• «سرنگونی» در انتظار رئیس‌جمهور آمریکا است


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم قم در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ درباره سرنوشت رئیس‌جمهور آمریکا گفتند: «آن بابایی که با نخوت و غرور نشسته آنجا راجع به همه‌ی دنیا قضاوت میکند، او هم بداند که معمولاً‌ مستبدّین و مستکبران عالم، از قبیل فرعون و نمرود و رضاخان و محمّدرضا و امثال اینها، وقتی که در اوج غرور بودند سرنگون شدند، این هم سرنگون خواهد شد.»
    بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی رفتارهای مستبدانه و مستکبرانه رئیس‌جمهور فعلی آمریکا و عاقبت این رویکرد پرداخته است.

     ترامپ به‌عنوان مستبد مدرن
    رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، نمونه‌ای بارز از استبداد مدرن است؛ استبدادی که نه از مسیر کودتا، بلکه از درون سازوکارهای دموکراتیک و با بهره‌گیری از شکاف‌های اجتماعی، رسانه‌ای و نهادی شکل می‌گیرد. برخلاف مستبدان کلاسیک، او با انتخابات به قدرت رسیده است، اما نشان می‌دهد که مشروعیت انتخاباتی، لزوماً به معنای پایبندی به اصول و روح دموکراسی نیست. شاخص‌های اقتدراگرایی مدرن همگی در عملکرد وی به وضوح دیده می‌شوند.

    در عمل ترامپ قدرت را به دارایی شخصی خود تبدیل کرده و نهادهای مستقل، از دستگاه قضایی تا رسانه‌ها و دادگاه‌ها تنها زمانی مورد احترام او هستند که تابع دستورات و اهداف شخصی‌اش باشند. چنین رویکردی نشان می‌دهد که حتی در سیستم‌های دموکراتیک، تمرکز قدرت می‌تواند به اقتدارگرایی منجر شود و ایجاد تعادل بین نهادها و رئیس‌جمهور تنها زمانی ممکن است که فرد به اصول اساسی احترام بگذارد.

     دشمن‌سازی و قطبی‌سازی جامعه
    ترامپ به‌طور سیستماتیک جامعه آمریکا را به دو دسته «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کند؛ مهاجران، مسلمانان، رسانه‌های مستقل، نخبگان دانشگاهی و حتی برخی سیاستمداران هم‌حزبی بارها به عنوان دشمن معرفی می‌شوند. این رویکرد باعث تضعیف گفت‌وگوی دموکراتیک و افزایش قطبیت اجتماعی می‌شود و فضایی ایجاد می‌کند که در آن نقد و اعتراض به‌سرعت با برچسب خیانت یا توطئه مواجه می‌شود. ترامپ توانسته حمایت گروه خاصی از جامعه را با ایجاد حس تهدید و خطر جمعی تقویت کند و مخالفت‌ها را به حاشیه ببرد.

     کنترل روایت و حمله به رسانه‌ها
    چهل و هفتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده بارها رسانه‌های منتقد را مرجع انتشار «اخبار جعلی» و «دشمن مردم» می‌خواند و تلاش می‌کند با تضعیف اعتماد عمومی، روایت رسمی خود را جایگزین واقعیت‌های چندصدایی کند. شبکه‌های اجتماعی به ابزار اصلی او برای ارتباط مستقیم با مردم تبدیل می‌شوند، اما این ابزار امکان انتشار اطلاعات نادرست و تحریک احساسات جمعی را نیز فراهم می‌کند. چنین کنترل روایتی از شیوه‌های مستبدانه‌ی او برای تثبیت قدرت خود است که مبتنی بر دستکاری واقعیت و محدود کردن منابع مستقل اطلاعات است.

    این روند نشان می‌دهد که حتی فناوری‌های مدرن هم نتوانسته‌اند به‌طور خودکار دموکراسی را تضمین کنند؛ بلکه به ابزاری برای تحکیم اقتدار و ایجاد واقعیت‌های جایگزین تبدیل شده‌اند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت برای شهروندان دشوار می‌شود و توانایی مقاومت جمعی کاهش می‌یابد، امری که پایه‌های قدرت را بیش از پیش در دست فردی مثل ترامپ متمرکز می‌کند.

     بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ
    یکی از شاخصه‌های بارز استبداد مدرن، بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ است. ترامپ بارها اظهاراتی مطرح می‌کند که قابل راستی‌آزمایی نیستند، اما تکرار مداوم آن‌ها باعث می‌شود بخش قابل توجهی از جامعه نسبت به مفهوم حقیقت بی‌اعتماد شود و «واقعیت جایگزین» شکل بگیرد. این روند، بستر رشد اقتدارگرایی را فراهم می‌کند، زیرا وفاداری و باور سیاسی، جایگزین شواهد و حقیقت می‌شود و معیارهای جمعی تصمیم‌گیری به شدت کاهش می‌یابد.

    زمانی که حقیقت سیاسی به وابستگی به قدرت و وفاداری گروهی بدل می‌شود، جامعه توان مقاومت جمعی خود را از دست می‌دهد و قابلیت نقد و اصلاح سیاست‌ها به شدت محدود می‌شود. این وضعیت، نمونه‌ای از ویژگی‌های مستبدانه مدرن رئیس‌جمهور آمریکاست که با ایجاد واقعیت‌های جایگزین، زمینه را برای تمرکز قدرت و کاهش پاسخگویی فراهم می‌کند.

     سیاست مهاجرتی و نقض کرامت انسانی
    سیاست‌های مهاجرتی ترامپ از جمله ممنوعیت ورود اتباع برخی کشورهای مسلمان و جداسازی کودکان از خانواده‌ها، نمونه‌ای از نگاه ابزاری به انسان است. در این سیاست‌ها، انسان‌ها نه به‌عنوان دارندگان حقوق بلکه به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی تلقی می‌شوند. این رویکرد، پایه‌های انسانی و اخلاقی سیاست را زیر سؤال می‌برد و باعث می‌شود که عدالت و کرامت انسانی قربانی اهداف سیاسی شود. ترامپ با استفاده از سیاست‌های مهاجرتی، به دنبال ایجاد ترس و محدودیت برای کنترل جامعه و تقویت و حمایت از گروه‌های خاص است.

     بی‌اعتنایی به قواعد بازی دموکراتیک
    پس از شکست در انتخابات ۲۰۲۰، ترامپ نتیجه انتخابات را نپذیرفت و با سخنانی درباره تقلب، باعث شروع موجی از خشونت در آمریکا شد. حمله به ساختمان کنگره نیز نمونه‌ای آشکار از نادیده گرفتن قواعد نهادهای انتخاباتی و تمرکز قدرت در اختیار یک فرد است. رفتاری مستبدانه که تنها زمانی قواعد را می‌پذیرد که به نفع او باشد و در غیر این صورت، آن‌ها را زیر پا می‌گذارد.

    این اقدام نشان می‌دهد که حتی در یک سیستم انتخاباتی به ظاهر دموکراتیک، تمرکز قدرت و بی‌اعتنایی به نهادها می‌تواند به بحران سیاسی و خشونت عمومی منجر شود. شرایطی که در آن اعتماد عمومی به دموکراسی به راحتی از بین می‌رود و بازسازی آن نیازمند زمان و تلاش فراوان است.

     سیاست خارجی مبتنی بر زور و تحقیر
    در عرصه سیاست خارجی، ترامپ رویکردی یک‌جانبه و تحقیرآمیز اتخاذ کرده است. خروج از توافق‌های بین‌المللی، اعمال فشار حدأکثری بر کشورها و بی‌اعتنایی به نهادهای جهانی نشان می‌دهد که او روابط بین‌الملل را عرصه‌ای برای نمایش قدرت شخصی و نه همکاری و حل اختلافات می‌بیند. این رفتار باعث افزایش بی‌ثباتی در سطح منطقه‌ای و جهانی شده است. استفاده از زور و تحقیر در روابط بین‌الملل، الگویی است که در تاریخ بارها منجر به درگیری و بی‌ثباتی شد. رویکرد ترامپ نشان می‌دهد که حتی در جهان مدرن هم می‌توان، نهادهای جهانی و قواعد همکاری بین‌المللی را نادیده گرفت؛ اما هزینه این رویکرد، بی‌ثباتی گسترده و تضعیف اعتبار سازکارها و سازمان‌های بین‌المللی خواهد بود.

     نتیجه
    در مجموع باید گفت رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، تصویر زنده‌ای از یک مستبد مدرن است که با غرور، خودمحوری و تمرکز قدرت، اخلاق، قانون و دموکراسی را نادیده می‌گیرد. تاریخ نشان داده است که چنین افرادی هرچقدر هم قدرتمند به نظر برسند، سرانجام تحت فشار ناکامی‌ها و شکست‌های سیاسی سقوط می‌کنند.

    ترامپ، قانون را نه به‌عنوان چارچوب الزام‌آور، بلکه به‌مثابه ابزاری موقت برای پیشبرد منافع شخصی و سیاسی خود می‌بیند. همین نگاه در عرصه بین‌الملل به شکل نادیده گرفتن تعهدات حقوقی، خروج یک‌جانبه از توافق‌ها و تضعیف نهادهای جهانی بروز پیدا می‌کند. او با کنار گذاشتن قواعد حقوق بین‌الملل، روابط میان کشورها را به میدان زورگویی و فشار تبدیل کرده است. تحریم‌های یک‌جانبه، تهدید علنی دولت‌ها، تحقیر متحدان و استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی و نظامی نشان می‌دهد که ترامپ فقط منطق زو و قدرت را میفهمد.

    تجربه تاریخی نشان می‌دهد بی‌قانونی در عرصه بین‌الملل به‌تدریج مشروعیت را فرسوده می‌کند، ائتلاف‌ها را می‌شکند و مقاومت جهانی را افزایش می‌دهد. ترامپ نیز با اصرار بر همین مسیر، بیش از پیش به سرنوشت محتوم مستبدان یعنی «سرنگونی» نزدیک می‌شود؛ سرنوشتی که تاریخ بارها آن را تکرار کرده است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62413

    #ديگران__يادداشت
    📰 «سرنگونی» در انتظار رئیس‌جمهور آمریکا است  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم قم در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ درباره سرنوشت رئیس‌جمهور آمریکا گفتند: «آن بابایی که با نخوت و غرور نشسته آنجا راجع به همه‌ی دنیا قضاوت میکند، او هم بداند که معمولاً‌ مستبدّین و مستکبران عالم، از قبیل فرعون و نمرود و رضاخان و محمّدرضا و امثال اینها، وقتی که در اوج غرور بودند سرنگون شدند، این هم سرنگون خواهد شد.» بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی رفتارهای مستبدانه و مستکبرانه رئیس‌جمهور فعلی آمریکا و عاقبت این رویکرد پرداخته است.  ترامپ به‌عنوان مستبد مدرن رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، نمونه‌ای بارز از استبداد مدرن است؛ استبدادی که نه از مسیر کودتا، بلکه از درون سازوکارهای دموکراتیک و با بهره‌گیری از شکاف‌های اجتماعی، رسانه‌ای و نهادی شکل می‌گیرد. برخلاف مستبدان کلاسیک، او با انتخابات به قدرت رسیده است، اما نشان می‌دهد که مشروعیت انتخاباتی، لزوماً به معنای پایبندی به اصول و روح دموکراسی نیست. شاخص‌های اقتدراگرایی مدرن همگی در عملکرد وی به وضوح دیده می‌شوند. در عمل ترامپ قدرت را به دارایی شخصی خود تبدیل کرده و نهادهای مستقل، از دستگاه قضایی تا رسانه‌ها و دادگاه‌ها تنها زمانی مورد احترام او هستند که تابع دستورات و اهداف شخصی‌اش باشند. چنین رویکردی نشان می‌دهد که حتی در سیستم‌های دموکراتیک، تمرکز قدرت می‌تواند به اقتدارگرایی منجر شود و ایجاد تعادل بین نهادها و رئیس‌جمهور تنها زمانی ممکن است که فرد به اصول اساسی احترام بگذارد.  دشمن‌سازی و قطبی‌سازی جامعه ترامپ به‌طور سیستماتیک جامعه آمریکا را به دو دسته «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کند؛ مهاجران، مسلمانان، رسانه‌های مستقل، نخبگان دانشگاهی و حتی برخی سیاستمداران هم‌حزبی بارها به عنوان دشمن معرفی می‌شوند. این رویکرد باعث تضعیف گفت‌وگوی دموکراتیک و افزایش قطبیت اجتماعی می‌شود و فضایی ایجاد می‌کند که در آن نقد و اعتراض به‌سرعت با برچسب خیانت یا توطئه مواجه می‌شود. ترامپ توانسته حمایت گروه خاصی از جامعه را با ایجاد حس تهدید و خطر جمعی تقویت کند و مخالفت‌ها را به حاشیه ببرد.  کنترل روایت و حمله به رسانه‌ها چهل و هفتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده بارها رسانه‌های منتقد را مرجع انتشار «اخبار جعلی» و «دشمن مردم» می‌خواند و تلاش می‌کند با تضعیف اعتماد عمومی، روایت رسمی خود را جایگزین واقعیت‌های چندصدایی کند. شبکه‌های اجتماعی به ابزار اصلی او برای ارتباط مستقیم با مردم تبدیل می‌شوند، اما این ابزار امکان انتشار اطلاعات نادرست و تحریک احساسات جمعی را نیز فراهم می‌کند. چنین کنترل روایتی از شیوه‌های مستبدانه‌ی او برای تثبیت قدرت خود است که مبتنی بر دستکاری واقعیت و محدود کردن منابع مستقل اطلاعات است. این روند نشان می‌دهد که حتی فناوری‌های مدرن هم نتوانسته‌اند به‌طور خودکار دموکراسی را تضمین کنند؛ بلکه به ابزاری برای تحکیم اقتدار و ایجاد واقعیت‌های جایگزین تبدیل شده‌اند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت برای شهروندان دشوار می‌شود و توانایی مقاومت جمعی کاهش می‌یابد، امری که پایه‌های قدرت را بیش از پیش در دست فردی مثل ترامپ متمرکز می‌کند.  بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ یکی از شاخصه‌های بارز استبداد مدرن، بی‌اعتنایی به حقیقت و عادی‌سازی دروغ است. ترامپ بارها اظهاراتی مطرح می‌کند که قابل راستی‌آزمایی نیستند، اما تکرار مداوم آن‌ها باعث می‌شود بخش قابل توجهی از جامعه نسبت به مفهوم حقیقت بی‌اعتماد شود و «واقعیت جایگزین» شکل بگیرد. این روند، بستر رشد اقتدارگرایی را فراهم می‌کند، زیرا وفاداری و باور سیاسی، جایگزین شواهد و حقیقت می‌شود و معیارهای جمعی تصمیم‌گیری به شدت کاهش می‌یابد. زمانی که حقیقت سیاسی به وابستگی به قدرت و وفاداری گروهی بدل می‌شود، جامعه توان مقاومت جمعی خود را از دست می‌دهد و قابلیت نقد و اصلاح سیاست‌ها به شدت محدود می‌شود. این وضعیت، نمونه‌ای از ویژگی‌های مستبدانه مدرن رئیس‌جمهور آمریکاست که با ایجاد واقعیت‌های جایگزین، زمینه را برای تمرکز قدرت و کاهش پاسخگویی فراهم می‌کند.  سیاست مهاجرتی و نقض کرامت انسانی سیاست‌های مهاجرتی ترامپ از جمله ممنوعیت ورود اتباع برخی کشورهای مسلمان و جداسازی کودکان از خانواده‌ها، نمونه‌ای از نگاه ابزاری به انسان است. در این سیاست‌ها، انسان‌ها نه به‌عنوان دارندگان حقوق بلکه به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی تلقی می‌شوند. این رویکرد، پایه‌های انسانی و اخلاقی سیاست را زیر سؤال می‌برد و باعث می‌شود که عدالت و کرامت انسانی قربانی اهداف سیاسی شود. ترامپ با استفاده از سیاست‌های مهاجرتی، به دنبال ایجاد ترس و محدودیت برای کنترل جامعه و تقویت و حمایت از گروه‌های خاص است.  بی‌اعتنایی به قواعد بازی دموکراتیک پس از شکست در انتخابات ۲۰۲۰، ترامپ نتیجه انتخابات را نپذیرفت و با سخنانی درباره تقلب، باعث شروع موجی از خشونت در آمریکا شد. حمله به ساختمان کنگره نیز نمونه‌ای آشکار از نادیده گرفتن قواعد نهادهای انتخاباتی و تمرکز قدرت در اختیار یک فرد است. رفتاری مستبدانه که تنها زمانی قواعد را می‌پذیرد که به نفع او باشد و در غیر این صورت، آن‌ها را زیر پا می‌گذارد. این اقدام نشان می‌دهد که حتی در یک سیستم انتخاباتی به ظاهر دموکراتیک، تمرکز قدرت و بی‌اعتنایی به نهادها می‌تواند به بحران سیاسی و خشونت عمومی منجر شود. شرایطی که در آن اعتماد عمومی به دموکراسی به راحتی از بین می‌رود و بازسازی آن نیازمند زمان و تلاش فراوان است.  سیاست خارجی مبتنی بر زور و تحقیر در عرصه سیاست خارجی، ترامپ رویکردی یک‌جانبه و تحقیرآمیز اتخاذ کرده است. خروج از توافق‌های بین‌المللی، اعمال فشار حدأکثری بر کشورها و بی‌اعتنایی به نهادهای جهانی نشان می‌دهد که او روابط بین‌الملل را عرصه‌ای برای نمایش قدرت شخصی و نه همکاری و حل اختلافات می‌بیند. این رفتار باعث افزایش بی‌ثباتی در سطح منطقه‌ای و جهانی شده است. استفاده از زور و تحقیر در روابط بین‌الملل، الگویی است که در تاریخ بارها منجر به درگیری و بی‌ثباتی شد. رویکرد ترامپ نشان می‌دهد که حتی در جهان مدرن هم می‌توان، نهادهای جهانی و قواعد همکاری بین‌المللی را نادیده گرفت؛ اما هزینه این رویکرد، بی‌ثباتی گسترده و تضعیف اعتبار سازکارها و سازمان‌های بین‌المللی خواهد بود.  نتیجه در مجموع باید گفت رئیس‌جمهور فعلی آمریکا، تصویر زنده‌ای از یک مستبد مدرن است که با غرور، خودمحوری و تمرکز قدرت، اخلاق، قانون و دموکراسی را نادیده می‌گیرد. تاریخ نشان داده است که چنین افرادی هرچقدر هم قدرتمند به نظر برسند، سرانجام تحت فشار ناکامی‌ها و شکست‌های سیاسی سقوط می‌کنند. ترامپ، قانون را نه به‌عنوان چارچوب الزام‌آور، بلکه به‌مثابه ابزاری موقت برای پیشبرد منافع شخصی و سیاسی خود می‌بیند. همین نگاه در عرصه بین‌الملل به شکل نادیده گرفتن تعهدات حقوقی، خروج یک‌جانبه از توافق‌ها و تضعیف نهادهای جهانی بروز پیدا می‌کند. او با کنار گذاشتن قواعد حقوق بین‌الملل، روابط میان کشورها را به میدان زورگویی و فشار تبدیل کرده است. تحریم‌های یک‌جانبه، تهدید علنی دولت‌ها، تحقیر متحدان و استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی و نظامی نشان می‌دهد که ترامپ فقط منطق زو و قدرت را میفهمد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد بی‌قانونی در عرصه بین‌الملل به‌تدریج مشروعیت را فرسوده می‌کند، ائتلاف‌ها را می‌شکند و مقاومت جهانی را افزایش می‌دهد. ترامپ نیز با اصرار بر همین مسیر، بیش از پیش به سرنوشت محتوم مستبدان یعنی «سرنگونی» نزدیک می‌شود؛ سرنوشتی که تاریخ بارها آن را تکرار کرده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62413 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 51 Views 0 voorbeeld
  • دست‌های آشکار پشت آشوب


     رهبر معظم انقلاب در بیاناتی در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در ۲۷ دی ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «این یک فتنه‌ی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی کردند، فعّالیّت کردند... مطلب دوّم درباره‌ی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟... یک دسته، یک جمعی که دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضی‌ها را هم در همین‌جا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که اینها که سردسته‌ی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردسته‌ها؛ یک عدّه اینها بودند.»
    بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات اخیر با تکیه بر مستندات و اعترافات غربی‌ها پرداخته است.

