• در قلب شورای انقلاب


     بیانات رهبر انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر: «بعد از آن که انقلاب پیروز شد امام شیوه‌شان معلوم بود و می‌دانستند که چه می‌خواهند. شیوه امام عبارت بود از شیوه‌ای که پیامبران آن را می‌پیمودند؛ یعنی تزریق ایمان و باور عمیق، همراه با بصیرت و آگاهی و تأمّل و فکر در مخاطبان خود. چنین روشی به طور طبیعی استعدادها را شکوفا می‌کند و کادرها را پرورش می‌دهد. عدّه‌ای را به‌عنوان اعضای «شورای انقلاب» معیّن کردند؛ محتاج هیچ‌کس هم نشدند و مشکلی هم پیدا نکردند.» ۱۳۷۷/۱۱/۱۳
    «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به ماجرای عضویت آیت‌الله خامنه‌ای در شورای انقلاب اشاره می‌کند. 
     
     شورای انقلاب به دستور امام خمینی از اوایل آبان ۱۳۵۷ تشکیل شد و کار خود را به‌صورت رسمی در ۲۲دی ۱۳۵۷ آغاز کرد. آیت‌الله خامنه‌ای در اواخر دی‌ماه به پیشنهاد شهید مرتضی مطهری در این جلسات حضور پیدا کردند. روایت این ماجرا در صفحات ۶۴۵ تا ۶۴۶ از کتاب «شرح اسم» به رشته تحریر درآمده است؛ کتابی که در تابستان ۱۳۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.
     
     شورای رهبری انقلاب
    در تهران، ابتدا به مدرسه رفاه، در ضلع جنوب شرقی مجلس شورای ملّی، رفتند. آنجا مرکز فرماندهی انقلاب در تهران بود؛ همچون مسجد کرامت در مشهد. وقتی خبر رسیدنشان را به آقای باهنر دادند، از او شنیدند که به خانه آقای مطهری دعوت شده‌اند و باید به آنجا برودند. خوشحال شدند. گمان بردند به میهمانی دعوت شده‌اند و آنجا می‌توانند از علت اصرار دوستان تهرانی برای حضورشان در پایتخت آگاه شودند. در خانه آقای مطهری به اتاق پذیرایی راهنمایی شدند. وقتی وارد شدند، آقایان طالقانی، هاشمی‌رفسنجانی، بهشتی، بازرگان، سرلشکر قرنی و یک نظامی دیگر را آنجا دیدند. همه چیز حکایت از یک جلسه جدّی می‌کرد. از آقای مطهری پرسیدند که موضوع چیست؟ وی گفت: «این شورای رهبری انقلاب است و تو نیز عضو این شورا هستی».

    امام خمینی خبر تشکیل قریب‌الوقوع شورای انقلاب اسلامی را در ۲۲ دی‌ماه به مردم داده بودند. شرکت در آن نشست، آغاز نیازی بود که حد نداشت و ایشان را تا چهار دهه بعد در تهران ماندگار کرد. از همان زمان در کارهایی غوطه‌ور شدند که پی‌ازپی هم آغاز می‌شدند و پایانی نداشتند. آنچه در تهران می‌دیدند، ابعاد و جزئیات بیشتری از مشهد داشت. انقلاب و تولدش در این شهر بزرگ ملموس بود. می‌شد ایمان آورد که زایش بزرگی در راه است. «از انقلاب‌های بزرگ جهانی زیاد خوانده بودم، اما مغز آن را درک نکرده بودم. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ این همان انقلاب بود که اینک در برابر چشمان ما موج می‌زد و از دوران تازه‌ای خبر می‌داد. ما غرق در امواج انقلاب بودیم. جز آن را نمی‌دیدیم؛ جز به اهداف آن نمی‌اندیشیدیم. اینها احساس کسی بود که نگاهی رودررو و حقیقی به حوادث داشت و جوهره آن را درک می‌کرد».

     چشمانت را باز کن
    به یاد یکی از روزهای تحصن در بیمارستان امام رضا افتادند. یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق که از تهران به مشهد آمده بود، درخواست ملاقات کرده بود. او در کوران فریادها و اعتراضات مردم از زندان آزاد شده بود. آقای خامنه‌ای را می‌شناخت.

    در جلسه‌ای که آقایان هاشمی‌نژاد و واعظ طبسی هم حاضر بودند، از دیدگاه‌های آقای خامنه‌ای درباره حوادث روز پرسیده بود. در میان گفت‌وگوها، وقتی واژه «انقلاب» بر زبان آمده بود، عضو برجسته سازمان رشته سخن را بریده، با انکار و تعجب پرسیده بود: کدام انقلاب؟ «ما شگفت‌زده شدیم و گفتیم: همین انفجار مردمی متلاطم که می‌بینی؟ او گفت: من انقلاب نمی‌بینم. گفتم: چشم‌هایت را باز کن تا در هر وجب از این سرزمین معنای واقعی انقلاب را ببینی». [...]

     شعارهایی برای انقلاب
    آنچه نظر آقای خامنه‌ای را از مشاهداتشان در تهران بیشتر جلب کرد، پایداری و آگاهی مردم این شهر بود. از نخستین روز ورودشان به تهران، خیابان‌ها را با خون مردمی که حاضر به دست کشیدن از خواسته‌هایشان نبودند، آمیخته دیدند. آن‌ها در خیابان‌هایی راهپیمایی می‌کردند که دیروزش با خون دوستانشان رنگین شده بود. آن‌ها شعار می‌دادند: «بختیار بختیار، نوکر بی‌اختیار». ذوق شعری مردم، عمق شعارها، مضامین شورانگیز، کوتاهی عبارات و بلاغتی که در این فریادها نهفته بود، ایشان را به‌شدت جذب کرد.

    شعار اصلی مردم در آن روزها «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. تمام خواسته‌ای سیاسی، در این عبارت کوتاه، رسا، زیبا و آهنگین ادا می‌شد. شعارها زبان حال بود و نشانگر چگونگی مواجهه مردم با رخدادها. شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» زمانی سر داده می‌شد که برخی از گروه‌ها تلاش می‌کردند بر امواج انقلاب سوار شوند. مردم با این شعار می‌گفتند که میان ما و شما فاصله‌ای هست؛ فاصله اعتقادی؛ چه در راه و چه در راهبر.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62479

    #ديگران__گزارش
    📰 در قلب شورای انقلاب  بیانات رهبر انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر: «بعد از آن که انقلاب پیروز شد امام شیوه‌شان معلوم بود و می‌دانستند که چه می‌خواهند. شیوه امام عبارت بود از شیوه‌ای که پیامبران آن را می‌پیمودند؛ یعنی تزریق ایمان و باور عمیق، همراه با بصیرت و آگاهی و تأمّل و فکر در مخاطبان خود. چنین روشی به طور طبیعی استعدادها را شکوفا می‌کند و کادرها را پرورش می‌دهد. عدّه‌ای را به‌عنوان اعضای «شورای انقلاب» معیّن کردند؛ محتاج هیچ‌کس هم نشدند و مشکلی هم پیدا نکردند.» ۱۳۷۷/۱۱/۱۳ «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به ماجرای عضویت آیت‌الله خامنه‌ای در شورای انقلاب اشاره می‌کند.     شورای انقلاب به دستور امام خمینی از اوایل آبان ۱۳۵۷ تشکیل شد و کار خود را به‌صورت رسمی در ۲۲دی ۱۳۵۷ آغاز کرد. آیت‌الله خامنه‌ای در اواخر دی‌ماه به پیشنهاد شهید مرتضی مطهری در این جلسات حضور پیدا کردند. روایت این ماجرا در صفحات ۶۴۵ تا ۶۴۶ از کتاب «شرح اسم» به رشته تحریر درآمده است؛ کتابی که در تابستان ۱۳۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.    شورای رهبری انقلاب در تهران، ابتدا به مدرسه رفاه، در ضلع جنوب شرقی مجلس شورای ملّی، رفتند. آنجا مرکز فرماندهی انقلاب در تهران بود؛ همچون مسجد کرامت در مشهد. وقتی خبر رسیدنشان را به آقای باهنر دادند، از او شنیدند که به خانه آقای مطهری دعوت شده‌اند و باید به آنجا برودند. خوشحال شدند. گمان بردند به میهمانی دعوت شده‌اند و آنجا می‌توانند از علت اصرار دوستان تهرانی برای حضورشان در پایتخت آگاه شودند. در خانه آقای مطهری به اتاق پذیرایی راهنمایی شدند. وقتی وارد شدند، آقایان طالقانی، هاشمی‌رفسنجانی، بهشتی، بازرگان، سرلشکر قرنی و یک نظامی دیگر را آنجا دیدند. همه چیز حکایت از یک جلسه جدّی می‌کرد. از آقای مطهری پرسیدند که موضوع چیست؟ وی گفت: «این شورای رهبری انقلاب است و تو نیز عضو این شورا هستی». امام خمینی خبر تشکیل قریب‌الوقوع شورای انقلاب اسلامی را در ۲۲ دی‌ماه به مردم داده بودند. شرکت در آن نشست، آغاز نیازی بود که حد نداشت و ایشان را تا چهار دهه بعد در تهران ماندگار کرد. از همان زمان در کارهایی غوطه‌ور شدند که پی‌ازپی هم آغاز می‌شدند و پایانی نداشتند. آنچه در تهران می‌دیدند، ابعاد و جزئیات بیشتری از مشهد داشت. انقلاب و تولدش در این شهر بزرگ ملموس بود. می‌شد ایمان آورد که زایش بزرگی در راه است. «از انقلاب‌های بزرگ جهانی زیاد خوانده بودم، اما مغز آن را درک نکرده بودم. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ این همان انقلاب بود که اینک در برابر چشمان ما موج می‌زد و از دوران تازه‌ای خبر می‌داد. ما غرق در امواج انقلاب بودیم. جز آن را نمی‌دیدیم؛ جز به اهداف آن نمی‌اندیشیدیم. اینها احساس کسی بود که نگاهی رودررو و حقیقی به حوادث داشت و جوهره آن را درک می‌کرد».  چشمانت را باز کن به یاد یکی از روزهای تحصن در بیمارستان امام رضا افتادند. یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق که از تهران به مشهد آمده بود، درخواست ملاقات کرده بود. او در کوران فریادها و اعتراضات مردم از زندان آزاد شده بود. آقای خامنه‌ای را می‌شناخت. در جلسه‌ای که آقایان هاشمی‌نژاد و واعظ طبسی هم حاضر بودند، از دیدگاه‌های آقای خامنه‌ای درباره حوادث روز پرسیده بود. در میان گفت‌وگوها، وقتی واژه «انقلاب» بر زبان آمده بود، عضو برجسته سازمان رشته سخن را بریده، با انکار و تعجب پرسیده بود: کدام انقلاب؟ «ما شگفت‌زده شدیم و گفتیم: همین انفجار مردمی متلاطم که می‌بینی؟ او گفت: من انقلاب نمی‌بینم. گفتم: چشم‌هایت را باز کن تا در هر وجب از این سرزمین معنای واقعی انقلاب را ببینی». [...]  شعارهایی برای انقلاب آنچه نظر آقای خامنه‌ای را از مشاهداتشان در تهران بیشتر جلب کرد، پایداری و آگاهی مردم این شهر بود. از نخستین روز ورودشان به تهران، خیابان‌ها را با خون مردمی که حاضر به دست کشیدن از خواسته‌هایشان نبودند، آمیخته دیدند. آن‌ها در خیابان‌هایی راهپیمایی می‌کردند که دیروزش با خون دوستانشان رنگین شده بود. آن‌ها شعار می‌دادند: «بختیار بختیار، نوکر بی‌اختیار». ذوق شعری مردم، عمق شعارها، مضامین شورانگیز، کوتاهی عبارات و بلاغتی که در این فریادها نهفته بود، ایشان را به‌شدت جذب کرد. شعار اصلی مردم در آن روزها «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. تمام خواسته‌ای سیاسی، در این عبارت کوتاه، رسا، زیبا و آهنگین ادا می‌شد. شعارها زبان حال بود و نشانگر چگونگی مواجهه مردم با رخدادها. شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» زمانی سر داده می‌شد که برخی از گروه‌ها تلاش می‌کردند بر امواج انقلاب سوار شوند. مردم با این شعار می‌گفتند که میان ما و شما فاصله‌ای هست؛ فاصله اعتقادی؛ چه در راه و چه در راهبر. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62479 #ديگران__گزارش
    0 Reacties 0 aandelen 557 Views 0 voorbeeld
  • کمیته‌ای برای حفظ تاریخ


     «یکی از وظایف کمیته استقبال توزیع کارت دعوت به فرودگاه بود. آقای مطهری تعدادی کارت به من داد که آنها را پخش کردم و یکی برای خودم ماند. از قضا آقای شیخ ابوالحسن شیرازی را دیدم. او از این که کارت دعوت به دستش نرسیده، ناراحت بود. کارت خودم را به او دادم»(۱)
    آن‌چه خواندید بخشی از خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی است. «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به ماجرای تشکیل کمیته استقبال از امام اشاره می‌کند.
     
     پس از مطرح شدن بازگشت قطعی امام خمینی به کشور، لزوم تشکیل نهادی به‌منظور سازمان‌دهی امور مربوط به استقبال از ایشان احساس شد. به همین منظور، در ۳۰ دی‌ماه ۱۳۵۷، کمیته استقبال از امام خمینی با هدف انجام مقدمات ورود امام به ایران و نیز حفظ امنیت ایشان تشکیل شد. فردی که صدور کارت را بر عهده داشت، علی دانش‌منفرد بود. روایت تشکیل کمیته استقبال و حواشی آن در صفحات ۶۵ تا ۸۰ از کتاب «خاطرات علی دانش‌منفرد» به رشته تحریر درآمده است. این کتاب به قلم رضا بسطامی و توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.
     
     از شهادت حاج‌آقا مصطفی تا اوج‌گیری نهضت
    شهادت حاج‌آقا مصطفی خمینی سرآغاز یک روند جدید در مبارزات مردم ایران بود که رژیم را در حالتی انتقام‌جویانه وادار به چاپ مقاله توهین‌آمیز در روزنامه اطلاعات، علیه حضرت امام کرد.(۲) این مقاله نه‌تنها موجب جدایی مردم از رهبرشان نشد، بلکه فاصله میان رژیم و ملّت را بیشتر کرد. سرانجام با تظاهرات زنجیره‌ای در سراسر ایران [...]، رژیم مجبور به عقب‌نشینی شد، اما آن‌چه مردم می‌طلبیدند، تغییر حاکمیت و رژیم بود که با خروج شاه از ایران به مرز تحقق رسید.

    با خروج شاه، اوج و شور نهضت بیش از پیش شد [...] و نتیجه آن شد که بلافاصله پس از فرار شاه در ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، امام خمینی به ملّت اعلام کردند: «من به‌زودی نزد شما برمی‌گردم تا در کنار شما مبارزه کنم. اگر کشته شدم به سعادت شهادت نائل می‌شوم و اگر هم پیروز شدیم، با هم به راهمان ادامه می‌دهیم». [...]
     
     شکل‌گیری هسته مرکزی
    هنگامی که خبر بازگشت امام مطرح شد، من هم در جریان تشکیل هسته مرکزی کمیته استقبال قرار گرفتم و عضو ستاد مرکزی کمیته شدم.

    هرچه زمان آمدن حضرت امام به ایران نزدیک‌تر می‌شد، شور و هیجان عمومی برای استقبال تاریخی از امام بیشتر می‌شد و به تشکیل کمیته استقبال از حضرت امام نزدیک‌تر می‌شدیم؛ تا این‌که با هم‌فکری و نظر شورای انقلاب و روحانیت مبارز و نظر مشورتی با حضرت امام، قرار شد کمیته استقبال از ایشان زیر نظر شورای انقلاب و با نظر شهیدان بهشتی، باهنر و استاد شهید مطهری و شرکت نمایندگان تشکل‌های وفادار به امام و انقلاب تشکیل شود و طی جلسه‌ای قرار شد افراد مشروحه زیر، ستاد مرکزی کمیته استقبال از حضرت امام را تشکیل دهند:
    ۱. شهید بزرگوار مطهری، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال که عضو و رابط با شورای انقلاب نیز بودند.
    ۲. شهید بزرگوار دکتر مفتح، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط روحانیت مبارز.
    ۳. شهید بزرگوار فضل‌الله مهدی‌زاده محلاتی(۳)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط روحانیت مبارز.
    ۴. آقای هاشم صباغیان(۴)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط نهضت آزادی ایران.
    ۵. آقای اسدالله بادامچیان(۵)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط هیئت‌های مؤتلفه اسلامی.
    ۶. آقای دکتر کاظم سامی(۶)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو جاما.
    ۷. آقای شاه‌حسینی، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط جبهه ملی ایران.
    ۸. آقای تهرانچی، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و رابط با بازار.
    ۹. این‌جانب (علی دانش‌منفرد)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط انجمن اسلامی معلمان.
    هر یک از افراد فوق، به علت خاص و مرتبط با مسئولیت‌های ویژه انتخاب گردیدند. [...]
     
     کمیته نهایی
    لازم به یادآوری است که پیشنهاد شد شهید رجایی در کمیته استقبال از حضرت امام عضو و مسئولیت داشته باشند که ایشان اظهار داشت حضور بنده به علت مسئولیت در مدرسه رفاه و شناخت نیروها در ستاد، مفیدتر است و این پیشنهاد مورد تأیید جمع قرار گرفت.

    بنابراین، در اواخر دی‌ماه ۱۳۵۷، کمیته استقبال از حضرت امام شکل گرفت. اولین و مهم‌ترین موضوعی که می‌بایست مشخص می‌گردید، مکان و جایگاه کمیته استقبال بود تا هم برای آمدن امام و استقرار در آن آماده می‌شد و هم کمیته استقبال فعالیت‌های خود را در آن آغاز می‌کرد.

    به همین دلیل، از طریق حاج احمد آقا با حضرت امام در پاریس تماس گرفته شد تا نظر ایشان برای تعیین مکان کمیته استقبال مشخص گردد. پاسخ و مشخصاتی که حاج احمد آقا از قول امام برای تعیین محل اقامت امام و کمیته استقبال ارائه دادند، بر محورهای زیر قرار داشت:
    ۱. مکان استقرار امام (کمیته استقبال) در یکی از نقاط مردمی تهران واقع باشد و در محلات شمال شهر یا دور از مرکز تهران نباشد.
    ۲. این مکان متعلق به شخص خاصی نبوده و جنبه عمومی و مردمی داشته باشد.
    ۳. نوع فعالیت‌هایی که در این مرکز وجود دارد، با اهداف نهضت اسلامی نزدیکی داشته باشد.
     
     مدرسه رفاه
    با توجه به معیارهایی که از سوی حضرت امام ارائه گردید، چندین مرکز به ایشان پیشنهاد شد و در نهایت حضرت امام، مدرسه رفاه را برای محل اقامت خودشان پس از بازگشت از پاریس برگزیدند؛ چراکه اولاً مدرسه رفاه در خیابان ایران و نزدیک میدان بهارستان قرار داشت که در قلب تهران و یکی از بهترین محلات بود. ثانیاً این مکان در مالکیت شخص خاصی قرار نداشت و توسط جمعی از نیروهای متدین و آگاه و مبارز، هم‌چون شهیدان دکتر بهشتی، دکتر باهنر، شهید رجایی و شخصیت‌هایی چون آقای هاشمی‌رفسنجانی و تعدادی از نیروهای متدین و مبارز بازار، به‌صورت مؤسسه تعاون رفاه به وجود آمده بود. ثالثاً فعالیت‌هایی که در این مرکز انجام می‌گرفت، فعالیت‌های تربیتی، اسلامی و بستری برای نهضت بزرگ اسلامی به رهبری امام قرار داشت.

    [...] بلافاصله پس از انتخاب مدرسه رفاه برای استقرار حضرت امام، کمیته استقبال فعالیت عملی خود را آغاز نمود؛ گرچه این کمیته برای استقبال از امام مطرح بود، اما در اصل، کانون انقلاب بزرگ اسلامی بود.

     آغاز فعالیت رسمی
    در اول بهمن‌ماه ۱۳۵۷، مدرسه رفاه تعطیل و به کمیته استقبال از حضرت امام تبدیل گشت. [...] امام اعلام کرده بودند که به‌زودی به ایران می‌آیند و رژیم درمانده پهلوی با بستن فرودگاه و اجرای حکومت نظامی و بازداشت و کشتار و تهدید، به تلاش‌های مذبوحانه خود ادامه می‌داد.

    ستاد مرکزی کمیته استقبال از حضرت امام وظیفه داشت تا مقدمات تشریف‌فرمایی امام و جایگاه استقرار امام و ارتباط این مرکز با مردم را سازمان‌دهی کند؛ به همین خاطر، در اول بهمن‌ماه ۱۳۵۷ ساعت ۵ صبح در مدرسه حضور یافتیم و اولین جلسه کمیته استقبال از حضرت امام تشکیل شد.
     
     وظایف و ساختار
    مهم‌ترین وظایفی که به عهده این‌جانب قرار داشت، عبارت بودند از:
    ۱. تدوین و تهیه ساختار تشکیلاتی کمیته استقبال و انتخاب و سامان‌دهی نیروهای صددرصد مطمئن در مسئولیت‌های مختلفی که در تشکیلات کمیته استقبال از امام تعریف شده بود.
    ۲. برنامه‌ریزی برای اجرای اهداف کمیته استقبال با کمک نیروهای اصیل و شناخته‌شده انقلاب.
    ۳. ایجاد امنیت کامل برای کمیته استقبال به این علت که جایگاه ورود حضرت امام بود و امکان ایجاد خطرات و نفوذ عوامل دشمن بسیار زیاد بود.
    ۴. تأمین نیازهای اساسی و اولیه کمیته استقبال مانند تلفن، فکس، تلکس، دستگاه تکثیر، خودرو خصوصاً مینی‌بوس برای کارهای تبلیغاتی و بی‌سیم.
      
    برای تحقق بخشیدن به اهداف چهارگانه فوق، بلافاصله سازمان کمیته استقبال را طراحی و پس از تأیید ستاد مرکزی، آن را عملی ساختم.(۷) [...] این سازمان در تاریخ ۱۳۵۷/۱۱/۱ در مدرسه رفاه طراحی و به‌صورت ستاد مرکزی کمیته استقبال در رأس و ده زیرمجموعه آن تعریف شد.

    واحدهای هشت‌گانه تبلیغات، انتظامات، تدارکات (مالی و بلندگو)، برنامه‌ریزی و تشریفات، برنامه‌ریزی داخلی و پذیرایی، روابط عمومی، اطلاعات، درِ ورودی به‌صورت واحدهای اصلی‌تر و دو واحد دیگر به‌صورت واحد شهرستان‌ها و واحد خبرنگاران داخلی و خارجی ترسیم و طراحی گردید. [...]

    بلافاصله کارهای اولیه و مقدمات اجرایی انجام پذیرفت و با آمدن قطعی حضرت امام از پاریس به تهران، نهضت بزرگ اسلامی پرخروش‌تر و ارکان نظام شاهنشاهی لرزان‌تر می‌شد و همه‌چیز آماده بود تا یکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های جهان، در شکلی بی‌نظیر و بی‌بدیل محقق شود.

    [...] علمای بزرگ شهرها به تهران آمده بودند تا رهبر انقلاب را یاری دهند. همه سیاسیون هر روز به مدرسه رفاه می‌آمدند تا هم با این مرکز ارتباط داشته باشند و هم سرنوشت نهضت بزرگ اسلامی را جویا شوند.

    مجبور بودیم امکانات کمیته استقبال از حضرت امام (مدرسه رفاه) را بیشتر کنیم؛ چراکه دو خط تلفن مدرسه پاسخ‌گوی ارتباطات وسیع مردمی نبود. همچنین در مدرسه سیستم‌های ارتباطی با جهان را ایجاد کردیم، چون سیل خبرنگاران داخلی و خارجی به‌سوی کمیته استقبال برای مخابره خبر روان بود.

    به همین خاطر از مردم کمک گرفتیم و با تقاضای ما ده‌ها تلفن به‌صورت رایگان در اختیار کمیته استقبال قرار گرفت و بلافاصله شرکت مخابرات، سیستم‌های لازم ارتباطی را در مدرسه مستقر ساخت. به‌تدریج کلیه ماشین‌های برق منطقه‌ای تهران در اختیار کمیته استقبال قرار گرفت و ظرف چند روز، کمیته استقبال به‌عنوان مرکز اجرایی و فرماندهی انقلاب اسلامی انجام وظیفه نمود.

    در این مرحله از نهضت، شورای انقلاب به‌عنوان اولین نهاد انقلابی و سپس کمیته استقبال از حضرت امام در رابطه با شورای انقلاب، دومین نهاد انقلابی و از نظر اجرایی، اولین نهاد اجرایی در کشور کار خود را آغاز نمودند. این دو نهاد به‌طور مرتب با امام در ارتباط بودند و فرامین و دستورالعمل‌ها را دریافت می‌کردند.
     
     کمیسیون‌ها
    در کنار واحدهای سازمانی که قبلاً اشاره شد، واحدهای دیگری به فوریت در کمیته استقبال به وجود آمد. به‌طور مثال، کمیسیون پزشکی یکی از شاخه‌هایی بود که با همت آقای دکتر حسین عالی و دکتر اسدی لاری و با همکاری جمعی از دکترهای شناخته‌شده و متدین و مؤمن به وجود آمد.(۸) [...]

    همچنین کمیسیون‌های مطبوعات و انتشارات، کمیسیون مخبرین، کمیسیون شعار و سرود و پلاکارد و کمیسیون رادیو و تلویزیون نیز در زمینه‌های تبلیغات فعالیت می‌کردند.(۹)

    برای واحدهای تدارکات برقی، گروه صوت و تصویر، گروه برق (در سه شیفت)، گروه تلکس (در سه شیفت) و گروه تأسیسات، افراد شناخته‌شده‌ای معرفی شدند و پس از بررسی و صدور کارت توسط این‌جانب، کار خود را در محل کمیته استقبال از حضرت امام ادامه دادند.(۱۰) [...]
     
     امنیت مسیر حرکت امام
    از جمله موضوعاتی که در هنگام حرکت امام از فرودگاه به سمت بهشت زهرا مطرح بود، تهیه ماشین ضدگلوله و قرار دادن افرادی به‌عنوان محافظ برای رهبر کبیر انقلاب بود که در مورد تدارک ماشین، آقای محسن رفیق‌دوست مسئول تهیه آن شد.(۱۱) [...]

    در مورد محافظان نیز قرار شد عده‌ای موتورسوار مسلح به‌عنوان محافظ در پشت ماشین امام حرکت کنند. افراد انتظامات مردمی نیز در دو لایه و سه لایه در مسیر حرکت امام صف بکشند و این انتظامات تا بهشت زهرا ادامه داشته باشد.

    نکته مهم این بود که از چه گروه و سازمانی نیروهای مسلح انتخاب شوند. از همین رو، در کمیته استقبال در مورد ماهیت گروه‌های مسلح بحث شد. گروه‌های مورد نظر عبارت بودند از: سازمان مجاهدین خلق، گروه توحیدی صف، منصورون، حزب‌الله، ابوذر و ... .

    در میان این گروه‌ها، سازمان مجاهدین خلق قوی‌ترین و باسابقه‌ترین گروه بود. به همین خاطر قرار شد کمیته جوانب را بررسی کند که برای این کار، من و آقای محسن رفیق‌دوست مأمور شدیم. با این‌که هر دو نفر شناخت دقیق از سازمان داشتیم [...]، اما با این همه سوابق، پیشاپیش قضاوت نکرده و چون هدف، وحدت تمام نیروهای انقلاب بود، خود را موظف به رعایت اصول وحدت دانسته و قرار شد با همه گروه‌های مسلح مورد نظر در این باره مذاکره کنیم.

    نمایندگان سازمان مجاهدین در مذاکرات فی‌مابین، درخواست ۱۵ اسلحه کمری و ۱۵ موتور مجهز کردند، در حالی که آن سازمان از لحاظ امکانات نظامی مجهزتر از دیگر گروه‌های مسلح بود. برخلاف سازمان مجاهدین، گروه‌های چریکی دیگر صادقانه برخورد کردند و حتی تهیه برخی تجهیزات را خودشان بر عهده گرفتند و تنها کمبود وسایل را از کمیته درخواست کردند. از همین رو تصمیم گرفته شد سازمان مجاهدین از حفاظت امام کنار گذاشته شود و از ۷ سازمانی که بعدها پایه‌گذار سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شدند، در این مورد استفاده شود.

