• «شهادت»؛ گوهر درخشان هویّت ایران


     «شهید و شهادت از جمله‌ی چیزهایی است که هویّت ملّی را برجسته میکند و رتبه‌ی هویّت ملّی را بالا میبرد.» ۱۴۰۱/۰۸/۰۸
    آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای کنگره‌ی شهدای قم بود. به همین بهانه، بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه‌ی KHAMENEI.IR در این نوشتار به تبیین سطوری از نگاه ایشان در مورد «شهادت» و «شهادت‌طلبی» می‌پردازد.

     انقلاب خدایی
    انقلاب اسلامی ایران در شرایطی شکل گرفت که نظریّه‌پردازان دنیا فکر نمی‌کردند نام خدا دوباره بر سر زبان‌ها قرار بگیرد و منشأ آثار و تحوّلات فکری و سیاسی و اساس یک انقلاب شود؛ امّا «شهیدان ما در ظلمات مادّی‌گرایانه‌ی این دوران، بار دیگر فرهنگ شهادت را که بالاترین سطح فداکاری برای ‌آرمانهای بشری است زنده کردند و نور رستگاری را به انسانهای پاک‌طینت و حق‌طلب نشان دادند. اگر این درس بزرگ، بدرستی ‌فرا گرفته شود، همه‌ی سلاحهای زر و زور از کار خواهد افتاد و ابزار سلطه‌گر جهانی برای سیطره بر اجتماعات بشری ناکارآمد ‌خواهد گشت‌.»[۱]

    رهبر معظّم انقلاب، از مروّجین این فرهنگ در سال‌های غلبه‌ی فرهنگ غربی بر ادبیّات رسمی حاکمان ایران بود. «بنده قبل از انقلاب در مسجدی در مشهد نماز میخواندم و برای مردم صحبت میکردم، جوانها هم جمع میشدند. آن وقت شهادت، مثل دوران بعد از انقلاب، این‌طور ارزان نبود؛ امّا شهدائی داشتیم. به آنها میگفتم: جوان‌ها، برادرها! شهادت مرگ تاجرانه و مرگ آدم‌های زرنگ است. این هدیه را خدا به چه کسی میدهد؟ خدا این هدیه را ارزان نمیدهد؛ به کسانی میدهد که در راه او مجاهدت کنند.»[۲]

     یک انگیزه‌ی ارزشمند
    نگاهی به زندگی شهدای انقلاب اسلامی نشان می‌دهد اغلب آن‌ها با اینکه امکانات مادّی و اقتصادی محدود داشتند، با دست‌های خالی امّا با دلی سرشار از ایمان به مصاف رژیمی رفتند که پشتیبانی ابرقدرتی چون آمریکا را پشت سر خود داشت. اصلی‌ترین سلاح آن‌ها آرمان آن‌ها بود. بنیان‌های فکری شهدا ریشه در باوری عمیق به ایثار و شهادت‌طلبی داشت. از این رو است که رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز در تعریف «شهید»، به عمق معرفتی آن اشاره دارند: «راجع به شهادت؛ عنوان «شهید» یک عنوانی است که نباید از آن آسان عبور کرد. در کلمه‌ی «شهید»، مجموعه‌ای از ارزشهای دینی و ملّی و انسانی نهفته است. وقتی شما میگویید «شهید»، در واقع این کلمه یک کتاب است؛ مجموعه‌ای از معارف دینی در این کلمه هست، مجموعه‌ای از معارف ملّی در این کلمه هست، مجموعه‌ای از معارف و مکارم اخلاقی در این کلمه هست؛ این کلمه خیلی کلمه‌ی مهمّی است. اینکه شما می‌بینید و می‌شنوید بعضی از این شهدای ما عاشقانه آرزوی شهادت میکردند، خدای متعال یک نوری به دل آنها انداخته بود؛ با این نور یک حقیقتی را میدیدند، این بود که عاشق شهادت بودند.»[۳]

     مراقبت مداوم
    راه شهادت راه والاترین مرتبه‌ی انسانیّت است. در دوره‌ی مبارزه، بودند کسانی که به طمع شهادت و برای مبارزه با طاغوت گام برداشتند، امّا در طول مسیر به انحراف رفتند. رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه، در دیداری با جمعی از مبارزان، با اشاره به این امر، قاعده‌ی این راه را حرکت بر طبق شاخص‌های دینی بیان کرده و فرمودند: «اين راه پُرپيچ‌وخم ــ راه خدا ــ انشعابات خيلى زيادى دارد. ... خيلی‌ها در دين تلاش مىكنند براى اينكه به خيال خودشان، با ذهن خودشان راه را پيدا كنند؛ [لذا] در اين كوچه‌پس‌كوچه‌ها گم مىشوند. امّا وقتى كه دين خدا حاكم و شاخص بود، ... هم خطا نمىكنيم ــ و اگر خطا هم بكنيم، خطاى ما معذور است ــ هم رسيدن به هدف، قطعى است. اگر وسط راه هم انسان بميرد، به هدف رسيده؛ اگر به هدف هم برسد، رسيده و خداى متعال را از خودش راضى كرده است.»[۴]

    ایشان با اشاره به اینکه «صرفه‌ى حقيقى در راه خدا است. سود و بُرد حقيقى در پيمودن راه خدا است، آن هم با مجاهدت.» یادی از همراهان شهیدشان کردند و فرمودند: «بعضى از ما زودتر و بهتر از ما رفتند و شهيد شدند. شهيد اسلامى، شهيد درخشان، شهيد لاجوردى و شهيد عراقى و خيلى از دوستانى كه در آن جلسات و در آن گفتگوها هميشه با هم بوديم رفتند؛ آن كاروان همين‌طور ادامه پيدا كرده و اين خونها هم موتور آن را تندتر و تيزتر كرده است. ... خدا كند كه عاقبت ما و شما هم مثل همان رفيقهايمان باشد.»[۵]

     یک روحیّه‌ی خاص
    شهادت نه‌تنها تصویر مسلمان ایرانی را در اذهان متعالی ساخت، بلکه هویّتی سرشار از شهامت، ایستادگی و آرمان‌خواهی برای‌شان رقم زد. شهید، با عبور از منیّت‌ها و پشت پا زدن به پستی‌ها، برای ملّت خود غیرت و شجاعت به ارمغان آورد. به همین دلیل است که حتّی کسانی که خود به دنبال شهادت نیستند، دلباخته‌ی شهدا هستند؛ چون آنان از تعلّقات گذشتند و جاودانه شدند. بنابراین، شهید و فرهنگ شهادت، ستون‌های استوار هویّت ملّی ما را تشکیل می‌دهند.

    امّا آنچه این فرهنگ را زنده نگه می‌دارد روحیّه‌ی شهادت‌طلبی است: «اگر روحيّه‌ى استقبال از مرگ و شهادت در ملّتى وجود داشته باشد، آن ملّت پيروز خواهد شد.»[۶] روحیّه‌ای که ریشه در باورهای عمیق دارد و اشتیاق رسیدن به معبود را در دل می‌افروزد: «شهید سلیمانی میگفت من دارم در بیابانها دنبال شهادت میدوم، دنبالش میگردم. تهدیدش کردند که تو را میکشیم، گفت من دارم در بیابانها دنبالش میگردم، بلندی و پستی‌ها را طی میکنم دنبال همین؛ من را تهدید میکنید؟ این کتاب را بعضی‌ها یک ورقی زده‌اند، همان آنها را مجذوب کرده، همان آنها را عاشق کرده.»[۷]

     شورِ مستدام
    این روحیّه‌ی شهادت‌طلبی برای ایشان حالی پیوسته بود؛ از روزی که نوّاب صفوی را در مدرسه‌ى سليمان‌خان دیدند و آن را چنین به یاد می‌آوردند: «من ديدم ماها همه‌مان با شوق مىخواهيم ... شهيد بشويم! در حالى كه شما مىدانيد فرهنگ شهادت و شهادت‌طلبى، آن روز اصلاً درون مردم وجود نداشت.»[۸] تا زمانی که پس از پایان هشت سال جنگ تحمیلی، در جمع بسیجیان گفت: «مسئولين جمهورى اسلامى با همان روحيّه‌ى شهادت‌طلبى كه با آن روحيّه وارد ميدان انقلاب شدند ... وارد ميدان جنگ شدند، با روحيّه‌ى آمادگى براى كشته شدن در راه خدا، تا آخرين قطره‌ى خون در راه آرمانهاى انقلاب اسلامى با قاطعيّت و قدرت ايستاده‌اند.»[۹] ایشان این روحیّه را در امّتشان نیز چنان ایجاد کرده بودند که منحصر به میدان جهاد نظامی نبود. «... چه شهدای عرصه‌ی نظامی، چه شهدای عرصه‌ی علمی، چه آحاد مردم عزیز ما که در این جنگ دوازده‌روزه به خیل شهدا پیوستند. آن کسانی که ما از نزدیک آنها را می‌شناختیم، میتوانیم شهادت بدهیم که زندگی‌شان سرتاپا جهاد بود؛ به جهاد فکر میکردند. ‌در راه خدا تأمّل و توقّفی نداشتند و کار میکردند؛ شهادت هم آرزویشان بود؛ آرزویشان شهادت بود. هم شهدای نظامی، هم شهدای علمی ــ حالا آنهایی که بنده از نزدیک بعضی از این دانشمندان را می‌شناختم ــ عاشق شهادت بودند، منتظر شهادت بودند.»[۱۰]

     پدرها و مادرهای هویّت‌ساز
    نمی‌توان نادیده گرفت که شکل‌گیری این اشتیاق، در کنار وجود رهبران شهادت‌طلب، نخست در دامان پاک خانواده و سپس در تعامل با نهادهای اجتماعی رشد و نمو می‌کند. خانواده‌ها با تربیت فرزندانی مؤمن، دلیر و دلداده به آرمان‌های الهی، مشعل‌داران این راه روشن هستند.

    «شهید و شهادت از جمله‌ی چیزهایی است که هویّت ملّی را برجسته میکند و رتبه‌ی هویّت ملّی را بالا میبرد. ملّت ایران به خاطر همین شهادت‌طلبی‌ها در چشم آنهایی که به گوششان رسید ــ البتّه سروصدا و هیاهوی رسانه‌های دشمن نمیگذارد خیلی از چیزها در دنیا به گوش افراد برسد، امّا آنهایی که به گوششان رسید که کم هم نبودند، خیلی از ملّتها بودند ــ عظمت پیدا کرد؛ به خاطر چه چیزی؟ به خاطر شهید. به خاطر صِرف جنگ نیست؛ جنگ خیلی جاها هست؛ به خاطر این فداکاری‌ها است که در آن شهید از آب درمی‌آید؛ به خاطر این خانواده‌ها است؛ خانواده‌های شهیدان، این پدرها، این مادرها؛ به خاطر اینها است. هر چه خبر اینها به بیرون درز کرد، برای این ملّت عظمت آفرید؛ [لذا شهید] هویّت ملّی را درخشنده میکند، برجسته میکند، رتبه‌اش را بالا میبرد.»[۱۱]

    ایشان با اشاره به مفاهیم بلند موجود در وصيّت‌نامه‌های شهدا که از انتخاب آگاهانه‌ی این مرگ سخن گفته بودند، تصریح داشتند: «آدم گاهى پدرومادرهایشان را كه مىبيند، نشانه‌هاى آن بصيرت را در كلّ خانواده مىبيند؛ اصلاً نور شهادت در هر خانواده‌اى درخشنده است، آن خانواده يک وضع ديگرى دارد.»[۱۲] خانواده‌ای که در ارزیابی رهبر شهید، مأموریّت خود را ادامه‌دار دیده است:‌ «اين خانواده‌ها ... واقعاً چراغ شهادت را روشن نگه داشته‌اند.»[۱۳]

     تفاوت شهدای ما
    حضرت آیت‌اللّه خامنه‌ای، که سرور شهیدان انقلاب اسلامی شد، تحلیلی ویژه از شهدای انقلاب اسلامی داشت: «شهدا همه رتبه‌ی عالی‌ای دارند، منتها رتبه‌ی شهدا یکسان نیست؛ ... انواع شهدایی که در انقلاب اسلامی شهید شدند ــ مجموع شهدا؛ چه آن شهدایی که در حوادث انقلاب شهید شدند، چه آن شهدایی که در دفاع مقدّس شهید شدند، چه آن شهدایی که در فتنه‌ها شهید شدند، چه آن شهدایی که در باب امنیّت یا سلامت شهید شدند، چه شهدایی که در دفاع از حرم شهید شدند ــ اینها جزو برترین‌ها هستند، جزو شهدای برترِ نزد خداوند متعال محسوب میشوند؛ چرا؟ برای خاطر اینکه اینها از یک جریانی دفاع کردند و در یک حادثه‌ای به شهادت رسیدند که این حادثه در رأس بسیاری از حوادث دوران اسلام و دوران همه‌ی ادیان است؛ و آن چیست؟ آن، حادثه‌ی نجات کشور اسلامی و نجات دنیای اسلام از وابستگی و اضمحلال و ذوب شدن در فرهنگ کفر و فرهنگ استکبار است که این اتّفاق در انقلاب اسلامی رخ داد».[۱۴]

    شهدایی که گاه خون آن‌ها انقلابی در قلوب مردم ایجاد کرد: «من بارها گفته‌ام که شهیدان، امروز هم ما را در این راه نگه داشته‌اند. یک مقدار که سست شدیم، نام یک شهید، حرکت یک شهید، قیام یک شهید، شهادت یک شهید دوباره ما را سرپا کرد، سرحال کرد. وقتی شهید سلیمانی شهید میشود، ملّت را تجدید قوا میکند،‌ انقلاب را دوباره زنده میکند.»[۱۵]

     جهاد برای حفظ و نشر فرهنگ شهادت
    سرمایه‌ی معنوی «شهادت» که چنین نقشی در پیشبرد انقلاب اسلامی داشت، نیازمند مراقبت و زنده ‌نگه داشتن است؛ امری که از توصیه‌های مکرّر رهبر شهید انقلاب اسلامی بود: «علّت اینکه این ‌نظام باقی ماند و این نهال از بین نرفت و بحمداللّه به این درخت تناور تبدیل شد، ‌فداکاری‌ها و ایثارگری‌ها و شهادت‌طلبی‌ها و واردمیدان‌شدن‌ها بود؛ این را باید نگه داشت‌.»[۱۶]

    یکی از راهکارهای ایشان برگزاری جلسات بزرگداشت برای شهدا بود: «جلسات بزرگداشت، ادامه‌ی حرکت جهادی و ادامه‌ی شهادت است. ... این جلسات بزرگداشتی که آقایان به وجود می‌آورید ــ که خیلی باارزش است ــ صرفاً یک جلسه‌ی ترحیم باشکوه نیست؛ این جلسات، دارای مضامین ویژه‌ی خودش است؛ بایستی شهادت را معنا کند، شهید را معرّفی کند، فرهنگ شهادت را در جامعه ماندگار کند.»[۱۷] «این بزرگداشتها باید بتواند راهی را که شهدا رفته‌اند هموار کند و تداوم این راه را برای جوانهای ما، برای نسلهای نو‌به‌نویی که در میدان حاضر میشوند، تضمین کند.»[۱۸]

    مسیر دیگر، روایت این فرهنگ در قالب‌های مختلف هنری است. ایشان، در فاصله‌ی اندکی پس از پایان دفاع مقدّس هشت‌ساله، در جمع اصحاب ادب و هنر فرمودند: «آن هشت سال جنگ بایستى تاریخ ما را تغذیه کند. باید از این هشت سال جنگ و از آنچه اتّفاق افتاده، آن روحیّه‌ى مقاومت را، آن روحیّه‌ى فداکارى همراه با اخلاص را ... [استفاده کرد] و ... در نشان دادن این نقطه‌ها و جارى کردن این روحیّه در طول و امتداد تاریخِ ما خیلى باید تلاش کرد.»[۱۹]

    این امر، در تقریظ‌های مکرّر ایشان بر کتب روایت زندگی شهدا، کاملاً مشهود بود. نگارش نظر بر کتب، سنّت قدیم ایشان بود: «بنده ... غالباً در حواشی کتابهاى مورد مطالعه‌ام، چند سطر به عنوان یادداشت مینویسم.»[۲۰] امّا از مقطعی، نظرات حمایتی ایشان از کتبی که مروّج فرهنگ شهادت بودند، به عنوان یکی از عوامل تقویت‌کننده‌ی چشمگیر این فرهنگ اجازه‌ی انتشار یافت و حتّی گاهی ایشان، مشوّق آثار هنری تکمیلی بودند: «این یک کتابِ منبعِ بسیار غنی و ارزشمند است که از آن میتوان ده‌ها کتاب و فیلمنامه و زندگینامه استخراج کرد. لحظات و حالات ثبت‌شده در سراسر این کتاب، همان ظرافتهای حیرت‌انگیزی است که از مجموع آن، تابلوی پُرشکوه و باعظمت عملیّاتی چون فتح‌المبین و بیت‌المقدّس پدید آمده و برترین‌های هنر جهاد و ایثار و شجاعت و ابتکار را در مجموعه‌ی نمایشگاه بی‌نظیر هنرهای انقلاب اسلامی نشان میدهد.»[۲۱]

     حیف است ...
    خطّ شهادت، در انقلاب اسلامی، تاریخ خود را دارد. این راه مقدّس با خون پاک شهیدانی که برای تثبیت نظام نوپای انقلاب، جان خویش را نثار کردند، هموار ماند و در هشت سال دفاع مقدّس نیز این طریق نورانی، صحنه‌ی شکوهمندترین حماسه‌هایی شد که از سوی رزمندگان اسلام آفریده شد؛ امّا «آن روزی که در سال ۶۷ قطعنامه را اعلام کردیم ... تا چند روز یک غمی بر من مستولی شد ... البتّه خیلی طول نکشید، چون عراق مجدّداً بعد از قطعنامه حمله کرد و آمد یک جاهایی را گرفت و این راه دوباره باز شد؛ من هم تهران نماندم و به آنجا رفتم؛ تا بتدریج تمام شد و بچّه‌ها عملیّات کردند و دشمن را عقب راندند و باز به همین حالت برگشت. [بعد از آن،] تصوّر نمیشد که این درِ [شهادت] مفتوح بماند برای بندگان ... امّا عدّه‌ای از بندگان خالص خدا در این مدّت به شهادت رسیدند. واقعاً حیف است امثال همدانی، کاظمی، صیّاد ... به غیر از شهادت از دنیا بروند و مثل مردم عادی بمیرند.»[۲۲]

    این تعبیر، برای دیگر مبارزان نیز ذکر شده بود و اغلب با استدعای چنین پایانی همراه بود. وقتی بیست سال پس از شهادت شهید محراب، آیت‌اللّه مدنی، کنگره‌ی بزرگداشتی برای ایشان برگزار شد، رهبر انقلاب فرمودند: «واقعاً شهادت و اجر و پايگاه بزرگ الهى، پاداش خدا براى اين مرد بود و حيف بود كه او در بستر بميرد. خداى متعال لطف و تفضّل كند و همين راه شهادت را براى ما هم ــ با نداشتن قابليّت ــ مقدّر فرمايد.»[۲۳]

    سرنوشت شهدا مورد غبطه‌ی همیشگی‌شان بود. برای نمونه، وقتی یکی از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرّس در جلسه‌ی پرسش‌وپاسخ با ایشان، در سؤالی انتقادی به شهادت سیّداسداللّه لاجوردی اشاره کرد و درباره‌ی برخی مبارزان دیگر سؤال کرد که آیا سرنوشت آن‌ها هم همین خواهد بود، این‌گونه پاسخ شنید: «البتّه سرنوشت ايشان مورد غبطه‌ى ما است؛ خوشا به حالشان. وقتى خبر شهادت لاجوردى را به من دادند، گفتم حيف بود كه ايشان با آن سوابق بميرند؛ بايد شهيد مىشدند. خوشا به حالشان.»[۲۴]

     راهی پایان‌ناپذیر
    امّا راه شهادت، پایانی ندارد؛ تا زمانی که دنیای کفر در برابر اسلام صف‌آرایی کرده است، این مسیر همواره گشوده خواهد بود. ایشان در یکی از آخرین سخنرانی‌هایشان، در میانه‌ی کودتای آمریکایی دی‌ماه ۱۴۰۴ که شکست خورد، گفت: «جوان ایرانی در جنگ سلحشور است؛ در سیاست، روشن‌بین است، دشمن‌شناس است، آمریکا را می‌شناسد؛ یک روزی بود که این‌جور نبود.» و از جمله‌ی نشانه‌های آن را چنین بیان کرد:‌ «‌تشییع شهدا با دست‌اندرکاری جوانها است؛ آنها هستند که از شهدا تجلیل میکنند، تمجید میکنند، آنها را بزرگ میدارند. جوانهای ما این[گونه] هستند.»[۲۵]

    شهادت، فرهنگ ماندگار امّت اسلام است و تا ظلم و کفر در جهان وجود دارد، آزادگان جهان این مسیر را ادامه خواهند داد و جوانان، با چراغ هدایت شهدا، در این مسیر پیشتاز هستند. ایشان معتقد بودند که «امتیازِ انقلاب این است که میتواند شهید آیت‌اللّه اشرفی، آن پیرمرد هشتادنودساله را و شهید آرمان علی‌وردی، این جوان هجده‌نوزده‌ساله را، با فاصله‌ی چهل سال، در یک خط قرار بدهد و بسیج کند و به راه بیندازد. ... این انقلابی که چنین قدرتی دارد که در طول سالهای متمادی میتواند این‌جور نیروها را بسیج کند، شکست‌خوردنی نیست.»[۲۶]

    این‌چنین بود که امام شهید ما، چنین دست به دعا برمی‌داشت: «پروردگارا! به محمّد و آل محمّد تو را سوگند مىدهيم روح عاشورائى و حسينى را در ميان ما مستدام بدار، روح ايثار و شهادت‌طلبى را از اين امّت مگير.»[۲۷]

     پاداش بزرگ
    ایشان پیوسته در جهاد بودند؛ جهادی که در میدان‌های گوناگون مبارزه دنبال شد: از مبارزه با استبداد پهلوی تا هم‌سنگری با چمران در ستاد جنگ‌های نامنظّم، از مبارزه با شبیخون فرهنگی تا پیشگامی در جهاد تبیین، از یک عمر حمایت همه‌جانبه و عملی از مجاهدان نبرد با صهیونیسم تا شکاندن هیمنه‌ی استکباری آمریکا. برای چنین مجاهدی، شهادت به مثابه‌ی پذیرش کارنامه‌ی شان بود و این، آرزوی بزرگی بود که به زبان آورده بودند و خدا مزد عمری جهادشان را در حدّ اعلای آن پرداختند: «من به شما بگویم و به زبان بیاورم؛ هر وقت من فکر این را میکنم که این جنگ و این شهادت و این میدانهای شرف و خون تمام بشود و ما بمانیم و بعد یک وقتی مثلاً به تصادف بمیریم ــ که خیلی میمیرند ــ به تب بمیریم، از تصوّر این فکر، خدا شاهد است آن‌چنان به قلبم فشار می‌آید. ... یک میدان مسابقه‌ی افتخار ابدی و الهی، یک میدان مسابقه‌ی بهشت، این از آدم گرفته بشود و آدم همین‌طور بمیرد! این خیلی سخت است. ای کاش ــ و این دعائی است که از قلب ما برمی‌آید ــ ای کاش که مرگ ما هم مثل مرگ بچّه‌های شما باشد! و من گمان نمیکنم که کسی باشد که حقیقتِ این‌جور مردن را بداند و این آرزو را نکند.»[۲۸]

     

    [۱]. پیام به مناسبت روز شهیدان در هفته‌ی دفاع مقدّس (۱۳۸۰/۷/۵)
    [۲]. بیانات در دیدار خانواده‌های شهدای کرمان (۱۳۸۴/۱۲/۱۲)
    [۳]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸)
    [۴]. بيانات در ديدار اعضاى شوراى مركزى جمعيّت مؤتلفه‌ى اسلامى (۱۳۷۸/۳/۲۶)
    [۵]. همان
    [۶] سخنرانی در قتلگاه سرچشمه (۱۳۶۲/۷/۲۴)
    [۷]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸)
    [۸]. دیدار یاران فدائیان اسلام (۱۳۶۳/۱۰/۲۷)
    [۹]. بيانات در مجمع بزرگ فرماندهان ارتش بیست‌میلیونی در استاديوم آزادى (۱۳۶۷/۹/۳)
    [۱۰]. بیانات در دیدار روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و در سالگرد شهید سلیمانی (۱۴۰۴/۱۰/۱۳)
    [۱۱]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸)
    [۱۲]. بيانات در مراسم بزرگداشت شهداى عمليّات بدر (۱۳۶۴/۱/۱۰)
    [۱۳]. بيانات در ديدار خانواده‌ى شهيد لاجوردى (۱۳۷۷/۷/۱۴)
    [۱۴]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳)
    [۱۵]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳)
    [۱۶]. بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهار هزار شهید استان گلستان (۱۳۹۵/۹/۱۵)
    [۱۷]. بیانات در دیدار اعضای ستادهای «کنگره‌ی شهدای امور تربیتی»، «کنگره‌ی شهدای دانشجو» و «کنگره‌ی شهدای هنرمند» (۱۳۹۳/۱۱/۲۷)
    [۱۸]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳)
    [۱۹]. بیانات در دیدار اعضاى دفتر «هنر و ادبیّات مقاومت» حوزه‌ى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى (۱۳۷۰/۴/۲۵)
    [۲۰]. بیانات در دیدار هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور (۱۳۷۳/۴/۲۲)
    [۲۱]. تقریظ بر کتاب «همپای صاعقه» (۱۳۸۷/۲/۱۰)
    [۲۲]. حاشیه‌های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی (۱۳۹۴/۸/۳)
    [۲۳]. بيانات در ديدار اعضاى كنگره‌ى شهيد آيت‌اللَّه مدنى (۱۳۸۰/۶/۱۲)
    [۲۴]. بيانات در جلسه‌ى پرسش‌وپاسخ در دانشگاه تربيت مدرّس (۱۳۷۷/۶/۱۲)
    [۲۵]. بیانات در دیدار مردم قم (۱۴۰۴/۱۰/۱۹)
    [۲۶]. بیانات در مراسم بزرگداشت شهید رئیسی و شهدای پرواز اردیبهشت (۱۴۰۴/۲/۳۰)
    [۲۷]. سخنرانی در قتلگاه سرچشمه (۲۴/۷/۱۳۶۲)
    [۲۸]. بیانات رهبر انقلاب در سال‌های ابتدایی دهه‌ی شصت درباره‌ی مسئله‌ی شهادت


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62797

    #ديگران__يادداشت
    📰 «شهادت»؛ گوهر درخشان هویّت ایران  «شهید و شهادت از جمله‌ی چیزهایی است که هویّت ملّی را برجسته میکند و رتبه‌ی هویّت ملّی را بالا میبرد.» ۱۴۰۱/۰۸/۰۸ آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای کنگره‌ی شهدای قم بود. به همین بهانه، بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه‌ی KHAMENEI.IR در این نوشتار به تبیین سطوری از نگاه ایشان در مورد «شهادت» و «شهادت‌طلبی» می‌پردازد.  انقلاب خدایی انقلاب اسلامی ایران در شرایطی شکل گرفت که نظریّه‌پردازان دنیا فکر نمی‌کردند نام خدا دوباره بر سر زبان‌ها قرار بگیرد و منشأ آثار و تحوّلات فکری و سیاسی و اساس یک انقلاب شود؛ امّا «شهیدان ما در ظلمات مادّی‌گرایانه‌ی این دوران، بار دیگر فرهنگ شهادت را که بالاترین سطح فداکاری برای ‌آرمانهای بشری است زنده کردند و نور رستگاری را به انسانهای پاک‌طینت و حق‌طلب نشان دادند. اگر این درس بزرگ، بدرستی ‌فرا گرفته شود، همه‌ی سلاحهای زر و زور از کار خواهد افتاد و ابزار سلطه‌گر جهانی برای سیطره بر اجتماعات بشری ناکارآمد ‌خواهد گشت‌.»[۱] رهبر معظّم انقلاب، از مروّجین این فرهنگ در سال‌های غلبه‌ی فرهنگ غربی بر ادبیّات رسمی حاکمان ایران بود. «بنده قبل از انقلاب در مسجدی در مشهد نماز میخواندم و برای مردم صحبت میکردم، جوانها هم جمع میشدند. آن وقت شهادت، مثل دوران بعد از انقلاب، این‌طور ارزان نبود؛ امّا شهدائی داشتیم. به آنها میگفتم: جوان‌ها، برادرها! شهادت مرگ تاجرانه و مرگ آدم‌های زرنگ است. این هدیه را خدا به چه کسی میدهد؟ خدا این هدیه را ارزان نمیدهد؛ به کسانی میدهد که در راه او مجاهدت کنند.»[۲]  یک انگیزه‌ی ارزشمند نگاهی به زندگی شهدای انقلاب اسلامی نشان می‌دهد اغلب آن‌ها با اینکه امکانات مادّی و اقتصادی محدود داشتند، با دست‌های خالی امّا با دلی سرشار از ایمان به مصاف رژیمی رفتند که پشتیبانی ابرقدرتی چون آمریکا را پشت سر خود داشت. اصلی‌ترین سلاح آن‌ها آرمان آن‌ها بود. بنیان‌های فکری شهدا ریشه در باوری عمیق به ایثار و شهادت‌طلبی داشت. از این رو است که رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز در تعریف «شهید»، به عمق معرفتی آن اشاره دارند: «راجع به شهادت؛ عنوان «شهید» یک عنوانی است که نباید از آن آسان عبور کرد. در کلمه‌ی «شهید»، مجموعه‌ای از ارزشهای دینی و ملّی و انسانی نهفته است. وقتی شما میگویید «شهید»، در واقع این کلمه یک کتاب است؛ مجموعه‌ای از معارف دینی در این کلمه هست، مجموعه‌ای از معارف ملّی در این کلمه هست، مجموعه‌ای از معارف و مکارم اخلاقی در این کلمه هست؛ این کلمه خیلی کلمه‌ی مهمّی است. اینکه شما می‌بینید و می‌شنوید بعضی از این شهدای ما عاشقانه آرزوی شهادت میکردند، خدای متعال یک نوری به دل آنها انداخته بود؛ با این نور یک حقیقتی را میدیدند، این بود که عاشق شهادت بودند.»[۳]  مراقبت مداوم راه شهادت راه والاترین مرتبه‌ی انسانیّت است. در دوره‌ی مبارزه، بودند کسانی که به طمع شهادت و برای مبارزه با طاغوت گام برداشتند، امّا در طول مسیر به انحراف رفتند. رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه، در دیداری با جمعی از مبارزان، با اشاره به این امر، قاعده‌ی این راه را حرکت بر طبق شاخص‌های دینی بیان کرده و فرمودند: «اين راه پُرپيچ‌وخم ــ راه خدا ــ انشعابات خيلى زيادى دارد. ... خيلی‌ها در دين تلاش مىكنند براى اينكه به خيال خودشان، با ذهن خودشان راه را پيدا كنند؛ [لذا] در اين كوچه‌پس‌كوچه‌ها گم مىشوند. امّا وقتى كه دين خدا حاكم و شاخص بود، ... هم خطا نمىكنيم ــ و اگر خطا هم بكنيم، خطاى ما معذور است ــ هم رسيدن به هدف، قطعى است. اگر وسط راه هم انسان بميرد، به هدف رسيده؛ اگر به هدف هم برسد، رسيده و خداى متعال را از خودش راضى كرده است.»[۴] ایشان با اشاره به اینکه «صرفه‌ى حقيقى در راه خدا است. سود و بُرد حقيقى در پيمودن راه خدا است، آن هم با مجاهدت.» یادی از همراهان شهیدشان کردند و فرمودند: «بعضى از ما زودتر و بهتر از ما رفتند و شهيد شدند. شهيد اسلامى، شهيد درخشان، شهيد لاجوردى و شهيد عراقى و خيلى از دوستانى كه در آن جلسات و در آن گفتگوها هميشه با هم بوديم رفتند؛ آن كاروان همين‌طور ادامه پيدا كرده و اين خونها هم موتور آن را تندتر و تيزتر كرده است. ... خدا كند كه عاقبت ما و شما هم مثل همان رفيقهايمان باشد.»[۵]  یک روحیّه‌ی خاص شهادت نه‌تنها تصویر مسلمان ایرانی را در اذهان متعالی ساخت، بلکه هویّتی سرشار از شهامت، ایستادگی و آرمان‌خواهی برای‌شان رقم زد. شهید، با عبور از منیّت‌ها و پشت پا زدن به پستی‌ها، برای ملّت خود غیرت و شجاعت به ارمغان آورد. به همین دلیل است که حتّی کسانی که خود به دنبال شهادت نیستند، دلباخته‌ی شهدا هستند؛ چون آنان از تعلّقات گذشتند و جاودانه شدند. بنابراین، شهید و فرهنگ شهادت، ستون‌های استوار هویّت ملّی ما را تشکیل می‌دهند. امّا آنچه این فرهنگ را زنده نگه می‌دارد روحیّه‌ی شهادت‌طلبی است: «اگر روحيّه‌ى استقبال از مرگ و شهادت در ملّتى وجود داشته باشد، آن ملّت پيروز خواهد شد.»[۶] روحیّه‌ای که ریشه در باورهای عمیق دارد و اشتیاق رسیدن به معبود را در دل می‌افروزد: «شهید سلیمانی میگفت من دارم در بیابانها دنبال شهادت میدوم، دنبالش میگردم. تهدیدش کردند که تو را میکشیم، گفت من دارم در بیابانها دنبالش میگردم، بلندی و پستی‌ها را طی میکنم دنبال همین؛ من را تهدید میکنید؟ این کتاب را بعضی‌ها یک ورقی زده‌اند، همان آنها را مجذوب کرده، همان آنها را عاشق کرده.»[۷]  شورِ مستدام این روحیّه‌ی شهادت‌طلبی برای ایشان حالی پیوسته بود؛ از روزی که نوّاب صفوی را در مدرسه‌ى سليمان‌خان دیدند و آن را چنین به یاد می‌آوردند: «من ديدم ماها همه‌مان با شوق مىخواهيم ... شهيد بشويم! در حالى كه شما مىدانيد فرهنگ شهادت و شهادت‌طلبى، آن روز اصلاً درون مردم وجود نداشت.»[۸] تا زمانی که پس از پایان هشت سال جنگ تحمیلی، در جمع بسیجیان گفت: «مسئولين جمهورى اسلامى با همان روحيّه‌ى شهادت‌طلبى كه با آن روحيّه وارد ميدان انقلاب شدند ... وارد ميدان جنگ شدند، با روحيّه‌ى آمادگى براى كشته شدن در راه خدا، تا آخرين قطره‌ى خون در راه آرمانهاى انقلاب اسلامى با قاطعيّت و قدرت ايستاده‌اند.»[۹] ایشان این روحیّه را در امّتشان نیز چنان ایجاد کرده بودند که منحصر به میدان جهاد نظامی نبود. «... چه شهدای عرصه‌ی نظامی، چه شهدای عرصه‌ی علمی، چه آحاد مردم عزیز ما که در این جنگ دوازده‌روزه به خیل شهدا پیوستند. آن کسانی که ما از نزدیک آنها را می‌شناختیم، میتوانیم شهادت بدهیم که زندگی‌شان سرتاپا جهاد بود؛ به جهاد فکر میکردند. ‌در راه خدا تأمّل و توقّفی نداشتند و کار میکردند؛ شهادت هم آرزویشان بود؛ آرزویشان شهادت بود. هم شهدای نظامی، هم شهدای علمی ــ حالا آنهایی که بنده از نزدیک بعضی از این دانشمندان را می‌شناختم ــ عاشق شهادت بودند، منتظر شهادت بودند.»[۱۰]  پدرها و مادرهای هویّت‌ساز نمی‌توان نادیده گرفت که شکل‌گیری این اشتیاق، در کنار وجود رهبران شهادت‌طلب، نخست در دامان پاک خانواده و سپس در تعامل با نهادهای اجتماعی رشد و نمو می‌کند. خانواده‌ها با تربیت فرزندانی مؤمن، دلیر و دلداده به آرمان‌های الهی، مشعل‌داران این راه روشن هستند. «شهید و شهادت از جمله‌ی چیزهایی است که هویّت ملّی را برجسته میکند و رتبه‌ی هویّت ملّی را بالا میبرد. ملّت ایران به خاطر همین شهادت‌طلبی‌ها در چشم آنهایی که به گوششان رسید ــ البتّه سروصدا و هیاهوی رسانه‌های دشمن نمیگذارد خیلی از چیزها در دنیا به گوش افراد برسد، امّا آنهایی که به گوششان رسید که کم هم نبودند، خیلی از ملّتها بودند ــ عظمت پیدا کرد؛ به خاطر چه چیزی؟ به خاطر شهید. به خاطر صِرف جنگ نیست؛ جنگ خیلی جاها هست؛ به خاطر این فداکاری‌ها است که در آن شهید از آب درمی‌آید؛ به خاطر این خانواده‌ها است؛ خانواده‌های شهیدان، این پدرها، این مادرها؛ به خاطر اینها است. هر چه خبر اینها به بیرون درز کرد، برای این ملّت عظمت آفرید؛ [لذا شهید] هویّت ملّی را درخشنده میکند، برجسته میکند، رتبه‌اش را بالا میبرد.»[۱۱] ایشان با اشاره به مفاهیم بلند موجود در وصيّت‌نامه‌های شهدا که از انتخاب آگاهانه‌ی این مرگ سخن گفته بودند، تصریح داشتند: «آدم گاهى پدرومادرهایشان را كه مىبيند، نشانه‌هاى آن بصيرت را در كلّ خانواده مىبيند؛ اصلاً نور شهادت در هر خانواده‌اى درخشنده است، آن خانواده يک وضع ديگرى دارد.»[۱۲] خانواده‌ای که در ارزیابی رهبر شهید، مأموریّت خود را ادامه‌دار دیده است:‌ «اين خانواده‌ها ... واقعاً چراغ شهادت را روشن نگه داشته‌اند.»[۱۳]  تفاوت شهدای ما حضرت آیت‌اللّه خامنه‌ای، که سرور شهیدان انقلاب اسلامی شد، تحلیلی ویژه از شهدای انقلاب اسلامی داشت: «شهدا همه رتبه‌ی عالی‌ای دارند، منتها رتبه‌ی شهدا یکسان نیست؛ ... انواع شهدایی که در انقلاب اسلامی شهید شدند ــ مجموع شهدا؛ چه آن شهدایی که در حوادث انقلاب شهید شدند، چه آن شهدایی که در دفاع مقدّس شهید شدند، چه آن شهدایی که در فتنه‌ها شهید شدند، چه آن شهدایی که در باب امنیّت یا سلامت شهید شدند، چه شهدایی که در دفاع از حرم شهید شدند ــ اینها جزو برترین‌ها هستند، جزو شهدای برترِ نزد خداوند متعال محسوب میشوند؛ چرا؟ برای خاطر اینکه اینها از یک جریانی دفاع کردند و در یک حادثه‌ای به شهادت رسیدند که این حادثه در رأس بسیاری از حوادث دوران اسلام و دوران همه‌ی ادیان است؛ و آن چیست؟ آن، حادثه‌ی نجات کشور اسلامی و نجات دنیای اسلام از وابستگی و اضمحلال و ذوب شدن در فرهنگ کفر و فرهنگ استکبار است که این اتّفاق در انقلاب اسلامی رخ داد».[۱۴] شهدایی که گاه خون آن‌ها انقلابی در قلوب مردم ایجاد کرد: «من بارها گفته‌ام که شهیدان، امروز هم ما را در این راه نگه داشته‌اند. یک مقدار که سست شدیم، نام یک شهید، حرکت یک شهید، قیام یک شهید، شهادت یک شهید دوباره ما را سرپا کرد، سرحال کرد. وقتی شهید سلیمانی شهید میشود، ملّت را تجدید قوا میکند،‌ انقلاب را دوباره زنده میکند.»[۱۵]  جهاد برای حفظ و نشر فرهنگ شهادت سرمایه‌ی معنوی «شهادت» که چنین نقشی در پیشبرد انقلاب اسلامی داشت، نیازمند مراقبت و زنده ‌نگه داشتن است؛ امری که از توصیه‌های مکرّر رهبر شهید انقلاب اسلامی بود: «علّت اینکه این ‌نظام باقی ماند و این نهال از بین نرفت و بحمداللّه به این درخت تناور تبدیل شد، ‌فداکاری‌ها و ایثارگری‌ها و شهادت‌طلبی‌ها و واردمیدان‌شدن‌ها بود؛ این را باید نگه داشت‌.»[۱۶] یکی از راهکارهای ایشان برگزاری جلسات بزرگداشت برای شهدا بود: «جلسات بزرگداشت، ادامه‌ی حرکت جهادی و ادامه‌ی شهادت است. ... این جلسات بزرگداشتی که آقایان به وجود می‌آورید ــ که خیلی باارزش است ــ صرفاً یک جلسه‌ی ترحیم باشکوه نیست؛ این جلسات، دارای مضامین ویژه‌ی خودش است؛ بایستی شهادت را معنا کند، شهید را معرّفی کند، فرهنگ شهادت را در جامعه ماندگار کند.»[۱۷] «این بزرگداشتها باید بتواند راهی را که شهدا رفته‌اند هموار کند و تداوم این راه را برای جوانهای ما، برای نسلهای نو‌به‌نویی که در میدان حاضر میشوند، تضمین کند.»[۱۸] مسیر دیگر، روایت این فرهنگ در قالب‌های مختلف هنری است. ایشان، در فاصله‌ی اندکی پس از پایان دفاع مقدّس هشت‌ساله، در جمع اصحاب ادب و هنر فرمودند: «آن هشت سال جنگ بایستى تاریخ ما را تغذیه کند. باید از این هشت سال جنگ و از آنچه اتّفاق افتاده، آن روحیّه‌ى مقاومت را، آن روحیّه‌ى فداکارى همراه با اخلاص را ... [استفاده کرد] و ... در نشان دادن این نقطه‌ها و جارى کردن این روحیّه در طول و امتداد تاریخِ ما خیلى باید تلاش کرد.»[۱۹] این امر، در تقریظ‌های مکرّر ایشان بر کتب روایت زندگی شهدا، کاملاً مشهود بود. نگارش نظر بر کتب، سنّت قدیم ایشان بود: «بنده ... غالباً در حواشی کتابهاى مورد مطالعه‌ام، چند سطر به عنوان یادداشت مینویسم.»[۲۰] امّا از مقطعی، نظرات حمایتی ایشان از کتبی که مروّج فرهنگ شهادت بودند، به عنوان یکی از عوامل تقویت‌کننده‌ی چشمگیر این فرهنگ اجازه‌ی انتشار یافت و حتّی گاهی ایشان، مشوّق آثار هنری تکمیلی بودند: «این یک کتابِ منبعِ بسیار غنی و ارزشمند است که از آن میتوان ده‌ها کتاب و فیلمنامه و زندگینامه استخراج کرد. لحظات و حالات ثبت‌شده در سراسر این کتاب، همان ظرافتهای حیرت‌انگیزی است که از مجموع آن، تابلوی پُرشکوه و باعظمت عملیّاتی چون فتح‌المبین و بیت‌المقدّس پدید آمده و برترین‌های هنر جهاد و ایثار و شجاعت و ابتکار را در مجموعه‌ی نمایشگاه بی‌نظیر هنرهای انقلاب اسلامی نشان میدهد.»[۲۱]  حیف است ... خطّ شهادت، در انقلاب اسلامی، تاریخ خود را دارد. این راه مقدّس با خون پاک شهیدانی که برای تثبیت نظام نوپای انقلاب، جان خویش را نثار کردند، هموار ماند و در هشت سال دفاع مقدّس نیز این طریق نورانی، صحنه‌ی شکوهمندترین حماسه‌هایی شد که از سوی رزمندگان اسلام آفریده شد؛ امّا «آن روزی که در سال ۶۷ قطعنامه را اعلام کردیم ... تا چند روز یک غمی بر من مستولی شد ... البتّه خیلی طول نکشید، چون عراق مجدّداً بعد از قطعنامه حمله کرد و آمد یک جاهایی را گرفت و این راه دوباره باز شد؛ من هم تهران نماندم و به آنجا رفتم؛ تا بتدریج تمام شد و بچّه‌ها عملیّات کردند و دشمن را عقب راندند و باز به همین حالت برگشت. [بعد از آن،] تصوّر نمیشد که این درِ [شهادت] مفتوح بماند برای بندگان ... امّا عدّه‌ای از بندگان خالص خدا در این مدّت به شهادت رسیدند. واقعاً حیف است امثال همدانی، کاظمی، صیّاد ... به غیر از شهادت از دنیا بروند و مثل مردم عادی بمیرند.»[۲۲] این تعبیر، برای دیگر مبارزان نیز ذکر شده بود و اغلب با استدعای چنین پایانی همراه بود. وقتی بیست سال پس از شهادت شهید محراب، آیت‌اللّه مدنی، کنگره‌ی بزرگداشتی برای ایشان برگزار شد، رهبر انقلاب فرمودند: «واقعاً شهادت و اجر و پايگاه بزرگ الهى، پاداش خدا براى اين مرد بود و حيف بود كه او در بستر بميرد. خداى متعال لطف و تفضّل كند و همين راه شهادت را براى ما هم ــ با نداشتن قابليّت ــ مقدّر فرمايد.»[۲۳] سرنوشت شهدا مورد غبطه‌ی همیشگی‌شان بود. برای نمونه، وقتی یکی از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرّس در جلسه‌ی پرسش‌وپاسخ با ایشان، در سؤالی انتقادی به شهادت سیّداسداللّه لاجوردی اشاره کرد و درباره‌ی برخی مبارزان دیگر سؤال کرد که آیا سرنوشت آن‌ها هم همین خواهد بود، این‌گونه پاسخ شنید: «البتّه سرنوشت ايشان مورد غبطه‌ى ما است؛ خوشا به حالشان. وقتى خبر شهادت لاجوردى را به من دادند، گفتم حيف بود كه ايشان با آن سوابق بميرند؛ بايد شهيد مىشدند. خوشا به حالشان.»[۲۴]  راهی پایان‌ناپذیر امّا راه شهادت، پایانی ندارد؛ تا زمانی که دنیای کفر در برابر اسلام صف‌آرایی کرده است، این مسیر همواره گشوده خواهد بود. ایشان در یکی از آخرین سخنرانی‌هایشان، در میانه‌ی کودتای آمریکایی دی‌ماه ۱۴۰۴ که شکست خورد، گفت: «جوان ایرانی در جنگ سلحشور است؛ در سیاست، روشن‌بین است، دشمن‌شناس است، آمریکا را می‌شناسد؛ یک روزی بود که این‌جور نبود.» و از جمله‌ی نشانه‌های آن را چنین بیان کرد:‌ «‌تشییع شهدا با دست‌اندرکاری جوانها است؛ آنها هستند که از شهدا تجلیل میکنند، تمجید میکنند، آنها را بزرگ میدارند. جوانهای ما این[گونه] هستند.»[۲۵] شهادت، فرهنگ ماندگار امّت اسلام است و تا ظلم و کفر در جهان وجود دارد، آزادگان جهان این مسیر را ادامه خواهند داد و جوانان، با چراغ هدایت شهدا، در این مسیر پیشتاز هستند. ایشان معتقد بودند که «امتیازِ انقلاب این است که میتواند شهید آیت‌اللّه اشرفی، آن پیرمرد هشتادنودساله را و شهید آرمان علی‌وردی، این جوان هجده‌نوزده‌ساله را، با فاصله‌ی چهل سال، در یک خط قرار بدهد و بسیج کند و به راه بیندازد. ... این انقلابی که چنین قدرتی دارد که در طول سالهای متمادی میتواند این‌جور نیروها را بسیج کند، شکست‌خوردنی نیست.»[۲۶] این‌چنین بود که امام شهید ما، چنین دست به دعا برمی‌داشت: «پروردگارا! به محمّد و آل محمّد تو را سوگند مىدهيم روح عاشورائى و حسينى را در ميان ما مستدام بدار، روح ايثار و شهادت‌طلبى را از اين امّت مگير.»[۲۷]  پاداش بزرگ ایشان پیوسته در جهاد بودند؛ جهادی که در میدان‌های گوناگون مبارزه دنبال شد: از مبارزه با استبداد پهلوی تا هم‌سنگری با چمران در ستاد جنگ‌های نامنظّم، از مبارزه با شبیخون فرهنگی تا پیشگامی در جهاد تبیین، از یک عمر حمایت همه‌جانبه و عملی از مجاهدان نبرد با صهیونیسم تا شکاندن هیمنه‌ی استکباری آمریکا. برای چنین مجاهدی، شهادت به مثابه‌ی پذیرش کارنامه‌ی شان بود و این، آرزوی بزرگی بود که به زبان آورده بودند و خدا مزد عمری جهادشان را در حدّ اعلای آن پرداختند: «من به شما بگویم و به زبان بیاورم؛ هر وقت من فکر این را میکنم که این جنگ و این شهادت و این میدانهای شرف و خون تمام بشود و ما بمانیم و بعد یک وقتی مثلاً به تصادف بمیریم ــ که خیلی میمیرند ــ به تب بمیریم، از تصوّر این فکر، خدا شاهد است آن‌چنان به قلبم فشار می‌آید. ... یک میدان مسابقه‌ی افتخار ابدی و الهی، یک میدان مسابقه‌ی بهشت، این از آدم گرفته بشود و آدم همین‌طور بمیرد! این خیلی سخت است. ای کاش ــ و این دعائی است که از قلب ما برمی‌آید ــ ای کاش که مرگ ما هم مثل مرگ بچّه‌های شما باشد! و من گمان نمیکنم که کسی باشد که حقیقتِ این‌جور مردن را بداند و این آرزو را نکند.»[۲۸]   [۱]. پیام به مناسبت روز شهیدان در هفته‌ی دفاع مقدّس (۱۳۸۰/۷/۵) [۲]. بیانات در دیدار خانواده‌های شهدای کرمان (۱۳۸۴/۱۲/۱۲) [۳]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸) [۴]. بيانات در ديدار اعضاى شوراى مركزى جمعيّت مؤتلفه‌ى اسلامى (۱۳۷۸/۳/۲۶) [۵]. همان [۶] سخنرانی در قتلگاه سرچشمه (۱۳۶۲/۷/۲۴) [۷]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸) [۸]. دیدار یاران فدائیان اسلام (۱۳۶۳/۱۰/۲۷) [۹]. بيانات در مجمع بزرگ فرماندهان ارتش بیست‌میلیونی در استاديوم آزادى (۱۳۶۷/۹/۳) [۱۰]. بیانات در دیدار روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و در سالگرد شهید سلیمانی (۱۴۰۴/۱۰/۱۳) [۱۱]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸) [۱۲]. بيانات در مراسم بزرگداشت شهداى عمليّات بدر (۱۳۶۴/۱/۱۰) [۱۳]. بيانات در ديدار خانواده‌ى شهيد لاجوردى (۱۳۷۷/۷/۱۴) [۱۴]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳) [۱۵]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳) [۱۶]. بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهار هزار شهید استان گلستان (۱۳۹۵/۹/۱۵) [۱۷]. بیانات در دیدار اعضای ستادهای «کنگره‌ی شهدای امور تربیتی»، «کنگره‌ی شهدای دانشجو» و «کنگره‌ی شهدای هنرمند» (۱۳۹۳/۱۱/۲۷) [۱۸]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳) [۱۹]. بیانات در دیدار اعضاى دفتر «هنر و ادبیّات مقاومت» حوزه‌ى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى (۱۳۷۰/۴/۲۵) [۲۰]. بیانات در دیدار هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور (۱۳۷۳/۴/۲۲) [۲۱]. تقریظ بر کتاب «همپای صاعقه» (۱۳۸۷/۲/۱۰) [۲۲]. حاشیه‌های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی (۱۳۹۴/۸/۳) [۲۳]. بيانات در ديدار اعضاى كنگره‌ى شهيد آيت‌اللَّه مدنى (۱۳۸۰/۶/۱۲) [۲۴]. بيانات در جلسه‌ى پرسش‌وپاسخ در دانشگاه تربيت مدرّس (۱۳۷۷/۶/۱۲) [۲۵]. بیانات در دیدار مردم قم (۱۴۰۴/۱۰/۱۹) [۲۶]. بیانات در مراسم بزرگداشت شهید رئیسی و شهدای پرواز اردیبهشت (۱۴۰۴/۲/۳۰) [۲۷]. سخنرانی در قتلگاه سرچشمه (۲۴/۷/۱۳۶۲) [۲۸]. بیانات رهبر انقلاب در سال‌های ابتدایی دهه‌ی شصت درباره‌ی مسئله‌ی شهادت 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62797 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 210 Visualizações 0 Anterior
  • داستان موسی(ع) | قسمت اول؛ هشدارهای تاریخی قرآن


