بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
ولی امر مسلمین جهان حضرت آیتالله العظمی امام آقا سیدمجتبی حسینی خامنهای(مدظله العالی) درپیام خودبه کدام مفاهیم قرآنی شاهنامه اشاره کردند؟
داستان ارمایل وگرمایل وقیام لله،
قاسم قربانی بجگردی
رهبر انقلاب باوجودشرایط امنیتی دشوار،
پیامی به مناسبت روزبزرگداشت فردوسی نوشتند.
می دانیم هیچ پیامی ازسوی ایشان نباید بیاید؛
مگرآن که واقعاً لازم باشد.
جای آن داردبپرسیم چرا ایشان ازمیان تمامی مناسبتهای تاریخی وسیاسی مهم، این روز و این مناسبت را انتخاب کردند؟
به عنوان یک طلبه ومعلم ادبیات، ترجیح می دهم بخشی ازپاسخ را در محتوای خودشاهنامه وارتباطش با درونمایه پیام پیداکنم.
آقاسیدمجتبی دربخشی ازپیام،
ازمفاهیم انسان ساز و قرآنی شاهنامه سخن می گوید.
شاید بدنباشد به عنوان نمونه یکی از مفاهیم قرآنی داستانهای شاهنامه را باهم مرورکنیم:
داستان ارمایل وگرمایل.
ماجرا از این قراراست:
ضحاک باخودکامگی تمام وخوی اهریمنی به شاهی می رسد.
او هزارسال برجهان فرمان می راند.
دردوران اوزندگی انسانی درسیاهی فرومی رود.
ضحاک امکان زندگی نیکخواهانه را ازمیان می برد.
در دوران اونیکی ها درچشم مردم خوارمی شوند؛
وبدی هاپسندیده.
مردم ازکارهای پلیدبه شور و وجدمی آیند؛
و ازکارهای نیک می گریزند:
نهان گشت کردارفرزانگان
پراکنده شد کام دیوانگان
هنرخوارشدجادوی ارجمند
نهان راستی،آشکارا گزند.
دوران ضحاک آمیزه ای است از خشونت وکشتار وانحراف وفساد. سربازانش هرروز دوتن ازجوانان رامی کشند؛
ومغزشان خوراک ماران ضحاک می شود. مارانی که بابوسه اهریمن برکتف او روئیده اند.
خورده شدن مغزجوانان خودمی تواند استعاره ازتباهی اخلاقی وفرهنگی این دوران باشد؛
همچنان که دختران خوبروی وپوشیده به ضحاک ویارانش سپرده می شوند.
درچنین زمانی،
دو انسان بیدار دل که نمی توانندتاریکی این جهان راتحمل کنندبایکدیگرهمداستان می شوند.
ارمایل وگرمایل،
این دو مردپارسامی دانندکه زورشان به ضحاک نمی رسد؛
امامنفعل هم نمی توانندبنشینند.
این جاست که درچنین جهان سیاهی دست به قیامی دونفره وزیرکانه می زنند: تبدیل به آشپزانی چنان ماهرمی شوند که به آشپزخانه شاهی راه پیدامی کنند؛
وتهیه مهمترین غذا یعنی خوراک ماران را به عهده می گیرند.
انتخابی که این دوجوانمردکرده اندبسیار دردناک است؛
اماسیاهی زمانه راهی جز این برایشان باقی نگذاشته است.
زمانی که سربازان ضحاک دوجوان رابرای سلاخی نزد آنان می آورند؛
آنان با دلی پر ازخون یکی رامی کشند؛
و دیگری را آزادمی کنند؛
و به جایش مغزگوسفند را بادیگری مخلوط می کنند:
پر از درد خوالیگران را جگر
پر از خون دو دیده پر از کینه سر
از آن دو یکی رابپرداختند.
جز این چاره ای نیز نشناختند.
