• نگاهی به کتاب «و این‌گونه است زینب»


     رهبر معظم انقلاب در دیدار فرمانده و پرسنل نیروی هوایی ارتش در تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۱۹ فرمودند: «زینب (سلام الله علیها)، هم در حرکت به سمت کربلا، همراه امام حسین؛ هم در حادثه‌ی روز عاشورا، آن سختیها و آن محنتها؛ هم در حادثه‌ی بعد از شهادت حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، بی‌سرپناهی این مجموعه‌ی به جا مانده‌ی کودک و زن، به عنوان یک ولىّ الهی آنچنان درخشید که نظیر او را نمیشود پیدا کرد؛ در طول تاریخ نمیشود نظیری برای این پیدا کرد.»
    به همین مناسبت بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به معرفی کتاب «و این‌گونه است زینب» می‌پردازد.
     
     پرداختن به شخصیت‌ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، نه یک انتخاب سلیقه‌ای است و نه تکرار مکرر یک موضوع تمام‌شده؛ بلکه یک ضرورت دائمیِ فرهنگی و معرفتی است. این ضرورت دقیقاً از همان‌جا آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد «همه چیز گفته شده»، اما در واقع، آنچه گفته شده بیشتر تکرار روایت‌هاست، و کمی تلاش  برای کشف ابعاد شخصیت.

    در نگاه نخست، ممکن است چنین تصور شود که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های تاریخ اسلام است: خطبه‌ها نقل شده، مصائب گفته شده، شجاعتش ستوده شده و نامی که در آیین‌ها و مجالس بارها تکرار شده است. اما این شناخت، غالباً شناختی شعاری و مناسکی است، نه تحلیلی و زیسته. تکرار نام و روایت، لزوماً به فهم عمیق منجر نمی‌شود؛ گاهی حتی برعکس، عظمت شخصیت را در کلیشه‌ها پنهان می‌کند.

    مسئله اصلی این است که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها معمولاً در نقش «راوی مصیبت» یا «نماد صبر» معرفی شده، در حالی که این‌ها فقط بخشی از حقیقت‌اند. آنچه کمتر به آن پرداخته شده، پیچیدگی شخصیت ایشان در مقام کنشگر تاریخی است: زنی که در یکی از بحرانی‌ترین و خاص‌ترین لحظات تاریخ اسلام، مسئولیت روایت، مدیریت بحران، حفظ پیام و مواجهه مستقیم با قدرت سیاسی را بر عهده می‌گیرد. این نقش، نه صرفاً عاطفی است و نه صرفاً معنوی؛ بلکه ترکیبی است از عقلانیت، شجاعت، زمان‌شناسی و قدرت تحلیل موقعیت.

    ضرورت پرداخت دوباره به چنین شخصیت‌هایی از این‌جا ناشی می‌شود که مسائل امروز، پرسش‌های تازه‌ای ایجاد می‌کنند. هر نسل، از تاریخ چیز دیگری می‌پرسد. نسل امروز، کمتر به دنبال شنیدن «چه شد» است و بیشتر می‌خواهد بداند «چگونه ایستادگی شد»، «چگونه تصمیم گرفته شد» و «چگونه می‌توان در شرایط مشابه، مسئولانه عمل کرد». پاسخ به این پرسش‌ها، در روایت‌های کلیشه‌ای و تکراری پیدا نمی‌شود؛ نیازمند بازخوانی و بازپرداخت است.

    از سوی دیگر، عظمت شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها دقیقاً در نقاطی نهفته است که کمتر برجسته شده‌اند: در سکوت‌های حساب‌شده، در انتخاب واژه‌ها، در نحوه مواجهه با دشمن، در حفظ کرامت انسانی در اوج مصیبت، و در تبدیل شکست ظاهری به پیروزی معنایی. این‌ها ابعادی هستند که با صرف نقل مصیبت یا خطبه، به‌طور کامل دیده نمی‌شوند و نیازمند روایت دقیق، چندلایه و متناسب با فهم امروزند.

    همچنین نباید فراموش کرد که تصویر ارائه‌شده از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها گاه ناخواسته تک‌بعدی و محدودکننده بوده است. تمرکز افراطی بر رنج، بدون نشان دادن قدرت تصمیم و کنش، شخصیتی می‌سازد که قابل تحسین هست اما قابل الگوگیری نیست. در حالی که پرداخت درست به این شخصیت‌ها باید به گونه‌ای باشد که مخاطب بتواند نسبت خود را با آن‌ها تعریف کند؛ نه این‌که صرفاً به احترام و فاصله بسنده کند.

    بنابراین، ضرورت پرداخت دوباره و چندباره به شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها از این واقعیت می‌آید که عظمت چنین شخصیت‌هایی، یک‌لایه نیست. تاریخ، آن‌ها را تمام نکرده و روایت‌های پیشین نیز همه حقیقت را نگفته‌اند. هر بازخوانی جدی، فرصتی است برای نزدیک‌تر شدن به عمق شخصیتی که هنوز هم می‌تواند برای فهم مسئولیت، ایستادگی، آگاهی و نقش انسان در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، الهام‌بخش باشد.

    به بیان روشن‌تر، زیاد گفته شدن، به معنای خوب فهمیده شدن نیست. اگر عظمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌درستی نشان داده نشده، نه به دلیل کمبود روایت، بلکه به دلیل کمبود زاویه نگاه تازه، زبان مناسب و جسارت در خروج از کلیشه‌هاست. پرداختن دوباره به این شخصیت‌ها، تلاش برای جبران همین خلأ است؛ تلاشی که اگر درست انجام شود، تاریخ را به حال پیوند می‌زند و شخصیت‌ها را از قاب‌های تکراری بیرون می‌آورد و دوباره زنده می‌کند.



    کتاب «و این‌گونه است زینب»؛ کتابی‌ست که نه قصد افزودن روایت تازه‌ای به تاریخ عاشورا را دارد و نه مدعی کشف اسناد ناشناخته است، بلکه مأموریت خود را در بازآفرینیِ قابل‌فهم، وفادار و اثرگذارِ یک متن کلاسیک تعریف می‌کند؛ مأموریتی که اگر درست انجام نشود، یا به تحریف می‌انجامد یا به ساده‌سازیِ مخرب. اهمیت این کتاب دقیقاً در آن‌جاست که توانسته از هر دو آفت فاصله بگیرد.

    نقطه عزیمت این اثر، یک واقعیت تاریخی کمتر دیده‌شده است: بخش مهمی از آنچه امروز از جزئیات عاشورا در دست داریم، از دل منابعی بیرون آمده که الزاماً همسو با جبهه حق نبوده‌اند. گزارش‌ها، نقل وقایع، حتی ثبت دقیق حرکات، ضربات و گفت‌وگوها، گاه از سوی دشمنان ثبت شده؛ با نیت ثبت حادثه به سود قدرت وقت. اما همین ثبت واقع‌نگارانه، که در منطق خود چیزی شبیه گزارش‌نویسیِ خبری امروز است، در نهایت علیه همان قدرت عمل کرده و به سرمایه‌ای برای روایت حق تبدیل شده است. کتاب «و این‌گونه است زینب» بر شانه چنین داده‌های محدودی ایستاده و تلاش می‌کند از دل آن‌ها، تصویری روشن، زنده و قابل فهم از شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها ارائه دهد.

    مسئله اصلی اما این نیست که چه داده‌هایی وجود داشته، بلکه این است که این داده‌ها چگونه به مخاطب امروز منتقل می‌شوند. بخش بزرگی از منابع تاریخی سنتی، به‌ویژه در حوزه متون دینی و عاشورایی، به دلیل زبان کهن، ساختار پیچیده و ادبیات سنگین، عملاً از دسترس مخاطب عمومی خارج شده‌اند. این فاصله زبانی و سبکی، به‌تدریج فاصله‌ای معرفتی ایجاد کرده است؛ گویی تاریخ، فقط برای اهل تخصص نوشته شده و نسل جدید باید با واسطه و گزینش‌های ناقص با آن ارتباط بگیرد. کتاب «و این‌گونه است زینب» دقیقاً در پاسخ به همین خلأ شکل گرفته است.

    این اثر، بازآفرینی کتاب «خصائص زینبیه» نوشته آیت‌الله سید نورالدین جزایری، از مجتهدان محقق قرن چهاردهم هجری است؛ کتابی که به‌درستی می‌توان آن را اثری عاشقانه، عمیق و سرشار از نکته‌سنجی دانست، اما در عین حال به‌دلیل زبان و ساختار متکلف، برای مخاطب امروز دشوار و گاه نامفهوم است. نویسنده بازآفرینی، به‌جای حذف یا خلاصه‌سازیِ شتاب‌زده، راه دشوارتری را انتخاب کرده است: تلخیص، بازآرایی و به‌روزرسانی زبان، بدون خیانت به متن و روح اثر.

    یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب، انتخاب ساختار «چهل خصیصه» برای معرفی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است. این انتخاب، صرفاً یک عدد نمادین یا چینش سلیقه‌ای نیست، بلکه روشی است برای پرهیز از روایت خطی و کلیشه‌ای زندگی. در این‌جا، حضرت زینب نه صرفاً به‌عنوان خواهری داغ‌دیده یا خطیبی شجاع، بلکه به‌مثابه شخصیتی چندبعدی معرفی می‌شود؛ شخصیتی که عقلانیت، شجاعت، صبر، بصیرت، مدیریت بحران، عاطفه، عبادت و کنش اجتماعی در او به‌هم گره خورده‌اند. این خصائص، چنان گزینش شده‌اند که خواننده، با هر پیش‌زمینه‌ای، بتواند نقطه‌ای برای اتصال پیدا کند.

    کتاب از این حیث، صرفاً روایت‌گر تاریخ نیست؛ بلکه الگوساز است. خواننده در مواجهه با متن، احساس نمی‌کند با شخصیتی دور، اسطوره‌ای و دست‌نیافتنی روبه‌روست، بلکه با زنی مواجه می‌شود که در متن سخت‌ترین شرایط تاریخی، تصمیم می‌گیرد، می‌ایستد، سخن می‌گوید و جریان می‌سازد. این «ملموس‌سازی» شخصیت، نتیجه همان بازآفرینی هوشمندانه‌ای است که نویسنده در پیش گرفته است.

    نکته مهم دیگر، مستندسازی کتاب است. یکی از کاستی‌های اثر اصلی «خصائص زینبیه»، که حتی از سوی دوستداران آن نیز مطرح بوده، ضعف در ارجاع‌دهی دقیق به منابع است. بازآفرینی حاضر، با بهره‌گیری از ۸۵ منبع شیعه و سنی، این خلأ را جبران کرده و با استفاده از پاورقی‌های دقیق، امکان اطمینان و پیگیری را برای مخاطب جدی‌تر فراهم آورده است. این ویژگی، کتاب را از سطح یک اثر صرفاً ترویجی بالاتر می‌برد و آن را به منبعی قابل اتکا برای مخاطب علاقه‌مند تبدیل می‌کند، بی‌آن‌که متن اصلی را سنگین یا آکادمیک کند.

    کتاب «و این‌گونه است زینب سلام‌الله‌علیها» بازنویسی و بازآفرینیِ جامع و وفادارانه‌ای از اثر کلاسیک مرحوم سید نعمت‌الله جزائری است؛ اثری که می‌کوشد شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را نه به‌صورت پراکنده و روایی، بلکه در قالبی منظم، اندیشه‌محور و چندلایه معرفی کند. ساختار کتاب بر پایه چهل خصیصه شکل گرفته است؛ خصایصی که هر یک، بُعدی از هویت انسانی، معنوی و تاریخی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را برجسته می‌سازد و در کنار هم، تصویری کامل و منسجم از این شخصیت ممتاز ارائه می‌دهد.

    اثر اصلی مرحوم جزائری با سه مقدمه آغاز می‌شود که هرکدام نقشی کلیدی در جهت‌دهی به متن دارند و بازنویسی حاضر نیز این منطق را حفظ کرده است. در مقدمه نخست، نویسنده ضرورت پرداختن به شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که چرا این چهره، صرفاً یک شخصیت تاریخی یا عاطفی نیست، بلکه الگویی ماندگار برای فهم مسئولیت، ایمان و کنش در شرایط بحرانی به شمار می‌آید. مقدمه دوم وارد بحث بنیادین «انسان کامل» می‌شود و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را در کنار زنانی چون آسیه، خدیجه، فاطمه و مریم، در زمره زنان کامل تاریخ معرفی می‌کند؛ زنانی که کمال انسانی را نه در انزوا، بلکه در متن زندگی و مواجهه با آزمون‌های بزرگ معنا کرده‌اند. مقدمه سوم نیز به یکی از شبهات تاریخی پاسخ می‌دهد و جایگاه نوادگان دختری پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به‌عنوان امتداد حقیقی نسل ایشان تبیین می‌کند؛ بحثی که برای فهم جایگاه اهل‌بیت علیهم‌السلام در تاریخ اسلام اهمیت ویژه‌ای دارد.