     مستندات نقش پررنگ آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران
    بررسی اغتشاشات اخیر ایران بدون توجه به اعترافات صریح و گاه بی‌پرده مقامات سیاسی، امنیتی، نظامی و دانشگاهی غربی، تصویری ناقص، ساده‌انگارانه و در نهایت گمراه‌کننده از واقعیت میدانی ارائه می‌دهد. در ماه‌ها و سال‌های اخیر به‌ویژه همزمان با فتنه اخیر در ایران، مجموعه‌ای از اظهارات علنی، مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و تحلیل‌ها از سوی چهره‌های شناخته‌شده آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی منتشر شده که به‌روشنی از نقش فعال، سازمان‌یافته و هدفمند نهادهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در شکل‌دهی، هدایت و تشدید این تحولات پرده برمی‌دارد.

    این اعترافات نه از سوی رسانه‌های داخلی ایران، بلکه از زبان افرادی بیان شده که سال‌ها در قلب ساختار قدرت غرب فعالیت داشته‌اند؛ افرادی که یا خود مستقیماً در طراحی و اجرای چنین عملیات‌هایی نقش داشته‌اند یا به دلیل جایگاه‌شان به اطلاعات طبقه‌بندی‌شده دسترسی داشته‌اند. همین نکته، وزن و اعتبار این اظهارات را دوچندان می‌کند.

    در این میان، اظهارات لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر و مشاور ارشد کالین پاول وزیر خارجه پیشین آمریکا، جایگاه ویژه‌ای دارد. ویلکرسون با صراحت اعلام می‌کند که اقدامات سازمان‌های اطلاعاتی غربی از جمله موساد، سازمان سیا و ام‌آی‌۶ در ایران، با حمایت مستقیم دونالد ترامپ انجام می‌شود. او تأکید می‌کند که نیروهای این سازمان‌ها در پوشش شهروندان ایرانی در داخل کشور حضور دارند و مأموریت آنها تشدید بی‌ثباتی، هدایت اعتراضات به سمت خشونت و فرسایش حاکمیت است. این سخنان از سوی فردی مطرح می‌شود که سال‌ها در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا حضور داشته و با سازوکارهای عملیاتی، امنیتی و اطلاعاتی این کشور آشناست.

    در همین چارچوب جفری ساکس، اقتصاددان برجسته و استاد دانشگاه کلمبیا، اعتراضات ایران را نه یک پدیده صرفاً اجتماعی، بلکه شکلی از «جنگ خاص» یا همان جنگ ترکیبی توصیف می‌کند؛ جنگی که به گفته او سازمان سیا و موساد طی دهه‌های متمادی بارها در کشورهای مختلف از آمریکای لاتین تا غرب آسیا از آن استفاده کرده‌اند. ساکس تأکید می‌کند که الگوی رفتاری آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملاً شناخته‌شده است: فشار اقتصادی، تحریک نارضایتی، نفوذ اطلاعاتی، عملیات روانی و در نهایت تلاش برای تغییر نظام سیاسی. به باور او آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، بازتولید همان الگوی قدیمی با ابزارهای مدرن‌تر است. این سخنان نشان می‌دهد حتی در میان نخبگان دانشگاهی غرب نیز تردیدی درباره مهندسی‌شده بودن این تحولات وجود ندارد.

    رسانه‌های اسرائیلی نیز گاه ناخواسته به این واقعیت اذعان کرده‌اند. روزنامه جروزالم پست در گزارشی به نقش فعال موساد در تحولات داخلی ایران اشاره کرده و از آن به‌عنوان بخشی از «جنگ سایه‌ها» میان تهران و تل‌آویو نام می‌برد.

    در همین راستا جان کریاکو، افسر سابق سازمان سیا و افشاگر برنامه‌های شکنجه این سازمان پا را فراتر گذاشته و می‌گوید اسرائیلی‌ها خودشان تأیید کرده‌اند که بخشی از معترضان ایرانی، عوامل یا مرتبط با موساد هستند و حتی برخی رسانه‌های اسرائیلی به این موضوع افتخار می‌کنند. کریاکو تأکید می‌کند که چنین اعترافاتی در چارچوب جنگ روانی طراحی شده و هدف آن ارسال پیام به تهران و همزمان تحریک فضای داخلی ایران است.

    این اظهارات زمانی معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند که در کنار پیام مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین آمریکا قرار می‌گیرد. پمپئو در پیامی علنی و کنایه‌آمیز سال نو را به «ایرانیان حاضر در خیابان‌ها» و همچنین «هر مأمور موسادی که در کنار آنها قدم می‌زند» تبریک گفت. این جمله بیش از آنکه یک شوخی سیاسی باشد نوعی اعتراف به حضور عوامل اطلاعاتی اسرائیل در صحنه اغتشاشات ایران است؛ اعترافی که از سوی یکی از بلندپایه‌ترین مقامات امنیتی و دیپلماتیک دولت آمریکا بیان شده است.

    در کنار این موارد لری جانسون، افسر سابق سازمان سیا، به‌صراحت اعلام می‌کند که هرج‌ومرج اخیر در ایران یک قیام طبیعی و خودجوش نبوده، بلکه نتیجه یک عملیات اطلاعاتی حساب‌شده و چندلایه توسط سیا و موساد است. او تأکید می‌کند که این عملیات شامل شبکه‌سازی، آموزش نیروهای میدانی، جنگ رسانه‌ای و هدایت اعتراضات به سمت خشونت بوده است.

    داگلاس مک‌گرگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و مشاور پیشین پنتاگون نیز توضیح می‌دهد که اعتراضات ایران اگرچه با مطالبات واقعی اقتصادی و اجتماعی آغاز شد، اما به‌سرعت توسط بازیگران خارجی مصادره شد و به یک عملیات مشترک اطلاعاتی تبدیل گردید. به گفته او این عملیات شامل تزریق منابع مالی، ارائه ابزارهای ارتباطی مانند اینترنت ماهواره‌ای استارلینک، تحریک معترضان و سوق دادن جمعیت به سمت درگیری مسلحانه بوده است و تأکید می‌کند که همه اینها در نهایت شکست خورد. این سطح از جزئیات نشان می‌دهد که پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران تنها به جنگ رسانه‌ای محدود نبوده و وارد فاز امنیتی و میدانی شده است.

    در سطح بین‌المللی نیز الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهور صربستان با اشاره به کودتای سال ۱۹۵۳ در ایران تأکید می‌کند که موساد و سیا در حال تلاش برای تکرار سناریوی «عملیات آژاکس» هستند. او هشدار می‌دهد که غرب همان ابزارها و همان منطق قدیمی را با ظاهری جدید به کار گرفته است.

    اظهارات استاد دانشگاه کلمبیا و الستر کروک، دیپلمات و افسر اطلاعاتی سابق انگلیسی نیز بر وجود عناصر آموزش‌دیده، سازمان‌یافته و مرتبط با سرویس‌های خارجی در میان آشوبگران تأکید دارد. الستر کروک تأکید کرده که یک گروه کوچک و بسیار خشن از آشوبگران در ایران توسط سازمان‌های غیردولتی خارجی و سایر نهادهای اطلاعاتی غربی آموزش دیده بودند. این سازمان‌ها هرج و مرج در ایران را مهندسی کردند تا زمینه را برای مداخله آمریکا و اسرائیل فراهم کنند.

    مجموع این اعترافات و اظهارات نشان می‌دهد نقش آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران نه یک ادعای تبلیغاتی داخلی بلکه واقعیتی است که از زبان خود بازیگران غربی بیان شده است.

     تحلیل الگوی مداخله آمریکا و اسرائیل در تحولات ایران
    وقتی این اعترافات در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد، یک الگوی آشنا، تکرارشونده و کاملاً قابل شناسایی آشکار می‌شود؛ الگویی که پیش‌تر در آمریکای لاتین، اروپای شرقی و غرب آسیا تجربه شده است.

    جان مرشایمر، استاد برجسته روابط بین‌الملل این الگو را به‌صورت مرحله‌به‌مرحله توضیح می‌دهد. به گفته او گام نخست اعمال تحریم‌های گسترده و فلج‌کننده برای تخریب اقتصاد و تنبیه مستقیم مردم است. هدف از این مرحله، نه تغییر رفتار دولت، بلکه ایجاد فشار معیشتی، فرسایش سرمایه اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی است.

    در گام دوم به محض شکل‌گیری نارضایتی، بستر برای تحریک و تغذیه اعتراضات فراهم می‌شود. در این مرحله، نقش سازمان‌های اطلاعاتی، رسانه‌های فراملی، شبکه‌های اجتماعی و سازمان‌های به‌ظاهر غیردولتی برجسته می‌شود. آموزش عناصر میدانی، تزریق منابع مالی، ایجاد شبکه‌های ارتباطی امن، هدایت افکار عمومی و برجسته‌سازی روایت‌های خاص از جمله ابزارهای این فاز است.

    گام سوم به گفته مرشایمر راه‌اندازی یک کارزار گسترده اطلاعات نادرست و عملیات روانی است تا افکار عمومی غرب قانع شود که این اعتراضات کاملاً خودجوش، مردمی و فاقد هرگونه دخالت خارجی است. در چنین فضایی، هرگونه واکنش حاکمیت به‌عنوان «سرکوب» معرفی می‌شود و زمینه برای اعمال فشارهای سیاسی، حقوق بشری و حتی نظامی فراهم می‌گردد.

    در نهایت اگر این مراحل به نتیجه مطلوب نرسد، گزینه مداخله مستقیم، خرابکاری، ترور یا حمله به زیرساخت‌های حیاتی روی میز قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران غربی از جمله سنک اویگور تأکید می‌کنند آمریکا و اسرائیل به دنبال دموکراسی در ایران نیستند بلکه هدف اصلی آنها روی کار آوردن یک ساختار سیاسی وابسته و قابل کنترل است.

    تحولات اخیر ایران دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است: فشار اقتصادی شدید، جنگ روانی گسترده، حمایت رسانه‌ای از آشوب‌ها و در نهایت تلاش برای کشاندن اعتراضات به فاز خشونت مسلحانه. حضور عناصر خارجی، کشته‌سازی، تخریب اموال عمومی و تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی همگی نشان می‌دهد هدف اصلی بی‌ثبات‌سازی و فرسایش امنیت داخلی بوده است.

     نتیجه
    مجموع اعترافات، شواهد و تحلیل‌های ارائه‌شده به‌روشنی نشان می‌دهد اغتشاشات اخیر ایران را نمی‌توان صرفاً یک پدیده اجتماعی یا اقتصادی دانست. این تحولات بخشی از یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار علیه ایران بوده است؛ جنگی که از تحریم اقتصادی آغاز شد و به عملیات اطلاعاتی، امنیتی، رسانه‌ای و روانی گسترش یافت.

    آنچه این واقعیت را برجسته‌تر می‌کند این است که بخش قابل‌توجهی از این اعترافات از زبان خود مقامات، نظامیان و صاحب‌نظران غربی و نه از منابع داخلی ایران بیان شده است. این موضوع، روایت مداخله خارجی را از سطح ادعا فراتر برده و آن را به یک واقعیت مستند تبدیل می‌کند. البته تحریک اغتشاشگران توسط رئیس جمهور آمریکا خود بزرگترین سند در این راستا محسوب می‌شود.

    به اذعان برخی از طراحان و تحلیلگران غربی، این پروژه در دستیابی به اهداف نهایی خود با شکست مواجه شد. انسجام ساختار سیاسی، هوشیاری بخش بزرگی از جامعه و ناتوانی طراحان در کنترل پیامدهای خشونت، مانع از تحقق سناریوی طراحی شده شد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62410

    #ديگران__يادداشت
    📰 دست‌های آشکار پشت آشوب  رهبر معظم انقلاب در بیاناتی در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در ۲۷ دی ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «این یک فتنه‌ی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی کردند، فعّالیّت کردند... مطلب دوّم درباره‌ی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟... یک دسته، یک جمعی که دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضی‌ها را هم در همین‌جا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که اینها که سردسته‌ی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردسته‌ها؛ یک عدّه اینها بودند.» بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات اخیر با تکیه بر مستندات و اعترافات غربی‌ها پرداخته است.  مستندات نقش پررنگ آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران بررسی اغتشاشات اخیر ایران بدون توجه به اعترافات صریح و گاه بی‌پرده مقامات سیاسی، امنیتی، نظامی و دانشگاهی غربی، تصویری ناقص، ساده‌انگارانه و در نهایت گمراه‌کننده از واقعیت میدانی ارائه می‌دهد. در ماه‌ها و سال‌های اخیر به‌ویژه همزمان با فتنه اخیر در ایران، مجموعه‌ای از اظهارات علنی، مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و تحلیل‌ها از سوی چهره‌های شناخته‌شده آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی منتشر شده که به‌روشنی از نقش فعال، سازمان‌یافته و هدفمند نهادهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در شکل‌دهی، هدایت و تشدید این تحولات پرده برمی‌دارد. این اعترافات نه از سوی رسانه‌های داخلی ایران، بلکه از زبان افرادی بیان شده که سال‌ها در قلب ساختار قدرت غرب فعالیت داشته‌اند؛ افرادی که یا خود مستقیماً در طراحی و اجرای چنین عملیات‌هایی نقش داشته‌اند یا به دلیل جایگاه‌شان به اطلاعات طبقه‌بندی‌شده دسترسی داشته‌اند. همین نکته، وزن و اعتبار این اظهارات را دوچندان می‌کند. در این میان، اظهارات لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر و مشاور ارشد کالین پاول وزیر خارجه پیشین آمریکا، جایگاه ویژه‌ای دارد. ویلکرسون با صراحت اعلام می‌کند که اقدامات سازمان‌های اطلاعاتی غربی از جمله موساد، سازمان سیا و ام‌آی‌۶ در ایران، با حمایت مستقیم دونالد ترامپ انجام می‌شود. او تأکید می‌کند که نیروهای این سازمان‌ها در پوشش شهروندان ایرانی در داخل کشور حضور دارند و مأموریت آنها تشدید بی‌ثباتی، هدایت اعتراضات به سمت خشونت و فرسایش حاکمیت است. این سخنان از سوی فردی مطرح می‌شود که سال‌ها در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا حضور داشته و با سازوکارهای عملیاتی، امنیتی و اطلاعاتی این کشور آشناست. در همین چارچوب جفری ساکس، اقتصاددان برجسته و استاد دانشگاه کلمبیا، اعتراضات ایران را نه یک پدیده صرفاً اجتماعی، بلکه شکلی از «جنگ خاص» یا همان جنگ ترکیبی توصیف می‌کند؛ جنگی که به گفته او سازمان سیا و موساد طی دهه‌های متمادی بارها در کشورهای مختلف از آمریکای لاتین تا غرب آسیا از آن استفاده کرده‌اند. ساکس تأکید می‌کند که الگوی رفتاری آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملاً شناخته‌شده است: فشار اقتصادی، تحریک نارضایتی، نفوذ اطلاعاتی، عملیات روانی و در نهایت تلاش برای تغییر نظام سیاسی. به باور او آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، بازتولید همان الگوی قدیمی با ابزارهای مدرن‌تر است. این سخنان نشان می‌دهد حتی در میان نخبگان دانشگاهی غرب نیز تردیدی درباره مهندسی‌شده بودن این تحولات وجود ندارد. رسانه‌های اسرائیلی نیز گاه ناخواسته به این واقعیت اذعان کرده‌اند. روزنامه جروزالم پست در گزارشی به نقش فعال موساد در تحولات داخلی ایران اشاره کرده و از آن به‌عنوان بخشی از «جنگ سایه‌ها» میان تهران و تل‌آویو نام می‌برد. در همین راستا جان کریاکو، افسر سابق سازمان سیا و افشاگر برنامه‌های شکنجه این سازمان پا را فراتر گذاشته و می‌گوید اسرائیلی‌ها خودشان تأیید کرده‌اند که بخشی از معترضان ایرانی، عوامل یا مرتبط با موساد هستند و حتی برخی رسانه‌های اسرائیلی به این موضوع افتخار می‌کنند. کریاکو تأکید می‌کند که چنین اعترافاتی در چارچوب جنگ روانی طراحی شده و هدف آن ارسال پیام به تهران و همزمان تحریک فضای داخلی ایران است. این اظهارات زمانی معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند که در کنار پیام مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین آمریکا قرار می‌گیرد. پمپئو در پیامی علنی و کنایه‌آمیز سال نو را به «ایرانیان حاضر در خیابان‌ها» و همچنین «هر مأمور موسادی که در کنار آنها قدم می‌زند» تبریک گفت. این جمله بیش از آنکه یک شوخی سیاسی باشد نوعی اعتراف به حضور عوامل اطلاعاتی اسرائیل در صحنه اغتشاشات ایران است؛ اعترافی که از سوی یکی از بلندپایه‌ترین مقامات امنیتی و دیپلماتیک دولت آمریکا بیان شده است. در کنار این موارد لری جانسون، افسر سابق سازمان سیا، به‌صراحت اعلام می‌کند که هرج‌ومرج اخیر در ایران یک قیام طبیعی و خودجوش نبوده، بلکه نتیجه یک عملیات اطلاعاتی حساب‌شده و چندلایه توسط سیا و موساد است. او تأکید می‌کند که این عملیات شامل شبکه‌سازی، آموزش نیروهای میدانی، جنگ رسانه‌ای و هدایت اعتراضات به سمت خشونت بوده است. داگلاس مک‌گرگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و مشاور پیشین پنتاگون نیز توضیح می‌دهد که اعتراضات ایران اگرچه با مطالبات واقعی اقتصادی و اجتماعی آغاز شد، اما به‌سرعت توسط بازیگران خارجی مصادره شد و به یک عملیات مشترک اطلاعاتی تبدیل گردید. به گفته او این عملیات شامل تزریق منابع مالی، ارائه ابزارهای ارتباطی مانند اینترنت ماهواره‌ای استارلینک، تحریک معترضان و سوق دادن جمعیت به سمت درگیری مسلحانه بوده است و تأکید می‌کند که همه اینها در نهایت شکست خورد. این سطح از جزئیات نشان می‌دهد که پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران تنها به جنگ رسانه‌ای محدود نبوده و وارد فاز امنیتی و میدانی شده است. در سطح بین‌المللی نیز الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهور صربستان با اشاره به کودتای سال ۱۹۵۳ در ایران تأکید می‌کند که موساد و سیا در حال تلاش برای تکرار سناریوی «عملیات آژاکس» هستند. او هشدار می‌دهد که غرب همان ابزارها و همان منطق قدیمی را با ظاهری جدید به کار گرفته است. اظهارات استاد دانشگاه کلمبیا و الستر کروک، دیپلمات و افسر اطلاعاتی سابق انگلیسی نیز بر وجود عناصر آموزش‌دیده، سازمان‌یافته و مرتبط با سرویس‌های خارجی در میان آشوبگران تأکید دارد. الستر کروک تأکید کرده که یک گروه کوچک و بسیار خشن از آشوبگران در ایران توسط سازمان‌های غیردولتی خارجی و سایر نهادهای اطلاعاتی غربی آموزش دیده بودند. این سازمان‌ها هرج و مرج در ایران را مهندسی کردند تا زمینه را برای مداخله آمریکا و اسرائیل فراهم کنند. مجموع این اعترافات و اظهارات نشان می‌دهد نقش آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات اخیر ایران نه یک ادعای تبلیغاتی داخلی بلکه واقعیتی است که از زبان خود بازیگران غربی بیان شده است.  تحلیل الگوی مداخله آمریکا و اسرائیل در تحولات ایران وقتی این اعترافات در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد، یک الگوی آشنا، تکرارشونده و کاملاً قابل شناسایی آشکار می‌شود؛ الگویی که پیش‌تر در آمریکای لاتین، اروپای شرقی و غرب آسیا تجربه شده است. جان مرشایمر، استاد برجسته روابط بین‌الملل این الگو را به‌صورت مرحله‌به‌مرحله توضیح می‌دهد. به گفته او گام نخست اعمال تحریم‌های گسترده و فلج‌کننده برای تخریب اقتصاد و تنبیه مستقیم مردم است. هدف از این مرحله، نه تغییر رفتار دولت، بلکه ایجاد فشار معیشتی، فرسایش سرمایه اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی است. در گام دوم به محض شکل‌گیری نارضایتی، بستر برای تحریک و تغذیه اعتراضات فراهم می‌شود. در این مرحله، نقش سازمان‌های اطلاعاتی، رسانه‌های فراملی، شبکه‌های اجتماعی و سازمان‌های به‌ظاهر غیردولتی برجسته می‌شود. آموزش عناصر میدانی، تزریق منابع مالی، ایجاد شبکه‌های ارتباطی امن، هدایت افکار عمومی و برجسته‌سازی روایت‌های خاص از جمله ابزارهای این فاز است. گام سوم به گفته مرشایمر راه‌اندازی یک کارزار گسترده اطلاعات نادرست و عملیات روانی است تا افکار عمومی غرب قانع شود که این اعتراضات کاملاً خودجوش، مردمی و فاقد هرگونه دخالت خارجی است. در چنین فضایی، هرگونه واکنش حاکمیت به‌عنوان «سرکوب» معرفی می‌شود و زمینه برای اعمال فشارهای سیاسی، حقوق بشری و حتی نظامی فراهم می‌گردد. در نهایت اگر این مراحل به نتیجه مطلوب نرسد، گزینه مداخله مستقیم، خرابکاری، ترور یا حمله به زیرساخت‌های حیاتی روی میز قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران غربی از جمله سنک اویگور تأکید می‌کنند آمریکا و اسرائیل به دنبال دموکراسی در ایران نیستند بلکه هدف اصلی آنها روی کار آوردن یک ساختار سیاسی وابسته و قابل کنترل است. تحولات اخیر ایران دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است: فشار اقتصادی شدید، جنگ روانی گسترده، حمایت رسانه‌ای از آشوب‌ها و در نهایت تلاش برای کشاندن اعتراضات به فاز خشونت مسلحانه. حضور عناصر خارجی، کشته‌سازی، تخریب اموال عمومی و تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی همگی نشان می‌دهد هدف اصلی بی‌ثبات‌سازی و فرسایش امنیت داخلی بوده است.  نتیجه مجموع اعترافات، شواهد و تحلیل‌های ارائه‌شده به‌روشنی نشان می‌دهد اغتشاشات اخیر ایران را نمی‌توان صرفاً یک پدیده اجتماعی یا اقتصادی دانست. این تحولات بخشی از یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار علیه ایران بوده است؛ جنگی که از تحریم اقتصادی آغاز شد و به عملیات اطلاعاتی، امنیتی، رسانه‌ای و روانی گسترش یافت. آنچه این واقعیت را برجسته‌تر می‌کند این است که بخش قابل‌توجهی از این اعترافات از زبان خود مقامات، نظامیان و صاحب‌نظران غربی و نه از منابع داخلی ایران بیان شده است. این موضوع، روایت مداخله خارجی را از سطح ادعا فراتر برده و آن را به یک واقعیت مستند تبدیل می‌کند. البته تحریک اغتشاشگران توسط رئیس جمهور آمریکا خود بزرگترین سند در این راستا محسوب می‌شود. به اذعان برخی از طراحان و تحلیلگران غربی، این پروژه در دستیابی به اهداف نهایی خود با شکست مواجه شد. انسجام ساختار سیاسی، هوشیاری بخش بزرگی از جامعه و ناتوانی طراحان در کنترل پیامدهای خشونت، مانع از تحقق سناریوی طراحی شده شد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62410 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 14 Views 0 voorbeeld
  • حالا نوبت خواص است