     تدارک مراسم بهشت زهرا
    مسئله دیگری که در کمیته مورد بحث واقع شد، تعیین خواننده بیانیه پیش از سخنرانی امام خمینی بود. تصمیم بر این بود که این امر بر عهده یکی از افراد خانواده شهدا باشد. [...] سرانجام شهیدان مفتح و دانش آشتیانی (اخوی بنده و پدر شهید محبوبه دانش) به‌عنوان دو روحانی دانشگاهی برای هم‌نشینی در کنار امام در بهشت زهرا برگزیده شدند.

    با ورود امام خمینی به خاک وطن، مأموریت کمیته استقبال پایان نپذیرفت، بلکه با استقرار رهبر کبیر انقلاب در مدرسه رفاه و حتی پس از انتقال ایشان به مدرسه علوی(۱۲)، برخی وظایف ستاد رهبری انقلاب بر عهده کمیته استقبال و ستاد اجرایی آن قرار گرفت.


     

    (۱ بهبودی، هدایت‌الله (۱۳۹۰) شرح اسم، تهران:‌ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص۶۵۳

    (۲ در پی شهادت آقا مصطفی، مجالس متعددی تا چهلم شهادت ایشان برگزار شد؛ به حدی که رژیم شاه نتوانست آن‌ها را تحمل کند و در نهایت اقدام به چاپ مقاله‌ای توهین‌آمیز به امام خمینی در روزنامه اطلاعات، مورخ ۱۳۵۷/۱۰/۱۷، کرد. این مقاله با امضای مستعار «رشیدی مطلق» از دفتر شاه به روزنامه اطلاعات فرستاده شده بود و در آن به مقایسه «ارتجاع سرخ» و «ارتجاع سیاه» پرداخته و در واقع حرکت‌هایی را که در مجالس ترحیم صورت گرفته بود، محکوم کرده بود. رژیم شاه با چاپ این مقاله قصد داشت ضربه‌هایی را که در مجالس ترحیم خورده بود، جبران کند. (عبور از شط شب، خاطرات علی‌محمد بشارتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، بهار ۱۳۸۳، ص ۱۳۵).

    (۳شهید حجت‌الاسلام فضل‌الله مهدی‌زاده محلاتی، در سال ۱۳۰۹، در محلات متولد گردید و تحصیلات ابتدایی را در همان شهر گذراند. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، رهسپار حوزه علمیه قم شد و از محضر علمای بزرگ کسب فیض نمود. حجت‌الاسلام محلاتی در سال ۱۳۲۶ مبارزه خویش را همراه با شهید نواب صفوی و فداییان اسلام آغاز کرد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مسئولیت‌هایی هم‌چون نمایندگی امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نمایندگی مجلس شورای اسلامی انجام وظیفه کرد و سرانجام در تاریخ ۱۳۶۴/۱۲/۱ توسط جنایت‌کاران رژیم صهیونیستی عراق به شهادت رسید. (خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۷۶).

    (۴ هاشم صباغیان فرزند تقی، در سال ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد و تحصیلات خود را در زادگاه خود آغاز نمود. وی تحصیلات عالی خود را در رشته مهندسی راه و ساختمان تا مقطع فوق‌لیسانس ادامه داد و در سازمان مسکن مشغول به کار شد. وی در بنا کردن مسجد قبا و نیز بنیان نهادن انجمن‌های اسلامی مهندسان نقش بسزایی داشت. ضمن این‌که در جنبش مقاومت ملی نیز به فعالیت‌های سیاسی خود ادامه می‌داد و در این راستا چهار بار دستگیر گردید. در جریان اوج‌گیری انقلاب، از طرف حضرت امام در هیأت تخمین عرضه داخلی نفت عضویت داشت و پس از انقلاب، عضو هیأت سه‌نفره مذاکره با شورشیان کردستان بود. با تشکیل دولت موقت، به سمت معاونت نخست‌وزیر در امور انقلاب منصوب شد و پس از اندکی، به سمت وزیر کشور دولت بازرگان منصوب گردید. از وی تألیفاتی در زمینه راه و ساختمان و نیز مقالات متعددی در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی منتشر شده است. فعالیت‌های سیاسی وی در قالب نهضت آزادی ایران صورت می‌گیرد که پس از استعفای دولت موقت بازرگان، هم‌خوانی چندانی با انقلاب اسلامی ندارد. (روزشمار انقلاب اسلامی، ج ۲، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران ۱۳۷۷، ص ۱۶۹).

    (۵ اسدالله بادامچیان در سال ۱۳۲۰ در تهران متولد شد. آشنایی وی با علوم حوزوی در حد سطح می‌باشد. وی در دانشگاه در رشته علوم سیاسی به تحصیل پرداخت و مبارزات خود را از طریق همکاری با فداییان اسلام و گروه شیعیان آغاز نمود. وی در ارتباط با مؤتلفه اسلامی و گروه‌های مخفی اسلامی، سه بار دستگیر و زندانی شد. در جریان راه‌پیمایی‌های تاسوعا و عاشورای ۱۳۵۷ نقش داشت. پس از انقلاب اسلامی، در سمت مدیریت تبلیغاتی حزب جمهوری اسلامی مشغول شد و هم‌زمان از سوی مردم تهران به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب گردید و به‌عنوان نایب‌رئیس و مخبر کمیسیون اقتصاد و دارایی مشغول به کار شد. از جمله سمت‌های دیگر وی می‌توان به معاونت سیاسی قوه قضائیه و مشاورت امور اجتماعی و فرهنگی ریاست سازمان تربیت بدنی اشاره کرد. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات اسدالله بادامچیان، شماره‌های بازیابی ۱۱۳۹۸ و ۱۳۹۷/۱)

    (۶ دکتر کاظم سامی کرمانی در سال ۱۳۱۴ در مشهد متولد شد. وی از اعضای حزب مردم ایران بود و در اولین کنگره جبهه ملی ایران که در تاریخ ۱۳۴۱/۱۰/۴ تشکیل شد، حضور داشت. ایشان بعدها به نهضت آزادی ایران پیوست و به فعالیت سیاسی خود ادامه داد. سامی یکی از بنیان‌گذاران یک گروه مخفی با خط‌مشی مسلحانه در سال ۱۳۴۳ به نام جنبش انقلاب مردم مسلمان ایران (جاما) بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به دعوت مرحوم بازرگان به سمت وزیر بازرگانی منصوب شد؛ اما پس از مدتی از این سمت کناره‌گیری کرد. دکتر سامی دارای مدرک فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی و دکترای روان‌پزشکی بود. وی در زمستان ۱۳۶۸، هنگامی که در مطب خود سرگرم پذیرش بیماران بود، توسط فردی ناشناس به قتل رسید. (یادنامه اولین سالگرد شهادت دکتر کاظم سامی، تدوین رسول دادمهر، چاپخش، تهران ۱۳۶۸)

    (۷ برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: اسناد ضمیمه ی این مجموعه.

    (۸ ر.ک. به: اسناد شماره ی ۳۱ و ۳۲ از مجموعه ی حاضر.

    (۹ ر.ک. به: سند شماره ی ۳۴ از مجموعه ی حاضر.

    (۱۰ ر.ک. به: اسناد شماره ی ۳۹ تا ۳۵ از مجموعه ی حاضر.

    (۱۱ در جریان استقبال از امام، عضو تدارکات ستاد شد و پس از پیروزی انقلاب نیز به‌محض تشکیل سپاه، مسئولیت تدارکات آن نیرو را بر عهده گرفت. ایشان پس از مدتی وزارت (وزیر سپاه) و پس از رحلت امام خمینی، به سمت ریاست بنیاد مستضعفان و جانبازان منصوب گردید. (ر.ک. به: خاطرات محسن رفیق‌دوست، به کوشش داود قاسم‌پور، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۸۳).

    (۱۲ مدرسه علوی در سال ۱۳۴۵ ه.ش به وسیله علی‌اصغر کرباسچیان معروف به علامه تأسیس شد. آقای روزبه مدیر و گرداننده مدرسه به شمار می‌رفت. اشاعه و آموزش تعالیم اسلامی و دینی از جنبه‌های قابل قبول مدرسه علوی و دیگر مدارس اسلامی به شمار می‌رفت. (روح الله حسینیان، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۸۱، ص ۴۶۶).



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62480

    #ديگران__گزارش
    📰 کمیته‌ای برای حفظ تاریخ  «یکی از وظایف کمیته استقبال توزیع کارت دعوت به فرودگاه بود. آقای مطهری تعدادی کارت به من داد که آنها را پخش کردم و یکی برای خودم ماند. از قضا آقای شیخ ابوالحسن شیرازی را دیدم. او از این که کارت دعوت به دستش نرسیده، ناراحت بود. کارت خودم را به او دادم»(۱) آن‌چه خواندید بخشی از خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی است. «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به ماجرای تشکیل کمیته استقبال از امام اشاره می‌کند.    پس از مطرح شدن بازگشت قطعی امام خمینی به کشور، لزوم تشکیل نهادی به‌منظور سازمان‌دهی امور مربوط به استقبال از ایشان احساس شد. به همین منظور، در ۳۰ دی‌ماه ۱۳۵۷، کمیته استقبال از امام خمینی با هدف انجام مقدمات ورود امام به ایران و نیز حفظ امنیت ایشان تشکیل شد. فردی که صدور کارت را بر عهده داشت، علی دانش‌منفرد بود. روایت تشکیل کمیته استقبال و حواشی آن در صفحات ۶۵ تا ۸۰ از کتاب «خاطرات علی دانش‌منفرد» به رشته تحریر درآمده است. این کتاب به قلم رضا بسطامی و توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.    از شهادت حاج‌آقا مصطفی تا اوج‌گیری نهضت شهادت حاج‌آقا مصطفی خمینی سرآغاز یک روند جدید در مبارزات مردم ایران بود که رژیم را در حالتی انتقام‌جویانه وادار به چاپ مقاله توهین‌آمیز در روزنامه اطلاعات، علیه حضرت امام کرد.(۲) این مقاله نه‌تنها موجب جدایی مردم از رهبرشان نشد، بلکه فاصله میان رژیم و ملّت را بیشتر کرد. سرانجام با تظاهرات زنجیره‌ای در سراسر ایران [...]، رژیم مجبور به عقب‌نشینی شد، اما آن‌چه مردم می‌طلبیدند، تغییر حاکمیت و رژیم بود که با خروج شاه از ایران به مرز تحقق رسید. با خروج شاه، اوج و شور نهضت بیش از پیش شد [...] و نتیجه آن شد که بلافاصله پس از فرار شاه در ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، امام خمینی به ملّت اعلام کردند: «من به‌زودی نزد شما برمی‌گردم تا در کنار شما مبارزه کنم. اگر کشته شدم به سعادت شهادت نائل می‌شوم و اگر هم پیروز شدیم، با هم به راهمان ادامه می‌دهیم». [...]    شکل‌گیری هسته مرکزی هنگامی که خبر بازگشت امام مطرح شد، من هم در جریان تشکیل هسته مرکزی کمیته استقبال قرار گرفتم و عضو ستاد مرکزی کمیته شدم. هرچه زمان آمدن حضرت امام به ایران نزدیک‌تر می‌شد، شور و هیجان عمومی برای استقبال تاریخی از امام بیشتر می‌شد و به تشکیل کمیته استقبال از حضرت امام نزدیک‌تر می‌شدیم؛ تا این‌که با هم‌فکری و نظر شورای انقلاب و روحانیت مبارز و نظر مشورتی با حضرت امام، قرار شد کمیته استقبال از ایشان زیر نظر شورای انقلاب و با نظر شهیدان بهشتی، باهنر و استاد شهید مطهری و شرکت نمایندگان تشکل‌های وفادار به امام و انقلاب تشکیل شود و طی جلسه‌ای قرار شد افراد مشروحه زیر، ستاد مرکزی کمیته استقبال از حضرت امام را تشکیل دهند: ۱. شهید بزرگوار مطهری، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال که عضو و رابط با شورای انقلاب نیز بودند. ۲. شهید بزرگوار دکتر مفتح، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط روحانیت مبارز. ۳. شهید بزرگوار فضل‌الله مهدی‌زاده محلاتی(۳)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط روحانیت مبارز. ۴. آقای هاشم صباغیان(۴)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط نهضت آزادی ایران. ۵. آقای اسدالله بادامچیان(۵)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط هیئت‌های مؤتلفه اسلامی. ۶. آقای دکتر کاظم سامی(۶)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو جاما. ۷. آقای شاه‌حسینی، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط جبهه ملی ایران. ۸. آقای تهرانچی، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و رابط با بازار. ۹. این‌جانب (علی دانش‌منفرد)، عضو ستاد مرکزی کمیته استقبال و عضو و رابط انجمن اسلامی معلمان. هر یک از افراد فوق، به علت خاص و مرتبط با مسئولیت‌های ویژه انتخاب گردیدند. [...]    کمیته نهایی لازم به یادآوری است که پیشنهاد شد شهید رجایی در کمیته استقبال از حضرت امام عضو و مسئولیت داشته باشند که ایشان اظهار داشت حضور بنده به علت مسئولیت در مدرسه رفاه و شناخت نیروها در ستاد، مفیدتر است و این پیشنهاد مورد تأیید جمع قرار گرفت. بنابراین، در اواخر دی‌ماه ۱۳۵۷، کمیته استقبال از حضرت امام شکل گرفت. اولین و مهم‌ترین موضوعی که می‌بایست مشخص می‌گردید، مکان و جایگاه کمیته استقبال بود تا هم برای آمدن امام و استقرار در آن آماده می‌شد و هم کمیته استقبال فعالیت‌های خود را در آن آغاز می‌کرد. به همین دلیل، از طریق حاج احمد آقا با حضرت امام در پاریس تماس گرفته شد تا نظر ایشان برای تعیین مکان کمیته استقبال مشخص گردد. پاسخ و مشخصاتی که حاج احمد آقا از قول امام برای تعیین محل اقامت امام و کمیته استقبال ارائه دادند، بر محورهای زیر قرار داشت: ۱. مکان استقرار امام (کمیته استقبال) در یکی از نقاط مردمی تهران واقع باشد و در محلات شمال شهر یا دور از مرکز تهران نباشد. ۲. این مکان متعلق به شخص خاصی نبوده و جنبه عمومی و مردمی داشته باشد. ۳. نوع فعالیت‌هایی که در این مرکز وجود دارد، با اهداف نهضت اسلامی نزدیکی داشته باشد.    مدرسه رفاه با توجه به معیارهایی که از سوی حضرت امام ارائه گردید، چندین مرکز به ایشان پیشنهاد شد و در نهایت حضرت امام، مدرسه رفاه را برای محل اقامت خودشان پس از بازگشت از پاریس برگزیدند؛ چراکه اولاً مدرسه رفاه در خیابان ایران و نزدیک میدان بهارستان قرار داشت که در قلب تهران و یکی از بهترین محلات بود. ثانیاً این مکان در مالکیت شخص خاصی قرار نداشت و توسط جمعی از نیروهای متدین و آگاه و مبارز، هم‌چون شهیدان دکتر بهشتی، دکتر باهنر، شهید رجایی و شخصیت‌هایی چون آقای هاشمی‌رفسنجانی و تعدادی از نیروهای متدین و مبارز بازار، به‌صورت مؤسسه تعاون رفاه به وجود آمده بود. ثالثاً فعالیت‌هایی که در این مرکز انجام می‌گرفت، فعالیت‌های تربیتی، اسلامی و بستری برای نهضت بزرگ اسلامی به رهبری امام قرار داشت. [...] بلافاصله پس از انتخاب مدرسه رفاه برای استقرار حضرت امام، کمیته استقبال فعالیت عملی خود را آغاز نمود؛ گرچه این کمیته برای استقبال از امام مطرح بود، اما در اصل، کانون انقلاب بزرگ اسلامی بود.  آغاز فعالیت رسمی در اول بهمن‌ماه ۱۳۵۷، مدرسه رفاه تعطیل و به کمیته استقبال از حضرت امام تبدیل گشت. [...] امام اعلام کرده بودند که به‌زودی به ایران می‌آیند و رژیم درمانده پهلوی با بستن فرودگاه و اجرای حکومت نظامی و بازداشت و کشتار و تهدید، به تلاش‌های مذبوحانه خود ادامه می‌داد. ستاد مرکزی کمیته استقبال از حضرت امام وظیفه داشت تا مقدمات تشریف‌فرمایی امام و جایگاه استقرار امام و ارتباط این مرکز با مردم را سازمان‌دهی کند؛ به همین خاطر، در اول بهمن‌ماه ۱۳۵۷ ساعت ۵ صبح در مدرسه حضور یافتیم و اولین جلسه کمیته استقبال از حضرت امام تشکیل شد.    وظایف و ساختار مهم‌ترین وظایفی که به عهده این‌جانب قرار داشت، عبارت بودند از: ۱. تدوین و تهیه ساختار تشکیلاتی کمیته استقبال و انتخاب و سامان‌دهی نیروهای صددرصد مطمئن در مسئولیت‌های مختلفی که در تشکیلات کمیته استقبال از امام تعریف شده بود. ۲. برنامه‌ریزی برای اجرای اهداف کمیته استقبال با کمک نیروهای اصیل و شناخته‌شده انقلاب. ۳. ایجاد امنیت کامل برای کمیته استقبال به این علت که جایگاه ورود حضرت امام بود و امکان ایجاد خطرات و نفوذ عوامل دشمن بسیار زیاد بود. ۴. تأمین نیازهای اساسی و اولیه کمیته استقبال مانند تلفن، فکس، تلکس، دستگاه تکثیر، خودرو خصوصاً مینی‌بوس برای کارهای تبلیغاتی و بی‌سیم.    برای تحقق بخشیدن به اهداف چهارگانه فوق، بلافاصله سازمان کمیته استقبال را طراحی و پس از تأیید ستاد مرکزی، آن را عملی ساختم.(۷) [...] این سازمان در تاریخ ۱۳۵۷/۱۱/۱ در مدرسه رفاه طراحی و به‌صورت ستاد مرکزی کمیته استقبال در رأس و ده زیرمجموعه آن تعریف شد. واحدهای هشت‌گانه تبلیغات، انتظامات، تدارکات (مالی و بلندگو)، برنامه‌ریزی و تشریفات، برنامه‌ریزی داخلی و پذیرایی، روابط عمومی، اطلاعات، درِ ورودی به‌صورت واحدهای اصلی‌تر و دو واحد دیگر به‌صورت واحد شهرستان‌ها و واحد خبرنگاران داخلی و خارجی ترسیم و طراحی گردید. [...] بلافاصله کارهای اولیه و مقدمات اجرایی انجام پذیرفت و با آمدن قطعی حضرت امام از پاریس به تهران، نهضت بزرگ اسلامی پرخروش‌تر و ارکان نظام شاهنشاهی لرزان‌تر می‌شد و همه‌چیز آماده بود تا یکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های جهان، در شکلی بی‌نظیر و بی‌بدیل محقق شود. [...] علمای بزرگ شهرها به تهران آمده بودند تا رهبر انقلاب را یاری دهند. همه سیاسیون هر روز به مدرسه رفاه می‌آمدند تا هم با این مرکز ارتباط داشته باشند و هم سرنوشت نهضت بزرگ اسلامی را جویا شوند. مجبور بودیم امکانات کمیته استقبال از حضرت امام (مدرسه رفاه) را بیشتر کنیم؛ چراکه دو خط تلفن مدرسه پاسخ‌گوی ارتباطات وسیع مردمی نبود. همچنین در مدرسه سیستم‌های ارتباطی با جهان را ایجاد کردیم، چون سیل خبرنگاران داخلی و خارجی به‌سوی کمیته استقبال برای مخابره خبر روان بود. به همین خاطر از مردم کمک گرفتیم و با تقاضای ما ده‌ها تلفن به‌صورت رایگان در اختیار کمیته استقبال قرار گرفت و بلافاصله شرکت مخابرات، سیستم‌های لازم ارتباطی را در مدرسه مستقر ساخت. به‌تدریج کلیه ماشین‌های برق منطقه‌ای تهران در اختیار کمیته استقبال قرار گرفت و ظرف چند روز، کمیته استقبال به‌عنوان مرکز اجرایی و فرماندهی انقلاب اسلامی انجام وظیفه نمود. در این مرحله از نهضت، شورای انقلاب به‌عنوان اولین نهاد انقلابی و سپس کمیته استقبال از حضرت امام در رابطه با شورای انقلاب، دومین نهاد انقلابی و از نظر اجرایی، اولین نهاد اجرایی در کشور کار خود را آغاز نمودند. این دو نهاد به‌طور مرتب با امام در ارتباط بودند و فرامین و دستورالعمل‌ها را دریافت می‌کردند.    کمیسیون‌ها در کنار واحدهای سازمانی که قبلاً اشاره شد، واحدهای دیگری به فوریت در کمیته استقبال به وجود آمد. به‌طور مثال، کمیسیون پزشکی یکی از شاخه‌هایی بود که با همت آقای دکتر حسین عالی و دکتر اسدی لاری و با همکاری جمعی از دکترهای شناخته‌شده و متدین و مؤمن به وجود آمد.(۸) [...] همچنین کمیسیون‌های مطبوعات و انتشارات، کمیسیون مخبرین، کمیسیون شعار و سرود و پلاکارد و کمیسیون رادیو و تلویزیون نیز در زمینه‌های تبلیغات فعالیت می‌کردند.(۹) برای واحدهای تدارکات برقی، گروه صوت و تصویر، گروه برق (در سه شیفت)، گروه تلکس (در سه شیفت) و گروه تأسیسات، افراد شناخته‌شده‌ای معرفی شدند و پس از بررسی و صدور کارت توسط این‌جانب، کار خود را در محل کمیته استقبال از حضرت امام ادامه دادند.(۱۰) [...]    امنیت مسیر حرکت امام از جمله موضوعاتی که در هنگام حرکت امام از فرودگاه به سمت بهشت زهرا مطرح بود، تهیه ماشین ضدگلوله و قرار دادن افرادی به‌عنوان محافظ برای رهبر کبیر انقلاب بود که در مورد تدارک ماشین، آقای محسن رفیق‌دوست مسئول تهیه آن شد.(۱۱) [...] در مورد محافظان نیز قرار شد عده‌ای موتورسوار مسلح به‌عنوان محافظ در پشت ماشین امام حرکت کنند. افراد انتظامات مردمی نیز در دو لایه و سه لایه در مسیر حرکت امام صف بکشند و این انتظامات تا بهشت زهرا ادامه داشته باشد. نکته مهم این بود که از چه گروه و سازمانی نیروهای مسلح انتخاب شوند. از همین رو، در کمیته استقبال در مورد ماهیت گروه‌های مسلح بحث شد. گروه‌های مورد نظر عبارت بودند از: سازمان مجاهدین خلق، گروه توحیدی صف، منصورون، حزب‌الله، ابوذر و ... . در میان این گروه‌ها، سازمان مجاهدین خلق قوی‌ترین و باسابقه‌ترین گروه بود. به همین خاطر قرار شد کمیته جوانب را بررسی کند که برای این کار، من و آقای محسن رفیق‌دوست مأمور شدیم. با این‌که هر دو نفر شناخت دقیق از سازمان داشتیم [...]، اما با این همه سوابق، پیشاپیش قضاوت نکرده و چون هدف، وحدت تمام نیروهای انقلاب بود، خود را موظف به رعایت اصول وحدت دانسته و قرار شد با همه گروه‌های مسلح مورد نظر در این باره مذاکره کنیم. نمایندگان سازمان مجاهدین در مذاکرات فی‌مابین، درخواست ۱۵ اسلحه کمری و ۱۵ موتور مجهز کردند، در حالی که آن سازمان از لحاظ امکانات نظامی مجهزتر از دیگر گروه‌های مسلح بود. برخلاف سازمان مجاهدین، گروه‌های چریکی دیگر صادقانه برخورد کردند و حتی تهیه برخی تجهیزات را خودشان بر عهده گرفتند و تنها کمبود وسایل را از کمیته درخواست کردند. از همین رو تصمیم گرفته شد سازمان مجاهدین از حفاظت امام کنار گذاشته شود و از ۷ سازمانی که بعدها پایه‌گذار سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شدند، در این مورد استفاده شود.  تدارک مراسم بهشت زهرا مسئله دیگری که در کمیته مورد بحث واقع شد، تعیین خواننده بیانیه پیش از سخنرانی امام خمینی بود. تصمیم بر این بود که این امر بر عهده یکی از افراد خانواده شهدا باشد. [...] سرانجام شهیدان مفتح و دانش آشتیانی (اخوی بنده و پدر شهید محبوبه دانش) به‌عنوان دو روحانی دانشگاهی برای هم‌نشینی در کنار امام در بهشت زهرا برگزیده شدند. با ورود امام خمینی به خاک وطن، مأموریت کمیته استقبال پایان نپذیرفت، بلکه با استقرار رهبر کبیر انقلاب در مدرسه رفاه و حتی پس از انتقال ایشان به مدرسه علوی(۱۲)، برخی وظایف ستاد رهبری انقلاب بر عهده کمیته استقبال و ستاد اجرایی آن قرار گرفت.   (۱ بهبودی، هدایت‌الله (۱۳۹۰) شرح اسم، تهران:‌ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص۶۵۳ (۲ در پی شهادت آقا مصطفی، مجالس متعددی تا چهلم شهادت ایشان برگزار شد؛ به حدی که رژیم شاه نتوانست آن‌ها را تحمل کند و در نهایت اقدام به چاپ مقاله‌ای توهین‌آمیز به امام خمینی در روزنامه اطلاعات، مورخ ۱۳۵۷/۱۰/۱۷، کرد. این مقاله با امضای مستعار «رشیدی مطلق» از دفتر شاه به روزنامه اطلاعات فرستاده شده بود و در آن به مقایسه «ارتجاع سرخ» و «ارتجاع سیاه» پرداخته و در واقع حرکت‌هایی را که در مجالس ترحیم صورت گرفته بود، محکوم کرده بود. رژیم شاه با چاپ این مقاله قصد داشت ضربه‌هایی را که در مجالس ترحیم خورده بود، جبران کند. (عبور از شط شب، خاطرات علی‌محمد بشارتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، بهار ۱۳۸۳، ص ۱۳۵). (۳شهید حجت‌الاسلام فضل‌الله مهدی‌زاده محلاتی، در سال ۱۳۰۹، در محلات متولد گردید و تحصیلات ابتدایی را در همان شهر گذراند. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، رهسپار حوزه علمیه قم شد و از محضر علمای بزرگ کسب فیض نمود. حجت‌الاسلام محلاتی در سال ۱۳۲۶ مبارزه خویش را همراه با شهید نواب صفوی و فداییان اسلام آغاز کرد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مسئولیت‌هایی هم‌چون نمایندگی امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نمایندگی مجلس شورای اسلامی انجام وظیفه کرد و سرانجام در تاریخ ۱۳۶۴/۱۲/۱ توسط جنایت‌کاران رژیم صهیونیستی عراق به شهادت رسید. (خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۷۶). (۴ هاشم صباغیان فرزند تقی، در سال ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد و تحصیلات خود را در زادگاه خود آغاز نمود. وی تحصیلات عالی خود را در رشته مهندسی راه و ساختمان تا مقطع فوق‌لیسانس ادامه داد و در سازمان مسکن مشغول به کار شد. وی در بنا کردن مسجد قبا و نیز بنیان نهادن انجمن‌های اسلامی مهندسان نقش بسزایی داشت. ضمن این‌که در جنبش مقاومت ملی نیز به فعالیت‌های سیاسی خود ادامه می‌داد و در این راستا چهار بار دستگیر گردید. در جریان اوج‌گیری انقلاب، از طرف حضرت امام در هیأت تخمین عرضه داخلی نفت عضویت داشت و پس از انقلاب، عضو هیأت سه‌نفره مذاکره با شورشیان کردستان بود. با تشکیل دولت موقت، به سمت معاونت نخست‌وزیر در امور انقلاب منصوب شد و پس از اندکی، به سمت وزیر کشور دولت بازرگان منصوب گردید. از وی تألیفاتی در زمینه راه و ساختمان و نیز مقالات متعددی در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی منتشر شده است. فعالیت‌های سیاسی وی در قالب نهضت آزادی ایران صورت می‌گیرد که پس از استعفای دولت موقت بازرگان، هم‌خوانی چندانی با انقلاب اسلامی ندارد. (روزشمار انقلاب اسلامی، ج ۲، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران ۱۳۷۷، ص ۱۶۹). (۵ اسدالله بادامچیان در سال ۱۳۲۰ در تهران متولد شد. آشنایی وی با علوم حوزوی در حد سطح می‌باشد. وی در دانشگاه در رشته علوم سیاسی به تحصیل پرداخت و مبارزات خود را از طریق همکاری با فداییان اسلام و گروه شیعیان آغاز نمود. وی در ارتباط با مؤتلفه اسلامی و گروه‌های مخفی اسلامی، سه بار دستگیر و زندانی شد. در جریان راه‌پیمایی‌های تاسوعا و عاشورای ۱۳۵۷ نقش داشت. پس از انقلاب اسلامی، در سمت مدیریت تبلیغاتی حزب جمهوری اسلامی مشغول شد و هم‌زمان از سوی مردم تهران به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب گردید و به‌عنوان نایب‌رئیس و مخبر کمیسیون اقتصاد و دارایی مشغول به کار شد. از جمله سمت‌های دیگر وی می‌توان به معاونت سیاسی قوه قضائیه و مشاورت امور اجتماعی و فرهنگی ریاست سازمان تربیت بدنی اشاره کرد. (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات اسدالله بادامچیان، شماره‌های بازیابی ۱۱۳۹۸ و ۱۳۹۷/۱) (۶ دکتر کاظم سامی کرمانی در سال ۱۳۱۴ در مشهد متولد شد. وی از اعضای حزب مردم ایران بود و در اولین کنگره جبهه ملی ایران که در تاریخ ۱۳۴۱/۱۰/۴ تشکیل شد، حضور داشت. ایشان بعدها به نهضت آزادی ایران پیوست و به فعالیت سیاسی خود ادامه داد. سامی یکی از بنیان‌گذاران یک گروه مخفی با خط‌مشی مسلحانه در سال ۱۳۴۳ به نام جنبش انقلاب مردم مسلمان ایران (جاما) بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به دعوت مرحوم بازرگان به سمت وزیر بازرگانی منصوب شد؛ اما پس از مدتی از این سمت کناره‌گیری کرد. دکتر سامی دارای مدرک فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی و دکترای روان‌پزشکی بود. وی در زمستان ۱۳۶۸، هنگامی که در مطب خود سرگرم پذیرش بیماران بود، توسط فردی ناشناس به قتل رسید. (یادنامه اولین سالگرد شهادت دکتر کاظم سامی، تدوین رسول دادمهر، چاپخش، تهران ۱۳۶۸) (۷ برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: اسناد ضمیمه ی این مجموعه. (۸ ر.ک. به: اسناد شماره ی ۳۱ و ۳۲ از مجموعه ی حاضر. (۹ ر.ک. به: سند شماره ی ۳۴ از مجموعه ی حاضر. (۱۰ ر.ک. به: اسناد شماره ی ۳۹ تا ۳۵ از مجموعه ی حاضر. (۱۱ در جریان استقبال از امام، عضو تدارکات ستاد شد و پس از پیروزی انقلاب نیز به‌محض تشکیل سپاه، مسئولیت تدارکات آن نیرو را بر عهده گرفت. ایشان پس از مدتی وزارت (وزیر سپاه) و پس از رحلت امام خمینی، به سمت ریاست بنیاد مستضعفان و جانبازان منصوب گردید. (ر.ک. به: خاطرات محسن رفیق‌دوست، به کوشش داود قاسم‌پور، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۸۳). (۱۲ مدرسه علوی در سال ۱۳۴۵ ه.ش به وسیله علی‌اصغر کرباسچیان معروف به علامه تأسیس شد. آقای روزبه مدیر و گرداننده مدرسه به شمار می‌رفت. اشاعه و آموزش تعالیم اسلامی و دینی از جنبه‌های قابل قبول مدرسه علوی و دیگر مدارس اسلامی به شمار می‌رفت. (روح الله حسینیان، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۸۱، ص ۴۶۶). 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62480 #ديگران__گزارش
    0 Reacties 0 aandelen 1K Views 0 voorbeeld
  • اعترافات هایزر


