• نتیجه تحلیل مشترک ۸۰ اندیشکده مهم دنیا: آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران ناکام مانده‌اند

    بررسی تحقیقی مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم از تحلیل محتوای تمام مطالب منتشر شده توسط ۸۰ اندیشکده در دنیا طی یک ماه گذشته درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان می‌دهد که اجماع مهمی میان کارشناسان و تحلیل‌گران این اندیشکده‌ها درباره ناکامی قطعی آمریکا و اسرائیل در تحقق اهدافشان علیه ایران وجود دارد.

    تحلیل محتوای این اندیشکده‌ها ۵ رکن مهم را درباره جنگ رمضان نشان می‌دهد:

    ۱- امریکا و اسرائیل به دلیل برتری تکنولوژی در جنگ‌افزارهای نظامی، توانسته‌اند ضرباتی را از نظر نظامی و به صورت «تاکتیکی» وارد کنند.

    ۲- ایران به لحاظ «راهبردی» آمریکا و اسرائیل را در تحقق تمام اهداف اصلی جنگ یعنی سرنگونی نظام سیاسی، تجزیه و یا حذف توان دفاعی ایران و تسلیم سیاسی-اجتماعی در ایران ناکام گذاشته است.

    ۳- ایران با یک جنگ پیچیده و هوشمند نامتقارن و از طریق ضربه به اعتبار نظامی و تکنولوژیکی طرف مقابل و همچنین به دست گرفتن تنگه هرمز و ناتوانی آمریکا و اسرائیل و هم‌پیمانان آنها در بازگشایی نظامی آن، عملا دست برتر را در جنگ به دست آورده است.

    ۴- جنگ پس از برخی ضربات نظامی آمریکا و اسرائیل و همچنین مدیریت هوشمند و توفیقات راهبردی ایران، به یک نبرد فرسایشی تبدیل شده اما زمان بیش از آنکه به نفع آمریکا و اسرائیل باشد، به سود ایران است.

    ۵- آمریکا و هم‌پیمانان او برای خارج شدن هرچه سریعتر از این جنگ، یا باید یک دستاورد تبلیغاتی به دست بیاورند و یا اینکه همین حالا بدون حتی همان دستاورد تبلیغاتی به جنگ پایان دهند.

    ترکیب اندیشکده‌هایی که توسط مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم مورد بررسی قرار گرفته به این شرح است:

    آمریکا: ۲۲ اندیشکده
    بریتانیا: ۸ اندیشکده
    اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی (فرانسه، آلمان، بلژیک، دانمارک، هلند، اسپانیا، سوئیس، سوئد و…): ۱۸ اندیشکده
    آسیا (چین، ژاپن، کره جنوبی، هند، تایوان): ۹ اندیشکده
    کانادا: ۲ اندیشکده
    استرالیا: ۳ اندیشکده
    آمریکای لاتین (برزیل): ۱ اندیشکده
    آفریقا: ۳ اندیشکده
    نهادهای بین‌المللی/چندملیتی: ۱۴ مورد

    اسامی کامل این اندیشکده‌ها:

    بروکینگز، کارنگی، چتم‌هاوس، مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS)، رند، شورای روابط خارجی (CFR)، مؤسسه بین‌المللی مطالعات راهبردی (IISS)، مؤسسه اقتصاد بین‌الملل پیترسون (PIIE)، هریتیج، مرکز پیشرفت آمریکا (CAP)، مرکز ویلسون، بروگل، مؤسسه روابط بین‌الملل فرانسه (IFRI)، بنیاد گتولیو وارگاس (FGV)، مؤسسه امور بین‌الملل ژاپن (JIIA)، مؤسسه توسعه کره (KDI)، بنیاد کنراد آدناور (KAS)، بنیاد فردریش ابرت (FES)، مؤسسه روابط بین‌الملل معاصر چین (CICIR)، آبزرور ریسرچ فاندیشن (ORF)، شورای آتلانتیک، استیمسون، مرکز توسعه جهانی (CGD)، مرکز نوآوری حکمرانی بین‌المللی (CIGI)، شورای اروپایی روابط خارجی (ECFR)، مؤسسه امور بین‌الملل و امنیت آلمان (SWP)، کلینگندیل، مؤسسه مطالعات بین‌المللی دانمارک (DIIS)، سیپری (SIPRI)، مجمع جهانی اقتصاد (WEF)، مؤسسه سیاست عمومی جهانی (GPPi)، صندوق مارشال آلمان (GMF)، نیو امریکا، مؤسسه آسپن، مرکز امنیت نوین آمریکا (CNAS)، کاتو، امریکن انترپرایز (AEI)، مؤسسه تحقیقات سیاست عمومی (IPPR)، دموس، بنیاد اقتصاد جدید (NEF)، پالیسی اکسچنج، مرکز اصلاحات اروپا (CER)، مرکز مطالعات سیاست اروپا (CEPS)، ISGlobal، مؤسسه اقتصاد CESifo، مؤسسه توسعه فرامرزی (ODI)، مؤسسه خدمات سلطنتی متحد (RUSI)، مؤسسه فراملی (TNI)، شفافیت بین‌الملل، گروه بحران بین‌المللی (ICG)، مؤسسه تحقیقات صلح اسلو (PRIO)، هادسون، گروه اوراسیا، مؤسسه لاوی، مؤسسه گرتن، مؤسسه بین‌المللی توسعه پایدار (IISD)، مؤسسه تحقیقات ملی ژاپن (NIRA)، اندیشکده تایوان، شبکه حکمرانی پایدار (SGI)، مؤسسه روابط نژادی آفریقای جنوبی (IRR/CER)، مؤسسه مطالعات امنیت آفریقا (ISS Africa)، آفریقا پورتال، مرکز تحقیقات توسعه بین‌المللی کانادا (IDRC)، مؤسسه مطالعات امنیتی اتحادیه اروپا (EUISS)، مؤسسه بین‌المللی دموکراسی و کمک‌های انتخاباتی (IDEA)، دانشگاه سازمان ملل (UNU)، مؤسسه گاتلیب داتویلر (GDI)، آونیر سوئیس، مرکز تحقیقات سیاست هند (CPR)، مؤسسه مطالعات سیاست (IPS-DC)، مؤسسه سیاست اقتصادی (EPI)، ترد وی، مرکز بلفر، مؤسسه حکمرانی استرالیا، بنیاد ساساکاوا، بانک توسعه آسیایی – مؤسسه (ADBI)، بنیاد ال‌دیاریو، بنیاد آلترناتیواس، CIDOB.

    جنگ رمضان، تغیر معادلات منطقه‌ای و جهانی به نفع ایران
    🔻نتیجه تحلیل مشترک ۸۰ اندیشکده مهم دنیا: آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران ناکام مانده‌اند 🔹بررسی تحقیقی مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم از تحلیل محتوای تمام مطالب منتشر شده توسط ۸۰ اندیشکده در دنیا طی یک ماه گذشته درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان می‌دهد که اجماع مهمی میان کارشناسان و تحلیل‌گران این اندیشکده‌ها درباره ناکامی قطعی آمریکا و اسرائیل در تحقق اهدافشان علیه ایران وجود دارد. 🔻تحلیل محتوای این اندیشکده‌ها ۵ رکن مهم را درباره جنگ رمضان نشان می‌دهد: 🔹۱- امریکا و اسرائیل به دلیل برتری تکنولوژی در جنگ‌افزارهای نظامی، توانسته‌اند ضرباتی را از نظر نظامی و به صورت «تاکتیکی» وارد کنند. 🔹۲- ایران به لحاظ «راهبردی» آمریکا و اسرائیل را در تحقق تمام اهداف اصلی جنگ یعنی سرنگونی نظام سیاسی، تجزیه و یا حذف توان دفاعی ایران و تسلیم سیاسی-اجتماعی در ایران ناکام گذاشته است. 🔹۳- ایران با یک جنگ پیچیده و هوشمند نامتقارن و از طریق ضربه به اعتبار نظامی و تکنولوژیکی طرف مقابل و همچنین به دست گرفتن تنگه هرمز و ناتوانی آمریکا و اسرائیل و هم‌پیمانان آنها در بازگشایی نظامی آن، عملا دست برتر را در جنگ به دست آورده است. 🔹۴- جنگ پس از برخی ضربات نظامی آمریکا و اسرائیل و همچنین مدیریت هوشمند و توفیقات راهبردی ایران، به یک نبرد فرسایشی تبدیل شده اما زمان بیش از آنکه به نفع آمریکا و اسرائیل باشد، به سود ایران است. ۵🔹- آمریکا و هم‌پیمانان او برای خارج شدن هرچه سریعتر از این جنگ، یا باید یک دستاورد تبلیغاتی به دست بیاورند و یا اینکه همین حالا بدون حتی همان دستاورد تبلیغاتی به جنگ پایان دهند. 🔻ترکیب اندیشکده‌هایی که توسط مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم مورد بررسی قرار گرفته به این شرح است: 🔹آمریکا: ۲۲ اندیشکده 🔹بریتانیا: ۸ اندیشکده 🔹اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی (فرانسه، آلمان، بلژیک، دانمارک، هلند، اسپانیا، سوئیس، سوئد و…): ۱۸ اندیشکده 🔹آسیا (چین، ژاپن، کره جنوبی، هند، تایوان): ۹ اندیشکده 🔹کانادا: ۲ اندیشکده 🔹استرالیا: ۳ اندیشکده 🔹آمریکای لاتین (برزیل): ۱ اندیشکده 🔹آفریقا: ۳ اندیشکده 🔹نهادهای بین‌المللی/چندملیتی: ۱۴ مورد 🔻اسامی کامل این اندیشکده‌ها: 🔹بروکینگز، کارنگی، چتم‌هاوس، مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS)، رند، شورای روابط خارجی (CFR)، مؤسسه بین‌المللی مطالعات راهبردی (IISS)، مؤسسه اقتصاد بین‌الملل پیترسون (PIIE)، هریتیج، مرکز پیشرفت آمریکا (CAP)، مرکز ویلسون، بروگل، مؤسسه روابط بین‌الملل فرانسه (IFRI)، بنیاد گتولیو وارگاس (FGV)، مؤسسه امور بین‌الملل ژاپن (JIIA)، مؤسسه توسعه کره (KDI)، بنیاد کنراد آدناور (KAS)، بنیاد فردریش ابرت (FES)، مؤسسه روابط بین‌الملل معاصر چین (CICIR)، آبزرور ریسرچ فاندیشن (ORF)، شورای آتلانتیک، استیمسون، مرکز توسعه جهانی (CGD)، مرکز نوآوری حکمرانی بین‌المللی (CIGI)، شورای اروپایی روابط خارجی (ECFR)، مؤسسه امور بین‌الملل و امنیت آلمان (SWP)، کلینگندیل، مؤسسه مطالعات بین‌المللی دانمارک (DIIS)، سیپری (SIPRI)، مجمع جهانی اقتصاد (WEF)، مؤسسه سیاست عمومی جهانی (GPPi)، صندوق مارشال آلمان (GMF)، نیو امریکا، مؤسسه آسپن، مرکز امنیت نوین آمریکا (CNAS)، کاتو، امریکن انترپرایز (AEI)، مؤسسه تحقیقات سیاست عمومی (IPPR)، دموس، بنیاد اقتصاد جدید (NEF)، پالیسی اکسچنج، مرکز اصلاحات اروپا (CER)، مرکز مطالعات سیاست اروپا (CEPS)، ISGlobal، مؤسسه اقتصاد CESifo، مؤسسه توسعه فرامرزی (ODI)، مؤسسه خدمات سلطنتی متحد (RUSI)، مؤسسه فراملی (TNI)، شفافیت بین‌الملل، گروه بحران بین‌المللی (ICG)، مؤسسه تحقیقات صلح اسلو (PRIO)، هادسون، گروه اوراسیا، مؤسسه لاوی، مؤسسه گرتن، مؤسسه بین‌المللی توسعه پایدار (IISD)، مؤسسه تحقیقات ملی ژاپن (NIRA)، اندیشکده تایوان، شبکه حکمرانی پایدار (SGI)، مؤسسه روابط نژادی آفریقای جنوبی (IRR/CER)، مؤسسه مطالعات امنیت آفریقا (ISS Africa)، آفریقا پورتال، مرکز تحقیقات توسعه بین‌المللی کانادا (IDRC)، مؤسسه مطالعات امنیتی اتحادیه اروپا (EUISS)، مؤسسه بین‌المللی دموکراسی و کمک‌های انتخاباتی (IDEA)، دانشگاه سازمان ملل (UNU)، مؤسسه گاتلیب داتویلر (GDI)، آونیر سوئیس، مرکز تحقیقات سیاست هند (CPR)، مؤسسه مطالعات سیاست (IPS-DC)، مؤسسه سیاست اقتصادی (EPI)، ترد وی، مرکز بلفر، مؤسسه حکمرانی استرالیا، بنیاد ساساکاوا، بانک توسعه آسیایی – مؤسسه (ADBI)، بنیاد ال‌دیاریو، بنیاد آلترناتیواس، CIDOB. جنگ رمضان، تغیر معادلات منطقه‌ای و جهانی به نفع ایران
    0 Commentaires 0 Parts 364 Vue 0 Aperçu
  • آلمان وفرانسه وانگلیس تهدید به حضور در جنگ کرده اند به مسئولان عرض می کنیم انان از اول در جنگ حضور داشته اند نباید بترسند ضمنا بهترین فرصت برای انتقام از سه کشور فوق برای نابود کردن سرزمینهایشان حاصل شده است نباید این فرصت را از دست داد
    آلمان وفرانسه وانگلیس تهدید به حضور در جنگ کرده اند به مسئولان عرض می کنیم انان از اول در جنگ حضور داشته اند نباید بترسند ضمنا بهترین فرصت برای انتقام از سه کشور فوق برای نابود کردن سرزمینهایشان حاصل شده است نباید این فرصت را از دست داد
    0 Commentaires 0 Parts 197 Vue 0 Aperçu
  • انقلاب مردم پایه


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم آذربایجان شرقی ضمن تأکید بر شکست دشمن در فتنه آمریکایی-صهیونی ۱۴۰۴ و پیروزی ملّت ایران در این قضیه فرمودند: «خب آنچه پیش آمد، شکست دشمن و پیروزی ملّت ایران بود؛ این، معلوم و مشخّص است. بعد هم که آن راه‌پیمایی عجیب بیست‌ودوّم دی و بعد هم بیست‌ودوّم بهمن که واقعاً آیت الهی بود این حرکت عظیم و متراکم مردم. این [یک] سیاست. سیاستهای بعدی هم هست.‌ بنده نمیخواهم به طور قاطع بگویم، لکن میخواهم بگویم ملّت ایران که توانسته از بدخواهی دشمن و‌ توطئه‌ی دشمن این‌جور پیروز بیرون بیاید، این پیروزی را باید حفظ کند که آن هم با آمادگی است، با هوشیاری است، با اتّحاد ملّی است.» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
    رهبر انقلاب، بارها بر ضرورت «انسجام ملّی» تأکید کرده‌اند. این تأکید تنها یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه در شرایط پیچیده امروز کشور، به یک متغیر راهبردی و حیاتی تبدیل شده است. فشارهای خارجی، جنگ روایت‌ها و برخی مسائل داخلی، ضرورت هم‌افزایی ملّی را دوچندان کرده است.
    رسانه KHAMENEI.IR بر همین اساس در گفت‌وگو با دکتر مصطفی ملکوتیان، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، نقش مردم در پایداری، مدیریت بحران‌ها و تقویت قدرت ملّی جمهوری اسلامی ایران را بررسی کرده است.

     رهبر معظم انقلاب بعد از راهپیمایی ۲۲ دی ماه امسال در پیامی خطاب به مردم تصریح کردند؛ «امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد.« به عنوان سؤال اول بفرمایید که تحلیل شما از نقش مردم در حل بحران‌های ۴۷ ساله جمهوری اسلامی چگونه است و در حوادث اخیر دیماه ۱۴۰۴ حضور مردم چه نقشی در حل بحران‌ و اغتشاشات وابسته به خارج از کشور داشت؟
     انقلاب اسلامی همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرموده‌اند، بزرگترین و مردمی‌ترین انقلاب معاصر است؛ بطوری که در هیچ کدام از انقلاب‌های معاصر چنین حضور عظیم و پررنگی از مردم را ندیده‌ایم. این انقلاب همه اقشار مختلف اجتماع شامل دانشگاهیان، نخبگان، اصناف و کارگران، کشاورزان، حوزویان، کارمندان دولت و... را در کنار خود یافت و به دلیل ماهیت دینی آن، یک انقلاب کاملاً فراطبقاتی بود. در حالیکه در سایر انقلاب‌های معاصر، ما حضور مردم را کاملاً قشری یعنی مشتمل بر حضور عناصری از یک یا چند قشر خاص از اجتماع میدیدیم. به عنوان مثال، با نگاهی به شرکت‌کنندگان در انقلاب‌های فرانسه(۱۷۸۹) و روسیه(۱۹۱۷) این حضور کم رنگ بخوبی پیداست.

    انقلاب اسلامی که در مرحله وقوع و سپس پیروزی با نقش‌آفرینی گسترده مردمی همراه بود، پس از پیروزی نیز با همین نقش‌آفرینی مردم تداوم یافته است. بدلیل حضور گسترده مردمی بود که علیرغم کمک‌های بی‌حد و حصر غرب وحشی به رژیم مستبد، وابسته، عقب مانده و فاسد پهلوی، انقلاب توانست راه پیروزی را با موفقیت طی نماید و سپس با تداوم این حضور، تلاش‌های مختلف دشمنان  خود را در عرصه‌های مختلف در سالهای بعد از پیروزی به شکست بکشاند و نه تنها تلاش‌های پیوسته ضد انقلابی آنها را ناکام بگذارد، بلکه الگویی از خودباوری به توان ملّی و پیشرفت در عرصه‌های مختلف علمی بدون وابستگی به قدرتمندان جهانی را به نمایش بگذارد.

    در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون ما شاهد بوده‌ایم که سردمداران نظام سلطه از همان آغاز، بنای توطئه و فتنه‌افکنی علیه انقلاب را گذاردند و از همه انواع آن، از تحریم -بطوریکه به اعتراف مقامات آمریکایی تا کنون هیچ ملّتی به اندازه ایران تحت تحریم آنها قرار نگرفته است-، تا تحمیل یک جنگ ویرانگر ۸ ساله و کمک‌های حجیم دشمنان به مهاجم دست نشانده، کودتا، اغتشاش و فتنه، ترور و ... بهره‌گیری نمودند، اما انقلاب اسلامی از همه این حوادث تحمیلی موفق بیرون آمد و نقشه‌های آنها را بر باد داد. دو مورد از آخرین آنها، شکست رسوا در جنگ ۱۲ روزه و اغتشاشات و فتنه دیماه امسال بود. ملّت ایران این نقشه‌ها را نیز همچون گذشته شکست سختی داد و پیامی رسا به دشمنان خارجی و مزدوران داخلی آن‌ها فرستاد که ایران اسلامی قادر به عبور موفق از انواع نقشه‌های شیطانی دشمنان است. در واقع، راز این موفقیت در ایمان مردم انقلابی و آمادگی و عزم راسخ و دائمی آنها برای حضور در صحنه و باطل نمودن نقشه‌های دشمنان نهفته است.

    حضور عظیم و عمومی مردم در راهپیمایی روزهای ۲۲ دی (که همزمان با فتنه و آشوب و تخریب آمریکایی-صهیونی) و ۲۲ بهمن (سالروز پیروزی انقلاب اسلامی) اتفاق افتاد، این پیام را ارسال نمود که فرزندان این انقلاب کبیر، همواره برای دفاع از آرمان‌های انقلاب مقدس خود آماده حضور در صحنه‌اند و با روحیه انقلابی و امید به آینده، آماده فداکاری در این راه الهی هستند. آنچه دشمنان انقلاب تصور آن‌را نمیکنند، تداوم این روحیه انقلابی همراه با تصمیم قطعی ملّت به فداکاری و از خود گذشتگی در این مسیر است و این تداوم، حکایت از عمق اعتقاد و باور ملّی به درستی و حقانیت آرمانهای انقلاب  و بصیرت و آگاهی عمیق به آنها دارد.

    اهمیت منحصر به‌فرد حضور مردمی در ۲۲ بهمن امسال، زمانی واضح‌تر میگردد که بدانیم دشمن اکنون بی‌پرده به میدان آمده و شمشیر را از رو بسته و به تهدید مستقیم و بی‌پروا روی آورده و به اعتراف خود، طرحی را علیه انقلاب اسلامی به اجرا گذارده که بر روی آن ۲۰ سال کار کرده و روی آن برنامه‌ریزی کرده بود. اکنون همگان می‌بینند که اضلاع مختلف این طرح فروپاشیده و دیگر قابل بازسازی نیز نیست. با این فروپاشی، موجی از ناامیدی و چشم‌اندازی از شکست‌های آینده در مقابل دشمنان ترسیم می‌شود که نتیجه آنها تحولات بزرگ منطقه‌ای و جهانی خواهد بود.

     ساختار نظام اسلامی چگونه طراحی شده است که بحران‌ها با حضور و مشارکت مردمی مدیریت میشود؟
     رهبر انقلاب در این باره تصریح میکنند: «ووقتی که مردم وارد میدان میشوند و تصمیم میگیرند، آتشها را خاموش میکنند، شعله‌ها را خاکستر میکنند. این اتّفاقی بود که این دفعه هم افتاد؛ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲

    تجربه تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی به ما میگوید که هرگاه مردم در صحنه انقلاب وارد شده‌اند، ضدّ انقلاب و توطئه‌گران بساط خود را جمع نموده و محو شده‌اند.

    تفاوت انقلاب اسلامی با سایر انقلاب‌های معاصر در زمینه حضور و نقش‌آفرینی مردمی، از یکطرف ناشی از گستردگی و دائمی بودن این حضور است و از طرف دیگر، ناشی از نقش‌آفرینی مردمی خدامحور، آرمانخواه، مصمم و قاطع برای ایفای تکلیف دینی و الهی خود است. این هردو ویژگی از اهمیت بسزایی در جریان امور انقلاب برخوردارند. چنین حضوری بود که باعث پیروزی انقلاب گردید و پس از پیروزی، به‌سرعت نظام اسلامی را بنیاد نهاد و مقامات مختلف آن‌را انتخاب و مستقر نمود.

    در هیچکدام از انقلاب‌های معاصر چنین سرعت و صحتی در استقرار سامان سیاسی نوین دیده نشده است. این حضور، همچنین آرامش و ثبات مطمئن در کشور را ایجاد و تحولات را با موفقیت به پیش برد و در این مسیر، نقشه‌ها و توطئه‌های دشمنان را نقش بر آب کرد.

    اهمیت این حضور زمانی بهتر درک میگردد که بدانیم بعنوان مثال در انقلاب فرانسه، پس از پیروزی در سال ۱۷۸۹، ده‌ها سال به‌صورت پیوسته  و دائمی درگیری، نابسامانی، بی‌ثباتی و خشونت همران با تغییرات سیاسی حاد، جریان داشت. این وضعیت به‌دلیل شرایط نیروی انقلابی فرانسه بود که -برخلاف انقلاب اسلامی- در آن، حضور مردمی ضعیف و آرمان انقلابی بدون اصالت و نیز تک بعدی بود و از جامعیت برخوردار نبود و و رهبری انقلاب نیز به تبع آرمان انقلابی متفرق بود.

    در انقلاب اسلامی در حضور مردم، از یک طرف اهدافی الهی و انگیزه‌ای مقدس برای انجام تکلیف می‌بینیم و از طرف دیگر، شاهد حمایت الهی بر مبنای آیه شریفه «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم» هستیم. ما باید قدر این نعمت و یاری الهی را بدانیم و همواره بدلیل آن خداوند را شاکر باشیم. در واقع شکست‌های دشمن در سالیان پس از پیروزی انقلاب، مصداق وعده کمک الهی به مؤمنان و پویندگان راه مستقیم الهی است.

     «قدرت ملّی بیش از آنکه به موشک و هواپیما ارتباط داشته باشد، به اراده ملّتها و ایستادگی ملّتها ارتباط پیدا میکند» با این توصیف رهبر انقلاب، قدرت ملّی از چه اجزایی برخوردار است و این مقوله چگونه با حضور و مشارکت مردم افزوده می‌شود؟ غیر از حضور مردمی، قدرت ملّی از چه مؤلفه دیگری برخوردار است؟
     قدرت ملّی مفهومی با ابعاد مختلف است و جنبه‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری دارد. آنچه که عمده تحلیل‌گران غربی به‌دلیل وابستگی به مبانی و اصول مدرنیته، هویت و تمدن غربی و نیز تفکرات دوره رنسانس در غرب آن را درک نمی‌کنند، جنبه‌های معنایی، غیر مادّی و ناملموس قدرت ملّی است. آنها با توجه به برداشت ابزاری خود از عقل بشری، همه چیز را در  تعداد و محاسبه مادّی می‌بینند و قدرت را از دریچه فقط تسلیحات نظامی و سخت‌افزاری می‌نگرند و بر تحلیل‌هایشان به قول رنه گنون سیطره کمیت غالب است و به همین دلیل است که از تحلیل‌های واقعی و عمیق در باب مفهوم قدرت ومنابع قدرت ملّی غافلند، تجزیه‌وتحلیل‌ها و پیشگویی‌هایشان درباره تحولات جهانی به‌طور پیاپی، اشتباه از کار در می‌آید.

