• مقاله 3150

    اصالت امکان استفاده ازاجماع عقلی وعقلانی در اثبات برخی ازاقسام مسائل اعتقادی

    اصول
    • اصل تمایز ذاتی میان اجماع تعبدی فقهی و اجماع عقلانی اعتقادی[1]
    • اصل ابتناء حجیت اجماع عقلانی بر استقلال عقل در ادراک ضروریات اعتقادی[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/8922
    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴 مقاله 3150 🔆 اصالت امکان استفاده ازاجماع عقلی وعقلانی در اثبات برخی ازاقسام مسائل اعتقادی 🔷 اصول • اصل تمایز ذاتی میان اجماع تعبدی فقهی و اجماع عقلانی اعتقادی[1] • اصل ابتناء حجیت اجماع عقلانی بر استقلال عقل در ادراک ضروریات اعتقادی[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://eitaa.com/Hezbolah_121/8922 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Commentaires 0 Parts 31 Vue 0 Aperçu
  • در قلب شورای انقلاب


     بیانات رهبر انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر: «بعد از آن که انقلاب پیروز شد امام شیوه‌شان معلوم بود و می‌دانستند که چه می‌خواهند. شیوه امام عبارت بود از شیوه‌ای که پیامبران آن را می‌پیمودند؛ یعنی تزریق ایمان و باور عمیق، همراه با بصیرت و آگاهی و تأمّل و فکر در مخاطبان خود. چنین روشی به طور طبیعی استعدادها را شکوفا می‌کند و کادرها را پرورش می‌دهد. عدّه‌ای را به‌عنوان اعضای «شورای انقلاب» معیّن کردند؛ محتاج هیچ‌کس هم نشدند و مشکلی هم پیدا نکردند.» ۱۳۷۷/۱۱/۱۳
    «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به ماجرای عضویت آیت‌الله خامنه‌ای در شورای انقلاب اشاره می‌کند. 
     
     شورای انقلاب به دستور امام خمینی از اوایل آبان ۱۳۵۷ تشکیل شد و کار خود را به‌صورت رسمی در ۲۲دی ۱۳۵۷ آغاز کرد. آیت‌الله خامنه‌ای در اواخر دی‌ماه به پیشنهاد شهید مرتضی مطهری در این جلسات حضور پیدا کردند. روایت این ماجرا در صفحات ۶۴۵ تا ۶۴۶ از کتاب «شرح اسم» به رشته تحریر درآمده است؛ کتابی که در تابستان ۱۳۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.
     
     شورای رهبری انقلاب
    در تهران، ابتدا به مدرسه رفاه، در ضلع جنوب شرقی مجلس شورای ملّی، رفتند. آنجا مرکز فرماندهی انقلاب در تهران بود؛ همچون مسجد کرامت در مشهد. وقتی خبر رسیدنشان را به آقای باهنر دادند، از او شنیدند که به خانه آقای مطهری دعوت شده‌اند و باید به آنجا برودند. خوشحال شدند. گمان بردند به میهمانی دعوت شده‌اند و آنجا می‌توانند از علت اصرار دوستان تهرانی برای حضورشان در پایتخت آگاه شودند. در خانه آقای مطهری به اتاق پذیرایی راهنمایی شدند. وقتی وارد شدند، آقایان طالقانی، هاشمی‌رفسنجانی، بهشتی، بازرگان، سرلشکر قرنی و یک نظامی دیگر را آنجا دیدند. همه چیز حکایت از یک جلسه جدّی می‌کرد. از آقای مطهری پرسیدند که موضوع چیست؟ وی گفت: «این شورای رهبری انقلاب است و تو نیز عضو این شورا هستی».

    امام خمینی خبر تشکیل قریب‌الوقوع شورای انقلاب اسلامی را در ۲۲ دی‌ماه به مردم داده بودند. شرکت در آن نشست، آغاز نیازی بود که حد نداشت و ایشان را تا چهار دهه بعد در تهران ماندگار کرد. از همان زمان در کارهایی غوطه‌ور شدند که پی‌ازپی هم آغاز می‌شدند و پایانی نداشتند. آنچه در تهران می‌دیدند، ابعاد و جزئیات بیشتری از مشهد داشت. انقلاب و تولدش در این شهر بزرگ ملموس بود. می‌شد ایمان آورد که زایش بزرگی در راه است. «از انقلاب‌های بزرگ جهانی زیاد خوانده بودم، اما مغز آن را درک نکرده بودم. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ این همان انقلاب بود که اینک در برابر چشمان ما موج می‌زد و از دوران تازه‌ای خبر می‌داد. ما غرق در امواج انقلاب بودیم. جز آن را نمی‌دیدیم؛ جز به اهداف آن نمی‌اندیشیدیم. اینها احساس کسی بود که نگاهی رودررو و حقیقی به حوادث داشت و جوهره آن را درک می‌کرد».

     چشمانت را باز کن
    به یاد یکی از روزهای تحصن در بیمارستان امام رضا افتادند. یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق که از تهران به مشهد آمده بود، درخواست ملاقات کرده بود. او در کوران فریادها و اعتراضات مردم از زندان آزاد شده بود. آقای خامنه‌ای را می‌شناخت.

    در جلسه‌ای که آقایان هاشمی‌نژاد و واعظ طبسی هم حاضر بودند، از دیدگاه‌های آقای خامنه‌ای درباره حوادث روز پرسیده بود. در میان گفت‌وگوها، وقتی واژه «انقلاب» بر زبان آمده بود، عضو برجسته سازمان رشته سخن را بریده، با انکار و تعجب پرسیده بود: کدام انقلاب؟ «ما شگفت‌زده شدیم و گفتیم: همین انفجار مردمی متلاطم که می‌بینی؟ او گفت: من انقلاب نمی‌بینم. گفتم: چشم‌هایت را باز کن تا در هر وجب از این سرزمین معنای واقعی انقلاب را ببینی». [...]

     شعارهایی برای انقلاب
    آنچه نظر آقای خامنه‌ای را از مشاهداتشان در تهران بیشتر جلب کرد، پایداری و آگاهی مردم این شهر بود. از نخستین روز ورودشان به تهران، خیابان‌ها را با خون مردمی که حاضر به دست کشیدن از خواسته‌هایشان نبودند، آمیخته دیدند. آن‌ها در خیابان‌هایی راهپیمایی می‌کردند که دیروزش با خون دوستانشان رنگین شده بود. آن‌ها شعار می‌دادند: «بختیار بختیار، نوکر بی‌اختیار». ذوق شعری مردم، عمق شعارها، مضامین شورانگیز، کوتاهی عبارات و بلاغتی که در این فریادها نهفته بود، ایشان را به‌شدت جذب کرد.

    شعار اصلی مردم در آن روزها «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. تمام خواسته‌ای سیاسی، در این عبارت کوتاه، رسا، زیبا و آهنگین ادا می‌شد. شعارها زبان حال بود و نشانگر چگونگی مواجهه مردم با رخدادها. شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» زمانی سر داده می‌شد که برخی از گروه‌ها تلاش می‌کردند بر امواج انقلاب سوار شوند. مردم با این شعار می‌گفتند که میان ما و شما فاصله‌ای هست؛ فاصله اعتقادی؛ چه در راه و چه در راهبر.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62479

    #ديگران__گزارش
    📰 در قلب شورای انقلاب  بیانات رهبر انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر: «بعد از آن که انقلاب پیروز شد امام شیوه‌شان معلوم بود و می‌دانستند که چه می‌خواهند. شیوه امام عبارت بود از شیوه‌ای که پیامبران آن را می‌پیمودند؛ یعنی تزریق ایمان و باور عمیق، همراه با بصیرت و آگاهی و تأمّل و فکر در مخاطبان خود. چنین روشی به طور طبیعی استعدادها را شکوفا می‌کند و کادرها را پرورش می‌دهد. عدّه‌ای را به‌عنوان اعضای «شورای انقلاب» معیّن کردند؛ محتاج هیچ‌کس هم نشدند و مشکلی هم پیدا نکردند.» ۱۳۷۷/۱۱/۱۳ «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به ماجرای عضویت آیت‌الله خامنه‌ای در شورای انقلاب اشاره می‌کند.     شورای انقلاب به دستور امام خمینی از اوایل آبان ۱۳۵۷ تشکیل شد و کار خود را به‌صورت رسمی در ۲۲دی ۱۳۵۷ آغاز کرد. آیت‌الله خامنه‌ای در اواخر دی‌ماه به پیشنهاد شهید مرتضی مطهری در این جلسات حضور پیدا کردند. روایت این ماجرا در صفحات ۶۴۵ تا ۶۴۶ از کتاب «شرح اسم» به رشته تحریر درآمده است؛ کتابی که در تابستان ۱۳۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.    شورای رهبری انقلاب در تهران، ابتدا به مدرسه رفاه، در ضلع جنوب شرقی مجلس شورای ملّی، رفتند. آنجا مرکز فرماندهی انقلاب در تهران بود؛ همچون مسجد کرامت در مشهد. وقتی خبر رسیدنشان را به آقای باهنر دادند، از او شنیدند که به خانه آقای مطهری دعوت شده‌اند و باید به آنجا برودند. خوشحال شدند. گمان بردند به میهمانی دعوت شده‌اند و آنجا می‌توانند از علت اصرار دوستان تهرانی برای حضورشان در پایتخت آگاه شودند. در خانه آقای مطهری به اتاق پذیرایی راهنمایی شدند. وقتی وارد شدند، آقایان طالقانی، هاشمی‌رفسنجانی، بهشتی، بازرگان، سرلشکر قرنی و یک نظامی دیگر را آنجا دیدند. همه چیز حکایت از یک جلسه جدّی می‌کرد. از آقای مطهری پرسیدند که موضوع چیست؟ وی گفت: «این شورای رهبری انقلاب است و تو نیز عضو این شورا هستی». امام خمینی خبر تشکیل قریب‌الوقوع شورای انقلاب اسلامی را در ۲۲ دی‌ماه به مردم داده بودند. شرکت در آن نشست، آغاز نیازی بود که حد نداشت و ایشان را تا چهار دهه بعد در تهران ماندگار کرد. از همان زمان در کارهایی غوطه‌ور شدند که پی‌ازپی هم آغاز می‌شدند و پایانی نداشتند. آنچه در تهران می‌دیدند، ابعاد و جزئیات بیشتری از مشهد داشت. انقلاب و تولدش در این شهر بزرگ ملموس بود. می‌شد ایمان آورد که زایش بزرگی در راه است. «از انقلاب‌های بزرگ جهانی زیاد خوانده بودم، اما مغز آن را درک نکرده بودم. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ این همان انقلاب بود که اینک در برابر چشمان ما موج می‌زد و از دوران تازه‌ای خبر می‌داد. ما غرق در امواج انقلاب بودیم. جز آن را نمی‌دیدیم؛ جز به اهداف آن نمی‌اندیشیدیم. اینها احساس کسی بود که نگاهی رودررو و حقیقی به حوادث داشت و جوهره آن را درک می‌کرد».  چشمانت را باز کن به یاد یکی از روزهای تحصن در بیمارستان امام رضا افتادند. یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق که از تهران به مشهد آمده بود، درخواست ملاقات کرده بود. او در کوران فریادها و اعتراضات مردم از زندان آزاد شده بود. آقای خامنه‌ای را می‌شناخت. در جلسه‌ای که آقایان هاشمی‌نژاد و واعظ طبسی هم حاضر بودند، از دیدگاه‌های آقای خامنه‌ای درباره حوادث روز پرسیده بود. در میان گفت‌وگوها، وقتی واژه «انقلاب» بر زبان آمده بود، عضو برجسته سازمان رشته سخن را بریده، با انکار و تعجب پرسیده بود: کدام انقلاب؟ «ما شگفت‌زده شدیم و گفتیم: همین انفجار مردمی متلاطم که می‌بینی؟ او گفت: من انقلاب نمی‌بینم. گفتم: چشم‌هایت را باز کن تا در هر وجب از این سرزمین معنای واقعی انقلاب را ببینی». [...]  شعارهایی برای انقلاب آنچه نظر آقای خامنه‌ای را از مشاهداتشان در تهران بیشتر جلب کرد، پایداری و آگاهی مردم این شهر بود. از نخستین روز ورودشان به تهران، خیابان‌ها را با خون مردمی که حاضر به دست کشیدن از خواسته‌هایشان نبودند، آمیخته دیدند. آن‌ها در خیابان‌هایی راهپیمایی می‌کردند که دیروزش با خون دوستانشان رنگین شده بود. آن‌ها شعار می‌دادند: «بختیار بختیار، نوکر بی‌اختیار». ذوق شعری مردم، عمق شعارها، مضامین شورانگیز، کوتاهی عبارات و بلاغتی که در این فریادها نهفته بود، ایشان را به‌شدت جذب کرد. شعار اصلی مردم در آن روزها «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. تمام خواسته‌ای سیاسی، در این عبارت کوتاه، رسا، زیبا و آهنگین ادا می‌شد. شعارها زبان حال بود و نشانگر چگونگی مواجهه مردم با رخدادها. شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» زمانی سر داده می‌شد که برخی از گروه‌ها تلاش می‌کردند بر امواج انقلاب سوار شوند. مردم با این شعار می‌گفتند که میان ما و شما فاصله‌ای هست؛ فاصله اعتقادی؛ چه در راه و چه در راهبر. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62479 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 611 Vue 0 Aperçu
  • جبهه واحد منطقه‌ای در برابر تهدیدات آمریکا



     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
    دویست و بیستمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر، شهید استواریکم محمد پورابراهیم، که شامگاه ۱۸ دی در حمله آشوبگران مسلح به کلانتری ۱۱ رودبار به شهادت رسید، تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و بیست


    سرمقاله



     جبهه واحد منطقه‌ای در برابر تهدیدات ترامپ

     در هفته‌های اخیر مقامات مختلف آمریکا با توسل به روش‌های گوناگون اقدام به طرح تهدیدات متنوعی علیه ایران کرده‌اند. در مقابل این تهدیدات جدای از واکنش قاطع مقامات جمهوری اسلامی ایران، موج گسترده‌ای در منطقه غرب آسیا نیز در حمایت از ایران به راه افتاده است.

    شخصیت‌ها و گروه‌هایی مانند شیخ نعیم قاسم دبیرکل حزب‌الله لبنان، آیت‌الله شیخ عیسی قاسم عالم برجسته بحرینی، کتائب حزب‌الله عراق و... با ادبیات محکم و قاطع، حمایت خود را از جمهوری اسلامی ایران و رهبر معظم انقلاب در برابر هر تهدیدی اعلام کردند.

    این موج حمایت‌ها نشان‌دهنده تحکیم یک پیوند راهبردی عمیق میان ایران و محیط پیرامونی آن است. ایران در این منظومه، یک حامی مالی یا سیاسی نیست، بلکه به ستون مرکزی یک نظم امنیتی غیر رسمی تبدیل شده که هر تهدیدی علیه آن به طور خودکار تهدیدی علیه کل این ساختار تلقی می‌شود.

    نظمی که طی چند دهه گذشته در واکنش به مداخلات نظامی آمریکا و سیاست‌های بی‌ثبات‌ساز رژیم صهیونیستی شکل گرفته و اکنون به سطحی از بلوغ و خودآگاهی رسیده است. در چنین چارچوبی، هر تهدید علیه ایران به‌طور واضحی تهدید علیه این نظم تلقی می‌شود و همین امر، دامنه پاسخ و هزینه هرگونه اقدام خصمانه را به‌شدت افزایش می‌دهد.





    حمایت‌های اعلام‌شده از ایران را باید به‌مثابه اجزای یک منطق «بازدارندگی جمعی» تحلیل کرد. بازدارندگی‌ای که برخلاف الگوهای کلاسیک، بر تمرکز قدرت در یک نقطه تکیه ندارد، بلکه بر شبکه‌ای از بازیگران، جغرافیا و ظرفیت‌های متکثر استوار است. این شبکه، نوعی عمق استراتژیک پراکنده ایجاد کرده که محاسبات نظامی و سیاسی آمریکا را به‌مراتب پیچیده‌تر از گذشته می‌سازد؛ چراکه هرگونه اقدام علیه ایران، دیگر محدود به یک جبهه یا یک پاسخ قابل پیش‌بینی نخواهد بود.

    در کنار این بُعد سخت، موضع‌گیری شخصیت‌های دینی و اجتماعی منطقه، لایه نرم و هویتی این بازدارندگی را برجسته می‌کند. هنگامی که تهدید علیه ایران در قالب تهدید علیه یک مرجعیت دینی و نماد استقلال سیاسی طرح می‌شود، مسئله از سطح منازعه دولت‌ها فراتر می‌رود و به یک چالش هویتی تبدیل می‌شود. در این وضعیت، هزینه‌های سیاسی، اجتماعی و حتی اخلاقی هرگونه اقدام نظامی به‌شدت افزایش می‌یابد، زیرا واکنش‌ها تنها از سوی دولت‌ها یا گروه‌های مسلح نخواهد بود، بلکه بدنه‌های اجتماعی گسترده‌تری را در بر می‌گیرد.

    نکته کلیدی آن است که این هم‌گرایی برخلاف برداشت رایج در واشنگتن، محصول «دستور» یا «تحمیل» نیست، بلکه نتیجه یک همبستگی و تجربه تاریخی مشترک است؛ تجربه‌ای که از جنگ‌ها، تحریم‌ها، فشارهای اقتصادی و پروژه‌های براندازی عبور کرده و به این جمع‌بندی رسیده است که تضعیف ایران، به‌معنای گشودن درهای بی‌ثباتی فراگیر در کل منطقه خواهد بود. از همین رو حتی اشاره‌های نمادین به حمایت از ایران، حامل پیام‌های سنگین راهبردی‌ است.

    در کل، واکنش‌های منطقه‌ای به تهدیدهای ترامپ نشان می‌دهد که ایران امروز نه‌تنها به‌عنوان یک بازیگر ملّی، بلکه به‌عنوان محور یک موازنه منطقه‌ای شناخته می‌شود؛ موازنه‌ای که هرچه تهدید آشکارتر می‌شود، انسجام آن نیز بیشتر خود را نشان می‌دهد. این واقعیت مهم‌ترین متغیری است که آینده‌ی هرگونه تقابل یا تعامل با ایران را رقم خواهد زد.



