• در قلب شورای انقلاب


     بیانات رهبر انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر: «بعد از آن که انقلاب پیروز شد امام شیوه‌شان معلوم بود و می‌دانستند که چه می‌خواهند. شیوه امام عبارت بود از شیوه‌ای که پیامبران آن را می‌پیمودند؛ یعنی تزریق ایمان و باور عمیق، همراه با بصیرت و آگاهی و تأمّل و فکر در مخاطبان خود. چنین روشی به طور طبیعی استعدادها را شکوفا می‌کند و کادرها را پرورش می‌دهد. عدّه‌ای را به‌عنوان اعضای «شورای انقلاب» معیّن کردند؛ محتاج هیچ‌کس هم نشدند و مشکلی هم پیدا نکردند.» ۱۳۷۷/۱۱/۱۳
    «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به ماجرای عضویت آیت‌الله خامنه‌ای در شورای انقلاب اشاره می‌کند. 
     
     شورای انقلاب به دستور امام خمینی از اوایل آبان ۱۳۵۷ تشکیل شد و کار خود را به‌صورت رسمی در ۲۲دی ۱۳۵۷ آغاز کرد. آیت‌الله خامنه‌ای در اواخر دی‌ماه به پیشنهاد شهید مرتضی مطهری در این جلسات حضور پیدا کردند. روایت این ماجرا در صفحات ۶۴۵ تا ۶۴۶ از کتاب «شرح اسم» به رشته تحریر درآمده است؛ کتابی که در تابستان ۱۳۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.
     
     شورای رهبری انقلاب
    در تهران، ابتدا به مدرسه رفاه، در ضلع جنوب شرقی مجلس شورای ملّی، رفتند. آنجا مرکز فرماندهی انقلاب در تهران بود؛ همچون مسجد کرامت در مشهد. وقتی خبر رسیدنشان را به آقای باهنر دادند، از او شنیدند که به خانه آقای مطهری دعوت شده‌اند و باید به آنجا برودند. خوشحال شدند. گمان بردند به میهمانی دعوت شده‌اند و آنجا می‌توانند از علت اصرار دوستان تهرانی برای حضورشان در پایتخت آگاه شودند. در خانه آقای مطهری به اتاق پذیرایی راهنمایی شدند. وقتی وارد شدند، آقایان طالقانی، هاشمی‌رفسنجانی، بهشتی، بازرگان، سرلشکر قرنی و یک نظامی دیگر را آنجا دیدند. همه چیز حکایت از یک جلسه جدّی می‌کرد. از آقای مطهری پرسیدند که موضوع چیست؟ وی گفت: «این شورای رهبری انقلاب است و تو نیز عضو این شورا هستی».

    امام خمینی خبر تشکیل قریب‌الوقوع شورای انقلاب اسلامی را در ۲۲ دی‌ماه به مردم داده بودند. شرکت در آن نشست، آغاز نیازی بود که حد نداشت و ایشان را تا چهار دهه بعد در تهران ماندگار کرد. از همان زمان در کارهایی غوطه‌ور شدند که پی‌ازپی هم آغاز می‌شدند و پایانی نداشتند. آنچه در تهران می‌دیدند، ابعاد و جزئیات بیشتری از مشهد داشت. انقلاب و تولدش در این شهر بزرگ ملموس بود. می‌شد ایمان آورد که زایش بزرگی در راه است. «از انقلاب‌های بزرگ جهانی زیاد خوانده بودم، اما مغز آن را درک نکرده بودم. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ این همان انقلاب بود که اینک در برابر چشمان ما موج می‌زد و از دوران تازه‌ای خبر می‌داد. ما غرق در امواج انقلاب بودیم. جز آن را نمی‌دیدیم؛ جز به اهداف آن نمی‌اندیشیدیم. اینها احساس کسی بود که نگاهی رودررو و حقیقی به حوادث داشت و جوهره آن را درک می‌کرد».

     چشمانت را باز کن
    به یاد یکی از روزهای تحصن در بیمارستان امام رضا افتادند. یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق که از تهران به مشهد آمده بود، درخواست ملاقات کرده بود. او در کوران فریادها و اعتراضات مردم از زندان آزاد شده بود. آقای خامنه‌ای را می‌شناخت.

    در جلسه‌ای که آقایان هاشمی‌نژاد و واعظ طبسی هم حاضر بودند، از دیدگاه‌های آقای خامنه‌ای درباره حوادث روز پرسیده بود. در میان گفت‌وگوها، وقتی واژه «انقلاب» بر زبان آمده بود، عضو برجسته سازمان رشته سخن را بریده، با انکار و تعجب پرسیده بود: کدام انقلاب؟ «ما شگفت‌زده شدیم و گفتیم: همین انفجار مردمی متلاطم که می‌بینی؟ او گفت: من انقلاب نمی‌بینم. گفتم: چشم‌هایت را باز کن تا در هر وجب از این سرزمین معنای واقعی انقلاب را ببینی». [...]

     شعارهایی برای انقلاب
    آنچه نظر آقای خامنه‌ای را از مشاهداتشان در تهران بیشتر جلب کرد، پایداری و آگاهی مردم این شهر بود. از نخستین روز ورودشان به تهران، خیابان‌ها را با خون مردمی که حاضر به دست کشیدن از خواسته‌هایشان نبودند، آمیخته دیدند. آن‌ها در خیابان‌هایی راهپیمایی می‌کردند که دیروزش با خون دوستانشان رنگین شده بود. آن‌ها شعار می‌دادند: «بختیار بختیار، نوکر بی‌اختیار». ذوق شعری مردم، عمق شعارها، مضامین شورانگیز، کوتاهی عبارات و بلاغتی که در این فریادها نهفته بود، ایشان را به‌شدت جذب کرد.

    شعار اصلی مردم در آن روزها «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. تمام خواسته‌ای سیاسی، در این عبارت کوتاه، رسا، زیبا و آهنگین ادا می‌شد. شعارها زبان حال بود و نشانگر چگونگی مواجهه مردم با رخدادها. شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» زمانی سر داده می‌شد که برخی از گروه‌ها تلاش می‌کردند بر امواج انقلاب سوار شوند. مردم با این شعار می‌گفتند که میان ما و شما فاصله‌ای هست؛ فاصله اعتقادی؛ چه در راه و چه در راهبر.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62479

    #ديگران__گزارش
    📰 در قلب شورای انقلاب  بیانات رهبر انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر: «بعد از آن که انقلاب پیروز شد امام شیوه‌شان معلوم بود و می‌دانستند که چه می‌خواهند. شیوه امام عبارت بود از شیوه‌ای که پیامبران آن را می‌پیمودند؛ یعنی تزریق ایمان و باور عمیق، همراه با بصیرت و آگاهی و تأمّل و فکر در مخاطبان خود. چنین روشی به طور طبیعی استعدادها را شکوفا می‌کند و کادرها را پرورش می‌دهد. عدّه‌ای را به‌عنوان اعضای «شورای انقلاب» معیّن کردند؛ محتاج هیچ‌کس هم نشدند و مشکلی هم پیدا نکردند.» ۱۳۷۷/۱۱/۱۳ «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به ماجرای عضویت آیت‌الله خامنه‌ای در شورای انقلاب اشاره می‌کند.     شورای انقلاب به دستور امام خمینی از اوایل آبان ۱۳۵۷ تشکیل شد و کار خود را به‌صورت رسمی در ۲۲دی ۱۳۵۷ آغاز کرد. آیت‌الله خامنه‌ای در اواخر دی‌ماه به پیشنهاد شهید مرتضی مطهری در این جلسات حضور پیدا کردند. روایت این ماجرا در صفحات ۶۴۵ تا ۶۴۶ از کتاب «شرح اسم» به رشته تحریر درآمده است؛ کتابی که در تابستان ۱۳۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.    شورای رهبری انقلاب در تهران، ابتدا به مدرسه رفاه، در ضلع جنوب شرقی مجلس شورای ملّی، رفتند. آنجا مرکز فرماندهی انقلاب در تهران بود؛ همچون مسجد کرامت در مشهد. وقتی خبر رسیدنشان را به آقای باهنر دادند، از او شنیدند که به خانه آقای مطهری دعوت شده‌اند و باید به آنجا برودند. خوشحال شدند. گمان بردند به میهمانی دعوت شده‌اند و آنجا می‌توانند از علت اصرار دوستان تهرانی برای حضورشان در پایتخت آگاه شودند. در خانه آقای مطهری به اتاق پذیرایی راهنمایی شدند. وقتی وارد شدند، آقایان طالقانی، هاشمی‌رفسنجانی، بهشتی، بازرگان، سرلشکر قرنی و یک نظامی دیگر را آنجا دیدند. همه چیز حکایت از یک جلسه جدّی می‌کرد. از آقای مطهری پرسیدند که موضوع چیست؟ وی گفت: «این شورای رهبری انقلاب است و تو نیز عضو این شورا هستی». امام خمینی خبر تشکیل قریب‌الوقوع شورای انقلاب اسلامی را در ۲۲ دی‌ماه به مردم داده بودند. شرکت در آن نشست، آغاز نیازی بود که حد نداشت و ایشان را تا چهار دهه بعد در تهران ماندگار کرد. از همان زمان در کارهایی غوطه‌ور شدند که پی‌ازپی هم آغاز می‌شدند و پایانی نداشتند. آنچه در تهران می‌دیدند، ابعاد و جزئیات بیشتری از مشهد داشت. انقلاب و تولدش در این شهر بزرگ ملموس بود. می‌شد ایمان آورد که زایش بزرگی در راه است. «از انقلاب‌های بزرگ جهانی زیاد خوانده بودم، اما مغز آن را درک نکرده بودم. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ این همان انقلاب بود که اینک در برابر چشمان ما موج می‌زد و از دوران تازه‌ای خبر می‌داد. ما غرق در امواج انقلاب بودیم. جز آن را نمی‌دیدیم؛ جز به اهداف آن نمی‌اندیشیدیم. اینها احساس کسی بود که نگاهی رودررو و حقیقی به حوادث داشت و جوهره آن را درک می‌کرد».  چشمانت را باز کن به یاد یکی از روزهای تحصن در بیمارستان امام رضا افتادند. یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق که از تهران به مشهد آمده بود، درخواست ملاقات کرده بود. او در کوران فریادها و اعتراضات مردم از زندان آزاد شده بود. آقای خامنه‌ای را می‌شناخت. در جلسه‌ای که آقایان هاشمی‌نژاد و واعظ طبسی هم حاضر بودند، از دیدگاه‌های آقای خامنه‌ای درباره حوادث روز پرسیده بود. در میان گفت‌وگوها، وقتی واژه «انقلاب» بر زبان آمده بود، عضو برجسته سازمان رشته سخن را بریده، با انکار و تعجب پرسیده بود: کدام انقلاب؟ «ما شگفت‌زده شدیم و گفتیم: همین انفجار مردمی متلاطم که می‌بینی؟ او گفت: من انقلاب نمی‌بینم. گفتم: چشم‌هایت را باز کن تا در هر وجب از این سرزمین معنای واقعی انقلاب را ببینی». [...]  شعارهایی برای انقلاب آنچه نظر آقای خامنه‌ای را از مشاهداتشان در تهران بیشتر جلب کرد، پایداری و آگاهی مردم این شهر بود. از نخستین روز ورودشان به تهران، خیابان‌ها را با خون مردمی که حاضر به دست کشیدن از خواسته‌هایشان نبودند، آمیخته دیدند. آن‌ها در خیابان‌هایی راهپیمایی می‌کردند که دیروزش با خون دوستانشان رنگین شده بود. آن‌ها شعار می‌دادند: «بختیار بختیار، نوکر بی‌اختیار». ذوق شعری مردم، عمق شعارها، مضامین شورانگیز، کوتاهی عبارات و بلاغتی که در این فریادها نهفته بود، ایشان را به‌شدت جذب کرد. شعار اصلی مردم در آن روزها «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. تمام خواسته‌ای سیاسی، در این عبارت کوتاه، رسا، زیبا و آهنگین ادا می‌شد. شعارها زبان حال بود و نشانگر چگونگی مواجهه مردم با رخدادها. شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» زمانی سر داده می‌شد که برخی از گروه‌ها تلاش می‌کردند بر امواج انقلاب سوار شوند. مردم با این شعار می‌گفتند که میان ما و شما فاصله‌ای هست؛ فاصله اعتقادی؛ چه در راه و چه در راهبر. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62479 #ديگران__گزارش
    0 Kommentare 0 Geteilt 280 Ansichten 0 Bewertungen
  • اعترافات هایزر


     «یک کشتار دیگری مثل کشتار هفدهم شهریور، در هشتم بهمن در همین میدان انقلاب اتفاق افتاد که غالباً بی‌توجه به آن هستند؛ عوامل رژیم افتادند به جان مردم. از خاطرات این ژنرال آمریکایی [رابرت هایزر] که در روزهای آخر عمر رژیم گذشته برای نجات رژیم به تهران آمده بود، نقل کردند؛ او می‌گوید من ژنرال‌های شاه را جمع کردم و به آنها گفتم که لوله‌های تفنگ‌ها را پایین بیاورید؛ یعنی مسلحین رژیم شاه که با مردم مواجه بودند، خیلی اوقات تیرهای هوایی می‌زدند که مردم را بترسانند، این آقا به ژنرال‌های شاه توصیه می‌کند و می‌گوید لوله‌ تفنگ‌ها را بیاورید پایین و به مردم بزنید؛ آنها هم اینجا در این میدان انقلاب به این دستور عمل کردند؛ لوله‌های تفنگ را پایین آوردند، مردم را هدف قرار دادند، عده‌ی زیادی را به شهادت رساندند؛ ولی اثر نکرد، مردم عقب نرفتند، مردم ادامه دادند.»(۱)
    در واپسین روزهای دی‌ماه ۱۳۵۷، رژیم پهلوی با انتصاب شاپور بختیار به نخست‌وزیری، تلاشی را برای بقا آغاز کرد. این دولت، که در بحرانی‌ترین شرایط سیاسی و اقتصادی کشور شکل گرفته بود، نه تنها فاقد مشروعیت مردمی بود، بلکه به‌عنوان مجری طرح‌های خارجی برای مهار انقلاب اسلامی عمل می‌کرد.
    بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز کشتار ۸ بهمن میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب اسلامی فعلی)، با استناد به منابع دست‌اول و اسناد معتبر، به بررسی ابعاد این واقعه و نقش مستقیم ایالات متحده در طراحی و اجرای آن می‌پردازد.

     پرده اول: زمینه‌سازی بحران
    با خروج محمدرضا پهلوی از کشور در ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، یکی از مهم‌ترین خواسته‌های امام خمینی و ملّت ایران محقق شد. اما امام در همان روز، با صراحت اعلام کردند: «مطلب ما این نیست که شاه برود بیرون مملکت، مطلب ما سقوط شاه است از سلطنت. اینکه می‌گوییم شاه برود یعنی سلطنت نداشته باشد، نه برود تفریح».(۲) این موضع شفاف، هرگونه ابهام در مورد تفاوت میان «خروج فیزیکی شاه» و «براندازی نظام شاهنشاهی» را زدود.

    در چنین فضایی، دولت شاپور بختیار، که با هدف ایجاد «سازش سیاسی» و حفظ ساختار پیشین روی کار آمده بود، از ابتدا با بحران مشروعیت مواجه شد. موج استعفای نمایندگان مجلس(۳) پس از هشدار امام(۴)، همبستگی کارکنان دولت با انقلاب و تداوم اعتصابات سراسری‌(۵)، عملاً امکان اداره کشور را از این دولت سلب کرده بود.

    اقدامات ظاهری بختیار مانند لغو سانسور و انحلال ساواک هم نتوانست رضایت مردم را جلب کند، زیرا جامعه ایران به این جمع‌بندی رسیده بود که مشکل، صرفاً در برخی نهادها نیست، بلکه کل ساختار رژیم شاهنشاهی باید برچیده شود.(۶)

    راهپیمایی‌های عظیم اربعین و ۲۸ صفر که با دعوت امام خمینی(۷) و با حضور میلیونی مردم برگزار شد هم به وضوح نشان داد که دولت بختیار حتی با برقراری حکومت نظامی، توان مهار خیزش مردمی را از دست داده است.

     تصمیم تاریخی بازگشت
    در آستانه بهمن‌ماه ۱۳۵۷، همزمان با اوج‌گیری بحران سیاسی و فشار روزافزون مردمی بر دولت شاپور بختیار، امام خمینی رحمه‌الله تصمیم قاطع خود برای بازگشت به کشور را اعلام کردند. ایشان در ۲۶ دی‌ماه در پیامی رسمی خطاب به خبرگزاری‌های خارجی، با اشاره به خروج شاه به عنوان «اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت‌بار پنجاه ساله رژیم پهلوی»، بر اهداف نهایی انقلاب تأکید کرده و اعلام نمودند: «بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد».(۸)

    این تصمیم بلافاصله بازتاب گسترده‌ای یافت و سران رژیم متوجه شدند که امام خمینی رحمه‌الله تصمیم گرفته‌است که در روز جمعه، ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ به ایران بازگردند.(۹) این تاریخ، ضرب‌الاجلی غیرقابل انعطاف برای دولت بختیار محسوب می‌شد که مشروعیت خود را به سرعت از دست می‌داد. در واکنش به این تصمیم، بختیار که پیشتر نیز در جریان استعفای سیدجلال‌الدین تهرانی از شورای سلطنت، مخالفت خود با بازگشت امام را به سران ارتش اعلام کرده بود(۱۰)، بلافاصله دست به اقدام متقابل زد.

     تشدید بحران با بستن فرودگاه‌ها
    در چهارم بهمن ۱۳۵۷، دولت بختیار در اقدامی آشکار برای جلوگیری از بازگشت امام خمینی رحمه‌الله به میهن، دستور بستن تمامی فرودگاه‌های کشور و مخصوصاً فرودگاه مهرآباد را صادر کرد. روزنامه اطلاعات در همان روز گزارش داد: «به دستور بختیار تانک‌ها در فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و باندهای فرود را بستند [...]. در همین روز هزاران نفر از مردم به سمت فرودگاه حرکت کردند».(۱۱)

    این اقدام غیرقانونی، که با هدف به تعویق انداختن بازگشت امام انجام شد، خشم عمومی را بیش از پیش برانگیخت. امام خمینی در واکنشی قاطع در ۵ بهمن اعلام کردند: «[...] من بنا داشتم که فردا را در میان ملّت باشم [...]. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه فرودگاههای ایران را بست و من پس از بازشدن فرودگاه‌ها بلافاصله خواهم رفت و به او [بختیار] خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملّت ما؛ و ملّت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد داشت. [...] من ملّت ایران را دعوت می‌کنم به ادامه نهضت؛ و دعوت می‌کنم که این قلدرها را سر جای خودشان بنشانند؛ لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ملّت ایران تشکر می‌کنم و در اولین فرصت پیش مردمم به ایران خواهم رفت تا با آنها یا کشته شوم و یا حقوق ملّت را بگیرم و به ملّت برگردانم.»(۱۲)

    تلاش‌های بختیار تنها به اقدامات نظامی محدود نماند. وی در ۵ بهمن به‌طور مستقیم از امام خمینی رحمه‌الله درخواست کرد سفر خود را «به مدت سه هفته به تأخیر اندازد» تا اوضاع کشور را آرام کند. این درخواست که از طریق حسن نزیه، رئیس کانون وکلای ایران در پاریس به اطلاع امام رسید، قاطعانه رد شد. ابراهیم یزدی، از نزدیکان امام در پاریس، در پاسخ اعلام کرد: «دیگر دیر شده است و آیت‌الله خمینی تصمیمش را گرفته و هیچ چیز ایشان را از بازگشت به ایران منصرف نخواهد کرد»(۱۳)
     
     تحصن روحانیون
    «با بسته‌شدن فرودگاه و پس از راهپیمایی گسترده‌ی مردم در فردای آن روز (مصادف با ۲۸ صفر)، سران انقلابیون در مقر کمیته‌ استقبال از امام در مدرسه رفاه جمع شدند تا دراین‌باره رایزنی کنند. پیشنهاد برگزاری تحصن به میان آمد. «فکر تحصن در تهران بی‌ارتباط به تجربه‌ تحصن در مشهد نبود، یعنی تجربه‌ی موفق تحصن بیمارستان [امام رضا علیه‌السلام مشهد]، تشویق‌کننده بود به این تحصنی که در تهران انجام گرفت».(۱۴)

    در پاسخ به بستن فرودگاه‌ها و تلاش دولت بختیار برای جلوگیری از بازگشت امام، کانون اصلی اعتراضات به تهران منتقل شد. نقطه اوج این حرکت، تحصن گسترده و تاریخی روحانیون، علما و شخصیت‌های برجسته مذهبی در مسجد دانشگاه تهران بود. این تحصن که از روز ۶ بهمن آغاز شد، به سرعت به مرکز ثقل سازماندهی مقاومت مردمی تبدیل گردید. در میان متحصنین، چهره‌های شاخصی چون آیت‌الله مرتضی مطهری، دکتر محمد بهشتی، آیت‌الله سیدّعلی خامنه‌ای، آیت‌الله محمد مفتح، آیت‌الله حسینعلی منتظری و آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی حضور داشتند.(۱۵)

    این حرکت، مورد استقبال مردم تهران قرار گرفت. معلمان، دانشجویان، بازاریان و اقشار مختلف جامعه در کنار روحانیت به این تجمع‌ها پیوستند و اعتراضات، شکلی کاملاً سازمان‌یافته و گسترده به خود گرفت: «اگر سخنرانی‌ها و اعلامیه‌ها نبود مفهوم نمی‌شد که چه کاری انجام گرفته، نه مردم در جریان قرار می‌گرفتند و تبلیغات دستگاه هم می‌توانست شاید آن را جور دیگری جلوه بدهد. لذا چند تا برنامه در دانشگاه بود. یکی سخنرانی‌هایی بود که مستمراً در مسجد دانشگاه انجام می‌گرفت که همه‌ ماها هر کدام یک برنامه‌ی سخنرانی را این‌جا گذاشتیم و دیگران سخنرانی می‌کردند. یکی اعلامیه‌ها بود، یکی هم یک نشریه و یک بولتن روزانه ما منتشر می‌کردیم».(۱۶)

    در این میان، روحانیون با صدور بیانیه‌ای رسمی، دولت بختیار را به پذیرش خواسته‌های مردم فراخواندند و نسبت به اعمال ضد انسانی دولت غیر قانونی وی اعتراض کردند. آن‌ها تأکید کردند که تحصنشان برای حفاظت از جان مردم و تضمین ورود امام خمینی به کشور است. این بیانیه به طور گسترده در مطبوعات منتشر شد و فشار رسانه‌ای و مردمی بر دولت بختیار را مضاعف کرد.(۱۷)

    به موازات تهران، در دیگر شهرهای کشور نیز موج اعتراضات و تجمعات مردمی علیه دولت بختیار و در حمایت از بازگشت امام خمینی به طور همزمان و هماهنگ گسترش یافت. این هماهنگی سراسری، نشان از وجود شبکه‌ای منسجم از ارتباط و رهبری در پشت صحنه اعتراضات داشت و عمق نفوذ و سازماندهی نیروهای انقلابی را به نمایش گذاشت.

