❁﷽❁

گفتیم آب و هوایی عوض کنیم! دست زن و بچه را گرفتیم و رهسپار شمال شدیم. از قم که بیرون زدیم، گویی به مملکتی دیگر درآمدیم. ما که هرگز به فرنگ نرفته ایم، اما چنان می نمود که به بلاد کفر قدم نهاده ایم.

عماراتی دیدیم با گنبدها و مناره هایی زراندود - نه که زیباتر از مساجد محله های ما در قم باشد، اما چنان آراسته که دیده خیره میماند. اگر گنبد و مناره نبود، دیوارها یکسره کاشیکاری بود.

برای نماز ظهر، با خانواده نزدیک پنج مسجد را گشتیم به طلب رضای خدا، اما در این بلاد هیچیک گشوده نبود. همه تعطیل، همه مساجد در خوابی گران، بی نمازگزار و بی امام جماعت.

شبی از شهری گذشتیم. چه زیبا بود کوچه ها و خیابانها و خانه ها و ویلاهای این بلادِ پر از فسق و کفر! همه تازه ساز و دلفریب. گمان ما بر آن بود که در این دیار مسجدی باشد، اما نبود.

مگر اندک کسانی که بودند و دل ما را شادمان ساختند. اما بسیاری از مردم این بلاد - نمیدانم اصلاً اهل این سرزمینند یا نه، هرچند پلاک ماشینها به این خطه تعلق داشت - زنانی بی حجاب و مردانی بی غیرت. گویی به دیار کفر درآمدهای که نه دینی، نه اسلامی، نه قانونی.

گفتیم شاید شهرنشینان تغییر کرده اند، اما تا دورافتاده ترین روستاها نیز همان دیدیم: مردانی دیّوث و زنانی تابع ایشان.

فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

موسی از شهر بیرون رفت، ترسان و نگران و بر حذر از دشمن، گفت: پروردگارا، مرا از این قوم ستمکار نجات ده.

ما نیز ترسان از عذاب الهی، از این بلاد کفر به قم بازمیگردیم انشاءالله. اما دلی دردمند و غصهدار داریم. آری، آب و هوا عوض شد، اما ظاهراً...

إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا

که اگر ایشان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز نافرمانی ناسپاس نزایند.

حیف از این بلاد که روزگاری نماد تشیع بود و دانشمندانی بزرگ چون شهرآشوب و میرفندرسکی و تنکابنی و آملی، و مجاهدیانی چون میرزا کوچک خان جنگلی و هزاران هزار شهید که در راه اسلام و تشیع جان باختند، از این دیار برخاستند.

حیف از آن خون‌های هدر‌ رفته شهدا
❁﷽❁ گفتیم آب و هوایی عوض کنیم! دست زن و بچه را گرفتیم و رهسپار شمال شدیم. از قم که بیرون زدیم، گویی به مملکتی دیگر درآمدیم. ما که هرگز به فرنگ نرفته ایم، اما چنان می نمود که به بلاد کفر قدم نهاده ایم. عماراتی دیدیم با گنبدها و مناره هایی زراندود - نه که زیباتر از مساجد محله های ما در قم باشد، اما چنان آراسته که دیده خیره میماند. اگر گنبد و مناره نبود، دیوارها یکسره کاشیکاری بود. برای نماز ظهر، با خانواده نزدیک پنج مسجد را گشتیم به طلب رضای خدا، اما در این بلاد هیچیک گشوده نبود. همه تعطیل، همه مساجد در خوابی گران، بی نمازگزار و بی امام جماعت. شبی از شهری گذشتیم. چه زیبا بود کوچه ها و خیابانها و خانه ها و ویلاهای این بلادِ پر از فسق و کفر! همه تازه ساز و دلفریب. گمان ما بر آن بود که در این دیار مسجدی باشد، اما نبود. مگر اندک کسانی که بودند و دل ما را شادمان ساختند. اما بسیاری از مردم این بلاد - نمیدانم اصلاً اهل این سرزمینند یا نه، هرچند پلاک ماشینها به این خطه تعلق داشت - زنانی بی حجاب و مردانی بی غیرت. گویی به دیار کفر درآمدهای که نه دینی، نه اسلامی، نه قانونی. گفتیم شاید شهرنشینان تغییر کرده اند، اما تا دورافتاده ترین روستاها نیز همان دیدیم: مردانی دیّوث و زنانی تابع ایشان. فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ موسی از شهر بیرون رفت، ترسان و نگران و بر حذر از دشمن، گفت: پروردگارا، مرا از این قوم ستمکار نجات ده. ما نیز ترسان از عذاب الهی، از این بلاد کفر به قم بازمیگردیم انشاءالله. اما دلی دردمند و غصهدار داریم. آری، آب و هوا عوض شد، اما ظاهراً... إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا که اگر ایشان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز نافرمانی ناسپاس نزایند. حیف از این بلاد که روزگاری نماد تشیع بود و دانشمندانی بزرگ چون شهرآشوب و میرفندرسکی و تنکابنی و آملی، و مجاهدیانی چون میرزا کوچک خان جنگلی و هزاران هزار شهید که در راه اسلام و تشیع جان باختند، از این دیار برخاستند. حیف از آن خون‌های هدر‌ رفته شهدا 😞
عالی
1
0 Yorumlar 0 hisse senetleri 492 Views 1 önizleme
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com