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62491

    #ديگران__گزارش
    📰 جبهه واحد منطقه‌ای در برابر تهدیدات آمریکا  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها. دویست و بیستمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر، شهید استواریکم محمد پورابراهیم، که شامگاه ۱۸ دی در حمله آشوبگران مسلح به کلانتری ۱۱ رودبار به شهادت رسید، تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و بیست سرمقاله  جبهه واحد منطقه‌ای در برابر تهدیدات ترامپ  در هفته‌های اخیر مقامات مختلف آمریکا با توسل به روش‌های گوناگون اقدام به طرح تهدیدات متنوعی علیه ایران کرده‌اند. در مقابل این تهدیدات جدای از واکنش قاطع مقامات جمهوری اسلامی ایران، موج گسترده‌ای در منطقه غرب آسیا نیز در حمایت از ایران به راه افتاده است. شخصیت‌ها و گروه‌هایی مانند شیخ نعیم قاسم دبیرکل حزب‌الله لبنان، آیت‌الله شیخ عیسی قاسم عالم برجسته بحرینی، کتائب حزب‌الله عراق و... با ادبیات محکم و قاطع، حمایت خود را از جمهوری اسلامی ایران و رهبر معظم انقلاب در برابر هر تهدیدی اعلام کردند. این موج حمایت‌ها نشان‌دهنده تحکیم یک پیوند راهبردی عمیق میان ایران و محیط پیرامونی آن است. ایران در این منظومه، یک حامی مالی یا سیاسی نیست، بلکه به ستون مرکزی یک نظم امنیتی غیر رسمی تبدیل شده که هر تهدیدی علیه آن به طور خودکار تهدیدی علیه کل این ساختار تلقی می‌شود. نظمی که طی چند دهه گذشته در واکنش به مداخلات نظامی آمریکا و سیاست‌های بی‌ثبات‌ساز رژیم صهیونیستی شکل گرفته و اکنون به سطحی از بلوغ و خودآگاهی رسیده است. در چنین چارچوبی، هر تهدید علیه ایران به‌طور واضحی تهدید علیه این نظم تلقی می‌شود و همین امر، دامنه پاسخ و هزینه هرگونه اقدام خصمانه را به‌شدت افزایش می‌دهد. حمایت‌های اعلام‌شده از ایران را باید به‌مثابه اجزای یک منطق «بازدارندگی جمعی» تحلیل کرد. بازدارندگی‌ای که برخلاف الگوهای کلاسیک، بر تمرکز قدرت در یک نقطه تکیه ندارد، بلکه بر شبکه‌ای از بازیگران، جغرافیا و ظرفیت‌های متکثر استوار است. این شبکه، نوعی عمق استراتژیک پراکنده ایجاد کرده که محاسبات نظامی و سیاسی آمریکا را به‌مراتب پیچیده‌تر از گذشته می‌سازد؛ چراکه هرگونه اقدام علیه ایران، دیگر محدود به یک جبهه یا یک پاسخ قابل پیش‌بینی نخواهد بود. در کنار این بُعد سخت، موضع‌گیری شخصیت‌های دینی و اجتماعی منطقه، لایه نرم و هویتی این بازدارندگی را برجسته می‌کند. هنگامی که تهدید علیه ایران در قالب تهدید علیه یک مرجعیت دینی و نماد استقلال سیاسی طرح می‌شود، مسئله از سطح منازعه دولت‌ها فراتر می‌رود و به یک چالش هویتی تبدیل می‌شود. در این وضعیت، هزینه‌های سیاسی، اجتماعی و حتی اخلاقی هرگونه اقدام نظامی به‌شدت افزایش می‌یابد، زیرا واکنش‌ها تنها از سوی دولت‌ها یا گروه‌های مسلح نخواهد بود، بلکه بدنه‌های اجتماعی گسترده‌تری را در بر می‌گیرد. نکته کلیدی آن است که این هم‌گرایی برخلاف برداشت رایج در واشنگتن، محصول «دستور» یا «تحمیل» نیست، بلکه نتیجه یک همبستگی و تجربه تاریخی مشترک است؛ تجربه‌ای که از جنگ‌ها، تحریم‌ها، فشارهای اقتصادی و پروژه‌های براندازی عبور کرده و به این جمع‌بندی رسیده است که تضعیف ایران، به‌معنای گشودن درهای بی‌ثباتی فراگیر در کل منطقه خواهد بود. از همین رو حتی اشاره‌های نمادین به حمایت از ایران، حامل پیام‌های سنگین راهبردی‌ است. در کل، واکنش‌های منطقه‌ای به تهدیدهای ترامپ نشان می‌دهد که ایران امروز نه‌تنها به‌عنوان یک بازیگر ملّی، بلکه به‌عنوان محور یک موازنه منطقه‌ای شناخته می‌شود؛ موازنه‌ای که هرچه تهدید آشکارتر می‌شود، انسجام آن نیز بیشتر خود را نشان می‌دهد. این واقعیت مهم‌ترین متغیری است که آینده‌ی هرگونه تقابل یا تعامل با ایران را رقم خواهد زد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62491 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 417 Vue 0 Aperçu
  • آمریکا؛ از مهندسی کودتا تا مدیریت آشوب



     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۴ در دیدار صدها نفر از قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی و مدال‌آوران المپیادهای علمی جهانی با اشاره به تظاهرات سراسری و میلیونی علیه ترامپ در ایالت‌ها و شهرهای مختلف آمریکا خطاب به مقامات آمریکایی تأکید کردند: «شما اگر خیلی توانایی دارید به جای دروغ‌پراکنی، دخالت در کار دیگر کشورها و اقداماتی همچون ساخت پایگاه نظامی در آنها، این میلیون‌ها نفر را آرام کنید و به خانه‌های خود بازگردانید.»
    بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا در کودتا و آشوب در کشورهای مختلف جهان پرداخته است.


     مداخله در امور داخلی کشورها یکی از پایدارترین و درعین‌حال مناقشه‌برانگیزترین مؤلفه‌های سیاست خارجی آمریکا بوده است؛ سیاستی که صرف‌نظر از تغییر دولت‌ها، احزاب و گفتمان‌های رسمی، همواره در اشکال مختلف ادامه یافته است. برخلاف روایت مسلط در ادبیات رسمی واشنگتن که این اقدامات را ذیل عناوینی چون «حمایت از دموکراسی»، «مهار بی‌ثباتی» یا «دفاع از نظم بین‌المللی» توجیه می‌کند، بررسی تجربیات تاریخی نشان می‌دهد که مداخله آمریکا اغلب زمانی آغاز شده که دولت‌های مستقل، مسیر تصمیم‌گیری سیاسی یا اقتصادی خود را خارج از چارچوب منافع راهبردی این کشور تعریف کرده‌اند.

    این مداخلات الزاماً به اشغال نظامی مستقیم محدود نبوده و طیفی گسترده از ابزارها را دربر گرفته است؛ از کودتاهای کلاسیک و عملیات مخفی سازمان‌های اطلاعاتی گرفته تا جنگ اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران همسو و مهندسی نارضایتی‌های اجتماعی. آنچه این پرونده‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد نه تفاوت‌های جغرافیایی یا ایدئولوژیک بلکه منطق مشترکی است که استقلال سیاسی و اقتصادی دولت‌ها را در صورت تعارض با منافع آمریکا، به تهدیدی قابل حذف یا مهار تبدیل می‌کند.

    مطالعه موردی ۶ کشور ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا، تصویری روشن از این الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد؛ الگویی که پیامدهای آن نه «ثبات» بلکه بی‌ثباتی‌های عمیق و ماندگار بوده است.

     کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران؛ بازگشت نفت به مدار غرب
    هدف اصلی آمریکا از مداخله در ایرانِ سال ۱۳۳۲، مهار یک دولت مستقل بود که با ملّی کردن صنعت نفت، نظم مطلوب غرب در غرب آسیا را به چالش کشیده بود. دولت محمد مصدق نه‌تنها منافع انگلیس را قطع کرد، بلکه این پیام را مخابره می‌کرد که یک کشور جهانِ پیرامونی می‌تواند بدون وابستگی به بلوک‌های قدرت، بر منابع راهبردی خود حاکم باشد. برای واشنگتن، خطر اصلی نه صرفاً از دست رفتن نفت، بلکه الگوشدن یک ملی‌گرایی مستقل در منطقه‌ای حساس بود؛ الگویی که می‌توانست به سایر کشورها نیز سرایت کند.

    برای خنثی‌سازی این روند، آمریکا با همکاری سرویس اطلاعاتی انگلیس، عملیات مخفی «آژاکس» را طراحی و اجرا کرد. اسناد رسمی منتشرشده سیا نشان می‌دهد که این عملیات مبتنی بر جنگ روانی سازمان‌یافته، خرید وفاداری سیاستمداران، تحریک آشوب خیابانی و نفوذ در ساختار ارتش بود. رسانه‌ها با منابع مالی خارجی به تخریب دولت مشغول شدند، شکاف‌های اجتماعی و مذهبی تعمیق یافت و با ایجاد فضای ناامنی، زمینه مداخله نظامی فراهم شد. کودتا نه یک واکنش خودجوش، بلکه نتیجه مهندسی دقیق سیاسی و امنیتی از بیرون بود.

    نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و بازگشت قدرت مطلقه شاه با حمایت مستقیم آمریکا بود. در پی کودتا، قراردادهای نفتی جدید تنظیم شد که سهم قابل‌توجهی را به شرکت‌های آمریکایی اختصاص می‌داد و ایران عملاً به یکی از ستون‌های نظم امنیتی غرب در منطقه تبدیل شد. اما پیامد بلندمدت این اقدام، چیزی فراتر از تغییر دولت بود؛ تخریب اعتماد عمومی به روندهای دموکراتیک، تعمیق وابستگی خارجی و شکل‌گیری چرخه‌ای از بی‌ثباتی سیاسی که اثرات آن تا دهه‌ها بعد باقی ماند. ۲۸ مرداد به الگویی بدل شد که نشان می‌داد مداخله خارجی حتی اگر در کوتاه‌مدت منافع راهبردی را برای مداخله‌گر تأمین کند، در بلندمدت هزینه‌های عمیق اجتماعی و سیاسی به‌جا می‌گذارد.

     گواتمالا ۱۹۵۴؛ سرنگونی اصلاحات ملی به نام «مهار کمونیسم»
    هدف اصلی آمریکا از مداخله در گواتمالا جلوگیری از تثبیت دولتی بود که اصلاحات اقتصادی مستقل را در پیش گرفته و منافع شرکت‌های بزرگ آمریکایی را تهدید می‌کرد. دولت «خاکوبو آربنز» با اجرای برنامه اصلاحات ارضی، زمین‌های بلااستفاده شرکت «یونایتد فروت» را مشمول ملی‌سازی کرد؛ شرکتی که روابط عمیق و مستقیم با نخبگان سیاسی واشنگتن داشت. برای آمریکا، مسئله صرفاً گواتمالا نبود، بلکه خطر الگوشدن یک دولت مستقل و اصلاح‌طلب در آمریکای لاتین بود؛ الگویی که می‌توانست نظم اقتصادی مبتنی بر سلطه شرکت‌های فراملی را به چالش بکشد.

    برای مهار این روند، سازمان سیا در گواتمالا عملیات مخفی «PBSUCCESS» را در سال ۱۹۵۴ طراحی و اجرا کرد. این عملیات بر پایه جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای جعلی، تهدید نظامی ساختگی و حمایت غیرمستقیم از نیروهای شورشی شکل گرفت. رادیوهای وابسته به سیا اخبار دروغین از پیشروی نیروهای شورشی پخش می‌کردند، فضای رعب و فروپاشی روانی در ارتش ایجاد شد و دولت آربنز در انزوای سیاسی قرار گرفت. بدون تهاجم نظامی گسترده، اما با مهندسی ادراک عمومی و فشار سیاسی، رئیس‌جمهور منتخب مجبور به استعفا شد.

    نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و استقرار یک رژیم نظامی طرفدار آمریکا بود که اصلاحات اجتماعی را متوقف کرد و کشور را وارد دهه‌ها بی‌ثباتی کرد. جنگ داخلی طولانی‌مدت، سرکوب گسترده غیرنظامیان و نقض سیستماتیک حقوق بشر از پیامدهای مستقیم این کودتا بود. تجربه گواتمالا نشان داد که مداخله آمریکا، حتی زمانی که با حداقل نیروی نظامی انجام می‌شود، می‌تواند ساختار سیاسی یک کشور را برای نسل‌ها از مسیر توسعه مستقل خارج کند؛ الگویی که بعدها در دیگر نقاط آمریکای لاتین نیز تکرار شد.

     شیلی ۱۹۷۳؛ مهندسی فروپاشی یک دولت منتخب
    هدف آمریکا در شیلی، جلوگیری از تثبیت دولتی بود که از مسیر انتخابات آزاد به قدرت رسیده اما سیاست‌هایی مغایر با نظم اقتصادی و ایدئولوژیک غرب دنبال می‌کرد. سالوادور آلنده با ملی‌کردن صنایع کلیدی به‌ویژه معادن مس و گسترش نقش دولت در اقتصاد، منافع شرکت‌های آمریکایی و تصور واشنگتن از «قابل‌کنترل‌بودن دموکراسی» در آمریکای لاتین را به چالش کشید. نگرانی اصلی آمریکا این بود که موفقیت یک دولت سوسیالیستِ منتخب مردم، الگویی الهام‌بخش برای دیگر کشورها شود و نشان دهد تغییر ساختار قدرت لزوما نیازمند انقلاب مسلحانه نیست.

    برای مقابله با این سناریو، آمریکا راهبردی چندلایه را به اجرا گذاشت؛ اسناد منتشرشده کاخ سفید و سیا نشان می‌دهد واشنگتن با تحریم مالی غیررسمی، قطع دسترسی به وام‌های بین‌المللی، تأمین مالی رسانه‌های مخالف، حمایت از اعتصاب‌های فلج‌کننده و ارتباط‌گیری مستمر با ارتش، عملا ثبات دولت آلنده را هدف قرار داد. دستور صریح «ریچارد نیکسون» برای «به فریاد درآوردن اقتصاد شیلی» بازتاب‌دهنده همین رویکرد بود. این فشارها به‌تدریج جامعه را دچار بحران اقتصادی و دوگانگی سیاسی کرد و زمینه روانی و عملی کودتا را فراهم آورد.

    نتیجه این مداخله، کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ و استقرار دیکتاتوری نظامی آگوستو پینوشه بود؛ رژیمی که با سرکوب گسترده، اعدام و ناپدیدسازی مخالفان شناخته می‌شود. اگرچه شیلی به آزمایشگاه سیاست‌های اقتصادی مورد حمایت آمریکا تبدیل شد، اما هزینه آن نابودی دموکراسی، نقض گسترده حقوق بشر و شکاف عمیق اجتماعی بود. تجربه شیلی نشان داد که برای واشنگتن، حتی یک دولت منتخب نیز در صورتی که از چارچوب منافع تعریف‌شده خارج شود، می‌تواند هدف مداخله و براندازی قرار گیرد.

     نیکاراگوئه دهه ۱۹۸۰؛ جنگ نیابتی برای فرسایش یک انقلاب
    هدف آمریکا در نیکاراگوئه، جلوگیری از تثبیت انقلابی بود که نظم سیاسی مورد نظر واشنگتن در آمریکای مرکزی را بر هم می‌زد. پس از پیروزی انقلاب ساندینیستی در سال ۱۹۷۹ و سقوط رژیم دیکتاتوری سوموسا، دولت جدید برنامه‌هایی برای اصلاحات اجتماعی، گسترش خدمات عمومی و کاهش وابستگی خارجی آغاز کرد. برای آمریکا، مسئله صرفا جهت‌گیری ایدئولوژیک دولت جدید نبود، بلکه خطر سرایت یک انقلاب موفق ضدامپریالیستی به دیگر کشورهای منطقه بود؛ منطقه‌ای که واشنگتن آن را حوزه نفوذ سنتی خود می‌دانست.

    برای مهار این روند، آمریکا به‌جای مداخله مستقیم نظامی، راهبرد جنگ نیابتی و بی‌ثبات‌سازی مستمر را در پیش گرفت. دولت ریگان با حمایت سازمان سیا، گروه‌های مسلح موسوم به «کنتراها» را سازمان‌دهی و تسلیح کرد؛ گروه‌هایی متشکل از بقایای نیروهای رژیم پیشین که به حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی، ترور، خرابکاری و ایجاد ناامنی گسترده متهم بودند. هم‌زمان، آمریکا با اعمال تحریم‌های اقتصادی و فشار دیپلماتیک، تلاش کرد دولت نیکاراگوئه را در تنگنای مالی و سیاسی قرار دهد.

    نتیجه این مداخله، فرسایش طولانی‌مدت جامعه نیکاراگوئه بود. جنگ داخلی هزاران کشته بر جای گذاشت، اقتصاد کشور را تضعیف کرد و مسیر توسعه را سال‌ها عقب انداخت. هرچند دولت ساندینیستی در نهایت تحت فشارهای داخلی و خارجی وارد رقابت انتخاباتی شد، اما هزینه این «گذار سیاسی» بسیار سنگین بود. تجربه نیکاراگوئه نشان داد که آمریکا برای مهار دولت‌های ناهمسو، لزوما به کودتای سریع متوسل نمی‌شود؛ جنگ فرسایشی و بی‌ثبات‌سازی تدریجی نیز ابزاری مؤثر برای تغییر موازنه قدرت به شمار می‌آید.

     اوکراین ۲۰۱۴؛ مهندسی تغییر قدرت در مرزهای روسیه
    هدف اصلی آمریکا در اوکراین در سال ۲۰۱۴، خارج‌کردن این کشور از مدار نفوذ روسیه و تثبیت آن در ساختار سیاسی و امنیتی غرب بود. اوکراین به‌عنوان کشوری حائل میان روسیه و اروپا، جایگاهی کلیدی در موازنه قدرت اوراسیا دارد و برای واشنگتن، تداوم پیوندهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی کی‌یف با مسکو به‌معنای محدودماندن پروژه گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به شرق بود. از این منظر، مسئله نه صرفاً اختلاف بر سر یک انتخابات یا دولت، بلکه تغییر جهت ژئوپلیتیکی یک کشور راهبردی تعریف می‌شد.

    برای تحقق این هدف، آمریکا از مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی و غیرنظامی بهره گرفت. در جریان اعتراضات «میدان» در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴، واشنگتن با حمایت مالی و سازمانی از شبکه‌ای از سازمان‌های غیردولتی، آموزش فعالان سیاسی، نفوذ گسترده رسانه‌ای و پشتیبانی علنی مقامات خود از معترضان، نقشی فعال ایفا کرد. مکالمه افشاشده «ویکتوریا نولاند» -معاون وقت وزارت خارجه آمریکا- که در آن مکالمه درباره ترکیب دولت آینده اوکراین پس از کناررفتن «ویکتور یانوکوویچ» گفت‌وگو می‌شد، نشان داد آمریکا صرفاً ناظر تحولات نبود، بلکه در مهندسی آرایش قدرت پس از سقوط دولت مستقر نقش مستقیم داشت. این اقدامات هم‌زمان با فشارهای دیپلماتیک و وعده‌های اقتصادی غرب، مسیر تحولات سیاسی را شتاب داد.

    نتیجه این روند، سقوط دولت یانوکوویچ در فوریه ۲۰۱۴، تشکیل دولت موقت مورد حمایت غرب و سپس انتخاب «پترو پوروشنکو» به‌عنوان رئیس‌جمهور در همان سال بود. این تغییر قدرت با چرخش رسمی سیاست خارجی اوکراین به‌سوی غرب همراه شد و واکنش روسیه را در پی داشت؛ از جمله الحاق شبه‌جزیره کریمه و آغاز درگیری‌های مسلحانه در شرق اوکراین. این تحولات، اوکراین را وارد چرخه‌ای مزمن از بی‌ثباتی امنیتی کرد و  در نهایت به جنگی تمام‌عیار و طولانی‌مدت در قلب اروپا انجامید که هنوزم با گذشت چند سال همزمان با دولت زلنسکی ادامه دارد. تجربه اوکراین نشان داد که مداخله سیاسی و غیرمستقیم در تغییر قدرت، حتی بدون کودتای کلاسیک یا اشغال نظامی، می‌تواند پیامدهای عمیق و بلندمدت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای داشته باشد.