     «جنگ دوازده‌روزه» فقط یک اتفاق نظامی نبود؛ این دوازده روز رخدادی تاریخی بود که هم دشمن و هم دوست، بار دیگر با این واقعیت روبه‌رو شدند که پشتوانه قدرت جمهوری اسلامی فقط خودکفایی‌اش در سلاح و موشک نیست، بلکه ایمان و همراهی و انسجام مردم مؤمن و وطن‌دوستش است. همه فهمیدند مزیت جمهوری اسلامی، مردمی است که در لحظاتی که وطن به آن‌ها نیاز دارد، به میدان می‌آید، هزینه می‌دهد و می‌ایستد.

    تجربه‌ی تاریخی ایران، از انقلاب اسلامی تا دفاع مقدس و از فتنه‌های داخلی تا نبردهای منطقه‌ای، یک الگوی تکرارشونده دارد: مردم معمولاً وظیفه خود را انجام می‌دهند، این خواص‌اند که یا مسیر را هموار می‌کنند یا گره می‌زنند. جنگ و اغتشاش که تمام می‌شود و صدای شلیک و انفجار می‌خوابد تازه میدان دشوارتر آغاز می‌شود: میدان تحلیل، موضع‌گیری، روایت‌سازی و جهاد تبیین.

     راهبرد دشمن در جنگ نرم را باید شناخت
    آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ دوازده‌روزه، به‌طور هم‌زمان از دو جبهه‌ی جنگ سخت و جنگ نرم ضربه خوردند و جمهوری اسلامی ایران در هر دو عرصه سربلند بیرون آمد. نکته‌ی مهم آن است که عامل موفقیت ایران در جنگ سخت نیز، در حقیقت، پیروزی در جنگ نرم بود، زیرا «سلاح نرم در همه‌ی میدانها تعیین‌کننده‌تر است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹

    دشمنان هم پس از ناکامی در رسیدن به اهداف و درخواست توقف جنگ ۱۲روزه، جنگ نرم علیه ملّت ایران را تشدید کرده‌اند. «دشمن فهمید که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرّفی بکند، دخالتی بکند، موفّقیّتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند؛ رفتند در این خط... امروز خطر این است، خط این است، هدف دشمن این است.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ وظیفه خواص جامعه و نخبگان سیاسی این است که این خط و راهبرد دشمن را در شرایط حساس بشناسد و مواجهه هوشمندانه با آن داشته باشند. همان‌گونه که در فتنه سال ۸۸ این‌گونه بود: «آنچه که انسان از نخبگان جامعه و جریانات سیاسی و گروه‌‌های سیاسی انتظار دارد، این است که با این حوادث، با این خطوط دشمن، با بصیرت مواجه بشوند.» ۱۳۸۸/۰۷/۰۲

     گاهی باید تبیین کرد و گاهی باید سکوت داشت
    در این جنگ، کلمات خنثی نیستند. وقتی اغتشاش‌گر و تروریست در خیابان بین مردم عادی معترض و رهگذر پنهان می‌شود، شرایط ممکن است شبهه‌آفرین باشد و در این بزنگاه هر واژه، بار سیاسی و هر سکوت، معنایی دارد.

    در جنگ نرم گاهی وظیفه‌ی خواص جامعه، گفتن است و گاهی سکوت، گاهی امیدآفرینی است و گاهی رفع شبهات. امروز ما در جنگ نرم قرار داریم و نخبگان جامعه باید «آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند... آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ و مراقب باشند «یک چیزهائی را باید گفت؛ اگر نگفتیم، به آن وظیفه عمل نکرده‌ایم. یک چیزهائی را باید بر زبان نیاورد، باید نگفت؛ اگر گفتیم، برخلاف وظیفه عمل کرده‌ایم.» ۱۳۸۸/۰۴/۲۹

    وقتی نقطه هدف دشمن در این میدان جنگ نرم «بی‌انگیزه کردن مردم است؛ برای اینکه مردمی را که در مِیدانند و آماده‌ی تلاشند و آماده‌ی کارند بی‌انگیزه کنند، ناامید کنند، مأیوس کنند، دچار تردید کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ وظیفه نخبگان این است که سکوت نکرده و توانایی‌ها و داشته‌های ملّت را تبیین کنند.

    گاهی هم وظیفه نخبگان سکوت آگاهانه است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در شرایطی که حتی «حقّی متعلّق و وابسته‌ی به او است، آن حق از او سلب میشود، و با شمشیر میتواند این حق را بگیرد امّا بین مسلمین اختلاف خواهد شد؛ برای اینکه اختلاف نشود، صبر میکند، سکوت میکند، همکاری میکند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

     مسائلی اصلی و فرعی جامعه را باید تشخیص داد
    یکی از مسئولیت‌های مهم نخبگان جامعه در شرایط حساس کشور، تشخیص درست امور اصلی و فرعی است. نخبگان سیاسی باید مسائل اساسی جامعه را بشناسند، تمرکز خود را بر آن‌ها قرار دهند و از پرداختن به حواشی و مسائل فرعی پرهیز کنند.

    در شرایطی که دشمن مشکلات فراوانی برای کشور ایجاد می‌کند و  قوه‌ی مجریه در خط مقدم اداره کشور قرار دارد، وظیفه همه پرهیز از تضعیف دولت است؛ زیرا «تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است. این را همه متوجّه باشند.» ۱۳۸۰/۱۰/۱۲ البته این سخن بدان معنا نیست که نفی اعتراض، تذکر یا انتقاد نداشته باشیم؛ بلکه «تذکّر‌دادن هیچ اشکالی ندارد امّا این تذکّر بایستی جوری باشد که اعتماد عمومی را از کسانی‌ که مسئولند و مشغول کارند، سلب نکند.» ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ لذا «اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد.» ۱۳۸۰/۱۰/۱۲

     غیرت دینی و عشق به ایران، سلاح نرم ملّت
    در دوران مبارزه با حکومت پهلوی، «ملّت ایران پیروز شد، بدون اینکه سلاح سخت در اختیار داشته باشد؛ و حکومت پهلوی مغلوب شد در حالی ‌که سلاح سخت داشت؛ چرا؟ علّت این است که ملّت ایران سلاح نرم داشت.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ سلاح نرم ملّت ایران در آن مقطع، «غیرت دینی بود، غیرت ایمانی بود، احساس مسئولیّت [بود]... سلاح نرم ملّت ایران عشق به ایران بود، عشق به کشورشان بود... امروز ملّت ایران مجهّزتر و مسلّح‌تر از آن روز است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ اکنون که دشمن هجمه‌ای گسترده در میدان جنگ نرم به‌راه انداخته است، نخبگان و خواص جامعه باید مراقب باشند که این سلاح نرم را در میان مردم تضعیف نکنند.

     گاهی تردید، پیروزیِ میدان را می‌بلعد
    توجه به حوادث دوران حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این هشدار را جدی‌تر می‌کند. «امیرالمؤمنین در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد... [اما] همین امیرالمؤمنینی را که در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد، توانستند در موارد زیادی از رسیدن به هدف، مانع بشوند؛ یعنی راهی پیدا کردند که امروز ما به این راه میگوییم جنگ نرم... این جنگ امروز هم در جریان است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

    جنگ نرم یعنی «با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

    چنان‌که می‌بینیم امروز عوامل دست‌نشانده غربی از طرفی می‌گویند جنگ داخلی راه انداخته‌ایم و از طرف دیگر مزدورانشان مردم کوچه و خیابان را با دسیسه‌هایی ترور می‌کنند و آخر هم می‌خواهند از آب گل‌آلود این جنایات و کشته‌سازی ماهی بگیرند.

    باید توجه داشت که اکنون کشور از یک نبرد سنگین دیگر عبور کرده و ملّت مؤمن و شریف ایران روز دوشنبه ۲۲ دی‌ماه در حمایت از جمهوری اسلامی حماسه‌ای تاریخی رقم زد، همان‌گونه که رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: «این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد.» بنابراین حالا نوبت خواص است که نشان دهند در کدام سمت تاریخ ایستاده‌اند. لذا هشدار حاضر، خطاب به یک جناح و دسته خاص نیست؛ بلکه همه‌ی نخبگان و مجموعه‌هایی که خود را صاحب رسانه، مخاطب، تحلیل و نفوذ می‌بینند، باید دقت کنند. بی‌شک دشمن خباثت خود را در حوزه‌های مختلف به‌ویژه جنگ نرم رها نخواهد کرد و در این میدان، خواص جامعه وظیفه‌ای جدی دارند.

    دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه




    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62341

    #ديگران__يادداشت
    📰 حالا نوبت خواص است  «جنگ دوازده‌روزه» فقط یک اتفاق نظامی نبود؛ این دوازده روز رخدادی تاریخی بود که هم دشمن و هم دوست، بار دیگر با این واقعیت روبه‌رو شدند که پشتوانه قدرت جمهوری اسلامی فقط خودکفایی‌اش در سلاح و موشک نیست، بلکه ایمان و همراهی و انسجام مردم مؤمن و وطن‌دوستش است. همه فهمیدند مزیت جمهوری اسلامی، مردمی است که در لحظاتی که وطن به آن‌ها نیاز دارد، به میدان می‌آید، هزینه می‌دهد و می‌ایستد. تجربه‌ی تاریخی ایران، از انقلاب اسلامی تا دفاع مقدس و از فتنه‌های داخلی تا نبردهای منطقه‌ای، یک الگوی تکرارشونده دارد: مردم معمولاً وظیفه خود را انجام می‌دهند، این خواص‌اند که یا مسیر را هموار می‌کنند یا گره می‌زنند. جنگ و اغتشاش که تمام می‌شود و صدای شلیک و انفجار می‌خوابد تازه میدان دشوارتر آغاز می‌شود: میدان تحلیل، موضع‌گیری، روایت‌سازی و جهاد تبیین.  راهبرد دشمن در جنگ نرم را باید شناخت آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ دوازده‌روزه، به‌طور هم‌زمان از دو جبهه‌ی جنگ سخت و جنگ نرم ضربه خوردند و جمهوری اسلامی ایران در هر دو عرصه سربلند بیرون آمد. نکته‌ی مهم آن است که عامل موفقیت ایران در جنگ سخت نیز، در حقیقت، پیروزی در جنگ نرم بود، زیرا «سلاح نرم در همه‌ی میدانها تعیین‌کننده‌تر است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ دشمنان هم پس از ناکامی در رسیدن به اهداف و درخواست توقف جنگ ۱۲روزه، جنگ نرم علیه ملّت ایران را تشدید کرده‌اند. «دشمن فهمید که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرّفی بکند، دخالتی بکند، موفّقیّتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند؛ رفتند در این خط... امروز خطر این است، خط این است، هدف دشمن این است.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ وظیفه خواص جامعه و نخبگان سیاسی این است که این خط و راهبرد دشمن را در شرایط حساس بشناسد و مواجهه هوشمندانه با آن داشته باشند. همان‌گونه که در فتنه سال ۸۸ این‌گونه بود: «آنچه که انسان از نخبگان جامعه و جریانات سیاسی و گروه‌‌های سیاسی انتظار دارد، این است که با این حوادث، با این خطوط دشمن، با بصیرت مواجه بشوند.» ۱۳۸۸/۰۷/۰۲  گاهی باید تبیین کرد و گاهی باید سکوت داشت در این جنگ، کلمات خنثی نیستند. وقتی اغتشاش‌گر و تروریست در خیابان بین مردم عادی معترض و رهگذر پنهان می‌شود، شرایط ممکن است شبهه‌آفرین باشد و در این بزنگاه هر واژه، بار سیاسی و هر سکوت، معنایی دارد. در جنگ نرم گاهی وظیفه‌ی خواص جامعه، گفتن است و گاهی سکوت، گاهی امیدآفرینی است و گاهی رفع شبهات. امروز ما در جنگ نرم قرار داریم و نخبگان جامعه باید «آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند... آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ و مراقب باشند «یک چیزهائی را باید گفت؛ اگر نگفتیم، به آن وظیفه عمل نکرده‌ایم. یک چیزهائی را باید بر زبان نیاورد، باید نگفت؛ اگر گفتیم، برخلاف وظیفه عمل کرده‌ایم.» ۱۳۸۸/۰۴/۲۹ وقتی نقطه هدف دشمن در این میدان جنگ نرم «بی‌انگیزه کردن مردم است؛ برای اینکه مردمی را که در مِیدانند و آماده‌ی تلاشند و آماده‌ی کارند بی‌انگیزه کنند، ناامید کنند، مأیوس کنند، دچار تردید کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ وظیفه نخبگان این است که سکوت نکرده و توانایی‌ها و داشته‌های ملّت را تبیین کنند. گاهی هم وظیفه نخبگان سکوت آگاهانه است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در شرایطی که حتی «حقّی متعلّق و وابسته‌ی به او است، آن حق از او سلب میشود، و با شمشیر میتواند این حق را بگیرد امّا بین مسلمین اختلاف خواهد شد؛ برای اینکه اختلاف نشود، صبر میکند، سکوت میکند، همکاری میکند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳  مسائلی اصلی و فرعی جامعه را باید تشخیص داد یکی از مسئولیت‌های مهم نخبگان جامعه در شرایط حساس کشور، تشخیص درست امور اصلی و فرعی است. نخبگان سیاسی باید مسائل اساسی جامعه را بشناسند، تمرکز خود را بر آن‌ها قرار دهند و از پرداختن به حواشی و مسائل فرعی پرهیز کنند. در شرایطی که دشمن مشکلات فراوانی برای کشور ایجاد می‌کند و  قوه‌ی مجریه در خط مقدم اداره کشور قرار دارد، وظیفه همه پرهیز از تضعیف دولت است؛ زیرا «تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است. این را همه متوجّه باشند.» ۱۳۸۰/۱۰/۱۲ البته این سخن بدان معنا نیست که نفی اعتراض، تذکر یا انتقاد نداشته باشیم؛ بلکه «تذکّر‌دادن هیچ اشکالی ندارد امّا این تذکّر بایستی جوری باشد که اعتماد عمومی را از کسانی‌ که مسئولند و مشغول کارند، سلب نکند.» ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ لذا «اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد.» ۱۳۸۰/۱۰/۱۲  غیرت دینی و عشق به ایران، سلاح نرم ملّت در دوران مبارزه با حکومت پهلوی، «ملّت ایران پیروز شد، بدون اینکه سلاح سخت در اختیار داشته باشد؛ و حکومت پهلوی مغلوب شد در حالی ‌که سلاح سخت داشت؛ چرا؟ علّت این است که ملّت ایران سلاح نرم داشت.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ سلاح نرم ملّت ایران در آن مقطع، «غیرت دینی بود، غیرت ایمانی بود، احساس مسئولیّت [بود]... سلاح نرم ملّت ایران عشق به ایران بود، عشق به کشورشان بود... امروز ملّت ایران مجهّزتر و مسلّح‌تر از آن روز است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ اکنون که دشمن هجمه‌ای گسترده در میدان جنگ نرم به‌راه انداخته است، نخبگان و خواص جامعه باید مراقب باشند که این سلاح نرم را در میان مردم تضعیف نکنند.  گاهی تردید، پیروزیِ میدان را می‌بلعد توجه به حوادث دوران حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این هشدار را جدی‌تر می‌کند. «امیرالمؤمنین در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد... [اما] همین امیرالمؤمنینی را که در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد، توانستند در موارد زیادی از رسیدن به هدف، مانع بشوند؛ یعنی راهی پیدا کردند که امروز ما به این راه میگوییم جنگ نرم... این جنگ امروز هم در جریان است.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ جنگ نرم یعنی «با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ چنان‌که می‌بینیم امروز عوامل دست‌نشانده غربی از طرفی می‌گویند جنگ داخلی راه انداخته‌ایم و از طرف دیگر مزدورانشان مردم کوچه و خیابان را با دسیسه‌هایی ترور می‌کنند و آخر هم می‌خواهند از آب گل‌آلود این جنایات و کشته‌سازی ماهی بگیرند. باید توجه داشت که اکنون کشور از یک نبرد سنگین دیگر عبور کرده و ملّت مؤمن و شریف ایران روز دوشنبه ۲۲ دی‌ماه در حمایت از جمهوری اسلامی حماسه‌ای تاریخی رقم زد، همان‌گونه که رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: «این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد.» بنابراین حالا نوبت خواص است که نشان دهند در کدام سمت تاریخ ایستاده‌اند. لذا هشدار حاضر، خطاب به یک جناح و دسته خاص نیست؛ بلکه همه‌ی نخبگان و مجموعه‌هایی که خود را صاحب رسانه، مخاطب، تحلیل و نفوذ می‌بینند، باید دقت کنند. بی‌شک دشمن خباثت خود را در حوزه‌های مختلف به‌ویژه جنگ نرم رها نخواهد کرد و در این میدان، خواص جامعه وظیفه‌ای جدی دارند. دریافت «خط حزب‌الله» نسخه مطالعه 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62341 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 3 Views 0 voorbeeld
  • برای پیروزی، خودسازی کنیم