با این کار به ظاهر کم وناچیز،
آنها روزی یک و ماهی سی انسان را آزاد می کنند؛
و به سمت کوه وصحرا فراری می دهند. این افراد کم کم زیادمی شوند؛
درهمان کوه وصحرا تشکیل خانواده می دهند؛
و ریشه اولیه قوم«کُرد»را بنیان میگذارند:
کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد
که آباد ناید به دل برش یاد
برخی معتقدند مراد از کرد در این داستان،
عشایر کوچ نشین است.
داستان به صورت اسطوره ای بیان می کند. که چه شدکه عده ای ازمردم به جای شهر، ترجیح دادند درکوه وصحرا زندگی کنند. مردمی که بانهایت شرافت وکرامت،
در دل طبیعت زندگی می گذرانند؛
و مرزبانان غیور ایرانند.
چه بسا بسیاری ازآنها درنبرد نهایی فریدون باضحاک،
به سپاه فریدون پیوسته باشند؛
وکوششهای به ظاهر ناچیز ارمایل و گرمایل،
به دست آنان باعث نابودی ضحاک شده باشد.
درونمایه این داستان،
به زیبایی تمام با آیه شریفه
«قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَة أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَ فُرادى»
(بگوشما راتنها به یک چیز اندرز می دهم؛
به این که قیام کنیدبرای خدا،
چه یک نفره وچه دونفر دو نفر)،
را به خاطر انسان می آورد.
داستان دو انسانی که نمی خواستند در برابر تاریکی تسلیم شوند.
با آن که توان زیادی نداشتند؛
پنهانی قیام کردند؛
ومنشأ تحولاتی بزرگ در آینده شدند.
این داستان به مامی گوید؛
حتی اگر یک انسان معمولی هستید؛
حق ندارید دربرابر ضحاک وشان،
ناامید وتسلیم شوید.
هرگاه سختی کار وسیاهی جهان برمن فشارمی آورد؛
و به ناامیدی نزدیک می شوم؛
باخود این داستان را مرور می کنم.
به خود می گویم؛
شاید فریدون نباشم که بنیان ضحاک را برکنم؛
اما شاید بتوانم به قدر آشپز درباری،
مغزی را از این که خوراک ضحاک وشان جهان شود؛
نجات دهم...
اکنون بیایید بخشی از پیام ایشان را دوباره باهم بخوانیم:
«مفاهیم انسانساز،
سلحشورانه،
و قرآنیِ شاهنامه،
همهی اقوام و اقشار ایران را درحفظ هویت،
اصالت و استقلال خود ومبارزه با «ضحّاکوَشانِ»
متجاوز،
همدل وهمراه وهمساز می کند.»
@به نقل از کانال شهرنامه
سلام علیکم
ولی امر مسلمین جهان حضرت آیتالله العظمی امام آقا سیدمجتبی حسینی خامنهای(مدظله العالی) درپیام خودبه کدام مفاهیم قرآنی شاهنامه اشاره کردند؟
داستان ارمایل وگرمایل وقیام لله،
قاسم قربانی بجگردی
رهبر انقلاب باوجودشرایط امنیتی دشوار،
پیامی به مناسبت روزبزرگداشت فردوسی نوشتند.
می دانیم هیچ پیامی ازسوی ایشان نباید بیاید؛
مگرآن که واقعاً لازم باشد.
جای آن داردبپرسیم چرا ایشان ازمیان تمامی مناسبتهای تاریخی وسیاسی مهم، این روز و این مناسبت را انتخاب کردند؟
به عنوان یک طلبه ومعلم ادبیات، ترجیح می دهم بخشی ازپاسخ را در محتوای خودشاهنامه وارتباطش با درونمایه پیام پیداکنم.
آقاسیدمجتبی دربخشی ازپیام،
ازمفاهیم انسان ساز و قرآنی شاهنامه سخن می گوید.
شاید بدنباشد به عنوان نمونه یکی از مفاهیم قرآنی داستانهای شاهنامه را باهم مرورکنیم:
داستان ارمایل وگرمایل.
