#سیره_شهید
بازتابی از باورهای عمیق اخلاقی در زندگی شهید ذکرالله چوپانی
یک بار شهید در درس آمار و ریاضی تجدید آورده بودند قرار بود بیاید منزل ما با هم کار کنیم وضع مالی من در آن زمان خوب نبود وقتی شهید خواست به منزل ما بیاید در منزل چیزی برای پذیرایی موجود نبود از این بابت سختم بود و خجالت می کشیدم، وقتی ایشان به اتاق وارد شدند با مسئله ای ایشان را سرگرم کرده و خود به مغازه رفتم و خرید کردم.
وقتی به خانه آمدم ایشان از من پرسیدکجا بودی ؟ و فهمید که من برای خرید رفته بودم خیلی ناراحت شد و اصلاً آن غذا را نخورد و منزل ما را ترک کرد و مدتی با من سخن نمی گفت، از او می پرسیدم می گفت شما نباید به مغازه می رفتین مکر ما گرسنه ایم؟ ما طرفدار محرومان و بیچارگان هستیم شما خرید خود را باید برای مستمندان ببرین و این ماجرا برای همیشه و نصیحت ایشان در ذهنم ماند.
راوی: دوست شهید
پایگاه ملی اطلاعات شهداء سراسر کشور
کانال رسمی سازمان جهانی حزبالله
@hezbolah_121
بازتابی از باورهای عمیق اخلاقی در زندگی شهید ذکرالله چوپانی
یک بار شهید در درس آمار و ریاضی تجدید آورده بودند قرار بود بیاید منزل ما با هم کار کنیم وضع مالی من در آن زمان خوب نبود وقتی شهید خواست به منزل ما بیاید در منزل چیزی برای پذیرایی موجود نبود از این بابت سختم بود و خجالت می کشیدم، وقتی ایشان به اتاق وارد شدند با مسئله ای ایشان را سرگرم کرده و خود به مغازه رفتم و خرید کردم.
وقتی به خانه آمدم ایشان از من پرسیدکجا بودی ؟ و فهمید که من برای خرید رفته بودم خیلی ناراحت شد و اصلاً آن غذا را نخورد و منزل ما را ترک کرد و مدتی با من سخن نمی گفت، از او می پرسیدم می گفت شما نباید به مغازه می رفتین مکر ما گرسنه ایم؟ ما طرفدار محرومان و بیچارگان هستیم شما خرید خود را باید برای مستمندان ببرین و این ماجرا برای همیشه و نصیحت ایشان در ذهنم ماند.
راوی: دوست شهید
پایگاه ملی اطلاعات شهداء سراسر کشور
کانال رسمی سازمان جهانی حزبالله
@hezbolah_121
#سیره_شهید
✨ بازتابی از باورهای عمیق اخلاقی در زندگی شهید ذکرالله چوپانی
💠 یک بار شهید در درس آمار و ریاضی تجدید آورده بودند قرار بود بیاید منزل ما با هم کار کنیم وضع مالی من در آن زمان خوب نبود وقتی شهید خواست به منزل ما بیاید در منزل چیزی برای پذیرایی موجود نبود از این بابت سختم بود و خجالت می کشیدم، وقتی ایشان به اتاق وارد شدند با مسئله ای ایشان را سرگرم کرده و خود به مغازه رفتم و خرید کردم.
💥 وقتی به خانه آمدم ایشان از من پرسیدکجا بودی ؟ و فهمید که من برای خرید رفته بودم خیلی ناراحت شد و اصلاً آن غذا را نخورد و منزل ما را ترک کرد و مدتی با من سخن نمی گفت، از او می پرسیدم می گفت شما نباید به مغازه می رفتین مکر ما گرسنه ایم؟ ما طرفدار محرومان و بیچارگان هستیم شما خرید خود را باید برای مستمندان ببرین و این ماجرا برای همیشه و نصیحت ایشان در ذهنم ماند.
📣 راوی: دوست شهید
📘 پایگاه ملی اطلاعات شهداء سراسر کشور
📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزبالله
🔰 @hezbolah_121
0 Comentários
0 Compartilhamentos
296 Visualizações
0 Anterior