• مقاله 3911

    اصالت مهندسی هیجان در زیست‌جهان مدرن و نقش شبکه‌های اجتماعی در تجاری‌سازی اضطراب و تولید آرامش‌های کاذب
    اصول
    • اصل ضرورت آگاهی‌بخشی انتقادی درباره مهندسی هیجان در بستر شبکه‌های اجتماعی و اقتصاد توجه[1]
    • اصل لزوم شناسایی پیوند میان اضطراب زیست‌جهان مدرن و کالایی‌سازی احساسات انسانی[2]


    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://hezbollahworldorganization.com/shop/کانون-اندیشه-تبلیغ-و-رسانه-ولایی/اتاق-شبکهها-و-رسانههای-برونمرزی/میز-اصالت-ها-و-اصول-اتاق-شبکهها-و-رسان/اصالت-مهندسی-هیجان-در-زیستجهان-مدرن/
    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔷 🔴 مقاله 3911 🔆 اصالت مهندسی هیجان در زیست‌جهان مدرن و نقش شبکه‌های اجتماعی در تجاری‌سازی اضطراب و تولید آرامش‌های کاذب 🔷 اصول • اصل ضرورت آگاهی‌بخشی انتقادی درباره مهندسی هیجان در بستر شبکه‌های اجتماعی و اقتصاد توجه[1] • اصل لزوم شناسایی پیوند میان اضطراب زیست‌جهان مدرن و کالایی‌سازی احساسات انسانی[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://hezbollahworldorganization.com/shop/کانون-اندیشه-تبلیغ-و-رسانه-ولایی/اتاق-شبکهها-و-رسانههای-برونمرزی/میز-اصالت-ها-و-اصول-اتاق-شبکهها-و-رسان/اصالت-مهندسی-هیجان-در-زیستجهان-مدرن/ 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 43 Visualizações 0 Anterior
  • بهار در زمستان ۵۷


     «روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده‌ فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه‌ امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام می‌دادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئه‌ی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
    آنچه خواندید بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامه‌ریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بسته‌بودن فرودگاه مهرآباد و تلاش‌های آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنه‌ای بی‌سابقه در تاریخ ایران آفرید.
    «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ اشاره می‌کند. نوشتار پیش‌رو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.
     
     انتظار یک ملت
    از ابتدای بهمن‌ماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبان‌ها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمی‌توانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی می‌توانست توده‌ها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامه‌های رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راه‌پیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشم‌ها و دل‌های مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازه‌ای برای جمعه پیش‌روی خود باز کردند.

    اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالی‌که شعار می‌داد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همه‌چیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴)

    در این گردهم‌آیی بزرگ که بنابر نوشته بولتن‌های اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامه‌ای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنه‌ای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آن‌ها تماس داریم و اکثر آنان را می‌شناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشته‌اند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق به‌دست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسه‌های دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]
     
     بازگشت امام
    گسترش اعتراض‌ها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می‌کنم که حضرت آیت‌الله هر وقت میل داشته باشند می‌توانند به کشور بازگردند.» حرف‌های او نمی‌توانست مردم را قانع کند. مخالفت‌ها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریه‌ها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید.

    مردم ایران در یازدهم بهمن هیجان‌زده بودند. امام در همین روز در نامه‌ای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهمان‌نوازی آن‌ها را ستود. و نیز در دهکده نوفل‌لوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقب‌نشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابان‌های تهران قدرت‌نمایی کردند.

    کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش می‌کرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیش‌رو بزرگ‌تر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیت‌های کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسب‌تر می‌دید، همان را به عهده می‌گرفت. [...]

    پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنه‌ای خواسته بود سخنرانی و خوش‌آمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنه‌ای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینه‌ها حبس می‌شود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنه‌ای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوش‌اقبالی من فرصت برای مراسم خوش‌آمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانش‌آموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبان‌ها آن را تکرار کردند.» [...]

    آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه‌ای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنه‌ای از خود می‌پرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بی‌بدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ این‌ها و ده‌ها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او می‌افزود.
     
     موج بی‌پایان استقبال
    تالار فرودگاه از دعوت‌شدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروه‌های مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیت‌های دینی، ... . همه چشم‌ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهره‌اش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهره‌شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می‌خورد و به سمت امام می‌رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود».

    امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند.

    «هر چه پریشانی در دل‌ها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین‌باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجره‌های مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید».

    پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنه‌ای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژه‌ای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوس‌هایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان‌زده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز می‌کرد. استقبال‌کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می‌دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می‌کردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز می‌دادند».

     

    (۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳)

    (۲ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲.

    (۳ روزنامه اطلاعات، شم‌ ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲.

    (۴ همان، شم‌ ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳.

    (۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487

    #ديگران__گزارش
    📰 بهار در زمستان ۵۷  «روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده‌ فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه‌ امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام می‌دادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئه‌ی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲ آنچه خواندید بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامه‌ریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بسته‌بودن فرودگاه مهرآباد و تلاش‌های آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنه‌ای بی‌سابقه در تاریخ ایران آفرید. «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ اشاره می‌کند. نوشتار پیش‌رو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.    انتظار یک ملت از ابتدای بهمن‌ماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبان‌ها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمی‌توانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی می‌توانست توده‌ها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامه‌های رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راه‌پیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشم‌ها و دل‌های مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازه‌ای برای جمعه پیش‌روی خود باز کردند. اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالی‌که شعار می‌داد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همه‌چیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴) در این گردهم‌آیی بزرگ که بنابر نوشته بولتن‌های اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامه‌ای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنه‌ای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آن‌ها تماس داریم و اکثر آنان را می‌شناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشته‌اند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق به‌دست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسه‌های دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]    بازگشت امام گسترش اعتراض‌ها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می‌کنم که حضرت آیت‌الله هر وقت میل داشته باشند می‌توانند به کشور بازگردند.» حرف‌های او نمی‌توانست مردم را قانع کند. مخالفت‌ها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریه‌ها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید. مردم ایران در یازدهم بهمن هیجان‌زده بودند. امام در همین روز در نامه‌ای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهمان‌نوازی آن‌ها را ستود. و نیز در دهکده نوفل‌لوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقب‌نشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابان‌های تهران قدرت‌نمایی کردند. کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش می‌کرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیش‌رو بزرگ‌تر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیت‌های کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسب‌تر می‌دید، همان را به عهده می‌گرفت. [...] پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنه‌ای خواسته بود سخنرانی و خوش‌آمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنه‌ای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینه‌ها حبس می‌شود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنه‌ای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوش‌اقبالی من فرصت برای مراسم خوش‌آمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانش‌آموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبان‌ها آن را تکرار کردند.» [...] آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه‌ای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنه‌ای از خود می‌پرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بی‌بدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ این‌ها و ده‌ها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او می‌افزود.    موج بی‌پایان استقبال تالار فرودگاه از دعوت‌شدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروه‌های مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیت‌های دینی، ... . همه چشم‌ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهره‌اش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهره‌شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می‌خورد و به سمت امام می‌رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود». امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند. «هر چه پریشانی در دل‌ها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین‌باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجره‌های مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید». پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنه‌ای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژه‌ای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوس‌هایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان‌زده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز می‌کرد. استقبال‌کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می‌دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می‌کردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز می‌دادند».   (۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳) (۲ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲. (۳ روزنامه اطلاعات، شم‌ ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲. (۴ همان، شم‌ ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳. (۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487 #ديگران__گزارش
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 858 Visualizações 0 Anterior
  • «سرنگونی» در انتظار رئیس‌جمهور آمریکا است


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم قم در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ درباره سرنوشت رئیس‌جمهور آمریکا گفتند: «آن بابایی که با نخوت و غرور نشسته آنجا راجع به همه‌ی دنیا قضاوت میکند، او هم بداند که معمولاً‌ مستبدّین و مستکبران عالم، از قبیل فرعون و نمرود و رضاخان و محمّدرضا و امثال اینها، وقتی که در اوج غرور بودند سرنگون شدند، این هم سرنگون خواهد شد.»
    بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی رفتارهای مستبدانه و مستکبرانه رئیس‌جمهور فعلی آمریکا و عاقبت این رویکرد پرداخته است.

     ترامپ به‌عنوان مستبد مدرن
    رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، نمونه‌ای بارز از استبداد مدرن است؛ استبدادی که نه از مسیر کودتا، بلکه از درون سازوکارهای دموکراتیک و با بهره‌گیری از شکاف‌های اجتماعی، رسانه‌ای و نهادی شکل می‌گیرد. برخلاف مستبدان کلاسیک، او با انتخابات به قدرت رسیده است، اما نشان می‌دهد که مشروعیت انتخاباتی، لزوماً به معنای پایبندی به اصول و روح دموکراسی نیست. شاخص‌های اقتدراگرایی مدرن همگی در عملکرد وی به وضوح دیده می‌شوند.

    در عمل ترامپ قدرت را به دارایی شخصی خود تبدیل کرده و نهادهای مستقل، از دستگاه قضایی تا رسانه‌ها و دادگاه‌ها تنها زمانی مورد احترام او هستند که تابع دستورات و اهداف شخصی‌اش باشند. چنین رویکردی نشان می‌دهد که حتی در سیستم‌های دموکراتیک، تمرکز قدرت می‌تواند به اقتدارگرایی منجر شود و ایجاد تعادل بین نهادها و رئیس‌جمهور تنها زمانی ممکن است که فرد به اصول اساسی احترام بگذارد.

     دشمن‌سازی و قطبی‌سازی جامعه
    ترامپ به‌طور سیستماتیک جامعه آمریکا را به دو دسته «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کند؛ مهاجران، مسلمانان، رسانه‌های مستقل، نخبگان دانشگاهی و حتی برخی سیاستمداران هم‌حزبی بارها به عنوان دشمن معرفی می‌شوند. این رویکرد باعث تضعیف گفت‌وگوی دموکراتیک و افزایش قطبیت اجتماعی می‌شود و فضایی ایجاد می‌کند که در آن نقد و اعتراض به‌سرعت با برچسب خیانت یا توطئه مواجه می‌شود. ترامپ توانسته حمایت گروه خاصی از جامعه را با ایجاد حس تهدید و خطر جمعی تقویت کند و مخالفت‌ها را به حاشیه ببرد.

     کنترل روایت و حمله به رسانه‌ها
    چهل و هفتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده بارها رسانه‌های منتقد را مرجع انتشار «اخبار جعلی» و «دشمن مردم» می‌خواند و تلاش می‌کند با تضعیف اعتماد عمومی، روایت رسمی خود را جایگزین واقعیت‌های چندصدایی کند. شبکه‌های اجتماعی به ابزار اصلی او برای ارتباط مستقیم با مردم تبدیل می‌شوند، اما این ابزار امکان انتشار اطلاعات نادرست و تحریک احساسات جمعی را نیز فراهم می‌کند. چنین کنترل روایتی از شیوه‌های مستبدانه‌ی او برای تثبیت قدرت خود است که مبتنی بر دستکاری واقعیت و محدود کردن منابع مستقل اطلاعات است.

    این روند نشان می‌دهد که حتی فناوری‌های مدرن هم نتوانسته‌اند به‌طور خودکار دموکراسی را تضمین کنند؛ بلکه به ابزاری برای تحکیم اقتدار و ایجاد واقعیت‌های جایگزین تبدیل شده‌اند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت برای شهروندان دشوار می‌شود و توانایی مقاومت جمعی کاهش می‌یابد، امری که پایه‌های قدرت را بیش از پیش در دست فردی مثل ترامپ متمرکز می‌کند.

     بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ
    یکی از شاخصه‌های بارز استبداد مدرن، بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ است. ترامپ بارها اظهاراتی مطرح می‌کند که قابل راستی‌آزمایی نیستند، اما تکرار مداوم آن‌ها باعث می‌شود بخش قابل توجهی از جامعه نسبت به مفهوم حقیقت بی‌اعتماد شود و «واقعیت جایگزین» شکل بگیرد. این روند، بستر رشد اقتدارگرایی را فراهم می‌کند، زیرا وفاداری و باور سیاسی، جایگزین شواهد و حقیقت می‌شود و معیارهای جمعی تصمیم‌گیری به شدت کاهش می‌یابد.

    زمانی که حقیقت سیاسی به وابستگی به قدرت و وفاداری گروهی بدل می‌شود، جامعه توان مقاومت جمعی خود را از دست می‌دهد و قابلیت نقد و اصلاح سیاست‌ها به شدت محدود می‌شود. این وضعیت، نمونه‌ای از ویژگی‌های مستبدانه مدرن رئیس‌جمهور آمریکاست که با ایجاد واقعیت‌های جایگزین، زمینه را برای تمرکز قدرت و کاهش پاسخگویی فراهم می‌کند.

     سیاست مهاجرتی و نقض کرامت انسانی
    سیاست‌های مهاجرتی ترامپ از جمله ممنوعیت ورود اتباع برخی کشورهای مسلمان و جداسازی کودکان از خانواده‌ها، نمونه‌ای از نگاه ابزاری به انسان است. در این سیاست‌ها، انسان‌ها نه به‌عنوان دارندگان حقوق بلکه به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی تلقی می‌شوند. این رویکرد، پایه‌های انسانی و اخلاقی سیاست را زیر سؤال می‌برد و باعث می‌شود که عدالت و کرامت انسانی قربانی اهداف سیاسی شود. ترامپ با استفاده از سیاست‌های مهاجرتی، به دنبال ایجاد ترس و محدودیت برای کنترل جامعه و تقویت و حمایت از گروه‌های خاص است.

     بی‌اعتنایی به قواعد بازی دموکراتیک
    پس از شکست در انتخابات ۲۰۲۰، ترامپ نتیجه انتخابات را نپذیرفت و با سخنانی درباره تقلب، باعث شروع موجی از خشونت در آمریکا شد. حمله به ساختمان کنگره نیز نمونه‌ای آشکار از نادیده گرفتن قواعد نهادهای انتخاباتی و تمرکز قدرت در اختیار یک فرد است. رفتاری مستبدانه که تنها زمانی قواعد را می‌پذیرد که به نفع او باشد و در غیر این صورت، آن‌ها را زیر پا می‌گذارد.

    این اقدام نشان می‌دهد که حتی در یک سیستم انتخاباتی به ظاهر دموکراتیک، تمرکز قدرت و بی‌اعتنایی به نهادها می‌تواند به بحران سیاسی و خشونت عمومی منجر شود. شرایطی که در آن اعتماد عمومی به دموکراسی به راحتی از بین می‌رود و بازسازی آن نیازمند زمان و تلاش فراوان است.

     سیاست خارجی مبتنی بر زور و تحقیر
    در عرصه سیاست خارجی، ترامپ رویکردی یک‌جانبه و تحقیرآمیز اتخاذ کرده است. خروج از توافق‌های بین‌المللی، اعمال فشار حدأکثری بر کشورها و بی‌اعتنایی به نهادهای جهانی نشان می‌دهد که او روابط بین‌الملل را عرصه‌ای برای نمایش قدرت شخصی و نه همکاری و حل اختلافات می‌بیند. این رفتار باعث افزایش بی‌ثباتی در سطح منطقه‌ای و جهانی شده است. استفاده از زور و تحقیر در روابط بین‌الملل، الگویی است که در تاریخ بارها منجر به درگیری و بی‌ثباتی شد. رویکرد ترامپ نشان می‌دهد که حتی در جهان مدرن هم می‌توان، نهادهای جهانی و قواعد همکاری بین‌المللی را نادیده گرفت؛ اما هزینه این رویکرد، بی‌ثباتی گسترده و تضعیف اعتبار سازکارها و سازمان‌های بین‌المللی خواهد بود.

     نتیجه
    در مجموع باید گفت رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، تصویر زنده‌ای از یک مستبد مدرن است که با غرور، خودمحوری و تمرکز قدرت، اخلاق، قانون و دموکراسی را نادیده می‌گیرد. تاریخ نشان داده است که چنین افرادی هرچقدر هم قدرتمند به نظر برسند، سرانجام تحت فشار ناکامی‌ها و شکست‌های سیاسی سقوط می‌کنند.

    ترامپ، قانون را نه به‌عنوان چارچوب الزام‌آور، بلکه به‌مثابه ابزاری موقت برای پیشبرد منافع شخصی و سیاسی خود می‌بیند. همین نگاه در عرصه بین‌الملل به شکل نادیده گرفتن تعهدات حقوقی، خروج یک‌جانبه از توافق‌ها و تضعیف نهادهای جهانی بروز پیدا می‌کند. او با کنار گذاشتن قواعد حقوق بین‌الملل، روابط میان کشورها را به میدان زورگویی و فشار تبدیل کرده است. تحریم‌های یک‌جانبه، تهدید علنی دولت‌ها، تحقیر متحدان و استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی و نظامی نشان می‌دهد که ترامپ فقط منطق زو و قدرت را میفهمد.

    تجربه تاریخی نشان می‌دهد بی‌قانونی در عرصه بین‌الملل به‌تدریج مشروعیت را فرسوده می‌کند، ائتلاف‌ها را می‌شکند و مقاومت جهانی را افزایش می‌دهد. ترامپ نیز با اصرار بر همین مسیر، بیش از پیش به سرنوشت محتوم مستبدان یعنی «سرنگونی» نزدیک می‌شود؛ سرنوشتی که تاریخ بارها آن را تکرار کرده است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62413

    #ديگران__يادداشت
    📰 «سرنگونی» در انتظار رئیس‌جمهور آمریکا است  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم قم در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ درباره سرنوشت رئیس‌جمهور آمریکا گفتند: «آن بابایی که با نخوت و غرور نشسته آنجا راجع به همه‌ی دنیا قضاوت میکند، او هم بداند که معمولاً‌ مستبدّین و مستکبران عالم، از قبیل فرعون و نمرود و رضاخان و محمّدرضا و امثال اینها، وقتی که در اوج غرور بودند سرنگون شدند، این هم سرنگون خواهد شد.» بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی رفتارهای مستبدانه و مستکبرانه رئیس‌جمهور فعلی آمریکا و عاقبت این رویکرد پرداخته است.  ترامپ به‌عنوان مستبد مدرن رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، نمونه‌ای بارز از استبداد مدرن است؛ استبدادی که نه از مسیر کودتا، بلکه از درون سازوکارهای دموکراتیک و با بهره‌گیری از شکاف‌های اجتماعی، رسانه‌ای و نهادی شکل می‌گیرد. برخلاف مستبدان کلاسیک، او با انتخابات به قدرت رسیده است، اما نشان می‌دهد که مشروعیت انتخاباتی، لزوماً به معنای پایبندی به اصول و روح دموکراسی نیست. شاخص‌های اقتدراگرایی مدرن همگی در عملکرد وی به وضوح دیده می‌شوند. در عمل ترامپ قدرت را به دارایی شخصی خود تبدیل کرده و نهادهای مستقل، از دستگاه قضایی تا رسانه‌ها و دادگاه‌ها تنها زمانی مورد احترام او هستند که تابع دستورات و اهداف شخصی‌اش باشند. چنین رویکردی نشان می‌دهد که حتی در سیستم‌های دموکراتیک، تمرکز قدرت می‌تواند به اقتدارگرایی منجر شود و ایجاد تعادل بین نهادها و رئیس‌جمهور تنها زمانی ممکن است که فرد به اصول اساسی احترام بگذارد.  دشمن‌سازی و قطبی‌سازی جامعه ترامپ به‌طور سیستماتیک جامعه آمریکا را به دو دسته «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کند؛ مهاجران، مسلمانان، رسانه‌های مستقل، نخبگان دانشگاهی و حتی برخی سیاستمداران هم‌حزبی بارها به عنوان دشمن معرفی می‌شوند. این رویکرد باعث تضعیف گفت‌وگوی دموکراتیک و افزایش قطبیت اجتماعی می‌شود و فضایی ایجاد می‌کند که در آن نقد و اعتراض به‌سرعت با برچسب خیانت یا توطئه مواجه می‌شود. ترامپ توانسته حمایت گروه خاصی از جامعه را با ایجاد حس تهدید و خطر جمعی تقویت کند و مخالفت‌ها را به حاشیه ببرد.  کنترل روایت و حمله به رسانه‌ها چهل و هفتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده بارها رسانه‌های منتقد را مرجع انتشار «اخبار جعلی» و «دشمن مردم» می‌خواند و تلاش می‌کند با تضعیف اعتماد عمومی، روایت رسمی خود را جایگزین واقعیت‌های چندصدایی کند. شبکه‌های اجتماعی به ابزار اصلی او برای ارتباط مستقیم با مردم تبدیل می‌شوند، اما این ابزار امکان انتشار اطلاعات نادرست و تحریک احساسات جمعی را نیز فراهم می‌کند. چنین کنترل روایتی از شیوه‌های مستبدانه‌ی او برای تثبیت قدرت خود است که مبتنی بر دستکاری واقعیت و محدود کردن منابع مستقل اطلاعات است. این روند نشان می‌دهد که حتی فناوری‌های مدرن هم نتوانسته‌اند به‌طور خودکار دموکراسی را تضمین کنند؛ بلکه به ابزاری برای تحکیم اقتدار و ایجاد واقعیت‌های جایگزین تبدیل شده‌اند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت برای شهروندان دشوار می‌شود و توانایی مقاومت جمعی کاهش می‌یابد، امری که پایه‌های قدرت را بیش از پیش در دست فردی مثل ترامپ متمرکز می‌کند.  بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ یکی از شاخصه‌های بارز استبداد مدرن، بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ است. ترامپ بارها اظهاراتی مطرح می‌کند که قابل راستی‌آزمایی نیستند، اما تکرار مداوم آن‌ها باعث می‌شود بخش قابل توجهی از جامعه نسبت به مفهوم حقیقت بی‌اعتماد شود و «واقعیت جایگزین» شکل بگیرد. این روند، بستر رشد اقتدارگرایی را فراهم می‌کند، زیرا وفاداری و باور سیاسی، جایگزین شواهد و حقیقت می‌شود و معیارهای جمعی تصمیم‌گیری به شدت کاهش می‌یابد. زمانی که حقیقت سیاسی به وابستگی به قدرت و وفاداری گروهی بدل می‌شود، جامعه توان مقاومت جمعی خود را از دست می‌دهد و قابلیت نقد و اصلاح سیاست‌ها به شدت محدود می‌شود. این وضعیت، نمونه‌ای از ویژگی‌های مستبدانه مدرن رئیس‌جمهور آمریکاست که با ایجاد واقعیت‌های جایگزین، زمینه را برای تمرکز قدرت و کاهش پاسخگویی فراهم می‌کند.  سیاست مهاجرتی و نقض کرامت انسانی سیاست‌های مهاجرتی ترامپ از جمله ممنوعیت ورود اتباع برخی کشورهای مسلمان و جداسازی کودکان از خانواده‌ها، نمونه‌ای از نگاه ابزاری به انسان است. در این سیاست‌ها، انسان‌ها نه به‌عنوان دارندگان حقوق بلکه به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی تلقی می‌شوند. این رویکرد، پایه‌های انسانی و اخلاقی سیاست را زیر سؤال می‌برد و باعث می‌شود که عدالت و کرامت انسانی قربانی اهداف سیاسی شود. ترامپ با استفاده از سیاست‌های مهاجرتی، به دنبال ایجاد ترس و محدودیت برای کنترل جامعه و تقویت و حمایت از گروه‌های خاص است.  بی‌اعتنایی به قواعد بازی دموکراتیک پس از شکست در انتخابات ۲۰۲۰، ترامپ نتیجه انتخابات را نپذیرفت و با سخنانی درباره تقلب، باعث شروع موجی از خشونت در آمریکا شد. حمله به ساختمان کنگره نیز نمونه‌ای آشکار از نادیده گرفتن قواعد نهادهای انتخاباتی و تمرکز قدرت در اختیار یک فرد است. رفتاری مستبدانه که تنها زمانی قواعد را می‌پذیرد که به نفع او باشد و در غیر این صورت، آن‌ها را زیر پا می‌گذارد. این اقدام نشان می‌دهد که حتی در یک سیستم انتخاباتی به ظاهر دموکراتیک، تمرکز قدرت و بی‌اعتنایی به نهادها می‌تواند به بحران سیاسی و خشونت عمومی منجر شود. شرایطی که در آن اعتماد عمومی به دموکراسی به راحتی از بین می‌رود و بازسازی آن نیازمند زمان و تلاش فراوان است.  سیاست خارجی مبتنی بر زور و تحقیر در عرصه سیاست خارجی، ترامپ رویکردی یک‌جانبه و تحقیرآمیز اتخاذ کرده است. خروج از توافق‌های بین‌المللی، اعمال فشار حدأکثری بر کشورها و بی‌اعتنایی به نهادهای جهانی نشان می‌دهد که او روابط بین‌الملل را عرصه‌ای برای نمایش قدرت شخصی و نه همکاری و حل اختلافات می‌بیند. این رفتار باعث افزایش بی‌ثباتی در سطح منطقه‌ای و جهانی شده است. استفاده از زور و تحقیر در روابط بین‌الملل، الگویی است که در تاریخ بارها منجر به درگیری و بی‌ثباتی شد. رویکرد ترامپ نشان می‌دهد که حتی در جهان مدرن هم می‌توان، نهادهای جهانی و قواعد همکاری بین‌المللی را نادیده گرفت؛ اما هزینه این رویکرد، بی‌ثباتی گسترده و تضعیف اعتبار سازکارها و سازمان‌های بین‌المللی خواهد بود.  نتیجه در مجموع باید گفت رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، تصویر زنده‌ای از یک مستبد مدرن است که با غرور، خودمحوری و تمرکز قدرت، اخلاق، قانون و دموکراسی را نادیده می‌گیرد. تاریخ نشان داده است که چنین افرادی هرچقدر هم قدرتمند به نظر برسند، سرانجام تحت فشار ناکامی‌ها و شکست‌های سیاسی سقوط می‌کنند. ترامپ، قانون را نه به‌عنوان چارچوب الزام‌آور، بلکه به‌مثابه ابزاری موقت برای پیشبرد منافع شخصی و سیاسی خود می‌بیند. همین نگاه در عرصه بین‌الملل به شکل نادیده گرفتن تعهدات حقوقی، خروج یک‌جانبه از توافق‌ها و تضعیف نهادهای جهانی بروز پیدا می‌کند. او با کنار گذاشتن قواعد حقوق بین‌الملل، روابط میان کشورها را به میدان زورگویی و فشار تبدیل کرده است. تحریم‌های یک‌جانبه، تهدید علنی دولت‌ها، تحقیر متحدان و استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی و نظامی نشان می‌دهد که ترامپ فقط منطق زو و قدرت را میفهمد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد بی‌قانونی در عرصه بین‌الملل به‌تدریج مشروعیت را فرسوده می‌کند، ائتلاف‌ها را می‌شکند و مقاومت جهانی را افزایش می‌دهد. ترامپ نیز با اصرار بر همین مسیر، بیش از پیش به سرنوشت محتوم مستبدان یعنی «سرنگونی» نزدیک می‌شود؛ سرنوشتی که تاریخ بارها آن را تکرار کرده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62413 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 947 Visualizações 0 Anterior
  • هیئت کانون مقابله با جنگ تبلیغاتی امروز است