     پرده دوم: روز خونین ۸ بهمن
    صبح روز ۸ بهمن، تهران صحنه دو حرکت موازی بود: از یک سو، تحصن روحانیون و علما در مسجد دانشگاه تهران که از روز قبل آغاز شده بود و به نمادی از مقاومت مدنی تبدیل شده بود. از سوی دیگر، هزاران نفر از مردم که برای حمایت از این تحصن و اعتراض به بسته ماندن فرودگاه‌ها، در اطراف دانشگاه و میدان ۲۴ اسفند تجمع کرده بودند.

    روحانیون متحصن با صدور بیانیه و سخنرانی، خواست مردم را تشریح می‌کردند و مردم در بیرون، با حضور خود این خواست را به نمایش می‌گذاشتند. حجت‌الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می‌نویسد: «مردم در حمایت از این تحصن به سوی دانشگاه به حرکت درآمدند».(۱۸)

    براساس گزارش‌های میدانی روزنامه‌های کیهان و اطلاعات، از صبح، اجتماع مردم در اطراف دانشگاه تهران آغاز شد. بسیاری از معلمان، دانشجویان، بازاریان و کارگران به تدریج به جمعیت پیوستند. این تجمع در ابتدا کاملاً مسالمت‌آمیز بود. مردم در گروه‌های کوچک دور هم جمع می‌شدند، سخنرانی‌های روحانیون داخل مسجد دانشگاه را گوش می‌دادند و شعار می‌دادند.

    حادثه خونین حدود ساعت ۱۴:۳۰ بعدازظهر و در میدان ۲۴ اسفند رخ داد. قضیه از اینجا آغاز می‌شود که ساعت یک بعدازظهر یک اتوبوس ارتشی قصد ورود به خیابان سی‌متری را داشت. تظاهرکنندگان از راننده خواستند تا اتوبوس خود را متوقف کند. راننده بدون توجه، با سرعت زیاد اتوبوس را به سوی تظاهرکنندگان به حرکت درآورد. چند نفر بر اثر برخورد مجروح شدند و به دنبال این برخورد، درگیری آغاز شد.(۱۹)

    بلافاصله پس از این حادثه، گروهی با لباس شخصی از ساختمان ستاد ژاندارمری خارج شدند و به اتوبوس‌های سرویس همان ستاد حمله کردند. این اقدام، تنش را به اوج رساند. لحظاتی بعد، نخستین تیرها از پشت بام و پنجره‌های ساختمان ستاد ژاندارمری به سوی مردم غیرمسلح شلیک شد.(۲۰)

    مردم که تنها با سنگ و کلوخ می‌توانستند مقابله کنند، به سوی ساختمان ژاندارمری سنگ پرتاب کردند. روزنامه اطلاعات از قول ناظران عینی گزارش می‌دهد: «مردم می‌گفتند، این اقدامات از سوی نظامیان از قبل برنامه‌ریزی شده بود تا کشتار مردم آغاز شود».(۲۱)

    یک خبرنگار کیهان که در صحنه حاضر بود، فاجعه را اینگونه روایت می‌کند: «ناگهان صدای رگبار مسلسل میدان را پر کرد. صفی که جلوی من حرکت می‌کرد بر زمین ریخت [...] سرم را که بلند کردم دیدم اطرافم را جنازه و خون پوشانده است. [...] جوانی کنارم بود که دیگر سر نداشت».(۲۲)

    حتی امدادگران و آمبولانس‌ها هم در امان نبودند. در ادامه همین گزارش آمده است: «امدادگران و پزشکان از آمبولانس‌ها پیاده شدند و رو در روی مأموران که در پشت بام‌ها مستقر بودند قرار گرفتند و مشت‌های گره‌کرده خود را به سوی آنان نشانه رفتند و فریاد زدند: یا ما را بکشید و یا اجازه بدهید مجروحان را از صحنه تیراندازی دور کنیم.»(۲۳)

    همچنین منوچهر ستوده، استاد دانشگاه تهران که شاهد عینی وقایع بود، در یادداشت‌هایش می‌نویسد: «در میدان ۲۴ اسفند کشت و کشتار خونین بعد از ظهر قابل ذکر است که منظره جمعه سیاه میدان ژاله تکرار شد. از ساختمان ژاندارمری به مردم تیراندازی کردند».(۲۴)

    آمار شهدا در گزارش‌های مختلف متغیر است، اما آنچه هولناک‌تر است، نحوه هدف‌گیری نظامیان بود. دکتر لطفی، پزشک بیمارستان هزارتختخوابی که ۱۶ مجروح را عمل کرده بود، به روزنامه اطلاعات گفت: «برخلاف کشته‌شدگان و مجروحان حوادث روز جمعه (۱۳۵۷/۱۱/۶) بیشتر مجروحان امروز از ناحیه سر و سینه هدف گلوله قرار گرفته‌اند و این دقیقاً نشان می‌دهد در تیراندازی امروز هدف، تنها کشتار مردم بود نه پراکندن آنها».(۲۵)

    ناصر صدیفی (۱۷ ساله، آهنگر)، حسن قموشی رامندی (۱۵ ساله، دانش‌آموز)، فریدون نوری پامچیلو (۱۸ ساله، کارگر)، حمزه علی عالمی (۲۰ ساله، دانشجو)، محمدرضا مولاوردی خانی (۲۸ ساله) و ده‌ها نفر دیگر از شهدایی هستند که اسامی آن‌ها در گزارش‌های آن روز ثبت شده است.(۲۶)
     
     واکنش روحانیون و ادامه مقاومت
    در اوج درگیری‌ها، آیت‌الله مرتضی مطهری در میان جمعیت حاضر شد و مردم را به آرامش دعوت کرد. سپس پیشنهاد داد برای نشان دادن مخالفت با دولت بختیار، راهپیمایی سمبلیکی در محوطه دانشگاه انجام شود. آیت‌الله مطهری و جمعی از روحانیون در پیشاپیش و مردم به دنبال آنان، در خیابان‌های دانشگاه راهپیمایی کردند و سپس به مسجد دانشگاه بازگشتند.(۲۷)

    در چنین شرایطی، روحانیون برای مهار هیجان و جلوگیری از تشدید خشونت، مستقیماً در میان معترضان حاضر شدند. حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی بعدها این لحظات را چنین روایت می‌کند: «سخت ترین درگیری در بعد از ظهر روی داد که در نتیجه آن عده زیادی شهید و مجروح شدند و مردم جنازه شهدا را به دانشگاه آوردند و در خیابان‌ها گرداندند؛ آنها با عصبانیت شعار می‌دادند: رهبران؛ ما را مسلح کنید. [...] یکبار وقتی که دیدم جوان‌ها بی‌مهابا در معرض خطر اصابت گلوله قرار می‌گیرند به میان جمعیت رفتم و عبای خودم را از دوش برداشتم و در مقابل آنها ایستادم و به آنها گفتم حق ندارید که چنین کارهایی بکنید و بعد هم آنها را همراهی کردم و آنها هم همانجا ماندند و شعار رهبران ما را مسلح کنید دادند.»(۲۸)

    شدت خشونت رژیم و حجم تلفات، صحنه‌هایی پدید آورد که تأثیر عاطفی عمیقی بر حاضران گذاشته بود. برخی شاهدان، این لحظات را نه در قالب تحلیل، بلکه به‌صورت تصویرهایی تکان‌دهنده روایت کرده‌اند. حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان از صحنه‌های تأثرانگیز آن روز می‌گوید: «جوانی کبد یکی از شهدا را که در اثر اصابت گلوله از سینه‌اش بیرون افتاده بود روی دست گرفت و با هیجان شعار داد: این است سند جنایت بختیار».(۲۹)

    علاوه‌بر این تظاهرات، همزمان با تهران، در شهر کرج نیز حدود پنج هزار نفر پس از خروج از مسجد جامع، در خیابان پهلوی راهپیمایی کردند و شعار «نوکر بی‌اختیار، مرگ بر بختیار» سر دادند.(۳۰) این هماهنگی نشان می‌داد که اعتراضات، ساختاری سراسری و خودجوش دارد.

     پرده سوم: مأموریت ژنرال هایزر؛ دستور سرکوب از واشنگتن
    آمریکایی‌ها با وجود همه اختلافات درونی و تحلیل‌های متفاوت، بر سر یک موضوع اجماع داشتند و آن اینکه با سقوط شاه و پیروزی امام خمینی، منافع آمریکا در معرض خطر قرار خواهد گرفت. از این جهت تمام راه های ممکن را برای حفظ منافع خود در ایران بررسی و اقدامات لازم را اجرا می کردند. لذا پیشنهاد شد ژنرال هایزر، معاون فرمانده یگان ناتو در اروپا به ایران فرستاده شود تا به برقراری تماس با رهبران نظامی ایران بپردازد. استدلال شد که این اقدام موجب می شود که حمایت ایالات متحده از رژیم شاه نیز مورد تأکید قرار گیرد. کارتر برای اطمینان بیشتر از چنین تصمیمی با ژنرال دیوید جونز؛ رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، هارولد براون، وزیر دفاع؛ ونس، وزیر امور خارجه مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت هایزر را «برای همکاری مستقیم با رهبران نظامی ایران به تهران بفرستد. کار این مأمور نظامی در تهران اقداماتی به منظور حصول اطمینان از وحدت نیروهای مسلح، حمایت از دولت بختیار و آماده ساختن آنها برای جلوگیری از سقوط و از هم پاشیدگی کامل رژیم پهلوی بود.(۳۱)

    در همین راستا هایزر که معاون فرماندهی کل نیروهای ناتو در اروپا بود، در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۶ دی ۱۳۵۷) به صورت مخفیانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی وارد تهران شد و مورد استقبال چندین نظامی آمریکایی قرار گرفت.(۳۲) مأموریت اصلی او، که مستقیماً از سوی کاخ سفید تعریف شده بود، شامل سه محور کلیدی بود: جلوگیری از فروپاشی ارتش و فرار فرماندهان پس از خروج شاه، ایجاد ائتلاف میان فرماندهان ارتش برای حمایت از بختیار و مقابله با انقلابیون و نهایتاً اجرای کودتای نظامی در صورت سقوط دولت بختیار.(۳۳)

    بلافاصله پس از ورود، دیدارهای خود با فرماندهان ارشد ارتش از جمله ارتشبد عباس قره‌باغی و دیگر فرماندهان را آغاز کرد. او در این ملاقات‌ها درمی‌یابد که روحیه فرماندهان به شدت ضعیف شده و ترس از انقلاب اسلامی هرگونه ابتکار عمل را از آنان سلب کرده است.(۳۴) با این حال، هایزر تلاش می‌کند تا با برگزاری جلسات متعدد، آنان را متحد و مصمم نگه دارد.

    اقدام کلیدی هایزر در این مرحله، اعمال فشار همزمان بر دو جبهه بود. او به‌طور مداوم بر بختیار فشار می‌آورد تا برای «شکستن اعتصابات و بازگرداندن نظم به کشور» از قدرت ارتش استفاده کند و از تعلل نخست‌وزیر در این امر شکایت داشت. همزمان، بر فرماندهان ارشد برای ایجاد یک بلوک متحد نظامی که بتواند عملیاتی قاطع انجام دهد هم تأکید می‌ورزید.(۳۵)

    هایزر در ۲۳ ژانویه (۳ بهمن ۱۳۵۷) در نامه‌ای به ژنرال الکساندر هیگ در واشنگتن، استراتژی خود را شفاف بیان کرد: «روشی که من مشغول انجام آن هستم در درجه اول اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار است [به این شکل که] ارتش کنترل تأسیسات کلیدی نظیر نفت، گمرکات، برق، آب، بانک‌ها و سپس رسانه‌ها را تحت رهبری بختیار به عهده بگیرد [...] اگر این کار موفق نشود، توصیه من به آنها این خواهد بود که به طور مستقیم به سراغ انجام کودتای نظامی بروند».(۳۶)

    طرح کودتای نظامی که هایزر مأمور اجرای آن بود، تنها یک ابتکار فردی یا برنامه‌ای در سطح میدانی نبود، بلکه مورد تأیید و حمایت بالاترین مقامات دولت آمریکا قرار داشت. جیمی کارتر در جلسه‌ای با حضور مقامات ارشدی چون سایروس ونس (وزیر خارجه)، هارولد براون (وزیر دفاع) و زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنیت ملی) صراحتاً اعلام کرد که «کودتای نظامی بهترین راه جلوگیری از رسیدن آیت‌الله خمینی به قدرت است».(۳۷) این موضع‌گیری، خط‌مشی رسمی واشنگتن را مشخص می‌کرد.

    همسو با این دیدگاه، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، در گزارشی که در ۲۹ ژانویه (نهم بهمن ۱۳۵۷) به کارتر ارائه داد، تحلیل هایزر را منعکس کرد. دانکن تأکید نمود که هایزر عقیده دارد بازگشت آیت‌الله خمینی به سقوط حتمی بختیار خواهد انجامید و زمان اقدام نظامی (کودتا) همین موقع است.(۳۸)

    این به وضوح نشان می‌دهد که پیش از وقوع کشتار ۸ بهمن، طرح کودتا و استفاده قهرآمیز از ارتش به طور کامل روی میز بوده است. فشار هایزر بر بختیار برای استفاده از ارتش و همزمان، آماده‌سازی فرماندهان برای یک عملیات قاطع، بستری را فراهم آورد که تصمیم‌گیری برای رویارویی خونین با مردم در روزهای بعد، در چارچوب آن قابل درک باشد. بنابراین، دستور شلیک در ۸ بهمن را می‌توان گامی در مسیر اجرای همان طرح بزرگتر و از پیش طراحی‌شده دانست.
     
     دستور مستقیم شلیک به مردم
    «او [رابرت هایزر] در خاطرات خودش می‌نویسد من به ژنرال قره‌باغی گفتم که در مواجهه‌ با مردم لوله تفنگ‌هایتان را پایین بیاورید؛ یعنی مردم را بکشید [...] مردم را قتل عام کنید. اینها هم همین کار را کردند. [...] عده‌ای جوان و نوجوان کشته شدند ولی جمعیت عقب نرفت. هایزر می‌گوید؛ قره‌باغی بعد آمد به من گفت که این تدبیر تو فایده‌ای نکرد. [...] آن‌وقت هایزر می‌گوید من دیدم این ژنرال‌های شاه چقدر کودکانه فکر می‌کنند؛ یعنی باید ادامه می‌دادند، باید مرتب می‌کشتند. ببینید این رژیم دست‌نشانده بود. ژنرال آمریکایی دستور قتل‌عام هم‌وطنان را به ارتشبد ایرانی می‌دهد و این به دستور او و به توصیه‌ی او عمل می‌کند و چون فایده‌ای ندارد، می‌رود به او می‌گوید فایده‌ای ندارد؛ او هم می‌گوید اینها بچه‌اند، اینها کودکانه فکر می‌کنند. این، ماحصل و خلاصه‌ حکومت پهلوی در ایران است. آمریکایی‌ها این‌جوری با ما شروع کردند؛ با انقلاب این‌جوری شروع کردند. بعد هم در طول این مدت هرچه توانستند توطئه کردند.»(۳۹)

    همزمان با اوج‌گیری تظاهرات مردمی در میدان ۲۴ اسفند و اطراف ستاد ژاندارمری در روز ۸ بهمن و پس از آن، تصمیم نهایی برای سرکوب خونین گرفته شد. در جلسه‌ای که با حضور هایزر و فرماندهان ارتش در دفتر ارتشبد قره‌باغی تشکیل شد، اخبار درگیری به اطلاع حاضران رسید. هایزر در این جلسه به صراحت دستور رویارویی قهرآمیز را صادر کرد. او تأکید نمود که «راه صحیح مقابله با تظاهرکنندگان شلیک هوایی و استفاده از گاز اشک آور است. اگر این کار مؤثر واقع نشد، آن وقت باید لوله‌های تفنگ را پایین آورد؛ زیرا سربازان باید بفهمانند که جدی هستند».(۴۰)

    این دستور مستقیم، از سوی فرماندهان ایرانی به اجرا درآمد. کمی بعد گزارش رسید که سربازان ابتدا شلیک هوایی کرده‌اند و سپس «به سوی رهبران جمعیت شلیک کرده‌اند»(۴۱) نتیجه این دستور، کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از مردم غیرمسلح در میدان و خیابان‌های اطراف بود. نقش هایزر در صدور این فرمان چنان آشکار بود که حتی در جلسه روز دهم بهمن با سران ارتش، ارتشبد قره‌باغی مستقیماً وی را مورد خطاب قرار داد. هایزر در خاطراتش می‌نویسد: «او داد و فریاد راه انداخت و سعی کرد گناه آن را به گردن من بیندازد. در واقع او انگشت خود را به سمت من تکان داد و گفت: شما را باید سرزنش کنیم دست شما خون‌آلود است. او خیلی هیجان زده شده بود. به ناچار مجبور شدم صدایم را بلند کنم و تند شوم. آخرین سؤال من از او این بود که آیا به هر حال آن روش آنها را به هدف خود رسانیده یا خیر؟ مثل همیشه احساس عجیبی کردم احساس کردم دارم بچه‌ها را سرزنش می‌کنم».(۴۲)

    این اعتراف خود هایزر، سند محکمی بر مسئولیت مستقیم او در کشتار ۸ بهمن است. دستوری که در چارچوب طرح بزرگتر وی برای «اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار» و با هدف ایجاد رعب و درهم شکستن مقاومت مردمی صادر شد.
     
     پایان کار مأمور ویژه
    پس از ناکامی در مهار اعتراضات از طریق کشتار ۸ بهمن و شتاب گرفتن روند انقلاب، هایزر در موضع ضعف قرار گرفت و اثربخشی رهبری او بر فرماندهان ارتش زیر سؤال رفت. این تردید حتی در بالاترین سطوح پنتاگون نیز مطرح شد. در سیزدهم بهمن، ژنرال دیوید جونز، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در یک مکالمه تلفنی مستقیم از هایزر پرسید: «آیا ارتش بدون حضور وی قادر به کودتای نظامی هست یا خیر؟». هایزر در پاسخ گفت: «فکر می‌کنم که قادر به این کار هستند و اگر بختیار به آنها دستور بدهد، به این کار اقدام خواهند کرد». او سپس اضافه کرد که سفیر آمریکا در تهران (سولیوان) عقیده مخالفی دارد و معتقد است ارتش «قدرت شکننده‌ای» دارد و در صورت دستور کودتا «تعداد زیادی فرار خواهند کرد»(۴۳) این تردید و دوگانگی در تحلیل، خود گواه روشنی بر شکست مأموریت هایزر در ایجاد یک ائتلاف نظامی مطمئن و عمل‌گرا بود.

    همچنین مردم نیز از هایزر و اقدامات او طی مدت اقامتش در ایران بسیار خشمگین بودند. نیویورک تایمز در ۳۱ ژانویه (۱۱ بهمن ۱۳۵۷) گزارش داده بود که مردم ایران در خیابان‌ها پوسترهایی حمل ‌می‌کردند که در آن نوشته شده بود «هایزر رهبر ژنرال‌های ایران» است. شعار دیگر می‌گفت: «کارتر رئیس واقعی بختیار». تمام رسانه‌های آمریکا از شعارها و پوسترهای مرگ بر هایزر و مرگ بر کارتر گزارش داده بودند.(۴۴)

    هایرز که در ابتدای مأموریت خود معتقد بود سقوط دولت بختیار مستلزم ورود فوری و قاطع ارتش است و باید به فرماندهان برای اقدام جسارت داد، در نهایت، به توصیه سولیوان، سفیر وقت آمریکا، در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ شبانه از ایران خارج شد. او برای خروج از یک هواپیمای C-۱۳۰ استفاده کرد. این هواپیما به گونه‌ای رنگ آمیزی شد تا یک هواپیمای ایرانی محسوب شود و سوءظن ایرانیان را برنیانگیزد.(۴۵)

    پس از خروج هایزر از ایران و در آستانه پیروزی نهایی انقلاب اسلامی، برخی تصمیم‌گیرندگان در کاخ سفید تا آخرین لحظه به دنبال اجرای طرح کودتا بودند. آنان که نگران از دست‌رفتن سریع و کامل منافع آمریکا در ایران بودند، حتی در روز ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) و در اوج تحولات، گزینه اعزام مجدد هایزر برای انجام یک کودتای نظامی را بررسی کردند.

    در آن روز، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، با هایزر تماس گرفت و مستقیم پرسید آیا او مایل است برای ترتیب یک کودتا به تهران بازگردد. پاسخ هایزر که اکنون با واقعیت‌های میدانی پس از خروجش از ایران تطبیق داشت، قاطعانه منفی بود. او با یادآوری هشدارهای پیشین خود مبنی بر سقوط ارتش، وضعیت جدید را به مراتب وخیم‌تر توصیف کرد و گفت: «وضعیت فعلی ایران را با توجه به اینکه افراد ارشد ارتش در زندان هستند، بسیار وخیم‌تر می‌دانم». هایزر صریحاً اعلام کرد که در کاخ سفید تنها زبیگنیو برژینسکی به کودتا علاقه نشان می‌دهد و برای موافقت با بازگشت، شروطی غیرممکن مطرح کرد: «به مقدار نامحدود نیاز به پول خواهد بود؛ باید حدود ده الی دوازده ژنرال آمریکایی را با خود ببرم و ده هزار نفر از بهترین سربازان آمریکایی را نیز لازم دارم».(۴۶) این شرط‌گذاری نشان می‌داد که او کاملاً از امکان تکیه بر نیروهای ایرانی ناامید شده و عملاً انجام کودتا را ناممکن می‌دانست.

     چگونه دستور واشنگتن به کشتار تهران منجر شد؟
    این واقعه، حلقه‌ای از زنجیره برنامه‌ای بزرگ‌تر بود که از ژنرال هایزر در تهران طراحی و دنبال می‌شد. منطق حاکم بر اقدامات او و دولت بختیار، چرخه‌ای سه‌گانه را تشکیل می‌داد: نخست، ایجاد مانع برای بازگشت رهبری با بستن فرودگاه‌ها به قصد به تأخیر انداختن بازگشت امام و خرید زمان؛ دوم، سرکوب خونین اعتراضات مردمی برای ایجاد رعب و فرسایش نیروهای انقلاب؛ و سوم، استفاده از این فرصت برای اجرای کودتای نظامی. هایزر بر این باور بود که با یک شوک خونین می‌توان جو انقلابی را مهار و زمینه را برای نجات رژیم وابسته پهلوی فراهم آورد. به همین خاطر، دستور شلیک به مردم در ۸ بهمن، تاکتیکی حساب‌شده در راستای استراتژی کلی واشنگتن بود.