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «ماجرای حضرت موسی (علیه‌السّلام) ... از آن ماجراهای عبرت‌آمیز و عجیب تاریخ است. درباره‌ی این ماجرا هرچه بگویم تمام نمیشود. واقعاً قرآن گنجینه‌ی عظیمی از تجربه‌ی موسوی برای ماست.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸
     قرآن کریم سنت‌ها و قوانین متعدّدی را برای ماجرای حضرت موسی علیه‌السلام و قوم بنی‌اسرائیل، بیان کرده است به طوری که بیشترین آیات قرآن کریم در مورد پیامبران، به بیان زندگی حضرت موسی علیه السلام اختصاص دارد.
    بخش معارف اسلامی رسانه KHAMENEI.IR در ایام ماه مبارک رمضان، در سلسله یادداشت‌هایی به تبیین عبرت‌ها و درس‌هایی از داستان زندگی حضرت موسی علیه السلام بر اساس بیانات و نظرات تفسیری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای* با عنوان «داستان موسی(ع)» می‌پردازد. در این یادداشت، مسئله «ضرورت پرداختن به داستان حضرت موسی علیه السلام» تبیین شده است.
      
     «وَ لَوْ قَاتَلَکمُ الَّذِینَ کفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لَا نَصِیرًا * سُنَّةَ اللَهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَهِ تَبْدِیلًا» (سوره فتح، آیات ۲۲و۲۳)
    ترجمه: و اگر کسانى که کافر شده‌اند با شما به کارزار آیند، پشت مى‌کنند و مى‌گریزند، آن‌گاه نه کسى را مى‌یابند که کارشان را برعهده گیرد و نه کسى که آنان را یارى کند. خدا مقرّر داشته است که پیامبران و مؤمنان واقعى بر دشمنانشان پیروز شوند. این سنّت خداست که از پیش جارى بوده است و هرگز در سنّت خدا تغییرى نخواهى یافت.
     
     جبهه حق همیشه در مواجهه با جبهه دشمن، نیازمند افق روشن و امید به آینده بوده است. در صدر اسلام، گاهی مسلمانان چنان از مواجهه با دشمن و پیروزی بر آنان ناامید می‌شدند که هیچ افق روشنی در برابر خود نمی‌دیدند. از طرفی دیگر، ملّت‌های گذشته گاهی آن‌چنان دچار خطاها و انحرافات متعددی می‌شدند که نتیجه آن، شکست حتمی و غضب الهی بر آنان بود. بنابراین مسلمانان عصر رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله دو نیاز اساسی داشتند. نخست، نیاز به امید و افق روشن برای حرکت و پیشرفت. نیاز دوم، درس‌ها و عبرت‌های تاریخی برای مراقبت در این مسیر حرکت. یکی از مهم‌ترین روش‌های خداوند برای پاسخ به این دو ضرورت اساسی، توجه دادن آنان به قوانین حاکم بر دنیا است که در امت‌های گذشته به وقوع پیوسته است. قرآن کریم از این قوانین تعبیر به «سنة الله» می‌کند.
     
     شناخت سنت‌های الهی برای ما ضروری است
    «سنّت یعنی قانون، قاعده؛ خدای متعال در عالم طبیعت، در عالم انسان قواعدی دارد، قوانینی دارد... قانون جاذبه یک قانون جلوی چشم است و همه میفهمند، [امّا] قوانینی ‌هم دارد که همه قادر به فهم آنها نیستند؛ واقعاً سرتاسر قرآن پُر است از بیان این قوانین‌.» ۱۴۰۱/۰۴/۰۷ ویژگی سنت‌های الهی این است که قوانینی ثابت و تغییرناپذیرند و در طول تاریخ قطعاً به وقوع می‌پیوندند. قرآن کریم این قوانین را چنین توصیف می‌کند: «سنّت خدا از در امت‌های پیشین جارى بوده است و هرگز در سنّت خدا تغییرى نخواهى یافت.»(۱) شناخت سنت‌ها و قوانین حاکم بر دنیا، آثار و پیامدهای متعددی دارد. شناخت برخی سنت‌های الهی باعث می‌شود ملّت‌های مسلمان در هر عصری این اطمینان را داشته باشند که قطعاً بر دشمنان خود پیروز می‌شوند. شناخت برخی سنت‌ها و قوانین الهی به عنوان هشداری برای ملّت‌ها است و باعث می‌شود آنان مراقب رفتار خود باشند تا از مسیر حق منحرف نشوند. همچنین شناخت برخی سنت‌ها باعث شناخت بهتر مسیر رشد و تعالی می‌شود.
     
     راز تکرار داستان بنی‌اسرائیل در قرآن
    قرآن کریم برای شناساندن سنت‌های الهی به جامعه اسلامی، تاریخ ملّت‌های گذشته و انبیای آنان را ذکر می‌کند و در دل آن، سنت‌های متعدد حاکم بر دنیا را تبیین می‌کند. یکی از ملّت‌هایی که حجم زیادی از سنت‌های الهی در آن به وقوع پیوسته است، قوم «بنی‌اسرائیل» به رهبری «حضرت موسی علیه‌السّلام» است. قرآن کریم سرشار از تاریخ گذشتگان است؛ اما بیشترین آیات تاریخی قرآن مربوط به زندگی حضرت موسی علیه‌السّلام و قوم بنی‌اسرائیل است. نزول این حجم از آیات درباره حضرت موسی و بنی‌اسرائیل ــ آن هم در حساس‌ترین لحظات مبارزه مسلمانان صدر اسلام ــ خود بهترین دلیل بر روش خداوند در نشان دادن افق روشن برای مسلمانان و اطمینان خاطر دادن به آنان برای پیروزی بر دشمن است.
     
    در دوران معاصر نیز که تقابل دشمنان با جبهه حق به اوج خود رسیده است، شناخت قوانین الهی حاکم بر جهان هستی، آثار و برکات متعددی برای ملت اسلام در پی دارد. از این رو، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیانات و جلسات تفسیر قرآن، بارها به تبیین و توضیح آیات حضرت موسی علیه‌السّلام و قوم بنی‌اسرائیل پرداخته‌اند. ایشان معتقدند: «قرآن گنجینه‌ی عظیمی از تجربه‌ی موسوی برای ماست.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸ و در این باره می‌فرمایند: «ماجرای حضرت موسیٰ علیه‌السّلام ... از آن ماجراهای عبرت‌آمیز و عجیب تاریخ است. درباره‌ی این ماجرا هرچه بگویم تمام نمیشود.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای معتقدند علت فراوانی آیات قرآن درباره حضرت موسی علیه‌السّلام و بنی‌اسرائیل، ظرفیت عظیم عبرت‌ها و درس‌های متعددی است که برای مسلمانان وجود دارد. «در قرآن بارها به مسلمانها ماجراى بنى‌اسرائیل یاداورى میشود؛ یعنى به مسلمانها گفته میشود که مسلمانها! شما هم مثل قوم بنى‌اسرائیل هستید؛ همچنان که قوم بنى‌اسرائیل قوم و خویش خدا نبودند، سوگلى خدا نبودند و فرزندان خدا نبودند، شما هم نیستید. خدا یک لطفى به آنها کرد، پیغمبر خوبى و پیغمبران خوبى به آنها داد، زمینه‌ى تربیت را براى آنها آماده کرد، امّا کفران نعمت کردند؛ شما هم اگر کفران نعمت کردید، همان جور [میشود].»(۲)
     
     داستان حضرت موسی علیه‌السلام گنجینه راهنمای امروز امت اسلامی است
    این سخن برگرفته از احادیثی است که پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله در آن می‌فرمایند: «امت من، سنت بنی‌اسرائیل را مرتکب خواهند شد؛ به طوری که قدم جای قدم آنان می‌گذارند و مَثَل‌ها و سنت‌ها در آنان و اینان به یک صورت جاری شده است.»(۳) همچنین در جای دیگر می‌فرمایند: «لَتَسلُکنَّ سُنَنَ مَن قَبلَکم حَذوَ النَّعلِ بِالنَّعلِ»(۴) شما قدم به قدم راه امت‌های گذشته را خواهید پیمود. ناگفته نماند این سخن به معنای مشابهت جزء به جزء امت اسلامی با امت بنی‌اسرائیل نیست؛ بلکه به این معنا است که سنت‌های الهی که در آن دوران به وقوع پیوسته است، در امت اسلامی نیز به وقوع می‌پیوندد. با این نگاه، بررسی تاریخ حضرت موسی علیه‌السّلام و بنی‌اسرائیل، گنجینه‌ای بزرگ برای راهنمایی امت اسلامی در دوره کنونی است.
     
    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این باره می‌فرمایند: «بخش مهمّى از قرآن قصص گذشتگان است، امّا این قصّه‌گویى فقط براى توصیف گذشته نیست، بلکه درسى است که طبیعت عالم، طبیعت تاریخ، طبیعت بشر و به معناى عام، طبیعت گذشته و حال و آینده را در مقابل چشم مسلمانان قرار مىدهد؛ یعنى ماجراى موسى علیه السلام و ماجراى مقاومت بندگان مؤمن در دوران ابراهیم و موسى و عیسى و بقیّه‌ى پیغمبران الهى‌، براى مسلمانانى که این آیات را تلاوت مىکنند درسى است تا به وسیله‌ى آن، جهت آینده‌ى خودشان ــ وظیفه‌هاى آینده و آنچه در آینده انتظارش را باید داشته باشند ــ نکته‌ها بیاموزند؛ آن هم نکته‌ها و درسى ناشى از حکمت الهى و الهام پروردگار، نه ناشى از حدس و گمان ذهنهاى تیره و تار و عقلهاى ناقص.»(۵) بنابراین، احادیث پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله که در آن به شباهت امت اسلامی به امت بنی‌اسرائیل پرداخته شده است، هشداری برای مسلمانان و دعوتی به عبرت‌گیری از آنان است.
     
    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین این نکته مهم می‌فرمایند: «ما ملّت اسلام در حقیقت تهدید شده‌ایم؛ تهدید به چه چیزى‌؟ تهدید به سرنوشت قوم موسى؛ که اى ملّت اسلام! مواظب باشید اگر به آنچه میگویید عمل نکنید و اگر پاى حرف و ایمانتان نَایستید، مثل قوم موسى خواهید شد که اینها منحرف شدند، خدا هم دلهاى اینها را منحرف کرد؛ یعنى اینها را از هدایت خودش محروم کرد.»(۶) این همان سنت الهی است که در تمام امت‌های گذشته وجود دارد و قوانینی است که تا پایان تاریخ بر آن حاکم است. بر همین اساس، رهبر انقلاب اسلامی این قوانین را در دوران انقلاب اسلامی نیز حاکم می‌دانند. ایشان در تبیین آیه «وَ اَللٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ‌»(۷) می‌فرمایند: «خدا قوم فاسقین را هدایت نمیکند. این قوم فاسقین چه قوم موسى باشند، چه قوم عیسى باشند، چه قوم پیغمبر آخرالزّمان باشند، چه مال صدر اسلام باشند، چه مال دوران انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى باشند، وقتى از دین خارج شدى، هدایت مشکل میشود و ما باید مواظب باشیم، مراقب باشیم، دل خودمان را حفظ کنیم، ذهن خودمان را در راه خدا نگه داریم، بر ذهن خودمان آیات حسنه‌ى حق را بخوانیم و مواظب باشیم دل ما دچار زیغ نشود.»(۸) به طور نمونه، یکی از خطرات پیش روی امت اسلامی، خطر ارتجاع است. از آنچه گفته شد می‌توان فهمید که «در امت پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله، همان اندازه این خطر [ارتجاع] وجود دارد که در امّت موسى [بود].» ۱۳۷۳/۱۰/۱۵
     
     براساس فلسفه قرآن، قوانین عالم در طول تاریخ یکسان هستند
    سؤال مهم این است که مطالعه تاریخ حضرت موسی علیه‌السّلام و بنی‌اسرائیل با چه رویکردی باید باشد؟ به عبارت دیگر، شناخت عبرت‌ها و درس‌های تاریخ بنی‌اسرائیل به چه معنا است؟ از منظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مطالعه تاریخ بنی‌اسرائیل و دیگر امت‌های گذشته «یعنى همان علّتى که موجب میشود بنى‌اسرائیل مثلاً در چهل پنجاه قرن قبل دچار یک حالت بدى بشوند، همان علّت اگر در روزگار شما براى شما به وجود آمد، شما هم دچار همان سرنوشت خواهید شد. این، وحدت قوانین عالم و سنّت‌هاى عالم است؛ این از فرازهاى عالى و جالب بینش اسلامى و جهان‌بینى اسلام است؛ جهان‌بینى اسلام و بینش اصیل و فلسفى اسلام این جور بیان میکند. [البتّه] مرادم از فلسفه، فلسفه‌ى ارسطو و یونان نیست که به نام فلسفه‌ى اسلامى به خورد مسلمانها دادند؛ منظور فلسفه‌ى قرآن است. آنچه قرآن و کلمات قرآن‌شناسان واقعى به ما مى‌آموزد، این جور نتیجه میدهد به ما که قوانین عالم، قوانین طبیعى و قوانین اجتماعى، همه یکى‌اند و در طول تاریخ یکسان هستند. همچنان که قانون جاذبه یک میلیون سال قبل هم اگر زمین و آسمانى بوده، وجود داشته و الى امروز هم هست، همین طور قوانین انحطاط ملّتها و ترّقى ملّتها و پیشرفتها و عقب ماندن‌ها و آقایى‌ها و ذلّتها، همه و همه در این زمان کنونى که ما در آن زندگى میکنم و در میلیون‌ها سال قبل هم اگر انسانى وجود داشته، یکسان و مشابه است؛ قوانین عالم، قوانین آفرینش، کمترین تغییرى نکرده. هر چیزى که موجب شد بنى‌اسرائیل بدبخت و توسرى‌خور بشوند، ممکن است اگر در میان شما به وجود آمد، موجب بشود - و خواهد شد - که شما هم توسرى‌خور و بدبخت و ذلیل بشوید؛ همان چیزى که موجب شد مسلمانان صدر اسلام به آقایى و عزّت برسند، اگر در میان شما هم وجود داشته باشد، یقیناً شما هم به آقایى و عزّت و سربلندى خواهید رسید... این، وحدت سنّت‌ها در طول تاریخ است.»(۹) این بیان جامع نشان می‌دهد که فلسفه مطالعه تاریخ حضرت موسی علیه‌السّلام و بنی‌اسرائیل، شناخت سنت‌ها و قوانین حاکم بر جوامع است تا در پرتو آن شناخت، مسیر رشد و تعالی روشن شود.
     


     

    (۱ سوره فتح، آیات ۲۲ و ۲۳، سُنَّةَ اللَهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَهِ تَبْدِیلًا.

    (۲ تفسیر سوره‌ی صف، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۳۴، انتشارات انقلاب اسلامی.

    (۳ لترکبن امتی سنة بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل... وجرت الامثال و السنن سواء. (بحار الأنوار، ج۲۸، ص۲۸۲)

    (۴ المعجم الکبیر، ج ۱۷، ص ۱۳، ح ۳؛ به نقل از دانشنامه قرآن و حدیث، ج ۷، ص ۲۱۲.

    (۵ بیانات در جمع مردم دزفول در استادیوم شهر، ۱۳۷۵/۱۲/۲۳

    (۶ تفسیر سوره‌ی صف، ص۵۰

    (۷ سوره توبه، آیه ۲۴

    (۸ تفسیر سوره‌ی صف، ص۵۰

    (۹ نهج البلاغه: شرح هفت خطبه، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص۷و۸، انتشارات انقلاب اسلامی.

    * - به همراه برخی نظرات دیگر مفسران قرآن کریم 

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62709

    #ديگران__يادداشت
    📰 داستان موسی(ع) | قسمت اول؛ هشدارهای تاریخی قرآن  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «ماجرای حضرت موسی (علیه‌السّلام) ... از آن ماجراهای عبرت‌آمیز و عجیب تاریخ است. درباره‌ی این ماجرا هرچه بگویم تمام نمیشود. واقعاً قرآن گنجینه‌ی عظیمی از تجربه‌ی موسوی برای ماست.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸  قرآن کریم سنت‌ها و قوانین متعدّدی را برای ماجرای حضرت موسی علیه‌السلام و قوم بنی‌اسرائیل، بیان کرده است به طوری که بیشترین آیات قرآن کریم در مورد پیامبران، به بیان زندگی حضرت موسی علیه السلام اختصاص دارد. بخش معارف اسلامی رسانه KHAMENEI.IR در ایام ماه مبارک رمضان، در سلسله یادداشت‌هایی به تبیین عبرت‌ها و درس‌هایی از داستان زندگی حضرت موسی علیه السلام بر اساس بیانات و نظرات تفسیری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای* با عنوان «داستان موسی(ع)» می‌پردازد. در این یادداشت، مسئله «ضرورت پرداختن به داستان حضرت موسی علیه السلام» تبیین شده است.     «وَ لَوْ قَاتَلَکمُ الَّذِینَ کفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لَا نَصِیرًا * سُنَّةَ اللَهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَهِ تَبْدِیلًا» (سوره فتح، آیات ۲۲و۲۳) ترجمه: و اگر کسانى که کافر شده‌اند با شما به کارزار آیند، پشت مى‌کنند و مى‌گریزند، آن‌گاه نه کسى را مى‌یابند که کارشان را برعهده گیرد و نه کسى که آنان را یارى کند. خدا مقرّر داشته است که پیامبران و مؤمنان واقعى بر دشمنانشان پیروز شوند. این سنّت خداست که از پیش جارى بوده است و هرگز در سنّت خدا تغییرى نخواهى یافت.    جبهه حق همیشه در مواجهه با جبهه دشمن، نیازمند افق روشن و امید به آینده بوده است. در صدر اسلام، گاهی مسلمانان چنان از مواجهه با دشمن و پیروزی بر آنان ناامید می‌شدند که هیچ افق روشنی در برابر خود نمی‌دیدند. از طرفی دیگر، ملّت‌های گذشته گاهی آن‌چنان دچار خطاها و انحرافات متعددی می‌شدند که نتیجه آن، شکست حتمی و غضب الهی بر آنان بود. بنابراین مسلمانان عصر رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله دو نیاز اساسی داشتند. نخست، نیاز به امید و افق روشن برای حرکت و پیشرفت. نیاز دوم، درس‌ها و عبرت‌های تاریخی برای مراقبت در این مسیر حرکت. یکی از مهم‌ترین روش‌های خداوند برای پاسخ به این دو ضرورت اساسی، توجه دادن آنان به قوانین حاکم بر دنیا است که در امت‌های گذشته به وقوع پیوسته است. قرآن کریم از این قوانین تعبیر به «سنة الله» می‌کند.    شناخت سنت‌های الهی برای ما ضروری است «سنّت یعنی قانون، قاعده؛ خدای متعال در عالم طبیعت، در عالم انسان قواعدی دارد، قوانینی دارد... قانون جاذبه یک قانون جلوی چشم است و همه میفهمند، [امّا] قوانینی ‌هم دارد که همه قادر به فهم آنها نیستند؛ واقعاً سرتاسر قرآن پُر است از بیان این قوانین‌.» ۱۴۰۱/۰۴/۰۷ ویژگی سنت‌های الهی این است که قوانینی ثابت و تغییرناپذیرند و در طول تاریخ قطعاً به وقوع می‌پیوندند. قرآن کریم این قوانین را چنین توصیف می‌کند: «سنّت خدا از در امت‌های پیشین جارى بوده است و هرگز در سنّت خدا تغییرى نخواهى یافت.»(۱) شناخت سنت‌ها و قوانین حاکم بر دنیا، آثار و پیامدهای متعددی دارد. شناخت برخی سنت‌های الهی باعث می‌شود ملّت‌های مسلمان در هر عصری این اطمینان را داشته باشند که قطعاً بر دشمنان خود پیروز می‌شوند. شناخت برخی سنت‌ها و قوانین الهی به عنوان هشداری برای ملّت‌ها است و باعث می‌شود آنان مراقب رفتار خود باشند تا از مسیر حق منحرف نشوند. همچنین شناخت برخی سنت‌ها باعث شناخت بهتر مسیر رشد و تعالی می‌شود.    راز تکرار داستان بنی‌اسرائیل در قرآن قرآن کریم برای شناساندن سنت‌های الهی به جامعه اسلامی، تاریخ ملّت‌های گذشته و انبیای آنان را ذکر می‌کند و در دل آن، سنت‌های متعدد حاکم بر دنیا را تبیین می‌کند. یکی از ملّت‌هایی که حجم زیادی از سنت‌های الهی در آن به وقوع پیوسته است، قوم «بنی‌اسرائیل» به رهبری «حضرت موسی علیه‌السّلام» است. قرآن کریم سرشار از تاریخ گذشتگان است؛ اما بیشترین آیات تاریخی قرآن مربوط به زندگی حضرت موسی علیه‌السّلام و قوم بنی‌اسرائیل است. نزول این حجم از آیات درباره حضرت موسی و بنی‌اسرائیل ــ آن هم در حساس‌ترین لحظات مبارزه مسلمانان صدر اسلام ــ خود بهترین دلیل بر روش خداوند در نشان دادن افق روشن برای مسلمانان و اطمینان خاطر دادن به آنان برای پیروزی بر دشمن است.   در دوران معاصر نیز که تقابل دشمنان با جبهه حق به اوج خود رسیده است، شناخت قوانین الهی حاکم بر جهان هستی، آثار و برکات متعددی برای ملت اسلام در پی دارد. از این رو، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیانات و جلسات تفسیر قرآن، بارها به تبیین و توضیح آیات حضرت موسی علیه‌السّلام و قوم بنی‌اسرائیل پرداخته‌اند. ایشان معتقدند: «قرآن گنجینه‌ی عظیمی از تجربه‌ی موسوی برای ماست.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸ و در این باره می‌فرمایند: «ماجرای حضرت موسیٰ علیه‌السّلام ... از آن ماجراهای عبرت‌آمیز و عجیب تاریخ است. درباره‌ی این ماجرا هرچه بگویم تمام نمیشود.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای معتقدند علت فراوانی آیات قرآن درباره حضرت موسی علیه‌السّلام و بنی‌اسرائیل، ظرفیت عظیم عبرت‌ها و درس‌های متعددی است که برای مسلمانان وجود دارد. «در قرآن بارها به مسلمانها ماجراى بنى‌اسرائیل یاداورى میشود؛ یعنى به مسلمانها گفته میشود که مسلمانها! شما هم مثل قوم بنى‌اسرائیل هستید؛ همچنان که قوم بنى‌اسرائیل قوم و خویش خدا نبودند، سوگلى خدا نبودند و فرزندان خدا نبودند، شما هم نیستید. خدا یک لطفى به آنها کرد، پیغمبر خوبى و پیغمبران خوبى به آنها داد، زمینه‌ى تربیت را براى آنها آماده کرد، امّا کفران نعمت کردند؛ شما هم اگر کفران نعمت کردید، همان جور [میشود].»(۲)    داستان حضرت موسی علیه‌السلام گنجینه راهنمای امروز امت اسلامی است این سخن برگرفته از احادیثی است که پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله در آن می‌فرمایند: «امت من، سنت بنی‌اسرائیل را مرتکب خواهند شد؛ به طوری که قدم جای قدم آنان می‌گذارند و مَثَل‌ها و سنت‌ها در آنان و اینان به یک صورت جاری شده است.»(۳) همچنین در جای دیگر می‌فرمایند: «لَتَسلُکنَّ سُنَنَ مَن قَبلَکم حَذوَ النَّعلِ بِالنَّعلِ»(۴) شما قدم به قدم راه امت‌های گذشته را خواهید پیمود. ناگفته نماند این سخن به معنای مشابهت جزء به جزء امت اسلامی با امت بنی‌اسرائیل نیست؛ بلکه به این معنا است که سنت‌های الهی که در آن دوران به وقوع پیوسته است، در امت اسلامی نیز به وقوع می‌پیوندد. با این نگاه، بررسی تاریخ حضرت موسی علیه‌السّلام و بنی‌اسرائیل، گنجینه‌ای بزرگ برای راهنمایی امت اسلامی در دوره کنونی است.   حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این باره می‌فرمایند: «بخش مهمّى از قرآن قصص گذشتگان است، امّا این قصّه‌گویى فقط براى توصیف گذشته نیست، بلکه درسى است که طبیعت عالم، طبیعت تاریخ، طبیعت بشر و به معناى عام، طبیعت گذشته و حال و آینده را در مقابل چشم مسلمانان قرار مىدهد؛ یعنى ماجراى موسى علیه السلام و ماجراى مقاومت بندگان مؤمن در دوران ابراهیم و موسى و عیسى و بقیّه‌ى پیغمبران الهى‌، براى مسلمانانى که این آیات را تلاوت مىکنند درسى است تا به وسیله‌ى آن، جهت آینده‌ى خودشان ــ وظیفه‌هاى آینده و آنچه در آینده انتظارش را باید داشته باشند ــ نکته‌ها بیاموزند؛ آن هم نکته‌ها و درسى ناشى از حکمت الهى و الهام پروردگار، نه ناشى از حدس و گمان ذهنهاى تیره و تار و عقلهاى ناقص.»(۵) بنابراین، احادیث پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله که در آن به شباهت امت اسلامی به امت بنی‌اسرائیل پرداخته شده است، هشداری برای مسلمانان و دعوتی به عبرت‌گیری از آنان است.   حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین این نکته مهم می‌فرمایند: «ما ملّت اسلام در حقیقت تهدید شده‌ایم؛ تهدید به چه چیزى‌؟ تهدید به سرنوشت قوم موسى؛ که اى ملّت اسلام! مواظب باشید اگر به آنچه میگویید عمل نکنید و اگر پاى حرف و ایمانتان نَایستید، مثل قوم موسى خواهید شد که اینها منحرف شدند، خدا هم دلهاى اینها را منحرف کرد؛ یعنى اینها را از هدایت خودش محروم کرد.»(۶) این همان سنت الهی است که در تمام امت‌های گذشته وجود دارد و قوانینی است که تا پایان تاریخ بر آن حاکم است. بر همین اساس، رهبر انقلاب اسلامی این قوانین را در دوران انقلاب اسلامی نیز حاکم می‌دانند. ایشان در تبیین آیه «وَ اَللٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ‌»(۷) می‌فرمایند: «خدا قوم فاسقین را هدایت نمیکند. این قوم فاسقین چه قوم موسى باشند، چه قوم عیسى باشند، چه قوم پیغمبر آخرالزّمان باشند، چه مال صدر اسلام باشند، چه مال دوران انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى باشند، وقتى از دین خارج شدى، هدایت مشکل میشود و ما باید مواظب باشیم، مراقب باشیم، دل خودمان را حفظ کنیم، ذهن خودمان را در راه خدا نگه داریم، بر ذهن خودمان آیات حسنه‌ى حق را بخوانیم و مواظب باشیم دل ما دچار زیغ نشود.»(۸) به طور نمونه، یکی از خطرات پیش روی امت اسلامی، خطر ارتجاع است. از آنچه گفته شد می‌توان فهمید که «در امت پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله، همان اندازه این خطر [ارتجاع] وجود دارد که در امّت موسى [بود].» ۱۳۷۳/۱۰/۱۵    براساس فلسفه قرآن، قوانین عالم در طول تاریخ یکسان هستند سؤال مهم این است که مطالعه تاریخ حضرت موسی علیه‌السّلام و بنی‌اسرائیل با چه رویکردی باید باشد؟ به عبارت دیگر، شناخت عبرت‌ها و درس‌های تاریخ بنی‌اسرائیل به چه معنا است؟ از منظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مطالعه تاریخ بنی‌اسرائیل و دیگر امت‌های گذشته «یعنى همان علّتى که موجب میشود بنى‌اسرائیل مثلاً در چهل پنجاه قرن قبل دچار یک حالت بدى بشوند، همان علّت اگر در روزگار شما براى شما به وجود آمد، شما هم دچار همان سرنوشت خواهید شد. این، وحدت قوانین عالم و سنّت‌هاى عالم است؛ این از فرازهاى عالى و جالب بینش اسلامى و جهان‌بینى اسلام است؛ جهان‌بینى اسلام و بینش اصیل و فلسفى اسلام این جور بیان میکند. [البتّه] مرادم از فلسفه، فلسفه‌ى ارسطو و یونان نیست که به نام فلسفه‌ى اسلامى به خورد مسلمانها دادند؛ منظور فلسفه‌ى قرآن است. آنچه قرآن و کلمات قرآن‌شناسان واقعى به ما مى‌آموزد، این جور نتیجه میدهد به ما که قوانین عالم، قوانین طبیعى و قوانین اجتماعى، همه یکى‌اند و در طول تاریخ یکسان هستند. همچنان که قانون جاذبه یک میلیون سال قبل هم اگر زمین و آسمانى بوده، وجود داشته و الى امروز هم هست، همین طور قوانین انحطاط ملّتها و ترّقى ملّتها و پیشرفتها و عقب ماندن‌ها و آقایى‌ها و ذلّتها، همه و همه در این زمان کنونى که ما در آن زندگى میکنم و در میلیون‌ها سال قبل هم اگر انسانى وجود داشته، یکسان و مشابه است؛ قوانین عالم، قوانین آفرینش، کمترین تغییرى نکرده. هر چیزى که موجب شد بنى‌اسرائیل بدبخت و توسرى‌خور بشوند، ممکن است اگر در میان شما به وجود آمد، موجب بشود - و خواهد شد - که شما هم توسرى‌خور و بدبخت و ذلیل بشوید؛ همان چیزى که موجب شد مسلمانان صدر اسلام به آقایى و عزّت برسند، اگر در میان شما هم وجود داشته باشد، یقیناً شما هم به آقایى و عزّت و سربلندى خواهید رسید... این، وحدت سنّت‌ها در طول تاریخ است.»(۹) این بیان جامع نشان می‌دهد که فلسفه مطالعه تاریخ حضرت موسی علیه‌السّلام و بنی‌اسرائیل، شناخت سنت‌ها و قوانین حاکم بر جوامع است تا در پرتو آن شناخت، مسیر رشد و تعالی روشن شود.     (۱ سوره فتح، آیات ۲۲ و ۲۳، سُنَّةَ اللَهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَهِ تَبْدِیلًا. (۲ تفسیر سوره‌ی صف، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۳۴، انتشارات انقلاب اسلامی. (۳ لترکبن امتی سنة بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل... وجرت الامثال و السنن سواء. (بحار الأنوار، ج۲۸، ص۲۸۲) (۴ المعجم الکبیر، ج ۱۷، ص ۱۳، ح ۳؛ به نقل از دانشنامه قرآن و حدیث، ج ۷، ص ۲۱۲. (۵ بیانات در جمع مردم دزفول در استادیوم شهر، ۱۳۷۵/۱۲/۲۳ (۶ تفسیر سوره‌ی صف، ص۵۰ (۷ سوره توبه، آیه ۲۴ (۸ تفسیر سوره‌ی صف، ص۵۰ (۹ نهج البلاغه: شرح هفت خطبه، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص۷و۸، انتشارات انقلاب اسلامی. * - به همراه برخی نظرات دیگر مفسران قرآن کریم  🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62709 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 258 Visualizações 0 Anterior
  • روایت پیشرفت باید استوار و جاری شود


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در روزهای پایانی بهمن ماه ۱۴۰۴ در پاسخ به نامه رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی که گزارشی از برگزاری دومین آیین جایزه ملّی روایت پیشرفت ارائه کرده بود، راویان پیشرفت را بخشی از عناصر پیشرفت توصیف و توصیه کردند کاری کنید که این روایت به گوش جوانان ما برسد و امید را در دلهای آنان بشکفد.
    رسانه KHAMENEI.IR به همین مناسبت، در یادداشت پیش‌رو به بررسی اهمیت و شیوه‌های بیان روایت پیشرفت‌های ایران به ویژه برای نسل جدید پرداخته است.