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم جشن میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با اشاره به نقش هیئات در جنگ تبلیغاتی امروز فرمودند: «امروز ما فراتر از درگیری‌های نظامی.. در کانون یک درگیری تبلیغاتی و رسانه‌ای هستیم؛ با چه کسی؟ با یک جبهه‌ی وسیع. ما در جنگ تبلیغاتی قرار داریم، در جنگ معنوی قرار داریم. دشمن فهمید که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرّفی بکند، دخالتی بکند، موفّقیّتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند؛ رفتند در این خط. البتّه ما در مقابلشان محکم ایستاده‌ایم، امّا امروز خطر این است، خط این است، هدف دشمن این است. هدف دشمن در کشور ما محو کردن آثار مشعشع مفاهیم انقلابی است؛ هدفش این است که بتدریج مردم را از یاد انقلاب، از یاد هدف انقلاب، از یاد کارهایی که در انقلاب شد، از یاد امامِ انقلاب منصرف کند؛ برای این دارند کار میکنند، دارند تلاش میکنند؛ میلیاردها خرج میکنند؛ نمیگویند، لکن ما میدانیم. نویسنده، هنرمند، کتاب‌نویس، رمان‌نویس، هالیوود و غیر اینها را به کار میگیرند، از ابزارهای گوناگون استفاده میکنند برای اینکه ذهن جوان ایرانی را تغییر بدهند. جبهه‌ی فعّالِ در این قسمت در مقابل ما یک جبهه‌ی وسیعی است؛ البتّه مرکز آمریکا است، دُوروبَرش هم بعضی از کشورهای اروپایی‌اند و در حاشیه‌اش هم مزدورها و خائنها و بی‌وطن‌ها و اینهایی [هستند] که در اروپا و در جاهای دیگر جمع شده‌اند برای اینکه به نان و نوایی برسند، این را هم شیوه‌ی خودشان قرار داده‌اند. ما در مقابل اینها قرار داریم.
    بنابراین جبهه‌ی انقلاب و کارگزاران مقاومت باید این وضع دشمن را بشناسند، آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند. ما در مسائل نظامی، آرایش صفوفمان بستگی دارد به هدف دشمن؛ وقتی می‌بینیم دشمن به یک نقطه‌ای میخواهد حمله کند، نوعی آرایش نظامی میگیریم که دشمن را ناکام کنیم؛ این کار در باب تبلیغات باید انجام بگیرد. آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده، و آن عبارت است از معارف اسلامی، معارف شیعی و معارف انقلابی؛ دشمن اینها را هدف قرار داده؛ باید در مقابل اینها ایستاد. البتّه کار آسانی هم نیست لکن خوشبختانه امروز ما فضلای زیادی داریم در حوزه‌های علمیّه که در این زمینه‌ها کار کرده‌اند، فکر کرده‌اند، محصول دارند و جامعه‌ی مدّاح کشور میتواند کاملاً از آنها بهره‌برداری کند.
    شما مدّاحها میتوانید این هیئتی را که در آنجا هستید، تبدیل کنید به کانون پایبندی به ارزشهای انقلاب و [دیگر] ارزشها؛ بخصوص امروز که جوانها خوشبختانه اقبال به هیئت دارند. امروز اقبال جوانها به هیئت خیلی زیاد است؛ در گذشته این‌جور نبود. امروز جوانها در شهرهای مختلف ــ که ما هم اطّلاع پیدا میکنیم یا در تلویزیون می‌بینیم یا خبر میگیریم ــ خوشبختانه اقبال دارند و کار میکنند، تلاش میکنند؛ این را بایستی قدر دانست و نسل جوان را در مقابل هدف این دشمن لجوج و خبیث و متأسّفانه دارای امکانات، مصون‌سازی کرد.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰
    رسانه KHAMENEI.IR برهمین اساس در یادداشتی به بررسی نقش هیئت در مصون‌سازی نسل جوان در برابر جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای دشمن پرداخته است.

     دوران مقدمه‌چینی سر آمده و اصل مطلب امروز روشن‌تر از همیشه است. هیئت، به عنوان محل گردهمایی شیعیان جهت اقامه‌ی شعائر دینی، چنان ریشه‌ای در فرهنگ جامعه‌ی ایرانی دارد که علی رغم تمام هجمه‌های گوناگونِ خارجی و داخلی، تاکنون نه‌تنها از سبک زندگی ایرانیان حذف نشده که حتی نشانه‌های رشد و تکامل کمّی و کیفی‌اش هم به وضوح قابل مشاهده است. 

    هیئت‌های مذهبی، به نحوی گوی کنش‌گری و مخاطب‌گیری را از دیگر پایگاه‌های دینی مانند مساجد، نماز جمعه، سازمان‌های فرهنگی-تبلیغاتی و... ربوده‌اند و پویاتر از دیگران، توانسته‌اند در این وانفسای رسانه‌زدگی، مخاطب هدف را شناسایی، جذب و با خود همراه کنند.

    شاید دلیل اصلی انتخاب هیئت‌ها به عنوان کانون‌ جهاد تبیین، از طرف رهبر معظم انقلاب هم همین باشد.

    در اصل «مردم» بخش جداناپذیر و رکن حیاتی هیئت‌اند. به همین دلیل است که هیئات کماکان با مردم تخاطب دارند و سعی می‌کنند در فرم و محتوا ذائقه‌ی عمومی را نیز درنظر بگیرند که بتوانند با مخاطبشان ارتباط موثرتری برقرار کنند.

    حالا فکر کنید هیئت، که مردم‌پایه است، نسبت به نگرانی‌ها و دغدغه‌های مردم محتوایی ارائه نکند. آیا این تناقضی مبنایی نیست؟ روشن‌تر بپرسم؛ اگر سخنران یک هیئت، برای مردمی که ۱۲ روز درگیر جنگ بودند چیستی و چرایی جنگ را تببین نکند و بعد مداح با فعال کردن عاطفه و حماسه به واسطه‌ نوحه‌خوانی، احساسات مخاطب را مدیریت نکند، آیا می‌توان آن هیئت را  هیئت «مردم‌پایه» نامید؟
    پاسخ روشن است. خیر!

    از آن‌سو، پرسش دیگری نیز مطرح است: هیئت را چه به سیاست؟ همان‌طور که گفتیم یکی از ارکان هیئت مردم‌اند، اما رکن هویتی هیئت اندیشه‌ و معارف‌ است. یعنی مجلس روضه برپا می‌شود تا محتوای الهی با هنرمندی در اختیار مردم قرار گیرد و بر ذهن و دلشان تاثیر بگذارد.

    اساس مجلس روضه، اقامه‌ی عزا برای «امام شهید» است. آیا امام یک مفهوم سیاسی نیست؟ شهید چه‌طور؟ خود عزاداری چه؟ آیا عزاداری برای مظلوم، به معنای پذیرش وجود ظلم و ظالم نیست؟
    اینجا نیز پاسخ روشن است؛ هیئتی که سیاسی نیست هیئت نیست.
    پس؛ هیئت یک پایگاهِ دینیِ مردم‌پایه‌ی سیاسی است. 

    همان‌طور که رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند، جنگ امروز بیش از آن که نظامی باشد، رسانه‌ای-تبلیغاتی است و مجدداً همان‌طور که قبل‌تر فرموده بودند هدف نهایی عملیات‌های رسانه‌ای علیه افکار عمومی جامعه‌ی ایرانی، پمپاژ ناامیدی و ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی است، علاج مقابله با این عملیات‌ها را هم «جهاد تبیین» معرفی کردند و وظیفه‌ی مرکزی این جهاد را نیز به عهده‌ی هیئات گذاشتند. آیا هیئات نیز بر همین مبنا فعالیت خود را پیش می‌برند؟

    علی‌رغم تمام کم‌توجهی‌ها نسبت به این مطالبات، اگر منصفانه نگاه کنیم، حرکت‌های خلاقانه‌ی رو به رشد متعهدانه‌ای را نیز میبینیم که ذیل عزاداری برای حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام، چرایی قیام آن حضرت و چگونگی الگوبرداری ما از آن قیام را نیز در سخنرانی و مداحی و شاعری تبین می‌کنند.

    لذا از ما هیئتی‌ها انتظار می‌رود با عنایت به مطالبات رهبر معظم انقلاب مسیر پیش روی خود را مبتنی بر پاسخگویی همه جانبه به شبهات فکری و انجام فعالیت‌های تبلیغاتی هنرمندانه علیه فرافکنی‌های دشمن طراحی کنیم.

    هرگونه کوچک‌شماری اهمیت و کارکرد هیئات، ناشی از ناآگاهی تاریخی و معرفتی است. هیئتی که توانسته مبارزین انقلابی را تربیت و سازماندهی کند، آرمان انقلاب را با شور و شعور تببین نماید، بار محتوایی نهضت حضرت امام را به دوش بکشد و انقلاب اسلامی را بسترسازی کند. 

    هیئتی که جنگ تحمیلی را در دو جبهه‌ی تربیت نیرو برای خط مقدم و تربیت فکری جامعه برای مواجهه با ناامیدی‌ها و شبهه‌ها مدیریت و امنیت روانی مردم را تضمین کرد. 

    هیئتی که در غائله‌ها و فتنه‌های سال ۷۸ و ۸۸ تمام قد ایستادگی و کنش‌گری کرد. هیئتی که مدافعان حرم را تربیت و جریان‌سازی کرد و هیئتی که در جنگ ۱۲ روزه، تلاش کرد مسئولیتش را مانند گذشته به سرانجام برساند.

    امید است با همت جمعی جامعه‌ی مذهبی، مأموریت محوله‌ی جدید، یعنی هجوم به نقطه‌ضعف‌های دشمن نیز با موفقیت انجام شود. مأموریتی که حتما متناسب با توانایی‌های هیئت و هیئتی‌ها به آن‌ها محوّل شده است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62071

    #ديگران__يادداشت
    📰 هیئت کانون مقابله با جنگ تبلیغاتی امروز است  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم جشن میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با اشاره به نقش هیئات در جنگ تبلیغاتی امروز فرمودند: «امروز ما فراتر از درگیری‌های نظامی.. در کانون یک درگیری تبلیغاتی و رسانه‌ای هستیم؛ با چه کسی؟ با یک جبهه‌ی وسیع. ما در جنگ تبلیغاتی قرار داریم، در جنگ معنوی قرار داریم. دشمن فهمید که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرّفی بکند، دخالتی بکند، موفّقیّتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند؛ رفتند در این خط. البتّه ما در مقابلشان محکم ایستاده‌ایم، امّا امروز خطر این است، خط این است، هدف دشمن این است. هدف دشمن در کشور ما محو کردن آثار مشعشع مفاهیم انقلابی است؛ هدفش این است که بتدریج مردم را از یاد انقلاب، از یاد هدف انقلاب، از یاد کارهایی که در انقلاب شد، از یاد امامِ انقلاب منصرف کند؛ برای این دارند کار میکنند، دارند تلاش میکنند؛ میلیاردها خرج میکنند؛ نمیگویند، لکن ما میدانیم. نویسنده، هنرمند، کتاب‌نویس، رمان‌نویس، هالیوود و غیر اینها را به کار میگیرند، از ابزارهای گوناگون استفاده میکنند برای اینکه ذهن جوان ایرانی را تغییر بدهند. جبهه‌ی فعّالِ در این قسمت در مقابل ما یک جبهه‌ی وسیعی است؛ البتّه مرکز آمریکا است، دُوروبَرش هم بعضی از کشورهای اروپایی‌اند و در حاشیه‌اش هم مزدورها و خائنها و بی‌وطن‌ها و اینهایی [هستند] که در اروپا و در جاهای دیگر جمع شده‌اند برای اینکه به نان و نوایی برسند، این را هم شیوه‌ی خودشان قرار داده‌اند. ما در مقابل اینها قرار داریم. بنابراین جبهه‌ی انقلاب و کارگزاران مقاومت باید این وضع دشمن را بشناسند، آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند. ما در مسائل نظامی، آرایش صفوفمان بستگی دارد به هدف دشمن؛ وقتی می‌بینیم دشمن به یک نقطه‌ای میخواهد حمله کند، نوعی آرایش نظامی میگیریم که دشمن را ناکام کنیم؛ این کار در باب تبلیغات باید انجام بگیرد. آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده، و آن عبارت است از معارف اسلامی، معارف شیعی و معارف انقلابی؛ دشمن اینها را هدف قرار داده؛ باید در مقابل اینها ایستاد. البتّه کار آسانی هم نیست لکن خوشبختانه امروز ما فضلای زیادی داریم در حوزه‌های علمیّه که در این زمینه‌ها کار کرده‌اند، فکر کرده‌اند، محصول دارند و جامعه‌ی مدّاح کشور میتواند کاملاً از آنها بهره‌برداری کند. شما مدّاحها میتوانید این هیئتی را که در آنجا هستید، تبدیل کنید به کانون پایبندی به ارزشهای انقلاب و [دیگر] ارزشها؛ بخصوص امروز که جوانها خوشبختانه اقبال به هیئت دارند. امروز اقبال جوانها به هیئت خیلی زیاد است؛ در گذشته این‌جور نبود. امروز جوانها در شهرهای مختلف ــ که ما هم اطّلاع پیدا میکنیم یا در تلویزیون می‌بینیم یا خبر میگیریم ــ خوشبختانه اقبال دارند و کار میکنند، تلاش میکنند؛ این را بایستی قدر دانست و نسل جوان را در مقابل هدف این دشمن لجوج و خبیث و متأسّفانه دارای امکانات، مصون‌سازی کرد.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ رسانه KHAMENEI.IR برهمین اساس در یادداشتی به بررسی نقش هیئت در مصون‌سازی نسل جوان در برابر جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای دشمن پرداخته است.  دوران مقدمه‌چینی سر آمده و اصل مطلب امروز روشن‌تر از همیشه است. هیئت، به عنوان محل گردهمایی شیعیان جهت اقامه‌ی شعائر دینی، چنان ریشه‌ای در فرهنگ جامعه‌ی ایرانی دارد که علی رغم تمام هجمه‌های گوناگونِ خارجی و داخلی، تاکنون نه‌تنها از سبک زندگی ایرانیان حذف نشده که حتی نشانه‌های رشد و تکامل کمّی و کیفی‌اش هم به وضوح قابل مشاهده است.  هیئت‌های مذهبی، به نحوی گوی کنش‌گری و مخاطب‌گیری را از دیگر پایگاه‌های دینی مانند مساجد، نماز جمعه، سازمان‌های فرهنگی-تبلیغاتی و... ربوده‌اند و پویاتر از دیگران، توانسته‌اند در این وانفسای رسانه‌زدگی، مخاطب هدف را شناسایی، جذب و با خود همراه کنند. شاید دلیل اصلی انتخاب هیئت‌ها به عنوان کانون‌ جهاد تبیین، از طرف رهبر معظم انقلاب هم همین باشد. در اصل «مردم» بخش جداناپذیر و رکن حیاتی هیئت‌اند. به همین دلیل است که هیئات کماکان با مردم تخاطب دارند و سعی می‌کنند در فرم و محتوا ذائقه‌ی عمومی را نیز درنظر بگیرند که بتوانند با مخاطبشان ارتباط موثرتری برقرار کنند. حالا فکر کنید هیئت، که مردم‌پایه است، نسبت به نگرانی‌ها و دغدغه‌های مردم محتوایی ارائه نکند. آیا این تناقضی مبنایی نیست؟ روشن‌تر بپرسم؛ اگر سخنران یک هیئت، برای مردمی که ۱۲ روز درگیر جنگ بودند چیستی و چرایی جنگ را تببین نکند و بعد مداح با فعال کردن عاطفه و حماسه به واسطه‌ نوحه‌خوانی، احساسات مخاطب را مدیریت نکند، آیا می‌توان آن هیئت را  هیئت «مردم‌پایه» نامید؟ پاسخ روشن است. خیر! از آن‌سو، پرسش دیگری نیز مطرح است: هیئت را چه به سیاست؟ همان‌طور که گفتیم یکی از ارکان هیئت مردم‌اند، اما رکن هویتی هیئت اندیشه‌ و معارف‌ است. یعنی مجلس روضه برپا می‌شود تا محتوای الهی با هنرمندی در اختیار مردم قرار گیرد و بر ذهن و دلشان تاثیر بگذارد. اساس مجلس روضه، اقامه‌ی عزا برای «امام شهید» است. آیا امام یک مفهوم سیاسی نیست؟ شهید چه‌طور؟ خود عزاداری چه؟ آیا عزاداری برای مظلوم، به معنای پذیرش وجود ظلم و ظالم نیست؟ اینجا نیز پاسخ روشن است؛ هیئتی که سیاسی نیست هیئت نیست. پس؛ هیئت یک پایگاهِ دینیِ مردم‌پایه‌ی سیاسی است.  همان‌طور که رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند، جنگ امروز بیش از آن که نظامی باشد، رسانه‌ای-تبلیغاتی است و مجدداً همان‌طور که قبل‌تر فرموده بودند هدف نهایی عملیات‌های رسانه‌ای علیه افکار عمومی جامعه‌ی ایرانی، پمپاژ ناامیدی و ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی است، علاج مقابله با این عملیات‌ها را هم «جهاد تبیین» معرفی کردند و وظیفه‌ی مرکزی این جهاد را نیز به عهده‌ی هیئات گذاشتند. آیا هیئات نیز بر همین مبنا فعالیت خود را پیش می‌برند؟ علی‌رغم تمام کم‌توجهی‌ها نسبت به این مطالبات، اگر منصفانه نگاه کنیم، حرکت‌های خلاقانه‌ی رو به رشد متعهدانه‌ای را نیز میبینیم که ذیل عزاداری برای حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام، چرایی قیام آن حضرت و چگونگی الگوبرداری ما از آن قیام را نیز در سخنرانی و مداحی و شاعری تبین می‌کنند. لذا از ما هیئتی‌ها انتظار می‌رود با عنایت به مطالبات رهبر معظم انقلاب مسیر پیش روی خود را مبتنی بر پاسخگویی همه جانبه به شبهات فکری و انجام فعالیت‌های تبلیغاتی هنرمندانه علیه فرافکنی‌های دشمن طراحی کنیم. هرگونه کوچک‌شماری اهمیت و کارکرد هیئات، ناشی از ناآگاهی تاریخی و معرفتی است. هیئتی که توانسته مبارزین انقلابی را تربیت و سازماندهی کند، آرمان انقلاب را با شور و شعور تببین نماید، بار محتوایی نهضت حضرت امام را به دوش بکشد و انقلاب اسلامی را بسترسازی کند.  هیئتی که جنگ تحمیلی را در دو جبهه‌ی تربیت نیرو برای خط مقدم و تربیت فکری جامعه برای مواجهه با ناامیدی‌ها و شبهه‌ها مدیریت و امنیت روانی مردم را تضمین کرد.  هیئتی که در غائله‌ها و فتنه‌های سال ۷۸ و ۸۸ تمام قد ایستادگی و کنش‌گری کرد. هیئتی که مدافعان حرم را تربیت و جریان‌سازی کرد و هیئتی که در جنگ ۱۲ روزه، تلاش کرد مسئولیتش را مانند گذشته به سرانجام برساند. امید است با همت جمعی جامعه‌ی مذهبی، مأموریت محوله‌ی جدید، یعنی هجوم به نقطه‌ضعف‌های دشمن نیز با موفقیت انجام شود. مأموریتی که حتما متناسب با توانایی‌های هیئت و هیئتی‌ها به آن‌ها محوّل شده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62071 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 957 Visualizações 0 Anterior
  • نفتی که ملی نبود


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «نظام جمهوری اسلامی با دنیای استکبار، با آمریکا، با دولتهای دیگری از بلوک استکبار، معارضات و اختلافاتی دارد. اختلاف بر سر چیست؟ دعوا بر سر چند مسئله‌ی سیاسی نیست. [...] مسئله ریشه‌ای‌تر است. مسئله این است که رژیم ایالات متحده‌ی آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم، داعیه‌ی ابرقدرتی مطلق دنیا را داشت. [...] آمریکا میخواست بر روی تمام منابع حیاتی عالم دست بگذارد. عملاً هم منطقه‌ی عظیم و حساسی که به آن خاورمیانه میگویند و شمال آفریقا و خلیج فارس - منطقه‌ی نفت - در پنجه‌ی اقتدار آمریکا بود. نفت، خون حیاتبخش تحرک دنیای امروز است. [...] بخش اعظم این نفت توی این منطقه است.»(۱)
    بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه ادعاهای اخیر ایالات متحده درباره چگونگی رابطه با ایران، گزارشی اجمالی از جزئیات روابط رژیم محمدرضا شاه پهلوی با ایالات متحده و تسلط آن دولت بر منابع نفتی ایران را روایت می‌کند. 

     آغاز سلطنت محمدرضا شاه و مسئله نفت

    در اوایل سلطنت محمدرضا شاه، «نفت» مهم‌ترین موضوع در روابط ایران و انگلیس بود. مشکلاتی که شرکت نفت انگلیس در ایران بین سال‌های ۱۳۲۲ تا ۱۳۳۲ تجربه کرد، بر رابطه ایران با دولت بریتانیا تأثیر گذاشت. سرانجام، شرکت نفت انگلیس و ایران در اسفند ۱۳۲۹ توسط مجلس ملّی شد، که به دلیل مبارزات بی‌وقفه دکتر مصدق و حامیانش بود. در شهریور ۱۳۳۱، دکتر مصدق رویکرد مشترک بریتانیا و آمریکا برای حل و فصل اختلاف نفتی را رد کرد و در ۳۰ مهر ۱۳۳۱ روابط دیپلماتیک با بریتانیا قطع شد.(۲)

    واکنش آمریکا به وخامت روابط ایران و انگلیس عمدتاً ناشی از ترس از به قدرت رسیدن حزب توده با حمایت روسیه بود.(۳) بی‌طرفی نسبی اولیه آمریکا و اکراه آن برای دخالت در اقدامات مخفیانه در دوران دولت ترومن، بعدها در دولت آیزنهاور به اشتیاق تبدیل شد و این اقدام را به کِرمیت روزولت، رئیس عملیات سیا در خاورمیانه سپرد. روابط بریتانیا با ایران در دی ماه ۱۳۳۲ در دوران نخست وزیری سپهبد زاهدی از سر گرفته شد. یک سال بعد، پس از یک سری مذاکرات بین‌المللی بین دولت‌های آمریکا و بریتانیا و بین برخی از شرکت‌های بزرگ نفتی بین‌المللی، توافقی بین نمایندگان شرکت‌های نفتی، دولت‌های بریتانیا و ایران، برای ایجاد کنسرسیومی با مسئولیت‌های خاص برای اقدام به نمایندگی از دولت ایران و با همکاری شرکت ملی نفت ایران انجام شد. شرکت نفت ایران و انگلیس ۴۰ درصد سهام و غرامت را از دولت ایران برای ملّی کردن دارایی‌های ایرانی خود دریافت کرد.(۴) روابط ایران با ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی دغدغه اصلی شاه در امور خارجی بود. در واقع، این یک پارادوکس بود. دیدگاه رایج بسیاری از ایرانیان این بود که بریتانیایی‌ها مقصر تقریباً هر حادثه ناگواری در تاریخ مدرن خود هستند. شاه نیز به طور ویژه مستعد این تفسیر بود.

     فریبی به نام انقلاب سفید 
    درآمدهای نفتی در استراتژی «انقلاب سفید» و «تمدن بزرگ» شاه نقش محوری داشتند، زیرا پروژه‌ها از منابع مالی پیشی گرفتند و به ویژه در سال‌های ۱۳۴۴-۱۳۴۵ فشار بر شرکت‌های نفتی برای کسب درآمدهای نفتی بیشتر و به طور مکرر اعمال می‌شد.(۵) ایران بر روی حدود ۶۰ میلیارد بشکه نفت خام یا تقریباً یک دهم ذخایر اثبات شده جهان قرار داشت.(۶) محمدرضا شاه از نظر دیپلمات‌های غربی به عنوان یک پادشاه ناامن و عملاً عیاش مطرود بود، اما به خاطر جاه‌طلبی‌ها و ثروتش احترام جدیدی را به خود جلب کرده بود. شاه از طریق «انقلاب سفید» مصمم بود ایران را ابرقدرت خاورمیانه تبدیل کند. او قصد داشت با ثروت نفتی تازه کشف شده خود ایران را توسعه دهد. او در شوراهای اوپک، پیوسته از بالا نگه داشتن قیمت‌ها دفاع می‌کرد.(۷) ایران پس از عربستان سعودی، دومین کشور بزرگ صادرکننده نفت در جهان بود. درآمدهای نفتی ایران به طور نجومی در حال افزایش بود. محمدرضا شاه قصد داشت از نفت و درآمد نفتی ایران برای ایجاد پایگاهی صنعتی و گسترده هزینه ‌کند. این امر مستلزم سرمایه‌گذاری سنگین در توسعه اجتماعی بود، زیرا ۴۰% از ایرانیان بی‌سواد بودند و بسیاری در فقر زندگی می‌کردند. درآمد مازاد نفت، برای انجام کمک‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی هزینه می‌شد. شاه یک کرسی میلیون دلاری در رشته مهندسی نفت در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی اهدا کرد.(۸) برنامه‌های بلندپروازانه شاه برای ایران به سختی در حال اجرا بودند. شاه معتقد بود وقتی این تمدن به بلوغ برسد، ایران را به «ژاپن غرب آسیا» تبدیل خواهد کرد.