     ونزوئلا؛ از کودتای نافرجام و جنگ اقتصادی تا ربایش مادورو
    مداخله آمریکا در ونزوئلا صرفاً به حمایت سیاسی از مخالفان محدود نمانده و در دو دهه گذشته، به مجموعه‌ای از ابزارهای فشرده برای سلب حاکمیت عملی دولت مستقر تبدیل شده است. نقطه آغاز این روند، کودتای نافرجام آوریل ۲۰۰۲ علیه «هوگو چاوز» بود؛ رخدادی که اسناد منتشرشده نشان می‌دهد واشنگتن از طراحان آن آگاهی داشته و پس از برکناری موقت چاوز، دولت کودتا را به‌سرعت به رسمیت شناخت. هرچند این کودتا شکست خورد، اما الگوی مداخله وارد مرحله‌ای جدید شد.

    در سال‌های بعد، به‌ویژه پس از روی کار آمدن «نیکلاس مادورو»، آمریکا راهبرد جنگ اقتصادی و فرسایش اجتماعی را در پیش گرفت. تحریم‌های گسترده نفتی، بانکی و مالی به‌گونه‌ای طراحی شد که ستون فقرات اقتصاد ونزوئلا را هدف قرار دهد. هم‌زمان، واشنگتن با به‌رسمیت‌شناختن دولت موازی و انتقال دارایی‌های ملی ونزوئلا به مخالفان، عملاً اصل حاکمیت دولت مرکزی را نقض کرد.

    این روند در گام بعد، وارد فاز بی‌سابقه‌تری شد. تعیین جایزه رسمی برای «بازداشت» رئیس‌جمهور مستقر ونزوئلا، صدور کیفرخواست یک‌جانبه و طرح علنی سناریوهای بازداشت یا انتقال اجباری مادورو، مرز مداخله سیاسی را پشت سر گذاشت. در نهایت اخیرا ربایش مادورو به عنوان رئیس‌جمهور یک کشور مستقل در حقوق بین‌الملل مصداق روشن مداخله و تلاش برای تغییر حکومت از بیرون است.

     تحلیل کلان مداخله های آمریکا
    مرور تجربه مداخلات آمریکا در ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا نشان می‌دهد آنچه در ادبیات رسمی واشنگتن به‌عنوان «حمایت از دموکراسی» یا «ثبات بین‌المللی» معرفی می‌شود، در عمل اغلب به پروژه‌ای سیستماتیک برای کنترل مسیر تصمیم‌گیری دولت‌ها بدل شده است. این مداخلات نه استثنا، بلکه بخشی از منطق پایدار سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بوده است؛ منطقی که با تغییر ابزارها و تاکتیک‌ها ادامه یافته، اما در هدف اصلی یعنی حفظ برتری ژئوپلیتیکی و اقتصادی ثبات داشته است.

    در تمامی این پرونده‌ها، نقطه آغاز مداخله زمانی شکل گرفته که دولت‌های مستقر، به‌ویژه از طریق ملّی‌سازی منابع، اصلاحات اقتصادی مستقل یا تغییر جهت سیاست خارجی از چارچوب منافع تعریف‌شده واشنگتن خارج شده‌اند. از ایرانِ مصدق تا شیلیِ آلنده و ونزوئلای چاوز و مادورو، الگوی مشترک این بوده است که استقلال در تصمیم‌سازی، حتی اگر از مسیر انتخابات یا مطالبات مردمی حاصل شده باشد، به‌سرعت به‌عنوان تهدید بازتعریف شده است. در چنین شرایطی، آمریکا نه به اصلاح رفتار بلکه به تغییر ساختار قدرت تمایل نشان داده است.

    تجربه تاریخی نشان می‌دهد که شکل مداخله متناسب با هزینه‌ها و شرایط بین‌المللی تغییر کرده است. در دهه‌های ابتدایی جنگ سرد، کودتای کلاسیک و عملیات مخفی مستقیم ابزار غالب بود؛ اما با افزایش حساسیت افکار عمومی جهانی و پیچیده‌ترشدن حقوق بین‌الملل، واشنگتن به سمت روش‌هایی حرکت کرده که امکان انکارپذیری بیشتری دارند. جنگ اقتصادی، تحریم‌های فراگیر، فشار دیپلماتیک، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران سیاسی همسو و مهندسی نارضایتی اجتماعی، جایگزین اشغال نظامی یا کودتای آشکار شده‌اند. این تحول تاکتیکی، به‌معنای کاهش شدت مداخله نیست، بلکه نشان‌دهنده حرفه‌ای‌ترشدن و کم‌هزینه‌ترشدن آن از منظر مداخله‌گر است.

    وجه مشترک دیگر این پرونده‌ها، فاصله معنادار میان اهداف اعلامی و نتایج واقعی است. مداخلاتی که با ادعای جلوگیری از «بی‌ثباتی» یا «اقتدارگرایی» آغاز شده‌اند، در عمل به فروپاشی نهادهای سیاسی، تضعیف حاکمیت ملی و شکل‌گیری چرخه‌های طولانی خشونت و بحران انجامیده‌اند. از جنگ داخلی خونین در گواتمالا و نیکاراگوئه گرفته تا دیکتاتوری پینوشه در شیلی، از بی‌ثباتی مزمن اوکراین تا فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ونزوئلا، پیامد مشترک این مداخلات، هزینه‌های سنگینی بوده که مستقیما بر دوش جوامع محلی افتاده است.

    در مجموع، این ۶ مطالعه موردی تصویر روشنی از یک الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد: هرجا که استقلال سیاسی و اقتصادی با منافع راهبردی آمریکا تعارض پیدا کرده، مداخله در اشکال مختلف به‌عنوان گزینه‌ای مشروع تلقی شده است. تفاوت‌ها در شکل و شدت واقعیت بنیادی را تغییر نمی‌دهد؛ مداخله نه ابزار استثنایی، بلکه بخشی ساختاری از رویکرد آمریکا به نظم جهانی بوده است.



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62500

    #ديگران__گزارش
    📰 آمریکا؛ از مهندسی کودتا تا مدیریت آشوب  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۴ در دیدار صدها نفر از قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی و مدال‌آوران المپیادهای علمی جهانی با اشاره به تظاهرات سراسری و میلیونی علیه ترامپ در ایالت‌ها و شهرهای مختلف آمریکا خطاب به مقامات آمریکایی تأکید کردند: «شما اگر خیلی توانایی دارید به جای دروغ‌پراکنی، دخالت در کار دیگر کشورها و اقداماتی همچون ساخت پایگاه نظامی در آنها، این میلیون‌ها نفر را آرام کنید و به خانه‌های خود بازگردانید.» بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا در کودتا و آشوب در کشورهای مختلف جهان پرداخته است.  مداخله در امور داخلی کشورها یکی از پایدارترین و درعین‌حال مناقشه‌برانگیزترین مؤلفه‌های سیاست خارجی آمریکا بوده است؛ سیاستی که صرف‌نظر از تغییر دولت‌ها، احزاب و گفتمان‌های رسمی، همواره در اشکال مختلف ادامه یافته است. برخلاف روایت مسلط در ادبیات رسمی واشنگتن که این اقدامات را ذیل عناوینی چون «حمایت از دموکراسی»، «مهار بی‌ثباتی» یا «دفاع از نظم بین‌المللی» توجیه می‌کند، بررسی تجربیات تاریخی نشان می‌دهد که مداخله آمریکا اغلب زمانی آغاز شده که دولت‌های مستقل، مسیر تصمیم‌گیری سیاسی یا اقتصادی خود را خارج از چارچوب منافع راهبردی این کشور تعریف کرده‌اند. این مداخلات الزاماً به اشغال نظامی مستقیم محدود نبوده و طیفی گسترده از ابزارها را دربر گرفته است؛ از کودتاهای کلاسیک و عملیات مخفی سازمان‌های اطلاعاتی گرفته تا جنگ اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران همسو و مهندسی نارضایتی‌های اجتماعی. آنچه این پرونده‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد نه تفاوت‌های جغرافیایی یا ایدئولوژیک بلکه منطق مشترکی است که استقلال سیاسی و اقتصادی دولت‌ها را در صورت تعارض با منافع آمریکا، به تهدیدی قابل حذف یا مهار تبدیل می‌کند. مطالعه موردی ۶ کشور ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا، تصویری روشن از این الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد؛ الگویی که پیامدهای آن نه «ثبات» بلکه بی‌ثباتی‌های عمیق و ماندگار بوده است.  کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران؛ بازگشت نفت به مدار غرب هدف اصلی آمریکا از مداخله در ایرانِ سال ۱۳۳۲، مهار یک دولت مستقل بود که با ملّی کردن صنعت نفت، نظم مطلوب غرب در غرب آسیا را به چالش کشیده بود. دولت محمد مصدق نه‌تنها منافع انگلیس را قطع کرد، بلکه این پیام را مخابره می‌کرد که یک کشور جهانِ پیرامونی می‌تواند بدون وابستگی به بلوک‌های قدرت، بر منابع راهبردی خود حاکم باشد. برای واشنگتن، خطر اصلی نه صرفاً از دست رفتن نفت، بلکه الگوشدن یک ملی‌گرایی مستقل در منطقه‌ای حساس بود؛ الگویی که می‌توانست به سایر کشورها نیز سرایت کند. برای خنثی‌سازی این روند، آمریکا با همکاری سرویس اطلاعاتی انگلیس، عملیات مخفی «آژاکس» را طراحی و اجرا کرد. اسناد رسمی منتشرشده سیا نشان می‌دهد که این عملیات مبتنی بر جنگ روانی سازمان‌یافته، خرید وفاداری سیاستمداران، تحریک آشوب خیابانی و نفوذ در ساختار ارتش بود. رسانه‌ها با منابع مالی خارجی به تخریب دولت مشغول شدند، شکاف‌های اجتماعی و مذهبی تعمیق یافت و با ایجاد فضای ناامنی، زمینه مداخله نظامی فراهم شد. کودتا نه یک واکنش خودجوش، بلکه نتیجه مهندسی دقیق سیاسی و امنیتی از بیرون بود. نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و بازگشت قدرت مطلقه شاه با حمایت مستقیم آمریکا بود. در پی کودتا، قراردادهای نفتی جدید تنظیم شد که سهم قابل‌توجهی را به شرکت‌های آمریکایی اختصاص می‌داد و ایران عملاً به یکی از ستون‌های نظم امنیتی غرب در منطقه تبدیل شد. اما پیامد بلندمدت این اقدام، چیزی فراتر از تغییر دولت بود؛ تخریب اعتماد عمومی به روندهای دموکراتیک، تعمیق وابستگی خارجی و شکل‌گیری چرخه‌ای از بی‌ثباتی سیاسی که اثرات آن تا دهه‌ها بعد باقی ماند. ۲۸ مرداد به الگویی بدل شد که نشان می‌داد مداخله خارجی حتی اگر در کوتاه‌مدت منافع راهبردی را برای مداخله‌گر تأمین کند، در بلندمدت هزینه‌های عمیق اجتماعی و سیاسی به‌جا می‌گذارد.  گواتمالا ۱۹۵۴؛ سرنگونی اصلاحات ملی به نام «مهار کمونیسم» هدف اصلی آمریکا از مداخله در گواتمالا جلوگیری از تثبیت دولتی بود که اصلاحات اقتصادی مستقل را در پیش گرفته و منافع شرکت‌های بزرگ آمریکایی را تهدید می‌کرد. دولت «خاکوبو آربنز» با اجرای برنامه اصلاحات ارضی، زمین‌های بلااستفاده شرکت «یونایتد فروت» را مشمول ملی‌سازی کرد؛ شرکتی که روابط عمیق و مستقیم با نخبگان سیاسی واشنگتن داشت. برای آمریکا، مسئله صرفاً گواتمالا نبود، بلکه خطر الگوشدن یک دولت مستقل و اصلاح‌طلب در آمریکای لاتین بود؛ الگویی که می‌توانست نظم اقتصادی مبتنی بر سلطه شرکت‌های فراملی را به چالش بکشد. برای مهار این روند، سازمان سیا در گواتمالا عملیات مخفی «PBSUCCESS» را در سال ۱۹۵۴ طراحی و اجرا کرد. این عملیات بر پایه جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای جعلی، تهدید نظامی ساختگی و حمایت غیرمستقیم از نیروهای شورشی شکل گرفت. رادیوهای وابسته به سیا اخبار دروغین از پیشروی نیروهای شورشی پخش می‌کردند، فضای رعب و فروپاشی روانی در ارتش ایجاد شد و دولت آربنز در انزوای سیاسی قرار گرفت. بدون تهاجم نظامی گسترده، اما با مهندسی ادراک عمومی و فشار سیاسی، رئیس‌جمهور منتخب مجبور به استعفا شد. نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و استقرار یک رژیم نظامی طرفدار آمریکا بود که اصلاحات اجتماعی را متوقف کرد و کشور را وارد دهه‌ها بی‌ثباتی کرد. جنگ داخلی طولانی‌مدت، سرکوب گسترده غیرنظامیان و نقض سیستماتیک حقوق بشر از پیامدهای مستقیم این کودتا بود. تجربه گواتمالا نشان داد که مداخله آمریکا، حتی زمانی که با حداقل نیروی نظامی انجام می‌شود، می‌تواند ساختار سیاسی یک کشور را برای نسل‌ها از مسیر توسعه مستقل خارج کند؛ الگویی که بعدها در دیگر نقاط آمریکای لاتین نیز تکرار شد.  شیلی ۱۹۷۳؛ مهندسی فروپاشی یک دولت منتخب هدف آمریکا در شیلی، جلوگیری از تثبیت دولتی بود که از مسیر انتخابات آزاد به قدرت رسیده اما سیاست‌هایی مغایر با نظم اقتصادی و ایدئولوژیک غرب دنبال می‌کرد. سالوادور آلنده با ملی‌کردن صنایع کلیدی به‌ویژه معادن مس و گسترش نقش دولت در اقتصاد، منافع شرکت‌های آمریکایی و تصور واشنگتن از «قابل‌کنترل‌بودن دموکراسی» در آمریکای لاتین را به چالش کشید. نگرانی اصلی آمریکا این بود که موفقیت یک دولت سوسیالیستِ منتخب مردم، الگویی الهام‌بخش برای دیگر کشورها شود و نشان دهد تغییر ساختار قدرت لزوما نیازمند انقلاب مسلحانه نیست. برای مقابله با این سناریو، آمریکا راهبردی چندلایه را به اجرا گذاشت؛ اسناد منتشرشده کاخ سفید و سیا نشان می‌دهد واشنگتن با تحریم مالی غیررسمی، قطع دسترسی به وام‌های بین‌المللی، تأمین مالی رسانه‌های مخالف، حمایت از اعتصاب‌های فلج‌کننده و ارتباط‌گیری مستمر با ارتش، عملا ثبات دولت آلنده را هدف قرار داد. دستور صریح «ریچارد نیکسون» برای «به فریاد درآوردن اقتصاد شیلی» بازتاب‌دهنده همین رویکرد بود. این فشارها به‌تدریج جامعه را دچار بحران اقتصادی و دوگانگی سیاسی کرد و زمینه روانی و عملی کودتا را فراهم آورد. نتیجه این مداخله، کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ و استقرار دیکتاتوری نظامی آگوستو پینوشه بود؛ رژیمی که با سرکوب گسترده، اعدام و ناپدیدسازی مخالفان شناخته می‌شود. اگرچه شیلی به آزمایشگاه سیاست‌های اقتصادی مورد حمایت آمریکا تبدیل شد، اما هزینه آن نابودی دموکراسی، نقض گسترده حقوق بشر و شکاف عمیق اجتماعی بود. تجربه شیلی نشان داد که برای واشنگتن، حتی یک دولت منتخب نیز در صورتی که از چارچوب منافع تعریف‌شده خارج شود، می‌تواند هدف مداخله و براندازی قرار گیرد.  نیکاراگوئه دهه ۱۹۸۰؛ جنگ نیابتی برای فرسایش یک انقلاب هدف آمریکا در نیکاراگوئه، جلوگیری از تثبیت انقلابی بود که نظم سیاسی مورد نظر واشنگتن در آمریکای مرکزی را بر هم می‌زد. پس از پیروزی انقلاب ساندینیستی در سال ۱۹۷۹ و سقوط رژیم دیکتاتوری سوموسا، دولت جدید برنامه‌هایی برای اصلاحات اجتماعی، گسترش خدمات عمومی و کاهش وابستگی خارجی آغاز کرد. برای آمریکا، مسئله صرفا جهت‌گیری ایدئولوژیک دولت جدید نبود، بلکه خطر سرایت یک انقلاب موفق ضدامپریالیستی به دیگر کشورهای منطقه بود؛ منطقه‌ای که واشنگتن آن را حوزه نفوذ سنتی خود می‌دانست. برای مهار این روند، آمریکا به‌جای مداخله مستقیم نظامی، راهبرد جنگ نیابتی و بی‌ثبات‌سازی مستمر را در پیش گرفت. دولت ریگان با حمایت سازمان سیا، گروه‌های مسلح موسوم به «کنتراها» را سازمان‌دهی و تسلیح کرد؛ گروه‌هایی متشکل از بقایای نیروهای رژیم پیشین که به حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی، ترور، خرابکاری و ایجاد ناامنی گسترده متهم بودند. هم‌زمان، آمریکا با اعمال تحریم‌های اقتصادی و فشار دیپلماتیک، تلاش کرد دولت نیکاراگوئه را در تنگنای مالی و سیاسی قرار دهد. نتیجه این مداخله، فرسایش طولانی‌مدت جامعه نیکاراگوئه بود. جنگ داخلی هزاران کشته بر جای گذاشت، اقتصاد کشور را تضعیف کرد و مسیر توسعه را سال‌ها عقب انداخت. هرچند دولت ساندینیستی در نهایت تحت فشارهای داخلی و خارجی وارد رقابت انتخاباتی شد، اما هزینه این «گذار سیاسی» بسیار سنگین بود. تجربه نیکاراگوئه نشان داد که آمریکا برای مهار دولت‌های ناهمسو، لزوما به کودتای سریع متوسل نمی‌شود؛ جنگ فرسایشی و بی‌ثبات‌سازی تدریجی نیز ابزاری مؤثر برای تغییر موازنه قدرت به شمار می‌آید.  اوکراین ۲۰۱۴؛ مهندسی تغییر قدرت در مرزهای روسیه هدف اصلی آمریکا در اوکراین در سال ۲۰۱۴، خارج‌کردن این کشور از مدار نفوذ روسیه و تثبیت آن در ساختار سیاسی و امنیتی غرب بود. اوکراین به‌عنوان کشوری حائل میان روسیه و اروپا، جایگاهی کلیدی در موازنه قدرت اوراسیا دارد و برای واشنگتن، تداوم پیوندهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی کی‌یف با مسکو به‌معنای محدودماندن پروژه گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به شرق بود. از این منظر، مسئله نه صرفاً اختلاف بر سر یک انتخابات یا دولت، بلکه تغییر جهت ژئوپلیتیکی یک کشور راهبردی تعریف می‌شد. برای تحقق این هدف، آمریکا از مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی و غیرنظامی بهره گرفت. در جریان اعتراضات «میدان» در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴، واشنگتن با حمایت مالی و سازمانی از شبکه‌ای از سازمان‌های غیردولتی، آموزش فعالان سیاسی، نفوذ گسترده رسانه‌ای و پشتیبانی علنی مقامات خود از معترضان، نقشی فعال ایفا کرد. مکالمه افشاشده «ویکتوریا نولاند» -معاون وقت وزارت خارجه آمریکا- که در آن مکالمه درباره ترکیب دولت آینده اوکراین پس از کناررفتن «ویکتور یانوکوویچ» گفت‌وگو می‌شد، نشان داد آمریکا صرفاً ناظر تحولات نبود، بلکه در مهندسی آرایش قدرت پس از سقوط دولت مستقر نقش مستقیم داشت. این اقدامات هم‌زمان با فشارهای دیپلماتیک و وعده‌های اقتصادی غرب، مسیر تحولات سیاسی را شتاب داد. نتیجه این روند، سقوط دولت یانوکوویچ در فوریه ۲۰۱۴، تشکیل دولت موقت مورد حمایت غرب و سپس انتخاب «پترو پوروشنکو» به‌عنوان رئیس‌جمهور در همان سال بود. این تغییر قدرت با چرخش رسمی سیاست خارجی اوکراین به‌سوی غرب همراه شد و واکنش روسیه را در پی داشت؛ از جمله الحاق شبه‌جزیره کریمه و آغاز درگیری‌های مسلحانه در شرق اوکراین. این تحولات، اوکراین را وارد چرخه‌ای مزمن از بی‌ثباتی امنیتی کرد و  در نهایت به جنگی تمام‌عیار و طولانی‌مدت در قلب اروپا انجامید که هنوزم با گذشت چند سال همزمان با دولت زلنسکی ادامه دارد. تجربه اوکراین نشان داد که مداخله سیاسی و غیرمستقیم در تغییر قدرت، حتی بدون کودتای کلاسیک یا اشغال نظامی، می‌تواند پیامدهای عمیق و بلندمدت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای داشته باشد.  ونزوئلا؛ از کودتای نافرجام و جنگ اقتصادی تا ربایش مادورو مداخله آمریکا در ونزوئلا صرفاً به حمایت سیاسی از مخالفان محدود نمانده و در دو دهه گذشته، به مجموعه‌ای از ابزارهای فشرده برای سلب حاکمیت عملی دولت مستقر تبدیل شده است. نقطه آغاز این روند، کودتای نافرجام آوریل ۲۰۰۲ علیه «هوگو چاوز» بود؛ رخدادی که اسناد منتشرشده نشان می‌دهد واشنگتن از طراحان آن آگاهی داشته و پس از برکناری موقت چاوز، دولت کودتا را به‌سرعت به رسمیت شناخت. هرچند این کودتا شکست خورد، اما الگوی مداخله وارد مرحله‌ای جدید شد. در سال‌های بعد، به‌ویژه پس از روی کار آمدن «نیکلاس مادورو»، آمریکا راهبرد جنگ اقتصادی و فرسایش اجتماعی را در پیش گرفت. تحریم‌های گسترده نفتی، بانکی و مالی به‌گونه‌ای طراحی شد که ستون فقرات اقتصاد ونزوئلا را هدف قرار دهد. هم‌زمان، واشنگتن با به‌رسمیت‌شناختن دولت موازی و انتقال دارایی‌های ملی ونزوئلا به مخالفان، عملاً اصل حاکمیت دولت مرکزی را نقض کرد. این روند در گام بعد، وارد فاز بی‌سابقه‌تری شد. تعیین جایزه رسمی برای «بازداشت» رئیس‌جمهور مستقر ونزوئلا، صدور کیفرخواست یک‌جانبه و طرح علنی سناریوهای بازداشت یا انتقال اجباری مادورو، مرز مداخله سیاسی را پشت سر گذاشت. در نهایت اخیرا ربایش مادورو به عنوان رئیس‌جمهور یک کشور مستقل در حقوق بین‌الملل مصداق روشن مداخله و تلاش برای تغییر حکومت از بیرون است.  تحلیل کلان مداخله های آمریکا مرور تجربه مداخلات آمریکا در ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا نشان می‌دهد آنچه در ادبیات رسمی واشنگتن به‌عنوان «حمایت از دموکراسی» یا «ثبات بین‌المللی» معرفی می‌شود، در عمل اغلب به پروژه‌ای سیستماتیک برای کنترل مسیر تصمیم‌گیری دولت‌ها بدل شده است. این مداخلات نه استثنا، بلکه بخشی از منطق پایدار سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بوده است؛ منطقی که با تغییر ابزارها و تاکتیک‌ها ادامه یافته، اما در هدف اصلی یعنی حفظ برتری ژئوپلیتیکی و اقتصادی ثبات داشته است. در تمامی این پرونده‌ها، نقطه آغاز مداخله زمانی شکل گرفته که دولت‌های مستقر، به‌ویژه از طریق ملّی‌سازی منابع، اصلاحات اقتصادی مستقل یا تغییر جهت سیاست خارجی از چارچوب منافع تعریف‌شده واشنگتن خارج شده‌اند. از ایرانِ مصدق تا شیلیِ آلنده و ونزوئلای چاوز و مادورو، الگوی مشترک این بوده است که استقلال در تصمیم‌سازی، حتی اگر از مسیر انتخابات یا مطالبات مردمی حاصل شده باشد، به‌سرعت به‌عنوان تهدید بازتعریف شده است. در چنین شرایطی، آمریکا نه به اصلاح رفتار بلکه به تغییر ساختار قدرت تمایل نشان داده است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که شکل مداخله متناسب با هزینه‌ها و شرایط بین‌المللی تغییر کرده است. در دهه‌های ابتدایی جنگ سرد، کودتای کلاسیک و عملیات مخفی مستقیم ابزار غالب بود؛ اما با افزایش حساسیت افکار عمومی جهانی و پیچیده‌ترشدن حقوق بین‌الملل، واشنگتن به سمت روش‌هایی حرکت کرده که امکان انکارپذیری بیشتری دارند. جنگ اقتصادی، تحریم‌های فراگیر، فشار دیپلماتیک، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران سیاسی همسو و مهندسی نارضایتی اجتماعی، جایگزین اشغال نظامی یا کودتای آشکار شده‌اند. این تحول تاکتیکی، به‌معنای کاهش شدت مداخله نیست، بلکه نشان‌دهنده حرفه‌ای‌ترشدن و کم‌هزینه‌ترشدن آن از منظر مداخله‌گر است. وجه مشترک دیگر این پرونده‌ها، فاصله معنادار میان اهداف اعلامی و نتایج واقعی است. مداخلاتی که با ادعای جلوگیری از «بی‌ثباتی» یا «اقتدارگرایی» آغاز شده‌اند، در عمل به فروپاشی نهادهای سیاسی، تضعیف حاکمیت ملی و شکل‌گیری چرخه‌های طولانی خشونت و بحران انجامیده‌اند. از جنگ داخلی خونین در گواتمالا و نیکاراگوئه گرفته تا دیکتاتوری پینوشه در شیلی، از بی‌ثباتی مزمن اوکراین تا فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ونزوئلا، پیامد مشترک این مداخلات، هزینه‌های سنگینی بوده که مستقیما بر دوش جوامع محلی افتاده است. در مجموع، این ۶ مطالعه موردی تصویر روشنی از یک الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد: هرجا که استقلال سیاسی و اقتصادی با منافع راهبردی آمریکا تعارض پیدا کرده، مداخله در اشکال مختلف به‌عنوان گزینه‌ای مشروع تلقی شده است. تفاوت‌ها در شکل و شدت واقعیت بنیادی را تغییر نمی‌دهد؛ مداخله نه ابزار استثنایی، بلکه بخشی ساختاری از رویکرد آمریکا به نظم جهانی بوده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62500 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 696 Vue 0 Aperçu
  • ایران را نشناخته‌اید