    تاریخ تحولات منطقه‌ای و جهانی تاکنون به‌خوبی نشان داده است که وقتی پای ایستادگی و مقاومت یک ملّت آرمانخواه و عقیده‌مند به میان می‌آید، هیچ نیروی مادّی هرچند بزرگ، نمی‌تواند در مقابل آن بایستد. استکبار جهانی، تا کنون تنها در سرزمین‌هایی در تحمیل برنامه‌های خود موفق گردیده که با مقاومت و ایستادگی پیگیر مّلت‌ها روبرو نشده است و در مقابل همه ملّتهایی که اراده ایستادگی داشته‌اند، تسلیم گردیده است. نمونه‌هایی از این تسلیم استعمارگران بعنوان نتیجه ایستادگی ملّتها را در شبه قاره هند، الجزایر، ویتنام، ایران و... شاهد بوده‌ایم.

     ۲۲ بهمن امسال از چند جهت متمایز بود؟ تحلیل شما از حضور مردم چیست؟
     همان‌طور که شاهد بودیم، حضور پرشور و گسترده مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، در شرایط  ویژه و خاصی اتفاق افتاد. شاهدیم که دشمن با تمام توان و قدرت و اعوان و انصار خود به صحنه آمده و انواع نقشه‌ها و توطئه‌ها را اجرا نمود؛ از ترور و به شهادت رساندن فرماندهان نظامی تا حمله نظامی دقیقاً برنامه‌ریزی شده تا بهره‌گیری از اغتشاش و آشوب و بهره‌گیری از مزدوران داخلی آموزش دیده و واقعاً هم فکر میکرد که پیروز میدان خواهد بود.

    او می‌پنداشت که نتیجه تلاش‌هایش به راه انداختن جنگ داخلی و تجزیه کشورما خواهد بود و حتی آنها درباره آینده کشور ما نیز در جلسات خود برنامه‌ریزی کرده بودند. اما آنچه سحر او را باطل و دشمن را ناامید کرد، حضور به‌موقع و گسترده مردم بود. حضور مردم در دو راهپیمایی ۲۲ دی و ۲۲بهمن، خط بطلانی بر این توطئه‌ها کشید و اراده ملّی بر ایستادگی در مقابل هر طرح و نقشه خائنانه‌ای را نشان داد و نیز هشداری جدّی در مورد آینده بود که حضور مردم همچنان ادامه خواهد یافت و فتنه‌ها هیچ چشم‌اندازی از موفقیت در آینده نیز ندارند.

     تأکید بر انسجام جزو مهم‌ترین مطالبات رهبر معظم انقلاب در شرایط کنونی است. مؤلفه‌های انسجام ملّی چیست؟
     همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب تأکید فرموده‌اند، وحدت مقدس و انسجام مردم، ضامن موفقیت کشور و عبور از فتنه‌های دشمنان است و این امر باید همواره مورد توجه بوده و حفظ شود. وحدت ملّی کلید امنیت و آرامش و پیشرفت کشور است. این وحدت باید در میان مسئولان، نخبگان و مردم  و در میان هریک از آنها وجود داشته باشد.

    در این رابطه، اندیشمندان و متفکران اسلامی متقدم و متأخر بر نقش قاطع تعلیم و تربیت در ایجاد انسجام ارزشی در جامعه تأکید فراوان نموده و در علم جامعه‌شناسی سیاسی نیز به لزوم وحدت و انسجام ملّی و تداوم آن تأکید فراوان شده و این دانش انسانی، یکی از راه‌های اصلی کسب آن را اجرای یک روند موفق جامعه‌پذیری و حفظ الگو در اجتماع میداند که این امر از طریق نهادهای مختلف جامعه‌پذیری از قبیل نهاد خانواده، نهادهای مذهبی، رسانه‌ها مانند رادیو تلویزیون و مطبوعات وکتاب‌ها، معلمان و استادان و... صورت میگیرد.

    در واقع ارزش‌های مشترک دینی، نقش‌آفرینی رهبری انقلابی و متعهد و آرمانخواه، حضور مردم معتقد و تلاش‌های وحدت بخش از انواع مختلف، از عناصر اصلی انسجام ملّی کشور هستند.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62726

    #ديگران__گفتگو
    📰 انقلاب مردم پایه  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم آذربایجان شرقی ضمن تأکید بر شکست دشمن در فتنه آمریکایی-صهیونی ۱۴۰۴ و پیروزی ملّت ایران در این قضیه فرمودند: «خب آنچه پیش آمد، شکست دشمن و پیروزی ملّت ایران بود؛ این، معلوم و مشخّص است. بعد هم که آن راه‌پیمایی عجیب بیست‌ودوّم دی و بعد هم بیست‌ودوّم بهمن که واقعاً آیت الهی بود این حرکت عظیم و متراکم مردم. این [یک] سیاست. سیاستهای بعدی هم هست.‌ بنده نمیخواهم به طور قاطع بگویم، لکن میخواهم بگویم ملّت ایران که توانسته از بدخواهی دشمن و‌ توطئه‌ی دشمن این‌جور پیروز بیرون بیاید، این پیروزی را باید حفظ کند که آن هم با آمادگی است، با هوشیاری است، با اتّحاد ملّی است.» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ رهبر انقلاب، بارها بر ضرورت «انسجام ملّی» تأکید کرده‌اند. این تأکید تنها یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه در شرایط پیچیده امروز کشور، به یک متغیر راهبردی و حیاتی تبدیل شده است. فشارهای خارجی، جنگ روایت‌ها و برخی مسائل داخلی، ضرورت هم‌افزایی ملّی را دوچندان کرده است. رسانه KHAMENEI.IR بر همین اساس در گفت‌وگو با دکتر مصطفی ملکوتیان، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، نقش مردم در پایداری، مدیریت بحران‌ها و تقویت قدرت ملّی جمهوری اسلامی ایران را بررسی کرده است.  رهبر معظم انقلاب بعد از راهپیمایی ۲۲ دی ماه امسال در پیامی خطاب به مردم تصریح کردند؛ «امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد.« به عنوان سؤال اول بفرمایید که تحلیل شما از نقش مردم در حل بحران‌های ۴۷ ساله جمهوری اسلامی چگونه است و در حوادث اخیر دیماه ۱۴۰۴ حضور مردم چه نقشی در حل بحران‌ و اغتشاشات وابسته به خارج از کشور داشت؟  انقلاب اسلامی همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرموده‌اند، بزرگترین و مردمی‌ترین انقلاب معاصر است؛ بطوری که در هیچ کدام از انقلاب‌های معاصر چنین حضور عظیم و پررنگی از مردم را ندیده‌ایم. این انقلاب همه اقشار مختلف اجتماع شامل دانشگاهیان، نخبگان، اصناف و کارگران، کشاورزان، حوزویان، کارمندان دولت و... را در کنار خود یافت و به دلیل ماهیت دینی آن، یک انقلاب کاملاً فراطبقاتی بود. در حالیکه در سایر انقلاب‌های معاصر، ما حضور مردم را کاملاً قشری یعنی مشتمل بر حضور عناصری از یک یا چند قشر خاص از اجتماع میدیدیم. به عنوان مثال، با نگاهی به شرکت‌کنندگان در انقلاب‌های فرانسه(۱۷۸۹) و روسیه(۱۹۱۷) این حضور کم رنگ بخوبی پیداست. انقلاب اسلامی که در مرحله وقوع و سپس پیروزی با نقش‌آفرینی گسترده مردمی همراه بود، پس از پیروزی نیز با همین نقش‌آفرینی مردم تداوم یافته است. بدلیل حضور گسترده مردمی بود که علیرغم کمک‌های بی‌حد و حصر غرب وحشی به رژیم مستبد، وابسته، عقب مانده و فاسد پهلوی، انقلاب توانست راه پیروزی را با موفقیت طی نماید و سپس با تداوم این حضور، تلاش‌های مختلف دشمنان  خود را در عرصه‌های مختلف در سالهای بعد از پیروزی به شکست بکشاند و نه تنها تلاش‌های پیوسته ضد انقلابی آنها را ناکام بگذارد، بلکه الگویی از خودباوری به توان ملّی و پیشرفت در عرصه‌های مختلف علمی بدون وابستگی به قدرتمندان جهانی را به نمایش بگذارد. در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون ما شاهد بوده‌ایم که سردمداران نظام سلطه از همان آغاز، بنای توطئه و فتنه‌افکنی علیه انقلاب را گذاردند و از همه انواع آن، از تحریم -بطوریکه به اعتراف مقامات آمریکایی تا کنون هیچ ملّتی به اندازه ایران تحت تحریم آنها قرار نگرفته است-، تا تحمیل یک جنگ ویرانگر ۸ ساله و کمک‌های حجیم دشمنان به مهاجم دست نشانده، کودتا، اغتشاش و فتنه، ترور و ... بهره‌گیری نمودند، اما انقلاب اسلامی از همه این حوادث تحمیلی موفق بیرون آمد و نقشه‌های آنها را بر باد داد. دو مورد از آخرین آنها، شکست رسوا در جنگ ۱۲ روزه و اغتشاشات و فتنه دیماه امسال بود. ملّت ایران این نقشه‌ها را نیز همچون گذشته شکست سختی داد و پیامی رسا به دشمنان خارجی و مزدوران داخلی آن‌ها فرستاد که ایران اسلامی قادر به عبور موفق از انواع نقشه‌های شیطانی دشمنان است. در واقع، راز این موفقیت در ایمان مردم انقلابی و آمادگی و عزم راسخ و دائمی آنها برای حضور در صحنه و باطل نمودن نقشه‌های دشمنان نهفته است. حضور عظیم و عمومی مردم در راهپیمایی روزهای ۲۲ دی (که همزمان با فتنه و آشوب و تخریب آمریکایی-صهیونی) و ۲۲ بهمن (سالروز پیروزی انقلاب اسلامی) اتفاق افتاد، این پیام را ارسال نمود که فرزندان این انقلاب کبیر، همواره برای دفاع از آرمان‌های انقلاب مقدس خود آماده حضور در صحنه‌اند و با روحیه انقلابی و امید به آینده، آماده فداکاری در این راه الهی هستند. آنچه دشمنان انقلاب تصور آن‌را نمیکنند، تداوم این روحیه انقلابی همراه با تصمیم قطعی ملّت به فداکاری و از خود گذشتگی در این مسیر است و این تداوم، حکایت از عمق اعتقاد و باور ملّی به درستی و حقانیت آرمانهای انقلاب  و بصیرت و آگاهی عمیق به آنها دارد. اهمیت منحصر به‌فرد حضور مردمی در ۲۲ بهمن امسال، زمانی واضح‌تر میگردد که بدانیم دشمن اکنون بی‌پرده به میدان آمده و شمشیر را از رو بسته و به تهدید مستقیم و بی‌پروا روی آورده و به اعتراف خود، طرحی را علیه انقلاب اسلامی به اجرا گذارده که بر روی آن ۲۰ سال کار کرده و روی آن برنامه‌ریزی کرده بود. اکنون همگان می‌بینند که اضلاع مختلف این طرح فروپاشیده و دیگر قابل بازسازی نیز نیست. با این فروپاشی، موجی از ناامیدی و چشم‌اندازی از شکست‌های آینده در مقابل دشمنان ترسیم می‌شود که نتیجه آنها تحولات بزرگ منطقه‌ای و جهانی خواهد بود.  ساختار نظام اسلامی چگونه طراحی شده است که بحران‌ها با حضور و مشارکت مردمی مدیریت میشود؟  رهبر انقلاب در این باره تصریح میکنند: «ووقتی که مردم وارد میدان میشوند و تصمیم میگیرند، آتشها را خاموش میکنند، شعله‌ها را خاکستر میکنند. این اتّفاقی بود که این دفعه هم افتاد؛ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ تجربه تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی به ما میگوید که هرگاه مردم در صحنه انقلاب وارد شده‌اند، ضدّ انقلاب و توطئه‌گران بساط خود را جمع نموده و محو شده‌اند. تفاوت انقلاب اسلامی با سایر انقلاب‌های معاصر در زمینه حضور و نقش‌آفرینی مردمی، از یکطرف ناشی از گستردگی و دائمی بودن این حضور است و از طرف دیگر، ناشی از نقش‌آفرینی مردمی خدامحور، آرمانخواه، مصمم و قاطع برای ایفای تکلیف دینی و الهی خود است. این هردو ویژگی از اهمیت بسزایی در جریان امور انقلاب برخوردارند. چنین حضوری بود که باعث پیروزی انقلاب گردید و پس از پیروزی، به‌سرعت نظام اسلامی را بنیاد نهاد و مقامات مختلف آن‌را انتخاب و مستقر نمود. در هیچکدام از انقلاب‌های معاصر چنین سرعت و صحتی در استقرار سامان سیاسی نوین دیده نشده است. این حضور، همچنین آرامش و ثبات مطمئن در کشور را ایجاد و تحولات را با موفقیت به پیش برد و در این مسیر، نقشه‌ها و توطئه‌های دشمنان را نقش بر آب کرد. اهمیت این حضور زمانی بهتر درک میگردد که بدانیم بعنوان مثال در انقلاب فرانسه، پس از پیروزی در سال ۱۷۸۹، ده‌ها سال به‌صورت پیوسته  و دائمی درگیری، نابسامانی، بی‌ثباتی و خشونت همران با تغییرات سیاسی حاد، جریان داشت. این وضعیت به‌دلیل شرایط نیروی انقلابی فرانسه بود که -برخلاف انقلاب اسلامی- در آن، حضور مردمی ضعیف و آرمان انقلابی بدون اصالت و نیز تک بعدی بود و از جامعیت برخوردار نبود و و رهبری انقلاب نیز به تبع آرمان انقلابی متفرق بود. در انقلاب اسلامی در حضور مردم، از یک طرف اهدافی الهی و انگیزه‌ای مقدس برای انجام تکلیف می‌بینیم و از طرف دیگر، شاهد حمایت الهی بر مبنای آیه شریفه «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم» هستیم. ما باید قدر این نعمت و یاری الهی را بدانیم و همواره بدلیل آن خداوند را شاکر باشیم. در واقع شکست‌های دشمن در سالیان پس از پیروزی انقلاب، مصداق وعده کمک الهی به مؤمنان و پویندگان راه مستقیم الهی است.  «قدرت ملّی بیش از آنکه به موشک و هواپیما ارتباط داشته باشد، به اراده ملّتها و ایستادگی ملّتها ارتباط پیدا میکند» با این توصیف رهبر انقلاب، قدرت ملّی از چه اجزایی برخوردار است و این مقوله چگونه با حضور و مشارکت مردم افزوده می‌شود؟ غیر از حضور مردمی، قدرت ملّی از چه مؤلفه دیگری برخوردار است؟  قدرت ملّی مفهومی با ابعاد مختلف است و جنبه‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری دارد. آنچه که عمده تحلیل‌گران غربی به‌دلیل وابستگی به مبانی و اصول مدرنیته، هویت و تمدن غربی و نیز تفکرات دوره رنسانس در غرب آن را درک نمی‌کنند، جنبه‌های معنایی، غیر مادّی و ناملموس قدرت ملّی است. آنها با توجه به برداشت ابزاری خود از عقل بشری، همه چیز را در  تعداد و محاسبه مادّی می‌بینند و قدرت را از دریچه فقط تسلیحات نظامی و سخت‌افزاری می‌نگرند و بر تحلیل‌هایشان به قول رنه گنون سیطره کمیت غالب است و به همین دلیل است که از تحلیل‌های واقعی و عمیق در باب مفهوم قدرت ومنابع قدرت ملّی غافلند، تجزیه‌وتحلیل‌ها و پیشگویی‌هایشان درباره تحولات جهانی به‌طور پیاپی، اشتباه از کار در می‌آید. تاریخ تحولات منطقه‌ای و جهانی تاکنون به‌خوبی نشان داده است که وقتی پای ایستادگی و مقاومت یک ملّت آرمانخواه و عقیده‌مند به میان می‌آید، هیچ نیروی مادّی هرچند بزرگ، نمی‌تواند در مقابل آن بایستد. استکبار جهانی، تا کنون تنها در سرزمین‌هایی در تحمیل برنامه‌های خود موفق گردیده که با مقاومت و ایستادگی پیگیر مّلت‌ها روبرو نشده است و در مقابل همه ملّتهایی که اراده ایستادگی داشته‌اند، تسلیم گردیده است. نمونه‌هایی از این تسلیم استعمارگران بعنوان نتیجه ایستادگی ملّتها را در شبه قاره هند، الجزایر، ویتنام، ایران و... شاهد بوده‌ایم.  ۲۲ بهمن امسال از چند جهت متمایز بود؟ تحلیل شما از حضور مردم چیست؟  همان‌طور که شاهد بودیم، حضور پرشور و گسترده مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، در شرایط  ویژه و خاصی اتفاق افتاد. شاهدیم که دشمن با تمام توان و قدرت و اعوان و انصار خود به صحنه آمده و انواع نقشه‌ها و توطئه‌ها را اجرا نمود؛ از ترور و به شهادت رساندن فرماندهان نظامی تا حمله نظامی دقیقاً برنامه‌ریزی شده تا بهره‌گیری از اغتشاش و آشوب و بهره‌گیری از مزدوران داخلی آموزش دیده و واقعاً هم فکر میکرد که پیروز میدان خواهد بود. او می‌پنداشت که نتیجه تلاش‌هایش به راه انداختن جنگ داخلی و تجزیه کشورما خواهد بود و حتی آنها درباره آینده کشور ما نیز در جلسات خود برنامه‌ریزی کرده بودند. اما آنچه سحر او را باطل و دشمن را ناامید کرد، حضور به‌موقع و گسترده مردم بود. حضور مردم در دو راهپیمایی ۲۲ دی و ۲۲بهمن، خط بطلانی بر این توطئه‌ها کشید و اراده ملّی بر ایستادگی در مقابل هر طرح و نقشه خائنانه‌ای را نشان داد و نیز هشداری جدّی در مورد آینده بود که حضور مردم همچنان ادامه خواهد یافت و فتنه‌ها هیچ چشم‌اندازی از موفقیت در آینده نیز ندارند.  تأکید بر انسجام جزو مهم‌ترین مطالبات رهبر معظم انقلاب در شرایط کنونی است. مؤلفه‌های انسجام ملّی چیست؟  همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب تأکید فرموده‌اند، وحدت مقدس و انسجام مردم، ضامن موفقیت کشور و عبور از فتنه‌های دشمنان است و این امر باید همواره مورد توجه بوده و حفظ شود. وحدت ملّی کلید امنیت و آرامش و پیشرفت کشور است. این وحدت باید در میان مسئولان، نخبگان و مردم  و در میان هریک از آنها وجود داشته باشد. در این رابطه، اندیشمندان و متفکران اسلامی متقدم و متأخر بر نقش قاطع تعلیم و تربیت در ایجاد انسجام ارزشی در جامعه تأکید فراوان نموده و در علم جامعه‌شناسی سیاسی نیز به لزوم وحدت و انسجام ملّی و تداوم آن تأکید فراوان شده و این دانش انسانی، یکی از راه‌های اصلی کسب آن را اجرای یک روند موفق جامعه‌پذیری و حفظ الگو در اجتماع میداند که این امر از طریق نهادهای مختلف جامعه‌پذیری از قبیل نهاد خانواده، نهادهای مذهبی، رسانه‌ها مانند رادیو تلویزیون و مطبوعات وکتاب‌ها، معلمان و استادان و... صورت میگیرد. در واقع ارزش‌های مشترک دینی، نقش‌آفرینی رهبری انقلابی و متعهد و آرمانخواه، حضور مردم معتقد و تلاش‌های وحدت بخش از انواع مختلف، از عناصر اصلی انسجام ملّی کشور هستند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62726 #ديگران__گفتگو
    0 Commentaires 0 Parts 653 Vue 0 Aperçu
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    #شبهه

    #پاسخ_به_سؤال_مخاطبین

    #اختیارات_رهبری هیچ حد و مرزی ندارد!

    برای روشن شدن میزان اختیارات رهبرجمهوری اسلامی،
    ‌بسیار مناسب است که این اختیارات با اختیارات:
    پادشاه
    #انگلستان،
    رئیس جمهور
    #فرانسه
    و
    رئیس جمهور
    #آمریکا،
    مقایسه شود.

    در بحث قانون گذاری:
    پادشاه انگلیس،
    رئیس جمهور فرانسه،
    و رئیس جمهور آمریکا،
    اختیار وتوی مصوبات پارلمان را دارند.
    در حالی که رهبر ایران چنین اختیاری ندارد.
    هم پادشاه انگلیس،
    و هم رئیس جمهور فرانسه،
    می توانند پارلمان را منحل کنند.
    و همچنین رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند پارلمان را تعطیل کند.
    اما رهبر ایران چنین اختیاری ندارد.

    در بحث نظامی:
    پادشاه انگلیس،
    رئیس جمهور فرانسه،
    و رئیس جمهور آمریکا،
    فرمانده کل قوا هستند.
    که رهبر ایران نیز چنین اختیاری دارد.

    در زمینه قضایی:
    تعیین عالی‌ترین مقام قضایی نیز مانند رهبر ایران برعهده پادشاه انگلیس،
    رئیس جمهور فرانسه،
    و رئیس جمهور آمریکا است.

    در حوزه اجرایی:
    رئیس جمهورفرانسه؛
    ریاست قوه مجریه،
    اجرای قانون،
    عزل و نصب وزرا،
    تعیین سفرا و...
    و در آمریکا رئیس جمهور؛
    ریاست قوه مجریه،
    عزل و نصب وزرا و...
    اما رهبر ایران نه رئیس قوه مجریه است؛
    نه اختیار عزل و نصب رئیس جمهور و وزرا را دارد؛
    و نه اختیار تعیین سفرا را،

    تعیین سیاستهای کلی کشور:
    در آمریکا نه تنها رئیس جمهور سیاستهای کلی کشور را تعیین می‌کند؛
    بلکه سیاستهای کلی دولت نیز توسط او تعیین می‌شود.
    اما در قانون اساسی ایران،
    فقط اجازه ابلاغ سیاستهای کشور به رهبری داده شده است؛
    و نه سیاستهای کلی دولت،

    مسئولیت در برابر وظایف و اختیارات خود:
    رئیس جمهور فرانسه طبق قانون اساسی در قبال اقداماتش هیچ‌گونه مسئولیتی ندارد؛
    مگر در صورت ارتکاب خیانت به کشور،
    در حالی که رهبر ایران طبق قانون در قبال وظایف و اختیاراتش مسئول است.

    در مدل انتخاب:
    پادشاه انگلیس به صورت موروثی انتخاب می‌شود؛
    در حالی که رهبر ایران طبق قانون اساسی بر اساس صلاحیت تعیین می‌شود.

    نحوه انتخاب:
    پادشاه انگلیس هیچ‌گاه نه به صورت مستقیم و نه با واسطه توسط مردم انتخاب شده است؛
    در حالی که رهبر ایران مانند رئیس‌جمهور آمریکا با رای غیر مستقیم انتخاب می‌شوند.

    برشی از سخنرانی
    #حجت‌_الاسلام_راجی

    اندیشکده راهبردی
    #سعداء
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم ♨️#شبهه #پاسخ_به_سؤال_مخاطبین 🔰 #اختیارات_رهبری هیچ حد و مرزی ندارد! 💢برای روشن شدن میزان اختیارات رهبرجمهوری اسلامی، ‌بسیار مناسب است که این اختیارات با اختیارات: پادشاه #انگلستان، رئیس جمهور #فرانسه و رئیس جمهور #آمریکا، مقایسه شود. 🔴 در بحث قانون گذاری: پادشاه انگلیس، رئیس جمهور فرانسه، و رئیس جمهور آمریکا، اختیار وتوی مصوبات پارلمان را دارند. در حالی که رهبر ایران چنین اختیاری ندارد. هم پادشاه انگلیس، و هم رئیس جمهور فرانسه، می توانند پارلمان را منحل کنند. و همچنین رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند پارلمان را تعطیل کند. اما رهبر ایران چنین اختیاری ندارد. 🔴 در بحث نظامی: پادشاه انگلیس، رئیس جمهور فرانسه، و رئیس جمهور آمریکا، فرمانده کل قوا هستند. که رهبر ایران نیز چنین اختیاری دارد. 🔴 در زمینه قضایی: تعیین عالی‌ترین مقام قضایی نیز مانند رهبر ایران برعهده پادشاه انگلیس، رئیس جمهور فرانسه، و رئیس جمهور آمریکا است. 🔴 در حوزه اجرایی: رئیس جمهورفرانسه؛ ریاست قوه مجریه، اجرای قانون، عزل و نصب وزرا، تعیین سفرا و... و در آمریکا رئیس جمهور؛ ریاست قوه مجریه، عزل و نصب وزرا و... اما رهبر ایران نه رئیس قوه مجریه است؛ نه اختیار عزل و نصب رئیس جمهور و وزرا را دارد؛ و نه اختیار تعیین سفرا را، 🔴 تعیین سیاستهای کلی کشور: در آمریکا نه تنها رئیس جمهور سیاستهای کلی کشور را تعیین می‌کند؛ بلکه سیاستهای کلی دولت نیز توسط او تعیین می‌شود. اما در قانون اساسی ایران، فقط اجازه ابلاغ سیاستهای کشور به رهبری داده شده است؛ و نه سیاستهای کلی دولت، 🔴 مسئولیت در برابر وظایف و اختیارات خود: رئیس جمهور فرانسه طبق قانون اساسی در قبال اقداماتش هیچ‌گونه مسئولیتی ندارد؛ مگر در صورت ارتکاب خیانت به کشور، در حالی که رهبر ایران طبق قانون در قبال وظایف و اختیاراتش مسئول است. 🔴 در مدل انتخاب: پادشاه انگلیس به صورت موروثی انتخاب می‌شود؛ در حالی که رهبر ایران طبق قانون اساسی بر اساس صلاحیت تعیین می‌شود. 🔴 نحوه انتخاب: پادشاه انگلیس هیچ‌گاه نه به صورت مستقیم و نه با واسطه توسط مردم انتخاب شده است؛ در حالی که رهبر ایران مانند رئیس‌جمهور آمریکا با رای غیر مستقیم انتخاب می‌شوند. 🔸 برشی از سخنرانی #حجت‌_الاسلام_راجی 💠 اندیشکده راهبردی #سعداء
    0 Commentaires 0 Parts 485 Vue 0 Aperçu
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    #شبهه

    #پاسخ_به_سؤال_مخاطبین

    #اختیارات_رهبری هیچ حد و مرزی ندارد!