     «یک کشتار دیگری مثل کشتار هفدهم شهریور، در هشتم بهمن در همین میدان انقلاب اتفاق افتاد که غالباً بی‌توجه به آن هستند؛ عوامل رژیم افتادند به جان مردم. از خاطرات این ژنرال آمریکایی [رابرت هایزر] که در روزهای آخر عمر رژیم گذشته برای نجات رژیم به تهران آمده بود، نقل کردند؛ او می‌گوید من ژنرال‌های شاه را جمع کردم و به آنها گفتم که لوله‌های تفنگ‌ها را پایین بیاورید؛ یعنی مسلحین رژیم شاه که با مردم مواجه بودند، خیلی اوقات تیرهای هوایی می‌زدند که مردم را بترسانند، این آقا به ژنرال‌های شاه توصیه می‌کند و می‌گوید لوله‌ تفنگ‌ها را بیاورید پایین و به مردم بزنید؛ آنها هم اینجا در این میدان انقلاب به این دستور عمل کردند؛ لوله‌های تفنگ را پایین آوردند، مردم را هدف قرار دادند، عده‌ی زیادی را به شهادت رساندند؛ ولی اثر نکرد، مردم عقب نرفتند، مردم ادامه دادند.»(۱)
    در واپسین روزهای دی‌ماه ۱۳۵۷، رژیم پهلوی با انتصاب شاپور بختیار به نخست‌وزیری، تلاشی را برای بقا آغاز کرد. این دولت، که در بحرانی‌ترین شرایط سیاسی و اقتصادی کشور شکل گرفته بود، نه تنها فاقد مشروعیت مردمی بود، بلکه به‌عنوان مجری طرح‌های خارجی برای مهار انقلاب اسلامی عمل می‌کرد.
    بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز کشتار ۸ بهمن میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب اسلامی فعلی)، با استناد به منابع دست‌اول و اسناد معتبر، به بررسی ابعاد این واقعه و نقش مستقیم ایالات متحده در طراحی و اجرای آن می‌پردازد.

     پرده اول: زمینه‌سازی بحران
    با خروج محمدرضا پهلوی از کشور در ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، یکی از مهم‌ترین خواسته‌های امام خمینی و ملّت ایران محقق شد. اما امام در همان روز، با صراحت اعلام کردند: «مطلب ما این نیست که شاه برود بیرون مملکت، مطلب ما سقوط شاه است از سلطنت. اینکه می‌گوییم شاه برود یعنی سلطنت نداشته باشد، نه برود تفریح».(۲) این موضع شفاف، هرگونه ابهام در مورد تفاوت میان «خروج فیزیکی شاه» و «براندازی نظام شاهنشاهی» را زدود.

    در چنین فضایی، دولت شاپور بختیار، که با هدف ایجاد «سازش سیاسی» و حفظ ساختار پیشین روی کار آمده بود، از ابتدا با بحران مشروعیت مواجه شد. موج استعفای نمایندگان مجلس(۳) پس از هشدار امام(۴)، همبستگی کارکنان دولت با انقلاب و تداوم اعتصابات سراسری‌(۵)، عملاً امکان اداره کشور را از این دولت سلب کرده بود.

    اقدامات ظاهری بختیار مانند لغو سانسور و انحلال ساواک هم نتوانست رضایت مردم را جلب کند، زیرا جامعه ایران به این جمع‌بندی رسیده بود که مشکل، صرفاً در برخی نهادها نیست، بلکه کل ساختار رژیم شاهنشاهی باید برچیده شود.(۶)

    راهپیمایی‌های عظیم اربعین و ۲۸ صفر که با دعوت امام خمینی(۷) و با حضور میلیونی مردم برگزار شد هم به وضوح نشان داد که دولت بختیار حتی با برقراری حکومت نظامی، توان مهار خیزش مردمی را از دست داده است.

     تصمیم تاریخی بازگشت
    در آستانه بهمن‌ماه ۱۳۵۷، همزمان با اوج‌گیری بحران سیاسی و فشار روزافزون مردمی بر دولت شاپور بختیار، امام خمینی رحمه‌الله تصمیم قاطع خود برای بازگشت به کشور را اعلام کردند. ایشان در ۲۶ دی‌ماه در پیامی رسمی خطاب به خبرگزاری‌های خارجی، با اشاره به خروج شاه به عنوان «اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت‌بار پنجاه ساله رژیم پهلوی»، بر اهداف نهایی انقلاب تأکید کرده و اعلام نمودند: «بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد».(۸)

    این تصمیم بلافاصله بازتاب گسترده‌ای یافت و سران رژیم متوجه شدند که امام خمینی رحمه‌الله تصمیم گرفته‌است که در روز جمعه، ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ به ایران بازگردند.(۹) این تاریخ، ضرب‌الاجلی غیرقابل انعطاف برای دولت بختیار محسوب می‌شد که مشروعیت خود را به سرعت از دست می‌داد. در واکنش به این تصمیم، بختیار که پیشتر نیز در جریان استعفای سیدجلال‌الدین تهرانی از شورای سلطنت، مخالفت خود با بازگشت امام را به سران ارتش اعلام کرده بود(۱۰)، بلافاصله دست به اقدام متقابل زد.

     تشدید بحران با بستن فرودگاه‌ها
    در چهارم بهمن ۱۳۵۷، دولت بختیار در اقدامی آشکار برای جلوگیری از بازگشت امام خمینی رحمه‌الله به میهن، دستور بستن تمامی فرودگاه‌های کشور و مخصوصاً فرودگاه مهرآباد را صادر کرد. روزنامه اطلاعات در همان روز گزارش داد: «به دستور بختیار تانک‌ها در فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و باندهای فرود را بستند [...]. در همین روز هزاران نفر از مردم به سمت فرودگاه حرکت کردند».(۱۱)

    این اقدام غیرقانونی، که با هدف به تعویق انداختن بازگشت امام انجام شد، خشم عمومی را بیش از پیش برانگیخت. امام خمینی در واکنشی قاطع در ۵ بهمن اعلام کردند: «[...] من بنا داشتم که فردا را در میان ملّت باشم [...]. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه فرودگاههای ایران را بست و من پس از بازشدن فرودگاه‌ها بلافاصله خواهم رفت و به او [بختیار] خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملّت ما؛ و ملّت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد داشت. [...] من ملّت ایران را دعوت می‌کنم به ادامه نهضت؛ و دعوت می‌کنم که این قلدرها را سر جای خودشان بنشانند؛ لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ملّت ایران تشکر می‌کنم و در اولین فرصت پیش مردمم به ایران خواهم رفت تا با آنها یا کشته شوم و یا حقوق ملّت را بگیرم و به ملّت برگردانم.»(۱۲)

    تلاش‌های بختیار تنها به اقدامات نظامی محدود نماند. وی در ۵ بهمن به‌طور مستقیم از امام خمینی رحمه‌الله درخواست کرد سفر خود را «به مدت سه هفته به تأخیر اندازد» تا اوضاع کشور را آرام کند. این درخواست که از طریق حسن نزیه، رئیس کانون وکلای ایران در پاریس به اطلاع امام رسید، قاطعانه رد شد. ابراهیم یزدی، از نزدیکان امام در پاریس، در پاسخ اعلام کرد: «دیگر دیر شده است و آیت‌الله خمینی تصمیمش را گرفته و هیچ چیز ایشان را از بازگشت به ایران منصرف نخواهد کرد»(۱۳)
     
     تحصن روحانیون
    «با بسته‌شدن فرودگاه و پس از راهپیمایی گسترده‌ی مردم در فردای آن روز (مصادف با ۲۸ صفر)، سران انقلابیون در مقر کمیته‌ استقبال از امام در مدرسه رفاه جمع شدند تا دراین‌باره رایزنی کنند. پیشنهاد برگزاری تحصن به میان آمد. «فکر تحصن در تهران بی‌ارتباط به تجربه‌ تحصن در مشهد نبود، یعنی تجربه‌ی موفق تحصن بیمارستان [امام رضا علیه‌السلام مشهد]، تشویق‌کننده بود به این تحصنی که در تهران انجام گرفت».(۱۴)

    در پاسخ به بستن فرودگاه‌ها و تلاش دولت بختیار برای جلوگیری از بازگشت امام، کانون اصلی اعتراضات به تهران منتقل شد. نقطه اوج این حرکت، تحصن گسترده و تاریخی روحانیون، علما و شخصیت‌های برجسته مذهبی در مسجد دانشگاه تهران بود. این تحصن که از روز ۶ بهمن آغاز شد، به سرعت به مرکز ثقل سازماندهی مقاومت مردمی تبدیل گردید. در میان متحصنین، چهره‌های شاخصی چون آیت‌الله مرتضی مطهری، دکتر محمد بهشتی، آیت‌الله سیدّعلی خامنه‌ای، آیت‌الله محمد مفتح، آیت‌الله حسینعلی منتظری و آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی حضور داشتند.(۱۵)

    این حرکت، مورد استقبال مردم تهران قرار گرفت. معلمان، دانشجویان، بازاریان و اقشار مختلف جامعه در کنار روحانیت به این تجمع‌ها پیوستند و اعتراضات، شکلی کاملاً سازمان‌یافته و گسترده به خود گرفت: «اگر سخنرانی‌ها و اعلامیه‌ها نبود مفهوم نمی‌شد که چه کاری انجام گرفته، نه مردم در جریان قرار می‌گرفتند و تبلیغات دستگاه هم می‌توانست شاید آن را جور دیگری جلوه بدهد. لذا چند تا برنامه در دانشگاه بود. یکی سخنرانی‌هایی بود که مستمراً در مسجد دانشگاه انجام می‌گرفت که همه‌ ماها هر کدام یک برنامه‌ی سخنرانی را این‌جا گذاشتیم و دیگران سخنرانی می‌کردند. یکی اعلامیه‌ها بود، یکی هم یک نشریه و یک بولتن روزانه ما منتشر می‌کردیم».(۱۶)

    در این میان، روحانیون با صدور بیانیه‌ای رسمی، دولت بختیار را به پذیرش خواسته‌های مردم فراخواندند و نسبت به اعمال ضد انسانی دولت غیر قانونی وی اعتراض کردند. آن‌ها تأکید کردند که تحصنشان برای حفاظت از جان مردم و تضمین ورود امام خمینی به کشور است. این بیانیه به طور گسترده در مطبوعات منتشر شد و فشار رسانه‌ای و مردمی بر دولت بختیار را مضاعف کرد.(۱۷)

    به موازات تهران، در دیگر شهرهای کشور نیز موج اعتراضات و تجمعات مردمی علیه دولت بختیار و در حمایت از بازگشت امام خمینی به طور همزمان و هماهنگ گسترش یافت. این هماهنگی سراسری، نشان از وجود شبکه‌ای منسجم از ارتباط و رهبری در پشت صحنه اعتراضات داشت و عمق نفوذ و سازماندهی نیروهای انقلابی را به نمایش گذاشت.

     پرده دوم: روز خونین ۸ بهمن
    صبح روز ۸ بهمن، تهران صحنه دو حرکت موازی بود: از یک سو، تحصن روحانیون و علما در مسجد دانشگاه تهران که از روز قبل آغاز شده بود و به نمادی از مقاومت مدنی تبدیل شده بود. از سوی دیگر، هزاران نفر از مردم که برای حمایت از این تحصن و اعتراض به بسته ماندن فرودگاه‌ها، در اطراف دانشگاه و میدان ۲۴ اسفند تجمع کرده بودند.

    روحانیون متحصن با صدور بیانیه و سخنرانی، خواست مردم را تشریح می‌کردند و مردم در بیرون، با حضور خود این خواست را به نمایش می‌گذاشتند. حجت‌الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می‌نویسد: «مردم در حمایت از این تحصن به سوی دانشگاه به حرکت درآمدند».(۱۸)

    براساس گزارش‌های میدانی روزنامه‌های کیهان و اطلاعات، از صبح، اجتماع مردم در اطراف دانشگاه تهران آغاز شد. بسیاری از معلمان، دانشجویان، بازاریان و کارگران به تدریج به جمعیت پیوستند. این تجمع در ابتدا کاملاً مسالمت‌آمیز بود. مردم در گروه‌های کوچک دور هم جمع می‌شدند، سخنرانی‌های روحانیون داخل مسجد دانشگاه را گوش می‌دادند و شعار می‌دادند.

    حادثه خونین حدود ساعت ۱۴:۳۰ بعدازظهر و در میدان ۲۴ اسفند رخ داد. قضیه از اینجا آغاز می‌شود که ساعت یک بعدازظهر یک اتوبوس ارتشی قصد ورود به خیابان سی‌متری را داشت. تظاهرکنندگان از راننده خواستند تا اتوبوس خود را متوقف کند. راننده بدون توجه، با سرعت زیاد اتوبوس را به سوی تظاهرکنندگان به حرکت درآورد. چند نفر بر اثر برخورد مجروح شدند و به دنبال این برخورد، درگیری آغاز شد.(۱۹)

    بلافاصله پس از این حادثه، گروهی با لباس شخصی از ساختمان ستاد ژاندارمری خارج شدند و به اتوبوس‌های سرویس همان ستاد حمله کردند. این اقدام، تنش را به اوج رساند. لحظاتی بعد، نخستین تیرها از پشت بام و پنجره‌های ساختمان ستاد ژاندارمری به سوی مردم غیرمسلح شلیک شد.(۲۰)

    مردم که تنها با سنگ و کلوخ می‌توانستند مقابله کنند، به سوی ساختمان ژاندارمری سنگ پرتاب کردند. روزنامه اطلاعات از قول ناظران عینی گزارش می‌دهد: «مردم می‌گفتند، این اقدامات از سوی نظامیان از قبل برنامه‌ریزی شده بود تا کشتار مردم آغاز شود».(۲۱)

    یک خبرنگار کیهان که در صحنه حاضر بود، فاجعه را اینگونه روایت می‌کند: «ناگهان صدای رگبار مسلسل میدان را پر کرد. صفی که جلوی من حرکت می‌کرد بر زمین ریخت [...] سرم را که بلند کردم دیدم اطرافم را جنازه و خون پوشانده است. [...] جوانی کنارم بود که دیگر سر نداشت».(۲۲)

    حتی امدادگران و آمبولانس‌ها هم در امان نبودند. در ادامه همین گزارش آمده است: «امدادگران و پزشکان از آمبولانس‌ها پیاده شدند و رو در روی مأموران که در پشت بام‌ها مستقر بودند قرار گرفتند و مشت‌های گره‌کرده خود را به سوی آنان نشانه رفتند و فریاد زدند: یا ما را بکشید و یا اجازه بدهید مجروحان را از صحنه تیراندازی دور کنیم.»(۲۳)

    همچنین منوچهر ستوده، استاد دانشگاه تهران که شاهد عینی وقایع بود، در یادداشت‌هایش می‌نویسد: «در میدان ۲۴ اسفند کشت و کشتار خونین بعد از ظهر قابل ذکر است که منظره جمعه سیاه میدان ژاله تکرار شد. از ساختمان ژاندارمری به مردم تیراندازی کردند».(۲۴)

    آمار شهدا در گزارش‌های مختلف متغیر است، اما آنچه هولناک‌تر است، نحوه هدف‌گیری نظامیان بود. دکتر لطفی، پزشک بیمارستان هزارتختخوابی که ۱۶ مجروح را عمل کرده بود، به روزنامه اطلاعات گفت: «برخلاف کشته‌شدگان و مجروحان حوادث روز جمعه (۱۳۵۷/۱۱/۶) بیشتر مجروحان امروز از ناحیه سر و سینه هدف گلوله قرار گرفته‌اند و این دقیقاً نشان می‌دهد در تیراندازی امروز هدف، تنها کشتار مردم بود نه پراکندن آنها».(۲۵)

    ناصر صدیفی (۱۷ ساله، آهنگر)، حسن قموشی رامندی (۱۵ ساله، دانش‌آموز)، فریدون نوری پامچیلو (۱۸ ساله، کارگر)، حمزه علی عالمی (۲۰ ساله، دانشجو)، محمدرضا مولاوردی خانی (۲۸ ساله) و ده‌ها نفر دیگر از شهدایی هستند که اسامی آن‌ها در گزارش‌های آن روز ثبت شده است.(۲۶)
     
     واکنش روحانیون و ادامه مقاومت
    در اوج درگیری‌ها، آیت‌الله مرتضی مطهری در میان جمعیت حاضر شد و مردم را به آرامش دعوت کرد. سپس پیشنهاد داد برای نشان دادن مخالفت با دولت بختیار، راهپیمایی سمبلیکی در محوطه دانشگاه انجام شود. آیت‌الله مطهری و جمعی از روحانیون در پیشاپیش و مردم به دنبال آنان، در خیابان‌های دانشگاه راهپیمایی کردند و سپس به مسجد دانشگاه بازگشتند.(۲۷)

    در چنین شرایطی، روحانیون برای مهار هیجان و جلوگیری از تشدید خشونت، مستقیماً در میان معترضان حاضر شدند. حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی بعدها این لحظات را چنین روایت می‌کند: «سخت ترین درگیری در بعد از ظهر روی داد که در نتیجه آن عده زیادی شهید و مجروح شدند و مردم جنازه شهدا را به دانشگاه آوردند و در خیابان‌ها گرداندند؛ آنها با عصبانیت شعار می‌دادند: رهبران؛ ما را مسلح کنید. [...] یکبار وقتی که دیدم جوان‌ها بی‌مهابا در معرض خطر اصابت گلوله قرار می‌گیرند به میان جمعیت رفتم و عبای خودم را از دوش برداشتم و در مقابل آنها ایستادم و به آنها گفتم حق ندارید که چنین کارهایی بکنید و بعد هم آنها را همراهی کردم و آنها هم همانجا ماندند و شعار رهبران ما را مسلح کنید دادند.»(۲۸)

    شدت خشونت رژیم و حجم تلفات، صحنه‌هایی پدید آورد که تأثیر عاطفی عمیقی بر حاضران گذاشته بود. برخی شاهدان، این لحظات را نه در قالب تحلیل، بلکه به‌صورت تصویرهایی تکان‌دهنده روایت کرده‌اند. حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان از صحنه‌های تأثرانگیز آن روز می‌گوید: «جوانی کبد یکی از شهدا را که در اثر اصابت گلوله از سینه‌اش بیرون افتاده بود روی دست گرفت و با هیجان شعار داد: این است سند جنایت بختیار».(۲۹)

    علاوه‌بر این تظاهرات، همزمان با تهران، در شهر کرج نیز حدود پنج هزار نفر پس از خروج از مسجد جامع، در خیابان پهلوی راهپیمایی کردند و شعار «نوکر بی‌اختیار، مرگ بر بختیار» سر دادند.(۳۰) این هماهنگی نشان می‌داد که اعتراضات، ساختاری سراسری و خودجوش دارد.

     پرده سوم: مأموریت ژنرال هایزر؛ دستور سرکوب از واشنگتن
    آمریکایی‌ها با وجود همه اختلافات درونی و تحلیل‌های متفاوت، بر سر یک موضوع اجماع داشتند و آن اینکه با سقوط شاه و پیروزی امام خمینی، منافع آمریکا در معرض خطر قرار خواهد گرفت. از این جهت تمام راه های ممکن را برای حفظ منافع خود در ایران بررسی و اقدامات لازم را اجرا می کردند. لذا پیشنهاد شد ژنرال هایزر، معاون فرمانده یگان ناتو در اروپا به ایران فرستاده شود تا به برقراری تماس با رهبران نظامی ایران بپردازد. استدلال شد که این اقدام موجب می شود که حمایت ایالات متحده از رژیم شاه نیز مورد تأکید قرار گیرد. کارتر برای اطمینان بیشتر از چنین تصمیمی با ژنرال دیوید جونز؛ رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، هارولد براون، وزیر دفاع؛ ونس، وزیر امور خارجه مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت هایزر را «برای همکاری مستقیم با رهبران نظامی ایران به تهران بفرستد. کار این مأمور نظامی در تهران اقداماتی به منظور حصول اطمینان از وحدت نیروهای مسلح، حمایت از دولت بختیار و آماده ساختن آنها برای جلوگیری از سقوط و از هم پاشیدگی کامل رژیم پهلوی بود.(۳۱)

    در همین راستا هایزر که معاون فرماندهی کل نیروهای ناتو در اروپا بود، در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۶ دی ۱۳۵۷) به صورت مخفیانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی وارد تهران شد و مورد استقبال چندین نظامی آمریکایی قرار گرفت.(۳۲) مأموریت اصلی او، که مستقیماً از سوی کاخ سفید تعریف شده بود، شامل سه محور کلیدی بود: جلوگیری از فروپاشی ارتش و فرار فرماندهان پس از خروج شاه، ایجاد ائتلاف میان فرماندهان ارتش برای حمایت از بختیار و مقابله با انقلابیون و نهایتاً اجرای کودتای نظامی در صورت سقوط دولت بختیار.(۳۳)

    بلافاصله پس از ورود، دیدارهای خود با فرماندهان ارشد ارتش از جمله ارتشبد عباس قره‌باغی و دیگر فرماندهان را آغاز کرد. او در این ملاقات‌ها درمی‌یابد که روحیه فرماندهان به شدت ضعیف شده و ترس از انقلاب اسلامی هرگونه ابتکار عمل را از آنان سلب کرده است.(۳۴) با این حال، هایزر تلاش می‌کند تا با برگزاری جلسات متعدد، آنان را متحد و مصمم نگه دارد.

    اقدام کلیدی هایزر در این مرحله، اعمال فشار همزمان بر دو جبهه بود. او به‌طور مداوم بر بختیار فشار می‌آورد تا برای «شکستن اعتصابات و بازگرداندن نظم به کشور» از قدرت ارتش استفاده کند و از تعلل نخست‌وزیر در این امر شکایت داشت. همزمان، بر فرماندهان ارشد برای ایجاد یک بلوک متحد نظامی که بتواند عملیاتی قاطع انجام دهد هم تأکید می‌ورزید.(۳۵)

    هایزر در ۲۳ ژانویه (۳ بهمن ۱۳۵۷) در نامه‌ای به ژنرال الکساندر هیگ در واشنگتن، استراتژی خود را شفاف بیان کرد: «روشی که من مشغول انجام آن هستم در درجه اول اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار است [به این شکل که] ارتش کنترل تأسیسات کلیدی نظیر نفت، گمرکات، برق، آب، بانک‌ها و سپس رسانه‌ها را تحت رهبری بختیار به عهده بگیرد [...] اگر این کار موفق نشود، توصیه من به آنها این خواهد بود که به طور مستقیم به سراغ انجام کودتای نظامی بروند».(۳۶)

    طرح کودتای نظامی که هایزر مأمور اجرای آن بود، تنها یک ابتکار فردی یا برنامه‌ای در سطح میدانی نبود، بلکه مورد تأیید و حمایت بالاترین مقامات دولت آمریکا قرار داشت. جیمی کارتر در جلسه‌ای با حضور مقامات ارشدی چون سایروس ونس (وزیر خارجه)، هارولد براون (وزیر دفاع) و زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنیت ملی) صراحتاً اعلام کرد که «کودتای نظامی بهترین راه جلوگیری از رسیدن آیت‌الله خمینی به قدرت است».(۳۷) این موضع‌گیری، خط‌مشی رسمی واشنگتن را مشخص می‌کرد.

    همسو با این دیدگاه، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، در گزارشی که در ۲۹ ژانویه (نهم بهمن ۱۳۵۷) به کارتر ارائه داد، تحلیل هایزر را منعکس کرد. دانکن تأکید نمود که هایزر عقیده دارد بازگشت آیت‌الله خمینی به سقوط حتمی بختیار خواهد انجامید و زمان اقدام نظامی (کودتا) همین موقع است.(۳۸)

    این به وضوح نشان می‌دهد که پیش از وقوع کشتار ۸ بهمن، طرح کودتا و استفاده قهرآمیز از ارتش به طور کامل روی میز بوده است. فشار هایزر بر بختیار برای استفاده از ارتش و همزمان، آماده‌سازی فرماندهان برای یک عملیات قاطع، بستری را فراهم آورد که تصمیم‌گیری برای رویارویی خونین با مردم در روزهای بعد، در چارچوب آن قابل درک باشد. بنابراین، دستور شلیک در ۸ بهمن را می‌توان گامی در مسیر اجرای همان طرح بزرگتر و از پیش طراحی‌شده دانست.
     
