نسبت به نمازش کوتاهی می‌کند، خدا را با ایمان ناقص ملاقات می‌کند.»(بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۷۳) این روایت، به‌روشنی، نماز کامل را مساوی با ایمان کامل می‌داند و کوتاهی در نماز را مساوی با ایمان ناقص می‌داند و سرنوشت انسان را وابسته به آن می‌داند. تأثیر نماز در زنده نگه داشتن امید نیز منحصر به امور دنیا نیست؛ بلکه نماز، انسان را به آخرت نیز امیدوار می‌کند. پیامبر اسلام در‌این‌باره می‌فرمایند: «کسى که بر نمازهاى پنج‌گانه محافظت و مراقبت نماید، این نمازها براى او در قیامت نور و وسیله‌ی نجات او خواهد بود.» (کنز‌العمّال، حدیث ۱۸۸۶۲) درک این تأثیرات به انسان انگیزه می‌دهد تا اهمّیّت بیشتری به نماز بدهد و دائم مراقب نماز خود باشد و به این دستور الهی عمل کند که خداوند فرمود: «حافِظوا عَلَى الصَّلَوات» (بقره/ ۲۳۸) بر همه‌ی نمازها محافظت کنید. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62198 #ديگران__يادداشت
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 472 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
  • پیام تسلیت درپی درگذشت حجت‌الاسلام صالحی‌منش


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیامی درگذشت روحانی خدوم و پرتلاش مرحوم حجت‌الاسلام صالحی‌منش را تسلیت گفتند.
    متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به شرح زیر است:

    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    خاندان مکرّم صالحی 

    درگذشت روحانی خدوم و پرتلاش،‌ مرحوم حجة ‌الاسلام حاج شیخ محمدصادق صالحی رحمة‌ الله علیه را به همه‌ی شما و دوستان و همکاران وی تسلیت عرض میکنم و مغفرت الهی را برای ایشان مسألت مینمایم.

     سیّدعلی خامنه‌ای
     ۱۴۰۴/۱۰/۰۷   

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=62203

    #پیامها_و_نامهها
    📰 پیام تسلیت درپی درگذشت حجت‌الاسلام صالحی‌منش حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیامی درگذشت روحانی خدوم و پرتلاش مرحوم حجت‌الاسلام صالحی‌منش را تسلیت گفتند. متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به شرح زیر است: بسم الله الرّحمن الرّحیم خاندان مکرّم صالحی  درگذشت روحانی خدوم و پرتلاش،‌ مرحوم حجة ‌الاسلام حاج شیخ محمدصادق صالحی رحمة‌ الله علیه را به همه‌ی شما و دوستان و همکاران وی تسلیت عرض میکنم و مغفرت الهی را برای ایشان مسألت مینمایم.  سیّدعلی خامنه‌ای  ۱۴۰۴/۱۰/۰۷    🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=62203 #پیامها_و_نامهها
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 214 بازدیدها 0 بازبینی‌ها
نتایج بیشتر
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com