    پس از این مقدمات، کتاب وارد بخش خصایص می‌شود. در دو خصیصه نخست، به ویژگی‌های دوران تولد و فضای خانوادگی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها پرداخته می‌شود؛ فضایی که شکل‌گیری شخصیت ایشان را در پیوند با نبوت، امامت و تربیت فاطمی نشان می‌دهد. سپس، هجده لقب از القاب حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بررسی می‌شود؛ القابی که هرکدام حامل معنایی دقیق و عمیق‌اند و تنها نام‌هایی تشریفاتی نیستند. عناوینی چون صدیقه صغری، عصمت‌صغری، ولیة‌الله، راضیه، مرضیه، نایب‌الام، شریک‌الامام، عالمه غیر معلمه و محبوبه مصطفی، به‌گونه‌ای تحلیل می‌شوند که جایگاه علمی، معنوی و ولایی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را روشن می‌کنند و نشان می‌دهند این القاب چگونه در رفتار و کنش تاریخی ایشان تجلی یافته‌اند.

    در ادامه، کتاب به زندگی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در ابعاد شخصی و اجتماعی می‌پردازد؛ از جمله به پیوند ایشان با همسرشان و نسبت این زندگی خانوادگی با مسئولیت‌های بزرگ‌تر تاریخی. پس از آن، مقامات معنوی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌تفصیل بررسی می‌شود؛ مقاماتی که از جهاد با نفس و یقین و معرفت آغاز می‌شود و به محبت عمیق نسبت به امام معصوم، صبر در برابر بلا، مواسات با امام حسین علیه‌السلام، غیرت دینی، و در نهایت مقام رضا و تسلیم می‌رسد. این بخش از کتاب، نشان می‌دهد که عظمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها صرفاً محصول یک واقعه نیست، بلکه نتیجه سیر ممتد تربیتی و معنوی است.

    در دو خصیصه پایانی، تمرکز کتاب بر نقش تاریخی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در احیای عاشورا و پیام‌رسانی کربلا قرار می‌گیرد؛ نقشی که بدون آن، حادثه عاشورا در همان جغرافیای محدود دفن می‌شد. در این بخش، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌عنوان کنشگری آگاه و زمان‌شناس معرفی می‌شود که توانست شکست ظاهری را به پیروزی معنایی تبدیل کند و پیام نهضت را به تاریخ بسپارد. در پایان نیز شباهت‌های ایشان با پیامبران و دیگر معصومان علیهم‌السلام بررسی می‌شود تا جایگاه استثنایی این بانو در منظومه هدایت الهی روشن‌تر شود.

    بازآفرینی کتاب «خصائص زینبیه» در قالب «و این‌گونه است زینب سلام‌الله‌علیها»، مخاطب را از حصر زبان کهن خارج کرده و با زبانی روان و امروزی، در دسترس نسل جدید قرار داده و در پی بازکردن راه فهم است؛ تا پیام حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بتواند همچنان زنده بماند و با مخاطب امروز ارتباطی واقعی و مؤثر برقرار کند.

    از منظر کارکرد، کتاب «و این‌گونه است زینب» را می‌توان منبر دانست؛ نه به معنای خطابه‌ای صرف، بلکه به این معنا که متن، هم حامل معناست، هم عاطفه، و هم دعوت به تأمل. تاریخ، روضه، تحلیل اخلاقی و نمایش رشادت، در هم تنیده شده‌اند، بدون آن‌که یکی دیگری را خفه کند. این توازن، از نقاط قوت جدی کتاب است.

    نکته قابل توجه دیگر، قابلیت استفاده برای طیف‌های مختلف مخاطب است. زبان روان و بازنویسی‌شده، امکان مطالعه کتاب را برای نوجوانان و جوانان فراهم کرده و در عین حال، عمق مفهومی اثر، آن را برای مخاطب بزرگسال و اهل مطالعه نیز قابل تأمل نگه داشته است. حتی می‌توان گفت که کتاب، ظرفیت آن را دارد که در محیط‌های آموزشی، فرهنگی و خانوادگی، به‌عنوان متن پایه برای گفت‌وگو و بحث مورد استفاده قرار گیرد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/book-content?id=62266

    #کتاب
    📰 نگاهی به کتاب «و این‌گونه است زینب»  رهبر معظم انقلاب در دیدار فرمانده و پرسنل نیروی هوایی ارتش در تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۱۹ فرمودند: «زینب (سلام الله علیها)، هم در حرکت به سمت کربلا، همراه امام حسین؛ هم در حادثه‌ی روز عاشورا، آن سختیها و آن محنتها؛ هم در حادثه‌ی بعد از شهادت حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، بی‌سرپناهی این مجموعه‌ی به جا مانده‌ی کودک و زن، به عنوان یک ولىّ الهی آنچنان درخشید که نظیر او را نمیشود پیدا کرد؛ در طول تاریخ نمیشود نظیری برای این پیدا کرد.» به همین مناسبت بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به معرفی کتاب «و این‌گونه است زینب» می‌پردازد.    پرداختن به شخصیت‌ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، نه یک انتخاب سلیقه‌ای است و نه تکرار مکرر یک موضوع تمام‌شده؛ بلکه یک ضرورت دائمیِ فرهنگی و معرفتی است. این ضرورت دقیقاً از همان‌جا آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد «همه چیز گفته شده»، اما در واقع، آنچه گفته شده بیشتر تکرار روایت‌هاست، و کمی تلاش  برای کشف ابعاد شخصیت. در نگاه نخست، ممکن است چنین تصور شود که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های تاریخ اسلام است: خطبه‌ها نقل شده، مصائب گفته شده، شجاعتش ستوده شده و نامی که در آیین‌ها و مجالس بارها تکرار شده است. اما این شناخت، غالباً شناختی شعاری و مناسکی است، نه تحلیلی و زیسته. تکرار نام و روایت، لزوماً به فهم عمیق منجر نمی‌شود؛ گاهی حتی برعکس، عظمت شخصیت را در کلیشه‌ها پنهان می‌کند. مسئله اصلی این است که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها معمولاً در نقش «راوی مصیبت» یا «نماد صبر» معرفی شده، در حالی که این‌ها فقط بخشی از حقیقت‌اند. آنچه کمتر به آن پرداخته شده، پیچیدگی شخصیت ایشان در مقام کنشگر تاریخی است: زنی که در یکی از بحرانی‌ترین و خاص‌ترین لحظات تاریخ اسلام، مسئولیت روایت، مدیریت بحران، حفظ پیام و مواجهه مستقیم با قدرت سیاسی را بر عهده می‌گیرد. این نقش، نه صرفاً عاطفی است و نه صرفاً معنوی؛ بلکه ترکیبی است از عقلانیت، شجاعت، زمان‌شناسی و قدرت تحلیل موقعیت. ضرورت پرداخت دوباره به چنین شخصیت‌هایی از این‌جا ناشی می‌شود که مسائل امروز، پرسش‌های تازه‌ای ایجاد می‌کنند. هر نسل، از تاریخ چیز دیگری می‌پرسد. نسل امروز، کمتر به دنبال شنیدن «چه شد» است و بیشتر می‌خواهد بداند «چگونه ایستادگی شد»، «چگونه تصمیم گرفته شد» و «چگونه می‌توان در شرایط مشابه، مسئولانه عمل کرد». پاسخ به این پرسش‌ها، در روایت‌های کلیشه‌ای و تکراری پیدا نمی‌شود؛ نیازمند بازخوانی و بازپرداخت است. از سوی دیگر، عظمت شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها دقیقاً در نقاطی نهفته است که کمتر برجسته شده‌اند: در سکوت‌های حساب‌شده، در انتخاب واژه‌ها، در نحوه مواجهه با دشمن، در حفظ کرامت انسانی در اوج مصیبت، و در تبدیل شکست ظاهری به پیروزی معنایی. این‌ها ابعادی هستند که با صرف نقل مصیبت یا خطبه، به‌طور کامل دیده نمی‌شوند و نیازمند روایت دقیق، چندلایه و متناسب با فهم امروزند. همچنین نباید فراموش کرد که تصویر ارائه‌شده از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها گاه ناخواسته تک‌بعدی و محدودکننده بوده است. تمرکز افراطی بر رنج، بدون نشان دادن قدرت تصمیم و کنش، شخصیتی می‌سازد که قابل تحسین هست اما قابل الگوگیری نیست. در حالی که پرداخت درست به این شخصیت‌ها باید به گونه‌ای باشد که مخاطب بتواند نسبت خود را با آن‌ها تعریف کند؛ نه این‌که صرفاً به احترام و فاصله بسنده کند. بنابراین، ضرورت پرداخت دوباره و چندباره به شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها از این واقعیت می‌آید که عظمت چنین شخصیت‌هایی، یک‌لایه نیست. تاریخ، آن‌ها را تمام نکرده و روایت‌های پیشین نیز همه حقیقت را نگفته‌اند. هر بازخوانی جدی، فرصتی است برای نزدیک‌تر شدن به عمق شخصیتی که هنوز هم می‌تواند برای فهم مسئولیت، ایستادگی، آگاهی و نقش انسان در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، الهام‌بخش باشد. به بیان روشن‌تر، زیاد گفته شدن، به معنای خوب فهمیده شدن نیست. اگر عظمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌درستی نشان داده نشده، نه به دلیل کمبود روایت، بلکه به دلیل کمبود زاویه نگاه تازه، زبان مناسب و جسارت در خروج از کلیشه‌هاست. پرداختن دوباره به این شخصیت‌ها، تلاش برای جبران همین خلأ است؛ تلاشی که اگر درست انجام شود، تاریخ را به حال پیوند می‌زند و شخصیت‌ها را از قاب‌های تکراری بیرون می‌آورد و دوباره زنده می‌کند. کتاب «و این‌گونه است زینب»؛ کتابی‌ست که نه قصد افزودن روایت تازه‌ای به تاریخ عاشورا را دارد و نه مدعی کشف اسناد ناشناخته است، بلکه مأموریت خود را در بازآفرینیِ قابل‌فهم، وفادار و اثرگذارِ یک متن کلاسیک تعریف می‌کند؛ مأموریتی که اگر درست انجام نشود، یا به تحریف می‌انجامد یا به ساده‌سازیِ مخرب. اهمیت این کتاب دقیقاً در آن‌جاست که توانسته از هر دو آفت فاصله بگیرد. نقطه عزیمت این اثر، یک واقعیت تاریخی کمتر دیده‌شده است: بخش مهمی از آنچه امروز از جزئیات عاشورا در دست داریم، از دل منابعی بیرون آمده که الزاماً همسو با جبهه حق نبوده‌اند. گزارش‌ها، نقل وقایع، حتی ثبت دقیق حرکات، ضربات و گفت‌وگوها، گاه از سوی دشمنان ثبت شده؛ با نیت ثبت حادثه به سود قدرت وقت. اما همین ثبت واقع‌نگارانه، که در منطق خود چیزی شبیه گزارش‌نویسیِ خبری امروز است، در نهایت علیه همان قدرت عمل کرده و به سرمایه‌ای برای روایت حق تبدیل شده است. کتاب «و این‌گونه است زینب» بر شانه چنین داده‌های محدودی ایستاده و تلاش می‌کند از دل آن‌ها، تصویری روشن، زنده و قابل فهم از شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها ارائه دهد. مسئله اصلی اما این نیست که چه داده‌هایی وجود داشته، بلکه این است که این داده‌ها چگونه به مخاطب امروز منتقل می‌شوند. بخش بزرگی از منابع تاریخی سنتی، به‌ویژه در حوزه متون دینی و عاشورایی، به دلیل زبان کهن، ساختار پیچیده و ادبیات سنگین، عملاً از دسترس مخاطب عمومی خارج شده‌اند. این فاصله زبانی و سبکی، به‌تدریج فاصله‌ای معرفتی ایجاد کرده است؛ گویی تاریخ، فقط برای اهل تخصص نوشته شده و نسل جدید باید با واسطه و گزینش‌های ناقص با آن ارتباط بگیرد. کتاب «و این‌گونه است زینب» دقیقاً در پاسخ به همین خلأ شکل گرفته است. این اثر، بازآفرینی کتاب «خصائص زینبیه» نوشته آیت‌الله سید نورالدین جزایری، از مجتهدان محقق قرن چهاردهم هجری است؛ کتابی که به‌درستی می‌توان آن را اثری عاشقانه، عمیق و سرشار از نکته‌سنجی دانست، اما در عین حال به‌دلیل زبان و ساختار متکلف، برای مخاطب امروز دشوار و گاه نامفهوم است. نویسنده بازآفرینی، به‌جای حذف یا خلاصه‌سازیِ شتاب‌زده، راه دشوارتری را انتخاب کرده است: تلخیص، بازآرایی و به‌روزرسانی زبان، بدون خیانت به متن و روح اثر. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب، انتخاب ساختار «چهل خصیصه» برای معرفی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است. این انتخاب، صرفاً یک عدد نمادین یا چینش سلیقه‌ای نیست، بلکه روشی است برای پرهیز از روایت خطی و کلیشه‌ای زندگی. در این‌جا، حضرت زینب نه صرفاً به‌عنوان خواهری داغ‌دیده یا خطیبی شجاع، بلکه به‌مثابه شخصیتی چندبعدی معرفی می‌شود؛ شخصیتی که عقلانیت، شجاعت، صبر، بصیرت، مدیریت بحران، عاطفه، عبادت و کنش اجتماعی در او به‌هم گره خورده‌اند. این خصائص، چنان گزینش شده‌اند که خواننده، با هر پیش‌زمینه‌ای، بتواند نقطه‌ای برای اتصال پیدا کند. کتاب از این حیث، صرفاً روایت‌گر تاریخ نیست؛ بلکه الگوساز است. خواننده در مواجهه با متن، احساس نمی‌کند با شخصیتی دور، اسطوره‌ای و دست‌نیافتنی روبه‌روست، بلکه با زنی مواجه می‌شود که در متن سخت‌ترین شرایط تاریخی، تصمیم می‌گیرد، می‌ایستد، سخن می‌گوید و جریان می‌سازد. این «ملموس‌سازی» شخصیت، نتیجه همان بازآفرینی هوشمندانه‌ای است که نویسنده در پیش گرفته است. نکته مهم دیگر، مستندسازی کتاب است. یکی از کاستی‌های اثر اصلی «خصائص زینبیه»، که حتی از سوی دوستداران آن نیز مطرح بوده، ضعف در ارجاع‌دهی دقیق به منابع است. بازآفرینی حاضر، با بهره‌گیری از ۸۵ منبع شیعه و سنی، این خلأ را جبران کرده و با استفاده از پاورقی‌های دقیق، امکان اطمینان و پیگیری را برای مخاطب جدی‌تر فراهم آورده است. این ویژگی، کتاب را از سطح یک اثر صرفاً ترویجی بالاتر می‌برد و آن را به منبعی قابل اتکا برای مخاطب علاقه‌مند تبدیل می‌کند، بی‌آن‌که متن اصلی را سنگین یا آکادمیک کند. کتاب «و این‌گونه است زینب سلام‌الله‌علیها» بازنویسی و بازآفرینیِ جامع و وفادارانه‌ای از اثر کلاسیک مرحوم سید نعمت‌الله جزائری است؛ اثری که می‌کوشد شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را نه به‌صورت پراکنده و روایی، بلکه در قالبی منظم، اندیشه‌محور و چندلایه معرفی کند. ساختار کتاب بر پایه چهل خصیصه شکل گرفته است؛ خصایصی که هر یک، بُعدی از هویت انسانی، معنوی و تاریخی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را برجسته می‌سازد و در کنار هم، تصویری کامل و منسجم از این شخصیت ممتاز ارائه می‌دهد. اثر اصلی مرحوم جزائری با سه مقدمه آغاز می‌شود که هرکدام نقشی کلیدی در جهت‌دهی به متن دارند و بازنویسی حاضر نیز این منطق را حفظ کرده است. در مقدمه نخست، نویسنده ضرورت پرداختن به شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که چرا این چهره، صرفاً یک شخصیت تاریخی یا عاطفی نیست، بلکه الگویی ماندگار برای فهم مسئولیت، ایمان و کنش در شرایط بحرانی به شمار می‌آید. مقدمه دوم وارد بحث بنیادین «انسان کامل» می‌شود و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را در کنار زنانی چون آسیه، خدیجه، فاطمه و مریم، در زمره زنان کامل تاریخ معرفی می‌کند؛ زنانی که کمال انسانی را نه در انزوا، بلکه در متن زندگی و مواجهه با آزمون‌های بزرگ معنا کرده‌اند. مقدمه سوم نیز به یکی از شبهات تاریخی پاسخ می‌دهد و جایگاه نوادگان دختری پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به‌عنوان امتداد حقیقی نسل ایشان تبیین می‌کند؛ بحثی که برای فهم جایگاه اهل‌بیت علیهم‌السلام در تاریخ اسلام اهمیت ویژه‌ای دارد. پس از این مقدمات، کتاب وارد بخش خصایص می‌شود. در دو خصیصه نخست، به ویژگی‌های دوران تولد و فضای خانوادگی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها پرداخته می‌شود؛ فضایی که شکل‌گیری شخصیت ایشان را در پیوند با نبوت، امامت و تربیت فاطمی نشان می‌دهد. سپس، هجده لقب از القاب حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بررسی می‌شود؛ القابی که هرکدام حامل معنایی دقیق و عمیق‌اند و تنها نام‌هایی تشریفاتی نیستند. عناوینی چون صدیقه صغری، عصمت‌صغری، ولیة‌الله، راضیه، مرضیه، نایب‌الام، شریک‌الامام، عالمه غیر معلمه و محبوبه مصطفی، به‌گونه‌ای تحلیل می‌شوند که جایگاه علمی، معنوی و ولایی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را روشن می‌کنند و نشان می‌دهند این القاب چگونه در رفتار و کنش تاریخی ایشان تجلی یافته‌اند. در ادامه، کتاب به زندگی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در ابعاد شخصی و اجتماعی می‌پردازد؛ از جمله به پیوند ایشان با همسرشان و نسبت این زندگی خانوادگی با مسئولیت‌های بزرگ‌تر تاریخی. پس از آن، مقامات معنوی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌تفصیل بررسی می‌شود؛ مقاماتی که از جهاد با نفس و یقین و معرفت آغاز می‌شود و به محبت عمیق نسبت به امام معصوم، صبر در برابر بلا، مواسات با امام حسین علیه‌السلام، غیرت دینی، و در نهایت مقام رضا و تسلیم می‌رسد. این بخش از کتاب، نشان می‌دهد که عظمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها صرفاً محصول یک واقعه نیست، بلکه نتیجه سیر ممتد تربیتی و معنوی است. در دو خصیصه پایانی، تمرکز کتاب بر نقش تاریخی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در احیای عاشورا و پیام‌رسانی کربلا قرار می‌گیرد؛ نقشی که بدون آن، حادثه عاشورا در همان جغرافیای محدود دفن می‌شد. در این بخش، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به‌عنوان کنشگری آگاه و زمان‌شناس معرفی می‌شود که توانست شکست ظاهری را به پیروزی معنایی تبدیل کند و پیام نهضت را به تاریخ بسپارد. در پایان نیز شباهت‌های ایشان با پیامبران و دیگر معصومان علیهم‌السلام بررسی می‌شود تا جایگاه استثنایی این بانو در منظومه هدایت الهی روشن‌تر شود. بازآفرینی کتاب «خصائص زینبیه» در قالب «و این‌گونه است زینب سلام‌الله‌علیها»، مخاطب را از حصر زبان کهن خارج کرده و با زبانی روان و امروزی، در دسترس نسل جدید قرار داده و در پی بازکردن راه فهم است؛ تا پیام حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بتواند همچنان زنده بماند و با مخاطب امروز ارتباطی واقعی و مؤثر برقرار کند. از منظر کارکرد، کتاب «و این‌گونه است زینب» را می‌توان منبر دانست؛ نه به معنای خطابه‌ای صرف، بلکه به این معنا که متن، هم حامل معناست، هم عاطفه، و هم دعوت به تأمل. تاریخ، روضه، تحلیل اخلاقی و نمایش رشادت، در هم تنیده شده‌اند، بدون آن‌که یکی دیگری را خفه کند. این توازن، از نقاط قوت جدی کتاب است. نکته قابل توجه دیگر، قابلیت استفاده برای طیف‌های مختلف مخاطب است. زبان روان و بازنویسی‌شده، امکان مطالعه کتاب را برای نوجوانان و جوانان فراهم کرده و در عین حال، عمق مفهومی اثر، آن را برای مخاطب بزرگسال و اهل مطالعه نیز قابل تأمل نگه داشته است. حتی می‌توان گفت که کتاب، ظرفیت آن را دارد که در محیط‌های آموزشی، فرهنگی و خانوادگی، به‌عنوان متن پایه برای گفت‌وگو و بحث مورد استفاده قرار گیرد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/book-content?id=62266 #کتاب
    0 Kommentare 0 Geteilt 141 Ansichten 0 Bewertungen
  • مقاله 2928