    اما این نقشه با مقاومت مردم و شکاف در بدنه ارتش مواجه شد. عدم تمکین بسیاری از سربازان و افسران از فرمان سرکوب و سپس همبستگی همافران و نیروی هوایی با مردم، موج نیرومند انقلاب را نه تنها متوقف نکرد، بلکه شتاب بخشید. این شکست استراتژیک، دولت بختیار را به سرعت به عقب‌نشینی واداشت. تنها یک روز پس از کشتار، در ۹ بهمن، بختیار مجبور شد اعلام کند که «فرودگاه‌ها همه باز است»، هرچند که همچنان بر عدم استعفای خود پافشاری می‌کرد.(۴۷)

    فشار مردمی و تحصن روحانیون آن‌قدر قوی بود که سرانجام در ۱۰ بهمن، دولت به طور رسمی موافقت خود با فرود هواپیمای حامل امام در روز ۱۲ بهمن را اعلام کرد و اطلاع داد که فرودگاه مهرآباد به منظور ورود امام برای مدت دو ساعت به روی سایر پروازها بسته خواهد شد.(۴۸)

    پس از شش روز تحصن، با ورود امام خمینی به میهن در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، روحانیون متحصن در دانشگاه تهران، هدف خود را محقق شده دیدند و تحصن را خاتمه دادند.(۴۹) این بازگشت تاریخی که تنها چهار روز پس از کشتار میدان انقلاب ممکن شد، نقطه عطف نهایی در شکست کامل طرح‌های آمریکا برای کودتا و مهار انقلاب بود. کشتار ۸ بهمن و تلاش‌های پشت پرده هایزر، نه تنها نتوانست مانعی در مسیر انقلاب ایجاد کند، بلکه با آشکار کردن عمق وابستگی رژیم بختیار به قدرت‌های خارجی، بهانه‌ای قاطع برای شتاب‌بخشی به پیروزی نهایی ملّت ایران تبدیل شد.

    «آمریکا در کشور ما فرعونیت می‌کرد، مثل فرعون: یَستَضعِفُ طآئِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبنآءَهُم وَ یَستَحیِ نِسآءَهُم؛ [...] موسای زمان آمد، تخت‌وبخت این فرعون و دنباله‌روهای او را واژگون کرد و از بین برد؛ انقلاب این است. [...] موسی‌ این‌دفعه فرعون را این‌جور شکست داد. حالا بعضی می‌گویند چرا آمریکایی‌ها با ایران بدند؟ خب علتش همین است؛ ایران یکسره در مشت آمریکا بود، در دست آمریکا بود؛ همه‌ی اجزای اصلی وجود کشور با اراده‌ی آمریکایی‌ها حرکت می‌کرد؛ امام آمد و به‌وسیله‌ این مردم، آمریکا را از این مملکت بیرون کرد؛ باید هم دشمن باشند، باید هم دشمنی بکنند؛ و دارند می‌کنند، همین حالا دارند دشمنی می‌کنند.»(۵۰)
     


    (۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم،۱۳۹۴/۶/۱۸.

    (۲ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۵، تهران: نشر عروج، ص ۳۶۰-۳۶۱.

    (۳ روزنامه اطلاعات، ۲۸ دی ۱۳۵۷، ص ۲.

    (۴ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۸.

    (۵ اعتصاباتی که در ماه‌های پایانی حکومت نظامی ژنرال ازهاری شکل گرفته بود، با آغاز دولت بختیار نه‌تنها متوقف نشد، بلکه به تمامی ارکان اقتصادی و اداری کشور سرایت کرد. وزارتخانه‌های اقتصادی، بانک‌ها، گمرکات، صنعت برق، تلفن، آب، نفت و حمل‌ونقل عملاً از کار افتاده بودند. دامنه این وضعیت به‌گونه‌ای بود که اداره حداقلی کشور نیز با اختلال جدی مواجه شد. در چنین شرایطی، امام خمینی برای جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی و کاهش فشار مستقیم بر مردم، ابتکار تشکیل هیئت تنظیم اعتصابات را در پیش گرفت تا اعتصابات، بدون تبدیل شدن به عامل فرسایش عمومی جامعه، ادامه یابد. (حسینیان، روح‌الله (۱۳۸۸). «درآمدی بر انقلاب اسلامی ایران». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۶۹۳)

    (۶ در سطح سیاسی، بختیار تلاش کرد با مجموعه‌ای از شعارها و اقدامات اصلاحی، اعتراضات را مهار کند. لغو سانسور، انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، انتقال بنیاد پهلوی به دولت و تعطیلی کمیسیون شاهنشاهی، از جمله برنامه‌هایی بود که او آن‌ها را در دیدار با شاه هم مطرح می‌کرد. (بختیار،‌شاپور (۱۹۸۲-۱۳۶۰). «یکرنگی»، ترجمه مهشید امیرشاهی،‌ پاریس: خاوران، ص ۱۶۰). او  معتقد بود که «وقتی یک ملّتی آنچه را سالیان دراز آرزو کرده و به او نداده اند، به او بدهند، تسکین پیدا می کند». (بختیار، شاپور (۱۳۶۲). «سی و هفت روز پس از سی و هفت سال؛ چند گفتگو با شاپور بختیار درباره دوران زمامداریش». انتشارات رادیو ایران)

    (۷ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۷.

    (۸ صحیفه امام خمینی، ج۵، صفحه ۴۸۱.

    (۹ خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها اعلان کردند که آقای خمینی می‌خواهد روز جمعه ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ وارد ایران شود. (قره‌باغی، عباس (۱۳۶۵). «اعترافات ژنرال - خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی». تهران: نی، ص ۲۲۴).

    (۱۰ ارتشبد قره‌باغی: «آقای بختیار در جریان استعفای من متعهد گردیده بود که با آمدن آقای خمینی موافقت نخواهد کرد.» (اعترافات ژنرال، ص۲۲۴)

    (۱۱ روزنامه اطلاعات، ۵ بهمن ۱۳۵۷، ص۸.

    (۱۲ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۵۳۰-۵۳۱.

    (۱۳ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۸،‌ص۵.

    (۱۴ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۳۶۳/۱۱/۱۱.

    (۱۵ اطلاعات،‌۱۳۵۷/۱۱/۸، ص۲.

    (۱۶ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۱/۱۱/۶۳.

    (۱۷ کیهان، ۹ بهمن ۱۳۵۷، ص۱.

    (۱۸ بشیری، عباس (۱۳۸۳). «خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص ۲۹۴.

    (۱۹ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴.

    (۲۰ آیندگان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۳.

    (۲۱ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲.

    (۲۲ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴.

    (۲۳همان.

    (۲۴ ستوده، منوچهر (۱۳۹۰). «ره‌آورد ستوده: یادداشت‌های دکتر منوچهر ستوده». تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ص۴۰۷

    (۲۵ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲.

    (۲۶ علیان‌نژاد، میرزاباقر (۱۳۹۳).«روزشمار انقلاب اسلامی»، ج۱۴، تهران: سوره مهر، ص ۲۸۶.

    (۲۷ حسینیان، روح الله (۱۳۸۵). «یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌ ص۷۶۸-۷۷۷.

    (۲۸ خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، ص ۱۶۱-۱۶۲.

    (۲۹ یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، همان صفحه.

    (۳۰ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (۱۳۸۶). «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک». ج۲۵، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص۹۰.

    (۳۱ ونس، سایروس؛ زبیگنو، برژینسکی (۱۳۶۲). «توطئه در ایران»، ترجمه محمود مشرقی، تهران: هفته، ص ۳۹

    (۳۲ هایزر، رابرت (۱۳۶۵). «مأموریت در تهران»، ترجمه ع.رشیدی، تهران: اطلاعات، ص۱۷.

    (۳۳ مأموریت در تهران، ص۳۸-۳۹.

    (۳۴ شاه‌علی، احمدرضا؛ موحدیان، احسان (۱۳۹۷). «تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران»، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۷.

    (۳۵ غضنفری، کامران (۱۳۸۰). «آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران». تهران: کیا، ص ۷۴.

    (۳۶هایزر، رابرت (۱۳۶۸). «مأموریت مخفی در تهران». ترجمه سید محمدحسین عادلی، تهران: رسا، ص ۳۰۶

    (۳۷ برژینسکی، زبیگنو (۱۳۶۲). «سقوط شاه - جان گروگان‌ها و منافع ملی» ترجمه منوچهر یزدان‌یار، تهران: کاوش، ص ۵۶

    (۳۸ همان، ص ۵۲

    (۳۹ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۹۴/۸/۱۲.

    (۴۰ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۶۶.

    (۴۱ همان.

    (۴۲ همان، ص ۳۷۴-۳۷۵.

    (۴۳ آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، ص ۷۵.

    (۴۴ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۶). «اسناد لانه جاسوسی آمریکا». ج۳، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۴۱۱؛ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۹۵

    (۴۵ مأموریت مخفی در تهران ، ص۳۹۶.

    (۴۶ همان، ص ۲۸۳.

    (۴۷ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸.

    (۴۸ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۱.

    (۴۹ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸.

    (۵۰ دیدار اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب، ۱۳۹۴/۶/۱۸.