    برای روشن شدن میزان اختیارات رهبرجمهوری اسلامی،
    ‌بسیار مناسب است که این اختیارات با اختیارات:
    پادشاه
    #انگلستان،
    رئیس جمهور
    #فرانسه
    و
    رئیس جمهور
    #آمریکا،
    مقایسه شود.

    در بحث قانون گذاری:
    پادشاه انگلیس،
    رئیس جمهور فرانسه،
    و رئیس جمهور آمریکا،
    اختیار وتوی مصوبات پارلمان را دارند.
    در حالی که رهبر ایران چنین اختیاری ندارد.
    هم پادشاه انگلیس،
    و هم رئیس جمهور فرانسه،
    می توانند پارلمان را منحل کنند.
    و همچنین رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند پارلمان را تعطیل کند.
    اما رهبر ایران چنین اختیاری ندارد.

    در بحث نظامی:
    پادشاه انگلیس،
    رئیس جمهور فرانسه،
    و رئیس جمهور آمریکا،
    فرمانده کل قوا هستند.
    که رهبر ایران نیز چنین اختیاری دارد.

    در زمینه قضایی:
    تعیین عالی‌ترین مقام قضایی نیز مانند رهبر ایران برعهده پادشاه انگلیس،
    رئیس جمهور فرانسه،
    و رئیس جمهور آمریکا است.

    در حوزه اجرایی:
    رئیس جمهورفرانسه؛
    ریاست قوه مجریه،
    اجرای قانون،
    عزل و نصب وزرا،
    تعیین سفرا و...
    و در آمریکا رئیس جمهور؛
    ریاست قوه مجریه،
    عزل و نصب وزرا و...
    اما رهبر ایران نه رئیس قوه مجریه است؛
    نه اختیار عزل و نصب رئیس جمهور و وزرا را دارد؛
    و نه اختیار تعیین سفرا را،

    تعیین سیاستهای کلی کشور:
    در آمریکا نه تنها رئیس جمهور سیاستهای کلی کشور را تعیین می‌کند؛
    بلکه سیاستهای کلی دولت نیز توسط او تعیین می‌شود.
    اما در قانون اساسی ایران،
    فقط اجازه ابلاغ سیاستهای کشور به رهبری داده شده است؛
    و نه سیاستهای کلی دولت،

    مسئولیت در برابر وظایف و اختیارات خود:
    رئیس جمهور فرانسه طبق قانون اساسی در قبال اقداماتش هیچ‌گونه مسئولیتی ندارد؛
    مگر در صورت ارتکاب خیانت به کشور،
    در حالی که رهبر ایران طبق قانون در قبال وظایف و اختیاراتش مسئول است.

    در مدل انتخاب:
    پادشاه انگلیس به صورت موروثی انتخاب می‌شود؛
    در حالی که رهبر ایران طبق قانون اساسی بر اساس صلاحیت تعیین می‌شود.

    نحوه انتخاب:
    پادشاه انگلیس هیچ‌گاه نه به صورت مستقیم و نه با واسطه توسط مردم انتخاب شده است؛
    در حالی که رهبر ایران مانند رئیس‌جمهور آمریکا با رای غیر مستقیم انتخاب می‌شوند.

    برشی از سخنرانی
    #حجت‌_الاسلام_راجی

    اندیشکده راهبردی
    #سعداء
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم ♨️#شبهه #پاسخ_به_سؤال_مخاطبین 🔰 #اختیارات_رهبری هیچ حد و مرزی ندارد! 💢برای روشن شدن میزان اختیارات رهبرجمهوری اسلامی، ‌بسیار مناسب است که این اختیارات با اختیارات: پادشاه #انگلستان، رئیس جمهور #فرانسه و رئیس جمهور #آمریکا، مقایسه شود. 🔴 در بحث قانون گذاری: پادشاه انگلیس، رئیس جمهور فرانسه، و رئیس جمهور آمریکا، اختیار وتوی مصوبات پارلمان را دارند. در حالی که رهبر ایران چنین اختیاری ندارد. هم پادشاه انگلیس، و هم رئیس جمهور فرانسه، می توانند پارلمان را منحل کنند. و همچنین رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند پارلمان را تعطیل کند. اما رهبر ایران چنین اختیاری ندارد. 🔴 در بحث نظامی: پادشاه انگلیس، رئیس جمهور فرانسه، و رئیس جمهور آمریکا، فرمانده کل قوا هستند. که رهبر ایران نیز چنین اختیاری دارد. 🔴 در زمینه قضایی: تعیین عالی‌ترین مقام قضایی نیز مانند رهبر ایران برعهده پادشاه انگلیس، رئیس جمهور فرانسه، و رئیس جمهور آمریکا است. 🔴 در حوزه اجرایی: رئیس جمهورفرانسه؛ ریاست قوه مجریه، اجرای قانون، عزل و نصب وزرا، تعیین سفرا و... و در آمریکا رئیس جمهور؛ ریاست قوه مجریه، عزل و نصب وزرا و... اما رهبر ایران نه رئیس قوه مجریه است؛ نه اختیار عزل و نصب رئیس جمهور و وزرا را دارد؛ و نه اختیار تعیین سفرا را، 🔴 تعیین سیاستهای کلی کشور: در آمریکا نه تنها رئیس جمهور سیاستهای کلی کشور را تعیین می‌کند؛ بلکه سیاستهای کلی دولت نیز توسط او تعیین می‌شود. اما در قانون اساسی ایران، فقط اجازه ابلاغ سیاستهای کشور به رهبری داده شده است؛ و نه سیاستهای کلی دولت، 🔴 مسئولیت در برابر وظایف و اختیارات خود: رئیس جمهور فرانسه طبق قانون اساسی در قبال اقداماتش هیچ‌گونه مسئولیتی ندارد؛ مگر در صورت ارتکاب خیانت به کشور، در حالی که رهبر ایران طبق قانون در قبال وظایف و اختیاراتش مسئول است. 🔴 در مدل انتخاب: پادشاه انگلیس به صورت موروثی انتخاب می‌شود؛ در حالی که رهبر ایران طبق قانون اساسی بر اساس صلاحیت تعیین می‌شود. 🔴 نحوه انتخاب: پادشاه انگلیس هیچ‌گاه نه به صورت مستقیم و نه با واسطه توسط مردم انتخاب شده است؛ در حالی که رهبر ایران مانند رئیس‌جمهور آمریکا با رای غیر مستقیم انتخاب می‌شوند. 🔸 برشی از سخنرانی #حجت‌_الاسلام_راجی 💠 اندیشکده راهبردی #سعداء
    0 Commentaires 0 Parts 505 Vue 0 Aperçu
  • شگفتی تحلیلگران تلویزیون فرانسه از صلابت و قدرت رهبر ایران؛ شگفت‌انگیز است، آیت‌الله خامنه‌ای پیام قدرت و صلابت را مخابره کرد!

    «اولیس گوسه»، تحلیلگر برجسته امور بین‌الملل در شبکه BFMTV فرانسه:
    تصاویر حضور رهبر ایران در حرم امام خمینی واقعا شگفت‌انگیز است؛ یعنی حتی در صورت تهدیدات و حمله احتمالی ترامپ در پناهگاه نیست و در این مکان حضور دارد.

    این اقدام رهبر ایران برای تأکید دوباره بر ثبات حکومت اسلامی و پابرجا بودن آن است؛ این نشان‌دهنده قدرت او و قدرت روحانیون است؛ تصاویر بسیار قدرتمند و بسیار نمادین هستند!

    به نقل از کانال رسمی #عنتر_نشنال

    تصویری زیر لینک را کلیک کنید
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/8990

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله

    @hezbolah_121
    🔴 شگفتی تحلیلگران تلویزیون فرانسه از صلابت و قدرت رهبر ایران؛ شگفت‌انگیز است، آیت‌الله خامنه‌ای پیام قدرت و صلابت را مخابره کرد! «اولیس گوسه»، تحلیلگر برجسته امور بین‌الملل در شبکه BFMTV فرانسه: 🔹تصاویر حضور رهبر ایران در حرم امام خمینی واقعا شگفت‌انگیز است؛ یعنی حتی در صورت تهدیدات و حمله احتمالی ترامپ در پناهگاه نیست و در این مکان حضور دارد. 🔹این اقدام رهبر ایران برای تأکید دوباره بر ثبات حکومت اسلامی و پابرجا بودن آن است؛ این نشان‌دهنده قدرت او و قدرت روحانیون است؛ تصاویر بسیار قدرتمند و بسیار نمادین هستند! 📌 به نقل از کانال رسمی #عنتر_نشنال تصویری زیر لینک را کلیک کنید https://eitaa.com/Hezbolah_121/8990 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله 🔰@hezbolah_121
    0 Commentaires 0 Parts 273 Vue 0 Aperçu
  • بهار در زمستان ۵۷


     «روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده‌ فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه‌ امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام می‌دادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئه‌ی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
    آنچه خواندید بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامه‌ریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بسته‌بودن فرودگاه مهرآباد و تلاش‌های آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنه‌ای بی‌سابقه در تاریخ ایران آفرید.
    «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ اشاره می‌کند. نوشتار پیش‌رو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.
     
     انتظار یک ملت
    از ابتدای بهمن‌ماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبان‌ها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمی‌توانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی می‌توانست توده‌ها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامه‌های رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راه‌پیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشم‌ها و دل‌های مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازه‌ای برای جمعه پیش‌روی خود باز کردند.

    اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالی‌که شعار می‌داد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همه‌چیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴)

    در این گردهم‌آیی بزرگ که بنابر نوشته بولتن‌های اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامه‌ای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنه‌ای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آن‌ها تماس داریم و اکثر آنان را می‌شناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشته‌اند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق به‌دست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسه‌های دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]
     
     بازگشت امام
    گسترش اعتراض‌ها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می‌کنم که حضرت آیت‌الله هر وقت میل داشته باشند می‌توانند به کشور بازگردند.» حرف‌های او نمی‌توانست مردم را قانع کند. مخالفت‌ها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریه‌ها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید.

    مردم ایران در یازدهم بهمن هیجان‌زده بودند. امام در همین روز در نامه‌ای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهمان‌نوازی آن‌ها را ستود. و نیز در دهکده نوفل‌لوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقب‌نشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابان‌های تهران قدرت‌نمایی کردند.

    کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش می‌کرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیش‌رو بزرگ‌تر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیت‌های کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسب‌تر می‌دید، همان را به عهده می‌گرفت. [...]

    پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنه‌ای خواسته بود سخنرانی و خوش‌آمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنه‌ای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینه‌ها حبس می‌شود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنه‌ای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوش‌اقبالی من فرصت برای مراسم خوش‌آمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانش‌آموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبان‌ها آن را تکرار کردند.» [...]

    آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه‌ای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنه‌ای از خود می‌پرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بی‌بدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ این‌ها و ده‌ها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او می‌افزود.
     
     موج بی‌پایان استقبال
    تالار فرودگاه از دعوت‌شدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروه‌های مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیت‌های دینی، ... . همه چشم‌ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهره‌اش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهره‌شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می‌خورد و به سمت امام می‌رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود».

    امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند.

    «هر چه پریشانی در دل‌ها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین‌باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجره‌های مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید».

    پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنه‌ای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژه‌ای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوس‌هایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان‌زده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز می‌کرد. استقبال‌کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می‌دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می‌کردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز می‌دادند».

     

    (۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳)

    (۲ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲.

    (۳ روزنامه اطلاعات، شم‌ ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲.

    (۴ همان، شم‌ ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳.

    (۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487

    #ديگران__گزارش
    📰 بهار در زمستان ۵۷  «روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده‌ فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه‌ امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام می‌دادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئه‌ی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲ آنچه خواندید بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامه‌ریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بسته‌بودن فرودگاه مهرآباد و تلاش‌های آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنه‌ای بی‌سابقه در تاریخ ایران آفرید. «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ اشاره می‌کند. نوشتار پیش‌رو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.    انتظار یک ملت از ابتدای بهمن‌ماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبان‌ها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمی‌توانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی می‌توانست توده‌ها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامه‌های رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راه‌پیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشم‌ها و دل‌های مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازه‌ای برای جمعه پیش‌روی خود باز کردند. اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالی‌که شعار می‌داد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همه‌چیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴) در این گردهم‌آیی بزرگ که بنابر نوشته بولتن‌های اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامه‌ای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنه‌ای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آن‌ها تماس داریم و اکثر آنان را می‌شناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشته‌اند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق به‌دست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسه‌های دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]    بازگشت امام گسترش اعتراض‌ها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می‌کنم که حضرت آیت‌الله هر وقت میل داشته باشند می‌توانند به کشور بازگردند.» حرف‌های او نمی‌توانست مردم را قانع کند. مخالفت‌ها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریه‌ها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید. مردم ایران در یازدهم بهمن هیجان‌زده بودند. امام در همین روز در نامه‌ای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهمان‌نوازی آن‌ها را ستود. و نیز در دهکده نوفل‌لوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقب‌نشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابان‌های تهران قدرت‌نمایی کردند. کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش می‌کرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیش‌رو بزرگ‌تر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیت‌های کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسب‌تر می‌دید، همان را به عهده می‌گرفت. [...] پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنه‌ای خواسته بود سخنرانی و خوش‌آمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنه‌ای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینه‌ها حبس می‌شود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنه‌ای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوش‌اقبالی من فرصت برای مراسم خوش‌آمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانش‌آموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبان‌ها آن را تکرار کردند.» [...] آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه‌ای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنه‌ای از خود می‌پرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بی‌بدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ این‌ها و ده‌ها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او می‌افزود.    موج بی‌پایان استقبال تالار فرودگاه از دعوت‌شدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروه‌های مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیت‌های دینی، ... . همه چشم‌ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهره‌اش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهره‌شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می‌خورد و به سمت امام می‌رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود». امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند. «هر چه پریشانی در دل‌ها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین‌باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجره‌های مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید». پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنه‌ای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژه‌ای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوس‌هایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان‌زده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز می‌کرد. استقبال‌کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می‌دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می‌کردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز می‌دادند».   (۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳) (۲ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲. (۳ روزنامه اطلاعات، شم‌ ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲. (۴ همان، شم‌ ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳. (۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 1KB Vue 0 Aperçu
  • ایران بر پایه دانایی و ایمان ایستاده نه بر تقلید از غرب


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سالهای اخیر با اشاره به وضعیت کنونی جهان غرب، تمدّن مادّی و غربی را در مسیر زوال و فرسایش دانسته و تأکید کردند که نشانه‌های این انحطاط به‌تدریج آشکار می‌شود؛ موضوعی که حتی اندیشمندان غربی نیز آن را تصدیق کرده‌اند. ایشان این روند را یکی از عوامل امیدبخش برای آینده تمدّن اسلامی توصیف می‌کنند: «امروز دنیای غرب در بن‌بست فکری و بن‌بست تئوریک است؛ خیلی از مسائل دنیا برایشان غیر قابل توجیه است، غیر قابل فهم است؛ با آن نگاه لیبرال‌ ـ دموکراسی که اینها داشتند نمیسازد خیلی از این چیزهایی که امروز در دنیا هست. امّا برای ما نه، برای ما همه چیز قابل حل است. نقش انسان، نقش اراده‌ی انسان، نقش توکّل به خدا، نقش حرکت تاریخ، مسئله‌ی مهدویّت و آینده‌ی قطعی اسلام، یک چیزهایی است که برای ما روشن است، برای آنها [نه]؛ ندارند، فاقدند، دستشان خالی است.» ۱۴۰۱/۰۶/۱۲ 

     همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای» آبانماه سال گذشته فعالیت خود را آغاز کرد و دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ نشست پایانی آن با حضور اساتید، پژوهشگران و نخبگان علمی و سیاسی در مرکز همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما برگزار شد.
    در این نشست دکتر موسی حقانی، عضو شورای علمی و دبیر همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای»، در سخنانی ضمن مرور تجربه‌های تاریخی مواجهه ما با سلطه‌طلبی غرب، نسبت آن را با تغییراتی که امروز در نظام بین‌الملل در جریان است را بررسی کرد.
     رسانه KHAMENEI.IR در ادامه متن و فیلم این سخنان را منتشر میکند.



    [دریافت فیلم]
     بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین.

    عرض ادب و سلام دارم خدمت حضّار محترم و گرامی می‌دارم یاد امام راحل، شهدای انقلاب اسلامی، شهدای جریان مقاومت را و آرزوی توفیق دارم برای همه‌ی عزیزانی که در این جمع حضور دارند و در راستای مقابله‌ی با سلطه‌ی غرب در کشور در عرصه‌های مختلف فعّالیّت می‌کنند.

    ما امروز در یک مقطع بسیار حسّاس از تاریخ جهان قرار داریم که این همایش ما هم اتّفاقاً می‌خواهد این وضعیّت را بر اساس دیدگاه‌های رهبر معظّم انقلاب تبیین بکند، و آن پوست‌اندازی نظام بین‌الملل و واقع شدن جهان در یک پیچ تاریخی مهم است. اتّفاقاتی که در این دو سال اخیر و حتّی قبل از آن رخ داده و بعد از این هم رخ خواهد داد، عمدتاً در راستای همین پوست‌اندازی و تغییراتی است که در نظام بین‌الملل دارد صورت می‌گیرد. طوفان‌الاقصیٰ و جنگ دوازده‌روزه و اتّفاقاتی که الان بین روسیه و اوکراین در جریان است، اختلافاتی که بین آمریکا و چین وجود دارد، آن قدرت‌طلبی یا خوی استکباری مداخله‌جویی که از آمریکا و از رئیس‌جمهور نادانشان ما داریم می‌بینیم که حتّی هم‌پیمانان خودشان را هم تحقیر می‌کند، این‌ها همه بیانگر این اتّفاق مهمّی است که دارد رخ می‌دهد.

    البتّه این تجربه‌ای که ما الان در آن واقع شده‌ایم اوّلین تجربه‌مان نیست؛ حدّاقل در دوران معاصر، یعنی در ۲۲۰ سال اخیر، جهان دو بار این تجربه را از سر گذرانده. و اینکه رهبر معظّم انقلاب مدام تأکید می‌کنند ــ حتّی در این نشستی که در دوازدهم آبان خدمت ایشان برگزار شد ــ بر مطالعه‌ی تاریخ و جدّیّت در مطالعه‌ی تاریخ، برمی‌گردد به مرور همین تجربه‌ها و ضرورت مرور این تجربه‌هایی که ما پشت سر گذاشته‌ایم. در ۲۲۰ سال اخیر، ما با سلطه‌طلبی غرب در منطقه و علیه خودمان مواجه هستیم. خب ایران در ابتدای قرن نوزدهم یک کشور بزرگ بود و رقابت‌های استعماری هم به این منطقه کشیده شد و کشور ما هم متأسّفانه با ناآمادگی‌ای که داشت، در معرض این رقابت‌ها قرار گرفت و آسیب‌های جدّی دید. آن موقع هم انگلستان به عنوان یک قدرت ظهور کرده بود، با روسیه‌ی تزاری و با فرانسه در عصر ناپلئون درگیر بود و این درگیری‌ها به منطقه‌ی ما هم کشیده شد. متأسّفانه ضعفی که ما از بعد از سقوط صفویّه دچارش شده بودیم و انفعالی که در جامعه‌ی ما حاکم شده بود و نفوذ، باعث شد که ما در آن پیچ تاریخی نتوانیم از منافع کشور خودمان دفاع بکنیم. همه‌ی دوستان می‌دانند چه اتّفاقاتی در آن قرن برای ما رخ داد؛ آن قرن سیاهی که در پایانش چند میلیون ایرانی کشته شدند، در ابتدایش هم بخش‌هایی از سرزمین ما از کشورمان جدا شد؛ گرجستان، قفقاز، آسیای میانه و افغانستان بخش‌هایی بود که از ایران در این مقطع جدا شد، به جهت اینکه ما قوی و مستقل نبودیم.

    البتّه قاجار بیشتر از اینکه مستقل نباشد، مستأصل بود؛ استیصالش هم از این حیث بود که این‌ها، هم با حمله‌ی نظامی به کشور ما باعث شدند که ما توانمندی‌هایمان را از دست بدهیم و هم شبکه‌ی نفوذی که در کشور ایجاد کردند به کشور ما آسیب جدّی وارد کرد. در همین ماجرا، به ما جنگ تحمیل شد و باز به ما صلح تحمیل شد. جنگ تحمیلی‌ای که روس‌ها با تحریک انگلیسی‌ها علیه ما در دوران فتحعلی‌شاه راه انداختند، منجر به یک صلح تحمیلی شد که آن هم با فشار انگلستان رخ داد و منجر به عهدنامه‌ی گلستان شد، بعد ترکمانچای، بعد عهدنامه‌ی پاریس که ما در آن هرات و افغانستان را از دست دادیم؛ یعنی این چرخه‌ی جنگ تحمیلی، صلح تحمیلی و قراردادهای تحمیلی در دوران اوّل، ایران را به‌شدّت فرسوده کرد و نهایتاً قاجار مستأصل شد و انگلستان با یک کودتا یک رژیم وابسته را در ایران روی کار آورد. این پیچ دوّم تاریخی بود؛ باز غفلت و حاکم شدن یک رژیم استبدادی به مدّت ۵۷ سال که تمام داروندار ایرانی‌ها را مورد هجمه قرار داد، از سبک زندگی‌ای که ما داشتیم، از چادر بانوان ایرانی، تا مجالس عزای سیّدالشّهداء، تا اقتصاد ایران، تا سرزمین‌های ما. در این دوره هم که وابستگی و سلطه‌ی غرب بر کشور ما اِعمال شد، ما همچنان می‌بینیم که جدایی سرزمین و تسلّط بر منابع و غارت منابع وجود دارد.

    انقلاب اسلامی این چرخه را به هم زد، منتها ما با انقلاب اسلامی وارد پیچ سوّم تاریخی شدیم. تفاوت‌های جدّی‌ای هم خوشبختانه بین این دوره با آن دو دوره وجود دارد. درک این مطلب برای جامعه‌ی ما ضروری است که اوّلاً در آن دوره چه بر سر ما آمد و الان ما چه ویژگی‌هایی داریم، چه نقاط قوّتی داریم که می‌تواند به ما کمک بکند که باز آن اتّفاق برایمان نیفتد.

    دغدغه‌ای که رهبر معظّم انقلاب سال‌ها دارند و تأکید می‌کنند این است که ما می‌بایستی در این گذار از نظام قدیم به نظام جدیدی که دارد شکل می‌گیرد، جوری بااقتدار عمل بکنیم که بتوانیم جایگاه ایران را در نظام بین‌الملل حفظ بکنیم. این اتّفاق مهمی است که دارد رخ می‌دهد و جامعه‌ی ما باید در جریان این اتّفاق، توانمندی‌های ما و دشمنی‌های دشمن قرار بگیرد.

    برای اینکه ما بتوانیم این را تبیین بکنیم، راهکار اساسی‌ای که خود رهبر معظّم انقلاب مطرح کردند رجوع به علم تاریخ است؛ ایشان می‌فرمایند که علم تاریخ علم راهبردی است. ما می‌توانیم با مراجعه‌ی به تاریخ، به شگردهای دشمن، به روش‌های دشمن و به اهداف دشمن پی ببریم؛ حتّی می‌توانیم به ماهیّت دشمن هم پی ببریم که اساساً ماهیّت دشمنی‌اش با ما چیست و ذات این استکبار و این برتری‌طلبی به چه چیزی برمی‌گردد؛ می‌توانیم بفهمیم اتّفاقاتی که در غرب رخ داد و منجر به شکل‌گیری غرب جدید شد، حاصل چه تکاپوهایی بود؛ آیا فقط حاصل تکاپوهای علمی بود یا حاصل زیاده‌طلبی‌های استعماری و غارت و کشتاری که این‌ها در جهان راه انداختند؟

    این یک مسیری است که رهبر معظّم انقلاب برای ما روشن کرده‌اند و نقطه‌ی اتّکاء ما هم در این مسیر، هم حمایت‌های ایشان است، هم راهنمایی‌های ایشان است و اینکه رهبر معظّم انقلاب خودشان وارث یک عقلانیّتِ شیعیِ حدّاقل هزارساله‌اند؛ یعنی جریان مرجعیّت شیعه‌ای که در طیّ هزار سال این شجره‌ی طیّبه را حفظ کرده و باعث شد که ما امروز این میراث غنی را داشته باشیم. ویژگی بعدی این است که خود ایشان مطالعات تاریخی عمیق دارند ــ هم در زمینه‌ی تاریخ ایران، هم در زمینه‌ی تاریخ غرب و اروپا ــ که این هم مزیّتی است که دیدگاه‌های ایشان ایجاد کرده. و سوّم اینکه خود ایشان حدود شصت سال در متن مبارزه‌ی با غرب قرار دارند. ویژگی دیگری که رهبر معظّم انقلاب دارند ــ که علی‌رغم اینکه همه‌ی مراجع ما بر آن میراث تکیه دارند، هیچ کدام این ویژگی را نداشتند ــ این است که ایشان سی‌واندی سال رهبریِ یک انقلاب و یک نظام انقلابی و جریان مقاومت را با آن تجربه عهده‌دار هستند.