     ایران اسلامی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، باوجود همه دشمنی‌ها و جنگ و تحریم، حرکتی شتابان به‌سوی پیشرفت داشته است که یکی از عرصه‌های روشن آن، علم و فناوری است. این پیشرفت چندین مرحله داشته است که اولین آن، گسترش زیرساخت‌های آموزش عالی مانند تعداد دانشگاه‌ها و اساتید متخصص بود که تا انتهای دهه هفتاد ادامه داشت و باعث شد تا جمعیت جوانان تحصیل‌کرده ایرانی چندین برابر بشود. بعد از آنکه این هدف ابتدایی تحقق پیدا کرد، رهبر معظم انقلاب در ابتدای دهه هشتاد، بحث جنبش نرم‌افزاری و تولید علم را مطرح کردند و از جامعه دانشگاهی خواستند تا علاوه بر دستیابی به قله‌های علم جهانی، این علم را به ثروت تبدیل کنند. حاصل این مرحله از رشد علمی ایران، خودکفایی در داروها و برخی تجهیزات پیشرفته و رشد چشمگیر در علوم نانو، سلول‌های بنیادی و هسته‌ای تا ابتدای دهه نود بود که همه جهانیان را حیرت‌زده کرد.

    در ادامه این جریان روبه‌رشد، حضور متخصصان علمی در عرصه‌های تولید و حل مسائل کشور، موجب ایجاد جریان شرکت‌های دانش‌بنیان در ابتدای دهه نود و آغاز مرحله جدیدی از گسترش و نقش‌آفرینی علم‌محور در پیشرفت کشور شد؛ به‌طوری‌که فناوران و دانشمندانِ اغلب جوان ایرانی توانستند باوجود همه تحریم‌ها، بخش زیادی از نیازهای مهم کشور را برطرف کنند و خود را به مرزهای دانش برخی حوزه‌های پیشرفته برسانند.

    رهبر انقلاب نیز ضمن تأکید مدام بر «تولید دانش‌محور» در میان مسئولین و «دانش مسئله‌محور» در میان دانشگاهیان، چندین سال را به نام تولید و اقتصاد دانش‌بنیان نام‌گذاری کردند تا مردم را نیز با موضوعات مربوط به پیشرفت‌های علمی کشور و اثر آن‌ها بر حل مسائل اساسی و اقتصادی کشور بیشتر آشنا کنند.

    بااین‌حال همچنان بسیاری از مردم، از رشد و پیشرفت‌های عمیق صورت‌گرفته اطلاعی نداشتند و تنگ‌ترشدن تحریم‌ها و مداخلات خرابکارانه اقتصادی غرب در ایران، مانع از ملموس‌شدن نتایج پیشرفت علم و فناوری ایرانی می‌شد. در همان سال‌های آغازین دهه نود، در یکی از جلسات فناوران و فعالین دانش‌بنیان کشور با رهبر انقلاب، ایشان بعد از شنیدن روایت‌های متعدد جوانان حاضر در جلسه، اهمیت روایت پیشرفت این جوانان و دستاوردهایشان را با کاری که شهید آوینی در دوران دفاع مقدس و با مجموعه «روایت فتح» انجام دادند مقایسه کردند و فرمودند که ما اکنون به راویانی نیاز داریم که فتح علمی و پیشرفت‌های دانش‌بنیان کشور را روایت کنند و آن را به گوش مردم برسانند.

    آن سال‌ها هنوز تعداد آثار منتشرشده در پیشرفت علمی بسیار اندک و بیشتر در قالب تجربه‌نگاری‌های تخصصی بود؛ اما وقتی این سخن رهبر انقلاب نقل شد، جوانان مختلفی وارد حوزه روایت پیشرفت‌های ایرانِ اسلامی شدند. در نتیجه این تلاش‌ها، مسیر جدید «روایت پیشرفت» که با ثبت تاریخ شفاهی فناوران برتر و دستاوردهای مهم و راهبردی آغاز شده بود، روزبه‌روز هم در سوژه‌ها و قالب‌های ارائه متعدد و متنوع شد و هم ریشه‌های فکری و نظری خود را گسترده‌تر کرد.

    رهبر عزیز انقلاب هم هم‌زمان با حمایت از جریان‌های پیشرفت و درخواست از مسئولین و دانشگاهیان برای رفع موانع پیشرفت و رفع عوامل ناامیدی، اولین راوی پیشرفت‌های ایران بودند و در مناسبت‌ها و دیدارهای گوناگون، مدام از دستاوردهای جوانان و دانشمندان ایرانی و لزوم دیده‌شدن آن‌ها گفتند: «جوان نخبه‌ی امروز، جوان نخبه‌ی کارآمد، در یک روز سه ماهواره میفرستد به فضا؛ این چیز کوچکی نیست، خیلی چیز بزرگی است. جوان نخبه‌ی امروز، در طول چند ماه، چهار هزار مگاوات بر نیروی برق کشور اضافه میکند و شبکه‌ی کشور را تقویت میکند. جوان نخبه‌ی امروز، در دانشهای مختلف، در هوافضا، در زیست‌فنّاوری، در درمان ــ پزشکی ــ در نانو، در ساخت موشک، در صنایع نظامی، چشم دنیا را متحیّر کرده، آن هم در وقت تحریم. اینها ثروتهای بی‌نظیری است؛ این ثروتها را باید دید، ما اینها را داریم.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

    اما از نیمه دوم دهه نود، هم‌پای رشد جریان پیشرفت‌های مهم ایران و گسترش روایت پیشرفت، فعالیت دشمنان ملّت ایران نیز ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. آن‌ها پس از آنکه با تحریم‌های سنگین اقتصادی نتوانستند پیشرفت ملّت ایران را متوقف کنند، تلاش کردند تا اراده مردم ایران برای پیشرفت و استقلال را بشکنند. برای همین هم در سال‌های اخیر، شاهد شروع یک جنگ تمام‌عیار شناختی و رسانه‌ای علیه ملّت ایران هستیم که با تحقیر داشته‌ها و برجسته‌کردن ضعف‌های ملّت ایران، «حس امید به آینده» را هم تحریم کرده است.

    فضایی که باعث شده است تا رهبر معظم انقلاب در صحبت‌های گوناگون خود، مسئولان و فعالان فرهنگی و آحاد مردم را به این نقشه دشمن توجه دهند و از آن‌ها بخواهند که در برابر این کارزار تبلیغاتی، آرایش جنگی بگیرند: «امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

    پس همان‌طور که جنگ دشمنان ملّت ایران شکل و فرم تازه‌ای به خود گرفته است، نوع و سطح مواجهه ما هم باید متفاوت باشد. قطعاً در شرایط جنگ شناختی، نمی‌توان روایت پیشرفت‌های کشور را به اعلام چند خبر در رسانه و کانال مجازی تقلیل داد؛ باید عرصه رسانه پیشرفت هم هم‌گام با میدان پیشرفت که یک عرصه زنده و بی‌وقفه در حال افق‌گشایی و حل مسائل کشور است، به‌روز و زنده باشد و مدام قالب‌ها و زبان و دسته مخاطبان خود را گسترش دهد. همچنین در عرصه ترویج روایت پیشرفت نیز، نمی‌توان به جمع فعالان این حوزه محدود ماند؛ باید همه دلسوزان ایران، مطالعه و شناخت پیشرفت‌های کشور را به‌طور جدی در دستور کار خود قرار بدهند و هرکس در هر جایگاهی که هست، از دانش‌آموز و دانشجو تا معلم و استاد دانشگاه، از هنرمند تا فعال رسانه‌ای و ...، خود را در شنیدن روایت‌های پیشرفت و رساندن آن‌ها به دیگران سهیم بداند.

    لزوم این پویایی و گسترش را می‌توان در پیام اخیر رهبر انقلاب خطاب به راویان پیشرفت بهتر دریافت. ایشان ۲۹ بهمن در پاسخ به نامه آقای دادمان، رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی در خصوص برگزاری دومین جایزه ملّی روایت پیشرفت، ضمن تشکر و دعای خیر برای راویان پیشرفت، مأموریت جدید و میدان تازه‌ای را پیشِ روی فعالان این حوزه و سایر مسئولین و صاحبان رسانه گشودند و فرمودند: «کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانش‌آموزان و دیگران برسد و امید در دل‌های آنان بشکفد.»

    قطعاً رساندن روایت پیشرفت جمهوری اسلامی به دل و گوش جوانان، دانشجویان، دانش‌آموزان و سایر مردم، کارهای بزرگ و خلاقانه بسیاری می‌طلبد. بنابراین هر کدام از ما در هر جایی که هستیم، باید نسبت‌مان را با این پیام و فرمان جدید مشخص کنیم و سعی کنیم با هم‌افزایی و خلاقیت، جان‌های بیشتری را از زیر ضربه ناامیدیِ دشمن‌ساخته نجات دهیم. جاری ساختن روایت پیشرفت در لایه‌های مختلف جامعه، آن هم در روزگار سرمایه‌گذاری شدید دشمن بر سیاه‌نمایی، کار ساده‌ای نیست و نیازمند جهاد و استواری بیش از پیش است. امیدوارم هر یک از ما که یک سلول از پیکره ملّت ریشه‌دار و بااراده ایران هستیم، یک سلول بنیادی برای روایت پیشرفت ایران هم باشیم و این روایت را نه‌تنها در جان خودمان، بلکه در اطرافیانمان هم تکثیر کنیم.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62728

    #ديگران__يادداشت
    📰 روایت پیشرفت باید استوار و جاری شود  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در روزهای پایانی بهمن ماه ۱۴۰۴ در پاسخ به نامه رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی که گزارشی از برگزاری دومین آیین جایزه ملّی روایت پیشرفت ارائه کرده بود، راویان پیشرفت را بخشی از عناصر پیشرفت توصیف و توصیه کردند کاری کنید که این روایت به گوش جوانان ما برسد و امید را در دلهای آنان بشکفد. رسانه KHAMENEI.IR به همین مناسبت، در یادداشت پیش‌رو به بررسی اهمیت و شیوه‌های بیان روایت پیشرفت‌های ایران به ویژه برای نسل جدید پرداخته است.  ایران اسلامی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، باوجود همه دشمنی‌ها و جنگ و تحریم، حرکتی شتابان به‌سوی پیشرفت داشته است که یکی از عرصه‌های روشن آن، علم و فناوری است. این پیشرفت چندین مرحله داشته است که اولین آن، گسترش زیرساخت‌های آموزش عالی مانند تعداد دانشگاه‌ها و اساتید متخصص بود که تا انتهای دهه هفتاد ادامه داشت و باعث شد تا جمعیت جوانان تحصیل‌کرده ایرانی چندین برابر بشود. بعد از آنکه این هدف ابتدایی تحقق پیدا کرد، رهبر معظم انقلاب در ابتدای دهه هشتاد، بحث جنبش نرم‌افزاری و تولید علم را مطرح کردند و از جامعه دانشگاهی خواستند تا علاوه بر دستیابی به قله‌های علم جهانی، این علم را به ثروت تبدیل کنند. حاصل این مرحله از رشد علمی ایران، خودکفایی در داروها و برخی تجهیزات پیشرفته و رشد چشمگیر در علوم نانو، سلول‌های بنیادی و هسته‌ای تا ابتدای دهه نود بود که همه جهانیان را حیرت‌زده کرد. در ادامه این جریان روبه‌رشد، حضور متخصصان علمی در عرصه‌های تولید و حل مسائل کشور، موجب ایجاد جریان شرکت‌های دانش‌بنیان در ابتدای دهه نود و آغاز مرحله جدیدی از گسترش و نقش‌آفرینی علم‌محور در پیشرفت کشور شد؛ به‌طوری‌که فناوران و دانشمندانِ اغلب جوان ایرانی توانستند باوجود همه تحریم‌ها، بخش زیادی از نیازهای مهم کشور را برطرف کنند و خود را به مرزهای دانش برخی حوزه‌های پیشرفته برسانند. رهبر انقلاب نیز ضمن تأکید مدام بر «تولید دانش‌محور» در میان مسئولین و «دانش مسئله‌محور» در میان دانشگاهیان، چندین سال را به نام تولید و اقتصاد دانش‌بنیان نام‌گذاری کردند تا مردم را نیز با موضوعات مربوط به پیشرفت‌های علمی کشور و اثر آن‌ها بر حل مسائل اساسی و اقتصادی کشور بیشتر آشنا کنند. بااین‌حال همچنان بسیاری از مردم، از رشد و پیشرفت‌های عمیق صورت‌گرفته اطلاعی نداشتند و تنگ‌ترشدن تحریم‌ها و مداخلات خرابکارانه اقتصادی غرب در ایران، مانع از ملموس‌شدن نتایج پیشرفت علم و فناوری ایرانی می‌شد. در همان سال‌های آغازین دهه نود، در یکی از جلسات فناوران و فعالین دانش‌بنیان کشور با رهبر انقلاب، ایشان بعد از شنیدن روایت‌های متعدد جوانان حاضر در جلسه، اهمیت روایت پیشرفت این جوانان و دستاوردهایشان را با کاری که شهید آوینی در دوران دفاع مقدس و با مجموعه «روایت فتح» انجام دادند مقایسه کردند و فرمودند که ما اکنون به راویانی نیاز داریم که فتح علمی و پیشرفت‌های دانش‌بنیان کشور را روایت کنند و آن را به گوش مردم برسانند. آن سال‌ها هنوز تعداد آثار منتشرشده در پیشرفت علمی بسیار اندک و بیشتر در قالب تجربه‌نگاری‌های تخصصی بود؛ اما وقتی این سخن رهبر انقلاب نقل شد، جوانان مختلفی وارد حوزه روایت پیشرفت‌های ایرانِ اسلامی شدند. در نتیجه این تلاش‌ها، مسیر جدید «روایت پیشرفت» که با ثبت تاریخ شفاهی فناوران برتر و دستاوردهای مهم و راهبردی آغاز شده بود، روزبه‌روز هم در سوژه‌ها و قالب‌های ارائه متعدد و متنوع شد و هم ریشه‌های فکری و نظری خود را گسترده‌تر کرد. رهبر عزیز انقلاب هم هم‌زمان با حمایت از جریان‌های پیشرفت و درخواست از مسئولین و دانشگاهیان برای رفع موانع پیشرفت و رفع عوامل ناامیدی، اولین راوی پیشرفت‌های ایران بودند و در مناسبت‌ها و دیدارهای گوناگون، مدام از دستاوردهای جوانان و دانشمندان ایرانی و لزوم دیده‌شدن آن‌ها گفتند: «جوان نخبه‌ی امروز، جوان نخبه‌ی کارآمد، در یک روز سه ماهواره میفرستد به فضا؛ این چیز کوچکی نیست، خیلی چیز بزرگی است. جوان نخبه‌ی امروز، در طول چند ماه، چهار هزار مگاوات بر نیروی برق کشور اضافه میکند و شبکه‌ی کشور را تقویت میکند. جوان نخبه‌ی امروز، در دانشهای مختلف، در هوافضا، در زیست‌فنّاوری، در درمان ــ پزشکی ــ در نانو، در ساخت موشک، در صنایع نظامی، چشم دنیا را متحیّر کرده، آن هم در وقت تحریم. اینها ثروتهای بی‌نظیری است؛ این ثروتها را باید دید، ما اینها را داریم.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ اما از نیمه دوم دهه نود، هم‌پای رشد جریان پیشرفت‌های مهم ایران و گسترش روایت پیشرفت، فعالیت دشمنان ملّت ایران نیز ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. آن‌ها پس از آنکه با تحریم‌های سنگین اقتصادی نتوانستند پیشرفت ملّت ایران را متوقف کنند، تلاش کردند تا اراده مردم ایران برای پیشرفت و استقلال را بشکنند. برای همین هم در سال‌های اخیر، شاهد شروع یک جنگ تمام‌عیار شناختی و رسانه‌ای علیه ملّت ایران هستیم که با تحقیر داشته‌ها و برجسته‌کردن ضعف‌های ملّت ایران، «حس امید به آینده» را هم تحریم کرده است. فضایی که باعث شده است تا رهبر معظم انقلاب در صحبت‌های گوناگون خود، مسئولان و فعالان فرهنگی و آحاد مردم را به این نقشه دشمن توجه دهند و از آن‌ها بخواهند که در برابر این کارزار تبلیغاتی، آرایش جنگی بگیرند: «امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ پس همان‌طور که جنگ دشمنان ملّت ایران شکل و فرم تازه‌ای به خود گرفته است، نوع و سطح مواجهه ما هم باید متفاوت باشد. قطعاً در شرایط جنگ شناختی، نمی‌توان روایت پیشرفت‌های کشور را به اعلام چند خبر در رسانه و کانال مجازی تقلیل داد؛ باید عرصه رسانه پیشرفت هم هم‌گام با میدان پیشرفت که یک عرصه زنده و بی‌وقفه در حال افق‌گشایی و حل مسائل کشور است، به‌روز و زنده باشد و مدام قالب‌ها و زبان و دسته مخاطبان خود را گسترش دهد. همچنین در عرصه ترویج روایت پیشرفت نیز، نمی‌توان به جمع فعالان این حوزه محدود ماند؛ باید همه دلسوزان ایران، مطالعه و شناخت پیشرفت‌های کشور را به‌طور جدی در دستور کار خود قرار بدهند و هرکس در هر جایگاهی که هست، از دانش‌آموز و دانشجو تا معلم و استاد دانشگاه، از هنرمند تا فعال رسانه‌ای و ...، خود را در شنیدن روایت‌های پیشرفت و رساندن آن‌ها به دیگران سهیم بداند. لزوم این پویایی و گسترش را می‌توان در پیام اخیر رهبر انقلاب خطاب به راویان پیشرفت بهتر دریافت. ایشان ۲۹ بهمن در پاسخ به نامه آقای دادمان، رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی در خصوص برگزاری دومین جایزه ملّی روایت پیشرفت، ضمن تشکر و دعای خیر برای راویان پیشرفت، مأموریت جدید و میدان تازه‌ای را پیشِ روی فعالان این حوزه و سایر مسئولین و صاحبان رسانه گشودند و فرمودند: «کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانش‌آموزان و دیگران برسد و امید در دل‌های آنان بشکفد.» قطعاً رساندن روایت پیشرفت جمهوری اسلامی به دل و گوش جوانان، دانشجویان، دانش‌آموزان و سایر مردم، کارهای بزرگ و خلاقانه بسیاری می‌طلبد. بنابراین هر کدام از ما در هر جایی که هستیم، باید نسبت‌مان را با این پیام و فرمان جدید مشخص کنیم و سعی کنیم با هم‌افزایی و خلاقیت، جان‌های بیشتری را از زیر ضربه ناامیدیِ دشمن‌ساخته نجات دهیم. جاری ساختن روایت پیشرفت در لایه‌های مختلف جامعه، آن هم در روزگار سرمایه‌گذاری شدید دشمن بر سیاه‌نمایی، کار ساده‌ای نیست و نیازمند جهاد و استواری بیش از پیش است. امیدوارم هر یک از ما که یک سلول از پیکره ملّت ریشه‌دار و بااراده ایران هستیم، یک سلول بنیادی برای روایت پیشرفت ایران هم باشیم و این روایت را نه‌تنها در جان خودمان، بلکه در اطرافیانمان هم تکثیر کنیم. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62728 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 341 Visualizações 0 Anterior
  • داستان موسی(ع) | قسمت دوم؛ مراقب باشیم کفران نعمت نکنیم


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «در قرآن بارها به بنی‌اسرائیل خطاب شده است که ما شما را بهترین خلایق قرار دادیم ‌امّا همین بنی‌اسرائیل به‌خاطر ناشکرى، به‌خاطر اینکه نتوانستند نعمت الهى را حفظ کنند.» ۱۳۶۸/۰۶/۰۱
    قرآن کریم سنت‌ها و قوانین متعدّدی را برای ماجرای حضرت موسی علیه‌السلام و قوم بنی‌اسرائیل، بیان کرده است به طوری که بیشترین آیات قرآن کریم در مورد پیامبران، به بیان زندگی حضرت موسی علیه السلام اختصاص دارد.
    بخش معارف اسلامی رسانه KHAMENEI.IR در ایام ماه مبارک رمضان، در سلسله یادداشت‌هایی به تبیین عبرت‌ها و درس‌هایی از داستان زندگی حضرت موسی علیه السلام بر اساس بیانات و نظرات تفسیری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای* با عنوان «داستان موسی(ع)» می‌پردازد. در دومین یادداشت از این مطالب، مسئله «سنت الهی در هنگام کفران نعمت از سوی قوم بنی‌اسرائیل» تبیین شده است.
     
     «یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ» (سوره بقره، آیه ۴۰)
    ترجمه: اى بنى‌اسرائیل! نعمت‌هاى مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید و به پیمانم [که سفارش به عبادت و ایمان به همه انبیا به ویژه پیامبر اسلام است‌] وفا کنید تا من هم به پیمان شما [که توقع ثواب وپاداش در برابر عبادت وایمان است‌] وفا کنم، و [نسبت به پیمان‌شکنى‌] فقط از من بترسید.

     خداوند متعال در قرآن کریم برای هدایت مؤمنان از روش‌های گوناگونی بهره گرفته است. یکی از این روش‌ها، بیان داستان‌ها و سرگذشت ملّت‌های پیشین است تا مؤمنان با تأمل در آن‌ها، از حوادث و سرنوشت آنان درس و عبرت بگیرند. در میان این ملّت‌ها، داستان حضرت موسی علیه‌السّلام و قوم بنی‌اسرائیل بیش از دیگران مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این سنت‌ها که در دل داستان‌های عبرت‌آموز ماجرای بنی‌اسرائیل وجود دارد، این قانون حتمی و ثابت است که «کفران نعمت، باعث زوال نعمت می‌شود.» این سنت در طول تاریخ و در امت‌های گوناگون به وقوع پیوسته است.

    بر اساس آیات متعدد قرآن کریم، خداوند به ملّت بنی‌اسرائیل لطف داشته و نعمت‌های فراوانی به آنان عطا کرده بود؛ اما آنان قدر این نعمت‌ها را ندانستند و کفران کردند. خداوند در سوره بقره درباره نعمت‌های خود به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ؛ اى بنى‌اسرائیل! نعمت‌هاى مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید. این نشان می‌دهد که نعمت‌های مهمی در اختیار آنان قرار گرفته بود؛ اما بنی‌اسرائیل با کفران، موجب سلب این نعمت‌ها شدند.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد این نعمتها می‌فرمایند: «خداى متعال، هم به انبیا و اولیا و شهدا و صالحین نعمت داده است ... هم به بنى‌اسرائیل نعمت داده است؛ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ‌، در سوره‌ى بقره سه مرتبه این تعبیر تکرار شده است. خدا به بنى‌اسرائیل هم نعمت داد.»(۱) برخی مفسران معتقدند نعمت‌های خداوند به بنی‌اسرائیل متعدد بود. در تفسیر مجمع‌البیان درباره این نعمت دادن الهی به قوم بنی‌اسرائیل چنین آمده است: «در این آیه یک نعمت نیست و الّا قابل شمارش بود بلکه مقصود جنس نعمت است.»(۲)

     حفظ نعمت الهی مشکل‌تر از به دست آوردن آن است

    حفظ و نگهداری نعمت‌های الهی سخت‌تر از به‌دست آوردن آن است. بنی‌اسرائیل مصداق بارز ملّتی بودند که در حفظ نعمت‌های الهی کوتاهی کردند و آن‌ها را به فراموشی سپردند. دیدگاه عموم مفسران در تفسیر آیه هفتم سوره حمد این است که خداوند به عده‌ای نعمت داده است و به عده‌ای نعمت نداده و آنان را مورد غضب قرار داده و عده‌ای را نیز گمراه کرده است؛ اما حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر این باور است که خداوند به همه انسان‌ها نعمت می‌دهد، اما نعمت‌داده‌شدگان به دو گروه تقسیم می‌شوند: «یک عدّه کسانى که وقتى نعمت الهى را دریافت کردند، نمى‌گذارند که خداى متعال بر آن‌ها غضب کند و نمى‌گذارند گمراه شوند... یک دسته هم کسانى هستند که خدا به آن‌ها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند. لذا مورد غضب قرار گرفتند؛ یا دنبال آن‌ها راه افتادند، گمراه شدند.»(۳)

    بنی‌اسرائیل جزو آن گروهی بودند که خداوند به آنان نعمت داد؛ اما آنان نعمت را حفظ نکردند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توضیح این نکته می‌فرمایند: «حفظ نعمتهاى الهى مشکل‌تر است از به دست آوردن نعمتها. به دست آوردن نعمت خدا ‌-چه نعمتهاى مادّى و چه نعمتهاى معنوى- یک کار است، امّا حفظ این نعمتها و تداوم دادن به این نعمت، چندین کار است .بعد از آنکه خداوند متعال نعمتهاى خودش را به فردى یا به ملّتى عطا کرد و داد، یک تلاش و زحمتى لازم است براى حفظ این نعمتها ... خیلى از ملّتها را ما در تاریخ سراغ داریم که نعمت خدا شامل حال آنها شد، امّا نتوانستند این نعمت را براى خودشان حفظ کنند. در قرآن بارها به بنی‌اسرائیل خطاب شده است که ما شما را بهترین خلایق قرار دادیم ‌-وَ اَنّی فَضَّلتُکُم عَلَی العالَمین- امّا همین بنی‌اسرائیل به‌خاطر ناشکرى، به‌خاطر اینکه نتوانستند نعمت الهى را حفظ کنند، کارشان به جایى رسید که قرآن فرمود: ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَالمَسکَنَة.»(۴)

     عاقبت کفران نعمت، سرنوشت دیگری برای بنی‌اسرائیل رقم زد

    بنی‌اسرائیل نه‌تنها نعمت‌های الهی را حفظ نکردند، بلکه آن را کفران و ناسپاسی کردند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای کفران نعمت را چنین معنا می‌کنند: «کفر یعنى پوشاندن، کافر یعنى پوشاننده‌ى حقیقت. در قرآن، به زارع هم کافر میگویند: أَعْجَبَ اَلْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ‌؛ یعنى زارع یا خود آن کشاورز که این دانه را در زمین نشانده، به تعجّب مى‌آید. کافر یعنى پوشاننده؛ کفران نعمت یعنى پوشاندن نعمت و انکار کردن نعمت ... کافر نعمت یعنى کسى که نعمت را میپوشاند، آن را انکار میکند.»(۵)

    کفران نعمت بنی‌اسرائیل عاقبت بدی را برای آنان به دنبال داشت؛ به گونه‌ای که مُهر ذلت و پستی بر پیشانی آنان کوبیده شد. بنی‌اسرائیل با کفران نعمت مورد لعنت دائمی خدا قرار گرفتند؛ چرا که «بنى اسرائیل هم جزو کسانى بودند که خداى متعال برایشان انعام کرد و قرآن مصرّح این معناست... اما همین بنى اسرائیل، کسانى بودند که بعدها کارشان به جایى رسید که خداى متعال، لعنت دائمى بر آنان فرستاد.»(۶)

    برخی مفسران در تبیین عاقبت کفران نعمت توسط بنی‌اسرائیل نوشته‌اند: «برترى دادن بنى‌اسرائیل بر مردم جهان، مخصوص دوران جانشینى و برگزیدگى ایشان است و امّا پس از آنکه از فرمان خدا سرپیچیدند و اطاعت پیغمبران را گردن ننهادند و نعمتى را که خدا ارزانى داشته بود نادیده گرفتند و از تعهّدها و پیمانهاى خود، شانه خالى کردند، خداى متعال نیز بیزارى و خشم خود را آشکار نمود و خوارى و پریشانى را بر ایشان نازل کرد و آنان را به آوارگى و پریشانى محکوم ساخت و وعده‌ى عذاب درباره‌ى آنان به عمل درآورد.»(۷)

     بنی‌اسرائیل ظاهر تورات را حفظ کردند اما از باطنش بی‌خبر ماندند

    ملّت بنی‌اسرائیل در حوادث گوناگونی دچار کفران نعمت شدند. یکی از مهمترین مصادیق این بود که با وجود مأموریت الهی برای حفظ و پاسداری از کتاب حضرت موسی علیه‌السّلام، یعنی کتاب تورات، در نگهداری و عمل به آن سستی کردند و در نتیجه آن را از دست دادند. «الواح الهى را به آنها دادند... «حُمِّلُوا اَلتَّوْرٰاةَ» تورات به آنها داده شد، امّا «ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا»؛ «ثمّ‌» یعنى با یک فاصله، از روى دوش خودشان انداختند. حالا انداختن یعنى چه‌؟ یعنى آیا علناً تورات را گذاشتند و آماج تیراندازى قرار دادند و نابودش کردند؟ نه، ظاهر تورات را حفظ کردند امّا از باطنش بى‌خبر ماندند! مثل چه‌؟ «کَمَثَلِ اَلْحِمٰارِ» حمار و چهارپایى که «یَحْمِلُ أَسْفٰاراً».»(۸)

     ماجرایی که بارها به مسلمان‌ها در قرآن یادآوری شده است

    خداوند هنگام نزول آیات مربوط به بنی‌اسرائیل، دائماً به مسلمانان هشدار می‌دهد تا از آنان عبرت بگیرند؛ لذا «در قرآن بارها به مسلمانها ماجراى بنى‌اسرائیل یادآورى میشود؛ یعنى به مسلمانها گفته میشود که مسلمانها! شما هم مثل قوم بنى‌اسرائیل هستید؛ همچنان که قوم بنى‌اسرائیل قوم و خویش خدا نبودند، سوگلى خدا نبودند و فرزندان خدا نبودند، شما هم نیستید. خدا یک لطفى به آنها کرد، پیغمبر خوبى و پیغمبران خوبى به آنها داد، زمینه‌ى تربیت را براى آنها آماده کرد، امّا کفران نعمت کردند؛ شما هم اگر کفران نعمت کردید، همان جور [میشود].»(۹) یعنی این یک سنت الهی است که هر قوم و ملّتی کفران نعمت کند، نتیجه آن از دست دادن نعمت خواهد بود.

    با این توصیف، باید توجه داشت که ممکن است کفران نعمت و عاقبت آن شامل حال مسلمانان نیز بشود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این باره می‌فرمایند: «بارها خداى متعال به بنى اسرائیل فرمود: اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ‌. آن‌ها مورد نعمت خدا قرار گرفته بودند. در سوره‌ى حمد، مغضوب علیهم، به بنى اسرائیل تعبیر شده است. بنابراین، نعمت را که گرفتیم، باید مواظب باشیم که بعد از تسلّم نعمت، شکرگزار آن باشیم تا جزو «مغضوب علیهم» و یا «ضالّین» نشویم. راهش هم این است که شکر کنیم.»(۱۰)

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بعد از تفسیر آیات مربوط به بنی اسرائیل، نظام جمهوری اسلامی را یکی از نعمتهای الهی به ملّت ایران دانسته و می‌فرمایند: «ما ملّت ایران نعمت بزرگى را به دست آوردیم که عبارت بود از نعمت جمهورى اسلامى و حاکمیّت دین و آزادى؛ آزادى از زورگویى قدرتهاى بزرگ... باید ملّت ما با همان اراده‌اى که این نظام را در طول چند سال مبارزه به وجود آورد و در طول چند سال مبارزه و مقاومت حفظ کرد، در آینده هم با قدرت، با مقاومت، با مجاهدت، با آگاهى و هوشیارى، این نعمت بزرگ الهى را حفظ کند.»(۱۱)

    از طرفی دیگر، رهبر انقلاب درباره شکر و قدردانستن نعمت انقلاب به مسئولین نیز تذکر می‌دهند که باید از رفتار خود مراقبت کنند تا دچار عاقبت بنی‌اسرائیل نشوند. ایشان می‌فرمایند: «بارها من عرض کرده‌ام بنى اسرائیل همان کسانى هستند که خداى متعال در قرآن مکرر مى‌فرماید: «اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى اَلْعٰالَمِینَ‌». خدا بنى اسرائیل را بر عالمین تفضیل داد؛ اما همین بنى اسرائیل به خاطر اینکه لوس شدند، قدر نعمت خدا را ندانستند و کفران کردند، «کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ‌»، «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ وَ اَلْمَسْکَنَةُ‌»؛ تبدیل شدند به این.»(۱۲)

    انسان نسبت به نعمت‌هایی که به او داده می‌شود، وظایفی دارد. یکی از مهم‌ترین این وظایف، شکرگزاری است؛ وگرنه مانند بنی‌اسرائیل که کفران کردند، از نعمت محروم خواهد شد. خداوند می‌فرماید که حضرت موسی با توجه به دستور خدا وظیفه دارد نعمت الهی را به یاد مردم آورد؛ یعنی «به یاد آنها آورد نجاتشان از دست فرعون را، فرعونیان را، از دست قدرت فائقه و غالب ستمگر را ... بعد دنباله‌ى این نداى عمومى پروردگار است، صداى بلند خدا است: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ‌»، «تأذّن» یعنى با صداى بلندخدای متعال به همه اعلان میکند که «لَئِن شَکَـرتُم لَاَزیدَنَّکُم» اگر شکرگزاری کردید، ما آن نعمتی را که به شما دادیم این را روزبه‌روز افزایش خواهیم داد، زیاد میکنیم؛ «وَ لَئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذابی لَشَدید»؛ امّا اگر کفران نعمت کردید، وظایف شکر را به جا نیاوردید، آن وقت آنجا عذاب الهی است، مشکلات فراوانی است که برای شما پیش خواهد آمد.»(۱۳)

    بنابراین، باید توجه کرد که سنت الهی درباره نعمت همواره پابرجاست و هر کس نعمت خدا را نادیده بگیرد و کفران کند، همانند بنی‌اسرائیل گرفتار ذلت و محرومیت خواهد شد؛ شکرگزاری و حفظ نعمت، تنها راه بهره‌مندی از رحمت الهی است.