     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
    صد و نود و ششمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید زهرا چوبینی تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود و شش

    سرمقاله 



     ایران را نشناخته‌اید

     ادبیات تهدید و مداخله، در سیاست خارجی آمریکا پدیده‌ای مقطعی یا محدود به یک رئیس‌جمهور خاص نیست. اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره اعتراضات ایران بازتاب یک منطق ریشه‌دار در ساختار قدرت آمریکاست. منطقی که در آن تهدید به زور همواره به‌عنوان ابزار تنظیم روابط با دولت‌های مستقل به کار گرفته شده است.

    ترامپ با ادعای قرار داشتن آمریکا در وضعیت آماده‌باش کامل در مورد ناآرامی‌ها در ایران تلاش کرد بار دیگر همان روایت قدیمی «مداخله در سایه حمایت» را بازتولید کند. روایتی که تجربه تاریخی نشان داده همواره با بی‌ثبات‌سازی آغاز می‌شود و با ویرانی پایان می‌یابد.



    آنچه در یاوه‌گویی جدید ترامپ در مورد آمادگی برای دخالت در امور داخلی ایران بیش از هر چیز برجسته است نادیده گرفتن مفهوم اقتدار ملّی در ایران است. ایران کشوری نیست که انسجام آن با تهدید خارجی فروبپاشد یا نظم اجتماعی‌اش با توییت و هشدار از بیرون مختل شود. ساخت سیاسی و اجتماعی ایران طی دهه‌ها فشار، تحریم و تهدید شکل گرفته و آزموده شده است.

    اقتدار در ایران نه محصول سرکوب کور و نه نتیجه مداخله خارجی است بلکه برآمده از پیوند ساخت قدرت با بدنه اجتماعی است. همین پیوند است که اجازه می‌دهد مسائل داخلی در چارچوب ملّی حل‌وفصل شوند و به پرونده‌ای برای بازی قدرت‌های بیرونی تبدیل نشوند.

    برخلاف تصویرسازی رایج در رسانه‌های غربی، نظام سیاسی ایران اعتراض را به‌عنوان یک واقعیت اجتماعی به رسمیت می‌شناسد. اعتراض در ایران پدیده‌ای نفی‌شده یا غیرقابل گفت‌وگو نیست. تجربه‌های مختلف نشان داده که مسیرهای قانونی برای بیان مطالبات وجود دارد و گفت‌وگو با معترض بخشی از سازوکار مدیریت اجتماعی تلقی می‌شود. آنچه ایران با آن مقابله می‌کند، اغتشاش سازمان‌یافته است که با هدف تخریب امنیت عمومی و باز کردن مسیر مداخله خارجی شکل می‌گیرد.

    این تمایز، تمایزی بنیادین است که آگاهانه نادیده گرفته می‌شود تا تصویر یکسانی از اعتراض و خشونت ساخته شود و زمینه برای فشار خارجی فراهم گردد. در این چارچوب ادعای ترامپ درباره «حمایت از مردم ایران» بیش از آنکه نشانه دغدغه انسانی باشد ادامه همان سیاست فریبنده‌ای است که سال‌هاست دنبال می‌شود.

    دولتی که با تحریم‌های گسترده دارو، غذا و زیرساخت‌های حیاتی را هدف قرار داده است نمی‌تواند مدعی حمایت از ملّت ایران باشد. این تناقض آشکار همان نقطه‌ای است که رهبر انقلاب از آن با تعبیر «یاوه‌گویی» یاد کردند. سخنانی که ترکیبی از تهدید، فریب و وعده است و دیگر حتی برای افکار عمومی جهانی نیز جذابیت سابق را ندارد.

    اگر قرار باشد این الگو به‌درستی فهم شود، باید نگاه را از ایران فراتر برد. رفتار آمریکا با ونزوئلا نمونه‌ای روشن از همین منطق مداخله‌گرایانه است. واشنگتن طی سال‌های اخیر از تحریم‌های فلج‌کننده تا حمایت از سناریوهای بی‌ثبات‌سازی سیاسی، همه ابزارهای فشار را علیه دولت کاراکاس به کار گرفته است.

    در شرایط کنونی نیز آمریکا با زیرپاگذاشتن تمام قوانین بین‌المللی، رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا را ربوده و اعلام کرده به دنبال اداره کردن این کشور تا زمان مناسب بوده و نفت این کشور برای واشنگتن در درجه اول اهمیت است. این نوع نگاه دونالد ترامپ به جهان ریشه در سند امنیت ملّی جدید آمریکا دارد که به‌صراحت از «نیمکره غربی» به‌عنوان حوزه منافع انحصاری آمریکا یاد می‌کند. بازتولید عملی دکترین مونرو در قرن بیست‌ویکم نشان می‌دهد که ذهنیت سلطه هنوز بر سیاست خارجی آمریکا حاکم است.

    در حقیقت دونالد ترامپ به دنبال آن است با فشار و ارعاب و تهدید به مداخله و یا اقدامات علیه کشورهای مستقل  راهبردها و منافع آمریکا را پیش ببرد. اما ادعای ترامپ در مورد اعتراضات داخلی ایران نه صادقانه و بلکه بسیار ریاکارانه است.

    اتهام‌زنی آمریکا به ایران درباره خشونت، زمانی مشخص می‌شود که صرفاً یک یاوه‌گویی بیش نیست که کارنامه خود واشنگتن مرور شود. عراق، افغانستان و لیبی نمونه‌هایی زنده از مداخلاتی هستند که با شعار و نمایش کمکِ به مردم آمدند و در نهایت به قتل و غارت همان مردم نیز منجر شد. مردم این کشورها بعد از این مداخلات برخی تا سال‌ها و برخی هنوز نیز شاهد غارت منابع ملّی و کشتار داخلی بوده و هستند. همان وعده‌هایی که امروز ترامپ درباره ایران تکرار می‌کند، پیش‌تر برای مردم این کشورها نیز مطرح شده بود، نتیجه اما چیزی جز ناامنی مزمن و گسترش خشونت نبود.

    این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که آنچه آمریکا دنبال می‌کند، ثبات یا رفاه ملّت‌ها نیست. هدف، مهار دولت‌های مستقل و بازتولید نظم مطلوب واشنگتن است. در این مسیر حقوق بشر به ابزاری تبلیغاتی تبدیل می‌شود و مداخله نظامی در پوشش اخلاقی عرضه می‌گردد. این همان جنگ نرم است که تلاش می‌کند جای متجاوز و قربانی را جابه‌جا کند و فشار را به‌عنوان دلسوزی معرفی نماید.

    در این میان اما ایران کشوری است که اقتدار ملّی خود را از ریشه‌های عمیق اجتماعی و تاریخی می‌گیرد. تهدیدها، توییت‌ها و ادعاهای آمریکا نمی‌تواند نظم داخلی یا انسجام ملّی آن را متزلزل کند. تجربه دهه‌ها مقاومت در برابر فشارها و تحریم‌ها نشان داده که ملت ایران با هوشیاری و آگاهی مسیر خود را مستقل از مداخله خارجی ادامه می‌دهد. اعتراضات مدنی در چارچوب قانونی مدیریت می‌شوند و دولت به صدای مردم گوش می‌دهد اما اغتشاش و خرابکاری که به امنیت عمومی آسیب برساند تحمل نمی‌شود. فشار و قلدری آمریکا ممکن است در برخی کشورها جواب دهد اما ایران سنگر مقاومت است و موازنه قدرت در آن به نفع استقلال و حاکمیت ملّی حفظ شده است.

    بنیان‌های قدرت در ایران عمیق است و مردم با تجربه تاریخی مقاومت و اتحاد، هرگونه فشار و تهدید خارجی را بی‌اثر می‌سازند. اقتدار ملّی بر اساس انسجام اجتماعی، فرهنگ مقاومت و اراده مستقل شکل گرفته و هیچ زورگویی قادر به سست کردن آن نیست. جنگ ۱۲روزه تنها یک صفحه از کتاب مقاومت و اقتدار ایران بود که جهان مشاهده کرد.



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62252

    #ديگران__گزارش
    📰 ایران را نشناخته‌اید  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها. صد و نود و ششمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید زهرا چوبینی تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود و شش سرمقاله   ایران را نشناخته‌اید  ادبیات تهدید و مداخله، در سیاست خارجی آمریکا پدیده‌ای مقطعی یا محدود به یک رئیس‌جمهور خاص نیست. اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره اعتراضات ایران بازتاب یک منطق ریشه‌دار در ساختار قدرت آمریکاست. منطقی که در آن تهدید به زور همواره به‌عنوان ابزار تنظیم روابط با دولت‌های مستقل به کار گرفته شده است. ترامپ با ادعای قرار داشتن آمریکا در وضعیت آماده‌باش کامل در مورد ناآرامی‌ها در ایران تلاش کرد بار دیگر همان روایت قدیمی «مداخله در سایه حمایت» را بازتولید کند. روایتی که تجربه تاریخی نشان داده همواره با بی‌ثبات‌سازی آغاز می‌شود و با ویرانی پایان می‌یابد. آنچه در یاوه‌گویی جدید ترامپ در مورد آمادگی برای دخالت در امور داخلی ایران بیش از هر چیز برجسته است نادیده گرفتن مفهوم اقتدار ملّی در ایران است. ایران کشوری نیست که انسجام آن با تهدید خارجی فروبپاشد یا نظم اجتماعی‌اش با توییت و هشدار از بیرون مختل شود. ساخت سیاسی و اجتماعی ایران طی دهه‌ها فشار، تحریم و تهدید شکل گرفته و آزموده شده است. اقتدار در ایران نه محصول سرکوب کور و نه نتیجه مداخله خارجی است بلکه برآمده از پیوند ساخت قدرت با بدنه اجتماعی است. همین پیوند است که اجازه می‌دهد مسائل داخلی در چارچوب ملّی حل‌وفصل شوند و به پرونده‌ای برای بازی قدرت‌های بیرونی تبدیل نشوند. برخلاف تصویرسازی رایج در رسانه‌های غربی، نظام سیاسی ایران اعتراض را به‌عنوان یک واقعیت اجتماعی به رسمیت می‌شناسد. اعتراض در ایران پدیده‌ای نفی‌شده یا غیرقابل گفت‌وگو نیست. تجربه‌های مختلف نشان داده که مسیرهای قانونی برای بیان مطالبات وجود دارد و گفت‌وگو با معترض بخشی از سازوکار مدیریت اجتماعی تلقی می‌شود. آنچه ایران با آن مقابله می‌کند، اغتشاش سازمان‌یافته است که با هدف تخریب امنیت عمومی و باز کردن مسیر مداخله خارجی شکل می‌گیرد. این تمایز، تمایزی بنیادین است که آگاهانه نادیده گرفته می‌شود تا تصویر یکسانی از اعتراض و خشونت ساخته شود و زمینه برای فشار خارجی فراهم گردد. در این چارچوب ادعای ترامپ درباره «حمایت از مردم ایران» بیش از آنکه نشانه دغدغه انسانی باشد ادامه همان سیاست فریبنده‌ای است که سال‌هاست دنبال می‌شود. دولتی که با تحریم‌های گسترده دارو، غذا و زیرساخت‌های حیاتی را هدف قرار داده است نمی‌تواند مدعی حمایت از ملّت ایران باشد. این تناقض آشکار همان نقطه‌ای است که رهبر انقلاب از آن با تعبیر «یاوه‌گویی» یاد کردند. سخنانی که ترکیبی از تهدید، فریب و وعده است و دیگر حتی برای افکار عمومی جهانی نیز جذابیت سابق را ندارد. اگر قرار باشد این الگو به‌درستی فهم شود، باید نگاه را از ایران فراتر برد. رفتار آمریکا با ونزوئلا نمونه‌ای روشن از همین منطق مداخله‌گرایانه است. واشنگتن طی سال‌های اخیر از تحریم‌های فلج‌کننده تا حمایت از سناریوهای بی‌ثبات‌سازی سیاسی، همه ابزارهای فشار را علیه دولت کاراکاس به کار گرفته است. در شرایط کنونی نیز آمریکا با زیرپاگذاشتن تمام قوانین بین‌المللی، رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا را ربوده و اعلام کرده به دنبال اداره کردن این کشور تا زمان مناسب بوده و نفت این کشور برای واشنگتن در درجه اول اهمیت است. این نوع نگاه دونالد ترامپ به جهان ریشه در سند امنیت ملّی جدید آمریکا دارد که به‌صراحت از «نیمکره غربی» به‌عنوان حوزه منافع انحصاری آمریکا یاد می‌کند. بازتولید عملی دکترین مونرو در قرن بیست‌ویکم نشان می‌دهد که ذهنیت سلطه هنوز بر سیاست خارجی آمریکا حاکم است. در حقیقت دونالد ترامپ به دنبال آن است با فشار و ارعاب و تهدید به مداخله و یا اقدامات علیه کشورهای مستقل  راهبردها و منافع آمریکا را پیش ببرد. اما ادعای ترامپ در مورد اعتراضات داخلی ایران نه صادقانه و بلکه بسیار ریاکارانه است. اتهام‌زنی آمریکا به ایران درباره خشونت، زمانی مشخص می‌شود که صرفاً یک یاوه‌گویی بیش نیست که کارنامه خود واشنگتن مرور شود. عراق، افغانستان و لیبی نمونه‌هایی زنده از مداخلاتی هستند که با شعار و نمایش کمکِ به مردم آمدند و در نهایت به قتل و غارت همان مردم نیز منجر شد. مردم این کشورها بعد از این مداخلات برخی تا سال‌ها و برخی هنوز نیز شاهد غارت منابع ملّی و کشتار داخلی بوده و هستند. همان وعده‌هایی که امروز ترامپ درباره ایران تکرار می‌کند، پیش‌تر برای مردم این کشورها نیز مطرح شده بود، نتیجه اما چیزی جز ناامنی مزمن و گسترش خشونت نبود. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که آنچه آمریکا دنبال می‌کند، ثبات یا رفاه ملّت‌ها نیست. هدف، مهار دولت‌های مستقل و بازتولید نظم مطلوب واشنگتن است. در این مسیر حقوق بشر به ابزاری تبلیغاتی تبدیل می‌شود و مداخله نظامی در پوشش اخلاقی عرضه می‌گردد. این همان جنگ نرم است که تلاش می‌کند جای متجاوز و قربانی را جابه‌جا کند و فشار را به‌عنوان دلسوزی معرفی نماید. در این میان اما ایران کشوری است که اقتدار ملّی خود را از ریشه‌های عمیق اجتماعی و تاریخی می‌گیرد. تهدیدها، توییت‌ها و ادعاهای آمریکا نمی‌تواند نظم داخلی یا انسجام ملّی آن را متزلزل کند. تجربه دهه‌ها مقاومت در برابر فشارها و تحریم‌ها نشان داده که ملت ایران با هوشیاری و آگاهی مسیر خود را مستقل از مداخله خارجی ادامه می‌دهد. اعتراضات مدنی در چارچوب قانونی مدیریت می‌شوند و دولت به صدای مردم گوش می‌دهد اما اغتشاش و خرابکاری که به امنیت عمومی آسیب برساند تحمل نمی‌شود. فشار و قلدری آمریکا ممکن است در برخی کشورها جواب دهد اما ایران سنگر مقاومت است و موازنه قدرت در آن به نفع استقلال و حاکمیت ملّی حفظ شده است. بنیان‌های قدرت در ایران عمیق است و مردم با تجربه تاریخی مقاومت و اتحاد، هرگونه فشار و تهدید خارجی را بی‌اثر می‌سازند. اقتدار ملّی بر اساس انسجام اجتماعی، فرهنگ مقاومت و اراده مستقل شکل گرفته و هیچ زورگویی قادر به سست کردن آن نیست. جنگ ۱۲روزه تنها یک صفحه از کتاب مقاومت و اقتدار ایران بود که جهان مشاهده کرد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62252 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 335 Vue 0 Aperçu
  • چرا باید به آینده امیدوار بود؟