    در این همایش، بنای ما ان‌شاءالله این است که بر اساس دیدگاه‌های رهبر معظّم انقلاب این سه دوره را بررسی بکنیم برای اینکه موقعیّت امروز خودمان را بهتر درک بکنیم. غرب در ۲۲۰ سال اخیر با ایران مستقل و ایران مقتدر مشکل داشته، لذا مشکل فقط با جمهوری اسلامی نیست. اساساً اینکه در ابتدای قرن نوزدهم این هجمه به ما صورت گرفت، برای این بود که ایران قوی و مستقل شکل نگیرد و تضعیف ایران جزو برنامه‌های اصلی آن‌ها بوده و هست. انقلاب اسلامی این توطئه‌ی شوم استکبار جهانی را با چالش مواجه کرده و اینکه خصومت با ما بیشتر است، درگیری در این ۴۶ سال با ایران بیشتر است و الان حتّی تا همین جنگ اخیر هم رسید ــ غیر از جنگ تحمیلی و فتنه‌ی گروهک‌ها و مانند این‌ها ــ برمی‌گردد به اینکه این‌ها ایران مستقل را برنمی‌‌تابند.

    نکته‌ای که ما باید به جوانانمان متذکّر بشویم این است که نسل انقلابی و نسلی که در ایران انقلاب کرد، دغدغه‌اش استقلال بود، منتها استقلال نه‌فقط برای استقلال. ما می‌دانستیم که در طیّ آن صدوخرده‌ای سالی که از ابتدای دوره‌ی قاجار گذرانده بودیم، آن چیزی که مانع پیشرفت ایران شد استعمار و البتّه استبداد داخلی بود و استقلال را هم برای پیشرفت می‌خواستیم.

    دغدغه‌ی جوانِ امروز پیشرفت است، امّا باید این را بداند که این پیشرفت بدون استقلال محقّق نمی‌شود. متأسّفانه جریان غرب‌گرا در کشور ما سرابی از پیشرفت را دارد به جامعه‌ی ما و به جوانان ما نشان می‌دهد؛ یعنی پیشرفت بدون استقلال. برخی از این کشورهای منطقه را هم به رخ ما می‌کشند که ببینید مثلاً آن‌ها الان چه وضعیّتی دارند، ما چه وضعیّتی داریم! اوّلاً وضعیّت برخی از آن‌ها از ما بهتر نیست، دوّم اینکه آن‌ها در هیچ عرصه‌ای استقلال ندارند. اوج این را ما در شرم‌الشّیخ دیدیم؛ یعنی آن رفتار اهانت‌آمیزی که ترامپ با دنیا کرد. تنها کشوری که زیر بار نرفت، به برکت وجود رهبر معظّم انقلاب و این استقلال و روحیّه‌ای که انقلاب اسلامی به ما داده، ایران عزیز و ایران مستقل و مقتدر بود. شما دیدید چه سیرکی را آنجا اجرا کرد!

    من در عرض یکی دو دقیقه گزارشی هم از همایش خدمتتان عرض بکنم؛ فقط خواستم بگویم چرا ما این کار را شروع کردیم. همان‌طور که آقای دکتر اسحاقی اشاره کردند، ما از آبان‌ماه سال گذشته رسماً کار را شروع کردیم، امّا از پنج شش ماه قبل از آن عملاً کار شروع شده بود. فراخوان مقاله در چهاردهم آبان سال گذشته منتشر شد و ما خوشبختانه حدود ۵۵۵ چکیده دریافت کردیم که الان خود آن چکیده‌ها یک جلد کتاب شده. کلّ مقالاتی که دریافت کردیم ۴۶۵ مقاله بود و از آن مقالات ۳۸۵ مقاله پذیرش شد، پذیرش این‌ها هم توسّط شصت نفر از عزیزانی که داوری این مقالات را بر عهده داشتند صورت گرفت. من اینجا از همه‌ی آن عزیزان تشکّر می‌کنم؛ کار سنگینی بود و این بررسی‌ها در سیزده گروه انجام شد. مجموعه‌ی مقالاتمان خوشبختانه دوازده جلد شده که امروز ما رونمایی این آثار را هم داریم. به‌ضرورت، با برخی از کسانی که در حوزه‌ی تحوّلات تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی حضور داشتند، پنجاه مصاحبه‌ی علمی صورت گرفت که این مصاحبه‌های علمی هم در قالب دو جلد کتاب منتشر شد.

    یک اتّفاق بسیار مبارکی هم که در این همایش رخ داد و تجربه‌ی خوبی بود، برگزاری پیش‌نشست‌هایی بود که تقریباً از شش هفت ماه پیش آغاز شد و هفته‌‌ی پیش تا شنبه‌ی همین هفته اوج این پیش‌نشست‌ها بود. ما فقط در یک هفته‌ی گذشته سیزده پیش‌همایش داشتیم و ۱۱۰ مقاله از مقالاتی که پذیرش شده بود ارائه شد. همین جا من عذر می‌خواهم از عزیزانی که فرصت نشد ما از محضرشان استفاده بکنیم تا مقالاتشان را ارائه بدهند. ان‌شاءالله در این دوازده جلدی که از مقالات دریافتی منتشر شده، ما از عزیزان استفاده می‌کنیم. به‌هر‌حال، پیش‌نشست‌ها یک تجربه‌ی مبارکی بود و ان‌شاءالله ادامه پیدا بکند. در نهایت، امروز ان‌شاءالله مجموعاً حدود بیست جلد کتاب رونمایی می‌شود. پنجاه مرکز علمی کشور هم خوشبختانه با ما همراهی و همکاری داشتند. پیش‌نشست‌های ما در تهران، گرگان، مشهد، تبریز، زاهدان، نجف‌آباد، دزفول، اهواز، کرمانشاه، شیراز، اصفهان، بانکوک، کراچی، استانبول و اسلام‌آباد برگزار شد و ما روز شنبه هم یک پیش‌نشست را در قم داشتیم. ان‌شاءالله این تجربه باعث بشود شناخت جامعه‌ی ایرانی نسبت به غرب در این مقطع حسّاس افزایش پیدا بکند. البتّه این گام اوّل بود.

    این نکته را هم من عرض بکنم که اوّلاً اینکه ما را غرب‌ستیز معرّفی می‌کنند یک اتّهام است. همان‌طور که جریان مقاومت را تروریست خطاب می‌کنند، به ما هم می‌گویند غرب‌ستیز! ما غرب‌ستیز نیستیم، بلکه غرب ایران‌ستیز است، غرب اسلام‌ستیز است. ما بر اساس عقلانیّت شیعی و دینی و هویّت تاریخی و چند هزار سال سابقه‌ی تاریخی و تمدّنی‌ای که داریم، زیر بار سلطه نمی‌رویم؛ ملّت ایران زیر بار سلطه نمی‌رود و ما داریم مقاومت می‌کنیم. اتّفاقاً ما مقاومت عاقلانه، هوشمندانه و مقتدرانه در مقابل غرب داریم و این ویژگی ما است. این‌طور نیست که رهبر معظّم انقلاب به وجوه دیگر غرب و تکاپوهای غربی‌ها توجّه نداشته باشند. بالاخره آن‌ها دستاوردهایی دارند و این دستاوردها امروز مورد استفاده‌ی ما است، مورد استفاده‌ی بشریّت است. دعوای ما الان بر سر این ماجراها نیست. البتّه ما با ماهیّت غرب مشکل داریم و ماهیّت غرب با ماهیّت تمدّن دینی و تمدّن اسلامی کاملاً در تباین و تضاد است، امّا این‌طور نیست که دستاوردهای آن‌ها را بخواهیم نادیده بگیریم؛ نه، ما با آن دستاوردها مشکلی نداریم. مشکل این است که آن‌ها از دستاوردهای علمی خودشان برای فشار به ما و برای اِعمال سلطه می‌خواهند استفاده بکنند، ما زیر بار این نمی‌رویم؛ وگرنه هر ظرفیّتی از جهت علمی وجود داشته باشد، ایران اسلامی و ایران مبتنی بر سابقه‌ی تمدّنیِ خودش از آن استفاده می‌کند.

    ان‌شاءالله ما با تشکیل این نشستی که امروز داریم، ارائه‌ی مقالات را آغاز می‌کنیم، بعدازظهر هم همین‌طور. امروز چهارده مقاله ارائه خواهد شد که امیدوارم مورد استفاده‌ی عزیزان قرار بگیرد. ان‌شاءالله با شروع‌نشست‌ها من در خدمت عزیزان هستم.

    والسّلام علیکم و رحمة‌الله


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61743

    #ديگران__يادداشت
    📰 ایران بر پایه دانایی و ایمان ایستاده نه بر تقلید از غرب  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سالهای اخیر با اشاره به وضعیت کنونی جهان غرب، تمدّن مادّی و غربی را در مسیر زوال و فرسایش دانسته و تأکید کردند که نشانه‌های این انحطاط به‌تدریج آشکار می‌شود؛ موضوعی که حتی اندیشمندان غربی نیز آن را تصدیق کرده‌اند. ایشان این روند را یکی از عوامل امیدبخش برای آینده تمدّن اسلامی توصیف می‌کنند: «امروز دنیای غرب در بن‌بست فکری و بن‌بست تئوریک است؛ خیلی از مسائل دنیا برایشان غیر قابل توجیه است، غیر قابل فهم است؛ با آن نگاه لیبرال‌ ـ دموکراسی که اینها داشتند نمیسازد خیلی از این چیزهایی که امروز در دنیا هست. امّا برای ما نه، برای ما همه چیز قابل حل است. نقش انسان، نقش اراده‌ی انسان، نقش توکّل به خدا، نقش حرکت تاریخ، مسئله‌ی مهدویّت و آینده‌ی قطعی اسلام، یک چیزهایی است که برای ما روشن است، برای آنها [نه]؛ ندارند، فاقدند، دستشان خالی است.» ۱۴۰۱/۰۶/۱۲   همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای» آبانماه سال گذشته فعالیت خود را آغاز کرد و دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ نشست پایانی آن با حضور اساتید، پژوهشگران و نخبگان علمی و سیاسی در مرکز همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما برگزار شد. در این نشست دکتر موسی حقانی، عضو شورای علمی و دبیر همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای»، در سخنانی ضمن مرور تجربه‌های تاریخی مواجهه ما با سلطه‌طلبی غرب، نسبت آن را با تغییراتی که امروز در نظام بین‌الملل در جریان است را بررسی کرد.  رسانه KHAMENEI.IR در ادامه متن و فیلم این سخنان را منتشر میکند. [دریافت فیلم]  بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین. عرض ادب و سلام دارم خدمت حضّار محترم و گرامی می‌دارم یاد امام راحل، شهدای انقلاب اسلامی، شهدای جریان مقاومت را و آرزوی توفیق دارم برای همه‌ی عزیزانی که در این جمع حضور دارند و در راستای مقابله‌ی با سلطه‌ی غرب در کشور در عرصه‌های مختلف فعّالیّت می‌کنند. ما امروز در یک مقطع بسیار حسّاس از تاریخ جهان قرار داریم که این همایش ما هم اتّفاقاً می‌خواهد این وضعیّت را بر اساس دیدگاه‌های رهبر معظّم انقلاب تبیین بکند، و آن پوست‌اندازی نظام بین‌الملل و واقع شدن جهان در یک پیچ تاریخی مهم است. اتّفاقاتی که در این دو سال اخیر و حتّی قبل از آن رخ داده و بعد از این هم رخ خواهد داد، عمدتاً در راستای همین پوست‌اندازی و تغییراتی است که در نظام بین‌الملل دارد صورت می‌گیرد. طوفان‌الاقصیٰ و جنگ دوازده‌روزه و اتّفاقاتی که الان بین روسیه و اوکراین در جریان است، اختلافاتی که بین آمریکا و چین وجود دارد، آن قدرت‌طلبی یا خوی استکباری مداخله‌جویی که از آمریکا و از رئیس‌جمهور نادانشان ما داریم می‌بینیم که حتّی هم‌پیمانان خودشان را هم تحقیر می‌کند، این‌ها همه بیانگر این اتّفاق مهمّی است که دارد رخ می‌دهد. البتّه این تجربه‌ای که ما الان در آن واقع شده‌ایم اوّلین تجربه‌مان نیست؛ حدّاقل در دوران معاصر، یعنی در ۲۲۰ سال اخیر، جهان دو بار این تجربه را از سر گذرانده. و اینکه رهبر معظّم انقلاب مدام تأکید می‌کنند ــ حتّی در این نشستی که در دوازدهم آبان خدمت ایشان برگزار شد ــ بر مطالعه‌ی تاریخ و جدّیّت در مطالعه‌ی تاریخ، برمی‌گردد به مرور همین تجربه‌ها و ضرورت مرور این تجربه‌هایی که ما پشت سر گذاشته‌ایم. در ۲۲۰ سال اخیر، ما با سلطه‌طلبی غرب در منطقه و علیه خودمان مواجه هستیم. خب ایران در ابتدای قرن نوزدهم یک کشور بزرگ بود و رقابت‌های استعماری هم به این منطقه کشیده شد و کشور ما هم متأسّفانه با ناآمادگی‌ای که داشت، در معرض این رقابت‌ها قرار گرفت و آسیب‌های جدّی دید. آن موقع هم انگلستان به عنوان یک قدرت ظهور کرده بود، با روسیه‌ی تزاری و با فرانسه در عصر ناپلئون درگیر بود و این درگیری‌ها به منطقه‌ی ما هم کشیده شد. متأسّفانه ضعفی که ما از بعد از سقوط صفویّه دچارش شده بودیم و انفعالی که در جامعه‌ی ما حاکم شده بود و نفوذ، باعث شد که ما در آن پیچ تاریخی نتوانیم از منافع کشور خودمان دفاع بکنیم. همه‌ی دوستان می‌دانند چه اتّفاقاتی در آن قرن برای ما رخ داد؛ آن قرن سیاهی که در پایانش چند میلیون ایرانی کشته شدند، در ابتدایش هم بخش‌هایی از سرزمین ما از کشورمان جدا شد؛ گرجستان، قفقاز، آسیای میانه و افغانستان بخش‌هایی بود که از ایران در این مقطع جدا شد، به جهت اینکه ما قوی و مستقل نبودیم. البتّه قاجار بیشتر از اینکه مستقل نباشد، مستأصل بود؛ استیصالش هم از این حیث بود که این‌ها، هم با حمله‌ی نظامی به کشور ما باعث شدند که ما توانمندی‌هایمان را از دست بدهیم و هم شبکه‌ی نفوذی که در کشور ایجاد کردند به کشور ما آسیب جدّی وارد کرد. در همین ماجرا، به ما جنگ تحمیل شد و باز به ما صلح تحمیل شد. جنگ تحمیلی‌ای که روس‌ها با تحریک انگلیسی‌ها علیه ما در دوران فتحعلی‌شاه راه انداختند، منجر به یک صلح تحمیلی شد که آن هم با فشار انگلستان رخ داد و منجر به عهدنامه‌ی گلستان شد، بعد ترکمانچای، بعد عهدنامه‌ی پاریس که ما در آن هرات و افغانستان را از دست دادیم؛ یعنی این چرخه‌ی جنگ تحمیلی، صلح تحمیلی و قراردادهای تحمیلی در دوران اوّل، ایران را به‌شدّت فرسوده کرد و نهایتاً قاجار مستأصل شد و انگلستان با یک کودتا یک رژیم وابسته را در ایران روی کار آورد. این پیچ دوّم تاریخی بود؛ باز غفلت و حاکم شدن یک رژیم استبدادی به مدّت ۵۷ سال که تمام داروندار ایرانی‌ها را مورد هجمه قرار داد، از سبک زندگی‌ای که ما داشتیم، از چادر بانوان ایرانی، تا مجالس عزای سیّدالشّهداء، تا اقتصاد ایران، تا سرزمین‌های ما. در این دوره هم که وابستگی و سلطه‌ی غرب بر کشور ما اِعمال شد، ما همچنان می‌بینیم که جدایی سرزمین و تسلّط بر منابع و غارت منابع وجود دارد. انقلاب اسلامی این چرخه را به هم زد، منتها ما با انقلاب اسلامی وارد پیچ سوّم تاریخی شدیم. تفاوت‌های جدّی‌ای هم خوشبختانه بین این دوره با آن دو دوره وجود دارد. درک این مطلب برای جامعه‌ی ما ضروری است که اوّلاً در آن دوره چه بر سر ما آمد و الان ما چه ویژگی‌هایی داریم، چه نقاط قوّتی داریم که می‌تواند به ما کمک بکند که باز آن اتّفاق برایمان نیفتد. دغدغه‌ای که رهبر معظّم انقلاب سال‌ها دارند و تأکید می‌کنند این است که ما می‌بایستی در این گذار از نظام قدیم به نظام جدیدی که دارد شکل می‌گیرد، جوری بااقتدار عمل بکنیم که بتوانیم جایگاه ایران را در نظام بین‌الملل حفظ بکنیم. این اتّفاق مهمی است که دارد رخ می‌دهد و جامعه‌ی ما باید در جریان این اتّفاق، توانمندی‌های ما و دشمنی‌های دشمن قرار بگیرد. برای اینکه ما بتوانیم این را تبیین بکنیم، راهکار اساسی‌ای که خود رهبر معظّم انقلاب مطرح کردند رجوع به علم تاریخ است؛ ایشان می‌فرمایند که علم تاریخ علم راهبردی است. ما می‌توانیم با مراجعه‌ی به تاریخ، به شگردهای دشمن، به روش‌های دشمن و به اهداف دشمن پی ببریم؛ حتّی می‌توانیم به ماهیّت دشمن هم پی ببریم که اساساً ماهیّت دشمنی‌اش با ما چیست و ذات این استکبار و این برتری‌طلبی به چه چیزی برمی‌گردد؛ می‌توانیم بفهمیم اتّفاقاتی که در غرب رخ داد و منجر به شکل‌گیری غرب جدید شد، حاصل چه تکاپوهایی بود؛ آیا فقط حاصل تکاپوهای علمی بود یا حاصل زیاده‌طلبی‌های استعماری و غارت و کشتاری که این‌ها در جهان راه انداختند؟ این یک مسیری است که رهبر معظّم انقلاب برای ما روشن کرده‌اند و نقطه‌ی اتّکاء ما هم در این مسیر، هم حمایت‌های ایشان است، هم راهنمایی‌های ایشان است و اینکه رهبر معظّم انقلاب خودشان وارث یک عقلانیّتِ شیعیِ حدّاقل هزارساله‌اند؛ یعنی جریان مرجعیّت شیعه‌ای که در طیّ هزار سال این شجره‌ی طیّبه را حفظ کرده و باعث شد که ما امروز این میراث غنی را داشته باشیم. ویژگی بعدی این است که خود ایشان مطالعات تاریخی عمیق دارند ــ هم در زمینه‌ی تاریخ ایران، هم در زمینه‌ی تاریخ غرب و اروپا ــ که این هم مزیّتی است که دیدگاه‌های ایشان ایجاد کرده. و سوّم اینکه خود ایشان حدود شصت سال در متن مبارزه‌ی با غرب قرار دارند. ویژگی دیگری که رهبر معظّم انقلاب دارند ــ که علی‌رغم اینکه همه‌ی مراجع ما بر آن میراث تکیه دارند، هیچ کدام این ویژگی را نداشتند ــ این است که ایشان سی‌واندی سال رهبریِ یک انقلاب و یک نظام انقلابی و جریان مقاومت را با آن تجربه عهده‌دار هستند. در این همایش، بنای ما ان‌شاءالله این است که بر اساس دیدگاه‌های رهبر معظّم انقلاب این سه دوره را بررسی بکنیم برای اینکه موقعیّت امروز خودمان را بهتر درک بکنیم. غرب در ۲۲۰ سال اخیر با ایران مستقل و ایران مقتدر مشکل داشته، لذا مشکل فقط با جمهوری اسلامی نیست. اساساً اینکه در ابتدای قرن نوزدهم این هجمه به ما صورت گرفت، برای این بود که ایران قوی و مستقل شکل نگیرد و تضعیف ایران جزو برنامه‌های اصلی آن‌ها بوده و هست. انقلاب اسلامی این توطئه‌ی شوم استکبار جهانی را با چالش مواجه کرده و اینکه خصومت با ما بیشتر است، درگیری در این ۴۶ سال با ایران بیشتر است و الان حتّی تا همین جنگ اخیر هم رسید ــ غیر از جنگ تحمیلی و فتنه‌ی گروهک‌ها و مانند این‌ها ــ برمی‌گردد به اینکه این‌ها ایران مستقل را برنمی‌‌تابند. نکته‌ای که ما باید به جوانانمان متذکّر بشویم این است که نسل انقلابی و نسلی که در ایران انقلاب کرد، دغدغه‌اش استقلال بود، منتها استقلال نه‌فقط برای استقلال. ما می‌دانستیم که در طیّ آن صدوخرده‌ای سالی که از ابتدای دوره‌ی قاجار گذرانده بودیم، آن چیزی که مانع پیشرفت ایران شد استعمار و البتّه استبداد داخلی بود و استقلال را هم برای پیشرفت می‌خواستیم. دغدغه‌ی جوانِ امروز پیشرفت است، امّا باید این را بداند که این پیشرفت بدون استقلال محقّق نمی‌شود. متأسّفانه جریان غرب‌گرا در کشور ما سرابی از پیشرفت را دارد به جامعه‌ی ما و به جوانان ما نشان می‌دهد؛ یعنی پیشرفت بدون استقلال. برخی از این کشورهای منطقه را هم به رخ ما می‌کشند که ببینید مثلاً آن‌ها الان چه وضعیّتی دارند، ما چه وضعیّتی داریم! اوّلاً وضعیّت برخی از آن‌ها از ما بهتر نیست، دوّم اینکه آن‌ها در هیچ عرصه‌ای استقلال ندارند. اوج این را ما در شرم‌الشّیخ دیدیم؛ یعنی آن رفتار اهانت‌آمیزی که ترامپ با دنیا کرد. تنها کشوری که زیر بار نرفت، به برکت وجود رهبر معظّم انقلاب و این استقلال و روحیّه‌ای که انقلاب اسلامی به ما داده، ایران عزیز و ایران مستقل و مقتدر بود. شما دیدید چه سیرکی را آنجا اجرا کرد! من در عرض یکی دو دقیقه گزارشی هم از همایش خدمتتان عرض بکنم؛ فقط خواستم بگویم چرا ما این کار را شروع کردیم. همان‌طور که آقای دکتر اسحاقی اشاره کردند، ما از آبان‌ماه سال گذشته رسماً کار را شروع کردیم، امّا از پنج شش ماه قبل از آن عملاً کار شروع شده بود. فراخوان مقاله در چهاردهم آبان سال گذشته منتشر شد و ما خوشبختانه حدود ۵۵۵ چکیده دریافت کردیم که الان خود آن چکیده‌ها یک جلد کتاب شده. کلّ مقالاتی که دریافت کردیم ۴۶۵ مقاله بود و از آن مقالات ۳۸۵ مقاله پذیرش شد، پذیرش این‌ها هم توسّط شصت نفر از عزیزانی که داوری این مقالات را بر عهده داشتند صورت گرفت. من اینجا از همه‌ی آن عزیزان تشکّر می‌کنم؛ کار سنگینی بود و این بررسی‌ها در سیزده گروه انجام شد. مجموعه‌ی مقالاتمان خوشبختانه دوازده جلد شده که امروز ما رونمایی این آثار را هم داریم. به‌ضرورت، با برخی از کسانی که در حوزه‌ی تحوّلات تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی حضور داشتند، پنجاه مصاحبه‌ی علمی صورت گرفت که این مصاحبه‌های علمی هم در قالب دو جلد کتاب منتشر شد. یک اتّفاق بسیار مبارکی هم که در این همایش رخ داد و تجربه‌ی خوبی بود، برگزاری پیش‌نشست‌هایی بود که تقریباً از شش هفت ماه پیش آغاز شد و هفته‌‌ی پیش تا شنبه‌ی همین هفته اوج این پیش‌نشست‌ها بود. ما فقط در یک هفته‌ی گذشته سیزده پیش‌همایش داشتیم و ۱۱۰ مقاله از مقالاتی که پذیرش شده بود ارائه شد. همین جا من عذر می‌خواهم از عزیزانی که فرصت نشد ما از محضرشان استفاده بکنیم تا مقالاتشان را ارائه بدهند. ان‌شاءالله در این دوازده جلدی که از مقالات دریافتی منتشر شده، ما از عزیزان استفاده می‌کنیم. به‌هر‌حال، پیش‌نشست‌ها یک تجربه‌ی مبارکی بود و ان‌شاءالله ادامه پیدا بکند. در نهایت، امروز ان‌شاءالله مجموعاً حدود بیست جلد کتاب رونمایی می‌شود. پنجاه مرکز علمی کشور هم خوشبختانه با ما همراهی و همکاری داشتند. پیش‌نشست‌های ما در تهران، گرگان، مشهد، تبریز، زاهدان، نجف‌آباد، دزفول، اهواز، کرمانشاه، شیراز، اصفهان، بانکوک، کراچی، استانبول و اسلام‌آباد برگزار شد و ما روز شنبه هم یک پیش‌نشست را در قم داشتیم. ان‌شاءالله این تجربه باعث بشود شناخت جامعه‌ی ایرانی نسبت به غرب در این مقطع حسّاس افزایش پیدا بکند. البتّه این گام اوّل بود. این نکته را هم من عرض بکنم که اوّلاً اینکه ما را غرب‌ستیز معرّفی می‌کنند یک اتّهام است. همان‌طور که جریان مقاومت را تروریست خطاب می‌کنند، به ما هم می‌گویند غرب‌ستیز! ما غرب‌ستیز نیستیم، بلکه غرب ایران‌ستیز است، غرب اسلام‌ستیز است. ما بر اساس عقلانیّت شیعی و دینی و هویّت تاریخی و چند هزار سال سابقه‌ی تاریخی و تمدّنی‌ای که داریم، زیر بار سلطه نمی‌رویم؛ ملّت ایران زیر بار سلطه نمی‌رود و ما داریم مقاومت می‌کنیم. اتّفاقاً ما مقاومت عاقلانه، هوشمندانه و مقتدرانه در مقابل غرب داریم و این ویژگی ما است. این‌طور نیست که رهبر معظّم انقلاب به وجوه دیگر غرب و تکاپوهای غربی‌ها توجّه نداشته باشند. بالاخره آن‌ها دستاوردهایی دارند و این دستاوردها امروز مورد استفاده‌ی ما است، مورد استفاده‌ی بشریّت است. دعوای ما الان بر سر این ماجراها نیست. البتّه ما با ماهیّت غرب مشکل داریم و ماهیّت غرب با ماهیّت تمدّن دینی و تمدّن اسلامی کاملاً در تباین و تضاد است، امّا این‌طور نیست که دستاوردهای آن‌ها را بخواهیم نادیده بگیریم؛ نه، ما با آن دستاوردها مشکلی نداریم. مشکل این است که آن‌ها از دستاوردهای علمی خودشان برای فشار به ما و برای اِعمال سلطه می‌خواهند استفاده بکنند، ما زیر بار این نمی‌رویم؛ وگرنه هر ظرفیّتی از جهت علمی وجود داشته باشد، ایران اسلامی و ایران مبتنی بر سابقه‌ی تمدّنیِ خودش از آن استفاده می‌کند. ان‌شاءالله ما با تشکیل این نشستی که امروز داریم، ارائه‌ی مقالات را آغاز می‌کنیم، بعدازظهر هم همین‌طور. امروز چهارده مقاله ارائه خواهد شد که امیدوارم مورد استفاده‌ی عزیزان قرار بگیرد. ان‌شاءالله با شروع‌نشست‌ها من در خدمت عزیزان هستم. والسّلام علیکم و رحمة‌الله 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61743 #ديگران__يادداشت
    0 Commentaires 0 Parts 2KB Vue 0 Aperçu
  • غرب و ایران مستقلّ مقتدر