     روابط ایران و ایالات متحده

    شاه خود را دوست خوب ایالات متحده می‌دانست. در واقع، روابط بین واشنگتن و تهران از سال ۱۳۳۱ خوب بود. موضع ایالات متحده این بود که نفت به صورت مصنوعی قیمت‌گذاری شده و خود شاه نیز به آن اذعان دارد. رئیس جمهور فورد در آخرین سخنرانی خود در سازمان ملل متحد، به طور ناگهانی به کشورهای تولیدکننده نفت هشدار داد که قیمت محصولات خود را در سطوح فاجعه‌بار بالا نبرند. دولت جانسون از محمدرضا پهلوی و تأکید آن بر تقویت امنیت داخلی ایران طی اصلاحات انقلاب سفید حمایت کرد. سیاست‌گذاران آمریکایی بر اهمیت استراتژیک ایران توافق داشتند. ایران در حاشیه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی قرار داشت. همچنین ایران یکی از قابل اعتمادترین متحدان ایالات متحده در منطقه بود. برخلاف بسیاری از رهبران جهان سوم، شاه از سیاست‌های ایالات متحده در ویتنام، جمهوری دومینیکن و دیگر مناطق حساس جنگ سرد حمایت می‌کرد. تنها عامل اختلاف واقعی بین دو کشور، اشتهای سیری‌ناپذیر شاه برای تجهیزات نظامی بیشتر و جدیدتر بود. شاه ادعا می‌کرد که در حال ایجاد نیرویی با ماموریت اصلی محافظت از اعراب و ایرانیان به طور یکسان در خلیج فارس است، جایی که ۸۶ درصد از محموله‌های نفت خام جهان از آنجا سرچشمه می‌گیرد. شاه معتقد بود ارتش مجهز و وفادار به شاه نیز در سرکوب هرگونه قیام مخالف در داخل ایران مفید خواهد بود.

    در دی ماه ۱۳۴۲ شاه نامه‌ای به رئیس جمهور جانسون فرستاد و در آن به تهدید فزاینده اعراب علیه ایران اشاره کرد. رئیس جمهور در پاسخ خود خاطرنشان کرد که دولت ایالات متحده همیشه نگرانی‌های نظامی شاه را کاملاً جدی گرفته، اما به این نتیجه رسیده که عوامل اساسی در مورد طرح نظامی فعلی تغییر قابل توجهی نداشته است. از سویی شاه اصرار داشت که افزایش درآمدهای نفتی، امکان پرداخت هزینه‌های دفاعی افزایش یافته را بدون ایجاد اختلال در پیشرفت اقتصادی ایران فراهم می‌کند.

    در تیرماه ۱۳۴۳ به سفیر جولیوس هولمز دستور داده شد تا در مورد تفاهم‌نامه جدیدی بر سر نوسازی نظامی با شاه مذاکره کند، اما بر نگرانی ایالات متحده تأکید کند که این برنامه در چارچوب مناسبی نگه داشته شود تا توسعه اقتصادی ایران را به خطر نیندازد و روشن کند که دولت ایالات متحده قصد دارد به صورت دوره‌ای همراه با دولت ایران اثرات کلی اقتصادی هزینه‌های نظامی خود را بررسی کند.

    در مهرماه ۱۳۴۳، در پی درخواست آمریکا، مجلس ایران لایحه کاپیتولاسیون را تصویب کرد که به پرسنل نظامی ایالات متحده مستقر در ایران و وابستگان آنها مصونیت دیپلماتیک کامل اعطا کند. بدین ترتیب موج مخالفت با دولت و احساسات ضد آمریکایی اوج گرفت. کمتر از دو هفته بعد، مجلس به پذیرش اعتبار ۲۰۰ میلیون دلاری از بانک‌های تجاری ایالات متحده برای خرید تجهیزات نظامی ایالات متحده رأی داد، تصویب این لایحه بهایی بود که ایالات متحده برای این اعتبارات مطالبه کرد.(۹)

    در آبان ۱۳۴۳ حضرت امام خمینی رحمه‌الله به دلیل اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون دستگیر و به ترکیه تبعید شد. تحلیلگران وزارت امور خارجه در دی ماه ۱۳۴۳ هشدار دادند که این نگرش جدید تهدیدی برای منافع ایالات متحده در ایران محسوب می‌شود و وظیفه ایالات متحده را در آنجا بسیار دشوارتر می‌کند. در تابستان ۱۳۴۵، رئیس جمهور جانسون تصمیم گرفت تاونزند هوپس، معاون دستیار وزیر دفاع در امور امنیت بین‌الملل را به تهران بفرستد تا محدودیت‌های بودجه‌ای کمک‌های نظامی ایالات متحده را توضیح دهد. شاه در دیدار خود با هوپس و مایر در مرداد ۱۳۴۵ قول داد که به تکنسین‌های شوروی اجازه ورود به ایران را ندهد. در اردیبهشت ماه ۱۳۴۶، رئیس جمهور جانسون دومین بخش ۵۰ میلیون دلاری از اعتبار فروش نظامی ۲۰۰ میلیون دلاری را تصویب کرد.(۱۰)

    ایران به جای داشتن بودجه نامحدود برای تأمین مالی نظامی و رشد اقتصادی به زودی با کمبود سرمایه مواجه شد. عبدالمجید مجیدی مسئول سازمان برنامه و بودجه گفته بود: «برای قرض گرفتن به بازارهای ایالات متحده و اروپا خواهیم آمد.»(۱۱) کم کم نارسایی‌هایی در رشد سریع اقتصادی خود را بروز می‌داد. طبق برنامه ریزی‌ها طرح پنج ساله تا سال ۱۳۵۶، ۲.۱ میلیون شغل اضافی ایجاد می‌کرد. اما تنها ۱.۴ میلیون ایرانی واجد شرایط برای پر کردن آنها وجود داشت. این امر، چشم‌انداز انتقال تعداد زیادی از کارگران مهمان از کشورهای دیگر را باز می‌کرد. تعداد قابل توجهی از خارجی‌ها در ایران وجود داشتند از جمله آمریکایی‌ها که بسیاری از آنان در برنامه‌های نظامی کار می‌کردند و تعدادشان به ۱۵ هزار نفر می‌رسید.

     منافع ایالات متحده از صنعت نفت ایران

    توافق‌نامه سنت موریس در ۷ اسفند ۱۳۵۱ منعقد شد و جایگزین توافق‌نامه ۱۹۵۴ بین ایران و شرکت‌های کنسرسیوم شد. این توافق‌نامه که شرایط جدید را در بر می‌گرفت و در اواسط تیر ۱۳۵۲ امضا و در ۹ مرداد در مجلس ایران تصویب شد. این توافق‌نامه جدید، افزایش ظرفیت تولید را پیش‌بینی می‌کرد و به ایران اطمینان می‌داد که قیمت هر بشکه نفت کمتر از سایر تولیدکنندگان خلیج فارس نخواهد بود و نفت خام را برای صادرات مستقیم در اختیار شرکت ملی نفت ایران قرار می‌داد. طبق قرارداد جدید، ایران متعهد به فروش بلندمدت نفت به شرکت‌های کنسرسیوم شد و تنها ۴ درصد از تولید نفت را برای صادرات مستقل و مصرف داخلی دریافت کرد.(۱۲) این قرارداد نشان‌دهنده‌ی فقدان تخصص ایران برای اداره‌ صنعت نفت خود و تعهد به ادامه‌ی ارتباط با غرب و ایالات متحده بود.

    بازیگران اصلی تجارت نفت پس از جنگ جهانی دوم شرکت‌های نفتی بین‌المللی، دولت‌های کشورهای مصرف‌کننده و کشورهای صادرکننده نفت بودند. این صنعت تحت سلطه هفت شرکت به هم پیوسته (اکسون، موبیل، شورون، تکزاکو، گلف، بریتیش پترولیوم و رویال داچ/شل) بود که در مجموع به عنوان شرکت‌های بزرگ یا هفت خواهران شناخته می‌شدند. ایالات متحده به مراتب مهمترین کشور مصرف کننده بود. قدرت سیاسی و نظامی آن، استقرار این پنج شرکت بزرگ در آنجا و جایگاه آن به عنوان بزرگترین بازار واحد نفت به ایالات متحده اهمیت ویژه‌ای بخشید.

    تاریخ نفت جهان پس از جنگ جهانی دوم توسط سه بحران بزرگ شکل گرفت: کمبود عرضه در پایان جنگ جهانی دوم، شوک‌های قیمت نفت در سال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ و افزایش قیمت در سال ۱۳۵۷. اولین بحران انرژی پس از جنگ توسط سیستمی بین‌المللی حل شد که ایالات متحده پیرامون نفت خاورمیانه آن را سازماندهی کرد. از آنجا که این سیستم توسط ایالات متحده و مطابق با منافع خود سازماندهی شده بود، سایر کشورها آن را به نفع خود نمی‌دانستند. درگیری‌ها منجر به دومین بحران نفتی درسال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ شد.

    افزایش قیمت نفت، اقتصاد جهانی را به چالش کشید. قیمت‌های بالاتر به معنای نرخ رشد کندتر بود، زیرا تولید گران‌تر بود و تورم را افزایش داد. از طرفی کشورها مجبور بودند بخش بیشتری از ارزهای خود را به صادرکنندگان نفت ارسال کنند. قیمت‌های بالاتر، به طور متناقضی، به معنای افزایش دسترسی به منابع انرژی کافی نیز بود، زیرا آنها حرکت به سمت صرفه‌جویی و توسعه منابع جدید را ترغیب می‌کردند. به دلیل چنین اثرات متناقضی، واکنش به بحران دشوار بود. اقداماتی که یک بخش از مشکل را حل می‌کرد، بخش‌های دیگر را تشدید می‌کرد. ایالات متحده رهبری را به عهده گرفت و خواستار واکنش چندجانبه جمعی به اوپک شد و سایر کشورهای مصرف‌کننده را از انعقاد توافق‌نامه‌های دوجانبه با کشورهای صادرکننده منصرف کرد. وابستگی کشورهای صادرکننده به شرکت‌های نفتی بین‌المللی همچنان ادامه داشت. صادرکنندگان کم‌ثروت‌تر برای سرمایه و تخصص لازم جهت حفظ و گسترش عملیات تولید نفت خود، به شرکت‌های بین‌المللی روی آوردند. علاوه بر این، شرکت‌های بزرگ هنوز تنها کسانی بودند که قادر به انجام اکثر کارهای بازیابی ثانویه و ثالثیه و منبع فناوری مایع‌سازی گازهای نفتی بودند. کشورهای صادرکننده برای ورود به عملیات پایین‌دستی، مانند پالایشگاه‌ها، به امتیازداران سابق خود چشم دوختند و از آنها در برنامه‌های توسعه اقتصادی و همچنین حمایت سیاسی شرکت‌ها در کشورهای مصرف‌کننده کمک خواستند.

    مهم‌ترین تأثیر افزایش قیمت بر شرکت‌های نفتی، افزایش بسیار زیاد ارزش دارایی‌های آنها بود. قبل از سال ۱۳۵۲، سود شرکت‌های نفتی از سود سایر صنایع ایالات متحده عقب مانده بود، اما سخت‌تر شدن بازار و انفجار قیمت منجر به افزایش عظیم سود در این صنعت شد. تولید نفت همچنان سودآورترین بخش، هم در ایالات متحده و هم در کشورهای اوپک بود. با این حال، به دلیل عدم اطمینان بلندمدت و نوسانات درآمد آنها، شرکت‌های نفتی تلاش‌های خود را برای تنوع‌بخشی به حوزه‌های دیگر تشدید کردند. شرکت‌های نفتی در صنعت زغال‌سنگ بسیار فعال شدند و بخش‌های بزرگی از منابع و تولید زغال‌سنگ ایالات متحده را کنترل کردند. طرح‌های تنوع‌بخشی تنها بخش کوچکی از کل فروش شرکت‌ها را تشکیل می‌داد. سود در سال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ به شدت افزایش یافت، اما هزینه‌ها نیز افزایش یافت (به ویژه برای نفت خام) و سود به زودی به کمتر از میانگین نرخ بازده در سایر صنایع رسید. با وجود همه آشفتگی‌ها، شرکت‌ها جان سالم به در بردند. دولت‌های کشورهای صادرکننده نفت از جمله ایران حتی پس از به دست گرفتن کنترل امور، قادر به مدیریت صنعت نفتی خود بدون وجود شرکت‌ها نبودند.

    در واقع این ضعف در مدیریت و این میزان وابستگی منجر به سقوط رژیم شاه شد. تا آنجا که به فرموده حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «کمپانیهای خارجی را بر بیشترین منابع اقتصادی کشور مسلّط کردند و بیشترین ذخایر نفتی را به صورت رایگان از دست دادند. البته امروز هم قیمت نفت ارزان است. امروز هم پولی که تولیدکنندگان نفت برای نفت می‌گیرند، حقیقتاً شاید بشود گفت یک دهم پولی است که باید بگیرند. من این را به شما عرض کنم، پولی که امروز دولتهای واردکننده‌ی نفت به عنوان مالیات دریافت می‌کنند، بیشتر از سودی است که کشورهای صادرکننده‌ی نفت از پولِ فروش نفت به دست می‌آورند. امروز نیز همین‌طور است؛ اما آن روز با امروز قابل مقایسه نبود. سالهای متمادی تا اوایل دهه‌ی پنجاه قیمت هر بشکه نفت زیر یک دلار بود. بعد خودِ اروپاییها و آمریکاییها برای اینکه بتوانند اجناس خودشان را به قیمت گران به این‌ها بفروشند، و چون این‌ها توان پولی نداشتند، به اراده‌ی خود آن‌ها قیمت نفت تکانی خورد و به حدود هشت، نه دلار رسید؛ تا این‌ها پولی پیدا کنند و بتوانند با آن، اجناس کارخانجات آن‌ها را بخرند. همین‌طور هم شد. در ایرانِ زمان رژیم شاه، در صندوقهای متعلّق به آمریکاییها پولهایی بی‌حساب ریخته می‌شد، تا در مقابل آن‌ها قطعات یدکی هواپیما و چیزهایی که لازم بود، باز بی‌حساب و کتاب به این‌ها بدهند و بفروشند و اصلًا مسأله‌ی ساخت مطرح نبود. اقتصادِ آن روز ایران، برای ملت ایران بدترین اقتصادها بود.»(۱۳)

     


    (۱ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۸۷/۰۸/۰۸

    (۲ فریر، رانلد دبلیو(۲۰۱۶)، روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، دانشنامه ایرانیکا، ج ۲، ص ۵۶

    (۳ بر، ویلیام (۱۴۰۲)، دیپلماسی با صدای بلند جلد ۱، ترجمه سمانه داودی، تهران: مؤسسه انتشاراتی ایران، ص ۴۰

    (۴ روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، ج۲، ص ۵۷

    (۵ روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، ج۲، ص ۵۸

    (۶ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۶

    (۷ دیپلماسی با صدای بلند جلد۱، ص ۵۵

    (۸ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۸

    (۹) FRUS, ۱۹۶۴–۱۹۶۸, Vol. ۲۲, Doc.۵۲

    (۱۰) FRUS, ۱۹۶۴–۱۹۶۸, Vol. ۲۲, Doc.۲۰۱

    (۱۱ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۸

    (۱۲) FRUS, ۱۹۶۹–۱۹۷۶, Vol. ۳۶, Doc.۱۶۷

    (۱۳ بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا(ع)، ۱۳۷۹/۰۱/۰۶


     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=61902

    #ديگران__گزارش
    📰 نفتی که ملی نبود  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «نظام جمهوری اسلامی با دنیای استکبار، با آمریکا، با دولتهای دیگری از بلوک استکبار، معارضات و اختلافاتی دارد. اختلاف بر سر چیست؟ دعوا بر سر چند مسئله‌ی سیاسی نیست. [...] مسئله ریشه‌ای‌تر است. مسئله این است که رژیم ایالات متحده‌ی آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم، داعیه‌ی ابرقدرتی مطلق دنیا را داشت. [...] آمریکا میخواست بر روی تمام منابع حیاتی عالم دست بگذارد. عملاً هم منطقه‌ی عظیم و حساسی که به آن خاورمیانه میگویند و شمال آفریقا و خلیج فارس - منطقه‌ی نفت - در پنجه‌ی اقتدار آمریکا بود. نفت، خون حیاتبخش تحرک دنیای امروز است. [...] بخش اعظم این نفت توی این منطقه است.»(۱) بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه ادعاهای اخیر ایالات متحده درباره چگونگی رابطه با ایران، گزارشی اجمالی از جزئیات روابط رژیم محمدرضا شاه پهلوی با ایالات متحده و تسلط آن دولت بر منابع نفتی ایران را روایت می‌کند.   آغاز سلطنت محمدرضا شاه و مسئله نفت در اوایل سلطنت محمدرضا شاه، «نفت» مهم‌ترین موضوع در روابط ایران و انگلیس بود. مشکلاتی که شرکت نفت انگلیس در ایران بین سال‌های ۱۳۲۲ تا ۱۳۳۲ تجربه کرد، بر رابطه ایران با دولت بریتانیا تأثیر گذاشت. سرانجام، شرکت نفت انگلیس و ایران در اسفند ۱۳۲۹ توسط مجلس ملّی شد، که به دلیل مبارزات بی‌وقفه دکتر مصدق و حامیانش بود. در شهریور ۱۳۳۱، دکتر مصدق رویکرد مشترک بریتانیا و آمریکا برای حل و فصل اختلاف نفتی را رد کرد و در ۳۰ مهر ۱۳۳۱ روابط دیپلماتیک با بریتانیا قطع شد.(۲) واکنش آمریکا به وخامت روابط ایران و انگلیس عمدتاً ناشی از ترس از به قدرت رسیدن حزب توده با حمایت روسیه بود.(۳) بی‌طرفی نسبی اولیه آمریکا و اکراه آن برای دخالت در اقدامات مخفیانه در دوران دولت ترومن، بعدها در دولت آیزنهاور به اشتیاق تبدیل شد و این اقدام را به کِرمیت روزولت، رئیس عملیات سیا در خاورمیانه سپرد. روابط بریتانیا با ایران در دی ماه ۱۳۳۲ در دوران نخست وزیری سپهبد زاهدی از سر گرفته شد. یک سال بعد، پس از یک سری مذاکرات بین‌المللی بین دولت‌های آمریکا و بریتانیا و بین برخی از شرکت‌های بزرگ نفتی بین‌المللی، توافقی بین نمایندگان شرکت‌های نفتی، دولت‌های بریتانیا و ایران، برای ایجاد کنسرسیومی با مسئولیت‌های خاص برای اقدام به نمایندگی از دولت ایران و با همکاری شرکت ملی نفت ایران انجام شد. شرکت نفت ایران و انگلیس ۴۰ درصد سهام و غرامت را از دولت ایران برای ملّی کردن دارایی‌های ایرانی خود دریافت کرد.(۴) روابط ایران با ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی دغدغه اصلی شاه در امور خارجی بود. در واقع، این یک پارادوکس بود. دیدگاه رایج بسیاری از ایرانیان این بود که بریتانیایی‌ها مقصر تقریباً هر حادثه ناگواری در تاریخ مدرن خود هستند. شاه نیز به طور ویژه مستعد این تفسیر بود.  فریبی به نام انقلاب سفید  درآمدهای نفتی در استراتژی «انقلاب سفید» و «تمدن بزرگ» شاه نقش محوری داشتند، زیرا پروژه‌ها از منابع مالی پیشی گرفتند و به ویژه در سال‌های ۱۳۴۴-۱۳۴۵ فشار بر شرکت‌های نفتی برای کسب درآمدهای نفتی بیشتر و به طور مکرر اعمال می‌شد.(۵) ایران بر روی حدود ۶۰ میلیارد بشکه نفت خام یا تقریباً یک دهم ذخایر اثبات شده جهان قرار داشت.(۶) محمدرضا شاه از نظر دیپلمات‌های غربی به عنوان یک پادشاه ناامن و عملاً عیاش مطرود بود، اما به خاطر جاه‌طلبی‌ها و ثروتش احترام جدیدی را به خود جلب کرده بود. شاه از طریق «انقلاب سفید» مصمم بود ایران را ابرقدرت خاورمیانه تبدیل کند. او قصد داشت با ثروت نفتی تازه کشف شده خود ایران را توسعه دهد. او در شوراهای اوپک، پیوسته از بالا نگه داشتن قیمت‌ها دفاع می‌کرد.(۷) ایران پس از عربستان سعودی، دومین کشور بزرگ صادرکننده نفت در جهان بود. درآمدهای نفتی ایران به طور نجومی در حال افزایش بود. محمدرضا شاه قصد داشت از نفت و درآمد نفتی ایران برای ایجاد پایگاهی صنعتی و گسترده هزینه ‌کند. این امر مستلزم سرمایه‌گذاری سنگین در توسعه اجتماعی بود، زیرا ۴۰% از ایرانیان بی‌سواد بودند و بسیاری در فقر زندگی می‌کردند. درآمد مازاد نفت، برای انجام کمک‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی هزینه می‌شد. شاه یک کرسی میلیون دلاری در رشته مهندسی نفت در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی اهدا کرد.(۸) برنامه‌های بلندپروازانه شاه برای ایران به سختی در حال اجرا بودند. شاه معتقد بود وقتی این تمدن به بلوغ برسد، ایران را به «ژاپن غرب آسیا» تبدیل خواهد کرد.  روابط ایران و ایالات متحده شاه خود را دوست خوب ایالات متحده می‌دانست. در واقع، روابط بین واشنگتن و تهران از سال ۱۳۳۱ خوب بود. موضع ایالات متحده این بود که نفت به صورت مصنوعی قیمت‌گذاری شده و خود شاه نیز به آن اذعان دارد. رئیس جمهور فورد در آخرین سخنرانی خود در سازمان ملل متحد، به طور ناگهانی به کشورهای تولیدکننده نفت هشدار داد که قیمت محصولات خود را در سطوح فاجعه‌بار بالا نبرند. دولت جانسون از محمدرضا پهلوی و تأکید آن بر تقویت امنیت داخلی ایران طی اصلاحات انقلاب سفید حمایت کرد. سیاست‌گذاران آمریکایی بر اهمیت استراتژیک ایران توافق داشتند. ایران در حاشیه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی قرار داشت. همچنین ایران یکی از قابل اعتمادترین متحدان ایالات متحده در منطقه بود. برخلاف بسیاری از رهبران جهان سوم، شاه از سیاست‌های ایالات متحده در ویتنام، جمهوری دومینیکن و دیگر مناطق حساس جنگ سرد حمایت می‌کرد. تنها عامل اختلاف واقعی بین دو کشور، اشتهای سیری‌ناپذیر شاه برای تجهیزات نظامی بیشتر و جدیدتر بود. شاه ادعا می‌کرد که در حال ایجاد نیرویی با ماموریت اصلی محافظت از اعراب و ایرانیان به طور یکسان در خلیج فارس است، جایی که ۸۶ درصد از محموله‌های نفت خام جهان از آنجا سرچشمه می‌گیرد. شاه معتقد بود ارتش مجهز و وفادار به شاه نیز در سرکوب هرگونه قیام مخالف در داخل ایران مفید خواهد بود. در دی ماه ۱۳۴۲ شاه نامه‌ای به رئیس جمهور جانسون فرستاد و در آن به تهدید فزاینده اعراب علیه ایران اشاره کرد. رئیس جمهور در پاسخ خود خاطرنشان کرد که دولت ایالات متحده همیشه نگرانی‌های نظامی شاه را کاملاً جدی گرفته، اما به این نتیجه رسیده که عوامل اساسی در مورد طرح نظامی فعلی تغییر قابل توجهی نداشته است. از سویی شاه اصرار داشت که افزایش درآمدهای نفتی، امکان پرداخت هزینه‌های دفاعی افزایش یافته را بدون ایجاد اختلال در پیشرفت اقتصادی ایران فراهم می‌کند. در تیرماه ۱۳۴۳ به سفیر جولیوس هولمز دستور داده شد تا در مورد تفاهم‌نامه جدیدی بر سر نوسازی نظامی با شاه مذاکره کند، اما بر نگرانی ایالات متحده تأکید کند که این برنامه در چارچوب مناسبی نگه داشته شود تا توسعه اقتصادی ایران را به خطر نیندازد و روشن کند که دولت ایالات متحده قصد دارد به صورت دوره‌ای همراه با دولت ایران اثرات کلی اقتصادی هزینه‌های نظامی خود را بررسی کند. در مهرماه ۱۳۴۳، در پی درخواست آمریکا، مجلس ایران لایحه کاپیتولاسیون را تصویب کرد که به پرسنل نظامی ایالات متحده مستقر در ایران و وابستگان آنها مصونیت دیپلماتیک کامل اعطا کند. بدین ترتیب موج مخالفت با دولت و احساسات ضد آمریکایی اوج گرفت. کمتر از دو هفته بعد، مجلس به پذیرش اعتبار ۲۰۰ میلیون دلاری از بانک‌های تجاری ایالات متحده برای خرید تجهیزات نظامی ایالات متحده رأی داد، تصویب این لایحه بهایی بود که ایالات متحده برای این اعتبارات مطالبه کرد.(۹) در آبان ۱۳۴۳ حضرت امام خمینی رحمه‌الله به دلیل اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون دستگیر و به ترکیه تبعید شد. تحلیلگران وزارت امور خارجه در دی ماه ۱۳۴۳ هشدار دادند که این نگرش جدید تهدیدی برای منافع ایالات متحده در ایران محسوب می‌شود و وظیفه ایالات متحده را در آنجا بسیار دشوارتر می‌کند. در تابستان ۱۳۴۵، رئیس جمهور جانسون تصمیم گرفت تاونزند هوپس، معاون دستیار وزیر دفاع در امور امنیت بین‌الملل را به تهران بفرستد تا محدودیت‌های بودجه‌ای کمک‌های نظامی ایالات متحده را توضیح دهد. شاه در دیدار خود با هوپس و مایر در مرداد ۱۳۴۵ قول داد که به تکنسین‌های شوروی اجازه ورود به ایران را ندهد. در اردیبهشت ماه ۱۳۴۶، رئیس جمهور جانسون دومین بخش ۵۰ میلیون دلاری از اعتبار فروش نظامی ۲۰۰ میلیون دلاری را تصویب کرد.(۱۰) ایران به جای داشتن بودجه نامحدود برای تأمین مالی نظامی و رشد اقتصادی به زودی با کمبود سرمایه مواجه شد. عبدالمجید مجیدی مسئول سازمان برنامه و بودجه گفته بود: «برای قرض گرفتن به بازارهای ایالات متحده و اروپا خواهیم آمد.»(۱۱) کم کم نارسایی‌هایی در رشد سریع اقتصادی خود را بروز می‌داد. طبق برنامه ریزی‌ها طرح پنج ساله تا سال ۱۳۵۶، ۲.۱ میلیون شغل اضافی ایجاد می‌کرد. اما تنها ۱.۴ میلیون ایرانی واجد شرایط برای پر کردن آنها وجود داشت. این امر، چشم‌انداز انتقال تعداد زیادی از کارگران مهمان از کشورهای دیگر را باز می‌کرد. تعداد قابل توجهی از خارجی‌ها در ایران وجود داشتند از جمله آمریکایی‌ها که بسیاری از آنان در برنامه‌های نظامی کار می‌کردند و تعدادشان به ۱۵ هزار نفر می‌رسید.  منافع ایالات متحده از صنعت نفت ایران توافق‌نامه سنت موریس در ۷ اسفند ۱۳۵۱ منعقد شد و جایگزین توافق‌نامه ۱۹۵۴ بین ایران و شرکت‌های کنسرسیوم شد. این توافق‌نامه که شرایط جدید را در بر می‌گرفت و در اواسط تیر ۱۳۵۲ امضا و در ۹ مرداد در مجلس ایران تصویب شد. این توافق‌نامه جدید، افزایش ظرفیت تولید را پیش‌بینی می‌کرد و به ایران اطمینان می‌داد که قیمت هر بشکه نفت کمتر از سایر تولیدکنندگان خلیج فارس نخواهد بود و نفت خام را برای صادرات مستقیم در اختیار شرکت ملی نفت ایران قرار می‌داد. طبق قرارداد جدید، ایران متعهد به فروش بلندمدت نفت به شرکت‌های کنسرسیوم شد و تنها ۴ درصد از تولید نفت را برای صادرات مستقل و مصرف داخلی دریافت کرد.(۱۲) این قرارداد نشان‌دهنده‌ی فقدان تخصص ایران برای اداره‌ صنعت نفت خود و تعهد به ادامه‌ی ارتباط با غرب و ایالات متحده بود. بازیگران اصلی تجارت نفت پس از جنگ جهانی دوم شرکت‌های نفتی بین‌المللی، دولت‌های کشورهای مصرف‌کننده و کشورهای صادرکننده نفت بودند. این صنعت تحت سلطه هفت شرکت به هم پیوسته (اکسون، موبیل، شورون، تکزاکو، گلف، بریتیش پترولیوم و رویال داچ/شل) بود که در مجموع به عنوان شرکت‌های بزرگ یا هفت خواهران شناخته می‌شدند. ایالات متحده به مراتب مهمترین کشور مصرف کننده بود. قدرت سیاسی و نظامی آن، استقرار این پنج شرکت بزرگ در آنجا و جایگاه آن به عنوان بزرگترین بازار واحد نفت به ایالات متحده اهمیت ویژه‌ای بخشید. تاریخ نفت جهان پس از جنگ جهانی دوم توسط سه بحران بزرگ شکل گرفت: کمبود عرضه در پایان جنگ جهانی دوم، شوک‌های قیمت نفت در سال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ و افزایش قیمت در سال ۱۳۵۷. اولین بحران انرژی پس از جنگ توسط سیستمی بین‌المللی حل شد که ایالات متحده پیرامون نفت خاورمیانه آن را سازماندهی کرد. از آنجا که این سیستم توسط ایالات متحده و مطابق با منافع خود سازماندهی شده بود، سایر کشورها آن را به نفع خود نمی‌دانستند. درگیری‌ها منجر به دومین بحران نفتی درسال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ شد. افزایش قیمت نفت، اقتصاد جهانی را به چالش کشید. قیمت‌های بالاتر به معنای نرخ رشد کندتر بود، زیرا تولید گران‌تر بود و تورم را افزایش داد. از طرفی کشورها مجبور بودند بخش بیشتری از ارزهای خود را به صادرکنندگان نفت ارسال کنند. قیمت‌های بالاتر، به طور متناقضی، به معنای افزایش دسترسی به منابع انرژی کافی نیز بود، زیرا آنها حرکت به سمت صرفه‌جویی و توسعه منابع جدید را ترغیب می‌کردند. به دلیل چنین اثرات متناقضی، واکنش به بحران دشوار بود. اقداماتی که یک بخش از مشکل را حل می‌کرد، بخش‌های دیگر را تشدید می‌کرد. ایالات متحده رهبری را به عهده گرفت و خواستار واکنش چندجانبه جمعی به اوپک شد و سایر کشورهای مصرف‌کننده را از انعقاد توافق‌نامه‌های دوجانبه با کشورهای صادرکننده منصرف کرد. وابستگی کشورهای صادرکننده به شرکت‌های نفتی بین‌المللی همچنان ادامه داشت. صادرکنندگان کم‌ثروت‌تر برای سرمایه و تخصص لازم جهت حفظ و گسترش عملیات تولید نفت خود، به شرکت‌های بین‌المللی روی آوردند. علاوه بر این، شرکت‌های بزرگ هنوز تنها کسانی بودند که قادر به انجام اکثر کارهای بازیابی ثانویه و ثالثیه و منبع فناوری مایع‌سازی گازهای نفتی بودند. کشورهای صادرکننده برای ورود به عملیات پایین‌دستی، مانند پالایشگاه‌ها، به امتیازداران سابق خود چشم دوختند و از آنها در برنامه‌های توسعه اقتصادی و همچنین حمایت سیاسی شرکت‌ها در کشورهای مصرف‌کننده کمک خواستند. مهم‌ترین تأثیر افزایش قیمت بر شرکت‌های نفتی، افزایش بسیار زیاد ارزش دارایی‌های آنها بود. قبل از سال ۱۳۵۲، سود شرکت‌های نفتی از سود سایر صنایع ایالات متحده عقب مانده بود، اما سخت‌تر شدن بازار و انفجار قیمت منجر به افزایش عظیم سود در این صنعت شد. تولید نفت همچنان سودآورترین بخش، هم در ایالات متحده و هم در کشورهای اوپک بود. با این حال، به دلیل عدم اطمینان بلندمدت و نوسانات درآمد آنها، شرکت‌های نفتی تلاش‌های خود را برای تنوع‌بخشی به حوزه‌های دیگر تشدید کردند. شرکت‌های نفتی در صنعت زغال‌سنگ بسیار فعال شدند و بخش‌های بزرگی از منابع و تولید زغال‌سنگ ایالات متحده را کنترل کردند. طرح‌های تنوع‌بخشی تنها بخش کوچکی از کل فروش شرکت‌ها را تشکیل می‌داد. سود در سال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲ به شدت افزایش یافت، اما هزینه‌ها نیز افزایش یافت (به ویژه برای نفت خام) و سود به زودی به کمتر از میانگین نرخ بازده در سایر صنایع رسید. با وجود همه آشفتگی‌ها، شرکت‌ها جان سالم به در بردند. دولت‌های کشورهای صادرکننده نفت از جمله ایران حتی پس از به دست گرفتن کنترل امور، قادر به مدیریت صنعت نفتی خود بدون وجود شرکت‌ها نبودند. در واقع این ضعف در مدیریت و این میزان وابستگی منجر به سقوط رژیم شاه شد. تا آنجا که به فرموده حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «کمپانیهای خارجی را بر بیشترین منابع اقتصادی کشور مسلّط کردند و بیشترین ذخایر نفتی را به صورت رایگان از دست دادند. البته امروز هم قیمت نفت ارزان است. امروز هم پولی که تولیدکنندگان نفت برای نفت می‌گیرند، حقیقتاً شاید بشود گفت یک دهم پولی است که باید بگیرند. من این را به شما عرض کنم، پولی که امروز دولتهای واردکننده‌ی نفت به عنوان مالیات دریافت می‌کنند، بیشتر از سودی است که کشورهای صادرکننده‌ی نفت از پولِ فروش نفت به دست می‌آورند. امروز نیز همین‌طور است؛ اما آن روز با امروز قابل مقایسه نبود. سالهای متمادی تا اوایل دهه‌ی پنجاه قیمت هر بشکه نفت زیر یک دلار بود. بعد خودِ اروپاییها و آمریکاییها برای اینکه بتوانند اجناس خودشان را به قیمت گران به این‌ها بفروشند، و چون این‌ها توان پولی نداشتند، به اراده‌ی خود آن‌ها قیمت نفت تکانی خورد و به حدود هشت، نه دلار رسید؛ تا این‌ها پولی پیدا کنند و بتوانند با آن، اجناس کارخانجات آن‌ها را بخرند. همین‌طور هم شد. در ایرانِ زمان رژیم شاه، در صندوقهای متعلّق به آمریکاییها پولهایی بی‌حساب ریخته می‌شد، تا در مقابل آن‌ها قطعات یدکی هواپیما و چیزهایی که لازم بود، باز بی‌حساب و کتاب به این‌ها بدهند و بفروشند و اصلًا مسأله‌ی ساخت مطرح نبود. اقتصادِ آن روز ایران، برای ملت ایران بدترین اقتصادها بود.»(۱۳)   (۱ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۸۷/۰۸/۰۸ (۲ فریر، رانلد دبلیو(۲۰۱۶)، روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، دانشنامه ایرانیکا، ج ۲، ص ۵۶ (۳ بر، ویلیام (۱۴۰۲)، دیپلماسی با صدای بلند جلد ۱، ترجمه سمانه داودی، تهران: مؤسسه انتشاراتی ایران، ص ۴۰ (۴ روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، ج۲، ص ۵۷ (۵ روابط انگلیس و ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی، ج۲، ص ۵۸ (۶ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۶ (۷ دیپلماسی با صدای بلند جلد۱، ص ۵۵ (۸ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۸ (۹) FRUS, ۱۹۶۴–۱۹۶۸, Vol. ۲۲, Doc.۵۲ (۱۰) FRUS, ۱۹۶۴–۱۹۶۸, Vol. ۲۲, Doc.۲۰۱ (۱۱ تایم، ۴ نوامبر ۱۹۷۴، ص ۳۸ (۱۲) FRUS, ۱۹۶۹–۱۹۷۶, Vol. ۳۶, Doc.۱۶۷ (۱۳ بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا(ع)، ۱۳۷۹/۰۱/۰۶   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=61902 #ديگران__گزارش
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 710 Visualizações 0 Anterior
  • در دنیا حس مسافر داشته باش