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
    صد و نود و هفتمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید صادق جانمحمدی تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود و هفت

    سرمقاله 



     چرا باید به آینده امیدوار بود؟

     اقتصاد ایران با مشکلاتی نظیر تورم مزمن و رشد اندک مواجه است. یک واکاوی بی‌طرفانه تاریخی و اقتصادی، ریشه‌های اصلی این مشکلات را آشکار می‌سازد. اقتصاد ما در دهه‌ی اخیر هدف طراحی‌شده‌ترین و پیچیده‌ترین رژیم تحریمی تاریخ بشریت، موسوم به فشار حدأکثری از سوی ایالات متحده آمریکا بوده است. هدف این جنگ ترکیبی، فروپاشی اقتصاد و تجزیه اجتماعی ایران بود.

    بعد از تجربه‌های متعدد از جمله توافق سعدآباد، تجربه برجام به عنوان یک سند تاریخی غیرقابل‌انکار، حجت را بر همگان تمام کرد. جمهوری اسلامی ایران با رویکرد تعامل‌گرایانه، تمامی تعهدات خود را انجام داد و محدودیت‌های هسته‌ای را پذیرفت، اما دولت آمریکا با خروج یک‌جانبه و غیرقانونی از این توافق، نشان داد که مشکل آن‌ها رفتار ایران نیست، بلکه هدف آن‌ها تضعیف مؤلفه‌های قدرت ملّی ایران است.

    آمریکا با تحریم فروش نفت و قفل کردن تراکنش‌های بانکی، عملاً جریان خون اقتصاد ایران را هدف گرفت. در مقابل، ایران در کوران فشارها و تحریم‌ها، مجبور به فعال‌سازی ظرفیت‌هایی شد که در شرایط رفاه نفتی هرگز به سراغ آن‌ها نمی‌رفت.

    اهمیت اقتصاد درون‌زا در این است که رشد و توسعه از دل ظرفیت‌های داخلی، دانش بومی و زنجیره‌های ارزش ملّی می‌جوشد. وقتی کشوری تحت تحریم قطعات حساس صنعتی قرار می‌گیرد و به جای تسلیم شدن، خط تولید آن قطعه را در داخل راه‌اندازی می‌کند، به یک قدرت ساختاری دست یافته است که بسیار ارزشمندتر از واردات آن قطعه با دلار نفتی است.

    تاب‌آوری حیرت‌انگیز اقتصاد ایران در برابر فشارهایی که می‌توانست هر کشور توسعه‌یافته‌ای را دچار فروپاشی کند، محصول همین چرخش به سمت درون‌زایی است. سختی‌های امروز اقتصاد ایران، هزینه استقلال و گذار از خامی به پختگی است؛ هزینه‌ای برای دستیابی به اقتصادی که دیگر با یک امضای رئیس‌جمهور آمریکا نلرزد.

    نباید تحلیل از وضعیت اقتصادی ایران تنها در حصار تنگ چالش‌های معیشتی روزمره محبوس بماند. ایران در دل همین فشارهای بی‌سابقه، در حال تجربه نوعی پوست‌اندازی تاریخی است و آنچه رهبر انقلاب از آن به عنوان پیشرفت یاد می‌کنند، ناظر به زیرساخت‌های حیاتی و ظرفیت‌های نهفته‌ای است که آینده کشور را تضمین می‌کند.

    گزاره‌ی کلیدی در این نگاه، تمایز میان رشد بادکنکی و رشد ریشه‌دار است. آمارهای معتبر بین‌المللی گواهی می‌دهند که سرعت رشد علمی ایران در سال‌های اخیر، چندین برابر میانگین جهانی بوده است. انباشت دانش فنی، سرمایه‌ای زوال‌ناپذیر است که به محض گشایش‌های اقتصادی و رفع موانع ارزی، به عنوان پیشران جهش صنعتی عمل خواهد کرد و ایران را از یک صادرکننده مواد خام، به صادرکننده خدمات فنی-مهندسی و محصولات با ارزش افزوده بالا تبدیل می‌کند.

    فراتر از پیشرفت‌های تکنولوژیک، موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران، ظرفیت دیگری است که هیچ تحریمی قادر به حذف آن نیست. ایران در کانون کریدورهای حیاتی جهان قرار گرفته است و اکنون با تغییر رویکرد سیاست خارجی به سمت چندجانبه‌گرایی و نگاه به جنوب جهانی، در حال احیای این نقش تاریخی است.

    عضویت رسمی در پیمان‌های بزرگ و نوظهور نظیر سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس نشان‌دهنده درک صحیح تهران از نظم نوین جهانی است. تکمیل قطعات باقی‌مانده از کریدور شمال-جنوب (که روسیه و اوراسیا را به آب‌های گرم وصل می‌کند) و کریدور شرق-غرب (کمربند و جاده چین)، ایران را به هاب ترانزیت و لجستیک منطقه تبدیل خواهد کرد؛ درآمدی پایدار که می‌تواند به مرور زمان جایگزین درآمدهای نوسانی نفت شود و امنیت ملی را از طریق گره زدن منافع قدرت‌های بزرگ به امنیت ایران، ارتقا دهد.

    نگاه تاریخی به ما می‌آموزد که وضعیت فعلی گذراست؛ چرا که ایران صاحب تمدن، جمعیت و دانش بومی است، در حالی که بسیاری از رقبا صرفاً صاحب سرمایه هستند. با این حال، باید پذیرفت که بالفعل کردن این ظرفیت‌های بالقوه و تبدیل کردن اقتدار علمی و نظامی به رفاه ملموس اقتصادی و کاهش تورم، نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری و نهادی شجاعانه در داخل کشور است؛ اصلاحاتی در نظام بودجه‌ریزی، بانکی و مدیریتی.

    در کنار اصلاحات نهادی، پاشنه آشیل اقتصاد ایران فقدان یک سیاست صنعتی (Industrial Policy) منسجم و هدفمند است. هسته مرکزی این سیاست، هدایت هوشمند اعتبار است؛ به این معنا که نظام بانکی ملزم شود خلق پول و تسهیلات را نه به بخش‌های سوداگر و غیرمولد، بلکه به صورت مشروط و زمان‌دار به پیشران‌های اقتصادی و حلقه‌های مفقوده زنجیره ارزش تزریق کند.

    ایران امروز، اگرچه با چالش‌هایی متعدد به دلیل تحریم‌های ظالمانه‌ی آمریکا و برخی سوءمدیریت‌های داخلی مواجه است، اما کشوری ایستا یا رو به زوال نیست. ایران در حال عبور از یک گردنه‌ی سخت تاریخی و گذار از اقتصاد نفتی رانتی به یک اقتصاد درون‌زا و دانش‌بنیان است. چالش‌های فعلی با توجه به زیرساخت‌های عظیم ایجاد شده در حوزه‌های انرژی، ترانزیت، و نیروی انسانی متخصص، کاملاً قابل جبران است. این فنر فشرده، با تداوم دیپلماسی فعال منطقه‌ای، اجرای دقیق سیاست‌های کلی دریامحور و اصلاحات ساختاری داخلی، پتانسیل آزاد شدن و ایجاد رشدهای اقتصادی بالا را دارد.

    آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است، صبر استراتژیک، اجماع ملّی و باور به این واقعیت است که راه نجات اقتصاد ایران، نه در انتظار معجزه‌ی وین یا نیویورک، بلکه در دستان توانمند کارآفرینان، دانشمندان و مدیران داخلی و در پهنه‌ی ایران‌زمین نهفته است. پیشرفت ایران، یک واقعیت در حال تکوین است که غبار تحریم و تورم، تنها چهره‌ی آن را موقتاً پوشانده است، اما توان توقف آن را نخواهد داشت.





    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62260

    #ديگران__گزارش
    📰 چرا باید به آینده امیدوار بود؟  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها. صد و نود و هفتمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید صادق جانمحمدی تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود و هفت سرمقاله   چرا باید به آینده امیدوار بود؟  اقتصاد ایران با مشکلاتی نظیر تورم مزمن و رشد اندک مواجه است. یک واکاوی بی‌طرفانه تاریخی و اقتصادی، ریشه‌های اصلی این مشکلات را آشکار می‌سازد. اقتصاد ما در دهه‌ی اخیر هدف طراحی‌شده‌ترین و پیچیده‌ترین رژیم تحریمی تاریخ بشریت، موسوم به فشار حدأکثری از سوی ایالات متحده آمریکا بوده است. هدف این جنگ ترکیبی، فروپاشی اقتصاد و تجزیه اجتماعی ایران بود. بعد از تجربه‌های متعدد از جمله توافق سعدآباد، تجربه برجام به عنوان یک سند تاریخی غیرقابل‌انکار، حجت را بر همگان تمام کرد. جمهوری اسلامی ایران با رویکرد تعامل‌گرایانه، تمامی تعهدات خود را انجام داد و محدودیت‌های هسته‌ای را پذیرفت، اما دولت آمریکا با خروج یک‌جانبه و غیرقانونی از این توافق، نشان داد که مشکل آن‌ها رفتار ایران نیست، بلکه هدف آن‌ها تضعیف مؤلفه‌های قدرت ملّی ایران است. آمریکا با تحریم فروش نفت و قفل کردن تراکنش‌های بانکی، عملاً جریان خون اقتصاد ایران را هدف گرفت. در مقابل، ایران در کوران فشارها و تحریم‌ها، مجبور به فعال‌سازی ظرفیت‌هایی شد که در شرایط رفاه نفتی هرگز به سراغ آن‌ها نمی‌رفت. اهمیت اقتصاد درون‌زا در این است که رشد و توسعه از دل ظرفیت‌های داخلی، دانش بومی و زنجیره‌های ارزش ملّی می‌جوشد. وقتی کشوری تحت تحریم قطعات حساس صنعتی قرار می‌گیرد و به جای تسلیم شدن، خط تولید آن قطعه را در داخل راه‌اندازی می‌کند، به یک قدرت ساختاری دست یافته است که بسیار ارزشمندتر از واردات آن قطعه با دلار نفتی است. تاب‌آوری حیرت‌انگیز اقتصاد ایران در برابر فشارهایی که می‌توانست هر کشور توسعه‌یافته‌ای را دچار فروپاشی کند، محصول همین چرخش به سمت درون‌زایی است. سختی‌های امروز اقتصاد ایران، هزینه استقلال و گذار از خامی به پختگی است؛ هزینه‌ای برای دستیابی به اقتصادی که دیگر با یک امضای رئیس‌جمهور آمریکا نلرزد. نباید تحلیل از وضعیت اقتصادی ایران تنها در حصار تنگ چالش‌های معیشتی روزمره محبوس بماند. ایران در دل همین فشارهای بی‌سابقه، در حال تجربه نوعی پوست‌اندازی تاریخی است و آنچه رهبر انقلاب از آن به عنوان پیشرفت یاد می‌کنند، ناظر به زیرساخت‌های حیاتی و ظرفیت‌های نهفته‌ای است که آینده کشور را تضمین می‌کند. گزاره‌ی کلیدی در این نگاه، تمایز میان رشد بادکنکی و رشد ریشه‌دار است. آمارهای معتبر بین‌المللی گواهی می‌دهند که سرعت رشد علمی ایران در سال‌های اخیر، چندین برابر میانگین جهانی بوده است. انباشت دانش فنی، سرمایه‌ای زوال‌ناپذیر است که به محض گشایش‌های اقتصادی و رفع موانع ارزی، به عنوان پیشران جهش صنعتی عمل خواهد کرد و ایران را از یک صادرکننده مواد خام، به صادرکننده خدمات فنی-مهندسی و محصولات با ارزش افزوده بالا تبدیل می‌کند. فراتر از پیشرفت‌های تکنولوژیک، موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران، ظرفیت دیگری است که هیچ تحریمی قادر به حذف آن نیست. ایران در کانون کریدورهای حیاتی جهان قرار گرفته است و اکنون با تغییر رویکرد سیاست خارجی به سمت چندجانبه‌گرایی و نگاه به جنوب جهانی، در حال احیای این نقش تاریخی است. عضویت رسمی در پیمان‌های بزرگ و نوظهور نظیر سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس نشان‌دهنده درک صحیح تهران از نظم نوین جهانی است. تکمیل قطعات باقی‌مانده از کریدور شمال-جنوب (که روسیه و اوراسیا را به آب‌های گرم وصل می‌کند) و کریدور شرق-غرب (کمربند و جاده چین)، ایران را به هاب ترانزیت و لجستیک منطقه تبدیل خواهد کرد؛ درآمدی پایدار که می‌تواند به مرور زمان جایگزین درآمدهای نوسانی نفت شود و امنیت ملی را از طریق گره زدن منافع قدرت‌های بزرگ به امنیت ایران، ارتقا دهد. نگاه تاریخی به ما می‌آموزد که وضعیت فعلی گذراست؛ چرا که ایران صاحب تمدن، جمعیت و دانش بومی است، در حالی که بسیاری از رقبا صرفاً صاحب سرمایه هستند. با این حال، باید پذیرفت که بالفعل کردن این ظرفیت‌های بالقوه و تبدیل کردن اقتدار علمی و نظامی به رفاه ملموس اقتصادی و کاهش تورم، نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری و نهادی شجاعانه در داخل کشور است؛ اصلاحاتی در نظام بودجه‌ریزی، بانکی و مدیریتی. در کنار اصلاحات نهادی، پاشنه آشیل اقتصاد ایران فقدان یک سیاست صنعتی (Industrial Policy) منسجم و هدفمند است. هسته مرکزی این سیاست، هدایت هوشمند اعتبار است؛ به این معنا که نظام بانکی ملزم شود خلق پول و تسهیلات را نه به بخش‌های سوداگر و غیرمولد، بلکه به صورت مشروط و زمان‌دار به پیشران‌های اقتصادی و حلقه‌های مفقوده زنجیره ارزش تزریق کند. ایران امروز، اگرچه با چالش‌هایی متعدد به دلیل تحریم‌های ظالمانه‌ی آمریکا و برخی سوءمدیریت‌های داخلی مواجه است، اما کشوری ایستا یا رو به زوال نیست. ایران در حال عبور از یک گردنه‌ی سخت تاریخی و گذار از اقتصاد نفتی رانتی به یک اقتصاد درون‌زا و دانش‌بنیان است. چالش‌های فعلی با توجه به زیرساخت‌های عظیم ایجاد شده در حوزه‌های انرژی، ترانزیت، و نیروی انسانی متخصص، کاملاً قابل جبران است. این فنر فشرده، با تداوم دیپلماسی فعال منطقه‌ای، اجرای دقیق سیاست‌های کلی دریامحور و اصلاحات ساختاری داخلی، پتانسیل آزاد شدن و ایجاد رشدهای اقتصادی بالا را دارد. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است، صبر استراتژیک، اجماع ملّی و باور به این واقعیت است که راه نجات اقتصاد ایران، نه در انتظار معجزه‌ی وین یا نیویورک، بلکه در دستان توانمند کارآفرینان، دانشمندان و مدیران داخلی و در پهنه‌ی ایران‌زمین نهفته است. پیشرفت ایران، یک واقعیت در حال تکوین است که غبار تحریم و تورم، تنها چهره‌ی آن را موقتاً پوشانده است، اما توان توقف آن را نخواهد داشت. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62260 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 406 Vue 0 Aperçu
  • مقاله 2987

    اصالت وجود حرکات نوسانی میان واقعیت‌های فنی و انگیزه‌های شخصی در تصمیم‌سازی‌های بین‌المللی

    اصول
    1: اصل آشکار شدن تأثیر اهداف شخصی و جاه‌طلبی فردی بر رفتار مدیران بین‌المللی و اثر آن بر اعتبار حرفه‌ای، کیفیت تصمیم‌گیری و اعتماد عمومی در سطح جهانی[1]
    2: اصل نقش جاه‌طلبی و گرایش‌های فردی در شکل‌دهی به مواضع مدیران سازمان‌های بین‌المللی و اثر آن بر استقلال و بی‌طرفی حرفه‌ای در سطح بین‌المللی[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/8574
    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴 مقاله 2987 🔆 اصالت وجود حرکات نوسانی میان واقعیت‌های فنی و انگیزه‌های شخصی در تصمیم‌سازی‌های بین‌المللی 🔷 اصول 1: اصل آشکار شدن تأثیر اهداف شخصی و جاه‌طلبی فردی بر رفتار مدیران بین‌المللی و اثر آن بر اعتبار حرفه‌ای، کیفیت تصمیم‌گیری و اعتماد عمومی در سطح جهانی[1] 2: اصل نقش جاه‌طلبی و گرایش‌های فردی در شکل‌دهی به مواضع مدیران سازمان‌های بین‌المللی و اثر آن بر استقلال و بی‌طرفی حرفه‌ای در سطح بین‌المللی[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://eitaa.com/Hezbolah_121/8574 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Commentaires 0 Parts 121 Vue 0 Aperçu
  • نظام سلطه یا عادلانه؛ مسئله این است


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
    صد و نودمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید اسماعیل نادی تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود

    سرمقاله 



     نظام سلطه یا عادلانه؛ مسئله این است

     در سال‌های اخیر یکی از خطاهای رایج در تحلیل تقابل ایران و آمریکا، تقلیل یک رویارویی عمیق و تاریخی به چند پرونده فنی و مقطعی بوده است. گویی همه اختلاف‌ها در چند بند توافق یا چند گزارش نظارتی خلاصه می‌شود. این نگاه آگاهانه یا ناآگاهانه صورت‌مسئله را وارونه می‌کند و اجازه نمی‌دهد ریشه واقعی مسئله دیده شود. آنچه امروز میان ایران و آمریکا جریان دارد نه یک اختلاف موردی بلکه مواجهه دو نگاه متفاوت به قدرت، عدالت و نظم جهانی است.