     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62488

    #ديگران__گزارش
    📰 اعترافات هایزر  «یک کشتار دیگری مثل کشتار هفدهم شهریور، در هشتم بهمن در همین میدان انقلاب اتفاق افتاد که غالباً بی‌توجه به آن هستند؛ عوامل رژیم افتادند به جان مردم. از خاطرات این ژنرال آمریکایی [رابرت هایزر] که در روزهای آخر عمر رژیم گذشته برای نجات رژیم به تهران آمده بود، نقل کردند؛ او می‌گوید من ژنرال‌های شاه را جمع کردم و به آنها گفتم که لوله‌های تفنگ‌ها را پایین بیاورید؛ یعنی مسلحین رژیم شاه که با مردم مواجه بودند، خیلی اوقات تیرهای هوایی می‌زدند که مردم را بترسانند، این آقا به ژنرال‌های شاه توصیه می‌کند و می‌گوید لوله‌ تفنگ‌ها را بیاورید پایین و به مردم بزنید؛ آنها هم اینجا در این میدان انقلاب به این دستور عمل کردند؛ لوله‌های تفنگ را پایین آوردند، مردم را هدف قرار دادند، عده‌ی زیادی را به شهادت رساندند؛ ولی اثر نکرد، مردم عقب نرفتند، مردم ادامه دادند.»(۱) در واپسین روزهای دی‌ماه ۱۳۵۷، رژیم پهلوی با انتصاب شاپور بختیار به نخست‌وزیری، تلاشی را برای بقا آغاز کرد. این دولت، که در بحرانی‌ترین شرایط سیاسی و اقتصادی کشور شکل گرفته بود، نه تنها فاقد مشروعیت مردمی بود، بلکه به‌عنوان مجری طرح‌های خارجی برای مهار انقلاب اسلامی عمل می‌کرد. بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز کشتار ۸ بهمن میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب اسلامی فعلی)، با استناد به منابع دست‌اول و اسناد معتبر، به بررسی ابعاد این واقعه و نقش مستقیم ایالات متحده در طراحی و اجرای آن می‌پردازد.  پرده اول: زمینه‌سازی بحران با خروج محمدرضا پهلوی از کشور در ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، یکی از مهم‌ترین خواسته‌های امام خمینی و ملّت ایران محقق شد. اما امام در همان روز، با صراحت اعلام کردند: «مطلب ما این نیست که شاه برود بیرون مملکت، مطلب ما سقوط شاه است از سلطنت. اینکه می‌گوییم شاه برود یعنی سلطنت نداشته باشد، نه برود تفریح».(۲) این موضع شفاف، هرگونه ابهام در مورد تفاوت میان «خروج فیزیکی شاه» و «براندازی نظام شاهنشاهی» را زدود. در چنین فضایی، دولت شاپور بختیار، که با هدف ایجاد «سازش سیاسی» و حفظ ساختار پیشین روی کار آمده بود، از ابتدا با بحران مشروعیت مواجه شد. موج استعفای نمایندگان مجلس(۳) پس از هشدار امام(۴)، همبستگی کارکنان دولت با انقلاب و تداوم اعتصابات سراسری‌(۵)، عملاً امکان اداره کشور را از این دولت سلب کرده بود. اقدامات ظاهری بختیار مانند لغو سانسور و انحلال ساواک هم نتوانست رضایت مردم را جلب کند، زیرا جامعه ایران به این جمع‌بندی رسیده بود که مشکل، صرفاً در برخی نهادها نیست، بلکه کل ساختار رژیم شاهنشاهی باید برچیده شود.(۶) راهپیمایی‌های عظیم اربعین و ۲۸ صفر که با دعوت امام خمینی(۷) و با حضور میلیونی مردم برگزار شد هم به وضوح نشان داد که دولت بختیار حتی با برقراری حکومت نظامی، توان مهار خیزش مردمی را از دست داده است.  تصمیم تاریخی بازگشت در آستانه بهمن‌ماه ۱۳۵۷، همزمان با اوج‌گیری بحران سیاسی و فشار روزافزون مردمی بر دولت شاپور بختیار، امام خمینی رحمه‌الله تصمیم قاطع خود برای بازگشت به کشور را اعلام کردند. ایشان در ۲۶ دی‌ماه در پیامی رسمی خطاب به خبرگزاری‌های خارجی، با اشاره به خروج شاه به عنوان «اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت‌بار پنجاه ساله رژیم پهلوی»، بر اهداف نهایی انقلاب تأکید کرده و اعلام نمودند: «بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد».(۸) این تصمیم بلافاصله بازتاب گسترده‌ای یافت و سران رژیم متوجه شدند که امام خمینی رحمه‌الله تصمیم گرفته‌است که در روز جمعه، ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ به ایران بازگردند.(۹) این تاریخ، ضرب‌الاجلی غیرقابل انعطاف برای دولت بختیار محسوب می‌شد که مشروعیت خود را به سرعت از دست می‌داد. در واکنش به این تصمیم، بختیار که پیشتر نیز در جریان استعفای سیدجلال‌الدین تهرانی از شورای سلطنت، مخالفت خود با بازگشت امام را به سران ارتش اعلام کرده بود(۱۰)، بلافاصله دست به اقدام متقابل زد.  تشدید بحران با بستن فرودگاه‌ها در چهارم بهمن ۱۳۵۷، دولت بختیار در اقدامی آشکار برای جلوگیری از بازگشت امام خمینی رحمه‌الله به میهن، دستور بستن تمامی فرودگاه‌های کشور و مخصوصاً فرودگاه مهرآباد را صادر کرد. روزنامه اطلاعات در همان روز گزارش داد: «به دستور بختیار تانک‌ها در فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و باندهای فرود را بستند [...]. در همین روز هزاران نفر از مردم به سمت فرودگاه حرکت کردند».(۱۱) این اقدام غیرقانونی، که با هدف به تعویق انداختن بازگشت امام انجام شد، خشم عمومی را بیش از پیش برانگیخت. امام خمینی در واکنشی قاطع در ۵ بهمن اعلام کردند: «[...] من بنا داشتم که فردا را در میان ملّت باشم [...]. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه فرودگاههای ایران را بست و من پس از بازشدن فرودگاه‌ها بلافاصله خواهم رفت و به او [بختیار] خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملّت ما؛ و ملّت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد داشت. [...] من ملّت ایران را دعوت می‌کنم به ادامه نهضت؛ و دعوت می‌کنم که این قلدرها را سر جای خودشان بنشانند؛ لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ملّت ایران تشکر می‌کنم و در اولین فرصت پیش مردمم به ایران خواهم رفت تا با آنها یا کشته شوم و یا حقوق ملّت را بگیرم و به ملّت برگردانم.»(۱۲) تلاش‌های بختیار تنها به اقدامات نظامی محدود نماند. وی در ۵ بهمن به‌طور مستقیم از امام خمینی رحمه‌الله درخواست کرد سفر خود را «به مدت سه هفته به تأخیر اندازد» تا اوضاع کشور را آرام کند. این درخواست که از طریق حسن نزیه، رئیس کانون وکلای ایران در پاریس به اطلاع امام رسید، قاطعانه رد شد. ابراهیم یزدی، از نزدیکان امام در پاریس، در پاسخ اعلام کرد: «دیگر دیر شده است و آیت‌الله خمینی تصمیمش را گرفته و هیچ چیز ایشان را از بازگشت به ایران منصرف نخواهد کرد»(۱۳)    تحصن روحانیون «با بسته‌شدن فرودگاه و پس از راهپیمایی گسترده‌ی مردم در فردای آن روز (مصادف با ۲۸ صفر)، سران انقلابیون در مقر کمیته‌ استقبال از امام در مدرسه رفاه جمع شدند تا دراین‌باره رایزنی کنند. پیشنهاد برگزاری تحصن به میان آمد. «فکر تحصن در تهران بی‌ارتباط به تجربه‌ تحصن در مشهد نبود، یعنی تجربه‌ی موفق تحصن بیمارستان [امام رضا علیه‌السلام مشهد]، تشویق‌کننده بود به این تحصنی که در تهران انجام گرفت».(۱۴) در پاسخ به بستن فرودگاه‌ها و تلاش دولت بختیار برای جلوگیری از بازگشت امام، کانون اصلی اعتراضات به تهران منتقل شد. نقطه اوج این حرکت، تحصن گسترده و تاریخی روحانیون، علما و شخصیت‌های برجسته مذهبی در مسجد دانشگاه تهران بود. این تحصن که از روز ۶ بهمن آغاز شد، به سرعت به مرکز ثقل سازماندهی مقاومت مردمی تبدیل گردید. در میان متحصنین، چهره‌های شاخصی چون آیت‌الله مرتضی مطهری، دکتر محمد بهشتی، آیت‌الله سیدّعلی خامنه‌ای، آیت‌الله محمد مفتح، آیت‌الله حسینعلی منتظری و آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی حضور داشتند.(۱۵) این حرکت، مورد استقبال مردم تهران قرار گرفت. معلمان، دانشجویان، بازاریان و اقشار مختلف جامعه در کنار روحانیت به این تجمع‌ها پیوستند و اعتراضات، شکلی کاملاً سازمان‌یافته و گسترده به خود گرفت: «اگر سخنرانی‌ها و اعلامیه‌ها نبود مفهوم نمی‌شد که چه کاری انجام گرفته، نه مردم در جریان قرار می‌گرفتند و تبلیغات دستگاه هم می‌توانست شاید آن را جور دیگری جلوه بدهد. لذا چند تا برنامه در دانشگاه بود. یکی سخنرانی‌هایی بود که مستمراً در مسجد دانشگاه انجام می‌گرفت که همه‌ ماها هر کدام یک برنامه‌ی سخنرانی را این‌جا گذاشتیم و دیگران سخنرانی می‌کردند. یکی اعلامیه‌ها بود، یکی هم یک نشریه و یک بولتن روزانه ما منتشر می‌کردیم».(۱۶) در این میان، روحانیون با صدور بیانیه‌ای رسمی، دولت بختیار را به پذیرش خواسته‌های مردم فراخواندند و نسبت به اعمال ضد انسانی دولت غیر قانونی وی اعتراض کردند. آن‌ها تأکید کردند که تحصنشان برای حفاظت از جان مردم و تضمین ورود امام خمینی به کشور است. این بیانیه به طور گسترده در مطبوعات منتشر شد و فشار رسانه‌ای و مردمی بر دولت بختیار را مضاعف کرد.(۱۷) به موازات تهران، در دیگر شهرهای کشور نیز موج اعتراضات و تجمعات مردمی علیه دولت بختیار و در حمایت از بازگشت امام خمینی به طور همزمان و هماهنگ گسترش یافت. این هماهنگی سراسری، نشان از وجود شبکه‌ای منسجم از ارتباط و رهبری در پشت صحنه اعتراضات داشت و عمق نفوذ و سازماندهی نیروهای انقلابی را به نمایش گذاشت.  پرده دوم: روز خونین ۸ بهمن صبح روز ۸ بهمن، تهران صحنه دو حرکت موازی بود: از یک سو، تحصن روحانیون و علما در مسجد دانشگاه تهران که از روز قبل آغاز شده بود و به نمادی از مقاومت مدنی تبدیل شده بود. از سوی دیگر، هزاران نفر از مردم که برای حمایت از این تحصن و اعتراض به بسته ماندن فرودگاه‌ها، در اطراف دانشگاه و میدان ۲۴ اسفند تجمع کرده بودند. روحانیون متحصن با صدور بیانیه و سخنرانی، خواست مردم را تشریح می‌کردند و مردم در بیرون، با حضور خود این خواست را به نمایش می‌گذاشتند. حجت‌الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می‌نویسد: «مردم در حمایت از این تحصن به سوی دانشگاه به حرکت درآمدند».(۱۸) براساس گزارش‌های میدانی روزنامه‌های کیهان و اطلاعات، از صبح، اجتماع مردم در اطراف دانشگاه تهران آغاز شد. بسیاری از معلمان، دانشجویان، بازاریان و کارگران به تدریج به جمعیت پیوستند. این تجمع در ابتدا کاملاً مسالمت‌آمیز بود. مردم در گروه‌های کوچک دور هم جمع می‌شدند، سخنرانی‌های روحانیون داخل مسجد دانشگاه را گوش می‌دادند و شعار می‌دادند. حادثه خونین حدود ساعت ۱۴:۳۰ بعدازظهر و در میدان ۲۴ اسفند رخ داد. قضیه از اینجا آغاز می‌شود که ساعت یک بعدازظهر یک اتوبوس ارتشی قصد ورود به خیابان سی‌متری را داشت. تظاهرکنندگان از راننده خواستند تا اتوبوس خود را متوقف کند. راننده بدون توجه، با سرعت زیاد اتوبوس را به سوی تظاهرکنندگان به حرکت درآورد. چند نفر بر اثر برخورد مجروح شدند و به دنبال این برخورد، درگیری آغاز شد.(۱۹) بلافاصله پس از این حادثه، گروهی با لباس شخصی از ساختمان ستاد ژاندارمری خارج شدند و به اتوبوس‌های سرویس همان ستاد حمله کردند. این اقدام، تنش را به اوج رساند. لحظاتی بعد، نخستین تیرها از پشت بام و پنجره‌های ساختمان ستاد ژاندارمری به سوی مردم غیرمسلح شلیک شد.(۲۰) مردم که تنها با سنگ و کلوخ می‌توانستند مقابله کنند، به سوی ساختمان ژاندارمری سنگ پرتاب کردند. روزنامه اطلاعات از قول ناظران عینی گزارش می‌دهد: «مردم می‌گفتند، این اقدامات از سوی نظامیان از قبل برنامه‌ریزی شده بود تا کشتار مردم آغاز شود».(۲۱) یک خبرنگار کیهان که در صحنه حاضر بود، فاجعه را اینگونه روایت می‌کند: «ناگهان صدای رگبار مسلسل میدان را پر کرد. صفی که جلوی من حرکت می‌کرد بر زمین ریخت [...] سرم را که بلند کردم دیدم اطرافم را جنازه و خون پوشانده است. [...] جوانی کنارم بود که دیگر سر نداشت».(۲۲) حتی امدادگران و آمبولانس‌ها هم در امان نبودند. در ادامه همین گزارش آمده است: «امدادگران و پزشکان از آمبولانس‌ها پیاده شدند و رو در روی مأموران که در پشت بام‌ها مستقر بودند قرار گرفتند و مشت‌های گره‌کرده خود را به سوی آنان نشانه رفتند و فریاد زدند: یا ما را بکشید و یا اجازه بدهید مجروحان را از صحنه تیراندازی دور کنیم.»(۲۳) همچنین منوچهر ستوده، استاد دانشگاه تهران که شاهد عینی وقایع بود، در یادداشت‌هایش می‌نویسد: «در میدان ۲۴ اسفند کشت و کشتار خونین بعد از ظهر قابل ذکر است که منظره جمعه سیاه میدان ژاله تکرار شد. از ساختمان ژاندارمری به مردم تیراندازی کردند».(۲۴) آمار شهدا در گزارش‌های مختلف متغیر است، اما آنچه هولناک‌تر است، نحوه هدف‌گیری نظامیان بود. دکتر لطفی، پزشک بیمارستان هزارتختخوابی که ۱۶ مجروح را عمل کرده بود، به روزنامه اطلاعات گفت: «برخلاف کشته‌شدگان و مجروحان حوادث روز جمعه (۱۳۵۷/۱۱/۶) بیشتر مجروحان امروز از ناحیه سر و سینه هدف گلوله قرار گرفته‌اند و این دقیقاً نشان می‌دهد در تیراندازی امروز هدف، تنها کشتار مردم بود نه پراکندن آنها».(۲۵) ناصر صدیفی (۱۷ ساله، آهنگر)، حسن قموشی رامندی (۱۵ ساله، دانش‌آموز)، فریدون نوری پامچیلو (۱۸ ساله، کارگر)، حمزه علی عالمی (۲۰ ساله، دانشجو)، محمدرضا مولاوردی خانی (۲۸ ساله) و ده‌ها نفر دیگر از شهدایی هستند که اسامی آن‌ها در گزارش‌های آن روز ثبت شده است.(۲۶)    واکنش روحانیون و ادامه مقاومت در اوج درگیری‌ها، آیت‌الله مرتضی مطهری در میان جمعیت حاضر شد و مردم را به آرامش دعوت کرد. سپس پیشنهاد داد برای نشان دادن مخالفت با دولت بختیار، راهپیمایی سمبلیکی در محوطه دانشگاه انجام شود. آیت‌الله مطهری و جمعی از روحانیون در پیشاپیش و مردم به دنبال آنان، در خیابان‌های دانشگاه راهپیمایی کردند و سپس به مسجد دانشگاه بازگشتند.(۲۷) در چنین شرایطی، روحانیون برای مهار هیجان و جلوگیری از تشدید خشونت، مستقیماً در میان معترضان حاضر شدند. حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی بعدها این لحظات را چنین روایت می‌کند: «سخت ترین درگیری در بعد از ظهر روی داد که در نتیجه آن عده زیادی شهید و مجروح شدند و مردم جنازه شهدا را به دانشگاه آوردند و در خیابان‌ها گرداندند؛ آنها با عصبانیت شعار می‌دادند: رهبران؛ ما را مسلح کنید. [...] یکبار وقتی که دیدم جوان‌ها بی‌مهابا در معرض خطر اصابت گلوله قرار می‌گیرند به میان جمعیت رفتم و عبای خودم را از دوش برداشتم و در مقابل آنها ایستادم و به آنها گفتم حق ندارید که چنین کارهایی بکنید و بعد هم آنها را همراهی کردم و آنها هم همانجا ماندند و شعار رهبران ما را مسلح کنید دادند.»(۲۸) شدت خشونت رژیم و حجم تلفات، صحنه‌هایی پدید آورد که تأثیر عاطفی عمیقی بر حاضران گذاشته بود. برخی شاهدان، این لحظات را نه در قالب تحلیل، بلکه به‌صورت تصویرهایی تکان‌دهنده روایت کرده‌اند. حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان از صحنه‌های تأثرانگیز آن روز می‌گوید: «جوانی کبد یکی از شهدا را که در اثر اصابت گلوله از سینه‌اش بیرون افتاده بود روی دست گرفت و با هیجان شعار داد: این است سند جنایت بختیار».(۲۹) علاوه‌بر این تظاهرات، همزمان با تهران، در شهر کرج نیز حدود پنج هزار نفر پس از خروج از مسجد جامع، در خیابان پهلوی راهپیمایی کردند و شعار «نوکر بی‌اختیار، مرگ بر بختیار» سر دادند.(۳۰) این هماهنگی نشان می‌داد که اعتراضات، ساختاری سراسری و خودجوش دارد.  پرده سوم: مأموریت ژنرال هایزر؛ دستور سرکوب از واشنگتن آمریکایی‌ها با وجود همه اختلافات درونی و تحلیل‌های متفاوت، بر سر یک موضوع اجماع داشتند و آن اینکه با سقوط شاه و پیروزی امام خمینی، منافع آمریکا در معرض خطر قرار خواهد گرفت. از این جهت تمام راه های ممکن را برای حفظ منافع خود در ایران بررسی و اقدامات لازم را اجرا می کردند. لذا پیشنهاد شد ژنرال هایزر، معاون فرمانده یگان ناتو در اروپا به ایران فرستاده شود تا به برقراری تماس با رهبران نظامی ایران بپردازد. استدلال شد که این اقدام موجب می شود که حمایت ایالات متحده از رژیم شاه نیز مورد تأکید قرار گیرد. کارتر برای اطمینان بیشتر از چنین تصمیمی با ژنرال دیوید جونز؛ رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، هارولد براون، وزیر دفاع؛ ونس، وزیر امور خارجه مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت هایزر را «برای همکاری مستقیم با رهبران نظامی ایران به تهران بفرستد. کار این مأمور نظامی در تهران اقداماتی به منظور حصول اطمینان از وحدت نیروهای مسلح، حمایت از دولت بختیار و آماده ساختن آنها برای جلوگیری از سقوط و از هم پاشیدگی کامل رژیم پهلوی بود.(۳۱) در همین راستا هایزر که معاون فرماندهی کل نیروهای ناتو در اروپا بود، در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۶ دی ۱۳۵۷) به صورت مخفیانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی وارد تهران شد و مورد استقبال چندین نظامی آمریکایی قرار گرفت.(۳۲) مأموریت اصلی او، که مستقیماً از سوی کاخ سفید تعریف شده بود، شامل سه محور کلیدی بود: جلوگیری از فروپاشی ارتش و فرار فرماندهان پس از خروج شاه، ایجاد ائتلاف میان فرماندهان ارتش برای حمایت از بختیار و مقابله با انقلابیون و نهایتاً اجرای کودتای نظامی در صورت سقوط دولت بختیار.(۳۳) بلافاصله پس از ورود، دیدارهای خود با فرماندهان ارشد ارتش از جمله ارتشبد عباس قره‌باغی و دیگر فرماندهان را آغاز کرد. او در این ملاقات‌ها درمی‌یابد که روحیه فرماندهان به شدت ضعیف شده و ترس از انقلاب اسلامی هرگونه ابتکار عمل را از آنان سلب کرده است.(۳۴) با این حال، هایزر تلاش می‌کند تا با برگزاری جلسات متعدد، آنان را متحد و مصمم نگه دارد. اقدام کلیدی هایزر در این مرحله، اعمال فشار همزمان بر دو جبهه بود. او به‌طور مداوم بر بختیار فشار می‌آورد تا برای «شکستن اعتصابات و بازگرداندن نظم به کشور» از قدرت ارتش استفاده کند و از تعلل نخست‌وزیر در این امر شکایت داشت. همزمان، بر فرماندهان ارشد برای ایجاد یک بلوک متحد نظامی که بتواند عملیاتی قاطع انجام دهد هم تأکید می‌ورزید.(۳۵) هایزر در ۲۳ ژانویه (۳ بهمن ۱۳۵۷) در نامه‌ای به ژنرال الکساندر هیگ در واشنگتن، استراتژی خود را شفاف بیان کرد: «روشی که من مشغول انجام آن هستم در درجه اول اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار است [به این شکل که] ارتش کنترل تأسیسات کلیدی نظیر نفت، گمرکات، برق، آب، بانک‌ها و سپس رسانه‌ها را تحت رهبری بختیار به عهده بگیرد [...] اگر این کار موفق نشود، توصیه من به آنها این خواهد بود که به طور مستقیم به سراغ انجام کودتای نظامی بروند».(۳۶) طرح کودتای نظامی که هایزر مأمور اجرای آن بود، تنها یک ابتکار فردی یا برنامه‌ای در سطح میدانی نبود، بلکه مورد تأیید و حمایت بالاترین مقامات دولت آمریکا قرار داشت. جیمی کارتر در جلسه‌ای با حضور مقامات ارشدی چون سایروس ونس (وزیر خارجه)، هارولد براون (وزیر دفاع) و زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنیت ملی) صراحتاً اعلام کرد که «کودتای نظامی بهترین راه جلوگیری از رسیدن آیت‌الله خمینی به قدرت است».(۳۷) این موضع‌گیری، خط‌مشی رسمی واشنگتن را مشخص می‌کرد. همسو با این دیدگاه، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، در گزارشی که در ۲۹ ژانویه (نهم بهمن ۱۳۵۷) به کارتر ارائه داد، تحلیل هایزر را منعکس کرد. دانکن تأکید نمود که هایزر عقیده دارد بازگشت آیت‌الله خمینی به سقوط حتمی بختیار خواهد انجامید و زمان اقدام نظامی (کودتا) همین موقع است.(۳۸) این به وضوح نشان می‌دهد که پیش از وقوع کشتار ۸ بهمن، طرح کودتا و استفاده قهرآمیز از ارتش به طور کامل روی میز بوده است. فشار هایزر بر بختیار برای استفاده از ارتش و همزمان، آماده‌سازی فرماندهان برای یک عملیات قاطع، بستری را فراهم آورد که تصمیم‌گیری برای رویارویی خونین با مردم در روزهای بعد، در چارچوب آن قابل درک باشد. بنابراین، دستور شلیک در ۸ بهمن را می‌توان گامی در مسیر اجرای همان طرح بزرگتر و از پیش طراحی‌شده دانست.    دستور مستقیم شلیک به مردم «او [رابرت هایزر] در خاطرات خودش می‌نویسد من به ژنرال قره‌باغی گفتم که در مواجهه‌ با مردم لوله تفنگ‌هایتان را پایین بیاورید؛ یعنی مردم را بکشید [...] مردم را قتل عام کنید. اینها هم همین کار را کردند. [...] عده‌ای جوان و نوجوان کشته شدند ولی جمعیت عقب نرفت. هایزر می‌گوید؛ قره‌باغی بعد آمد به من گفت که این تدبیر تو فایده‌ای نکرد. [...] آن‌وقت هایزر می‌گوید من دیدم این ژنرال‌های شاه چقدر کودکانه فکر می‌کنند؛ یعنی باید ادامه می‌دادند، باید مرتب می‌کشتند. ببینید این رژیم دست‌نشانده بود. ژنرال آمریکایی دستور قتل‌عام هم‌وطنان را به ارتشبد ایرانی می‌دهد و این به دستور او و به توصیه‌ی او عمل می‌کند و چون فایده‌ای ندارد، می‌رود به او می‌گوید فایده‌ای ندارد؛ او هم می‌گوید اینها بچه‌اند، اینها کودکانه فکر می‌کنند. این، ماحصل و خلاصه‌ حکومت پهلوی در ایران است. آمریکایی‌ها این‌جوری با ما شروع کردند؛ با انقلاب این‌جوری شروع کردند. بعد هم در طول این مدت هرچه توانستند توطئه کردند.»(۳۹) همزمان با اوج‌گیری تظاهرات مردمی در میدان ۲۴ اسفند و اطراف ستاد ژاندارمری در روز ۸ بهمن و پس از آن، تصمیم نهایی برای سرکوب خونین گرفته شد. در جلسه‌ای که با حضور هایزر و فرماندهان ارتش در دفتر ارتشبد قره‌باغی تشکیل شد، اخبار درگیری به اطلاع حاضران رسید. هایزر در این جلسه به صراحت دستور رویارویی قهرآمیز را صادر کرد. او تأکید نمود که «راه صحیح مقابله با تظاهرکنندگان شلیک هوایی و استفاده از گاز اشک آور است. اگر این کار مؤثر واقع نشد، آن وقت باید لوله‌های تفنگ را پایین آورد؛ زیرا سربازان باید بفهمانند که جدی هستند».(۴۰) این دستور مستقیم، از سوی فرماندهان ایرانی به اجرا درآمد. کمی بعد گزارش رسید که سربازان ابتدا شلیک هوایی کرده‌اند و سپس «به سوی رهبران جمعیت شلیک کرده‌اند»(۴۱) نتیجه این دستور، کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از مردم غیرمسلح در میدان و خیابان‌های اطراف بود. نقش هایزر در صدور این فرمان چنان آشکار بود که حتی در جلسه روز دهم بهمن با سران ارتش، ارتشبد قره‌باغی مستقیماً وی را مورد خطاب قرار داد. هایزر در خاطراتش می‌نویسد: «او داد و فریاد راه انداخت و سعی کرد گناه آن را به گردن من بیندازد. در واقع او انگشت خود را به سمت من تکان داد و گفت: شما را باید سرزنش کنیم دست شما خون‌آلود است. او خیلی هیجان زده شده بود. به ناچار مجبور شدم صدایم را بلند کنم و تند شوم. آخرین سؤال من از او این بود که آیا به هر حال آن روش آنها را به هدف خود رسانیده یا خیر؟ مثل همیشه احساس عجیبی کردم احساس کردم دارم بچه‌ها را سرزنش می‌کنم».(۴۲) این اعتراف خود هایزر، سند محکمی بر مسئولیت مستقیم او در کشتار ۸ بهمن است. دستوری که در چارچوب طرح بزرگتر وی برای «اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار» و با هدف ایجاد رعب و درهم شکستن مقاومت مردمی صادر شد.    پایان کار مأمور ویژه پس از ناکامی در مهار اعتراضات از طریق کشتار ۸ بهمن و شتاب گرفتن روند انقلاب، هایزر در موضع ضعف قرار گرفت و اثربخشی رهبری او بر فرماندهان ارتش زیر سؤال رفت. این تردید حتی در بالاترین سطوح پنتاگون نیز مطرح شد. در سیزدهم بهمن، ژنرال دیوید جونز، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در یک مکالمه تلفنی مستقیم از هایزر پرسید: «آیا ارتش بدون حضور وی قادر به کودتای نظامی هست یا خیر؟». هایزر در پاسخ گفت: «فکر می‌کنم که قادر به این کار هستند و اگر بختیار به آنها دستور بدهد، به این کار اقدام خواهند کرد». او سپس اضافه کرد که سفیر آمریکا در تهران (سولیوان) عقیده مخالفی دارد و معتقد است ارتش «قدرت شکننده‌ای» دارد و در صورت دستور کودتا «تعداد زیادی فرار خواهند کرد»(۴۳) این تردید و دوگانگی در تحلیل، خود گواه روشنی بر شکست مأموریت هایزر در ایجاد یک ائتلاف نظامی مطمئن و عمل‌گرا بود. همچنین مردم نیز از هایزر و اقدامات او طی مدت اقامتش در ایران بسیار خشمگین بودند. نیویورک تایمز در ۳۱ ژانویه (۱۱ بهمن ۱۳۵۷) گزارش داده بود که مردم ایران در خیابان‌ها پوسترهایی حمل ‌می‌کردند که در آن نوشته شده بود «هایزر رهبر ژنرال‌های ایران» است. شعار دیگر می‌گفت: «کارتر رئیس واقعی بختیار». تمام رسانه‌های آمریکا از شعارها و پوسترهای مرگ بر هایزر و مرگ بر کارتر گزارش داده بودند.(۴۴) هایرز که در ابتدای مأموریت خود معتقد بود سقوط دولت بختیار مستلزم ورود فوری و قاطع ارتش است و باید به فرماندهان برای اقدام جسارت داد، در نهایت، به توصیه سولیوان، سفیر وقت آمریکا، در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ شبانه از ایران خارج شد. او برای خروج از یک هواپیمای C-۱۳۰ استفاده کرد. این هواپیما به گونه‌ای رنگ آمیزی شد تا یک هواپیمای ایرانی محسوب شود و سوءظن ایرانیان را برنیانگیزد.(۴۵) پس از خروج هایزر از ایران و در آستانه پیروزی نهایی انقلاب اسلامی، برخی تصمیم‌گیرندگان در کاخ سفید تا آخرین لحظه به دنبال اجرای طرح کودتا بودند. آنان که نگران از دست‌رفتن سریع و کامل منافع آمریکا در ایران بودند، حتی در روز ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) و در اوج تحولات، گزینه اعزام مجدد هایزر برای انجام یک کودتای نظامی را بررسی کردند. در آن روز، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، با هایزر تماس گرفت و مستقیم پرسید آیا او مایل است برای ترتیب یک کودتا به تهران بازگردد. پاسخ هایزر که اکنون با واقعیت‌های میدانی پس از خروجش از ایران تطبیق داشت، قاطعانه منفی بود. او با یادآوری هشدارهای پیشین خود مبنی بر سقوط ارتش، وضعیت جدید را به مراتب وخیم‌تر توصیف کرد و گفت: «وضعیت فعلی ایران را با توجه به اینکه افراد ارشد ارتش در زندان هستند، بسیار وخیم‌تر می‌دانم». هایزر صریحاً اعلام کرد که در کاخ سفید تنها زبیگنیو برژینسکی به کودتا علاقه نشان می‌دهد و برای موافقت با بازگشت، شروطی غیرممکن مطرح کرد: «به مقدار نامحدود نیاز به پول خواهد بود؛ باید حدود ده الی دوازده ژنرال آمریکایی را با خود ببرم و ده هزار نفر از بهترین سربازان آمریکایی را نیز لازم دارم».(۴۶) این شرط‌گذاری نشان می‌داد که او کاملاً از امکان تکیه بر نیروهای ایرانی ناامید شده و عملاً انجام کودتا را ناممکن می‌دانست.  چگونه دستور واشنگتن به کشتار تهران منجر شد؟ این واقعه، حلقه‌ای از زنجیره برنامه‌ای بزرگ‌تر بود که از ژنرال هایزر در تهران طراحی و دنبال می‌شد. منطق حاکم بر اقدامات او و دولت بختیار، چرخه‌ای سه‌گانه را تشکیل می‌داد: نخست، ایجاد مانع برای بازگشت رهبری با بستن فرودگاه‌ها به قصد به تأخیر انداختن بازگشت امام و خرید زمان؛ دوم، سرکوب خونین اعتراضات مردمی برای ایجاد رعب و فرسایش نیروهای انقلاب؛ و سوم، استفاده از این فرصت برای اجرای کودتای نظامی. هایزر بر این باور بود که با یک شوک خونین می‌توان جو انقلابی را مهار و زمینه را برای نجات رژیم وابسته پهلوی فراهم آورد. به همین خاطر، دستور شلیک به مردم در ۸ بهمن، تاکتیکی حساب‌شده در راستای استراتژی کلی واشنگتن بود. اما این نقشه با مقاومت مردم و شکاف در بدنه ارتش مواجه شد. عدم تمکین بسیاری از سربازان و افسران از فرمان سرکوب و سپس همبستگی همافران و نیروی هوایی با مردم، موج نیرومند انقلاب را نه تنها متوقف نکرد، بلکه شتاب بخشید. این شکست استراتژیک، دولت بختیار را به سرعت به عقب‌نشینی واداشت. تنها یک روز پس از کشتار، در ۹ بهمن، بختیار مجبور شد اعلام کند که «فرودگاه‌ها همه باز است»، هرچند که همچنان بر عدم استعفای خود پافشاری می‌کرد.(۴۷) فشار مردمی و تحصن روحانیون آن‌قدر قوی بود که سرانجام در ۱۰ بهمن، دولت به طور رسمی موافقت خود با فرود هواپیمای حامل امام در روز ۱۲ بهمن را اعلام کرد و اطلاع داد که فرودگاه مهرآباد به منظور ورود امام برای مدت دو ساعت به روی سایر پروازها بسته خواهد شد.(۴۸) پس از شش روز تحصن، با ورود امام خمینی به میهن در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، روحانیون متحصن در دانشگاه تهران، هدف خود را محقق شده دیدند و تحصن را خاتمه دادند.(۴۹) این بازگشت تاریخی که تنها چهار روز پس از کشتار میدان انقلاب ممکن شد، نقطه عطف نهایی در شکست کامل طرح‌های آمریکا برای کودتا و مهار انقلاب بود. کشتار ۸ بهمن و تلاش‌های پشت پرده هایزر، نه تنها نتوانست مانعی در مسیر انقلاب ایجاد کند، بلکه با آشکار کردن عمق وابستگی رژیم بختیار به قدرت‌های خارجی، بهانه‌ای قاطع برای شتاب‌بخشی به پیروزی نهایی ملّت ایران تبدیل شد. «آمریکا در کشور ما فرعونیت می‌کرد، مثل فرعون: یَستَضعِفُ طآئِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبنآءَهُم وَ یَستَحیِ نِسآءَهُم؛ [...] موسای زمان آمد، تخت‌وبخت این فرعون و دنباله‌روهای او را واژگون کرد و از بین برد؛ انقلاب این است. [...] موسی‌ این‌دفعه فرعون را این‌جور شکست داد. حالا بعضی می‌گویند چرا آمریکایی‌ها با ایران بدند؟ خب علتش همین است؛ ایران یکسره در مشت آمریکا بود، در دست آمریکا بود؛ همه‌ی اجزای اصلی وجود کشور با اراده‌ی آمریکایی‌ها حرکت می‌کرد؛ امام آمد و به‌وسیله‌ این مردم، آمریکا را از این مملکت بیرون کرد؛ باید هم دشمن باشند، باید هم دشمنی بکنند؛ و دارند می‌کنند، همین حالا دارند دشمنی می‌کنند.»(۵۰)   (۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم،۱۳۹۴/۶/۱۸. (۲ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۵، تهران: نشر عروج، ص ۳۶۰-۳۶۱. (۳ روزنامه اطلاعات، ۲۸ دی ۱۳۵۷، ص ۲. (۴ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۸. (۵ اعتصاباتی که در ماه‌های پایانی حکومت نظامی ژنرال ازهاری شکل گرفته بود، با آغاز دولت بختیار نه‌تنها متوقف نشد، بلکه به تمامی ارکان اقتصادی و اداری کشور سرایت کرد. وزارتخانه‌های اقتصادی، بانک‌ها، گمرکات، صنعت برق، تلفن، آب، نفت و حمل‌ونقل عملاً از کار افتاده بودند. دامنه این وضعیت به‌گونه‌ای بود که اداره حداقلی کشور نیز با اختلال جدی مواجه شد. در چنین شرایطی، امام خمینی برای جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی و کاهش فشار مستقیم بر مردم، ابتکار تشکیل هیئت تنظیم اعتصابات را در پیش گرفت تا اعتصابات، بدون تبدیل شدن به عامل فرسایش عمومی جامعه، ادامه یابد. (حسینیان، روح‌الله (۱۳۸۸). «درآمدی بر انقلاب اسلامی ایران». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۶۹۳) (۶ در سطح سیاسی، بختیار تلاش کرد با مجموعه‌ای از شعارها و اقدامات اصلاحی، اعتراضات را مهار کند. لغو سانسور، انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، انتقال بنیاد پهلوی به دولت و تعطیلی کمیسیون شاهنشاهی، از جمله برنامه‌هایی بود که او آن‌ها را در دیدار با شاه هم مطرح می‌کرد. (بختیار،‌شاپور (۱۹۸۲-۱۳۶۰). «یکرنگی»، ترجمه مهشید امیرشاهی،‌ پاریس: خاوران، ص ۱۶۰). او  معتقد بود که «وقتی یک ملّتی آنچه را سالیان دراز آرزو کرده و به او نداده اند، به او بدهند، تسکین پیدا می کند». (بختیار، شاپور (۱۳۶۲). «سی و هفت روز پس از سی و هفت سال؛ چند گفتگو با شاپور بختیار درباره دوران زمامداریش». انتشارات رادیو ایران) (۷ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۷. (۸ صحیفه امام خمینی، ج۵، صفحه ۴۸۱. (۹ خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها اعلان کردند که آقای خمینی می‌خواهد روز جمعه ششم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ وارد ایران شود. (قره‌باغی، عباس (۱۳۶۵). «اعترافات ژنرال - خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی». تهران: نی، ص ۲۲۴). (۱۰ ارتشبد قره‌باغی: «آقای بختیار در جریان استعفای من متعهد گردیده بود که با آمدن آقای خمینی موافقت نخواهد کرد.» (اعترافات ژنرال، ص۲۲۴) (۱۱ روزنامه اطلاعات، ۵ بهمن ۱۳۵۷، ص۸. (۱۲ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۵۳۰-۵۳۱. (۱۳ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۸،‌ص۵. (۱۴ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۳۶۳/۱۱/۱۱. (۱۵ اطلاعات،‌۱۳۵۷/۱۱/۸، ص۲. (۱۶ مصاحبه معظم له با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۱/۱۱/۶۳. (۱۷ کیهان، ۹ بهمن ۱۳۵۷، ص۱. (۱۸ بشیری، عباس (۱۳۸۳). «خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص ۲۹۴. (۱۹ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴. (۲۰ آیندگان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۳. (۲۱ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲. (۲۲ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴. (۲۳همان. (۲۴ ستوده، منوچهر (۱۳۹۰). «ره‌آورد ستوده: یادداشت‌های دکتر منوچهر ستوده». تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ص۴۰۷ (۲۵ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲. (۲۶ علیان‌نژاد، میرزاباقر (۱۳۹۳).«روزشمار انقلاب اسلامی»، ج۱۴، تهران: سوره مهر، ص ۲۸۶. (۲۷ حسینیان، روح الله (۱۳۸۵). «یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌ ص۷۶۸-۷۷۷. (۲۸ خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، ص ۱۶۱-۱۶۲. (۲۹ یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، همان صفحه. (۳۰ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (۱۳۸۶). «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک». ج۲۵، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص۹۰. (۳۱ ونس، سایروس؛ زبیگنو، برژینسکی (۱۳۶۲). «توطئه در ایران»، ترجمه محمود مشرقی، تهران: هفته، ص ۳۹ (۳۲ هایزر، رابرت (۱۳۶۵). «مأموریت در تهران»، ترجمه ع.رشیدی، تهران: اطلاعات، ص۱۷. (۳۳ مأموریت در تهران، ص۳۸-۳۹. (۳۴ شاه‌علی، احمدرضا؛ موحدیان، احسان (۱۳۹۷). «تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران»، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۷. (۳۵ غضنفری، کامران (۱۳۸۰). «آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران». تهران: کیا، ص ۷۴. (۳۶هایزر، رابرت (۱۳۶۸). «مأموریت مخفی در تهران». ترجمه سید محمدحسین عادلی، تهران: رسا، ص ۳۰۶ (۳۷ برژینسکی، زبیگنو (۱۳۶۲). «سقوط شاه - جان گروگان‌ها و منافع ملی» ترجمه منوچهر یزدان‌یار، تهران: کاوش، ص ۵۶ (۳۸ همان، ص ۵۲ (۳۹ بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۹۴/۸/۱۲. (۴۰ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۶۶. (۴۱ همان. (۴۲ همان، ص ۳۷۴-۳۷۵. (۴۳ آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، ص ۷۵. (۴۴ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۶). «اسناد لانه جاسوسی آمریکا». ج۳، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۴۱۱؛ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۹۵ (۴۵ مأموریت مخفی در تهران ، ص۳۹۶. (۴۶ همان، ص ۲۸۳. (۴۷ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸. (۴۸ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۱. (۴۹ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸. (۵۰ دیدار اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب، ۱۳۹۴/۶/۱۸.   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62488 #ديگران__گزارش
    0 Kommentare 0 Geteilt 495 Ansichten 0 Bewertungen
  • نماهنگ | بعثت؛ مظهر تمدن واقعی بشر