    اصالت ولایت قمریه مطلقه حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام

    اصول
    • اصل لزوم ابتناء ولایت حضرت ابالفضل العباس بر توحید ولایی الهی در منظومه منسجم نظام وجود[1]
    • اصل ضرورت استواری مقام سقایت حضرت ابالفضل العباس بر ولایت مطلقه امام حسین در هدایت انسان کامل[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/8485
    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴 مقاله 2928 🔆 اصالت ولایت قمریه مطلقه حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام 🔷 اصول • اصل لزوم ابتناء ولایت حضرت ابالفضل العباس بر توحید ولایی الهی در منظومه منسجم نظام وجود[1] • اصل ضرورت استواری مقام سقایت حضرت ابالفضل العباس بر ولایت مطلقه امام حسین در هدایت انسان کامل[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://eitaa.com/Hezbolah_121/8485 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Kommentare 0 Geteilt 222 Ansichten 0 Bewertungen
  • مقاله 2878

    اصالت حتمی‌بودن دعای ملائکه بر زائران سیدالشهداء

    اصول
    • اصل لزوم پیوند دعای ملائکه با زیارت آگاهانه زائران سیدالشهداء علیه‌السلام در منظومه ولایی الهی[1]
    • اصل ضرورت ابتناء دعای ملائکه بر اخلاص نیت زائر امام حسین علیه‌السلام در سلوک عبادی ولایی[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/8407

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴 مقاله 2878 🔆 اصالت حتمی‌بودن دعای ملائکه بر زائران سیدالشهداء 🔷 اصول • اصل لزوم پیوند دعای ملائکه با زیارت آگاهانه زائران سیدالشهداء علیه‌السلام در منظومه ولایی الهی[1] • اصل ضرورت ابتناء دعای ملائکه بر اخلاص نیت زائر امام حسین علیه‌السلام در سلوک عبادی ولایی[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://eitaa.com/Hezbolah_121/8407 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Kommentare 0 Geteilt 187 Ansichten 0 Bewertungen
  • مقاله 2684

    اصالت ضرورت التزام به محوریت علمی امیرمؤمنان در مدار علوم غامض الهی

    اصول
    1. اصل ضرورت التزام به محوریت علمی امیرمؤمنان با ابتناء معرفت دینی بر علوم غامض الهی و تقدم علم موهوب ربانی[1]
    2. اصل ضرورت التزام به محوریت علمی امیرمؤمنان با تقوم مشروعیت معرفتی علوم غامض الهی در منظومه توحیدی دین[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/8169
    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴 مقاله 2684 🔆 اصالت ضرورت التزام به محوریت علمی امیرمؤمنان در مدار علوم غامض الهی 🔷 اصول 1. اصل ضرورت التزام به محوریت علمی امیرمؤمنان با ابتناء معرفت دینی بر علوم غامض الهی و تقدم علم موهوب ربانی[1] 2. اصل ضرورت التزام به محوریت علمی امیرمؤمنان با تقوم مشروعیت معرفتی علوم غامض الهی در منظومه توحیدی دین[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://eitaa.com/Hezbolah_121/8169 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Kommentare 0 Geteilt 192 Ansichten 0 Bewertungen
  • مقاله 2673

    اصالت کبریای سلطان الهی مبین جایگاه اهل بیت در قوام زمان و تنظیم نسبت های نوری آفرینش و هماهنگی میدان های هستی

    اصول
    • اصل لزوم ابتناء قوام زمان بر کبریای سلطان الهی در منظومه هدایت ولایی اهل‌بیت[1]
    • اصل ضرورت تقدم ولایت اهل‌بیت بر تنظیم نسبت‌های نوری آفرینش در مراتب وجودی عالم[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    hezbollahworldorganization.com/shop/کانون-اندیشه-ولائی-فیزیک/اتاق-تسبیحات-تنزیلی-و-تقدیسی-فیزیک-عال/میز-اصالت-ها-و-اصول-اتاق-تسبیحات-تنزیل/اصالت-کبریای-سلطان-الهی-مبین-جایگاه-اه/