    آمریکا و متحدانش طی دهه‌ها کوشیده‌اند نظم خاصی را بر جهان تحمیل کنند، نظمی که در آن تصمیم‌گیری‌های کلان جهانی در اتاق‌های بسته چند قدرت محدود انجام می‌شود و سایر کشورها یا باید تبعیت کنند یا هزینه بپردازند. در این نظم، قانون تا جایی معتبر است که منافع قدرت‌های مسلط را تهدید نکند. تحریم‌های فراگیر علیه ملت‌ها، حمایت آشکار از اشغالگری، سکوت در برابر جنایت‌های جنگی و برخورد دوگانه با مفاهیمی مانند حقوق بشر بخشی از واقعیت عینی این ساختار ناعادلانه است.

    ایران از نخستین سال‌های پس از انقلاب عملاً در برابر این منطق ایستاده است. نه به این دلیل که به‌دنبال تنش‌سازی یا ماجراجویی بوده بلکه از آن رو که پذیرش این نظم به معنای چشم‌پوشی از استقلال، هویت و حق تصمیم‌گیری ملی است. همین ایستادگی، ایران را به مسئله‌ای فراتر از یک کشور «ناسازگار» با نظم حاکم بر جهان تبدیل کرده است. ایران به نماد مقاومت در برابر زورگویی و تحکم تبدیل شد، نمادی که اگرچه هزینه‌ساز است اما برای بسیاری از ملت‌ها قابل فهم و الهام‌بخش است.

    آمریکا در این میان تلاش کرده با برجسته‌سازی موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای، چهره‌ای امنیتی از ایران بسازد و افکار عمومی جهان را از ریشه اصلی اختلاف منحرف کند. اما تجربه نشان داده حتی در مقاطعی که ایران بیشترین سطح شفافیت و همکاری را پذیرفته، فشارها کاهش نیافته، تحریم‌ها ادامه پیدا کرده، تهدیدها باقی مانده و ادبیات خصمانه تشدید شده است. این رفتار متناقض، خود بهترین شاهد است که مسئله اصلی نه یک پرونده خاص بلکه اصل ایستادگی ایران در برابر نظم مسلط است. البته همین نظم حاکم آمریکایی نیز در حال افول بوده و آمریکا دیگر توانی برای محافظت از آن را ندارد و عملاً دوران گذار بین‌المللی شروع شده است.

    در میانه همین فضاست که سخنان رهبر انقلاب اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. رهبر انقلاب اسلامی در پیامی به نشست سالانه اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا تأکید کردند: «سخن از بحث هسته‌ئی و چیزهائی از قبیل آن نیست. سخن از مقابله با نظم ناعادلانه و تحکّم نظام سلطه در جهان کنونی، و روی آوردن به نظام عادلانه‌ی ملّی و بین‌المللی اسلامی است. این است دعویِ بزرگی که ایران اسلامی پرچم آن را برافراشته و زورگویان فاسد و مفسد را برآشفته است.» این گزاره جمع‌بندی تجربه‌ای طولانی از مواجهه با آمریکا و متحدانش است. نظم مورد نظر آمریکا، نظمی است که در آن قدرت جای حق را گرفته است. کشوری که زور بیشتری دارد روایت خود را به‌عنوان قانون معرفی و دیگران را به تمکین وادار می‌کند. در چنین چارچوبی طبیعی است که طرح ایده یک نظم عادلانه آن هم با پشتوانه گفتمان اسلامی و استقلال‌طلبانه، خشم و نگرانی قدرت‌های مسلط را برانگیزد. این خشم از سر دغدغه امنیت جهانی نیست بلکه ناشی از به خطر افتادن یک انحصار تاریخی است.

    در این میان رسانه‌های وابسته به جریان سلطه می‌کوشند تقابل ایران و آمریکا را به‌صورت یک نزاع غیرمنطقی و پرهزینه تصویر کنند گویی مشکل از «سرسختی» ایران است نه از ساختار ناعادلانه‌ای که اجازه تنفس مستقل به کشورها نمی‌دهد. این روایت‌سازی عامدانه نقش آمریکا را به‌عنوان بازیگر اصلی فشار پنهان می‌کند و مسئولیت تنش‌ها را بر دوش قربانی می‌اندازد.

    واقعیت اما چیز دیگری است. ایران اگر پرچم مخالفت با نظم ناعادلانه را برافراشته، بهای آن را نیز پرداخته است. فشار اقتصادی، تهدید امنیتی و هزینه‌های سیاسی بخشی از این مسیر بوده است. اما همین هزینه‌پردازی است که طرح ایران را از سطح شعار فراتر برده و به آن وزن سیاسی داده است. اگر این ایستادگی صرفاً لفظی بود نه چنین واکنش شدیدی برمی‌انگیخت و نه این حجم از دشمنی سازمان‌یافته را به دنبال داشت.

    باید پذیرفت که منازعه ایران و آمریکا منازعه‌ای کوتاه‌مدت و قابل حل با چند توافق محدود نیست. این تقابل ریشه در دو نگاه متفاوت به جهان دارد: یک نگاه که عدالت را تابع قدرت می‌داند و نگاه دیگر که قدرت را در خدمت عدالت می‌خواهد. تا زمانی که این شکاف فکری و سیاسی وجود دارد بهانه‌ها تغییر می‌کنند اما اصل تقابل باقی می‌ماند.

    درک این واقعیت هم برای تحلیل‌گران و هم برای افکار عمومی ضروری است. اگر مسئله به‌درستی تبیین و فهم نشود جامعه مدام درگیر بحث‌های فرعی خواهد شد و اصل نزاع از نظرها پنهان می‌ماند. آنچه امروز جریان دارد صرفاً یک چالش سیاسی نیست بلکه بخشی از یک جدال تاریخی بر سر آینده نظم جهانی است، جدالی که ایران یکی از بازیگران اصلی آن شده است و جایگاه بازیگران در نظم بعدی بستگی به نوع کنشگری در دوران گذار بین‌المللی دارد.
     




    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62202

    #ديگران__گزارش
    📰 نظام سلطه یا عادلانه؛ مسئله این است  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها. صد و نودمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید اسماعیل نادی تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود سرمقاله   نظام سلطه یا عادلانه؛ مسئله این است  در سال‌های اخیر یکی از خطاهای رایج در تحلیل تقابل ایران و آمریکا، تقلیل یک رویارویی عمیق و تاریخی به چند پرونده فنی و مقطعی بوده است. گویی همه اختلاف‌ها در چند بند توافق یا چند گزارش نظارتی خلاصه می‌شود. این نگاه آگاهانه یا ناآگاهانه صورت‌مسئله را وارونه می‌کند و اجازه نمی‌دهد ریشه واقعی مسئله دیده شود. آنچه امروز میان ایران و آمریکا جریان دارد نه یک اختلاف موردی بلکه مواجهه دو نگاه متفاوت به قدرت، عدالت و نظم جهانی است. آمریکا و متحدانش طی دهه‌ها کوشیده‌اند نظم خاصی را بر جهان تحمیل کنند، نظمی که در آن تصمیم‌گیری‌های کلان جهانی در اتاق‌های بسته چند قدرت محدود انجام می‌شود و سایر کشورها یا باید تبعیت کنند یا هزینه بپردازند. در این نظم، قانون تا جایی معتبر است که منافع قدرت‌های مسلط را تهدید نکند. تحریم‌های فراگیر علیه ملت‌ها، حمایت آشکار از اشغالگری، سکوت در برابر جنایت‌های جنگی و برخورد دوگانه با مفاهیمی مانند حقوق بشر بخشی از واقعیت عینی این ساختار ناعادلانه است. ایران از نخستین سال‌های پس از انقلاب عملاً در برابر این منطق ایستاده است. نه به این دلیل که به‌دنبال تنش‌سازی یا ماجراجویی بوده بلکه از آن رو که پذیرش این نظم به معنای چشم‌پوشی از استقلال، هویت و حق تصمیم‌گیری ملی است. همین ایستادگی، ایران را به مسئله‌ای فراتر از یک کشور «ناسازگار» با نظم حاکم بر جهان تبدیل کرده است. ایران به نماد مقاومت در برابر زورگویی و تحکم تبدیل شد، نمادی که اگرچه هزینه‌ساز است اما برای بسیاری از ملت‌ها قابل فهم و الهام‌بخش است. آمریکا در این میان تلاش کرده با برجسته‌سازی موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای، چهره‌ای امنیتی از ایران بسازد و افکار عمومی جهان را از ریشه اصلی اختلاف منحرف کند. اما تجربه نشان داده حتی در مقاطعی که ایران بیشترین سطح شفافیت و همکاری را پذیرفته، فشارها کاهش نیافته، تحریم‌ها ادامه پیدا کرده، تهدیدها باقی مانده و ادبیات خصمانه تشدید شده است. این رفتار متناقض، خود بهترین شاهد است که مسئله اصلی نه یک پرونده خاص بلکه اصل ایستادگی ایران در برابر نظم مسلط است. البته همین نظم حاکم آمریکایی نیز در حال افول بوده و آمریکا دیگر توانی برای محافظت از آن را ندارد و عملاً دوران گذار بین‌المللی شروع شده است. در میانه همین فضاست که سخنان رهبر انقلاب اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. رهبر انقلاب اسلامی در پیامی به نشست سالانه اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا تأکید کردند: «سخن از بحث هسته‌ئی و چیزهائی از قبیل آن نیست. سخن از مقابله با نظم ناعادلانه و تحکّم نظام سلطه در جهان کنونی، و روی آوردن به نظام عادلانه‌ی ملّی و بین‌المللی اسلامی است. این است دعویِ بزرگی که ایران اسلامی پرچم آن را برافراشته و زورگویان فاسد و مفسد را برآشفته است.» این گزاره جمع‌بندی تجربه‌ای طولانی از مواجهه با آمریکا و متحدانش است. نظم مورد نظر آمریکا، نظمی است که در آن قدرت جای حق را گرفته است. کشوری که زور بیشتری دارد روایت خود را به‌عنوان قانون معرفی و دیگران را به تمکین وادار می‌کند. در چنین چارچوبی طبیعی است که طرح ایده یک نظم عادلانه آن هم با پشتوانه گفتمان اسلامی و استقلال‌طلبانه، خشم و نگرانی قدرت‌های مسلط را برانگیزد. این خشم از سر دغدغه امنیت جهانی نیست بلکه ناشی از به خطر افتادن یک انحصار تاریخی است. در این میان رسانه‌های وابسته به جریان سلطه می‌کوشند تقابل ایران و آمریکا را به‌صورت یک نزاع غیرمنطقی و پرهزینه تصویر کنند گویی مشکل از «سرسختی» ایران است نه از ساختار ناعادلانه‌ای که اجازه تنفس مستقل به کشورها نمی‌دهد. این روایت‌سازی عامدانه نقش آمریکا را به‌عنوان بازیگر اصلی فشار پنهان می‌کند و مسئولیت تنش‌ها را بر دوش قربانی می‌اندازد. واقعیت اما چیز دیگری است. ایران اگر پرچم مخالفت با نظم ناعادلانه را برافراشته، بهای آن را نیز پرداخته است. فشار اقتصادی، تهدید امنیتی و هزینه‌های سیاسی بخشی از این مسیر بوده است. اما همین هزینه‌پردازی است که طرح ایران را از سطح شعار فراتر برده و به آن وزن سیاسی داده است. اگر این ایستادگی صرفاً لفظی بود نه چنین واکنش شدیدی برمی‌انگیخت و نه این حجم از دشمنی سازمان‌یافته را به دنبال داشت. باید پذیرفت که منازعه ایران و آمریکا منازعه‌ای کوتاه‌مدت و قابل حل با چند توافق محدود نیست. این تقابل ریشه در دو نگاه متفاوت به جهان دارد: یک نگاه که عدالت را تابع قدرت می‌داند و نگاه دیگر که قدرت را در خدمت عدالت می‌خواهد. تا زمانی که این شکاف فکری و سیاسی وجود دارد بهانه‌ها تغییر می‌کنند اما اصل تقابل باقی می‌ماند. درک این واقعیت هم برای تحلیل‌گران و هم برای افکار عمومی ضروری است. اگر مسئله به‌درستی تبیین و فهم نشود جامعه مدام درگیر بحث‌های فرعی خواهد شد و اصل نزاع از نظرها پنهان می‌ماند. آنچه امروز جریان دارد صرفاً یک چالش سیاسی نیست بلکه بخشی از یک جدال تاریخی بر سر آینده نظم جهانی است، جدالی که ایران یکی از بازیگران اصلی آن شده است و جایگاه بازیگران در نظم بعدی بستگی به نوع کنشگری در دوران گذار بین‌المللی دارد.   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62202 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 761 Vue 0 Aperçu
  • دزدان دریایی قرن ۲۱


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.
    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
    صد و هشتادمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید مهدی کمالی تقدیم شده است.
    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و هشتاد

    سرمقاله 



     دزدان دریایی قرن ۲۱

     «ذات آمریکا زورگویی، غارت منابع دیگر کشورها و خیانت به متحدان است.» این گزاره را می‌توان یکی از مهم‌ترین ارکان نظم حاکم بر عرصه بین‌الملل دانست. چرا که آمریکا خود را بازیگر نظم‌ساز معرفی کرده  و نوع رفتار این بازیگر قواعد نظام بین‌الملل را نیز از فردای پس از جنگ جهانی دوم پایه‌ریزی کرده است.

    نگاهی به تاریخ پر از جنگ و مداخله‌گری آمریکا نیز این گزاره را کاملاً اثبات می‌کند. در برهه کنونی جمله‌ای که دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا درباره ونزوئلا بر زبان آورد از آن دست گزاره‌هایی است که گاه یک قرن تاریخ را در چند واژه خلاصه می‌کند. زمانی که رئیس‌جمهور آمریکا با صراحت می‌گوید «ونزوئلا حقوق نفتی ما را گرفت، ما آنجا نفت زیادی داشتیم و می‌خواهیم همه را پس بگیریم» دیگر با یک موضع‌گیری عادی سیاسی مواجه نیستیم، بلکه با لحظه‌ای روبه‌رو هستیم که منطق پنهان قدرت، عریان و بی‌واسطه خود را نشان می‌دهد. 

    این سخنان ترامپ یک اشتباه زبانی یا بی‌ملاحظگی سیاسی به شمار نمی‌رود بلکه اعتراف رسمی به ذهنیتی است که دهه‌ها سیاست خارجی آمریکا را هدایت کرده و اکنون بدون نقاب و به‌صورت عریان خود را آشکار کرده است.

    در این چارچوب، مسئله اصلی ونزوئلا نیست، بلکه تعریفی است که آمریکا از جهان و جایگاه خود در آن دارد. وقتی رئیس‌جمهور یک کشور مدعی می‌شود که منابع طبیعی کشوری دیگر «مال ما» بوده و باید «پس گرفته شود»، عملاً اصل مالکیت ملّت‌ها بر سرزمین و ثروت خود را نفی می‌کند و جهان را به عرصه‌ای برای تقسیم غنائم تبدیل می‌سازد. 

    این دقیقاً همان منطقی است که در قرن نوزدهم، استعمار کلاسیک را توجیه می‌کرد و قدرت‌های امپریالیستی را به غارت آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سوق داد. تفاوت امروز با آن دوران نه در ماهیت، بلکه صرفاً در ابزارها و زبان است.

    در این میان آنچه ترامپ بیان می‌کند، شکل صریح و بی‌پرده همان سیاستی است که سال‌ها با واژگانی چون «تحریم هوشمند»، «فشار حداکثری» و «حفاظت از نظم جهانی» پنهان می‌شد. وقتی آمریکا دارایی‌های کشورها را مسدود می‌کند، محموله‌های نفتی را می‌دزد و مسیرهای انرژی را تحت کنترل نظامی قرار می‌دهد در واقع به شکل مدرن به همان «دزدی دریایی» دست می‌زند که زمانی در آب‌های آزاد رخ می‌داد.

    در این چارچوب، مفهوم دزدی دریایی دیگر یک تشبیه رسانه‌ای یا شعار سیاسی نیست، بلکه توصیفی دقیق از رفتار ساختاری آمریکاست. دزدی دریایی کلاسیک بر این منطق استوار بود که هرکس قدرت بیشتری دارد حق تصاحب کشتی و محموله را خواهد داشت. امروز نیز همین منطق با لباسی رسمی‌تر در حال اجراست. توقیف نفتکش‌ها به بهانه تحریم، مصادره پول ملّت‌ها در بانک‌های غربی و محروم‌سازی کشورها از دسترسی به منابع خود، همگی اشکال مدرن همان رفتار هستند که فقط شیوه اجرای آن تغییر کرده است.

    اظهارات ترامپ همچنین یک پیام خطرناک اما روشن به جهان مخابره می‌کند. اگر امروز نفت ونزوئلا «حق آمریکا» تلقی می‌شود، فردا چه تضمینی وجود دارد که منابع طبیعی دیگر کشورها با همین منطق مورد ادعا قرار نگیرد.