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سالهای اخیر با اشاره به وضعیت کنونی جهان غرب، تمدّن مادّی و غربی را در مسیر زوال و فرسایش دانسته و تأکید کردند که نشانه‌های این انحطاط به‌تدریج آشکار می‌شود؛ موضوعی که حتی اندیشمندان غربی نیز آن را تصدیق کرده‌اند. ایشان این روند را یکی از عوامل امیدبخش برای آینده تمدّن اسلامی توصیف می‌کنند: «امروز دنیای غرب در بن‌بست فکری و بن‌بست تئوریک است؛ خیلی از مسائل دنیا برایشان غیر قابل توجیه است، غیر قابل فهم است؛ با آن نگاه لیبرال‌ ـ دموکراسی که اینها داشتند نمیسازد خیلی از این چیزهایی که امروز در دنیا هست. امّا برای ما نه، برای ما همه چیز قابل حل است. نقش انسان، نقش اراده‌ی انسان، نقش توکّل به خدا، نقش حرکت تاریخ، مسئله‌ی مهدویّت و آینده‌ی قطعی اسلام، یک چیزهایی است که برای ما روشن است، برای آنها [نه]؛ ندارند، فاقدند، دستشان خالی است.» ۱۴۰۱/۰۶/۱۲ 

     همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای» آبانماه سال گذشته فعالیت خود را آغاز کرد و دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ نشست پایانی آن با حضور اساتید، پژوهشگران و نخبگان علمی و سیاسی در مرکز همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما برگزار شد.
    دکتر علی لاریجانی، دبیر شورای امنیت ملّی، در نشست پایانی این همایش به ایراد سخن پرداخت. فراز و فرود پنج دوره تاریخی تقابل ایران و غرب، ستیز غرب با ملّت‌های مستقل و آزاد، هدف رئیس‌جمهور آمریکا از طرح شعار «صلح از طریق قدرت»، مذاکرات هسته‌ای ایران و زیاده‌خواهی غربی‌ها بعد از جنگ اخیر درباره مسئله موشکی، مسیر امروز غرب در ایجاد هرج و مرج بین‌المللی، همبستگی ملّت ایران و روایت فرماندهی رهبر انقلاب در جنگ ۱۲ روزه از جمله موضوعاتی بودند که دبیر شورای عالی امنیت ملّی آن‌ها را تبیین کرد. 
     رسانه KHAMENEI.IR در ادامه متن و فیلم این سخنان را منتشر میکند.



    [دریافت فیلم]
     خدمت سروران گرامی سلام عرض می‌کنم و ارادت می‌ورزم، از دست‌اندرکاران همایش «ما و غرب» هم سپاسگزاری می‌کنم. در این ماه‌های اخیر، بارها شعار غرب و مخصوصاً آمریکا را شنیده‌اید که صلح را از طریق قدرت دنبال می‌کنند. فهم رابطه‌ی ما و غرب، امروز از همین شعار بهتر درک می‌شود.

    زمانی غرب مدّعی بود که بر علم و بر آزادی فکر تکیه زده است، نتیجه‌اش جنگ‌های جهانی شد؛ حالا مسیر خود را به‌کلّی روشن‌تر بیان کرده‌اند که قدرت همه‌کاره‌ی مناسبات است. سعدی علیه الرّحمة چه خوش گفت: «رأیِ بی‌قوّت مکر و فسون است و قوّتِ بی‌رأی جهل و جنون.» به تعبیر سعدی، زمانه‌ی ما وارد عصر جهل و جنون شده است.

    در طول تاریخ، روابط ایران و غرب به علل مختلف فرازوفرود بسیار داشت که این هم شامل جنبه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی می‌شد و شاید این روابط جزو پُرنوسان‌ترین تعاملات بین‌المللی محسوب می‌شود. در یک تقسیم‌بندی کلّی، شاید بتوان این ادوار را به پنج دوره تقسیم کرد.

    ابتدا دوره‌ی باستان است که ایران با حکومت هخامنشی، اشکانی و ساسانی اداره می‌شد و از تمدّنی قوی برخوردار بود. البتّه غرب هم تمدّن یونان و تمدّن روم را داشت که آن‌ها هم از جهاتی قوّت داشتند. جهانِ آن دوره این دو مرکز مهمّ قوی حکومتی را می‌شناخت و چون ایران از قدرتی عظیم برخوردار بود، غرب هیچ‌گاه زمینه‌ای برای تسلّط بر ایران نیافت؛ جنگ کردند، ولی نتوانستند تسلّط ماندگاری پیدا کنند. ایران در دوره‌ی هخامنشی با یونان باستان، هم تعامل داشت و هم برخورد نظامی. برخی مورّخین معتقدند تفکّرات ایرانی و دینی از طریق هگمتانه به سوی یونان کشیده شد. مسلّماً افلاطون در چهار قرن قبل از میلاد، در آثار خود از امپراتوری ایران سخن گفته که گاه آن را به جهتی ستوده و گاه بر آن اشکال وارد کرده؛ لذا روشن است که ارتباطات با امپراتوری ایران وجود داشت. برخی از مفسّران، گرایش افلاطون به دو عالم مثال و عالم محسوس را گرته‌برداری از دوگانگی عالم مینوی و گیتی در اندیشه‌ی زرتشت می‌دانند. هخامنشیان جنگ‌هایی نیز با یونان داشتند. این‌ها نمادی از کشمکش دو تمدّن در شرق و غرب بود. البتّه در آثار باقیمانده از متفکّران یونان، ارتباط دانشمندان با دربار امپراتوری ایران مطرح است؛ لذا ضمن این کشمکش‌ها، روابط هم وجود داشت.

    در دوره‌ی ساسانیان، روابط با بیزانس یا امپراتوری روم شرقی، هم صلح‌آمیز بود و همراه با تجارت، و هم کشمکش جنگی داشتند. این دو قدرت بزرگ در دو سوی جهان دارای تمدّن بودند و با یکدیگر رقابت داشتند. در ابتدای حکومت ساسانیان ــ یعنی سال ۲۲۴ میلادی ــ تا سقوط آنان در قرن هفتم میلادی، ایرانیان چندین جنگ با بیزانس داشتند، اغلب بر سر مناطقی مثل ارمنستان، بین‌النّهرین و شام. به هر تقدیر، ساسانیان و بیزانس یکدیگر را به عنوان دو امپراتور تقریباً هم‌سنگ قبول داشتند و به رسمیّت می‌شناختند؛ لذا سفیر به دربارِ هم می‌فرستادند و گاه بین آن‌ها پیمان صلح امضا می‌شد که چند دهه دوام داشت. البتّه رقابت در تجارت داشتند و هر دو امپراتوری می‌خواستند مسیرهای تجارت شرق به غرب را تحت کنترل بگیرند؛ یعنی همین چیزی که امروز به عنوان «جنگ کریدورها» مطرح است، در آن روزگار هم به نحو دیگری مطرح بود. روابط علمی و فرهنگی هم تا حدودی داشتند، کتب علمی در دو قلمرو به زبان یکدیگر ترجمه می‌شد و در هنر، معماری، فلسفه و پزشکی مراودات علمی داشتند. البتّه مذهب بیزانس مسیحیّت بود و امپراتوری ساسانی زرتشتی. با فروغ اسلام، این دو امپراتوری تحت تأثیر آن قرار گرفتند. نکته‌ی قابل توجّه در این دوران این است که امپراتوری ایران و امپراتوری غرب گرچه با یکدیگر رقابت و گاهی ستیز داشتند، امّا ایران مستقل بود و این استقلال بر قدرت متّکی بود و این قدرت جنبه‌ی ساختاری داشت؛ یعنی نظامات حکومتی ساسانیان نظامات قوی بود. از طرفی، حکومت ساسانیان با مذهب مرتبط بود، آئین زرتشت نقش مؤیّد حکومت را داشت و همین امر به حکومت ساسانی امتداد قدرت در بین توده‌ها داده بود. لذا استقلال ساسانیان یک امر پایداری محسوب می‌شد، تا طلوع تفکّر نوین دینی که توانست این ساختار را دگرگون کند.

    دوره‌ی صفویّه در قرن شانزدهم که مقارن با تحوّلات فکری و علمی در غرب بود، وضعیّت ایران و غرب نوع دیگری شد. صفویّه توانست منزلت ایران را مجدّداً به یک امپراتوری تبدیل کند که این بار متّکی بر حضور دانشمندان و علما و اندیشمندان نیز هست و این نکته‌ی مهمّ این دوران است؛ یعنی قدرت با علم همراه شد، زیرا شاه‌عبّاس صفوی بزرگان علمی را جمع کرد و اکرام نمود. از طرفی امپراتوری عثمانی با صفویّه، هم از نظر نوع قدرت و هم مذهب مختلف بود و کشمکش‌هایی با یکدیگر داشتند.

    صفویّه با کشورهای اروپایی نظیر پرتغال، اسپانیا، فرانسه و انگلستان ارتباطات مختلفی برقرار کرد. این، روابط ایران و غرب در دوران پیشامدرن محسوب می‌شود که شامل جنبه‌های سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی و علمی است. در حوزه‌ی سیاسی و نظامی بین صفویّه و اروپا کشمکش نبود، بلکه نوعی همکاری بود؛ علّت این بود که اروپا نمی‌توانست در مقابل قدرت امپراتوری صفوی تسلّط‌طلبی بکند. صفویّه هیئت‌هایی به دربار اروپایی‌ها فرستاد و آن‌ها هم سفرایی در ایران داشتند، نظیر سِر آنتونی شرلی که در ایجاد روابط با صفویّه مؤثّر بود. در زمینه‌‌ی روابط اقتصادی و تجاری، ایرانِ آن زمان تولیدکننده‌ی عمده‌ی ابریشم بود و چون کمپانی هند شرقی علاقه‌مند به خرید ابریشم بود، لذا دفاتری در بندرعبّاس و اصفهان داشت. فرش، ادویه و فلزات در اروپا محبوبیّت زیادی داشتند و بخشی از تجارت آن‌ها از این نوع بود. در حوزه‌ی روابط علمی و فنّی، شاهان صفوی از خدمات اروپایی‌ها در زمینه‌ی توپ‌سازی، ساعت‌سازی، پزشکی و مهندسی استفاده کردند.

    ملاحظه می‌کنید که ایران عصر صفوی با اینکه در کنار امپراتوری عثمانی بود ــ که آن هم قوی بود و اختلافاتی با صفویّه داشت ــ امّا به سه علّت کاملاً مستقل زیست. اوّلاً متّکی بر علم و دانش بود و توانست بساط تفکّر را در ایران گسترش دهد. ثانیاً متّکی بر مذهب و تفکّر دینی بود؛ یعنی شاهان صفوی افتخار می‌کردند که به آراء علمای دین توجّه دارند و همین امر، رابطه‌ی پادشاهان با توده‌‌ی مردم را برقرار می‌کرد و برای قدرت حکومت یک امتداد پایداری ایجاد می‌کرد و این همان نکته‌ای است که ابن‌خلدون با عنوان «عصبیّت» از آن نام می‌برد که جنبه‌ی پایداری حکومت است. ثالثاً از نظر نظامی هم قدرت مقتدرانه‌ای ایجاد کرد. نهایتاً، یک ایران متّکی بر علم و دین و مقتدر، امپراتوری صفوی را در مقابل غرب هم‌تراز نمود.

    توجّه داشته باشید که در زمان صفوی، رشد علمی در غرب حرکت عظیمی پیدا کرد. علم به معنای «ساینس» با آراء دانشمندانی مثل دکارت، گالیله، کپلر در مسیر پیشرفت قرار گرفت و از نظر سیاسی با متفکّرانی نظیر هابز و لاک در مسیر دوران مدرن گام برداشتند؛ لذا غرب هم از قدرت پیش‌رونده برخوردار شد. امّا صفویّه از جهات دیگری ــ چه از بُعد علم، چه تقرّب دینی ــ نگاه متفاوتی داشت و بر قدرت هم متّکی بود. لذا بین ایران و غرب نوعی موازنه ایجاد شد، نه سلطه‌ی غرب بر ایران؛ یعنی عامل پایداری حکومت صفویّه استقلال فکری و اقتصادی و قدرت نظامی بود.

    در دوره‌ی قاجار، نفوذ انگلستان و روسیه در امور داخلی ایران افزایش یافت و قراردادهایی مثل گلستان و ترکمانچای و امتیازاتی مانند توتون و تنباکو و دخالت‌هایی که در عصر مشروطه در دولت و مجلس داشتند، همه‌ی این‌ها نگاه سلطه‌طلبانه‌ی آنان نسبت به ایران را نشان می‌دهد. عواملی نظیر استبداد، عدم توجّه به علم، بی‌اعتنایی به رشد اقتصادی، عملاً قاجار را در برابر توسعه‌ی پُرشتاب غرب دچار ضعف نمود؛ به طوری که سفرهای اروپایی شاهان قاجار با مخارج زیاد، آنان را دچار ضعف اراده در مقابل ظواهر غرب نمود و مخصوصاً ضعف در قدرت نظامی باعث فرودستی آنان شد. اقبال لاهوری، با چند بیت، کأنّه وصف حال قاجاریّه را نشان می‌دهد:
    قوّت مغرب نه از چنگ و رباب
    نی ز رقص دختران بی‌حجاب
    محکمیِ او نه از لادینی است
    نی فروغش از خط لاتینی است
    قوّت افرنگ از علم و فن است
    از همین آتش چراغش روشن است
    علم و فن را ای جوانِ شوخ‌وشنگ
    مغز می‌باید نه ملبوس فرنگ

    در دوران پهلوی، تسلّط غرب ــ به‌خصوص آمریکا و انگلیس ــ بر دربار و ساختار نیروهای مسلّح و اداره‌ی کشور علنی‌تر و عمیق‌تر شد؛ کودتای بیست‌وهشتم مرداد گوشه‌ای از این دخالت را آشکار می‌کند. اگر در دوره‌ی قاجار ایران دچار استبداد و عقب‌افتادگی بود، در دوران پهلوی دچار استبداد وابسته شد. ایران دوران پهلوی یکسره بنده‌وار از غرب تبعیّت می‌کرد. در این دوره، به‌هیچ‌وجه بحث استقلال مطرح نیست. خاطرات عَلَم ــ که وزیر دربار بود ــ وقتی مطالعه می‌شود، حالت سرشکستگی به انسان دست می‌دهد که سفرای انگلیس و آمریکا مستمرّاً با شاه جلسه می‌گذارند و دستورالعمل به او می‌دهند! با اینکه نفت منابع زیادی در دستان شاه می‌گذاشت، امّا اوّلاً سرسپردگی به آمریکا و انگلیس یک عامل ناپایداری این حکومت شد، چون همین دو کشور آن‌ها را سر کار آوردند؛ ثانیاً ستیز با دین ــ چه در دوره‌ی رضاشاه، چه در دوره‌ی محمّدرضا ــ رابطه‌ی حکومت با مردم را قطع کرد؛ ثالثاً با اینکه قدرت نظامی این دوره کم نبود، لکن به دلیل عدم استقلال و عدم توجّه به تفکّر دینی عملاً این قدرت کم‌خاصیّت شد.

    در تاریخ ایران، دوران پهلوی جزو سیاه‌ترین دوران‌ها از نظر سرسپردگی است. یکی از دلایل حدوث انقلاب همین تحقیرشدگی توسّط غرب است که ملّت بزرگ ایران این امر را تاب نیاورد. ملّتی که از یک سابقه‌ی طولانی امپراتوری برخوردار بود و همین‌طور از نظر فرهنگی پُرمحتوا بود و از نظر حکومتی ساختار نظام‌مند داشت که در کلّیّتِ جهان به چنین امری مورد ستایش بود، یکباره پادشاه چنین کشوری باید اوامر چند سفیر غربی را اطاعت کند! ملّت ایران همین ملّتی بود که امروز در مقابل آمریکا و غرب ایستاده است، همین امکانات مالی بلکه بیشتر در دست حکومت بود، امکانات نظامی زیادی هم داشتند، امّا فقر استقلال و حرّیّت حکومت پهلوی ملّت را در مقابل غرب به ذلّت کشانده بود.

    ایران در عصر انقلاب اسلامی یک تغییر جهت جدّی داشت و نسبت خود با غرب را معقول و سنجیده کرد؛ یعنی جهات مثبت و منفی غرب را درست فهم نمود و مناسبات خود را متناسب با منافع خود تنظیم کرد. رهبران صدر انقلاب اسلامی که غالباً افراد عقل‌گرا و اهل فلسفه بودند ــ نظیر حضرت امام، رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله شهید مطهّری، آیت‌الله شهید بهشتی و دیگران ــ منهجی را برای انقلاب ترسیم نمودند که ابعاد دقیقی داشت.

    اوّلاً در تعامل با غرب از جهت علمی و فنّاوری در همه‌ی وجوه استقبال می‌کردند. این تعامل علمی در طول این چهار دهه وجود داشته، اساتید و دانشمندان به غرب رفت‌وآمد داشته‌اند و دانشگاه‌ها با یکدیگر مرتبط بوده‌اند. این وجه تعاملات علمی چون به رشد جامعه می‌انجامید، همواره مورد تأکید رهبران انقلاب اسلامی بود. البتّه گاه غرب در ارتباطات علمی و فنّاوری محدودیّت‌هایی ایجاد می‌کرد ــ چه در زمان جنگ به خاطر جنگ و چه در بحث هسته‌ای و گاه به خاطر مسائل اختلافی دیگر نظیر بحث حقوق بشر ــ امّا رشد علمی جامعه‌ی ما با گسترش دانشگاه‌ها راه خود را یافته بود و تأکید رهبران جمهوری اسلامی به توجّه نمودن به تسلّط علمی و فنّاوری، به دانشگاه‌ها تا حدّی سمت‌وسو داد. بااین‌حال، هنوز این ظرفیّت عظیم علمی در حلّ مسائل کشور و تولیدات داخلی در یک مسیر مناسب قرار نگرفته است، که البتّه اشکال در سازوکارهای داخلی ما است که مسیر همکاری نخبگان دانشگاهی با بخش‌های مختلف کشور هنوز هموار نیست.

    ثانیاً رابطه‌ی تجاری ایران و غرب پس از انقلاب در سطح بالایی وجود داشت و شاید بتوان گفت اوّلین شریک تجاری ایران، غرب بود که ریشه در ساختار ارتباطات بازرگانی گذشته‌ی ایران و غرب داشت. پس از انقلاب، با همه‌ی فرازوفرودها، مبنا قطع رابطه‌ی تجاری با غرب نبود، بلکه مبنا رعایت منافع ایران بود. لذا ارتباطات تجاری ایران با شرق و کشورهای اسلامی و همسایگان نیز بیشتر شد، ولی سال‌ها همچنان غرب شریک تجاری اوّل بود، لکن این روابط با فرازوفرود همراه بود؛ مثلاً سطح روابط در دوران جنگ با قبل و بعد از آن تفاوت داشت.

    یعنی رهبران ایران هیچ‌گاه عنادی با غرب نداشتند، بلکه رفتار غرب در قلمروهای سیاسی و امنیّتی و تسلّط‌طلبی آن‌ها همکاری‌ها را دچار بحران می‌کرد. وقتی غرب به جای احترام به انقلاب اسلامی دنبال مسئله‌سازی با ایران و بحران آفرینی داخلی و خارجی رفت، ملّت ایران را به عکس‌العمل کشاند. ملّتی که تازه از یوغ ستم شاه خارج شده بودند و تصمیم به ایجاد یک نظام مستقل داشتند تا ایران را آباد کنند، با حرکت تخریبی غرب مواجه شدند. توقّع آمریکا و غرب این بود که بار دیگر با شعاری دیگر استقلال ملّت ایران را سرقت کنند؛ اینجا بود که با نهیب امام مواجه شدند. گاه در داخل می‌شنویم که چرا رهبر معظّم انقلاب نسبت به آمریکا و غرب انذار می‌دهند که در مراودات خود مراقبت کنید. دلیل آن در تسلّط‌طلبی غرب است؛ وگرنه رهبر انقلاب، چه در مراودات اقتصادی و چه در تعاملات علمی، مؤیّد کار با غرب و شرق بوده‌اند. امّا وقتی آمریکا به انحاء مختلف ــ چه از طریق اقتصاد، چه فرهنگ، چه سیاست، چه آخرالامر از طریق قدرت نظامی که در این جنگ اخیر رخ نمود ــ دنبال استیلا بر ایران رفت، رهبر انقلاب با قدرت جلوی این حرکت رذیلانه ایستادند، کمااینکه ملّت بزرگ ایران هم در این جنگ با استواری در مقابل آنان قد عَلَم کردند. رهبر انقلاب و ملّت، هر دو، با ایستادگی خود استقلال کشور را صیانت نمودند.

    امروز کاملاً روشن شده است که مسئله‌ی هسته‌ای بهانه‌ای بیش نبود؛ برای چه؟ برای مبارزه با ملّت ایران؛ کمااینکه پس از جنگ اخیر می‌گویند در مورد موشک هم باید بحث کنیم که بردش چقدر شود یا در مورد منطقه نقش ایران باید فلان‌طور شود! همین رویکرد نشان می‌دهد آمریکا و غرب دنبال تسلّط‌طلبی هستند؛ وگرنه به شما چه ربطی دارد که درباره‌ی برد موشک‌های ایرانی نظر می‌دهید؟ آیا شما حاضرید ما بگوییم تا وقتی اروپا چنین موشک‌ها و سلاح هسته‌ای دارد، باید آماده‌ی جنگ با ما باشد؟ دقیقاً همین جا محلّ تقاطع دو فکر است: یکی قدرت و استیلا با شرق را دنبال می‌کند ــ به دلایل مختلف که امروز نسبت به چین هم این‌گونه نگاه ریبه‌آمیز را مشاهده می‌کنیم ــ و دیگری دنبال روابط متوازن است. ایران نه تسلّط‌طلب است، نه استیلای هیچ کشوری را می‌پذیرد و زیر بار حرف‌های مفت تسلیم هم نمی‌رود.