     دستور مستقیم شلیک به مردم
    «او [رابرت هایزر] در خاطرات خودش می‌نویسد من به ژنرال قره‌باغی گفتم که در مواجهه‌ با مردم لوله تفنگ‌هایتان را پایین بیاورید؛ یعنی مردم را بکشید [...] مردم را قتل عام کنید. اینها هم همین کار را کردند. [...] عده‌ای جوان و نوجوان کشته شدند ولی جمعیت عقب نرفت. هایزر می‌گوید؛ قره‌باغی بعد آمد به من گفت که این تدبیر تو فایده‌ای نکرد. [...] آن‌وقت هایزر می‌گوید من دیدم این ژنرال‌های شاه چقدر کودکانه فکر می‌کنند؛ یعنی باید ادامه می‌دادند، باید مرتب می‌کشتند. ببینید این رژیم دست‌نشانده بود. ژنرال آمریکایی دستور قتل‌عام هم‌وطنان را به ارتشبد ایرانی می‌دهد و این به دستور او و به توصیه‌ی او عمل می‌کند و چون فایده‌ای ندارد، می‌رود به او می‌گوید فایده‌ای ندارد؛ او هم می‌گوید اینها بچه‌اند، اینها کودکانه فکر می‌کنند. این، ماحصل و خلاصه‌ حکومت پهلوی در ایران است. آمریکایی‌ها این‌جوری با ما شروع کردند؛ با انقلاب این‌جوری شروع کردند. بعد هم در طول این مدت هرچه توانستند توطئه کردند.»(۳۹)

    همزمان با اوج‌گیری تظاهرات مردمی در میدان ۲۴ اسفند و اطراف ستاد ژاندارمری در روز ۸ بهمن و پس از آن، تصمیم نهایی برای سرکوب خونین گرفته شد. در جلسه‌ای که با حضور هایزر و فرماندهان ارتش در دفتر ارتشبد قره‌باغی تشکیل شد، اخبار درگیری به اطلاع حاضران رسید. هایزر در این جلسه به صراحت دستور رویارویی قهرآمیز را صادر کرد. او تأکید نمود که «راه صحیح مقابله با تظاهرکنندگان شلیک هوایی و استفاده از گاز اشک آور است. اگر این کار مؤثر واقع نشد، آن وقت باید لوله‌های تفنگ را پایین آورد؛ زیرا سربازان باید بفهمانند که جدی هستند».(۴۰)

    این دستور مستقیم، از سوی فرماندهان ایرانی به اجرا درآمد. کمی بعد گزارش رسید که سربازان ابتدا شلیک هوایی کرده‌اند و سپس «به سوی رهبران جمعیت شلیک کرده‌اند»(۴۱) نتیجه این دستور، کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از مردم غیرمسلح در میدان و خیابان‌های اطراف بود. نقش هایزر در صدور این فرمان چنان آشکار بود که حتی در جلسه روز دهم بهمن با سران ارتش، ارتشبد قره‌باغی مستقیماً وی را مورد خطاب قرار داد. هایزر در خاطراتش می‌نویسد: «او داد و فریاد راه انداخت و سعی کرد گناه آن را به گردن من بیندازد. در واقع او انگشت خود را به سمت من تکان داد و گفت: شما را باید سرزنش کنیم دست شما خون‌آلود است. او خیلی هیجان زده شده بود. به ناچار مجبور شدم صدایم را بلند کنم و تند شوم. آخرین سؤال من از او این بود که آیا به هر حال آن روش آنها را به هدف خود رسانیده یا خیر؟ مثل همیشه احساس عجیبی کردم احساس کردم دارم بچه‌ها را سرزنش می‌کنم».(۴۲)

    این اعتراف خود هایزر، سند محکمی بر مسئولیت مستقیم او در کشتار ۸ بهمن است. دستوری که در چارچوب طرح بزرگتر وی برای «اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار» و با هدف ایجاد رعب و درهم شکستن مقاومت مردمی صادر شد.
     
     پایان کار مأمور ویژه
    پس از ناکامی در مهار اعتراضات از طریق کشتار ۸ بهمن و شتاب گرفتن روند انقلاب، هایزر در موضع ضعف قرار گرفت و اثربخشی رهبری او بر فرماندهان ارتش زیر سؤال رفت. این تردید حتی در بالاترین سطوح پنتاگون نیز مطرح شد. در سیزدهم بهمن، ژنرال دیوید جونز، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در یک مکالمه تلفنی مستقیم از هایزر پرسید: «آیا ارتش بدون حضور وی قادر به کودتای نظامی هست یا خیر؟». هایزر در پاسخ گفت: «فکر می‌کنم که قادر به این کار هستند و اگر بختیار به آنها دستور بدهد، به این کار اقدام خواهند کرد». او سپس اضافه کرد که سفیر آمریکا در تهران (سولیوان) عقیده مخالفی دارد و معتقد است ارتش «قدرت شکننده‌ای» دارد و در صورت دستور کودتا «تعداد زیادی فرار خواهند کرد»(۴۳) این تردید و دوگانگی در تحلیل، خود گواه روشنی بر شکست مأموریت هایزر در ایجاد یک ائتلاف نظامی مطمئن و عمل‌گرا بود.

    همچنین مردم نیز از هایزر و اقدامات او طی مدت اقامتش در ایران بسیار خشمگین بودند. نیویورک تایمز در ۳۱ ژانویه (۱۱ بهمن ۱۳۵۷) گزارش داده بود که مردم ایران در خیابان‌ها پوسترهایی حمل ‌می‌کردند که در آن نوشته شده بود «هایزر رهبر ژنرال‌های ایران» است. شعار دیگر می‌گفت: «کارتر رئیس واقعی بختیار». تمام رسانه‌های آمریکا از شعارها و پوسترهای مرگ بر هایزر و مرگ بر کارتر گزارش داده بودند.(۴۴)

    هایرز که در ابتدای مأموریت خود معتقد بود سقوط دولت بختیار مستلزم ورود فوری و قاطع ارتش است و باید به فرماندهان برای اقدام جسارت داد، در نهایت، به توصیه سولیوان، سفیر وقت آمریکا، در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ شبانه از ایران خارج شد. او برای خروج از یک هواپیمای C-۱۳۰ استفاده کرد. این هواپیما به گونه‌ای رنگ آمیزی شد تا یک هواپیمای ایرانی محسوب شود و سوءظن ایرانیان را برنیانگیزد.(۴۵)

    پس از خروج هایزر از ایران و در آستانه پیروزی نهایی انقلاب اسلامی، برخی تصمیم‌گیرندگان در کاخ سفید تا آخرین لحظه به دنبال اجرای طرح کودتا بودند. آنان که نگران از دست‌رفتن سریع و کامل منافع آمریکا در ایران بودند، حتی در روز ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) و در اوج تحولات، گزینه اعزام مجدد هایزر برای انجام یک کودتای نظامی را بررسی کردند.

    در آن روز، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، با هایزر تماس گرفت و مستقیم پرسید آیا او مایل است برای ترتیب یک کودتا به تهران بازگردد. پاسخ هایزر که اکنون با واقعیت‌های میدانی پس از خروجش از ایران تطبیق داشت، قاطعانه منفی بود. او با یادآوری هشدارهای پیشین خود مبنی بر سقوط ارتش، وضعیت جدید را به مراتب وخیم‌تر توصیف کرد و گفت: «وضعیت فعلی ایران را با توجه به اینکه افراد ارشد ارتش در زندان هستند، بسیار وخیم‌تر می‌دانم». هایزر صریحاً اعلام کرد که در کاخ سفید تنها زبیگنیو برژینسکی به کودتا علاقه نشان می‌دهد و برای موافقت با بازگشت، شروطی غیرممکن مطرح کرد: «به مقدار نامحدود نیاز به پول خواهد بود؛ باید حدود ده الی دوازده ژنرال آمریکایی را با خود ببرم و ده هزار نفر از بهترین سربازان آمریکایی را نیز لازم دارم».(۴۶) این شرط‌گذاری نشان می‌داد که او کاملاً از امکان تکیه بر نیروهای ایرانی ناامید شده و عملاً انجام کودتا را ناممکن می‌دانست.

     چگونه دستور واشنگتن به کشتار تهران منجر شد؟
    این واقعه، حلقه‌ای از زنجیره برنامه‌ای بزرگ‌تر بود که از ژنرال هایزر در تهران طراحی و دنبال می‌شد. منطق حاکم بر اقدامات او و دولت بختیار، چرخه‌ای سه‌گانه را تشکیل می‌داد: نخست، ایجاد مانع برای بازگشت رهبری با بستن فرودگاه‌ها به قصد به تأخیر انداختن بازگشت امام و خرید زمان؛ دوم، سرکوب خونین اعتراضات مردمی برای ایجاد رعب و فرسایش نیروهای انقلاب؛ و سوم، استفاده از این فرصت برای اجرای کودتای نظامی. هایزر بر این باور بود که با یک شوک خونین می‌توان جو انقلابی را مهار و زمینه را برای نجات رژیم وابسته پهلوی فراهم آورد. به همین خاطر، دستور شلیک به مردم در ۸ بهمن، تاکتیکی حساب‌شده در راستای استراتژی کلی واشنگتن بود.

    اما این نقشه با مقاومت مردم و شکاف در بدنه ارتش مواجه شد. عدم تمکین بسیاری از سربازان و افسران از فرمان سرکوب و سپس همبستگی همافران و نیروی هوایی با مردم، موج نیرومند انقلاب را نه تنها متوقف نکرد، بلکه شتاب بخشید. این شکست استراتژیک، دولت بختیار را به سرعت به عقب‌نشینی واداشت. تنها یک روز پس از کشتار، در ۹ بهمن، بختیار مجبور شد اعلام کند که «فرودگاه‌ها همه باز است»، هرچند که همچنان بر عدم استعفای خود پافشاری می‌کرد.(۴۷)

    فشار مردمی و تحصن روحانیون آن‌قدر قوی بود که سرانجام در ۱۰ بهمن، دولت به طور رسمی موافقت خود با فرود هواپیمای حامل امام در روز ۱۲ بهمن را اعلام کرد و اطلاع داد که فرودگاه مهرآباد به منظور ورود امام برای مدت دو ساعت به روی سایر پروازها بسته خواهد شد.(۴۸)

    پس از شش روز تحصن، با ورود امام خمینی به میهن در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، روحانیون متحصن در دانشگاه تهران، هدف خود را محقق شده دیدند و تحصن را خاتمه دادند.(۴۹) این بازگشت تاریخی که تنها چهار روز پس از کشتار میدان انقلاب ممکن شد، نقطه عطف نهایی در شکست کامل طرح‌های آمریکا برای کودتا و مهار انقلاب بود. کشتار ۸ بهمن و تلاش‌های پشت پرده هایزر، نه تنها نتوانست مانعی در مسیر انقلاب ایجاد کند، بلکه با آشکار کردن عمق وابستگی رژیم بختیار به قدرت‌های خارجی، بهانه‌ای قاطع برای شتاب‌بخشی به پیروزی نهایی ملّت ایران تبدیل شد.

    «آمریکا در کشور ما فرعونیت می‌کرد، مثل فرعون: یَستَضعِفُ طآئِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبنآءَهُم وَ یَستَحیِ نِسآءَهُم؛ [...] موسای زمان آمد، تخت‌وبخت این فرعون و دنباله‌روهای او را واژگون کرد و از بین برد؛ انقلاب این است. [...] موسی‌ این‌دفعه فرعون را این‌جور شکست داد. حالا بعضی می‌گویند چرا آمریکایی‌ها با ایران بدند؟ خب علتش همین است؛ ایران یکسره در مشت آمریکا بود، در دست آمریکا بود؛ همه‌ی اجزای اصلی وجود کشور با اراده‌ی آمریکایی‌ها حرکت می‌کرد؛ امام آمد و به‌وسیله‌ این مردم، آمریکا را از این مملکت بیرون کرد؛ باید هم دشمن باشند، باید هم دشمنی بکنند؛ و دارند می‌کنند، همین حالا دارند دشمنی می‌کنند.»(۵۰)
     


    (۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم،۱۳۹۴/۶/۱۸.

    (۲ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۵، تهران: نشر عروج، ص ۳۶۰-۳۶۱.

    (۳ روزنامه اطلاعات، ۲۸ دی ۱۳۵۷، ص ۲.

    (۴ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۸.

    (۵ اعتصاباتی که در ماه‌های پایانی حکومت نظامی ژنرال ازهاری شکل گرفته بود، با آغاز دولت بختیار نه‌تنها متوقف نشد، بلکه به تمامی ارکان اقتصادی و اداری کشور سرایت کرد. وزارتخانه‌های اقتصادی، بانک‌ها، گمرکات، صنعت برق، تلفن، آب، نفت و حمل‌ونقل عملاً از کار افتاده بودند. دامنه این وضعیت به‌گونه‌ای بود که اداره حداقلی کشور نیز با اختلال جدی مواجه شد. در چنین شرایطی، امام خمینی برای جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی و کاهش فشار مستقیم بر مردم، ابتکار تشکیل هیئت تنظیم اعتصابات را در پیش گرفت تا اعتصابات، بدون تبدیل شدن به عامل فرسایش عمومی جامعه، ادامه یابد. (حسینیان، روح‌الله (۱۳۸۸). «درآمدی بر انقلاب اسلامی ایران». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۶۹۳)

    (۶ در سطح سیاسی، بختیار تلاش کرد با مجموعه‌ای از شعارها و اقدامات اصلاحی، اعتراضات را مهار کند. لغو سانسور، انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، انتقال بنیاد پهلوی به دولت و تعطیلی کمیسیون شاهنشاهی، از جمله برنامه‌هایی بود که او آن‌ها را در دیدار با شاه هم مطرح می‌کرد. (بختیار،‌شاپور (۱۹۸۲-۱۳۶۰). «یکرنگی»، ترجمه مهشید امیرشاهی،‌ پاریس: خاوران، ص ۱۶۰). او  معتقد بود که «وقتی یک ملّتی آنچه را سالیان دراز آرزو کرده و به او نداده اند، به او بدهند، تسکین پیدا می کند». (بختیار، شاپور (۱۳۶۲). «سی و هفت روز پس از سی و هفت سال؛ چند گفتگو با شاپور بختیار درباره دوران زمامداریش». انتشارات رادیو ایران)

    (۷ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۷.

    (۸ صحیفه امام خمینی، ج۵، صفحه ۴۸۱.

    (۹ خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها اعلان کردند که آقای خمینی می‌خواهد روز جمعه ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ وارد ایران شود. (قره‌باغی، عباس (۱۳۶۵). «اعترافات ژنرال - خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی». تهران: نی، ص ۲۲۴).

    (۱۰ ارتشبد قره‌باغی: «آقای بختیار در جریان استعفای من متعهد گردیده بود که با آمدن آقای خمینی موافقت نخواهد کرد.» (اعترافات ژنرال، ص۲۲۴)

    (۱۱ روزنامه اطلاعات، ۵ بهمن ۱۳۵۷، ص۸.

    (۱۲ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۵۳۰-۵۳۱.

    (۱۳ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۸،‌ص۵.

    (۱۴ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۳۶۳/۱۱/۱۱.

    (۱۵ اطلاعات،‌۱۳۵۷/۱۱/۸، ص۲.

    (۱۶ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۱/۱۱/۶۳.

    (۱۷ کیهان، ۹ بهمن ۱۳۵۷، ص۱.

    (۱۸ بشیری، عباس (۱۳۸۳). «خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص ۲۹۴.

    (۱۹ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴.

    (۲۰ آیندگان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۳.

    (۲۱ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲.

    (۲۲ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴.

    (۲۳همان.

    (۲۴ ستوده، منوچهر (۱۳۹۰). «ره‌آورد ستوده: یادداشت‌های دکتر منوچهر ستوده». تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ص۴۰۷

    (۲۵ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲.

    (۲۶ علیان‌نژاد، میرزاباقر (۱۳۹۳).«روزشمار انقلاب اسلامی»، ج۱۴، تهران: سوره مهر، ص ۲۸۶.

    (۲۷ حسینیان، روح الله (۱۳۸۵). «یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌ ص۷۶۸-۷۷۷.

    (۲۸ خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، ص ۱۶۱-۱۶۲.

    (۲۹ یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، همان صفحه.

    (۳۰ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (۱۳۸۶). «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک». ج۲۵، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص۹۰.

    (۳۱ ونس، سایروس؛ زبیگنو، برژینسکی (۱۳۶۲). «توطئه در ایران»، ترجمه محمود مشرقی، تهران: هفته، ص ۳۹

    (۳۲ هایزر، رابرت (۱۳۶۵). «مأموریت در تهران»، ترجمه ع.رشیدی، تهران: اطلاعات، ص۱۷.

    (۳۳ مأموریت در تهران، ص۳۸-۳۹.

    (۳۴ شاه‌علی، احمدرضا؛ موحدیان، احسان (۱۳۹۷). «تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران»، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۷.

    (۳۵ غضنفری، کامران (۱۳۸۰). «آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران». تهران: کیا، ص ۷۴.

    (۳۶هایزر، رابرت (۱۳۶۸). «مأموریت مخفی در تهران». ترجمه سید محمدحسین عادلی، تهران: رسا، ص ۳۰۶

    (۳۷ برژینسکی، زبیگنو (۱۳۶۲). «سقوط شاه - جان گروگان‌ها و منافع ملی» ترجمه منوچهر یزدان‌یار، تهران: کاوش، ص ۵۶

    (۳۸ همان، ص ۵۲

    (۳۹ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۹۴/۸/۱۲.

    (۴۰ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۶۶.

    (۴۱ همان.

    (۴۲ همان، ص ۳۷۴-۳۷۵.

    (۴۳ آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، ص ۷۵.

    (۴۴ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۶). «اسناد لانه جاسوسی آمریکا». ج۳، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۴۱۱؛ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۹۵

    (۴۵ مأموریت مخفی در تهران ، ص۳۹۶.

    (۴۶ همان، ص ۲۸۳.

    (۴۷ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸.

    (۴۸ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۱.

    (۴۹ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸.

    (۵۰ دیدار اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب، ۱۳۹۴/۶/۱۸.