     «این حرف من نیست، حرف یک رزمنده‌ی همدانی است که اگر چنانچه از سیم خاردار میخواهی رد بشوی، اوّل باید از سیم خاردار نفْست عبور کنی. وقتی گرفتار خودمان هستیم، نمیتوانیم کاری انجام بدهیم.» ۹۵/۱۲/۱۶

    این خلاصه سخن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره نقش خودسازی در مواجهه با دشمن است که از زبان شهید چیت‌سازیان نقل می‌کنند. جمله بسیار مهمی که به این سؤال پاسخ می‌دهد: آیا فضائل و رذائل اخلاقی درونی، در نوع مواجهه ما با دشمن بیرونی تأثیرگذار است؟ آیا فرد و جامعه‌ای که دچار رذیله‌های حسادت، عُجب، غرور، حرص، ناامیدی، شهوت و حقارت است، در مواجهه با دشمنان ضعیف است؟

    خودسازی و معنویت چنان نقشی در مواجهه با دشمن و پیروزی دارد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تمام دوران مواجهه با شرایط سخت و مبارزه با دشمنان، جامعه را به ارتقای معنویت و خودسازی توصیه فرموده‌اند. یکی از نمونه‌های آن، توصیه به خواندن «سوره فتح»، «دعای چهاردهم صحیفه سجادیه» و «دعای توسل» است که نقش مهمی در خودسازی در دوران مبارزه دارد.

     تأثیر خودسازی در مواجهه با دشمن
    خودسازی دارای دو بُعد مهم معنوی (خودسازی در معنویت) و اخلاقی (خودسازی در اخلاق) است. «معنویّت به معنی برجسته کردن ارزشهای معنوی از قبیل: اخلاص، ایثار، توکّل، ایمان در خود و در جامعه است، و اخلاق به معنی رعایت فضیلت‌هایی چون خیرخواهی، گذشت، کمک به نیازمند، راستگویی، شجاعت، تواضع، اعتمادبه‌نفس و دیگر خلقیّات نیکو است.» ۱۳۹۷/۱۱/۲۲

    قرآن کریم صراحتاً نوع مواجهه با دشمن را به خودسازی و عدم خودسازی مرتبط دانسته و می‌فرماید: «این‌که دیدید عدّه‌ای از شما در جنگ اُحد، پشت به دشمن کردند و تن به شکست دادند، مسأله‌ی اینها از قبل زمینه‌سازی شده بود. اینها اشکال درونی داشتند. شیطان اینها را به کمک کارهایی که قبلاً کرده بودند، به لغزش وادار کرد. یعنی گناهان قبلی، اثرش را در جبهه ظاهر می‌کند.» ۱۳۷۵/۱۰/۲۸ به عبارت دیگر «اوّلین دشمنی که ما را در مقابل دشمنان دیگرمان به خاک می‌نشاند، غفلت است... نتیجه‌ی این غفلت دور شدن است؛ دور شدن از خدا، دور شدن از هدف، دور شدن از کامیابی.» ۱۳۹۴/۰۲/۱۶

    مؤید این نکته را در جبهه دشمن می‌بینیم. «آدمهاى خبیثى که در دنیا مشاهده میکنید که یا ظالمند، یا سفّاکند، یا پول‌پرستند، یا شهوت‌پرستند، یا شکم‌پرستند و ابعاد مادّى بر وجود اینها غلبه کرده، اینها کسانى هستند که آن بُعد معناگرا را، معنویّت‌گرا را در خودشان رشد ندادند، بتدریج ضعیف شده و از بین رفته.» ۱۳۹۵/۰۲/۰۱

    در مقابل، نقش فضائل اخلاقی در مواجهه با دشمن و پیروزی نیز روشن است. اساس وقوع انقلاب بر خودسازی درونی و فضائل اخلاقی استوار است. «اگر امامِ بزرگوارِ بى‌نظیرِ ما... ‌با این مفاهیم مأنوس نبود و با مناجات و دعا سروکار نداشت و اهل تضرع و استغفار و استغاثه و گریه و توسل نبود، بسیار بعید بود که خداى متعال این‌همه توفیق را به ایشان ارزانى بدارد.» ۱۳۶۸/۱۲/۱۰ بنابراین لازمه جهاد با دشمنان و مبارزه میدانی، جهاد با نفس و خودسازی درونی است.

     نقش خودسازی درونی در پیروزی بر دشمنان
    حقیقت آن است که «یک بُعد لطیف معناگرا در هر انسانی وجود دارد... این بُعد را اگر ما آحاد بشر بتوانیم در خودمان تقویت کنیم، بقیّه‌ی ابعاد ما را هدایت خواهد کرد.» ۱۳۹۵/۰۲/۰۱ «معنویت در وجود یک انسان، برای او مایه هدفدار شدن است؛ زندگی او را معنا میکند و به آن جهت میدهد.» ۱۳۸۱/۰۷/۱۷ بنابراین «معنویّت و اخلاق، جهت‌دهنده‌ی همه‌ی حرکتها و فعّالیّتهای فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است؛ بودن آنها، محیط زندگی را حتّی با کمبودهای مادّی، بهشت میسازد و نبودن آن حتّی با برخورداری مادّی، جهنّم می‌آفریند.» ۱۳۹۷/۱۱/۲۲ نتیجه اینکه «اگر ملّتی بخواهد راه عزت و شرف را، راه خدا را، راه زندگی بهتر را، راه رسیدن به آرمانهای مادّی و معنوی را طی بکند، باید بر نفس خود مسلط باشد.» ۱۳۷۰/۰۷/۱۷ شاهد سخن این است که «تا امروز هم ملّت ایران هر توفیقى پیدا کرده است، به برکت تکیه به معنویات آن را به دست آورده است.» ۱۳۷۷/۰۷/۲۹

    در دوران کنونی نیز «اگر می‌خواهیم در مقابل جبهه‌ی استکبار ایستادگی کنیم، مقاومت کنیم، به آن عزّت، آن شرف، آن اقتداری که جمهوری اسلامی لایق آن است و انقلاب به ما وعده‌ی آن را داده برسیم، احتیاج داریم به اینکه در رفتار شخصی خودمان رعایت‌های لازم را بکنیم؛ آن تقوا را حفظ کنیم.» ۱۳۹۵/۰۴/۱۲

     دلیل هجمه دشمن به ایمان و معنویت جوانان
    دشمنان این مسئله را به خوبی می‌دانند؛ لذا «همه‌ى سعى دستگاه‌هاى تبلیغاتى بین‌المللى و جهانى معنویت‌زدایى است.» ۱۳۹۳/۱۱/۰۱ آنها می‌دانند «در جنگ نامتقارن، اراده‌ها هستند که با هم می‌جنگند.» ۱۳۹۵/۰۳/۰۳

    حقیقت این است که در کشور «ما یک مجموعه‌ی بزرگ جوان داریم که مؤمنند، متدیّنند، انقلابی‌اند، اهل توسّلند، اهل شور و عشق به معنویّتند... عدّه‌ای اهل قرآنند، عدّه‌ای اهل اعتکافند، عدّه‌ای اهل پیاده‌رویِ اربعینند... دشمن با همه‌ی اینها مخالف است.» دشمان، قبل از مواجهه نظامی با جامعه اسلامی، به دنبال تضعیف اراده‌ها، معنویت و ایمان جوانان و ترویج رذائل اخلاقی مانند شهوت‌رانی، خشونت، ناامیدی و بدبینی در میان جامعه هستند. به همین دلیل «سیاست امروز، سیاست اندلسی کردن ایران است!» ۱۳۸۱/۱۲/۰۶

    در این سیاست «عمده‌ترین وسیله دو چیز [است‌]؛ یکی پول، یکی هم جاذبه‌های جنسی... [برای اینکه افراد مؤثّر را] بکشانند به آن سمت مورد نظر خودشان. آن سمت مورد نظر چیست؟ آن عبارت است از تغییر باورها، تغییر آرمان‌ها، تغییر نگاه‌ها، تغییر سبک زندگی» ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ «دشمنان ایران و ایرانی میدانند که مایه‌ی ایستادگی و اقتدار این ملّت و اراده‌ی مستحکم او، همین ایمان اسلامی او بود؛ میخواهند این را از او بگیرند. آنها تبلیغات جهانی را در همین جهت سازماندهی میکنند.» ۱۳۸۸/۰۳/۰۳

     ماه رجب و اعتکاف، فرصت خودسازی در مواجهه با دشمن
    با این توصیفات، وظیفه آحاد جامعه اسلامی ـ به ویژه نوجوانان و جوانان ـ مشخص است. «علاج ملّت ایران در ... به دست آوردن قدرت اخلاقی و اجتماعی و بالاتر از همه‌ی اینها اقتدار معنوی و روحی [است]» ۱۳۸۷/۰۱/۰۱

    اکنون «ماه رجب یک فرصت تقرّب به ارزشهای الهی و تقرّب به ذات مقدّس پروردگار و فرصت خودسازی است.» ۱۳۹۴/۰۲/۰۶ وظیفه همه ما این است که «با خدا ارتباطمان را قوی کنیم تا در میدانهای زندگی بتوانیم با اراده‌ی محکم، با قدم استوار و با ذهن روشن، وارد هر میدانی بشویم. یک ملّت برای اینکه بتواند سیادت و عزت خود را بدست بیاورد؛ باید اراده‌ی مصمم داشته باشد و بداند چه میخواهد و قلب او مطمئن باشد به یاد خدا.» ۱۳۸۷/۰۴/۲۶

    خواندن دعاهای ماه رجب و تأمل در آنها، بهترین فرصت خودسازی است. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که «در خلال دعاهای مذکور، نقطه‌های ضربه‌پذیرِ معنوی را به یادِ ما می‌آورند و هشدار میدهند که: ممکن است از این نقاط ضربه بخورید و آسیب ببینید.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸ لذا باید آنها را تشخیص دهیم و اصلاح کنیم. از طرفی «بهترین کسى که مى‌تواند بیمارى ما را تشخیص دهد، خودمان هستیم. بیاورید روى کاغذ! بنویسید: حسد. بنویسید: بخل. بنویسید: بدخواهى براى دیگران... این‌ها را روى کاغذ بیاوریم.» ۱۳۷۱/۱۲/۰۴

    در این میان، ایام اعتکاف بهترین فرصت برای خودسازی است که هم برای خود فرد و هم «برای کشور ارزش دارد.» ۱۳۹۵/۰۴/۱۲ اساساً اعتکاف «برای یک جامعه، علامت خوبی است... علامت یک حکومت الهی، علامت یک حرکت صحیح و دارای جهت‌گیری صحیح است.» ۱۳۷۵/۱۰/۱۹ و به این باور برسیم که «جامعه ما اگر جامعه تقوا و دعا و معنویت باشد، بسیاری از مشکلات مادّی او هم قطعاً برطرف خواهد شد.» ۱۳۷۷/۱۰/۰۴