     

    (۱ بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان استان کرمان، ۱۳۸۴/۰۲/۱۹

    (۲ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، فضل ابن حسن،  ج‌۱،  ص ۲۰۷

    (۳ بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران، ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

    (۴ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۳۶۸/۰۶/۰۱

    (۵ تفسیر سوره بقره، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۸۷، انتشارات انقلاب اسلامی

    (۶ بیانات در دیدار فرماندهان و اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ۱۳۷۳/۱۰/۱۵

    (۷ سیدقطب، فی ظلال القرآن، ترجمه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۱۳۸، انتشارات انقلاب اسلامی

    (۸ تفسیر سوره حمد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۱۲۸، انتشارات انقلاب اسلامی

    (۹ تفسیر سوره‌ی صف، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۳۵

    (۱۰ بیانات در دیدار نمایندگان مجلس، ۱۳۷۶/۰۳/۰۷

    (۱۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۳۶۸/۰۶/۰۱
    (۱۲ بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران حج، ۱۳۸۷/۰۸/۱۶

    (۱۳ خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۹۸/۱۰/۲۷
    * - به همراه برخی نظرات دیگر مفسران قرآن کریم 



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62729

    #ديگران__يادداشت
    📰 داستان موسی(ع) | قسمت دوم؛ مراقب باشیم کفران نعمت نکنیم  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «در قرآن بارها به بنی‌اسرائیل خطاب شده است که ما شما را بهترین خلایق قرار دادیم ‌امّا همین بنی‌اسرائیل به‌خاطر ناشکرى، به‌خاطر اینکه نتوانستند نعمت الهى را حفظ کنند.» ۱۳۶۸/۰۶/۰۱ قرآن کریم سنت‌ها و قوانین متعدّدی را برای ماجرای حضرت موسی علیه‌السلام و قوم بنی‌اسرائیل، بیان کرده است به طوری که بیشترین آیات قرآن کریم در مورد پیامبران، به بیان زندگی حضرت موسی علیه السلام اختصاص دارد. بخش معارف اسلامی رسانه KHAMENEI.IR در ایام ماه مبارک رمضان، در سلسله یادداشت‌هایی به تبیین عبرت‌ها و درس‌هایی از داستان زندگی حضرت موسی علیه السلام بر اساس بیانات و نظرات تفسیری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای* با عنوان «داستان موسی(ع)» می‌پردازد. در دومین یادداشت از این مطالب، مسئله «سنت الهی در هنگام کفران نعمت از سوی قوم بنی‌اسرائیل» تبیین شده است.    «یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ» (سوره بقره، آیه ۴۰) ترجمه: اى بنى‌اسرائیل! نعمت‌هاى مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید و به پیمانم [که سفارش به عبادت و ایمان به همه انبیا به ویژه پیامبر اسلام است‌] وفا کنید تا من هم به پیمان شما [که توقع ثواب وپاداش در برابر عبادت وایمان است‌] وفا کنم، و [نسبت به پیمان‌شکنى‌] فقط از من بترسید.  خداوند متعال در قرآن کریم برای هدایت مؤمنان از روش‌های گوناگونی بهره گرفته است. یکی از این روش‌ها، بیان داستان‌ها و سرگذشت ملّت‌های پیشین است تا مؤمنان با تأمل در آن‌ها، از حوادث و سرنوشت آنان درس و عبرت بگیرند. در میان این ملّت‌ها، داستان حضرت موسی علیه‌السّلام و قوم بنی‌اسرائیل بیش از دیگران مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این سنت‌ها که در دل داستان‌های عبرت‌آموز ماجرای بنی‌اسرائیل وجود دارد، این قانون حتمی و ثابت است که «کفران نعمت، باعث زوال نعمت می‌شود.» این سنت در طول تاریخ و در امت‌های گوناگون به وقوع پیوسته است. بر اساس آیات متعدد قرآن کریم، خداوند به ملّت بنی‌اسرائیل لطف داشته و نعمت‌های فراوانی به آنان عطا کرده بود؛ اما آنان قدر این نعمت‌ها را ندانستند و کفران کردند. خداوند در سوره بقره درباره نعمت‌های خود به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ؛ اى بنى‌اسرائیل! نعمت‌هاى مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید. این نشان می‌دهد که نعمت‌های مهمی در اختیار آنان قرار گرفته بود؛ اما بنی‌اسرائیل با کفران، موجب سلب این نعمت‌ها شدند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد این نعمتها می‌فرمایند: «خداى متعال، هم به انبیا و اولیا و شهدا و صالحین نعمت داده است ... هم به بنى‌اسرائیل نعمت داده است؛ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ‌، در سوره‌ى بقره سه مرتبه این تعبیر تکرار شده است. خدا به بنى‌اسرائیل هم نعمت داد.»(۱) برخی مفسران معتقدند نعمت‌های خداوند به بنی‌اسرائیل متعدد بود. در تفسیر مجمع‌البیان درباره این نعمت دادن الهی به قوم بنی‌اسرائیل چنین آمده است: «در این آیه یک نعمت نیست و الّا قابل شمارش بود بلکه مقصود جنس نعمت است.»(۲)  حفظ نعمت الهی مشکل‌تر از به دست آوردن آن است حفظ و نگهداری نعمت‌های الهی سخت‌تر از به‌دست آوردن آن است. بنی‌اسرائیل مصداق بارز ملّتی بودند که در حفظ نعمت‌های الهی کوتاهی کردند و آن‌ها را به فراموشی سپردند. دیدگاه عموم مفسران در تفسیر آیه هفتم سوره حمد این است که خداوند به عده‌ای نعمت داده است و به عده‌ای نعمت نداده و آنان را مورد غضب قرار داده و عده‌ای را نیز گمراه کرده است؛ اما حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر این باور است که خداوند به همه انسان‌ها نعمت می‌دهد، اما نعمت‌داده‌شدگان به دو گروه تقسیم می‌شوند: «یک عدّه کسانى که وقتى نعمت الهى را دریافت کردند، نمى‌گذارند که خداى متعال بر آن‌ها غضب کند و نمى‌گذارند گمراه شوند... یک دسته هم کسانى هستند که خدا به آن‌ها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند. لذا مورد غضب قرار گرفتند؛ یا دنبال آن‌ها راه افتادند، گمراه شدند.»(۳) بنی‌اسرائیل جزو آن گروهی بودند که خداوند به آنان نعمت داد؛ اما آنان نعمت را حفظ نکردند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توضیح این نکته می‌فرمایند: «حفظ نعمتهاى الهى مشکل‌تر است از به دست آوردن نعمتها. به دست آوردن نعمت خدا ‌-چه نعمتهاى مادّى و چه نعمتهاى معنوى- یک کار است، امّا حفظ این نعمتها و تداوم دادن به این نعمت، چندین کار است .بعد از آنکه خداوند متعال نعمتهاى خودش را به فردى یا به ملّتى عطا کرد و داد، یک تلاش و زحمتى لازم است براى حفظ این نعمتها ... خیلى از ملّتها را ما در تاریخ سراغ داریم که نعمت خدا شامل حال آنها شد، امّا نتوانستند این نعمت را براى خودشان حفظ کنند. در قرآن بارها به بنی‌اسرائیل خطاب شده است که ما شما را بهترین خلایق قرار دادیم ‌-وَ اَنّی فَضَّلتُکُم عَلَی العالَمین- امّا همین بنی‌اسرائیل به‌خاطر ناشکرى، به‌خاطر اینکه نتوانستند نعمت الهى را حفظ کنند، کارشان به جایى رسید که قرآن فرمود: ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَالمَسکَنَة.»(۴)  عاقبت کفران نعمت، سرنوشت دیگری برای بنی‌اسرائیل رقم زد بنی‌اسرائیل نه‌تنها نعمت‌های الهی را حفظ نکردند، بلکه آن را کفران و ناسپاسی کردند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای کفران نعمت را چنین معنا می‌کنند: «کفر یعنى پوشاندن، کافر یعنى پوشاننده‌ى حقیقت. در قرآن، به زارع هم کافر میگویند: أَعْجَبَ اَلْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ‌؛ یعنى زارع یا خود آن کشاورز که این دانه را در زمین نشانده، به تعجّب مى‌آید. کافر یعنى پوشاننده؛ کفران نعمت یعنى پوشاندن نعمت و انکار کردن نعمت ... کافر نعمت یعنى کسى که نعمت را میپوشاند، آن را انکار میکند.»(۵) کفران نعمت بنی‌اسرائیل عاقبت بدی را برای آنان به دنبال داشت؛ به گونه‌ای که مُهر ذلت و پستی بر پیشانی آنان کوبیده شد. بنی‌اسرائیل با کفران نعمت مورد لعنت دائمی خدا قرار گرفتند؛ چرا که «بنى اسرائیل هم جزو کسانى بودند که خداى متعال برایشان انعام کرد و قرآن مصرّح این معناست... اما همین بنى اسرائیل، کسانى بودند که بعدها کارشان به جایى رسید که خداى متعال، لعنت دائمى بر آنان فرستاد.»(۶) برخی مفسران در تبیین عاقبت کفران نعمت توسط بنی‌اسرائیل نوشته‌اند: «برترى دادن بنى‌اسرائیل بر مردم جهان، مخصوص دوران جانشینى و برگزیدگى ایشان است و امّا پس از آنکه از فرمان خدا سرپیچیدند و اطاعت پیغمبران را گردن ننهادند و نعمتى را که خدا ارزانى داشته بود نادیده گرفتند و از تعهّدها و پیمانهاى خود، شانه خالى کردند، خداى متعال نیز بیزارى و خشم خود را آشکار نمود و خوارى و پریشانى را بر ایشان نازل کرد و آنان را به آوارگى و پریشانى محکوم ساخت و وعده‌ى عذاب درباره‌ى آنان به عمل درآورد.»(۷)  بنی‌اسرائیل ظاهر تورات را حفظ کردند اما از باطنش بی‌خبر ماندند ملّت بنی‌اسرائیل در حوادث گوناگونی دچار کفران نعمت شدند. یکی از مهمترین مصادیق این بود که با وجود مأموریت الهی برای حفظ و پاسداری از کتاب حضرت موسی علیه‌السّلام، یعنی کتاب تورات، در نگهداری و عمل به آن سستی کردند و در نتیجه آن را از دست دادند. «الواح الهى را به آنها دادند... «حُمِّلُوا اَلتَّوْرٰاةَ» تورات به آنها داده شد، امّا «ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا»؛ «ثمّ‌» یعنى با یک فاصله، از روى دوش خودشان انداختند. حالا انداختن یعنى چه‌؟ یعنى آیا علناً تورات را گذاشتند و آماج تیراندازى قرار دادند و نابودش کردند؟ نه، ظاهر تورات را حفظ کردند امّا از باطنش بى‌خبر ماندند! مثل چه‌؟ «کَمَثَلِ اَلْحِمٰارِ» حمار و چهارپایى که «یَحْمِلُ أَسْفٰاراً».»(۸)  ماجرایی که بارها به مسلمان‌ها در قرآن یادآوری شده است خداوند هنگام نزول آیات مربوط به بنی‌اسرائیل، دائماً به مسلمانان هشدار می‌دهد تا از آنان عبرت بگیرند؛ لذا «در قرآن بارها به مسلمانها ماجراى بنى‌اسرائیل یادآورى میشود؛ یعنى به مسلمانها گفته میشود که مسلمانها! شما هم مثل قوم بنى‌اسرائیل هستید؛ همچنان که قوم بنى‌اسرائیل قوم و خویش خدا نبودند، سوگلى خدا نبودند و فرزندان خدا نبودند، شما هم نیستید. خدا یک لطفى به آنها کرد، پیغمبر خوبى و پیغمبران خوبى به آنها داد، زمینه‌ى تربیت را براى آنها آماده کرد، امّا کفران نعمت کردند؛ شما هم اگر کفران نعمت کردید، همان جور [میشود].»(۹) یعنی این یک سنت الهی است که هر قوم و ملّتی کفران نعمت کند، نتیجه آن از دست دادن نعمت خواهد بود. با این توصیف، باید توجه داشت که ممکن است کفران نعمت و عاقبت آن شامل حال مسلمانان نیز بشود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این باره می‌فرمایند: «بارها خداى متعال به بنى اسرائیل فرمود: اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ‌. آن‌ها مورد نعمت خدا قرار گرفته بودند. در سوره‌ى حمد، مغضوب علیهم، به بنى اسرائیل تعبیر شده است. بنابراین، نعمت را که گرفتیم، باید مواظب باشیم که بعد از تسلّم نعمت، شکرگزار آن باشیم تا جزو «مغضوب علیهم» و یا «ضالّین» نشویم. راهش هم این است که شکر کنیم.»(۱۰) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بعد از تفسیر آیات مربوط به بنی اسرائیل، نظام جمهوری اسلامی را یکی از نعمتهای الهی به ملّت ایران دانسته و می‌فرمایند: «ما ملّت ایران نعمت بزرگى را به دست آوردیم که عبارت بود از نعمت جمهورى اسلامى و حاکمیّت دین و آزادى؛ آزادى از زورگویى قدرتهاى بزرگ... باید ملّت ما با همان اراده‌اى که این نظام را در طول چند سال مبارزه به وجود آورد و در طول چند سال مبارزه و مقاومت حفظ کرد، در آینده هم با قدرت، با مقاومت، با مجاهدت، با آگاهى و هوشیارى، این نعمت بزرگ الهى را حفظ کند.»(۱۱) از طرفی دیگر، رهبر انقلاب درباره شکر و قدردانستن نعمت انقلاب به مسئولین نیز تذکر می‌دهند که باید از رفتار خود مراقبت کنند تا دچار عاقبت بنی‌اسرائیل نشوند. ایشان می‌فرمایند: «بارها من عرض کرده‌ام بنى اسرائیل همان کسانى هستند که خداى متعال در قرآن مکرر مى‌فرماید: «اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى اَلْعٰالَمِینَ‌». خدا بنى اسرائیل را بر عالمین تفضیل داد؛ اما همین بنى اسرائیل به خاطر اینکه لوس شدند، قدر نعمت خدا را ندانستند و کفران کردند، «کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ‌»، «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ وَ اَلْمَسْکَنَةُ‌»؛ تبدیل شدند به این.»(۱۲) انسان نسبت به نعمت‌هایی که به او داده می‌شود، وظایفی دارد. یکی از مهم‌ترین این وظایف، شکرگزاری است؛ وگرنه مانند بنی‌اسرائیل که کفران کردند، از نعمت محروم خواهد شد. خداوند می‌فرماید که حضرت موسی با توجه به دستور خدا وظیفه دارد نعمت الهی را به یاد مردم آورد؛ یعنی «به یاد آنها آورد نجاتشان از دست فرعون را، فرعونیان را، از دست قدرت فائقه و غالب ستمگر را ... بعد دنباله‌ى این نداى عمومى پروردگار است، صداى بلند خدا است: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ‌»، «تأذّن» یعنى با صداى بلندخدای متعال به همه اعلان میکند که «لَئِن شَکَـرتُم لَاَزیدَنَّکُم» اگر شکرگزاری کردید، ما آن نعمتی را که به شما دادیم این را روزبه‌روز افزایش خواهیم داد، زیاد میکنیم؛ «وَ لَئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذابی لَشَدید»؛ امّا اگر کفران نعمت کردید، وظایف شکر را به جا نیاوردید، آن وقت آنجا عذاب الهی است، مشکلات فراوانی است که برای شما پیش خواهد آمد.»(۱۳) بنابراین، باید توجه کرد که سنت الهی درباره نعمت همواره پابرجاست و هر کس نعمت خدا را نادیده بگیرد و کفران کند، همانند بنی‌اسرائیل گرفتار ذلت و محرومیت خواهد شد؛ شکرگزاری و حفظ نعمت، تنها راه بهره‌مندی از رحمت الهی است.   (۱ بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان استان کرمان، ۱۳۸۴/۰۲/۱۹ (۲ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، فضل ابن حسن،  ج‌۱،  ص ۲۰۷ (۳ بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران، ۱۳۷۷/۰۲/۱۸ (۴ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۳۶۸/۰۶/۰۱ (۵ تفسیر سوره بقره، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۸۷، انتشارات انقلاب اسلامی (۶ بیانات در دیدار فرماندهان و اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ۱۳۷۳/۱۰/۱۵ (۷ سیدقطب، فی ظلال القرآن، ترجمه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۱۳۸، انتشارات انقلاب اسلامی (۸ تفسیر سوره حمد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۱۲۸، انتشارات انقلاب اسلامی (۹ تفسیر سوره‌ی صف، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ص ۳۵ (۱۰ بیانات در دیدار نمایندگان مجلس، ۱۳۷۶/۰۳/۰۷ (۱۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۳۶۸/۰۶/۰۱ (۱۲ بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران حج، ۱۳۸۷/۰۸/۱۶ (۱۳ خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۹۸/۱۰/۲۷ * - به همراه برخی نظرات دیگر مفسران قرآن کریم  🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62729 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 255 Visualizações 0 Anterior
  • تقویت قدرت پول ملی، کانون سیاست‌گذاری ارزی است


     ضرورت اولویت‌بخشی به مسئله‌های اقتصادی کشور، موضوعی است که شواهد و دلایل مختلفی درباره‌ی آن می‌توان طرح کرد؛ نگاهی به تعیین شعار سال در دو دهه‌ی گذشته، یکی از این شواهد مهم در گفتمان حکمرانی است؛ ‌در عین‌حال در بیانات مختلف رهبر انقلاب با این نکته روبروایم که در صدر مسئله‌های اقتصادی کشور، «حفظ قدرت پول ملّی» همواره یکی از مهم‌ترین مسائلِ مورد تأکید است که آن را «یکی از اساسی‌ترین کارها» دانسته‌اند.

    از گویاترین مقدمه‌ها برای سخن گفتن از پول ملّی، همین فراز از بیانات رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نظام است: «یکی از موضوعات مهمّ مربوط به اقتصاد، اصلاح نظام ارزی کشور است. در درجه‌ی اوّل، تقویت پول ملّی است؛ دیگر حالا سیاستش، برنامه‌اش و کیفیّت کار را متخصّصین باید انتخاب کنند. پول ملّی باید تقویت بشود؛ این، هم در واقعیّت زندگی مردم اثر دارد، هم در آبروی کشور اثر دارد. حتّی اگر چنانچه مثلاً میگویند «یک فرمولی وجود دارد که اگر [به آن] عمل کنیم، تورّم می‌آید پایین، حتّی تک‌رقمی ممکن است بشود امّا قیمت ارز میرود فلان قدر میشود،» این درست نیست؛ برای خاطر اینکه اگر ارزش پول ملّی با بالا رفتن قیمت ارز کاسته شد، تورّم هرچه هم پایین باشد، این پول قیمتی ندارد و قدرت خرید برای مردم فقیر و ضعیف به وجود نمی‌آید. اگر میخواهید قدرت خرید برای مردم بالا برود، به پول ملّی باید اهتمام ورزید؛ یکی از اساسی‌ترین کارها این است.» ۱۴۰۳/۱۲/۱۸

     قدرت خرید پول ملّی به‌مثابه‌ی اقتدار ملّی
    «یکی از ارکان اقتدار کشور، اقتدار اقتصادی است و در اقتدار اقتصادی، یکی از عناصر تشکیل‌دهنده‌ی عمده عبارت است از قدرت پول ملّی؛ یعنی پول ملّی بایستی قدرت خرید داشته باشد و برای شهروندان، برای دارندگان آن پول، ثروت ایجاد بکند. اگر چنانچه ما بر اساس سیاست‌های اجرائی غلط، تصمیم‌گیری‌های نادرست، بی‌مبالاتی‌های گوناگون، به وضعی رسیدیم که پول ملّی همین‌طور روزبه‌روز تنزّل کرد و پایین رفت، این عقب‌رفت است، این پس‌رفت است. باید این را مشخّص کنیم و بر اساس این، مطالبه تنظیم کنیم، مطالبه تعریف کنیم. این مطالبه میتواند مثلاً از دولت باشد، میتواند از مجلس باشد؛ و هَلمّ جرّا.» ۱۳۹۶/۰۶/۳۰

    این فراز از سخنان رهبر انقلاب، به‌صراحت چند الزام سیاستی و راهبردی را بیان می‌کند: نخست، حفظ ارزش پول ملّی به‌عنوان جزء لاینفکّ اقتدار ملّی و اقتصادی است؛ دوم، پرهیز از سیاست‌های اجرایی غلط، تصمیم‌گیری‌های نادرست و بی‌مبالاتی‌های مدیریتی است که به تنزّل قدرت خرید پول ملّی می‌انجامد؛ و سوم، تکلیف حکومت (از جمله: دولت و مجلس) در طراحی و اجرای سیاست‌های پولی و مالی کارآمد برای ثبات قیمت‌ها و قدرت خرید است؛ و چهارم، حقّ شهروندان و علماء در مطالبه‌گری از نهادهای حاکمیتی برای پاسخگویی در قبال حفظ ارزش پول و ثروت‌آفرینی است.

    افزون بر این و در لایه‌ی زیرین متن، این نکته را می‌توان طرح کرد که این بیانات حاوی نقد ضمنی، نسبت به تصمیمات اقتصادی‌ای در کشور است که موجب تضعیف پول ملّی شده‌اند. همچنین در این بیانات، تلویحاً بر ضرورت تغییر در فرآیندهای سیاست‌گذاری و نظارت برای جلوگیری از «بی‌مبالاتی» تأکید شده است. اشاره به «مطالبه‌سازی» از دولت و مجلس، نقش فعال جامعه و نیز علمای بلاد را به‌عنوان سازوکار مهار قدرت در چهارچوب نظام مردم‌سالاری اسلامی برجسته می‌کند. برآیند مهمّی را بر پایه‌ی این فراز از بیانات می‌توان طرح کرد که کاهش ارزش پول نه یک مشکل فنّیِ صرف و اقتصادی بلکه مسئله‌ای کلیدی و مهم در حوزه‌ی اساسی امنیّت ملّی و هویت ملّی است.

     پول ملّی به‌مثابه‌ی زندگی و آبروی ملّی
    پیش‌تر این سخنان رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نظام در اسفندماه ۱۴۰۳ را نقل کردیم که تصریح کرده‌اند: «یکی از موضوعات مهمّ مربوط به اقتصاد، اصلاح نظام ارزی کشور است. در درجه‌ی اوّل، تقویت پول ملّی است؛ دیگر حالا سیاستش، برنامه‌اش و کیفیّت کار را متخصّصین باید انتخاب کنند. پول ملّی باید تقویت بشود؛ این، هم در واقعیّت زندگی مردم اثر دارد، هم در آبروی کشور اثر دارد.» و در ادامه تأکید کرده‌اند: «در مورد ارز، برگشت ارزهای کسانی که درآمد صادراتی ارزی دارند، خیلی مهم است.»

    رهبر انقلاب در این بیانات، به‌صراحت تقویت پول ملّی را عاملی مهم و اثرگذار بر زندگی مردم و آبروی کشور دانسته‌اند؛ و از سوی دیگر، تقویت قدرت خرید پول ملّی، کانون سیاست‌گذاری ارزی کشور طرح شده است. این گزاره‌ها سیاست‌های مشخّصی را طرح و الزام می‌کنند: اولویت‌بندی قدرت خرید مردم بر شاخص‌های کلّی تورم؛ نظارت جدّی و سخت‌گیرانه بر درآمدهای ارزی دولت؛ و الزام شرکت‌های دولتی و خصوصی به پاسخگویی در قبال سیاست‌های ارزی.

    افزون بر این، در این سخنرانی، دلالت‌ها و انتقادهای صریحی هست مبنی بر ضعف ساختاری نظام اداری و ارزی و اجرایی به‌ویژه درباره‌ی سیاست‌های ارزی کشور، به‌گونه‌ای که حتّی تعهّدات رسمی شرکت‌های بزرگ نیز گاه به گزارش‌های صوری و به تعبیر رهبر انقلاب:‌ «پوچ!» و «مهمل!» تقلیل یابد. تأکید بر «پول ملّی به‌مثابه‌ی آبروی کشور» نشان‌دهنده‌ی بُعد فرهنگی، هویتی و سیاسی این موضوع است که در آن، ثبات پول ملّی نماد استقلال و اقتدار نظام تلقی می‌شود؛ نگاهی که طیّ آن، سیاست‌گذاری اقتصادی با گفتمان امنیّت ملّی، بسیار مرتبط و در پیوند قرار می‌گیرد و راه‌حل‌های فنّی بدون اراده‌ی مدیریّتی و سیاسیِ بالادستی، بی‌اثر دانسته می‌شود.

    این فراز تکمیلی، اهمّیّت کاهش ارزش پول ملّی را از حیث اعتبار در ساحت حکمرانی ملّی نشان می‌دهد: «در زمینه‌ی مسائل اقتصادی خب الان مشکلاتی در کشور وجود دارد: تورّم بالا یکی از اساسی‌ترین مشکلات است؛ کسری بودجه هست؛ معیشت مردمِ کم‌درآمد هست - که اینها مشکلات مهم است - کاهش ارزش پول ملّی هست، که این یکی از آن چیزهایی است که انسان واقعاً‌ خجالت‌زده میشود از این قضیّه!» ۱۴۰۰/۰۶/۰۶
     
     ارزش پول ملّی به‌مثابه‌ی ارزش تولید و بنیه‌ی اقتصادی کشور
    رهبر انقلاب خطاب به دولت دوازدهم فرموده‌اند: «ارزش پول ملّی علی‌الاصول یک چیزی است که به رشد تولید کشور و رشد توسعه‌ی کشور و رشد اقتصادی و تقویت بنیه‌ی اقتصادی کشور ارتباط دارد؛ عمدتاً این است لکن یک چیزهایی هم در حاشیه‌ی این وجود دارد. البتّه اگر ما بتوانیم تولید را تقویت کنیم، پول ملّی به طور طبیعی تقویت خواهد شد؛ اگر بتوانیم بنیه‌ی اقتصاد را قوی کنیم، پول ملّی طبعاً تقویت خواهد شد و تقویت پول ملّی در امر معیشت مردم یک تأثیر فوق‌العاده‌ای دارد دیگر؛ تأثیر مستقیم در امر معیشت مردم دارد، لکن در کنار آن کارهای بلندمدّت - که تقویت بنیه‌ی اقتصادی کار کوتاه‌مدّتی نیست - بعضی از کارهای کوتاه‌مدّت هم وجود دارد.» ۱۳۹۹/۰۶/۰۲

    در این فراز از بیانات، نخست، تقویت تولید و بنیه‌ی اقتصادی به‌عنوان پایه‌ی اصلی ارتقای ارزش پول ملّی طرح شده است که مستلزم سیاست‌های متناسب است، از جمله سیاست‌های صنعتی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و بهبود محیط کسب‌وکار؛ دوم، مقابله با دخالت‌های بدخواهانه و سودجویانه در بازار ارز است که نیازمند طرّاحی سازوکارهای سیاستی و نظارتی دقیق، شفّاف‌سازی معاملات و برخورد قانونی با متخلّفان است؛ سوم، بازگرداندن ارزهای صادراتی (با اشاره به ۲۷ میلیارد دلار در جملات بعدی در این سخنرانی است) که ایجاب می‌کند سازوکارهای الزام‌آور برای شرکت‌های دولتی و خصوصی تعریف شود؛ چهارم، جلوگیری از خروج ارز برای فعّالیّت‌های نامولّد مانند خرید املاک در خارج یا واردات کالاهای لوکس غیر ضروری است که می‌تواند از طریق اعمال محدودیت‌های ارزی و گمرکی محقق گردد. سرانجام در این بیانات، هماهنگی همه‌ی دستگاه‌های دولتی با بانک مرکزی و لزوم تشکیل کمیته‌های فرابخشی برای سیاست‌گذاری یکپارچه‌ی پولی و ارزی، به‌مثابه‌ی یک سیاست ضروری طرح شده است. جملگیِ این نکات و دلالت‌های سیاستی، حاکی از اهمّیّت و نقش قدرت خرید پول ملّی در نظام حکمرانی ملّی است.

    افزون بر این، رهبر انقلاب در این بیانات از ضرورت اصلاحات ساختاری در حکمرانی اقتصادی نیز سخن گفته‌اند. تأکید ایشان بر «دخالت‌های بدخواهانه» و «سودجویانه» نشان‌دهنده‌ی ضعف نهادهای نظارتی و فقدان شفّافیّت در بازار ارز است که مستلزم تقویت نهادهای مبارزه با فساد و شفّاف‌سازی تراکنش‌های مختلف خواهد بود. اشاره به خرید املاک در برخی کشورهای همسایه توسّط ایرانیان، لزوم بازنگری در سیاست‌های سرمایه‌گذاری خارجی و کنترل خروج سرمایه را برجسته می‌سازد. همچنین، نقد واردات کالاهای لوکس در شرایط تحریم (اشاره به واردات گوشی لوکس آمریکایی)، ضرورت بازتعریف سیاست تجاری با اولویت‌دهی به کالاهای اساسی و تولید داخلی را آشکار می‌کند. تأکید بر «تأثیر مستقیم بر معیشت مردم» و «قدرت خرید برای مردم فقیر و ضعیف» در این سخنرانی، بیانگر اهمّیّت سیاست‌های توزیعی عادلانه‌تر و توجه به آسیب‌پذیری‌های اجتماعی در طراحی سیاست‌های کلان اقتصادی است. این موارد در مجموع نشان می‌دهد تحقّق اهداف مطرح‌شده درباره‌ی پول ملّی، مستلزم عبور از رویکردهای جزیره‌ای و حرکت به سمت نظام اقتصادی هماهنگ، شفّاف و مردم‌محور است.
     
     برآیند
    برآیند دیدگاه رهبر انقلاب درباره‌ی پول ملّی، آن را به‌مثابه‌ی «اقتدار ملّی»، «آبروی کشور» و «ارزش تولید ملّی» تعریف می‌کند که حفظ ارزش آن مستقیماً بر معیشت مردم و امنیّت و هویت نظام و جامعه و رشد بنیه‌ی اقتصاد ملّی، اثرگذار است؛ این نگاه با یکی از اندیشه‌های بنیادی در فلسفه‌ی اجتماعی همگراست؛‌ دیدگاه و اندیشه‌‌ای که از جمله توسط خواجه‌نصیرالدین طوسی در «اخلاق ناصری» طرح شده است؛ از نگاه جناب خواجه، پول (دینار) «ناموس سوم» جامعه و نظام حکمرانی است، ناموسی که برای تحقق عدالت و مساوات در جامعه ضرورت دارد و باید تابع ناموس حاکم (حکومت مبتنی بر شریعت) و ناموس اول (دین و شریعت الهی) باشد. (طوسی، اخلاق ناصری، صص‌ ۹۷-۱۰۰)

    در هر دو دیدگاه، پول تنها یک واسطه‌ی مبادله نیست بلکه نماد اعتماد، نظم، انسجام اجتماعی و اقتدار جامعه و مسیر تحقق عدالت اجتماعی و سعادت عمومی است؛ لذا تقویت پول ملّی در گفتمان جمهوری اسلامی، اجرای یک «ناموس» حکمرانی در سیاست‌گذاری ملّی است که هم‌زمان هم اقتدار ملّی را تضمین می‌کند و هم عدالت اجتماعی را محقق می‌سازد و هم با تولید ملّی و بنیه‌ی اقتصادی کشور و اعتبار و آبرو و عزّت ملّی، رابطه‌ی تأثیری و تأثّری دارد. نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد. اخلاق ناصری. تهران: علمیه اسلامیه

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62542

    #ديگران__يادداشت
    📰 تقویت قدرت پول ملی، کانون سیاست‌گذاری ارزی است  ضرورت اولویت‌بخشی به مسئله‌های اقتصادی کشور، موضوعی است که شواهد و دلایل مختلفی درباره‌ی آن می‌توان طرح کرد؛ نگاهی به تعیین شعار سال در دو دهه‌ی گذشته، یکی از این شواهد مهم در گفتمان حکمرانی است؛ ‌در عین‌حال در بیانات مختلف رهبر انقلاب با این نکته روبروایم که در صدر مسئله‌های اقتصادی کشور، «حفظ قدرت پول ملّی» همواره یکی از مهم‌ترین مسائلِ مورد تأکید است که آن را «یکی از اساسی‌ترین کارها» دانسته‌اند. از گویاترین مقدمه‌ها برای سخن گفتن از پول ملّی، همین فراز از بیانات رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نظام است: «یکی از موضوعات مهمّ مربوط به اقتصاد، اصلاح نظام ارزی کشور است. در درجه‌ی اوّل، تقویت پول ملّی است؛ دیگر حالا سیاستش، برنامه‌اش و کیفیّت کار را متخصّصین باید انتخاب کنند. پول ملّی باید تقویت بشود؛ این، هم در واقعیّت زندگی مردم اثر دارد، هم در آبروی کشور اثر دارد. حتّی اگر چنانچه مثلاً میگویند «یک فرمولی وجود دارد که اگر [به آن] عمل کنیم، تورّم می‌آید پایین، حتّی تک‌رقمی ممکن است بشود امّا قیمت ارز میرود فلان قدر میشود،» این درست نیست؛ برای خاطر اینکه اگر ارزش پول ملّی با بالا رفتن قیمت ارز کاسته شد، تورّم هرچه هم پایین باشد، این پول قیمتی ندارد و قدرت خرید برای مردم فقیر و ضعیف به وجود نمی‌آید. اگر میخواهید قدرت خرید برای مردم بالا برود، به پول ملّی باید اهتمام ورزید؛ یکی از اساسی‌ترین کارها این است.» ۱۴۰۳/۱۲/۱۸  قدرت خرید پول ملّی به‌مثابه‌ی اقتدار ملّی «یکی از ارکان اقتدار کشور، اقتدار اقتصادی است و در اقتدار اقتصادی، یکی از عناصر تشکیل‌دهنده‌ی عمده عبارت است از قدرت پول ملّی؛ یعنی پول ملّی بایستی قدرت خرید داشته باشد و برای شهروندان، برای دارندگان آن پول، ثروت ایجاد بکند. اگر چنانچه ما بر اساس سیاست‌های اجرائی غلط، تصمیم‌گیری‌های نادرست، بی‌مبالاتی‌های گوناگون، به وضعی رسیدیم که پول ملّی همین‌طور روزبه‌روز تنزّل کرد و پایین رفت، این عقب‌رفت است، این پس‌رفت است. باید این را مشخّص کنیم و بر اساس این، مطالبه تنظیم کنیم، مطالبه تعریف کنیم. این مطالبه میتواند مثلاً از دولت باشد، میتواند از مجلس باشد؛ و هَلمّ جرّا.» ۱۳۹۶/۰۶/۳۰ این فراز از سخنان رهبر انقلاب، به‌صراحت چند الزام سیاستی و راهبردی را بیان می‌کند: نخست، حفظ ارزش پول ملّی به‌عنوان جزء لاینفکّ اقتدار ملّی و اقتصادی است؛ دوم، پرهیز از سیاست‌های اجرایی غلط، تصمیم‌گیری‌های نادرست و بی‌مبالاتی‌های مدیریتی است که به تنزّل قدرت خرید پول ملّی می‌انجامد؛ و سوم، تکلیف حکومت (از جمله: دولت و مجلس) در طراحی و اجرای سیاست‌های پولی و مالی کارآمد برای ثبات قیمت‌ها و قدرت خرید است؛ و چهارم، حقّ شهروندان و علماء در مطالبه‌گری از نهادهای حاکمیتی برای پاسخگویی در قبال حفظ ارزش پول و ثروت‌آفرینی است. افزون بر این و در لایه‌ی زیرین متن، این نکته را می‌توان طرح کرد که این بیانات حاوی نقد ضمنی، نسبت به تصمیمات اقتصادی‌ای در کشور است که موجب تضعیف پول ملّی شده‌اند. همچنین در این بیانات، تلویحاً بر ضرورت تغییر در فرآیندهای سیاست‌گذاری و نظارت برای جلوگیری از «بی‌مبالاتی» تأکید شده است. اشاره به «مطالبه‌سازی» از دولت و مجلس، نقش فعال جامعه و نیز علمای بلاد را به‌عنوان سازوکار مهار قدرت در چهارچوب نظام مردم‌سالاری اسلامی برجسته می‌کند. برآیند مهمّی را بر پایه‌ی این فراز از بیانات می‌توان طرح کرد که کاهش ارزش پول نه یک مشکل فنّیِ صرف و اقتصادی بلکه مسئله‌ای کلیدی و مهم در حوزه‌ی اساسی امنیّت ملّی و هویت ملّی است.  پول ملّی به‌مثابه‌ی زندگی و آبروی ملّی پیش‌تر این سخنان رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نظام در اسفندماه ۱۴۰۳ را نقل کردیم که تصریح کرده‌اند: «یکی از موضوعات مهمّ مربوط به اقتصاد، اصلاح نظام ارزی کشور است. در درجه‌ی اوّل، تقویت پول ملّی است؛ دیگر حالا سیاستش، برنامه‌اش و کیفیّت کار را متخصّصین باید انتخاب کنند. پول ملّی باید تقویت بشود؛ این، هم در واقعیّت زندگی مردم اثر دارد، هم در آبروی کشور اثر دارد.» و در ادامه تأکید کرده‌اند: «در مورد ارز، برگشت ارزهای کسانی که درآمد صادراتی ارزی دارند، خیلی مهم است.» رهبر انقلاب در این بیانات، به‌صراحت تقویت پول ملّی را عاملی مهم و اثرگذار بر زندگی مردم و آبروی کشور دانسته‌اند؛ و از سوی دیگر، تقویت قدرت خرید پول ملّی، کانون سیاست‌گذاری ارزی کشور طرح شده است. این گزاره‌ها سیاست‌های مشخّصی را طرح و الزام می‌کنند: اولویت‌بندی قدرت خرید مردم بر شاخص‌های کلّی تورم؛ نظارت جدّی و سخت‌گیرانه بر درآمدهای ارزی دولت؛ و الزام شرکت‌های دولتی و خصوصی به پاسخگویی در قبال سیاست‌های ارزی. افزون بر این، در این سخنرانی، دلالت‌ها و انتقادهای صریحی هست مبنی بر ضعف ساختاری نظام اداری و ارزی و اجرایی به‌ویژه درباره‌ی سیاست‌های ارزی کشور، به‌گونه‌ای که حتّی تعهّدات رسمی شرکت‌های بزرگ نیز گاه به گزارش‌های صوری و به تعبیر رهبر انقلاب:‌ «پوچ!» و «مهمل!» تقلیل یابد. تأکید بر «پول ملّی به‌مثابه‌ی آبروی کشور» نشان‌دهنده‌ی بُعد فرهنگی، هویتی و سیاسی این موضوع است که در آن، ثبات پول ملّی نماد استقلال و اقتدار نظام تلقی می‌شود؛ نگاهی که طیّ آن، سیاست‌گذاری اقتصادی با گفتمان امنیّت ملّی، بسیار مرتبط و در پیوند قرار می‌گیرد و راه‌حل‌های فنّی بدون اراده‌ی مدیریّتی و سیاسیِ بالادستی، بی‌اثر دانسته می‌شود. این فراز تکمیلی، اهمّیّت کاهش ارزش پول ملّی را از حیث اعتبار در ساحت حکمرانی ملّی نشان می‌دهد: «در زمینه‌ی مسائل اقتصادی خب الان مشکلاتی در کشور وجود دارد: تورّم بالا یکی از اساسی‌ترین مشکلات است؛ کسری بودجه هست؛ معیشت مردمِ کم‌درآمد هست - که اینها مشکلات مهم است - کاهش ارزش پول ملّی هست، که این یکی از آن چیزهایی است که انسان واقعاً‌ خجالت‌زده میشود از این قضیّه!» ۱۴۰۰/۰۶/۰۶    ارزش پول ملّی به‌مثابه‌ی ارزش تولید و بنیه‌ی اقتصادی کشور رهبر انقلاب خطاب به دولت دوازدهم فرموده‌اند: «ارزش پول ملّی علی‌الاصول یک چیزی است که به رشد تولید کشور و رشد توسعه‌ی کشور و رشد اقتصادی و تقویت بنیه‌ی اقتصادی کشور ارتباط دارد؛ عمدتاً این است لکن یک چیزهایی هم در حاشیه‌ی این وجود دارد. البتّه اگر ما بتوانیم تولید را تقویت کنیم، پول ملّی به طور طبیعی تقویت خواهد شد؛ اگر بتوانیم بنیه‌ی اقتصاد را قوی کنیم، پول ملّی طبعاً تقویت خواهد شد و تقویت پول ملّی در امر معیشت مردم یک تأثیر فوق‌العاده‌ای دارد دیگر؛ تأثیر مستقیم در امر معیشت مردم دارد، لکن در کنار آن کارهای بلندمدّت - که تقویت بنیه‌ی اقتصادی کار کوتاه‌مدّتی نیست - بعضی از کارهای کوتاه‌مدّت هم وجود دارد.» ۱۳۹۹/۰۶/۰۲ در این فراز از بیانات، نخست، تقویت تولید و بنیه‌ی اقتصادی به‌عنوان پایه‌ی اصلی ارتقای ارزش پول ملّی طرح شده است که مستلزم سیاست‌های متناسب است، از جمله سیاست‌های صنعتی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و بهبود محیط کسب‌وکار؛ دوم، مقابله با دخالت‌های بدخواهانه و سودجویانه در بازار ارز است که نیازمند طرّاحی سازوکارهای سیاستی و نظارتی دقیق، شفّاف‌سازی معاملات و برخورد قانونی با متخلّفان است؛ سوم، بازگرداندن ارزهای صادراتی (با اشاره به ۲۷ میلیارد دلار در جملات بعدی در این سخنرانی است) که ایجاب می‌کند سازوکارهای الزام‌آور برای شرکت‌های دولتی و خصوصی تعریف شود؛ چهارم، جلوگیری از خروج ارز برای فعّالیّت‌های نامولّد مانند خرید املاک در خارج یا واردات کالاهای لوکس غیر ضروری است که می‌تواند از طریق اعمال محدودیت‌های ارزی و گمرکی محقق گردد. سرانجام در این بیانات، هماهنگی همه‌ی دستگاه‌های دولتی با بانک مرکزی و لزوم تشکیل کمیته‌های فرابخشی برای سیاست‌گذاری یکپارچه‌ی پولی و ارزی، به‌مثابه‌ی یک سیاست ضروری طرح شده است. جملگیِ این نکات و دلالت‌های سیاستی، حاکی از اهمّیّت و نقش قدرت خرید پول ملّی در نظام حکمرانی ملّی است. افزون بر این، رهبر انقلاب در این بیانات از ضرورت اصلاحات ساختاری در حکمرانی اقتصادی نیز سخن گفته‌اند. تأکید ایشان بر «دخالت‌های بدخواهانه» و «سودجویانه» نشان‌دهنده‌ی ضعف نهادهای نظارتی و فقدان شفّافیّت در بازار ارز است که مستلزم تقویت نهادهای مبارزه با فساد و شفّاف‌سازی تراکنش‌های مختلف خواهد بود. اشاره به خرید املاک در برخی کشورهای همسایه توسّط ایرانیان، لزوم بازنگری در سیاست‌های سرمایه‌گذاری خارجی و کنترل خروج سرمایه را برجسته می‌سازد. همچنین، نقد واردات کالاهای لوکس در شرایط تحریم (اشاره به واردات گوشی لوکس آمریکایی)، ضرورت بازتعریف سیاست تجاری با اولویت‌دهی به کالاهای اساسی و تولید داخلی را آشکار می‌کند. تأکید بر «تأثیر مستقیم بر معیشت مردم» و «قدرت خرید برای مردم فقیر و ضعیف» در این سخنرانی، بیانگر اهمّیّت سیاست‌های توزیعی عادلانه‌تر و توجه به آسیب‌پذیری‌های اجتماعی در طراحی سیاست‌های کلان اقتصادی است. این موارد در مجموع نشان می‌دهد تحقّق اهداف مطرح‌شده درباره‌ی پول ملّی، مستلزم عبور از رویکردهای جزیره‌ای و حرکت به سمت نظام اقتصادی هماهنگ، شفّاف و مردم‌محور است.    برآیند برآیند دیدگاه رهبر انقلاب درباره‌ی پول ملّی، آن را به‌مثابه‌ی «اقتدار ملّی»، «آبروی کشور» و «ارزش تولید ملّی» تعریف می‌کند که حفظ ارزش آن مستقیماً بر معیشت مردم و امنیّت و هویت نظام و جامعه و رشد بنیه‌ی اقتصاد ملّی، اثرگذار است؛ این نگاه با یکی از اندیشه‌های بنیادی در فلسفه‌ی اجتماعی همگراست؛‌ دیدگاه و اندیشه‌‌ای که از جمله توسط خواجه‌نصیرالدین طوسی در «اخلاق ناصری» طرح شده است؛ از نگاه جناب خواجه، پول (دینار) «ناموس سوم» جامعه و نظام حکمرانی است، ناموسی که برای تحقق عدالت و مساوات در جامعه ضرورت دارد و باید تابع ناموس حاکم (حکومت مبتنی بر شریعت) و ناموس اول (دین و شریعت الهی) باشد. (طوسی، اخلاق ناصری، صص‌ ۹۷-۱۰۰) در هر دو دیدگاه، پول تنها یک واسطه‌ی مبادله نیست بلکه نماد اعتماد، نظم، انسجام اجتماعی و اقتدار جامعه و مسیر تحقق عدالت اجتماعی و سعادت عمومی است؛ لذا تقویت پول ملّی در گفتمان جمهوری اسلامی، اجرای یک «ناموس» حکمرانی در سیاست‌گذاری ملّی است که هم‌زمان هم اقتدار ملّی را تضمین می‌کند و هم عدالت اجتماعی را محقق می‌سازد و هم با تولید ملّی و بنیه‌ی اقتصادی کشور و اعتبار و آبرو و عزّت ملّی، رابطه‌ی تأثیری و تأثّری دارد. نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد. اخلاق ناصری. تهران: علمیه اسلامیه 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62542 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 258 Visualizações 0 Anterior
  • فتنه آمریکایی ناامن‌سازی


     رهبر معظم انقلاب در دیدار اقشار مردم به مناسبت چهل‌وهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «هدف دشمن بر هم زدن امنیّت کشور بود؛ [اینکه] در درجه‌ی اوّل امنیّت کشور را به هم بزنند. وقتی امنیّت نباشد، هیچ چیزی نیست. وقتی امنیّت نباشد، تولید هم نیست، نان هم نیست، درس و بحث هم نیست، مدرسه هم نیست، تحقیقات هم نیست، علم هم نیست، پیشرفت هم نیست؛ همه‌ی اینها در سایه‌ی امنیّت به وجود می‌آید. این کسانی که امنیّت کشور را حفظ کردند، حقّ حیات به گردن ماها، به گردن همه‌ی مردم دارند. اگر بچّه‌ی ما میتواند در خیابان به مدرسه برود، به خاطر امنیّت است؛ [اگر] امنیّت نباشد، بچّه‌ی شما مدرسه هم نمیتواند برود؛ خودتان هم درِ دکّان نمیتوانید بروید، به محلّ کار هم نمیتوانید بروید؛ آن جوانی که مشغول تحقیقات و مشغول پژوهش است، نمیتواند پژوهش بکند. میخواستند مردم را در مقابل نظام قرار بدهند، خوشبختانه مردم توی دهن اینها زدند و روز بیست‌ودوّم دی، میلیونی بیرون آمدند، نشان دادند خودشان را، گفتند مردم ایران یعنی این؛ و علیه فتنه‌گر شعار دادند. مسئولین باید قدر این مردم را بدانند؛ واقعاً مسئولین کشور باید قدر این مردم را بدانند.»
    رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش امنیت در پیشرفت کشورها پرداخته است.