    امام صادق ع: كُنْ فِي الدُّنْيَا كَسَاكِنِ الدَّارِ لَيْسَتْ لَهُ إِنَّمَا يَنْتَظِرُ الرَّحِيل (در دنیا مانند ساکن خانه‌ای باش که خانه از آنِ او نیست و تنها منتظر کوچ کردن است)/ این روایت را نیز ببینید.

    قَالَ [امیرالمومنین] ع: الرَّحِيلُ وَشِيك (کوچ کردن نزدیک است)نهج البلاغه/ص502
    #فنا #مسافر #قلب #رحیل #تربیت
    #دنیا #زمان #مرگ #احساسات
    #جلد1/ص155
    @bazm_behar
    🔻در دنیا حس مسافر داشته باش ▫️امام صادق ع: كُنْ فِي الدُّنْيَا كَسَاكِنِ الدَّارِ لَيْسَتْ لَهُ إِنَّمَا يَنْتَظِرُ الرَّحِيل (در دنیا مانند ساکن خانه‌ای باش که خانه از آنِ او نیست و تنها منتظر کوچ کردن است)/ این روایت را نیز ببینید. ▫️قَالَ [امیرالمومنین] ع: الرَّحِيلُ وَشِيك (کوچ کردن نزدیک است)نهج البلاغه/ص502 #فنا #مسافر #قلب #رحیل #تربیت #دنیا #زمان #مرگ #احساسات #جلد1/ص155 @bazm_behar
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 1K Visualizações 0 Anterior
  • روایت کامل‌ دفاع مقدس با شنیدن صدای زنان امکانپذیر است


     ۲۵ سال پیش، دیدن یک تصویر گذرا از چهره آرام یک جانباز قطع نخاعی بذر یک اثر در حوزه ادبیات مقاومت را در ذهن یک نویسنده کاشت. تصویری که آن‌قدر ماندگار بود که باعث شد بعد از شهادت آن جانباز، خانم زهرا حسینی مهرآبادی بعد از سال‌ها جست‌وجو، ده‌ها ساعت مصاحبه و نگارش «تب ناتمام» را با همراهی همسر و مادر شهید انجام دهد. کتابی که اخیرا تقریظ رهبر معظم انقلاب بر آن رونمایی می‌شود.
    بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به همین مناسبت به گفت‌وگو با خانم زهرا حسینی مهرآبادی، نویسنده کتاب «تب ناتمام» پرداخته است.

     خودتان برای مرتبه اول چطور با سوژه آشنا شدید؟ 
     همه چیز از یک روز جمعه در سال ۱۳۷۹ شروع شد. از یک روز معمولی که من از تلویزیونی که بی‌جهت روشن بود شهید دخانچی را به طور خیلی اتفاقی دیدم. ایشان آن زمان هنوز به شهادت نرسیده و در زمره جانبازان قطع نخاع از گردن بودند. در اولین مواجهه، سؤالات متعددی پیرامون شرایط زندگی ایشان، مشکلات و محدودیت‌هایی که با آن مواجه بودند و مراقبت‌هایی که نیاز داشتند برایم مطرح شد. در این میان، چیزی که بیش از همه ذهنم را درگیر کرد، آرامشی بود که در چهره ایشان می‌دیدم. آرامششان تصنعی نبود. اینطور نبود که لبخند روی لبشان به ملاحظه دوربین باشد. آرامششان از عمق وجود برمی‌آمد. اینکه انسانی با آن شرایط، تا این حد آرام باشد و با وجود تمام سختی‌ها لبخند بزند؛ به قدری برایم تعجب‌آور بود که باعث شد تا مدتها اسم و چهره‌ ایشان در ذهنم باقی بماند.

    با توجه به شرایط خاصی که داشتند، مطمئن بودم داستان زندگی‌شان جذاب و متفاوت خواهد بود؛ لذا از اسفند سال ۱۳۸۰ که خبر شهادت ایشان را شنیدم، خیلی منتظر بودم تا نویسنده‌ای به سراغ مادر یا همسر این شهید بزرگوار برود و داستان زندگی شان را قلم بزند که متاسفانه چنین اتفاقی نیفتاد.

    از سال ۹۴ که قلم به دست گرفتم و وارد حوزه نگارش شدم، تصمیم داشتم سراغ این شهید بروم. سال ۹۷ بالاخره تصمیمم را عملی کردم و با همسر شهید ارتباط گرفتم. ایشان با بزرگواری تمام، بنده را به سمت مادر شهید سوق دادند و فرمودند: «اگر من ۴ سال از آقای دخانچی پرستاری کرده‌ام، مادرشان ۱۳ سال این بار را به دوش کشیده‌اند، اولویتی هم اگر باشد، با ایشان است.» این مسئله باعث اتفاق مبارکی شد. چون بیان روایت از زبان مادر موجب می‌شد زوایای بیشتری از زندگی شهید، از کودکی تا مجروحیت و شهادت، بیان شود و چهره کاملتری از ایشان به خواننده ارائه گردد. حُسن بزرگترش این بود که می‌توانستم بستری را که شهید دخانچی در آن تربیت شده بودند را هم ذکر کنم.
     
     از گردآوری اطلاعات و جزئیات برای نگارش کتاب بگویید. دقیقاً کار از چه زمانی آغاز شد و چطور این مسیر را طی کردید؟
     از سال ۹۷ مصاحبه‌ها را شروع کردم. هفته‌ای دوبار به نزد مادر شهید می‌رفتم و از زندگی و خاطراتشان می‌پرسیدم. از آنجا که بنا داشتم مشکلات یک قطع نخاع از گردن را از زوایای محتلف مورد بررسی قرار دهم، در جزئی‌ترین مسائل هم ورود می‌کردم، مادر شهید هم با صبوری کامل، سوالات ریز و درشتم را پاسخ می‌دادند. مصاحبه‌ها یک سال به طول انجامید. علاوه بر هشتاد ساعت مصاحبه با مادر، دو جلسه با آقای علی دخانچی برادر شهید و سه جلسه نیز با همسر شهید مصاحبه گرفتم. بعد از همراهی و همکاری بی‌دریغ خانواده شهید و اتمام مصاحبه‌ها، قلم به دست گرفتم و مشغول نوشتن شدم. نگارش کتاب دو سال زمان برد. علتش هم این بود که می‌خواستم کتابی شایسته و درخور شهید دخانچی، خانواده بزرگوارشان و مردم عزیز کشورم ارائه کنم. کتابی که بتواند عمق رنج این خانواده و از آن مهم‌تر، عظمت این شهید و خانواده‌اش را به شیواترین و تاثیرگذارترین شکل ممکن به مخاطب انتقال دهد. تمام ایام نگارش کتاب برای من شیرین بود. در تمام این مدت، خودم را با خانواده‌ای همیشه همراه، پرمحبت و صبور همنشین می‌دیدم که ۱۷ سال با جان و دل از جانباز روی تختشان مراقبت ‌کردند و همین نوشتن را برایم لذت‌بخش می‌کرد.

    در ابتدا بنا داشتم در خلال روایت مادر، بخش‌هایی از زندگی مشترک شهید و همسرشان را هم ذکر کنم؛ اما طی مصاحبه‌هایی که با خانم نیکوصحبت داشتم، متوجه عشق عمیق، افسانه‌ای و متفاوت ایشان و شهید شدم. عشقی الهی و مافوق تصور که حیف بود ناقص و در ضمن روایت مادر به نگارش دربیاید. از این رو تصمیم گرفتم به توفیق الهی، در کتابی مجزا روایت همسر شهید دخانچی را نیز به رشته تحریر درآورم.
     
     تا الان چه بازخوردهایی از کتاب داشته‌اید؟
     الحمدلله کتاب توانسته دیواری که گاهی بین نسل جوان و دفاع مقدس کشیده شده است را بردارد و با مخاطب جوان و نوجوان ارتباط برقرار کند. علّت موفقیت کتاب در حس و کشش عاطفی است که برای مخاطب ایجاد کرده. بسیاری از خوانندگان حتی کسانی که پیشینه مذهبی نداشتند، با مادر شهید هم‌ذات پنداری کرده‌ بودند. بسیاری معتقد بودند این کتاب زوایای جدیدی از جنگ را برای آنها باز کرده، زوایایی که بعد از چهل سال از اتمام جنگ هنوز برای آنها باز نشده بود. خیلی از خوانندگان تأکید داشتند که این کتاب نوع نگاهشان را به رنج، شادی، مشکلات و در یک کلام به زندگی تغییر داده.

    بازخوردهایی که تا الان به بنده رسیده، نشان می‌دهد که کتاب توانسته مخاطب را به درون زندگی یک جانباز قطع نخاع از گردن ببرد و درک ملموسی از شرایط چنین افرادی را به آنها ارائه کند. در یک کلام می‌توانم بگویم، بازخوردها عموما مثبت بوده. کتاب توانسته هم مخاطب عام را راضی کند و هم توجه مخاطبین خاص را جلب نماید که برای یک نویسنده، این بهترین اتفاق ممکن است.

     برای نگارش کتاب چه اصول و ملاحظاتی را مد نظر قرار دادید که سعی کنید اثر و متن کتاب را در آن چارچوب جلو ببرید؟
     هدف بنده از تألیف این کتاب، نه خلق یک سند خشک تاریخی بوده و نه خلق یک داستان تخیلی محض. بر همین اساس، از همان ابتدا اصل «تخطی‌ناپذیری از هسته اصلی روایت» را مدنظر قرار دادم. بر اساس این شاخص که واقعاً برایم مهم بود، سعی کردم هیچ ماجرا و اتفاقی را به دروغ در کتاب روایت نکنم. برای شخصیت‌های داستان از شهید گرفته تا پدر و مادر و برادرانشان هیچ عمل خلاف واقعیتی را ثبت نکردم. به هیچ عنوان این بنا را نداشتم که برای تحریک احساسات خواننده، حتی مطلبی را به دروغ ذکر کنم. به جد عرض می‌کنم که هر اتفاقی که در این کتاب ذکر شده، در خارج رخ داده است.

    در کنار تعهدم به ثبت واقعیت، این دغدغه را نیز داشتم که وقایع را با قلمی شیوا و روان و تاثیرگذار بنویسم تا برای خواننده جذّاب باشد. همچنین در صحنه‌هایی که مادر شهید تنها اصل ماجرا را به یاد داشتند و جزئیات را به خاطر نمی‌آوردند که بسیار هم نادر بود، در حد لزوم و بر اساس داشته‌ها، صحنه را توصیف می‌کردم تا تصویرسازی آن برای مخاطب راحت‌تر باشد. لذا اگر بخواهم در یک جمله پاسخ شما را بدهم، باید عرض کنم: من در این کتاب «دروغ» ننوشته‌ام؛ اما سعی کرده‌ام «حقیقت» را به شیوه‌ای «اثرگذار» روایت کنم.
     
     بعد از سه دهه و قوت گرفتن جریان ادبیات پایداری، چه نقدهایی به آثار این حوزه دارید؟
     با احترام به همه نویسندگان پیشکسوت و ایثارگرانی که روایت‌هایشان سنگ بنای ادبیات پایداری را گذاشته، باید عرض کنم مهم‌ترین نقدهایی که به ادبیات دفاع مقدس وارد است را می‌توان در چند بخش خلاصه کرد:
    اول از نظر محتوایی و درونمایه. ادبیات ما، اغلب نیمه‌ی تاریک وجود انسان‌ها را در جنگ نادیده می‌گیرد. در بسیاری از آثار، شهدا به صورت فرشته‌وار تصویر شده‌اند. انسان‌هایی که هیچ ترس، تردید، خستگی، اختلاف نظر و تضاد درونی ندارند. این نگاه، اگرچه به قصد تکریم شهدا است، اما در نهایت از انسانِ واقعی فاصله می‌گیرد و شخصیت‌پردازی را ضعیف می‌کند. همچنین تکرار مداوم صحنه‌های پرشور فداکاری، بدون ارائه لایه‌های جدید معنایی، باعث «عادی‌شدن حماسه» و کاهش تأثیرگذاری آن بر نسل جدید شده است.

    دوم از نظر زیبایی‌شناختی و فرم. در بسیاری از آثار، پیام و محتوای ارزشی بر عناصر داستانی مانند پیرنگ، شخصیت‌پردازی، گفت‌وگو و زبان غالب شده که نتیجه آن، خلق آثاری شده که بیشتر شبیه «سند تاریخی روایی» هستند تا یک «اثر ادبیِ ماندگار». زبان بسیاری از آثار این حوزه، متاسفانه زبان شعار و گزارش‌های رسمی است، نه زبان ادبی و تصویری که بتواند حس و حال صحنه را به مخاطب منتقل کند. دیالوگ‌ها نیز اغلب مصنوعی و بی‌روح هستند. زبان، فرم و دغدغه‌های این آثار اغلب برای مخاطب جوان امروزی جذابیت لازم را ندارد. آن‌ها جنگ را نه یک واقعیت ملموس، که یک «تاریخ دور» می‌بینند و ادبیات ما نتوانسته این فاصله را پر کند. نتیجه همه اینها، گسست نسل جوان از ادبیات دفاع مقدس شده، به نحوی که این ادبیات با همه گستردگی، نتوانسته به خوبی بین تجربه نسل جنگ و نسل سوم و چهارم انقلاب پل بزند.

     ادبیات دفاع مقدس برای زنده ماندن و تأثیرگذاری، باید از حالت «تاریخ‌نگاری حماسی» صرف خارج شود و به سمت «انسان‌شناسی جنگ» حرکت کند. باید جسارت پرداختن به تمام زوایای تاریک و روشنِ رزمندگان در جنگ را پیدا کند. باید از شعارزدگی فاصله بگیرد و به تکنیک‌های قدرتمند داستان‌نویسی جهانی مجهز شود. ما نیازمند آثاری هستیم که برای یک نوجوان اروپایی نیز، فارغ از هر پیشینه مذهبی و سیاسی، جذاب و تاثیرگذار باشد. این، بزرگ‌ترین وظیفه نویسندگان حوزه ادبیات پایداری است.
     
     روایت‌های زنانه چه تفاوت‌هایی با روایت‌های مردانه دارند و چرا روایت جنگ نیاز به روایت زنانه دارد؟
     جنگ، یک «واقعه» واحد است، اما «تجربه‌ای» چندصدایی است. روایت مردانه، صدای میدان نبرد است؛ اما روایت زنانه، صدای جنگی است که به خانه آمده. این دو روایت، نه در تقابل، که در تکمیل یکدیگرند تا تصویری کامل از سال‌های دفاع مقدس را برای نسل جوان ترسیم کنند.

    عمده تفاوت‌ روایت‌های زنانه و مردانه از جنگ را می‌توان در این موارد خلاصه کرد:
     ۱. روایت‌های مردانه، عموماً بر «صحنه نبرد» متمرکز هستند: عملیات، شهادت، دلاوری، جغرافیای جنگی. این نوع روایت‌ها، «خارج از خانه» را روایت می‌کنند. اما روایت‌های زنانه، بر «اتفاقات زندگی روزمره» متمرکز هستند: انتظار، ترس از خبر شهادت، مدیریت خانه در غیاب مرد، تربیت فرزندان... این گونه روایت‌ها، «جنگ درون خانه» را روایت می‌کنند.

     ۲. در روایت مردانه، قهرمانی اغلب «حماسی و آشکار» است: مثل حمله به دشمن، دلاوری در میدان نبرد؛ اما در روایت زنانه، قهرمانی اغلب «دراماتیک و خاموش» است: مانند تحمل سال‌ها تنهایی، پایداری در برابر فشارهای اقتصادی و عاطفی، بزرگ کردن فرزندان، پرستاری از مجروحین جنگی و... این، نوع قهرمانی، «فرسایشی» است.

     ۳. در روایت‌های مردانه، اغلب درگیری اصلی حول محور «پذیرش مرگ» و غلبه بر ترس از آن است؛ اما در روایت‌های زنانه، درگیری اصلی حول محور «تلاش برای حفظ زندگی» می‌چرخد.