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62262

    #ديگران__يادداشت
    📰 برای پیروزی، خودسازی کنیم  «این حرف من نیست، حرف یک رزمنده‌ی همدانی است که اگر چنانچه از سیم خاردار میخواهی رد بشوی، اوّل باید از سیم خاردار نفْست عبور کنی. وقتی گرفتار خودمان هستیم، نمیتوانیم کاری انجام بدهیم.» ۹۵/۱۲/۱۶ این خلاصه سخن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره نقش خودسازی در مواجهه با دشمن است که از زبان شهید چیت‌سازیان نقل می‌کنند. جمله بسیار مهمی که به این سؤال پاسخ می‌دهد: آیا فضائل و رذائل اخلاقی درونی، در نوع مواجهه ما با دشمن بیرونی تأثیرگذار است؟ آیا فرد و جامعه‌ای که دچار رذیله‌های حسادت، عُجب، غرور، حرص، ناامیدی، شهوت و حقارت است، در مواجهه با دشمنان ضعیف است؟ خودسازی و معنویت چنان نقشی در مواجهه با دشمن و پیروزی دارد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تمام دوران مواجهه با شرایط سخت و مبارزه با دشمنان، جامعه را به ارتقای معنویت و خودسازی توصیه فرموده‌اند. یکی از نمونه‌های آن، توصیه به خواندن «سوره فتح»، «دعای چهاردهم صحیفه سجادیه» و «دعای توسل» است که نقش مهمی در خودسازی در دوران مبارزه دارد.  تأثیر خودسازی در مواجهه با دشمن خودسازی دارای دو بُعد مهم معنوی (خودسازی در معنویت) و اخلاقی (خودسازی در اخلاق) است. «معنویّت به معنی برجسته کردن ارزشهای معنوی از قبیل: اخلاص، ایثار، توکّل، ایمان در خود و در جامعه است، و اخلاق به معنی رعایت فضیلت‌هایی چون خیرخواهی، گذشت، کمک به نیازمند، راستگویی، شجاعت، تواضع، اعتمادبه‌نفس و دیگر خلقیّات نیکو است.» ۱۳۹۷/۱۱/۲۲ قرآن کریم صراحتاً نوع مواجهه با دشمن را به خودسازی و عدم خودسازی مرتبط دانسته و می‌فرماید: «این‌که دیدید عدّه‌ای از شما در جنگ اُحد، پشت به دشمن کردند و تن به شکست دادند، مسأله‌ی اینها از قبل زمینه‌سازی شده بود. اینها اشکال درونی داشتند. شیطان اینها را به کمک کارهایی که قبلاً کرده بودند، به لغزش وادار کرد. یعنی گناهان قبلی، اثرش را در جبهه ظاهر می‌کند.» ۱۳۷۵/۱۰/۲۸ به عبارت دیگر «اوّلین دشمنی که ما را در مقابل دشمنان دیگرمان به خاک می‌نشاند، غفلت است... نتیجه‌ی این غفلت دور شدن است؛ دور شدن از خدا، دور شدن از هدف، دور شدن از کامیابی.» ۱۳۹۴/۰۲/۱۶ مؤید این نکته را در جبهه دشمن می‌بینیم. «آدمهاى خبیثى که در دنیا مشاهده میکنید که یا ظالمند، یا سفّاکند، یا پول‌پرستند، یا شهوت‌پرستند، یا شکم‌پرستند و ابعاد مادّى بر وجود اینها غلبه کرده، اینها کسانى هستند که آن بُعد معناگرا را، معنویّت‌گرا را در خودشان رشد ندادند، بتدریج ضعیف شده و از بین رفته.» ۱۳۹۵/۰۲/۰۱ در مقابل، نقش فضائل اخلاقی در مواجهه با دشمن و پیروزی نیز روشن است. اساس وقوع انقلاب بر خودسازی درونی و فضائل اخلاقی استوار است. «اگر امامِ بزرگوارِ بى‌نظیرِ ما... ‌با این مفاهیم مأنوس نبود و با مناجات و دعا سروکار نداشت و اهل تضرع و استغفار و استغاثه و گریه و توسل نبود، بسیار بعید بود که خداى متعال این‌همه توفیق را به ایشان ارزانى بدارد.» ۱۳۶۸/۱۲/۱۰ بنابراین لازمه جهاد با دشمنان و مبارزه میدانی، جهاد با نفس و خودسازی درونی است.  نقش خودسازی درونی در پیروزی بر دشمنان حقیقت آن است که «یک بُعد لطیف معناگرا در هر انسانی وجود دارد... این بُعد را اگر ما آحاد بشر بتوانیم در خودمان تقویت کنیم، بقیّه‌ی ابعاد ما را هدایت خواهد کرد.» ۱۳۹۵/۰۲/۰۱ «معنویت در وجود یک انسان، برای او مایه هدفدار شدن است؛ زندگی او را معنا میکند و به آن جهت میدهد.» ۱۳۸۱/۰۷/۱۷ بنابراین «معنویّت و اخلاق، جهت‌دهنده‌ی همه‌ی حرکتها و فعّالیّتهای فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است؛ بودن آنها، محیط زندگی را حتّی با کمبودهای مادّی، بهشت میسازد و نبودن آن حتّی با برخورداری مادّی، جهنّم می‌آفریند.» ۱۳۹۷/۱۱/۲۲ نتیجه اینکه «اگر ملّتی بخواهد راه عزت و شرف را، راه خدا را، راه زندگی بهتر را، راه رسیدن به آرمانهای مادّی و معنوی را طی بکند، باید بر نفس خود مسلط باشد.» ۱۳۷۰/۰۷/۱۷ شاهد سخن این است که «تا امروز هم ملّت ایران هر توفیقى پیدا کرده است، به برکت تکیه به معنویات آن را به دست آورده است.» ۱۳۷۷/۰۷/۲۹ در دوران کنونی نیز «اگر می‌خواهیم در مقابل جبهه‌ی استکبار ایستادگی کنیم، مقاومت کنیم، به آن عزّت، آن شرف، آن اقتداری که جمهوری اسلامی لایق آن است و انقلاب به ما وعده‌ی آن را داده برسیم، احتیاج داریم به اینکه در رفتار شخصی خودمان رعایت‌های لازم را بکنیم؛ آن تقوا را حفظ کنیم.» ۱۳۹۵/۰۴/۱۲  دلیل هجمه دشمن به ایمان و معنویت جوانان دشمنان این مسئله را به خوبی می‌دانند؛ لذا «همه‌ى سعى دستگاه‌هاى تبلیغاتى بین‌المللى و جهانى معنویت‌زدایى است.» ۱۳۹۳/۱۱/۰۱ آنها می‌دانند «در جنگ نامتقارن، اراده‌ها هستند که با هم می‌جنگند.» ۱۳۹۵/۰۳/۰۳ حقیقت این است که در کشور «ما یک مجموعه‌ی بزرگ جوان داریم که مؤمنند، متدیّنند، انقلابی‌اند، اهل توسّلند، اهل شور و عشق به معنویّتند... عدّه‌ای اهل قرآنند، عدّه‌ای اهل اعتکافند، عدّه‌ای اهل پیاده‌رویِ اربعینند... دشمن با همه‌ی اینها مخالف است.» دشمان، قبل از مواجهه نظامی با جامعه اسلامی، به دنبال تضعیف اراده‌ها، معنویت و ایمان جوانان و ترویج رذائل اخلاقی مانند شهوت‌رانی، خشونت، ناامیدی و بدبینی در میان جامعه هستند. به همین دلیل «سیاست امروز، سیاست اندلسی کردن ایران است!» ۱۳۸۱/۱۲/۰۶ در این سیاست «عمده‌ترین وسیله دو چیز [است‌]؛ یکی پول، یکی هم جاذبه‌های جنسی... [برای اینکه افراد مؤثّر را] بکشانند به آن سمت مورد نظر خودشان. آن سمت مورد نظر چیست؟ آن عبارت است از تغییر باورها، تغییر آرمان‌ها، تغییر نگاه‌ها، تغییر سبک زندگی» ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ «دشمنان ایران و ایرانی میدانند که مایه‌ی ایستادگی و اقتدار این ملّت و اراده‌ی مستحکم او، همین ایمان اسلامی او بود؛ میخواهند این را از او بگیرند. آنها تبلیغات جهانی را در همین جهت سازماندهی میکنند.» ۱۳۸۸/۰۳/۰۳  ماه رجب و اعتکاف، فرصت خودسازی در مواجهه با دشمن با این توصیفات، وظیفه آحاد جامعه اسلامی ـ به ویژه نوجوانان و جوانان ـ مشخص است. «علاج ملّت ایران در ... به دست آوردن قدرت اخلاقی و اجتماعی و بالاتر از همه‌ی اینها اقتدار معنوی و روحی [است]» ۱۳۸۷/۰۱/۰۱ اکنون «ماه رجب یک فرصت تقرّب به ارزشهای الهی و تقرّب به ذات مقدّس پروردگار و فرصت خودسازی است.» ۱۳۹۴/۰۲/۰۶ وظیفه همه ما این است که «با خدا ارتباطمان را قوی کنیم تا در میدانهای زندگی بتوانیم با اراده‌ی محکم، با قدم استوار و با ذهن روشن، وارد هر میدانی بشویم. یک ملّت برای اینکه بتواند سیادت و عزت خود را بدست بیاورد؛ باید اراده‌ی مصمم داشته باشد و بداند چه میخواهد و قلب او مطمئن باشد به یاد خدا.» ۱۳۸۷/۰۴/۲۶ خواندن دعاهای ماه رجب و تأمل در آنها، بهترین فرصت خودسازی است. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که «در خلال دعاهای مذکور، نقطه‌های ضربه‌پذیرِ معنوی را به یادِ ما می‌آورند و هشدار میدهند که: ممکن است از این نقاط ضربه بخورید و آسیب ببینید.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸ لذا باید آنها را تشخیص دهیم و اصلاح کنیم. از طرفی «بهترین کسى که مى‌تواند بیمارى ما را تشخیص دهد، خودمان هستیم. بیاورید روى کاغذ! بنویسید: حسد. بنویسید: بخل. بنویسید: بدخواهى براى دیگران... این‌ها را روى کاغذ بیاوریم.» ۱۳۷۱/۱۲/۰۴ در این میان، ایام اعتکاف بهترین فرصت برای خودسازی است که هم برای خود فرد و هم «برای کشور ارزش دارد.» ۱۳۹۵/۰۴/۱۲ اساساً اعتکاف «برای یک جامعه، علامت خوبی است... علامت یک حکومت الهی، علامت یک حرکت صحیح و دارای جهت‌گیری صحیح است.» ۱۳۷۵/۱۰/۱۹ و به این باور برسیم که «جامعه ما اگر جامعه تقوا و دعا و معنویت باشد، بسیاری از مشکلات مادّی او هم قطعاً برطرف خواهد شد.» ۱۳۷۷/۱۰/۰۴ 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62262 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 73 Views 0 voorbeeld
  • هویزه‌ای پُر از حرف‌های ناگفته


     تقویم زمستان در شانزدهمین روز خود، رو سفیدتر از همیشه نام «شهدای دانشجو» را برایمان زنده می‌کند و حماسه کربلایی هویزه در ۱۶ دی ۵۹ را یادآور می‌شود. روزی ماندگار که نماد تداوم مبارزه خونین و مظلومانه با آمریکا و مزدوران او توسط نسل دوم دانشجویان مسلمان انقلابی است.

    ۴۵ سال است ۱۶ دی با نام دانشجویان وطن خواهی گره خورده است که با نادیده گرفتن مدرک دانشگاهی و موقعیت اجتماعی در یک خیزش ملّی، پیشرو سایر مردم و جوانان برای مقابله با دشمن بعثی شدند و نشان دادند نخبگان علمی کشور در شمار نخستین فرماندهان و شهیدان دفاع مقدسند.

    حماسه دانشجو محور هویزه به عنوان اولین حادثه برجسته دومین جنگ طولانی قرن بیستم، روایت جمعی جوان تراز انقلاب اسلامی است که در هر جبهه‌ای لباس مخصوص همان میدان را به تن کردند و خط سیری مجاهدانه از مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان نماد استبداد تا تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و نبرد با استکبار -حتی در مواردی حضور در خارج از مرزها و همراهی با گروه‌های مقاومت فلسطینی، لبنانی و افغانستانی در جنگ با اسرائیل و شوروی- را دنبال نمودند و در نهایت نیز با مقاومت انقلابی تکلیف مدارانه و مظلومانه زیر شِنی تانک‌های دشمن بعثی، دستاوردهای خود را ارتقا دادند و مبدأ تحولات دفاع قدسی ۸ ساله شدند؛ اما اینکه به تعبیر رهبر حکیم انقلاب این «حماسه» و «معجزه بزرگ الهی» چگونه رقم خورد و خون‌آوردش چه بود؛ در ادامه از نظرتان خواهد گذشت.
     
     عملیّاتی برای اتمام جنگ
    حدود ۳ ماه از اشغال خاک ایران می‌گذشت. جبهه آرام بود. مردم از مسئولان و نیروهای نظامی، آزادی سرزمین‌هایشان را می‌خواستند. با دستور و پافشاری رئیس جمهور وقت، در ۲۶ آذر ۱۳۵۹ فرماندهان نیروی زمینی ارتش، شتابزده طرح عملیّاتی را آماده کردند و نامش را «نصر» گذاشتند تا زمین‌های اشغالی را آزاد کنند و به مرزهای بین‌المللی برسند.

    ۲۹ آذر، رئیس جمهور، آیت‌الله خامنه‌ای (نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع)، سرلشکر شهید ولی‌الله فلاحی و شهید سرتیپ فکوری به حضور امام خمینی رحمه‌الله رسیدند. امام فرمودند: «شما تعرض کنید، امت مسلمان ایران پشتیبان شماست و من هم پشتیبان ارتش هستم.»

    در بند ۵ طرح عملیّاتی، همکاری سپاه پاسداران و نیروهای مردمی با نیروی زمینی ارتش ابلاغ شده بود، اما همچنان مخالفانی داشت. در نهایت پس از رایزنی‌های صورت گرفته، طرح نحوه شرکت نیروهای مردمی نیز با امضای قائم مقام فرماندهی کل قوا در ۱۱ دی ابلاغ شد تا همه چیز برای اولین جرقه‌های همراهی جدی ارتش و سپاه در دفاع مقدس مهیا گردد.

    به این ترتیب سید محمدحسین علم الهدی (فرمانده سپاه هویزه) مسئولیت یکی از گروه‌های فعال در محور هویزه عملیّات را بر عهده گرفت.

    ۱۴ دی ۱۳۵۹ (یک روز قبل از عملیّات) نیروهای سید حسین که جمعی ۱۵۰ نفره از اقشار مختلف دانشجو، دانش آموز، معلم، طلبه، بسیجی، پاسدار، جهادگر، عشایر و... از شهرهای مختلف ایران اسلامی بودند خودشان را به شهر هویزه رساندند. همان شب سید حسین نیروها را توجیه و برای همراهی با تانک‌های ارتش تقسیم کرد.
     
     آغازِ امید
    نیروهای ایران ساعت ۱۰ صبح ۱۵ دی ۱۳۵۹ مصادف با ۲۸ ماه صفر (سالروز رحلت نبی مکرم اسلام صلوات‌الله‌علیه) از سه محور به دشمن حمله کردند. عمده نیروهای حسین علم الهدی، پیاده همراه تیپ یک لشکر ۱۶ زرهی قزوین در محور هویزه حرکت می‌کردند.

    بچه‌ها خودروهای بعثی در حال فرار را با آر پی جی هدف قرار می دادند. ۴ بالگرد هوانیروز هم تانک‌هایی که می‌خواستند به طرف «دشت جفیر» فرار کنند را  منهدم می‌نمودند. بعثی‌ها، مجال شلیک و مقاومت نداشتند و تنها به فکر نجات جان خود بودند.
     
     پیاده در دل خط 
    «حدود ساعت دو و نیم، سه بعد از ظهر بود. نیروهای دشمن به کلی متواری شده بودند، یعنی متلاشی شده بودند. سازماندهی‌شان از دست رفته بود. منتظر این حمله نبودند و فرار کرده بودند... وقتی به کرخه کور رسیدیم در شمال منطقه ایستادیم و در آنجا متوقف شدیم... ناگهان دیدم که عده‌ای از برادران سپاه دارند پیاده می آیند و همین خطی را که ما آمدیم به سمت جلو و به طرف نیروهای عراقی درحرکتند. وقتی آنها مرا دیدند، آمدند جلو؛ من را شناختند. چند نفرشان را می شناختم؛ حسین علم الهدی؛ محمد حسن قدوسی، فرزند شهید [آیت‌الله] قدوسی و چند نفر دیگر... از آنها پرسیدم شما اینجا چه می‌کنید؟ گفتند: ما صبح زود از هویزه حرکت کرده‌ایم و داریم پیاده می‌آییم. پرسیدم این چندین کیلومتر را پیاده آمدید؟ گفتند: آره. من خیلی اوقاتم تلخ شد. گفتم: پس چرا ماشینی، کامیونی، چیزی با خودتان نیاوردید که پیاده نیایید؟ گفتند: نداریم! من خیلی متأثر شدم که این بچه‌ها بعضی با تفنگ و بعضی با آر پی جی و با این قبیل سلاح‌ها پیاده آمده بودند...» (۱)

     روز خنده ما بود؛ روز گریه دشمن
    عصر ۱۵ دی در پایان گام نخست از مرحله اول عملیّات، پیشروی ۲۴ کیلومتری رزمندگان اسلام و تصرف توپخانه دشمن، خبر امیدوار کننده‌ای بود.

    بعثی‌ها غافلگیر شده و تا آن روز این قدر تلفات نداده بودند. نیروهایی که فرصت نکرده بودند فرار کنند، گروه، گروه از سنگرها بیرون می‌آمدند و تسلیم می‌شدند.

    روی زمین، پُر از اسلحه و پوتین‌های رها شده فراری‌ها بود. تانک‌های منهدم شده دشمن در آتش می‌سوخت. تا چشم کار می‌کرد تانک و نفربر و کامیون‌های غنیمت گرفته شده بود، اما نه فرصت جمع کردن بود و نه نیرویی که آنها را عقب ببرد. تعداد زیادی اتوبوس مسافربری و کامیون آمده بود برای بردن اُسرا. ۸۰۰ نفر اسیر را تا غروب به اهواز بردند که بی‌سابقه بود.

    رئیس‌جمهور برای امام و امام برای رزمندگان پیام تبریک فرستادند و نوشتند: «خبر پیروزی چشمگیر قوای مسلح اسلام با هماهنگی بین جمیع رزمندگان عزیز، موجب تقدیر و تشکر گردید. سلام و تقدیر اینجانب را به فرماندهان محترم و سران عزیز و سربازان و پاسداران معظم ابلاغ فرمایید.»(۲)
    مردم هم از شوق در خیلی از نقاط کشور شبانه روی پشت بام‌ها رفتند و الله اکبر فتح و پیروزی سردادند.
     
     نبرد نابرابر
    ساعت ۸ صبح روز ۱۶ دی ادامه عملیّات که روز قبل متوقف شده بود، آغاز شد. نیروهای حسین علم الهدی سریع‌تر از بقیه پیش رفتند و از ارتش فاصله گرفتند؛ غافل از اینکه دشمن خیلی زود نیروهایش را متمرکز کرده و انتظارشان را می‌کشد. ساعتی نگذشته که به یکباره صحنه جنگ تغییر می‌کند و جای مهاجم و مدافع عوض می شود.

    آتش بسیار سنگین دشمن و حمله هواپیماها ادامه کار که پیشروی به سمت «پادگان حمید» و «جُفیر» بود را ناتمام می‌گذارد. بعثی‌ها در هر ثانیه بیش از ۵۰ گلوله تانک بر سر بچه‌ها می‌ریزند. شدیدترین نبرد تانک‌ها بین لشکر ۱۶ زرهی ایران و لشکر ۹ زرهی عراق در می‌گیرد.

    جنگ، نابرابر شده و موشک‌های ضد تانک مالیوتکای دشمن هر وسیله متحرکی را منهدم می‌کند.

    ارتش برای تجدید قوا و اقدام مجدد، دستور تاکتیکی عقب‌نشینی یک خیز را صادر می‌کند، اما به دلیل به هم ریختگی اوضاع و برخی ناهماهنگی‌ها، قوای زرهی خودی به سرعت صحنه را ترک می‌کنند.

    صدای تانک‌های دشمن لحظه به لحظه نزدیک تر می‌شود. حسین علم الهدی و یارانش که حدود ۱۵۰۰ متر جلوتر از نیروهای ارتش می‌جنگیدند، بی‌خبر از عقب‌نشینی به محاصره تانک‌های دشمن درمی‌آیند.
     
     مقاومت عاشورایی
    بعدازظهر ۱۶ دی، خیلی زود رزمندگان خط شکن، اولین مدافعان عملیّات شدند. حسین علم الهدی و نیروهایش در محاصره، مردانه جنگیدند. دیگر راه گریزی باقی نمانده بود. به دستور سید حسین آنها که آر پی جی نداشتند، به زور عقب آمدند. بچه‌ها با ژ۳ و کلاش به تانک‌ها شلیک می‌کردند و نمی‌گذاشتند بعثی‌ها سرشان را بیرون آورند. رگبار تانک‌ها قطع نمی‌شد. نیروهای حسین یکی یکی تیر می‌خوردند. هویزه سرزمین نبردهای تن با تانک شده بود. لب‌ها خشک بود و آبی نبود. سید حسین و ۵ آر پی جی زن در جلوترین نقطه، شجاعانه با تانک‌ها درگیر و زمینگیرشان کرده بودند.

    رهبر معظم انقلاب که خودشان در صحنه نبرد حضور داشتند در توصیف آن لحظات می‌فرمایند: «در این بیابان‌ها چند هزار تانک و نفربر زرهی از دشمن مستقر بود. آن جمع کوچک برای مقابله با این جمع علی الظاهر بزرگ می‌آمد... آن‌گونه که حسین بن علی (علیه السلام) با جمع معدود در مقابل دریای دشمن ایستاد، قلبش نلرزید، اراده‌اش سُست نشد و تردید در او راه پیدا نکرد، این جوانان واقعا همان‌طور بودند.»(۳)

     و هویزه کربلا شد...
    سیدحسین در میان دود و گرد و غبار، تنها دیده می‌شد. چهار تانک به ۱۰ متری‌اش رسیدند؛ بلند شد و آخرین گلوله‌اش را هم شلیک کرد. سه تانک با هم به طرفش شلیک کردند. همه چیز تمام شد و خط مقاومت شکست. دشمن جسور و کینه توز شده بود. چندتا تانک بودند؛ آمدند و آمدند؛ از روی ۵ جنازه گذشتند؛ دو تا تانک تغییر مسیر دادند رفتند سمت مجروح‌ها! جیر جیر زنجیر تانک و داد و فریاد زخمی‌ها در هم آمیخته بود. سر، دست، پا، سینه لِه شده و تکه پاره‌های گوشت و استخوان را روی شنی تانک‌ها می‌دیدم! نشستم به گریه؛ یاد عصر عاشورا و گودال قتلگاه افتادم.(۴) «یزیدیا نَعلای تازه شونو کوبیدن این دفعه به زیر تانکا!» شیرینی پیروزی اولیه عملیّات نصر با شهادت بچه‌ها در شب شهادت امام رضا علیه‌السلام تلخ شد.
     
     اولین مقصد راهیان نور رهبر انقلاب
    بعد از شهادت سید حسین و یارانش، روزهای سختی آغاز شد. منطقه در تصرف دشمن ماند تا سرانجام ۱۸ اردیبهشت سال ۶۱، پس از ۱۶ ماه در مرحله دوم عملیّات الی بیت‌المقدس از اشغال دشمن آزاد شد و ارتش بعث از منطقه فرار کرد.

    همزمان، تفحص پیکر علم الهدی و یارانش نیز از خرداد ۱۳۶۱ آغاز شد تا هویزه مظلوم، یادآور اولین تفحص در تاریخ دفاع مقدس هم باشد. جستجوگران هر شهیدی را می‌یافتند همانجا به خاک می‌سپردند؛ چون آن روزها هنوز پلاک شناسایی در کار نبود، تعداد زیادی از شهدا گمنام ماندند و برخی هم که از نشانه‌ها و وسایل همراه شان شناسایی می‌شدند، با ایثار و اجازه خانواده‌ها به شهرها برنگشتند.