     امنیت یکی از بنیادی‌ترین نیازهای هر جامعه و پیش‌شرط اصلی برای تداوم زندگی عادی و حرکت به سوی پیشرفت است. هیچ جامعه‌ای بدون امنیت نمی‌تواند به پیشرفت پایدار دست یابد یا آینده‌ای روشن برای شهروندان خود ترسیم کند. امنیت نه‌تنها به معنای نبود تهدید و خشونت، بلکه به مفهوم فراهم بودن شرایطی است که در آن مردم بتوانند با آرامش زندگی کنند، کار کنند، بیاموزند و برای فردای خود برنامه‌ریزی داشته باشند. از این منظر، امنیت زیربنای تمام فعالیت‌های اقتصادی، علمی، اجتماعی و فرهنگی به شمار می‌رود.

    تجربه تاریخی کشورها نشان می‌دهد که هرگاه امنیت دچار خدشه شده، نخستین آسیب‌ها متوجه معیشت مردم، نظام آموزشی، تولید علم و انسجام اجتماعی شده است. در مقابل، جوامعی که توانسته‌اند امنیت پایدار ایجاد کنند، مسیر پیشرفت را با سرعت و اطمینان بیشتری پیموده‌اند. در چنین جوامعی سرمایه‌گذاری افزایش یافته، نوآوری شکوفا شده و اعتماد عمومی تقویت شده است. این واقعیت بیانگر آن است که امنیت و پیشرفت نه دو مسیر جداگانه، بلکه دو بخش از یک فرآیند واحد هستند. فتنه اخیر که با هدایت و نقش‌آفرینی سرویسهای خارجی در کشور انجام شد به خوبی این مسئله را اثبات کرد.

     امنیت سنگ بنای پیشرفت
    برای درک نقش امنیت باید آن را مفهومی گسترده و چند لایه دید. در ساده‌ترین سطح، امنیت به معنای ایمنی جانی و مالی مردم است. وقتی شهروندی از جان و مال خود در فضای عمومی و خصوصی احساس ایمنی نکند طبیعی است که انگیزه‌ای برای کار و سرمایه‌گذاری نخواهد داشت. چه کسی حاضر است در منطقه‌ای ناامن کارخانه بسازد یا مغازه‌ای باز کند؟ اما امنیت لایه عمیق‌تری نیز دارد. امنیت روانی و اجتماعی به معنای دوری از ترس و دلهره دائمی است. جامعه‌ای که در اضطراب به سر می‌برد نمی‌تواند ایده‌های نو بپروراند یا برای آینده‌اش برنامه‌ریزی کند. خلاقیت و نوآوری در فضای آرام  و نه در محیطی ملّتهب رشد می‌کند. لایه دیگر امنیت، نهادی است. وقتی این لایه‌های امنیت کنار هم قرار می‌گیرند بستر سخت‌افزاری و نرم‌افزاری لازم برای پیشرفت فراهم می‌شود. در چنین بستری است که معلم به آموزش مشغول می‌شود کارگر به کارگاه می‌رود و محقق در آزمایشگاه به جستجو می‌پردازد. اگر این بستر آسیب ببیند اولین قربانیان، تولید علم و ثروت هستند.

     پیشرفت در سایه امنیت چگونه محقق می‌شود؟
    با فراهم آمدن بستر امنیت، فرآیند پیشرفت در ابعاد مختلف شکل می‌گیرد. در عرصه اقتصاد، امنیت پایدار به برنامه‌ریزی بلندمدت معنا می‌بخشد. دولت و بخش خصوصی می‌توانند با اطمینان برای پروژه‌های بزرگ صنعتی و کشاورزی سرمایه‌گذاری کنند. شبکه حمل و نقل و تجارت به صورت منظم فعالیت می‌کنند، جریان سرمایه و کالا روان می‌شود و رفاه عمومی افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی مبارزه با فقر و نابرابری نیز ممکن می‌شود زیرا منابع کشور صرف سازندگی و نه صرف مدیریت بحران‌های امنیتی می‌شود. در عرصه علم و فناوری، امنیت شرط لازم پژوهش‌های عمیق است. پیشرفت در علوم پایه یا فناوری‌های پیچیده نیازمند سال‌ها تحقیق متمرکز و هزینه‌بر است. این تلاش‌ها فقط در محیطی باثبات و قابل اعتماد به ثمر می‌نشیند. همکاری‌های علمی بین‌المللی نیز بر پایه اعتماد و امنیت شکل می‌گیرد. در بعد اجتماعی و فرهنگی، امنیت به جامعه اجازه می‌دهد هویت و فرهنگ خود را با اطمینان حفظ و تقویت کند. در فضای امن مردم می‌توانند به تولید آثار هنری و ادبی بپردازند نهاد خانواده استحکام می‌یابد و سرمایه اجتماعی رشد می‌کند. همچنین مشارکت سیاسی مردم در چارچوب قانون و بدون هراس از هرج و مرج ممکن می‌شود. این مشارکت، خود بخشی از پیشرفت سیاسی محسوب می‌شود. پس می‌بینیم که دستاوردهای پیشرفت در تمامی این عرصه‌ها ریشه در یک بستر مطمئن به نام امنیت دارد.

     اهمیت امنیت فیزیکی
    هنگامی که از امنیت سخن می‌گوییم، نخستین و ملموس‌ترین تصویری که در ذهن شکل می‌گیرد، امنیت فیزیکی است. این همان لایه حیاتی و غیرقابل مسامحه‌ای است که تمامی لایه‌های دیگر بر دوش آن استوار می‌شود. امنیت فیزیکی به معنای ایمنی جان و مال مردم است. تصور کنید پدر خانواده نتواند با آرامش فرزندش را به مدرسه بفرستد، یا مغازه‌دار هراس داشته باشد که مبادا با تعطیلی مغازه‌اش مواجه شود. در چنین فضایی، اساساً مفهوم زندگی عادی و روزمره از بین می‌رود. این همان خط قرمزی است که دشمنان کشور دقیقا قصد عبور از آن را دارند. هدف دشمن از حمایت از گروه‌های خرابکار و تروریست، ایجاد همین هراس و ناامنی ملموس در سطح جامعه است.

    آنان می‌خواهند با عملّیات‌های تروریستی، درگیری‌های خیابانی و ایجاد آشوب، این حس بنیادین ایمنی را از مردم سلب کنند. وقتی ترس از آسیب دیدن جسمی یا از دست دادن مال در فضای عمومی وجود داشته باشد طبیعی است که هیچ معلمی با خیال آسوده سر کلاس حاضر نشود، هیچ کارگری به کارگاه نرود و هیچ سرمایه‌گذاری ریسک راه‌اندازی یک کسب و کار جدید را نپذیرد. تمام صحبت رهبر انقلاب نیز دقیقاً تأکید بر همین نقطه است: «[اگر] امنیّت نباشد، بچّه‌ی شما مدرسه هم نمیتواند برود؛ خودتان هم درِ دکّان نمیتوانید بروید، به محلّ کار هم نمیتوانید بروید؛ آن جوانی که مشغول تحقیقات و مشغول پژوهش است، نمیتواند پژوهش بکند.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ بنابراین، تلاش نیروهای مسلح و امنیتی برای خنثی‌سازی توطئه‌های خرابکارانه و مقابله با تهدیدات تروریستی در حقیقت حراست از همین امکان ابتدایی زندگی و فعالیت است. این دفاع، شرط لازم و نخستین برای هرگونه اندیشه پیشرفت و سازندگی به شمار می‌آید. بدون این حصار امنیتی، تمام برنامه‌های پیشرفت بی‌ثمر و بی‌اثر خواهند بود.

     تهدیدات مشترک امنیت و پیشرفت
    دشمنان یک کشور مستقل و در حال پیشرفت به خوبی می‌دانند که برای متوقف کردن حرکت یک ملّت باید بستر امنیت را تخریب کنند. آنان از ابزارهای مختلفی برای این هدف استفاده می‌کنند. ایجاد تنش‌ و تهدید نظامی یکی از این ابزارهاست، تحریم‌های اقتصادی نیز با هدف فلج کردن تولید و ایجاد نارضایتی عمومی طراحی می‌شوند، در قالب جنگ روانی و رسانه‌ای تلاش می‌شود تا اعتماد ملّی را از بین ببرند و یأس را در جامعه تزریق کنند، حمایت از گروه‌های خرابکار و تروریستی برای ایجاد ترس و بی‌ثباتی داخلی نیز از روش‌های شناخته شده است. حتی تهاجم فرهنگی برای از بین بردن انسجام و هویت ملّی در راستای همین هدف قرار دارد. تمامی این اقدامات یک پیام دارد: دشمن نمی‌خواهد ملّت در سایه امنیت به پیشرفت برسد.

    بنابراین حفظ امنیت توسط نیروهای مسلح و دستگاه‌های امنیتی تنها یک وظیفه دفاعی نیست، این کار حفاظت از پروژه بزرگ پیشرفت ملّی است. وقتی سپاه و ارتش و نیروی انتظامی از مرزها و شهرها محافظت می‌کنند در حقیقت از امکان درس خواندن کودک، کار کردن جوان و تحقیق کردن دانشمند دفاع می‌کنند. حق بزرگی که رهبر انقلاب بر گردن همه مردم می‌دانند ناشی از همین خدمت بزرگ است. مقابله با تهدیدات نیازمند هوشیاری همگانی است. مردم باید بدانند که گاهی شایعات یا بعضی رفتارهای غیرمسئولانه می‌تواند بازیچه دست دشمن برای ایجاد ناامنی شود. پس آگاهی و بصیرت بخشی جدایی ناپذیر از دفاع امنیتی است.

     نگاه راهبردی به مسئله امنیت و پیشرفت
    وقتی از زاویه‌ای راهبردی به امنیت و پیشرفت نگاه می‌کنیم دیگر نمی‌توان این دو را جدا از هم بررسی کرد. امنیت فقط یک مسئله نظامی یا انتظامی نیست و پیشرفت هم صرفاً به رشد اقتصادی محدود نمی‌شود. این دو، دو ستون اصلی حیات یک جامعه هستند که نبود هرکدام دیگری را بی‌معنا می‌کند.

    امنیت در نگاه راهبردی، پیش‌شرط تصمیم‌گیری عقلانی برای آینده است. جامعه‌ای که دائما درگیر بحران، آشوب یا نااطمینانی باشد، توان برنامه‌ریزی بلندمدت را از دست می‌دهد. دولت‌ها در چنین فضایی ناچارند منابع خود را صرف مهار بحران‌ها و نه ساختن آینده کنند. بخش خصوصی نیز در شرایط ناامن، سرمایه‌گذاری نمیکند و ترجیح می‌دهد سرمایه خود را به فعالیت‌های کوتاه‌مدت و کم‌ریسک منتقل کند یا از کشور خارج سازد. در نتیجه، چرخ تولید کند می‌شود و پیشرفت به حاشیه می‌رود.

    در همین چارچوب است که امنیت به‌عنوان زیرساخت نامریی پیشرفت، شناخته می‌شود. بسیاری از دستاوردهای اقتصادی، علمی و اجتماعی تنها زمانی دیده می‌شوند که امنیت برقرار است، اما وقتی این بستر از بین برود، فقدان آن به‌سرعت خود را نشان می‌دهد. همان‌گونه که رهبر انقلاب تکید کردند، نبود امنیت یعنی تعطیلی مدرسه، تعطیلی بازار، توقف تحقیق و از کار افتادن زندگی عادی مردم. این بیان ساده در حقیقت یک تحلیل راهبردی عمیق از کارکرد امنیت در جامعه است.

    نگاه راهبردی به امنیت همچنین ما را متوجه پیوند مستقیم آن با سرمایه انسانی می‌کند. نیروی انسانی بزرگ‌ترین دارایی هر کشور است، اما این سرمایه تنها در محیطی امن شکوفا می‌شود. دانش‌آموزی که با ترس و اضطراب به مدرسه می‌رود، دانشجویی که نگران آینده مبهم خود است و پژوهشگری که درگیر ناامنی و بی‌ثباتی است، نمی‌توانند خلاق، نوآور و اثرگذار باشد. امنیت، آرامش روانی لازم برای پرورش فکر، ایده و ابتکار را فراهم می‌کند و بدون آن جامعه دچار فرسایش می‌شود.

    از منظر راهبردی، دشمنان پیشرفت یک کشور به‌خوبی این واقعیت را درک کرده‌اند. به همین دلیل، تمرکز آنان نه صرفاً بر شکست نظامی، بلکه بر تخریب بستر امنیتی جامعه است. ایجاد ناامنی داخلی، حمایت از گروه‌های خرابکار، عملّیات‌های روانی، جنگ رسانه‌ای و القای یأس و بی‌اعتمادی همگی ابزارهایی برای ضربه زدن به امنیت و در نتیجه متوقف کردن پیشرفت هستند. هدف نهایی این اقدامات، فلج کردن اراده ملّی و از بین بردن امید به آینده است.

    در چنین شرایطی، نقش نیروهای مسلح و دستگاه‌های امنیتی تنها دفاع فیزیکی از مرزها و شهرها نیست، بلکه حفاظت از روند طبیعی زندگی و پیشرفت جامعه است. وقتی امنیت برقرار می‌ماند، کودک با خیال راحت درس می‌خواند، جوان کار می‌کند و دانشمند پژوهش خود را ادامه می‌دهد. این همان حقی است که رهبر انقلاب از آن به عنوان «حق حیات» یاد می‌کنند؛ حقی که نیروهای حافظ امنیت بر گردن همه مردم دارند.

    نگاه راهبردی به امنیت همچنین نشان می‌دهد که پیشرفت خود می‌تواند به تقویت امنیت کمک کند. جامعه‌ای که از نظر اقتصادی توانمند است، از نظر اجتماعی منسجم‌تر خواهد بود. کاهش فقر، افزایش اشتغال، گسترش عدالت و امید اجتماعی همه عواملّی هستند که زمینه ناامنی را از بین می‌برند. به همین دلیل، امنیت و پیشرفت در یک رابطه دوسویه قرار دارند؛ امنیت بستر پیشرفت را فراهم می‌کند و پیشرفت امنیت را پایدارتر می‌سازد.

    در این چارچوب، مسئولیت حفظ امنیت فقط بر عهده نهادهای رسمی نیست. آگاهی عمومی، انسجام اجتماعی و رفتار مسئولانه شهروندان نیز بخشی از امنیت ملّی است. گسترش شایعات، بی‌توجهی به منافع ملّی و رفتارهای هیجانی می‌تواند ناخواسته به ناامنی دامن بزند. بنابراین، نگاه راهبردی اقتضا می‌کند که امنیت به یک دغدغه عمومی و ملّی و نه صرفا یک مسئله تخصصی تبدیل شود.

    پیشرفت پایدار تنها در سایه ترکیب هوشمندانه این دو امکان‌پذیر است. امنیت، شرط آغاز حرکت است و پیشرفت، تضمین تداوم آن به شمار می رود. هر سیاستی که یکی را فدای دیگری کند، در بلندمدت شکست خواهد خورد. مسیر درست، تقویت همزمان امنیت و پیشرفت و درک عمیق پیوند میان آن‌هاست؛ مسیری که می‌تواند آینده‌ای باثبات، پویا و امیدوارکننده برای کشور رقم بزند.

     نتیجه
    امنیت و پیشرفت دو مقوله جداگانه و قابل تفکیک نیستند، بلکه به‌صورت ذاتی به یکدیگر گره خورده‌اند. هرگونه تلاش برای پیشرفت اقتصادی، علمی، اجتماعی و فرهنگی بدون توجه به بستر امنیتی، محکوم به ناکامی است و در مقابل، امنیتی که به پیشرفت منجر نشود در بلندمدت پایدار نخواهد ماند. تجربه تاریخی کشورها و واقعیت‌های عینی جامعه ایران نیز این حقیقت را تأیید می‌کند.

    امنیت، نخستین نیاز یک جامعه برای حرکت رو به جلو است. وقتی امنیت جانی، مالی و روانی مردم تأمین باشد، زندگی عادی جریان پیدا می‌کند و زمینه برای کار، تولید، آموزش و پژوهش فراهم می‌شود. در چنین شرایطی است که افراد به آینده امیدوار می‌شوند، سرمایه‌گذاری معنا پیدا می‌کند و جامعه توان برنامه‌ریزی بلندمدت را به دست می‌آورد. همان‌گونه که رهبر انقلاب تأکید کرده‌اند، نبود امنیت به معنای تعطیلی همه ابعاد زندگی است؛ از مدرسه و بازار گرفته تا تحقیق و تولید علم. این نگاه یک تحلیل عمیق و واقع‌بینانه از نقش امنیت در حیات ملّی است.

    دشمنان یک ملّت نیز این پیوند راهبردی را به‌خوبی درک کرده‌اند. به همین دلیل، تلاش آنان معطوف به تخریب همزمان امنیت و پیشرفت است؛ از طریق تحریم، جنگ روانی، حمایت از آشوب و ناامنی و تضعیف امید و اعتماد عمومی. هدف نهایی این اقدامات، متوقف کردن حرکت رو به جلوی کشور و فرسایش اراده ملّی است. در برابر چنین تهدیداتی، حفظ امنیت تنها وظیفه نیروهای مسلح و دستگاه‌های امنیتی نیست، بلکه یک مسئولیت ملّی است که نیازمند هوشیاری، انسجام و مشارکت آگاهانه مردم نیز است.

    مسیر پیشرفت پایدار ایران از دل یک نگاه متوازن و هوشمندانه به امنیت و پیشرفت می‌گذرد. تقویت توان دفاعی و امنیتی کشور در کنار سرمایه‌گذاری در اقتصاد، علم، فرهنگ و سرمایه انسانی، تنها راهی است که می‌تواند آینده‌ای باثبات و امیدوارکننده رقم بزند. امنیت باید بستر پیشرفت باشد و پیشرفت باید به تحکیم امنیت بینجامد. اگر این چرخه به‌درستی شکل بگیرد، هیچ فشار خارجی و هیچ توطئه‌ای قادر نخواهد بود حرکت ملّت ایران به سوی پیشرفت و تعالی را متوقف کند.

    اغتشاشات اخیر ایران در بستری شکل گرفت که دشمنان کشور به‌صورت فعال در پی برهم زدن ثبات و امنیت ملّی بودند. تجربه‌های پیشین نشان داده است که هر زمان ایران در مسیر پیشرفت و تثبیت موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی خود قرار گرفته، تلاش برای ایجاد ناامنی و بی‌ثباتی نیز به‌طور هم‌زمان تشدید شده است.

    در جریان این فتنه هدف اصلی مختل‌سازی زندگی عادی مردم بود؛ ایجاد ناامنی در خیابان‌ها، تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها، آسیب‌زدن به کسب‌وکارها و القای فضای بی‌اعتمادی و ترس در جامعه. دشمن به‌خوبی می‌داند که بدون امنیت، چرخه تولید، آموزش و پژوهش از کار می‌افتد و جامعه دچار فرسایش روانی و اقتصادی می‌شود. به همین دلیل، ناامنی به‌عنوان ابزار اصلی برای ضربه زدن به روند پیشرفت کشور انتخاب شد.

    هم‌زمان با آشوب‌های میدانی، یک جنگ رسانه‌ای گسترده نیز در جریان بود که با بزرگ‌نمایی خشونت، تحریف واقعیت‌ها و وارونه‌سازی مفاهیم تلاش می‌کرد تصویر یک کشور بی‌ثبات و ناامن را به داخل و خارج منتقل کند. این عملّیات روانی با هدف تضعیف امید اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت طراحی شده بود.

    با این حال، تجربه این دوره بار دیگر نشان داد که حفظ امنیت، پیش‌شرط تداوم پیشرفت و پیشرفت است. هرچند مطالبات و نقدهای اجتماعی امری طبیعی و قابل بررسی است، اما تبدیل آن‌ها به آشوب و ناامنی، دقیقا در مسیری قرار می‌گیرد که دشمنان ایران برای توقف حرکت کشور به‌سوی پیشرفت طراحی کرده‌اند. از این منظر، برخورد هوشمندانه با ناامنی ضرورتی انکارناپذیر برای حفظ ثبات و آینده کشور به شمار می‌رود.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62552

    #ديگران__يادداشت
    📰 فتنه آمریکایی ناامن‌سازی  رهبر معظم انقلاب در دیدار اقشار مردم به مناسبت چهل‌وهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «هدف دشمن بر هم زدن امنیّت کشور بود؛ [اینکه] در درجه‌ی اوّل امنیّت کشور را به هم بزنند. وقتی امنیّت نباشد، هیچ چیزی نیست. وقتی امنیّت نباشد، تولید هم نیست، نان هم نیست، درس و بحث هم نیست، مدرسه هم نیست، تحقیقات هم نیست، علم هم نیست، پیشرفت هم نیست؛ همه‌ی اینها در سایه‌ی امنیّت به وجود می‌آید. این کسانی که امنیّت کشور را حفظ کردند، حقّ حیات به گردن ماها، به گردن همه‌ی مردم دارند. اگر بچّه‌ی ما میتواند در خیابان به مدرسه برود، به خاطر امنیّت است؛ [اگر] امنیّت نباشد، بچّه‌ی شما مدرسه هم نمیتواند برود؛ خودتان هم درِ دکّان نمیتوانید بروید، به محلّ کار هم نمیتوانید بروید؛ آن جوانی که مشغول تحقیقات و مشغول پژوهش است، نمیتواند پژوهش بکند. میخواستند مردم را در مقابل نظام قرار بدهند، خوشبختانه مردم توی دهن اینها زدند و روز بیست‌ودوّم دی، میلیونی بیرون آمدند، نشان دادند خودشان را، گفتند مردم ایران یعنی این؛ و علیه فتنه‌گر شعار دادند. مسئولین باید قدر این مردم را بدانند؛ واقعاً مسئولین کشور باید قدر این مردم را بدانند.» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش امنیت در پیشرفت کشورها پرداخته است.  امنیت یکی از بنیادی‌ترین نیازهای هر جامعه و پیش‌شرط اصلی برای تداوم زندگی عادی و حرکت به سوی پیشرفت است. هیچ جامعه‌ای بدون امنیت نمی‌تواند به پیشرفت پایدار دست یابد یا آینده‌ای روشن برای شهروندان خود ترسیم کند. امنیت نه‌تنها به معنای نبود تهدید و خشونت، بلکه به مفهوم فراهم بودن شرایطی است که در آن مردم بتوانند با آرامش زندگی کنند، کار کنند، بیاموزند و برای فردای خود برنامه‌ریزی داشته باشند. از این منظر، امنیت زیربنای تمام فعالیت‌های اقتصادی، علمی، اجتماعی و فرهنگی به شمار می‌رود. تجربه تاریخی کشورها نشان می‌دهد که هرگاه امنیت دچار خدشه شده، نخستین آسیب‌ها متوجه معیشت مردم، نظام آموزشی، تولید علم و انسجام اجتماعی شده است. در مقابل، جوامعی که توانسته‌اند امنیت پایدار ایجاد کنند، مسیر پیشرفت را با سرعت و اطمینان بیشتری پیموده‌اند. در چنین جوامعی سرمایه‌گذاری افزایش یافته، نوآوری شکوفا شده و اعتماد عمومی تقویت شده است. این واقعیت بیانگر آن است که امنیت و پیشرفت نه دو مسیر جداگانه، بلکه دو بخش از یک فرآیند واحد هستند. فتنه اخیر که با هدایت و نقش‌آفرینی سرویسهای خارجی در کشور انجام شد به خوبی این مسئله را اثبات کرد.  امنیت سنگ بنای پیشرفت برای درک نقش امنیت باید آن را مفهومی گسترده و چند لایه دید. در ساده‌ترین سطح، امنیت به معنای ایمنی جانی و مالی مردم است. وقتی شهروندی از جان و مال خود در فضای عمومی و خصوصی احساس ایمنی نکند طبیعی است که انگیزه‌ای برای کار و سرمایه‌گذاری نخواهد داشت. چه کسی حاضر است در منطقه‌ای ناامن کارخانه بسازد یا مغازه‌ای باز کند؟ اما امنیت لایه عمیق‌تری نیز دارد. امنیت روانی و اجتماعی به معنای دوری از ترس و دلهره دائمی است. جامعه‌ای که در اضطراب به سر می‌برد نمی‌تواند ایده‌های نو بپروراند یا برای آینده‌اش برنامه‌ریزی کند. خلاقیت و نوآوری در فضای آرام  و نه در محیطی ملّتهب رشد می‌کند. لایه دیگر امنیت، نهادی است. وقتی این لایه‌های امنیت کنار هم قرار می‌گیرند بستر سخت‌افزاری و نرم‌افزاری لازم برای پیشرفت فراهم می‌شود. در چنین بستری است که معلم به آموزش مشغول می‌شود کارگر به کارگاه می‌رود و محقق در آزمایشگاه به جستجو می‌پردازد. اگر این بستر آسیب ببیند اولین قربانیان، تولید علم و ثروت هستند.  پیشرفت در سایه امنیت چگونه محقق می‌شود؟ با فراهم آمدن بستر امنیت، فرآیند پیشرفت در ابعاد مختلف شکل می‌گیرد. در عرصه اقتصاد، امنیت پایدار به برنامه‌ریزی بلندمدت معنا می‌بخشد. دولت و بخش خصوصی می‌توانند با اطمینان برای پروژه‌های بزرگ صنعتی و کشاورزی سرمایه‌گذاری کنند. شبکه حمل و نقل و تجارت به صورت منظم فعالیت می‌کنند، جریان سرمایه و کالا روان می‌شود و رفاه عمومی افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی مبارزه با فقر و نابرابری نیز ممکن می‌شود زیرا منابع کشور صرف سازندگی و نه صرف مدیریت بحران‌های امنیتی می‌شود. در عرصه علم و فناوری، امنیت شرط لازم پژوهش‌های عمیق است. پیشرفت در علوم پایه یا فناوری‌های پیچیده نیازمند سال‌ها تحقیق متمرکز و هزینه‌بر است. این تلاش‌ها فقط در محیطی باثبات و قابل اعتماد به ثمر می‌نشیند. همکاری‌های علمی بین‌المللی نیز بر پایه اعتماد و امنیت شکل می‌گیرد. در بعد اجتماعی و فرهنگی، امنیت به جامعه اجازه می‌دهد هویت و فرهنگ خود را با اطمینان حفظ و تقویت کند. در فضای امن مردم می‌توانند به تولید آثار هنری و ادبی بپردازند نهاد خانواده استحکام می‌یابد و سرمایه اجتماعی رشد می‌کند. همچنین مشارکت سیاسی مردم در چارچوب قانون و بدون هراس از هرج و مرج ممکن می‌شود. این مشارکت، خود بخشی از پیشرفت سیاسی محسوب می‌شود. پس می‌بینیم که دستاوردهای پیشرفت در تمامی این عرصه‌ها ریشه در یک بستر مطمئن به نام امنیت دارد.  اهمیت امنیت فیزیکی هنگامی که از امنیت سخن می‌گوییم، نخستین و ملموس‌ترین تصویری که در ذهن شکل می‌گیرد، امنیت فیزیکی است. این همان لایه حیاتی و غیرقابل مسامحه‌ای است که تمامی لایه‌های دیگر بر دوش آن استوار می‌شود. امنیت فیزیکی به معنای ایمنی جان و مال مردم است. تصور کنید پدر خانواده نتواند با آرامش فرزندش را به مدرسه بفرستد، یا مغازه‌دار هراس داشته باشد که مبادا با تعطیلی مغازه‌اش مواجه شود. در چنین فضایی، اساساً مفهوم زندگی عادی و روزمره از بین می‌رود. این همان خط قرمزی است که دشمنان کشور دقیقا قصد عبور از آن را دارند. هدف دشمن از حمایت از گروه‌های خرابکار و تروریست، ایجاد همین هراس و ناامنی ملموس در سطح جامعه است. آنان می‌خواهند با عملّیات‌های تروریستی، درگیری‌های خیابانی و ایجاد آشوب، این حس بنیادین ایمنی را از مردم سلب کنند. وقتی ترس از آسیب دیدن جسمی یا از دست دادن مال در فضای عمومی وجود داشته باشد طبیعی است که هیچ معلمی با خیال آسوده سر کلاس حاضر نشود، هیچ کارگری به کارگاه نرود و هیچ سرمایه‌گذاری ریسک راه‌اندازی یک کسب و کار جدید را نپذیرد. تمام صحبت رهبر انقلاب نیز دقیقاً تأکید بر همین نقطه است: «[اگر] امنیّت نباشد، بچّه‌ی شما مدرسه هم نمیتواند برود؛ خودتان هم درِ دکّان نمیتوانید بروید، به محلّ کار هم نمیتوانید بروید؛ آن جوانی که مشغول تحقیقات و مشغول پژوهش است، نمیتواند پژوهش بکند.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ بنابراین، تلاش نیروهای مسلح و امنیتی برای خنثی‌سازی توطئه‌های خرابکارانه و مقابله با تهدیدات تروریستی در حقیقت حراست از همین امکان ابتدایی زندگی و فعالیت است. این دفاع، شرط لازم و نخستین برای هرگونه اندیشه پیشرفت و سازندگی به شمار می‌آید. بدون این حصار امنیتی، تمام برنامه‌های پیشرفت بی‌ثمر و بی‌اثر خواهند بود.  تهدیدات مشترک امنیت و پیشرفت دشمنان یک کشور مستقل و در حال پیشرفت به خوبی می‌دانند که برای متوقف کردن حرکت یک ملّت باید بستر امنیت را تخریب کنند. آنان از ابزارهای مختلفی برای این هدف استفاده می‌کنند. ایجاد تنش‌ و تهدید نظامی یکی از این ابزارهاست، تحریم‌های اقتصادی نیز با هدف فلج کردن تولید و ایجاد نارضایتی عمومی طراحی می‌شوند، در قالب جنگ روانی و رسانه‌ای تلاش می‌شود تا اعتماد ملّی را از بین ببرند و یأس را در جامعه تزریق کنند، حمایت از گروه‌های خرابکار و تروریستی برای ایجاد ترس و بی‌ثباتی داخلی نیز از روش‌های شناخته شده است. حتی تهاجم فرهنگی برای از بین بردن انسجام و هویت ملّی در راستای همین هدف قرار دارد. تمامی این اقدامات یک پیام دارد: دشمن نمی‌خواهد ملّت در سایه امنیت به پیشرفت برسد. بنابراین حفظ امنیت توسط نیروهای مسلح و دستگاه‌های امنیتی تنها یک وظیفه دفاعی نیست، این کار حفاظت از پروژه بزرگ پیشرفت ملّی است. وقتی سپاه و ارتش و نیروی انتظامی از مرزها و شهرها محافظت می‌کنند در حقیقت از امکان درس خواندن کودک، کار کردن جوان و تحقیق کردن دانشمند دفاع می‌کنند. حق بزرگی که رهبر انقلاب بر گردن همه مردم می‌دانند ناشی از همین خدمت بزرگ است. مقابله با تهدیدات نیازمند هوشیاری همگانی است. مردم باید بدانند که گاهی شایعات یا بعضی رفتارهای غیرمسئولانه می‌تواند بازیچه دست دشمن برای ایجاد ناامنی شود. پس آگاهی و بصیرت بخشی جدایی ناپذیر از دفاع امنیتی است.  نگاه راهبردی به مسئله امنیت و پیشرفت وقتی از زاویه‌ای راهبردی به امنیت و پیشرفت نگاه می‌کنیم دیگر نمی‌توان این دو را جدا از هم بررسی کرد. امنیت فقط یک مسئله نظامی یا انتظامی نیست و پیشرفت هم صرفاً به رشد اقتصادی محدود نمی‌شود. این دو، دو ستون اصلی حیات یک جامعه هستند که نبود هرکدام دیگری را بی‌معنا می‌کند. امنیت در نگاه راهبردی، پیش‌شرط تصمیم‌گیری عقلانی برای آینده است. جامعه‌ای که دائما درگیر بحران، آشوب یا نااطمینانی باشد، توان برنامه‌ریزی بلندمدت را از دست می‌دهد. دولت‌ها در چنین فضایی ناچارند منابع خود را صرف مهار بحران‌ها و نه ساختن آینده کنند. بخش خصوصی نیز در شرایط ناامن، سرمایه‌گذاری نمیکند و ترجیح می‌دهد سرمایه خود را به فعالیت‌های کوتاه‌مدت و کم‌ریسک منتقل کند یا از کشور خارج سازد. در نتیجه، چرخ تولید کند می‌شود و پیشرفت به حاشیه می‌رود. در همین چارچوب است که امنیت به‌عنوان زیرساخت نامریی پیشرفت، شناخته می‌شود. بسیاری از دستاوردهای اقتصادی، علمی و اجتماعی تنها زمانی دیده می‌شوند که امنیت برقرار است، اما وقتی این بستر از بین برود، فقدان آن به‌سرعت خود را نشان می‌دهد. همان‌گونه که رهبر انقلاب تکید کردند، نبود امنیت یعنی تعطیلی مدرسه، تعطیلی بازار، توقف تحقیق و از کار افتادن زندگی عادی مردم. این بیان ساده در حقیقت یک تحلیل راهبردی عمیق از کارکرد امنیت در جامعه است. نگاه راهبردی به امنیت همچنین ما را متوجه پیوند مستقیم آن با سرمایه انسانی می‌کند. نیروی انسانی بزرگ‌ترین دارایی هر کشور است، اما این سرمایه تنها در محیطی امن شکوفا می‌شود. دانش‌آموزی که با ترس و اضطراب به مدرسه می‌رود، دانشجویی که نگران آینده مبهم خود است و پژوهشگری که درگیر ناامنی و بی‌ثباتی است، نمی‌توانند خلاق، نوآور و اثرگذار باشد. امنیت، آرامش روانی لازم برای پرورش فکر، ایده و ابتکار را فراهم می‌کند و بدون آن جامعه دچار فرسایش می‌شود. از منظر راهبردی، دشمنان پیشرفت یک کشور به‌خوبی این واقعیت را درک کرده‌اند. به همین دلیل، تمرکز آنان نه صرفاً بر شکست نظامی، بلکه بر تخریب بستر امنیتی جامعه است. ایجاد ناامنی داخلی، حمایت از گروه‌های خرابکار، عملّیات‌های روانی، جنگ رسانه‌ای و القای یأس و بی‌اعتمادی همگی ابزارهایی برای ضربه زدن به امنیت و در نتیجه متوقف کردن پیشرفت هستند. هدف نهایی این اقدامات، فلج کردن اراده ملّی و از بین بردن امید به آینده است. در چنین شرایطی، نقش نیروهای مسلح و دستگاه‌های امنیتی تنها دفاع فیزیکی از مرزها و شهرها نیست، بلکه حفاظت از روند طبیعی زندگی و پیشرفت جامعه است. وقتی امنیت برقرار می‌ماند، کودک با خیال راحت درس می‌خواند، جوان کار می‌کند و دانشمند پژوهش خود را ادامه می‌دهد. این همان حقی است که رهبر انقلاب از آن به عنوان «حق حیات» یاد می‌کنند؛ حقی که نیروهای حافظ امنیت بر گردن همه مردم دارند. نگاه راهبردی به امنیت همچنین نشان می‌دهد که پیشرفت خود می‌تواند به تقویت امنیت کمک کند. جامعه‌ای که از نظر اقتصادی توانمند است، از نظر اجتماعی منسجم‌تر خواهد بود. کاهش فقر، افزایش اشتغال، گسترش عدالت و امید اجتماعی همه عواملّی هستند که زمینه ناامنی را از بین می‌برند. به همین دلیل، امنیت و پیشرفت در یک رابطه دوسویه قرار دارند؛ امنیت بستر پیشرفت را فراهم می‌کند و پیشرفت امنیت را پایدارتر می‌سازد. در این چارچوب، مسئولیت حفظ امنیت فقط بر عهده نهادهای رسمی نیست. آگاهی عمومی، انسجام اجتماعی و رفتار مسئولانه شهروندان نیز بخشی از امنیت ملّی است. گسترش شایعات، بی‌توجهی به منافع ملّی و رفتارهای هیجانی می‌تواند ناخواسته به ناامنی دامن بزند. بنابراین، نگاه راهبردی اقتضا می‌کند که امنیت به یک دغدغه عمومی و ملّی و نه صرفا یک مسئله تخصصی تبدیل شود. پیشرفت پایدار تنها در سایه ترکیب هوشمندانه این دو امکان‌پذیر است. امنیت، شرط آغاز حرکت است و پیشرفت، تضمین تداوم آن به شمار می رود. هر سیاستی که یکی را فدای دیگری کند، در بلندمدت شکست خواهد خورد. مسیر درست، تقویت همزمان امنیت و پیشرفت و درک عمیق پیوند میان آن‌هاست؛ مسیری که می‌تواند آینده‌ای باثبات، پویا و امیدوارکننده برای کشور رقم بزند.  نتیجه امنیت و پیشرفت دو مقوله جداگانه و قابل تفکیک نیستند، بلکه به‌صورت ذاتی به یکدیگر گره خورده‌اند. هرگونه تلاش برای پیشرفت اقتصادی، علمی، اجتماعی و فرهنگی بدون توجه به بستر امنیتی، محکوم به ناکامی است و در مقابل، امنیتی که به پیشرفت منجر نشود در بلندمدت پایدار نخواهد ماند. تجربه تاریخی کشورها و واقعیت‌های عینی جامعه ایران نیز این حقیقت را تأیید می‌کند. امنیت، نخستین نیاز یک جامعه برای حرکت رو به جلو است. وقتی امنیت جانی، مالی و روانی مردم تأمین باشد، زندگی عادی جریان پیدا می‌کند و زمینه برای کار، تولید، آموزش و پژوهش فراهم می‌شود. در چنین شرایطی است که افراد به آینده امیدوار می‌شوند، سرمایه‌گذاری معنا پیدا می‌کند و جامعه توان برنامه‌ریزی بلندمدت را به دست می‌آورد. همان‌گونه که رهبر انقلاب تأکید کرده‌اند، نبود امنیت به معنای تعطیلی همه ابعاد زندگی است؛ از مدرسه و بازار گرفته تا تحقیق و تولید علم. این نگاه یک تحلیل عمیق و واقع‌بینانه از نقش امنیت در حیات ملّی است. دشمنان یک ملّت نیز این پیوند راهبردی را به‌خوبی درک کرده‌اند. به همین دلیل، تلاش آنان معطوف به تخریب همزمان امنیت و پیشرفت است؛ از طریق تحریم، جنگ روانی، حمایت از آشوب و ناامنی و تضعیف امید و اعتماد عمومی. هدف نهایی این اقدامات، متوقف کردن حرکت رو به جلوی کشور و فرسایش اراده ملّی است. در برابر چنین تهدیداتی، حفظ امنیت تنها وظیفه نیروهای مسلح و دستگاه‌های امنیتی نیست، بلکه یک مسئولیت ملّی است که نیازمند هوشیاری، انسجام و مشارکت آگاهانه مردم نیز است. مسیر پیشرفت پایدار ایران از دل یک نگاه متوازن و هوشمندانه به امنیت و پیشرفت می‌گذرد. تقویت توان دفاعی و امنیتی کشور در کنار سرمایه‌گذاری در اقتصاد، علم، فرهنگ و سرمایه انسانی، تنها راهی است که می‌تواند آینده‌ای باثبات و امیدوارکننده رقم بزند. امنیت باید بستر پیشرفت باشد و پیشرفت باید به تحکیم امنیت بینجامد. اگر این چرخه به‌درستی شکل بگیرد، هیچ فشار خارجی و هیچ توطئه‌ای قادر نخواهد بود حرکت ملّت ایران به سوی پیشرفت و تعالی را متوقف کند. اغتشاشات اخیر ایران در بستری شکل گرفت که دشمنان کشور به‌صورت فعال در پی برهم زدن ثبات و امنیت ملّی بودند. تجربه‌های پیشین نشان داده است که هر زمان ایران در مسیر پیشرفت و تثبیت موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی خود قرار گرفته، تلاش برای ایجاد ناامنی و بی‌ثباتی نیز به‌طور هم‌زمان تشدید شده است. در جریان این فتنه هدف اصلی مختل‌سازی زندگی عادی مردم بود؛ ایجاد ناامنی در خیابان‌ها، تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها، آسیب‌زدن به کسب‌وکارها و القای فضای بی‌اعتمادی و ترس در جامعه. دشمن به‌خوبی می‌داند که بدون امنیت، چرخه تولید، آموزش و پژوهش از کار می‌افتد و جامعه دچار فرسایش روانی و اقتصادی می‌شود. به همین دلیل، ناامنی به‌عنوان ابزار اصلی برای ضربه زدن به روند پیشرفت کشور انتخاب شد. هم‌زمان با آشوب‌های میدانی، یک جنگ رسانه‌ای گسترده نیز در جریان بود که با بزرگ‌نمایی خشونت، تحریف واقعیت‌ها و وارونه‌سازی مفاهیم تلاش می‌کرد تصویر یک کشور بی‌ثبات و ناامن را به داخل و خارج منتقل کند. این عملّیات روانی با هدف تضعیف امید اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت طراحی شده بود. با این حال، تجربه این دوره بار دیگر نشان داد که حفظ امنیت، پیش‌شرط تداوم پیشرفت و پیشرفت است. هرچند مطالبات و نقدهای اجتماعی امری طبیعی و قابل بررسی است، اما تبدیل آن‌ها به آشوب و ناامنی، دقیقا در مسیری قرار می‌گیرد که دشمنان ایران برای توقف حرکت کشور به‌سوی پیشرفت طراحی کرده‌اند. از این منظر، برخورد هوشمندانه با ناامنی ضرورتی انکارناپذیر برای حفظ ثبات و آینده کشور به شمار می‌رود. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62552 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 209 Visualizações 0 Anterior
  • سلاح امید