    ثالثاً تبادلات فرهنگی با غرب و شرق نیز پس از انقلاب برقرار بود، امّا توجّه رهبران نظام به مؤلّفه‌ی فایده‌مندی و تعالی‌بخشی معطوف می‌شد؛ یعنی انقلاب اسلامی هیچ‌گاه با عناصر مترقّی در فرهنگ غرب نظیر قانون‌گرایی،‌ نظم‌پذیری، توجّه به محیط زیست و نظایر آن تخالفی نداشتند، امّا محل نزاع در دو بخش بود. اوّل آنجا که غرب تبادل فرهنگی را بستری برای تهاجم فرهنگی قرار داد. دهه‌های قبل، رهبر معظّم انقلاب بر تهاجم فرهنگی غرب انذار دادند، عدّه‌ای آن را برنتافتند؛ ولی مرور زمان نشان داد که غرب دنبال جریان‌سازی فرهنگی و تسلّط فرهنگی بر دیگران است، چون هم تلقّی بیش از اندازه از فرهنگ خود دارد و دیگران را در سطح فرهنگ خود نمی‌داند و هم به دلیل تسلّط تکنولوژیک خود نوعی سیطره‌ی فکری و فرهنگی را برای خود مقدور می‌بیند که چنین استیلایی پایه‌ی تسلّط سیاسی، اقتصادی،‌ اجتماعی و امنیّتی خواهد بود. اقبال لاهوری چه نیکو این امر را در شعر خود ترسیم می‌کند:
    آه از افرنگ و از آئین او
    آه از اندیشه‌‌ی لادین او
    علم حق را ساحری آموختند
    ساحری نی کافری آموختند

    امروز برخی از فلاسفه‌ی پست‌مدرن اذعان دارند که در عصر جدید غرب، بحث در حقیقت و کشف واقعیّت بی‌مورد است؛ آنچه در اجتماع مؤثّر است و لباس واقعیّت بر تن دارد روایتی است که تکنولوژی و قدرت‌ها می‌سازند؛ حتّی در علم هم که باید در بیان حقیقت بی‌طرف باشد، سلطه‌ی قدرت در آن تعیین‌کننده است. فوکو به‌جد نقش شرکت‌های چندملّیّتی و قدرت‌های اقتصادی و غیره را در شکل دادن به فکر جامعه نقش اوّلی می‌داند. حال، این امر را باید در کنار تلقّی رهبران غرب نسبت به مسلمانان و اعراب قرار داد تا افسانه‌ی استعمار دقیق‌تر کشف شود. به چند نمونه از نظرات فلاسفه‌ی منتقد سلطه‌گری غرب توجّه کنید. ژان پل سارتر، فیلسوف فرانسوی، در نقد غرب می‌گوید غرب همواره با ساکنان خاورمیانه به مثابه‌ی موجوداتی مادون انسان در سطح یک میمون تکامل‌یافته رفتار می‌کرد و از نظر غربی‌ها مردمان آنجا فقط ساکنان سرزمین‌های عربی بودند، نه مالک واقعی آن‌ها. فرانتس فانون می‌گوید استعمار نه‌تنها منابع را غارت می‌کند، بلکه ذهن و هویّت مردم را نیز استعمار می‌کند. ادوارد سعید در کتاب «شرق‌شناسی» نشان می‌دهد غرب چگونه با ساختن تصویر تحقیرآمیز از شرق، سلطه‌ی فرهنگی و سیاسی خود را توجیه می‌کند.

    نکته‌ی دوّم که مورد توجّه رهبران انقلاب اسلامی در عرصه‌ی تبادل فرهنگی بود، گنجینه‌ی عظیم و ارزشمند فرهنگ ایرانی ـ اسلامی بود که در بسیاری از ساحات، بسی والاتر از فرهنگ غرب، مخصوصاً غرب امروز، مکانت دارد؛ غربی که به تعبیر هایدگر، انسان غربی را به جایی کشاند که هیچ‌گاه با پرسش‌های اساسی هستی مواجه نشود و دچار نسیان از هستی واقعی گردد؛ به تعبیر دیگر او، انسان غربی انسانی شد بی‌خانمان و از مقام سروری به واپسین درجه‌ی آدمیزاد ــ به تعبیر نیچه ــ سقوط کرد. امّا در این سوی عالم، حافظ، سعدی، مولوی، فلاسفه و عرفا فضای جدیدی ساختند که شاعر بلندآوازه‌ی آلمانی، گوته، چنان مجذوب تفکّر حافظ بود که پس از مطالعه‌ی دیوان حافظ، «دیوان غربی ـ شرقی» را نوشت که اداء احترام به حافظ کند. گوته حافظ را قرینِ روحیِ خود می‌دانست و از سبک شعری و نگاه عرفانی او تأثیرِ بسیار برد. آنه‌ماری شیمل، اسلام‌شناس آلمانی که کتاب «رومی و عشق الهی» را نوشت، معتقد است مولوی پلی میان شرق و غرب ایجاد کرد و عرفان او می‌تواند معنویّت را در دنیای مدرن احیا کند. لذا شناخت میراث فرهنگی و صیانت از آن، آن هم چنین سرمایه‌ی فرهنگی عظیمی، مسئولیّت نسل جوان امروز و فردا است. تأکید رهبر معظّم انقلاب به قلمرو فرهنگ اصیل و تکیه‌ی جامعه بدان از این رو است که حتّی خبرگان غرب بدان اذعان دارند.

    نکته‌ی سوّم مسئله‌ی سلطه‌طلبی سیاسی و امنیّتی غرب است که ریشه در چند قرن اخیر دارد. رهبران انقلاب اسلامی از این ویژگی غرب متنفّر بودند و پایه‌ی انقلاب اسلامی بر برکندن این سلطه بود. شعار انقلاب اسلامی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. «استقلال» بن‌مایه‌ی همه‌ی سیاست‌ها در جمهوری اسلامی است. اگر «استقلال» نباشد، آزادی هم نخواهد بود، فرهنگ هم استواری نخواهد داشت، اقتصاد هم راه صواب طی نمی‌کند. اگر بر منهج فکری شهید مطهّری برای جامعه قائل به حیثیّت روحی مستقل باشیم که از فطرت برخوردار است، علی‌القاعده «استقلال» یکی از فطریّات روحی جمعی جامعه می‌تواند باشد.

    دوستان! در سیاست جهان معاصر، مستقل زیستن کار ساده‌ای نیست. همین کشورهایی که دم از حقوق انسان و صلح می‌زنند، به‌جد مانع اصلی زیست مستقلّ کشورها هستند. همین رئیس‌جمهور فعلی آمریکا که باافتخار از شعار «صلح از طریق قدرت» سخن می‌گوید و بدین‌گونه آمریکا را قدرت اوّل جهان می‌ستاید، دشمن اصلی استقلال کشورها است، چون متن این شعار حاوی این نکته است. بعد از جنگ جهانی، دولت‌ها به این نتیجه رسیدند که دموکراسیِ لیبرال به‌تنهایی صلح ایجاد نمی‌کند، بلکه باید یک ساختار بین‌المللی برای جلوگیری از جنگ ایجاد کرد که همین نظامات حقوقی بین‌المللی است که شکل گرفته است. آقای ترامپ اصرار دارد که این نظام‌ها را به هم بزند و قدرت را جایگزین قواعد بین‌المللی بکند. معنای این عمل ناپسند این است که دیگر قواعد عامّ بین‌المللی صلح‌ساز نیستند و قدرت صلح‌ساز است؛ پس کشورها یا باید تابع این قدرت و تسلیم او شوند ــ که دیگر مستقل نیستند ــ و یا این قدرت با آنان جنگ به راه می‌اندازد. این تفکّر اختصاص به ایشان ندارد؛ غرب، در چند قرن اخیر، همین سیاست را دنبال کرد ولی آقای ترامپ آن را علنی کرد. نتیجه‌ی این سیاست این است که هر وقت منافع آن‌ها اقتضا کند، می‌توانند علیه کشوری جنگ به راه بیندازند و حتّی آن را اشغال کنند. جنگ در عراق آیا با مجوّز شورای امنیّت بود؟ جنگ با ایران آیا مجوّزی داشت؟

    این مسیر، در واقع، نوعی هرج‌ومرج بین‌المللی است. حالا برده‌ی دست‌پرورده‌ی آمریکا یعنی رژیم صهیونیستی هم همین شعار را می‌دهد. البتّه این هرج‌ومرج بین‌المللی قطعاً آنان را پشیمان می‌کند. هرج‌ومرج، چه در داخل کشورها و چه در خارج، هیچ‌گاه به ایجادکنندگان آن رحم نمی‌کند و دامن آنان را می‌گیرد. آمریکا داعش را برای ایجاد هرج‌ومرج ایجاد کرد، دامنش را گرفت ــ البتّه حالا باز مجدّداً با هم رفیق شده‌اند! ــ چنان‌که در جنگ اخیر هم چنین شد. قدرت ملّت و پایداری و صلابت نیروهای مسلّح، دشمنان را سر عقل آورد که هر‌چه سریع‌تر ماجرای جنگ را جمع‌وجور کنند. امروز هم نیروهای مسلّح بر برخی کاستی‌ها مسلّط شده‌اند و باقدرت از ملّت دفاع خواهند کرد.

    توجّه کنیم هیچ‌گاه چهره‌ی رژیم صهیونیستی و آمریکا این‌قدر پلید و زشت نزد مردم دنیا معرّفی نشده بود. اقدامات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی، در واقع نوعی پرده‌برداری از سرشت استعماری و پلید آنان بود. سال‌ها پیش، برژینسکی در کتاب خود شعری از یک شاعر سنگالی نقل می‌کند که در آن، نهایت انزجار ملّت‌ها از استعمار غربی را به رخ می‌کشد؛ می‌گوید «در آن روزها زمانی که تمدّن به چهره‌ی ما لگد زد، ما نمی‌دانستیم که خون ما زیباترین است؛ لاشخورها، در سایه‌ی چنگال‌های خود، بنای یادبود خون‌آلود قیمومیّت ما را ساختند.» امروز هزاران بار شرایط انزجار ملّت‌ها نسبت به آمریکا افزون شده است.

    خواهران و برادران گرامی! وقتی عرصه‌ی بین‌المللی خوی جنگل به خود می‌گیرد و قدرت جای منطق را تنگ می‌کند، راهی جز آن نیست که با هم باشیم تا قوی شویم. بحث مذاکره را برای تسلیم و سلطه‌ی جدید می‌خواهند، نه مصالحه‌ی عادلانه. مگر ایران در حال مذاکره نبود که یکباره جنگ راه انداختند؟ برای رئیس‌جمهور آمریکا ننگی بالاتر از این هست که علناً می‌گوید من به ملّت ایران کلک زدم و در حین مذاکره با آن‌ها جنگ کردم؟ آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدفی در جنگ وارد شدند که ظرف چند روز متوجّه شدند گمانه‌ی آن‌ها اشتباه بود.

    در آن روزهای اوّلیّه‌ی جنگ که فشار نظامی همراه با تبلیغات وسیع برای ناامید کردن مردم طرّاحی شده بود، رهبر معظّم انقلاب با صلابت و اطمینان قلبی با مردم سخن گفت و نوید بیچارگی دشمنان را داد، صحنه‌ی جنگ را لحظه‌به‌لحظه کنترل می‌نمود، دستورات لازم را صادر می‌کرد، به طوری که تقریباً همه‌ی وقت ایشان مصروف جنگ و تأمین نیازهای مردم بود. باید پذیرفت که سه روز اوّل جنگ سه روز پُرحادثه بود، امّا طرّاحی فرماندهی کلّ قوا چنان بود که صحنه را تغییر داد؛ فرماندهی ایشان مستقیم، دقیق و استوار بود؛ با تک‌تک فرماندهان میدانی تماس داشتند و چگونگی واکنش را تدبیر می‌کردند. تدبیر ایشان همه‌ی صحنه‌ها را در بر داشت: توجّه به جنگ، به پشت جنگ، تدارکات آن، مخصوصاً نیازها و مایحتاج مردم که کاستی‌ای برای آنان ایجاد نشود؛ همه‌ی این‌ها با تدبیر ایشان راهبری شد و خداوند این مرد الهی و ملّت نستوه ایران را یاری نمود و صحنه‌ی جنگ تغییر کرد. صحنه‌ی این جنگ صحنه‌ای وسیع و پُرشتاب بود. به همین میزان، صلابت ملّت و همبستگی آن بانشاط و عزّت‌آفرین بود؛ به طوری که یکی از رهبران مهمّ منطقه گفت جهان همبستگی ملّت ایران را فهم کرد.

    این بود که ملّت بزرگ ایران هویّت ایرانی و اسلامی خود را که گوهری مستور از دید اغیار بود به رخ کشاند و پرده‌ی غبارآلودِ تبلیغاتِ غربِ پُرسروصدا را درید و به سنّت قدسی خود، یاعلی‌گویان در مقابل ستم آمریکایی ـ صهیونیستی سینه سپر کرد. روزگاری هگل گفته بود تاریخ از شرق و مشخّصاً از ایران آغاز می‌شود و بر این نظر بود که اصلاً با امپراتوری ایران نخستین گام را به پهنه‌ی تاریخ می‌گذاریم. ظاهراً تاریخ در این عصر تکرار شد و با انقلاب اسلامی، ملّت ایران بار دیگر در جنگی نابرابر، حقیقت استقلال‌خواهی و هویّت ملّی خود را باارزش‌تر از آن نشان دادند که موجودات ضعیفی کوس صلح از طریق قدرت و تسلیم‌خواهی را به گوش ایرانیان برسانند. انتظار امروز ملّت ایران از سیاستمداران کشور آن است که قدر این اراده‌ی ملّی را بدانند و با مواضع و حرف‌های غیر‌ضرور، شکاف در صفوف ملّت ایجاد نکنند. به قول اقبال لاهوری:
    پس چه باید کرد ای اقوام شرق
    باز روشن می‌شود ایّام شرق

    امروز غرب به جای دانایی از قدرت دم می‌زند و شرق و ایران از فکر، هویّت ملّی و استقلال؛ و قدرت واقعی این است، گرچه آمریکا مرتّب سخن از هواپیما و امکانات هوایی می‌گوید. همین نوع سخن گفتن و به نعل و به میخ زدن‌ها نشان می‌دهد دنبال شکستن اراده‌ی ملّت ایران هستند.

    باز می‌گویم: ایران نه استیلاطلب است، نه استقلال خود را در معرض فروش قرار می‌دهد و حتّی اگر به قیمت رویارویی تمام شود، باقدرت جلوی وحشیگری مدرن می‌ایستد. کلید کار در تغییر رویکرد غرب نهفته است که دست از تسلّط‌طلبی بردارند؛ آنگاه شرایط عوض می‌شود، وگرنه تهدیدات آمریکا تأثیری بر اراده‌ی ملّی ایرانیان نخواهد داشت. سعدی علیه الرّحمة می‌گوید:
    آن شنیدی که لاغری دانا
    گفت باری به ابلهی فربه
    اسبِ تازی اگر ضعیف بود
    همچنان از طویله‌ای خر به