    حالا محل رزم، شهادت و آرمیدن پیکر رزمندگان حماسه هویزه، زیارتگاهی آباد شده که اولین یادمان دفاع مقدس و تنها گلزار شهدای کشور در خط مقدم نبرد به شمار می‌آید. گوهر وجودی شهیدان هویزه سالانه هزاران نفر را به خود می‌کشاند. رهبر معظم انقلاب نیز ۲۰ اسفند ۱۳۷۵ در اولین سفر راهیان نورشان به هویزه تشریف فرما شدند که در تقویم به نام «روز ملّی راهیان نور» جاودانه گردیده است.
     
     شاخصی برای شهدای دانشجو
    فرمانده نامیرای حماسه هویزه، دانشجوی شهید سید محمد حسین علم الهدی است. آیت‌الله زاده‌ای با اصالت شوشتری و متولد اهواز. پدرش آیت‌الله سید مرتضی علم الهدی اهوازی، فقیهی برجسته و ساده زیست بود که ۱۵ اجازه اجتهاد از مراجع بزرگ تقلید آن زمان داشت. ایشان عضو شورای استفتا و مسئول وجوهات زعیم الطائفه حضرت آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی نیز بود.

    نَسب سید حسین از سمت مادری به محدث کبیر سید نعمت‌الله جزایری و عارف شهیر، شیخ جعفر شوشتری می‌رسید. رهبر معظم انقلاب که سید حسین به شاگردی‌شان مفتخر است با تعبیر: «جوان نابغه مسلمان انقلابی» از او یاد می‌کنند. سید حسین، دریای دانش و دین است. او که در کلاس چهارم ابتدایی قرآن را ختم کرد تا لحظه شهادت، معلم و مُبلغ قرآن کریم و نهج البلاغه مولا علی علیه‌السلام بود و در هویزه (لحظه تفحص پیکر پاکش بعد از سه سال) قرآن، مُعرف او شد.

    رهبر معظم انقلاب درباره این ویژگی ممتاز او می‌فرمایند: «من وقتی اطلاع پیدا کردم برادرمان حسین علم الهدی شهید شده، تصویری که در ذهنم نقش بست، تصویر جنگ‌هایی بود در صدر اسلام که حاملان قرآن و قاریان اصلی قرآن را در کام خودش می‌گرفت و شهیدانی از قاریان قرآن برای جامعه به جای می‌گذاشت؛ به خاطر اینکه این جوان جزو افرادی بود که از روی عمق اعتقاد و ایمان به اسلام معتقد بود و اطلاعات اسلامی و دینی‌اش هم خوب بود.» (۵)

    تعداد شاگردان حلقه‌های خلاقانه مطالعه و آموزش نهج البلاغه او در اهواز نزدیک به ۸۰۰ نفر تخمین زده می‌شود و چند برابر این تعداد نیز درس گفتارهای شیرین او را از طریق رادیو که رسانه مهم آن دوران بود دنبال می‌نمودند. با این همه قرآن و نهج‌البلاغه تنها زینت گفتار سید حسین نیست و کار فکری و اعتقادی او را از عملگرایی باز نمی‌دارد. اتفاقاً سید حسین علم الهدی را باید در متن و بطن پدیده‌های اجتماعی تحلیل و تفسیر کرد. حسین هیچ کجا نبود و همه جا بود. رفتار شهید علم الهدی همواره پاسخ به چه باید کردها در حوزه‌های مختلف از فرهنگ تا سیاست و اجتماع است. نخبگی سید حسین نه به خاطر دانشجو بودن که برای رها نکردن مسائل جامعه و کشورش است. او که خود را بدهکار نظام و انقلابش می‌داند، دائم به دنبال حل مسئله است.

    سید حسین در دوران نهضت امام و انقلاب از اعضای مؤثر «گروه انقلابی و مسلحانه موحدین» با انبوهی فعالیت منحصر به فرد به شمار می‌آید. او در جریان مبارزات گسترده انقلابی از خراسان و کرمان تا تهران و خوزستان سه بار دستگیر و زندانی و در سن ۱۹ سالگی از سوی رژیم شاه به اعدام محکوم می‌شود که خود روایت دیگری است.

    مشارکت در خنثی سازی کودتای نقابِ پایگاه شهید نوژه، تلاش مؤثر برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، برپایی نمایشگاه جنگ ایران و عراق در اهواز قبل از آغاز رسمی تهاجم برای هوشیار کردن مسئولان و گوشزد کردن خطر دشمن؛ عضویت در شورای فرماندهی سپاه تازه تأسیس خوزستان، راه اندازی شورای مقاومت مساجد اهواز، برنامه‌ریزی و اجرای دیدار تاریخی عشایر با امام خمینی رحمه‌الله در ۵ دی ۵۹ جهت بی اثر کردن تبلیغات دشمن مبنی بر همراهی مردم عرب منطقه با آنها؛ راه اندازی جهاد خدمت رسانی به مردم جنگ زده، فعالیت‌های هنری در عرصه تئاتر، سرود و شعر، تشکیل هیئت ثارالله در دوران دفاع مقدس و معرفی «حاج صادق آهنگران» به عرصه حماسه‌خوانی جبهه‌ها و... نمونه‌های ماندگاری است که سید حسین علم الهدی را در مدت ۲۲ سال عمر پربرکتش در نوک پیکان تصمیم‌های عاقلانه و اقدام‌های عاشقانه قرار می‌دهد و او و همرزمان هویزه آفرینش را به مظهر تام انسان تمدن‌ساز انقلاب اسلامی و شاخصی برای شهدای دانشجو در تمام ادوار تاریخ ایران بدل می‌کند.
     
     پاداش دانشجویان پیروخط امام
    در حماسه هویزه علاوه بر شهید علم الهدی، تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام نیز در کنار دیگر دانشجویان و سایر اقشار به شهادت می‌رسند. خبر شهادت این دانشجویان که به دلیل کار کارستان شان در ۱۳ آبان ۵۸ خیلی مورد علاقه مردم انقلابی بودند، موج عظیمی در کشور به راه انداخت و تحولی در اعزام نیروهای جوان به جبهه‌های نبرد رقم زد. شاید برای همین رهبر عزیز انقلاب درباره این شهدا می‌فرمایند: «شهدای هویزه بودند که به ملّت ما جان دادند و خون‌ها را در رگ‌ها به جوش آوردند.»

    «شهید علی حاتمی» اهل تهران، دانشجوی سال سوم رشته دامپزشکی؛ «شهید فرخزاد سلحشور» اهل فسا (استان فارس)، دانشجوی سال سوم رشته شیمی؛ «شهید محمد فاضل» اهل سبزوار، دانشجوی ترم ۴ مهندسی صنایع و «شهید جمال دهش‌ور» اهل اهواز، دانشجوی ترم سوم رشته شیمی، چهار دانشجویی هستند که در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا نقش آفرینی داشته‌اند و شهادت در هویزه، پاداش‌شان برای به خاک مالیدن بینی شیطان بزرگ شده است.
     
     آقازاده‌های واقعی
    حماسه مردان هویزه، اتّحاد ملّی واقعی را در ۱۶ دی ۱۳۵۹ به نمایش گذاشتند. تنوع اقشار و فرهنگ‌ها در این واقعه مهم نشان داد می‌توان زیرسایه یک عقیده و اراده جمع شد و از میدانی چنین نابرابر سرافراز بیرون آمد. شهادت برخی از آقازاده‌های واقعی این مرزوبوم و منسوبان مسئولان عالی کشور در حماسه هویزه گواه همین مدعاست: دانشجوی شهید محمد حسن (محمود) قدوسی؛ نوه ارشد علامه طباطبایی، (صاحب تفسیر نفیس المیزان) و فرزند شهید آیت‌الله علی قدوسی (دادستان کل انقلاب)، پاسدار شهید محمد شمخانی؛ برادر دریابان علی شمخانی (مشاور سیاسی رهبر انقلاب و فرمانده سپاه خوزستان در زمان عملیّات هویزه)، دانشجوی جهادگر شهید محمود فروزش؛ برادر مهندس غلامرضا فروزش؛ (وزیر جهاد سازندگی دولت‌های چهارم و پنجم)، مهندس شهید محمد بهاءالدین؛ (از نوادگان جناب شیخ بهایی)، دانشجوی شهید سید محمد علی حکیم؛ (نوه آیت‌الله سید احمد حکیم و از نوادگان عارف بالله سید علی شوشتری) و دانشجوی شهید محمد اسماعیل اعتضادی جمع؛ (نوه شیخ محمد اصفهانی از مبارزان دوران کشف حجاب رضاخانی در مشهد).
     
     راهگشای پیروزی‌های بزرگ
    در جنگ‌های دفاعی جهان، قهرمانان حقیقی ملت‌ها ظهور می‌کنند. چهارچوبی که علم الهدی ماجرای هویزه را در آن فهم می‌کند، تحلیل یک نهضت است؛ نه یک عملیّات. معادله هویزه از جذب نیرو تا اجرا در میدان با منطق «نهضت اجتماعی» سامان می‌یابد. نهضتی که در پی تغییر سرنوشت جنگ از طریق مفهوم مقاومت مردمی و تقابل با تئوری جنگ کلاسیک است. منطقی که به تعبیر علم الهدی با تکرار مقاومت به استقامت می‌انجامد.

    در حماسه هویزه و دیگر نبردهای دفاع هشت ساله بیش از آنکه سلاح ما صف آرایی کند، انسان‌های جدیدی صف سینه‌ها را جلو دادند که قدرت آنها از فطرت بیدارشان سرچشمه می گرفت. در هویزه اراده مقاومت، ماشین جنگی دشمن را زمینگیر کرد. حماسه هویزه در ظاهر با عدم الفتح همراه بود، اما منشأ و راهگشای پیروزی‌های بزرگ بعدی شد. اگر خون‌های بزرگ هویزه نبود، فتح خرمشهر هم در کار نبود. شهدای هویزه ما را به خودباوری رساندند و نشان دادند خط سیر دستیابی به پیشرفت از مسیر مقاومت و استقامت می گذرد؛ به یک معنا الگوی محور مقاومت و مبدأ ایستادگی‌های دانشجویی در دفاع مقدس شدند و این شاید آن دلیلی باشد که به تعبیر رهبر انقلاب، هویزه آفرینان را در سراسر دوران جنگ برجسته و ۱۶ دی را به هویت ماندگار انقلاب تبدیل می‌نماید: «سراسر دوران جنگ سرشار از ماجراهای رؤیاگونه این راهبان شب و شیران روز است و گروه شهیدان هویزه از برجسته ترین آنانند.»(۶)


    ۱.بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۵ دی ۱۳۶۱.
    ۲.بخشی از پیام امام خمینی (ره) به مناسبت پیروزی روز اول عملیّات نصر خطاب به رئیس جمهور وقت./۱۵ دی ۱۳۵۹
    ۳.بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع زائران یادمان شهدای هویزه-۲۰ اسفند ۱۳۷۵
    ۴.روایت یکی از بازماندگان حماسه هویزه
    ۵. .بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۵ دی ۱۳۶۱.
    ۶. بخشی از یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری بر کتاب حماسه هویزه.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62269