     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62488

    #ديگران__گزارش
    📰 اعترافات هایزر  «یک کشتار دیگری مثل کشتار هفدهم شهریور، در هشتم بهمن در همین میدان انقلاب اتفاق افتاد که غالباً بی‌توجه به آن هستند؛ عوامل رژیم افتادند به جان مردم. از خاطرات این ژنرال آمریکایی [رابرت هایزر] که در روزهای آخر عمر رژیم گذشته برای نجات رژیم به تهران آمده بود، نقل کردند؛ او می‌گوید من ژنرال‌های شاه را جمع کردم و به آنها گفتم که لوله‌های تفنگ‌ها را پایین بیاورید؛ یعنی مسلحین رژیم شاه که با مردم مواجه بودند، خیلی اوقات تیرهای هوایی می‌زدند که مردم را بترسانند، این آقا به ژنرال‌های شاه توصیه می‌کند و می‌گوید لوله‌ تفنگ‌ها را بیاورید پایین و به مردم بزنید؛ آنها هم اینجا در این میدان انقلاب به این دستور عمل کردند؛ لوله‌های تفنگ را پایین آوردند، مردم را هدف قرار دادند، عده‌ی زیادی را به شهادت رساندند؛ ولی اثر نکرد، مردم عقب نرفتند، مردم ادامه دادند.»(۱) در واپسین روزهای دی‌ماه ۱۳۵۷، رژیم پهلوی با انتصاب شاپور بختیار به نخست‌وزیری، تلاشی را برای بقا آغاز کرد. این دولت، که در بحرانی‌ترین شرایط سیاسی و اقتصادی کشور شکل گرفته بود، نه تنها فاقد مشروعیت مردمی بود، بلکه به‌عنوان مجری طرح‌های خارجی برای مهار انقلاب اسلامی عمل می‌کرد. بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز کشتار ۸ بهمن میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب اسلامی فعلی)، با استناد به منابع دست‌اول و اسناد معتبر، به بررسی ابعاد این واقعه و نقش مستقیم ایالات متحده در طراحی و اجرای آن می‌پردازد.  پرده اول: زمینه‌سازی بحران با خروج محمدرضا پهلوی از کشور در ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، یکی از مهم‌ترین خواسته‌های امام خمینی و ملّت ایران محقق شد. اما امام در همان روز، با صراحت اعلام کردند: «مطلب ما این نیست که شاه برود بیرون مملکت، مطلب ما سقوط شاه است از سلطنت. اینکه می‌گوییم شاه برود یعنی سلطنت نداشته باشد، نه برود تفریح».(۲) این موضع شفاف، هرگونه ابهام در مورد تفاوت میان «خروج فیزیکی شاه» و «براندازی نظام شاهنشاهی» را زدود. در چنین فضایی، دولت شاپور بختیار، که با هدف ایجاد «سازش سیاسی» و حفظ ساختار پیشین روی کار آمده بود، از ابتدا با بحران مشروعیت مواجه شد. موج استعفای نمایندگان مجلس(۳) پس از هشدار امام(۴)، همبستگی کارکنان دولت با انقلاب و تداوم اعتصابات سراسری‌(۵)، عملاً امکان اداره کشور را از این دولت سلب کرده بود. اقدامات ظاهری بختیار مانند لغو سانسور و انحلال ساواک هم نتوانست رضایت مردم را جلب کند، زیرا جامعه ایران به این جمع‌بندی رسیده بود که مشکل، صرفاً در برخی نهادها نیست، بلکه کل ساختار رژیم شاهنشاهی باید برچیده شود.(۶) راهپیمایی‌های عظیم اربعین و ۲۸ صفر که با دعوت امام خمینی(۷) و با حضور میلیونی مردم برگزار شد هم به وضوح نشان داد که دولت بختیار حتی با برقراری حکومت نظامی، توان مهار خیزش مردمی را از دست داده است.  تصمیم تاریخی بازگشت در آستانه بهمن‌ماه ۱۳۵۷، همزمان با اوج‌گیری بحران سیاسی و فشار روزافزون مردمی بر دولت شاپور بختیار، امام خمینی رحمه‌الله تصمیم قاطع خود برای بازگشت به کشور را اعلام کردند. ایشان در ۲۶ دی‌ماه در پیامی رسمی خطاب به خبرگزاری‌های خارجی، با اشاره به خروج شاه به عنوان «اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت‌بار پنجاه ساله رژیم پهلوی»، بر اهداف نهایی انقلاب تأکید کرده و اعلام نمودند: «بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد».(۸) این تصمیم بلافاصله بازتاب گسترده‌ای یافت و سران رژیم متوجه شدند که امام خمینی رحمه‌الله تصمیم گرفته‌است که در روز جمعه، ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ به ایران بازگردند.(۹) این تاریخ، ضرب‌الاجلی غیرقابل انعطاف برای دولت بختیار محسوب می‌شد که مشروعیت خود را به سرعت از دست می‌داد. در واکنش به این تصمیم، بختیار که پیشتر نیز در جریان استعفای سیدجلال‌الدین تهرانی از شورای سلطنت، مخالفت خود با بازگشت امام را به سران ارتش اعلام کرده بود(۱۰)، بلافاصله دست به اقدام متقابل زد.  تشدید بحران با بستن فرودگاه‌ها در چهارم بهمن ۱۳۵۷، دولت بختیار در اقدامی آشکار برای جلوگیری از بازگشت امام خمینی رحمه‌الله به میهن، دستور بستن تمامی فرودگاه‌های کشور و مخصوصاً فرودگاه مهرآباد را صادر کرد. روزنامه اطلاعات در همان روز گزارش داد: «به دستور بختیار تانک‌ها در فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و باندهای فرود را بستند [...]. در همین روز هزاران نفر از مردم به سمت فرودگاه حرکت کردند».(۱۱) این اقدام غیرقانونی، که با هدف به تعویق انداختن بازگشت امام انجام شد، خشم عمومی را بیش از پیش برانگیخت. امام خمینی در واکنشی قاطع در ۵ بهمن اعلام کردند: «[...] من بنا داشتم که فردا را در میان ملّت باشم [...]. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه فرودگاههای ایران را بست و من پس از بازشدن فرودگاه‌ها بلافاصله خواهم رفت و به او [بختیار] خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملّت ما؛ و ملّت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد داشت. [...] من ملّت ایران را دعوت می‌کنم به ادامه نهضت؛ و دعوت می‌کنم که این قلدرها را سر جای خودشان بنشانند؛ لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ملّت ایران تشکر می‌کنم و در اولین فرصت پیش مردمم به ایران خواهم رفت تا با آنها یا کشته شوم و یا حقوق ملّت را بگیرم و به ملّت برگردانم.»(۱۲) تلاش‌های بختیار تنها به اقدامات نظامی محدود نماند. وی در ۵ بهمن به‌طور مستقیم از امام خمینی رحمه‌الله درخواست کرد سفر خود را «به مدت سه هفته به تأخیر اندازد» تا اوضاع کشور را آرام کند. این درخواست که از طریق حسن نزیه، رئیس کانون وکلای ایران در پاریس به اطلاع امام رسید، قاطعانه رد شد. ابراهیم یزدی، از نزدیکان امام در پاریس، در پاسخ اعلام کرد: «دیگر دیر شده است و آیت‌الله خمینی تصمیمش را گرفته و هیچ چیز ایشان را از بازگشت به ایران منصرف نخواهد کرد»(۱۳)    تحصن روحانیون «با بسته‌شدن فرودگاه و پس از راهپیمایی گسترده‌ی مردم در فردای آن روز (مصادف با ۲۸ صفر)، سران انقلابیون در مقر کمیته‌ استقبال از امام در مدرسه رفاه جمع شدند تا دراین‌باره رایزنی کنند. پیشنهاد برگزاری تحصن به میان آمد. «فکر تحصن در تهران بی‌ارتباط به تجربه‌ تحصن در مشهد نبود، یعنی تجربه‌ی موفق تحصن بیمارستان [امام رضا علیه‌السلام مشهد]، تشویق‌کننده بود به این تحصنی که در تهران انجام گرفت».(۱۴) در پاسخ به بستن فرودگاه‌ها و تلاش دولت بختیار برای جلوگیری از بازگشت امام، کانون اصلی اعتراضات به تهران منتقل شد. نقطه اوج این حرکت، تحصن گسترده و تاریخی روحانیون، علما و شخصیت‌های برجسته مذهبی در مسجد دانشگاه تهران بود. این تحصن که از روز ۶ بهمن آغاز شد، به سرعت به مرکز ثقل سازماندهی مقاومت مردمی تبدیل گردید. در میان متحصنین، چهره‌های شاخصی چون آیت‌الله مرتضی مطهری، دکتر محمد بهشتی، آیت‌الله سیدّعلی خامنه‌ای، آیت‌الله محمد مفتح، آیت‌الله حسینعلی منتظری و آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی حضور داشتند.(۱۵) این حرکت، مورد استقبال مردم تهران قرار گرفت. معلمان، دانشجویان، بازاریان و اقشار مختلف جامعه در کنار روحانیت به این تجمع‌ها پیوستند و اعتراضات، شکلی کاملاً سازمان‌یافته و گسترده به خود گرفت: «اگر سخنرانی‌ها و اعلامیه‌ها نبود مفهوم نمی‌شد که چه کاری انجام گرفته، نه مردم در جریان قرار می‌گرفتند و تبلیغات دستگاه هم می‌توانست شاید آن را جور دیگری جلوه بدهد. لذا چند تا برنامه در دانشگاه بود. یکی سخنرانی‌هایی بود که مستمراً در مسجد دانشگاه انجام می‌گرفت که همه‌ ماها هر کدام یک برنامه‌ی سخنرانی را این‌جا گذاشتیم و دیگران سخنرانی می‌کردند. یکی اعلامیه‌ها بود، یکی هم یک نشریه و یک بولتن روزانه ما منتشر می‌کردیم».(۱۶) در این میان، روحانیون با صدور بیانیه‌ای رسمی، دولت بختیار را به پذیرش خواسته‌های مردم فراخواندند و نسبت به اعمال ضد انسانی دولت غیر قانونی وی اعتراض کردند. آن‌ها تأکید کردند که تحصنشان برای حفاظت از جان مردم و تضمین ورود امام خمینی به کشور است. این بیانیه به طور گسترده در مطبوعات منتشر شد و فشار رسانه‌ای و مردمی بر دولت بختیار را مضاعف کرد.(۱۷) به موازات تهران، در دیگر شهرهای کشور نیز موج اعتراضات و تجمعات مردمی علیه دولت بختیار و در حمایت از بازگشت امام خمینی به طور همزمان و هماهنگ گسترش یافت. این هماهنگی سراسری، نشان از وجود شبکه‌ای منسجم از ارتباط و رهبری در پشت صحنه اعتراضات داشت و عمق نفوذ و سازماندهی نیروهای انقلابی را به نمایش گذاشت.  پرده دوم: روز خونین ۸ بهمن صبح روز ۸ بهمن، تهران صحنه دو حرکت موازی بود: از یک سو، تحصن روحانیون و علما در مسجد دانشگاه تهران که از روز قبل آغاز شده بود و به نمادی از مقاومت مدنی تبدیل شده بود. از سوی دیگر، هزاران نفر از مردم که برای حمایت از این تحصن و اعتراض به بسته ماندن فرودگاه‌ها، در اطراف دانشگاه و میدان ۲۴ اسفند تجمع کرده بودند. روحانیون متحصن با صدور بیانیه و سخنرانی، خواست مردم را تشریح می‌کردند و مردم در بیرون، با حضور خود این خواست را به نمایش می‌گذاشتند. حجت‌الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می‌نویسد: «مردم در حمایت از این تحصن به سوی دانشگاه به حرکت درآمدند».(۱۸) براساس گزارش‌های میدانی روزنامه‌های کیهان و اطلاعات، از صبح، اجتماع مردم در اطراف دانشگاه تهران آغاز شد. بسیاری از معلمان، دانشجویان، بازاریان و کارگران به تدریج به جمعیت پیوستند. این تجمع در ابتدا کاملاً مسالمت‌آمیز بود. مردم در گروه‌های کوچک دور هم جمع می‌شدند، سخنرانی‌های روحانیون داخل مسجد دانشگاه را گوش می‌دادند و شعار می‌دادند. حادثه خونین حدود ساعت ۱۴:۳۰ بعدازظهر و در میدان ۲۴ اسفند رخ داد. قضیه از اینجا آغاز می‌شود که ساعت یک بعدازظهر یک اتوبوس ارتشی قصد ورود به خیابان سی‌متری را داشت. تظاهرکنندگان از راننده خواستند تا اتوبوس خود را متوقف کند. راننده بدون توجه، با سرعت زیاد اتوبوس را به سوی تظاهرکنندگان به حرکت درآورد. چند نفر بر اثر برخورد مجروح شدند و به دنبال این برخورد، درگیری آغاز شد.(۱۹) بلافاصله پس از این حادثه، گروهی با لباس شخصی از ساختمان ستاد ژاندارمری خارج شدند و به اتوبوس‌های سرویس همان ستاد حمله کردند. این اقدام، تنش را به اوج رساند. لحظاتی بعد، نخستین تیرها از پشت بام و پنجره‌های ساختمان ستاد ژاندارمری به سوی مردم غیرمسلح شلیک شد.(۲۰) مردم که تنها با سنگ و کلوخ می‌توانستند مقابله کنند، به سوی ساختمان ژاندارمری سنگ پرتاب کردند. روزنامه اطلاعات از قول ناظران عینی گزارش می‌دهد: «مردم می‌گفتند، این اقدامات از سوی نظامیان از قبل برنامه‌ریزی شده بود تا کشتار مردم آغاز شود».(۲۱) یک خبرنگار کیهان که در صحنه حاضر بود، فاجعه را اینگونه روایت می‌کند: «ناگهان صدای رگبار مسلسل میدان را پر کرد. صفی که جلوی من حرکت می‌کرد بر زمین ریخت [...] سرم را که بلند کردم دیدم اطرافم را جنازه و خون پوشانده است. [...] جوانی کنارم بود که دیگر سر نداشت».(۲۲) حتی امدادگران و آمبولانس‌ها هم در امان نبودند. در ادامه همین گزارش آمده است: «امدادگران و پزشکان از آمبولانس‌ها پیاده شدند و رو در روی مأموران که در پشت بام‌ها مستقر بودند قرار گرفتند و مشت‌های گره‌کرده خود را به سوی آنان نشانه رفتند و فریاد زدند: یا ما را بکشید و یا اجازه بدهید مجروحان را از صحنه تیراندازی دور کنیم.»(۲۳) همچنین منوچهر ستوده، استاد دانشگاه تهران که شاهد عینی وقایع بود، در یادداشت‌هایش می‌نویسد: «در میدان ۲۴ اسفند کشت و کشتار خونین بعد از ظهر قابل ذکر است که منظره جمعه سیاه میدان ژاله تکرار شد. از ساختمان ژاندارمری به مردم تیراندازی کردند».(۲۴) آمار شهدا در گزارش‌های مختلف متغیر است، اما آنچه هولناک‌تر است، نحوه هدف‌گیری نظامیان بود. دکتر لطفی، پزشک بیمارستان هزارتختخوابی که ۱۶ مجروح را عمل کرده بود، به روزنامه اطلاعات گفت: «برخلاف کشته‌شدگان و مجروحان حوادث روز جمعه (۱۳۵۷/۱۱/۶) بیشتر مجروحان امروز از ناحیه سر و سینه هدف گلوله قرار گرفته‌اند و این دقیقاً نشان می‌دهد در تیراندازی امروز هدف، تنها کشتار مردم بود نه پراکندن آنها».(۲۵) ناصر صدیفی (۱۷ ساله، آهنگر)، حسن قموشی رامندی (۱۵ ساله، دانش‌آموز)، فریدون نوری پامچیلو (۱۸ ساله، کارگر)، حمزه علی عالمی (۲۰ ساله، دانشجو)، محمدرضا مولاوردی خانی (۲۸ ساله) و ده‌ها نفر دیگر از شهدایی هستند که اسامی آن‌ها در گزارش‌های آن روز ثبت شده است.(۲۶)    واکنش روحانیون و ادامه مقاومت در اوج درگیری‌ها، آیت‌الله مرتضی مطهری در میان جمعیت حاضر شد و مردم را به آرامش دعوت کرد. سپس پیشنهاد داد برای نشان دادن مخالفت با دولت بختیار، راهپیمایی سمبلیکی در محوطه دانشگاه انجام شود. آیت‌الله مطهری و جمعی از روحانیون در پیشاپیش و مردم به دنبال آنان، در خیابان‌های دانشگاه راهپیمایی کردند و سپس به مسجد دانشگاه بازگشتند.(۲۷) در چنین شرایطی، روحانیون برای مهار هیجان و جلوگیری از تشدید خشونت، مستقیماً در میان معترضان حاضر شدند. حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی بعدها این لحظات را چنین روایت می‌کند: «سخت ترین درگیری در بعد از ظهر روی داد که در نتیجه آن عده زیادی شهید و مجروح شدند و مردم جنازه شهدا را به دانشگاه آوردند و در خیابان‌ها گرداندند؛ آنها با عصبانیت شعار می‌دادند: رهبران؛ ما را مسلح کنید. [...] یکبار وقتی که دیدم جوان‌ها بی‌مهابا در معرض خطر اصابت گلوله قرار می‌گیرند به میان جمعیت رفتم و عبای خودم را از دوش برداشتم و در مقابل آنها ایستادم و به آنها گفتم حق ندارید که چنین کارهایی بکنید و بعد هم آنها را همراهی کردم و آنها هم همانجا ماندند و شعار رهبران ما را مسلح کنید دادند.»(۲۸) شدت خشونت رژیم و حجم تلفات، صحنه‌هایی پدید آورد که تأثیر عاطفی عمیقی بر حاضران گذاشته بود. برخی شاهدان، این لحظات را نه در قالب تحلیل، بلکه به‌صورت تصویرهایی تکان‌دهنده روایت کرده‌اند. حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان از صحنه‌های تأثرانگیز آن روز می‌گوید: «جوانی کبد یکی از شهدا را که در اثر اصابت گلوله از سینه‌اش بیرون افتاده بود روی دست گرفت و با هیجان شعار داد: این است سند جنایت بختیار».(۲۹) علاوه‌بر این تظاهرات، همزمان با تهران، در شهر کرج نیز حدود پنج هزار نفر پس از خروج از مسجد جامع، در خیابان پهلوی راهپیمایی کردند و شعار «نوکر بی‌اختیار، مرگ بر بختیار» سر دادند.(۳۰) این هماهنگی نشان می‌داد که اعتراضات، ساختاری سراسری و خودجوش دارد.  پرده سوم: مأموریت ژنرال هایزر؛ دستور سرکوب از واشنگتن آمریکایی‌ها با وجود همه اختلافات درونی و تحلیل‌های متفاوت، بر سر یک موضوع اجماع داشتند و آن اینکه با سقوط شاه و پیروزی امام خمینی، منافع آمریکا در معرض خطر قرار خواهد گرفت. از این جهت تمام راه های ممکن را برای حفظ منافع خود در ایران بررسی و اقدامات لازم را اجرا می کردند. لذا پیشنهاد شد ژنرال هایزر، معاون فرمانده یگان ناتو در اروپا به ایران فرستاده شود تا به برقراری تماس با رهبران نظامی ایران بپردازد. استدلال شد که این اقدام موجب می شود که حمایت ایالات متحده از رژیم شاه نیز مورد تأکید قرار گیرد. کارتر برای اطمینان بیشتر از چنین تصمیمی با ژنرال دیوید جونز؛ رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، هارولد براون، وزیر دفاع؛ ونس، وزیر امور خارجه مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت هایزر را «برای همکاری مستقیم با رهبران نظامی ایران به تهران بفرستد. کار این مأمور نظامی در تهران اقداماتی به منظور حصول اطمینان از وحدت نیروهای مسلح، حمایت از دولت بختیار و آماده ساختن آنها برای جلوگیری از سقوط و از هم پاشیدگی کامل رژیم پهلوی بود.(۳۱) در همین راستا هایزر که معاون فرماندهی کل نیروهای ناتو در اروپا بود، در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۶ دی ۱۳۵۷) به صورت مخفیانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی وارد تهران شد و مورد استقبال چندین نظامی آمریکایی قرار گرفت.(۳۲) مأموریت اصلی او، که مستقیماً از سوی کاخ سفید تعریف شده بود، شامل سه محور کلیدی بود: جلوگیری از فروپاشی ارتش و فرار فرماندهان پس از خروج شاه، ایجاد ائتلاف میان فرماندهان ارتش برای حمایت از بختیار و مقابله با انقلابیون و نهایتاً اجرای کودتای نظامی در صورت سقوط دولت بختیار.(۳۳) بلافاصله پس از ورود، دیدارهای خود با فرماندهان ارشد ارتش از جمله ارتشبد عباس قره‌باغی و دیگر فرماندهان را آغاز کرد. او در این ملاقات‌ها درمی‌یابد که روحیه فرماندهان به شدت ضعیف شده و ترس از انقلاب اسلامی هرگونه ابتکار عمل را از آنان سلب کرده است.(۳۴) با این حال، هایزر تلاش می‌کند تا با برگزاری جلسات متعدد، آنان را متحد و مصمم نگه دارد. اقدام کلیدی هایزر در این مرحله، اعمال فشار همزمان بر دو جبهه بود. او به‌طور مداوم بر بختیار فشار می‌آورد تا برای «شکستن اعتصابات و بازگرداندن نظم به کشور» از قدرت ارتش استفاده کند و از تعلل نخست‌وزیر در این امر شکایت داشت. همزمان، بر فرماندهان ارشد برای ایجاد یک بلوک متحد نظامی که بتواند عملیاتی قاطع انجام دهد هم تأکید می‌ورزید.(۳۵) هایزر در ۲۳ ژانویه (۳ بهمن ۱۳۵۷) در نامه‌ای به ژنرال الکساندر هیگ در واشنگتن، استراتژی خود را شفاف بیان کرد: «روشی که من مشغول انجام آن هستم در درجه اول اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار است [به این شکل که] ارتش کنترل تأسیسات کلیدی نظیر نفت، گمرکات، برق، آب، بانک‌ها و سپس رسانه‌ها را تحت رهبری بختیار به عهده بگیرد [...] اگر این کار موفق نشود، توصیه من به آنها این خواهد بود که به طور مستقیم به سراغ انجام کودتای نظامی بروند».(۳۶) طرح کودتای نظامی که هایزر مأمور اجرای آن بود، تنها یک ابتکار فردی یا برنامه‌ای در سطح میدانی نبود، بلکه مورد تأیید و حمایت بالاترین مقامات دولت آمریکا قرار داشت. جیمی کارتر در جلسه‌ای با حضور مقامات ارشدی چون سایروس ونس (وزیر خارجه)، هارولد براون (وزیر دفاع) و زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنیت ملی) صراحتاً اعلام کرد که «کودتای نظامی بهترین راه جلوگیری از رسیدن آیت‌الله خمینی به قدرت است».(۳۷) این موضع‌گیری، خط‌مشی رسمی واشنگتن را مشخص می‌کرد. همسو با این دیدگاه، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، در گزارشی که در ۲۹ ژانویه (نهم بهمن ۱۳۵۷) به کارتر ارائه داد، تحلیل هایزر را منعکس کرد. دانکن تأکید نمود که هایزر عقیده دارد بازگشت آیت‌الله خمینی به سقوط حتمی بختیار خواهد انجامید و زمان اقدام نظامی (کودتا) همین موقع است.(۳۸) این به وضوح نشان می‌دهد که پیش از وقوع کشتار ۸ بهمن، طرح کودتا و استفاده قهرآمیز از ارتش به طور کامل روی میز بوده است. فشار هایزر بر بختیار برای استفاده از ارتش و همزمان، آماده‌سازی فرماندهان برای یک عملیات قاطع، بستری را فراهم آورد که تصمیم‌گیری برای رویارویی خونین با مردم در روزهای بعد، در چارچوب آن قابل درک باشد. بنابراین، دستور شلیک در ۸ بهمن را می‌توان گامی در مسیر اجرای همان طرح بزرگتر و از پیش طراحی‌شده دانست.    دستور مستقیم شلیک به مردم «او [رابرت هایزر] در خاطرات خودش می‌نویسد من به ژنرال قره‌باغی گفتم که در مواجهه‌ با مردم لوله تفنگ‌هایتان را پایین بیاورید؛ یعنی مردم را بکشید [...] مردم را قتل عام کنید. اینها هم همین کار را کردند. [...] عده‌ای جوان و نوجوان کشته شدند ولی جمعیت عقب نرفت. هایزر می‌گوید؛ قره‌باغی بعد آمد به من گفت که این تدبیر تو فایده‌ای نکرد. [...] آن‌وقت هایزر می‌گوید من دیدم این ژنرال‌های شاه چقدر کودکانه فکر می‌کنند؛ یعنی باید ادامه می‌دادند، باید مرتب می‌کشتند. ببینید این رژیم دست‌نشانده بود. ژنرال آمریکایی دستور قتل‌عام هم‌وطنان را به ارتشبد ایرانی می‌دهد و این به دستور او و به توصیه‌ی او عمل می‌کند و چون فایده‌ای ندارد، می‌رود به او می‌گوید فایده‌ای ندارد؛ او هم می‌گوید اینها بچه‌اند، اینها کودکانه فکر می‌کنند. این، ماحصل و خلاصه‌ حکومت پهلوی در ایران است. آمریکایی‌ها این‌جوری با ما شروع کردند؛ با انقلاب این‌جوری شروع کردند. بعد هم در طول این مدت هرچه توانستند توطئه کردند.»(۳۹) همزمان با اوج‌گیری تظاهرات مردمی در میدان ۲۴ اسفند و اطراف ستاد ژاندارمری در روز ۸ بهمن و پس از آن، تصمیم نهایی برای سرکوب خونین گرفته شد. در جلسه‌ای که با حضور هایزر و فرماندهان ارتش در دفتر ارتشبد قره‌باغی تشکیل شد، اخبار درگیری به اطلاع حاضران رسید. هایزر در این جلسه به صراحت دستور رویارویی قهرآمیز را صادر کرد. او تأکید نمود که «راه صحیح مقابله با تظاهرکنندگان شلیک هوایی و استفاده از گاز اشک آور است. اگر این کار مؤثر واقع نشد، آن وقت باید لوله‌های تفنگ را پایین آورد؛ زیرا سربازان باید بفهمانند که جدی هستند».(۴۰) این دستور مستقیم، از سوی فرماندهان ایرانی به اجرا درآمد. کمی بعد گزارش رسید که سربازان ابتدا شلیک هوایی کرده‌اند و سپس «به سوی رهبران جمعیت شلیک کرده‌اند»(۴۱) نتیجه این دستور، کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از مردم غیرمسلح در میدان و خیابان‌های اطراف بود. نقش هایزر در صدور این فرمان چنان آشکار بود که حتی در جلسه روز دهم بهمن با سران ارتش، ارتشبد قره‌باغی مستقیماً وی را مورد خطاب قرار داد. هایزر در خاطراتش می‌نویسد: «او داد و فریاد راه انداخت و سعی کرد گناه آن را به گردن من بیندازد. در واقع او انگشت خود را به سمت من تکان داد و گفت: شما را باید سرزنش کنیم دست شما خون‌آلود است. او خیلی هیجان زده شده بود. به ناچار مجبور شدم صدایم را بلند کنم و تند شوم. آخرین سؤال من از او این بود که آیا به هر حال آن روش آنها را به هدف خود رسانیده یا خیر؟ مثل همیشه احساس عجیبی کردم احساس کردم دارم بچه‌ها را سرزنش می‌کنم».(۴۲) این اعتراف خود هایزر، سند محکمی بر مسئولیت مستقیم او در کشتار ۸ بهمن است. دستوری که در چارچوب طرح بزرگتر وی برای «اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار» و با هدف ایجاد رعب و درهم شکستن مقاومت مردمی صادر شد.    پایان کار مأمور ویژه پس از ناکامی در مهار اعتراضات از طریق کشتار ۸ بهمن و شتاب گرفتن روند انقلاب، هایزر در موضع ضعف قرار گرفت و اثربخشی رهبری او بر فرماندهان ارتش زیر سؤال رفت. این تردید حتی در بالاترین سطوح پنتاگون نیز مطرح شد. در سیزدهم بهمن، ژنرال دیوید جونز، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در یک مکالمه تلفنی مستقیم از هایزر پرسید: «آیا ارتش بدون حضور وی قادر به کودتای نظامی هست یا خیر؟». هایزر در پاسخ گفت: «فکر می‌کنم که قادر به این کار هستند و اگر بختیار به آنها دستور بدهد، به این کار اقدام خواهند کرد». او سپس اضافه کرد که سفیر آمریکا در تهران (سولیوان) عقیده مخالفی دارد و معتقد است ارتش «قدرت شکننده‌ای» دارد و در صورت دستور کودتا «تعداد زیادی فرار خواهند کرد»(۴۳) این تردید و دوگانگی در تحلیل، خود گواه روشنی بر شکست مأموریت هایزر در ایجاد یک ائتلاف نظامی مطمئن و عمل‌گرا بود. همچنین مردم نیز از هایزر و اقدامات او طی مدت اقامتش در ایران بسیار خشمگین بودند. نیویورک تایمز در ۳۱ ژانویه (۱۱ بهمن ۱۳۵۷) گزارش داده بود که مردم ایران در خیابان‌ها پوسترهایی حمل ‌می‌کردند که در آن نوشته شده بود «هایزر رهبر ژنرال‌های ایران» است. شعار دیگر می‌گفت: «کارتر رئیس واقعی بختیار». تمام رسانه‌های آمریکا از شعارها و پوسترهای مرگ بر هایزر و مرگ بر کارتر گزارش داده بودند.(۴۴) هایرز که در ابتدای مأموریت خود معتقد بود سقوط دولت بختیار مستلزم ورود فوری و قاطع ارتش است و باید به فرماندهان برای اقدام جسارت داد، در نهایت، به توصیه سولیوان، سفیر وقت آمریکا، در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ شبانه از ایران خارج شد. او برای خروج از یک هواپیمای C-۱۳۰ استفاده کرد. این هواپیما به گونه‌ای رنگ آمیزی شد تا یک هواپیمای ایرانی محسوب شود و سوءظن ایرانیان را برنیانگیزد.(۴۵) پس از خروج هایزر از ایران و در آستانه پیروزی نهایی انقلاب اسلامی، برخی تصمیم‌گیرندگان در کاخ سفید تا آخرین لحظه به دنبال اجرای طرح کودتا بودند. آنان که نگران از دست‌رفتن سریع و کامل منافع آمریکا در ایران بودند، حتی در روز ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) و در اوج تحولات، گزینه اعزام مجدد هایزر برای انجام یک کودتای نظامی را بررسی کردند. در آن روز، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، با هایزر تماس گرفت و مستقیم پرسید آیا او مایل است برای ترتیب یک کودتا به تهران بازگردد. پاسخ هایزر که اکنون با واقعیت‌های میدانی پس از خروجش از ایران تطبیق داشت، قاطعانه منفی بود. او با یادآوری هشدارهای پیشین خود مبنی بر سقوط ارتش، وضعیت جدید را به مراتب وخیم‌تر توصیف کرد و گفت: «وضعیت فعلی ایران را با توجه به اینکه افراد ارشد ارتش در زندان هستند، بسیار وخیم‌تر می‌دانم». هایزر صریحاً اعلام کرد که در کاخ سفید تنها زبیگنیو برژینسکی به کودتا علاقه نشان می‌دهد و برای موافقت با بازگشت، شروطی غیرممکن مطرح کرد: «به مقدار نامحدود نیاز به پول خواهد بود؛ باید حدود ده الی دوازده ژنرال آمریکایی را با خود ببرم و ده هزار نفر از بهترین سربازان آمریکایی را نیز لازم دارم».(۴۶) این شرط‌گذاری نشان می‌داد که او کاملاً از امکان تکیه بر نیروهای ایرانی ناامید شده و عملاً انجام کودتا را ناممکن می‌دانست.  چگونه دستور واشنگتن به کشتار تهران منجر شد؟ این واقعه، حلقه‌ای از زنجیره برنامه‌ای بزرگ‌تر بود که از ژنرال هایزر در تهران طراحی و دنبال می‌شد. منطق حاکم بر اقدامات او و دولت بختیار، چرخه‌ای سه‌گانه را تشکیل می‌داد: نخست، ایجاد مانع برای بازگشت رهبری با بستن فرودگاه‌ها به قصد به تأخیر انداختن بازگشت امام و خرید زمان؛ دوم، سرکوب خونین اعتراضات مردمی برای ایجاد رعب و فرسایش نیروهای انقلاب؛ و سوم، استفاده از این فرصت برای اجرای کودتای نظامی. هایزر بر این باور بود که با یک شوک خونین می‌توان جو انقلابی را مهار و زمینه را برای نجات رژیم وابسته پهلوی فراهم آورد. به همین خاطر، دستور شلیک به مردم در ۸ بهمن، تاکتیکی حساب‌شده در راستای استراتژی کلی واشنگتن بود. اما این نقشه با مقاومت مردم و شکاف در بدنه ارتش مواجه شد. عدم تمکین بسیاری از سربازان و افسران از فرمان سرکوب و سپس همبستگی همافران و نیروی هوایی با مردم، موج نیرومند انقلاب را نه تنها متوقف نکرد، بلکه شتاب بخشید. این شکست استراتژیک، دولت بختیار را به سرعت به عقب‌نشینی واداشت. تنها یک روز پس از کشتار، در ۹ بهمن، بختیار مجبور شد اعلام کند که «فرودگاه‌ها همه باز است»، هرچند که همچنان بر عدم استعفای خود پافشاری می‌کرد.(۴۷) فشار مردمی و تحصن روحانیون آن‌قدر قوی بود که سرانجام در ۱۰ بهمن، دولت به طور رسمی موافقت خود با فرود هواپیمای حامل امام در روز ۱۲ بهمن را اعلام کرد و اطلاع داد که فرودگاه مهرآباد به منظور ورود امام برای مدت دو ساعت به روی سایر پروازها بسته خواهد شد.(۴۸) پس از شش روز تحصن، با ورود امام خمینی به میهن در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، روحانیون متحصن در دانشگاه تهران، هدف خود را محقق شده دیدند و تحصن را خاتمه دادند.(۴۹) این بازگشت تاریخی که تنها چهار روز پس از کشتار میدان انقلاب ممکن شد، نقطه عطف نهایی در شکست کامل طرح‌های آمریکا برای کودتا و مهار انقلاب بود. کشتار ۸ بهمن و تلاش‌های پشت پرده هایزر، نه تنها نتوانست مانعی در مسیر انقلاب ایجاد کند، بلکه با آشکار کردن عمق وابستگی رژیم بختیار به قدرت‌های خارجی، بهانه‌ای قاطع برای شتاب‌بخشی به پیروزی نهایی ملّت ایران تبدیل شد. «آمریکا در کشور ما فرعونیت می‌کرد، مثل فرعون: یَستَضعِفُ طآئِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبنآءَهُم وَ یَستَحیِ نِسآءَهُم؛ [...] موسای زمان آمد، تخت‌وبخت این فرعون و دنباله‌روهای او را واژگون کرد و از بین برد؛ انقلاب این است. [...] موسی‌ این‌دفعه فرعون را این‌جور شکست داد. حالا بعضی می‌گویند چرا آمریکایی‌ها با ایران بدند؟ خب علتش همین است؛ ایران یکسره در مشت آمریکا بود، در دست آمریکا بود؛ همه‌ی اجزای اصلی وجود کشور با اراده‌ی آمریکایی‌ها حرکت می‌کرد؛ امام آمد و به‌وسیله‌ این مردم، آمریکا را از این مملکت بیرون کرد؛ باید هم دشمن باشند، باید هم دشمنی بکنند؛ و دارند می‌کنند، همین حالا دارند دشمنی می‌کنند.»(۵۰)   (۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم،۱۳۹۴/۶/۱۸. (۲ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۵، تهران: نشر عروج، ص ۳۶۰-۳۶۱. (۳ روزنامه اطلاعات، ۲۸ دی ۱۳۵۷، ص ۲. (۴ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۸. (۵ اعتصاباتی که در ماه‌های پایانی حکومت نظامی ژنرال ازهاری شکل گرفته بود، با آغاز دولت بختیار نه‌تنها متوقف نشد، بلکه به تمامی ارکان اقتصادی و اداری کشور سرایت کرد. وزارتخانه‌های اقتصادی، بانک‌ها، گمرکات، صنعت برق، تلفن، آب، نفت و حمل‌ونقل عملاً از کار افتاده بودند. دامنه این وضعیت به‌گونه‌ای بود که اداره حداقلی کشور نیز با اختلال جدی مواجه شد. در چنین شرایطی، امام خمینی برای جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی و کاهش فشار مستقیم بر مردم، ابتکار تشکیل هیئت تنظیم اعتصابات را در پیش گرفت تا اعتصابات، بدون تبدیل شدن به عامل فرسایش عمومی جامعه، ادامه یابد. (حسینیان، روح‌الله (۱۳۸۸). «درآمدی بر انقلاب اسلامی ایران». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۶۹۳) (۶ در سطح سیاسی، بختیار تلاش کرد با مجموعه‌ای از شعارها و اقدامات اصلاحی، اعتراضات را مهار کند. لغو سانسور، انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، انتقال بنیاد پهلوی به دولت و تعطیلی کمیسیون شاهنشاهی، از جمله برنامه‌هایی بود که او آن‌ها را در دیدار با شاه هم مطرح می‌کرد. (بختیار،‌شاپور (۱۹۸۲-۱۳۶۰). «یکرنگی»، ترجمه مهشید امیرشاهی،‌ پاریس: خاوران، ص ۱۶۰). او  معتقد بود که «وقتی یک ملّتی آنچه را سالیان دراز آرزو کرده و به او نداده اند، به او بدهند، تسکین پیدا می کند». (بختیار، شاپور (۱۳۶۲). «سی و هفت روز پس از سی و هفت سال؛ چند گفتگو با شاپور بختیار درباره دوران زمامداریش». انتشارات رادیو ایران) (۷ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۷. (۸ صحیفه امام خمینی، ج۵، صفحه ۴۸۱. (۹ خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها اعلان کردند که آقای خمینی می‌خواهد روز جمعه ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ وارد ایران شود. (قره‌باغی، عباس (۱۳۶۵). «اعترافات ژنرال - خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی». تهران: نی، ص ۲۲۴). (۱۰ ارتشبد قره‌باغی: «آقای بختیار در جریان استعفای من متعهد گردیده بود که با آمدن آقای خمینی موافقت نخواهد کرد.» (اعترافات ژنرال، ص۲۲۴) (۱۱ روزنامه اطلاعات، ۵ بهمن ۱۳۵۷، ص۸. (۱۲ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۵۳۰-۵۳۱. (۱۳ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۸،‌ص۵. (۱۴ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۳۶۳/۱۱/۱۱. (۱۵ اطلاعات،‌۱۳۵۷/۱۱/۸، ص۲. (۱۶ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۱/۱۱/۶۳. (۱۷ کیهان، ۹ بهمن ۱۳۵۷، ص۱. (۱۸ بشیری، عباس (۱۳۸۳). «خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص ۲۹۴. (۱۹ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴. (۲۰ آیندگان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۳. (۲۱ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲. (۲۲ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴. (۲۳همان. (۲۴ ستوده، منوچهر (۱۳۹۰). «ره‌آورد ستوده: یادداشت‌های دکتر منوچهر ستوده». تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ص۴۰۷ (۲۵ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲. (۲۶ علیان‌نژاد، میرزاباقر (۱۳۹۳).«روزشمار انقلاب اسلامی»، ج۱۴، تهران: سوره مهر، ص ۲۸۶. (۲۷ حسینیان، روح الله (۱۳۸۵). «یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌ ص۷۶۸-۷۷۷. (۲۸ خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، ص ۱۶۱-۱۶۲. (۲۹ یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، همان صفحه. (۳۰ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (۱۳۸۶). «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک». ج۲۵، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص۹۰. (۳۱ ونس، سایروس؛ زبیگنو، برژینسکی (۱۳۶۲). «توطئه در ایران»، ترجمه محمود مشرقی، تهران: هفته، ص ۳۹ (۳۲ هایزر، رابرت (۱۳۶۵). «مأموریت در تهران»، ترجمه ع.رشیدی، تهران: اطلاعات، ص۱۷. (۳۳ مأموریت در تهران، ص۳۸-۳۹. (۳۴ شاه‌علی، احمدرضا؛ موحدیان، احسان (۱۳۹۷). «تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران»، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۷. (۳۵ غضنفری، کامران (۱۳۸۰). «آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران». تهران: کیا، ص ۷۴. (۳۶هایزر، رابرت (۱۳۶۸). «مأموریت مخفی در تهران». ترجمه سید محمدحسین عادلی، تهران: رسا، ص ۳۰۶ (۳۷ برژینسکی، زبیگنو (۱۳۶۲). «سقوط شاه - جان گروگان‌ها و منافع ملی» ترجمه منوچهر یزدان‌یار، تهران: کاوش، ص ۵۶ (۳۸ همان، ص ۵۲ (۳۹ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۹۴/۸/۱۲. (۴۰ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۶۶. (۴۱ همان. (۴۲ همان، ص ۳۷۴-۳۷۵. (۴۳ آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، ص ۷۵. (۴۴ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۶). «اسناد لانه جاسوسی آمریکا». ج۳، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۴۱۱؛ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۹۵ (۴۵ مأموریت مخفی در تهران ، ص۳۹۶. (۴۶ همان، ص ۲۸۳. (۴۷ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸. (۴۸ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۱. (۴۹ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸. (۵۰ دیدار اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب، ۱۳۹۴/۶/۱۸.   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62488 #ديگران__گزارش
    0 Reacties 0 aandelen 947 Views 0 voorbeeld
  • بهار در زمستان ۵۷


     «روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده‌ فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه‌ امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام می‌دادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئه‌ی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
    آنچه خواندید بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامه‌ریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بسته‌بودن فرودگاه مهرآباد و تلاش‌های آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنه‌ای بی‌سابقه در تاریخ ایران آفرید.
    «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ اشاره می‌کند. نوشتار پیش‌رو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.
     