    درخصوص این که چرا جنگ، نیاز به روایت زنانه دارد؟ باید عرض کنم جنگ فقط در میدان نبرد رخ نداده. بیش از نیمی از جامعه ما (زنان) در پشت جبهه، جنگ خودشان را تجربه می‌کردند. بدون شنیدن صدای آنان، تاریخ جنگ، ناقص و یک‌بعدی روایت می‌شود. روایت زنانه، «مکمل» واقعه جنگ است. ‌روایت مردانه و حماسی، در درازمدت ممکن است جنگ را به یک «اپیک قهرمانی» تقلیل دهد و رنج، مصیبت و ویرانی‌های آن را کمرنگ کند. روایت زنانه، با تمرکز بر «رنج بازماندگان» و «تأثیر جنگ بر روان جامعه»، هرگز اجازه نمی‌دهد جنبه تراژیک و غم‌انگیز جنگ فراموش شود.

    نکته دیگر اینکه تجربه «انتظار»، «عشق»، «ترس از دست دادن عزیز» و «تلاش برای حفظ خانه»، تجربه‌هایی جهانی‌تر و ملموس‌تر برای مخاطبان غیرایرانی و نسل جوان امروز هستند تا جزئیات یک عملیات نظامی. روایت زنانه، پلی عاطفی می‌زند تا نسل‌های بعد بتوانند خود را به جای آن زنان بگذارند و آن دوران را درک کنند. روایت‌های زنانه برای ایجاد ارتباط با نسل‌های آینده قطعا و یقینا گزینه‌های بهتری هستند.

    روایت زنانه، گنجینه‌ای از عواطف، زاویه‌دیدهای تازه و زبان‌های بدیع را به ادبیات جهاد و مقاومت اضافه ‌کرده و به آن عمق، غنا و تنوع می‌بخشد. لذا به عنوان یک نویسنده، معتقدم که دفاع مقدس، زمانی به طور کامل روایت می‌شود که هم صدای شلیک تیر در خط مقدم را بشنویم، هم صدای گریه مادر در پشت جبهه را. هم شعله آتش را ببینیم، هم سایه‌های بلند آن بر دیوار خانه‌ها را.

     متشکرم از شما از اینکه در این گفتگو شرکت کردید.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=61819

    #ديگران__گفتگو
    📰 روایت کامل‌ دفاع مقدس با شنیدن صدای زنان امکانپذیر است  ۲۵ سال پیش، دیدن یک تصویر گذرا از چهره آرام یک جانباز قطع نخاعی بذر یک اثر در حوزه ادبیات مقاومت را در ذهن یک نویسنده کاشت. تصویری که آن‌قدر ماندگار بود که باعث شد بعد از شهادت آن جانباز، خانم زهرا حسینی مهرآبادی بعد از سال‌ها جست‌وجو، ده‌ها ساعت مصاحبه و نگارش «تب ناتمام» را با همراهی همسر و مادر شهید انجام دهد. کتابی که اخیرا تقریظ رهبر معظم انقلاب بر آن رونمایی می‌شود. بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به همین مناسبت به گفت‌وگو با خانم زهرا حسینی مهرآبادی، نویسنده کتاب «تب ناتمام» پرداخته است.  خودتان برای مرتبه اول چطور با سوژه آشنا شدید؟   همه چیز از یک روز جمعه در سال ۱۳۷۹ شروع شد. از یک روز معمولی که من از تلویزیونی که بی‌جهت روشن بود شهید دخانچی را به طور خیلی اتفاقی دیدم. ایشان آن زمان هنوز به شهادت نرسیده و در زمره جانبازان قطع نخاع از گردن بودند. در اولین مواجهه، سؤالات متعددی پیرامون شرایط زندگی ایشان، مشکلات و محدودیت‌هایی که با آن مواجه بودند و مراقبت‌هایی که نیاز داشتند برایم مطرح شد. در این میان، چیزی که بیش از همه ذهنم را درگیر کرد، آرامشی بود که در چهره ایشان می‌دیدم. آرامششان تصنعی نبود. اینطور نبود که لبخند روی لبشان به ملاحظه دوربین باشد. آرامششان از عمق وجود برمی‌آمد. اینکه انسانی با آن شرایط، تا این حد آرام باشد و با وجود تمام سختی‌ها لبخند بزند؛ به قدری برایم تعجب‌آور بود که باعث شد تا مدتها اسم و چهره‌ ایشان در ذهنم باقی بماند. با توجه به شرایط خاصی که داشتند، مطمئن بودم داستان زندگی‌شان جذاب و متفاوت خواهد بود؛ لذا از اسفند سال ۱۳۸۰ که خبر شهادت ایشان را شنیدم، خیلی منتظر بودم تا نویسنده‌ای به سراغ مادر یا همسر این شهید بزرگوار برود و داستان زندگی شان را قلم بزند که متاسفانه چنین اتفاقی نیفتاد. از سال ۹۴ که قلم به دست گرفتم و وارد حوزه نگارش شدم، تصمیم داشتم سراغ این شهید بروم. سال ۹۷ بالاخره تصمیمم را عملی کردم و با همسر شهید ارتباط گرفتم. ایشان با بزرگواری تمام، بنده را به سمت مادر شهید سوق دادند و فرمودند: «اگر من ۴ سال از آقای دخانچی پرستاری کرده‌ام، مادرشان ۱۳ سال این بار را به دوش کشیده‌اند، اولویتی هم اگر باشد، با ایشان است.» این مسئله باعث اتفاق مبارکی شد. چون بیان روایت از زبان مادر موجب می‌شد زوایای بیشتری از زندگی شهید، از کودکی تا مجروحیت و شهادت، بیان شود و چهره کاملتری از ایشان به خواننده ارائه گردد. حُسن بزرگترش این بود که می‌توانستم بستری را که شهید دخانچی در آن تربیت شده بودند را هم ذکر کنم.    از گردآوری اطلاعات و جزئیات برای نگارش کتاب بگویید. دقیقاً کار از چه زمانی آغاز شد و چطور این مسیر را طی کردید؟  از سال ۹۷ مصاحبه‌ها را شروع کردم. هفته‌ای دوبار به نزد مادر شهید می‌رفتم و از زندگی و خاطراتشان می‌پرسیدم. از آنجا که بنا داشتم مشکلات یک قطع نخاع از گردن را از زوایای محتلف مورد بررسی قرار دهم، در جزئی‌ترین مسائل هم ورود می‌کردم، مادر شهید هم با صبوری کامل، سوالات ریز و درشتم را پاسخ می‌دادند. مصاحبه‌ها یک سال به طول انجامید. علاوه بر هشتاد ساعت مصاحبه با مادر، دو جلسه با آقای علی دخانچی برادر شهید و سه جلسه نیز با همسر شهید مصاحبه گرفتم. بعد از همراهی و همکاری بی‌دریغ خانواده شهید و اتمام مصاحبه‌ها، قلم به دست گرفتم و مشغول نوشتن شدم. نگارش کتاب دو سال زمان برد. علتش هم این بود که می‌خواستم کتابی شایسته و درخور شهید دخانچی، خانواده بزرگوارشان و مردم عزیز کشورم ارائه کنم. کتابی که بتواند عمق رنج این خانواده و از آن مهم‌تر، عظمت این شهید و خانواده‌اش را به شیواترین و تاثیرگذارترین شکل ممکن به مخاطب انتقال دهد. تمام ایام نگارش کتاب برای من شیرین بود. در تمام این مدت، خودم را با خانواده‌ای همیشه همراه، پرمحبت و صبور همنشین می‌دیدم که ۱۷ سال با جان و دل از جانباز روی تختشان مراقبت ‌کردند و همین نوشتن را برایم لذت‌بخش می‌کرد. در ابتدا بنا داشتم در خلال روایت مادر، بخش‌هایی از زندگی مشترک شهید و همسرشان را هم ذکر کنم؛ اما طی مصاحبه‌هایی که با خانم نیکوصحبت داشتم، متوجه عشق عمیق، افسانه‌ای و متفاوت ایشان و شهید شدم. عشقی الهی و مافوق تصور که حیف بود ناقص و در ضمن روایت مادر به نگارش دربیاید. از این رو تصمیم گرفتم به توفیق الهی، در کتابی مجزا روایت همسر شهید دخانچی را نیز به رشته تحریر درآورم.    تا الان چه بازخوردهایی از کتاب داشته‌اید؟  الحمدلله کتاب توانسته دیواری که گاهی بین نسل جوان و دفاع مقدس کشیده شده است را بردارد و با مخاطب جوان و نوجوان ارتباط برقرار کند. علّت موفقیت کتاب در حس و کشش عاطفی است که برای مخاطب ایجاد کرده. بسیاری از خوانندگان حتی کسانی که پیشینه مذهبی نداشتند، با مادر شهید هم‌ذات پنداری کرده‌ بودند. بسیاری معتقد بودند این کتاب زوایای جدیدی از جنگ را برای آنها باز کرده، زوایایی که بعد از چهل سال از اتمام جنگ هنوز برای آنها باز نشده بود. خیلی از خوانندگان تأکید داشتند که این کتاب نوع نگاهشان را به رنج، شادی، مشکلات و در یک کلام به زندگی تغییر داده. بازخوردهایی که تا الان به بنده رسیده، نشان می‌دهد که کتاب توانسته مخاطب را به درون زندگی یک جانباز قطع نخاع از گردن ببرد و درک ملموسی از شرایط چنین افرادی را به آنها ارائه کند. در یک کلام می‌توانم بگویم، بازخوردها عموما مثبت بوده. کتاب توانسته هم مخاطب عام را راضی کند و هم توجه مخاطبین خاص را جلب نماید که برای یک نویسنده، این بهترین اتفاق ممکن است.  برای نگارش کتاب چه اصول و ملاحظاتی را مد نظر قرار دادید که سعی کنید اثر و متن کتاب را در آن چارچوب جلو ببرید؟  هدف بنده از تألیف این کتاب، نه خلق یک سند خشک تاریخی بوده و نه خلق یک داستان تخیلی محض. بر همین اساس، از همان ابتدا اصل «تخطی‌ناپذیری از هسته اصلی روایت» را مدنظر قرار دادم. بر اساس این شاخص که واقعاً برایم مهم بود، سعی کردم هیچ ماجرا و اتفاقی را به دروغ در کتاب روایت نکنم. برای شخصیت‌های داستان از شهید گرفته تا پدر و مادر و برادرانشان هیچ عمل خلاف واقعیتی را ثبت نکردم. به هیچ عنوان این بنا را نداشتم که برای تحریک احساسات خواننده، حتی مطلبی را به دروغ ذکر کنم. به جد عرض می‌کنم که هر اتفاقی که در این کتاب ذکر شده، در خارج رخ داده است. در کنار تعهدم به ثبت واقعیت، این دغدغه را نیز داشتم که وقایع را با قلمی شیوا و روان و تاثیرگذار بنویسم تا برای خواننده جذّاب باشد. همچنین در صحنه‌هایی که مادر شهید تنها اصل ماجرا را به یاد داشتند و جزئیات را به خاطر نمی‌آوردند که بسیار هم نادر بود، در حد لزوم و بر اساس داشته‌ها، صحنه را توصیف می‌کردم تا تصویرسازی آن برای مخاطب راحت‌تر باشد. لذا اگر بخواهم در یک جمله پاسخ شما را بدهم، باید عرض کنم: من در این کتاب «دروغ» ننوشته‌ام؛ اما سعی کرده‌ام «حقیقت» را به شیوه‌ای «اثرگذار» روایت کنم.    بعد از سه دهه و قوت گرفتن جریان ادبیات پایداری، چه نقدهایی به آثار این حوزه دارید؟  با احترام به همه نویسندگان پیشکسوت و ایثارگرانی که روایت‌هایشان سنگ بنای ادبیات پایداری را گذاشته، باید عرض کنم مهم‌ترین نقدهایی که به ادبیات دفاع مقدس وارد است را می‌توان در چند بخش خلاصه کرد: اول از نظر محتوایی و درونمایه. ادبیات ما، اغلب نیمه‌ی تاریک وجود انسان‌ها را در جنگ نادیده می‌گیرد. در بسیاری از آثار، شهدا به صورت فرشته‌وار تصویر شده‌اند. انسان‌هایی که هیچ ترس، تردید، خستگی، اختلاف نظر و تضاد درونی ندارند. این نگاه، اگرچه به قصد تکریم شهدا است، اما در نهایت از انسانِ واقعی فاصله می‌گیرد و شخصیت‌پردازی را ضعیف می‌کند. همچنین تکرار مداوم صحنه‌های پرشور فداکاری، بدون ارائه لایه‌های جدید معنایی، باعث «عادی‌شدن حماسه» و کاهش تأثیرگذاری آن بر نسل جدید شده است. دوم از نظر زیبایی‌شناختی و فرم. در بسیاری از آثار، پیام و محتوای ارزشی بر عناصر داستانی مانند پیرنگ، شخصیت‌پردازی، گفت‌وگو و زبان غالب شده که نتیجه آن، خلق آثاری شده که بیشتر شبیه «سند تاریخی روایی» هستند تا یک «اثر ادبیِ ماندگار». زبان بسیاری از آثار این حوزه، متاسفانه زبان شعار و گزارش‌های رسمی است، نه زبان ادبی و تصویری که بتواند حس و حال صحنه را به مخاطب منتقل کند. دیالوگ‌ها نیز اغلب مصنوعی و بی‌روح هستند. زبان، فرم و دغدغه‌های این آثار اغلب برای مخاطب جوان امروزی جذابیت لازم را ندارد. آن‌ها جنگ را نه یک واقعیت ملموس، که یک «تاریخ دور» می‌بینند و ادبیات ما نتوانسته این فاصله را پر کند. نتیجه همه اینها، گسست نسل جوان از ادبیات دفاع مقدس شده، به نحوی که این ادبیات با همه گستردگی، نتوانسته به خوبی بین تجربه نسل جنگ و نسل سوم و چهارم انقلاب پل بزند.  ادبیات دفاع مقدس برای زنده ماندن و تأثیرگذاری، باید از حالت «تاریخ‌نگاری حماسی» صرف خارج شود و به سمت «انسان‌شناسی جنگ» حرکت کند. باید جسارت پرداختن به تمام زوایای تاریک و روشنِ رزمندگان در جنگ را پیدا کند. باید از شعارزدگی فاصله بگیرد و به تکنیک‌های قدرتمند داستان‌نویسی جهانی مجهز شود. ما نیازمند آثاری هستیم که برای یک نوجوان اروپایی نیز، فارغ از هر پیشینه مذهبی و سیاسی، جذاب و تاثیرگذار باشد. این، بزرگ‌ترین وظیفه نویسندگان حوزه ادبیات پایداری است.    روایت‌های زنانه چه تفاوت‌هایی با روایت‌های مردانه دارند و چرا روایت جنگ نیاز به روایت زنانه دارد؟  جنگ، یک «واقعه» واحد است، اما «تجربه‌ای» چندصدایی است. روایت مردانه، صدای میدان نبرد است؛ اما روایت زنانه، صدای جنگی است که به خانه آمده. این دو روایت، نه در تقابل، که در تکمیل یکدیگرند تا تصویری کامل از سال‌های دفاع مقدس را برای نسل جوان ترسیم کنند. عمده تفاوت‌ روایت‌های زنانه و مردانه از جنگ را می‌توان در این موارد خلاصه کرد:  ۱. روایت‌های مردانه، عموماً بر «صحنه نبرد» متمرکز هستند: عملیات، شهادت، دلاوری، جغرافیای جنگی. این نوع روایت‌ها، «خارج از خانه» را روایت می‌کنند. اما روایت‌های زنانه، بر «اتفاقات زندگی روزمره» متمرکز هستند: انتظار، ترس از خبر شهادت، مدیریت خانه در غیاب مرد، تربیت فرزندان... این گونه روایت‌ها، «جنگ درون خانه» را روایت می‌کنند.  ۲. در روایت مردانه، قهرمانی اغلب «حماسی و آشکار» است: مثل حمله به دشمن، دلاوری در میدان نبرد؛ اما در روایت زنانه، قهرمانی اغلب «دراماتیک و خاموش» است: مانند تحمل سال‌ها تنهایی، پایداری در برابر فشارهای اقتصادی و عاطفی، بزرگ کردن فرزندان، پرستاری از مجروحین جنگی و... این، نوع قهرمانی، «فرسایشی» است.  ۳. در روایت‌های مردانه، اغلب درگیری اصلی حول محور «پذیرش مرگ» و غلبه بر ترس از آن است؛ اما در روایت‌های زنانه، درگیری اصلی حول محور «تلاش برای حفظ زندگی» می‌چرخد. درخصوص این که چرا جنگ، نیاز به روایت زنانه دارد؟ باید عرض کنم جنگ فقط در میدان نبرد رخ نداده. بیش از نیمی از جامعه ما (زنان) در پشت جبهه، جنگ خودشان را تجربه می‌کردند. بدون شنیدن صدای آنان، تاریخ جنگ، ناقص و یک‌بعدی روایت می‌شود. روایت زنانه، «مکمل» واقعه جنگ است. ‌روایت مردانه و حماسی، در درازمدت ممکن است جنگ را به یک «اپیک قهرمانی» تقلیل دهد و رنج، مصیبت و ویرانی‌های آن را کمرنگ کند. روایت زنانه، با تمرکز بر «رنج بازماندگان» و «تأثیر جنگ بر روان جامعه»، هرگز اجازه نمی‌دهد جنبه تراژیک و غم‌انگیز جنگ فراموش شود. نکته دیگر اینکه تجربه «انتظار»، «عشق»، «ترس از دست دادن عزیز» و «تلاش برای حفظ خانه»، تجربه‌هایی جهانی‌تر و ملموس‌تر برای مخاطبان غیرایرانی و نسل جوان امروز هستند تا جزئیات یک عملیات نظامی. روایت زنانه، پلی عاطفی می‌زند تا نسل‌های بعد بتوانند خود را به جای آن زنان بگذارند و آن دوران را درک کنند. روایت‌های زنانه برای ایجاد ارتباط با نسل‌های آینده قطعا و یقینا گزینه‌های بهتری هستند. روایت زنانه، گنجینه‌ای از عواطف، زاویه‌دیدهای تازه و زبان‌های بدیع را به ادبیات جهاد و مقاومت اضافه ‌کرده و به آن عمق، غنا و تنوع می‌بخشد. لذا به عنوان یک نویسنده، معتقدم که دفاع مقدس، زمانی به طور کامل روایت می‌شود که هم صدای شلیک تیر در خط مقدم را بشنویم، هم صدای گریه مادر در پشت جبهه را. هم شعله آتش را ببینیم، هم سایه‌های بلند آن بر دیوار خانه‌ها را.  متشکرم از شما از اینکه در این گفتگو شرکت کردید. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=61819 #ديگران__گفتگو
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 2K Visualizações 0 Anterior
  • «روایت قهرمان بانوان ایرانی»


    بسمه تعالی
     
    «روایت قهرمان بانوان ایرانی»
    مروری بر روایتگری زنان از دفاع مقدس
    به مناسبت رونمایی از سه تقریظ رهبر انقلاب اسلامی
    بر سه کتاب
    "تب ناتمام"،خانوم ماه"،"همسفر آتش و برف"
     

    مقدمه

    تب ناتمام ماجرای مادری است که در ۳۷ سالگی شاهد مجروحیت و قطع‌نخاع شدن پسر دلبندش می‌شود و هفده سال مادرانه و عاشقانه از او پرستاری می‌کند. این روایت، سوی دیگری نیز دارد و آن شرح جانبازی و تحمل دردها و رنج‌های فراوان و پایداری بر اصول از سوی جوانی است که در ۱۹ سالگی قطع‌نخاع شده و تا ۳۶ سالگی که به درجه‌ی رفیع شهادت نایل می‌شود حتی یک لحظه از راه نورانی‌اش پشیمان نبوده است.

    خانوم ماه روایت بانویی است که در عنفوان جوانی با طلبه‌ای مؤمن و مخلص ازدواج می‌کند و در تمامی مراحل سخت زندگی مجاهدانه و مؤمنانه‌ی همسرش با او هم‌قدم است و به همراه او خانه‌ای را از خشت و گِل عشق و ایمان بنا می‌کند.

    همسفر آتش و برف، روایتی است مستند و داستانی از روایت همسر شهیدی قهرمان و زندگی سراسر جهاد و مقاومت در سنگرهای مختلف دفاع از دین و سرزمین و آیین.

    در هر سه کتاب تصویر تازه‌ای از نقش زن در انقلاب اسلامی ترسیم شده، قهرمان اصلی هر سه کتاب از بانوان این سرزمین‌اند: یک مادر شهید و دو بانوی دیگر همسر شهید که البته آنان نیز مادر فرزندانی هستند. راوی هر سه کتاب نیز همین سه مهربانو می‌باشند و نویسندگان دو کتاب از این سه اثر نیز از بانوان نسل‌های جدید این سرزمین‌اند.

    پیش از این در مقالات سه‌گانه‌ای که هریک به مناسبت رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب اسلامی بر کتابهای حوزه‌ی دفاع مقدس منتشر شد به ابعاد و آثار مختلف نقش زنان در انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، و دفاع از حرم پرداخته شد:
    یکم. در مقاله‌ی «حدیث زینبی مادران ایرانی» به‌مناسبت انتشار تقریظ کتاب «تنها گریه‌کن»، نقش زنان در دوران قبل، حین، و بعد از مشروطه، دوران حکومت پهلوی اول و دوم، دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا دفاع مقدس شرح داده شد.

    همچنین با مروری بر دیدگاه حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(مدظله‌العالی)، مهم‌ترین محورهای بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره‌ی مادران و پدران و هسمران شهدا نیز ارائه گردید.

    دوم. در مقاله‌ی «به احترام حماسه‌ی مهربانوان سرزمین و دین و آیین» به مناسبت انتشار تقریظ کتاب «حوض خون» به ابعاد مختلف فعالیت زنان در کمک‌رسانی به جبهه‌ها و مخصوصاً فعالیت تعدادی از بانوان اندیمشک در شست‌وشوی لباس و ملحفه و پتوی رزمندگان جبهه‌ها پرداخته شد.

    سوم. در مقاله‌ی «حق کرامت الهی زن از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامی» به مناسبت انتشار تقریظ کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» به بیان ویژگی‌ها و نقش ماندگار و مؤثر زن در جامعه و تاریخ از دیدگاه رهبر انقلاب اسلامی پرداخته شد و این ویژگی‌ها از ابعاد معرفتی، سیاسی ـ اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی تشریح و براساس آن، به وظایف و تکالیف زنان برای ایفای نقش خطیرشان در جامعه از نظر حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای اشاره شد همچنین شش الگوی برگزیده ازنظر اسلام در بیان معظم‌له مورد اشاره قرار گرفت.

    در مقاله «حدیث زینبی مادران ایرانی» با ذکر منابع و مستندات نشان داده شد که از نظر حضرت امام خمینی(ره) زنان عامل تقویت ملتها بوده و در مقاطع مختلف بیداری ملت ایران ازجمله نهضت تنباکو، نهضت مشروطه، قیام پانزدهم خرداد نقشی برابر و گاه بالاتر از مردان ایفا کردند و آن‌قدر حضور و فعالیت بانوان در مقاطع مختلف برای ایشان چشمگیر و مهم بوده که تصریح می‌کنند که ما نهضت خودمان را مرهون زنها می‌دانیم.

    حضرت امام(ره) درخصوص ایستادگی و پایداری زنان قهرمان ایران در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و خصوصاً در مقطع دفاع هشت ساله، آنان را احیاگران رشادت و جانبازی زنان قهرمان صدر اسلام می‌نامند وبه بیان احساس غرور از شجاعت‌ها، ایثارها و جانبازی‌های زینب‌گونه‌ی بانوان ایران می‌پردازند.