    والسّلام علیکم و رحمة‌الله


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61741

    #ديگران__يادداشت
    📰 غرب و ایران مستقلّ مقتدر  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سالهای اخیر با اشاره به وضعیت کنونی جهان غرب، تمدّن مادّی و غربی را در مسیر زوال و فرسایش دانسته و تأکید کردند که نشانه‌های این انحطاط به‌تدریج آشکار می‌شود؛ موضوعی که حتی اندیشمندان غربی نیز آن را تصدیق کرده‌اند. ایشان این روند را یکی از عوامل امیدبخش برای آینده تمدّن اسلامی توصیف می‌کنند: «امروز دنیای غرب در بن‌بست فکری و بن‌بست تئوریک است؛ خیلی از مسائل دنیا برایشان غیر قابل توجیه است، غیر قابل فهم است؛ با آن نگاه لیبرال‌ ـ دموکراسی که اینها داشتند نمیسازد خیلی از این چیزهایی که امروز در دنیا هست. امّا برای ما نه، برای ما همه چیز قابل حل است. نقش انسان، نقش اراده‌ی انسان، نقش توکّل به خدا، نقش حرکت تاریخ، مسئله‌ی مهدویّت و آینده‌ی قطعی اسلام، یک چیزهایی است که برای ما روشن است، برای آنها [نه]؛ ندارند، فاقدند، دستشان خالی است.» ۱۴۰۱/۰۶/۱۲   همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای» آبانماه سال گذشته فعالیت خود را آغاز کرد و دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ نشست پایانی آن با حضور اساتید، پژوهشگران و نخبگان علمی و سیاسی در مرکز همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما برگزار شد. دکتر علی لاریجانی، دبیر شورای امنیت ملّی، در نشست پایانی این همایش به ایراد سخن پرداخت. فراز و فرود پنج دوره تاریخی تقابل ایران و غرب، ستیز غرب با ملّت‌های مستقل و آزاد، هدف رئیس‌جمهور آمریکا از طرح شعار «صلح از طریق قدرت»، مذاکرات هسته‌ای ایران و زیاده‌خواهی غربی‌ها بعد از جنگ اخیر درباره مسئله موشکی، مسیر امروز غرب در ایجاد هرج و مرج بین‌المللی، همبستگی ملّت ایران و روایت فرماندهی رهبر انقلاب در جنگ ۱۲ روزه از جمله موضوعاتی بودند که دبیر شورای عالی امنیت ملّی آن‌ها را تبیین کرد.   رسانه KHAMENEI.IR در ادامه متن و فیلم این سخنان را منتشر میکند. [دریافت فیلم]  خدمت سروران گرامی سلام عرض می‌کنم و ارادت می‌ورزم، از دست‌اندرکاران همایش «ما و غرب» هم سپاسگزاری می‌کنم. در این ماه‌های اخیر، بارها شعار غرب و مخصوصاً آمریکا را شنیده‌اید که صلح را از طریق قدرت دنبال می‌کنند. فهم رابطه‌ی ما و غرب، امروز از همین شعار بهتر درک می‌شود. زمانی غرب مدّعی بود که بر علم و بر آزادی فکر تکیه زده است، نتیجه‌اش جنگ‌های جهانی شد؛ حالا مسیر خود را به‌کلّی روشن‌تر بیان کرده‌اند که قدرت همه‌کاره‌ی مناسبات است. سعدی علیه الرّحمة چه خوش گفت: «رأیِ بی‌قوّت مکر و فسون است و قوّتِ بی‌رأی جهل و جنون.» به تعبیر سعدی، زمانه‌ی ما وارد عصر جهل و جنون شده است. در طول تاریخ، روابط ایران و غرب به علل مختلف فرازوفرود بسیار داشت که این هم شامل جنبه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی می‌شد و شاید این روابط جزو پُرنوسان‌ترین تعاملات بین‌المللی محسوب می‌شود. در یک تقسیم‌بندی کلّی، شاید بتوان این ادوار را به پنج دوره تقسیم کرد. ابتدا دوره‌ی باستان است که ایران با حکومت هخامنشی، اشکانی و ساسانی اداره می‌شد و از تمدّنی قوی برخوردار بود. البتّه غرب هم تمدّن یونان و تمدّن روم را داشت که آن‌ها هم از جهاتی قوّت داشتند. جهانِ آن دوره این دو مرکز مهمّ قوی حکومتی را می‌شناخت و چون ایران از قدرتی عظیم برخوردار بود، غرب هیچ‌گاه زمینه‌ای برای تسلّط بر ایران نیافت؛ جنگ کردند، ولی نتوانستند تسلّط ماندگاری پیدا کنند. ایران در دوره‌ی هخامنشی با یونان باستان، هم تعامل داشت و هم برخورد نظامی. برخی مورّخین معتقدند تفکّرات ایرانی و دینی از طریق هگمتانه به سوی یونان کشیده شد. مسلّماً افلاطون در چهار قرن قبل از میلاد، در آثار خود از امپراتوری ایران سخن گفته که گاه آن را به جهتی ستوده و گاه بر آن اشکال وارد کرده؛ لذا روشن است که ارتباطات با امپراتوری ایران وجود داشت. برخی از مفسّران، گرایش افلاطون به دو عالم مثال و عالم محسوس را گرته‌برداری از دوگانگی عالم مینوی و گیتی در اندیشه‌ی زرتشت می‌دانند. هخامنشیان جنگ‌هایی نیز با یونان داشتند. این‌ها نمادی از کشمکش دو تمدّن در شرق و غرب بود. البتّه در آثار باقیمانده از متفکّران یونان، ارتباط دانشمندان با دربار امپراتوری ایران مطرح است؛ لذا ضمن این کشمکش‌ها، روابط هم وجود داشت. در دوره‌ی ساسانیان، روابط با بیزانس یا امپراتوری روم شرقی، هم صلح‌آمیز بود و همراه با تجارت، و هم کشمکش جنگی داشتند. این دو قدرت بزرگ در دو سوی جهان دارای تمدّن بودند و با یکدیگر رقابت داشتند. در ابتدای حکومت ساسانیان ــ یعنی سال ۲۲۴ میلادی ــ تا سقوط آنان در قرن هفتم میلادی، ایرانیان چندین جنگ با بیزانس داشتند، اغلب بر سر مناطقی مثل ارمنستان، بین‌النّهرین و شام. به هر تقدیر، ساسانیان و بیزانس یکدیگر را به عنوان دو امپراتور تقریباً هم‌سنگ قبول داشتند و به رسمیّت می‌شناختند؛ لذا سفیر به دربارِ هم می‌فرستادند و گاه بین آن‌ها پیمان صلح امضا می‌شد که چند دهه دوام داشت. البتّه رقابت در تجارت داشتند و هر دو امپراتوری می‌خواستند مسیرهای تجارت شرق به غرب را تحت کنترل بگیرند؛ یعنی همین چیزی که امروز به عنوان «جنگ کریدورها» مطرح است، در آن روزگار هم به نحو دیگری مطرح بود. روابط علمی و فرهنگی هم تا حدودی داشتند، کتب علمی در دو قلمرو به زبان یکدیگر ترجمه می‌شد و در هنر، معماری، فلسفه و پزشکی مراودات علمی داشتند. البتّه مذهب بیزانس مسیحیّت بود و امپراتوری ساسانی زرتشتی. با فروغ اسلام، این دو امپراتوری تحت تأثیر آن قرار گرفتند. نکته‌ی قابل توجّه در این دوران این است که امپراتوری ایران و امپراتوری غرب گرچه با یکدیگر رقابت و گاهی ستیز داشتند، امّا ایران مستقل بود و این استقلال بر قدرت متّکی بود و این قدرت جنبه‌ی ساختاری داشت؛ یعنی نظامات حکومتی ساسانیان نظامات قوی بود. از طرفی، حکومت ساسانیان با مذهب مرتبط بود، آئین زرتشت نقش مؤیّد حکومت را داشت و همین امر به حکومت ساسانی امتداد قدرت در بین توده‌ها داده بود. لذا استقلال ساسانیان یک امر پایداری محسوب می‌شد، تا طلوع تفکّر نوین دینی که توانست این ساختار را دگرگون کند. دوره‌ی صفویّه در قرن شانزدهم که مقارن با تحوّلات فکری و علمی در غرب بود، وضعیّت ایران و غرب نوع دیگری شد. صفویّه توانست منزلت ایران را مجدّداً به یک امپراتوری تبدیل کند که این بار متّکی بر حضور دانشمندان و علما و اندیشمندان نیز هست و این نکته‌ی مهمّ این دوران است؛ یعنی قدرت با علم همراه شد، زیرا شاه‌عبّاس صفوی بزرگان علمی را جمع کرد و اکرام نمود. از طرفی امپراتوری عثمانی با صفویّه، هم از نظر نوع قدرت و هم مذهب مختلف بود و کشمکش‌هایی با یکدیگر داشتند. صفویّه با کشورهای اروپایی نظیر پرتغال، اسپانیا، فرانسه و انگلستان ارتباطات مختلفی برقرار کرد. این، روابط ایران و غرب در دوران پیشامدرن محسوب می‌شود که شامل جنبه‌های سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی و علمی است. در حوزه‌ی سیاسی و نظامی بین صفویّه و اروپا کشمکش نبود، بلکه نوعی همکاری بود؛ علّت این بود که اروپا نمی‌توانست در مقابل قدرت امپراتوری صفوی تسلّط‌طلبی بکند. صفویّه هیئت‌هایی به دربار اروپایی‌ها فرستاد و آن‌ها هم سفرایی در ایران داشتند، نظیر سِر آنتونی شرلی که در ایجاد روابط با صفویّه مؤثّر بود. در زمینه‌‌ی روابط اقتصادی و تجاری، ایرانِ آن زمان تولیدکننده‌ی عمده‌ی ابریشم بود و چون کمپانی هند شرقی علاقه‌مند به خرید ابریشم بود، لذا دفاتری در بندرعبّاس و اصفهان داشت. فرش، ادویه و فلزات در اروپا محبوبیّت زیادی داشتند و بخشی از تجارت آن‌ها از این نوع بود. در حوزه‌ی روابط علمی و فنّی، شاهان صفوی از خدمات اروپایی‌ها در زمینه‌ی توپ‌سازی، ساعت‌سازی، پزشکی و مهندسی استفاده کردند. ملاحظه می‌کنید که ایران عصر صفوی با اینکه در کنار امپراتوری عثمانی بود ــ که آن هم قوی بود و اختلافاتی با صفویّه داشت ــ امّا به سه علّت کاملاً مستقل زیست. اوّلاً متّکی بر علم و دانش بود و توانست بساط تفکّر را در ایران گسترش دهد. ثانیاً متّکی بر مذهب و تفکّر دینی بود؛ یعنی شاهان صفوی افتخار می‌کردند که به آراء علمای دین توجّه دارند و همین امر، رابطه‌ی پادشاهان با توده‌‌ی مردم را برقرار می‌کرد و برای قدرت حکومت یک امتداد پایداری ایجاد می‌کرد و این همان نکته‌ای است که ابن‌خلدون با عنوان «عصبیّت» از آن نام می‌برد که جنبه‌ی پایداری حکومت است. ثالثاً از نظر نظامی هم قدرت مقتدرانه‌ای ایجاد کرد. نهایتاً، یک ایران متّکی بر علم و دین و مقتدر، امپراتوری صفوی را در مقابل غرب هم‌تراز نمود. توجّه داشته باشید که در زمان صفوی، رشد علمی در غرب حرکت عظیمی پیدا کرد. علم به معنای «ساینس» با آراء دانشمندانی مثل دکارت، گالیله، کپلر در مسیر پیشرفت قرار گرفت و از نظر سیاسی با متفکّرانی نظیر هابز و لاک در مسیر دوران مدرن گام برداشتند؛ لذا غرب هم از قدرت پیش‌رونده برخوردار شد. امّا صفویّه از جهات دیگری ــ چه از بُعد علم، چه تقرّب دینی ــ نگاه متفاوتی داشت و بر قدرت هم متّکی بود. لذا بین ایران و غرب نوعی موازنه ایجاد شد، نه سلطه‌ی غرب بر ایران؛ یعنی عامل پایداری حکومت صفویّه استقلال فکری و اقتصادی و قدرت نظامی بود. در دوره‌ی قاجار، نفوذ انگلستان و روسیه در امور داخلی ایران افزایش یافت و قراردادهایی مثل گلستان و ترکمانچای و امتیازاتی مانند توتون و تنباکو و دخالت‌هایی که در عصر مشروطه در دولت و مجلس داشتند، همه‌ی این‌ها نگاه سلطه‌طلبانه‌ی آنان نسبت به ایران را نشان می‌دهد. عواملی نظیر استبداد، عدم توجّه به علم، بی‌اعتنایی به رشد اقتصادی، عملاً قاجار را در برابر توسعه‌ی پُرشتاب غرب دچار ضعف نمود؛ به طوری که سفرهای اروپایی شاهان قاجار با مخارج زیاد، آنان را دچار ضعف اراده در مقابل ظواهر غرب نمود و مخصوصاً ضعف در قدرت نظامی باعث فرودستی آنان شد. اقبال لاهوری، با چند بیت، کأنّه وصف حال قاجاریّه را نشان می‌دهد: قوّت مغرب نه از چنگ و رباب نی ز رقص دختران بی‌حجاب محکمیِ او نه از لادینی است نی فروغش از خط لاتینی است قوّت افرنگ از علم و فن است از همین آتش چراغش روشن است علم و فن را ای جوانِ شوخ‌وشنگ مغز می‌باید نه ملبوس فرنگ در دوران پهلوی، تسلّط غرب ــ به‌خصوص آمریکا و انگلیس ــ بر دربار و ساختار نیروهای مسلّح و اداره‌ی کشور علنی‌تر و عمیق‌تر شد؛ کودتای بیست‌وهشتم مرداد گوشه‌ای از این دخالت را آشکار می‌کند. اگر در دوره‌ی قاجار ایران دچار استبداد و عقب‌افتادگی بود، در دوران پهلوی دچار استبداد وابسته شد. ایران دوران پهلوی یکسره بنده‌وار از غرب تبعیّت می‌کرد. در این دوره، به‌هیچ‌وجه بحث استقلال مطرح نیست. خاطرات عَلَم ــ که وزیر دربار بود ــ وقتی مطالعه می‌شود، حالت سرشکستگی به انسان دست می‌دهد که سفرای انگلیس و آمریکا مستمرّاً با شاه جلسه می‌گذارند و دستورالعمل به او می‌دهند! با اینکه نفت منابع زیادی در دستان شاه می‌گذاشت، امّا اوّلاً سرسپردگی به آمریکا و انگلیس یک عامل ناپایداری این حکومت شد، چون همین دو کشور آن‌ها را سر کار آوردند؛ ثانیاً ستیز با دین ــ چه در دوره‌ی رضاشاه، چه در دوره‌ی محمّدرضا ــ رابطه‌ی حکومت با مردم را قطع کرد؛ ثالثاً با اینکه قدرت نظامی این دوره کم نبود، لکن به دلیل عدم استقلال و عدم توجّه به تفکّر دینی عملاً این قدرت کم‌خاصیّت شد. در تاریخ ایران، دوران پهلوی جزو سیاه‌ترین دوران‌ها از نظر سرسپردگی است. یکی از دلایل حدوث انقلاب همین تحقیرشدگی توسّط غرب است که ملّت بزرگ ایران این امر را تاب نیاورد. ملّتی که از یک سابقه‌ی طولانی امپراتوری برخوردار بود و همین‌طور از نظر فرهنگی پُرمحتوا بود و از نظر حکومتی ساختار نظام‌مند داشت که در کلّیّتِ جهان به چنین امری مورد ستایش بود، یکباره پادشاه چنین کشوری باید اوامر چند سفیر غربی را اطاعت کند! ملّت ایران همین ملّتی بود که امروز در مقابل آمریکا و غرب ایستاده است، همین امکانات مالی بلکه بیشتر در دست حکومت بود، امکانات نظامی زیادی هم داشتند، امّا فقر استقلال و حرّیّت حکومت پهلوی ملّت را در مقابل غرب به ذلّت کشانده بود. ایران در عصر انقلاب اسلامی یک تغییر جهت جدّی داشت و نسبت خود با غرب را معقول و سنجیده کرد؛ یعنی جهات مثبت و منفی غرب را درست فهم نمود و مناسبات خود را متناسب با منافع خود تنظیم کرد. رهبران صدر انقلاب اسلامی که غالباً افراد عقل‌گرا و اهل فلسفه بودند ــ نظیر حضرت امام، رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله شهید مطهّری، آیت‌الله شهید بهشتی و دیگران ــ منهجی را برای انقلاب ترسیم نمودند که ابعاد دقیقی داشت. اوّلاً در تعامل با غرب از جهت علمی و فنّاوری در همه‌ی وجوه استقبال می‌کردند. این تعامل علمی در طول این چهار دهه وجود داشته، اساتید و دانشمندان به غرب رفت‌وآمد داشته‌اند و دانشگاه‌ها با یکدیگر مرتبط بوده‌اند. این وجه تعاملات علمی چون به رشد جامعه می‌انجامید، همواره مورد تأکید رهبران انقلاب اسلامی بود. البتّه گاه غرب در ارتباطات علمی و فنّاوری محدودیّت‌هایی ایجاد می‌کرد ــ چه در زمان جنگ به خاطر جنگ و چه در بحث هسته‌ای و گاه به خاطر مسائل اختلافی دیگر نظیر بحث حقوق بشر ــ امّا رشد علمی جامعه‌ی ما با گسترش دانشگاه‌ها راه خود را یافته بود و تأکید رهبران جمهوری اسلامی به توجّه نمودن به تسلّط علمی و فنّاوری، به دانشگاه‌ها تا حدّی سمت‌وسو داد. بااین‌حال، هنوز این ظرفیّت عظیم علمی در حلّ مسائل کشور و تولیدات داخلی در یک مسیر مناسب قرار نگرفته است، که البتّه اشکال در سازوکارهای داخلی ما است که مسیر همکاری نخبگان دانشگاهی با بخش‌های مختلف کشور هنوز هموار نیست. ثانیاً رابطه‌ی تجاری ایران و غرب پس از انقلاب در سطح بالایی وجود داشت و شاید بتوان گفت اوّلین شریک تجاری ایران، غرب بود که ریشه در ساختار ارتباطات بازرگانی گذشته‌ی ایران و غرب داشت. پس از انقلاب، با همه‌ی فرازوفرودها، مبنا قطع رابطه‌ی تجاری با غرب نبود، بلکه مبنا رعایت منافع ایران بود. لذا ارتباطات تجاری ایران با شرق و کشورهای اسلامی و همسایگان نیز بیشتر شد، ولی سال‌ها همچنان غرب شریک تجاری اوّل بود، لکن این روابط با فرازوفرود همراه بود؛ مثلاً سطح روابط در دوران جنگ با قبل و بعد از آن تفاوت داشت. یعنی رهبران ایران هیچ‌گاه عنادی با غرب نداشتند، بلکه رفتار غرب در قلمروهای سیاسی و امنیّتی و تسلّط‌طلبی آن‌ها همکاری‌ها را دچار بحران می‌کرد. وقتی غرب به جای احترام به انقلاب اسلامی دنبال مسئله‌سازی با ایران و بحران آفرینی داخلی و خارجی رفت، ملّت ایران را به عکس‌العمل کشاند. ملّتی که تازه از یوغ ستم شاه خارج شده بودند و تصمیم به ایجاد یک نظام مستقل داشتند تا ایران را آباد کنند، با حرکت تخریبی غرب مواجه شدند. توقّع آمریکا و غرب این بود که بار دیگر با شعاری دیگر استقلال ملّت ایران را سرقت کنند؛ اینجا بود که با نهیب امام مواجه شدند. گاه در داخل می‌شنویم که چرا رهبر معظّم انقلاب نسبت به آمریکا و غرب انذار می‌دهند که در مراودات خود مراقبت کنید. دلیل آن در تسلّط‌طلبی غرب است؛ وگرنه رهبر انقلاب، چه در مراودات اقتصادی و چه در تعاملات علمی، مؤیّد کار با غرب و شرق بوده‌اند. امّا وقتی آمریکا به انحاء مختلف ــ چه از طریق اقتصاد، چه فرهنگ، چه سیاست، چه آخرالامر از طریق قدرت نظامی که در این جنگ اخیر رخ نمود ــ دنبال استیلا بر ایران رفت، رهبر انقلاب با قدرت جلوی این حرکت رذیلانه ایستادند، کمااینکه ملّت بزرگ ایران هم در این جنگ با استواری در مقابل آنان قد عَلَم کردند. رهبر انقلاب و ملّت، هر دو، با ایستادگی خود استقلال کشور را صیانت نمودند. امروز کاملاً روشن شده است که مسئله‌ی هسته‌ای بهانه‌ای بیش نبود؛ برای چه؟ برای مبارزه با ملّت ایران؛ کمااینکه پس از جنگ اخیر می‌گویند در مورد موشک هم باید بحث کنیم که بردش چقدر شود یا در مورد منطقه نقش ایران باید فلان‌طور شود! همین رویکرد نشان می‌دهد آمریکا و غرب دنبال تسلّط‌طلبی هستند؛ وگرنه به شما چه ربطی دارد که درباره‌ی برد موشک‌های ایرانی نظر می‌دهید؟ آیا شما حاضرید ما بگوییم تا وقتی اروپا چنین موشک‌ها و سلاح هسته‌ای دارد، باید آماده‌ی جنگ با ما باشد؟ دقیقاً همین جا محلّ تقاطع دو فکر است: یکی قدرت و استیلا با شرق را دنبال می‌کند ــ به دلایل مختلف که امروز نسبت به چین هم این‌گونه نگاه ریبه‌آمیز را مشاهده می‌کنیم ــ و دیگری دنبال روابط متوازن است. ایران نه تسلّط‌طلب است، نه استیلای هیچ کشوری را می‌پذیرد و زیر بار حرف‌های مفت تسلیم هم نمی‌رود. ثالثاً تبادلات فرهنگی با غرب و شرق نیز پس از انقلاب برقرار بود، امّا توجّه رهبران نظام به مؤلّفه‌ی فایده‌مندی و تعالی‌بخشی معطوف می‌شد؛ یعنی انقلاب اسلامی هیچ‌گاه با عناصر مترقّی در فرهنگ غرب نظیر قانون‌گرایی،‌ نظم‌پذیری، توجّه به محیط زیست و نظایر آن تخالفی نداشتند، امّا محل نزاع در دو بخش بود. اوّل آنجا که غرب تبادل فرهنگی را بستری برای تهاجم فرهنگی قرار داد. دهه‌های قبل، رهبر معظّم انقلاب بر تهاجم فرهنگی غرب انذار دادند، عدّه‌ای آن را برنتافتند؛ ولی مرور زمان نشان داد که غرب دنبال جریان‌سازی فرهنگی و تسلّط فرهنگی بر دیگران است، چون هم تلقّی بیش از اندازه از فرهنگ خود دارد و دیگران را در سطح فرهنگ خود نمی‌داند و هم به دلیل تسلّط تکنولوژیک خود نوعی سیطره‌ی فکری و فرهنگی را برای خود مقدور می‌بیند که چنین استیلایی پایه‌ی تسلّط سیاسی، اقتصادی،‌ اجتماعی و امنیّتی خواهد بود. اقبال لاهوری چه نیکو این امر را در شعر خود ترسیم می‌کند: آه از افرنگ و از آئین او آه از اندیشه‌‌ی لادین او علم حق را ساحری آموختند ساحری نی کافری آموختند امروز برخی از فلاسفه‌ی پست‌مدرن اذعان دارند که در عصر جدید غرب، بحث در حقیقت و کشف واقعیّت بی‌مورد است؛ آنچه در اجتماع مؤثّر است و لباس واقعیّت بر تن دارد روایتی است که تکنولوژی و قدرت‌ها می‌سازند؛ حتّی در علم هم که باید در بیان حقیقت بی‌طرف باشد، سلطه‌ی قدرت در آن تعیین‌کننده است. فوکو به‌جد نقش شرکت‌های چندملّیّتی و قدرت‌های اقتصادی و غیره را در شکل دادن به فکر جامعه نقش اوّلی می‌داند. حال، این امر را باید در کنار تلقّی رهبران غرب نسبت به مسلمانان و اعراب قرار داد تا افسانه‌ی استعمار دقیق‌تر کشف شود. به چند نمونه از نظرات فلاسفه‌ی منتقد سلطه‌گری غرب توجّه کنید. ژان پل سارتر، فیلسوف فرانسوی، در نقد غرب می‌گوید غرب همواره با ساکنان خاورمیانه به مثابه‌ی موجوداتی مادون انسان در سطح یک میمون تکامل‌یافته رفتار می‌کرد و از نظر غربی‌ها مردمان آنجا فقط ساکنان سرزمین‌های عربی بودند، نه مالک واقعی آن‌ها. فرانتس فانون می‌گوید استعمار نه‌تنها منابع را غارت می‌کند، بلکه ذهن و هویّت مردم را نیز استعمار می‌کند. ادوارد سعید در کتاب «شرق‌شناسی» نشان می‌دهد غرب چگونه با ساختن تصویر تحقیرآمیز از شرق، سلطه‌ی فرهنگی و سیاسی خود را توجیه می‌کند. نکته‌ی دوّم که مورد توجّه رهبران انقلاب اسلامی در عرصه‌ی تبادل فرهنگی بود، گنجینه‌ی عظیم و ارزشمند فرهنگ ایرانی ـ اسلامی بود که در بسیاری از ساحات، بسی والاتر از فرهنگ غرب، مخصوصاً غرب امروز، مکانت دارد؛ غربی که به تعبیر هایدگر، انسان غربی را به جایی کشاند که هیچ‌گاه با پرسش‌های اساسی هستی مواجه نشود و دچار نسیان از هستی واقعی گردد؛ به تعبیر دیگر او، انسان غربی انسانی شد بی‌خانمان و از مقام سروری به واپسین درجه‌ی آدمیزاد ــ به تعبیر نیچه ــ سقوط کرد. امّا در این سوی عالم، حافظ، سعدی، مولوی، فلاسفه و عرفا فضای جدیدی ساختند که شاعر بلندآوازه‌ی آلمانی، گوته، چنان مجذوب تفکّر حافظ بود که پس از مطالعه‌ی دیوان حافظ، «دیوان غربی ـ شرقی» را نوشت که اداء احترام به حافظ کند. گوته حافظ را قرینِ روحیِ خود می‌دانست و از سبک شعری و نگاه عرفانی او تأثیرِ بسیار برد. آنه‌ماری شیمل، اسلام‌شناس آلمانی که کتاب «رومی و عشق الهی» را نوشت، معتقد است مولوی پلی میان شرق و غرب ایجاد کرد و عرفان او می‌تواند معنویّت را در دنیای مدرن احیا کند. لذا شناخت میراث فرهنگی و صیانت از آن، آن هم چنین سرمایه‌ی فرهنگی عظیمی، مسئولیّت نسل جوان امروز و فردا است. تأکید رهبر معظّم انقلاب به قلمرو فرهنگ اصیل و تکیه‌ی جامعه بدان از این رو است که حتّی خبرگان غرب بدان اذعان دارند. نکته‌ی سوّم مسئله‌ی سلطه‌طلبی سیاسی و امنیّتی غرب است که ریشه در چند قرن اخیر دارد. رهبران انقلاب اسلامی از این ویژگی غرب متنفّر بودند و پایه‌ی انقلاب اسلامی بر برکندن این سلطه بود. شعار انقلاب اسلامی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. «استقلال» بن‌مایه‌ی همه‌ی سیاست‌ها در جمهوری اسلامی است. اگر «استقلال» نباشد، آزادی هم نخواهد بود، فرهنگ هم استواری نخواهد داشت، اقتصاد هم راه صواب طی نمی‌کند. اگر بر منهج فکری شهید مطهّری برای جامعه قائل به حیثیّت روحی مستقل باشیم که از فطرت برخوردار است، علی‌القاعده «استقلال» یکی از فطریّات روحی جمعی جامعه می‌تواند باشد. دوستان! در سیاست جهان معاصر، مستقل زیستن کار ساده‌ای نیست. همین کشورهایی که دم از حقوق انسان و صلح می‌زنند، به‌جد مانع اصلی زیست مستقلّ کشورها هستند. همین رئیس‌جمهور فعلی آمریکا که باافتخار از شعار «صلح از طریق قدرت» سخن می‌گوید و بدین‌گونه آمریکا را قدرت اوّل جهان می‌ستاید، دشمن اصلی استقلال کشورها است، چون متن این شعار حاوی این نکته است. بعد از جنگ جهانی، دولت‌ها به این نتیجه رسیدند که دموکراسیِ لیبرال به‌تنهایی صلح ایجاد نمی‌کند، بلکه باید یک ساختار بین‌المللی برای جلوگیری از جنگ ایجاد کرد که همین نظامات حقوقی بین‌المللی است که شکل گرفته است. آقای ترامپ اصرار دارد که این نظام‌ها را به هم بزند و قدرت را جایگزین قواعد بین‌المللی بکند. معنای این عمل ناپسند این است که دیگر قواعد عامّ بین‌المللی صلح‌ساز نیستند و قدرت صلح‌ساز است؛ پس کشورها یا باید تابع این قدرت و تسلیم او شوند ــ که دیگر مستقل نیستند ــ و یا این قدرت با آنان جنگ به راه می‌اندازد. این تفکّر اختصاص به ایشان ندارد؛ غرب، در چند قرن اخیر، همین سیاست را دنبال کرد ولی آقای ترامپ آن را علنی کرد. نتیجه‌ی این سیاست این است که هر وقت منافع آن‌ها اقتضا کند، می‌توانند علیه کشوری جنگ به راه بیندازند و حتّی آن را اشغال کنند. جنگ در عراق آیا با مجوّز شورای امنیّت بود؟ جنگ با ایران آیا مجوّزی داشت؟ این مسیر، در واقع، نوعی هرج‌ومرج بین‌المللی است. حالا برده‌ی دست‌پرورده‌ی آمریکا یعنی رژیم صهیونیستی هم همین شعار را می‌دهد. البتّه این هرج‌ومرج بین‌المللی قطعاً آنان را پشیمان می‌کند. هرج‌ومرج، چه در داخل کشورها و چه در خارج، هیچ‌گاه به ایجادکنندگان آن رحم نمی‌کند و دامن آنان را می‌گیرد. آمریکا داعش را برای ایجاد هرج‌ومرج ایجاد کرد، دامنش را گرفت ــ البتّه حالا باز مجدّداً با هم رفیق شده‌اند! ــ چنان‌که در جنگ اخیر هم چنین شد. قدرت ملّت و پایداری و صلابت نیروهای مسلّح، دشمنان را سر عقل آورد که هر‌چه سریع‌تر ماجرای جنگ را جمع‌وجور کنند. امروز هم نیروهای مسلّح بر برخی کاستی‌ها مسلّط شده‌اند و باقدرت از ملّت دفاع خواهند کرد. توجّه کنیم هیچ‌گاه چهره‌ی رژیم صهیونیستی و آمریکا این‌قدر پلید و زشت نزد مردم دنیا معرّفی نشده بود. اقدامات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی، در واقع نوعی پرده‌برداری از سرشت استعماری و پلید آنان بود. سال‌ها پیش، برژینسکی در کتاب خود شعری از یک شاعر سنگالی نقل می‌کند که در آن، نهایت انزجار ملّت‌ها از استعمار غربی را به رخ می‌کشد؛ می‌گوید «در آن روزها زمانی که تمدّن به چهره‌ی ما لگد زد، ما نمی‌دانستیم که خون ما زیباترین است؛ لاشخورها، در سایه‌ی چنگال‌های خود، بنای یادبود خون‌آلود قیمومیّت ما را ساختند.» امروز هزاران بار شرایط انزجار ملّت‌ها نسبت به آمریکا افزون شده است. خواهران و برادران گرامی! وقتی عرصه‌ی بین‌المللی خوی جنگل به خود می‌گیرد و قدرت جای منطق را تنگ می‌کند، راهی جز آن نیست که با هم باشیم تا قوی شویم. بحث مذاکره را برای تسلیم و سلطه‌ی جدید می‌خواهند، نه مصالحه‌ی عادلانه. مگر ایران در حال مذاکره نبود که یکباره جنگ راه انداختند؟ برای رئیس‌جمهور آمریکا ننگی بالاتر از این هست که علناً می‌گوید من به ملّت ایران کلک زدم و در حین مذاکره با آن‌ها جنگ کردم؟ آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدفی در جنگ وارد شدند که ظرف چند روز متوجّه شدند گمانه‌ی آن‌ها اشتباه بود. در آن روزهای اوّلیّه‌ی جنگ که فشار نظامی همراه با تبلیغات وسیع برای ناامید کردن مردم طرّاحی شده بود، رهبر معظّم انقلاب با صلابت و اطمینان قلبی با مردم سخن گفت و نوید بیچارگی دشمنان را داد، صحنه‌ی جنگ را لحظه‌به‌لحظه کنترل می‌نمود، دستورات لازم را صادر می‌کرد، به طوری که تقریباً همه‌ی وقت ایشان مصروف جنگ و تأمین نیازهای مردم بود. باید پذیرفت که سه روز اوّل جنگ سه روز پُرحادثه بود، امّا طرّاحی فرماندهی کلّ قوا چنان بود که صحنه را تغییر داد؛ فرماندهی ایشان مستقیم، دقیق و استوار بود؛ با تک‌تک فرماندهان میدانی تماس داشتند و چگونگی واکنش را تدبیر می‌کردند. تدبیر ایشان همه‌ی صحنه‌ها را در بر داشت: توجّه به جنگ، به پشت جنگ، تدارکات آن، مخصوصاً نیازها و مایحتاج مردم که کاستی‌ای برای آنان ایجاد نشود؛ همه‌ی این‌ها با تدبیر ایشان راهبری شد و خداوند این مرد الهی و ملّت نستوه ایران را یاری نمود و صحنه‌ی جنگ تغییر کرد. صحنه‌ی این جنگ صحنه‌ای وسیع و پُرشتاب بود. به همین میزان، صلابت ملّت و همبستگی آن بانشاط و عزّت‌آفرین بود؛ به طوری که یکی از رهبران مهمّ منطقه گفت جهان همبستگی ملّت ایران را فهم کرد. این بود که ملّت بزرگ ایران هویّت ایرانی و اسلامی خود را که گوهری مستور از دید اغیار بود به رخ کشاند و پرده‌ی غبارآلودِ تبلیغاتِ غربِ پُرسروصدا را درید و به سنّت قدسی خود، یاعلی‌گویان در مقابل ستم آمریکایی ـ صهیونیستی سینه سپر کرد. روزگاری هگل گفته بود تاریخ از شرق و مشخّصاً از ایران آغاز می‌شود و بر این نظر بود که اصلاً با امپراتوری ایران نخستین گام را به پهنه‌ی تاریخ می‌گذاریم. ظاهراً تاریخ در این عصر تکرار شد و با انقلاب اسلامی، ملّت ایران بار دیگر در جنگی نابرابر، حقیقت استقلال‌خواهی و هویّت ملّی خود را باارزش‌تر از آن نشان دادند که موجودات ضعیفی کوس صلح از طریق قدرت و تسلیم‌خواهی را به گوش ایرانیان برسانند. انتظار امروز ملّت ایران از سیاستمداران کشور آن است که قدر این اراده‌ی ملّی را بدانند و با مواضع و حرف‌های غیر‌ضرور، شکاف در صفوف ملّت ایجاد نکنند. به قول اقبال لاهوری: پس چه باید کرد ای اقوام شرق باز روشن می‌شود ایّام شرق امروز غرب به جای دانایی از قدرت دم می‌زند و شرق و ایران از فکر، هویّت ملّی و استقلال؛ و قدرت واقعی این است، گرچه آمریکا مرتّب سخن از هواپیما و امکانات هوایی می‌گوید. همین نوع سخن گفتن و به نعل و به میخ زدن‌ها نشان می‌دهد دنبال شکستن اراده‌ی ملّت ایران هستند. باز می‌گویم: ایران نه استیلاطلب است، نه استقلال خود را در معرض فروش قرار می‌دهد و حتّی اگر به قیمت رویارویی تمام شود، باقدرت جلوی وحشیگری مدرن می‌ایستد. کلید کار در تغییر رویکرد غرب نهفته است که دست از تسلّط‌طلبی بردارند؛ آنگاه شرایط عوض می‌شود، وگرنه تهدیدات آمریکا تأثیری بر اراده‌ی ملّی ایرانیان نخواهد داشت. سعدی علیه الرّحمة می‌گوید: آن شنیدی که لاغری دانا گفت باری به ابلهی فربه اسبِ تازی اگر ضعیف بود همچنان از طویله‌ای خر به والسّلام علیکم و رحمة‌الله 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61741 #ديگران__يادداشت
    0 Commentaires 0 Parts 3KB Vue 0 Aperçu
  • نقد غرب باید از موضع استقلال انجام شود


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سالهای اخیر با اشاره به وضعیت کنونی جهان غرب، تمدّن مادّی و غربی را در مسیر زوال و فرسایش دانسته و تأکید کردند که نشانه‌های این انحطاط به‌تدریج آشکار می‌شود؛ موضوعی که حتی اندیشمندان غربی نیز آن را تصدیق کرده‌اند. ایشان این روند را یکی از عوامل امیدبخش برای آینده تمدّن اسلامی توصیف می‌کنند: «امروز دنیای غرب در بن‌بست فکری و بن‌بست تئوریک است؛ خیلی از مسائل دنیا برایشان غیر قابل توجیه است، غیر قابل فهم است؛ با آن نگاه لیبرال‌ ـ دموکراسی که اینها داشتند نمیسازد خیلی از این چیزهایی که امروز در دنیا هست. امّا برای ما نه، برای ما همه چیز قابل حل است. نقش انسان، نقش اراده‌ی انسان، نقش توکّل به خدا، نقش حرکت تاریخ، مسئله‌ی مهدویّت و آینده‌ی قطعی اسلام، یک چیزهایی است که برای ما روشن است، برای آنها [نه]؛ ندارند، فاقدند، دستشان خالی است.» ۱۴۰۱/۰۶/۱۲ 

     همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای» آبانماه سال گذشته فعالیت خود را آغاز کرد و دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ نشست پایانی آن با حضور اساتید، پژوهشگران و نخبگان علمی و سیاسی در مرکز همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما برگزار شد.
    در این نشست دکتر موسی نجفی، استاد دانشگاه و رئیس شورای علمی همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای»، به سخنرانی پرداخته و ویژگی‌های اندیشه سیاسی رهبر انقلاب اسلامی در نسبت ایران و غرب را مورد بررسی قرار داد.
     رسانه KHAMENEI.IR در ادامه متن و فیلم این سخنان را منتشر میکند.



