❁﷽❁
که رحمن است و رحیم
امروز با والده به آستانِ مقدسِ بقیع شتافتیم تا بر مزار والدِ مهربان خود حضور یابیم. لیک افسوس که حال و هوای آن بقعه، از منظرِ فرهنگ و ادب، هیچ فزونیای بر کوچه و بازارِ قم ندارد.
در خیابان که میگذشتم، دیده بر زنانِ بیحجاب و آنان که سینه و سر برهنه نمودهاند، میافتاد؛ چنانکه گویی در صفاییه و بلوار امین و آذر و آسایشگاه، مسابقهای بر سرِ این نعره برپاست که «ما هستیم زیبارویان قمی».
مرد قمیِ بیغیرت نیز در کنار آن زنان - نمیدانم همسرش است یا خواهر یا مادر - چنان میخرامد که گویی میگوید: «این دلربا از آنِ من است؛ ای خلق، مفت برید و لذت برید.»
اما در قبرستان، حیرانم. آنجا مردم ماتمزدهاند و بر مزار مردگان خویش اشک میبارند، با این همه برخی زنان با سینه و سری لخت درمیآیند. فلسفه این عشوهگری در جوارِ اموات چه تواند بود؟ نمیدانم. اگر پرده از این راز برگیرید، مرا نیز آگاه سازید.
آیا جای کوچه تنگ است؟ یا مردمانِ درونِ گورستان از مردمانِ بیرون بهترند؟ یا شاید مردگان نیز نظارهگرند و شاید دلشان بخواهد؟
که رحمن است و رحیم
امروز با والده به آستانِ مقدسِ بقیع شتافتیم تا بر مزار والدِ مهربان خود حضور یابیم. لیک افسوس که حال و هوای آن بقعه، از منظرِ فرهنگ و ادب، هیچ فزونیای بر کوچه و بازارِ قم ندارد.
در خیابان که میگذشتم، دیده بر زنانِ بیحجاب و آنان که سینه و سر برهنه نمودهاند، میافتاد؛ چنانکه گویی در صفاییه و بلوار امین و آذر و آسایشگاه، مسابقهای بر سرِ این نعره برپاست که «ما هستیم زیبارویان قمی».
مرد قمیِ بیغیرت نیز در کنار آن زنان - نمیدانم همسرش است یا خواهر یا مادر - چنان میخرامد که گویی میگوید: «این دلربا از آنِ من است؛ ای خلق، مفت برید و لذت برید.»
اما در قبرستان، حیرانم. آنجا مردم ماتمزدهاند و بر مزار مردگان خویش اشک میبارند، با این همه برخی زنان با سینه و سری لخت درمیآیند. فلسفه این عشوهگری در جوارِ اموات چه تواند بود؟ نمیدانم. اگر پرده از این راز برگیرید، مرا نیز آگاه سازید.
آیا جای کوچه تنگ است؟ یا مردمانِ درونِ گورستان از مردمانِ بیرون بهترند؟ یا شاید مردگان نیز نظارهگرند و شاید دلشان بخواهد؟
❁﷽❁
که رحمن است و رحیم
امروز با والده به آستانِ مقدسِ بقیع شتافتیم تا بر مزار والدِ مهربان خود حضور یابیم. لیک افسوس که حال و هوای آن بقعه، از منظرِ فرهنگ و ادب، هیچ فزونیای بر کوچه و بازارِ قم ندارد.
در خیابان که میگذشتم، دیده بر زنانِ بیحجاب و آنان که سینه و سر برهنه نمودهاند، میافتاد؛ چنانکه گویی در صفاییه و بلوار امین و آذر و آسایشگاه، مسابقهای بر سرِ این نعره برپاست که «ما هستیم زیبارویان قمی».
مرد قمیِ بیغیرت نیز در کنار آن زنان - نمیدانم همسرش است یا خواهر یا مادر - چنان میخرامد که گویی میگوید: «این دلربا از آنِ من است؛ ای خلق، مفت برید و لذت برید.»
اما در قبرستان، حیرانم. آنجا مردم ماتمزدهاند و بر مزار مردگان خویش اشک میبارند، با این همه برخی زنان با سینه و سری لخت درمیآیند. فلسفه این عشوهگری در جوارِ اموات چه تواند بود؟ نمیدانم. اگر پرده از این راز برگیرید، مرا نیز آگاه سازید.
آیا جای کوچه تنگ است؟ یا مردمانِ درونِ گورستان از مردمانِ بیرون بهترند؟ یا شاید مردگان نیز نظارهگرند و شاید دلشان بخواهد؟