    نکته مهم‌تر آن است که این منطق را نباید به شخصیت خاص ترامپ تقلیل داد. تاریخ معاصر نشان می‌دهد که این رویکرد محدود به یک رئیس‌جمهور یا یک حزب نیست. دولت‌های مختلف آمریکا با ادبیات‌های متفاوت اما با اهداف یکسان همین مسیر را دنبال کرده‌اند.

    از اشغال عراق و کنترل منابع انرژی آن گرفته تا مداخله در لیبی و سوریه و اعمال فشار مستمر علیه ایران و ونزوئلا همگی در یک چارچوب تحلیلی قابل فهم است. در این میان تنها مزیت ترامپ برای کارشناسان و تحلیلگران این است که آنچه دیگران پنهان می‌کردند آشکارا بر زبان می‌آورد.

    بنابراین تلاش برای جدا کردن ترامپ از ساختار قدرت در آمریکا نوعی تقلیل دادن واقعیت است. ترامپ یک مورد استثنا نیست و شکل صریح قاعده و اساس حاکم بر واشنگتن است. قاعده‌ای که بر اساس آن، آمریکا خود را مالک بالقوه منابع جهان می‌داند و هرگونه مقاومت در برابر این مالکیت را «غصب»، «تهدید» یا «بی‌ثباتی» تلقی می‌کند. این نگاه، اساس ادعاهای واشنگتن درباره حقوق بین‌الملل و احترام به حاکمیت ملّی را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که این مفاهیم تا زمانی معتبرند که با منافع قدرت مسلط تعارض نداشته باشند.

    در کل باید تأکید کرد که تهدید ونزوئلا به غارت منابع و حمله‌ی نظامی از سوی آمریکا و محاصره‌ی این کشور نمونه دیگری برای اثبات این گزاره‌ی ابتدای متن است که بر غارتگری و زورگویی آمریکا تأکید دارد. ونزوئلا امروز تنها یک کشور تحت فشار نیست، بلکه نمونه‌ای زنده از منطق سلطه آمریکاست. آنچه ترامپ در مورد منابع نفتی این کشور به زبان آورد هشدار روشنی است به همه کشورها که در نگاه واشنگتن، استقلال، جرم و منابع ملی غنیمتی برای مصادره است.




    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62127

    #ديگران__گزارش
    📰 دزدان دریایی قرن ۲۱  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها. صد و هشتادمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید مهدی کمالی تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و هشتاد سرمقاله   دزدان دریایی قرن ۲۱  «ذات آمریکا زورگویی، غارت منابع دیگر کشورها و خیانت به متحدان است.» این گزاره را می‌توان یکی از مهم‌ترین ارکان نظم حاکم بر عرصه بین‌الملل دانست. چرا که آمریکا خود را بازیگر نظم‌ساز معرفی کرده  و نوع رفتار این بازیگر قواعد نظام بین‌الملل را نیز از فردای پس از جنگ جهانی دوم پایه‌ریزی کرده است. نگاهی به تاریخ پر از جنگ و مداخله‌گری آمریکا نیز این گزاره را کاملاً اثبات می‌کند. در برهه کنونی جمله‌ای که دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا درباره ونزوئلا بر زبان آورد از آن دست گزاره‌هایی است که گاه یک قرن تاریخ را در چند واژه خلاصه می‌کند. زمانی که رئیس‌جمهور آمریکا با صراحت می‌گوید «ونزوئلا حقوق نفتی ما را گرفت، ما آنجا نفت زیادی داشتیم و می‌خواهیم همه را پس بگیریم» دیگر با یک موضع‌گیری عادی سیاسی مواجه نیستیم، بلکه با لحظه‌ای روبه‌رو هستیم که منطق پنهان قدرت، عریان و بی‌واسطه خود را نشان می‌دهد.  این سخنان ترامپ یک اشتباه زبانی یا بی‌ملاحظگی سیاسی به شمار نمی‌رود بلکه اعتراف رسمی به ذهنیتی است که دهه‌ها سیاست خارجی آمریکا را هدایت کرده و اکنون بدون نقاب و به‌صورت عریان خود را آشکار کرده است. در این چارچوب، مسئله اصلی ونزوئلا نیست، بلکه تعریفی است که آمریکا از جهان و جایگاه خود در آن دارد. وقتی رئیس‌جمهور یک کشور مدعی می‌شود که منابع طبیعی کشوری دیگر «مال ما» بوده و باید «پس گرفته شود»، عملاً اصل مالکیت ملّت‌ها بر سرزمین و ثروت خود را نفی می‌کند و جهان را به عرصه‌ای برای تقسیم غنائم تبدیل می‌سازد.  این دقیقاً همان منطقی است که در قرن نوزدهم، استعمار کلاسیک را توجیه می‌کرد و قدرت‌های امپریالیستی را به غارت آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سوق داد. تفاوت امروز با آن دوران نه در ماهیت، بلکه صرفاً در ابزارها و زبان است. در این میان آنچه ترامپ بیان می‌کند، شکل صریح و بی‌پرده همان سیاستی است که سال‌ها با واژگانی چون «تحریم هوشمند»، «فشار حداکثری» و «حفاظت از نظم جهانی» پنهان می‌شد. وقتی آمریکا دارایی‌های کشورها را مسدود می‌کند، محموله‌های نفتی را می‌دزد و مسیرهای انرژی را تحت کنترل نظامی قرار می‌دهد در واقع به شکل مدرن به همان «دزدی دریایی» دست می‌زند که زمانی در آب‌های آزاد رخ می‌داد. در این چارچوب، مفهوم دزدی دریایی دیگر یک تشبیه رسانه‌ای یا شعار سیاسی نیست، بلکه توصیفی دقیق از رفتار ساختاری آمریکاست. دزدی دریایی کلاسیک بر این منطق استوار بود که هرکس قدرت بیشتری دارد حق تصاحب کشتی و محموله را خواهد داشت. امروز نیز همین منطق با لباسی رسمی‌تر در حال اجراست. توقیف نفتکش‌ها به بهانه تحریم، مصادره پول ملّت‌ها در بانک‌های غربی و محروم‌سازی کشورها از دسترسی به منابع خود، همگی اشکال مدرن همان رفتار هستند که فقط شیوه اجرای آن تغییر کرده است. اظهارات ترامپ همچنین یک پیام خطرناک اما روشن به جهان مخابره می‌کند. اگر امروز نفت ونزوئلا «حق آمریکا» تلقی می‌شود، فردا چه تضمینی وجود دارد که منابع طبیعی دیگر کشورها با همین منطق مورد ادعا قرار نگیرد. نکته مهم‌تر آن است که این منطق را نباید به شخصیت خاص ترامپ تقلیل داد. تاریخ معاصر نشان می‌دهد که این رویکرد محدود به یک رئیس‌جمهور یا یک حزب نیست. دولت‌های مختلف آمریکا با ادبیات‌های متفاوت اما با اهداف یکسان همین مسیر را دنبال کرده‌اند. از اشغال عراق و کنترل منابع انرژی آن گرفته تا مداخله در لیبی و سوریه و اعمال فشار مستمر علیه ایران و ونزوئلا همگی در یک چارچوب تحلیلی قابل فهم است. در این میان تنها مزیت ترامپ برای کارشناسان و تحلیلگران این است که آنچه دیگران پنهان می‌کردند آشکارا بر زبان می‌آورد. بنابراین تلاش برای جدا کردن ترامپ از ساختار قدرت در آمریکا نوعی تقلیل دادن واقعیت است. ترامپ یک مورد استثنا نیست و شکل صریح قاعده و اساس حاکم بر واشنگتن است. قاعده‌ای که بر اساس آن، آمریکا خود را مالک بالقوه منابع جهان می‌داند و هرگونه مقاومت در برابر این مالکیت را «غصب»، «تهدید» یا «بی‌ثباتی» تلقی می‌کند. این نگاه، اساس ادعاهای واشنگتن درباره حقوق بین‌الملل و احترام به حاکمیت ملّی را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که این مفاهیم تا زمانی معتبرند که با منافع قدرت مسلط تعارض نداشته باشند. در کل باید تأکید کرد که تهدید ونزوئلا به غارت منابع و حمله‌ی نظامی از سوی آمریکا و محاصره‌ی این کشور نمونه دیگری برای اثبات این گزاره‌ی ابتدای متن است که بر غارتگری و زورگویی آمریکا تأکید دارد. ونزوئلا امروز تنها یک کشور تحت فشار نیست، بلکه نمونه‌ای زنده از منطق سلطه آمریکاست. آنچه ترامپ در مورد منابع نفتی این کشور به زبان آورد هشدار روشنی است به همه کشورها که در نگاه واشنگتن، استقلال، جرم و منابع ملی غنیمتی برای مصادره است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62127 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 478 Vue 0 Aperçu
  • جایی که تانک‌ها ناتوانند


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.
    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
    صد و هشتادودومین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهیده یاسمین باکویی تقدیم شده است.
    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و هشتادودو

    سرمقاله 



     جایی که تانک‌ها ناتوانند

      رهبر انقلاب در دیدار هفته گذشته با دست‌اندرکاران کنگره شهدای استان البرز بار دیگر بر لزوم انتقال هنرمندانه ارزش‌ها و آرمان‌های شهدا به نسل جوان تأکید کردند.

    یکی از چالش‌های قابل تأمل برای استفاده از ابزار هنر برای چنین هدفی، مانعی ذهنی است که بررسی و دقت در آنها بسیار مهم و اثرگذار است.

    این مانع و چالش انتزاعی که البته مزمن و دیرپاست عبارت است از اینکه هنر نباید رنگ و بوی ایدئولوژی بدهد، «هنر برای هنر» است و لاغیر! 

    این شعار و ادعا اغلب و بیشتر از سوی جریان فکری و هنری وابسته به تفکر لیبرالیسم و اومانیسم که ریشه در تمدن و تفکر غرب دارد مطرح و ترویج می‌شود. 

    حال سوال این است؛ آیا مروجان چنین تفکری خود نیز به آن معتقد و پایبند هستند یا این نسخه کذایی را فقط برای دیگران می‌پیچند؟

    برای یافتن پاسخ این سوال مهم و اساسی باید به دوره پسا جنگ جهانی دوم بازگشت. آمریکا به عنوان ابرقدرت جدید جهان به سرعت دریافت که برای پیشبرد سیاست‌ها و اهداف خود در سطح بین‌المللی، تکیه صرف بر قدرت نظامی و اقتصادی کافی نیست و این اهرم‌ها و ابزارها اگر بازوی فرهنگی نداشته باشند، کارآمد نخواهند بود. 

    استکبار در این زمینه سریع و قاطع وارد عمل شد و از همان ابتدا سررشته کار را به سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی خود همچون سیا سپرد.

    کار در دو سطح و لایه طراحی شد و پیش می‌رفت. سطح نخست آشکارتر بود؛ هنرمندانی که در کشورهای مختلف دنیا به صراحت و به شکلی عریان ارزش‌های غربی را ترویج کرده و علیه رقبا و فرهنگ بومی خود -بخصوص اگر رگه‌هایی از مقاومت داشت- فعالیت می‌کردند، حمایت می‌شدند. آنان درواقع بلندگوی مستقیم و بی‌پروای سیاست‌های آمریکا و غرب بودند و از پشتیبانی‌های مختلفی نیز برخوردار بودند؛ از دریافت پول گرفته تا حمایت‌های رسانه‌ای و سیاسی و غیره.

    سطح دوم این نبرد فرهنگی کمی ظریف‌تر بود. برگزاری جشنواره‌های فرهنگی و هنری، گالری‌ها، آموزش‌ها، کنسرت‌ها، نشر و ترجمه، مسابقات، جوایز و رویدادهایی که ظاهری تهاجمی نداشتند و حرفی از سیاست نمی‌زدند اما فرهنگ آمریکایی را می‌ستودند و معیار ارزش‌گذاری و ارزیابی هنر و هنرمند معرفی می‌کردند. مسیری که به شکلی آرام و خزنده، هژمونی فرهنگی امپریالیسم را پیش می‌برد. 

    واقعیت آن است که سازمان سیا و سازمان‌های فرهنگی پوششی آن توانستند دیدگاه پس از جنگ جهانی دوم نسبت به هنر را عمیقاً شکل دهند. بسیاری از نویسندگان، شاعران، هنرمندان و موسیقی‌دانان معتبر جهانی، استقلال خود را از سیاست اعلام کردند و اعتقاد خود را به هنر برای هنر اعلام کردند. هنرمند یا روشنفکر آزاد، به عنوان کسی که از مشارکت سیاسی جداست، رواج یافت و تا به امروز هم فراگیر است.

    برخی از بزرگترین نام‌ها در فلسفه، اخلاق سیاسی، جامعه‌شناسی و هنر، که از طریق کنفرانس‌ها و مجلات تحت حمایت مالی سیا به شهرت رسیده بودند، بر اساس پارامترهای سیاسی تعیین‌شده توسط سیا، هنجارها و استانداردهایی را برای ارتقای نسل جدید تعیین کردند.

    نه شایستگی و نه مهارت، بلکه سیاست - خط واشنگتن - «حقیقت» و «تعالی» و کرسی‌های آینده در محیط‌های دانشگاهی معتبر، بنیادها و موزه‌ها را تعریف می‌کرد.

    البته همیشه سعی می‌شد که کار تمیز و بدون به جا گذاشتن رد پا انجام شود. بنیادهای بزرگ و با دستور کار بین‌المللی وظیفه این بخش مهم ماجرا را بر دوش داشتند.

    آنان به تدریج، با صرف بودجه‌های کلان و روش‌های پیچیده موفق شدند این ایده را در میان هنرمندان سراسر جهان جا بیندازند که اگر می‌خواهند کار و اثرشان از ارزش بالایی برخوردار باشد، نباید در آثار خود عبارات و صحنه‌ها و اثری از نقد جدی و مقابله با سیاست‌های آمریکا -بخصوص در عرصه سیاست خارجی- برجای بگذارند. 

    با پیروزی انقلاب اسلامی، دین نیز بطور جدی به لیست ممنوعه‌های دنیای هنر اضافه شد، البته دینی که دعوت‌کننده مردم و جوامع به تفکر و الهام‌بخش آنان برای مقاومت در برابر استعمار نو باشد والّا آغوش ناتوی فرهنگی غرب به روی دین تزئینی و ویترینی که از محدوده مسجد و کلیسا خارج نشود، همیشه باز بوده است. 

    در واقع «سیا دریافته بود جایی که تانک‌ها ناتوان هستند، فرهنگ می‌تواند موفق باشد.» دیگر سلاح و اقتصاد تنها ابزار سلطه نبود. هنر، ادبیات و زیبایی‌شناسی نیز به ابزار سلطه تبدیل شدند. 

    با ظهور فناوری‌های جدید و ورود به عصر دیجیتال و دنیای شبکه‌ای، این روند پیچیده‌تر و عمیق‌تر شده است. 

    چند دهه پیش اقشار خاصی از مردم دنیا مخاطب محصولات هنری و فرهنگی جبهه غرب بودند اما امروز تقریباً هیچ محدودیتی در این زمینه وجود ندارد و همه به شکل مستقیم مخاطب محسوب می‌شوند. دوره‌ای که برخی از آن به عنوان «استعمار دیجیتال» نیز یاد می‌کنند.

    وضعیت امروز جهانی در این موضوع هر چند پیچیده‌تر و نبرد عمیق‌تر شده اما همین وضعیت حاوی فرصت‌های قابل توجهی نیز هست. لازمه استفاده از این فرصت‌ها، اراده قوی، تفکر عمیق، حرکت مستمر و ایجاد شبکه‌های محلی، ملّی، منطقه‌ای و جهانی برای ایستادگی در برابر ناتوی فرهنگی است.





    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62129

    #ديگران__گزارش
    📰 جایی که تانک‌ها ناتوانند  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها. صد و هشتادودومین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهیده یاسمین باکویی تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و هشتادودو سرمقاله   جایی که تانک‌ها ناتوانند   رهبر انقلاب در دیدار هفته گذشته با دست‌اندرکاران کنگره شهدای استان البرز بار دیگر بر لزوم انتقال هنرمندانه ارزش‌ها و آرمان‌های شهدا به نسل جوان تأکید کردند. یکی از چالش‌های قابل تأمل برای استفاده از ابزار هنر برای چنین هدفی، مانعی ذهنی است که بررسی و دقت در آنها بسیار مهم و اثرگذار است. این مانع و چالش انتزاعی که البته مزمن و دیرپاست عبارت است از اینکه هنر نباید رنگ و بوی ایدئولوژی بدهد، «هنر برای هنر» است و لاغیر!  این شعار و ادعا اغلب و بیشتر از سوی جریان فکری و هنری وابسته به تفکر لیبرالیسم و اومانیسم که ریشه در تمدن و تفکر غرب دارد مطرح و ترویج می‌شود.  حال سوال این است؛ آیا مروجان چنین تفکری خود نیز به آن معتقد و پایبند هستند یا این نسخه کذایی را فقط برای دیگران می‌پیچند؟ برای یافتن پاسخ این سوال مهم و اساسی باید به دوره پسا جنگ جهانی دوم بازگشت. آمریکا به عنوان ابرقدرت جدید جهان به سرعت دریافت که برای پیشبرد سیاست‌ها و اهداف خود در سطح بین‌المللی، تکیه صرف بر قدرت نظامی و اقتصادی کافی نیست و این اهرم‌ها و ابزارها اگر بازوی فرهنگی نداشته باشند، کارآمد نخواهند بود.  استکبار در این زمینه سریع و قاطع وارد عمل شد و از همان ابتدا سررشته کار را به سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی خود همچون سیا سپرد. کار در دو سطح و لایه طراحی شد و پیش می‌رفت. سطح نخست آشکارتر بود؛ هنرمندانی که در کشورهای مختلف دنیا به صراحت و به شکلی عریان ارزش‌های غربی را ترویج کرده و علیه رقبا و فرهنگ بومی خود -بخصوص اگر رگه‌هایی از مقاومت داشت- فعالیت می‌کردند، حمایت می‌شدند. آنان درواقع بلندگوی مستقیم و بی‌پروای سیاست‌های آمریکا و غرب بودند و از پشتیبانی‌های مختلفی نیز برخوردار بودند؛ از دریافت پول گرفته تا حمایت‌های رسانه‌ای و سیاسی و غیره. سطح دوم این نبرد فرهنگی کمی ظریف‌تر بود. برگزاری جشنواره‌های فرهنگی و هنری، گالری‌ها، آموزش‌ها، کنسرت‌ها، نشر و ترجمه، مسابقات، جوایز و رویدادهایی که ظاهری تهاجمی نداشتند و حرفی از سیاست نمی‌زدند اما فرهنگ آمریکایی را می‌ستودند و معیار ارزش‌گذاری و ارزیابی هنر و هنرمند معرفی می‌کردند. مسیری که به شکلی آرام و خزنده، هژمونی فرهنگی امپریالیسم را پیش می‌برد.  واقعیت آن است که سازمان سیا و سازمان‌های فرهنگی پوششی آن توانستند دیدگاه پس از جنگ جهانی دوم نسبت به هنر را عمیقاً شکل دهند. بسیاری از نویسندگان، شاعران، هنرمندان و موسیقی‌دانان معتبر جهانی، استقلال خود را از سیاست اعلام کردند و اعتقاد خود را به هنر برای هنر اعلام کردند. هنرمند یا روشنفکر آزاد، به عنوان کسی که از مشارکت سیاسی جداست، رواج یافت و تا به امروز هم فراگیر است. برخی از بزرگترین نام‌ها در فلسفه، اخلاق سیاسی، جامعه‌شناسی و هنر، که از طریق کنفرانس‌ها و مجلات تحت حمایت مالی سیا به شهرت رسیده بودند، بر اساس پارامترهای سیاسی تعیین‌شده توسط سیا، هنجارها و استانداردهایی را برای ارتقای نسل جدید تعیین کردند. نه شایستگی و نه مهارت، بلکه سیاست - خط واشنگتن - «حقیقت» و «تعالی» و کرسی‌های آینده در محیط‌های دانشگاهی معتبر، بنیادها و موزه‌ها را تعریف می‌کرد. البته همیشه سعی می‌شد که کار تمیز و بدون به جا گذاشتن رد پا انجام شود. بنیادهای بزرگ و با دستور کار بین‌المللی وظیفه این بخش مهم ماجرا را بر دوش داشتند. آنان به تدریج، با صرف بودجه‌های کلان و روش‌های پیچیده موفق شدند این ایده را در میان هنرمندان سراسر جهان جا بیندازند که اگر می‌خواهند کار و اثرشان از ارزش بالایی برخوردار باشد، نباید در آثار خود عبارات و صحنه‌ها و اثری از نقد جدی و مقابله با سیاست‌های آمریکا -بخصوص در عرصه سیاست خارجی- برجای بگذارند.  با پیروزی انقلاب اسلامی، دین نیز بطور جدی به لیست ممنوعه‌های دنیای هنر اضافه شد، البته دینی که دعوت‌کننده مردم و جوامع به تفکر و الهام‌بخش آنان برای مقاومت در برابر استعمار نو باشد والّا آغوش ناتوی فرهنگی غرب به روی دین تزئینی و ویترینی که از محدوده مسجد و کلیسا خارج نشود، همیشه باز بوده است.  در واقع «سیا دریافته بود جایی که تانک‌ها ناتوان هستند، فرهنگ می‌تواند موفق باشد.» دیگر سلاح و اقتصاد تنها ابزار سلطه نبود. هنر، ادبیات و زیبایی‌شناسی نیز به ابزار سلطه تبدیل شدند.  با ظهور فناوری‌های جدید و ورود به عصر دیجیتال و دنیای شبکه‌ای، این روند پیچیده‌تر و عمیق‌تر شده است.  چند دهه پیش اقشار خاصی از مردم دنیا مخاطب محصولات هنری و فرهنگی جبهه غرب بودند اما امروز تقریباً هیچ محدودیتی در این زمینه وجود ندارد و همه به شکل مستقیم مخاطب محسوب می‌شوند. دوره‌ای که برخی از آن به عنوان «استعمار دیجیتال» نیز یاد می‌کنند. وضعیت امروز جهانی در این موضوع هر چند پیچیده‌تر و نبرد عمیق‌تر شده اما همین وضعیت حاوی فرصت‌های قابل توجهی نیز هست. لازمه استفاده از این فرصت‌ها، اراده قوی، تفکر عمیق، حرکت مستمر و ایجاد شبکه‌های محلی، ملّی، منطقه‌ای و جهانی برای ایستادگی در برابر ناتوی فرهنگی است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62129 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 458 Vue 0 Aperçu
  • مقاله 2633