     انتظار یک ملت
    از ابتدای بهمن‌ماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبان‌ها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمی‌توانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی می‌توانست توده‌ها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامه‌های رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راه‌پیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشم‌ها و دل‌های مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازه‌ای برای جمعه پیش‌روی خود باز کردند.

    اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالی‌که شعار می‌داد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همه‌چیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴)

    در این گردهم‌آیی بزرگ که بنابر نوشته بولتن‌های اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامه‌ای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنه‌ای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آن‌ها تماس داریم و اکثر آنان را می‌شناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشته‌اند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق به‌دست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسه‌های دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]
     
     بازگشت امام
    گسترش اعتراض‌ها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می‌کنم که حضرت آیت‌الله هر وقت میل داشته باشند می‌توانند به کشور بازگردند.» حرف‌های او نمی‌توانست مردم را قانع کند. مخالفت‌ها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریه‌ها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید.

    مردم ایران در یازدهم بهمن هیجان‌زده بودند. امام در همین روز در نامه‌ای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهمان‌نوازی آن‌ها را ستود. و نیز در دهکده نوفل‌لوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقب‌نشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابان‌های تهران قدرت‌نمایی کردند.

    کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش می‌کرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیش‌رو بزرگ‌تر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیت‌های کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسب‌تر می‌دید، همان را به عهده می‌گرفت. [...]

    پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنه‌ای خواسته بود سخنرانی و خوش‌آمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنه‌ای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینه‌ها حبس می‌شود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنه‌ای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوش‌اقبالی من فرصت برای مراسم خوش‌آمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانش‌آموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبان‌ها آن را تکرار کردند.» [...]

    آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه‌ای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنه‌ای از خود می‌پرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بی‌بدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ این‌ها و ده‌ها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او می‌افزود.
     
     موج بی‌پایان استقبال
    تالار فرودگاه از دعوت‌شدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروه‌های مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیت‌های دینی، ... . همه چشم‌ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهره‌اش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهره‌شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می‌خورد و به سمت امام می‌رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود».

    امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند.

    «هر چه پریشانی در دل‌ها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین‌باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجره‌های مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید».

    پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنه‌ای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژه‌ای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوس‌هایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان‌زده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز می‌کرد. استقبال‌کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می‌دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می‌کردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز می‌دادند».

     

    (۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳)

    (۲ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲.

    (۳ روزنامه اطلاعات، شم‌ ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲.

    (۴ همان، شم‌ ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳.

    (۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487

    #ديگران__گزارش
    📰 بهار در زمستان ۵۷  «روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده‌ فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه‌ امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام می‌دادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئه‌ی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲ آنچه خواندید بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامه‌ریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بسته‌بودن فرودگاه مهرآباد و تلاش‌های آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنه‌ای بی‌سابقه در تاریخ ایران آفرید. «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ اشاره می‌کند. نوشتار پیش‌رو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.    انتظار یک ملت از ابتدای بهمن‌ماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبان‌ها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمی‌توانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی می‌توانست توده‌ها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامه‌های رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راه‌پیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشم‌ها و دل‌های مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازه‌ای برای جمعه پیش‌روی خود باز کردند. اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالی‌که شعار می‌داد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همه‌چیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴) در این گردهم‌آیی بزرگ که بنابر نوشته بولتن‌های اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامه‌ای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنه‌ای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آن‌ها تماس داریم و اکثر آنان را می‌شناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشته‌اند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق به‌دست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسه‌های دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]    بازگشت امام گسترش اعتراض‌ها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می‌کنم که حضرت آیت‌الله هر وقت میل داشته باشند می‌توانند به کشور بازگردند.» حرف‌های او نمی‌توانست مردم را قانع کند. مخالفت‌ها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریه‌ها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید. مردم ایران در یازدهم بهمن هیجان‌زده بودند. امام در همین روز در نامه‌ای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهمان‌نوازی آن‌ها را ستود. و نیز در دهکده نوفل‌لوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقب‌نشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابان‌های تهران قدرت‌نمایی کردند. کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش می‌کرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیش‌رو بزرگ‌تر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیت‌های کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسب‌تر می‌دید، همان را به عهده می‌گرفت. [...] پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنه‌ای خواسته بود سخنرانی و خوش‌آمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنه‌ای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینه‌ها حبس می‌شود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنه‌ای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوش‌اقبالی من فرصت برای مراسم خوش‌آمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانش‌آموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبان‌ها آن را تکرار کردند.» [...] آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه‌ای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنه‌ای از خود می‌پرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بی‌بدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ این‌ها و ده‌ها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او می‌افزود.    موج بی‌پایان استقبال تالار فرودگاه از دعوت‌شدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروه‌های مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیت‌های دینی، ... . همه چشم‌ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهره‌اش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهره‌شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می‌خورد و به سمت امام می‌رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود». امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند. «هر چه پریشانی در دل‌ها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین‌باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجره‌های مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید». پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنه‌ای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژه‌ای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوس‌هایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان‌زده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز می‌کرد. استقبال‌کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می‌دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می‌کردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز می‌دادند».   (۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳) (۲ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲. (۳ روزنامه اطلاعات، شم‌ ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲. (۴ همان، شم‌ ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳. (۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487 #ديگران__گزارش
    0 Reacties 0 aandelen 668 Views 0 voorbeeld
  • پادپخش تصویری | یادِ آیت‌الله میلانی



    بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR روایتی از زندگی عالم برجسته مشهد، آیت‌الله سیدمحمدهادی میلانی، را به مناسبت ۲۹ رجب سالگرد درگذشت این عالم بزرگ، را در پادپخش تصویری «یادِ آیت‌الله میلانی» منتشر میکند.



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62417

    #فيلم
    📰 پادپخش تصویری | یادِ آیت‌الله میلانی بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR روایتی از زندگی عالم برجسته مشهد، آیت‌الله سیدمحمدهادی میلانی، را به مناسبت ۲۹ رجب سالگرد درگذشت این عالم بزرگ، را در پادپخش تصویری «یادِ آیت‌الله میلانی» منتشر میکند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62417 #فيلم
    0 Reacties 0 aandelen 152 Views 0 voorbeeld
  • #آیه_روز

    لَّقَدْ كَانَ فِى يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ ءَايَتٌ لِّلسَّآئِلِينَ (سوره یوسف، آیه‌ی 7)

    ترجمه:
    بتحقیق در (داستان) یوسف و برادرانش نشانه هایى (از حاكم شدن اراده خداوندى) براى جویندگان است.

    تفسیر:
    قبل از بیان داستان، شنونده را براى شنیدن و عبرت گرفتن آماده كنید. «لقد كان فى یوسف...»

    حسد، مرز خانواده و عواطف خویشاوندى را نیز درهم مى شكند. «لقد كان فى یوسف و اخوته»

    داستان یكى است، امّا نكات و درسهایى كه از آن استفاده مى شود بسیار است. «آیات»

    پرسش و طرح سؤال از جمله راههاى رسیدن به حقیقت است. «آیات للسائلین»

    تا تشنه ى شنیدن و عاشقِ آموختن نباشیم، از درسهاى قرآن استفاده كامل نمى بریم. «لِلسّائلین »

    داستان هاى قرآن، پاسخ سؤال هاى زندگى مردم را مى دهد. «للسائلین»

    تفسیر نور، سوره یوسف، ذیل آیه 7

    #آیه_روز 🔰 لَّقَدْ كَانَ فِى يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ ءَايَتٌ لِّلسَّآئِلِينَ (سوره یوسف، آیه‌ی 7) 📖 ترجمه: 🔺 بتحقیق در (داستان) یوسف و برادرانش نشانه هایى (از حاكم شدن اراده خداوندى) براى جویندگان است. 📚 تفسیر: 🔻 قبل از بیان داستان، شنونده را براى شنیدن و عبرت گرفتن آماده كنید. «لقد كان فى یوسف...» 🔻 حسد، مرز خانواده و عواطف خویشاوندى را نیز درهم مى شكند. «لقد كان فى یوسف و اخوته» 🔻 داستان یكى است، امّا نكات و درسهایى كه از آن استفاده مى شود بسیار است. «آیات» 🔻 پرسش و طرح سؤال از جمله راههاى رسیدن به حقیقت است. «آیات للسائلین» 🔻 تا تشنه ى شنیدن و عاشقِ آموختن نباشیم، از درسهاى قرآن استفاده كامل نمى بریم. «لِلسّائلین » 🔻 داستان هاى قرآن، پاسخ سؤال هاى زندگى مردم را مى دهد. «للسائلین» 🔶 تفسیر نور، سوره یوسف، ذیل آیه 7
    0 Reacties 0 aandelen 277 Views 0 voorbeeld
  • #آیه_روز

    لَّقَدْ كَانَ فِى يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ ءَايَتٌ لِّلسَّآئِلِينَ (سوره یوسف، آیه‌ی 7)

    ترجمه:
    بتحقیق در (داستان) یوسف و برادرانش نشانه هایى (از حاكم شدن اراده خداوندى) براى جویندگان است.

    تفسیر:
    قبل از بیان داستان، شنونده را براى شنیدن و عبرت گرفتن آماده كنید. «لقد كان فى یوسف...»

    حسد، مرز خانواده و عواطف خویشاوندى را نیز درهم مى شكند. «لقد كان فى یوسف و اخوته»

    داستان یكى است، امّا نكات و درسهایى كه از آن استفاده مى شود بسیار است. «آیات»

    پرسش و طرح سؤال از جمله راههاى رسیدن به حقیقت است. «آیات للسائلین»

    تا تشنه ى شنیدن و عاشقِ آموختن نباشیم، از درسهاى قرآن استفاده كامل نمى بریم. «لِلسّائلین »

    داستان هاى قرآن، پاسخ سؤال هاى زندگى مردم را مى دهد. «للسائلین»

    تفسیر نور، سوره یوسف، ذیل آیه 7

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    #آیه_روز 🔰 لَّقَدْ كَانَ فِى يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ ءَايَتٌ لِّلسَّآئِلِينَ (سوره یوسف، آیه‌ی 7) 📖 ترجمه: 🔺 بتحقیق در (داستان) یوسف و برادرانش نشانه هایى (از حاكم شدن اراده خداوندى) براى جویندگان است. 📚 تفسیر: 🔻 قبل از بیان داستان، شنونده را براى شنیدن و عبرت گرفتن آماده كنید. «لقد كان فى یوسف...» 🔻 حسد، مرز خانواده و عواطف خویشاوندى را نیز درهم مى شكند. «لقد كان فى یوسف و اخوته» 🔻 داستان یكى است، امّا نكات و درسهایى كه از آن استفاده مى شود بسیار است. «آیات» 🔻 پرسش و طرح سؤال از جمله راههاى رسیدن به حقیقت است. «آیات للسائلین» 🔻 تا تشنه ى شنیدن و عاشقِ آموختن نباشیم، از درسهاى قرآن استفاده كامل نمى بریم. «لِلسّائلین » 🔻 داستان هاى قرآن، پاسخ سؤال هاى زندگى مردم را مى دهد. «للسائلین» 🔶 تفسیر نور، سوره یوسف، ذیل آیه 7 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Reacties 0 aandelen 221 Views 0 voorbeeld
  • نهضت آبادی فکر


     «نهضت سوادآموزى و این حرکت عظیمى که در سراسر کشور به وجود آمد و این بذرى که پاشیده شده تا ان‌شاءالله نتایج آن را به‌زودی ملت ایران بچشند، یکى از مهم‌ترین نهادهاى انقلابى ماست. اگر نهادهاى دیگر به ضرورت‌ها و نیازهاى نقد این جامعه نگاه مى‌کنند، این نهاد پربرکت به نیازهاى آینده و درازمدت انقلاب ما و جامعه‌ى ما نظر دارد.»(۱)
    آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با مسئولان نهضت سوادآموزی سراسر کشور است.
    «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» به بهانه سالروز تأسیس «نهضت سوادآموزی» به دستور حضرت امام در  ۷دی‌ماه ۱۳۵۸ برشی از صفحه ۱۳۶ کتاب «معبد سرچشمه» را مرور میکند. در این بریده به نقش حزب جمهوری اسلامی در ترویج و گسترش جریان سوادآموزی اشاره شده است. این کتاب در سال ۱۴۰۳، توسط انتشارات سرچشمه نور و به قلم سید مجتبی مؤمنی و محمدمهدی اسلامی منتشر شد.
     
     مهم‌تر از بهداشت و مسکن
    امام خمینی در پیامی و با اشاره به کم‌کاری رژیم پهلوی در آموزش عمومی و محروم بودن اکثر افراد کشور از نعمت خواندن و نوشتن، مردم و مسئولان را به نهضت سوادآموزی در کشور فراخواند و باسواد بودن مردم را از نیازهای اولیه برای هر ملّت و در ردیف بهداشت و مسکن بلکه مهم‌تر از آن‌ها دانست. امام در آن پیام یادآور شد، بی‌سوادی در کشوری که مهد علم و ادب بوده و در سایه دینی که طلب علم را فریضه می‌داند، مایه خجالت است. ایشان در ادامه پیام خواستار بسیج عمومی همه اقشار مردم و نهادهای آموزشی و دینی برای سوادآموزی شد و بر اساس ضرورت یاد شده برنامه‌ای دراز مدت و طرحی نو و ضربتی را برای سوادآموزی ضروری دانست و به دولت و مردم توصیه کرد بدون فوت وقت و تشریفات خسته‌کننده با بسیج عمومی، برای مبارزه با بی‌سوادی قیام کنند. ایشان به ائمه جماعات شهرستان‌ها و روستاها توصیه کرد باسوادان را دعوت کنند تا در مساجد و تکایا نوشتن و خواندن را به خواهران و برادران خود یاد داده و منتظر اقدامات دولت نباشند و یادآور شد اعضای باسواد خانواده اعضای بی‌سواد را آموزش داده و ایران را سراسر مدرسه کنند.(۲)

     مدرسه‌ای به وسعت ایران
    با تأکید امام موضوع نهضت سوادآموزی، یکی از گزینه‌های مهم موردتوجه در روزهای اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بود، حزب در این زمینه فعالیت‌های متنوعی داشت. واحدهای مختلف در این فرایند شرکت داشته و برای تحقق این امر تلاش می‌کردند. واحد کارگری حزب هم با انتشار اطلاعیه‌ای، با اشاره به تأکید امام در مورد سوادآموزی اقدام به برگزاری کلاس‌های کوتاه‌مدت تربیت معلم برای همکاری با نهضت سواد آموزی نمود. این واحد از کلیه شوراها و انجمن‌های اسلامی کارخانجات خواست نسبت به معرفی افراد علاقه‌مند به آموزش بی‌سوادان هم اقدام کند.(۳)
     
     حزبِ پای‌کارِ انقلاب
    از طرف دیگر مشارکت حزب جمهوری اسلامی با سپاه و جهاد سازندگی در فرایند تولید کتاب‌های مرتبط و برگزاری دوره‌های آموزش سوادآموزی یکی از اقدامات مؤثر حزب بود. محمدجواد باهنر نماینده شورای انقلاب در وزارت آموزش‌وپرورش طی مصاحبه‌ای مطبوعاتی با اشاره به فرمان امام در امر نهضت سوادآموزی اعلام کرد با مشارکت سپاه پاسداران، حزب جمهوری اسلامی، ستاد جهاد سازندگی و قشرهای مختلف مردم تاکنون بیش از یک میلیون و ۲۰۰هزار نسخه کتاب جدید برای سوادآموزان زیر چاپ رفته و حدود ۲۵۰۰ نفر مربی در کلاس‌های نهضت سوادآموزی آموزش‌دیده‌اند.(۴)
     
     همه به پیش
    این فعالیت اما در همین‌جا پایان پیدا نکرد و بخش آموزش حزب هم وارد کار شد. بخش آموزش حزب هم با صدور اطلاعیه‌ای از همه اعضا برای شرکت در این برنامه مهم دعوت کرد: «پیرو فرمان رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی مبنی بر اینکه «تمام بی‌سوادان برای یادگیری و تمام خواهران و برادران باسواد برای یاددادن بپاخیزند.» و «تعلیم و تعلم عبادتی است که خداوند تبارک و تعالی ما را بر آن دعوت فرموده است.»، گروه آموزش حزب جمهوری اسلامی به اطلاع عموم می‌رساند همان‌گونه که رژیم سابق برای ادامه حیات خویش به تجهیز قوای نظامی همت می‌گماشت، ما نیز باید برای ادامه انقلاب اسلامی‌مان بر سلاح ایمان و دانش مجهز گردیم و به‌ویژه سعی نمائیم کلیه برادران و خواهران را با الهام از این بسیج عمومی که رهبر انقلاب اسلامی آن را تأکید کرده‌اند در امر سوادآموزی یاری دهیم. با توجه‌ به نکات فوق گروه آموزش حزب جمهوری اسلامی، ضمن اطاعت از امر امام در مورد بسیج کلیه مردم برای سوادآموزی:
    ۱- عموم برادران و خواهران بی‌سواد برای یادگیری و داوطلبان تدریس برای کمک به این امر مهم می‌توانند به دفاتر حزب در شهرستان‌ها و مناطق دوازده‌گانه حزب در تهران مراجعه و ثبت‌نام نمایند.

    ۲- از کلیه برادران و خواهران حزبی می‌خواهد که به‌عنوان یک وظیفه الهی و حکم لازم‌الاطاعه رهبر و انضباط حزبی با کلیه امکانات خویش در این امر مقدس شرکت نمایند.

    گروه آموزش حزب جمهوری اسلامی»(۵)
     
     حتی واحد کارگری
    این جریان تااندازه‌ای برای حزب اهمیت داشت که واحد کارگری حزب هم پای کار آمد، این بار به‌صورت کاملاً عملیاتی و با تمرکز بر روی خروجی کار و برگزاری کلاس‌های آموزشی، واحد کارگری حزب جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد: «که باتوجه‌به تأکید امام خمینی مبنی بر سوادآموزی کلاس‌هایی کوتاه‌مدت جهت تربیت‌معلم برای سوادآموزی با همکاری نهضت سوادآموزی دایر گردیده است و اولین کلاس روز به سه‌شنبه شانزدهم بهمن شروع بکار خواهد کرد. واحد کارگری حزب جمهوری اسلامی ایران از کلیه شوراها و انجمن‌های اسلامی کارخانجات خواست نسبت به معرفی افراد علاقمند به آموزش بی‌سوادان اقدام کنند. در این اطلاعیه همچنین آمده است که بر اساس مذاکراتی که با وزارت کار صورت گرفته کلاس‌های مزبور در بین ساعات کار نیز دائر خواهد بود. دوره کلاس‌های آموزش نحوه تدریس بین ۴ تا ۵ جلسه خواهد بود که پس از اتمام آن گواهینامه مربوط داده خواهد شد و بی‌سوادان پس از طی دوره سوادآموزی مدرک خواهند گرفت. همچنین سعی خواهد شد بعد از اتمام کلاس‌های سوادآموزی که دوره آن‌ها حدود ۱۷ هفته می‌باشد کلاس‌هایی برای آموزش قرآن و اصول اسلامی تشکیل گردد.»(۶)



     

    (۱ بیانات در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور ۱۳۶۱/۸/۲۲.

    (۲ مرتضوی، سیدضیا(۱۴۰۰)، دانش‌نامه امام خمینی، ج ۱۰، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، ص ۱۹۳.

    (۳ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۵۹/۱۱/۱۶، ص ۹.

    (۴ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۵۸/۱۱/۲، ص ۹.

    (۵ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۵۸/۱۰/۱۱، ص ۲.

    (۶ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۵۸/۱۱/۱۶، ص ۸۹.


     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62193

    #ديگران__گزارش
    📰 نهضت آبادی فکر  «نهضت سوادآموزى و این حرکت عظیمى که در سراسر کشور به وجود آمد و این بذرى که پاشیده شده تا ان‌شاءالله نتایج آن را به‌زودی ملت ایران بچشند، یکى از مهم‌ترین نهادهاى انقلابى ماست. اگر نهادهاى دیگر به ضرورت‌ها و نیازهاى نقد این جامعه نگاه مى‌کنند، این نهاد پربرکت به نیازهاى آینده و درازمدت انقلاب ما و جامعه‌ى ما نظر دارد.»(۱) آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با مسئولان نهضت سوادآموزی سراسر کشور است. «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» به بهانه سالروز تأسیس «نهضت سوادآموزی» به دستور حضرت امام در  ۷دی‌ماه ۱۳۵۸ برشی از صفحه ۱۳۶ کتاب «معبد سرچشمه» را مرور میکند. در این بریده به نقش حزب جمهوری اسلامی در ترویج و گسترش جریان سوادآموزی اشاره شده است. این کتاب در سال ۱۴۰۳، توسط انتشارات سرچشمه نور و به قلم سید مجتبی مؤمنی و محمدمهدی اسلامی منتشر شد.    مهم‌تر از بهداشت و مسکن امام خمینی در پیامی و با اشاره به کم‌کاری رژیم پهلوی در آموزش عمومی و محروم بودن اکثر افراد کشور از نعمت خواندن و نوشتن، مردم و مسئولان را به نهضت سوادآموزی در کشور فراخواند و باسواد بودن مردم را از نیازهای اولیه برای هر ملّت و در ردیف بهداشت و مسکن بلکه مهم‌تر از آن‌ها دانست. امام در آن پیام یادآور شد، بی‌سوادی در کشوری که مهد علم و ادب بوده و در سایه دینی که طلب علم را فریضه می‌داند، مایه خجالت است. ایشان در ادامه پیام خواستار بسیج عمومی همه اقشار مردم و نهادهای آموزشی و دینی برای سوادآموزی شد و بر اساس ضرورت یاد شده برنامه‌ای دراز مدت و طرحی نو و ضربتی را برای سوادآموزی ضروری دانست و به دولت و مردم توصیه کرد بدون فوت وقت و تشریفات خسته‌کننده با بسیج عمومی، برای مبارزه با بی‌سوادی قیام کنند. ایشان به ائمه جماعات شهرستان‌ها و روستاها توصیه کرد باسوادان را دعوت کنند تا در مساجد و تکایا نوشتن و خواندن را به خواهران و برادران خود یاد داده و منتظر اقدامات دولت نباشند و یادآور شد اعضای باسواد خانواده اعضای بی‌سواد را آموزش داده و ایران را سراسر مدرسه کنند.(۲)  مدرسه‌ای به وسعت ایران با تأکید امام موضوع نهضت سوادآموزی، یکی از گزینه‌های مهم موردتوجه در روزهای اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بود، حزب در این زمینه فعالیت‌های متنوعی داشت. واحدهای مختلف در این فرایند شرکت داشته و برای تحقق این امر تلاش می‌کردند. واحد کارگری حزب هم با انتشار اطلاعیه‌ای، با اشاره به تأکید امام در مورد سوادآموزی اقدام به برگزاری کلاس‌های کوتاه‌مدت تربیت معلم برای همکاری با نهضت سواد آموزی نمود. این واحد از کلیه شوراها و انجمن‌های اسلامی کارخانجات خواست نسبت به معرفی افراد علاقه‌مند به آموزش بی‌سوادان هم اقدام کند.(۳)    حزبِ پای‌کارِ انقلاب از طرف دیگر مشارکت حزب جمهوری اسلامی با سپاه و جهاد سازندگی در فرایند تولید کتاب‌های مرتبط و برگزاری دوره‌های آموزش سوادآموزی یکی از اقدامات مؤثر حزب بود. محمدجواد باهنر نماینده شورای انقلاب در وزارت آموزش‌وپرورش طی مصاحبه‌ای مطبوعاتی با اشاره به فرمان امام در امر نهضت سوادآموزی اعلام کرد با مشارکت سپاه پاسداران، حزب جمهوری اسلامی، ستاد جهاد سازندگی و قشرهای مختلف مردم تاکنون بیش از یک میلیون و ۲۰۰هزار نسخه کتاب جدید برای سوادآموزان زیر چاپ رفته و حدود ۲۵۰۰ نفر مربی در کلاس‌های نهضت سوادآموزی آموزش‌دیده‌اند.(۴)    همه به پیش این فعالیت اما در همین‌جا پایان پیدا نکرد و بخش آموزش حزب هم وارد کار شد. بخش آموزش حزب هم با صدور اطلاعیه‌ای از همه اعضا برای شرکت در این برنامه مهم دعوت کرد: «پیرو فرمان رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی مبنی بر اینکه «تمام بی‌سوادان برای یادگیری و تمام خواهران و برادران باسواد برای یاددادن بپاخیزند.» و «تعلیم و تعلم عبادتی است که خداوند تبارک و تعالی ما را بر آن دعوت فرموده است.»، گروه آموزش حزب جمهوری اسلامی به اطلاع عموم می‌رساند همان‌گونه که رژیم سابق برای ادامه حیات خویش به تجهیز قوای نظامی همت می‌گماشت، ما نیز باید برای ادامه انقلاب اسلامی‌مان بر سلاح ایمان و دانش مجهز گردیم و به‌ویژه سعی نمائیم کلیه برادران و خواهران را با الهام از این بسیج عمومی که رهبر انقلاب اسلامی آن را تأکید کرده‌اند در امر سوادآموزی یاری دهیم. با توجه‌ به نکات فوق گروه آموزش حزب جمهوری اسلامی، ضمن اطاعت از امر امام در مورد بسیج کلیه مردم برای سوادآموزی: ۱- عموم برادران و خواهران بی‌سواد برای یادگیری و داوطلبان تدریس برای کمک به این امر مهم می‌توانند به دفاتر حزب در شهرستان‌ها و مناطق دوازده‌گانه حزب در تهران مراجعه و ثبت‌نام نمایند. ۲- از کلیه برادران و خواهران حزبی می‌خواهد که به‌عنوان یک وظیفه الهی و حکم لازم‌الاطاعه رهبر و انضباط حزبی با کلیه امکانات خویش در این امر مقدس شرکت نمایند. گروه آموزش حزب جمهوری اسلامی»(۵)    حتی واحد کارگری این جریان تااندازه‌ای برای حزب اهمیت داشت که واحد کارگری حزب هم پای کار آمد، این بار به‌صورت کاملاً عملیاتی و با تمرکز بر روی خروجی کار و برگزاری کلاس‌های آموزشی، واحد کارگری حزب جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد: «که باتوجه‌به تأکید امام خمینی مبنی بر سوادآموزی کلاس‌هایی کوتاه‌مدت جهت تربیت‌معلم برای سوادآموزی با همکاری نهضت سوادآموزی دایر گردیده است و اولین کلاس روز به سه‌شنبه شانزدهم بهمن شروع بکار خواهد کرد. واحد کارگری حزب جمهوری اسلامی ایران از کلیه شوراها و انجمن‌های اسلامی کارخانجات خواست نسبت به معرفی افراد علاقمند به آموزش بی‌سوادان اقدام کنند. در این اطلاعیه همچنین آمده است که بر اساس مذاکراتی که با وزارت کار صورت گرفته کلاس‌های مزبور در بین ساعات کار نیز دائر خواهد بود. دوره کلاس‌های آموزش نحوه تدریس بین ۴ تا ۵ جلسه خواهد بود که پس از اتمام آن گواهینامه مربوط داده خواهد شد و بی‌سوادان پس از طی دوره سوادآموزی مدرک خواهند گرفت. همچنین سعی خواهد شد بعد از اتمام کلاس‌های سوادآموزی که دوره آن‌ها حدود ۱۷ هفته می‌باشد کلاس‌هایی برای آموزش قرآن و اصول اسلامی تشکیل گردد.»(۶)   (۱ بیانات در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور ۱۳۶۱/۸/۲۲. (۲ مرتضوی، سیدضیا(۱۴۰۰)، دانش‌نامه امام خمینی، ج ۱۰، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، ص ۱۹۳. (۳ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۵۹/۱۱/۱۶، ص ۹. (۴ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۵۸/۱۱/۲، ص ۹. (۵ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۵۸/۱۰/۱۱، ص ۲. (۶ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۳۵۸/۱۱/۱۶، ص ۸۹.   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62193 #ديگران__گزارش
    0 Reacties 0 aandelen 445 Views 0 voorbeeld
  • خیزش علیه بی‌سوادی


     «مسأله‌ى آگاهى و رشد معنوى و فکرى در میان مردم ما ارتباط مستحکمى با سواد آنها دارد و ما مى‌دانیم که آمار بى‌سوادى در جامعه‌ى ما یک آمار تأسف‌انگیزى است. درصد بى‌سوادان در کشور ما درصد بالایى است. اگر قرار باشد که مردم ما آگاهى و معرفت و رشد انقلابى و اطلاع از مسائل عمیق انقلاب را به صورت خودکار پیدا بکنند این نیرو و قوه در آنها بوجود بیاید که مسائل را که روزبه‌روز پیچیده‌تر و مشکل‌تر و معضل‌تر و چند بعدى‌تر میشود بفهمند با این سطح عظیم بى‌سوادى چنین چیزى میسور نیست.»(۱)
    آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور است. ۷ دی سالروز صدور فرمان حضرت امام برای تأسیس نهضت سواد آموزی در سال ۱۳۵۸ است.
    بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز صدور این فرمان به بررسی جریان راه‌اندازی و مراحل رشد این سازمان و نگاه رهبر انقلاب به این موضوع می‌پردازد.