     یکی از حربه‌های دشمن که امروز علیه جمهوری اسلامی ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد، بحث جنگ نرم است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز در موارد متعددی به آن تصریح دارند و حتی این نوع جنگ را خطرناکتر از جنگ نظامی می‌دانند. ایشان می‌فرمایند: «جنگ نرم مشکل‌تر علاج میشود و به یک معنا از جنگ سخت خطرناک‌تر هم هست.» ۱۳۹۹/۱۲/۲۱

    حقیقت این است که «امروز، دشمنان ملّتها و کشورها که طمع می‌ورزند به منافع کشورهایی که میتوانند طمع بورزند، فقط با سلاح گرم، با جنگ گرم و سخت وارد نمیشوند، با جنگ نرم وارد میشوند.» ۱۴۰۳/۸/۶

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای جنگ نرم را چنین تعریف می‌کنند: «جنگ نرم یعنی چه؟ یعنی با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند. این، جنگ نرم است. این جنگ امروز هم در جریان است؛ امروز هم این کار دارد انجام میگیرد.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ به اعتقاد ایشان اولین اقدام در برابر این جنگ تصدیق و قبول چنین خطری است. «ما باید اول این را تصدیق کنیم، باید اول قبول کنیم که ما در حال یک جنگیم، ما مورد تهاجم قرارگرفته هستیم.» ۱۳۹۷/۸/۲۴

     دشمن به دنبال ناامید کردن است
     هدف دشمن در جنگ نرم، «آن چیزی است که در دل شماست، در ذهن شماست، در مغز شماست؛ یعنی اراده‌ی شما؛ دشمن میخواهد اراده‌ی شما را عوض کند.» ۱۳۹۱/۵/۱۶ دشمن در جنگ نرم، به دنبال ناامید کردن و ایجاد ترس است. «یکی از بخشهای جنگ نرم، همین ناایمن‌سازی روانی جامعه است.» ۱۴۰۳/۸/۶ پس «هدف از جنگ نرم، بی‌انگیزه کردن مردم است؛ برای اینکه مردمی را که در مِیدانند و آماده‌ی تلاشند و آماده‌ی کارند بی‌انگیزه کنند، ناامید کنند، مأیوس کنند، دچار تردید کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ باید دانست «امروز هدف دشمن این است که نقاط قوّت فکری و معارفی ما را از ما بگیرد؛ ما استقلال میخواهیم، روحیه‌ی ما را تضعیف کند؛ ما میخواهیم در مقابل استبداد غربی استقامت کنیم، روحیه‌ی ما را تضعیف کند، ما را مردّد کند؛ تفکّرات اسلامی و معارف اسلامی را در ما تضعیف کند، عمل اسلامی را تضعیف کند، ‌وحدت ملّی را تضعیف کند، تدیّن زن را، حیای زن را تضعیف کند.» ۱۴۰۲/۱/۱۶ درواقع «این ستون فقرات کار فرهنگی دشمن است؛ این، آن لُبّ جنگ نرم دشمن است که ایجاد تردید کنند.» ۱۳۹۹/۲/۲۸ 

     ابزار دشمن در جنگ نرم
    جنگ نرم دارای ابزارهایی است. «یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ و این مسئله همیشه در برنامه‌های استعماری وجود داشته است، «یک بخش مهمّ جنگ نرم استعمارگران، هم امروز و هم همیشه -امروز هم هست، در گذشته هم بیشتر بوده- عبارت است از اینکه ملّت ما را یا هر ملّتی را که دارای استعدادی است، از استعدادِ خودش غافل کنند، او را بی‌اعتنا کنند به آن استعداد یا حتّی به وضعی برسانند که خود او منکر این استعداد بشود؛ این ‌قدر بگویند نمیتوانی، نمیتوانی، نمیتوانی که باورش بشود نمیتوانم و خودش بگوید نمیتوانم.» ۱۴۰۰/۸/۲۶ یکی دیگر از «ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بددل کنند، اختلاف ایجاد کنند.» ۱۳۸۸/۹/۴ و «امروز البتّه شیوه‌های جدید و اینترنت و فضای مجازی و امثال اینها هم آمده است.» ۱۳۹۷/۸/۱۲ «شما در این چند سال هم مشاهده کرده‌اید که چطور دشمنان از فضای مجازی استفاده کرده‌اند برای اینکه اغراض خودشان را پیش ببرند.» ۱۴۰۳/۸/۶ در واقع «جنگ نرم؛ یعنی جنگ به وسیله‌ی ابزارهای فرهنگی، به وسیله‌ی نفوذ، به وسیله‌ی دروغ، به وسیله‌ی شایعه‌پراکنی؛ با ابزارهای پیشرفته‌ای که امروز وجود دارد.» ۱۳۸۸/۹/۴ مثلاً با دروغ و شایعه در زمان امام علی علیه‌السلام «افرادی می‌رفتند در شهرها، در روستاها به مردم حمله میکردند، ظلم میکردند، بعد یک نفر شایعه میکرد که اینها از طرف علی آمده‌اند. مردم را مردّد میکردند. امروز هم همین کار عیناً دارد انجام میگیرد.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ پس در جنگ نرم «مراقب شبهه‌سازی دشمن باید بود، مراقب شایعه‌سازی دشمن باید بود. این پولهایی که خرج میشود ــ میلیاردها خرج میشود ــ برای فلان تلویزیون، فلان رادیو، فلان مرکز اطّلاع‌رسانی و مانند اینها، و علیه ایران دائماً حرفهای دروغ و خلاف منتشر میکنند، این بی‌جهت نیست، این با یک استدلال بسیار مهمّی است؛ میخواهند داخل کشور را ضعیف کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

     شیوه‌های مقابله با دشمن را باید شناخت
    در جنگ نرم «هم دشمن را باید شناخت، هم دشمنی‌های او را باید شناخت.» ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ مواجهه با چنین هجمه‌ی پیچیده‌ای، نیازمند آگاهی و به‌کارگیری شیوه‌های مناسب است؛ یکی از این شیوه‌ها، کنشی و ابتکاری عمل کردن است، یعنی «بهتر از عکس‌العملی عمل کردن و واکنشی عمل کردن، عمل کردنِ کُنشی و ابتکاری است... مثل یک شطرنج‌باز ماهر که حدس میزند طرف مقابل چه حرکتی را انجام خواهد داد، و قبل از اینکه حرکت را انجام بدهد، کاری را انجام میدهد که او قفل بشود، نتواند آن حرکت را انجام بدهد.» ۱۳۹۸/۹/۶ در زمان فعلی «فضای مجازی یک فرصتی است برای این کار. حالا دشمنان از فضای مجازی جور دیگر استفاده میکنند.» ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ اما می‌شود از این فضا «برای توصیه‌ی به صبر، برای توصیه‌ی به حق، برای بصیرت‌آفرینی، برای توصیه‌ی به خسته نشدن، تنبلی نکردن، بیکاره نماندن و مانند اینها» ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ استفاده کرد.

    دومین شیوه‌ مجهز شدن به تسلیحلات نرم است. باید «جوانهای ما مجهّز بشوند به انواع تسلیحات نرم، سلاحهای جنگ نرم؛ یعنی قدرت روحی و قدرت فکری... یکی از اجزا و بخشهای مهم و تعیین‌کننده‌ی تقویت کشور همین است که ما جوانهایمان را مجهّز کنیم، مسلّح کنیم به سلاح فکر و سلاح تفکّر صحیح که در معارف اهل‌بیت علیهم ‌السّلام موج میزند.» ۱۳۹۸/۱۱/۲۶

    پس باید جوانان از نظر فکری و معنوی قوی باشند چون زمانی که «جوان، انگیزه دارد و اعتماد به نفس دارد و قدرت اندیشیدن دارد و شجاعت دارد، افسر است -افسر در درگیری‌های رزمِ نرم، جنگ نرم- خصوصیّت جوان این است.» ۱۳۹۵/۲/۱

    شیوه دیگر برای مقابله با جنگ نرم، نگاه خوشبینانه و امیدوارانه است. «اگر نگاه نومیدانه شد، نگاه بدبینانه شد، نگاه «چه فایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای دارد» شد، به دنبالش بی‌عملی، به دنبالش بی‌تحرکی، به دنبالش انزوا است؛ مطلقاً دیگر حرکتی وجود نخواهد داشت؛ همانی است که دشمن میخواهد.» ۱۳۸۸/۶/۴ درواقع امام رحمه‌الله با زنده کردن امید، انقلاب را پیروز کرد، «امام روح اعتماد به ‌نفْس را در مردم دمید، روحیه‌ی امید را، روحیه‌ی بلندپروازی را در آنها دمید... خود امام هم مظهر این امید بود... اصلاً هیچ مشکلی در مقابلش وجود نداشت. [میگفت:] خرّمشهر باید فتح شود!» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ لذا «دشمن سعی میکند جوانهای ما را ناامید کند؛ ما باید متقابلاً امیدآفرینی کنیم. مسائل امیدزا در کشور کم نیست... امیدآفرینی، خودفریبی نیست. بعضی‌ها خیال میکنند امیدآفرینی پنهان کردن ضعفها است، خودفریبی است؛ نه، ضعفها هم باید بیان بشود، اشکالی ندارد؛ امّا در کنار بیان ضعفها بایستی امیدآفرینی هم بشود، آینده و افق روشن در مقابل چشم قرار بگیرد و نشان داده بشود.» ۱۴۰۲/۱/۱ امروز هم «بعضی از داخل، بعضی از خارج که مدام وسوسه میکنند که جوان ایرانی امید ندارد، آینده ندارد و مانند اینها؛ بله، به کوری چشم شما، هم امید دارد، هم آینده دارد، هم آینده را میسازد، هم پیش میرود.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲

    خلاصه آن که در جنگ نرم، شناخت دشمن، تسلط بر ابزار و شیوه‌های نبرد و هوشیاری مستمر شرط انجام درست وظیفه است.

    دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه | نسخه چاپی | تابلو اعلانات





    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62550

    #ديگران__يادداشت
    📰 سلاح امید  یکی از حربه‌های دشمن که امروز علیه جمهوری اسلامی ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد، بحث جنگ نرم است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز در موارد متعددی به آن تصریح دارند و حتی این نوع جنگ را خطرناکتر از جنگ نظامی می‌دانند. ایشان می‌فرمایند: «جنگ نرم مشکل‌تر علاج میشود و به یک معنا از جنگ سخت خطرناک‌تر هم هست.» ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ حقیقت این است که «امروز، دشمنان ملّتها و کشورها که طمع می‌ورزند به منافع کشورهایی که میتوانند طمع بورزند، فقط با سلاح گرم، با جنگ گرم و سخت وارد نمیشوند، با جنگ نرم وارد میشوند.» ۱۴۰۳/۸/۶ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای جنگ نرم را چنین تعریف می‌کنند: «جنگ نرم یعنی چه؟ یعنی با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند. این، جنگ نرم است. این جنگ امروز هم در جریان است؛ امروز هم این کار دارد انجام میگیرد.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ به اعتقاد ایشان اولین اقدام در برابر این جنگ تصدیق و قبول چنین خطری است. «ما باید اول این را تصدیق کنیم، باید اول قبول کنیم که ما در حال یک جنگیم، ما مورد تهاجم قرارگرفته هستیم.» ۱۳۹۷/۸/۲۴  دشمن به دنبال ناامید کردن است  هدف دشمن در جنگ نرم، «آن چیزی است که در دل شماست، در ذهن شماست، در مغز شماست؛ یعنی اراده‌ی شما؛ دشمن میخواهد اراده‌ی شما را عوض کند.» ۱۳۹۱/۵/۱۶ دشمن در جنگ نرم، به دنبال ناامید کردن و ایجاد ترس است. «یکی از بخشهای جنگ نرم، همین ناایمن‌سازی روانی جامعه است.» ۱۴۰۳/۸/۶ پس «هدف از جنگ نرم، بی‌انگیزه کردن مردم است؛ برای اینکه مردمی را که در مِیدانند و آماده‌ی تلاشند و آماده‌ی کارند بی‌انگیزه کنند، ناامید کنند، مأیوس کنند، دچار تردید کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ باید دانست «امروز هدف دشمن این است که نقاط قوّت فکری و معارفی ما را از ما بگیرد؛ ما استقلال میخواهیم، روحیه‌ی ما را تضعیف کند؛ ما میخواهیم در مقابل استبداد غربی استقامت کنیم، روحیه‌ی ما را تضعیف کند، ما را مردّد کند؛ تفکّرات اسلامی و معارف اسلامی را در ما تضعیف کند، عمل اسلامی را تضعیف کند، ‌وحدت ملّی را تضعیف کند، تدیّن زن را، حیای زن را تضعیف کند.» ۱۴۰۲/۱/۱۶ درواقع «این ستون فقرات کار فرهنگی دشمن است؛ این، آن لُبّ جنگ نرم دشمن است که ایجاد تردید کنند.» ۱۳۹۹/۲/۲۸   ابزار دشمن در جنگ نرم جنگ نرم دارای ابزارهایی است. «یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ و این مسئله همیشه در برنامه‌های استعماری وجود داشته است، «یک بخش مهمّ جنگ نرم استعمارگران، هم امروز و هم همیشه -امروز هم هست، در گذشته هم بیشتر بوده- عبارت است از اینکه ملّت ما را یا هر ملّتی را که دارای استعدادی است، از استعدادِ خودش غافل کنند، او را بی‌اعتنا کنند به آن استعداد یا حتّی به وضعی برسانند که خود او منکر این استعداد بشود؛ این ‌قدر بگویند نمیتوانی، نمیتوانی، نمیتوانی که باورش بشود نمیتوانم و خودش بگوید نمیتوانم.» ۱۴۰۰/۸/۲۶ یکی دیگر از «ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بددل کنند، اختلاف ایجاد کنند.» ۱۳۸۸/۹/۴ و «امروز البتّه شیوه‌های جدید و اینترنت و فضای مجازی و امثال اینها هم آمده است.» ۱۳۹۷/۸/۱۲ «شما در این چند سال هم مشاهده کرده‌اید که چطور دشمنان از فضای مجازی استفاده کرده‌اند برای اینکه اغراض خودشان را پیش ببرند.» ۱۴۰۳/۸/۶ در واقع «جنگ نرم؛ یعنی جنگ به وسیله‌ی ابزارهای فرهنگی، به وسیله‌ی نفوذ، به وسیله‌ی دروغ، به وسیله‌ی شایعه‌پراکنی؛ با ابزارهای پیشرفته‌ای که امروز وجود دارد.» ۱۳۸۸/۹/۴ مثلاً با دروغ و شایعه در زمان امام علی علیه‌السلام «افرادی می‌رفتند در شهرها، در روستاها به مردم حمله میکردند، ظلم میکردند، بعد یک نفر شایعه میکرد که اینها از طرف علی آمده‌اند. مردم را مردّد میکردند. امروز هم همین کار عیناً دارد انجام میگیرد.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ پس در جنگ نرم «مراقب شبهه‌سازی دشمن باید بود، مراقب شایعه‌سازی دشمن باید بود. این پولهایی که خرج میشود ــ میلیاردها خرج میشود ــ برای فلان تلویزیون، فلان رادیو، فلان مرکز اطّلاع‌رسانی و مانند اینها، و علیه ایران دائماً حرفهای دروغ و خلاف منتشر میکنند، این بی‌جهت نیست، این با یک استدلال بسیار مهمّی است؛ میخواهند داخل کشور را ضعیف کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳  شیوه‌های مقابله با دشمن را باید شناخت در جنگ نرم «هم دشمن را باید شناخت، هم دشمنی‌های او را باید شناخت.» ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ مواجهه با چنین هجمه‌ی پیچیده‌ای، نیازمند آگاهی و به‌کارگیری شیوه‌های مناسب است؛ یکی از این شیوه‌ها، کنشی و ابتکاری عمل کردن است، یعنی «بهتر از عکس‌العملی عمل کردن و واکنشی عمل کردن، عمل کردنِ کُنشی و ابتکاری است... مثل یک شطرنج‌باز ماهر که حدس میزند طرف مقابل چه حرکتی را انجام خواهد داد، و قبل از اینکه حرکت را انجام بدهد، کاری را انجام میدهد که او قفل بشود، نتواند آن حرکت را انجام بدهد.» ۱۳۹۸/۹/۶ در زمان فعلی «فضای مجازی یک فرصتی است برای این کار. حالا دشمنان از فضای مجازی جور دیگر استفاده میکنند.» ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ اما می‌شود از این فضا «برای توصیه‌ی به صبر، برای توصیه‌ی به حق، برای بصیرت‌آفرینی، برای توصیه‌ی به خسته نشدن، تنبلی نکردن، بیکاره نماندن و مانند اینها» ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ استفاده کرد. دومین شیوه‌ مجهز شدن به تسلیحلات نرم است. باید «جوانهای ما مجهّز بشوند به انواع تسلیحات نرم، سلاحهای جنگ نرم؛ یعنی قدرت روحی و قدرت فکری... یکی از اجزا و بخشهای مهم و تعیین‌کننده‌ی تقویت کشور همین است که ما جوانهایمان را مجهّز کنیم، مسلّح کنیم به سلاح فکر و سلاح تفکّر صحیح که در معارف اهل‌بیت علیهم ‌السّلام موج میزند.» ۱۳۹۸/۱۱/۲۶ پس باید جوانان از نظر فکری و معنوی قوی باشند چون زمانی که «جوان، انگیزه دارد و اعتماد به نفس دارد و قدرت اندیشیدن دارد و شجاعت دارد، افسر است -افسر در درگیری‌های رزمِ نرم، جنگ نرم- خصوصیّت جوان این است.» ۱۳۹۵/۲/۱ شیوه دیگر برای مقابله با جنگ نرم، نگاه خوشبینانه و امیدوارانه است. «اگر نگاه نومیدانه شد، نگاه بدبینانه شد، نگاه «چه فایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای دارد» شد، به دنبالش بی‌عملی، به دنبالش بی‌تحرکی، به دنبالش انزوا است؛ مطلقاً دیگر حرکتی وجود نخواهد داشت؛ همانی است که دشمن میخواهد.» ۱۳۸۸/۶/۴ درواقع امام رحمه‌الله با زنده کردن امید، انقلاب را پیروز کرد، «امام روح اعتماد به ‌نفْس را در مردم دمید، روحیه‌ی امید را، روحیه‌ی بلندپروازی را در آنها دمید... خود امام هم مظهر این امید بود... اصلاً هیچ مشکلی در مقابلش وجود نداشت. [میگفت:] خرّمشهر باید فتح شود!» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ لذا «دشمن سعی میکند جوانهای ما را ناامید کند؛ ما باید متقابلاً امیدآفرینی کنیم. مسائل امیدزا در کشور کم نیست... امیدآفرینی، خودفریبی نیست. بعضی‌ها خیال میکنند امیدآفرینی پنهان کردن ضعفها است، خودفریبی است؛ نه، ضعفها هم باید بیان بشود، اشکالی ندارد؛ امّا در کنار بیان ضعفها بایستی امیدآفرینی هم بشود، آینده و افق روشن در مقابل چشم قرار بگیرد و نشان داده بشود.» ۱۴۰۲/۱/۱ امروز هم «بعضی از داخل، بعضی از خارج که مدام وسوسه میکنند که جوان ایرانی امید ندارد، آینده ندارد و مانند اینها؛ بله، به کوری چشم شما، هم امید دارد، هم آینده دارد، هم آینده را میسازد، هم پیش میرود.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ خلاصه آن که در جنگ نرم، شناخت دشمن، تسلط بر ابزار و شیوه‌های نبرد و هوشیاری مستمر شرط انجام درست وظیفه است. دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه | نسخه چاپی | تابلو اعلانات 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62550 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 391 Visualizações 0 Anterior
  • انسجام ملت و دولت؛ نیاز امروز


     «بگذارید اینها [مسئولان] کارشان را بکنند.» این توصیه‌ی مؤکّد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیانات چند روز اخیر، به مردم و نخبگان جامعه است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این بیانات فرمودند: «من از اینکه به رؤسای کشور، به رئیس‌جمهور و دیگران در یک ‌چنین شرایط مهمّ بین‌المللی و داخلی اهانت بشود، بشدّت پرهیز میکنم و نمیگذارم و منع میکنم، نهی میکنم... توصیه‌ی مؤکّد من نسبت به شخص رئیس‌جمهور و مسئولین قوا، رؤسای دیگر قوا و رؤسای فعّال کشور است. بگذارید اینها کارشان را بکنند، تلاششان را بکنند و خدمت بزرگی را که بر عهده دارند انجام بدهند.» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) این توصیه مهم در تمام دولتها وجود داشته است و سیره همیشگی معظم‌له حمایت از مسئولان بوده است. رهبرانقلاب بارها فرموده‌اند: «دأب بنده این است که همیشه از همه‌ی دولتها که بر سر کار هستند حمایت میکنم؛ امروز هم همین‌جور است، بعد از این هم ان‌شاءالله تا زنده هستیم همین‌جور خواهد بود.» (۱۳۹۶/۳/۲۲)

     انسجام ملّی، نقطه محوری شرایط کشور
    نکته مهم اینجاست که در دوران کنونی، شرایط مهم بین‌المللی و داخلی اقتضا میکند حمایت از دولت و کمک به مسئولان، ضرورت بیشتری داشته باشد. حال سؤال این است که کشور، امروز با چه شرایطی مواجه است؟ واقعیت این است که شرایط کنونی جامعه، همه بر محور «انسجام ملّی» رقم می‌خورد. اما انسجام ملّی به این معناست که «دولتها در نظام اسلامی باید مورد حمایت مردم قرار بگیرند؛ حتّی از سوی آن کسانی که به این شخص خاص در دولت رأی ندادند هم باید مورد پشتیبانی و حمایت قرار بگیرند. این حرفِ حقیقی و لبّ معنای انسجام اجتماعی و ملّی در کشور اسلامی ما است.» (۱۳۹۴/۰۱/۰۱)

    همین اتحاد ملت و دولت، عامل پیروزی ما بر دشمن بود. هدف دشمن در این جنگ، به میدان آوردن مردم علیه نظام بود؛ اما «خداوند نقشه‌ی آنها را باطل کرد، این نقشه را خدای متعال باطل کرد؛ مردم را به پشتیبانی دولت، به پشتیبانی نظام وارد میدان کرد. مردم وارد میدان شدند امّا درست در نقطه‌ی مقابل آن جهتی که دشمن محاسبه کرده بود و نقشه کشیده بود.» (۱۴۰۴/۰۴/۲۵) اتحاد و انسجام ملّی و میان ملت و دولت چنان اهمیتی دارد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از دوران جنگ دوازده‌روزه، هفت تکلیف راهبردی را بر عهده مردم و مسئولان گذاشتند. اولین آنها این بود که «حفظ اتحاد ملّی وظیفه‌ی یکایک ما است.» (۱۴۰۴/۰۵/۰۳)

     ضرورت کمک به دولت در شرایط کنونی
    دقت در بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد ایشان بعد از جنگ دوازده‌روزه، از دولت و رؤسای دیگر قوا و مسئولان نظام بیشتر حمایت کرده‌اند. شرایط بین‌المللی حاکم بر جبهه مقاومت مانند غزه و لبنان، وحشیگری و غارتگری آمریکا نسبت به دولتهای جهان از طرفی، و شرایط داخلی مانند مشکلات اقتصادی، جنگ دوازده‌روزه، اغتشاشات تروریستی و جنگ تبلیغاتی دشمن، از طرفی دیگر اقتضا می‌کند انسجام و همبستگی ملّی، روز به روز قوی‌تر شود. به طور کلی باید توجه داشت «علائم زیادی وجود دارد که نظم کنونی جهان دارد تغییر پیدا میکند و نظم جدیدی بر جهان حاکم خواهد شد.» (۱۴۰۱/۰۸/۱۱) اینجا سؤال مهمی پیش می‌آید که «نقش ما ایرانی‌ها، جایگاه ما ایرانی‌ها در این نظم جدید چیست؟» (۱۴۰۱/۰۸/۱۱) اولین وظیفه‌ای که «شرایط کشور و اهدافی که ما برای خودمان ترسیم کرده‌ایم در جمهوری اسلامی، اقتضا میکند که همه به قوّه‌ی مجریه... کمک کنند؛ رهبری کمک کند، مردم کمک کنند، روشنفکرها کمک کنند، نخبگان کمک کنند؛ قاعده‌اش این است.» (۱۴۰۲/۰۶/۰۸)

     در انتقاد از مسئولین تقوا را رعایت کنیم
    یکی از الزامات کمک به دولت و مسئولان، شیوه صحیح انتقاد است. کسانی که انتقادات و اعتراضات شدیدی به دولت دارند، به ویژه زمانی که دولت از جناح سیاسی آنها نباشد، باید «تقوای نقد» را درباره دولت رعایت کنند. لذا «اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم.» (۱۳۸۹/۰۴/۰۷) این که کسی تصور کند تخریب دولت به خاطر نظام و انقلاب، ناشی از تقوای اوست، تصور نادرستی است. این تقوا نیست. «مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است.» (۱۳۸۹/۰۴/۰۷)

    با این توصیف «پشتیبانى و حمایت از قوّه‌ی مجریّه و قوّه‌ی قضائیّه و مسئولین بالاى کشور لازم است و تضعیف آنها حرام است. همه باید این را رعایت کنند.» (۱۳۶۸/۰۷/۱۲) لذا «اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد.» (۱۳۸۰/۱۰/۱۲) زیرا «تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است. این را همه متوجّه باشند.» (۱۳۸۰/۱۰/۱۲) بنابراین «این‌جور نباشد که چون بنده خبر ندارم از کاری که دیگری کرده، همین‌طور مدام ایراد کنم که آقا چرا چنین و چرا فلان [است].» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) خلاصه اینکه گفتن اعتراض، اشکالی ندارد، «منتها اوّلاً‌ لحنی که برای بیان اعتراض و بیان انتقاد انتخاب میشود لحن قابل قبولی باشد؛ ثانیاً بعد از تحقیق باشد، بعد از اطّلاع‌یابی باشد.» (۱۴۰۴/۰۴/۲۵)

     چرا باید به دولت کمک کنیم؟
    تصور کنید «شما وقتی سوار اتوبوسی می‌شوید، طبیعی است که این اتوبوس یک وقت تند می‌رود، یک وقت کُند می‌رود... اگر بنا باشد در هریک از این قضایا به راننده بگوییم آقا این دفعه چرا شما پا روی ترمز گذاشتی، چرا رفتی دنده فلان، چرا رفتی این طرف، این‌که اصلاً نمی‌شود. باید اعتماد کرد. وقتی نشستیم، این آدم را قبول کردیم و گفتیم که در این‌جا این مسئولیت را انجام دهد، طبعاً باید اعتماد کرد.» (۱۳۷۷/۱۱/۱۳) این سخن بدان معنا نیست که اعتراض، تذکر و انتقادی نداشته باشیم؛ بلکه «تذکّر‌دادن هیچ اشکالی ندارد امّا این تذکّر بایستی جوری باشد که اعتماد عمومی را از کسانی‌ که مسئولند و مشغول کارند، سلب نکند.» (۱۳۹۴/۰۱/۰۱) منطق این سخن نیز واضح است؛ زیرا «همه‌ی دولتها هم نقاط مثبتی دارند، [هم] نقاط منفی‌ای دارند؛ هیچ دولتی نیست که بگوید من همه‌ی نقاطم مثبت است یا کسی بگوید همه‌ی نقاطش منفی است؛ نه، مثبت و منفی مخلوط است.» (۱۳۹۳/۰۴/۱۶) نکته مهم اینکه «نسبت به دولتهای گذشته، بهتر این است که نقد به صورت کارشناسی انجام بگیرد؛ نقد در منبرهای عمومی خیلی مصلحت نیست.» (۱۳۹۳/۰۴/۱۶)

     در معرض خطر قرار دادن اصل نظام، خیانت است
    افراد انقلابی دو نوعند: انقلابی مثبت و انقلابی منفی. «از اوّلِ انقلاب دوگونه انقلابی داشتیم و انقلابیّون ما دو گونه نقش ایفا کردند. بعضی از انقلابیّون، انقلابیّونِ مثبت بودند؛ بعضی از انقلابیّون هم انقلابیّون منفی بودند.» (۱۳۷۹/۱۲/۰۹) «انقلابی مثبت»، کسی است که با «مسئولیت‌پذیری» اهل «کار و تلاش و حرکتِ امیدوارانه» است و از «یأس و منفی‌بافی» به‌دور است. در این نگاه انقلابیگریِ حقیقی، همراه کردن نقد و اعتراض و مطالبه‌گری با ارائه‌ی راه‌حل و کار ایجابی است. اساساً «در اسلام هم نهی از منکر با امر به معروف همراه است، نهی از منکر همان اعتراض است، امر به معروف یعنی ارائه‌ی راه حل... بنابراین مطالبه‌گری را حتماً با ارائه‌ی راه حل همراه کنید.» (۱۳۹۹/۰۲/۲۸)

    بنابراین رفتار انقلابی مثبت باید کاملاً مبتنی بر بصیرت و درک شرایط باشد. «انقلابى باید بصیر باشد، باید بینا باشد، باید پیچیدگى‌هاى شرائط زمانه را درک کند. مسئله این‌جور ساده نیست که یکى را رد کنیم، یکى را اثبات کنیم، یکى را قبول کنیم؛ اینجورى نمیشود.» (۱۳۸۹/۰۷/۲۹) در تشخیص مصداق دوست و دشمن باید هوشیار بود. «بی‌دقتی در مصداقها، گاهی اوقات ضررها و لطمات بزرگی خواهد زد.» (۱۳۸۸/۰۹/۰۴) راه این است: «در دفاع از نظام اسلامی، در دفاع از کشور ایران، ایران عزیز، همه با هم باشند، در کنار هم باشند.» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) 
     


    دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه | نسخه چاپی




    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62496

    #ديگران__يادداشت
    📰 انسجام ملت و دولت؛ نیاز امروز  «بگذارید اینها [مسئولان] کارشان را بکنند.» این توصیه‌ی مؤکّد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیانات چند روز اخیر، به مردم و نخبگان جامعه است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این بیانات فرمودند: «من از اینکه به رؤسای کشور، به رئیس‌جمهور و دیگران در یک ‌چنین شرایط مهمّ بین‌المللی و داخلی اهانت بشود، بشدّت پرهیز میکنم و نمیگذارم و منع میکنم، نهی میکنم... توصیه‌ی مؤکّد من نسبت به شخص رئیس‌جمهور و مسئولین قوا، رؤسای دیگر قوا و رؤسای فعّال کشور است. بگذارید اینها کارشان را بکنند، تلاششان را بکنند و خدمت بزرگی را که بر عهده دارند انجام بدهند.» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) این توصیه مهم در تمام دولتها وجود داشته است و سیره همیشگی معظم‌له حمایت از مسئولان بوده است. رهبرانقلاب بارها فرموده‌اند: «دأب بنده این است که همیشه از همه‌ی دولتها که بر سر کار هستند حمایت میکنم؛ امروز هم همین‌جور است، بعد از این هم ان‌شاءالله تا زنده هستیم همین‌جور خواهد بود.» (۱۳۹۶/۳/۲۲)  انسجام ملّی، نقطه محوری شرایط کشور نکته مهم اینجاست که در دوران کنونی، شرایط مهم بین‌المللی و داخلی اقتضا میکند حمایت از دولت و کمک به مسئولان، ضرورت بیشتری داشته باشد. حال سؤال این است که کشور، امروز با چه شرایطی مواجه است؟ واقعیت این است که شرایط کنونی جامعه، همه بر محور «انسجام ملّی» رقم می‌خورد. اما انسجام ملّی به این معناست که «دولتها در نظام اسلامی باید مورد حمایت مردم قرار بگیرند؛ حتّی از سوی آن کسانی که به این شخص خاص در دولت رأی ندادند هم باید مورد پشتیبانی و حمایت قرار بگیرند. این حرفِ حقیقی و لبّ معنای انسجام اجتماعی و ملّی در کشور اسلامی ما است.» (۱۳۹۴/۰۱/۰۱) همین اتحاد ملت و دولت، عامل پیروزی ما بر دشمن بود. هدف دشمن در این جنگ، به میدان آوردن مردم علیه نظام بود؛ اما «خداوند نقشه‌ی آنها را باطل کرد، این نقشه را خدای متعال باطل کرد؛ مردم را به پشتیبانی دولت، به پشتیبانی نظام وارد میدان کرد. مردم وارد میدان شدند امّا درست در نقطه‌ی مقابل آن جهتی که دشمن محاسبه کرده بود و نقشه کشیده بود.» (۱۴۰۴/۰۴/۲۵) اتحاد و انسجام ملّی و میان ملت و دولت چنان اهمیتی دارد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از دوران جنگ دوازده‌روزه، هفت تکلیف راهبردی را بر عهده مردم و مسئولان گذاشتند. اولین آنها این بود که «حفظ اتحاد ملّی وظیفه‌ی یکایک ما است.» (۱۴۰۴/۰۵/۰۳)  ضرورت کمک به دولت در شرایط کنونی دقت در بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد ایشان بعد از جنگ دوازده‌روزه، از دولت و رؤسای دیگر قوا و مسئولان نظام بیشتر حمایت کرده‌اند. شرایط بین‌المللی حاکم بر جبهه مقاومت مانند غزه و لبنان، وحشیگری و غارتگری آمریکا نسبت به دولتهای جهان از طرفی، و شرایط داخلی مانند مشکلات اقتصادی، جنگ دوازده‌روزه، اغتشاشات تروریستی و جنگ تبلیغاتی دشمن، از طرفی دیگر اقتضا می‌کند انسجام و همبستگی ملّی، روز به روز قوی‌تر شود. به طور کلی باید توجه داشت «علائم زیادی وجود دارد که نظم کنونی جهان دارد تغییر پیدا میکند و نظم جدیدی بر جهان حاکم خواهد شد.» (۱۴۰۱/۰۸/۱۱) اینجا سؤال مهمی پیش می‌آید که «نقش ما ایرانی‌ها، جایگاه ما ایرانی‌ها در این نظم جدید چیست؟» (۱۴۰۱/۰۸/۱۱) اولین وظیفه‌ای که «شرایط کشور و اهدافی که ما برای خودمان ترسیم کرده‌ایم در جمهوری اسلامی، اقتضا میکند که همه به قوّه‌ی مجریه... کمک کنند؛ رهبری کمک کند، مردم کمک کنند، روشنفکرها کمک کنند، نخبگان کمک کنند؛ قاعده‌اش این است.» (۱۴۰۲/۰۶/۰۸)  در انتقاد از مسئولین تقوا را رعایت کنیم یکی از الزامات کمک به دولت و مسئولان، شیوه صحیح انتقاد است. کسانی که انتقادات و اعتراضات شدیدی به دولت دارند، به ویژه زمانی که دولت از جناح سیاسی آنها نباشد، باید «تقوای نقد» را درباره دولت رعایت کنند. لذا «اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم.» (۱۳۸۹/۰۴/۰۷) این که کسی تصور کند تخریب دولت به خاطر نظام و انقلاب، ناشی از تقوای اوست، تصور نادرستی است. این تقوا نیست. «مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است.» (۱۳۸۹/۰۴/۰۷) با این توصیف «پشتیبانى و حمایت از قوّه‌ی مجریّه و قوّه‌ی قضائیّه و مسئولین بالاى کشور لازم است و تضعیف آنها حرام است. همه باید این را رعایت کنند.» (۱۳۶۸/۰۷/۱۲) لذا «اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد.» (۱۳۸۰/۱۰/۱۲) زیرا «تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است. این را همه متوجّه باشند.» (۱۳۸۰/۱۰/۱۲) بنابراین «این‌جور نباشد که چون بنده خبر ندارم از کاری که دیگری کرده، همین‌طور مدام ایراد کنم که آقا چرا چنین و چرا فلان [است].» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷) خلاصه اینکه گفتن اعتراض، اشکالی ندارد، «منتها اوّلاً‌ لحنی که برای بیان اعتراض و بیان انتقاد انتخاب میشود لحن قابل قبولی باشد؛ ثانیاً بعد از تحقیق باشد، بعد از اطّلاع‌یابی باشد.» (۱۴۰۴/۰۴/۲۵)  چرا باید به دولت کمک کنیم؟ تصور کنید «شما وقتی سوار اتوبوسی می‌شوید، طبیعی است که این اتوبوس یک وقت تند می‌رود، یک وقت کُند می‌رود... اگر بنا باشد در هریک از این قضایا به راننده بگوییم آقا این دفعه چرا شما پا روی ترمز گذاشتی، چرا رفتی دنده فلان، چرا رفتی این طرف، این‌که اصلاً نمی‌شود. باید اعتماد کرد. وقتی نشستیم، این آدم را قبول کردیم و گفتیم که در این‌جا این مسئولیت را انجام دهد، طبعاً باید اعتماد کرد.» (۱۳۷۷/۱۱/۱۳) این سخن بدان معنا نیست که اعتراض، تذکر و انتقادی نداشته باشیم؛ بلکه «تذکّر‌دادن هیچ اشکالی ندارد امّا این تذکّر بایستی جوری باشد که اعتماد عمومی را از کسانی‌ که مسئولند و مشغول کارند، سلب نکند.» (۱۳۹۴/۰۱/۰۱) منطق این سخن نیز واضح است؛ زیرا «همه‌ی دولتها هم نقاط مثبتی دارند، [هم] نقاط منفی‌ای دارند؛ هیچ دولتی نیست که بگوید من همه‌ی نقاطم مثبت است یا کسی بگوید همه‌ی نقاطش منفی است؛ نه، مثبت و منفی مخلوط است.» (۱۳۹۳/۰۴/۱۶) نکته مهم اینکه «نسبت به دولتهای گذشته، بهتر این است که نقد به صورت کارشناسی انجام بگیرد؛ نقد در منبرهای عمومی خیلی مصلحت نیست.» (۱۳۹۳/۰۴/۱۶)  در معرض خطر قرار دادن اصل نظام، خیانت است افراد انقلابی دو نوعند: انقلابی مثبت و انقلابی منفی. «از اوّلِ انقلاب دوگونه انقلابی داشتیم و انقلابیّون ما دو گونه نقش ایفا کردند. بعضی از انقلابیّون، انقلابیّونِ مثبت بودند؛ بعضی از انقلابیّون هم انقلابیّون منفی بودند.» (۱۳۷۹/۱۲/۰۹) «انقلابی مثبت»، کسی است که با «مسئولیت‌پذیری» اهل «کار و تلاش و حرکتِ امیدوارانه» است و از «یأس و منفی‌بافی» به‌دور است. در این نگاه انقلابیگریِ حقیقی، همراه کردن نقد و اعتراض و مطالبه‌گری با ارائه‌ی راه‌حل و کار ایجابی است. اساساً «در اسلام هم نهی از منکر با امر به معروف همراه است، نهی از منکر همان اعتراض است، امر به معروف یعنی ارائه‌ی راه حل... بنابراین مطالبه‌گری را حتماً با ارائه‌ی راه حل همراه کنید.» (۱۳۹۹/۰۲/۲۸) بنابراین رفتار انقلابی مثبت باید کاملاً مبتنی بر بصیرت و درک شرایط باشد. «انقلابى باید بصیر باشد، باید بینا باشد، باید پیچیدگى‌هاى شرائط زمانه را درک کند. مسئله این‌جور ساده نیست که یکى را رد کنیم، یکى را اثبات کنیم، یکى را قبول کنیم؛ اینجورى نمیشود.» (۱۳۸۹/۰۷/۲۹) در تشخیص مصداق دوست و دشمن باید هوشیار بود. «بی‌دقتی در مصداقها، گاهی اوقات ضررها و لطمات بزرگی خواهد زد.» (۱۳۸۸/۰۹/۰۴) راه این است: «در دفاع از نظام اسلامی، در دفاع از کشور ایران، ایران عزیز، همه با هم باشند، در کنار هم باشند.» (۱۴۰۴/۱۰/۲۷)    دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه | نسخه چاپی 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62496 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 508 Visualizações 0 Anterior
  • «سرنگونی» در انتظار رئیس‌جمهور آمریکا است


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم قم در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ درباره سرنوشت رئیس‌جمهور آمریکا گفتند: «آن بابایی که با نخوت و غرور نشسته آنجا راجع به همه‌ی دنیا قضاوت میکند، او هم بداند که معمولاً‌ مستبدّین و مستکبران عالم، از قبیل فرعون و نمرود و رضاخان و محمّدرضا و امثال اینها، وقتی که در اوج غرور بودند سرنگون شدند، این هم سرنگون خواهد شد.»
    بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی رفتارهای مستبدانه و مستکبرانه رئیس‌جمهور فعلی آمریکا و عاقبت این رویکرد پرداخته است.