    اصالت محدود شدن دائمی قدرت ابرقدرت‌ها در تغییر حکومت‌ها در سایر کشورها

    اصول
    1: اصل محدودیت‌های آشکار ابزارهای نظامی و فشار مستقیم غرب در تحمیل اراده کشورهای مستقل و تأثیر آن بر توازن قدرت جهانی[1]
    2: اصل ظهور مقاومت مردمی و اجتماعی در برابر مداخلات خارجی و اهمیت آن در افزایش استقلال و خوداتکایی کشورها[2]

    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    hezbollahworldorganization.com/shop/کانون-اندیشه-سیاست-ولائی/اتاق-نظام-بینالملل/میز-اصالت-ها-و-اصول-اتاق-نظام-بینالملل/اصالت-محدود-شدن-دائمی-قدرت-ابرقدرتها/

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴 مقاله 2633 🔆 اصالت محدود شدن دائمی قدرت ابرقدرت‌ها در تغییر حکومت‌ها در سایر کشورها 🔷 اصول 1: اصل محدودیت‌های آشکار ابزارهای نظامی و فشار مستقیم غرب در تحمیل اراده کشورهای مستقل و تأثیر آن بر توازن قدرت جهانی[1] 2: اصل ظهور مقاومت مردمی و اجتماعی در برابر مداخلات خارجی و اهمیت آن در افزایش استقلال و خوداتکایی کشورها[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: hezbollahworldorganization.com/shop/کانون-اندیشه-سیاست-ولائی/اتاق-نظام-بینالملل/میز-اصالت-ها-و-اصول-اتاق-نظام-بینالملل/اصالت-محدود-شدن-دائمی-قدرت-ابرقدرتها/ 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Commentaires 0 Parts 197 Vue 0 Aperçu
  • این آرزوی ۴۷ساله آمریکایی‌هاست


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.
    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
    صد و هفتاد و چهارمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید سیدعلی باقرنیا تقدیم شده است.
    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و هفتاد و چهار



    سرمقاله 



     این آرزوی ۴۷ساله آمریکایی‌هاست

     امروزه تحقیقات و مطالعات ثابت کرده تقریباً در تمام عرصه‌های مهم فعالیت بشری، اراده و نوع فکر مهم‌ترین عامل شکل‌دهی و پیشبرد امور است. این عامل مهم‌تر از هر ابزار و امکان مادی و ملموس است. برخورداری از بهترین و قوی‌ترین ابزار و امکانات اگر با اراده لازم و دقیق همراه نباشد، به احتمال بسیار زیاد منتج به نتیجه لازم نخواهد شد. 

    سان تزو، استراتژیست چین باستان در کتاب مشهور خود به نام «هنر جنگ» که زمانی فقط در دانشکده‌های نظامی و دوره‌های فرماندهی تدریس می‌شد و امروز در سایر عرصه‌ها همچون تجارت، مدیریت، ورزش و دیپلماسی نیز مورد توجه جدی و مطالعه است، می‌گوید: «جنگیدن و پیروز شدن در همه نبردها اوج برتری نیست؛ اوج برتری در شکستن مقاومت دشمن بدون جنگ است.»

    تاریخ بشری پر از چنین ماجراهایی است. اقوام، گروه‌ها و کشورهایی که علی‌رغم داشتن توانایی، در برابر دشمن شکست خورده‌اند، چرا که اراده‌ای برای مقابله و مقاومت نداشتند. در تاریخ ایران نیز از این دست تجارب تلخ وجود دارد. 

    آنچه امروز نیز ایران با آن مواجه است، چنین صحنه‌ای است. دشمن به هر روشی متوسل می‌شود و می‌کوشد تا مقاومت ایرانیان را در هم بشکند و به هدف خود برسد. «تسلیم بی‌قیدوشرط»؛ عبارت بزرگتر از دهان رئیس جمهور آمریکا که در روزهای ابتدایی جنگ ۱۲روزه مطرح شد، ناظر به همین راهبرد بود.

    در هم شکستن اراده و مقاومت ملت ایران، برنامه‌ای مفصل، پیچیده و چندوجهی است. اگر بخواهیم محورهای اصلی و اساسی این برنامه را در چند سرفصل خلاصه کنیم، عبارتند از:
    -  فشار شدید اقتصادی از طریق تحریم‌های ظالمانه برای افزایش مشکلات و نارضایتی 
    -  بمباران رسانه‌ای افکار عمومی با اخبار منفی و اغراق شده درباره مشکلات و کمبودها
    -  سانسور و تخفیف هر گونه موفقیت در هر عرصه‌ای
    -  حمله و ترور شخصیت و تخریب چهره‌ها و کانون‌های ایستادگی و مقاومت 
    -  تهدید و ارعاب و ترسیم حال و آینده‌ای سیاه و خطرناک در صورت ادامه مقاومت
    -  و بالاخره فروش سراب آینده‌ای روشن و جذاب که تنها راه رسیدن به آن، تسلیم در برابر دشمن و تن دادن به باج‌خواهی‌های آن است.

    در این جنگ وسیع و عمیق، محدودیت زمان و مکان تقریباً وجود ندارد. هر کس در هر جا آماج چنین حملاتی است. جنگ ۱۲روزه برخی از ابعاد این نبرد ذهنی و مبتنی بر اراده‌ها را عریان‌تر از همیشه به نمایش گذاشت. برای نمونه و در سطح نخبگان، آنجا که با برخی از چهره‌ها و شخصیت‌های مؤثر نظام در همان ساعات اولیه شروع جنگ تماس گرفته شد و تهدید شدند اگر کشور را ترک و یا از جمهوری اسلامی اعلام برائت علنی نکنند، به همراه خانواده خود کشته می‌شوند! 

    مشابه این روش را امروز درباره ونزوئلا نیز شاهد هستیم. آمریکا علناً دولتمردان این کشور را تهدید می‌کند و در عین حال به آنان وعده نیز می‌دهد که در صورت تسلیم شدن و تقدیم دودستی کشور خود به کاخ سفید، برخی چیزها را برای آنها فراهم و تضمین خواهد کرد. روشی که از آن در ادبیات سیاسی به عنوان ارائه «چتر نجات طلایی» یاد می‌شود. 

    تمام داستان و دعوای امروز آمریکا با ایران آن است که ایران را مجبور به یک اعتراف کنند؛ بگوید اشتباه کردیم که نیم قرن پیش برای به دست آوردن استقلال و حق تعیین سرنوشت خود قیام و انقلاب کردیم! علم کردن اپوزیسیون مرتجع و مفتضحی که طومارش در سال ۵۷ پیچیده شد نیز در همین راستا است وگرنه خود بهتر از هر کسی می‌دانند که اینها عرضه‌ای ندارند و آبی از آنها گرم نمی‌شود. 

    البته نباید فراموش کرد که این جنگ جدید نیست و از همان ابتدای پیروزی انقلاب وجود داشت. آذرماه سال ۱۳۵۸ خبرنگار مجله آمریکایی تایم در مصاحبه با حضرت امام خمینی (ره)، آرزوهای خود را اینگونه در قالب سوال مطرح می کند: «منصفانه بگویید و به عنوان یک مرد سیاسی بگویید آیا انقلاب شکست نخورده است؟» جالب توجه است! رسانه آمریکایی از رهبر انقلابی که هنوز به سالگرد یک سالگی خود نرسیده، سعی دارد اعتراف بگیرد که انقلابتان شکست خورده است! 

     مقابله با این شیوه کهنه که امروز با شدت و حدت بیشتر و البته روش‌های پیچیده‌تری در جریان است، هوشمندی و روش‌های خاص خود را می‌طلبد که می‌توان و باید به تفصیل به آنها پرداخت. مقاومت ملی بر اساس «واقع‌بینی امیدوارانه» نامی است که می‌توان بر این روش مواجهه نهاد. در این روش، کمبودها و ضعف‌ها نادیده گرفته نمی‌شوند اما این کمبودها و ضعف‌ها باعث ندیدن واقعیت بزرگتر نیز نمی‌شود. آن واقعیت بزرگتر عبارت است از اینکه، ایران امروز، بیش از چهار دهه پس از سوال آرزومندانه آن خبرنگار آمریکایی از امام (ره) به پیش رفته و دستاوردهایی داشته است که نه تنها دشمنان انقلاب، بلکه احتمالاً برخی از دوستان و حتی انقلابیون نیز انتظار آنها را نداشته‌اند.

    آن خبرنگار در یکی از سوالات خود چنین پیش‌بینی کرده بود؛ «ارتش احتمالاً نمی‌تواند چنانچه حمله‌ای از خارج شود دفاع نماید.» البته شاید هم نتوان به او خرده‌ای گرفت، تصور او هنوز هم همان ارتشی بود که در آخرین تهاجم به ایران در شهریور ۱۳۲۰ تقریباً بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد. اگر آن خبرنگار هنوز زنده باشد حتماً خبر کپی‌برداری ارتش کشورش از روی پهپاد ایرانی را دیده است و اگر منصف باشد، به پوچ بودن قضاوت و آرزوهای آن روز خود اعتراف خواهد کرد.





    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62070

    #ديگران__گزارش
    📰 این آرزوی ۴۷ساله آمریکایی‌هاست  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها. صد و هفتاد و چهارمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید سیدعلی باقرنیا تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و هفتاد و چهار سرمقاله   این آرزوی ۴۷ساله آمریکایی‌هاست  امروزه تحقیقات و مطالعات ثابت کرده تقریباً در تمام عرصه‌های مهم فعالیت بشری، اراده و نوع فکر مهم‌ترین عامل شکل‌دهی و پیشبرد امور است. این عامل مهم‌تر از هر ابزار و امکان مادی و ملموس است. برخورداری از بهترین و قوی‌ترین ابزار و امکانات اگر با اراده لازم و دقیق همراه نباشد، به احتمال بسیار زیاد منتج به نتیجه لازم نخواهد شد.  سان تزو، استراتژیست چین باستان در کتاب مشهور خود به نام «هنر جنگ» که زمانی فقط در دانشکده‌های نظامی و دوره‌های فرماندهی تدریس می‌شد و امروز در سایر عرصه‌ها همچون تجارت، مدیریت، ورزش و دیپلماسی نیز مورد توجه جدی و مطالعه است، می‌گوید: «جنگیدن و پیروز شدن در همه نبردها اوج برتری نیست؛ اوج برتری در شکستن مقاومت دشمن بدون جنگ است.» تاریخ بشری پر از چنین ماجراهایی است. اقوام، گروه‌ها و کشورهایی که علی‌رغم داشتن توانایی، در برابر دشمن شکست خورده‌اند، چرا که اراده‌ای برای مقابله و مقاومت نداشتند. در تاریخ ایران نیز از این دست تجارب تلخ وجود دارد.  آنچه امروز نیز ایران با آن مواجه است، چنین صحنه‌ای است. دشمن به هر روشی متوسل می‌شود و می‌کوشد تا مقاومت ایرانیان را در هم بشکند و به هدف خود برسد. «تسلیم بی‌قیدوشرط»؛ عبارت بزرگتر از دهان رئیس جمهور آمریکا که در روزهای ابتدایی جنگ ۱۲روزه مطرح شد، ناظر به همین راهبرد بود. در هم شکستن اراده و مقاومت ملت ایران، برنامه‌ای مفصل، پیچیده و چندوجهی است. اگر بخواهیم محورهای اصلی و اساسی این برنامه را در چند سرفصل خلاصه کنیم، عبارتند از: -  فشار شدید اقتصادی از طریق تحریم‌های ظالمانه برای افزایش مشکلات و نارضایتی  -  بمباران رسانه‌ای افکار عمومی با اخبار منفی و اغراق شده درباره مشکلات و کمبودها -  سانسور و تخفیف هر گونه موفقیت در هر عرصه‌ای -  حمله و ترور شخصیت و تخریب چهره‌ها و کانون‌های ایستادگی و مقاومت  -  تهدید و ارعاب و ترسیم حال و آینده‌ای سیاه و خطرناک در صورت ادامه مقاومت -  و بالاخره فروش سراب آینده‌ای روشن و جذاب که تنها راه رسیدن به آن، تسلیم در برابر دشمن و تن دادن به باج‌خواهی‌های آن است. در این جنگ وسیع و عمیق، محدودیت زمان و مکان تقریباً وجود ندارد. هر کس در هر جا آماج چنین حملاتی است. جنگ ۱۲روزه برخی از ابعاد این نبرد ذهنی و مبتنی بر اراده‌ها را عریان‌تر از همیشه به نمایش گذاشت. برای نمونه و در سطح نخبگان، آنجا که با برخی از چهره‌ها و شخصیت‌های مؤثر نظام در همان ساعات اولیه شروع جنگ تماس گرفته شد و تهدید شدند اگر کشور را ترک و یا از جمهوری اسلامی اعلام برائت علنی نکنند، به همراه خانواده خود کشته می‌شوند!  مشابه این روش را امروز درباره ونزوئلا نیز شاهد هستیم. آمریکا علناً دولتمردان این کشور را تهدید می‌کند و در عین حال به آنان وعده نیز می‌دهد که در صورت تسلیم شدن و تقدیم دودستی کشور خود به کاخ سفید، برخی چیزها را برای آنها فراهم و تضمین خواهد کرد. روشی که از آن در ادبیات سیاسی به عنوان ارائه «چتر نجات طلایی» یاد می‌شود.  تمام داستان و دعوای امروز آمریکا با ایران آن است که ایران را مجبور به یک اعتراف کنند؛ بگوید اشتباه کردیم که نیم قرن پیش برای به دست آوردن استقلال و حق تعیین سرنوشت خود قیام و انقلاب کردیم! علم کردن اپوزیسیون مرتجع و مفتضحی که طومارش در سال ۵۷ پیچیده شد نیز در همین راستا است وگرنه خود بهتر از هر کسی می‌دانند که اینها عرضه‌ای ندارند و آبی از آنها گرم نمی‌شود.  البته نباید فراموش کرد که این جنگ جدید نیست و از همان ابتدای پیروزی انقلاب وجود داشت. آذرماه سال ۱۳۵۸ خبرنگار مجله آمریکایی تایم در مصاحبه با حضرت امام خمینی (ره)، آرزوهای خود را اینگونه در قالب سوال مطرح می کند: «منصفانه بگویید و به عنوان یک مرد سیاسی بگویید آیا انقلاب شکست نخورده است؟» جالب توجه است! رسانه آمریکایی از رهبر انقلابی که هنوز به سالگرد یک سالگی خود نرسیده، سعی دارد اعتراف بگیرد که انقلابتان شکست خورده است!   مقابله با این شیوه کهنه که امروز با شدت و حدت بیشتر و البته روش‌های پیچیده‌تری در جریان است، هوشمندی و روش‌های خاص خود را می‌طلبد که می‌توان و باید به تفصیل به آنها پرداخت. مقاومت ملی بر اساس «واقع‌بینی امیدوارانه» نامی است که می‌توان بر این روش مواجهه نهاد. در این روش، کمبودها و ضعف‌ها نادیده گرفته نمی‌شوند اما این کمبودها و ضعف‌ها باعث ندیدن واقعیت بزرگتر نیز نمی‌شود. آن واقعیت بزرگتر عبارت است از اینکه، ایران امروز، بیش از چهار دهه پس از سوال آرزومندانه آن خبرنگار آمریکایی از امام (ره) به پیش رفته و دستاوردهایی داشته است که نه تنها دشمنان انقلاب، بلکه احتمالاً برخی از دوستان و حتی انقلابیون نیز انتظار آنها را نداشته‌اند. آن خبرنگار در یکی از سوالات خود چنین پیش‌بینی کرده بود؛ «ارتش احتمالاً نمی‌تواند چنانچه حمله‌ای از خارج شود دفاع نماید.» البته شاید هم نتوان به او خرده‌ای گرفت، تصور او هنوز هم همان ارتشی بود که در آخرین تهاجم به ایران در شهریور ۱۳۲۰ تقریباً بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد. اگر آن خبرنگار هنوز زنده باشد حتماً خبر کپی‌برداری ارتش کشورش از روی پهپاد ایرانی را دیده است و اگر منصف باشد، به پوچ بودن قضاوت و آرزوهای آن روز خود اعتراف خواهد کرد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62070 #ديگران__گزارش
    0 Commentaires 0 Parts 889 Vue 0 Aperçu
Plus de résultats
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com