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «بعثت پیغمبر، مظهر تمدّن واقعی بشر است؛ یعنی اگر بشریّت بخواهد به بهترین وجه زندگی کند، باید با برنامه‌ای که در بعثت ارائه شد [زندگی کند]؛ با آن برنامه است که میتواند خوب زندگی کند. ... بعثت در بدترین شرایط قابل تصوّر اتّفاق افتاد؛ در میان مردمی که از لحاظ اخلاقی، از لحاظ عملی، از لحاظ فکر، از لحاظ دل، بدترین، شقی‌ترین، لجوج‌ترین، عصبی‌ترین، ظالم‌ترین، زورگوترین افراد در جوامع آن روز محسوب میشدند... پیغمبر وارد این جامعه شد؛ یعنی این بیانات الهی را، وحی الهی را، کلام خدا را برای یک ‌چنین مردمی تلاوت کرد و توانست در طول مدّت سیزده سال ــ که سیزده سال زمانی [طولانی] نیست ــ از بین همین مردم، عمّار درست کند، ابوذر درست کند، مقداد درست کند؛ از بین همین مردم! ... این حرف برای امروز ما مهم است. من میخواهم این ادّعا را بکنم، بگویم که امروز هم اسلام همین قوّت را دارد. امروز جوامع بشری به همان صفات مبتلا هستند منتها با ادبیّات دیگر، با شیوه‌ی دیگر ... امروز با اُدکلن و کراوات و کت و شلوار و لباس قشنگ می‌آید وسط میدان؛ همانها هستند ... همان ابوجهل امروز هم هست، همان ابن‌مغیره‌ی‌ مخزومی امروز هم هست ... اسلام همان اسلام است؛ این اسلام، میتواند دنیای امروز را از این رو به آن رو کند ... مؤمنان به اسلام میتوانند دنیا را از سراشیبی فساد به سمت ارتفاعات صلاح و نجات و شرافت بیرون بکشند .... منتها یک شرط دارد: وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَون؛ «اَنتُمُ الاَعلَون» یعنی همین: میتوانید دنیا را پشت‌ سر خودتان راه بیندازید؛ امّا کِی؟ «اِن کُنتُم مُؤمِنین»؛ ایمان لازم است.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «بعثت؛ مظهر تمدن واقعی بشر» را منتشر میکند.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62489

    #فيلم
    📰 نماهنگ | بعثت؛ مظهر تمدن واقعی بشر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «بعثت پیغمبر، مظهر تمدّن واقعی بشر است؛ یعنی اگر بشریّت بخواهد به بهترین وجه زندگی کند، باید با برنامه‌ای که در بعثت ارائه شد [زندگی کند]؛ با آن برنامه است که میتواند خوب زندگی کند. ... بعثت در بدترین شرایط قابل تصوّر اتّفاق افتاد؛ در میان مردمی که از لحاظ اخلاقی، از لحاظ عملی، از لحاظ فکر، از لحاظ دل، بدترین، شقی‌ترین، لجوج‌ترین، عصبی‌ترین، ظالم‌ترین، زورگوترین افراد در جوامع آن روز محسوب میشدند... پیغمبر وارد این جامعه شد؛ یعنی این بیانات الهی را، وحی الهی را، کلام خدا را برای یک ‌چنین مردمی تلاوت کرد و توانست در طول مدّت سیزده سال ــ که سیزده سال زمانی [طولانی] نیست ــ از بین همین مردم، عمّار درست کند، ابوذر درست کند، مقداد درست کند؛ از بین همین مردم! ... این حرف برای امروز ما مهم است. من میخواهم این ادّعا را بکنم، بگویم که امروز هم اسلام همین قوّت را دارد. امروز جوامع بشری به همان صفات مبتلا هستند منتها با ادبیّات دیگر، با شیوه‌ی دیگر ... امروز با اُدکلن و کراوات و کت و شلوار و لباس قشنگ می‌آید وسط میدان؛ همانها هستند ... همان ابوجهل امروز هم هست، همان ابن‌مغیره‌ی‌ مخزومی امروز هم هست ... اسلام همان اسلام است؛ این اسلام، میتواند دنیای امروز را از این رو به آن رو کند ... مؤمنان به اسلام میتوانند دنیا را از سراشیبی فساد به سمت ارتفاعات صلاح و نجات و شرافت بیرون بکشند .... منتها یک شرط دارد: وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَون؛ «اَنتُمُ الاَعلَون» یعنی همین: میتوانید دنیا را پشت‌ سر خودتان راه بیندازید؛ امّا کِی؟ «اِن کُنتُم مُؤمِنین»؛ ایمان لازم است.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «بعثت؛ مظهر تمدن واقعی بشر» را منتشر میکند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62489 #فيلم
    0 Kommentare 0 Geteilt 162 Ansichten 0 Bewertungen
  • نماهنگ | رها نمی‌کنیم


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای : «بعد از آن جنگِ چندروزه در چند ماه قبل از این که آنجا ملّت ایران آمریکا را و صهیون را شکست داد، امروز هم آمریکا را به فضل الهی شکست داد... فتنه را خاموش کردیم، امّا این کافی نیست؛ آمریکا باید پاسخگو باشد... ما بنا نداریم کشور را به طرف جنگ ببریم امّا مجرمان داخلی را هم رها نمیکنیم. بدتر از مجرمان داخلی، مجرمان بین‌المللی‌اند؛ آنها را هم رها نمیکنیم.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «رها نمی‌کنیم» را منتشر میکند.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62495

    #فيلم
    📰 نماهنگ | رها نمی‌کنیم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای : «بعد از آن جنگِ چندروزه در چند ماه قبل از این که آنجا ملّت ایران آمریکا را و صهیون را شکست داد، امروز هم آمریکا را به فضل الهی شکست داد... فتنه را خاموش کردیم، امّا این کافی نیست؛ آمریکا باید پاسخگو باشد... ما بنا نداریم کشور را به طرف جنگ ببریم امّا مجرمان داخلی را هم رها نمیکنیم. بدتر از مجرمان داخلی، مجرمان بین‌المللی‌اند؛ آنها را هم رها نمیکنیم.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «رها نمی‌کنیم» را منتشر میکند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62495 #فيلم
    0 Kommentare 0 Geteilt 40 Ansichten 0 Bewertungen
  • نماهنگ | خدا کافی است...


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «ان‌شاء‌الله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همه‌ی مردم ایران رواج بدهد.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
    آیا باید بترسیم؟! این فیلم هشت دقیقه‌ای را ببینید.
    رسانه KHAMENEI.IR براساس بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره وقایع تاریخی جنگ احد و پیروزی مسلمانان در این جنگ بر مشرکان، نماهنگ «خدا کافی است...» را منتشر میکند.

     بیانات رهبر انقلاب که در این فیلم مشاهده میکنید:
    در صدر اسلام، در جنگ اُحد، مسلمانها ضربه خوردند؛ شخصیّتی مثل حمزه سیّدالشّهدا به شهادت رسید؛ شخصیّتی مثل علیّ‌بن‌ابی‌طالب (علیه السّلام)، امیرالمؤمنین، سرتاپا مجروح شد؛ به خود شخص شخیص پیغمبر اکرم ضربه وارد شد؛ تعدادی شهید شدند؛... منافقین دیدند زمینه‌ی خوبی است برای وسوسه کردن، برای بهره‌برداری تبلیغاتی از این وضع، شروع کردند وسوسه کردن: اِنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَکُم فَاخشَوهُم؛[گفتند] «همه علیه شما دست به دستِ هم داده‌اند، بترسید»... خدای متعال به خاطر این قضیّه وحی نازل کرد؛ آیه‌ی قرآن [میفرماید:] «اِنَّما ذٰلِکُمُ الشَّیطانُ یُخَوِّفُ اَولِیاءَهُ فَلا تَخافوهُم»؛ این شیطان است که دوستان خودش را دارد میترساند، از آنها نترسید. مشت محکم قرآن بر دهان منافقین وسوسه‌کننده فرود آمد. ۱۴۰۳/۱۰/۰۲

    رفتند آنها را شکست دادند و برگشتند: فَانقَلَبوا بِنِعمَةٍ مِنَ اللهِ وَ فَضل؛ یک مقدار زیادی غنیمت آوردند و هیچ مشکلی هم برایشان پیش نیامد، دشمن را ناکام کردند و برگشتند. ۱۴۰۱/۰۴/۰۷

    امروز هم ممکن است بعضی‌ها بیایند بین ما شایعه درست کنند که مثلاً «فلان دولت، فلان گروه، فلان ابرقدرت، فلان مجموعه دارند علیه شما توطئه میکنند، خلاصه بیچاره شُدید»... اینجا هم همان است: فَزادَهُم ایمانًا وَقالوا حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیل. البتّه «حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیل» با نشستن گوشه‌ی خانه جور در نمی‌آید؛ بایستی آمد وسط میدان، کما اینکه آنها رفتند وسط میدان. درس این است: بروید وسط میدان، کاری را که لازم است انجام بدهید و بگویید «حَسبُنَا اللهُ وَنِعمَ الوَکیل». ۱۴۰۰/۰۱/۲۵

    کار دشمن دلهره‌ افکندن است. کار دشمن این است که دلهره بیندازد، بترساند، ناامید کند؛ این کار دشمن است، کار شیطان است؛ مال امروز هم نیست، همیشه بوده... فَلا تَخافوهُم وَ خافونِ إِن کُنتُم مُؤمِنینَ؛ [خدا میفرماید] شما که مؤمن هستید، از اولیای شیطان، از پیروان شیطان، از قدرتهایی که قدرتهای شیطانی هستند نترسید؛ از من بترسید، از انحراف از صراط مستقیم بترسید. ... بعد پیغمبر فرمود که فقط آن کسانی که امروز در اُحد زخمی شدند، باید شمشیر دست بگیرند، بیایند بیرون؛ دیگران حق ندارند بیایند؛ ببینید، این[طور] است! شما زخمی شدید، همین شما که زخمی شدید و مجروح شدید، باید شمشیر دست بگیرید بیایید بیرون.... امروز این شیطانها از طریق رادیو و تلویزیون و فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی و امثال اینها مرتّب مشغول کارند برای اینکه بترسید. نه، نترسید، فَلا تَخافوهُم، از آنها نترسید؛ از انحراف از راه خدا بترسید. ۱۳۹۷/۱۱/۱۹

     پیغمبر فرمود شهدا را بردارند و به مدینه بیاورند - احد نزدیک مدینه است - راه افتادند، آمدند وارد مدینه شدند... آن زمان هم این افراد بودند، امروز هم از این قبیل افراد هستند. اینها شروع کردند توی مدینه خبر را منتشر کردن. گفتند آقا پدرمان درآمد؛ اینها به ما حمله میکنند؛ بترسیم، چه، چه، چه. بنا کردند توی دل مردم را خالی کردن... شبِ آن روزی که این حادثه‌ی تلخ اتفاق افتاده بود، برای پیغمبر خبر آوردند که یک عده از مشرکین بعد از آنکه از مدینه دور شدند، به این فکر افتاده‌اند که حالا که مسلمانها شکست خوردند، خوب است ما حمله کنیم و کار مسلمانها را تمام کنیم...  اول یک عده‌ای شاید تعجب کردند، بعد دیدند عجب حکمی است. کسانی که آن روز در جنگ احد بودند، آسیب هم دیده بودند، خسته هم بودند، بلافاصله جمع شدند. پیغمبر گفت بروید این قضیه را تمام کنید و برگردید... مؤمنین آن کسانی هستند که وقتی شایعه‌پراکن‌ها آمدند گفتند علیه شما آنجا جمع شدند و بترسید، «فزادهم ایمانا»؛ اما این ترس که به وجود نیامد، انگیزه و ایمان آنها تقویت و بیشتر هم شد. «و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکیل»؛ گفتند خدا کافی است، کار موکول به خداست. ببینید این چه معرفت عظیمی است ... وقتی دو عنصر همراه شد؛ یعنی شما از یک طرف به خدا توکل کردید، از خدای متعال استمداد کردید، خدا را حاضر و ناظر دانستید، خدا را صاحب کار خودتان دانستید، و از طرف دیگر همه‌ی نیرویتان را پای کار آوردید، این میشود همان شکل درست. «قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکیل».... میخواهند ما اینها را به یاد داشته باشیم. اینها فقط تاریخ نیست، خاطره نیست؛ اینها درس است. میخواهند من و شما این حقایق را به یاد داشته باشیم و اینها را در زندگیمان اعمال کنیم. ۱۳۸۹/۰۴/۲۳


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62493

    #فيلم
    📰 نماهنگ | خدا کافی است... حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «ان‌شاء‌الله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همه‌ی مردم ایران رواج بدهد.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ آیا باید بترسیم؟! این فیلم هشت دقیقه‌ای را ببینید. رسانه KHAMENEI.IR براساس بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره وقایع تاریخی جنگ احد و پیروزی مسلمانان در این جنگ بر مشرکان، نماهنگ «خدا کافی است...» را منتشر میکند.  بیانات رهبر انقلاب که در این فیلم مشاهده میکنید: در صدر اسلام، در جنگ اُحد، مسلمانها ضربه خوردند؛ شخصیّتی مثل حمزه سیّدالشّهدا به شهادت رسید؛ شخصیّتی مثل علیّ‌بن‌ابی‌طالب (علیه السّلام)، امیرالمؤمنین، سرتاپا مجروح شد؛ به خود شخص شخیص پیغمبر اکرم ضربه وارد شد؛ تعدادی شهید شدند؛... منافقین دیدند زمینه‌ی خوبی است برای وسوسه کردن، برای بهره‌برداری تبلیغاتی از این وضع، شروع کردند وسوسه کردن: اِنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَکُم فَاخشَوهُم؛[گفتند] «همه علیه شما دست به دستِ هم داده‌اند، بترسید»... خدای متعال به خاطر این قضیّه وحی نازل کرد؛ آیه‌ی قرآن [میفرماید:] «اِنَّما ذٰلِکُمُ الشَّیطانُ یُخَوِّفُ اَولِیاءَهُ فَلا تَخافوهُم»؛ این شیطان است که دوستان خودش را دارد میترساند، از آنها نترسید. مشت محکم قرآن بر دهان منافقین وسوسه‌کننده فرود آمد. ۱۴۰۳/۱۰/۰۲ رفتند آنها را شکست دادند و برگشتند: فَانقَلَبوا بِنِعمَةٍ مِنَ اللهِ وَ فَضل؛ یک مقدار زیادی غنیمت آوردند و هیچ مشکلی هم برایشان پیش نیامد، دشمن را ناکام کردند و برگشتند. ۱۴۰۱/۰۴/۰۷ امروز هم ممکن است بعضی‌ها بیایند بین ما شایعه درست کنند که مثلاً «فلان دولت، فلان گروه، فلان ابرقدرت، فلان مجموعه دارند علیه شما توطئه میکنند، خلاصه بیچاره شُدید»... اینجا هم همان است: فَزادَهُم ایمانًا وَقالوا حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیل. البتّه «حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیل» با نشستن گوشه‌ی خانه جور در نمی‌آید؛ بایستی آمد وسط میدان، کما اینکه آنها رفتند وسط میدان. درس این است: بروید وسط میدان، کاری را که لازم است انجام بدهید و بگویید «حَسبُنَا اللهُ وَنِعمَ الوَکیل». ۱۴۰۰/۰۱/۲۵ کار دشمن دلهره‌ افکندن است. کار دشمن این است که دلهره بیندازد، بترساند، ناامید کند؛ این کار دشمن است، کار شیطان است؛ مال امروز هم نیست، همیشه بوده... فَلا تَخافوهُم وَ خافونِ إِن کُنتُم مُؤمِنینَ؛ [خدا میفرماید] شما که مؤمن هستید، از اولیای شیطان، از پیروان شیطان، از قدرتهایی که قدرتهای شیطانی هستند نترسید؛ از من بترسید، از انحراف از صراط مستقیم بترسید. ... بعد پیغمبر فرمود که فقط آن کسانی که امروز در اُحد زخمی شدند، باید شمشیر دست بگیرند، بیایند بیرون؛ دیگران حق ندارند بیایند؛ ببینید، این[طور] است! شما زخمی شدید، همین شما که زخمی شدید و مجروح شدید، باید شمشیر دست بگیرید بیایید بیرون.... امروز این شیطانها از طریق رادیو و تلویزیون و فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی و امثال اینها مرتّب مشغول کارند برای اینکه بترسید. نه، نترسید، فَلا تَخافوهُم، از آنها نترسید؛ از انحراف از راه خدا بترسید. ۱۳۹۷/۱۱/۱۹  پیغمبر فرمود شهدا را بردارند و به مدینه بیاورند - احد نزدیک مدینه است - راه افتادند، آمدند وارد مدینه شدند... آن زمان هم این افراد بودند، امروز هم از این قبیل افراد هستند. اینها شروع کردند توی مدینه خبر را منتشر کردن. گفتند آقا پدرمان درآمد؛ اینها به ما حمله میکنند؛ بترسیم، چه، چه، چه. بنا کردند توی دل مردم را خالی کردن... شبِ آن روزی که این حادثه‌ی تلخ اتفاق افتاده بود، برای پیغمبر خبر آوردند که یک عده از مشرکین بعد از آنکه از مدینه دور شدند، به این فکر افتاده‌اند که حالا که مسلمانها شکست خوردند، خوب است ما حمله کنیم و کار مسلمانها را تمام کنیم...  اول یک عده‌ای شاید تعجب کردند، بعد دیدند عجب حکمی است. کسانی که آن روز در جنگ احد بودند، آسیب هم دیده بودند، خسته هم بودند، بلافاصله جمع شدند. پیغمبر گفت بروید این قضیه را تمام کنید و برگردید... مؤمنین آن کسانی هستند که وقتی شایعه‌پراکن‌ها آمدند گفتند علیه شما آنجا جمع شدند و بترسید، «فزادهم ایمانا»؛ اما این ترس که به وجود نیامد، انگیزه و ایمان آنها تقویت و بیشتر هم شد. «و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکیل»؛ گفتند خدا کافی است، کار موکول به خداست. ببینید این چه معرفت عظیمی است ... وقتی دو عنصر همراه شد؛ یعنی شما از یک طرف به خدا توکل کردید، از خدای متعال استمداد کردید، خدا را حاضر و ناظر دانستید، خدا را صاحب کار خودتان دانستید، و از طرف دیگر همه‌ی نیرویتان را پای کار آوردید، این میشود همان شکل درست. «قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکیل».... میخواهند ما اینها را به یاد داشته باشیم. اینها فقط تاریخ نیست، خاطره نیست؛ اینها درس است. میخواهند من و شما این حقایق را به یاد داشته باشیم و اینها را در زندگیمان اعمال کنیم. ۱۳۸۹/۰۴/۲۳ 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62493 #فيلم
    0 Kommentare 0 Geteilt 259 Ansichten 0 Bewertungen
  • انسجام ملت و دولت؛ نیاز امروز