     ترامپ به‌عنوان مستبد مدرن
    رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، نمونه‌ای بارز از استبداد مدرن است؛ استبدادی که نه از مسیر کودتا، بلکه از درون سازوکارهای دموکراتیک و با بهره‌گیری از شکاف‌های اجتماعی، رسانه‌ای و نهادی شکل می‌گیرد. برخلاف مستبدان کلاسیک، او با انتخابات به قدرت رسیده است، اما نشان می‌دهد که مشروعیت انتخاباتی، لزوماً به معنای پایبندی به اصول و روح دموکراسی نیست. شاخص‌های اقتدراگرایی مدرن همگی در عملکرد وی به وضوح دیده می‌شوند.

    در عمل ترامپ قدرت را به دارایی شخصی خود تبدیل کرده و نهادهای مستقل، از دستگاه قضایی تا رسانه‌ها و دادگاه‌ها تنها زمانی مورد احترام او هستند که تابع دستورات و اهداف شخصی‌اش باشند. چنین رویکردی نشان می‌دهد که حتی در سیستم‌های دموکراتیک، تمرکز قدرت می‌تواند به اقتدارگرایی منجر شود و ایجاد تعادل بین نهادها و رئیس‌جمهور تنها زمانی ممکن است که فرد به اصول اساسی احترام بگذارد.

     دشمن‌سازی و قطبی‌سازی جامعه
    ترامپ به‌طور سیستماتیک جامعه آمریکا را به دو دسته «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کند؛ مهاجران، مسلمانان، رسانه‌های مستقل، نخبگان دانشگاهی و حتی برخی سیاستمداران هم‌حزبی بارها به عنوان دشمن معرفی می‌شوند. این رویکرد باعث تضعیف گفت‌وگوی دموکراتیک و افزایش قطبیت اجتماعی می‌شود و فضایی ایجاد می‌کند که در آن نقد و اعتراض به‌سرعت با برچسب خیانت یا توطئه مواجه می‌شود. ترامپ توانسته حمایت گروه خاصی از جامعه را با ایجاد حس تهدید و خطر جمعی تقویت کند و مخالفت‌ها را به حاشیه ببرد.

     کنترل روایت و حمله به رسانه‌ها
    چهل و هفتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده بارها رسانه‌های منتقد را مرجع انتشار «اخبار جعلی» و «دشمن مردم» می‌خواند و تلاش می‌کند با تضعیف اعتماد عمومی، روایت رسمی خود را جایگزین واقعیت‌های چندصدایی کند. شبکه‌های اجتماعی به ابزار اصلی او برای ارتباط مستقیم با مردم تبدیل می‌شوند، اما این ابزار امکان انتشار اطلاعات نادرست و تحریک احساسات جمعی را نیز فراهم می‌کند. چنین کنترل روایتی از شیوه‌های مستبدانه‌ی او برای تثبیت قدرت خود است که مبتنی بر دستکاری واقعیت و محدود کردن منابع مستقل اطلاعات است.

    این روند نشان می‌دهد که حتی فناوری‌های مدرن هم نتوانسته‌اند به‌طور خودکار دموکراسی را تضمین کنند؛ بلکه به ابزاری برای تحکیم اقتدار و ایجاد واقعیت‌های جایگزین تبدیل شده‌اند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت برای شهروندان دشوار می‌شود و توانایی مقاومت جمعی کاهش می‌یابد، امری که پایه‌های قدرت را بیش از پیش در دست فردی مثل ترامپ متمرکز می‌کند.

     بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ
    یکی از شاخصه‌های بارز استبداد مدرن، بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ است. ترامپ بارها اظهاراتی مطرح می‌کند که قابل راستی‌آزمایی نیستند، اما تکرار مداوم آن‌ها باعث می‌شود بخش قابل توجهی از جامعه نسبت به مفهوم حقیقت بی‌اعتماد شود و «واقعیت جایگزین» شکل بگیرد. این روند، بستر رشد اقتدارگرایی را فراهم می‌کند، زیرا وفاداری و باور سیاسی، جایگزین شواهد و حقیقت می‌شود و معیارهای جمعی تصمیم‌گیری به شدت کاهش می‌یابد.

    زمانی که حقیقت سیاسی به وابستگی به قدرت و وفاداری گروهی بدل می‌شود، جامعه توان مقاومت جمعی خود را از دست می‌دهد و قابلیت نقد و اصلاح سیاست‌ها به شدت محدود می‌شود. این وضعیت، نمونه‌ای از ویژگی‌های مستبدانه مدرن رئیس‌جمهور آمریکاست که با ایجاد واقعیت‌های جایگزین، زمینه را برای تمرکز قدرت و کاهش پاسخگویی فراهم می‌کند.

     سیاست مهاجرتی و نقض کرامت انسانی
    سیاست‌های مهاجرتی ترامپ از جمله ممنوعیت ورود اتباع برخی کشورهای مسلمان و جداسازی کودکان از خانواده‌ها، نمونه‌ای از نگاه ابزاری به انسان است. در این سیاست‌ها، انسان‌ها نه به‌عنوان دارندگان حقوق بلکه به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی تلقی می‌شوند. این رویکرد، پایه‌های انسانی و اخلاقی سیاست را زیر سؤال می‌برد و باعث می‌شود که عدالت و کرامت انسانی قربانی اهداف سیاسی شود. ترامپ با استفاده از سیاست‌های مهاجرتی، به دنبال ایجاد ترس و محدودیت برای کنترل جامعه و تقویت و حمایت از گروه‌های خاص است.

     بی‌اعتنایی به قواعد بازی دموکراتیک
    پس از شکست در انتخابات ۲۰۲۰، ترامپ نتیجه انتخابات را نپذیرفت و با سخنانی درباره تقلب، باعث شروع موجی از خشونت در آمریکا شد. حمله به ساختمان کنگره نیز نمونه‌ای آشکار از نادیده گرفتن قواعد نهادهای انتخاباتی و تمرکز قدرت در اختیار یک فرد است. رفتاری مستبدانه که تنها زمانی قواعد را می‌پذیرد که به نفع او باشد و در غیر این صورت، آن‌ها را زیر پا می‌گذارد.

    این اقدام نشان می‌دهد که حتی در یک سیستم انتخاباتی به ظاهر دموکراتیک، تمرکز قدرت و بی‌اعتنایی به نهادها می‌تواند به بحران سیاسی و خشونت عمومی منجر شود. شرایطی که در آن اعتماد عمومی به دموکراسی به راحتی از بین می‌رود و بازسازی آن نیازمند زمان و تلاش فراوان است.

     سیاست خارجی مبتنی بر زور و تحقیر
    در عرصه سیاست خارجی، ترامپ رویکردی یک‌جانبه و تحقیرآمیز اتخاذ کرده است. خروج از توافق‌های بین‌المللی، اعمال فشار حدأکثری بر کشورها و بی‌اعتنایی به نهادهای جهانی نشان می‌دهد که او روابط بین‌الملل را عرصه‌ای برای نمایش قدرت شخصی و نه همکاری و حل اختلافات می‌بیند. این رفتار باعث افزایش بی‌ثباتی در سطح منطقه‌ای و جهانی شده است. استفاده از زور و تحقیر در روابط بین‌الملل، الگویی است که در تاریخ بارها منجر به درگیری و بی‌ثباتی شد. رویکرد ترامپ نشان می‌دهد که حتی در جهان مدرن هم می‌توان، نهادهای جهانی و قواعد همکاری بین‌المللی را نادیده گرفت؛ اما هزینه این رویکرد، بی‌ثباتی گسترده و تضعیف اعتبار سازکارها و سازمان‌های بین‌المللی خواهد بود.

     نتیجه
    در مجموع باید گفت رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، تصویر زنده‌ای از یک مستبد مدرن است که با غرور، خودمحوری و تمرکز قدرت، اخلاق، قانون و دموکراسی را نادیده می‌گیرد. تاریخ نشان داده است که چنین افرادی هرچقدر هم قدرتمند به نظر برسند، سرانجام تحت فشار ناکامی‌ها و شکست‌های سیاسی سقوط می‌کنند.

    ترامپ، قانون را نه به‌عنوان چارچوب الزام‌آور، بلکه به‌مثابه ابزاری موقت برای پیشبرد منافع شخصی و سیاسی خود می‌بیند. همین نگاه در عرصه بین‌الملل به شکل نادیده گرفتن تعهدات حقوقی، خروج یک‌جانبه از توافق‌ها و تضعیف نهادهای جهانی بروز پیدا می‌کند. او با کنار گذاشتن قواعد حقوق بین‌الملل، روابط میان کشورها را به میدان زورگویی و فشار تبدیل کرده است. تحریم‌های یک‌جانبه، تهدید علنی دولت‌ها، تحقیر متحدان و استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی و نظامی نشان می‌دهد که ترامپ فقط منطق زو و قدرت را میفهمد.

    تجربه تاریخی نشان می‌دهد بی‌قانونی در عرصه بین‌الملل به‌تدریج مشروعیت را فرسوده می‌کند، ائتلاف‌ها را می‌شکند و مقاومت جهانی را افزایش می‌دهد. ترامپ نیز با اصرار بر همین مسیر، بیش از پیش به سرنوشت محتوم مستبدان یعنی «سرنگونی» نزدیک می‌شود؛ سرنوشتی که تاریخ بارها آن را تکرار کرده است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62413

    #ديگران__يادداشت
    📰 «سرنگونی» در انتظار رئیس‌جمهور آمریکا است  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم قم در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ درباره سرنوشت رئیس‌جمهور آمریکا گفتند: «آن بابایی که با نخوت و غرور نشسته آنجا راجع به همه‌ی دنیا قضاوت میکند، او هم بداند که معمولاً‌ مستبدّین و مستکبران عالم، از قبیل فرعون و نمرود و رضاخان و محمّدرضا و امثال اینها، وقتی که در اوج غرور بودند سرنگون شدند، این هم سرنگون خواهد شد.» بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی رفتارهای مستبدانه و مستکبرانه رئیس‌جمهور فعلی آمریکا و عاقبت این رویکرد پرداخته است.  ترامپ به‌عنوان مستبد مدرن رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، نمونه‌ای بارز از استبداد مدرن است؛ استبدادی که نه از مسیر کودتا، بلکه از درون سازوکارهای دموکراتیک و با بهره‌گیری از شکاف‌های اجتماعی، رسانه‌ای و نهادی شکل می‌گیرد. برخلاف مستبدان کلاسیک، او با انتخابات به قدرت رسیده است، اما نشان می‌دهد که مشروعیت انتخاباتی، لزوماً به معنای پایبندی به اصول و روح دموکراسی نیست. شاخص‌های اقتدراگرایی مدرن همگی در عملکرد وی به وضوح دیده می‌شوند. در عمل ترامپ قدرت را به دارایی شخصی خود تبدیل کرده و نهادهای مستقل، از دستگاه قضایی تا رسانه‌ها و دادگاه‌ها تنها زمانی مورد احترام او هستند که تابع دستورات و اهداف شخصی‌اش باشند. چنین رویکردی نشان می‌دهد که حتی در سیستم‌های دموکراتیک، تمرکز قدرت می‌تواند به اقتدارگرایی منجر شود و ایجاد تعادل بین نهادها و رئیس‌جمهور تنها زمانی ممکن است که فرد به اصول اساسی احترام بگذارد.  دشمن‌سازی و قطبی‌سازی جامعه ترامپ به‌طور سیستماتیک جامعه آمریکا را به دو دسته «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کند؛ مهاجران، مسلمانان، رسانه‌های مستقل، نخبگان دانشگاهی و حتی برخی سیاستمداران هم‌حزبی بارها به عنوان دشمن معرفی می‌شوند. این رویکرد باعث تضعیف گفت‌وگوی دموکراتیک و افزایش قطبیت اجتماعی می‌شود و فضایی ایجاد می‌کند که در آن نقد و اعتراض به‌سرعت با برچسب خیانت یا توطئه مواجه می‌شود. ترامپ توانسته حمایت گروه خاصی از جامعه را با ایجاد حس تهدید و خطر جمعی تقویت کند و مخالفت‌ها را به حاشیه ببرد.  کنترل روایت و حمله به رسانه‌ها چهل و هفتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده بارها رسانه‌های منتقد را مرجع انتشار «اخبار جعلی» و «دشمن مردم» می‌خواند و تلاش می‌کند با تضعیف اعتماد عمومی، روایت رسمی خود را جایگزین واقعیت‌های چندصدایی کند. شبکه‌های اجتماعی به ابزار اصلی او برای ارتباط مستقیم با مردم تبدیل می‌شوند، اما این ابزار امکان انتشار اطلاعات نادرست و تحریک احساسات جمعی را نیز فراهم می‌کند. چنین کنترل روایتی از شیوه‌های مستبدانه‌ی او برای تثبیت قدرت خود است که مبتنی بر دستکاری واقعیت و محدود کردن منابع مستقل اطلاعات است. این روند نشان می‌دهد که حتی فناوری‌های مدرن هم نتوانسته‌اند به‌طور خودکار دموکراسی را تضمین کنند؛ بلکه به ابزاری برای تحکیم اقتدار و ایجاد واقعیت‌های جایگزین تبدیل شده‌اند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت برای شهروندان دشوار می‌شود و توانایی مقاومت جمعی کاهش می‌یابد، امری که پایه‌های قدرت را بیش از پیش در دست فردی مثل ترامپ متمرکز می‌کند.  بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ یکی از شاخصه‌های بارز استبداد مدرن، بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ است. ترامپ بارها اظهاراتی مطرح می‌کند که قابل راستی‌آزمایی نیستند، اما تکرار مداوم آن‌ها باعث می‌شود بخش قابل توجهی از جامعه نسبت به مفهوم حقیقت بی‌اعتماد شود و «واقعیت جایگزین» شکل بگیرد. این روند، بستر رشد اقتدارگرایی را فراهم می‌کند، زیرا وفاداری و باور سیاسی، جایگزین شواهد و حقیقت می‌شود و معیارهای جمعی تصمیم‌گیری به شدت کاهش می‌یابد. زمانی که حقیقت سیاسی به وابستگی به قدرت و وفاداری گروهی بدل می‌شود، جامعه توان مقاومت جمعی خود را از دست می‌دهد و قابلیت نقد و اصلاح سیاست‌ها به شدت محدود می‌شود. این وضعیت، نمونه‌ای از ویژگی‌های مستبدانه مدرن رئیس‌جمهور آمریکاست که با ایجاد واقعیت‌های جایگزین، زمینه را برای تمرکز قدرت و کاهش پاسخگویی فراهم می‌کند.  سیاست مهاجرتی و نقض کرامت انسانی سیاست‌های مهاجرتی ترامپ از جمله ممنوعیت ورود اتباع برخی کشورهای مسلمان و جداسازی کودکان از خانواده‌ها، نمونه‌ای از نگاه ابزاری به انسان است. در این سیاست‌ها، انسان‌ها نه به‌عنوان دارندگان حقوق بلکه به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی تلقی می‌شوند. این رویکرد، پایه‌های انسانی و اخلاقی سیاست را زیر سؤال می‌برد و باعث می‌شود که عدالت و کرامت انسانی قربانی اهداف سیاسی شود. ترامپ با استفاده از سیاست‌های مهاجرتی، به دنبال ایجاد ترس و محدودیت برای کنترل جامعه و تقویت و حمایت از گروه‌های خاص است.  بی‌اعتنایی به قواعد بازی دموکراتیک پس از شکست در انتخابات ۲۰۲۰، ترامپ نتیجه انتخابات را نپذیرفت و با سخنانی درباره تقلب، باعث شروع موجی از خشونت در آمریکا شد. حمله به ساختمان کنگره نیز نمونه‌ای آشکار از نادیده گرفتن قواعد نهادهای انتخاباتی و تمرکز قدرت در اختیار یک فرد است. رفتاری مستبدانه که تنها زمانی قواعد را می‌پذیرد که به نفع او باشد و در غیر این صورت، آن‌ها را زیر پا می‌گذارد. این اقدام نشان می‌دهد که حتی در یک سیستم انتخاباتی به ظاهر دموکراتیک، تمرکز قدرت و بی‌اعتنایی به نهادها می‌تواند به بحران سیاسی و خشونت عمومی منجر شود. شرایطی که در آن اعتماد عمومی به دموکراسی به راحتی از بین می‌رود و بازسازی آن نیازمند زمان و تلاش فراوان است.  سیاست خارجی مبتنی بر زور و تحقیر در عرصه سیاست خارجی، ترامپ رویکردی یک‌جانبه و تحقیرآمیز اتخاذ کرده است. خروج از توافق‌های بین‌المللی، اعمال فشار حدأکثری بر کشورها و بی‌اعتنایی به نهادهای جهانی نشان می‌دهد که او روابط بین‌الملل را عرصه‌ای برای نمایش قدرت شخصی و نه همکاری و حل اختلافات می‌بیند. این رفتار باعث افزایش بی‌ثباتی در سطح منطقه‌ای و جهانی شده است. استفاده از زور و تحقیر در روابط بین‌الملل، الگویی است که در تاریخ بارها منجر به درگیری و بی‌ثباتی شد. رویکرد ترامپ نشان می‌دهد که حتی در جهان مدرن هم می‌توان، نهادهای جهانی و قواعد همکاری بین‌المللی را نادیده گرفت؛ اما هزینه این رویکرد، بی‌ثباتی گسترده و تضعیف اعتبار سازکارها و سازمان‌های بین‌المللی خواهد بود.  نتیجه در مجموع باید گفت رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، تصویر زنده‌ای از یک مستبد مدرن است که با غرور، خودمحوری و تمرکز قدرت، اخلاق، قانون و دموکراسی را نادیده می‌گیرد. تاریخ نشان داده است که چنین افرادی هرچقدر هم قدرتمند به نظر برسند، سرانجام تحت فشار ناکامی‌ها و شکست‌های سیاسی سقوط می‌کنند. ترامپ، قانون را نه به‌عنوان چارچوب الزام‌آور، بلکه به‌مثابه ابزاری موقت برای پیشبرد منافع شخصی و سیاسی خود می‌بیند. همین نگاه در عرصه بین‌الملل به شکل نادیده گرفتن تعهدات حقوقی، خروج یک‌جانبه از توافق‌ها و تضعیف نهادهای جهانی بروز پیدا می‌کند. او با کنار گذاشتن قواعد حقوق بین‌الملل، روابط میان کشورها را به میدان زورگویی و فشار تبدیل کرده است. تحریم‌های یک‌جانبه، تهدید علنی دولت‌ها، تحقیر متحدان و استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی و نظامی نشان می‌دهد که ترامپ فقط منطق زو و قدرت را میفهمد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد بی‌قانونی در عرصه بین‌الملل به‌تدریج مشروعیت را فرسوده می‌کند، ائتلاف‌ها را می‌شکند و مقاومت جهانی را افزایش می‌دهد. ترامپ نیز با اصرار بر همین مسیر، بیش از پیش به سرنوشت محتوم مستبدان یعنی «سرنگونی» نزدیک می‌شود؛ سرنوشتی که تاریخ بارها آن را تکرار کرده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62413 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 870 Visualizações 0 Anterior
  • دست‌های آشکار پشت آشوب


     رهبر معظم انقلاب در بیاناتی در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در ۲۷ دی ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «این یک فتنه‌ی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی کردند، فعّالیّت کردند... مطلب دوّم درباره‌ی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟... یک دسته، یک جمعی که دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضی‌ها را هم در همین‌جا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که اینها که سردسته‌ی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردسته‌ها؛ یک عدّه اینها بودند.»
    بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات اخیر با تکیه بر مستندات و اعترافات غربی‌ها پرداخته است.

     مستندات نقش پررنگ آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران
    بررسی اغتشاشات اخیر ایران بدون توجه به اعترافات صریح و گاه بی‌پرده مقامات سیاسی، امنیتی، نظامی و دانشگاهی غربی، تصویری ناقص، ساده‌انگارانه و در نهایت گمراه‌کننده از واقعیت میدانی ارائه می‌دهد. در ماه‌ها و سال‌های اخیر به‌ویژه همزمان با فتنه اخیر در ایران، مجموعه‌ای از اظهارات علنی، مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و تحلیل‌ها از سوی چهره‌های شناخته‌شده آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی منتشر شده که به‌روشنی از نقش فعال، سازمان‌یافته و هدفمند نهادهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در شکل‌دهی، هدایت و تشدید این تحولات پرده برمی‌دارد.

    این اعترافات نه از سوی رسانه‌های داخلی ایران، بلکه از زبان افرادی بیان شده که سال‌ها در قلب ساختار قدرت غرب فعالیت داشته‌اند؛ افرادی که یا خود مستقیماً در طراحی و اجرای چنین عملیات‌هایی نقش داشته‌اند یا به دلیل جایگاه‌شان به اطلاعات طبقه‌بندی‌شده دسترسی داشته‌اند. همین نکته، وزن و اعتبار این اظهارات را دوچندان می‌کند.

    در این میان، اظهارات لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر و مشاور ارشد کالین پاول وزیر خارجه پیشین آمریکا، جایگاه ویژه‌ای دارد. ویلکرسون با صراحت اعلام می‌کند که اقدامات سازمان‌های اطلاعاتی غربی از جمله موساد، سازمان سیا و ام‌آی‌۶ در ایران، با حمایت مستقیم دونالد ترامپ انجام می‌شود. او تأکید می‌کند که نیروهای این سازمان‌ها در پوشش شهروندان ایرانی در داخل کشور حضور دارند و مأموریت آنها تشدید بی‌ثباتی، هدایت اعتراضات به سمت خشونت و فرسایش حاکمیت است. این سخنان از سوی فردی مطرح می‌شود که سال‌ها در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا حضور داشته و با سازوکارهای عملیاتی، امنیتی و اطلاعاتی این کشور آشناست.

    در همین چارچوب جفری ساکس، اقتصاددان برجسته و استاد دانشگاه کلمبیا، اعتراضات ایران را نه یک پدیده صرفاً اجتماعی، بلکه شکلی از «جنگ خاص» یا همان جنگ ترکیبی توصیف می‌کند؛ جنگی که به گفته او سازمان سیا و موساد طی دهه‌های متمادی بارها در کشورهای مختلف از آمریکای لاتین تا غرب آسیا از آن استفاده کرده‌اند. ساکس تأکید می‌کند که الگوی رفتاری آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملاً شناخته‌شده است: فشار اقتصادی، تحریک نارضایتی، نفوذ اطلاعاتی، عملیات روانی و در نهایت تلاش برای تغییر نظام سیاسی. به باور او آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، بازتولید همان الگوی قدیمی با ابزارهای مدرن‌تر است. این سخنان نشان می‌دهد حتی در میان نخبگان دانشگاهی غرب نیز تردیدی درباره مهندسی‌شده بودن این تحولات وجود ندارد.

    رسانه‌های اسرائیلی نیز گاه ناخواسته به این واقعیت اذعان کرده‌اند. روزنامه جروزالم پست در گزارشی به نقش فعال موساد در تحولات داخلی ایران اشاره کرده و از آن به‌عنوان بخشی از «جنگ سایه‌ها» میان تهران و تل‌آویو نام می‌برد.

    در همین راستا جان کریاکو، افسر سابق سازمان سیا و افشاگر برنامه‌های شکنجه این سازمان پا را فراتر گذاشته و می‌گوید اسرائیلی‌ها خودشان تأیید کرده‌اند که بخشی از معترضان ایرانی، عوامل یا مرتبط با موساد هستند و حتی برخی رسانه‌های اسرائیلی به این موضوع افتخار می‌کنند. کریاکو تأکید می‌کند که چنین اعترافاتی در چارچوب جنگ روانی طراحی شده و هدف آن ارسال پیام به تهران و همزمان تحریک فضای داخلی ایران است.

    این اظهارات زمانی معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند که در کنار پیام مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین آمریکا قرار می‌گیرد. پمپئو در پیامی علنی و کنایه‌آمیز سال نو را به «ایرانیان حاضر در خیابان‌ها» و همچنین «هر مأمور موسادی که در کنار آنها قدم می‌زند» تبریک گفت. این جمله بیش از آنکه یک شوخی سیاسی باشد نوعی اعتراف به حضور عوامل اطلاعاتی اسرائیل در صحنه اغتشاشات ایران است؛ اعترافی که از سوی یکی از بلندپایه‌ترین مقامات امنیتی و دیپلماتیک دولت آمریکا بیان شده است.

    در کنار این موارد لری جانسون، افسر سابق سازمان سیا، به‌صراحت اعلام می‌کند که هرج‌ومرج اخیر در ایران یک قیام طبیعی و خودجوش نبوده، بلکه نتیجه یک عملیات اطلاعاتی حساب‌شده و چندلایه توسط سیا و موساد است. او تأکید می‌کند که این عملیات شامل شبکه‌سازی، آموزش نیروهای میدانی، جنگ رسانه‌ای و هدایت اعتراضات به سمت خشونت بوده است.

    داگلاس مک‌گرگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و مشاور پیشین پنتاگون نیز توضیح می‌دهد که اعتراضات ایران اگرچه با مطالبات واقعی اقتصادی و اجتماعی آغاز شد، اما به‌سرعت توسط بازیگران خارجی مصادره شد و به یک عملیات مشترک اطلاعاتی تبدیل گردید. به گفته او این عملیات شامل تزریق منابع مالی، ارائه ابزارهای ارتباطی مانند اینترنت ماهواره‌ای استارلینک، تحریک معترضان و سوق دادن جمعیت به سمت درگیری مسلحانه بوده است و تأکید می‌کند که همه اینها در نهایت شکست خورد. این سطح از جزئیات نشان می‌دهد که پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران تنها به جنگ رسانه‌ای محدود نبوده و وارد فاز امنیتی و میدانی شده است.

    در سطح بین‌المللی نیز الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهور صربستان با اشاره به کودتای سال ۱۹۵۳ در ایران تأکید می‌کند که موساد و سیا در حال تلاش برای تکرار سناریوی «عملیات آژاکس» هستند. او هشدار می‌دهد که غرب همان ابزارها و همان منطق قدیمی را با ظاهری جدید به کار گرفته است.

    اظهارات استاد دانشگاه کلمبیا و الستر کروک، دیپلمات و افسر اطلاعاتی سابق انگلیسی نیز بر وجود عناصر آموزش‌دیده، سازمان‌یافته و مرتبط با سرویس‌های خارجی در میان آشوبگران تأکید دارد. الستر کروک تأکید کرده که یک گروه کوچک و بسیار خشن از آشوبگران در ایران توسط سازمان‌های غیردولتی خارجی و سایر نهادهای اطلاعاتی غربی آموزش دیده بودند. این سازمان‌ها هرج و مرج در ایران را مهندسی کردند تا زمینه را برای مداخله آمریکا و اسرائیل فراهم کنند.

    مجموع این اعترافات و اظهارات نشان می‌دهد نقش آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران نه یک ادعای تبلیغاتی داخلی بلکه واقعیتی است که از زبان خود بازیگران غربی بیان شده است.

     تحلیل الگوی مداخله آمریکا و اسرائیل در تحولات ایران
    وقتی این اعترافات در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد، یک الگوی آشنا، تکرارشونده و کاملاً قابل شناسایی آشکار می‌شود؛ الگویی که پیش‌تر در آمریکای لاتین، اروپای شرقی و غرب آسیا تجربه شده است.

    جان مرشایمر، استاد برجسته روابط بین‌الملل این الگو را به‌صورت مرحله‌به‌مرحله توضیح می‌دهد. به گفته او گام نخست اعمال تحریم‌های گسترده و فلج‌کننده برای تخریب اقتصاد و تنبیه مستقیم مردم است. هدف از این مرحله، نه تغییر رفتار دولت، بلکه ایجاد فشار معیشتی، فرسایش سرمایه اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی است.

    در گام دوم به محض شکل‌گیری نارضایتی، بستر برای تحریک و تغذیه اعتراضات فراهم می‌شود. در این مرحله، نقش سازمان‌های اطلاعاتی، رسانه‌های فراملی، شبکه‌های اجتماعی و سازمان‌های به‌ظاهر غیردولتی برجسته می‌شود. آموزش عناصر میدانی، تزریق منابع مالی، ایجاد شبکه‌های ارتباطی امن، هدایت افکار عمومی و برجسته‌سازی روایت‌های خاص از جمله ابزارهای این فاز است.

    گام سوم به گفته مرشایمر راه‌اندازی یک کارزار گسترده اطلاعات نادرست و عملیات روانی است تا افکار عمومی غرب قانع شود که این اعتراضات کاملاً خودجوش، مردمی و فاقد هرگونه دخالت خارجی است. در چنین فضایی، هرگونه واکنش حاکمیت به‌عنوان «سرکوب» معرفی می‌شود و زمینه برای اعمال فشارهای سیاسی، حقوق بشری و حتی نظامی فراهم می‌گردد.

    در نهایت اگر این مراحل به نتیجه مطلوب نرسد، گزینه مداخله مستقیم، خرابکاری، ترور یا حمله به زیرساخت‌های حیاتی روی میز قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران غربی از جمله سنک اویگور تأکید می‌کنند آمریکا و اسرائیل به دنبال دموکراسی در ایران نیستند بلکه هدف اصلی آنها روی کار آوردن یک ساختار سیاسی وابسته و قابل کنترل است.

    تحولات اخیر ایران دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است: فشار اقتصادی شدید، جنگ روانی گسترده، حمایت رسانه‌ای از آشوب‌ها و در نهایت تلاش برای کشاندن اعتراضات به فاز خشونت مسلحانه. حضور عناصر خارجی، کشته‌سازی، تخریب اموال عمومی و تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی همگی نشان می‌دهد هدف اصلی بی‌ثبات‌سازی و فرسایش امنیت داخلی بوده است.

     نتیجه
    مجموع اعترافات، شواهد و تحلیل‌های ارائه‌شده به‌روشنی نشان می‌دهد اغتشاشات اخیر ایران را نمی‌توان صرفاً یک پدیده اجتماعی یا اقتصادی دانست. این تحولات بخشی از یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار علیه ایران بوده است؛ جنگی که از تحریم اقتصادی آغاز شد و به عملیات اطلاعاتی، امنیتی، رسانه‌ای و روانی گسترش یافت.

    آنچه این واقعیت را برجسته‌تر می‌کند این است که بخش قابل‌توجهی از این اعترافات از زبان خود مقامات، نظامیان و صاحب‌نظران غربی و نه از منابع داخلی ایران بیان شده است. این موضوع، روایت مداخله خارجی را از سطح ادعا فراتر برده و آن را به یک واقعیت مستند تبدیل می‌کند. البته تحریک اغتشاشگران توسط رئیس جمهور آمریکا خود بزرگترین سند در این راستا محسوب می‌شود.

    به اذعان برخی از طراحان و تحلیلگران غربی، این پروژه در دستیابی به اهداف نهایی خود با شکست مواجه شد. انسجام ساختار سیاسی، هوشیاری بخش بزرگی از جامعه و ناتوانی طراحان در کنترل پیامدهای خشونت، مانع از تحقق سناریوی طراحی شده شد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62410

    #ديگران__يادداشت
    📰 دست‌های آشکار پشت آشوب  رهبر معظم انقلاب در بیاناتی در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در ۲۷ دی ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «این یک فتنه‌ی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی کردند، فعّالیّت کردند... مطلب دوّم درباره‌ی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟... یک دسته، یک جمعی که دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضی‌ها را هم در همین‌جا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که اینها که سردسته‌ی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردسته‌ها؛ یک عدّه اینها بودند.» بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات اخیر با تکیه بر مستندات و اعترافات غربی‌ها پرداخته است.  مستندات نقش پررنگ آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران بررسی اغتشاشات اخیر ایران بدون توجه به اعترافات صریح و گاه بی‌پرده مقامات سیاسی، امنیتی، نظامی و دانشگاهی غربی، تصویری ناقص، ساده‌انگارانه و در نهایت گمراه‌کننده از واقعیت میدانی ارائه می‌دهد. در ماه‌ها و سال‌های اخیر به‌ویژه همزمان با فتنه اخیر در ایران، مجموعه‌ای از اظهارات علنی، مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و تحلیل‌ها از سوی چهره‌های شناخته‌شده آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی منتشر شده که به‌روشنی از نقش فعال، سازمان‌یافته و هدفمند نهادهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در شکل‌دهی، هدایت و تشدید این تحولات پرده برمی‌دارد. این اعترافات نه از سوی رسانه‌های داخلی ایران، بلکه از زبان افرادی بیان شده که سال‌ها در قلب ساختار قدرت غرب فعالیت داشته‌اند؛ افرادی که یا خود مستقیماً در طراحی و اجرای چنین عملیات‌هایی نقش داشته‌اند یا به دلیل جایگاه‌شان به اطلاعات طبقه‌بندی‌شده دسترسی داشته‌اند. همین نکته، وزن و اعتبار این اظهارات را دوچندان می‌کند. در این میان، اظهارات لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر و مشاور ارشد کالین پاول وزیر خارجه پیشین آمریکا، جایگاه ویژه‌ای دارد. ویلکرسون با صراحت اعلام می‌کند که اقدامات سازمان‌های اطلاعاتی غربی از جمله موساد، سازمان سیا و ام‌آی‌۶ در ایران، با حمایت مستقیم دونالد ترامپ انجام می‌شود. او تأکید می‌کند که نیروهای این سازمان‌ها در پوشش شهروندان ایرانی در داخل کشور حضور دارند و مأموریت آنها تشدید بی‌ثباتی، هدایت اعتراضات به سمت خشونت و فرسایش حاکمیت است. این سخنان از سوی فردی مطرح می‌شود که سال‌ها در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا حضور داشته و با سازوکارهای عملیاتی، امنیتی و اطلاعاتی این کشور آشناست. در همین چارچوب جفری ساکس، اقتصاددان برجسته و استاد دانشگاه کلمبیا، اعتراضات ایران را نه یک پدیده صرفاً اجتماعی، بلکه شکلی از «جنگ خاص» یا همان جنگ ترکیبی توصیف می‌کند؛ جنگی که به گفته او سازمان سیا و موساد طی دهه‌های متمادی بارها در کشورهای مختلف از آمریکای لاتین تا غرب آسیا از آن استفاده کرده‌اند. ساکس تأکید می‌کند که الگوی رفتاری آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملاً شناخته‌شده است: فشار اقتصادی، تحریک نارضایتی، نفوذ اطلاعاتی، عملیات روانی و در نهایت تلاش برای تغییر نظام سیاسی. به باور او آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، بازتولید همان الگوی قدیمی با ابزارهای مدرن‌تر است. این سخنان نشان می‌دهد حتی در میان نخبگان دانشگاهی غرب نیز تردیدی درباره مهندسی‌شده بودن این تحولات وجود ندارد. رسانه‌های اسرائیلی نیز گاه ناخواسته به این واقعیت اذعان کرده‌اند. روزنامه جروزالم پست در گزارشی به نقش فعال موساد در تحولات داخلی ایران اشاره کرده و از آن به‌عنوان بخشی از «جنگ سایه‌ها» میان تهران و تل‌آویو نام می‌برد. در همین راستا جان کریاکو، افسر سابق سازمان سیا و افشاگر برنامه‌های شکنجه این سازمان پا را فراتر گذاشته و می‌گوید اسرائیلی‌ها خودشان تأیید کرده‌اند که بخشی از معترضان ایرانی، عوامل یا مرتبط با موساد هستند و حتی برخی رسانه‌های اسرائیلی به این موضوع افتخار می‌کنند. کریاکو تأکید می‌کند که چنین اعترافاتی در چارچوب جنگ روانی طراحی شده و هدف آن ارسال پیام به تهران و همزمان تحریک فضای داخلی ایران است. این اظهارات زمانی معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند که در کنار پیام مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین آمریکا قرار می‌گیرد. پمپئو در پیامی علنی و کنایه‌آمیز سال نو را به «ایرانیان حاضر در خیابان‌ها» و همچنین «هر مأمور موسادی که در کنار آنها قدم می‌زند» تبریک گفت. این جمله بیش از آنکه یک شوخی سیاسی باشد نوعی اعتراف به حضور عوامل اطلاعاتی اسرائیل در صحنه اغتشاشات ایران است؛ اعترافی که از سوی یکی از بلندپایه‌ترین مقامات امنیتی و دیپلماتیک دولت آمریکا بیان شده است. در کنار این موارد لری جانسون، افسر سابق سازمان سیا، به‌صراحت اعلام می‌کند که هرج‌ومرج اخیر در ایران یک قیام طبیعی و خودجوش نبوده، بلکه نتیجه یک عملیات اطلاعاتی حساب‌شده و چندلایه توسط سیا و موساد است. او تأکید می‌کند که این عملیات شامل شبکه‌سازی، آموزش نیروهای میدانی، جنگ رسانه‌ای و هدایت اعتراضات به سمت خشونت بوده است. داگلاس مک‌گرگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و مشاور پیشین پنتاگون نیز توضیح می‌دهد که اعتراضات ایران اگرچه با مطالبات واقعی اقتصادی و اجتماعی آغاز شد، اما به‌سرعت توسط بازیگران خارجی مصادره شد و به یک عملیات مشترک اطلاعاتی تبدیل گردید. به گفته او این عملیات شامل تزریق منابع مالی، ارائه ابزارهای ارتباطی مانند اینترنت ماهواره‌ای استارلینک، تحریک معترضان و سوق دادن جمعیت به سمت درگیری مسلحانه بوده است و تأکید می‌کند که همه اینها در نهایت شکست خورد. این سطح از جزئیات نشان می‌دهد که پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران تنها به جنگ رسانه‌ای محدود نبوده و وارد فاز امنیتی و میدانی شده است. در سطح بین‌المللی نیز الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهور صربستان با اشاره به کودتای سال ۱۹۵۳ در ایران تأکید می‌کند که موساد و سیا در حال تلاش برای تکرار سناریوی «عملیات آژاکس» هستند. او هشدار می‌دهد که غرب همان ابزارها و همان منطق قدیمی را با ظاهری جدید به کار گرفته است. اظهارات استاد دانشگاه کلمبیا و الستر کروک، دیپلمات و افسر اطلاعاتی سابق انگلیسی نیز بر وجود عناصر آموزش‌دیده، سازمان‌یافته و مرتبط با سرویس‌های خارجی در میان آشوبگران تأکید دارد. الستر کروک تأکید کرده که یک گروه کوچک و بسیار خشن از آشوبگران در ایران توسط سازمان‌های غیردولتی خارجی و سایر نهادهای اطلاعاتی غربی آموزش دیده بودند. این سازمان‌ها هرج و مرج در ایران را مهندسی کردند تا زمینه را برای مداخله آمریکا و اسرائیل فراهم کنند. مجموع این اعترافات و اظهارات نشان می‌دهد نقش آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران نه یک ادعای تبلیغاتی داخلی بلکه واقعیتی است که از زبان خود بازیگران غربی بیان شده است.  تحلیل الگوی مداخله آمریکا و اسرائیل در تحولات ایران وقتی این اعترافات در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد، یک الگوی آشنا، تکرارشونده و کاملاً قابل شناسایی آشکار می‌شود؛ الگویی که پیش‌تر در آمریکای لاتین، اروپای شرقی و غرب آسیا تجربه شده است. جان مرشایمر، استاد برجسته روابط بین‌الملل این الگو را به‌صورت مرحله‌به‌مرحله توضیح می‌دهد. به گفته او گام نخست اعمال تحریم‌های گسترده و فلج‌کننده برای تخریب اقتصاد و تنبیه مستقیم مردم است. هدف از این مرحله، نه تغییر رفتار دولت، بلکه ایجاد فشار معیشتی، فرسایش سرمایه اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی است. در گام دوم به محض شکل‌گیری نارضایتی، بستر برای تحریک و تغذیه اعتراضات فراهم می‌شود. در این مرحله، نقش سازمان‌های اطلاعاتی، رسانه‌های فراملی، شبکه‌های اجتماعی و سازمان‌های به‌ظاهر غیردولتی برجسته می‌شود. آموزش عناصر میدانی، تزریق منابع مالی، ایجاد شبکه‌های ارتباطی امن، هدایت افکار عمومی و برجسته‌سازی روایت‌های خاص از جمله ابزارهای این فاز است. گام سوم به گفته مرشایمر راه‌اندازی یک کارزار گسترده اطلاعات نادرست و عملیات روانی است تا افکار عمومی غرب قانع شود که این اعتراضات کاملاً خودجوش، مردمی و فاقد هرگونه دخالت خارجی است. در چنین فضایی، هرگونه واکنش حاکمیت به‌عنوان «سرکوب» معرفی می‌شود و زمینه برای اعمال فشارهای سیاسی، حقوق بشری و حتی نظامی فراهم می‌گردد. در نهایت اگر این مراحل به نتیجه مطلوب نرسد، گزینه مداخله مستقیم، خرابکاری، ترور یا حمله به زیرساخت‌های حیاتی روی میز قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران غربی از جمله سنک اویگور تأکید می‌کنند آمریکا و اسرائیل به دنبال دموکراسی در ایران نیستند بلکه هدف اصلی آنها روی کار آوردن یک ساختار سیاسی وابسته و قابل کنترل است. تحولات اخیر ایران دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است: فشار اقتصادی شدید، جنگ روانی گسترده، حمایت رسانه‌ای از آشوب‌ها و در نهایت تلاش برای کشاندن اعتراضات به فاز خشونت مسلحانه. حضور عناصر خارجی، کشته‌سازی، تخریب اموال عمومی و تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی همگی نشان می‌دهد هدف اصلی بی‌ثبات‌سازی و فرسایش امنیت داخلی بوده است.  نتیجه مجموع اعترافات، شواهد و تحلیل‌های ارائه‌شده به‌روشنی نشان می‌دهد اغتشاشات اخیر ایران را نمی‌توان صرفاً یک پدیده اجتماعی یا اقتصادی دانست. این تحولات بخشی از یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار علیه ایران بوده است؛ جنگی که از تحریم اقتصادی آغاز شد و به عملیات اطلاعاتی، امنیتی، رسانه‌ای و روانی گسترش یافت. آنچه این واقعیت را برجسته‌تر می‌کند این است که بخش قابل‌توجهی از این اعترافات از زبان خود مقامات، نظامیان و صاحب‌نظران غربی و نه از منابع داخلی ایران بیان شده است. این موضوع، روایت مداخله خارجی را از سطح ادعا فراتر برده و آن را به یک واقعیت مستند تبدیل می‌کند. البته تحریک اغتشاشگران توسط رئیس جمهور آمریکا خود بزرگترین سند در این راستا محسوب می‌شود. به اذعان برخی از طراحان و تحلیلگران غربی، این پروژه در دستیابی به اهداف نهایی خود با شکست مواجه شد. انسجام ساختار سیاسی، هوشیاری بخش بزرگی از جامعه و ناتوانی طراحان در کنترل پیامدهای خشونت، مانع از تحقق سناریوی طراحی شده شد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62410 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 730 Visualizações 0 Anterior
  • حالا نوبت خواص است


     «جنگ دوازده‌روزه» فقط یک اتفاق نظامی نبود؛ این دوازده روز رخدادی تاریخی بود که هم دشمن و هم دوست، بار دیگر با این واقعیت روبه‌رو شدند که پشتوانه قدرت جمهوری اسلامی فقط خودکفایی‌اش در سلاح و موشک نیست، بلکه ایمان و همراهی و انسجام مردم مؤمن و وطن‌دوستش است. همه فهمیدند مزیت جمهوری اسلامی، مردمی است که در لحظاتی که وطن به آن‌ها نیاز دارد، به میدان می‌آید، هزینه می‌دهد و می‌ایستد.

