#سیره_شهید
عشق و ارادت شهید نیری به امام زمان (علیهالسلام)
شهید نیری ارتباط خاصی با امام زمان (علیهالسلام) داشت. یک بار یکی از خوابهایش را داشت تعریف میکرد: «چند نفر پشت ماشینی سوار شده بودیم. ماشین در جادهای بسیار خراب و با سرعت زیاد حرکت میکرد و حفاظی هم نداشت که بچهها آن را محکم بچسبند. سر هر پیچی که میرسیدیم یکی دو نفر از پشت ماشین زمین میافتادند.
یک باره به اطراف خودم نگاه کردم. جز من کسی پشت ماشین نمانده بود. سر پیچ بعدی ماشین آن قدر تند رفت که من هم دستم کنده شد. نزدیک بود از پشت ماشین پرت شوم. در آن لحظه فریاد زدم: «یا صاحب الزمان». در همین حال یک نفر دستم را گرفت و اجازه نداد به زمین بیفتم. من به سلامت توانستم آن گردنهها را طی کنم.
در همین لحظه از خواب پریدم و فهمیدم باید در سختترین شرایط هم دست از دامن امام زمان (علیهالسلام) برنداریم وگرنه تندباد حوادث همه ما را نابود خواهد کرد.
کتاب عارفانه؛ خاطرات شهید احمدعلی نیری، ص 36
عشق و ارادت شهید نیری به امام زمان (علیهالسلام)
شهید نیری ارتباط خاصی با امام زمان (علیهالسلام) داشت. یک بار یکی از خوابهایش را داشت تعریف میکرد: «چند نفر پشت ماشینی سوار شده بودیم. ماشین در جادهای بسیار خراب و با سرعت زیاد حرکت میکرد و حفاظی هم نداشت که بچهها آن را محکم بچسبند. سر هر پیچی که میرسیدیم یکی دو نفر از پشت ماشین زمین میافتادند.
یک باره به اطراف خودم نگاه کردم. جز من کسی پشت ماشین نمانده بود. سر پیچ بعدی ماشین آن قدر تند رفت که من هم دستم کنده شد. نزدیک بود از پشت ماشین پرت شوم. در آن لحظه فریاد زدم: «یا صاحب الزمان». در همین حال یک نفر دستم را گرفت و اجازه نداد به زمین بیفتم. من به سلامت توانستم آن گردنهها را طی کنم.
در همین لحظه از خواب پریدم و فهمیدم باید در سختترین شرایط هم دست از دامن امام زمان (علیهالسلام) برنداریم وگرنه تندباد حوادث همه ما را نابود خواهد کرد.
کتاب عارفانه؛ خاطرات شهید احمدعلی نیری، ص 36
#سیره_شهید
✨عشق و ارادت شهید نیری به امام زمان (علیهالسلام)
📍شهید نیری ارتباط خاصی با امام زمان (علیهالسلام) داشت. یک بار یکی از خوابهایش را داشت تعریف میکرد: «چند نفر پشت ماشینی سوار شده بودیم. ماشین در جادهای بسیار خراب و با سرعت زیاد حرکت میکرد و حفاظی هم نداشت که بچهها آن را محکم بچسبند. سر هر پیچی که میرسیدیم یکی دو نفر از پشت ماشین زمین میافتادند.
📍 یک باره به اطراف خودم نگاه کردم. جز من کسی پشت ماشین نمانده بود. سر پیچ بعدی ماشین آن قدر تند رفت که من هم دستم کنده شد. نزدیک بود از پشت ماشین پرت شوم. در آن لحظه فریاد زدم: «یا صاحب الزمان». در همین حال یک نفر دستم را گرفت و اجازه نداد به زمین بیفتم. من به سلامت توانستم آن گردنهها را طی کنم.
📍 در همین لحظه از خواب پریدم و فهمیدم باید در سختترین شرایط هم دست از دامن امام زمان (علیهالسلام) برنداریم وگرنه تندباد حوادث همه ما را نابود خواهد کرد.
📘 کتاب عارفانه؛ خاطرات شهید احمدعلی نیری، ص 36
0 Commentarios
0 Acciones
43 Views
0 Vista previa