     «بگذارید اینها [مسئولان] کارشان را بکنند.» این توصیه‌ی مؤکّد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیانات چند روز اخیر، به مردم و نخبگان جامعه است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این بیانات فرمودند: «من از اینکه به رؤسای کشور، به رئیس‌جمهور و دیگران در یک ‌چنین شرایط مهمّ بین‌المللی و داخلی اهانت بشود، بشدّت پرهیز میکنم و نمیگذارم و منع میکنم، نهی میکنم... توصیه‌ی مؤکّد من نسبت به شخص رئیس‌جمهور و مسئولین قوا، رؤسای دیگر قوا و رؤسای فعّال کشور است. بگذارید اینها کارشان را بکنند، تلاششان را بکنند و خدمت بزرگی را که بر عهده دارند انجام بدهند.» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) این توصیه مهم در تمام دولتها وجود داشته است و سیره همیشگی معظم‌له حمایت از مسئولان بوده است. رهبرانقلاب بارها فرموده‌اند: «دأب بنده این است که همیشه از همه‌ی دولتها که بر سر کار هستند حمایت میکنم؛ امروز هم همین‌جور است، بعد از این هم ان‌شاءالله تا زنده هستیم همین‌جور خواهد بود.» (۱۳۹۶/۳/۲۲)

     انسجام ملّی، نقطه محوری شرایط کشور
    نکته مهم اینجاست که در دوران کنونی، شرایط مهم بین‌المللی و داخلی اقتضا میکند حمایت از دولت و کمک به مسئولان، ضرورت بیشتری داشته باشد. حال سؤال این است که کشور، امروز با چه شرایطی مواجه است؟ واقعیت این است که شرایط کنونی جامعه، همه بر محور «انسجام ملّی» رقم می‌خورد. اما انسجام ملّی به این معناست که «دولتها در نظام اسلامی باید مورد حمایت مردم قرار بگیرند؛ حتّی از سوی آن کسانی که به این شخص خاص در دولت رأی ندادند هم باید مورد پشتیبانی و حمایت قرار بگیرند. این حرفِ حقیقی و لبّ معنای انسجام اجتماعی و ملّی در کشور اسلامی ما است.» (۱۳۹۴/۰۱/۰۱)

    همین اتحاد ملت و دولت، عامل پیروزی ما بر دشمن بود. هدف دشمن در این جنگ، به میدان آوردن مردم علیه نظام بود؛ اما «خداوند نقشه‌ی آنها را باطل کرد، این نقشه را خدای متعال باطل کرد؛ مردم را به پشتیبانی دولت، به پشتیبانی نظام وارد میدان کرد. مردم وارد میدان شدند امّا درست در نقطه‌ی مقابل آن جهتی که دشمن محاسبه کرده بود و نقشه کشیده بود.» (۱۴۰۴/۰۴/۲۵) اتحاد و انسجام ملّی و میان ملت و دولت چنان اهمیتی دارد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از دوران جنگ دوازده‌روزه، هفت تکلیف راهبردی را بر عهده مردم و مسئولان گذاشتند. اولین آنها این بود که «حفظ اتحاد ملّی وظیفه‌ی یکایک ما است.» (۱۴۰۴/۰۵/۰۳)

     ضرورت کمک به دولت در شرایط کنونی
    دقت در بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد ایشان بعد از جنگ دوازده‌روزه، از دولت و رؤسای دیگر قوا و مسئولان نظام بیشتر حمایت کرده‌اند. شرایط بین‌المللی حاکم بر جبهه مقاومت مانند غزه و لبنان، وحشیگری و غارتگری آمریکا نسبت به دولتهای جهان از طرفی، و شرایط داخلی مانند مشکلات اقتصادی، جنگ دوازده‌روزه، اغتشاشات تروریستی و جنگ تبلیغاتی دشمن، از طرفی دیگر اقتضا می‌کند انسجام و همبستگی ملّی، روز به روز قوی‌تر شود. به طور کلی باید توجه داشت «علائم زیادی وجود دارد که نظم کنونی جهان دارد تغییر پیدا میکند و نظم جدیدی بر جهان حاکم خواهد شد.» (۱۴۰۱/۰۸/۱۱) اینجا سؤال مهمی پیش می‌آید که «نقش ما ایرانی‌ها، جایگاه ما ایرانی‌ها در این نظم جدید چیست؟» (۱۴۰۱/۰۸/۱۱) اولین وظیفه‌ای که «شرایط کشور و اهدافی که ما برای خودمان ترسیم کرده‌ایم در جمهوری اسلامی، اقتضا میکند که همه به قوّه‌ی مجریه... کمک کنند؛ رهبری کمک کند، مردم کمک کنند، روشنفکرها کمک کنند، نخبگان کمک کنند؛ قاعده‌اش این است.» (۱۴۰۲/۰۶/۰۸)

     در انتقاد از مسئولین تقوا را رعایت کنیم
    یکی از الزامات کمک به دولت و مسئولان، شیوه صحیح انتقاد است. کسانی که انتقادات و اعتراضات شدیدی به دولت دارند، به ویژه زمانی که دولت از جناح سیاسی آنها نباشد، باید «تقوای نقد» را درباره دولت رعایت کنند. لذا «اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم.» (۱۳۸۹/۰۴/۰۷) این که کسی تصور کند تخریب دولت به خاطر نظام و انقلاب، ناشی از تقوای اوست، تصور نادرستی است. این تقوا نیست. «مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است.» (۱۳۸۹/۰۴/۰۷)

    با این توصیف «پشتیبانى و حمایت از قوّه‌ی مجریّه و قوّه‌ی قضائیّه و مسئولین بالاى کشور لازم است و تضعیف آنها حرام است. همه باید این را رعایت کنند.» (۱۳۶۸/۰۷/۱۲) لذا «اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد.» (۱۳۸۰/۱۰/۱۲) زیرا «تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است. این را همه متوجّه باشند.» (۱۳۸۰/۱۰/۱۲) بنابراین «این‌جور نباشد که چون بنده خبر ندارم از کاری که دیگری کرده، همین‌طور مدام ایراد کنم که آقا چرا چنین و چرا فلان [است].» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) خلاصه اینکه گفتن اعتراض، اشکالی ندارد، «منتها اوّلاً‌ لحنی که برای بیان اعتراض و بیان انتقاد انتخاب میشود لحن قابل قبولی باشد؛ ثانیاً بعد از تحقیق باشد، بعد از اطّلاع‌یابی باشد.» (۱۴۰۴/۰۴/۲۵)

     چرا باید به دولت کمک کنیم؟
    تصور کنید «شما وقتی سوار اتوبوسی می‌شوید، طبیعی است که این اتوبوس یک وقت تند می‌رود، یک وقت کُند می‌رود... اگر بنا باشد در هریک از این قضایا به راننده بگوییم آقا این دفعه چرا شما پا روی ترمز گذاشتی، چرا رفتی دنده فلان، چرا رفتی این طرف، این‌که اصلاً نمی‌شود. باید اعتماد کرد. وقتی نشستیم، این آدم را قبول کردیم و گفتیم که در این‌جا این مسئولیت را انجام دهد، طبعاً باید اعتماد کرد.» (۱۳۷۷/۱۱/۱۳) این سخن بدان معنا نیست که اعتراض، تذکر و انتقادی نداشته باشیم؛ بلکه «تذکّر‌دادن هیچ اشکالی ندارد امّا این تذکّر بایستی جوری باشد که اعتماد عمومی را از کسانی‌ که مسئولند و مشغول کارند، سلب نکند.» (۱۳۹۴/۰۱/۰۱) منطق این سخن نیز واضح است؛ زیرا «همه‌ی دولتها هم نقاط مثبتی دارند، [هم] نقاط منفی‌ای دارند؛ هیچ دولتی نیست که بگوید من همه‌ی نقاطم مثبت است یا کسی بگوید همه‌ی نقاطش منفی است؛ نه، مثبت و منفی مخلوط است.» (۱۳۹۳/۰۴/۱۶) نکته مهم اینکه «نسبت به دولتهای گذشته، بهتر این است که نقد به صورت کارشناسی انجام بگیرد؛ نقد در منبرهای عمومی خیلی مصلحت نیست.» (۱۳۹۳/۰۴/۱۶)

     در معرض خطر قرار دادن اصل نظام، خیانت است
    افراد انقلابی دو نوعند: انقلابی مثبت و انقلابی منفی. «از اوّلِ انقلاب دوگونه انقلابی داشتیم و انقلابیّون ما دو گونه نقش ایفا کردند. بعضی از انقلابیّون، انقلابیّونِ مثبت بودند؛ بعضی از انقلابیّون هم انقلابیّون منفی بودند.» (۱۳۷۹/۱۲/۰۹) «انقلابی مثبت»، کسی است که با «مسئولیت‌پذیری» اهل «کار و تلاش و حرکتِ امیدوارانه» است و از «یأس و منفی‌بافی» به‌دور است. در این نگاه انقلابیگریِ حقیقی، همراه کردن نقد و اعتراض و مطالبه‌گری با ارائه‌ی راه‌حل و کار ایجابی است. اساساً «در اسلام هم نهی از منکر با امر به معروف همراه است، نهی از منکر همان اعتراض است، امر به معروف یعنی ارائه‌ی راه حل... بنابراین مطالبه‌گری را حتماً با ارائه‌ی راه حل همراه کنید.» (۱۳۹۹/۰۲/۲۸)

    بنابراین رفتار انقلابی مثبت باید کاملاً مبتنی بر بصیرت و درک شرایط باشد. «انقلابى باید بصیر باشد، باید بینا باشد، باید پیچیدگى‌هاى شرائط زمانه را درک کند. مسئله این‌جور ساده نیست که یکى را رد کنیم، یکى را اثبات کنیم، یکى را قبول کنیم؛ اینجورى نمیشود.» (۱۳۸۹/۰۷/۲۹) در تشخیص مصداق دوست و دشمن باید هوشیار بود. «بی‌دقتی در مصداقها، گاهی اوقات ضررها و لطمات بزرگی خواهد زد.» (۱۳۸۸/۰۹/۰۴) راه این است: «در دفاع از نظام اسلامی، در دفاع از کشور ایران، ایران عزیز، همه با هم باشند، در کنار هم باشند.» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) 
     


    دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه | نسخه چاپی




    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62496

    #ديگران__يادداشت
    📰 انسجام ملت و دولت؛ نیاز امروز  «بگذارید اینها [مسئولان] کارشان را بکنند.» این توصیه‌ی مؤکّد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیانات چند روز اخیر، به مردم و نخبگان جامعه است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این بیانات فرمودند: «من از اینکه به رؤسای کشور، به رئیس‌جمهور و دیگران در یک ‌چنین شرایط مهمّ بین‌المللی و داخلی اهانت بشود، بشدّت پرهیز میکنم و نمیگذارم و منع میکنم، نهی میکنم... توصیه‌ی مؤکّد من نسبت به شخص رئیس‌جمهور و مسئولین قوا، رؤسای دیگر قوا و رؤسای فعّال کشور است. بگذارید اینها کارشان را بکنند، تلاششان را بکنند و خدمت بزرگی را که بر عهده دارند انجام بدهند.» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) این توصیه مهم در تمام دولتها وجود داشته است و سیره همیشگی معظم‌له حمایت از مسئولان بوده است. رهبرانقلاب بارها فرموده‌اند: «دأب بنده این است که همیشه از همه‌ی دولتها که بر سر کار هستند حمایت میکنم؛ امروز هم همین‌جور است، بعد از این هم ان‌شاءالله تا زنده هستیم همین‌جور خواهد بود.» (۱۳۹۶/۳/۲۲)  انسجام ملّی، نقطه محوری شرایط کشور نکته مهم اینجاست که در دوران کنونی، شرایط مهم بین‌المللی و داخلی اقتضا میکند حمایت از دولت و کمک به مسئولان، ضرورت بیشتری داشته باشد. حال سؤال این است که کشور، امروز با چه شرایطی مواجه است؟ واقعیت این است که شرایط کنونی جامعه، همه بر محور «انسجام ملّی» رقم می‌خورد. اما انسجام ملّی به این معناست که «دولتها در نظام اسلامی باید مورد حمایت مردم قرار بگیرند؛ حتّی از سوی آن کسانی که به این شخص خاص در دولت رأی ندادند هم باید مورد پشتیبانی و حمایت قرار بگیرند. این حرفِ حقیقی و لبّ معنای انسجام اجتماعی و ملّی در کشور اسلامی ما است.» (۱۳۹۴/۰۱/۰۱) همین اتحاد ملت و دولت، عامل پیروزی ما بر دشمن بود. هدف دشمن در این جنگ، به میدان آوردن مردم علیه نظام بود؛ اما «خداوند نقشه‌ی آنها را باطل کرد، این نقشه را خدای متعال باطل کرد؛ مردم را به پشتیبانی دولت، به پشتیبانی نظام وارد میدان کرد. مردم وارد میدان شدند امّا درست در نقطه‌ی مقابل آن جهتی که دشمن محاسبه کرده بود و نقشه کشیده بود.» (۱۴۰۴/۰۴/۲۵) اتحاد و انسجام ملّی و میان ملت و دولت چنان اهمیتی دارد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از دوران جنگ دوازده‌روزه، هفت تکلیف راهبردی را بر عهده مردم و مسئولان گذاشتند. اولین آنها این بود که «حفظ اتحاد ملّی وظیفه‌ی یکایک ما است.» (۱۴۰۴/۰۵/۰۳)  ضرورت کمک به دولت در شرایط کنونی دقت در بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد ایشان بعد از جنگ دوازده‌روزه، از دولت و رؤسای دیگر قوا و مسئولان نظام بیشتر حمایت کرده‌اند. شرایط بین‌المللی حاکم بر جبهه مقاومت مانند غزه و لبنان، وحشیگری و غارتگری آمریکا نسبت به دولتهای جهان از طرفی، و شرایط داخلی مانند مشکلات اقتصادی، جنگ دوازده‌روزه، اغتشاشات تروریستی و جنگ تبلیغاتی دشمن، از طرفی دیگر اقتضا می‌کند انسجام و همبستگی ملّی، روز به روز قوی‌تر شود. به طور کلی باید توجه داشت «علائم زیادی وجود دارد که نظم کنونی جهان دارد تغییر پیدا میکند و نظم جدیدی بر جهان حاکم خواهد شد.» (۱۴۰۱/۰۸/۱۱) اینجا سؤال مهمی پیش می‌آید که «نقش ما ایرانی‌ها، جایگاه ما ایرانی‌ها در این نظم جدید چیست؟» (۱۴۰۱/۰۸/۱۱) اولین وظیفه‌ای که «شرایط کشور و اهدافی که ما برای خودمان ترسیم کرده‌ایم در جمهوری اسلامی، اقتضا میکند که همه به قوّه‌ی مجریه... کمک کنند؛ رهبری کمک کند، مردم کمک کنند، روشنفکرها کمک کنند، نخبگان کمک کنند؛ قاعده‌اش این است.» (۱۴۰۲/۰۶/۰۸)  در انتقاد از مسئولین تقوا را رعایت کنیم یکی از الزامات کمک به دولت و مسئولان، شیوه صحیح انتقاد است. کسانی که انتقادات و اعتراضات شدیدی به دولت دارند، به ویژه زمانی که دولت از جناح سیاسی آنها نباشد، باید «تقوای نقد» را درباره دولت رعایت کنند. لذا «اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم.» (۱۳۸۹/۰۴/۰۷) این که کسی تصور کند تخریب دولت به خاطر نظام و انقلاب، ناشی از تقوای اوست، تصور نادرستی است. این تقوا نیست. «مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است.» (۱۳۸۹/۰۴/۰۷) با این توصیف «پشتیبانى و حمایت از قوّه‌ی مجریّه و قوّه‌ی قضائیّه و مسئولین بالاى کشور لازم است و تضعیف آنها حرام است. همه باید این را رعایت کنند.» (۱۳۶۸/۰۷/۱۲) لذا «اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد.» (۱۳۸۰/۱۰/۱۲) زیرا «تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است. این را همه متوجّه باشند.» (۱۳۸۰/۱۰/۱۲) بنابراین «این‌جور نباشد که چون بنده خبر ندارم از کاری که دیگری کرده، همین‌طور مدام ایراد کنم که آقا چرا چنین و چرا فلان [است].» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) خلاصه اینکه گفتن اعتراض، اشکالی ندارد، «منتها اوّلاً‌ لحنی که برای بیان اعتراض و بیان انتقاد انتخاب میشود لحن قابل قبولی باشد؛ ثانیاً بعد از تحقیق باشد، بعد از اطّلاع‌یابی باشد.» (۱۴۰۴/۰۴/۲۵)  چرا باید به دولت کمک کنیم؟ تصور کنید «شما وقتی سوار اتوبوسی می‌شوید، طبیعی است که این اتوبوس یک وقت تند می‌رود، یک وقت کُند می‌رود... اگر بنا باشد در هریک از این قضایا به راننده بگوییم آقا این دفعه چرا شما پا روی ترمز گذاشتی، چرا رفتی دنده فلان، چرا رفتی این طرف، این‌که اصلاً نمی‌شود. باید اعتماد کرد. وقتی نشستیم، این آدم را قبول کردیم و گفتیم که در این‌جا این مسئولیت را انجام دهد، طبعاً باید اعتماد کرد.» (۱۳۷۷/۱۱/۱۳) این سخن بدان معنا نیست که اعتراض، تذکر و انتقادی نداشته باشیم؛ بلکه «تذکّر‌دادن هیچ اشکالی ندارد امّا این تذکّر بایستی جوری باشد که اعتماد عمومی را از کسانی‌ که مسئولند و مشغول کارند، سلب نکند.» (۱۳۹۴/۰۱/۰۱) منطق این سخن نیز واضح است؛ زیرا «همه‌ی دولتها هم نقاط مثبتی دارند، [هم] نقاط منفی‌ای دارند؛ هیچ دولتی نیست که بگوید من همه‌ی نقاطم مثبت است یا کسی بگوید همه‌ی نقاطش منفی است؛ نه، مثبت و منفی مخلوط است.» (۱۳۹۳/۰۴/۱۶) نکته مهم اینکه «نسبت به دولتهای گذشته، بهتر این است که نقد به صورت کارشناسی انجام بگیرد؛ نقد در منبرهای عمومی خیلی مصلحت نیست.» (۱۳۹۳/۰۴/۱۶)  در معرض خطر قرار دادن اصل نظام، خیانت است افراد انقلابی دو نوعند: انقلابی مثبت و انقلابی منفی. «از اوّلِ انقلاب دوگونه انقلابی داشتیم و انقلابیّون ما دو گونه نقش ایفا کردند. بعضی از انقلابیّون، انقلابیّونِ مثبت بودند؛ بعضی از انقلابیّون هم انقلابیّون منفی بودند.» (۱۳۷۹/۱۲/۰۹) «انقلابی مثبت»، کسی است که با «مسئولیت‌پذیری» اهل «کار و تلاش و حرکتِ امیدوارانه» است و از «یأس و منفی‌بافی» به‌دور است. در این نگاه انقلابیگریِ حقیقی، همراه کردن نقد و اعتراض و مطالبه‌گری با ارائه‌ی راه‌حل و کار ایجابی است. اساساً «در اسلام هم نهی از منکر با امر به معروف همراه است، نهی از منکر همان اعتراض است، امر به معروف یعنی ارائه‌ی راه حل... بنابراین مطالبه‌گری را حتماً با ارائه‌ی راه حل همراه کنید.» (۱۳۹۹/۰۲/۲۸) بنابراین رفتار انقلابی مثبت باید کاملاً مبتنی بر بصیرت و درک شرایط باشد. «انقلابى باید بصیر باشد، باید بینا باشد، باید پیچیدگى‌هاى شرائط زمانه را درک کند. مسئله این‌جور ساده نیست که یکى را رد کنیم، یکى را اثبات کنیم، یکى را قبول کنیم؛ اینجورى نمیشود.» (۱۳۸۹/۰۷/۲۹) در تشخیص مصداق دوست و دشمن باید هوشیار بود. «بی‌دقتی در مصداقها، گاهی اوقات ضررها و لطمات بزرگی خواهد زد.» (۱۳۸۸/۰۹/۰۴) راه این است: «در دفاع از نظام اسلامی، در دفاع از کشور ایران، ایران عزیز، همه با هم باشند، در کنار هم باشند.» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷)    دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه | نسخه چاپی 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62496 #ديگران__يادداشت
    0 Kommentare 0 Geteilt 216 Ansichten 0 Bewertungen
  • بهار در زمستان ۵۷


     «روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده‌ فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه‌ امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام می‌دادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئه‌ی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
    آنچه خواندید بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامه‌ریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بسته‌بودن فرودگاه مهرآباد و تلاش‌های آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنه‌ای بی‌سابقه در تاریخ ایران آفرید.
    «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ اشاره می‌کند. نوشتار پیش‌رو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.
     
     انتظار یک ملت
    از ابتدای بهمن‌ماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبان‌ها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمی‌توانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی می‌توانست توده‌ها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامه‌های رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راه‌پیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشم‌ها و دل‌های مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازه‌ای برای جمعه پیش‌روی خود باز کردند.

    اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالی‌که شعار می‌داد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همه‌چیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴)

    در این گردهم‌آیی بزرگ که بنابر نوشته بولتن‌های اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامه‌ای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنه‌ای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آن‌ها تماس داریم و اکثر آنان را می‌شناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشته‌اند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق به‌دست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسه‌های دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]
     
     بازگشت امام
    گسترش اعتراض‌ها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می‌کنم که حضرت آیت‌الله هر وقت میل داشته باشند می‌توانند به کشور بازگردند.» حرف‌های او نمی‌توانست مردم را قانع کند. مخالفت‌ها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریه‌ها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید.