    تجربه‌ی تاریخی ایران، از انقلاب اسلامی تا دفاع مقدس و از فتنه‌های داخلی تا نبردهای منطقه‌ای، یک الگوی تکرارشونده دارد: مردم معمولاً وظیفه خود را انجام می‌دهند، این خواص‌اند که یا مسیر را هموار می‌کنند یا گره می‌زنند. جنگ و اغتشاش که تمام می‌شود و صدای شلیک و انفجار می‌خوابد تازه میدان دشوارتر آغاز می‌شود: میدان تحلیل، موضع‌گیری، روایت‌سازی و جهاد تبیین.

     راهبرد دشمن در جنگ نرم را باید شناخت
    آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ دوازده‌روزه، به‌طور هم‌زمان از دو جبهه‌ی جنگ سخت و جنگ نرم ضربه خوردند و جمهوری اسلامی ایران در هر دو عرصه سربلند بیرون آمد. نکته‌ی مهم آن است که عامل موفقیت ایران در جنگ سخت نیز، در حقیقت، پیروزی در جنگ نرم بود، زیرا «سلاح نرم در همه‌ی میدانها تعیین‌کننده‌تر است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹

    دشمنان هم پس از ناکامی در رسیدن به اهداف و درخواست توقف جنگ ۱۲روزه، جنگ نرم علیه ملّت ایران را تشدید کرده‌اند. «دشمن فهمید که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرّفی بکند، دخالتی بکند، موفّقیّتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند؛ رفتند در این خط... امروز خطر این است، خط این است، هدف دشمن این است.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ وظیفه خواص جامعه و نخبگان سیاسی این است که این خط و راهبرد دشمن را در شرایط حساس بشناسد و مواجهه هوشمندانه با آن داشته باشند. همان‌گونه که در فتنه سال ۸۸ این‌گونه بود: «آنچه که انسان از نخبگان جامعه و جریانات سیاسی و گروه‌‌های سیاسی انتظار دارد، این است که با این حوادث، با این خطوط دشمن، با بصیرت مواجه بشوند.» ۱۳۸۸/۰۷/۰۲

     گاهی باید تبیین کرد و گاهی باید سکوت داشت
    در این جنگ، کلمات خنثی نیستند. وقتی اغتشاش‌گر و تروریست در خیابان بین مردم عادی معترض و رهگذر پنهان می‌شود، شرایط ممکن است شبهه‌آفرین باشد و در این بزنگاه هر واژه، بار سیاسی و هر سکوت، معنایی دارد.

    در جنگ نرم گاهی وظیفه‌ی خواص جامعه، گفتن است و گاهی سکوت، گاهی امیدآفرینی است و گاهی رفع شبهات. امروز ما در جنگ نرم قرار داریم و نخبگان جامعه باید «آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند... آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ و مراقب باشند «یک چیزهائی را باید گفت؛ اگر نگفتیم، به آن وظیفه عمل نکرده‌ایم. یک چیزهائی را باید بر زبان نیاورد، باید نگفت؛ اگر گفتیم، برخلاف وظیفه عمل کرده‌ایم.» ۱۳۸۸/۰۴/۲۹

    وقتی نقطه هدف دشمن در این میدان جنگ نرم «بی‌انگیزه کردن مردم است؛ برای اینکه مردمی را که در مِیدانند و آماده‌ی تلاشند و آماده‌ی کارند بی‌انگیزه کنند، ناامید کنند، مأیوس کنند، دچار تردید کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ وظیفه نخبگان این است که سکوت نکرده و توانایی‌ها و داشته‌های ملّت را تبیین کنند.

    گاهی هم وظیفه نخبگان سکوت آگاهانه است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در شرایطی که حتی «حقّی متعلّق و وابسته‌ی به او است، آن حق از او سلب میشود، و با شمشیر میتواند این حق را بگیرد امّا بین مسلمین اختلاف خواهد شد؛ برای اینکه اختلاف نشود، صبر میکند، سکوت میکند، همکاری میکند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

     مسائلی اصلی و فرعی جامعه را باید تشخیص داد
    یکی از مسئولیت‌های مهم نخبگان جامعه در شرایط حساس کشور، تشخیص درست امور اصلی و فرعی است. نخبگان سیاسی باید مسائل اساسی جامعه را بشناسند، تمرکز خود را بر آن‌ها قرار دهند و از پرداختن به حواشی و مسائل فرعی پرهیز کنند.

    در شرایطی که دشمن مشکلات فراوانی برای کشور ایجاد می‌کند و  قوه‌ی مجریه در خط مقدم اداره کشور قرار دارد، وظیفه همه پرهیز از تضعیف دولت است؛ زیرا «تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است. این را همه متوجّه باشند.» ۱۳۸۰/۱۰/۱۲ البته این سخن بدان معنا نیست که نفی اعتراض، تذکر یا انتقاد نداشته باشیم؛ بلکه «تذکّر‌دادن هیچ اشکالی ندارد امّا این تذکّر بایستی جوری باشد که اعتماد عمومی را از کسانی‌ که مسئولند و مشغول کارند، سلب نکند.» ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ لذا «اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد.» ۱۳۸۰/۱۰/۱۲

     غیرت دینی و عشق به ایران، سلاح نرم ملّت
    در دوران مبارزه با حکومت پهلوی، «ملّت ایران پیروز شد، بدون اینکه سلاح سخت در اختیار داشته باشد؛ و حکومت پهلوی مغلوب شد در حالی ‌که سلاح سخت داشت؛ چرا؟ علّت این است که ملّت ایران سلاح نرم داشت.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ سلاح نرم ملّت ایران در آن مقطع، «غیرت دینی بود، غیرت ایمانی بود، احساس مسئولیّت [بود]... سلاح نرم ملّت ایران عشق به ایران بود، عشق به کشورشان بود... امروز ملّت ایران مجهّزتر و مسلّح‌تر از آن روز است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ اکنون که دشمن هجمه‌ای گسترده در میدان جنگ نرم به‌راه انداخته است، نخبگان و خواص جامعه باید مراقب باشند که این سلاح نرم را در میان مردم تضعیف نکنند.

     گاهی تردید، پیروزیِ میدان را می‌بلعد
    توجه به حوادث دوران حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این هشدار را جدی‌تر می‌کند. «امیرالمؤمنین در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد... [اما] همین امیرالمؤمنینی را که در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد، توانستند در موارد زیادی از رسیدن به هدف، مانع بشوند؛ یعنی راهی پیدا کردند که امروز ما به این راه میگوییم جنگ نرم... این جنگ امروز هم در جریان است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

    جنگ نرم یعنی «با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

    چنان‌که می‌بینیم امروز عوامل دست‌نشانده غربی از طرفی می‌گویند جنگ داخلی راه انداخته‌ایم و از طرف دیگر مزدورانشان مردم کوچه و خیابان را با دسیسه‌هایی ترور می‌کنند و آخر هم می‌خواهند از آب گل‌آلود این جنایات و کشته‌سازی ماهی بگیرند.

    باید توجه داشت که اکنون کشور از یک نبرد سنگین دیگر عبور کرده و ملّت مؤمن و شریف ایران روز دوشنبه ۲۲ دی‌ماه در حمایت از جمهوری اسلامی حماسه‌ای تاریخی رقم زد، همان‌گونه که رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: «این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد.» بنابراین حالا نوبت خواص است که نشان دهند در کدام سمت تاریخ ایستاده‌اند. لذا هشدار حاضر، خطاب به یک جناح و دسته خاص نیست؛ بلکه همه‌ی نخبگان و مجموعه‌هایی که خود را صاحب رسانه، مخاطب، تحلیل و نفوذ می‌بینند، باید دقت کنند. بی‌شک دشمن خباثت خود را در حوزه‌های مختلف به‌ویژه جنگ نرم رها نخواهد کرد و در این میدان، خواص جامعه وظیفه‌ای جدی دارند.

    دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه




    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62341

    #ديگران__يادداشت
    📰 حالا نوبت خواص است  «جنگ دوازده‌روزه» فقط یک اتفاق نظامی نبود؛ این دوازده روز رخدادی تاریخی بود که هم دشمن و هم دوست، بار دیگر با این واقعیت روبه‌رو شدند که پشتوانه قدرت جمهوری اسلامی فقط خودکفایی‌اش در سلاح و موشک نیست، بلکه ایمان و همراهی و انسجام مردم مؤمن و وطن‌دوستش است. همه فهمیدند مزیت جمهوری اسلامی، مردمی است که در لحظاتی که وطن به آن‌ها نیاز دارد، به میدان می‌آید، هزینه می‌دهد و می‌ایستد. تجربه‌ی تاریخی ایران، از انقلاب اسلامی تا دفاع مقدس و از فتنه‌های داخلی تا نبردهای منطقه‌ای، یک الگوی تکرارشونده دارد: مردم معمولاً وظیفه خود را انجام می‌دهند، این خواص‌اند که یا مسیر را هموار می‌کنند یا گره می‌زنند. جنگ و اغتشاش که تمام می‌شود و صدای شلیک و انفجار می‌خوابد تازه میدان دشوارتر آغاز می‌شود: میدان تحلیل، موضع‌گیری، روایت‌سازی و جهاد تبیین.  راهبرد دشمن در جنگ نرم را باید شناخت آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ دوازده‌روزه، به‌طور هم‌زمان از دو جبهه‌ی جنگ سخت و جنگ نرم ضربه خوردند و جمهوری اسلامی ایران در هر دو عرصه سربلند بیرون آمد. نکته‌ی مهم آن است که عامل موفقیت ایران در جنگ سخت نیز، در حقیقت، پیروزی در جنگ نرم بود، زیرا «سلاح نرم در همه‌ی میدانها تعیین‌کننده‌تر است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ دشمنان هم پس از ناکامی در رسیدن به اهداف و درخواست توقف جنگ ۱۲روزه، جنگ نرم علیه ملّت ایران را تشدید کرده‌اند. «دشمن فهمید که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرّفی بکند، دخالتی بکند، موفّقیّتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند؛ رفتند در این خط... امروز خطر این است، خط این است، هدف دشمن این است.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ وظیفه خواص جامعه و نخبگان سیاسی این است که این خط و راهبرد دشمن را در شرایط حساس بشناسد و مواجهه هوشمندانه با آن داشته باشند. همان‌گونه که در فتنه سال ۸۸ این‌گونه بود: «آنچه که انسان از نخبگان جامعه و جریانات سیاسی و گروه‌‌های سیاسی انتظار دارد، این است که با این حوادث، با این خطوط دشمن، با بصیرت مواجه بشوند.» ۱۳۸۸/۰۷/۰۲  گاهی باید تبیین کرد و گاهی باید سکوت داشت در این جنگ، کلمات خنثی نیستند. وقتی اغتشاش‌گر و تروریست در خیابان بین مردم عادی معترض و رهگذر پنهان می‌شود، شرایط ممکن است شبهه‌آفرین باشد و در این بزنگاه هر واژه، بار سیاسی و هر سکوت، معنایی دارد. در جنگ نرم گاهی وظیفه‌ی خواص جامعه، گفتن است و گاهی سکوت، گاهی امیدآفرینی است و گاهی رفع شبهات. امروز ما در جنگ نرم قرار داریم و نخبگان جامعه باید «آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند... آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ و مراقب باشند «یک چیزهائی را باید گفت؛ اگر نگفتیم، به آن وظیفه عمل نکرده‌ایم. یک چیزهائی را باید بر زبان نیاورد، باید نگفت؛ اگر گفتیم، برخلاف وظیفه عمل کرده‌ایم.» ۱۳۸۸/۰۴/۲۹ وقتی نقطه هدف دشمن در این میدان جنگ نرم «بی‌انگیزه کردن مردم است؛ برای اینکه مردمی را که در مِیدانند و آماده‌ی تلاشند و آماده‌ی کارند بی‌انگیزه کنند، ناامید کنند، مأیوس کنند، دچار تردید کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ وظیفه نخبگان این است که سکوت نکرده و توانایی‌ها و داشته‌های ملّت را تبیین کنند. گاهی هم وظیفه نخبگان سکوت آگاهانه است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در شرایطی که حتی «حقّی متعلّق و وابسته‌ی به او است، آن حق از او سلب میشود، و با شمشیر میتواند این حق را بگیرد امّا بین مسلمین اختلاف خواهد شد؛ برای اینکه اختلاف نشود، صبر میکند، سکوت میکند، همکاری میکند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳  مسائلی اصلی و فرعی جامعه را باید تشخیص داد یکی از مسئولیت‌های مهم نخبگان جامعه در شرایط حساس کشور، تشخیص درست امور اصلی و فرعی است. نخبگان سیاسی باید مسائل اساسی جامعه را بشناسند، تمرکز خود را بر آن‌ها قرار دهند و از پرداختن به حواشی و مسائل فرعی پرهیز کنند. در شرایطی که دشمن مشکلات فراوانی برای کشور ایجاد می‌کند و  قوه‌ی مجریه در خط مقدم اداره کشور قرار دارد، وظیفه همه پرهیز از تضعیف دولت است؛ زیرا «تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است. این را همه متوجّه باشند.» ۱۳۸۰/۱۰/۱۲ البته این سخن بدان معنا نیست که نفی اعتراض، تذکر یا انتقاد نداشته باشیم؛ بلکه «تذکّر‌دادن هیچ اشکالی ندارد امّا این تذکّر بایستی جوری باشد که اعتماد عمومی را از کسانی‌ که مسئولند و مشغول کارند، سلب نکند.» ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ لذا «اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد.» ۱۳۸۰/۱۰/۱۲  غیرت دینی و عشق به ایران، سلاح نرم ملّت در دوران مبارزه با حکومت پهلوی، «ملّت ایران پیروز شد، بدون اینکه سلاح سخت در اختیار داشته باشد؛ و حکومت پهلوی مغلوب شد در حالی ‌که سلاح سخت داشت؛ چرا؟ علّت این است که ملّت ایران سلاح نرم داشت.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ سلاح نرم ملّت ایران در آن مقطع، «غیرت دینی بود، غیرت ایمانی بود، احساس مسئولیّت [بود]... سلاح نرم ملّت ایران عشق به ایران بود، عشق به کشورشان بود... امروز ملّت ایران مجهّزتر و مسلّح‌تر از آن روز است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ اکنون که دشمن هجمه‌ای گسترده در میدان جنگ نرم به‌راه انداخته است، نخبگان و خواص جامعه باید مراقب باشند که این سلاح نرم را در میان مردم تضعیف نکنند.  گاهی تردید، پیروزیِ میدان را می‌بلعد توجه به حوادث دوران حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این هشدار را جدی‌تر می‌کند. «امیرالمؤمنین در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد... [اما] همین امیرالمؤمنینی را که در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد، توانستند در موارد زیادی از رسیدن به هدف، مانع بشوند؛ یعنی راهی پیدا کردند که امروز ما به این راه میگوییم جنگ نرم... این جنگ امروز هم در جریان است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ جنگ نرم یعنی «با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ چنان‌که می‌بینیم امروز عوامل دست‌نشانده غربی از طرفی می‌گویند جنگ داخلی راه انداخته‌ایم و از طرف دیگر مزدورانشان مردم کوچه و خیابان را با دسیسه‌هایی ترور می‌کنند و آخر هم می‌خواهند از آب گل‌آلود این جنایات و کشته‌سازی ماهی بگیرند. باید توجه داشت که اکنون کشور از یک نبرد سنگین دیگر عبور کرده و ملّت مؤمن و شریف ایران روز دوشنبه ۲۲ دی‌ماه در حمایت از جمهوری اسلامی حماسه‌ای تاریخی رقم زد، همان‌گونه که رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: «این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد.» بنابراین حالا نوبت خواص است که نشان دهند در کدام سمت تاریخ ایستاده‌اند. لذا هشدار حاضر، خطاب به یک جناح و دسته خاص نیست؛ بلکه همه‌ی نخبگان و مجموعه‌هایی که خود را صاحب رسانه، مخاطب، تحلیل و نفوذ می‌بینند، باید دقت کنند. بی‌شک دشمن خباثت خود را در حوزه‌های مختلف به‌ویژه جنگ نرم رها نخواهد کرد و در این میدان، خواص جامعه وظیفه‌ای جدی دارند. دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62341 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 437 Visualizações 0 Anterior
  • برای پیروزی، خودسازی کنیم


     «این حرف من نیست، حرف یک رزمنده‌ی همدانی است که اگر چنانچه از سیم خاردار میخواهی رد بشوی، اوّل باید از سیم خاردار نفْست عبور کنی. وقتی گرفتار خودمان هستیم، نمیتوانیم کاری انجام بدهیم.» ۹۵/۱۲/۱۶

    این خلاصه سخن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره نقش خودسازی در مواجهه با دشمن است که از زبان شهید چیت‌سازیان نقل می‌کنند. جمله بسیار مهمی که به این سؤال پاسخ می‌دهد: آیا فضائل و رذائل اخلاقی درونی، در نوع مواجهه ما با دشمن بیرونی تأثیرگذار است؟ آیا فرد و جامعه‌ای که دچار رذیله‌های حسادت، عُجب، غرور، حرص، ناامیدی، شهوت و حقارت است، در مواجهه با دشمنان ضعیف است؟

    خودسازی و معنویت چنان نقشی در مواجهه با دشمن و پیروزی دارد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تمام دوران مواجهه با شرایط سخت و مبارزه با دشمنان، جامعه را به ارتقای معنویت و خودسازی توصیه فرموده‌اند. یکی از نمونه‌های آن، توصیه به خواندن «سوره فتح»، «دعای چهاردهم صحیفه سجادیه» و «دعای توسل» است که نقش مهمی در خودسازی در دوران مبارزه دارد.

     تأثیر خودسازی در مواجهه با دشمن
    خودسازی دارای دو بُعد مهم معنوی (خودسازی در معنویت) و اخلاقی (خودسازی در اخلاق) است. «معنویّت به معنی برجسته کردن ارزشهای معنوی از قبیل: اخلاص، ایثار، توکّل، ایمان در خود و در جامعه است، و اخلاق به معنی رعایت فضیلت‌هایی چون خیرخواهی، گذشت، کمک به نیازمند، راستگویی، شجاعت، تواضع، اعتمادبه‌نفس و دیگر خلقیّات نیکو است.» ۱۳۹۷/۱۱/۲۲

    قرآن کریم صراحتاً نوع مواجهه با دشمن را به خودسازی و عدم خودسازی مرتبط دانسته و می‌فرماید: «این‌که دیدید عدّه‌ای از شما در جنگ اُحد، پشت به دشمن کردند و تن به شکست دادند، مسأله‌ی اینها از قبل زمینه‌سازی شده بود. اینها اشکال درونی داشتند. شیطان اینها را به کمک کارهایی که قبلاً کرده بودند، به لغزش وادار کرد. یعنی گناهان قبلی، اثرش را در جبهه ظاهر می‌کند.» ۱۳۷۵/۱۰/۲۸ به عبارت دیگر «اوّلین دشمنی که ما را در مقابل دشمنان دیگرمان به خاک می‌نشاند، غفلت است... نتیجه‌ی این غفلت دور شدن است؛ دور شدن از خدا، دور شدن از هدف، دور شدن از کامیابی.» ۱۳۹۴/۰۲/۱۶

    مؤید این نکته را در جبهه دشمن می‌بینیم. «آدمهاى خبیثى که در دنیا مشاهده میکنید که یا ظالمند، یا سفّاکند، یا پول‌پرستند، یا شهوت‌پرستند، یا شکم‌پرستند و ابعاد مادّى بر وجود اینها غلبه کرده، اینها کسانى هستند که آن بُعد معناگرا را، معنویّت‌گرا را در خودشان رشد ندادند، بتدریج ضعیف شده و از بین رفته.» ۱۳۹۵/۰۲/۰۱

    در مقابل، نقش فضائل اخلاقی در مواجهه با دشمن و پیروزی نیز روشن است. اساس وقوع انقلاب بر خودسازی درونی و فضائل اخلاقی استوار است. «اگر امامِ بزرگوارِ بى‌نظیرِ ما... ‌با این مفاهیم مأنوس نبود و با مناجات و دعا سروکار نداشت و اهل تضرع و استغفار و استغاثه و گریه و توسل نبود، بسیار بعید بود که خداى متعال این‌همه توفیق را به ایشان ارزانى بدارد.» ۱۳۶۸/۱۲/۱۰ بنابراین لازمه جهاد با دشمنان و مبارزه میدانی، جهاد با نفس و خودسازی درونی است.

     نقش خودسازی درونی در پیروزی بر دشمنان
    حقیقت آن است که «یک بُعد لطیف معناگرا در هر انسانی وجود دارد... این بُعد را اگر ما آحاد بشر بتوانیم در خودمان تقویت کنیم، بقیّه‌ی ابعاد ما را هدایت خواهد کرد.» ۱۳۹۵/۰۲/۰۱ «معنویت در وجود یک انسان، برای او مایه هدفدار شدن است؛ زندگی او را معنا میکند و به آن جهت میدهد.» ۱۳۸۱/۰۷/۱۷ بنابراین «معنویّت و اخلاق، جهت‌دهنده‌ی همه‌ی حرکتها و فعّالیّتهای فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است؛ بودن آنها، محیط زندگی را حتّی با کمبودهای مادّی، بهشت میسازد و نبودن آن حتّی با برخورداری مادّی، جهنّم می‌آفریند.» ۱۳۹۷/۱۱/۲۲ نتیجه اینکه «اگر ملّتی بخواهد راه عزت و شرف را، راه خدا را، راه زندگی بهتر را، راه رسیدن به آرمانهای مادّی و معنوی را طی بکند، باید بر نفس خود مسلط باشد.» ۱۳۷۰/۰۷/۱۷ شاهد سخن این است که «تا امروز هم ملّت ایران هر توفیقى پیدا کرده است، به برکت تکیه به معنویات آن را به دست آورده است.» ۱۳۷۷/۰۷/۲۹

    در دوران کنونی نیز «اگر می‌خواهیم در مقابل جبهه‌ی استکبار ایستادگی کنیم، مقاومت کنیم، به آن عزّت، آن شرف، آن اقتداری که جمهوری اسلامی لایق آن است و انقلاب به ما وعده‌ی آن را داده برسیم، احتیاج داریم به اینکه در رفتار شخصی خودمان رعایت‌های لازم را بکنیم؛ آن تقوا را حفظ کنیم.» ۱۳۹۵/۰۴/۱۲

     دلیل هجمه دشمن به ایمان و معنویت جوانان
    دشمنان این مسئله را به خوبی می‌دانند؛ لذا «همه‌ى سعى دستگاه‌هاى تبلیغاتى بین‌المللى و جهانى معنویت‌زدایى است.» ۱۳۹۳/۱۱/۰۱ آنها می‌دانند «در جنگ نامتقارن، اراده‌ها هستند که با هم می‌جنگند.» ۱۳۹۵/۰۳/۰۳

    حقیقت این است که در کشور «ما یک مجموعه‌ی بزرگ جوان داریم که مؤمنند، متدیّنند، انقلابی‌اند، اهل توسّلند، اهل شور و عشق به معنویّتند... عدّه‌ای اهل قرآنند، عدّه‌ای اهل اعتکافند، عدّه‌ای اهل پیاده‌رویِ اربعینند... دشمن با همه‌ی اینها مخالف است.» دشمان، قبل از مواجهه نظامی با جامعه اسلامی، به دنبال تضعیف اراده‌ها، معنویت و ایمان جوانان و ترویج رذائل اخلاقی مانند شهوت‌رانی، خشونت، ناامیدی و بدبینی در میان جامعه هستند. به همین دلیل «سیاست امروز، سیاست اندلسی کردن ایران است!» ۱۳۸۱/۱۲/۰۶

    در این سیاست «عمده‌ترین وسیله دو چیز [است‌]؛ یکی پول، یکی هم جاذبه‌های جنسی... [برای اینکه افراد مؤثّر را] بکشانند به آن سمت مورد نظر خودشان. آن سمت مورد نظر چیست؟ آن عبارت است از تغییر باورها، تغییر آرمان‌ها، تغییر نگاه‌ها، تغییر سبک زندگی» ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ «دشمنان ایران و ایرانی میدانند که مایه‌ی ایستادگی و اقتدار این ملّت و اراده‌ی مستحکم او، همین ایمان اسلامی او بود؛ میخواهند این را از او بگیرند. آنها تبلیغات جهانی را در همین جهت سازماندهی میکنند.» ۱۳۸۸/۰۳/۰۳

     ماه رجب و اعتکاف، فرصت خودسازی در مواجهه با دشمن
    با این توصیفات، وظیفه آحاد جامعه اسلامی ـ به ویژه نوجوانان و جوانان ـ مشخص است. «علاج ملّت ایران در ... به دست آوردن قدرت اخلاقی و اجتماعی و بالاتر از همه‌ی اینها اقتدار معنوی و روحی [است]» ۱۳۸۷/۰۱/۰۱

    اکنون «ماه رجب یک فرصت تقرّب به ارزشهای الهی و تقرّب به ذات مقدّس پروردگار و فرصت خودسازی است.» ۱۳۹۴/۰۲/۰۶ وظیفه همه ما این است که «با خدا ارتباطمان را قوی کنیم تا در میدانهای زندگی بتوانیم با اراده‌ی محکم، با قدم استوار و با ذهن روشن، وارد هر میدانی بشویم. یک ملّت برای اینکه بتواند سیادت و عزت خود را بدست بیاورد؛ باید اراده‌ی مصمم داشته باشد و بداند چه میخواهد و قلب او مطمئن باشد به یاد خدا.» ۱۳۸۷/۰۴/۲۶

    خواندن دعاهای ماه رجب و تأمل در آنها، بهترین فرصت خودسازی است. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که «در خلال دعاهای مذکور، نقطه‌های ضربه‌پذیرِ معنوی را به یادِ ما می‌آورند و هشدار میدهند که: ممکن است از این نقاط ضربه بخورید و آسیب ببینید.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸ لذا باید آنها را تشخیص دهیم و اصلاح کنیم. از طرفی «بهترین کسى که مى‌تواند بیمارى ما را تشخیص دهد، خودمان هستیم. بیاورید روى کاغذ! بنویسید: حسد. بنویسید: بخل. بنویسید: بدخواهى براى دیگران... این‌ها را روى کاغذ بیاوریم.» ۱۳۷۱/۱۲/۰۴

    در این میان، ایام اعتکاف بهترین فرصت برای خودسازی است که هم برای خود فرد و هم «برای کشور ارزش دارد.» ۱۳۹۵/۰۴/۱۲ اساساً اعتکاف «برای یک جامعه، علامت خوبی است... علامت یک حکومت الهی، علامت یک حرکت صحیح و دارای جهت‌گیری صحیح است.» ۱۳۷۵/۱۰/۱۹ و به این باور برسیم که «جامعه ما اگر جامعه تقوا و دعا و معنویت باشد، بسیاری از مشکلات مادّی او هم قطعاً برطرف خواهد شد.» ۱۳۷۷/۱۰/۰۴

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62262

    #ديگران__يادداشت
    📰 برای پیروزی، خودسازی کنیم  «این حرف من نیست، حرف یک رزمنده‌ی همدانی است که اگر چنانچه از سیم خاردار میخواهی رد بشوی، اوّل باید از سیم خاردار نفْست عبور کنی. وقتی گرفتار خودمان هستیم، نمیتوانیم کاری انجام بدهیم.» ۹۵/۱۲/۱۶ این خلاصه سخن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره نقش خودسازی در مواجهه با دشمن است که از زبان شهید چیت‌سازیان نقل می‌کنند. جمله بسیار مهمی که به این سؤال پاسخ می‌دهد: آیا فضائل و رذائل اخلاقی درونی، در نوع مواجهه ما با دشمن بیرونی تأثیرگذار است؟ آیا فرد و جامعه‌ای که دچار رذیله‌های حسادت، عُجب، غرور، حرص، ناامیدی، شهوت و حقارت است، در مواجهه با دشمنان ضعیف است؟ خودسازی و معنویت چنان نقشی در مواجهه با دشمن و پیروزی دارد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تمام دوران مواجهه با شرایط سخت و مبارزه با دشمنان، جامعه را به ارتقای معنویت و خودسازی توصیه فرموده‌اند. یکی از نمونه‌های آن، توصیه به خواندن «سوره فتح»، «دعای چهاردهم صحیفه سجادیه» و «دعای توسل» است که نقش مهمی در خودسازی در دوران مبارزه دارد.  تأثیر خودسازی در مواجهه با دشمن خودسازی دارای دو بُعد مهم معنوی (خودسازی در معنویت) و اخلاقی (خودسازی در اخلاق) است. «معنویّت به معنی برجسته کردن ارزشهای معنوی از قبیل: اخلاص، ایثار، توکّل، ایمان در خود و در جامعه است، و اخلاق به معنی رعایت فضیلت‌هایی چون خیرخواهی، گذشت، کمک به نیازمند، راستگویی، شجاعت، تواضع، اعتمادبه‌نفس و دیگر خلقیّات نیکو است.» ۱۳۹۷/۱۱/۲۲ قرآن کریم صراحتاً نوع مواجهه با دشمن را به خودسازی و عدم خودسازی مرتبط دانسته و می‌فرماید: «این‌که دیدید عدّه‌ای از شما در جنگ اُحد، پشت به دشمن کردند و تن به شکست دادند، مسأله‌ی اینها از قبل زمینه‌سازی شده بود. اینها اشکال درونی داشتند. شیطان اینها را به کمک کارهایی که قبلاً کرده بودند، به لغزش وادار کرد. یعنی گناهان قبلی، اثرش را در جبهه ظاهر می‌کند.» ۱۳۷۵/۱۰/۲۸ به عبارت دیگر «اوّلین دشمنی که ما را در مقابل دشمنان دیگرمان به خاک می‌نشاند، غفلت است... نتیجه‌ی این غفلت دور شدن است؛ دور شدن از خدا، دور شدن از هدف، دور شدن از کامیابی.» ۱۳۹۴/۰۲/۱۶ مؤید این نکته را در جبهه دشمن می‌بینیم. «آدمهاى خبیثى که در دنیا مشاهده میکنید که یا ظالمند، یا سفّاکند، یا پول‌پرستند، یا شهوت‌پرستند، یا شکم‌پرستند و ابعاد مادّى بر وجود اینها غلبه کرده، اینها کسانى هستند که آن بُعد معناگرا را، معنویّت‌گرا را در خودشان رشد ندادند، بتدریج ضعیف شده و از بین رفته.» ۱۳۹۵/۰۲/۰۱ در مقابل، نقش فضائل اخلاقی در مواجهه با دشمن و پیروزی نیز روشن است. اساس وقوع انقلاب بر خودسازی درونی و فضائل اخلاقی استوار است. «اگر امامِ بزرگوارِ بى‌نظیرِ ما... ‌با این مفاهیم مأنوس نبود و با مناجات و دعا سروکار نداشت و اهل تضرع و استغفار و استغاثه و گریه و توسل نبود، بسیار بعید بود که خداى متعال این‌همه توفیق را به ایشان ارزانى بدارد.» ۱۳۶۸/۱۲/۱۰ بنابراین لازمه جهاد با دشمنان و مبارزه میدانی، جهاد با نفس و خودسازی درونی است.  نقش خودسازی درونی در پیروزی بر دشمنان حقیقت آن است که «یک بُعد لطیف معناگرا در هر انسانی وجود دارد... این بُعد را اگر ما آحاد بشر بتوانیم در خودمان تقویت کنیم، بقیّه‌ی ابعاد ما را هدایت خواهد کرد.» ۱۳۹۵/۰۲/۰۱ «معنویت در وجود یک انسان، برای او مایه هدفدار شدن است؛ زندگی او را معنا میکند و به آن جهت میدهد.» ۱۳۸۱/۰۷/۱۷ بنابراین «معنویّت و اخلاق، جهت‌دهنده‌ی همه‌ی حرکتها و فعّالیّتهای فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است؛ بودن آنها، محیط زندگی را حتّی با کمبودهای مادّی، بهشت میسازد و نبودن آن حتّی با برخورداری مادّی، جهنّم می‌آفریند.» ۱۳۹۷/۱۱/۲۲ نتیجه اینکه «اگر ملّتی بخواهد راه عزت و شرف را، راه خدا را، راه زندگی بهتر را، راه رسیدن به آرمانهای مادّی و معنوی را طی بکند، باید بر نفس خود مسلط باشد.» ۱۳۷۰/۰۷/۱۷ شاهد سخن این است که «تا امروز هم ملّت ایران هر توفیقى پیدا کرده است، به برکت تکیه به معنویات آن را به دست آورده است.» ۱۳۷۷/۰۷/۲۹ در دوران کنونی نیز «اگر می‌خواهیم در مقابل جبهه‌ی استکبار ایستادگی کنیم، مقاومت کنیم، به آن عزّت، آن شرف، آن اقتداری که جمهوری اسلامی لایق آن است و انقلاب به ما وعده‌ی آن را داده برسیم، احتیاج داریم به اینکه در رفتار شخصی خودمان رعایت‌های لازم را بکنیم؛ آن تقوا را حفظ کنیم.» ۱۳۹۵/۰۴/۱۲  دلیل هجمه دشمن به ایمان و معنویت جوانان دشمنان این مسئله را به خوبی می‌دانند؛ لذا «همه‌ى سعى دستگاه‌هاى تبلیغاتى بین‌المللى و جهانى معنویت‌زدایى است.» ۱۳۹۳/۱۱/۰۱ آنها می‌دانند «در جنگ نامتقارن، اراده‌ها هستند که با هم می‌جنگند.» ۱۳۹۵/۰۳/۰۳ حقیقت این است که در کشور «ما یک مجموعه‌ی بزرگ جوان داریم که مؤمنند، متدیّنند، انقلابی‌اند، اهل توسّلند، اهل شور و عشق به معنویّتند... عدّه‌ای اهل قرآنند، عدّه‌ای اهل اعتکافند، عدّه‌ای اهل پیاده‌رویِ اربعینند... دشمن با همه‌ی اینها مخالف است.» دشمان، قبل از مواجهه نظامی با جامعه اسلامی، به دنبال تضعیف اراده‌ها، معنویت و ایمان جوانان و ترویج رذائل اخلاقی مانند شهوت‌رانی، خشونت، ناامیدی و بدبینی در میان جامعه هستند. به همین دلیل «سیاست امروز، سیاست اندلسی کردن ایران است!» ۱۳۸۱/۱۲/۰۶ در این سیاست «عمده‌ترین وسیله دو چیز [است‌]؛ یکی پول، یکی هم جاذبه‌های جنسی... [برای اینکه افراد مؤثّر را] بکشانند به آن سمت مورد نظر خودشان. آن سمت مورد نظر چیست؟ آن عبارت است از تغییر باورها، تغییر آرمان‌ها، تغییر نگاه‌ها، تغییر سبک زندگی» ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ «دشمنان ایران و ایرانی میدانند که مایه‌ی ایستادگی و اقتدار این ملّت و اراده‌ی مستحکم او، همین ایمان اسلامی او بود؛ میخواهند این را از او بگیرند. آنها تبلیغات جهانی را در همین جهت سازماندهی میکنند.» ۱۳۸۸/۰۳/۰۳  ماه رجب و اعتکاف، فرصت خودسازی در مواجهه با دشمن با این توصیفات، وظیفه آحاد جامعه اسلامی ـ به ویژه نوجوانان و جوانان ـ مشخص است. «علاج ملّت ایران در ... به دست آوردن قدرت اخلاقی و اجتماعی و بالاتر از همه‌ی اینها اقتدار معنوی و روحی [است]» ۱۳۸۷/۰۱/۰۱ اکنون «ماه رجب یک فرصت تقرّب به ارزشهای الهی و تقرّب به ذات مقدّس پروردگار و فرصت خودسازی است.» ۱۳۹۴/۰۲/۰۶ وظیفه همه ما این است که «با خدا ارتباطمان را قوی کنیم تا در میدانهای زندگی بتوانیم با اراده‌ی محکم، با قدم استوار و با ذهن روشن، وارد هر میدانی بشویم. یک ملّت برای اینکه بتواند سیادت و عزت خود را بدست بیاورد؛ باید اراده‌ی مصمم داشته باشد و بداند چه میخواهد و قلب او مطمئن باشد به یاد خدا.» ۱۳۸۷/۰۴/۲۶ خواندن دعاهای ماه رجب و تأمل در آنها، بهترین فرصت خودسازی است. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که «در خلال دعاهای مذکور، نقطه‌های ضربه‌پذیرِ معنوی را به یادِ ما می‌آورند و هشدار میدهند که: ممکن است از این نقاط ضربه بخورید و آسیب ببینید.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸ لذا باید آنها را تشخیص دهیم و اصلاح کنیم. از طرفی «بهترین کسى که مى‌تواند بیمارى ما را تشخیص دهد، خودمان هستیم. بیاورید روى کاغذ! بنویسید: حسد. بنویسید: بخل. بنویسید: بدخواهى براى دیگران... این‌ها را روى کاغذ بیاوریم.» ۱۳۷۱/۱۲/۰۴ در این میان، ایام اعتکاف بهترین فرصت برای خودسازی است که هم برای خود فرد و هم «برای کشور ارزش دارد.» ۱۳۹۵/۰۴/۱۲ اساساً اعتکاف «برای یک جامعه، علامت خوبی است... علامت یک حکومت الهی، علامت یک حرکت صحیح و دارای جهت‌گیری صحیح است.» ۱۳۷۵/۱۰/۱۹ و به این باور برسیم که «جامعه ما اگر جامعه تقوا و دعا و معنویت باشد، بسیاری از مشکلات مادّی او هم قطعاً برطرف خواهد شد.» ۱۳۷۷/۱۰/۰۴ 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62262 #ديگران__يادداشت
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 1K Visualizações 0 Anterior
Páginas Impulsionadas
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com