    عصاره و خلاصه‌ی نظر ایشان درباره‌ی بانوان را در این عبارت می‌توان دید:
    «بانوان رهبر نهضت ما هستند، ما دنباله‌ی آنها هستیم. من شما را به رهبری قبول دارم و خدمتگزار شمایم.» (۱۳۵۸/۲/۵)

    حضرت‌ آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در بیانات متعدد به تفصیل به نقش و تأثیر حضور و فعالیتهای بانوان در عرصه‌های مختلف پرداخته و آنان را دارای نقشی برابر و در بسیاری از عرصه‌ها مهم‌تر از نقش مردان دانسته‌اند و مخصوصاً مادران و همسران شهدا و جانبازان دفاع از انقلاب، دفاع مقدس، و دفاع از حرم را آیات و اسوه‌های صبر و مقاومت معرفی کرده و همواره دربرابر آنان ابراز خضوع  نموده‌اند. دوعبارت از صدها بیان ایشان در این موضوع:
    «انقلاب ما انقلاب زینبی است. از اول انقلاب، زنان یکی از برجسته‌ترین نقشها را در این انقلاب ایفا کردند. هم در خود حادثه‌ی بزرگ انقلاب، هم در حادثه‌ی بسیار بزرگ هشت سال دفاع مقدس، نقش مادران، نقش همسران، از نقش مجاهدان اگر سنگین‌تر و دردناک‌تر و تحمل‌طلب‌تر نبود، یقیناً کمتر نبود.» (بیانات در دیدار جمعی از پرستاران نمونه کشور، ۱۳۸۹/۰۲/۰۱)
    «این همسران مجاهدان راه حق و مبارزان و سرداران و مادران آنها حقیقتاً آیتی هستند از صبر و مقاومت. شرح حال اینها را که انسان نگاه میکند و میخواند، رنجهای اینها را که ملاحظه میکند ـ البته بانوانی که قبل از انقلاب همسر مبارزینی بودند که سختیهائی را تحمل میکردند، نمونه‌هائی هم در آنجا دیده میشد؛ لیکن نمونه‌های کامل در دوره‌ی دفاع مقدس بود ـ میبیند این همسران چه کشیدند، این مادران چه کشیدند. اینها فرزندان را فرستادند جبهه‌ها؛ بسیاری از آنها شهید شدند، جانباز شدند و این اسوه‌های صبر و مقاومت مثل کوه، استوار ایستادند. » (بیانات در دیدار جمعی از بانوان نخبه، ۱۳۹۰/۰۳/۰۱)
     
    اهمیت و لزوم جمع آوری،ثبت و انتشار خاطرات و تاریخ دفاع مقدس
    دفاع مقدس ملت ایران جلوه‌ی هزاران هزار ایثار، از خودگذشتگی، اتحاد، مقاومت،و جانبازی در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها بود. تنوع، کثرت و زیبایی‌ها و شگفتی‌های هریک از این صحنه‌ها و خاطرات و روایت مربوط به آن منبعی سرشار و تمام نشدنی برای افتخار و اتکای ملت ایران در آینده‌ی روشن خود است و به دلیل همین ظرفیت است که دشمنان این سرزمین و دین و آیین به تعبیر رهبر انقلاب اسلامی:
    «از اول دفاع مقدس... همه‌ی دست‌های شیطانی درصدد بودند که نگذارند زیبایی‌ها و شکوه این حادثه منعکس بشود. همه‌ی سعی‌شان این بود که نگذارند آن عظمتی که در این کار بود منعکس بشود... همین‌طور در طول سالهای بعد از جنگ... خیلی‌ها تلاش کردند که نگذارند این حماسه‌ها زنده بشود.» (۱۳۹۲/۷/۱۵)

    اما چرا دشمن هنوز که هنوز است همچنان در پی فراموش ساختن یا تحریف خاطرات و روایت‌های مربوط به شهدا، رزمندگان، ابتکارات و پیشرفتهای نظامی و مهمتر از همه ماجرای تحول شگرف روحی و وجودی مردم این سرزمین خصوصاً جوانان در طول دفاع مقدس است؟

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در زمان‌های متعدد و مختلف به این پرسش نیز چنین پاسخ داده‌اند:
    «اینگونه خاطرات درس است و الهام و تربیت» (۱۳۶۴/۱۰/۱۶)
    «گنجینه‌ی یادها و خاطره‌های مجاهدان و آزادگان، ذخیره‌ی عظیم و ارزشمندی است که تاریخ را پربار و درسها و آموختنی‌ها را پُرشمار می‌کند.» (۱۳۹۲/۷/۵)
    «هیچ صحنه‌ای مثل صحنه‌ی جنگ، برای گزارش خصوصیات یک ملت بهتر نیست.» (۱۳۷۲/۶/۲۹)

    بنابراین نگرانی دشمن از تأثیرات حفظ و نشر گنجینه‌ی دفاع مقدس در تربیت نسل جوان و آینده‌ساز کشور است لذا توصیه‌ها و دستورات رهبری در این خصوص به‌وضوح بیان شده. ازجمله:
    «کار ثبت و ضبط و حفظ و نشر و پخش اینها یک کار بسیار لازمی است، فریضه است.» (۱۳۹۴/۷/۱۳)
    «نگذارید این خاطرات [دفاع مقدس] به دست فراموشی سپرده شود... خیلی‌ها تلاش کردند که نگذارند این حماسه‌ها زنده بشود. شماها عکس این عمل کنید، نقطه‌ی مقابل این عمل کنید... باید هرچه بیشتر گفته شود، هر چه بیشتر نوشته شود، هرچه صادقانه‌تر منعکس بشود آن جزئیات بدون کم و زیاد، بدون مبالغه، آن حوادث به مبالغه نیاز ندارد. این قدر عظمت دارد که  خود حادثه را که نقل کنند شکوه خودش را و عظمتی را که در دل خودش هست نشان می‌دهد.» (۱۳۹۲/۷/۱۵)
    «آن هشت سال بایستی تاریخ ما را تغذیه کند... از آن هشت سال جنگ باید استفاده کرد... هر تجربه‌ی مخلصانه‌ای که این ]برادران جانباز و آزاده[ یا خودشان دیده‌اند یا در دیگری دیده‌اند، به‌نظر من کافی است تا انسان‌هایی را هدایت کند، این حادثه‌ها و تجربه‌ها، ماها را واقعاً هدایت می‌کند.» (۱۳۷۰/۴/۲۵)

    از همان سال‌های اولیه دفاع مقدس، برخی جوانان متعهد و انقلابی با همان بضاعت اندکی که در اختیار داشتند به ضبط و ثبت برخی وقایع و رویدادهای این دفاع شرافتمندانه همت گماشتند و جمعی دیگر نیز براساس مشاهدات خود یا استفاده از خاطرات ضبط و ثبت شده به نگارش گزارش‌ها، خاطرات، و روایت‌های داستانی پرداختند. با پایان یافتن پیروزمندانه‌ی جمهوری اسلامی ایران در جنگ هشت‌ساله، انتشار آثار در حوزه‌ی خاطره‌نگاری و داستان کوتاه ازنظر تنوع و تعداد، مسیر صعودی خود را آغاز کرد. اما حیات و رشد این نهال نوپا نیاز به حمایت‌ها، هدایت‌ها و تشویق‌های صاحبنظرانی داشت تا هم از گزند آفات و دشمنی‌ها مصون بماند و هم بتدریج رشد کند و مسیر بالندگی درخور عظمت دفاع مقدس را طی کند.

    و چه کسی شایسته‌تر و دلسوزتر و صاحبنظرتر از شخصیتی که از جوانی و توأم با تحصیلات حوزوی و مهم‌تر از آن در کوران زندان‌ها و تبعیدها و مرارت‌های دوران مبارزه علیه رژیم طاغوت پیوندی مستحکم و مستمر با آثار شاخص ادبی ایران و جهان اعم از نثر و نظم داشته و هزاران اثر ادبی را مطالعه کرده، و حتی سرگذشت و تاریخ کشورها، ملت‌ها، و انقلاب‌ها را در کتب ادبی و تاریخی به‌دقت مورد توجه قرار داده است.
     
    نقش هدایت‌ها و حمایت‌های رهبر انقلاب اسلامی در رشد کمی و کیفی آثار مربوط به دفاع مقدس
    بنابر آنچه تا کنون از یادداشتها و تقریظهای حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای منتشر شده ـ که بخش اندکی از تقریظات ایشان را تشکیل می‌دهد،ـ علیرغم وجود چند نمونه از نظرات ایشان در سالهای ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۹، از آنجا که نخستین دوره‌ی رشد قابل توجه انتشار کتب این حوزه از سال ۱۳۶۹ شروع شده لذا بیشترین یادداشت‌ها و تقریظ‌های ایشان نیز به همان سال‌ها اختصاص دارد چنانکه تنها در سال ۱۳۷۰ برای حدود ۲۲ کتاب حوزه‌ی دفاع مقدس یادداشت‌های تشویق‌کننده و گاه با ذکر نکاتی اصلاحی نوشته‌اند.

    خوشبختانه به همت بلند جوانان متعهد به ادای تکلیف مهم حفظ و انتشار میراث عظیم دفاع مقدس به‌تدریج آثار مربوط به این حوزه هم ازنظر کیفی و هم از نظر کمی رشد قابل توجهی یافت اما دشمنان آگاه و برخی افراد ناآگاه نیز همچنان به تخریب و تحقیر دفاع مقدس و نیز آثار مربوط به آن ادامه داده‌اند.

    جامعه‌ی ایران اسلامی نیز پس از پایان دفاع مقدس مورد شدیدترین تهاجم‌های فرهنگی بیگانگان قرار گرفت و لزوم بصیرت نسبت به اهداف دشمن و مقابله با آن به یکی از مهم‌ترین و پربسامدترین تذکرات و توصیه‌های رهبر معظم انقلاب تبدیل شده اما ایشان تنها به تذکر و توصیه در این خصوص  اکتفا نکردند بلکه خود با نگارش تقریظ‌ها و موافقت با انتشار برخی از یادداشت‌های قبلی ایشان بر آثار ادبی دفاع مقدس دوره‌ی جدیدی از توجه به رشد ادبیات این حوزه‌ی مهم و ضرورت حیاتی برای نسل‌های آینده را آغاز کردند، دوره‌ی جدیدی که از بهمن سال ۱۳۹۰ با انتشار تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر کتاب «نورالدین پسر ایران» آغاز شد و اینک با انتشار سه تقریظ اخیر ایشان، تعداد تقریظ‌های منتشر شده در این دوره به عدد سی می‌رسد و البته در طول سالهای ۱۳۹۰ تا کنون، هفت اثر مربوط به حوزه‌های غیردفاع مقدس نیز مورد تشویق کتبی ایشان قرار گرفته‌اند. اینها همه غیر از دهها تشویقی است که بصورت ارسال پیام شفاهی صورت گرفته است.

    هدایتها‌، حمایتها و تأکیدات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جلسات مختلف با نویسندگان، خاطره‌نگاران، مستندسازان، و برگزارکنندگان کنگره‌های بزرگداشت شهدا، و نیز در دیدارهای عمومی موجب احساس مسئولیت اهالی قلم و ناشران در ارتقای کمی و کیفی آثار گردید.

    اما همچنان نگرانی‌هایی هم باقی مانده بود ازجمله درگذشت برخی مادران و پدران شهدا و شهادت برخی جانبازان بدون اینکه خاطرات گرانبهای آنان ثبت و ضبط شود. این موضوع نیز از دیرباز مورد تذکر و هشدار رهبر انقلاب بود و بارها نسبت به جمع‌آوری و اخذ خاطرات و حتی مدارک مرتبط با دفاع مقدس تأکید کرده‌اند. ازجمله در همان بحبوحه‌ی دفاع مقدس در حاشیه‌ی یکی از کتابها چنین نوشته‌اند:
    «بی‌شک اگر لحظات پُرمعنا و پُرماجرای هریک از این شهادت‌ها ثبت می‌شد و چنانکه در این یادداشت‌ها آمده، به چشم می‌آمد غنی‌ترین میراث معنوی برای تاریخ به‌جا می‌ماند.»

    همچنین در رابطه با لزوم توجه به همه‌ی ابعاد و آثار و حضور و نقش همه‌ی عناصر موثر در دفاع مقدس معتقدند:
    «بسیار لازم بوده و هست که جبهه‌گیان رسته‌های غیر رزمی مانند جهادگران، امدادگران، رانندگان، آشپزها و تدارکاتی‌ها که هرکدام عالم مخصوص به خود داشته‌اند و بعضاً فداکاری‌شان از رزمندگان خطوط مقدم کم‌خطرتر نبوده بلکه حتی پرخطرتر هم بوده ـ مثل سنگرسازان و خاکریززنان ـ نیز شرح خود را بنویسند یا بگویند و کسی بنویسد.» (۱۳۷۱/۱/۶)

    البته تأکیدات ایشان تنها محدود به خاطرات و شرح حال‌نویسی و روایت نبوده بلکه تأکید ‌کرده‌اند:
    «بایستی در کنار این کارها، کارهای دیگری هم انجام بگیرد ازجمله‌ی کارها تحلیل‌ها و استنتاجهای جامعه‌شناسی و روان‌شناختی روی این خاطره‌نویسی‌ها براساس عنصر پُرقدرت دین است... حضور این عنصر پُرقدرت، از لحاظ جامعه‌شناختی کشور و از لحاظ روان‌شناختی مردم کشور بایست تحلیل بشود، بررسی بشود... یا برخی از چیزهایی که در حاشیه‌ی این جان‌فدایی‌ها و فداکاری‌ها وجود داشته ]مثلاً [شرح حال پدرها و مادرها، این خیلی چیز مهمی است...این پدرها، احساساتشان، انگیزه‌هایشان چگونه بوده است؟ یا همسرها؛ یعنی همسری که در کنار این جوان محبوب خودش دارد زندگی راحت می‌کند چطور چشم می‌پوشد از او و موافقت می‌کند با رفتن او، و صبر می‌کند بر نبودن او و بعد بر شهادت او؟ اینها، این احساسات آنها، حالات آنها، همه‌ی اینها درخور تحلیل است. یا این خدماتی که در خانه‌ها و در مراکز زنان و مردمی و مانند اینها انجام گرفته، فرض کنید در خانه‌هایی غذا درست کردند، کمپوت درست کردند، آذوقه‌های جنگی فراهم کردند، نان پختند و فرستادند، اینها چیزهایی عجیب و غریبی است، این مردها و این زنها با چه انگیزه هایی، با چه همت هایی این کار را کردند؟...
    یا تشییع‌جنازه‌ها؛ یکی از چیزهای مغفولی که تا حالا به آن توجه نشده و باید حتماً توجه بشود، تشییع جنازه‌ی شهدا است در دوران جنگ و الان هم همین‌جور است... تشییع‌ جنازه‌‌های عظیمی راه می‌افتاد، مردم می آمدند، شعرا شعر می‌گفتند، نوحه درست می‌کردند، سینه می‌زدند، به نام شهدا، به یاد شهدا، اینها در هیچ جای دنیا نیست، اینها چیزهایی عجیب و غریبی است، اینها به یادماندنی است، اینها را باید ثبت کرد و نگه داشت» (۱۴۰۰/۷/۲۴)

    و در دیداری با خانواده‌ی معظم شهدا چنین فرموده‌اند:
    «رنجی که پدر، مادر، و همسر می‌کشند باید مورد توجه قرار بگیرد، از این زاویه نگاه کنیم. یکی از ناحیه‌ی گنجینه‌ی باارزش خاطرات و یادهایی است که در سینه‌ی پدران و مادران و همسران وجود دارد،... پدر و مادر و همسر شهید گنجینه‌ی یادهای شهیدند، شهدا قهرمان کشورند، قهرمان‌های کشور ما شهدا هستند، بالاتر از شهدا ما هیچ قهرمانی نداریم. اینها هستند که در دشوارترین میدانها مبارزه کردند و توانستند به عالی‌ترین درجات برسند و توانستند دشمنی را شکست بدهند. اینها قهرمانند... یاد اینها اهمیت دارد، رفتار شهیدان چگونه بوده، این را پدرها و مادرها و همسرها می‌توانند بگویند، اینها الگو می‌شوند. برجستگی‌های اخلاقی شهدا چگونه بوده؟ ... سبک زندگی این شهدا چگونه بوده؟ این کتاب‌های شرح حال شهدا را که انسان می‌خواند مثل اینکه وارد یک باغی شده با زیباترین و معطر‌ترین گلها متنوع، انواع و اقسام خُلقیات نیکو، برجسته و زیبا را انسان در این کتابها می بیند... همه‌ی اینها درس است... جوان احتیاج به الگو دارد و اینها الگوهای زنده‌ی کشورها و جوانان ما محسوب می‌شوند. یاد اینها باید زنده بماند. چه کسی یاد اینها را می‌تواند زنده نگه دارد؟ پدران، مادران، آنهایی که اینها را بزرگ کردند، آن همسری که مدتی با اینها زندگی کرده... اینها همه درس است. همه‌ی آنچه در خاطره‌ی شماها از شهیدان‌تان وجود دارد، درس است، اینها باید گفته بشود، اینها باید منتشر بشود، اینها باید مورد استفاده‌ی نسل جوان کشور قرار بگیرد» (۱۴۰۲/۴/۴)

    و البته رعایت همه‌ی جنبه‌های حرفه ای، بیان متقن و دور از مبالغه، روایت هنرمندانه و... از جمله اصول و قواعد مهمی بوده که بارها مورد تأکید رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته که تنها به یک عبارت از دهها بیان مربوط در این موضوع اکتفا می‌شود:
    «این که ما روی مسائل مربوط به این سررشته‌های هنر و فرهنگ و ادبیات و این چیزها تکیه می‌کنیم، به‌خاطر این است ...بروید بالا سرِ کار، آدم وارد، آدم بصیر و بینا را بگمارید بر کارها، کتاب را ارزیابی کنند، کتاب خوب از آب دربیاورند... کار را صحیح و درست باید انجام داد...» (۱۳۷۹/۱۱/۳)

    «هیچ تبیینی، هیچ تبلیغی، بیان هیچ حقیقتی، اگر چنانچه با هنر همراه نباشد، با نوعی هنرمندی همراه نباشد، کار خودش را نخواهد کرد، نه اثر خواهد کرد، نه خواهد ماند، یعنی احیاناً اثر آنی هم نخواهد کرد، باید با هنر همراه باشد» (۱۳۷۷/۶/۱۶)
     
    حضور چشمگیر و موثر زنان در عرصه‌های گوناگون انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    بررسی ابعاد، گسترده، و عرصه‌های متعدد متنوع نقش بانوان در به‌ثمر رسیدن و مخصوصاً دوران نظام جمهوری اسلامی ایران نیازمند پژوهش‌های علمی و مستند (در حوزه‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، تعلیم و تربیت و...) می‌باشد که علیرغم انجام برخی پژوهش ها و انتشار نتایج آنان، همچنان این موضوع مهم قابل تحقیق و مطالعه بیشتری است. نگاهی به برخی آمارها ضرورت این پژوهش‌ها را بیش از پیش نشان می‌دهد:
    ۱. تعداد شهدای زن در دفاع مقدس                        ۶۸۴۲   
    ۲. تعداد جانبازان زن در دفاع مقدس                      ۵۷۳۵
    ۳. تعداد زنان اسیر در دفاع مقدس                          ۱۷۱
    ۴. تعداد بانوان مادر شهید در دفاع مقدس                 ۱۲۳/۵۵۳
    ۵. تعداد بانوان همسر شهید در دفاع مقدس               ۶۱/۰۵۲
    ۶. تعداد بانوان همسر جانباز در دفاع مقدس              ۳۱۷/۱۹۳  
    ۷. تعداد بانوان همسر آزاده در دفاع مقدس                ۴۱/۰۷۶
    ۸. تعداد بانوان رزمنده شهید در دفاع مقدس                 ۵۰۰   

    براساس برخی پژوهشهای صورت گرفته (پیوست)، نقش زنان در عرصه‌ی دفاع مقدس که شامل بیش از سی نوع می‌باشد، از یک منظر سه حوزه‌ی مختلف را دربر‌می‌گیرد:
    الف. پشت جبهه (ازجمله تهیه و آماده‌سازی مواد غذایی نظیر پخت نان و مربا، شستشوی البسه و ملحفه رزمندگان، دوخت و دوز و بافندگی لباس و کلاه و جوراب و دستکش، اهدای خون، اهدای زیورآلات و انواع هدایا از وسایل و دارایی‌های شخصی، جمع آوری کمک‌های مردمی، خدمت در بیمارستانها و...)

    ب. جبهه از جمله: (نگهبانی و محافظت از مهمات، ساخت سنگر، ساخت تجهیزات دفاعی برای زمین‌گیر کردن دشمن در ماههای اولیه‌ی جنگ، دفاع مسلحانه و...)

    ج. ‌ فعالیت‌های فرهنگی تبلیغی (حضور در مراسم تشییع پیکر مطهر شهدا، دیدار با خانواده‌ی شهدا و اسرا، تبلیغ ارزش‌های پایداری و عزت دینی و غرور ملی در محافل، مدارس و اجتماعات و...)

    و از منظری دیگر در دو حوزه‌ی مهم قابل شناسایی است:
    الف. حوزه‌ی تربیتی و آماده‌سازی روحی همسران و فرزندان برای حضور در جبهه‌ها
    ب. حوزه‌ی تداوم راه رزمندگان، شهدا، و ایثارگران و جلوگیری از تضعیف روحیه‌ی حماسی مردم در جنگ روانی دشمن.
     
    روایت لطیف مادران و همسران شهدا، و قلم دلنشین بانوان نویسنده
    هدایت‌ها، حمایت‌ها و تشویق‌های رهبر انقلاب اسلامی مورد توجه و  استقبال‌ نویسندگان، خاطره‌نگاران، و روایتگران متعدد از مناطق مختلف کشور قرار گرفته و در این میان حضور بانوان قابل توجه و چشمگیر بوده است و با همت و تلاش این گروه از اهالی قلم، کتاب‌‌های متعددی حاوی خاطرات مادران، پدران و همسران شهدا، جانبازان و آزادگان دفاع مقدس و دفاع از حرم به نگارش درآمد و منتشر شد و طبیعی است مجاهدتی چنین خالصانه مورد عنایت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز قرار گیرد. کافی است اشاره شود که از سی کتاب ارزشمندی که از بهمن سال ۱۳۹۰ تا آبان ۱۴۰۴ مفتخر به دریافت تقریظ ایشان قرار گرفته است بیست اثر به بانوان تعلق دارد.

    رهبر انقلاب اسلامی خود در چند دیدار به این موضوع یعنی حضور فعال بانوان در این عرصه تأکید کرده‌اند ازجمله:
    «واقعا کتابهایی که این خانم‌ها نوشته‌اند ـ آنهایی که من خوانده‌ام و دیده‌ام‌ ـ از لحاظ تصویر و مانند اینها، حقاً جزو برترین نوشته‌های خوب داستانی است، رمان نیست، خاطره است، اما واقعاً ‌زیباست.» (۱۳۹۷/۷/۸)
    «در میدان ادب،‌ ادبیات، شعر، رمان، شرح‌حال‌نویسی، زنها جزو برجسته‌هایند» (۱۴۰۴/۵/۵)
     
    «این کتاب‌های خاطرات مربوط به دفاع مقدس و دفاع از حرم که چاپ می‌شود خیلی باارزش است. این یک گونه‌ی جدید از کتاب‌سازی است که بحمدالله خوب راه افتاده و خانمها هم در این زمینه خیلی فعالند. نویسنده‌های خانم نوشته‌های بسیار خوبی دارند. از آنها من زیاد می‌خوانم» (۱۴۰۲/۲/۲۴)
     