ماجرا از این قراراست:
ضحاک باخودکامگی تمام وخوی اهریمنی به شاهی می رسد.
او هزارسال برجهان فرمان می راند.
دردوران اوزندگی انسانی درسیاهی فرومی رود.
ضحاک امکان زندگی نیکخواهانه را ازمیان می برد.
در دوران اونیکی ها درچشم مردم خوارمی شوند؛
وبدی هاپسندیده.
مردم ازکارهای پلیدبه شور و وجدمی آیند؛
و ازکارهای نیک می گریزند:
نهان گشت کردارفرزانگان
پراکنده شد کام دیوانگان
هنرخوارشدجادوی ارجمند
نهان راستی،آشکارا گزند.
دوران ضحاک آمیزه ای است از خشونت وکشتار وانحراف وفساد. سربازانش هرروز دوتن ازجوانان رامی کشند؛
ومغزشان خوراک ماران ضحاک می شود. مارانی که بابوسه اهریمن برکتف او روئیده اند.
خورده شدن مغزجوانان خودمی تواند استعاره ازتباهی اخلاقی وفرهنگی این دوران باشد؛
همچنان که دختران خوبروی وپوشیده به ضحاک ویارانش سپرده می شوند.
درچنین زمانی،
دو انسان بیدار دل که نمی توانندتاریکی این جهان راتحمل کنندبایکدیگرهمداستان می شوند.
ارمایل وگرمایل،
این دو مردپارسامی دانندکه زورشان به ضحاک نمی رسد؛
امامنفعل هم نمی توانندبنشینند.
این جاست که درچنین جهان سیاهی دست به قیامی دونفره وزیرکانه می زنند: تبدیل به آشپزانی چنان ماهرمی شوند که به آشپزخانه شاهی راه پیدامی کنند؛
وتهیه مهمترین غذا یعنی خوراک ماران را به عهده می گیرند.
انتخابی که این دوجوانمردکرده اندبسیار دردناک است؛
اماسیاهی زمانه راهی جز این برایشان باقی نگذاشته است.
زمانی که سربازان ضحاک دوجوان رابرای سلاخی نزد آنان می آورند؛
آنان با دلی پر ازخون یکی رامی کشند؛
و دیگری را آزادمی کنند؛
و به جایش مغزگوسفند را بادیگری مخلوط می کنند:
پر از درد خوالیگران را جگر
پر از خون دو دیده پر از کینه سر
از آن دو یکی رابپرداختند.
جز این چاره ای نیز نشناختند.
با این کار به ظاهر کم وناچیز،
آنها روزی یک و ماهی سی انسان را آزاد می کنند؛
و به سمت کوه وصحرا فراری می دهند. این افراد کم کم زیادمی شوند؛
درهمان کوه وصحرا تشکیل خانواده می دهند؛
و ریشه اولیه قوم«کُرد»را بنیان میگذارند:
کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد
که آباد ناید به دل برش یاد
برخی معتقدند مراد از کرد در این داستان،
عشایر کوچ نشین است.
داستان به صورت اسطوره ای بیان می کند. که چه شدکه عده ای ازمردم به جای شهر، ترجیح دادند درکوه وصحرا زندگی کنند. مردمی که بانهایت شرافت وکرامت،
در دل طبیعت زندگی می گذرانند؛
و مرزبانان غیور ایرانند.
چه بسا بسیاری ازآنها درنبرد نهایی فریدون باضحاک،
به سپاه فریدون پیوسته باشند؛
وکوششهای به ظاهر ناچیز ارمایل و گرمایل،
به دست آنان باعث نابودی ضحاک شده باشد.
درونمایه این داستان،
به زیبایی تمام با آیه شریفه
«قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَة أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَ فُرادى»
(بگوشما راتنها به یک چیز اندرز می دهم؛
به این که قیام کنیدبرای خدا،
چه یک نفره وچه دونفر دو نفر)،
را به خاطر انسان می آورد.
داستان دو انسانی که نمی خواستند در برابر تاریکی تسلیم شوند.