    🔴 مقاله 2673 🔆 اصالت کبریای سلطان الهی مبین جایگاه اهل بیت در قوام زمان و تنظیم نسبت های نوری آفرینش و هماهنگی میدان های هستی 🔷 اصول • اصل لزوم ابتناء قوام زمان بر کبریای سلطان الهی در منظومه هدایت ولایی اهل‌بیت[1] • اصل ضرورت تقدم ولایت اهل‌بیت بر تنظیم نسبت‌های نوری آفرینش در مراتب وجودی عالم[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: hezbollahworldorganization.com/shop/کانون-اندیشه-ولائی-فیزیک/اتاق-تسبیحات-تنزیلی-و-تقدیسی-فیزیک-عال/میز-اصالت-ها-و-اصول-اتاق-تسبیحات-تنزیل/اصالت-کبریای-سلطان-الهی-مبین-جایگاه-اه/
    0 Kommentare 0 Geteilt 255 Ansichten 0 Bewertungen
  • سازکارهای تحقق تصویر آینده ایران در راستای اهداف نقشه راه تمدنی


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «هدفهای انقلاب... یعنی پیشرفت کشور، عدالت اجتماعی در کشور، اقتدار کشور، تشکیل جامعه‌ی اسلامی در کشور و در نهایت رسیدن به تمدّن نوین اسلامی و تمدّن بزرگ اسلامی؛ هدفهای انقلاب اینها است. باید دید برای رسیدن به این هدفها، برای رسیدن به عدالت اجتماعی، برای رسیدن به پیشرفت واقعی کشور -نه پیشرفتهای پوشالی و ادّعایی؛ پیشرفتهای همه‌جانبه، مادّی و معنوی- و برای رسیدن به جامعه‌ی اسلامی که احکام اسلام به معنای واقعی در آن پیاده بشود و مردم بهره‌مند بشوند از تحقّق این احکام و در نهایت برای رسیدن به تمدّن نوین اسلامی، چه کارهایی لازم است، آن کارها را در حدّ توانمان [انجام بدهیم].» ۱۴۰۰/۱۱/۲۸
    رسانه‌ KHAMENEI.IR در مجموعه‌ای از یادداشت‌ها به قلم آقای دکتر محمد مخبر، مشاور و دستیار رهبری، به بررسی الزامات حکمرانی برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی پرداخته است. در نخستین یادداشت، موضوع «حکمرانی آینده‌نگر برای پیشرفت کشور» مطرح شد و در دومین یادداشت، «فرایند تحقق تصویر آینده ایران در راستای اهداف نقشه راه تمدنی» مورد تحلیل و واکاوی قرار گرفته است.
     
     یکی از مهم‌ترین‌ پرسش‌هایی که در مسیر بازتعریف الگوهای حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌شود، این است که چگونه می‌توان فرایند تصویرسازی راهبردی آینده کشور را در چارچوب گفتمان کارآمدی که مطابق با نقشه راه تمدنی ایران اسلامی تدوین شده است، از سطح ذهنی و نمادین، به مرحله عینی و قابل‌پیاده‌سازی سوق داد؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم ورود به یک چارچوب تحلیلی است که سه ساحت اصلی را در بر می‌گیرد: منطق تحقق تصویرسازی، زیرساخت‌های دانشی و فناورانه آن و نهایتاً سازوکارهای نهادی و اجرایی تحقق این تصویر. این سه حوزه، اگر در قالبی هدفمند و مسئله‌محور به هم متصل شوند، می‌توانند آینده‌نگری را از سطح انتزاعی به سطح عملّیاتی و عینی ارتقا دهند. در گام نخست، باید تصویرسازی را یک چرخه‌ چندمرحله‌ای و قابل‌سنجش در نظر گرفت. این چرخه در ساده‌ترین تحلیل خود می‌تواند شامل پنج مؤلفه راهبردی باشد:
     ۱) شناسایی و تحلیل روندها، پیشران‌ها و عدم‌قطعیت‌ها،
     ۲) سناریونویسی تطبیقی،
     ۳) آینده‌نگاری مشارکتی،
     ۴) طراحی مدل مطلوب،
     ۵) برنامه‌ریزی گام‌های معکوس.

    در مرحله شناسایی و تحلیل روندها، رویکرد اصلی باید مبتنی بر این اصل باشد که هیچ آینده‌ای بدون شناخت دقیق از پیشران‌های شکل‌دهنده آن و عدم‌قطعیت‌های کلیدی، قابل تصور نیست. به همین منظور، روندهای کلان جهانی، منطقه‌ای و ملّی باید با استفاده از ابزارهای نوین تحلیل کلان‌داده‌ها، مدل‌سازی‌های سیاستی و همین‌طور به‌کارگیری هوش مصنوعی به‌دقت رصد شوند. حوزه‌هایی نظیر گذار انرژی، حکمرانی پلتفرمی، زیست‌فناوری، علوم شناختی، تحولات ژئوپلیتیکی، تغییرات اقلیمی و تکامل سبک زندگی اجتماعی از مهم‌ترین حوزه‌هایی هستند که در این تحلیل باید مورد توجه قرار گیرند.

    گام دوم، مرحله سناریونویسی تطبیقی است. این مرحله، در واقع پاسخ‌های احتمالی جمهوری اسلامی به اقتضائات دنیای عدم‌قطعیت، تغییرات سریع و بحران‌خیز خواهد بود. سناریونویسی در این چارچوب، به معنای طراحی آینده‌های ممکن، محتمل و مطلوب است؛ آینده‌هایی که باید با استفاده از ابزارهایی مانند شبیه‌سازی سیستمی، تحلیل پویایی سیاست‌ها و آینده‌پژوهی ساختاری، طراحی و ارزیابی شوند. در واقع این سناریوها، ابزار آماده‌سازی ساختار حکمرانی برای مواجهه با آینده‌های مختلف محسوب می‌شوند.

    گام سوم مبتنی بر اصل آینده‌نگاری مشارکتی است. به‌عبارت‌دیگر، آینده در میدان گفتگوی تعاملّی میان نخبگان، دانشگاهیان، بخش خصوصی، فعالان فرهنگی، جوانان و حلقه‌های میانی ساخته می‌شود. تحقق این هدف، نیازمند بهره‌گیری از سکوهای دیجیتال مشورتی، شوراهای سناریونویسی بین‌رشته‌ای، کارگاه‌های آینده‌نگاری و بهره‌گیری از ظرفیت شبکه‌های علمی کشور است. این مدل، زمینه‌ساز شکل‌گیری سواد راهبردی عمومی در سطح جامعه خواهد شد.

    مرحله چهارم، طراحی مدل مطلوب آینده است؛ مدلی که باید کاملاً بومی، متکی بر گفتمان انقلاب اسلامی، مبتنی بر فناوری‌های نوین و درعین‌حال مشارکت‌پذیر و پایدار باشد. در این مدل، تصویر آینده ایران باید در قالب پنج‌لایه هم‌افزا که بارها توسط رهبر معظم انقلاب مورد تأکید قرار گرفته‌اند، طراحی و صورت‌بندی شود:
     در لایه سیاستی، تصویری از نظام حکمرانی مردم‌پایه، عدالت‌محور و پاسخگو؛
     در لایه فرهنگی، جامعه‌ای مؤمن، اخلاق‌مدار، هویت‌محور و تمدن‌ساز؛
     در لایه اقتصادی، ساختاری دانش‌بنیان، هوشمند، مقاوم و مبتنی بر مزیت‌های بومی؛
     در لایه فناورانه، زیست‌بومی از نوآوری فناورانه در پیوند با دانشگاه، صنعت و دولت؛
     در لایه بین‌المللی، جمهوری اسلامی ایران به‌مثابه یک بازیگر تمدنی و الهام‌بخش در نظم نوین جهانی.
     

    پنجمین گام در این چرخه، برنامه‌ریزی گام‌های معکوس است؛ رویکردی که بر خلاف منطق سنتی برنامه‌ریزی از وضع موجود به سمت آینده، حرکت خود را از آینده مطلوب آغاز کرده و با طراحی معکوس، گام‌های لازم برای رسیدن به آن را مهندسی می‌کند. این رویکرد، موجب شفاف‌شدن مقصد، تسهیل اولویت‌بندی و دقت در طراحی مداخلات سیاستی خواهد شد. به نظر می‌رسد که تحقق این چرخه پیش از هر چیز نیازمند شکل‌گیری سازوکارهای نهادی و ساختاری جدید در منظومه حکمرانی جمهوری اسلامی است.

    نخستین الزام در این راستا، ارتقای جایگاه «تصویر آینده» از یک ابزار مفهومی، به سطح زبان تصمیم‌سازی حکمرانی است. این یعنی، تصویر راهبردی آینده باید به پیوست تمامی سیاست‌های کلان کشور تبدیل شود؛ خواه این سیاست‌ها در حوزه آموزش‌وپرورش باشد، خواه در زمینه حکمرانی پلتفرمی، توسعه شهری، انرژی، کشاورزی و یا حکمرانی منطقه‌ای. در واقع، طراحی تصویر آینده، به‌عنوان یک بسته سیاستی پیشینی، باید به منطق هماهنگی میان نهادهای حاکمیتی، سیاست‌گذاران، جامعه نخبگانی و مردم تبدیل شود؛ لذا بسته‌های سیاستی حتماً باید دارای پیوست آینده‌نگارانه باشند.

    باید تلاش کرد تا از طریق کمک به فرایندهای نهادسازی هوشمند، زمینه پیوند مستمر میان سناریوهای آینده، نهادهای اجرایی، مراکز دانشی، حلقه‌های واسط و بدنه مردمی فراهم شود. باید توجه داشت که گفتمان کارآمدی، مبتنی بر تولید آینده است؛ آینده‌ای که از مسیر آرمان‌گرایی واقع‌بینانه و فناوری‌محور پدید می‌آید. در این مسیر، طراحی ساختارهای چابک، حلقه‌های مشورتی نخبگانی، شبکه‌های تصمیم‌سازی داده‌محور و نهادهای پشتیبان اندیشه‌ورز، از جمله الزامات نهادینه‌سازی آینده‌نگری در ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی به‌شمار می‌روند؛ لذا با توجه به آنچه گفته شد می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که تحقق تصویر آینده‌ مطلوب، نه یک پروژه اجرایی موقت، بلکه یک فرایند تمدنی مداوم است؛ فرایندی که در آن، جمهوری اسلامی ایران همچون یک بازیگر فعال و پویا در عرصه طراحی آینده، توان آن را می‌یابد تا با اتکا بر ظرفیت‌های داخلی خود اعم از: سرمایه انسانی، قدرت نرم، فناوری‌های نو، منطق حکمت اسلامی و پیوند مستمر با مردم، تصویری امیدآفرین و قابل‌تحقق از فردای خود ارائه دهد. این تصویر، می‌تواند مبنای ایجاد اجماع نخبگانی، تقویت سرمایه‌های اجتماعی، ارتقای اعتماد عمومی و مهم‌تر از همه، تسهیل گذار جمهوری اسلامی به مرحله تمدن‌سازی باشد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62076