    [دریافت فیلم]
     بسم الله الرّحمن الرّحیم. الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.

    بحث بنده نظریّه‌پردازی درباره‌ی نسبت ما و غرب در اندیشه‌ی سیاسی رهبر معظم انقلاب است که این بحث را در سه قسمت ارائه می‌دهم؛ قسمت اوّل مقدّمه است، بعد اندیشه‌ی سیاسی ایشان که ده نکته راجع به آن می‌گویم و بعد چند نتیجه می‌خواهم بگیرم.

    مقدّمه اینکه برای یک سمینار حتماً لازم نیست که ما همه‌ی نقاط ابهام را رفع کنیم. غرب‌شناس و فیلسوف معاصر، مرحوم دکتر کریم مجتهدی، می‌گفتند که در این سمینارها یا مقاله‌ها شما رفع ابهام بکنید، ولی با رفع ابهام شما یک مسائلی حل می‌شود و یک مسائل جدیدی پیش می‌آید؛ یعنی یک ابهامات بالاتری مطرح می‌شود. این به خاطر قوّت کار علمی است؛ یعنی این عیب نیست و قرار نیست که ما در یک همایش همه‌ی ابهام‌ها را رفع کنیم.

    دوّم اینکه بحث ما و غرب یک جزء سوّمی هم دارد و آن نسبت ما و غرب است. در تاریخ و حافظه‌ی تاریخی ما، سه جزء را باید ببینیم: یکی ایران شیعی پانصدساله از صفویّه به بعد، یکی ایران نهصدساله‌ی قبل از آن و یکی ایران چندهزارساله که به این سوّمی یک مقداری کم التفات داشته‌ایم، ولی اخیراً داریم جبران می‌کنیم و با مطرح کردن همین قصّه‌ی شاپور و والرین، ظاهراً یک توجّه دوباره‌ای داریم به آن می‌کنیم که درست هم هست. این سه جزء، هم ریشه‌‌ی اسلام شیعی ما است، هم زبان فارسی و هم ریشه‌ی چندهزارساله‌ی تاریخی.

    ما وقتی می‌گوییم غرب، غرب بعد از وستفالیا را می‌گوییم ــ یعنی سال ۱۶۴۸ ــ و وضعیّت بعد از انقلاب فرانسه که این غرب یک کلّ سلطه‌گر و یک نظم جدیدی برای خودش نسبت به جهان قائل است. خب حالا وقتی از این کلّیّت غرب صحبت می‌کنیم، من اینجا یک هشداری بدهم ــ که این به برخی از محافل حزب‌اللهی هم راه پیدا کرده ــ که بعضی وقت‌ها با اندیشه‌های چپ یا اندیشه‌های پست‌مدرن به این کلّیّت توجّه می‌کنند. باید توجّه داشته باشیم که با شعار «نه شرقی نه غربی»، ما باید حفظ فاصله را از هر دوی این‌ها داشته باشیم؛ یعنی برای نقد غرب نیازی نیست به قطب دیگر نگاه کنیم؛ ما خودمان یک قطب مستقل هستیم، با یک ادبیّات ملّی و بومی خاصّ خودمان که اوجش هم در بیان رهبر معظم انقلاب است. بنابراین، ما محتاج نوعی ادبیّات جدید هستیم که نسبت خودمان را با غرب بفهمیم.

    امّا راجع به ویژگی‌های اندیشه‌ی سیاسی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، به نظر من ده نکته مهم است. یکی اینکه این اندیشه یک جریان است، یک شخص نیست و ملهم از انقلاب اسلامی است و در این دهه‌ی پنجم، تفصیل شعار «نه شرقی نه غربی» است که این بسیار مهم است؛ یعنی همان شعاری که اوّل انقلاب داشتیم، الان میوه‌هایش دارد بیشتر پیدا می‌شود.

    دوّم اینکه شاخص مهمّ این اندیشه در ابعاد مختلف غربی، استعمارستیزی با غرب است؛ یعنی یکی از شاخص‌هایش این است و این در اینجا شدید است.

    سوّم اینکه این تقابل با غرب یک تقابل ذاتی است، نه یک تقابل سیاسی و تاکتیکی که یک فرایند طبیعی داشته و قابل تقلیل به اشخاص و احزاب نیست.

    نکته‌ی بعدی اینکه این تقابل ما با غرب تقابل شرق با غرب نیست. ما شرقی هستیم ولی صرفاً در دایره‌ی شرق با غرب مقابله نمی‌کنیم، بلکه از یک ایران مستقل و مقتدر وقتی صحبت می‌کنیم، این یک نمادی می‌شود هم در سطح ملّی، هم منطقه‌ای و هم جهانی؛ یعنی به این صورت نگاه کنیم قصّه را. خب حالا این تقابل هم فقط ماهیّت اقتصادی و سیاسی ندارد، بلکه یک نوع مواجهه‌ی مقدّس، اعتقادی و هویّتی است.

    نکته‌ی دیگر اینکه غرب خودش را مرکز می‌داند و سایرین را پیرامون؛ رهبر معظم انقلاب این نامعادله‌ی استعماری را شدیداً مورد نقد و خدشه قرار می‌دهند.

    نکته‌ی بعدی اینکه هژمونی غرب فاقد اعتبار است و ما برای اینکه بتوانیم یک زندگی مستقل و شرافتمندانه داشته باشیم باید توهّم مرکزیّت غرب را از غربی‌ها بگیریم و به آن‌ها بگوییم که غرب تمدّن برتر نیست، تاریخ غرب هم تاریخ جهان نیست و باید به غرب بی‌اعتماد بود، آن‌ها عهدشکنند، حیله‌گرند، منفعت‌جو هستند و سلطه‌گر. این دو روی یک سکّه که یکی‌اش حقوق بشر و لیبرالیسم است و یکی‌اش سلطه و جنگ، غربی‌ها اثبات کرده‌اند که هر وقت منافعشان به خطر بیفتد، آن روی سلطه‌گری و سخت خودشان را نشان می‌دهند نه آن روی نرم خودشان را؛ به تعبیر رهبری، دست چدنی در دستکش مخملی.

    نکته‌ی بعدی اینکه ایران به مدد ظرفیّت عظیم تاریخی‌ای که دارد و به برکت انقلاب اسلامی، قادر به رهبری و پیشتازی جهانی جریان ضدّسلطه است؛ این هم یکی از ویژگی‌هایش است. این بیداری و این پیشتازی در قالب یک ناسیونالیسم خشک نیست، بلکه در قالب نوعی بیداری اسلامی با پشتوانه‌ی تمدّنی است.

    نکته‌ی دیگر اینکه ما در این منازعه‌‌ی با غرب، به طبقه‌ی خاصّ اقتصادی، سیاسی یا احزاب و نخبگان نباید تکیه کنیم، بلکه رهبر انقلاب یک تفسیر جدیدی از مردم ارائه می‌دهند که این تفسیر جدید نه لیبرال است و نه سوسیالیست؛ یعنی یک نوع نگاه خاص به مردم است و دال مرکزی‌اش هم بیداری ملّت‌ها است؛ یعنی موتور متحرّکه‌ی این قضیّه بیداری ملّت‌ها است.

    در ادبیّات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ما یک نوع غیرت و عزّت را هم می‌بینیم. این‌طور نیست که در این راهبرد «حکمت، مصلحت، عزّت»، مصلحتش مال وزارت امور خارجه باشد، عزّت و حکمتش مال ایشان؛ اتّفاقاً مصلحت در عزّت است؛ آن‌هایی که عزّت را از مصلحت جدا می‌کنند و در سایه‌ی ذلّت معنا می‌کنند، مصلحت را هم نشناخته‌اند.

    و نکته‌ی دیگر اینکه مجموعه‌ی این‌ها یک مکتب فکری خاصّی را ایجاد می‌کند که این مکتب خاص، یک هاضمه‌ی قوی‌ای دارد که می‌تواند اندیشه‌های ضدّغربی جریان‌های فکری دیگر جهان را در آفریقا، آمریکای لاتین و کشورهای اسلامی در خودش حل کند و ببیند و با آن نسبت برقرار کند.

    من از این مطلب چند نتیجه می‌گیرم. یکی اینکه این خروج عملی و نظری از دایره‌ی بسته‌ی مرکز ـ پیرامون، در اندیشه‌ی رهبر انقلاب به این طرف می‌رود که ما از پیرامون به مرکز برویم؛ یعنی نسبت ما با غربی‌ها مرکز ـ مرکز می‌شود و ان‌شاءالله عکسش به مرکزیّت ما و پیرامونی غرب؛ همان جمله‌ی دوباره زانو زدن غرب در برابر ایران.

    بحث بعدی بحث دوگانه‌ی ملّت ـ امّت است که مدّت‌ها گفته می‌شد. ایران مستقل و مقتدر چون که مبنا و ابتنای ملّیّتش بر دین است، لذا به خلاف ناسیونالیسم غربی یک نوع ملّیّت جدید را هم نشان می‌دهد و اینجا ما به جای دوگانه‌ی ایران و اسلام می‌توانیم به خدمات متقابل اسلام و ایران علیه سلطه‌ی غرب اشاره کنیم. ما با جنبش نرم‌افزاری و الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، وارد تمدّن نوین اسلامی در این اندیشه می‌شویم؛ تمدّنی که رو به اوج و استعلا است در مقابل تمدّنی که رو به افول است. اینجا ما یک منازعه‌ی ایده‌ها را می‌بینیم؛ منازعه‌ی ایده‌هایی که به برتری تمدّن ما منجر می‌شود.

    و نکته‌ی دیگر اینکه ما در این اندیشه‌ی رهبر انقلاب، با عبور از این بحران‌های هویّتی و نظریّه‌ها به طرف یک فلسفه‌ی سیاسی حرکت می‌کنیم که هم هویّت‌زا، هم هویّت‌ساز و هم هویّت‌یاب است. دقّت کنیم که در این نسبت‌سنجی، ما به نوعی دوباره وارد یک جنگ مقدّس می‌شویم، ولی نه جنگ صلیبی؛ جنگی که عصر موجود غرب را عصر موعود نمی‌داند، لذا به نفی پایان تاریخ غرب و نفی پیروزی جنگ تمدّن‌ها حکم می‌کند. به نظر می‌آید که خود این یک فلسفه‌ی تاریخ جدیدی را نشان می‌دهد.

    همچنین، خود این جنگ دوازده‌روزه هم اثبات کرد که ما هر‌چند در دوره‌‌ی استعمار فرانو هستیم و استعمار ذهن و جنگ نرم، امّا غربی‌ها نشان داده‌اند که پست‌تر از این حرف‌ها هستند و اگر منافعشان ایجاب کند، به همان استعمار کهنه و سخت‌افزار و تجزیه‌ی ایران و اشغال هم فکر می‌کنند؛ یعنی نشان می‌دهد که ما با یک استعمار ترکیبی روبه‌رو هستیم.

    در آخر باید بگویم که اگر امام در نامه‌ی به گورباچف شنیدنِ صدای شکسته شدن استخوان‌های مارکسیسم را اعلام نمود، رهبر انقلاب در نامه به جوانان غربی ــ نه سران غربی ــ ضمن اعلام شکسته شدن استخوان‌های لیبرالیسم و سلطه‌ی مدرن غرب، عصر جدیدی را نوید می‌دهند که بشر دوباره به آسمان نگاه می‌کند و منتظر ندایی ملکوتی از منجی مقدّس است.

    والسّلام‌علیکم‌ورحمةالله


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61742

    #ديگران__يادداشت
    📰 نقد غرب باید از موضع استقلال انجام شود  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سالهای اخیر با اشاره به وضعیت کنونی جهان غرب، تمدّن مادّی و غربی را در مسیر زوال و فرسایش دانسته و تأکید کردند که نشانه‌های این انحطاط به‌تدریج آشکار می‌شود؛ موضوعی که حتی اندیشمندان غربی نیز آن را تصدیق کرده‌اند. ایشان این روند را یکی از عوامل امیدبخش برای آینده تمدّن اسلامی توصیف می‌کنند: «امروز دنیای غرب در بن‌بست فکری و بن‌بست تئوریک است؛ خیلی از مسائل دنیا برایشان غیر قابل توجیه است، غیر قابل فهم است؛ با آن نگاه لیبرال‌ ـ دموکراسی که اینها داشتند نمیسازد خیلی از این چیزهایی که امروز در دنیا هست. امّا برای ما نه، برای ما همه چیز قابل حل است. نقش انسان، نقش اراده‌ی انسان، نقش توکّل به خدا، نقش حرکت تاریخ، مسئله‌ی مهدویّت و آینده‌ی قطعی اسلام، یک چیزهایی است که برای ما روشن است، برای آنها [نه]؛ ندارند، فاقدند، دستشان خالی است.» ۱۴۰۱/۰۶/۱۲   همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای» آبانماه سال گذشته فعالیت خود را آغاز کرد و دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ نشست پایانی آن با حضور اساتید، پژوهشگران و نخبگان علمی و سیاسی در مرکز همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما برگزار شد. در این نشست دکتر موسی نجفی، استاد دانشگاه و رئیس شورای علمی همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای»، به سخنرانی پرداخته و ویژگی‌های اندیشه سیاسی رهبر انقلاب اسلامی در نسبت ایران و غرب را مورد بررسی قرار داد.  رسانه KHAMENEI.IR در ادامه متن و فیلم این سخنان را منتشر میکند. [دریافت فیلم]  بسم الله الرّحمن الرّحیم. الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد. بحث بنده نظریّه‌پردازی درباره‌ی نسبت ما و غرب در اندیشه‌ی سیاسی رهبر معظم انقلاب است که این بحث را در سه قسمت ارائه می‌دهم؛ قسمت اوّل مقدّمه است، بعد اندیشه‌ی سیاسی ایشان که ده نکته راجع به آن می‌گویم و بعد چند نتیجه می‌خواهم بگیرم. مقدّمه اینکه برای یک سمینار حتماً لازم نیست که ما همه‌ی نقاط ابهام را رفع کنیم. غرب‌شناس و فیلسوف معاصر، مرحوم دکتر کریم مجتهدی، می‌گفتند که در این سمینارها یا مقاله‌ها شما رفع ابهام بکنید، ولی با رفع ابهام شما یک مسائلی حل می‌شود و یک مسائل جدیدی پیش می‌آید؛ یعنی یک ابهامات بالاتری مطرح می‌شود. این به خاطر قوّت کار علمی است؛ یعنی این عیب نیست و قرار نیست که ما در یک همایش همه‌ی ابهام‌ها را رفع کنیم. دوّم اینکه بحث ما و غرب یک جزء سوّمی هم دارد و آن نسبت ما و غرب است. در تاریخ و حافظه‌ی تاریخی ما، سه جزء را باید ببینیم: یکی ایران شیعی پانصدساله از صفویّه به بعد، یکی ایران نهصدساله‌ی قبل از آن و یکی ایران چندهزارساله که به این سوّمی یک مقداری کم التفات داشته‌ایم، ولی اخیراً داریم جبران می‌کنیم و با مطرح کردن همین قصّه‌ی شاپور و والرین، ظاهراً یک توجّه دوباره‌ای داریم به آن می‌کنیم که درست هم هست. این سه جزء، هم ریشه‌‌ی اسلام شیعی ما است، هم زبان فارسی و هم ریشه‌ی چندهزارساله‌ی تاریخی. ما وقتی می‌گوییم غرب، غرب بعد از وستفالیا را می‌گوییم ــ یعنی سال ۱۶۴۸ ــ و وضعیّت بعد از انقلاب فرانسه که این غرب یک کلّ سلطه‌گر و یک نظم جدیدی برای خودش نسبت به جهان قائل است. خب حالا وقتی از این کلّیّت غرب صحبت می‌کنیم، من اینجا یک هشداری بدهم ــ که این به برخی از محافل حزب‌اللهی هم راه پیدا کرده ــ که بعضی وقت‌ها با اندیشه‌های چپ یا اندیشه‌های پست‌مدرن به این کلّیّت توجّه می‌کنند. باید توجّه داشته باشیم که با شعار «نه شرقی نه غربی»، ما باید حفظ فاصله را از هر دوی این‌ها داشته باشیم؛ یعنی برای نقد غرب نیازی نیست به قطب دیگر نگاه کنیم؛ ما خودمان یک قطب مستقل هستیم، با یک ادبیّات ملّی و بومی خاصّ خودمان که اوجش هم در بیان رهبر معظم انقلاب است. بنابراین، ما محتاج نوعی ادبیّات جدید هستیم که نسبت خودمان را با غرب بفهمیم. امّا راجع به ویژگی‌های اندیشه‌ی سیاسی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، به نظر من ده نکته مهم است. یکی اینکه این اندیشه یک جریان است، یک شخص نیست و ملهم از انقلاب اسلامی است و در این دهه‌ی پنجم، تفصیل شعار «نه شرقی نه غربی» است که این بسیار مهم است؛ یعنی همان شعاری که اوّل انقلاب داشتیم، الان میوه‌هایش دارد بیشتر پیدا می‌شود. دوّم اینکه شاخص مهمّ این اندیشه در ابعاد مختلف غربی، استعمارستیزی با غرب است؛ یعنی یکی از شاخص‌هایش این است و این در اینجا شدید است. سوّم اینکه این تقابل با غرب یک تقابل ذاتی است، نه یک تقابل سیاسی و تاکتیکی که یک فرایند طبیعی داشته و قابل تقلیل به اشخاص و احزاب نیست. نکته‌ی بعدی اینکه این تقابل ما با غرب تقابل شرق با غرب نیست. ما شرقی هستیم ولی صرفاً در دایره‌ی شرق با غرب مقابله نمی‌کنیم، بلکه از یک ایران مستقل و مقتدر وقتی صحبت می‌کنیم، این یک نمادی می‌شود هم در سطح ملّی، هم منطقه‌ای و هم جهانی؛ یعنی به این صورت نگاه کنیم قصّه را. خب حالا این تقابل هم فقط ماهیّت اقتصادی و سیاسی ندارد، بلکه یک نوع مواجهه‌ی مقدّس، اعتقادی و هویّتی است. نکته‌ی دیگر اینکه غرب خودش را مرکز می‌داند و سایرین را پیرامون؛ رهبر معظم انقلاب این نامعادله‌ی استعماری را شدیداً مورد نقد و خدشه قرار می‌دهند. نکته‌ی بعدی اینکه هژمونی غرب فاقد اعتبار است و ما برای اینکه بتوانیم یک زندگی مستقل و شرافتمندانه داشته باشیم باید توهّم مرکزیّت غرب را از غربی‌ها بگیریم و به آن‌ها بگوییم که غرب تمدّن برتر نیست، تاریخ غرب هم تاریخ جهان نیست و باید به غرب بی‌اعتماد بود، آن‌ها عهدشکنند، حیله‌گرند، منفعت‌جو هستند و سلطه‌گر. این دو روی یک سکّه که یکی‌اش حقوق بشر و لیبرالیسم است و یکی‌اش سلطه و جنگ، غربی‌ها اثبات کرده‌اند که هر وقت منافعشان به خطر بیفتد، آن روی سلطه‌گری و سخت خودشان را نشان می‌دهند نه آن روی نرم خودشان را؛ به تعبیر رهبری، دست چدنی در دستکش مخملی. نکته‌ی بعدی اینکه ایران به مدد ظرفیّت عظیم تاریخی‌ای که دارد و به برکت انقلاب اسلامی، قادر به رهبری و پیشتازی جهانی جریان ضدّسلطه است؛ این هم یکی از ویژگی‌هایش است. این بیداری و این پیشتازی در قالب یک ناسیونالیسم خشک نیست، بلکه در قالب نوعی بیداری اسلامی با پشتوانه‌ی تمدّنی است. نکته‌ی دیگر اینکه ما در این منازعه‌‌ی با غرب، به طبقه‌ی خاصّ اقتصادی، سیاسی یا احزاب و نخبگان نباید تکیه کنیم، بلکه رهبر انقلاب یک تفسیر جدیدی از مردم ارائه می‌دهند که این تفسیر جدید نه لیبرال است و نه سوسیالیست؛ یعنی یک نوع نگاه خاص به مردم است و دال مرکزی‌اش هم بیداری ملّت‌ها است؛ یعنی موتور متحرّکه‌ی این قضیّه بیداری ملّت‌ها است. در ادبیّات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ما یک نوع غیرت و عزّت را هم می‌بینیم. این‌طور نیست که در این راهبرد «حکمت، مصلحت، عزّت»، مصلحتش مال وزارت امور خارجه باشد، عزّت و حکمتش مال ایشان؛ اتّفاقاً مصلحت در عزّت است؛ آن‌هایی که عزّت را از مصلحت جدا می‌کنند و در سایه‌ی ذلّت معنا می‌کنند، مصلحت را هم نشناخته‌اند. و نکته‌ی دیگر اینکه مجموعه‌ی این‌ها یک مکتب فکری خاصّی را ایجاد می‌کند که این مکتب خاص، یک هاضمه‌ی قوی‌ای دارد که می‌تواند اندیشه‌های ضدّغربی جریان‌های فکری دیگر جهان را در آفریقا، آمریکای لاتین و کشورهای اسلامی در خودش حل کند و ببیند و با آن نسبت برقرار کند. من از این مطلب چند نتیجه می‌گیرم. یکی اینکه این خروج عملی و نظری از دایره‌ی بسته‌ی مرکز ـ پیرامون، در اندیشه‌ی رهبر انقلاب به این طرف می‌رود که ما از پیرامون به مرکز برویم؛ یعنی نسبت ما با غربی‌ها مرکز ـ مرکز می‌شود و ان‌شاءالله عکسش به مرکزیّت ما و پیرامونی غرب؛ همان جمله‌ی دوباره زانو زدن غرب در برابر ایران. بحث بعدی بحث دوگانه‌ی ملّت ـ امّت است که مدّت‌ها گفته می‌شد. ایران مستقل و مقتدر چون که مبنا و ابتنای ملّیّتش بر دین است، لذا به خلاف ناسیونالیسم غربی یک نوع ملّیّت جدید را هم نشان می‌دهد و اینجا ما به جای دوگانه‌ی ایران و اسلام می‌توانیم به خدمات متقابل اسلام و ایران علیه سلطه‌ی غرب اشاره کنیم. ما با جنبش نرم‌افزاری و الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، وارد تمدّن نوین اسلامی در این اندیشه می‌شویم؛ تمدّنی که رو به اوج و استعلا است در مقابل تمدّنی که رو به افول است. اینجا ما یک منازعه‌ی ایده‌ها را می‌بینیم؛ منازعه‌ی ایده‌هایی که به برتری تمدّن ما منجر می‌شود. و نکته‌ی دیگر اینکه ما در این اندیشه‌ی رهبر انقلاب، با عبور از این بحران‌های هویّتی و نظریّه‌ها به طرف یک فلسفه‌ی سیاسی حرکت می‌کنیم که هم هویّت‌زا، هم هویّت‌ساز و هم هویّت‌یاب است. دقّت کنیم که در این نسبت‌سنجی، ما به نوعی دوباره وارد یک جنگ مقدّس می‌شویم، ولی نه جنگ صلیبی؛ جنگی که عصر موجود غرب را عصر موعود نمی‌داند، لذا به نفی پایان تاریخ غرب و نفی پیروزی جنگ تمدّن‌ها حکم می‌کند. به نظر می‌آید که خود این یک فلسفه‌ی تاریخ جدیدی را نشان می‌دهد. همچنین، خود این جنگ دوازده‌روزه هم اثبات کرد که ما هر‌چند در دوره‌‌ی استعمار فرانو هستیم و استعمار ذهن و جنگ نرم، امّا غربی‌ها نشان داده‌اند که پست‌تر از این حرف‌ها هستند و اگر منافعشان ایجاب کند، به همان استعمار کهنه و سخت‌افزار و تجزیه‌ی ایران و اشغال هم فکر می‌کنند؛ یعنی نشان می‌دهد که ما با یک استعمار ترکیبی روبه‌رو هستیم. در آخر باید بگویم که اگر امام در نامه‌ی به گورباچف شنیدنِ صدای شکسته شدن استخوان‌های مارکسیسم را اعلام نمود، رهبر انقلاب در نامه به جوانان غربی ــ نه سران غربی ــ ضمن اعلام شکسته شدن استخوان‌های لیبرالیسم و سلطه‌ی مدرن غرب، عصر جدیدی را نوید می‌دهند که بشر دوباره به آسمان نگاه می‌کند و منتظر ندایی ملکوتی از منجی مقدّس است. والسّلام‌علیکم‌ورحمةالله 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61742 #ديگران__يادداشت
    0 Commentaires 0 Parts 1KB Vue 0 Aperçu
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com