بهار در زمستان ۵۷
«روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام میدادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئهی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
آنچه خواندید بخشهایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبههای نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامهریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بستهبودن فرودگاه مهرآباد و تلاشهای آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنهای بیسابقه در تاریخ ایران آفرید.
«تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخشهایی از خاطرات حضرت آیتالله خامنهای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمنماه ۱۳۵۷ اشاره میکند. نوشتار پیشرو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و به قلم هدایتالله بهبودی منتشر شده است.
انتظار یک ملت
از ابتدای بهمنماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبانها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمیتوانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی میتوانست تودهها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامههای رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راهپیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشمها و دلهای مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازهای برای جمعه پیشروی خود باز کردند.
اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالیکه شعار میداد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همهچیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴)
در این گردهمآیی بزرگ که بنابر نوشته بولتنهای اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامهای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنهای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آنها تماس داریم و اکثر آنان را میشناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشتهاند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق بهدست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسههای دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]
بازگشت امام
گسترش اعتراضها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام میکنم که حضرت آیتالله هر وقت میل داشته باشند میتوانند به کشور بازگردند.» حرفهای او نمیتوانست مردم را قانع کند. مخالفتها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریهها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید.
مردم ایران در یازدهم بهمن هیجانزده بودند. امام در همین روز در نامهای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهماننوازی آنها را ستود. و نیز در دهکده نوفللوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقبنشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابانهای تهران قدرتنمایی کردند.
کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش میکرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیشرو بزرگتر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیتهای کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسبتر میدید، همان را به عهده میگرفت. [...]
پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنهای خواسته بود سخنرانی و خوشآمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنهای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینهها حبس میشود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنهای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوشاقبالی من فرصت برای مراسم خوشآمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانشآموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبانها آن را تکرار کردند.» [...]
آنچه در فرودگاه میگذشت، مجموعهای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنهای از خود میپرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بیبدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ اینها و دهها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او میافزود.
موج بیپایان استقبال
تالار فرودگاه از دعوتشدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروههای مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیتهای دینی، ... . همه چشمها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهرهاش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهرهشان موج میزد. اثری از خستگی، بیخوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج میخورد و به سمت امام میرفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود».
امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند.
«هر چه پریشانی در دلها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلبهامان آمد. این دومینباری بود که سخن امام چنین طمأنینهای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجرههای مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید».
پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنهای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژهای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوسهایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجانزده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج میزد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز میکرد. استقبالکنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن میدویدند، شعار میدادند، گلباران میکردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز میدادند».
(۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا میترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳)
(۲ بیانات در خطبههای نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲.
(۳ روزنامه اطلاعات، شم ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲.
(۴ همان، شم ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳.
(۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است.
منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487
#ديگران__گزارش
«روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام میدادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئهی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
آنچه خواندید بخشهایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبههای نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامهریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بستهبودن فرودگاه مهرآباد و تلاشهای آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنهای بیسابقه در تاریخ ایران آفرید.
«تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخشهایی از خاطرات حضرت آیتالله خامنهای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمنماه ۱۳۵۷ اشاره میکند. نوشتار پیشرو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و به قلم هدایتالله بهبودی منتشر شده است.
انتظار یک ملت
از ابتدای بهمنماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبانها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمیتوانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی میتوانست تودهها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامههای رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راهپیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشمها و دلهای مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازهای برای جمعه پیشروی خود باز کردند.
اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالیکه شعار میداد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همهچیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴)
در این گردهمآیی بزرگ که بنابر نوشته بولتنهای اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامهای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنهای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آنها تماس داریم و اکثر آنان را میشناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشتهاند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق بهدست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسههای دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]
بازگشت امام
گسترش اعتراضها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام میکنم که حضرت آیتالله هر وقت میل داشته باشند میتوانند به کشور بازگردند.» حرفهای او نمیتوانست مردم را قانع کند. مخالفتها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریهها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید.
مردم ایران در یازدهم بهمن هیجانزده بودند. امام در همین روز در نامهای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهماننوازی آنها را ستود. و نیز در دهکده نوفللوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقبنشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابانهای تهران قدرتنمایی کردند.
کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش میکرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیشرو بزرگتر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیتهای کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسبتر میدید، همان را به عهده میگرفت. [...]
پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنهای خواسته بود سخنرانی و خوشآمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنهای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینهها حبس میشود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنهای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوشاقبالی من فرصت برای مراسم خوشآمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانشآموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبانها آن را تکرار کردند.» [...]
آنچه در فرودگاه میگذشت، مجموعهای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنهای از خود میپرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بیبدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ اینها و دهها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او میافزود.
موج بیپایان استقبال
تالار فرودگاه از دعوتشدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروههای مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیتهای دینی، ... . همه چشمها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهرهاش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهرهشان موج میزد. اثری از خستگی، بیخوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج میخورد و به سمت امام میرفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود».
امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند.
«هر چه پریشانی در دلها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلبهامان آمد. این دومینباری بود که سخن امام چنین طمأنینهای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجرههای مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید».
پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنهای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژهای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوسهایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجانزده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج میزد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز میکرد. استقبالکنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن میدویدند، شعار میدادند، گلباران میکردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز میدادند».
(۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا میترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳)
(۲ بیانات در خطبههای نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲.
(۳ روزنامه اطلاعات، شم ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲.
(۴ همان، شم ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳.
(۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است.
منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487
#ديگران__گزارش
📰 بهار در زمستان ۵۷
«روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام میدادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئهی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
آنچه خواندید بخشهایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبههای نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامهریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بستهبودن فرودگاه مهرآباد و تلاشهای آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنهای بیسابقه در تاریخ ایران آفرید.
«تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخشهایی از خاطرات حضرت آیتالله خامنهای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمنماه ۱۳۵۷ اشاره میکند. نوشتار پیشرو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و به قلم هدایتالله بهبودی منتشر شده است.
انتظار یک ملت
از ابتدای بهمنماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبانها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمیتوانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی میتوانست تودهها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامههای رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راهپیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشمها و دلهای مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازهای برای جمعه پیشروی خود باز کردند.
اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالیکه شعار میداد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همهچیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴)
در این گردهمآیی بزرگ که بنابر نوشته بولتنهای اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامهای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنهای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آنها تماس داریم و اکثر آنان را میشناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشتهاند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق بهدست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسههای دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]
بازگشت امام
گسترش اعتراضها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام میکنم که حضرت آیتالله هر وقت میل داشته باشند میتوانند به کشور بازگردند.» حرفهای او نمیتوانست مردم را قانع کند. مخالفتها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریهها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید.
مردم ایران در یازدهم بهمن هیجانزده بودند. امام در همین روز در نامهای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهماننوازی آنها را ستود. و نیز در دهکده نوفللوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقبنشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابانهای تهران قدرتنمایی کردند.
کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش میکرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیشرو بزرگتر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیتهای کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسبتر میدید، همان را به عهده میگرفت. [...]
پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنهای خواسته بود سخنرانی و خوشآمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنهای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینهها حبس میشود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنهای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوشاقبالی من فرصت برای مراسم خوشآمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانشآموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبانها آن را تکرار کردند.» [...]
آنچه در فرودگاه میگذشت، مجموعهای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنهای از خود میپرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بیبدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ اینها و دهها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او میافزود.
موج بیپایان استقبال
تالار فرودگاه از دعوتشدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروههای مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیتهای دینی، ... . همه چشمها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهرهاش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهرهشان موج میزد. اثری از خستگی، بیخوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج میخورد و به سمت امام میرفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود».
امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند.
«هر چه پریشانی در دلها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلبهامان آمد. این دومینباری بود که سخن امام چنین طمأنینهای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجرههای مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید».
پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنهای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژهای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوسهایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجانزده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج میزد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز میکرد. استقبالکنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن میدویدند، شعار میدادند، گلباران میکردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز میدادند».
(۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا میترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳)
(۲ بیانات در خطبههای نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲.
(۳ روزنامه اطلاعات، شم ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲.
(۴ همان، شم ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳.
(۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است.
🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487
#ديگران__گزارش
0 Yorumlar
0 hisse senetleri
118 Views
0 önizleme