    #ديگران__يادداشت
    📰 سازکارهای تحقق تصویر آینده ایران در راستای اهداف نقشه راه تمدنی  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «هدفهای انقلاب... یعنی پیشرفت کشور، عدالت اجتماعی در کشور، اقتدار کشور، تشکیل جامعه‌ی اسلامی در کشور و در نهایت رسیدن به تمدّن نوین اسلامی و تمدّن بزرگ اسلامی؛ هدفهای انقلاب اینها است. باید دید برای رسیدن به این هدفها، برای رسیدن به عدالت اجتماعی، برای رسیدن به پیشرفت واقعی کشور -نه پیشرفتهای پوشالی و ادّعایی؛ پیشرفتهای همه‌جانبه، مادّی و معنوی- و برای رسیدن به جامعه‌ی اسلامی که احکام اسلام به معنای واقعی در آن پیاده بشود و مردم بهره‌مند بشوند از تحقّق این احکام و در نهایت برای رسیدن به تمدّن نوین اسلامی، چه کارهایی لازم است، آن کارها را در حدّ توانمان [انجام بدهیم].» ۱۴۰۰/۱۱/۲۸ رسانه‌ KHAMENEI.IR در مجموعه‌ای از یادداشت‌ها به قلم آقای دکتر محمد مخبر، مشاور و دستیار رهبری، به بررسی الزامات حکمرانی برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی پرداخته است. در نخستین یادداشت، موضوع «حکمرانی آینده‌نگر برای پیشرفت کشور» مطرح شد و در دومین یادداشت، «فرایند تحقق تصویر آینده ایران در راستای اهداف نقشه راه تمدنی» مورد تحلیل و واکاوی قرار گرفته است.    یکی از مهم‌ترین‌ پرسش‌هایی که در مسیر بازتعریف الگوهای حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌شود، این است که چگونه می‌توان فرایند تصویرسازی راهبردی آینده کشور را در چارچوب گفتمان کارآمدی که مطابق با نقشه راه تمدنی ایران اسلامی تدوین شده است، از سطح ذهنی و نمادین، به مرحله عینی و قابل‌پیاده‌سازی سوق داد؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم ورود به یک چارچوب تحلیلی است که سه ساحت اصلی را در بر می‌گیرد: منطق تحقق تصویرسازی، زیرساخت‌های دانشی و فناورانه آن و نهایتاً سازوکارهای نهادی و اجرایی تحقق این تصویر. این سه حوزه، اگر در قالبی هدفمند و مسئله‌محور به هم متصل شوند، می‌توانند آینده‌نگری را از سطح انتزاعی به سطح عملّیاتی و عینی ارتقا دهند. در گام نخست، باید تصویرسازی را یک چرخه‌ چندمرحله‌ای و قابل‌سنجش در نظر گرفت. این چرخه در ساده‌ترین تحلیل خود می‌تواند شامل پنج مؤلفه راهبردی باشد:  ۱) شناسایی و تحلیل روندها، پیشران‌ها و عدم‌قطعیت‌ها،  ۲) سناریونویسی تطبیقی،  ۳) آینده‌نگاری مشارکتی،  ۴) طراحی مدل مطلوب،  ۵) برنامه‌ریزی گام‌های معکوس. در مرحله شناسایی و تحلیل روندها، رویکرد اصلی باید مبتنی بر این اصل باشد که هیچ آینده‌ای بدون شناخت دقیق از پیشران‌های شکل‌دهنده آن و عدم‌قطعیت‌های کلیدی، قابل تصور نیست. به همین منظور، روندهای کلان جهانی، منطقه‌ای و ملّی باید با استفاده از ابزارهای نوین تحلیل کلان‌داده‌ها، مدل‌سازی‌های سیاستی و همین‌طور به‌کارگیری هوش مصنوعی به‌دقت رصد شوند. حوزه‌هایی نظیر گذار انرژی، حکمرانی پلتفرمی، زیست‌فناوری، علوم شناختی، تحولات ژئوپلیتیکی، تغییرات اقلیمی و تکامل سبک زندگی اجتماعی از مهم‌ترین حوزه‌هایی هستند که در این تحلیل باید مورد توجه قرار گیرند. گام دوم، مرحله سناریونویسی تطبیقی است. این مرحله، در واقع پاسخ‌های احتمالی جمهوری اسلامی به اقتضائات دنیای عدم‌قطعیت، تغییرات سریع و بحران‌خیز خواهد بود. سناریونویسی در این چارچوب، به معنای طراحی آینده‌های ممکن، محتمل و مطلوب است؛ آینده‌هایی که باید با استفاده از ابزارهایی مانند شبیه‌سازی سیستمی، تحلیل پویایی سیاست‌ها و آینده‌پژوهی ساختاری، طراحی و ارزیابی شوند. در واقع این سناریوها، ابزار آماده‌سازی ساختار حکمرانی برای مواجهه با آینده‌های مختلف محسوب می‌شوند. گام سوم مبتنی بر اصل آینده‌نگاری مشارکتی است. به‌عبارت‌دیگر، آینده در میدان گفتگوی تعاملّی میان نخبگان، دانشگاهیان، بخش خصوصی، فعالان فرهنگی، جوانان و حلقه‌های میانی ساخته می‌شود. تحقق این هدف، نیازمند بهره‌گیری از سکوهای دیجیتال مشورتی، شوراهای سناریونویسی بین‌رشته‌ای، کارگاه‌های آینده‌نگاری و بهره‌گیری از ظرفیت شبکه‌های علمی کشور است. این مدل، زمینه‌ساز شکل‌گیری سواد راهبردی عمومی در سطح جامعه خواهد شد. مرحله چهارم، طراحی مدل مطلوب آینده است؛ مدلی که باید کاملاً بومی، متکی بر گفتمان انقلاب اسلامی، مبتنی بر فناوری‌های نوین و درعین‌حال مشارکت‌پذیر و پایدار باشد. در این مدل، تصویر آینده ایران باید در قالب پنج‌لایه هم‌افزا که بارها توسط رهبر معظم انقلاب مورد تأکید قرار گرفته‌اند، طراحی و صورت‌بندی شود:  در لایه سیاستی، تصویری از نظام حکمرانی مردم‌پایه، عدالت‌محور و پاسخگو؛  در لایه فرهنگی، جامعه‌ای مؤمن، اخلاق‌مدار، هویت‌محور و تمدن‌ساز؛  در لایه اقتصادی، ساختاری دانش‌بنیان، هوشمند، مقاوم و مبتنی بر مزیت‌های بومی؛  در لایه فناورانه، زیست‌بومی از نوآوری فناورانه در پیوند با دانشگاه، صنعت و دولت؛  در لایه بین‌المللی، جمهوری اسلامی ایران به‌مثابه یک بازیگر تمدنی و الهام‌بخش در نظم نوین جهانی.   پنجمین گام در این چرخه، برنامه‌ریزی گام‌های معکوس است؛ رویکردی که بر خلاف منطق سنتی برنامه‌ریزی از وضع موجود به سمت آینده، حرکت خود را از آینده مطلوب آغاز کرده و با طراحی معکوس، گام‌های لازم برای رسیدن به آن را مهندسی می‌کند. این رویکرد، موجب شفاف‌شدن مقصد، تسهیل اولویت‌بندی و دقت در طراحی مداخلات سیاستی خواهد شد. به نظر می‌رسد که تحقق این چرخه پیش از هر چیز نیازمند شکل‌گیری سازوکارهای نهادی و ساختاری جدید در منظومه حکمرانی جمهوری اسلامی است. نخستین الزام در این راستا، ارتقای جایگاه «تصویر آینده» از یک ابزار مفهومی، به سطح زبان تصمیم‌سازی حکمرانی است. این یعنی، تصویر راهبردی آینده باید به پیوست تمامی سیاست‌های کلان کشور تبدیل شود؛ خواه این سیاست‌ها در حوزه آموزش‌وپرورش باشد، خواه در زمینه حکمرانی پلتفرمی، توسعه شهری، انرژی، کشاورزی و یا حکمرانی منطقه‌ای. در واقع، طراحی تصویر آینده، به‌عنوان یک بسته سیاستی پیشینی، باید به منطق هماهنگی میان نهادهای حاکمیتی، سیاست‌گذاران، جامعه نخبگانی و مردم تبدیل شود؛ لذا بسته‌های سیاستی حتماً باید دارای پیوست آینده‌نگارانه باشند. باید تلاش کرد تا از طریق کمک به فرایندهای نهادسازی هوشمند، زمینه پیوند مستمر میان سناریوهای آینده، نهادهای اجرایی، مراکز دانشی، حلقه‌های واسط و بدنه مردمی فراهم شود. باید توجه داشت که گفتمان کارآمدی، مبتنی بر تولید آینده است؛ آینده‌ای که از مسیر آرمان‌گرایی واقع‌بینانه و فناوری‌محور پدید می‌آید. در این مسیر، طراحی ساختارهای چابک، حلقه‌های مشورتی نخبگانی، شبکه‌های تصمیم‌سازی داده‌محور و نهادهای پشتیبان اندیشه‌ورز، از جمله الزامات نهادینه‌سازی آینده‌نگری در ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی به‌شمار می‌روند؛ لذا با توجه به آنچه گفته شد می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که تحقق تصویر آینده‌ مطلوب، نه یک پروژه اجرایی موقت، بلکه یک فرایند تمدنی مداوم است؛ فرایندی که در آن، جمهوری اسلامی ایران همچون یک بازیگر فعال و پویا در عرصه طراحی آینده، توان آن را می‌یابد تا با اتکا بر ظرفیت‌های داخلی خود اعم از: سرمایه انسانی، قدرت نرم، فناوری‌های نو، منطق حکمت اسلامی و پیوند مستمر با مردم، تصویری امیدآفرین و قابل‌تحقق از فردای خود ارائه دهد. این تصویر، می‌تواند مبنای ایجاد اجماع نخبگانی، تقویت سرمایه‌های اجتماعی، ارتقای اعتماد عمومی و مهم‌تر از همه، تسهیل گذار جمهوری اسلامی به مرحله تمدن‌سازی باشد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62076 #ديگران__يادداشت
    0 Kommentare 0 Geteilt 878 Ansichten 0 Bewertungen
  • مقاله 2503

    اصالت ضرورت تحلیل ساختارهای قانون‌گذاری و رویه‌های قضایی، جهت پایداری تولید ملی با تمرکز بر نقش قواعد حقوقی

    اصول
    1: اصل جایگاه راهبردی تولید ملی در منظومه اقتدار اقتصادی و هندسه کلان حکمرانی[1]
    2: اصل ضرورت ثبات حقوقی در مقام رکن بنیادین شکل‌دهنده اعتماد اقتصادی و محیط امن سرمایه‌گذاری[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/7846
    🔴 مقاله 2503 🔆 اصالت ضرورت تحلیل ساختارهای قانون‌گذاری و رویه‌های قضایی، جهت پایداری تولید ملی با تمرکز بر نقش قواعد حقوقی 🔷 اصول 1: اصل جایگاه راهبردی تولید ملی در منظومه اقتدار اقتصادی و هندسه کلان حکمرانی[1] 2: اصل ضرورت ثبات حقوقی در مقام رکن بنیادین شکل‌دهنده اعتماد اقتصادی و محیط امن سرمایه‌گذاری[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://eitaa.com/Hezbolah_121/7846
    0 Kommentare 0 Geteilt 182 Ansichten 0 Bewertungen
  • مقاله 2497

    اصالت شریعت مستقل حضرت نوح در منظومه پیامبران اولوالعزم

    اصول
    • اصل ضرورت حفظ انسجام الهی در تبیین شریعت مستقل و جامع پیامبران اولوالعزم[1]
    • اصل لزوم ایجاد تمایز روشن میان آموزه‌های مستقل و آموزه‌های پیشین برای هدایت مؤثر[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/7824
    🔴 مقاله 2497 🔆 اصالت شریعت مستقل حضرت نوح در منظومه پیامبران اولوالعزم 🔷 اصول • اصل ضرورت حفظ انسجام الهی در تبیین شریعت مستقل و جامع پیامبران اولوالعزم[1] • اصل لزوم ایجاد تمایز روشن میان آموزه‌های مستقل و آموزه‌های پیشین برای هدایت مؤثر[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://eitaa.com/Hezbolah_121/7824
    0 Kommentare 0 Geteilt 175 Ansichten 0 Bewertungen
  • عکس / اختتامیه همایش بین‌المللی «حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای»



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=61994

    #عکس
    📰 عکس / اختتامیه همایش بین‌المللی «حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای» 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=61994 #عکس
    0 Kommentare 0 Geteilt 279 Ansichten 0 Bewertungen
  • سخنان دکتر پزشکیان در همایش «حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع»


    همزمان با سالروز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نشست پایانی «همایش بین‌المللی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای» با حضور دکتر پزشکیان، رئیس جمهوری اسلامی ایران و به همت پژوهشکده شورای نگهبان و مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی و با همکاری ۳۶ دانشگاه و ۲۲ پژوهشکده و پژوهشگاه در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما برگزار شد.

    آقای دکتر مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور با اشاره به اینکه حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای آزادی را حق مردم و تکلیفِ حاکمیت می‌دانند گفت: «آزادی مطلق نیست؛ آزادی مشروع همان است که شرع اجازه داده است. در این چارچوب، مردم نه فقط صاحب حق، بلکه بازیگران اصلی عرصه تحقق آزادی‌ها محسوب می‌شوند؛ چه در صحنه‌های اقتصادی با مسئولیت‌پذیری اجتماعی و انفاق، چه در عرصه سیاسی با مشارکت در تعیین سرنوشت، و چه در حوزه فرهنگی با صیانت از ارزش‌ها. این نگاه، آزادی را از حالت منفعلانه خارج کرده و به مشارکت فعالانه بدل می‌کند. همان‌طور که در آرای ایشان به‌ویژه در بحث آزادی اقتصادی تأکید می‌شود، مردم نه تنها حق فعالیت اقتصادی دارند، بلکه مسئولیت تأمین نیازهای عمومی جامعه را نیز بر عهده دارند.»

    رئیس‌‌جمهور با اشاره به خطبه‌های نماز جمعه سال‌های ۶۵ و۶۶ رهبر انقلاب به تشریح معنای آزادی پرداخت و افزود: «آزادی مورد دعوت اسلام، آزادی از عبودیت غیر خداست؛ چه سنت‌ها و عادات جاهلی، و چه طاغوت‌ها و مستکبران که گاهی در قالب کمپانی‌ها و شرکت‌های چندملیتی ظهور می‌یابند. آزادی اسلامی یعنی رهایی از غیر خدا و عدم اطاعت از غیر خداوند. ریشه آزادی اسلامی، آزادی انسان از عبودیت هر آن چیزی است که غیر خداست؛ در حالی که ریشه آزادی غربی در تمایلات و خواسته‌های پست انسانی است.»