    مردم ایران در یازدهم بهمن هیجان‌زده بودند. امام در همین روز در نامه‌ای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهمان‌نوازی آن‌ها را ستود. و نیز در دهکده نوفل‌لوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقب‌نشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابان‌های تهران قدرت‌نمایی کردند.

    کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش می‌کرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیش‌رو بزرگ‌تر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیت‌های کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسب‌تر می‌دید، همان را به عهده می‌گرفت. [...]

    پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنه‌ای خواسته بود سخنرانی و خوش‌آمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنه‌ای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینه‌ها حبس می‌شود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنه‌ای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوش‌اقبالی من فرصت برای مراسم خوش‌آمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانش‌آموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبان‌ها آن را تکرار کردند.» [...]

    آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه‌ای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنه‌ای از خود می‌پرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بی‌بدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ این‌ها و ده‌ها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او می‌افزود.
     
     موج بی‌پایان استقبال
    تالار فرودگاه از دعوت‌شدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروه‌های مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیت‌های دینی، ... . همه چشم‌ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهره‌اش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهره‌شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می‌خورد و به سمت امام می‌رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود».

    امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند.

    «هر چه پریشانی در دل‌ها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین‌باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجره‌های مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید».

    پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنه‌ای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژه‌ای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوس‌هایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان‌زده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز می‌کرد. استقبال‌کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می‌دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می‌کردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز می‌دادند».

     

    (۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳)

    (۲ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲.

    (۳ روزنامه اطلاعات، شم‌ ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲.

    (۴ همان، شم‌ ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳.

    (۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487

    #ديگران__گزارش
    📰 بهار در زمستان ۵۷  «روز دوازدهم به یک معنا، روز شروع قدرت اسلام است. [...] با ورود امام بزرگوار، این نظام پوسیده‌ فاسد و اصل نظام پادشاهی [...] پوچ و نابود و دود شد و از بین رفت. [...] ورود قدرتمندانه‌ امام بزرگوار، همه چیز را معنا کرد. امام وارد شد؛ شهر تهران، بلکه ایران از آن بزرگوار استقبال کردند. یعنی در شهرهای دیگر هم مردم شاهد این حادثه و گوش به زنگ این قضیه بودند. بعضی حرکت کردند و به تهران آمدند؛ بعضی هم در همان شهرهای خودشان کاری را کردند که اگر تهران هم بودند، انجام می‌دادند. در واقع «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»(۱) با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود، در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقّق پیدا کرد. وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد. [...] شاید بشود گفت از همین روز دوازدهم هم، توطئه‌ی دشمن شروع شده است.» ۱۳۷۵/۱۱/۱۲ آنچه خواندید بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران است. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، امام خمینی به میهن بازگشتند. پس از روزها انتظار، برنامه‌ریزی و حتی تحصن در دانشگاه تهران، سرانجام لحظه موعود فرارسید. با وجود بسته‌بودن فرودگاه مهرآباد و تلاش‌های آخرین دولت طاغوت برای جلوگیری از بازگشت امام، موج عظیم مردمی از تهران و شهرهای دیگر، صحنه‌ای بی‌سابقه در تاریخ ایران آفرید. «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ اشاره می‌کند. نوشتار پیش‌رو برشی از صفحات ۶۴۸ تا ۶۶۵ از کتاب «شرح اسم» است. این کتاب در تابستان ۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم هدایت‌الله بهبودی منتشر شده است.    انتظار یک ملت از ابتدای بهمن‌ماه، خبر بازگشت امام خمینی به وطن بر سر زبان‌ها افتاد. هیچ خبری برای مردم ایران نمی‌توانست تا این حد جذاب و قابل پیگیری باشد. پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور، چه رخدادی می‌توانست توده‌ها را به آن اندازه، بلکه بیشتر، خشنود سازد؟ وقتی روزنامه‌های رهیده از اعتصاب، یکشنبه اول بهمن خبر دادند که «نماز جمعه با امام خمینی در تهران»، و یا روز بعد با تیتر «راه‌پیمایی شنبه [۲۸ صفر] به رهبری امام خمینی» به میزبانی چشم‌ها و دل‌های مردم رفتند، یک کشور از پیله انتظار به درآمد. امام بازگشت خود را روز جمعه، ششم بهمن تعیین کرده بود. مردم تهران و دیگر شهرها، در حال پرواز بودند؛ حساب تازه‌ای برای جمعه پیش‌روی خود باز کردند. اما اوضاع با اشغال نظامی فرودگاه مهرآباد دیگرگون شد. در میان خبرهای ضد و نقیض درباره قطعی بودن حرکت امام، کمیته استقبال از امام خمینی برنامه استقبال از رهبر انقلاب را در روز جمعه ششم بهمن منتشر کرد و با یادکرد مسیرهای راهپیمایی، محل تجمع را بهشت زهرا تعیین نمود.(۳) آن روز، جمعه، مردم تهران و دیگر شهرها که از روزها قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، راهی بهشت زهرا شدند. تراکم جمعیت به حدی بود که شش کیلومتر مانده به مقصد، حرکت خودروها متوقف شد. سیل جمعیت پیاده، راه خود را به طرف بهشت زهرا باز کرد؛ در حالی‌که شعار می‌داد: «وای به حالت بختیار، اگر خمینی دیر بیاد». همه‌چیز برای سخنرانی امام در بهشت زهرا آماده بود.(۴) در این گردهم‌آیی بزرگ که بنابر نوشته بولتن‌های اطلاعاتی ارتش دویست هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، آقای بهشتی برای مردم سخنرانی کرد. قطعنامه‌ای که سپس خوانده شد، توسط آقای خامنه‌ای نوشته شده بود و در قالب سخنرانی توسط وی ایراد گردید. [...] ضمناً سخنران مطالبی در جهت انقلاب اسلامی و پیروزی نهایی بیان داشت و مطالبی علیه بختیار ایراد نمود و اضافه نمود: «ارتشیان از ما هستند و ما با آن‌ها تماس داریم و اکثر آنان را می‌شناسیم. حتی عده زیادی از پرسنل نیروی هوایی و واحدهای رزمی و پیاده همبستگی خود را با ما اعلام داشته‌اند.» و نیز افزود: «انقلاب ما چون دریای خروشان است که از صدهزار و پنصد هزار نفر چماق به‌دست [شاید اشاره به تظاهرکنندگان میدان بهارستان] بختیار و قانون اساسی کاری ساخته نیست و با بستن فرودگاه و دسیسه‌های دیگر کاری از پیش نخواهند برد.»(۵) [...]    بازگشت امام گسترش اعتراض‌ها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که شاپور بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می‌کنم که حضرت آیت‌الله هر وقت میل داشته باشند می‌توانند به کشور بازگردند.» حرف‌های او نمی‌توانست مردم را قانع کند. مخالفت‌ها همچنان ادامه یافت. مشابه تحصن دانشگاه تهران در قم، مشهد و اصفهان شکل گرفت که خود به خود به اجتماعات بیشتر مردم منجر گردید. آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام خمینی در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریه‌ها گفت که رهبر انقلاب ۹ صبح پنجشنبه، ۱۲ بهمن به ایران خواهد رسید. مردم ایران در یازدهم بهمن هیجان‌زده بودند. امام در همین روز در نامه‌ای از دولت و ملّت فرانسه تشکر کرد و میهمان‌نوازی آن‌ها را ستود. و نیز در دهکده نوفل‌لوشاتو حاضر شده، با ساکنان آن دیدار و خداحافظی کرد. با این که دولت بختیار مجبور به پذیرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقب‌نشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرد. نظامیان، یازدهم بهمن با ساز و برگ نظامی در خیابان‌های تهران قدرت‌نمایی کردند. کمیته استقبال، درگیر کار بزرگی شده بود؛ کاری بزرگ در روزی بزرگ. هر چند تلاش می‌کرد بر امور جاری مسلط شود، اما حادثه پیش‌رو بزرگ‌تر از آن بود که بتوان کاملاً آن را در دست گرفت. بیشتر فعالیت‌های کمیته غیرمتمرکز بود و هر کس مأموریتی که مناسب‌تر می‌دید، همان را به عهده می‌گرفت. [...] پیش از دوازدهم بهمن، آقای مطهری از آقای خامنه‌ای خواسته بود سخنرانی و خوش‌آمدگویی به امام را در تالار فرودگاه به عهده بگیردند. نپذیرفته بودند. گفته بودند: «چرا من؟» آقای مطهری دلیل آورده بود، اما نتوانسته بود ایشان را قانع کند. آقای خامنه‌ای گفته بودند: «من توان سخنرانی در این لحظات بزرگ، که نفس در سینه‌ها حبس می‌شود، ندارم.» آقای مطهری نبود فرصت برای انتخاب فرد دیگر را به عنوان علت آخر مطرح کرده، سخنرانی را به عهده آقای خامنه‌ای گذاشته بود. «روز موعود فرارسید و از خوش‌اقبالی من فرصت برای مراسم خوش‌آمدگویی نشد؛ فقط اکتفا شد به تلاوت قرآن و سرودی که گروهی از دانش‌آموزان خواندند و صدایش بین مردم پیچید و زبان‌ها آن را تکرار کردند.» [...] آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه‌ای از احساسات متناقض بود؛ شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. آقای خامنه‌ای از خود می‌پرسید: چه رخ خواهد داد؟ آیا آنچه تا لحظاتی دیگر خواهیم دید حقیقت است یا رویا؟ آیا واقعاً امام در این فضای آکنده از احساسات عجیب، در میان این استقبال بی‌بدیل تاریخی پا به خاک میهن خواهد گذاشت؟ اگر آمد، چه خواهد شد؟ سرنوشت انقلاب به چه سمتی خواهد رفت؟ این‌ها و ده‌ها سؤال دیگر بر نگرانی و اضطراب او می‌افزود.    موج بی‌پایان استقبال تالار فرودگاه از دعوت‌شدگان و مستقبلین پر بود. همه با نظم، منتظر ورود امام بودند. آنان نماینده گروه‌های مختلف بودند: روحانیان، استادان دانشگاه، طلاب، دانشجویان، اقلیت‌های دینی، ... . همه چشم‌ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شدند. «نگاهم به چهره‌اش دوخته شد. عزم و اراده و اقتدار در چهره‌شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می‌خورد و به سمت امام می‌رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند؛ بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود. آقای بهشتی هم جای معینی نداشت و در آن محیط در حرکت بود». امام در مکانی که برای ایشان در نظر گرفته شده بود، ایستادند. چند جمله بیشتر نگفتند. «هر چه پریشانی در دل‌ها بود زدوده شد. آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین‌باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین ۱۳۴۲ بود. هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم و مدرسه فیضیه حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجره‌های مدرسه [فیضیه] رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم محکم شد و جانم به آسودگی رسید». پس از خروج امام از تالار فرودگاه، نزدیکان ایشان، از جمله آقای خامنه‌ای پشت سرشان بیرون رفتند. امام در خودرو ویژه‌ای که آماده شده بود نشستند و دیگران در اتوبوس‌هایی که آماده همراهی ایشان بودند، جای گرفتند. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان‌زده، از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد. انگار همه تهران و مردمی که از دیگر شهرها به سوی تهران روان شده بودند، در حال دیدن این لحظات تاریخی هستند. کاروان امام راه خود را از میان این امواج انسانی، با کمک خود مردم، باز می‌کرد. استقبال‌کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می‌دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می‌کردند، شاد بودند و حمایت خود را از امام بروز می‌دادند».   (۱ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذینَ یَخافونَ أَنعَمَ اللَهُ عَلَیهِمَا ادخُلوا عَلَیهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلتُموهُ فَإِنَّکُم غالِبونَ ۚ وَعَلَى اللَهِ فَتَوَکَّلوا إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: (ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» (سوره مبارکه المائدة، آیه ۲۳) (۲ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲. (۳ روزنامه اطلاعات، شم‌ ۱۵۷۶۹ (۵ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۲. (۴ همان، شم‌ ۱۵۷۷۰ (۸ بهمن ۱۳۵۷)، ص ۳. (۵ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و پنجم، صص ۱و ۴. این قطع نامه به شکل دیگری در کتاب گزارش زمستان ۵۷، صص ۱۸۶-۱۸۵ آمده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62487 #ديگران__گزارش
    0 Kommentare 0 Geteilt 324 Ansichten 0 Bewertungen
  • دست‌های آشکار پشت آشوب


     رهبر معظم انقلاب در بیاناتی در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در ۲۷ دی ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «این یک فتنه‌ی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی کردند، فعّالیّت کردند... مطلب دوّم درباره‌ی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟... یک دسته، یک جمعی که دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضی‌ها را هم در همین‌جا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که اینها که سردسته‌ی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردسته‌ها؛ یک عدّه اینها بودند.»
    بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات اخیر با تکیه بر مستندات و اعترافات غربی‌ها پرداخته است.

     مستندات نقش پررنگ آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران
    بررسی اغتشاشات اخیر ایران بدون توجه به اعترافات صریح و گاه بی‌پرده مقامات سیاسی، امنیتی، نظامی و دانشگاهی غربی، تصویری ناقص، ساده‌انگارانه و در نهایت گمراه‌کننده از واقعیت میدانی ارائه می‌دهد. در ماه‌ها و سال‌های اخیر به‌ویژه همزمان با فتنه اخیر در ایران، مجموعه‌ای از اظهارات علنی، مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و تحلیل‌ها از سوی چهره‌های شناخته‌شده آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی منتشر شده که به‌روشنی از نقش فعال، سازمان‌یافته و هدفمند نهادهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در شکل‌دهی، هدایت و تشدید این تحولات پرده برمی‌دارد.

    این اعترافات نه از سوی رسانه‌های داخلی ایران، بلکه از زبان افرادی بیان شده که سال‌ها در قلب ساختار قدرت غرب فعالیت داشته‌اند؛ افرادی که یا خود مستقیماً در طراحی و اجرای چنین عملیات‌هایی نقش داشته‌اند یا به دلیل جایگاه‌شان به اطلاعات طبقه‌بندی‌شده دسترسی داشته‌اند. همین نکته، وزن و اعتبار این اظهارات را دوچندان می‌کند.

    در این میان، اظهارات لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر و مشاور ارشد کالین پاول وزیر خارجه پیشین آمریکا، جایگاه ویژه‌ای دارد. ویلکرسون با صراحت اعلام می‌کند که اقدامات سازمان‌های اطلاعاتی غربی از جمله موساد، سازمان سیا و ام‌آی‌۶ در ایران، با حمایت مستقیم دونالد ترامپ انجام می‌شود. او تأکید می‌کند که نیروهای این سازمان‌ها در پوشش شهروندان ایرانی در داخل کشور حضور دارند و مأموریت آنها تشدید بی‌ثباتی، هدایت اعتراضات به سمت خشونت و فرسایش حاکمیت است. این سخنان از سوی فردی مطرح می‌شود که سال‌ها در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا حضور داشته و با سازوکارهای عملیاتی، امنیتی و اطلاعاتی این کشور آشناست.

    در همین چارچوب جفری ساکس، اقتصاددان برجسته و استاد دانشگاه کلمبیا، اعتراضات ایران را نه یک پدیده صرفاً اجتماعی، بلکه شکلی از «جنگ خاص» یا همان جنگ ترکیبی توصیف می‌کند؛ جنگی که به گفته او سازمان سیا و موساد طی دهه‌های متمادی بارها در کشورهای مختلف از آمریکای لاتین تا غرب آسیا از آن استفاده کرده‌اند. ساکس تأکید می‌کند که الگوی رفتاری آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملاً شناخته‌شده است: فشار اقتصادی، تحریک نارضایتی، نفوذ اطلاعاتی، عملیات روانی و در نهایت تلاش برای تغییر نظام سیاسی. به باور او آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، بازتولید همان الگوی قدیمی با ابزارهای مدرن‌تر است. این سخنان نشان می‌دهد حتی در میان نخبگان دانشگاهی غرب نیز تردیدی درباره مهندسی‌شده بودن این تحولات وجود ندارد.

    رسانه‌های اسرائیلی نیز گاه ناخواسته به این واقعیت اذعان کرده‌اند. روزنامه جروزالم پست در گزارشی به نقش فعال موساد در تحولات داخلی ایران اشاره کرده و از آن به‌عنوان بخشی از «جنگ سایه‌ها» میان تهران و تل‌آویو نام می‌برد.

    در همین راستا جان کریاکو، افسر سابق سازمان سیا و افشاگر برنامه‌های شکنجه این سازمان پا را فراتر گذاشته و می‌گوید اسرائیلی‌ها خودشان تأیید کرده‌اند که بخشی از معترضان ایرانی، عوامل یا مرتبط با موساد هستند و حتی برخی رسانه‌های اسرائیلی به این موضوع افتخار می‌کنند. کریاکو تأکید می‌کند که چنین اعترافاتی در چارچوب جنگ روانی طراحی شده و هدف آن ارسال پیام به تهران و همزمان تحریک فضای داخلی ایران است.

    این اظهارات زمانی معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند که در کنار پیام مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین آمریکا قرار می‌گیرد. پمپئو در پیامی علنی و کنایه‌آمیز سال نو را به «ایرانیان حاضر در خیابان‌ها» و همچنین «هر مأمور موسادی که در کنار آنها قدم می‌زند» تبریک گفت. این جمله بیش از آنکه یک شوخی سیاسی باشد نوعی اعتراف به حضور عوامل اطلاعاتی اسرائیل در صحنه اغتشاشات ایران است؛ اعترافی که از سوی یکی از بلندپایه‌ترین مقامات امنیتی و دیپلماتیک دولت آمریکا بیان شده است.

    در کنار این موارد لری جانسون، افسر سابق سازمان سیا، به‌صراحت اعلام می‌کند که هرج‌ومرج اخیر در ایران یک قیام طبیعی و خودجوش نبوده، بلکه نتیجه یک عملیات اطلاعاتی حساب‌شده و چندلایه توسط سیا و موساد است. او تأکید می‌کند که این عملیات شامل شبکه‌سازی، آموزش نیروهای میدانی، جنگ رسانه‌ای و هدایت اعتراضات به سمت خشونت بوده است.

    داگلاس مک‌گرگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و مشاور پیشین پنتاگون نیز توضیح می‌دهد که اعتراضات ایران اگرچه با مطالبات واقعی اقتصادی و اجتماعی آغاز شد، اما به‌سرعت توسط بازیگران خارجی مصادره شد و به یک عملیات مشترک اطلاعاتی تبدیل گردید. به گفته او این عملیات شامل تزریق منابع مالی، ارائه ابزارهای ارتباطی مانند اینترنت ماهواره‌ای استارلینک، تحریک معترضان و سوق دادن جمعیت به سمت درگیری مسلحانه بوده است و تأکید می‌کند که همه اینها در نهایت شکست خورد. این سطح از جزئیات نشان می‌دهد که پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران تنها به جنگ رسانه‌ای محدود نبوده و وارد فاز امنیتی و میدانی شده است.

    در سطح بین‌المللی نیز الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهور صربستان با اشاره به کودتای سال ۱۹۵۳ در ایران تأکید می‌کند که موساد و سیا در حال تلاش برای تکرار سناریوی «عملیات آژاکس» هستند. او هشدار می‌دهد که غرب همان ابزارها و همان منطق قدیمی را با ظاهری جدید به کار گرفته است.

    اظهارات استاد دانشگاه کلمبیا و الستر کروک، دیپلمات و افسر اطلاعاتی سابق انگلیسی نیز بر وجود عناصر آموزش‌دیده، سازمان‌یافته و مرتبط با سرویس‌های خارجی در میان آشوبگران تأکید دارد. الستر کروک تأکید کرده که یک گروه کوچک و بسیار خشن از آشوبگران در ایران توسط سازمان‌های غیردولتی خارجی و سایر نهادهای اطلاعاتی غربی آموزش دیده بودند. این سازمان‌ها هرج و مرج در ایران را مهندسی کردند تا زمینه را برای مداخله آمریکا و اسرائیل فراهم کنند.

    مجموع این اعترافات و اظهارات نشان می‌دهد نقش آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران نه یک ادعای تبلیغاتی داخلی بلکه واقعیتی است که از زبان خود بازیگران غربی بیان شده است.

     تحلیل الگوی مداخله آمریکا و اسرائیل در تحولات ایران
    وقتی این اعترافات در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد، یک الگوی آشنا، تکرارشونده و کاملاً قابل شناسایی آشکار می‌شود؛ الگویی که پیش‌تر در آمریکای لاتین، اروپای شرقی و غرب آسیا تجربه شده است.

    جان مرشایمر، استاد برجسته روابط بین‌الملل این الگو را به‌صورت مرحله‌به‌مرحله توضیح می‌دهد. به گفته او گام نخست اعمال تحریم‌های گسترده و فلج‌کننده برای تخریب اقتصاد و تنبیه مستقیم مردم است. هدف از این مرحله، نه تغییر رفتار دولت، بلکه ایجاد فشار معیشتی، فرسایش سرمایه اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی است.

    در گام دوم به محض شکل‌گیری نارضایتی، بستر برای تحریک و تغذیه اعتراضات فراهم می‌شود. در این مرحله، نقش سازمان‌های اطلاعاتی، رسانه‌های فراملی، شبکه‌های اجتماعی و سازمان‌های به‌ظاهر غیردولتی برجسته می‌شود. آموزش عناصر میدانی، تزریق منابع مالی، ایجاد شبکه‌های ارتباطی امن، هدایت افکار عمومی و برجسته‌سازی روایت‌های خاص از جمله ابزارهای این فاز است.

    گام سوم به گفته مرشایمر راه‌اندازی یک کارزار گسترده اطلاعات نادرست و عملیات روانی است تا افکار عمومی غرب قانع شود که این اعتراضات کاملاً خودجوش، مردمی و فاقد هرگونه دخالت خارجی است. در چنین فضایی، هرگونه واکنش حاکمیت به‌عنوان «سرکوب» معرفی می‌شود و زمینه برای اعمال فشارهای سیاسی، حقوق بشری و حتی نظامی فراهم می‌گردد.

    در نهایت اگر این مراحل به نتیجه مطلوب نرسد، گزینه مداخله مستقیم، خرابکاری، ترور یا حمله به زیرساخت‌های حیاتی روی میز قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران غربی از جمله سنک اویگور تأکید می‌کنند آمریکا و اسرائیل به دنبال دموکراسی در ایران نیستند بلکه هدف اصلی آنها روی کار آوردن یک ساختار سیاسی وابسته و قابل کنترل است.

    تحولات اخیر ایران دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است: فشار اقتصادی شدید، جنگ روانی گسترده، حمایت رسانه‌ای از آشوب‌ها و در نهایت تلاش برای کشاندن اعتراضات به فاز خشونت مسلحانه. حضور عناصر خارجی، کشته‌سازی، تخریب اموال عمومی و تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی همگی نشان می‌دهد هدف اصلی بی‌ثبات‌سازی و فرسایش امنیت داخلی بوده است.