    #ديگران__يادداشت
    📰 هویزه‌ای پُر از حرف‌های ناگفته  تقویم زمستان در شانزدهمین روز خود، رو سفیدتر از همیشه نام «شهدای دانشجو» را برایمان زنده می‌کند و حماسه کربلایی هویزه در ۱۶ دی ۵۹ را یادآور می‌شود. روزی ماندگار که نماد تداوم مبارزه خونین و مظلومانه با آمریکا و مزدوران او توسط نسل دوم دانشجویان مسلمان انقلابی است. ۴۵ سال است ۱۶ دی با نام دانشجویان وطن خواهی گره خورده است که با نادیده گرفتن مدرک دانشگاهی و موقعیت اجتماعی در یک خیزش ملّی، پیشرو سایر مردم و جوانان برای مقابله با دشمن بعثی شدند و نشان دادند نخبگان علمی کشور در شمار نخستین فرماندهان و شهیدان دفاع مقدسند. حماسه دانشجو محور هویزه به عنوان اولین حادثه برجسته دومین جنگ طولانی قرن بیستم، روایت جمعی جوان تراز انقلاب اسلامی است که در هر جبهه‌ای لباس مخصوص همان میدان را به تن کردند و خط سیری مجاهدانه از مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان نماد استبداد تا تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و نبرد با استکبار -حتی در مواردی حضور در خارج از مرزها و همراهی با گروه‌های مقاومت فلسطینی، لبنانی و افغانستانی در جنگ با اسرائیل و شوروی- را دنبال نمودند و در نهایت نیز با مقاومت انقلابی تکلیف مدارانه و مظلومانه زیر شِنی تانک‌های دشمن بعثی، دستاوردهای خود را ارتقا دادند و مبدأ تحولات دفاع قدسی ۸ ساله شدند؛ اما اینکه به تعبیر رهبر حکیم انقلاب این «حماسه» و «معجزه بزرگ الهی» چگونه رقم خورد و خون‌آوردش چه بود؛ در ادامه از نظرتان خواهد گذشت.    عملیّاتی برای اتمام جنگ حدود ۳ ماه از اشغال خاک ایران می‌گذشت. جبهه آرام بود. مردم از مسئولان و نیروهای نظامی، آزادی سرزمین‌هایشان را می‌خواستند. با دستور و پافشاری رئیس جمهور وقت، در ۲۶ آذر ۱۳۵۹ فرماندهان نیروی زمینی ارتش، شتابزده طرح عملیّاتی را آماده کردند و نامش را «نصر» گذاشتند تا زمین‌های اشغالی را آزاد کنند و به مرزهای بین‌المللی برسند. ۲۹ آذر، رئیس جمهور، آیت‌الله خامنه‌ای (نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع)، سرلشکر شهید ولی‌الله فلاحی و شهید سرتیپ فکوری به حضور امام خمینی رحمه‌الله رسیدند. امام فرمودند: «شما تعرض کنید، امت مسلمان ایران پشتیبان شماست و من هم پشتیبان ارتش هستم.» در بند ۵ طرح عملیّاتی، همکاری سپاه پاسداران و نیروهای مردمی با نیروی زمینی ارتش ابلاغ شده بود، اما همچنان مخالفانی داشت. در نهایت پس از رایزنی‌های صورت گرفته، طرح نحوه شرکت نیروهای مردمی نیز با امضای قائم مقام فرماندهی کل قوا در ۱۱ دی ابلاغ شد تا همه چیز برای اولین جرقه‌های همراهی جدی ارتش و سپاه در دفاع مقدس مهیا گردد. به این ترتیب سید محمدحسین علم الهدی (فرمانده سپاه هویزه) مسئولیت یکی از گروه‌های فعال در محور هویزه عملیّات را بر عهده گرفت. ۱۴ دی ۱۳۵۹ (یک روز قبل از عملیّات) نیروهای سید حسین که جمعی ۱۵۰ نفره از اقشار مختلف دانشجو، دانش آموز، معلم، طلبه، بسیجی، پاسدار، جهادگر، عشایر و... از شهرهای مختلف ایران اسلامی بودند خودشان را به شهر هویزه رساندند. همان شب سید حسین نیروها را توجیه و برای همراهی با تانک‌های ارتش تقسیم کرد.    آغازِ امید نیروهای ایران ساعت ۱۰ صبح ۱۵ دی ۱۳۵۹ مصادف با ۲۸ ماه صفر (سالروز رحلت نبی مکرم اسلام صلوات‌الله‌علیه) از سه محور به دشمن حمله کردند. عمده نیروهای حسین علم الهدی، پیاده همراه تیپ یک لشکر ۱۶ زرهی قزوین در محور هویزه حرکت می‌کردند. بچه‌ها خودروهای بعثی در حال فرار را با آر پی جی هدف قرار می دادند. ۴ بالگرد هوانیروز هم تانک‌هایی که می‌خواستند به طرف «دشت جفیر» فرار کنند را  منهدم می‌نمودند. بعثی‌ها، مجال شلیک و مقاومت نداشتند و تنها به فکر نجات جان خود بودند.    پیاده در دل خط  «حدود ساعت دو و نیم، سه بعد از ظهر بود. نیروهای دشمن به کلی متواری شده بودند، یعنی متلاشی شده بودند. سازماندهی‌شان از دست رفته بود. منتظر این حمله نبودند و فرار کرده بودند... وقتی به کرخه کور رسیدیم در شمال منطقه ایستادیم و در آنجا متوقف شدیم... ناگهان دیدم که عده‌ای از برادران سپاه دارند پیاده می آیند و همین خطی را که ما آمدیم به سمت جلو و به طرف نیروهای عراقی درحرکتند. وقتی آنها مرا دیدند، آمدند جلو؛ من را شناختند. چند نفرشان را می شناختم؛ حسین علم الهدی؛ محمد حسن قدوسی، فرزند شهید [آیت‌الله] قدوسی و چند نفر دیگر... از آنها پرسیدم شما اینجا چه می‌کنید؟ گفتند: ما صبح زود از هویزه حرکت کرده‌ایم و داریم پیاده می‌آییم. پرسیدم این چندین کیلومتر را پیاده آمدید؟ گفتند: آره. من خیلی اوقاتم تلخ شد. گفتم: پس چرا ماشینی، کامیونی، چیزی با خودتان نیاوردید که پیاده نیایید؟ گفتند: نداریم! من خیلی متأثر شدم که این بچه‌ها بعضی با تفنگ و بعضی با آر پی جی و با این قبیل سلاح‌ها پیاده آمده بودند...» (۱)  روز خنده ما بود؛ روز گریه دشمن عصر ۱۵ دی در پایان گام نخست از مرحله اول عملیّات، پیشروی ۲۴ کیلومتری رزمندگان اسلام و تصرف توپخانه دشمن، خبر امیدوار کننده‌ای بود. بعثی‌ها غافلگیر شده و تا آن روز این قدر تلفات نداده بودند. نیروهایی که فرصت نکرده بودند فرار کنند، گروه، گروه از سنگرها بیرون می‌آمدند و تسلیم می‌شدند. روی زمین، پُر از اسلحه و پوتین‌های رها شده فراری‌ها بود. تانک‌های منهدم شده دشمن در آتش می‌سوخت. تا چشم کار می‌کرد تانک و نفربر و کامیون‌های غنیمت گرفته شده بود، اما نه فرصت جمع کردن بود و نه نیرویی که آنها را عقب ببرد. تعداد زیادی اتوبوس مسافربری و کامیون آمده بود برای بردن اُسرا. ۸۰۰ نفر اسیر را تا غروب به اهواز بردند که بی‌سابقه بود. رئیس‌جمهور برای امام و امام برای رزمندگان پیام تبریک فرستادند و نوشتند: «خبر پیروزی چشمگیر قوای مسلح اسلام با هماهنگی بین جمیع رزمندگان عزیز، موجب تقدیر و تشکر گردید. سلام و تقدیر اینجانب را به فرماندهان محترم و سران عزیز و سربازان و پاسداران معظم ابلاغ فرمایید.»(۲) مردم هم از شوق در خیلی از نقاط کشور شبانه روی پشت بام‌ها رفتند و الله اکبر فتح و پیروزی سردادند.    نبرد نابرابر ساعت ۸ صبح روز ۱۶ دی ادامه عملیّات که روز قبل متوقف شده بود، آغاز شد. نیروهای حسین علم الهدی سریع‌تر از بقیه پیش رفتند و از ارتش فاصله گرفتند؛ غافل از اینکه دشمن خیلی زود نیروهایش را متمرکز کرده و انتظارشان را می‌کشد. ساعتی نگذشته که به یکباره صحنه جنگ تغییر می‌کند و جای مهاجم و مدافع عوض می شود. آتش بسیار سنگین دشمن و حمله هواپیماها ادامه کار که پیشروی به سمت «پادگان حمید» و «جُفیر» بود را ناتمام می‌گذارد. بعثی‌ها در هر ثانیه بیش از ۵۰ گلوله تانک بر سر بچه‌ها می‌ریزند. شدیدترین نبرد تانک‌ها بین لشکر ۱۶ زرهی ایران و لشکر ۹ زرهی عراق در می‌گیرد. جنگ، نابرابر شده و موشک‌های ضد تانک مالیوتکای دشمن هر وسیله متحرکی را منهدم می‌کند. ارتش برای تجدید قوا و اقدام مجدد، دستور تاکتیکی عقب‌نشینی یک خیز را صادر می‌کند، اما به دلیل به هم ریختگی اوضاع و برخی ناهماهنگی‌ها، قوای زرهی خودی به سرعت صحنه را ترک می‌کنند. صدای تانک‌های دشمن لحظه به لحظه نزدیک تر می‌شود. حسین علم الهدی و یارانش که حدود ۱۵۰۰ متر جلوتر از نیروهای ارتش می‌جنگیدند، بی‌خبر از عقب‌نشینی به محاصره تانک‌های دشمن درمی‌آیند.    مقاومت عاشورایی بعدازظهر ۱۶ دی، خیلی زود رزمندگان خط شکن، اولین مدافعان عملیّات شدند. حسین علم الهدی و نیروهایش در محاصره، مردانه جنگیدند. دیگر راه گریزی باقی نمانده بود. به دستور سید حسین آنها که آر پی جی نداشتند، به زور عقب آمدند. بچه‌ها با ژ۳ و کلاش به تانک‌ها شلیک می‌کردند و نمی‌گذاشتند بعثی‌ها سرشان را بیرون آورند. رگبار تانک‌ها قطع نمی‌شد. نیروهای حسین یکی یکی تیر می‌خوردند. هویزه سرزمین نبردهای تن با تانک شده بود. لب‌ها خشک بود و آبی نبود. سید حسین و ۵ آر پی جی زن در جلوترین نقطه، شجاعانه با تانک‌ها درگیر و زمینگیرشان کرده بودند. رهبر معظم انقلاب که خودشان در صحنه نبرد حضور داشتند در توصیف آن لحظات می‌فرمایند: «در این بیابان‌ها چند هزار تانک و نفربر زرهی از دشمن مستقر بود. آن جمع کوچک برای مقابله با این جمع علی الظاهر بزرگ می‌آمد... آن‌گونه که حسین بن علی (علیه السلام) با جمع معدود در مقابل دریای دشمن ایستاد، قلبش نلرزید، اراده‌اش سُست نشد و تردید در او راه پیدا نکرد، این جوانان واقعا همان‌طور بودند.»(۳)  و هویزه کربلا شد... سیدحسین در میان دود و گرد و غبار، تنها دیده می‌شد. چهار تانک به ۱۰ متری‌اش رسیدند؛ بلند شد و آخرین گلوله‌اش را هم شلیک کرد. سه تانک با هم به طرفش شلیک کردند. همه چیز تمام شد و خط مقاومت شکست. دشمن جسور و کینه توز شده بود. چندتا تانک بودند؛ آمدند و آمدند؛ از روی ۵ جنازه گذشتند؛ دو تا تانک تغییر مسیر دادند رفتند سمت مجروح‌ها! جیر جیر زنجیر تانک و داد و فریاد زخمی‌ها در هم آمیخته بود. سر، دست، پا، سینه لِه شده و تکه پاره‌های گوشت و استخوان را روی شنی تانک‌ها می‌دیدم! نشستم به گریه؛ یاد عصر عاشورا و گودال قتلگاه افتادم.(۴) «یزیدیا نَعلای تازه شونو کوبیدن این دفعه به زیر تانکا!» شیرینی پیروزی اولیه عملیّات نصر با شهادت بچه‌ها در شب شهادت امام رضا علیه‌السلام تلخ شد.    اولین مقصد راهیان نور رهبر انقلاب بعد از شهادت سید حسین و یارانش، روزهای سختی آغاز شد. منطقه در تصرف دشمن ماند تا سرانجام ۱۸ اردیبهشت سال ۶۱، پس از ۱۶ ماه در مرحله دوم عملیّات الی بیت‌المقدس از اشغال دشمن آزاد شد و ارتش بعث از منطقه فرار کرد. همزمان، تفحص پیکر علم الهدی و یارانش نیز از خرداد ۱۳۶۱ آغاز شد تا هویزه مظلوم، یادآور اولین تفحص در تاریخ دفاع مقدس هم باشد. جستجوگران هر شهیدی را می‌یافتند همانجا به خاک می‌سپردند؛ چون آن روزها هنوز پلاک شناسایی در کار نبود، تعداد زیادی از شهدا گمنام ماندند و برخی هم که از نشانه‌ها و وسایل همراه شان شناسایی می‌شدند، با ایثار و اجازه خانواده‌ها به شهرها برنگشتند. حالا محل رزم، شهادت و آرمیدن پیکر رزمندگان حماسه هویزه، زیارتگاهی آباد شده که اولین یادمان دفاع مقدس و تنها گلزار شهدای کشور در خط مقدم نبرد به شمار می‌آید. گوهر وجودی شهیدان هویزه سالانه هزاران نفر را به خود می‌کشاند. رهبر معظم انقلاب نیز ۲۰ اسفند ۱۳۷۵ در اولین سفر راهیان نورشان به هویزه تشریف فرما شدند که در تقویم به نام «روز ملّی راهیان نور» جاودانه گردیده است.    شاخصی برای شهدای دانشجو فرمانده نامیرای حماسه هویزه، دانشجوی شهید سید محمد حسین علم الهدی است. آیت‌الله زاده‌ای با اصالت شوشتری و متولد اهواز. پدرش آیت‌الله سید مرتضی علم الهدی اهوازی، فقیهی برجسته و ساده زیست بود که ۱۵ اجازه اجتهاد از مراجع بزرگ تقلید آن زمان داشت. ایشان عضو شورای استفتا و مسئول وجوهات زعیم الطائفه حضرت آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی نیز بود. نَسب سید حسین از سمت مادری به محدث کبیر سید نعمت‌الله جزایری و عارف شهیر، شیخ جعفر شوشتری می‌رسید. رهبر معظم انقلاب که سید حسین به شاگردی‌شان مفتخر است با تعبیر: «جوان نابغه مسلمان انقلابی» از او یاد می‌کنند. سید حسین، دریای دانش و دین است. او که در کلاس چهارم ابتدایی قرآن را ختم کرد تا لحظه شهادت، معلم و مُبلغ قرآن کریم و نهج البلاغه مولا علی علیه‌السلام بود و در هویزه (لحظه تفحص پیکر پاکش بعد از سه سال) قرآن، مُعرف او شد. رهبر معظم انقلاب درباره این ویژگی ممتاز او می‌فرمایند: «من وقتی اطلاع پیدا کردم برادرمان حسین علم الهدی شهید شده، تصویری که در ذهنم نقش بست، تصویر جنگ‌هایی بود در صدر اسلام که حاملان قرآن و قاریان اصلی قرآن را در کام خودش می‌گرفت و شهیدانی از قاریان قرآن برای جامعه به جای می‌گذاشت؛ به خاطر اینکه این جوان جزو افرادی بود که از روی عمق اعتقاد و ایمان به اسلام معتقد بود و اطلاعات اسلامی و دینی‌اش هم خوب بود.» (۵) تعداد شاگردان حلقه‌های خلاقانه مطالعه و آموزش نهج البلاغه او در اهواز نزدیک به ۸۰۰ نفر تخمین زده می‌شود و چند برابر این تعداد نیز درس گفتارهای شیرین او را از طریق رادیو که رسانه مهم آن دوران بود دنبال می‌نمودند. با این همه قرآن و نهج‌البلاغه تنها زینت گفتار سید حسین نیست و کار فکری و اعتقادی او را از عملگرایی باز نمی‌دارد. اتفاقاً سید حسین علم الهدی را باید در متن و بطن پدیده‌های اجتماعی تحلیل و تفسیر کرد. حسین هیچ کجا نبود و همه جا بود. رفتار شهید علم الهدی همواره پاسخ به چه باید کردها در حوزه‌های مختلف از فرهنگ تا سیاست و اجتماع است. نخبگی سید حسین نه به خاطر دانشجو بودن که برای رها نکردن مسائل جامعه و کشورش است. او که خود را بدهکار نظام و انقلابش می‌داند، دائم به دنبال حل مسئله است. سید حسین در دوران نهضت امام و انقلاب از اعضای مؤثر «گروه انقلابی و مسلحانه موحدین» با انبوهی فعالیت منحصر به فرد به شمار می‌آید. او در جریان مبارزات گسترده انقلابی از خراسان و کرمان تا تهران و خوزستان سه بار دستگیر و زندانی و در سن ۱۹ سالگی از سوی رژیم شاه به اعدام محکوم می‌شود که خود روایت دیگری است. مشارکت در خنثی سازی کودتای نقابِ پایگاه شهید نوژه، تلاش مؤثر برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، برپایی نمایشگاه جنگ ایران و عراق در اهواز قبل از آغاز رسمی تهاجم برای هوشیار کردن مسئولان و گوشزد کردن خطر دشمن؛ عضویت در شورای فرماندهی سپاه تازه تأسیس خوزستان، راه اندازی شورای مقاومت مساجد اهواز، برنامه‌ریزی و اجرای دیدار تاریخی عشایر با امام خمینی رحمه‌الله در ۵ دی ۵۹ جهت بی اثر کردن تبلیغات دشمن مبنی بر همراهی مردم عرب منطقه با آنها؛ راه اندازی جهاد خدمت رسانی به مردم جنگ زده، فعالیت‌های هنری در عرصه تئاتر، سرود و شعر، تشکیل هیئت ثارالله در دوران دفاع مقدس و معرفی «حاج صادق آهنگران» به عرصه حماسه‌خوانی جبهه‌ها و... نمونه‌های ماندگاری است که سید حسین علم الهدی را در مدت ۲۲ سال عمر پربرکتش در نوک پیکان تصمیم‌های عاقلانه و اقدام‌های عاشقانه قرار می‌دهد و او و همرزمان هویزه آفرینش را به مظهر تام انسان تمدن‌ساز انقلاب اسلامی و شاخصی برای شهدای دانشجو در تمام ادوار تاریخ ایران بدل می‌کند.    پاداش دانشجویان پیروخط امام در حماسه هویزه علاوه بر شهید علم الهدی، تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام نیز در کنار دیگر دانشجویان و سایر اقشار به شهادت می‌رسند. خبر شهادت این دانشجویان که به دلیل کار کارستان شان در ۱۳ آبان ۵۸ خیلی مورد علاقه مردم انقلابی بودند، موج عظیمی در کشور به راه انداخت و تحولی در اعزام نیروهای جوان به جبهه‌های نبرد رقم زد. شاید برای همین رهبر عزیز انقلاب درباره این شهدا می‌فرمایند: «شهدای هویزه بودند که به ملّت ما جان دادند و خون‌ها را در رگ‌ها به جوش آوردند.» «شهید علی حاتمی» اهل تهران، دانشجوی سال سوم رشته دامپزشکی؛ «شهید فرخزاد سلحشور» اهل فسا (استان فارس)، دانشجوی سال سوم رشته شیمی؛ «شهید محمد فاضل» اهل سبزوار، دانشجوی ترم ۴ مهندسی صنایع و «شهید جمال دهش‌ور» اهل اهواز، دانشجوی ترم سوم رشته شیمی، چهار دانشجویی هستند که در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا نقش آفرینی داشته‌اند و شهادت در هویزه، پاداش‌شان برای به خاک مالیدن بینی شیطان بزرگ شده است.    آقازاده‌های واقعی حماسه مردان هویزه، اتّحاد ملّی واقعی را در ۱۶ دی ۱۳۵۹ به نمایش گذاشتند. تنوع اقشار و فرهنگ‌ها در این واقعه مهم نشان داد می‌توان زیرسایه یک عقیده و اراده جمع شد و از میدانی چنین نابرابر سرافراز بیرون آمد. شهادت برخی از آقازاده‌های واقعی این مرزوبوم و منسوبان مسئولان عالی کشور در حماسه هویزه گواه همین مدعاست: دانشجوی شهید محمد حسن (محمود) قدوسی؛ نوه ارشد علامه طباطبایی، (صاحب تفسیر نفیس المیزان) و فرزند شهید آیت‌الله علی قدوسی (دادستان کل انقلاب)، پاسدار شهید محمد شمخانی؛ برادر دریابان علی شمخانی (مشاور سیاسی رهبر انقلاب و فرمانده سپاه خوزستان در زمان عملیّات هویزه)، دانشجوی جهادگر شهید محمود فروزش؛ برادر مهندس غلامرضا فروزش؛ (وزیر جهاد سازندگی دولت‌های چهارم و پنجم)، مهندس شهید محمد بهاءالدین؛ (از نوادگان جناب شیخ بهایی)، دانشجوی شهید سید محمد علی حکیم؛ (نوه آیت‌الله سید احمد حکیم و از نوادگان عارف بالله سید علی شوشتری) و دانشجوی شهید محمد اسماعیل اعتضادی جمع؛ (نوه شیخ محمد اصفهانی از مبارزان دوران کشف حجاب رضاخانی در مشهد).    راهگشای پیروزی‌های بزرگ در جنگ‌های دفاعی جهان، قهرمانان حقیقی ملت‌ها ظهور می‌کنند. چهارچوبی که علم الهدی ماجرای هویزه را در آن فهم می‌کند، تحلیل یک نهضت است؛ نه یک عملیّات. معادله هویزه از جذب نیرو تا اجرا در میدان با منطق «نهضت اجتماعی» سامان می‌یابد. نهضتی که در پی تغییر سرنوشت جنگ از طریق مفهوم مقاومت مردمی و تقابل با تئوری جنگ کلاسیک است. منطقی که به تعبیر علم الهدی با تکرار مقاومت به استقامت می‌انجامد. در حماسه هویزه و دیگر نبردهای دفاع هشت ساله بیش از آنکه سلاح ما صف آرایی کند، انسان‌های جدیدی صف سینه‌ها را جلو دادند که قدرت آنها از فطرت بیدارشان سرچشمه می گرفت. در هویزه اراده مقاومت، ماشین جنگی دشمن را زمینگیر کرد. حماسه هویزه در ظاهر با عدم الفتح همراه بود، اما منشأ و راهگشای پیروزی‌های بزرگ بعدی شد. اگر خون‌های بزرگ هویزه نبود، فتح خرمشهر هم در کار نبود. شهدای هویزه ما را به خودباوری رساندند و نشان دادند خط سیر دستیابی به پیشرفت از مسیر مقاومت و استقامت می گذرد؛ به یک معنا الگوی محور مقاومت و مبدأ ایستادگی‌های دانشجویی در دفاع مقدس شدند و این شاید آن دلیلی باشد که به تعبیر رهبر انقلاب، هویزه آفرینان را در سراسر دوران جنگ برجسته و ۱۶ دی را به هویت ماندگار انقلاب تبدیل می‌نماید: «سراسر دوران جنگ سرشار از ماجراهای رؤیاگونه این راهبان شب و شیران روز است و گروه شهیدان هویزه از برجسته ترین آنانند.»(۶) ۱.بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۵ دی ۱۳۶۱. ۲.بخشی از پیام امام خمینی (ره) به مناسبت پیروزی روز اول عملیّات نصر خطاب به رئیس جمهور وقت./۱۵ دی ۱۳۵۹ ۳.بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع زائران یادمان شهدای هویزه-۲۰ اسفند ۱۳۷۵ ۴.روایت یکی از بازماندگان حماسه هویزه ۵. .بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مصاحبه با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۵ دی ۱۳۶۱. ۶. بخشی از یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری بر کتاب حماسه هویزه. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62269 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 130 Views 0 voorbeeld
  • نماز؛ راهکار حل مشکلات بشر


     «دل»، «اراده»، «ایمان»، «امید»، چهار ستون زندگی سعادتمندانه‌ی انسان است. این ارکان زندگی، تحت تأثیر عوامل متعدّدی دچار آسیب می‌شوند؛ به طوری که دل‌ها متلاطم، اراده‌ها سست، ایمان‌ها ضعیف و امیدها می‌میرند. دل متلاطم، انسان را آشفته می‌کند. اراده‌ی سست، انسان را از حرکت بازمی‌دارد. ایمان ضعیف، انسان را از خدا دور می‌کند. امید مرده، انسان را به پوچی می‌رساند. بشرِ دورانِ کنونی با همین مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کند و در جستجوی راهکار برای برون‌رفت از این مشکلات، خود را به سختی انداخته است. اسلام راهکار تمام این مشکلات را در نماز می‌داند: «نماز آنگاه که با آداب خود همچون خشوع و دل‌سپاری به معبود انجام میگیرد، دل را آرام و اراده را مستحکم و ایمان را ژرف و امید را زنده میکند. سرنوشت انسان در دنیا و آخرت، وابسته به چنین دل و چنین اراده و چنین ایمان و چنین امیدی است.» (۱۴۰۴/۷/۱۷) اکنون سؤال مهم این است که نماز با چنین تأثیراتی، چگونه سرنوشت دنیوی و اخروی انسان را دچار تغییر و تحوّل می‌کند؟

     وابستگی سرنوشت دنیوی به نماز
    اوّلین اثر نماز، آرامش دادن به دل است. آرامش دل نیز موجب می‌شود انسان در سختی‌ها پریشان نشود و تصمیم‌های درست بگیرد. دل مضطرب، انسان را دچار آشفتگی و تصمیمات نادرست می‌کند و از مسیر بندگی دور می‌سازد، امّا دل آرام بر خدا توکّل می‌کند و سرنوشت زندگی را بر اساس نگرانی‌ها تغییر نمی‌دهد. نماز، کامل‌ترین مصداق یاد خدا است: «اَقِمِ الصَّلوٰةَ لِذِکری». (طه/۱۴) و دل با یاد خدا آرام می‌گیرد: «اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوب». (رعد/ ۲۸) امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز می‌فرمایند: «یاد خدا سینه‌ها را صیقل مى‌دهد و دل‌ها را آرامش مى‌بخشد.» (غررالحکم؛ روایت ۵۱۶۵) سیره‌ی پیامبر گرامی اسلام علیه‌السلام این‌گونه بود که در مشکلات و سختی‌ها فقط با نماز آرام می‌شدند؛ ایشان به بلال می‌فرمودند: «بلال! برخیز و ما را با نماز آرامش و آسایش ببخش.» (بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۱۹۳) این شیوه باعث می‌شد پیامبر در همه‌ی امور زندگی به‌درستی تصمیم بگیرند و به اهداف خود دست یابند.