    دکتر پزشکیان تفاوت معنای آزادی از نگاه اسلام و غرب را در آزادی معنوی و رهایی از قیود درونی بشر دانست و موانع بیرونی مانند قدرت‌ها و استعمارگران و موانع درونی مثل ضعف‌های نفسانی و خصوصیات بشری را از موانع آزادی در نگاه اسلام دانست که اگر انسان اسیر موانع درونی باشد، اسیر زنجیرهای بیرونی هم خواهد شد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=61999

    #فيلم
    📰 سخنان دکتر پزشکیان در همایش «حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع» همزمان با سالروز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نشست پایانی «همایش بین‌المللی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای» با حضور دکتر پزشکیان، رئیس جمهوری اسلامی ایران و به همت پژوهشکده شورای نگهبان و مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی و با همکاری ۳۶ دانشگاه و ۲۲ پژوهشکده و پژوهشگاه در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما برگزار شد. آقای دکتر مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور با اشاره به اینکه حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای آزادی را حق مردم و تکلیفِ حاکمیت می‌دانند گفت: «آزادی مطلق نیست؛ آزادی مشروع همان است که شرع اجازه داده است. در این چارچوب، مردم نه فقط صاحب حق، بلکه بازیگران اصلی عرصه تحقق آزادی‌ها محسوب می‌شوند؛ چه در صحنه‌های اقتصادی با مسئولیت‌پذیری اجتماعی و انفاق، چه در عرصه سیاسی با مشارکت در تعیین سرنوشت، و چه در حوزه فرهنگی با صیانت از ارزش‌ها. این نگاه، آزادی را از حالت منفعلانه خارج کرده و به مشارکت فعالانه بدل می‌کند. همان‌طور که در آرای ایشان به‌ویژه در بحث آزادی اقتصادی تأکید می‌شود، مردم نه تنها حق فعالیت اقتصادی دارند، بلکه مسئولیت تأمین نیازهای عمومی جامعه را نیز بر عهده دارند.» رئیس‌‌جمهور با اشاره به خطبه‌های نماز جمعه سال‌های ۶۵ و۶۶ رهبر انقلاب به تشریح معنای آزادی پرداخت و افزود: «آزادی مورد دعوت اسلام، آزادی از عبودیت غیر خداست؛ چه سنت‌ها و عادات جاهلی، و چه طاغوت‌ها و مستکبران که گاهی در قالب کمپانی‌ها و شرکت‌های چندملیتی ظهور می‌یابند. آزادی اسلامی یعنی رهایی از غیر خدا و عدم اطاعت از غیر خداوند. ریشه آزادی اسلامی، آزادی انسان از عبودیت هر آن چیزی است که غیر خداست؛ در حالی که ریشه آزادی غربی در تمایلات و خواسته‌های پست انسانی است.» دکتر پزشکیان تفاوت معنای آزادی از نگاه اسلام و غرب را در آزادی معنوی و رهایی از قیود درونی بشر دانست و موانع بیرونی مانند قدرت‌ها و استعمارگران و موانع درونی مثل ضعف‌های نفسانی و خصوصیات بشری را از موانع آزادی در نگاه اسلام دانست که اگر انسان اسیر موانع درونی باشد، اسیر زنجیرهای بیرونی هم خواهد شد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=61999 #فيلم
    0 Kommentare 0 Geteilt 451 Ansichten 0 Bewertungen
  • حکمرانی آینده‌نگر برای پیشرفت کشور


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «یکی از موضوعاتی که بسیار مهم است و میتوان این را مطرح کرد، مسئله‌ی حکمرانی اسلامی است... [همین‌طور] یکی از مهم‌ترین کارها در انقلاب اسلامی و نظام اسلامی ترسیم چشم‌انداز است، تا معلوم بشود که ما کجا میخواهیم برویم. یک وقت است که در مقام فکر و تئوری و این قبیل چیزها حرف میزنیم، خب انسان خیلی حرفها دارد و دستمان پر است الحمدلله، امّا ما الان در وسط میدانیم؛ بحث ما از بحث تئوری و بیان ذهنی و فکری گذشته؛ عبور کرده‌ایم. ما الان داریم وسط میدان حرکت میکنیم؛ باید مشخّص کنیم که چه کار داریم میکنیم، کجا داریم میرویم، هدفمان چیست؛ این یک مسئله‌ی مهمّی است.» ۱۴۰۰/۱۱/۰۵و۱۴۰۰/۱۲/۱۹
      رسانه‌ KHAMENEI.IR در یادداشتی از آقای دکتر محمد مخبر، مشاور و دستیار رهبری، ضرورت تصویرسازی از آینده کشور برای رسیدن به اهداف نقشه راه تمدنی ایران اسلامی و آسیب‌های وجود نداشتن افق‌های تمدنی آینده‌محور را بررسی کرده است.

    الف) تصویرسازی آینده؛ بنیاد حکمرانی تمدن‌ساز جمهوری اسلامی ایران
    در منظومه فکری و تمدنی جمهوری اسلامی ایران، امر حکمرانی فراتر از موضوع اداره کشور، به معنای طراحی فردا تعریف می‌شود. این حکمرانی، برخاسته از عقلانیت توحیدی، ریشه‌دار در سنت اسلامی و متکی بر تجربه‌ای ۴۶ساله از مقاومت مقابل نظم ناعادلانه جهانی است. در این راستا، مفهوم «تصویرسازی راهبردی از آینده»، یکی از ارکان ویژه گفتمان نوین «کارآمدی؛ حکمرانی علم در افق فناوری» است که از سطح دغدغه‌ای نظری فراتر رفته و به ضرورتی راهبردی برای بقای هویتی، کارآمدی ساختاری و تمدن‌سازی بدل شده است. ازآنجاکه در دنیای امروز، آینده عرصه‌ای برای کنش، روایت و رقابت محسوب می‌شود، کشورهایی که توانایی تعریف آینده را دارند، قادر به ساخت آن نیز خواهند بود. از این منظر، تصویر آینده، مؤلفه‌ای بنیادین در مسیر سیاست‌گذاری، نهادسازی و جهت‌دهی به ساخت‌های اجتماعی قدرت است.

    در گفتمان کارآمدی که بنیان نظری بحث را شکل می‌دهد، تصویرسازی آینده به‌مثابه یک کنش گفتمانی-شناختی تعریف می‌شود؛ کنشی که در آن، واقعیت‌های امروز، آرمان‌های انقلاب اسلامی، ظرفیت‌های نوآوری و پیچیدگی‌های عصر دیجیتال در یک منظومه منسجم به هم پیوند می‌خورند. چنین منظومه‌ای تلاش دارد تا با تکیه بر عقلانیت و عناصر قدرت نرم جمهوری اسلامی، تصویر جدیدی از آینده کشور ارائه کرده و در راستای عینیت‌بخشیدن به آن اقدام نماید.

    در الگوی حکمرانی جمهوری اسلامی، تصویر آینده در حکم زبان مشترک بین حاکمیت و جامعه ایفای نقش می‌کند؛ زبانی که در آن مفاهیمی همچون عدالت، استقلال، پیشرفت و مردم‌سالاری دینی، از سطح آرمان به سطح عملیات ترجمه می‌شوند. نکته اساسی این است که چرا امروز، بیش از هر زمان دیگری جمهوری اسلامی نیازمند تصویرسازی راهبردی از آینده است؟ نخست اینکه در سطح بین‌المللی، ما شاهد ورود به عصری هستیم که در آن، سیاست جهانی مبتنی بر سناریوسازی، انعطاف‌پذیری روایتی و مهندسی افق‌های نوین شکل گرفته است. آینده در این منطق، به متغیری راهبردی در قدرت نرم کشورها بدل شده است. در چنین شرایطی، ورود فعال جمهوری اسلامی به حوزه آینده‌سازی، به معنای تقویت موقعیت و اثرگذاری آن در عرصه رقابت‌های تمدنی خواهد بود. ثانیاً، در سطح داخلی، جامعه ما با ترکیبی از چالش‌ها و فرصت‌های نوظهور مواجه است: از یک سو، پیچیدگی‌های نظام اقتصادی، دگرگونی‌های فرهنگی و برخی فشارهای معیشتی؛ و از سوی دیگر، رشد نخبگان جوان، ظرفیت نهفته دانش‌بنیان‌ها، توسعه فناوری‌های نوین و تعمیق گفتمان انقلاب اسلامی، ضرورت یک افق‌سازی جدید را ایجاب می‌کند. تصویری که بتواند این چالش‌ها را در بطن خود هضم کرده و به نقطه اتکایی برای بازمهندسی امید و تقویت انسجام اجتماعی تبدیل شود؛ بنابراین با عنایت به آنچه گفته شد تصویرسازی از آینده ایران اسلامی در سه سطح می‌تواند عینیت پیدا کند:

     در سطح ادراکی، نقش آن در مهندسی افق‌ها، بازتعریف انتظارات جمعی و بازسازی فهم اجتماعی از مسیر پیشرفت بسیار حایز اهمیت است. ملّت‌ها برای حرکت، نیازمند یک چشم‌انداز و تصور مشخصی از مقصد هستند و این تصور، باید ملموس، الهام‌بخش و قابل روایت باشد.

     در سطح سازمانی، تصویرسازی آینده موجب شکل‌گیری هم‌افزایی نهادی، انسجام بین‌دستگاهی و تعریف دقیق اولویت‌های ملّی می‌شود. تصویر آینده در این سطح، به پیوست سازمانی تصمیم‌گیری بدل می‌شود.

     در سطح سیاستی، این تصویر باید قابلیت ترجمه به شاخص‌های ارزیابی، برنامه‌های اجرایی و سیاست‌های تحول‌آفرین داشته باشد.

     

    لذا از این منظر طراحی و ارائه یک تصویر مطلوب از آینده‌ باید دارای پنج ویژگی راهبردی باشد که عبارت‌اند از: بومی بودن، جهت‌دار بودن، مردم‌پایه بودن، برخورداری از قابلیت سناریونویسی و همچنین پذیرش فناوری به‌عنوان یکی از پیشران‌های اصلی تحول آینده کشور. این تصویر هم باید شناخت‌پذیر باشد و هم از قابلیت تبدیل به دستور کار نهادی برخوردار باشد. تصویرسازی در این سطح، هم‌زمان شالوده حکمرانی نوین، تقویت‌کننده مشارکت عمومی و زیرساخت اصلی تمدن‌سازی اسلامی-ایرانی خواهد بود. بدیهی است که گفتمان کارآمدی، با برخورداری از یک تصویر دقیق و مشخص از آینده، تا حدود زیادی در مواجهه با بحران‌های احتمالی و نوظهور موفق عمل خواهد کرد. سیاست‌گذاری بدون چشم‌انداز، همانند کشتی بی‌سکان در دریای متلاطم تحولات جهانی است؛ بنابراین، نخستین گام در بازسازی کارآمدی حکمرانی برای آینده کشور، علاوه بر اصلاح سازکارهای اجرایی، توجه ویژه به بازتعریف افق‌ها و اهداف راهبردی با توجه به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب است. این افق، همان تصویر آینده‌ای است که باید در تراز تمدن اسلامی، با اتکا به سرمایه‌های انسانی و دانشی کشور، به‌دور از تقلید و با رویکردی فعال و خلاقانه ترسیم شود. شایسته جمهوری اسلامی آن است که بهره‌گیری حداکثری از ظرفیت‌های نخبگانی، رسانه‌ا‌ی، دانشگاهی و مراکز سیاست‌پژوهی کشور به بازیگر اصلی آینده‌ساز در جهان اسلام و منطقه تبدیل شود؛ لذا ما معتقدیم که با تکیه بر گفتمان کارآمدی در راستای تحقق اهداف نقشه راه تمدنی ایران اسلامی، باید ضرورت تصویرسازی از آینده کشور را به طور جدی مورد توجه قرار داد؛ فرایندی که در آن، پیوند نظر و عمل، آرمان و واقعیت، سنت و نوآوری و همچنین دانش و حکمت اسلامی برقرار شده و مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی هموار می‌شود.
     
    ب) آسیب‌شناسی وضعیت فقدان تصویر آینده در نظام سیاست‌گذاری کشور
    یکی از ارکان اصلی حکمرانی مؤثر در جمهوری اسلامی، تکیه بر عقلانیت راهبردی و توانایی شکل‌دهی به افق‌های تمدنی آینده‌محور است. تصویر روشن و منسجم از آینده، علاوه بر اینکه عامل پیشران در پیشرفت و تحول ساختاری نظام سیاسی و اجرایی کشور است، زبان مشترک میان حاکمیت و ملّت در مسیر تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز محسوب می‌شود. بااین‌حال، یکی از چالش‌های بنیادین و کمترتوجه‌شده در نظام سیاست‌گذاری کشور، فقدان چنین تصویرسازی‌ای در فرایند برنامه‌ریزی و تصمیم‌سازی‌های کلان است؛ بنابراین ضروری است که از منظر آسیب‌شناختی، ابعاد و پیامدهای فقدان یا بی‌توجهی به این مؤلفه در نظام حکمرانی کشور بررسی شده تا گامی در جهت بازسازی اندیشه راهبردی و ارتقای ظرفیت سیاست‌گذاری کشور برداشته شود.