     نتیجه
    مجموع اعترافات، شواهد و تحلیل‌های ارائه‌شده به‌روشنی نشان می‌دهد اغتشاشات اخیر ایران را نمی‌توان صرفاً یک پدیده اجتماعی یا اقتصادی دانست. این تحولات بخشی از یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار علیه ایران بوده است؛ جنگی که از تحریم اقتصادی آغاز شد و به عملیات اطلاعاتی، امنیتی، رسانه‌ای و روانی گسترش یافت.

    آنچه این واقعیت را برجسته‌تر می‌کند این است که بخش قابل‌توجهی از این اعترافات از زبان خود مقامات، نظامیان و صاحب‌نظران غربی و نه از منابع داخلی ایران بیان شده است. این موضوع، روایت مداخله خارجی را از سطح ادعا فراتر برده و آن را به یک واقعیت مستند تبدیل می‌کند. البته تحریک اغتشاشگران توسط رئیس جمهور آمریکا خود بزرگترین سند در این راستا محسوب می‌شود.

    به اذعان برخی از طراحان و تحلیلگران غربی، این پروژه در دستیابی به اهداف نهایی خود با شکست مواجه شد. انسجام ساختار سیاسی، هوشیاری بخش بزرگی از جامعه و ناتوانی طراحان در کنترل پیامدهای خشونت، مانع از تحقق سناریوی طراحی شده شد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62410

    #ديگران__يادداشت
    📰 دست‌های آشکار پشت آشوب  رهبر معظم انقلاب در بیاناتی در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در ۲۷ دی ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «این یک فتنه‌ی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی کردند، فعّالیّت کردند... مطلب دوّم درباره‌ی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟... یک دسته، یک جمعی که دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضی‌ها را هم در همین‌جا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که اینها که سردسته‌ی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردسته‌ها؛ یک عدّه اینها بودند.» بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات اخیر با تکیه بر مستندات و اعترافات غربی‌ها پرداخته است.  مستندات نقش پررنگ آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران بررسی اغتشاشات اخیر ایران بدون توجه به اعترافات صریح و گاه بی‌پرده مقامات سیاسی، امنیتی، نظامی و دانشگاهی غربی، تصویری ناقص، ساده‌انگارانه و در نهایت گمراه‌کننده از واقعیت میدانی ارائه می‌دهد. در ماه‌ها و سال‌های اخیر به‌ویژه همزمان با فتنه اخیر در ایران، مجموعه‌ای از اظهارات علنی، مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و تحلیل‌ها از سوی چهره‌های شناخته‌شده آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی منتشر شده که به‌روشنی از نقش فعال، سازمان‌یافته و هدفمند نهادهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در شکل‌دهی، هدایت و تشدید این تحولات پرده برمی‌دارد. این اعترافات نه از سوی رسانه‌های داخلی ایران، بلکه از زبان افرادی بیان شده که سال‌ها در قلب ساختار قدرت غرب فعالیت داشته‌اند؛ افرادی که یا خود مستقیماً در طراحی و اجرای چنین عملیات‌هایی نقش داشته‌اند یا به دلیل جایگاه‌شان به اطلاعات طبقه‌بندی‌شده دسترسی داشته‌اند. همین نکته، وزن و اعتبار این اظهارات را دوچندان می‌کند. در این میان، اظهارات لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر و مشاور ارشد کالین پاول وزیر خارجه پیشین آمریکا، جایگاه ویژه‌ای دارد. ویلکرسون با صراحت اعلام می‌کند که اقدامات سازمان‌های اطلاعاتی غربی از جمله موساد، سازمان سیا و ام‌آی‌۶ در ایران، با حمایت مستقیم دونالد ترامپ انجام می‌شود. او تأکید می‌کند که نیروهای این سازمان‌ها در پوشش شهروندان ایرانی در داخل کشور حضور دارند و مأموریت آنها تشدید بی‌ثباتی، هدایت اعتراضات به سمت خشونت و فرسایش حاکمیت است. این سخنان از سوی فردی مطرح می‌شود که سال‌ها در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا حضور داشته و با سازوکارهای عملیاتی، امنیتی و اطلاعاتی این کشور آشناست. در همین چارچوب جفری ساکس، اقتصاددان برجسته و استاد دانشگاه کلمبیا، اعتراضات ایران را نه یک پدیده صرفاً اجتماعی، بلکه شکلی از «جنگ خاص» یا همان جنگ ترکیبی توصیف می‌کند؛ جنگی که به گفته او سازمان سیا و موساد طی دهه‌های متمادی بارها در کشورهای مختلف از آمریکای لاتین تا غرب آسیا از آن استفاده کرده‌اند. ساکس تأکید می‌کند که الگوی رفتاری آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملاً شناخته‌شده است: فشار اقتصادی، تحریک نارضایتی، نفوذ اطلاعاتی، عملیات روانی و در نهایت تلاش برای تغییر نظام سیاسی. به باور او آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، بازتولید همان الگوی قدیمی با ابزارهای مدرن‌تر است. این سخنان نشان می‌دهد حتی در میان نخبگان دانشگاهی غرب نیز تردیدی درباره مهندسی‌شده بودن این تحولات وجود ندارد. رسانه‌های اسرائیلی نیز گاه ناخواسته به این واقعیت اذعان کرده‌اند. روزنامه جروزالم پست در گزارشی به نقش فعال موساد در تحولات داخلی ایران اشاره کرده و از آن به‌عنوان بخشی از «جنگ سایه‌ها» میان تهران و تل‌آویو نام می‌برد. در همین راستا جان کریاکو، افسر سابق سازمان سیا و افشاگر برنامه‌های شکنجه این سازمان پا را فراتر گذاشته و می‌گوید اسرائیلی‌ها خودشان تأیید کرده‌اند که بخشی از معترضان ایرانی، عوامل یا مرتبط با موساد هستند و حتی برخی رسانه‌های اسرائیلی به این موضوع افتخار می‌کنند. کریاکو تأکید می‌کند که چنین اعترافاتی در چارچوب جنگ روانی طراحی شده و هدف آن ارسال پیام به تهران و همزمان تحریک فضای داخلی ایران است. این اظهارات زمانی معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند که در کنار پیام مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین آمریکا قرار می‌گیرد. پمپئو در پیامی علنی و کنایه‌آمیز سال نو را به «ایرانیان حاضر در خیابان‌ها» و همچنین «هر مأمور موسادی که در کنار آنها قدم می‌زند» تبریک گفت. این جمله بیش از آنکه یک شوخی سیاسی باشد نوعی اعتراف به حضور عوامل اطلاعاتی اسرائیل در صحنه اغتشاشات ایران است؛ اعترافی که از سوی یکی از بلندپایه‌ترین مقامات امنیتی و دیپلماتیک دولت آمریکا بیان شده است. در کنار این موارد لری جانسون، افسر سابق سازمان سیا، به‌صراحت اعلام می‌کند که هرج‌ومرج اخیر در ایران یک قیام طبیعی و خودجوش نبوده، بلکه نتیجه یک عملیات اطلاعاتی حساب‌شده و چندلایه توسط سیا و موساد است. او تأکید می‌کند که این عملیات شامل شبکه‌سازی، آموزش نیروهای میدانی، جنگ رسانه‌ای و هدایت اعتراضات به سمت خشونت بوده است. داگلاس مک‌گرگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و مشاور پیشین پنتاگون نیز توضیح می‌دهد که اعتراضات ایران اگرچه با مطالبات واقعی اقتصادی و اجتماعی آغاز شد، اما به‌سرعت توسط بازیگران خارجی مصادره شد و به یک عملیات مشترک اطلاعاتی تبدیل گردید. به گفته او این عملیات شامل تزریق منابع مالی، ارائه ابزارهای ارتباطی مانند اینترنت ماهواره‌ای استارلینک، تحریک معترضان و سوق دادن جمعیت به سمت درگیری مسلحانه بوده است و تأکید می‌کند که همه اینها در نهایت شکست خورد. این سطح از جزئیات نشان می‌دهد که پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران تنها به جنگ رسانه‌ای محدود نبوده و وارد فاز امنیتی و میدانی شده است. در سطح بین‌المللی نیز الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهور صربستان با اشاره به کودتای سال ۱۹۵۳ در ایران تأکید می‌کند که موساد و سیا در حال تلاش برای تکرار سناریوی «عملیات آژاکس» هستند. او هشدار می‌دهد که غرب همان ابزارها و همان منطق قدیمی را با ظاهری جدید به کار گرفته است. اظهارات استاد دانشگاه کلمبیا و الستر کروک، دیپلمات و افسر اطلاعاتی سابق انگلیسی نیز بر وجود عناصر آموزش‌دیده، سازمان‌یافته و مرتبط با سرویس‌های خارجی در میان آشوبگران تأکید دارد. الستر کروک تأکید کرده که یک گروه کوچک و بسیار خشن از آشوبگران در ایران توسط سازمان‌های غیردولتی خارجی و سایر نهادهای اطلاعاتی غربی آموزش دیده بودند. این سازمان‌ها هرج و مرج در ایران را مهندسی کردند تا زمینه را برای مداخله آمریکا و اسرائیل فراهم کنند. مجموع این اعترافات و اظهارات نشان می‌دهد نقش آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران نه یک ادعای تبلیغاتی داخلی بلکه واقعیتی است که از زبان خود بازیگران غربی بیان شده است.  تحلیل الگوی مداخله آمریکا و اسرائیل در تحولات ایران وقتی این اعترافات در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد، یک الگوی آشنا، تکرارشونده و کاملاً قابل شناسایی آشکار می‌شود؛ الگویی که پیش‌تر در آمریکای لاتین، اروپای شرقی و غرب آسیا تجربه شده است. جان مرشایمر، استاد برجسته روابط بین‌الملل این الگو را به‌صورت مرحله‌به‌مرحله توضیح می‌دهد. به گفته او گام نخست اعمال تحریم‌های گسترده و فلج‌کننده برای تخریب اقتصاد و تنبیه مستقیم مردم است. هدف از این مرحله، نه تغییر رفتار دولت، بلکه ایجاد فشار معیشتی، فرسایش سرمایه اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی است. در گام دوم به محض شکل‌گیری نارضایتی، بستر برای تحریک و تغذیه اعتراضات فراهم می‌شود. در این مرحله، نقش سازمان‌های اطلاعاتی، رسانه‌های فراملی، شبکه‌های اجتماعی و سازمان‌های به‌ظاهر غیردولتی برجسته می‌شود. آموزش عناصر میدانی، تزریق منابع مالی، ایجاد شبکه‌های ارتباطی امن، هدایت افکار عمومی و برجسته‌سازی روایت‌های خاص از جمله ابزارهای این فاز است. گام سوم به گفته مرشایمر راه‌اندازی یک کارزار گسترده اطلاعات نادرست و عملیات روانی است تا افکار عمومی غرب قانع شود که این اعتراضات کاملاً خودجوش، مردمی و فاقد هرگونه دخالت خارجی است. در چنین فضایی، هرگونه واکنش حاکمیت به‌عنوان «سرکوب» معرفی می‌شود و زمینه برای اعمال فشارهای سیاسی، حقوق بشری و حتی نظامی فراهم می‌گردد. در نهایت اگر این مراحل به نتیجه مطلوب نرسد، گزینه مداخله مستقیم، خرابکاری، ترور یا حمله به زیرساخت‌های حیاتی روی میز قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران غربی از جمله سنک اویگور تأکید می‌کنند آمریکا و اسرائیل به دنبال دموکراسی در ایران نیستند بلکه هدف اصلی آنها روی کار آوردن یک ساختار سیاسی وابسته و قابل کنترل است. تحولات اخیر ایران دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است: فشار اقتصادی شدید، جنگ روانی گسترده، حمایت رسانه‌ای از آشوب‌ها و در نهایت تلاش برای کشاندن اعتراضات به فاز خشونت مسلحانه. حضور عناصر خارجی، کشته‌سازی، تخریب اموال عمومی و تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی همگی نشان می‌دهد هدف اصلی بی‌ثبات‌سازی و فرسایش امنیت داخلی بوده است.  نتیجه مجموع اعترافات، شواهد و تحلیل‌های ارائه‌شده به‌روشنی نشان می‌دهد اغتشاشات اخیر ایران را نمی‌توان صرفاً یک پدیده اجتماعی یا اقتصادی دانست. این تحولات بخشی از یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار علیه ایران بوده است؛ جنگی که از تحریم اقتصادی آغاز شد و به عملیات اطلاعاتی، امنیتی، رسانه‌ای و روانی گسترش یافت. آنچه این واقعیت را برجسته‌تر می‌کند این است که بخش قابل‌توجهی از این اعترافات از زبان خود مقامات، نظامیان و صاحب‌نظران غربی و نه از منابع داخلی ایران بیان شده است. این موضوع، روایت مداخله خارجی را از سطح ادعا فراتر برده و آن را به یک واقعیت مستند تبدیل می‌کند. البته تحریک اغتشاشگران توسط رئیس جمهور آمریکا خود بزرگترین سند در این راستا محسوب می‌شود. به اذعان برخی از طراحان و تحلیلگران غربی، این پروژه در دستیابی به اهداف نهایی خود با شکست مواجه شد. انسجام ساختار سیاسی، هوشیاری بخش بزرگی از جامعه و ناتوانی طراحان در کنترل پیامدهای خشونت، مانع از تحقق سناریوی طراحی شده شد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62410 #ديگران__يادداشت
    0 Kommentare 0 Geteilt 287 Ansichten 0 Bewertungen
  • نماهنگ | وحدت فتنه شکن


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «در مبارزه‌ی با این فتنه‌ی آمریکایی و صهیونی، مسئولان انتظامی و امنیّتی و سپاه و بسیج حقیقتاً‌ جان‌فشانی کردند، واقعاً جان‌فشانی کردند؛ شب و روز نداشتند، تا توانستند فتنه را که با مقدّمات فراوان، با خرج هزینه‌ی فراوان دشمن به وجود آمده بود، بکلّی پاک کنند و از بین ببرند. مسئولین کشور هم همه همکاری کردند. ملّت ایران هم حرف آخر را زد و به طور قاطع قضیّه را تمام کرد، امّا با وحدت. من توصیه‌ی همیشگی را میخواهم عرض بکنم: اوّلاً وحدت بین مردم حفظ بشود؛ دعواهای جناحی و سیاسی و خطّی و غیره بین مردم رواج پیدا نکند. با هم یکی باشید؛ در دفاع از نظام اسلامی، در دفاع از کشور ایران، ایران عزیز، همه با هم باشند، در کنار هم باشند.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «وحدت فتنه شکن» را منتشر میکند.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62418

    #فيلم
    📰 نماهنگ | وحدت فتنه شکن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «در مبارزه‌ی با این فتنه‌ی آمریکایی و صهیونی، مسئولان انتظامی و امنیّتی و سپاه و بسیج حقیقتاً‌ جان‌فشانی کردند، واقعاً جان‌فشانی کردند؛ شب و روز نداشتند، تا توانستند فتنه را که با مقدّمات فراوان، با خرج هزینه‌ی فراوان دشمن به وجود آمده بود، بکلّی پاک کنند و از بین ببرند. مسئولین کشور هم همه همکاری کردند. ملّت ایران هم حرف آخر را زد و به طور قاطع قضیّه را تمام کرد، امّا با وحدت. من توصیه‌ی همیشگی را میخواهم عرض بکنم: اوّلاً وحدت بین مردم حفظ بشود؛ دعواهای جناحی و سیاسی و خطّی و غیره بین مردم رواج پیدا نکند. با هم یکی باشید؛ در دفاع از نظام اسلامی، در دفاع از کشور ایران، ایران عزیز، همه با هم باشند، در کنار هم باشند.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «وحدت فتنه شکن» را منتشر میکند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62418 #فيلم
    0 Kommentare 0 Geteilt 148 Ansichten 0 Bewertungen
  • نماهنگ | فتنه آمریکایی را بشناسید


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «من میخواهم چند جمله راجع به این فتنه‌ی اخیر عرض بکنم... اوّلاً ماهیّت فتنه. این یک فتنه‌ی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی کردند، فعّالیّت کردند... شخص رئیس‌جمهور آمریکا، شخص خود او، در این فتنه دخالت کرد، حرف زد، اظهارنظر کرد، تهدید کرد، فتنه‌گران را تشویق کرد... گفت از شما حمایت میکنیم، حمایت نظامی میکنیم... مطلب دوّم درباره‌ی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟ اینها دو دسته بودند: یک دسته، یک جمعی که دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضی‌ها را هم در همین‌جا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید... دسته‌ی دوّم، با رژیم صهیونیستی و با فلان دستگاه جاسوسی ارتباطی نداشتند، نوجوان خامی است که با او حرف میزنند، تحت تأثیر قرارش میدهند... آن سردسته اینها را جمع میکند، هر کدامشان، ده نفر، بیست نفر، پنجاه نفر را جمع میکنند، راهنمایی میکنند که «باید بروید اینجا، این کار را بکنید و جنایت بکنید»؛ و متأسّفانه میکنند. جنایات زیادی واقع شد... اسلحه داشتند؛ هم اسلحه‌ی گرم داشتند، هم اسلحه‌ی سرد داشتند... البتّه ملّت ایران کمر فتنه را شکست... در روز بیست‌ودوّم دی، ملّت ایران در تهران با چند میلیون جمعیّت و در شهرهای مختلف با جمعیّت‌های انبوه و فراوان توانستند به دهان پُرگوی مدّعیان مشت محکمی بزنند. بحمدالله این کار را کردند، فتنه را خواباندند.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «فتنه آمریکایی را بشناسید» را منتشر میکند.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62422

    #فيلم
    📰 نماهنگ | فتنه آمریکایی را بشناسید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «من میخواهم چند جمله راجع به این فتنه‌ی اخیر عرض بکنم... اوّلاً ماهیّت فتنه. این یک فتنه‌ی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی کردند، فعّالیّت کردند... شخص رئیس‌جمهور آمریکا، شخص خود او، در این فتنه دخالت کرد، حرف زد، اظهارنظر کرد، تهدید کرد، فتنه‌گران را تشویق کرد... گفت از شما حمایت میکنیم، حمایت نظامی میکنیم... مطلب دوّم درباره‌ی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟ اینها دو دسته بودند: یک دسته، یک جمعی که دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضی‌ها را هم در همین‌جا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید... دسته‌ی دوّم، با رژیم صهیونیستی و با فلان دستگاه جاسوسی ارتباطی نداشتند، نوجوان خامی است که با او حرف میزنند، تحت تأثیر قرارش میدهند... آن سردسته اینها را جمع میکند، هر کدامشان، ده نفر، بیست نفر، پنجاه نفر را جمع میکنند، راهنمایی میکنند که «باید بروید اینجا، این کار را بکنید و جنایت بکنید»؛ و متأسّفانه میکنند. جنایات زیادی واقع شد... اسلحه داشتند؛ هم اسلحه‌ی گرم داشتند، هم اسلحه‌ی سرد داشتند... البتّه ملّت ایران کمر فتنه را شکست... در روز بیست‌ودوّم دی، ملّت ایران در تهران با چند میلیون جمعیّت و در شهرهای مختلف با جمعیّت‌های انبوه و فراوان توانستند به دهان پُرگوی مدّعیان مشت محکمی بزنند. بحمدالله این کار را کردند، فتنه را خواباندند.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «فتنه آمریکایی را بشناسید» را منتشر میکند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62422 #فيلم
    0 Kommentare 0 Geteilt 104 Ansichten 0 Bewertungen
  • نماهنگ | رها نمی‌کنیم


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای : «مجرمان داخلی و بین‌المللی را رها نمی‌کنیم.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب با اشاره به رفتار ملّت ایران با مجرمان فتنه آمریکایی ۱۴۰۴، نماهنگ «رها نمی‌کنیم» را منتشر میکند.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62427

    #فيلم
    📰 نماهنگ | رها نمی‌کنیم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای : «مجرمان داخلی و بین‌المللی را رها نمی‌کنیم.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب با اشاره به رفتار ملّت ایران با مجرمان فتنه آمریکایی ۱۴۰۴، نماهنگ «رها نمی‌کنیم» را منتشر میکند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62427 #فيلم
    0 Kommentare 0 Geteilt 101 Ansichten 0 Bewertungen
  • نماپخش رادیو نگار | ۶۵. ایران، ایران است


     دشمنان ایران و ملّت ایران همواره در محاسبه قدرت، توانایی و تاب‌آوری این کشور دچار خطا و حتی توهّم بوده‌اند؛ خطاهایی که بارها آن‌ها را به تصمیمات غلط کشانده و هزینه‌اش را نیز پرداخته‌اند.

    این واقعیت، یکی از محورهای مهم بیانات رهبر انقلاب درباره شناخت ایرانِ واقعی و اشتباهات راهبردی دشمن در مواجهه با ملّت ایران است که در بیانات مختلف به آن اشاره داشته‌اند.

    رادیو نگار در شصت و پنجمین پادپخش خود، علل و عوامل اشتباهات محاسباتی دشمنان در قبال ملّت ایران را همراه با آقای مهدی فضائلی کارشناس مسائل سیاسی تحلیل و بررسی کرده است‌.

    رادیو نگار، نماپخش ویژه رسانه KHAMENEI.IR است که با هدف ارائه تحلیلی جامع از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و دفاع مقدس مردم و نیروهای مسلح کشورمان در برابر تجاوز رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کند.

    رادیو نگار در تلاش است تا در میان حجم انبوه اخبار از زاویه‌ای کلان‌تر به بررسی و تحلیل وقایع و تحولات جاری بپردازد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62438

    #فيلم
    📰 نماپخش رادیو نگار | ۶۵. ایران، ایران است  دشمنان ایران و ملّت ایران همواره در محاسبه قدرت، توانایی و تاب‌آوری این کشور دچار خطا و حتی توهّم بوده‌اند؛ خطاهایی که بارها آن‌ها را به تصمیمات غلط کشانده و هزینه‌اش را نیز پرداخته‌اند. این واقعیت، یکی از محورهای مهم بیانات رهبر انقلاب درباره شناخت ایرانِ واقعی و اشتباهات راهبردی دشمن در مواجهه با ملّت ایران است که در بیانات مختلف به آن اشاره داشته‌اند. رادیو نگار در شصت و پنجمین پادپخش خود، علل و عوامل اشتباهات محاسباتی دشمنان در قبال ملّت ایران را همراه با آقای مهدی فضائلی کارشناس مسائل سیاسی تحلیل و بررسی کرده است‌. رادیو نگار، نماپخش ویژه رسانه KHAMENEI.IR است که با هدف ارائه تحلیلی جامع از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و دفاع مقدس مردم و نیروهای مسلح کشورمان در برابر تجاوز رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کند. رادیو نگار در تلاش است تا در میان حجم انبوه اخبار از زاویه‌ای کلان‌تر به بررسی و تحلیل وقایع و تحولات جاری بپردازد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62438 #فيلم
    0 Kommentare 0 Geteilt 177 Ansichten 0 Bewertungen
Weitere Ergebnisse
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com