    نمونه عباراتی از تقریظ‌های رهبر انقلاب اسلامی بر آثار زنان نویسنده حوزه دفاع مقدس
    بهترین راه برای درک صحیح نگاه هدایتگر و حمایت‌کننده‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به آثار ادبی دفاع مقدس مرور اجمالی گزیده‌ای از عبارات ایشان در تقریظ‌های منتشر شده از آثار بانوان نویسنده است:
    «این خانم (سیده اعظم حسینی) با مهارت و استادی، کتاب دا را تنظیم کرده، حقاً در یک حد نصاب است، کتاب قابل طرح جهانی است.» (تقریظ بر کتاب دا، زندگی سید زهرا حسینی، نویسنده: سیده اعظم حسینی، ۱۳۹۰/۱۰/۱۴)
    «هم راوی هم نویسنده حقاً در هنرمندی سنگ‌تمام گذاشته‌اند... آمیختگی این خاطرات به طنز و شیرین‌زبانی که از قریحه‌ی ذاتی راوی برخاسته و با هنرمندی و نازک‌اندیشیِ نویسنده، به خوبی و پختگی در متن جا گرفته است، و نیز صراحت و جرأت راوی در بیان گوشه‌هائی که عادتاً در بیان خاطره‌ها نگفته میماند، از ویژگیهای برجسته‌ی این کتاب است.» (تقریظ بر کتاب نورالدین پسر ایران، راوی:نورالدین عافی،نویسنده: معصومه سپهری، ۱۳۹۰/۱۰/۲۰)
    «این نیز بخشی از آن تصویر عظیم و باشکوهی است که ما همواره آن را از دور دیده و تحسین کرده و بزرگ شمرده‌ایم، بی‌آنکه از ریزه‌کاری‌ها و نقش‌های معجز‌آسای تشکیل‌دهنده‌ی آن و رنگ‌آمیزی‌های بی‌نظیر جزءجزء آن به درستی خبر داشته باشیم. این کتاب شرح این ریزه‌کاری‌های حیرت‌انگیز در بخشی از این تابلوی ماندگار و تاریخی است... درخور آن است که در شکل فیلم و رمان عرضه شود.» (تقریظ بر کتاب لشکر خوبان، راوی: مهدیقلی رضایی،نویسنده: معصومه سپهری، فروردین ۱۳۹۲)
    «...بر این هنرمندی در مجسم‌کردن زیبایی‌ها و زشتی‌ها و رنج‌ها و شادی‌ها آفرین گفتم... خدمت بزرگی است آنها را از ذهنها و خاطره‌ها بیرون کشیدن و به قلم و هنر و نمایش سپردن... به چهار بانوی قهرمان این کتاب بویژه نویسنده و راوی هنرمند آن سلام می‌فرستم.» (تقریظ بر کتاب من زنده‌ام، نویسنده: معصومه آباد، ۱۳۹۲/۷/۵)
    «هم روایت، روایت بسیار خوبی است، هم نگارش، نگارش بسیار ممتازی است. این خانم قبلا هم کتاب نورالدین را نوشته بودند، خیلی واقعاً ارزش دارد این قلمها... بنده خدا را شکر می‌کنم وقتی که برخورد می‌کنم به این پدیده‌های بسیار برجسته و شیوای انقلاب اسلامی... ماجرای غواص‌ها... در این کتاب خوب تشریح شده... یکی از بزرگترین هنرهای نویسنده‌ها _ یعنی کسانی که روایت می‌نویسند چه رمان‌نویس، چه داستان کوتاه، چه خاطره _ و یکی از مهمترین بخشهای کارشان این است که بتوانند لحظات حسّاس را ترسیم کنند...» (بیانات درباره کتاب لشکر خوبان، ۱۳۹۲/۷/۱۵)
    «کتاب را خواندم ... آفرین... خیلی خوب نوشته‌اید، خیلی خوب، خیلی خوب، کتاب، کتاب جالبی است، جذابی است، هم از لحاظ داستانی خیلی خوب تنظیم کرده‌اند.» (تقریظ بر کتاب دختر شینا، راوی: قدم‌خیر محمدی کنعان (همسر شهید ستار ابراهیمی هژیر)، نویسنده: بهناز ضرابی‌زاده، ۱۳۹۲/۹/۱۳)
    «روایتی شورانگیز از زندگی سراسر جهاد و اخلاصِ مردی که در عنفوان جوانی به مقام مردان الهی بزرگ نائل آمد، و هم در زمین و هم در ملأ اعلی به عزّت رسید .. هنیئاً له. راوی ... نیز صدق و صفا و اخلاص را در روایت معصومانه‌ی خود بروشنی نشان داده است. در این میان، قلم هنرمند و نگارش آکنده از ذوق و لطف نویسنده است که به این همه، جان داده است. آفرین بر هر دو بانو؛ راوی و نویسنده‌ی کتاب. این خانم ضرابی‌زاده انصافاً خیلی قشنگ می‌نویسند...» (تقریظ بر کتاب گلستان یازدهم، راوی: زهرا پناهی‌روا (همسر شهید چیت‌سازیان)، نویسنده: بهناز ضرابی‌زاده، ۱۳۹۵/۱۱/۱۴)
    «سرگذشت این نوجوان شجاع و باهوش و صبور در اردوگاه‌های اسارت، یکی از شگفتی‌های دفاع مقدّس است... این یک سند باارزش از دفاع مقدّس و انقلاب است؛ باید قدر دانسته شود. خوب است سست‌پیمان‌های مغلوب‌دنیاشده، نگاهی به امثال این نوشته‌ی صادقانه و معصومانه بیندازند، شاید رحمت خدا شامل آنان شود.» (تقریظ بر کتاب سرباز کوچک امام، فاطمه دوست‌کامی، ۱۳۹۶/۴/۱۲)
    «بانو فرنگیس دلاور با همان روحیه‌ی استوار و پُرقدرت و با زبان صادق و صمیمی یک روستایی و با عواطف و احساسات رقیق و لطیف یک زن با ما سخن گفته ... ما از روستاهای مرزی در دوران جنگ ... هرگز به این وضوح و تفصیلی که در این روایت صادقانه ‌آمده خبر نداشتیم... از نویسنده کتاب خانم فتاحی به‌خاطر قلم روان و شیوا و هنر مصاحبه‌گیری و خاطره‌نویسی باید بسیار تشکر کرد.» (تقریظ بر کتاب فرنگیس، راوی: فرنگیس حیدرپور، نویسنده: مهناز فتاحی، ۱۳۹۶/۱۱/۲۱)
    «بسیار شیرین و جذاب نوشته شده ... ظرافت‌های برخاسته از ذوق و قریحه‌ی لطیف که در سراسر کتاب گسترده است می‌تواند از نویسنده‌ی خوش‌قلم و چیره‌دست کتاب باشد و می‌تواند هم دُر‌افشانی‌های راوی باشد.» (تقریظ بر کتاب مربع‌های قرمز، راوی:حسین یکتا،نویسنده:زینب عرفانیان، ۱۳۹۷/۴/۲۶)
    «صفا، اخلاص، صِدق، ایثار، ترجیح رضای حضرت حق بر همه چیز، بر همه‌ی عشق‌ها و همه‌ی محبوبها.. اراده و عزم راسخ در راه خدا و عشق به اهل بیت علیهم السلام، نمایشگر بخشی از شخصیت ممتاز شهید عزیز مصطفی صدرزاده است. سلام خدا بر او، و بر همسر صبور و دیگر وابستگانش، نوشته‌ی  خانم تجار، شیرین و پخته و مبتکرانه است.» (تقریظ بر کتاب اسم تو مصطفاست، نویسنده: راضیه تجار، ۱۳۹۷/۹/۱۸)
    «با شوق و عطش این کتاب شگفتی‌ساز را خواندم و چشم و دل را شستشو دادم . همه چیز در این کتاب عالی است، روایت، عالی، راوی، عالی، نگارش، عالی، سلیقه‌ی تدوین و گردآوری، عالی، و... هیچ سرمایه‌ی معنوی برای کشور و ملت بالاتر از اینها نیست. سرمایه‌ی باارزش دیگر، قدرت نگارش لطیف و گویایی است که این ماجرای عاشقانه‌ی مادرانه به آن نیاز داشت. از نویسنده جداً باید تشکر شود.» (تقریظ بر کتاب تنها گریه کن، زندگی اشرف‌السادات منتظری، نویسنده: اکرم اسلامی، ۱۰ اسفند ۱۳۹۹)
    «بسیار کاردرست و بجایی کرده‌اند. این کاش برای دیگر مادران شهیدان در قم ـ مانند مادر شهیدان زین‌الدین ـ و در سراسر کشور نیز زلال قریحه‌ی شاعران، آثاری بیافریند.» (تقریظ بر ترکیب‌بند نغمه مستشار نظامی درباره‌ی کتاب تنها گریه‌کن)
    «آنچه در این کتاب آمده بخش ناشناخته و ناگفته‌ای از ماجرای عظیم دفاع مقدس است. باید از بانوی پرکار و صبور و خوش سلیقه‌ای که این کار پرزحمت را به‌عهده گرفته و بخوبی از عهده‌ برآمده است ... عمیقاً تشکر شود.» (تقریظ بر کتاب حوض خون، فاطمه سادات میرعالی، مهرماه ۱۴۰۰)
    «عشقی آتشین، عزمی پولادین و ایمانی راستین چهره‌نگار زندگی این دو جوان که با نگارشی زیبا و رسا در این کتاب تصویر شده است. این نیز از همان روایات صادقانه است که شنیدن و خواندن آن امثال این حقیر را خجالت‌زده می‌کند و فاصله‌ی نجومی‌شان با این مجاهدان واقعی را آشکار می‌سازد.» (تقریظ بر کتاب پاییز آمد، راوی:فخرالسادات موسوی (همسر شهید احمد یوسفی)، نویسنده گلستان جعفریان، آذر ۱۴۰۱)
    «سلام خدا بر شهید عزیز... و بر همسر پرگذشت و صبور و فرزانه او خانم ام‌البنین ... نوشته‌‌ی صفحه‌ی مقابل بسیار زیبا و اثرگذار است.» (تقریظ بر کتاب خاتون و قوماندان، راوی: ام‌البنین حسینی همسر شهید علیرضا توسلی، نویسنده: مریم قربان‌زاده، دی ۱۴۰۱)
    «اینجا فطرتی پاک را، دلی روشن را، دستی خدمتگزار به ضعیفان را می‌بینیم که رشته‌ای از انوار خورشید حسینی آنها را در خط نورانی جهاد و شهادت به‌کار می‌اندازد و دارنده‌ی آنها را به اوج می‌رساند... او لایق این عروج بوده و دل باصفا و روح بامرام او ظرفیت آن را داشته است.» (تقریظ بر کتاب مجید بربری، نویسنده: کبری خدابخش دهقی، تیرماه ۱۴۰۲)
    «این شهید عزیز از سرآمدان شهدا است. زندگی پرهیزکارانه، رفتار فداکارانه و سرانجام غبطه‌انگیز شهادت دلاورانه و آگاهانه ... نگارش خوب نویسنده و اظهارات صریح و ساده‌ی راوی رنج‌کشیده، از امتیازات کتاب است.» (تقریظ بر کتاب آخرین فرصت، راوی: رفعت قافلان کوهی، همسر شهید علی کسایی، نویسنده: سمیرا اکبری، تیر ۱۴۰۲)
    «موضوع این رمان تازه و مبتکرانه است، نگارش آن هم شیرین و جذاب است. پرداختن به بخش‌های حاشیه‌ای ولی مهم و تأثیرگذار دفاع مقدس کار لازمی است که نویسنده این رمان شیوا از عهده‌ی آن برآمده است...» (تقریظ بر کتاب معبد زیرزمینی، نویسنده: معصومه میرابوطالبی، شهریور ۱۴۰۲)
    «این شرح حال نیز برای امثال من غبطه‌انگیز و حسرت‌زا است. نور این جوان و امثال او چشم امثال مرا خیره می‌کند و ما را متوجه تاریکی‌هایی که در آن گرفتاریم می‌سازد. آفرین به آن انگیزه‌ی نجات‌بخش که سید مصطفی‌ها را به چنین اوجی می‌رساند...» (تقریظ بر کتاب بیست سال و سه روز، نویسنده: سمانه خاکبازان، خرداد ۱۴۰۳)
    [بزودی منتشر می‌شود] تقریظ کتاب تب ناتمام، (راوی: شهلا منزوی،مادر جانباز شهید حسین دخانچی،نویسنده:زهرا حسینی مهرآبادی)
    [بزودی منتشر می‌شود] تقریظ کتاب خانوم‌ماه،راوی: خانم‌ناز علی‌نژاد، همسر شهید شیرعلی سلطانی، نویسنده: ساجده تقی‌زاده)
    ***
    دست دل را گرفته‌اند به مهر
    زینبی سیرت و خدیجه صفت
    اسوه‌ی صبر و عشق و ایثارند
    قهرمان بانوان ایرانی


    ومن الله التوفیق     
    علیرضا مختارپور قهرودی

     

     
    پیوست:
    فهرست بخشی از پژوهشهای انجام شده درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نقش و تنوع فعالیت زنان در دفاع مقدس
    _ بیستون عشق (مشارکت اجتماعی زنان در کمک‌رسانی به جبهه‌ها در جنگ عراق ـ ایران، دکتر سمیه‌سادات شفیعی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۹
    _مجموعه مقالات اولین سمینار زن و دفاع مقدس، ۱۳۷۴
    _ مجموعه مقالات کنگره‌ی نقش زنان در دفاع و امنیت، پنج جلد، معاونت تبلیغات و انتشارات فرهنگی ولی‌فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۷۹
    _ زنان جنگ، به کوشش سید امیر معصومی، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    _ نقش پشتیبانی رزمی زنان در دفاع، زهرا رحمانیان، سازمان تحقیقات و مطالعات بسیج
    _ نقش زنان در دفاع مقدس، محمدعلی جودکی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
    _ بررسی نقش زنان در دفاع مقدس براساس خاطره‌نوشت یکشنبه‌ی آخر، (مقاله)، ثمر میری، ۱۳۹۹
    _ مطالعه مردم‌شناسی روایت‌های زنانه از دوران جنگ تحمیلی، (مقاله)، مینو سلیمی، فصلنامه‌ی علمی پژوهشی زن و فرهنگ،‌۱۳۹۷
    _ طراحی الگوی سبک دینی زنان، پژوهشی مبتنی بر وصیت‌نامه شهدای زن در دفاع مقدس، فاطمه فلاح تفتی، فصلنامه‌ی فرهنگی ـ تربیتی زنان و خانواده، ۱۴۰۰
    _ سنخ‌شناسی یاریگری‌ها در جنگ براساس روایت‌های زنان جنگ‌زده، محمدتقی کرمی قهی، فصلنامه علوم اجتماعی، ۱۳۹۲
    _ نقش زنان در ۸ سال دفاع مقدس، لیلا شهبازی، دانشگاه پیام نور واحد تهران مرکز، ۱۳۹۱