با آن که توان زیادی نداشتند؛
پنهانی قیام کردند؛
ومنشأ تحولاتی بزرگ در آینده شدند.
این داستان به مامی گوید؛
حتی اگر یک انسان معمولی هستید؛
حق ندارید دربرابر ضحاک وشان،
ناامید وتسلیم شوید.
هرگاه سختی کار وسیاهی جهان برمن فشارمی آورد؛
و به ناامیدی نزدیک می شوم؛
باخود این داستان را مرور می کنم.
به خود می گویم؛
شاید فریدون نباشم که بنیان ضحاک را برکنم؛
اما شاید بتوانم به قدر آشپز درباری،
مغزی را از این که خوراک ضحاک وشان جهان شود؛
نجات دهم...
اکنون بیایید بخشی از پیام ایشان را دوباره باهم بخوانیم:
«مفاهیم انسانساز،
سلحشورانه،
و قرآنیِ شاهنامه،
همهی اقوام و اقشار ایران را درحفظ هویت،
اصالت و استقلال خود ومبارزه با «ضحّاکوَشانِ»
متجاوز،
همدل وهمراه وهمساز می کند.»
@به نقل از کانال شهرنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
❓ولی امر مسلمین جهان حضرت آیتالله العظمی امام آقا سیدمجتبی حسینی خامنهای(مدظله العالی) درپیام خودبه کدام مفاهیم قرآنی شاهنامه اشاره کردند؟
📜داستان ارمایل وگرمایل وقیام لله،
🖋️ قاسم قربانی بجگردی
🔸رهبر انقلاب باوجودشرایط امنیتی دشوار،
پیامی به مناسبت روزبزرگداشت فردوسی نوشتند.
می دانیم هیچ پیامی ازسوی ایشان نباید بیاید؛
مگرآن که واقعاً لازم باشد.
جای آن داردبپرسیم چرا ایشان ازمیان تمامی مناسبتهای تاریخی وسیاسی مهم، این روز و این مناسبت را انتخاب کردند؟
🔹به عنوان یک طلبه ومعلم ادبیات، ترجیح می دهم بخشی ازپاسخ را در محتوای خودشاهنامه وارتباطش با درونمایه پیام پیداکنم.
آقاسیدمجتبی دربخشی ازپیام،
ازمفاهیم انسان ساز و قرآنی شاهنامه سخن می گوید.
شاید بدنباشد به عنوان نمونه یکی از مفاهیم قرآنی داستانهای شاهنامه را باهم مرورکنیم:
داستان ارمایل وگرمایل.
ماجرا از این قراراست:
🐍ضحاک باخودکامگی تمام وخوی اهریمنی به شاهی می رسد.
او هزارسال برجهان فرمان می راند.
دردوران اوزندگی انسانی درسیاهی فرومی رود.
ضحاک امکان زندگی نیکخواهانه را ازمیان می برد.
در دوران اونیکی ها درچشم مردم خوارمی شوند؛
وبدی هاپسندیده.
مردم ازکارهای پلیدبه شور و وجدمی آیند؛
و ازکارهای نیک می گریزند:
نهان گشت کردارفرزانگان
پراکنده شد کام دیوانگان
هنرخوارشدجادوی ارجمند
نهان راستی،آشکارا گزند.
🔹دوران ضحاک آمیزه ای است از خشونت وکشتار وانحراف وفساد. سربازانش هرروز دوتن ازجوانان رامی کشند؛
ومغزشان خوراک ماران ضحاک می شود. مارانی که بابوسه اهریمن برکتف او روئیده اند.
خورده شدن مغزجوانان خودمی تواند استعاره ازتباهی اخلاقی وفرهنگی این دوران باشد؛
همچنان که دختران خوبروی وپوشیده به ضحاک ویارانش سپرده می شوند.
🔸درچنین زمانی،
دو انسان بیدار دل که نمی توانندتاریکی این جهان راتحمل کنندبایکدیگرهمداستان می شوند.
