#سیره_شهید
عشق و ارادت شهید مصطفی احمدی روشن به حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)
نصف شب بود. داشتیم از مراسم فاطمیه برمی گشتیم. ماشین نبود مصطفی به خانه شان برگردد. آمدیم در خانه ما؛ اما چفت در راه انداخته بودند. دلمان نیامد در بزنیم. گفتم: بیا به خاطر حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) امشب را بیدار بمانیم.
رفتیم پارک نشستیم روی نیمکت ها. مأمورها فکر کردند معتاد یا بی خانمانیم. بردندمان کلانتری. مصطفی گیر داده بود که بگذارید شب را همین جا بمانیم.
کتاب یادگاران، جلد ۲۲؛ کتاب احمدی روشن، خاطره شماره ۶.
عشق و ارادت شهید مصطفی احمدی روشن به حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)
نصف شب بود. داشتیم از مراسم فاطمیه برمی گشتیم. ماشین نبود مصطفی به خانه شان برگردد. آمدیم در خانه ما؛ اما چفت در راه انداخته بودند. دلمان نیامد در بزنیم. گفتم: بیا به خاطر حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) امشب را بیدار بمانیم.
رفتیم پارک نشستیم روی نیمکت ها. مأمورها فکر کردند معتاد یا بی خانمانیم. بردندمان کلانتری. مصطفی گیر داده بود که بگذارید شب را همین جا بمانیم.
کتاب یادگاران، جلد ۲۲؛ کتاب احمدی روشن، خاطره شماره ۶.
#سیره_شهید
✨ عشق و ارادت شهید مصطفی احمدی روشن به حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)
💠 نصف شب بود. داشتیم از مراسم فاطمیه برمی گشتیم. ماشین نبود مصطفی به خانه شان برگردد. آمدیم در خانه ما؛ اما چفت در راه انداخته بودند. دلمان نیامد در بزنیم. گفتم: بیا به خاطر حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) امشب را بیدار بمانیم.
💥 رفتیم پارک نشستیم روی نیمکت ها. مأمورها فکر کردند معتاد یا بی خانمانیم. بردندمان کلانتری. مصطفی گیر داده بود که بگذارید شب را همین جا بمانیم.
📘 کتاب یادگاران، جلد ۲۲؛ کتاب احمدی روشن، خاطره شماره ۶.
0 Commenti
0 condivisioni
214 Views
0 Anteprima