    نخستین آسیب جدی که در نتیجه فقدان تصویر آینده در سیاست‌گذاری‌ها به وجود می‌آید، بحران سرگردانی است. این بحران، به معنای نبود افقی شفاف و مقصدی تعریف‌شده در سطح ملّی است. در چنین شرایطی، سیاست‌ها، برنامه‌ها و اسناد راهبردی، علی‌رغم ظاهر منسجم خود، از پیوستار منطقی برخوردار نیستند. ما با مجموعه‌ای از طرح‌های موضوع‌محور مواجه هستیم که هرکدام از منطق بخشی یا اقتضائات دستگاهی خود پیروی می‌کنند، اما در نهایت، فاقد پیوندی ارگانیک با یکدیگر و با آینده‌ای مشترک‌ هستند. به‌عبارت‌دیگر، به‌جای هم‌راستایی در مسیر پیشرفت، شاهد تکثر جهت‌گیری‌ها، پراکندگی منابع و تکرار بی‌حاصل هستیم. این سرگردانی، باعث می‌شود تا طرح‌های ملّی، یا به‌صورت موازی و بدون هماهنگی اجرا شوند، و یا به دلیل تعارض در اهداف کلان، یکدیگر را خنثی کنند. از طرف دیگر، نبود نقشه راه یکپارچه که بتواند نمایانگر نحوه عبور از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب باشد، سیاست‌گذاران را به سمت واکنش‌گرایی و تصمیم‌گیری‌های مقطعی سوق می‌دهد. در این شرایط، سیاست‌ها به‌جای هدایت کشور به سمت افق‌های بلندمدت، ناظر به حل بحران‌های فوری هستند.

    آسیب دوم، بحران هم‌افزایی نهادی است؛ پدیده‌ای که ریشه در نبود زبان مشترک، اهداف واحد و افق هماهنگ میان نهادهای مختلف حکمرانی دارد. فقدان تصویر مشترک از آینده، سبب می‌شود تا نهادهای اجرایی، پژوهشی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، نتوانند در مسیری هم‌افزا قرار گیرند. در نتیجه، به‌جای همگرایی، رقابت‌های سازمانی، محافظه‌کاری‌های غیرمولد و تقابل‌های اداری ایجاد می‌شود که علاوه بر کاهش بهره‌وری منابع، بر روند سیاست‌گذاری کشور نیز تأثیر منفی برجای می‌گذارد. این وضعیت، موجب گسست میان لایه‌های مختلف حاکمیتی شده و در غیاب یک روایت واحد از آینده، نظام حکمرانی می‌تواند به ورطه روزمرگی و تسلسل بی‌هدف گرفتار شود. هم‌افزایی نهادی، زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که تصویر آینده به توافقی راهبردی میان نهادها بدل شده و همگان در چارچوبی واحد به خلق آینده‌ای مطلوب بیندیشند. این همان گفتمان مشترکی است که باید در قالب یک تصویرسازی تمدنی پیگیری می‌شود.

    آسیب سوم، که به‌لحاظ فنی اهمیت دارد، فقدان ابزارهای تحلیل آینده در سیاست‌گذاری‌های کشور است. آینده‌نگری، لزوماً امری ذهنی یا فلسفی نیست؛ بلکه مستلزم زیرساخت‌هایی همچون داده‌کاوی، سناریونویسی، مدل‌سازی عدم‌قطعیت‌ها، تحلیل روندهای نوظهور و نیز پیش‌بینی پیامد سیاست‌ها است. متأسفانه گاهی اوقات برخی از نهادهای تصمیم‌ساز به دلیل عدم توجه به این ظرفیت‌ها، در دام تصمیم‌سازی‌های مقطعی، فاقد پشتوانه علمی و بدون ارزیابی بلندمدت گرفتار می‌شوند. نتیجه این فقدان، اتخاذ سیاست‌هایی است که صرفاً واکنشی‌اند؛ یا در پاسخ به فشارهای لحظه‌ای رسانه‌ای شکل می‌گیرند، یا در مواجهه با بحران‌های مقطعی تدوین می‌شوند؛ بدون آنکه درک دقیقی از بسترهای تحول یا اقتضائات آینده داشته باشند. این موضوع، به‌شدت بر کیفیت حکمرانی تأثیر گذاشته و عملاً کارآمدی ساختاری را متأثر می‌کند؛ لذا در این خصوص، نگرش مبتنی بر گفتمان کارآمدی با تأکید بر بُعد شناختیِ تصویر آینده، باید تلاش کند تا تحلیل آینده را به‌عنوان یکی از ارکان سیاست‌گذاری هوشمند و آینده‌محور معرفی نماید. تلفیق علم داده‌کاوی، تفکر سیستمی و مشارکت نخبگانی، سازکاری است که می‌تواند تصمیم‌سازی را از سطح واکنش، به سطح آینده‌نگاری ارتقا دهد.

    یکی از عوامل اصلی فرسایش سرمایه اجتماعی، تعلیق در افق‌سازی ملّی است. مردم زمانی مشارکت فعال می‌کنند که بدانند تصمیمات حاکمیتی، مبتنی بر یک درک بلندمدت و ساخت‌مند از آینده است؛ بنابراین، ضروری است که در بازتعریف ساختار سیاست‌گذاری کشور، مفهومی همچون «تصویرسازی راهبردی» یک پیوست دائمی و نظام‌مند برای تمام اسناد کلان پیشرفت، برنامه‌های بخشی و تصمیمات اجرایی در نظر گرفته شود. این امر مستلزم ایجاد مراکز آینده‌پژوهی، شبکه‌های رصد روندها، بانک‌های سناریو و همچنین ارتقای سواد آینده‌پژوهی در بدنه نخبگانی و حاکمیتی کشور است. در این راستا، به‌نظر می‌رسد که فرایند تصویرسازی آینده می‌تواند در سه سطح عملیاتی نهادینه شود:

     در سطح حاکمیتی، به‌عنوان مرجع جهت‌دهی به سیاست‌های کلان و تدوین الگوهای پیشرفت کشور؛

     در سطح سازمانی، برای انسجام‌بخشی به تصمیم‌سازی‌ها، کاهش تعارضات سازمانی و تقویت هم‌افزایی ساختاری؛

     و در سطح عمومی، برای تقویت امید اجتماعی، تعمیق مشارکت مردمی و افزایش اعتماد به فرایندهای تحول‌محور حکمرانی.
     

    بدیهی است که تحقق این سطوح، نیازمند اراده‌ای جدی، رویکردی دانشی و نگاهی تمدنی به آینده است. لازم است تا موضوع آینده‌نگری به جزء جدایی‌ناپذیر نظام سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی کشور تبدیل شود. در پایان، باید گفت که نقشه راه پیشرفت تمدنی ایران اسلامی ما را به‌سوی کنشگری فعال در عرصه تصویرسازی راهبردی و حرکت از وضعیت انفعالی سیاست‌گذاری فرامی‌خواند. این امر، ضرورتی راهبردی برای کشور محسوب می‌شود و تحقق آن پیش از هر چیز، نیازمند درک مدیران کشور از اهمیت تدوین برنامه‌ای کاربردی برای آینده از طریق طراحی تصویر عینی و سازکارهای عملیاتی مشخص است.
     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61982