     ۹۰درصد بی‌سوادی روستایی
    برابر آخرین سرشماری در سال ۱۳۵۵ نسبت بی‌سوادی جمعیتِ شش سال به بالا در ایران ۵۲.۲ درصد و در جمعیت پانزده تا ۴۹ سال ۵۷ درصد و در جمعیت هفت تا چهارده سال ۲۶ درصد بوده است. این شمار در روستاها به مراتب بیشتر از شهر بوده است.
     
    در مناطق روستایی نرخ بی‌سوادی زنان در سال ۱۳۵۰ (هفت سال به بالا) ۹۱ درصد بود. تنها نه درصد زنان روستایی به زحمت قادر به خواندن و نوشتن بودند و در سال ۱۳۵۵ نرخ بی‌سوادی در مناطق روستایی حدود هفتاد درصد و در میان زنان روستایی حدود ۸۳ درصد بود.(۲)

    در همین سال از جمعیت ۶.۶ میلیون نفری زنان روستایی بالاتر از ۷ سال، قریب یک میلیون نفر باسواد بودند (۱۶.۵ درصد) و ۵.۶ میلیون زن روستایی کشور در این سال (۱۳۵۵) یعنی ۸۳.۵ درصد را زنان بی‌سواد تشکیل می‌دادند.(۳)

    در گزارشی دیگر آمده: «براساس آمار رسمی به هنگام پیروزی انقلاب اسلامی، ۶۹ درصد جمعیت ایران بی‌سواد بودند.»(۴)

      قیام علیه بی‌سوادی

    آمارها و اخبار میزان بی‌سوادی تا اندازه‌‌ای بود که در همان سال‌های اول بعد از پیروزی انقلاب امام نهضت سواد آموزی را به راه انداختند: «اکنون بدون از دست دادن وقت و بدون تشریفات خسته‌کننده، برای مبارزه با بی‌سوادی به طور ضربتی و بسیج عمومی قیام کنیم تا ان‌شاء‌الله در آینده نزدیک هر کس نوشتن و خواندن ابتدایی را آموخته باشد.»(۵)

    ایشان در آن پیام با اشاره به کم‌کاری رژیم پهلوی در آموزش عمومی و محروم بودن اکثر افراد کشور از نعمت خواندن و نوشتن، مردم و مسئولان را به نهضت سوادآموزی در کشور فراخواندند و باسواد بودن مردم را از نیازهای اولیه برای هر ملّت و در ردیف بهداشت و مسکن بلکه مهم‌تر از آن‌ها دانستند.(۶)

    امام در آن پیام یادآور شدند، بی‌سوادی در کشوری که مهد علم و ادب بوده و در سایه دینی که طلب علم را فریضه می‌داند، مایه خجالت است. ایشان در ادامه پیام خواستار بسیج عمومی همه اقشار مردم و نهادهای آموزشی و دینی برای سوادآموزی شدند و بر اساس ضرورت یاد شده برنامه‌ای دراز مدت و طرحی نو و ضربتی را برای سوادآموزی ضروری دانستند و به دولت و مردم توصیه کردند بدون فوت وقت و تشریفات خسته‌کننده با بسیج عمومی، برای مبارزه با بی‌سوادی قیام کنند.(۷)

    وجود نهضت سواد آموزی در حالی بود که وزارت آموزش و پرورش هم وجود داشت اما چرا این نهضت به دستور امام راه افتاد؟ آیت‌الله خامنه‌ای این موضوع را چنین تبیین کرده‌اند: «آموزش و پرورش واحد بزرگى است، داراى کادرهاى وسیعى است اما به تنهایى براى این کار کافى نیست و نهضت سوادآموزى که از بیان امام و از فرمان امام الهام گرفت باید بصورت جهادى بصورت نهادى به کمک آموزش و پرورش بشتابد و مهمترین حرکت را به صورت ضربتى در این برهه‌ى از زمان [...] آغاز کند.»(۸)

     حضور شورای انقلاب

    ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ حجت‌الاسلام دکتر محمدجواد باهنر شورای انقلاب و سرپرست سابق وزارت آموزش و پرورش به نمایندگی از سوی دولت و شورای انقلاب کارنامه عملکرد شورای انقلاب جمهوری اسلامی ایران را در حضور خبرنگاران داخلی و خارجی و طی مصاحبه‌ای مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی ارائه داد. دکتر محمدجواد باهنر در این کنفرانس ابتدا به تاریخچه تشکیل شورای انقلاب اشاره کرد و در ادامه به مواردی از جمله اقدامات و موانع و مشکلات شورا پرداخت.(۹)

    پس از شکل‌گیری نهضت سوادآموزی، نخستین برنامه و آیین‌نامه اجرایی آن به تصویب شورای انقلاب رسید و در پی آن، دفاتر این نهضت در سراسر کشور راه‌اندازی شد. در سه سال ابتدایی فعالیت نهضت، از زمان صدور فرمان امام خمینی تا انتصاب حجت‌الاسلام قرائتی به عنوان نماینده در سال ۱۳۶۱(۱۰)، اداره امور به صورت شورایی و با مشارکت نهادهایی همچون وزارت آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جامعه روحانیت، جهاد دانشگاهی و نهضت سوادآموزی در تهران انجام می‌گرفت.

     عینکی برای روشنایی

    از همان روزهای نخست، آیت‌الله خامنه‌ای یکی از حامیان نهضت سوادآوزی بود. هنوز چند سالی از آغاز نهضت نگذشته بود که ایشان در مقام ریاست جمهوری، حکایتی از خود را برای توضیح ضرورت آن نقل کردند: «من تا سیزده چهارده سالگى چشمم [...] خیلى ضعیف بود و نمى‌دانستم. [...] رفتم پیش دکتر و به من عینک داد عینک که زدم، آمدم دیدم همه جا را روشن مى‌بینم، آمدم تو حرم مطهر على‌بن‌موسى‌الرضا علیه‌صلاةوالسّلام [...] دیدم عجب یک چیزهایى تو این حرم هست، این سقف حرم، این دیوارهاى حرم، من اصلاً اینها را ندیده بودم، این همه نقش و نگار این همه زیبایى، دنیایى از زیبایى‌ها، از نقش و نگارها، از لطافتها از ظرافتها وجود دارد و جلوى چشم همه است و بى‌سوادان آن محرومانى هستند که عینکى که باید به چشم بزنند تا این ظرافت‌ها را ببینند ندارند.» با استفاده از این خاطره، سواد را همچون آن عینک دانستند: «آن کسانى که سواد ندارند، بایستى بدانند که عینکى در اختیار آنها گذاشته مى‌شود که وقتى این عینک را به چشم زدند یک دنیایى مى‌بینند، دنیاى عجیبى که تاکنون آن دنیا را ندیده بودند.»

    ایشان در آن دیدار، ریشه نهضتی که امام راه انداخت را در صدر اسلام معرفی کردند: «میبینیم که در صدر اسلام رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم همت گماشتند که مردم بى‌سوادِ مسلمان شده را باسواد کنند و حاضر شدند از اسراى جنگى که داراى سواد بودند براى باسواد کردن مردم استفاده کنند و این باسواد کردن را پاداشى، وسیله‌اى، قرار بدهند که این آزاد بشود یعنى آزادى آن را پاداش باسواد کردن چند نفر از مسلمانها قرار بدهند، که هر اسیر جنگى که سواد داشته باشد و چند تا مسلمان را باسواد کند این آزاد مى‌شود [...] یک چنین اهمیتى دارد این مسأله.»(۱۱)

     نهضت ادامه دارد
    این حمایت در سالهای بعد از رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مضاعف شد. در یکی از همان نخستین دیدارهای دوره رهبری، وقتی برخی مدعی کفایت «نهضت سوادآموزی» شده بودند، ایشان با شدت در مقابل آن ایستادند: «بحث تعطیل کردن نهضت را، به نظر من، اصلاً مطرح نکنید. مگر بیست‌وپنج درصد رقم کمى است؟ مگر شوخى است؟ شما چهارده، پانزده سال تلاش کردید و بیست‌وپنج درصد از بى‌سوادى را کاستید، اما نصف دیگرش مانده است. مگر نصف، کم است که صحبت از این بشود «حالا چه کار کنیم؟ تعطیل کنیم یا تعطیل نکنیم؟» این جریان، با همین شکل باید ادامه پیدا کند.» ۱۳۷۱/۱۰/۰۷

    اولین سرشماری عمومی نفوس و مسکن در دوره زعامت ایشان، نشان از درستی این مطالبه داشت. آمارها نشان داد در سال ۱۳۷۵، با تلاش نهضت سواد آموزی ۷۹.۵ درصد از جمعیت شش ساله و بالاتر کشور باسواد شده‌اند و میزان باسوادی در بین زنان و مردان از ۲۳.۴ درصد به ۹.۵ درصد رسیده است. از طرف دیگر نسبت باسوادی مناطق شهری از ۶۵.۴ به ۸۶ درصد و در مناطق روستایی از حدود ۳۰درصد به ۷۰.۷درصد رسیده بود.

    دو دهه بعد، داده‌های مربوط به سرشماری نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵ از تداوم رشد جریان سواد آموزی در کشور خبر می‌داد: «روند بی‌سوادی از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۹۵، روندی کاهشی داشته و از ۹۲ درصد در بین زنان و ۷۷.۶ در بین مردان در سال ۱۳۳۵ به ۱۵.۸ در صد در بین زنان و ۹ درصد در بین مردان در سال ۱۳۹۵، کاهش یافته است.»(۱۳)

    هر چند بعد از این تاریخ، سرشماری فراگیر در کشور انجام نشده، اما آمارهای موجود امیدآفرین است: «بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، نرخ باسوادی جمعیت بالای ۶ سال کشور از ۸۷ درصد در سال ۱۳۹۶ به ۹۰ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است. طبق این آمار، هم‌اکنون نرخ باسوادی مردان ۹۳ درصد و نرخ باسوادی زنان ۸۷ درصد است.» (۱۴)

     آینده فرامرزی سوادآموزی

    افق آینده این نهضت، اما فراتر از کشور ایران، ناظر به فلات ایران و حتی فراتر از آن است: «شاید در آینده ما به سوادآموزى نیاز مهمترى داشته باشیم [...] در افغانستان، اکثر مردم زبانشان فارسى است. [...] چنانچه مردم کشور افغانستان که در همسایگى ما هستند، بخواهند باسواد شوند، این تکلیف بر دوش «نهضت سوادآموزى» است که انجام دهد.»(۱۵)

    رهبر انقلاب با اشاره به یک تجربه تاریخی در فاصله نزدیک به مرزهای ما می‌فرمایند: «چنانچه عناصر مؤمن، دلسوز و عاشقِ پایه‌هاى ایمانى در مردم، سراغ اینها نروند، چه کسى سراغشان خواهد رفت؟ کسانى هستند که دلشان مى‌خواهد اینها همین‌طور بى‌سواد بمانند تا اصلاً قادر نباشند یک روزنامه، یک کتاب یا یک جزوه را بخوانند. [...] کمااین‌که در شبه‌قارّه‌ى هند، زبان فارسى را ریشه‌کن کردند. یعنى زمانى که انگلیسی‌ها در سال ۱۸۷۵ به جاى «کمپانى هند شرقى»، بر آن‌جا حاکم و مستقر شدند، جزو اوّلین کارهایشان این بود که زبان فارسى را که زبان رسمى آنان و حکومت بود، برانداختند.»(۱۶)

     


    (۱. بیانات در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور ۱۳۶۱/۸/۲۲

    (۲. مرتضوی، سیدضیا(۱۴۰۰) دانش‌نامه امام خمینی - ج ۱۰، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) ص ۱۹۳

    (۳. طباطبایی، محمدحسن(۱۳۸۰) نفوذ فراماسونری در مدیریت نهادهای فرهنگی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۹۲

    (۴ کردی، علی(۱۳۹۶) تاریخ تحولات جمهوری اسلامی ایران جلد دوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۱۸

    (۵. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی (ره)، ج ۱۱، ص ۴۶۶

    (۶. مومنی، سیدمجتبی؛ اسلامی، محمد‌مهدی(۱۴۰۳) معبد سرچشمه، تهران: سرچشمه، ص ۱۳۶

    (۷ مرتضوی، سیدضیا(۱۴۰۰)، دانش‌نامه امام خمینی، ج ۱۰، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، ص ۱۹۳

    (۸ بیانات در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور ۱۳۶۱/۸/۲۲

    (۹ بشیری، عباس(۱۳۸۴) هاشمی رفسنجانی - کارنامه و خاطرات سالهای ۱۳۵۹ - انقلاب در بحران، تهران: معارف، ص ۴۳۹

    (۱۰ کمی بعد حضرت امام در حکمی حجت‌الاسلام محسن قرائتی را به عنوان نماینده خود در سازمان نهضت سواد آموزی منصوب کرد : «بسم الله الرحمن الرحیم‌ / جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ محسن قرائتی- دامت افاضاته‌ / نظر به اهمیت امر سوادآموزی و گسترش فرهنگ و معارف اسلامی و با توجه به تجربیاتی که در این باره دارید، جنابعالی را به سمت نماینده خود در سازمان نهضت سوادآموزی تعیین می‌نمایم. امید است با هماهنگی هر چه بیشتر با مسئولان محترم این سازمان و وزارت آموزش و پرورش، مسئولیت سنگین خویش را بهتر انجام دهید.
    بدیهی است که کمک و مساعدت دست‌اندرکاران امر نهضت و وزارت آموزش و پرورش و استفاده از تمامی امکانات موجود، پیروزی شما را بر عفریت بی‌سوادی که یکی از میراثهای شوم نظام طاغوتی است سریعتر می‌نماید. از خدای تعالی موفقیت شما را در این راه مسالت دارم. و السلام علیکم و رحمه الله. / روح الله الموسوی الخمینی / در خصوص تاریخ نامه در صحیفه نور ذیل تاریخ ۲۰/ ۲/ ۶۱ درج شده است اما تاریخ مندرج در نسخه خطی ۲۱/ ۲/ ۶۱ است.

    (۱۱. بیانات در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور ۱۳۶۱/۸/۲۲

    (۱۲ بیانات در دیدار مسؤولان «نهضت سوادآموزى» ۱۳۷۱/۱۰/۰۷

    (۱۳ تارنمای مرکز آمار ایران 

    (۱۴ پایگاه خبری تسنیم

    (۱۵. بیانات رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نهضت سوادآموزى ۱۳۸۰/۱۰/۰۶

    (۱۶ بیانات رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نهضت سوادآموزى ۱۳۸۰/۱۰/۰۶


     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62201

    #ديگران__گزارش
    📰 خیزش علیه بی‌سوادی  «مسأله‌ى آگاهى و رشد معنوى و فکرى در میان مردم ما ارتباط مستحکمى با سواد آنها دارد و ما مى‌دانیم که آمار بى‌سوادى در جامعه‌ى ما یک آمار تأسف‌انگیزى است. درصد بى‌سوادان در کشور ما درصد بالایى است. اگر قرار باشد که مردم ما آگاهى و معرفت و رشد انقلابى و اطلاع از مسائل عمیق انقلاب را به صورت خودکار پیدا بکنند این نیرو و قوه در آنها بوجود بیاید که مسائل را که روزبه‌روز پیچیده‌تر و مشکل‌تر و معضل‌تر و چند بعدى‌تر میشود بفهمند با این سطح عظیم بى‌سوادى چنین چیزى میسور نیست.»(۱) آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور است. ۷ دی سالروز صدور فرمان حضرت امام برای تأسیس نهضت سواد آموزی در سال ۱۳۵۸ است. بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز صدور این فرمان به بررسی جریان راه‌اندازی و مراحل رشد این سازمان و نگاه رهبر انقلاب به این موضوع می‌پردازد.  ۹۰درصد بی‌سوادی روستایی برابر آخرین سرشماری در سال ۱۳۵۵ نسبت بی‌سوادی جمعیتِ شش سال به بالا در ایران ۵۲.۲ درصد و در جمعیت پانزده تا ۴۹ سال ۵۷ درصد و در جمعیت هفت تا چهارده سال ۲۶ درصد بوده است. این شمار در روستاها به مراتب بیشتر از شهر بوده است.   در مناطق روستایی نرخ بی‌سوادی زنان در سال ۱۳۵۰ (هفت سال به بالا) ۹۱ درصد بود. تنها نه درصد زنان روستایی به زحمت قادر به خواندن و نوشتن بودند و در سال ۱۳۵۵ نرخ بی‌سوادی در مناطق روستایی حدود هفتاد درصد و در میان زنان روستایی حدود ۸۳ درصد بود.(۲) در همین سال از جمعیت ۶.۶ میلیون نفری زنان روستایی بالاتر از ۷ سال، قریب یک میلیون نفر باسواد بودند (۱۶.۵ درصد) و ۵.۶ میلیون زن روستایی کشور در این سال (۱۳۵۵) یعنی ۸۳.۵ درصد را زنان بی‌سواد تشکیل می‌دادند.(۳) در گزارشی دیگر آمده: «براساس آمار رسمی به هنگام پیروزی انقلاب اسلامی، ۶۹ درصد جمعیت ایران بی‌سواد بودند.»(۴)   قیام علیه بی‌سوادی آمارها و اخبار میزان بی‌سوادی تا اندازه‌‌ای بود که در همان سال‌های اول بعد از پیروزی انقلاب امام نهضت سواد آموزی را به راه انداختند: «اکنون بدون از دست دادن وقت و بدون تشریفات خسته‌کننده، برای مبارزه با بی‌سوادی به طور ضربتی و بسیج عمومی قیام کنیم تا ان‌شاء‌الله در آینده نزدیک هر کس نوشتن و خواندن ابتدایی را آموخته باشد.»(۵) ایشان در آن پیام با اشاره به کم‌کاری رژیم پهلوی در آموزش عمومی و محروم بودن اکثر افراد کشور از نعمت خواندن و نوشتن، مردم و مسئولان را به نهضت سوادآموزی در کشور فراخواندند و باسواد بودن مردم را از نیازهای اولیه برای هر ملّت و در ردیف بهداشت و مسکن بلکه مهم‌تر از آن‌ها دانستند.(۶) امام در آن پیام یادآور شدند، بی‌سوادی در کشوری که مهد علم و ادب بوده و در سایه دینی که طلب علم را فریضه می‌داند، مایه خجالت است. ایشان در ادامه پیام خواستار بسیج عمومی همه اقشار مردم و نهادهای آموزشی و دینی برای سوادآموزی شدند و بر اساس ضرورت یاد شده برنامه‌ای دراز مدت و طرحی نو و ضربتی را برای سوادآموزی ضروری دانستند و به دولت و مردم توصیه کردند بدون فوت وقت و تشریفات خسته‌کننده با بسیج عمومی، برای مبارزه با بی‌سوادی قیام کنند.(۷) وجود نهضت سواد آموزی در حالی بود که وزارت آموزش و پرورش هم وجود داشت اما چرا این نهضت به دستور امام راه افتاد؟ آیت‌الله خامنه‌ای این موضوع را چنین تبیین کرده‌اند: «آموزش و پرورش واحد بزرگى است، داراى کادرهاى وسیعى است اما به تنهایى براى این کار کافى نیست و نهضت سوادآموزى که از بیان امام و از فرمان امام الهام گرفت باید بصورت جهادى بصورت نهادى به کمک آموزش و پرورش بشتابد و مهمترین حرکت را به صورت ضربتى در این برهه‌ى از زمان [...] آغاز کند.»(۸)  حضور شورای انقلاب ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ حجت‌الاسلام دکتر محمدجواد باهنر شورای انقلاب و سرپرست سابق وزارت آموزش و پرورش به نمایندگی از سوی دولت و شورای انقلاب کارنامه عملکرد شورای انقلاب جمهوری اسلامی ایران را در حضور خبرنگاران داخلی و خارجی و طی مصاحبه‌ای مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی ارائه داد. دکتر محمدجواد باهنر در این کنفرانس ابتدا به تاریخچه تشکیل شورای انقلاب اشاره کرد و در ادامه به مواردی از جمله اقدامات و موانع و مشکلات شورا پرداخت.(۹) پس از شکل‌گیری نهضت سوادآموزی، نخستین برنامه و آیین‌نامه اجرایی آن به تصویب شورای انقلاب رسید و در پی آن، دفاتر این نهضت در سراسر کشور راه‌اندازی شد. در سه سال ابتدایی فعالیت نهضت، از زمان صدور فرمان امام خمینی تا انتصاب حجت‌الاسلام قرائتی به عنوان نماینده در سال ۱۳۶۱(۱۰)، اداره امور به صورت شورایی و با مشارکت نهادهایی همچون وزارت آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جامعه روحانیت، جهاد دانشگاهی و نهضت سوادآموزی در تهران انجام می‌گرفت.  عینکی برای روشنایی از همان روزهای نخست، آیت‌الله خامنه‌ای یکی از حامیان نهضت سوادآوزی بود. هنوز چند سالی از آغاز نهضت نگذشته بود که ایشان در مقام ریاست جمهوری، حکایتی از خود را برای توضیح ضرورت آن نقل کردند: «من تا سیزده چهارده سالگى چشمم [...] خیلى ضعیف بود و نمى‌دانستم. [...] رفتم پیش دکتر و به من عینک داد عینک که زدم، آمدم دیدم همه جا را روشن مى‌بینم، آمدم تو حرم مطهر على‌بن‌موسى‌الرضا علیه‌صلاةوالسّلام [...] دیدم عجب یک چیزهایى تو این حرم هست، این سقف حرم، این دیوارهاى حرم، من اصلاً اینها را ندیده بودم، این همه نقش و نگار این همه زیبایى، دنیایى از زیبایى‌ها، از نقش و نگارها، از لطافتها از ظرافتها وجود دارد و جلوى چشم همه است و بى‌سوادان آن محرومانى هستند که عینکى که باید به چشم بزنند تا این ظرافت‌ها را ببینند ندارند.» با استفاده از این خاطره، سواد را همچون آن عینک دانستند: «آن کسانى که سواد ندارند، بایستى بدانند که عینکى در اختیار آنها گذاشته مى‌شود که وقتى این عینک را به چشم زدند یک دنیایى مى‌بینند، دنیاى عجیبى که تاکنون آن دنیا را ندیده بودند.» ایشان در آن دیدار، ریشه نهضتی که امام راه انداخت را در صدر اسلام معرفی کردند: «میبینیم که در صدر اسلام رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم همت گماشتند که مردم بى‌سوادِ مسلمان شده را باسواد کنند و حاضر شدند از اسراى جنگى که داراى سواد بودند براى باسواد کردن مردم استفاده کنند و این باسواد کردن را پاداشى، وسیله‌اى، قرار بدهند که این آزاد بشود یعنى آزادى آن را پاداش باسواد کردن چند نفر از مسلمانها قرار بدهند، که هر اسیر جنگى که سواد داشته باشد و چند تا مسلمان را باسواد کند این آزاد مى‌شود [...] یک چنین اهمیتى دارد این مسأله.»(۱۱)  نهضت ادامه دارد این حمایت در سالهای بعد از رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مضاعف شد. در یکی از همان نخستین دیدارهای دوره رهبری، وقتی برخی مدعی کفایت «نهضت سوادآموزی» شده بودند، ایشان با شدت در مقابل آن ایستادند: «بحث تعطیل کردن نهضت را، به نظر من، اصلاً مطرح نکنید. مگر بیست‌وپنج درصد رقم کمى است؟ مگر شوخى است؟ شما چهارده، پانزده سال تلاش کردید و بیست‌وپنج درصد از بى‌سوادى را کاستید، اما نصف دیگرش مانده است. مگر نصف، کم است که صحبت از این بشود «حالا چه کار کنیم؟ تعطیل کنیم یا تعطیل نکنیم؟» این جریان، با همین شکل باید ادامه پیدا کند.» ۱۳۷۱/۱۰/۰۷ اولین سرشماری عمومی نفوس و مسکن در دوره زعامت ایشان، نشان از درستی این مطالبه داشت. آمارها نشان داد در سال ۱۳۷۵، با تلاش نهضت سواد آموزی ۷۹.۵ درصد از جمعیت شش ساله و بالاتر کشور باسواد شده‌اند و میزان باسوادی در بین زنان و مردان از ۲۳.۴ درصد به ۹.۵ درصد رسیده است. از طرف دیگر نسبت باسوادی مناطق شهری از ۶۵.۴ به ۸۶ درصد و در مناطق روستایی از حدود ۳۰درصد به ۷۰.۷درصد رسیده بود. دو دهه بعد، داده‌های مربوط به سرشماری نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵ از تداوم رشد جریان سواد آموزی در کشور خبر می‌داد: «روند بی‌سوادی از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۹۵، روندی کاهشی داشته و از ۹۲ درصد در بین زنان و ۷۷.۶ در بین مردان در سال ۱۳۳۵ به ۱۵.۸ در صد در بین زنان و ۹ درصد در بین مردان در سال ۱۳۹۵، کاهش یافته است.»(۱۳) هر چند بعد از این تاریخ، سرشماری فراگیر در کشور انجام نشده، اما آمارهای موجود امیدآفرین است: «بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، نرخ باسوادی جمعیت بالای ۶ سال کشور از ۸۷ درصد در سال ۱۳۹۶ به ۹۰ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است. طبق این آمار، هم‌اکنون نرخ باسوادی مردان ۹۳ درصد و نرخ باسوادی زنان ۸۷ درصد است.» (۱۴)  آینده فرامرزی سوادآموزی افق آینده این نهضت، اما فراتر از کشور ایران، ناظر به فلات ایران و حتی فراتر از آن است: «شاید در آینده ما به سوادآموزى نیاز مهمترى داشته باشیم [...] در افغانستان، اکثر مردم زبانشان فارسى است. [...] چنانچه مردم کشور افغانستان که در همسایگى ما هستند، بخواهند باسواد شوند، این تکلیف بر دوش «نهضت سوادآموزى» است که انجام دهد.»(۱۵) رهبر انقلاب با اشاره به یک تجربه تاریخی در فاصله نزدیک به مرزهای ما می‌فرمایند: «چنانچه عناصر مؤمن، دلسوز و عاشقِ پایه‌هاى ایمانى در مردم، سراغ اینها نروند، چه کسى سراغشان خواهد رفت؟ کسانى هستند که دلشان مى‌خواهد اینها همین‌طور بى‌سواد بمانند تا اصلاً قادر نباشند یک روزنامه، یک کتاب یا یک جزوه را بخوانند. [...] کمااین‌که در شبه‌قارّه‌ى هند، زبان فارسى را ریشه‌کن کردند. یعنى زمانى که انگلیسی‌ها در سال ۱۸۷۵ به جاى «کمپانى هند شرقى»، بر آن‌جا حاکم و مستقر شدند، جزو اوّلین کارهایشان این بود که زبان فارسى را که زبان رسمى آنان و حکومت بود، برانداختند.»(۱۶)   (۱. بیانات در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور ۱۳۶۱/۸/۲۲ (۲. مرتضوی، سیدضیا(۱۴۰۰) دانش‌نامه امام خمینی - ج ۱۰، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) ص ۱۹۳ (۳. طباطبایی، محمدحسن(۱۳۸۰) نفوذ فراماسونری در مدیریت نهادهای فرهنگی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۹۲ (۴ کردی، علی(۱۳۹۶) تاریخ تحولات جمهوری اسلامی ایران جلد دوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۱۸ (۵. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی (ره)، ج ۱۱، ص ۴۶۶ (۶. مومنی، سیدمجتبی؛ اسلامی، محمد‌مهدی(۱۴۰۳) معبد سرچشمه، تهران: سرچشمه، ص ۱۳۶ (۷ مرتضوی، سیدضیا(۱۴۰۰)، دانش‌نامه امام خمینی، ج ۱۰، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، ص ۱۹۳ (۸ بیانات در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور ۱۳۶۱/۸/۲۲ (۹ بشیری، عباس(۱۳۸۴) هاشمی رفسنجانی - کارنامه و خاطرات سالهای ۱۳۵۹ - انقلاب در بحران، تهران: معارف، ص ۴۳۹ (۱۰ کمی بعد حضرت امام در حکمی حجت‌الاسلام محسن قرائتی را به عنوان نماینده خود در سازمان نهضت سواد آموزی منصوب کرد : «بسم الله الرحمن الرحیم‌ / جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ محسن قرائتی- دامت افاضاته‌ / نظر به اهمیت امر سوادآموزی و گسترش فرهنگ و معارف اسلامی و با توجه به تجربیاتی که در این باره دارید، جنابعالی را به سمت نماینده خود در سازمان نهضت سوادآموزی تعیین می‌نمایم. امید است با هماهنگی هر چه بیشتر با مسئولان محترم این سازمان و وزارت آموزش و پرورش، مسئولیت سنگین خویش را بهتر انجام دهید. بدیهی است که کمک و مساعدت دست‌اندرکاران امر نهضت و وزارت آموزش و پرورش و استفاده از تمامی امکانات موجود، پیروزی شما را بر عفریت بی‌سوادی که یکی از میراثهای شوم نظام طاغوتی است سریعتر می‌نماید. از خدای تعالی موفقیت شما را در این راه مسالت دارم. و السلام علیکم و رحمه الله. / روح الله الموسوی الخمینی / در خصوص تاریخ نامه در صحیفه نور ذیل تاریخ ۲۰/ ۲/ ۶۱ درج شده است اما تاریخ مندرج در نسخه خطی ۲۱/ ۲/ ۶۱ است. (۱۱. بیانات در دیدار با مسئولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور ۱۳۶۱/۸/۲۲ (۱۲ بیانات در دیدار مسؤولان «نهضت سوادآموزى» ۱۳۷۱/۱۰/۰۷ (۱۳ تارنمای مرکز آمار ایران  (۱۴ پایگاه خبری تسنیم (۱۵. بیانات رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نهضت سوادآموزى ۱۳۸۰/۱۰/۰۶ (۱۶ بیانات رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نهضت سوادآموزى ۱۳۸۰/۱۰/۰۶   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62201 #ديگران__گزارش
    0 Reacties 0 aandelen 788 Views 0 voorbeeld
  • واپسین تلاش‌های ناکام آمریکا برای حفظ پهلوی