ارمایل وگرمایل،
این دو مردپارسامی دانندکه زورشان به ضحاک نمی رسد؛
امامنفعل هم نمی توانندبنشینند.
این جاست که درچنین جهان سیاهی دست به قیامی دونفره وزیرکانه می زنند: تبدیل به آشپزانی چنان ماهرمی شوند که به آشپزخانه شاهی راه پیدامی کنند؛
وتهیه مهمترین غذا یعنی خوراک ماران را به عهده می گیرند.
انتخابی که این دوجوانمردکرده اندبسیار دردناک است؛
اماسیاهی زمانه راهی جز این برایشان باقی نگذاشته است.
زمانی که سربازان ضحاک دوجوان رابرای سلاخی نزد آنان می آورند؛
آنان با دلی پر ازخون یکی رامی کشند؛
و دیگری را آزادمی کنند؛
و به جایش مغزگوسفند را بادیگری مخلوط می کنند:
پر از درد خوالیگران را جگر
پر از خون دو دیده پر از کینه سر
از آن دو یکی رابپرداختند.
جز این چاره ای نیز نشناختند.
🔹با این کار به ظاهر کم وناچیز،
آنها روزی یک و ماهی سی انسان را آزاد می کنند؛
و به سمت کوه وصحرا فراری می دهند. این افراد کم کم زیادمی شوند؛
درهمان کوه وصحرا تشکیل خانواده می دهند؛
و ریشه اولیه قوم«کُرد»را بنیان میگذارند:
کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد
که آباد ناید به دل برش یاد
🔸 برخی معتقدند مراد از کرد در این داستان،
عشایر کوچ نشین است.
داستان به صورت اسطوره ای بیان می کند. که چه شدکه عده ای ازمردم به جای شهر، ترجیح دادند درکوه وصحرا زندگی کنند. مردمی که بانهایت شرافت وکرامت،
در دل طبیعت زندگی می گذرانند؛
و مرزبانان غیور ایرانند.
چه بسا بسیاری ازآنها درنبرد نهایی فریدون باضحاک،
به سپاه فریدون پیوسته باشند؛
وکوششهای به ظاهر ناچیز ارمایل و گرمایل،
به دست آنان باعث نابودی ضحاک شده باشد.
🔹درونمایه این داستان،
به زیبایی تمام با آیه شریفه
«قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَة أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَ فُرادى»
(بگوشما راتنها به یک چیز اندرز می دهم؛
به این که قیام کنیدبرای خدا،
چه یک نفره وچه دونفر دو نفر)،
را به خاطر انسان می آورد.
داستان دو انسانی که نمی خواستند در برابر تاریکی تسلیم شوند.
با آن که توان زیادی نداشتند؛
پنهانی قیام کردند؛
ومنشأ تحولاتی بزرگ در آینده شدند.
این داستان به مامی گوید؛
حتی اگر یک انسان معمولی هستید؛
حق ندارید دربرابر ضحاک وشان،
ناامید وتسلیم شوید.
هرگاه سختی کار وسیاهی جهان برمن فشارمی آورد؛
و به ناامیدی نزدیک می شوم؛
باخود این داستان را مرور می کنم.
به خود می گویم؛
شاید فریدون نباشم که بنیان ضحاک را برکنم؛
اما شاید بتوانم به قدر آشپز درباری،
مغزی را از این که خوراک ضحاک وشان جهان شود؛
نجات دهم...
✅ اکنون بیایید بخشی از پیام ایشان را دوباره باهم بخوانیم:
«مفاهیم انسانساز،
سلحشورانه،
و قرآنیِ شاهنامه،
همهی اقوام و اقشار ایران را درحفظ هویت،
اصالت و استقلال خود ومبارزه با «ضحّاکوَشانِ»
متجاوز،
همدل وهمراه وهمساز می کند.»
@به نقل از کانال شهرنامه
0 Comentários
0 Compartilhamentos
78 Visualizações
0 Anterior