    #ديگران__يادداشت
    📰 حکمرانی آینده‌نگر برای پیشرفت کشور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «یکی از موضوعاتی که بسیار مهم است و میتوان این را مطرح کرد، مسئله‌ی حکمرانی اسلامی است... [همین‌طور] یکی از مهم‌ترین کارها در انقلاب اسلامی و نظام اسلامی ترسیم چشم‌انداز است، تا معلوم بشود که ما کجا میخواهیم برویم. یک وقت است که در مقام فکر و تئوری و این قبیل چیزها حرف میزنیم، خب انسان خیلی حرفها دارد و دستمان پر است الحمدلله، امّا ما الان در وسط میدانیم؛ بحث ما از بحث تئوری و بیان ذهنی و فکری گذشته؛ عبور کرده‌ایم. ما الان داریم وسط میدان حرکت میکنیم؛ باید مشخّص کنیم که چه کار داریم میکنیم، کجا داریم میرویم، هدفمان چیست؛ این یک مسئله‌ی مهمّی است.» ۱۴۰۰/۱۱/۰۵و۱۴۰۰/۱۲/۱۹   رسانه‌ KHAMENEI.IR در یادداشتی از آقای دکتر محمد مخبر، مشاور و دستیار رهبری، ضرورت تصویرسازی از آینده کشور برای رسیدن به اهداف نقشه راه تمدنی ایران اسلامی و آسیب‌های وجود نداشتن افق‌های تمدنی آینده‌محور را بررسی کرده است. الف) تصویرسازی آینده؛ بنیاد حکمرانی تمدن‌ساز جمهوری اسلامی ایران در منظومه فکری و تمدنی جمهوری اسلامی ایران، امر حکمرانی فراتر از موضوع اداره کشور، به معنای طراحی فردا تعریف می‌شود. این حکمرانی، برخاسته از عقلانیت توحیدی، ریشه‌دار در سنت اسلامی و متکی بر تجربه‌ای ۴۶ساله از مقاومت مقابل نظم ناعادلانه جهانی است. در این راستا، مفهوم «تصویرسازی راهبردی از آینده»، یکی از ارکان ویژه گفتمان نوین «کارآمدی؛ حکمرانی علم در افق فناوری» است که از سطح دغدغه‌ای نظری فراتر رفته و به ضرورتی راهبردی برای بقای هویتی، کارآمدی ساختاری و تمدن‌سازی بدل شده است. ازآنجاکه در دنیای امروز، آینده عرصه‌ای برای کنش، روایت و رقابت محسوب می‌شود، کشورهایی که توانایی تعریف آینده را دارند، قادر به ساخت آن نیز خواهند بود. از این منظر، تصویر آینده، مؤلفه‌ای بنیادین در مسیر سیاست‌گذاری، نهادسازی و جهت‌دهی به ساخت‌های اجتماعی قدرت است. در گفتمان کارآمدی که بنیان نظری بحث را شکل می‌دهد، تصویرسازی آینده به‌مثابه یک کنش گفتمانی-شناختی تعریف می‌شود؛ کنشی که در آن، واقعیت‌های امروز، آرمان‌های انقلاب اسلامی، ظرفیت‌های نوآوری و پیچیدگی‌های عصر دیجیتال در یک منظومه منسجم به هم پیوند می‌خورند. چنین منظومه‌ای تلاش دارد تا با تکیه بر عقلانیت و عناصر قدرت نرم جمهوری اسلامی، تصویر جدیدی از آینده کشور ارائه کرده و در راستای عینیت‌بخشیدن به آن اقدام نماید. در الگوی حکمرانی جمهوری اسلامی، تصویر آینده در حکم زبان مشترک بین حاکمیت و جامعه ایفای نقش می‌کند؛ زبانی که در آن مفاهیمی همچون عدالت، استقلال، پیشرفت و مردم‌سالاری دینی، از سطح آرمان به سطح عملیات ترجمه می‌شوند. نکته اساسی این است که چرا امروز، بیش از هر زمان دیگری جمهوری اسلامی نیازمند تصویرسازی راهبردی از آینده است؟ نخست اینکه در سطح بین‌المللی، ما شاهد ورود به عصری هستیم که در آن، سیاست جهانی مبتنی بر سناریوسازی، انعطاف‌پذیری روایتی و مهندسی افق‌های نوین شکل گرفته است. آینده در این منطق، به متغیری راهبردی در قدرت نرم کشورها بدل شده است. در چنین شرایطی، ورود فعال جمهوری اسلامی به حوزه آینده‌سازی، به معنای تقویت موقعیت و اثرگذاری آن در عرصه رقابت‌های تمدنی خواهد بود. ثانیاً، در سطح داخلی، جامعه ما با ترکیبی از چالش‌ها و فرصت‌های نوظهور مواجه است: از یک سو، پیچیدگی‌های نظام اقتصادی، دگرگونی‌های فرهنگی و برخی فشارهای معیشتی؛ و از سوی دیگر، رشد نخبگان جوان، ظرفیت نهفته دانش‌بنیان‌ها، توسعه فناوری‌های نوین و تعمیق گفتمان انقلاب اسلامی، ضرورت یک افق‌سازی جدید را ایجاب می‌کند. تصویری که بتواند این چالش‌ها را در بطن خود هضم کرده و به نقطه اتکایی برای بازمهندسی امید و تقویت انسجام اجتماعی تبدیل شود؛ بنابراین با عنایت به آنچه گفته شد تصویرسازی از آینده ایران اسلامی در سه سطح می‌تواند عینیت پیدا کند:  در سطح ادراکی، نقش آن در مهندسی افق‌ها، بازتعریف انتظارات جمعی و بازسازی فهم اجتماعی از مسیر پیشرفت بسیار حایز اهمیت است. ملّت‌ها برای حرکت، نیازمند یک چشم‌انداز و تصور مشخصی از مقصد هستند و این تصور، باید ملموس، الهام‌بخش و قابل روایت باشد.  در سطح سازمانی، تصویرسازی آینده موجب شکل‌گیری هم‌افزایی نهادی، انسجام بین‌دستگاهی و تعریف دقیق اولویت‌های ملّی می‌شود. تصویر آینده در این سطح، به پیوست سازمانی تصمیم‌گیری بدل می‌شود.  در سطح سیاستی، این تصویر باید قابلیت ترجمه به شاخص‌های ارزیابی، برنامه‌های اجرایی و سیاست‌های تحول‌آفرین داشته باشد.   لذا از این منظر طراحی و ارائه یک تصویر مطلوب از آینده‌ باید دارای پنج ویژگی راهبردی باشد که عبارت‌اند از: بومی بودن، جهت‌دار بودن، مردم‌پایه بودن، برخورداری از قابلیت سناریونویسی و همچنین پذیرش فناوری به‌عنوان یکی از پیشران‌های اصلی تحول آینده کشور. این تصویر هم باید شناخت‌پذیر باشد و هم از قابلیت تبدیل به دستور کار نهادی برخوردار باشد. تصویرسازی در این سطح، هم‌زمان شالوده حکمرانی نوین، تقویت‌کننده مشارکت عمومی و زیرساخت اصلی تمدن‌سازی اسلامی-ایرانی خواهد بود. بدیهی است که گفتمان کارآمدی، با برخورداری از یک تصویر دقیق و مشخص از آینده، تا حدود زیادی در مواجهه با بحران‌های احتمالی و نوظهور موفق عمل خواهد کرد. سیاست‌گذاری بدون چشم‌انداز، همانند کشتی بی‌سکان در دریای متلاطم تحولات جهانی است؛ بنابراین، نخستین گام در بازسازی کارآمدی حکمرانی برای آینده کشور، علاوه بر اصلاح سازکارهای اجرایی، توجه ویژه به بازتعریف افق‌ها و اهداف راهبردی با توجه به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب است. این افق، همان تصویر آینده‌ای است که باید در تراز تمدن اسلامی، با اتکا به سرمایه‌های انسانی و دانشی کشور، به‌دور از تقلید و با رویکردی فعال و خلاقانه ترسیم شود. شایسته جمهوری اسلامی آن است که بهره‌گیری حداکثری از ظرفیت‌های نخبگانی، رسانه‌ا‌ی، دانشگاهی و مراکز سیاست‌پژوهی کشور به بازیگر اصلی آینده‌ساز در جهان اسلام و منطقه تبدیل شود؛ لذا ما معتقدیم که با تکیه بر گفتمان کارآمدی در راستای تحقق اهداف نقشه راه تمدنی ایران اسلامی، باید ضرورت تصویرسازی از آینده کشور را به طور جدی مورد توجه قرار داد؛ فرایندی که در آن، پیوند نظر و عمل، آرمان و واقعیت، سنت و نوآوری و همچنین دانش و حکمت اسلامی برقرار شده و مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی هموار می‌شود.   ب) آسیب‌شناسی وضعیت فقدان تصویر آینده در نظام سیاست‌گذاری کشور یکی از ارکان اصلی حکمرانی مؤثر در جمهوری اسلامی، تکیه بر عقلانیت راهبردی و توانایی شکل‌دهی به افق‌های تمدنی آینده‌محور است. تصویر روشن و منسجم از آینده، علاوه بر اینکه عامل پیشران در پیشرفت و تحول ساختاری نظام سیاسی و اجرایی کشور است، زبان مشترک میان حاکمیت و ملّت در مسیر تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز محسوب می‌شود. بااین‌حال، یکی از چالش‌های بنیادین و کمترتوجه‌شده در نظام سیاست‌گذاری کشور، فقدان چنین تصویرسازی‌ای در فرایند برنامه‌ریزی و تصمیم‌سازی‌های کلان است؛ بنابراین ضروری است که از منظر آسیب‌شناختی، ابعاد و پیامدهای فقدان یا بی‌توجهی به این مؤلفه در نظام حکمرانی کشور بررسی شده تا گامی در جهت بازسازی اندیشه راهبردی و ارتقای ظرفیت سیاست‌گذاری کشور برداشته شود. نخستین آسیب جدی که در نتیجه فقدان تصویر آینده در سیاست‌گذاری‌ها به وجود می‌آید، بحران سرگردانی است. این بحران، به معنای نبود افقی شفاف و مقصدی تعریف‌شده در سطح ملّی است. در چنین شرایطی، سیاست‌ها، برنامه‌ها و اسناد راهبردی، علی‌رغم ظاهر منسجم خود، از پیوستار منطقی برخوردار نیستند. ما با مجموعه‌ای از طرح‌های موضوع‌محور مواجه هستیم که هرکدام از منطق بخشی یا اقتضائات دستگاهی خود پیروی می‌کنند، اما در نهایت، فاقد پیوندی ارگانیک با یکدیگر و با آینده‌ای مشترک‌ هستند. به‌عبارت‌دیگر، به‌جای هم‌راستایی در مسیر پیشرفت، شاهد تکثر جهت‌گیری‌ها، پراکندگی منابع و تکرار بی‌حاصل هستیم. این سرگردانی، باعث می‌شود تا طرح‌های ملّی، یا به‌صورت موازی و بدون هماهنگی اجرا شوند، و یا به دلیل تعارض در اهداف کلان، یکدیگر را خنثی کنند. از طرف دیگر، نبود نقشه راه یکپارچه که بتواند نمایانگر نحوه عبور از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب باشد، سیاست‌گذاران را به سمت واکنش‌گرایی و تصمیم‌گیری‌های مقطعی سوق می‌دهد. در این شرایط، سیاست‌ها به‌جای هدایت کشور به سمت افق‌های بلندمدت، ناظر به حل بحران‌های فوری هستند. آسیب دوم، بحران هم‌افزایی نهادی است؛ پدیده‌ای که ریشه در نبود زبان مشترک، اهداف واحد و افق هماهنگ میان نهادهای مختلف حکمرانی دارد. فقدان تصویر مشترک از آینده، سبب می‌شود تا نهادهای اجرایی، پژوهشی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، نتوانند در مسیری هم‌افزا قرار گیرند. در نتیجه، به‌جای همگرایی، رقابت‌های سازمانی، محافظه‌کاری‌های غیرمولد و تقابل‌های اداری ایجاد می‌شود که علاوه بر کاهش بهره‌وری منابع، بر روند سیاست‌گذاری کشور نیز تأثیر منفی برجای می‌گذارد. این وضعیت، موجب گسست میان لایه‌های مختلف حاکمیتی شده و در غیاب یک روایت واحد از آینده، نظام حکمرانی می‌تواند به ورطه روزمرگی و تسلسل بی‌هدف گرفتار شود. هم‌افزایی نهادی، زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که تصویر آینده به توافقی راهبردی میان نهادها بدل شده و همگان در چارچوبی واحد به خلق آینده‌ای مطلوب بیندیشند. این همان گفتمان مشترکی است که باید در قالب یک تصویرسازی تمدنی پیگیری می‌شود. آسیب سوم، که به‌لحاظ فنی اهمیت دارد، فقدان ابزارهای تحلیل آینده در سیاست‌گذاری‌های کشور است. آینده‌نگری، لزوماً امری ذهنی یا فلسفی نیست؛ بلکه مستلزم زیرساخت‌هایی همچون داده‌کاوی، سناریونویسی، مدل‌سازی عدم‌قطعیت‌ها، تحلیل روندهای نوظهور و نیز پیش‌بینی پیامد سیاست‌ها است. متأسفانه گاهی اوقات برخی از نهادهای تصمیم‌ساز به دلیل عدم توجه به این ظرفیت‌ها، در دام تصمیم‌سازی‌های مقطعی، فاقد پشتوانه علمی و بدون ارزیابی بلندمدت گرفتار می‌شوند. نتیجه این فقدان، اتخاذ سیاست‌هایی است که صرفاً واکنشی‌اند؛ یا در پاسخ به فشارهای لحظه‌ای رسانه‌ای شکل می‌گیرند، یا در مواجهه با بحران‌های مقطعی تدوین می‌شوند؛ بدون آنکه درک دقیقی از بسترهای تحول یا اقتضائات آینده داشته باشند. این موضوع، به‌شدت بر کیفیت حکمرانی تأثیر گذاشته و عملاً کارآمدی ساختاری را متأثر می‌کند؛ لذا در این خصوص، نگرش مبتنی بر گفتمان کارآمدی با تأکید بر بُعد شناختیِ تصویر آینده، باید تلاش کند تا تحلیل آینده را به‌عنوان یکی از ارکان سیاست‌گذاری هوشمند و آینده‌محور معرفی نماید. تلفیق علم داده‌کاوی، تفکر سیستمی و مشارکت نخبگانی، سازکاری است که می‌تواند تصمیم‌سازی را از سطح واکنش، به سطح آینده‌نگاری ارتقا دهد. یکی از عوامل اصلی فرسایش سرمایه اجتماعی، تعلیق در افق‌سازی ملّی است. مردم زمانی مشارکت فعال می‌کنند که بدانند تصمیمات حاکمیتی، مبتنی بر یک درک بلندمدت و ساخت‌مند از آینده است؛ بنابراین، ضروری است که در بازتعریف ساختار سیاست‌گذاری کشور، مفهومی همچون «تصویرسازی راهبردی» یک پیوست دائمی و نظام‌مند برای تمام اسناد کلان پیشرفت، برنامه‌های بخشی و تصمیمات اجرایی در نظر گرفته شود. این امر مستلزم ایجاد مراکز آینده‌پژوهی، شبکه‌های رصد روندها، بانک‌های سناریو و همچنین ارتقای سواد آینده‌پژوهی در بدنه نخبگانی و حاکمیتی کشور است. در این راستا، به‌نظر می‌رسد که فرایند تصویرسازی آینده می‌تواند در سه سطح عملیاتی نهادینه شود:  در سطح حاکمیتی، به‌عنوان مرجع جهت‌دهی به سیاست‌های کلان و تدوین الگوهای پیشرفت کشور؛  در سطح سازمانی، برای انسجام‌بخشی به تصمیم‌سازی‌ها، کاهش تعارضات سازمانی و تقویت هم‌افزایی ساختاری؛  و در سطح عمومی، برای تقویت امید اجتماعی، تعمیق مشارکت مردمی و افزایش اعتماد به فرایندهای تحول‌محور حکمرانی.   بدیهی است که تحقق این سطوح، نیازمند اراده‌ای جدی، رویکردی دانشی و نگاهی تمدنی به آینده است. لازم است تا موضوع آینده‌نگری به جزء جدایی‌ناپذیر نظام سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی کشور تبدیل شود. در پایان، باید گفت که نقشه راه پیشرفت تمدنی ایران اسلامی ما را به‌سوی کنشگری فعال در عرصه تصویرسازی راهبردی و حرکت از وضعیت انفعالی سیاست‌گذاری فرامی‌خواند. این امر، ضرورتی راهبردی برای کشور محسوب می‌شود و تحقق آن پیش از هر چیز، نیازمند درک مدیران کشور از اهمیت تدوین برنامه‌ای کاربردی برای آینده از طریق طراحی تصویر عینی و سازکارهای عملیاتی مشخص است.   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61982 #ديگران__يادداشت
    0 Kommentare 0 Geteilt 778 Ansichten 0 Bewertungen
  • مقاله 2389

    اصالت ضرورت پایبندی کامل به منظومه فکری امامین انقلاب و خطوط قرمز دینی و انقلابی

    اصول
    1: اصل ضرورت رعایت کامل آزادی بیان و احترام به دیدگاه‌های متفاوت در حوزه مطبوعات و رسانه[1]
    ۲: اصل اهمیت نگاه چندوجهی و چندمنظری به مسائل برای تحلیل جامع و دقیق[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/7612
    🔴 مقاله 2389 🔆 اصالت ضرورت پایبندی کامل به منظومه فکری امامین انقلاب و خطوط قرمز دینی و انقلابی 🔷 اصول 1: اصل ضرورت رعایت کامل آزادی بیان و احترام به دیدگاه‌های متفاوت در حوزه مطبوعات و رسانه[1] ۲: اصل اهمیت نگاه چندوجهی و چندمنظری به مسائل برای تحلیل جامع و دقیق[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://eitaa.com/Hezbolah_121/7612
    0 Kommentare 0 Geteilt 247 Ansichten 0 Bewertungen
Weitere Ergebnisse
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com