     «استکبار یعنی چه؟ استکبار یک تعبیر قرآنی است؛ در قرآن کلمه‌ی استکبار به کار رفته است؛ آدم مستکبر، دولت مستکبر، گروه مستکبر، یعنی آن کسانی و آن دولتی که قصد دخالت در امور انسانها و ملّتهای دیگر را دارد، در همه‌ی کارهای آنها مداخله میکند برای حفظ منافع خود؛ خود را آزاد میداند، حقّ تحمیل بر ملّتها را برای خود قائل است، حقّ دخالت در امور کشورها را برای خود قائل است، پاسخگو هم به هیچ‌کس نیست؛ این معنای مستکبر است.» ۱۳۹۲/۰۸/۱۲
    آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان و دانش آموزان در سال ۱۳۹۲ است.
    در ۲۵ آذر ۱۳۵۷ کارتر با ارسال پیام محرمانه‌ای برای سولیوان، وزیر خارجه آمریکا در تهران از وی خواست تا هرچه زودتر به دیدار محمدرضا پهلوی رفته و حمایت آمریکا را از کوشش‌های شاه برای اعاده امنیت و ثبات در ایران به اطلاع وی برساند.
    بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز اعلام این دستور، گزارشی اجمالی از وقایع روزهای قبل و بعد از ارسال این پیام را روایت می‌کند.
     
     حفظ وضع موجود
    پس از کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و راهپیمایی‌های گسترده تاسوعا و عاشورا، سیاست ایالات متحده در قبال ایران به‌طور روشن بر حفظ ساختار قدرت موجود متمرکز شد. در آن فضای بحرانی ، پیام محرمانه ۲۵ آذر کارتر اهمیت ویژه‌ای دارد. در این پیام، که از طریق وزارت خارجه آمریکا برای سولیوان ارسال شد، بر حمایت ایالات متحده از تلاش‌های شاه برای بازگرداندن نظم تأکید شده بود و از سفیر خواسته شد این موضع را بی‌درنگ به شاه منتقل کند.(۱)

    این پیام در شرایطی ارسال شد که تنها چند روز از راهپیمایی‌های میلیونی عاشورا گذشته بود و گزارش‌های رسمی سفارت آمریکا نیز از وخامت شدید اوضاع و خروج کنترل نظم عمومی حکایت داشت.(۲)

    در ادامه روند حمایت ایالات متحده از ساختار سلطنت پهلویی پس از فاجعه ۱۷ شهریور مرور می‌شود.
     
     تداوم حمایت آمریکا از شاه
    پس از اجتماع یک میلیونی نماز عید فطر در ۱۳ شهریور و تظاهرات ۱۶ شهریور، شریف امامی نخست وزیر وقت در جلسه‌ای با فرماندهان نظامی تصمیم به برقراری حکومت نظامی در روز ۱۷ شهریور گرفت. صبح روز ۱۷شهریور؛ مردم در دسته‌های بزرگ، بی‌اطلاع از حکومت نظامی در میدان ژاله جمع شدند دقایقی بعد درگیری شدید میان نظامیان و مردم آغاز شد که به کشتار گسترده انجامید. این فاجعه مدتی بعد به «جمعه سیاه» شهرت‌ یافت.(۳)

    سولیوان سفیر آمریکا در تهران؛ به سایروس‌ونس وزیر امور خارجه آمریکا گزارش داد که به نظر می‌رسد حادثه جمعه سیاه شاه را متزلزل کرده است که تا حدودی به خاطر شایعاتی است که در تهران بر سر زبان‌ها افتاده، مبنی بر این‌که آمریکا و گروه‌های مختلف معارض شاه در حال طراحی کودتا علیه وی هستند.(۴)

    ونس و برژینسکی مشاور امنیت ملّی آمریکا هر دو به کارتر پیشنهاد دادند که شخصاً با شاه تماس تلفنی بگیرد و به او اطمینان دهد که آمریکا از وی حمایت خواهد کرد. کارتر نیز صبح ۱۰ سپتامبر [۱۹ شهریور] به شاه تلفن کرد و ضمن تأکید بر ادامۀ دوستی شخصی خود با شاه، آرزو کرد او بتواند اصلاحات سیاسی مدنظر خود را اجرا نماید.(۵)
     
     تشکیل شورای سلطنت
    جمعه سیاه پایان حضور مردم نبود و نتوانست خفقان را تحمیل کند. همزمان با آغاز محرم فضای مبارزه مجدد گرم شد. هسته‌ای از مبارزان معتقد به رهبری امام خمینی سازماندهی سلسله اعتراضاتی را بر عهده گرفت که اوج آن در ۲۰ آذر، مصادف با عاشورای حسینی بود. خیابان‌های تهران و بسیاری از شهرهای ایران شاهد حضور میلیونی مردم شد. رهبر نهضت، امام خمینی در سخنرانى خود در روز ۲۰ آذر اظهار مى‌دارند: «...رفراندمى که در دیروز و امروز شد و قطعنامه‌هایى که صادر شد به همۀ دنیا ثابت کرد که شاه ساقط است...با کمالِ آرامشْ تمام ایران گفتند که ما شاه را نمى خواهیم...»(۶)

    پس از تظاهرات روز عاشورا ویلیام سولیوان در گزارش خود به وزارت خارجه آمریکا تصریح می‌کند که پس از این تظاهرات، اغلب سفرای خارجی مقیم تهران به این جمع‌بندی رسیده بودند که وضعیت نظم و قانون از کنترل خارج شده است. (۷)

    در همین مقطع، وزارت خارجه آمریکا بررسی گزینه‌هایی نظیر تشکیل شورای سلطنت را در دستور کار قرار داد(۸) و تا اواسط آذر ۵۷، همچنان سرگرم بررسی تشکیل شورای سلطنت در ایران بود و در این باره با سفارتش در تهران مشورت و برای ایجاد هماهنگی های لازم با گروه هایی مثل کمیته ی ایرانی دفاع از حقوق بشر از آنها کسب اطلاع می کرد(۹)

    در واقع هدف از تشکیل شورای سلطنت این بود که در صورت خروج شاه از ایران جایگزین شاه می‌شد و صلاحیت تشکیل یک دولت ائتلافی ملی را به یک گروه نامعین می‌داد تا آنگاه انتخابات آزاد را برگزار و سلطنت را برای ولیعهد تضمین نماید.(۱۰)

    پس از بررسی نهایی آمریکا در تلگراف‌هایی رسمی از سفارت خود در تهران خواست تا مبانی حقوقی چنین شورایی را در قانون اساسی ایران بررسی کند.(۱۱)

    تماس‌ها با چهره‌هایی چون علی امینی و بررسی اسامی رجال سیاسی برای عضویت در شورای سلطنت نیز در همین چارچوب انجام شد.(۱۲)
     
     پیام محرمانه کارتر به شاه 
    در ۲۵ آذر ۱۳۵۷، جیمی کارتر طی پیامی محرمانه از ویلیام سولیوان، سفیر آمریکا در تهران، خواست هرچه سریع‌تر با محمدرضا پهلوی دیدار کرده و حمایت ایالات متحده را از کوشش‌های شاه برای اعاده امنیت و ثبات در ایران به او ابلاغ کند سولیوان این پیام را در ۲۷ آذر ۱۳۵۷ به شاه ابلاغ کرد.(۱۳)

    این در حالی بود که خود او در گزارش‌های جداگانه، سقوط شاه را «غیرقابل اجتناب» توصیف می‌کرد و از شکست دولت نظامی سخن می‌گفت.(۱۴)
     
     تداوم اعتراضات تا اربعین
    برخلاف امید واشنگتن به اثرگذاری این پیام، اعتراضات مردمی نه‌تنها متوقف نشد، بلکه گسترش یافت. تنها سه روز پس از عاشورا، تظاهرات و درگیری‌ها در ده‌ها شهر ادامه داشت و گزارش‌ها از پیوستن بخشی از سربازان به مردم حکایت می‌کرد(۱۵)

    در این روند مراسم اربعین حسینی نقش برجسته‌ای ایفا کرد. تداوم حضور گسترده مردم در خیابان‌ها پس از عاشورا و تا اربعین، نشان داد که طرح‌هایی چون شورای سلطنت یا حمایت‌های خارجی، توان مهار جنبش انقلابی را ندارد؛ واقعیتی که در گزارش‌های بعدی سفارت آمریکا نیز بازتاب یافت.

    پیام محرمانه کارتر به سولیوان، بر اساس اسناد و منابع موجود، یکی از آخرین تلاش‌های رسمی ایالات متحده برای تقویت موقعیت محمدرضا پهلوی پس از عاشورای ۱۳۵۷ بود. این پیام، در کنار تماس‌های تلفنی، بررسی شورای سلطنت و حمایت از دولت‌های انتقالی، نشان می‌دهد که سیاست آمریکا تا واپسین ماه‌ها بر حفظ چارچوب سلطنت استوار بود. با این حال، تداوم اعتراضات مردمی از ۱۷ شهریور تا عاشورا و اربعین، این راهبرد را عملاً بی‌اثر کرد.

     


    (۱ طیرانی، بهروز(۱۳۸۰)، روزشمار روابط ایران و آمریکا، تهران: اداره نشر وزارت امورخارجه،ص۲۶۸

    (۲ علیان‌نژاد، میرزاباقر(۱۳۸۴)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۹، تهران: سوره مهر، ص۲۴۹

    (۳ رایت، رابرت(۲۰۱۰)، مامور ما در تهران، ترجمه محمد مظفرپور، تهران، انتشارات امیرکبیر، ص۱۱۰

    (۴ همان، ص۱۱۱

    (۵ همان

    (۶ خمینی، روح‌الله(۱۳۸۹)، صحیفه نور، جلد۵، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ص۲۱۱

    (۷ علیان‌نژاد، میرزاباقر(۱۳۸۴)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۹، تهران، انتشارات سوره مهر، ص۲۴۹

    (۸ اسدی، فریبا(۱۳۹۴)، روابط سیاسی محمدرضا پهلوی و آمریکا در دوره کارتر، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۸۳

    (۹ همان

    (۱۰ واحد تدوین تاریخ انقلاب اسلامی(۱۳۸۳)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۸، تهران، انتشارات سوره مهر،ص۶۶

    (۱۱ دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(۱۳۸۶)، اسناد لانه جاسوسی، جلد۳، تهران، انتشارات موسسه مطالعات و پزوهش‌های سیاسی،ص ۳۰۸

    (۱۲ همان، ص ۳۱۱

    (۱۳ طیرانی، بهروز(۱۳۸۰)، روزشمار روابط ایران و آمریکا، تهران، اداره نشز وزارت امورخارجه،ص۲۶۸

    (۱۴ قاسم‌پور، داوود(۱۳۸۸)، دهه‌ی سرنوشت ساز، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۳

    (۱۵ همان، ص ۴۲


     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62103

    #ديگران__گزارش
    📰 واپسین تلاش‌های ناکام آمریکا برای حفظ پهلوی  «استکبار یعنی چه؟ استکبار یک تعبیر قرآنی است؛ در قرآن کلمه‌ی استکبار به کار رفته است؛ آدم مستکبر، دولت مستکبر، گروه مستکبر، یعنی آن کسانی و آن دولتی که قصد دخالت در امور انسانها و ملّتهای دیگر را دارد، در همه‌ی کارهای آنها مداخله میکند برای حفظ منافع خود؛ خود را آزاد میداند، حقّ تحمیل بر ملّتها را برای خود قائل است، حقّ دخالت در امور کشورها را برای خود قائل است، پاسخگو هم به هیچ‌کس نیست؛ این معنای مستکبر است.» ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان و دانش آموزان در سال ۱۳۹۲ است. در ۲۵ آذر ۱۳۵۷ کارتر با ارسال پیام محرمانه‌ای برای سولیوان، وزیر خارجه آمریکا در تهران از وی خواست تا هرچه زودتر به دیدار محمدرضا پهلوی رفته و حمایت آمریکا را از کوشش‌های شاه برای اعاده امنیت و ثبات در ایران به اطلاع وی برساند. بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز اعلام این دستور، گزارشی اجمالی از وقایع روزهای قبل و بعد از ارسال این پیام را روایت می‌کند.    حفظ وضع موجود پس از کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و راهپیمایی‌های گسترده تاسوعا و عاشورا، سیاست ایالات متحده در قبال ایران به‌طور روشن بر حفظ ساختار قدرت موجود متمرکز شد. در آن فضای بحرانی ، پیام محرمانه ۲۵ آذر کارتر اهمیت ویژه‌ای دارد. در این پیام، که از طریق وزارت خارجه آمریکا برای سولیوان ارسال شد، بر حمایت ایالات متحده از تلاش‌های شاه برای بازگرداندن نظم تأکید شده بود و از سفیر خواسته شد این موضع را بی‌درنگ به شاه منتقل کند.(۱) این پیام در شرایطی ارسال شد که تنها چند روز از راهپیمایی‌های میلیونی عاشورا گذشته بود و گزارش‌های رسمی سفارت آمریکا نیز از وخامت شدید اوضاع و خروج کنترل نظم عمومی حکایت داشت.(۲) در ادامه روند حمایت ایالات متحده از ساختار سلطنت پهلویی پس از فاجعه ۱۷ شهریور مرور می‌شود.    تداوم حمایت آمریکا از شاه پس از اجتماع یک میلیونی نماز عید فطر در ۱۳ شهریور و تظاهرات ۱۶ شهریور، شریف امامی نخست وزیر وقت در جلسه‌ای با فرماندهان نظامی تصمیم به برقراری حکومت نظامی در روز ۱۷ شهریور گرفت. صبح روز ۱۷شهریور؛ مردم در دسته‌های بزرگ، بی‌اطلاع از حکومت نظامی در میدان ژاله جمع شدند دقایقی بعد درگیری شدید میان نظامیان و مردم آغاز شد که به کشتار گسترده انجامید. این فاجعه مدتی بعد به «جمعه سیاه» شهرت‌ یافت.(۳) سولیوان سفیر آمریکا در تهران؛ به سایروس‌ونس وزیر امور خارجه آمریکا گزارش داد که به نظر می‌رسد حادثه جمعه سیاه شاه را متزلزل کرده است که تا حدودی به خاطر شایعاتی است که در تهران بر سر زبان‌ها افتاده، مبنی بر این‌که آمریکا و گروه‌های مختلف معارض شاه در حال طراحی کودتا علیه وی هستند.(۴) ونس و برژینسکی مشاور امنیت ملّی آمریکا هر دو به کارتر پیشنهاد دادند که شخصاً با شاه تماس تلفنی بگیرد و به او اطمینان دهد که آمریکا از وی حمایت خواهد کرد. کارتر نیز صبح ۱۰ سپتامبر [۱۹ شهریور] به شاه تلفن کرد و ضمن تأکید بر ادامۀ دوستی شخصی خود با شاه، آرزو کرد او بتواند اصلاحات سیاسی مدنظر خود را اجرا نماید.(۵)    تشکیل شورای سلطنت جمعه سیاه پایان حضور مردم نبود و نتوانست خفقان را تحمیل کند. همزمان با آغاز محرم فضای مبارزه مجدد گرم شد. هسته‌ای از مبارزان معتقد به رهبری امام خمینی سازماندهی سلسله اعتراضاتی را بر عهده گرفت که اوج آن در ۲۰ آذر، مصادف با عاشورای حسینی بود. خیابان‌های تهران و بسیاری از شهرهای ایران شاهد حضور میلیونی مردم شد. رهبر نهضت، امام خمینی در سخنرانى خود در روز ۲۰ آذر اظهار مى‌دارند: «...رفراندمى که در دیروز و امروز شد و قطعنامه‌هایى که صادر شد به همۀ دنیا ثابت کرد که شاه ساقط است...با کمالِ آرامشْ تمام ایران گفتند که ما شاه را نمى خواهیم...»(۶) پس از تظاهرات روز عاشورا ویلیام سولیوان در گزارش خود به وزارت خارجه آمریکا تصریح می‌کند که پس از این تظاهرات، اغلب سفرای خارجی مقیم تهران به این جمع‌بندی رسیده بودند که وضعیت نظم و قانون از کنترل خارج شده است. (۷) در همین مقطع، وزارت خارجه آمریکا بررسی گزینه‌هایی نظیر تشکیل شورای سلطنت را در دستور کار قرار داد(۸) و تا اواسط آذر ۵۷، همچنان سرگرم بررسی تشکیل شورای سلطنت در ایران بود و در این باره با سفارتش در تهران مشورت و برای ایجاد هماهنگی های لازم با گروه هایی مثل کمیته ی ایرانی دفاع از حقوق بشر از آنها کسب اطلاع می کرد(۹) در واقع هدف از تشکیل شورای سلطنت این بود که در صورت خروج شاه از ایران جایگزین شاه می‌شد و صلاحیت تشکیل یک دولت ائتلافی ملی را به یک گروه نامعین می‌داد تا آنگاه انتخابات آزاد را برگزار و سلطنت را برای ولیعهد تضمین نماید.(۱۰) پس از بررسی نهایی آمریکا در تلگراف‌هایی رسمی از سفارت خود در تهران خواست تا مبانی حقوقی چنین شورایی را در قانون اساسی ایران بررسی کند.(۱۱) تماس‌ها با چهره‌هایی چون علی امینی و بررسی اسامی رجال سیاسی برای عضویت در شورای سلطنت نیز در همین چارچوب انجام شد.(۱۲)    پیام محرمانه کارتر به شاه  در ۲۵ آذر ۱۳۵۷، جیمی کارتر طی پیامی محرمانه از ویلیام سولیوان، سفیر آمریکا در تهران، خواست هرچه سریع‌تر با محمدرضا پهلوی دیدار کرده و حمایت ایالات متحده را از کوشش‌های شاه برای اعاده امنیت و ثبات در ایران به او ابلاغ کند سولیوان این پیام را در ۲۷ آذر ۱۳۵۷ به شاه ابلاغ کرد.(۱۳) این در حالی بود که خود او در گزارش‌های جداگانه، سقوط شاه را «غیرقابل اجتناب» توصیف می‌کرد و از شکست دولت نظامی سخن می‌گفت.(۱۴)    تداوم اعتراضات تا اربعین برخلاف امید واشنگتن به اثرگذاری این پیام، اعتراضات مردمی نه‌تنها متوقف نشد، بلکه گسترش یافت. تنها سه روز پس از عاشورا، تظاهرات و درگیری‌ها در ده‌ها شهر ادامه داشت و گزارش‌ها از پیوستن بخشی از سربازان به مردم حکایت می‌کرد(۱۵) در این روند مراسم اربعین حسینی نقش برجسته‌ای ایفا کرد. تداوم حضور گسترده مردم در خیابان‌ها پس از عاشورا و تا اربعین، نشان داد که طرح‌هایی چون شورای سلطنت یا حمایت‌های خارجی، توان مهار جنبش انقلابی را ندارد؛ واقعیتی که در گزارش‌های بعدی سفارت آمریکا نیز بازتاب یافت. پیام محرمانه کارتر به سولیوان، بر اساس اسناد و منابع موجود، یکی از آخرین تلاش‌های رسمی ایالات متحده برای تقویت موقعیت محمدرضا پهلوی پس از عاشورای ۱۳۵۷ بود. این پیام، در کنار تماس‌های تلفنی، بررسی شورای سلطنت و حمایت از دولت‌های انتقالی، نشان می‌دهد که سیاست آمریکا تا واپسین ماه‌ها بر حفظ چارچوب سلطنت استوار بود. با این حال، تداوم اعتراضات مردمی از ۱۷ شهریور تا عاشورا و اربعین، این راهبرد را عملاً بی‌اثر کرد.   (۱ طیرانی، بهروز(۱۳۸۰)، روزشمار روابط ایران و آمریکا، تهران: اداره نشر وزارت امورخارجه،ص۲۶۸ (۲ علیان‌نژاد، میرزاباقر(۱۳۸۴)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۹، تهران: سوره مهر، ص۲۴۹ (۳ رایت، رابرت(۲۰۱۰)، مامور ما در تهران، ترجمه محمد مظفرپور، تهران، انتشارات امیرکبیر، ص۱۱۰ (۴ همان، ص۱۱۱ (۵ همان (۶ خمینی، روح‌الله(۱۳۸۹)، صحیفه نور، جلد۵، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ص۲۱۱ (۷ علیان‌نژاد، میرزاباقر(۱۳۸۴)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۹، تهران، انتشارات سوره مهر، ص۲۴۹ (۸ اسدی، فریبا(۱۳۹۴)، روابط سیاسی محمدرضا پهلوی و آمریکا در دوره کارتر، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۸۳ (۹ همان (۱۰ واحد تدوین تاریخ انقلاب اسلامی(۱۳۸۳)، روزشمار انقلاب اسلامی، جلد۸، تهران، انتشارات سوره مهر،ص۶۶ (۱۱ دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(۱۳۸۶)، اسناد لانه جاسوسی، جلد۳، تهران، انتشارات موسسه مطالعات و پزوهش‌های سیاسی،ص ۳۰۸ (۱۲ همان، ص ۳۱۱ (۱۳ طیرانی، بهروز(۱۳۸۰)، روزشمار روابط ایران و آمریکا، تهران، اداره نشز وزارت امورخارجه،ص۲۶۸ (۱۴ قاسم‌پور، داوود(۱۳۸۸)، دهه‌ی سرنوشت ساز، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۳ (۱۵ همان، ص ۴۲   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62103 #ديگران__گزارش
    0 Reacties 0 aandelen 820 Views 0 voorbeeld
  • #آیه_روز

    فَأَنجَيْنَهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ‌ (سوره اعراف، آیه‌ی 72)

    ترجمه:
    پس هود و همراهان (فكرى و عملى) او را به رحمتى از خود نجات دادیم، و كسانى كه آیات مارا دروغ شمردند و مؤمن نبودند، ریشه كن كردیم.

    تفسیر:
    تنها انبیا و پیروان آنان، مشمول رحمت ویژه و نجات بخشى الهى اند. «فانجیناه و الّذین معه برحمة منّا»

    از تاریخ، عبرت بگیریم. «قطعنا دابر الّذین كذّبوا»

    آنجا كه هیچ گونه امیدى به ایمان آوردن مردم نیست، هلاكت، اساسى و ریشه اى است. «و قَطَعنا دابر... ما كانوا مؤمنین»

    تفسیر نور، ذیل آیه 72 سوره أعراف
    #آیه_روز 🔰 فَأَنجَيْنَهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ‌ (سوره اعراف، آیه‌ی 72) 📖 ترجمه: 🔺 پس هود و همراهان (فكرى و عملى) او را به رحمتى از خود نجات دادیم، و كسانى كه آیات مارا دروغ شمردند و مؤمن نبودند، ریشه كن كردیم. 📚 تفسیر: 🔻 تنها انبیا و پیروان آنان، مشمول رحمت ویژه و نجات بخشى الهى اند. «فانجیناه و الّذین معه برحمة منّا» 🔻 از تاریخ، عبرت بگیریم. «قطعنا دابر الّذین كذّبوا» 🔻 آنجا كه هیچ گونه امیدى به ایمان آوردن مردم نیست، هلاكت، اساسى و ریشه اى است. «و قَطَعنا دابر... ما كانوا مؤمنین» 🔶 تفسیر نور، ذیل آیه 72 سوره أعراف
    0 Reacties 0 aandelen 247 Views 0 voorbeeld
  • #آیه_روز

    فَأَنجَيْنَهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ‌ (سوره اعراف، آیه‌ی 72)

    ترجمه:
    پس هود و همراهان (فكرى و عملى) او را به رحمتى از خود نجات دادیم، و كسانى كه آیات مارا دروغ شمردند و مؤمن نبودند، ریشه كن كردیم.

    تفسیر:
    تنها انبیا و پیروان آنان، مشمول رحمت ویژه و نجات بخشى الهى اند. «فانجیناه و الّذین معه برحمة منّا»

    از تاریخ، عبرت بگیریم. «قطعنا دابر الّذین كذّبوا»

    آنجا كه هیچ گونه امیدى به ایمان آوردن مردم نیست، هلاكت، اساسى و ریشه اى است. «و قَطَعنا دابر... ما كانوا مؤمنین»

    تفسیر نور، ذیل آیه 72 سوره أعراف

    #آیه_روز 🔰 فَأَنجَيْنَهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ‌ (سوره اعراف، آیه‌ی 72) 📖 ترجمه: 🔺 پس هود و همراهان (فكرى و عملى) او را به رحمتى از خود نجات دادیم، و كسانى كه آیات مارا دروغ شمردند و مؤمن نبودند، ریشه كن كردیم. 📚 تفسیر: 🔻 تنها انبیا و پیروان آنان، مشمول رحمت ویژه و نجات بخشى الهى اند. «فانجیناه و الّذین معه برحمة منّا» 🔻 از تاریخ، عبرت بگیریم. «قطعنا دابر الّذین كذّبوا» 🔻 آنجا كه هیچ گونه امیدى به ایمان آوردن مردم نیست، هلاكت، اساسى و ریشه اى است. «و قَطَعنا دابر... ما كانوا مؤمنین» 🔶 تفسیر نور، ذیل آیه 72 سوره أعراف
    0 Reacties 0 aandelen 236 Views 0 voorbeeld
Zoekresultaten
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com