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61798

    #ديگران__يادداشت
    📰 «روایت قهرمان بانوان ایرانی» بسمه تعالی   «روایت قهرمان بانوان ایرانی» مروری بر روایتگری زنان از دفاع مقدس به مناسبت رونمایی از سه تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر سه کتاب "تب ناتمام"،خانوم ماه"،"همسفر آتش و برف"   مقدمه تب ناتمام ماجرای مادری است که در ۳۷ سالگی شاهد مجروحیت و قطع‌نخاع شدن پسر دلبندش می‌شود و هفده سال مادرانه و عاشقانه از او پرستاری می‌کند. این روایت، سوی دیگری نیز دارد و آن شرح جانبازی و تحمل دردها و رنج‌های فراوان و پایداری بر اصول از سوی جوانی است که در ۱۹ سالگی قطع‌نخاع شده و تا ۳۶ سالگی که به درجه‌ی رفیع شهادت نایل می‌شود حتی یک لحظه از راه نورانی‌اش پشیمان نبوده است. خانوم ماه روایت بانویی است که در عنفوان جوانی با طلبه‌ای مؤمن و مخلص ازدواج می‌کند و در تمامی مراحل سخت زندگی مجاهدانه و مؤمنانه‌ی همسرش با او هم‌قدم است و به همراه او خانه‌ای را از خشت و گِل عشق و ایمان بنا می‌کند. همسفر آتش و برف، روایتی است مستند و داستانی از روایت همسر شهیدی قهرمان و زندگی سراسر جهاد و مقاومت در سنگرهای مختلف دفاع از دین و سرزمین و آیین. در هر سه کتاب تصویر تازه‌ای از نقش زن در انقلاب اسلامی ترسیم شده، قهرمان اصلی هر سه کتاب از بانوان این سرزمین‌اند: یک مادر شهید و دو بانوی دیگر همسر شهید که البته آنان نیز مادر فرزندانی هستند. راوی هر سه کتاب نیز همین سه مهربانو می‌باشند و نویسندگان دو کتاب از این سه اثر نیز از بانوان نسل‌های جدید این سرزمین‌اند. پیش از این در مقالات سه‌گانه‌ای که هریک به مناسبت رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب اسلامی بر کتابهای حوزه‌ی دفاع مقدس منتشر شد به ابعاد و آثار مختلف نقش زنان در انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، و دفاع از حرم پرداخته شد: یکم. در مقاله‌ی «حدیث زینبی مادران ایرانی» به‌مناسبت انتشار تقریظ کتاب «تنها گریه‌کن»، نقش زنان در دوران قبل، حین، و بعد از مشروطه، دوران حکومت پهلوی اول و دوم، دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا دفاع مقدس شرح داده شد. همچنین با مروری بر دیدگاه حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(مدظله‌العالی)، مهم‌ترین محورهای بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره‌ی مادران و پدران و هسمران شهدا نیز ارائه گردید. دوم. در مقاله‌ی «به احترام حماسه‌ی مهربانوان سرزمین و دین و آیین» به مناسبت انتشار تقریظ کتاب «حوض خون» به ابعاد مختلف فعالیت زنان در کمک‌رسانی به جبهه‌ها و مخصوصاً فعالیت تعدادی از بانوان اندیمشک در شست‌وشوی لباس و ملحفه و پتوی رزمندگان جبهه‌ها پرداخته شد. سوم. در مقاله‌ی «حق کرامت الهی زن از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامی» به مناسبت انتشار تقریظ کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» به بیان ویژگی‌ها و نقش ماندگار و مؤثر زن در جامعه و تاریخ از دیدگاه رهبر انقلاب اسلامی پرداخته شد و این ویژگی‌ها از ابعاد معرفتی، سیاسی ـ اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی تشریح و براساس آن، به وظایف و تکالیف زنان برای ایفای نقش خطیرشان در جامعه از نظر حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای اشاره شد همچنین شش الگوی برگزیده ازنظر اسلام در بیان معظم‌له مورد اشاره قرار گرفت. در مقاله «حدیث زینبی مادران ایرانی» با ذکر منابع و مستندات نشان داده شد که از نظر حضرت امام خمینی(ره) زنان عامل تقویت ملتها بوده و در مقاطع مختلف بیداری ملت ایران ازجمله نهضت تنباکو، نهضت مشروطه، قیام پانزدهم خرداد نقشی برابر و گاه بالاتر از مردان ایفا کردند و آن‌قدر حضور و فعالیت بانوان در مقاطع مختلف برای ایشان چشمگیر و مهم بوده که تصریح می‌کنند که ما نهضت خودمان را مرهون زنها می‌دانیم. حضرت امام(ره) درخصوص ایستادگی و پایداری زنان قهرمان ایران در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و خصوصاً در مقطع دفاع هشت ساله، آنان را احیاگران رشادت و جانبازی زنان قهرمان صدر اسلام می‌نامند وبه بیان احساس غرور از شجاعت‌ها، ایثارها و جانبازی‌های زینب‌گونه‌ی بانوان ایران می‌پردازند. عصاره و خلاصه‌ی نظر ایشان درباره‌ی بانوان را در این عبارت می‌توان دید: «بانوان رهبر نهضت ما هستند، ما دنباله‌ی آنها هستیم. من شما را به رهبری قبول دارم و خدمتگزار شمایم.» (۱۳۵۸/۲/۵) حضرت‌ آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در بیانات متعدد به تفصیل به نقش و تأثیر حضور و فعالیتهای بانوان در عرصه‌های مختلف پرداخته و آنان را دارای نقشی برابر و در بسیاری از عرصه‌ها مهم‌تر از نقش مردان دانسته‌اند و مخصوصاً مادران و همسران شهدا و جانبازان دفاع از انقلاب، دفاع مقدس، و دفاع از حرم را آیات و اسوه‌های صبر و مقاومت معرفی کرده و همواره دربرابر آنان ابراز خضوع  نموده‌اند. دوعبارت از صدها بیان ایشان در این موضوع: «انقلاب ما انقلاب زینبی است. از اول انقلاب، زنان یکی از برجسته‌ترین نقشها را در این انقلاب ایفا کردند. هم در خود حادثه‌ی بزرگ انقلاب، هم در حادثه‌ی بسیار بزرگ هشت سال دفاع مقدس، نقش مادران، نقش همسران، از نقش مجاهدان اگر سنگین‌تر و دردناک‌تر و تحمل‌طلب‌تر نبود، یقیناً کمتر نبود.» (بیانات در دیدار جمعی از پرستاران نمونه کشور، ۱۳۸۹/۰۲/۰۱) «این همسران مجاهدان راه حق و مبارزان و سرداران و مادران آنها حقیقتاً آیتی هستند از صبر و مقاومت. شرح حال اینها را که انسان نگاه میکند و میخواند، رنجهای اینها را که ملاحظه میکند ـ البته بانوانی که قبل از انقلاب همسر مبارزینی بودند که سختیهائی را تحمل میکردند، نمونه‌هائی هم در آنجا دیده میشد؛ لیکن نمونه‌های کامل در دوره‌ی دفاع مقدس بود ـ میبیند این همسران چه کشیدند، این مادران چه کشیدند. اینها فرزندان را فرستادند جبهه‌ها؛ بسیاری از آنها شهید شدند، جانباز شدند و این اسوه‌های صبر و مقاومت مثل کوه، استوار ایستادند. » (بیانات در دیدار جمعی از بانوان نخبه، ۱۳۹۰/۰۳/۰۱)   اهمیت و لزوم جمع آوری،ثبت و انتشار خاطرات و تاریخ دفاع مقدس دفاع مقدس ملت ایران جلوه‌ی هزاران هزار ایثار، از خودگذشتگی، اتحاد، مقاومت،و جانبازی در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها بود. تنوع، کثرت و زیبایی‌ها و شگفتی‌های هریک از این صحنه‌ها و خاطرات و روایت مربوط به آن منبعی سرشار و تمام نشدنی برای افتخار و اتکای ملت ایران در آینده‌ی روشن خود است و به دلیل همین ظرفیت است که دشمنان این سرزمین و دین و آیین به تعبیر رهبر انقلاب اسلامی: «از اول دفاع مقدس... همه‌ی دست‌های شیطانی درصدد بودند که نگذارند زیبایی‌ها و شکوه این حادثه منعکس بشود. همه‌ی سعی‌شان این بود که نگذارند آن عظمتی که در این کار بود منعکس بشود... همین‌طور در طول سالهای بعد از جنگ... خیلی‌ها تلاش کردند که نگذارند این حماسه‌ها زنده بشود.» (۱۳۹۲/۷/۱۵) اما چرا دشمن هنوز که هنوز است همچنان در پی فراموش ساختن یا تحریف خاطرات و روایت‌های مربوط به شهدا، رزمندگان، ابتکارات و پیشرفتهای نظامی و مهمتر از همه ماجرای تحول شگرف روحی و وجودی مردم این سرزمین خصوصاً جوانان در طول دفاع مقدس است؟ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در زمان‌های متعدد و مختلف به این پرسش نیز چنین پاسخ داده‌اند: «اینگونه خاطرات درس است و الهام و تربیت» (۱۳۶۴/۱۰/۱۶) «گنجینه‌ی یادها و خاطره‌های مجاهدان و آزادگان، ذخیره‌ی عظیم و ارزشمندی است که تاریخ را پربار و درسها و آموختنی‌ها را پُرشمار می‌کند.» (۱۳۹۲/۷/۵) «هیچ صحنه‌ای مثل صحنه‌ی جنگ، برای گزارش خصوصیات یک ملت بهتر نیست.» (۱۳۷۲/۶/۲۹) بنابراین نگرانی دشمن از تأثیرات حفظ و نشر گنجینه‌ی دفاع مقدس در تربیت نسل جوان و آینده‌ساز کشور است لذا توصیه‌ها و دستورات رهبری در این خصوص به‌وضوح بیان شده. ازجمله: «کار ثبت و ضبط و حفظ و نشر و پخش اینها یک کار بسیار لازمی است، فریضه است.» (۱۳۹۴/۷/۱۳) «نگذارید این خاطرات [دفاع مقدس] به دست فراموشی سپرده شود... خیلی‌ها تلاش کردند که نگذارند این حماسه‌ها زنده بشود. شماها عکس این عمل کنید، نقطه‌ی مقابل این عمل کنید... باید هرچه بیشتر گفته شود، هر چه بیشتر نوشته شود، هرچه صادقانه‌تر منعکس بشود آن جزئیات بدون کم و زیاد، بدون مبالغه، آن حوادث به مبالغه نیاز ندارد. این قدر عظمت دارد که  خود حادثه را که نقل کنند شکوه خودش را و عظمتی را که در دل خودش هست نشان می‌دهد.» (۱۳۹۲/۷/۱۵) «آن هشت سال بایستی تاریخ ما را تغذیه کند... از آن هشت سال جنگ باید استفاده کرد... هر تجربه‌ی مخلصانه‌ای که این ]برادران جانباز و آزاده[ یا خودشان دیده‌اند یا در دیگری دیده‌اند، به‌نظر من کافی است تا انسان‌هایی را هدایت کند، این حادثه‌ها و تجربه‌ها، ماها را واقعاً هدایت می‌کند.» (۱۳۷۰/۴/۲۵) از همان سال‌های اولیه دفاع مقدس، برخی جوانان متعهد و انقلابی با همان بضاعت اندکی که در اختیار داشتند به ضبط و ثبت برخی وقایع و رویدادهای این دفاع شرافتمندانه همت گماشتند و جمعی دیگر نیز براساس مشاهدات خود یا استفاده از خاطرات ضبط و ثبت شده به نگارش گزارش‌ها، خاطرات، و روایت‌های داستانی پرداختند. با پایان یافتن پیروزمندانه‌ی جمهوری اسلامی ایران در جنگ هشت‌ساله، انتشار آثار در حوزه‌ی خاطره‌نگاری و داستان کوتاه ازنظر تنوع و تعداد، مسیر صعودی خود را آغاز کرد. اما حیات و رشد این نهال نوپا نیاز به حمایت‌ها، هدایت‌ها و تشویق‌های صاحبنظرانی داشت تا هم از گزند آفات و دشمنی‌ها مصون بماند و هم بتدریج رشد کند و مسیر بالندگی درخور عظمت دفاع مقدس را طی کند. و چه کسی شایسته‌تر و دلسوزتر و صاحبنظرتر از شخصیتی که از جوانی و توأم با تحصیلات حوزوی و مهم‌تر از آن در کوران زندان‌ها و تبعیدها و مرارت‌های دوران مبارزه علیه رژیم طاغوت پیوندی مستحکم و مستمر با آثار شاخص ادبی ایران و جهان اعم از نثر و نظم داشته و هزاران اثر ادبی را مطالعه کرده، و حتی سرگذشت و تاریخ کشورها، ملت‌ها، و انقلاب‌ها را در کتب ادبی و تاریخی به‌دقت مورد توجه قرار داده است.   نقش هدایت‌ها و حمایت‌های رهبر انقلاب اسلامی در رشد کمی و کیفی آثار مربوط به دفاع مقدس بنابر آنچه تا کنون از یادداشتها و تقریظهای حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای منتشر شده ـ که بخش اندکی از تقریظات ایشان را تشکیل می‌دهد،ـ علیرغم وجود چند نمونه از نظرات ایشان در سالهای ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۹، از آنجا که نخستین دوره‌ی رشد قابل توجه انتشار کتب این حوزه از سال ۱۳۶۹ شروع شده لذا بیشترین یادداشت‌ها و تقریظ‌های ایشان نیز به همان سال‌ها اختصاص دارد چنانکه تنها در سال ۱۳۷۰ برای حدود ۲۲ کتاب حوزه‌ی دفاع مقدس یادداشت‌های تشویق‌کننده و گاه با ذکر نکاتی اصلاحی نوشته‌اند. خوشبختانه به همت بلند جوانان متعهد به ادای تکلیف مهم حفظ و انتشار میراث عظیم دفاع مقدس به‌تدریج آثار مربوط به این حوزه هم ازنظر کیفی و هم از نظر کمی رشد قابل توجهی یافت اما دشمنان آگاه و برخی افراد ناآگاه نیز همچنان به تخریب و تحقیر دفاع مقدس و نیز آثار مربوط به آن ادامه داده‌اند. جامعه‌ی ایران اسلامی نیز پس از پایان دفاع مقدس مورد شدیدترین تهاجم‌های فرهنگی بیگانگان قرار گرفت و لزوم بصیرت نسبت به اهداف دشمن و مقابله با آن به یکی از مهم‌ترین و پربسامدترین تذکرات و توصیه‌های رهبر معظم انقلاب تبدیل شده اما ایشان تنها به تذکر و توصیه در این خصوص  اکتفا نکردند بلکه خود با نگارش تقریظ‌ها و موافقت با انتشار برخی از یادداشت‌های قبلی ایشان بر آثار ادبی دفاع مقدس دوره‌ی جدیدی از توجه به رشد ادبیات این حوزه‌ی مهم و ضرورت حیاتی برای نسل‌های آینده را آغاز کردند، دوره‌ی جدیدی که از بهمن سال ۱۳۹۰ با انتشار تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر کتاب «نورالدین پسر ایران» آغاز شد و اینک با انتشار سه تقریظ اخیر ایشان، تعداد تقریظ‌های منتشر شده در این دوره به عدد سی می‌رسد و البته در طول سالهای ۱۳۹۰ تا کنون، هفت اثر مربوط به حوزه‌های غیردفاع مقدس نیز مورد تشویق کتبی ایشان قرار گرفته‌اند. اینها همه غیر از دهها تشویقی است که بصورت ارسال پیام شفاهی صورت گرفته است. هدایتها‌، حمایتها و تأکیدات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جلسات مختلف با نویسندگان، خاطره‌نگاران، مستندسازان، و برگزارکنندگان کنگره‌های بزرگداشت شهدا، و نیز در دیدارهای عمومی موجب احساس مسئولیت اهالی قلم و ناشران در ارتقای کمی و کیفی آثار گردید. اما همچنان نگرانی‌هایی هم باقی مانده بود ازجمله درگذشت برخی مادران و پدران شهدا و شهادت برخی جانبازان بدون اینکه خاطرات گرانبهای آنان ثبت و ضبط شود. این موضوع نیز از دیرباز مورد تذکر و هشدار رهبر انقلاب بود و بارها نسبت به جمع‌آوری و اخذ خاطرات و حتی مدارک مرتبط با دفاع مقدس تأکید کرده‌اند. ازجمله در همان بحبوحه‌ی دفاع مقدس در حاشیه‌ی یکی از کتابها چنین نوشته‌اند: «بی‌شک اگر لحظات پُرمعنا و پُرماجرای هریک از این شهادت‌ها ثبت می‌شد و چنانکه در این یادداشت‌ها آمده، به چشم می‌آمد غنی‌ترین میراث معنوی برای تاریخ به‌جا می‌ماند.» همچنین در رابطه با لزوم توجه به همه‌ی ابعاد و آثار و حضور و نقش همه‌ی عناصر موثر در دفاع مقدس معتقدند: «بسیار لازم بوده و هست که جبهه‌گیان رسته‌های غیر رزمی مانند جهادگران، امدادگران، رانندگان، آشپزها و تدارکاتی‌ها که هرکدام عالم مخصوص به خود داشته‌اند و بعضاً فداکاری‌شان از رزمندگان خطوط مقدم کم‌خطرتر نبوده بلکه حتی پرخطرتر هم بوده ـ مثل سنگرسازان و خاکریززنان ـ نیز شرح خود را بنویسند یا بگویند و کسی بنویسد.» (۱۳۷۱/۱/۶) البته تأکیدات ایشان تنها محدود به خاطرات و شرح حال‌نویسی و روایت نبوده بلکه تأکید ‌کرده‌اند: «بایستی در کنار این کارها، کارهای دیگری هم انجام بگیرد ازجمله‌ی کارها تحلیل‌ها و استنتاجهای جامعه‌شناسی و روان‌شناختی روی این خاطره‌نویسی‌ها براساس عنصر پُرقدرت دین است... حضور این عنصر پُرقدرت، از لحاظ جامعه‌شناختی کشور و از لحاظ روان‌شناختی مردم کشور بایست تحلیل بشود، بررسی بشود... یا برخی از چیزهایی که در حاشیه‌ی این جان‌فدایی‌ها و فداکاری‌ها وجود داشته ]مثلاً [شرح حال پدرها و مادرها، این خیلی چیز مهمی است...این پدرها، احساساتشان، انگیزه‌هایشان چگونه بوده است؟ یا همسرها؛ یعنی همسری که در کنار این جوان محبوب خودش دارد زندگی راحت می‌کند چطور چشم می‌پوشد از او و موافقت می‌کند با رفتن او، و صبر می‌کند بر نبودن او و بعد بر شهادت او؟ اینها، این احساسات آنها، حالات آنها، همه‌ی اینها درخور تحلیل است. یا این خدماتی که در خانه‌ها و در مراکز زنان و مردمی و مانند اینها انجام گرفته، فرض کنید در خانه‌هایی غذا درست کردند، کمپوت درست کردند، آذوقه‌های جنگی فراهم کردند، نان پختند و فرستادند، اینها چیزهایی عجیب و غریبی است، این مردها و این زنها با چه انگیزه هایی، با چه همت هایی این کار را کردند؟... یا تشییع‌جنازه‌ها؛ یکی از چیزهای مغفولی که تا حالا به آن توجه نشده و باید حتماً توجه بشود، تشییع جنازه‌ی شهدا است در دوران جنگ و الان هم همین‌جور است... تشییع‌ جنازه‌‌های عظیمی راه می‌افتاد، مردم می آمدند، شعرا شعر می‌گفتند، نوحه درست می‌کردند، سینه می‌زدند، به نام شهدا، به یاد شهدا، اینها در هیچ جای دنیا نیست، اینها چیزهایی عجیب و غریبی است، اینها به یادماندنی است، اینها را باید ثبت کرد و نگه داشت» (۱۴۰۰/۷/۲۴) و در دیداری با خانواده‌ی معظم شهدا چنین فرموده‌اند: «رنجی که پدر، مادر، و همسر می‌کشند باید مورد توجه قرار بگیرد، از این زاویه نگاه کنیم. یکی از ناحیه‌ی گنجینه‌ی باارزش خاطرات و یادهایی است که در سینه‌ی پدران و مادران و همسران وجود دارد،... پدر و مادر و همسر شهید گنجینه‌ی یادهای شهیدند، شهدا قهرمان کشورند، قهرمان‌های کشور ما شهدا هستند، بالاتر از شهدا ما هیچ قهرمانی نداریم. اینها هستند که در دشوارترین میدانها مبارزه کردند و توانستند به عالی‌ترین درجات برسند و توانستند دشمنی را شکست بدهند. اینها قهرمانند... یاد اینها اهمیت دارد، رفتار شهیدان چگونه بوده، این را پدرها و مادرها و همسرها می‌توانند بگویند، اینها الگو می‌شوند. برجستگی‌های اخلاقی شهدا چگونه بوده؟ ... سبک زندگی این شهدا چگونه بوده؟ این کتاب‌های شرح حال شهدا را که انسان می‌خواند مثل اینکه وارد یک باغی شده با زیباترین و معطر‌ترین گلها متنوع، انواع و اقسام خُلقیات نیکو، برجسته و زیبا را انسان در این کتابها می بیند... همه‌ی اینها درس است... جوان احتیاج به الگو دارد و اینها الگوهای زنده‌ی کشورها و جوانان ما محسوب می‌شوند. یاد اینها باید زنده بماند. چه کسی یاد اینها را می‌تواند زنده نگه دارد؟ پدران، مادران، آنهایی که اینها را بزرگ کردند، آن همسری که مدتی با اینها زندگی کرده... اینها همه درس است. همه‌ی آنچه در خاطره‌ی شماها از شهیدان‌تان وجود دارد، درس است، اینها باید گفته بشود، اینها باید منتشر بشود، اینها باید مورد استفاده‌ی نسل جوان کشور قرار بگیرد» (۱۴۰۲/۴/۴) و البته رعایت همه‌ی جنبه‌های حرفه ای، بیان متقن و دور از مبالغه، روایت هنرمندانه و... از جمله اصول و قواعد مهمی بوده که بارها مورد تأکید رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته که تنها به یک عبارت از دهها بیان مربوط در این موضوع اکتفا می‌شود: «این که ما روی مسائل مربوط به این سررشته‌های هنر و فرهنگ و ادبیات و این چیزها تکیه می‌کنیم، به‌خاطر این است ...بروید بالا سرِ کار، آدم وارد، آدم بصیر و بینا را بگمارید بر کارها، کتاب را ارزیابی کنند، کتاب خوب از آب دربیاورند... کار را صحیح و درست باید انجام داد...» (۱۳۷۹/۱۱/۳) «هیچ تبیینی، هیچ تبلیغی، بیان هیچ حقیقتی، اگر چنانچه با هنر همراه نباشد، با نوعی هنرمندی همراه نباشد، کار خودش را نخواهد کرد، نه اثر خواهد کرد، نه خواهد ماند، یعنی احیاناً اثر آنی هم نخواهد کرد، باید با هنر همراه باشد» (۱۳۷۷/۶/۱۶)   حضور چشمگیر و موثر زنان در عرصه‌های گوناگون انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بررسی ابعاد، گسترده، و عرصه‌های متعدد متنوع نقش بانوان در به‌ثمر رسیدن و مخصوصاً دوران نظام جمهوری اسلامی ایران نیازمند پژوهش‌های علمی و مستند (در حوزه‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، تعلیم و تربیت و...) می‌باشد که علیرغم انجام برخی پژوهش ها و انتشار نتایج آنان، همچنان این موضوع مهم قابل تحقیق و مطالعه بیشتری است. نگاهی به برخی آمارها ضرورت این پژوهش‌ها را بیش از پیش نشان می‌دهد: ۱. تعداد شهدای زن در دفاع مقدس                        ۶۸۴۲    ۲. تعداد جانبازان زن در دفاع مقدس                      ۵۷۳۵ ۳. تعداد زنان اسیر در دفاع مقدس                          ۱۷۱ ۴. تعداد بانوان مادر شهید در دفاع مقدس                 ۱۲۳/۵۵۳ ۵. تعداد بانوان همسر شهید در دفاع مقدس               ۶۱/۰۵۲ ۶. تعداد بانوان همسر جانباز در دفاع مقدس              ۳۱۷/۱۹۳   ۷. تعداد بانوان همسر آزاده در دفاع مقدس                ۴۱/۰۷۶ ۸. تعداد بانوان رزمنده شهید در دفاع مقدس                 ۵۰۰    براساس برخی پژوهشهای صورت گرفته (پیوست)، نقش زنان در عرصه‌ی دفاع مقدس که شامل بیش از سی نوع می‌باشد، از یک منظر سه حوزه‌ی مختلف را دربر‌می‌گیرد: الف. پشت جبهه (ازجمله تهیه و آماده‌سازی مواد غذایی نظیر پخت نان و مربا، شستشوی البسه و ملحفه رزمندگان، دوخت و دوز و بافندگی لباس و کلاه و جوراب و دستکش، اهدای خون، اهدای زیورآلات و انواع هدایا از وسایل و دارایی‌های شخصی، جمع آوری کمک‌های مردمی، خدمت در بیمارستانها و...) ب. جبهه از جمله: (نگهبانی و محافظت از مهمات، ساخت سنگر، ساخت تجهیزات دفاعی برای زمین‌گیر کردن دشمن در ماههای اولیه‌ی جنگ، دفاع مسلحانه و...) ج. ‌ فعالیت‌های فرهنگی تبلیغی (حضور در مراسم تشییع پیکر مطهر شهدا، دیدار با خانواده‌ی شهدا و اسرا، تبلیغ ارزش‌های پایداری و عزت دینی و غرور ملی در محافل، مدارس و اجتماعات و...) و از منظری دیگر در دو حوزه‌ی مهم قابل شناسایی است: الف. حوزه‌ی تربیتی و آماده‌سازی روحی همسران و فرزندان برای حضور در جبهه‌ها ب. حوزه‌ی تداوم راه رزمندگان، شهدا، و ایثارگران و جلوگیری از تضعیف روحیه‌ی حماسی مردم در جنگ روانی دشمن.   روایت لطیف مادران و همسران شهدا، و قلم دلنشین بانوان نویسنده هدایت‌ها، حمایت‌ها و تشویق‌های رهبر انقلاب اسلامی مورد توجه و  استقبال‌ نویسندگان، خاطره‌نگاران، و روایتگران متعدد از مناطق مختلف کشور قرار گرفته و در این میان حضور بانوان قابل توجه و چشمگیر بوده است و با همت و تلاش این گروه از اهالی قلم، کتاب‌‌های متعددی حاوی خاطرات مادران، پدران و همسران شهدا، جانبازان و آزادگان دفاع مقدس و دفاع از حرم به نگارش درآمد و منتشر شد و طبیعی است مجاهدتی چنین خالصانه مورد عنایت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز قرار گیرد. کافی است اشاره شود که از سی کتاب ارزشمندی که از بهمن سال ۱۳۹۰ تا آبان ۱۴۰۴ مفتخر به دریافت تقریظ ایشان قرار گرفته است بیست اثر به بانوان تعلق دارد. رهبر انقلاب اسلامی خود در چند دیدار به این موضوع یعنی حضور فعال بانوان در این عرصه تأکید کرده‌اند ازجمله: «واقعا کتابهایی که این خانم‌ها نوشته‌اند ـ آنهایی که من خوانده‌ام و دیده‌ام‌ ـ از لحاظ تصویر و مانند اینها، حقاً جزو برترین نوشته‌های خوب داستانی است، رمان نیست، خاطره است، اما واقعاً ‌زیباست.» (۱۳۹۷/۷/۸) «در میدان ادب،‌ ادبیات، شعر، رمان، شرح‌حال‌نویسی، زنها جزو برجسته‌هایند» (۱۴۰۴/۵/۵)   «این کتاب‌های خاطرات مربوط به دفاع مقدس و دفاع از حرم که چاپ می‌شود خیلی باارزش است. این یک گونه‌ی جدید از کتاب‌سازی است که بحمدالله خوب راه افتاده و خانمها هم در این زمینه خیلی فعالند. نویسنده‌های خانم نوشته‌های بسیار خوبی دارند. از آنها من زیاد می‌خوانم» (۱۴۰۲/۲/۲۴)   نمونه عباراتی از تقریظ‌های رهبر انقلاب اسلامی بر آثار زنان نویسنده حوزه دفاع مقدس بهترین راه برای درک صحیح نگاه هدایتگر و حمایت‌کننده‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به آثار ادبی دفاع مقدس مرور اجمالی گزیده‌ای از عبارات ایشان در تقریظ‌های منتشر شده از آثار بانوان نویسنده است: «این خانم (سیده اعظم حسینی) با مهارت و استادی، کتاب دا را تنظیم کرده، حقاً در یک حد نصاب است، کتاب قابل طرح جهانی است.» (تقریظ بر کتاب دا، زندگی سید زهرا حسینی، نویسنده: سیده اعظم حسینی، ۱۳۹۰/۱۰/۱۴) «هم راوی هم نویسنده حقاً در هنرمندی سنگ‌تمام گذاشته‌اند... آمیختگی این خاطرات به طنز و شیرین‌زبانی که از قریحه‌ی ذاتی راوی برخاسته و با هنرمندی و نازک‌اندیشیِ نویسنده، به خوبی و پختگی در متن جا گرفته است، و نیز صراحت و جرأت راوی در بیان گوشه‌هائی که عادتاً در بیان خاطره‌ها نگفته میماند، از ویژگیهای برجسته‌ی این کتاب است.» (تقریظ بر کتاب نورالدین پسر ایران، راوی:نورالدین عافی،نویسنده: معصومه سپهری، ۱۳۹۰/۱۰/۲۰) «این نیز بخشی از آن تصویر عظیم و باشکوهی است که ما همواره آن را از دور دیده و تحسین کرده و بزرگ شمرده‌ایم، بی‌آنکه از ریزه‌کاری‌ها و نقش‌های معجز‌آسای تشکیل‌دهنده‌ی آن و رنگ‌آمیزی‌های بی‌نظیر جزءجزء آن به درستی خبر داشته باشیم. این کتاب شرح این ریزه‌کاری‌های حیرت‌انگیز در بخشی از این تابلوی ماندگار و تاریخی است... درخور آن است که در شکل فیلم و رمان عرضه شود.» (تقریظ بر کتاب لشکر خوبان، راوی: مهدیقلی رضایی،نویسنده: معصومه سپهری، فروردین ۱۳۹۲) «...بر این هنرمندی در مجسم‌کردن زیبایی‌ها و زشتی‌ها و رنج‌ها و شادی‌ها آفرین گفتم... خدمت بزرگی است آنها را از ذهنها و خاطره‌ها بیرون کشیدن و به قلم و هنر و نمایش سپردن... به چهار بانوی قهرمان این کتاب بویژه نویسنده و راوی هنرمند آن سلام می‌فرستم.» (تقریظ بر کتاب من زنده‌ام، نویسنده: معصومه آباد، ۱۳۹۲/۷/۵) «هم روایت، روایت بسیار خوبی است، هم نگارش، نگارش بسیار ممتازی است. این خانم قبلا هم کتاب نورالدین را نوشته بودند، خیلی واقعاً ارزش دارد این قلمها... بنده خدا را شکر می‌کنم وقتی که برخورد می‌کنم به این پدیده‌های بسیار برجسته و شیوای انقلاب اسلامی... ماجرای غواص‌ها... در این کتاب خوب تشریح شده... یکی از بزرگترین هنرهای نویسنده‌ها _ یعنی کسانی که روایت می‌نویسند چه رمان‌نویس، چه داستان کوتاه، چه خاطره _ و یکی از مهمترین بخشهای کارشان این است که بتوانند لحظات حسّاس را ترسیم کنند...» (بیانات درباره کتاب لشکر خوبان، ۱۳۹۲/۷/۱۵) «کتاب را خواندم ... آفرین... خیلی خوب نوشته‌اید، خیلی خوب، خیلی خوب، کتاب، کتاب جالبی است، جذابی است، هم از لحاظ داستانی خیلی خوب تنظیم کرده‌اند.» (تقریظ بر کتاب دختر شینا، راوی: قدم‌خیر محمدی کنعان (همسر شهید ستار ابراهیمی هژیر)، نویسنده: بهناز ضرابی‌زاده، ۱۳۹۲/۹/۱۳) «روایتی شورانگیز از زندگی سراسر جهاد و اخلاصِ مردی که در عنفوان جوانی به مقام مردان الهی بزرگ نائل آمد، و هم در زمین و هم در ملأ اعلی به عزّت رسید .. هنیئاً له. راوی ... نیز صدق و صفا و اخلاص را در روایت معصومانه‌ی خود بروشنی نشان داده است. در این میان، قلم هنرمند و نگارش آکنده از ذوق و لطف نویسنده است که به این همه، جان داده است. آفرین بر هر دو بانو؛ راوی و نویسنده‌ی کتاب. این خانم ضرابی‌زاده انصافاً خیلی قشنگ می‌نویسند...» (تقریظ بر کتاب گلستان یازدهم، راوی: زهرا پناهی‌روا (همسر شهید چیت‌سازیان)، نویسنده: بهناز ضرابی‌زاده، ۱۳۹۵/۱۱/۱۴) «سرگذشت این نوجوان شجاع و باهوش و صبور در اردوگاه‌های اسارت، یکی از شگفتی‌های دفاع مقدّس است... این یک سند باارزش از دفاع مقدّس و انقلاب است؛ باید قدر دانسته شود. خوب است سست‌پیمان‌های مغلوب‌دنیاشده، نگاهی به امثال این نوشته‌ی صادقانه و معصومانه بیندازند، شاید رحمت خدا شامل آنان شود.» (تقریظ بر کتاب سرباز کوچک امام، فاطمه دوست‌کامی، ۱۳۹۶/۴/۱۲) «بانو فرنگیس دلاور با همان روحیه‌ی استوار و پُرقدرت و با زبان صادق و صمیمی یک روستایی و با عواطف و احساسات رقیق و لطیف یک زن با ما سخن گفته ... ما از روستاهای مرزی در دوران جنگ ... هرگز به این وضوح و تفصیلی که در این روایت صادقانه ‌آمده خبر نداشتیم... از نویسنده کتاب خانم فتاحی به‌خاطر قلم روان و شیوا و هنر مصاحبه‌گیری و خاطره‌نویسی باید بسیار تشکر کرد.» (تقریظ بر کتاب فرنگیس، راوی: فرنگیس حیدرپور، نویسنده: مهناز فتاحی، ۱۳۹۶/۱۱/۲۱) «بسیار شیرین و جذاب نوشته شده ... ظرافت‌های برخاسته از ذوق و قریحه‌ی لطیف که در سراسر کتاب گسترده است می‌تواند از نویسنده‌ی خوش‌قلم و چیره‌دست کتاب باشد و می‌تواند هم دُر‌افشانی‌های راوی باشد.» (تقریظ بر کتاب مربع‌های قرمز، راوی:حسین یکتا،نویسنده:زینب عرفانیان، ۱۳۹۷/۴/۲۶) «صفا، اخلاص، صِدق، ایثار، ترجیح رضای حضرت حق بر همه چیز، بر همه‌ی عشق‌ها و همه‌ی محبوبها.. اراده و عزم راسخ در راه خدا و عشق به اهل بیت علیهم السلام، نمایشگر بخشی از شخصیت ممتاز شهید عزیز مصطفی صدرزاده است. سلام خدا بر او، و بر همسر صبور و دیگر وابستگانش، نوشته‌ی  خانم تجار، شیرین و پخته و مبتکرانه است.» (تقریظ بر کتاب اسم تو مصطفاست، نویسنده: راضیه تجار، ۱۳۹۷/۹/۱۸) «با شوق و عطش این کتاب شگفتی‌ساز را خواندم و چشم و دل را شستشو دادم . همه چیز در این کتاب عالی است، روایت، عالی، راوی، عالی، نگارش، عالی، سلیقه‌ی تدوین و گردآوری، عالی، و... هیچ سرمایه‌ی معنوی برای کشور و ملت بالاتر از اینها نیست. سرمایه‌ی باارزش دیگر، قدرت نگارش لطیف و گویایی است که این ماجرای عاشقانه‌ی مادرانه به آن نیاز داشت. از نویسنده جداً باید تشکر شود.» (تقریظ بر کتاب تنها گریه کن، زندگی اشرف‌السادات منتظری، نویسنده: اکرم اسلامی، ۱۰ اسفند ۱۳۹۹) «بسیار کاردرست و بجایی کرده‌اند. این کاش برای دیگر مادران شهیدان در قم ـ مانند مادر شهیدان زین‌الدین ـ و در سراسر کشور نیز زلال قریحه‌ی شاعران، آثاری بیافریند.» (تقریظ بر ترکیب‌بند نغمه مستشار نظامی درباره‌ی کتاب تنها گریه‌کن) «آنچه در این کتاب آمده بخش ناشناخته و ناگفته‌ای از ماجرای عظیم دفاع مقدس است. باید از بانوی پرکار و صبور و خوش سلیقه‌ای که این کار پرزحمت را به‌عهده گرفته و بخوبی از عهده‌ برآمده است ... عمیقاً تشکر شود.» (تقریظ بر کتاب حوض خون، فاطمه سادات میرعالی، مهرماه ۱۴۰۰) «عشقی آتشین، عزمی پولادین و ایمانی راستین چهره‌نگار زندگی این دو جوان که با نگارشی زیبا و رسا در این کتاب تصویر شده است. این نیز از همان روایات صادقانه است که شنیدن و خواندن آن امثال این حقیر را خجالت‌زده می‌کند و فاصله‌ی نجومی‌شان با این مجاهدان واقعی را آشکار می‌سازد.» (تقریظ بر کتاب پاییز آمد، راوی:فخرالسادات موسوی (همسر شهید احمد یوسفی)، نویسنده گلستان جعفریان، آذر ۱۴۰۱) «سلام خدا بر شهید عزیز... و بر همسر پرگذشت و صبور و فرزانه او خانم ام‌البنین ... نوشته‌‌ی صفحه‌ی مقابل بسیار زیبا و اثرگذار است.» (تقریظ بر کتاب خاتون و قوماندان، راوی: ام‌البنین حسینی همسر شهید علیرضا توسلی، نویسنده: مریم قربان‌زاده، دی ۱۴۰۱) «اینجا فطرتی پاک را، دلی روشن را، دستی خدمتگزار به ضعیفان را می‌بینیم که رشته‌ای از انوار خورشید حسینی آنها را در خط نورانی جهاد و شهادت به‌کار می‌اندازد و دارنده‌ی آنها را به اوج می‌رساند... او لایق این عروج بوده و دل باصفا و روح بامرام او ظرفیت آن را داشته است.» (تقریظ بر کتاب مجید بربری، نویسنده: کبری خدابخش دهقی، تیرماه ۱۴۰۲) «این شهید عزیز از سرآمدان شهدا است. زندگی پرهیزکارانه، رفتار فداکارانه و سرانجام غبطه‌انگیز شهادت دلاورانه و آگاهانه ... نگارش خوب نویسنده و اظهارات صریح و ساده‌ی راوی رنج‌کشیده، از امتیازات کتاب است.» (تقریظ بر کتاب آخرین فرصت، راوی: رفعت قافلان کوهی، همسر شهید علی کسایی، نویسنده: سمیرا اکبری، تیر ۱۴۰۲) «موضوع این رمان تازه و مبتکرانه است، نگارش آن هم شیرین و جذاب است. پرداختن به بخش‌های حاشیه‌ای ولی مهم و تأثیرگذار دفاع مقدس کار لازمی است که نویسنده این رمان شیوا از عهده‌ی آن برآمده است...» (تقریظ بر کتاب معبد زیرزمینی، نویسنده: معصومه میرابوطالبی، شهریور ۱۴۰۲) «این شرح حال نیز برای امثال من غبطه‌انگیز و حسرت‌زا است. نور این جوان و امثال او چشم امثال مرا خیره می‌کند و ما را متوجه تاریکی‌هایی که در آن گرفتاریم می‌سازد. آفرین به آن انگیزه‌ی نجات‌بخش که سید مصطفی‌ها را به چنین اوجی می‌رساند...» (تقریظ بر کتاب بیست سال و سه روز، نویسنده: سمانه خاکبازان، خرداد ۱۴۰۳) [بزودی منتشر می‌شود] تقریظ کتاب تب ناتمام، (راوی: شهلا منزوی،مادر جانباز شهید حسین دخانچی،نویسنده:زهرا حسینی مهرآبادی) [بزودی منتشر می‌شود] تقریظ کتاب خانوم‌ماه،راوی: خانم‌ناز علی‌نژاد، همسر شهید شیرعلی سلطانی، نویسنده: ساجده تقی‌زاده) *** دست دل را گرفته‌اند به مهر زینبی سیرت و خدیجه صفت اسوه‌ی صبر و عشق و ایثارند قهرمان بانوان ایرانی ومن الله التوفیق      علیرضا مختارپور قهرودی     پیوست: فهرست بخشی از پژوهشهای انجام شده درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نقش و تنوع فعالیت زنان در دفاع مقدس _ بیستون عشق (مشارکت اجتماعی زنان در کمک‌رسانی به جبهه‌ها در جنگ عراق ـ ایران، دکتر سمیه‌سادات شفیعی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۹ _مجموعه مقالات اولین سمینار زن و دفاع مقدس، ۱۳۷۴ _ مجموعه مقالات کنگره‌ی نقش زنان در دفاع و امنیت، پنج جلد، معاونت تبلیغات و انتشارات فرهنگی ولی‌فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۷۹ _ زنان جنگ، به کوشش سید امیر معصومی، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران _ نقش پشتیبانی رزمی زنان در دفاع، زهرا رحمانیان، سازمان تحقیقات و مطالعات بسیج _ نقش زنان در دفاع مقدس، محمدعلی جودکی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی _ بررسی نقش زنان در دفاع مقدس براساس خاطره‌نوشت یکشنبه‌ی آخر، (مقاله)، ثمر میری، ۱۳۹۹ _ مطالعه مردم‌شناسی روایت‌های زنانه از دوران جنگ تحمیلی، (مقاله)، مینو سلیمی، فصلنامه‌ی علمی پژوهشی زن و فرهنگ،‌۱۳۹۷ _ طراحی الگوی سبک دینی زنان، پژوهشی مبتنی بر وصیت‌نامه شهدای زن در دفاع مقدس، فاطمه فلاح تفتی، فصلنامه‌ی فرهنگی ـ تربیتی زنان و خانواده، ۱۴۰۰ _ سنخ‌شناسی یاریگری‌ها در جنگ براساس روایت‌های زنان جنگ‌زده، محمدتقی کرمی قهی، فصلنامه علوم اجتماعی، ۱۳۹۲ _ نقش زنان در ۸ سال دفاع مقدس، لیلا شهبازی، دانشگاه پیام نور واحد تهران مرکز، ۱۳۹۱ 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61798 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 3K Visualizações 0 Anterior
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com