    دوّمین اثر نماز، مستحکم کردن اراده است. اراده‌ی مستحکم عامل استمرار در مسیر حق و تسلیم نشدن در برابر وسوسه‌ها، شکست‌ها و مشکلات است؛ به همین دلیل، قرآن کریم «مقاومت» و «نماز» را در کنار یکدیگر ذکر کرده است و نماز را به عنوان وسیله‌ای کمکی برای پیروزی و غلبه بر مشکلات بیان فرموده است: «وَ استَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوٰة». (بقره/۴۵) امام صادق علیه‌السلام این آیه را با بیان یکی از ویژگی‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام تبیین می‌فرمایند: «هر‌گاه امیرالمؤمنین از موضوعى نگران و هراسناک مى‌شد، به نماز پناه مى‌برد.» (کافی، ج ۳، ص ۴۸۰) در روایات دیگری، پیامبر علیه‌السلام نیز این‌چنین توصیف شده است. اگر پیامبر علیه‌السلام و امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ترویج اسلام و تحقّق دستورات آن اراده‌ی مستحکمی نداشتند، هیچ‌گاه تمدّن اسلامی شکل نمی‌گرفت و سرنوشت اسلام به تحریف و انحراف شریعت‌های گذشته دچار می‌شد. بر اساس روایات، این اراده‌ی مستحکم نشئت‌گرفته از نماز است.

    سوّمین اثر نماز، تعمیق ایمان است. ایمان سطحی، در بحران‌ها فرو می‌ریزد؛ امّا ایمان ژرف، انسان را در برابر شبهات محافظت می‌کند و او را در مسیر حق نگه می‌دارد. از دیدگاه اسلام، مؤمن حقیقی را باید با نماز شناخت. پیامبر علیه‌السلام نشانه‌ی ایمان را نماز می‌دانند: «عَلَمُ الایمانِ الصَّلوٰة». (جامع‌الاخبار، ج ۱، ص ۷۳) در روایت دیگری، نماز مرز بین ایمان و کفر عملی شمرده شده است: «ما بَینَ الکُفرِ وَ الایمانِ اِلّا تَرکُ الصَّلوٰة». (ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، ج ۱، ص ۲۳۱) ایمان، آن‌گاه که کامل و عمیق شد، سرنوشت انسان را به سمت سعادت سوق می‌دهد. خداوند متعال راز پیروزی و موّفقیّت پیامبر در انجام رسالتش را این می‌داند که خود او اوّلین کسی بود که به این راه ایمان داشت: «آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّه». (بقره/۲۸۵)

    چهارمین اثر نماز، امید است. امید نیروی حرکت است. بدون امید، دل و اراده و ایمان نیز می‌میرند. امیدِ زنده انسان را در مسیر اصلاح و تلاش پایدار نگه می‌دارد. امید به رحمت و وعده‌ی الهی انسان را از یأس و پوچی می‌رهاند و افق آخرت را روشن می‌کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام سخنی را از پیامبر علیه‌السلام نقل می‌کنند که ایشان همیشه می‌فرمودند: «امیدبخش‌ترین آیه در قرآن آیه‌ای است که انسان را به نمازهای پنج‌گانه دستور می‌دهد.» (تفسیر صافی، ج ۲، ص ۴۷۶) این روایت بیانگر این حقیقت است که انسان، در طول روز، علاوه بر مشکلات زندگی دچار گناهانی می‌شود که او را از آینده ناامید می‌کند، امّا نماز این بشارت را به انسان می‌دهد که گناهان او با خواندن نمازهای پنج‌گانه قابل بخشش است؛ به همین دلیل، پیامبر امیدبخش‌ترین آیه‌ی قرآن را آیه‌ی نماز می‌دانند.

     وابستگی سرنوشت اخروی به نماز
    نباید گمان کرد وابستگی سرنوشت انسان به نماز تنها مربوط به سرنوشت دنیوی است، چرا که سرنوشت انسان در آخرت نیز وابسته به نماز است. در حقیقت، نمازی که دل را آرام، اراده را مستحکم، ایمان را ژرف و امید را زنده می‌کند، سرنوشت انسان در آخرت را نیز تغییر می‌دهد. پیامبر اسلام علیه‌السلام سرنوشت انسان در آخرت را با چنین تأثیراتی به نماز وابسته می‌داند و افراد را به چهار گروه تقسیم می‌فرمایند. (المواعظ ‌العددیه، ص ۱۲۲) گروه اوّل نمازگزاران سهل‌انگار هستند که سرنوشت آنان عذاب در «وَیل» است؛ آیه‌ی «فَوَیلٌ لِلمُصَلّین»(ماعون/۴) درباره‌ی اینان است. گروه دوّم گاهی نماز می‌خوانند و سرنوشت آنان عذاب در «غَىّ» است؛ آیه‌ی «اَضاعُوا الصَّلوٰةَ ... یَلقَونَ غَیًّا» (مریم/ ۵۹) درباره‌ی اینان است. گروه سوّم هیچ‌گاه نماز نمى‌خوانند و سرنوشت آنان عذاب در «سَقَر» است؛ آیات «ما سَلَکَکُم فى سَقَرَ * قالوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّین» (مدّثّر/۴۲و۴۳) درباره‌ی اینان است. هر کدام از این سه، نام طبقه‌ای از طبقات جهنّم است. گروه چهارم همیشه نماز مى‌خوانند و در نمازشان خشوع دارند که سرنوشت آنان رستگاری و پیروزی است؛ آیات «قَد اَفلَحَ المُؤمِنونَ * الَّذینَ هُم فى صَلاتِهِم خاشِعون» (مؤمنون/۱و۲) درباره‌ی اینان است.

    بر اساس آیات قرآن کریم، سرنوشت اخروی انسان وابسته به دلی است که در این دنیا آرام شده است. نفْس مطمئنّه (فجر/۲۷) در آخرت وابسته به همان دلی است که در دنیا با ذکر خدا آرام شده است. (عد/۲۸) از طرفی دیگر، کسی که نمی‌داند در روز قیامت اعمال او را چگونه محاسبه می‌کنند، دل ناآرامی دارد؛ زیرا مطمئن نیست کارهای نیک او چه تأثیری در سرنوشت اخروی او دارد. لذا امام صادق علیه‌السلام با بیان این نکته که «نخستین چیزى که از بنده حسابرسى مى‌شود نماز است؛ پس اگر نماز پذیرفته شد، اعمال دیگرش نیز پذیرفته مى‌شود و چنانچه نمازش رد شود، بقیّه‌ی اعمال او هم قبول نخواهد شد» (وسائل‌الشّیعه، ج ۳، ص ۲۲) دل نمازگزار حقیقی را آرام می‌کند و این اطمینان را می‌دهد که اهمّیّت دادن به نماز، همه‌ی کارهای او را ارزشمند می‌کند. همچنین، نمازی که ایمان را عمق می‌بخشد نیز در سرنوشت اخروی انسان مؤثّر است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر اساس آیاتی از قرآن کریم می‌فرمایند: «خداوند نماز را ایمان نامیده است.» و در ادامه‌ی همین روایت، از قول پیامبر گرامی اسلام علیه‌السلام می‌فرمایند: «کسی که خدا را با ایمان کامل ملاقات کند، اهل بهشت است و کسی که نسبت به نمازش کوتاهی می‌کند، خدا را با ایمان ناقص ملاقات می‌کند.»(بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۷۳) این روایت، به‌روشنی، نماز کامل را مساوی با ایمان کامل می‌داند و کوتاهی در نماز را مساوی با ایمان ناقص می‌داند و سرنوشت انسان را وابسته به آن می‌داند. تأثیر نماز در زنده نگه داشتن امید نیز منحصر به امور دنیا نیست؛ بلکه نماز، انسان را به آخرت نیز امیدوار می‌کند. پیامبر اسلام در‌این‌باره می‌فرمایند: «کسى که بر نمازهاى پنج‌گانه محافظت و مراقبت نماید، این نمازها براى او در قیامت نور و وسیله‌ی نجات او خواهد بود.» (کنز‌العمّال، حدیث ۱۸۸۶۲)

    درک این تأثیرات به انسان انگیزه می‌دهد تا اهمّیّت بیشتری به نماز بدهد و دائم مراقب نماز خود باشد و به این دستور الهی عمل کند که خداوند فرمود: «حافِظوا عَلَى الصَّلَوات» (بقره/ ۲۳۸) بر همه‌ی نمازها محافظت کنید.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62198

    #ديگران__يادداشت
    📰 نماز؛ راهکار حل مشکلات بشر  «دل»، «اراده»، «ایمان»، «امید»، چهار ستون زندگی سعادتمندانه‌ی انسان است. این ارکان زندگی، تحت تأثیر عوامل متعدّدی دچار آسیب می‌شوند؛ به طوری که دل‌ها متلاطم، اراده‌ها سست، ایمان‌ها ضعیف و امیدها می‌میرند. دل متلاطم، انسان را آشفته می‌کند. اراده‌ی سست، انسان را از حرکت بازمی‌دارد. ایمان ضعیف، انسان را از خدا دور می‌کند. امید مرده، انسان را به پوچی می‌رساند. بشرِ دورانِ کنونی با همین مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کند و در جستجوی راهکار برای برون‌رفت از این مشکلات، خود را به سختی انداخته است. اسلام راهکار تمام این مشکلات را در نماز می‌داند: «نماز آنگاه که با آداب خود همچون خشوع و دل‌سپاری به معبود انجام میگیرد، دل را آرام و اراده را مستحکم و ایمان را ژرف و امید را زنده میکند. سرنوشت انسان در دنیا و آخرت، وابسته به چنین دل و چنین اراده و چنین ایمان و چنین امیدی است.» (۱۴۰۴/۷/۱۷) اکنون سؤال مهم این است که نماز با چنین تأثیراتی، چگونه سرنوشت دنیوی و اخروی انسان را دچار تغییر و تحوّل می‌کند؟  وابستگی سرنوشت دنیوی به نماز اوّلین اثر نماز، آرامش دادن به دل است. آرامش دل نیز موجب می‌شود انسان در سختی‌ها پریشان نشود و تصمیم‌های درست بگیرد. دل مضطرب، انسان را دچار آشفتگی و تصمیمات نادرست می‌کند و از مسیر بندگی دور می‌سازد، امّا دل آرام بر خدا توکّل می‌کند و سرنوشت زندگی را بر اساس نگرانی‌ها تغییر نمی‌دهد. نماز، کامل‌ترین مصداق یاد خدا است: «اَقِمِ الصَّلوٰةَ لِذِکری». (طه/۱۴) و دل با یاد خدا آرام می‌گیرد: «اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوب». (رعد/ ۲۸) امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز می‌فرمایند: «یاد خدا سینه‌ها را صیقل مى‌دهد و دل‌ها را آرامش مى‌بخشد.» (غررالحکم؛ روایت ۵۱۶۵) سیره‌ی پیامبر گرامی اسلام علیه‌السلام این‌گونه بود که در مشکلات و سختی‌ها فقط با نماز آرام می‌شدند؛ ایشان به بلال می‌فرمودند: «بلال! برخیز و ما را با نماز آرامش و آسایش ببخش.» (بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۱۹۳) این شیوه باعث می‌شد پیامبر در همه‌ی امور زندگی به‌درستی تصمیم بگیرند و به اهداف خود دست یابند. دوّمین اثر نماز، مستحکم کردن اراده است. اراده‌ی مستحکم عامل استمرار در مسیر حق و تسلیم نشدن در برابر وسوسه‌ها، شکست‌ها و مشکلات است؛ به همین دلیل، قرآن کریم «مقاومت» و «نماز» را در کنار یکدیگر ذکر کرده است و نماز را به عنوان وسیله‌ای کمکی برای پیروزی و غلبه بر مشکلات بیان فرموده است: «وَ استَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوٰة». (بقره/۴۵) امام صادق علیه‌السلام این آیه را با بیان یکی از ویژگی‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام تبیین می‌فرمایند: «هر‌گاه امیرالمؤمنین از موضوعى نگران و هراسناک مى‌شد، به نماز پناه مى‌برد.» (کافی، ج ۳، ص ۴۸۰) در روایات دیگری، پیامبر علیه‌السلام نیز این‌چنین توصیف شده است. اگر پیامبر علیه‌السلام و امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ترویج اسلام و تحقّق دستورات آن اراده‌ی مستحکمی نداشتند، هیچ‌گاه تمدّن اسلامی شکل نمی‌گرفت و سرنوشت اسلام به تحریف و انحراف شریعت‌های گذشته دچار می‌شد. بر اساس روایات، این اراده‌ی مستحکم نشئت‌گرفته از نماز است. سوّمین اثر نماز، تعمیق ایمان است. ایمان سطحی، در بحران‌ها فرو می‌ریزد؛ امّا ایمان ژرف، انسان را در برابر شبهات محافظت می‌کند و او را در مسیر حق نگه می‌دارد. از دیدگاه اسلام، مؤمن حقیقی را باید با نماز شناخت. پیامبر علیه‌السلام نشانه‌ی ایمان را نماز می‌دانند: «عَلَمُ الایمانِ الصَّلوٰة». (جامع‌الاخبار، ج ۱، ص ۷۳) در روایت دیگری، نماز مرز بین ایمان و کفر عملی شمرده شده است: «ما بَینَ الکُفرِ وَ الایمانِ اِلّا تَرکُ الصَّلوٰة». (ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، ج ۱، ص ۲۳۱) ایمان، آن‌گاه که کامل و عمیق شد، سرنوشت انسان را به سمت سعادت سوق می‌دهد. خداوند متعال راز پیروزی و موّفقیّت پیامبر در انجام رسالتش را این می‌داند که خود او اوّلین کسی بود که به این راه ایمان داشت: «آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّه». (بقره/۲۸۵) چهارمین اثر نماز، امید است. امید نیروی حرکت است. بدون امید، دل و اراده و ایمان نیز می‌میرند. امیدِ زنده انسان را در مسیر اصلاح و تلاش پایدار نگه می‌دارد. امید به رحمت و وعده‌ی الهی انسان را از یأس و پوچی می‌رهاند و افق آخرت را روشن می‌کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام سخنی را از پیامبر علیه‌السلام نقل می‌کنند که ایشان همیشه می‌فرمودند: «امیدبخش‌ترین آیه در قرآن آیه‌ای است که انسان را به نمازهای پنج‌گانه دستور می‌دهد.» (تفسیر صافی، ج ۲، ص ۴۷۶) این روایت بیانگر این حقیقت است که انسان، در طول روز، علاوه بر مشکلات زندگی دچار گناهانی می‌شود که او را از آینده ناامید می‌کند، امّا نماز این بشارت را به انسان می‌دهد که گناهان او با خواندن نمازهای پنج‌گانه قابل بخشش است؛ به همین دلیل، پیامبر امیدبخش‌ترین آیه‌ی قرآن را آیه‌ی نماز می‌دانند.  وابستگی سرنوشت اخروی به نماز نباید گمان کرد وابستگی سرنوشت انسان به نماز تنها مربوط به سرنوشت دنیوی است، چرا که سرنوشت انسان در آخرت نیز وابسته به نماز است. در حقیقت، نمازی که دل را آرام، اراده را مستحکم، ایمان را ژرف و امید را زنده می‌کند، سرنوشت انسان در آخرت را نیز تغییر می‌دهد. پیامبر اسلام علیه‌السلام سرنوشت انسان در آخرت را با چنین تأثیراتی به نماز وابسته می‌داند و افراد را به چهار گروه تقسیم می‌فرمایند. (المواعظ ‌العددیه، ص ۱۲۲) گروه اوّل نمازگزاران سهل‌انگار هستند که سرنوشت آنان عذاب در «وَیل» است؛ آیه‌ی «فَوَیلٌ لِلمُصَلّین»(ماعون/۴) درباره‌ی اینان است. گروه دوّم گاهی نماز می‌خوانند و سرنوشت آنان عذاب در «غَىّ» است؛ آیه‌ی «اَضاعُوا الصَّلوٰةَ ... یَلقَونَ غَیًّا» (مریم/ ۵۹) درباره‌ی اینان است. گروه سوّم هیچ‌گاه نماز نمى‌خوانند و سرنوشت آنان عذاب در «سَقَر» است؛ آیات «ما سَلَکَکُم فى سَقَرَ * قالوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّین» (مدّثّر/۴۲و۴۳) درباره‌ی اینان است. هر کدام از این سه، نام طبقه‌ای از طبقات جهنّم است. گروه چهارم همیشه نماز مى‌خوانند و در نمازشان خشوع دارند که سرنوشت آنان رستگاری و پیروزی است؛ آیات «قَد اَفلَحَ المُؤمِنونَ * الَّذینَ هُم فى صَلاتِهِم خاشِعون» (مؤمنون/۱و۲) درباره‌ی اینان است. بر اساس آیات قرآن کریم، سرنوشت اخروی انسان وابسته به دلی است که در این دنیا آرام شده است. نفْس مطمئنّه (فجر/۲۷) در آخرت وابسته به همان دلی است که در دنیا با ذکر خدا آرام شده است. (عد/۲۸) از طرفی دیگر، کسی که نمی‌داند در روز قیامت اعمال او را چگونه محاسبه می‌کنند، دل ناآرامی دارد؛ زیرا مطمئن نیست کارهای نیک او چه تأثیری در سرنوشت اخروی او دارد. لذا امام صادق علیه‌السلام با بیان این نکته که «نخستین چیزى که از بنده حسابرسى مى‌شود نماز است؛ پس اگر نماز پذیرفته شد، اعمال دیگرش نیز پذیرفته مى‌شود و چنانچه نمازش رد شود، بقیّه‌ی اعمال او هم قبول نخواهد شد» (وسائل‌الشّیعه، ج ۳، ص ۲۲) دل نمازگزار حقیقی را آرام می‌کند و این اطمینان را می‌دهد که اهمّیّت دادن به نماز، همه‌ی کارهای او را ارزشمند می‌کند. همچنین، نمازی که ایمان را عمق می‌بخشد نیز در سرنوشت اخروی انسان مؤثّر است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر اساس آیاتی از قرآن کریم می‌فرمایند: «خداوند نماز را ایمان نامیده است.» و در ادامه‌ی همین روایت، از قول پیامبر گرامی اسلام علیه‌السلام می‌فرمایند: «کسی که خدا را با ایمان کامل ملاقات کند، اهل بهشت است و کسی که نسبت به نمازش کوتاهی می‌کند، خدا را با ایمان ناقص ملاقات می‌کند.»(بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۷۳) این روایت، به‌روشنی، نماز کامل را مساوی با ایمان کامل می‌داند و کوتاهی در نماز را مساوی با ایمان ناقص می‌داند و سرنوشت انسان را وابسته به آن می‌داند. تأثیر نماز در زنده نگه داشتن امید نیز منحصر به امور دنیا نیست؛ بلکه نماز، انسان را به آخرت نیز امیدوار می‌کند. پیامبر اسلام در‌این‌باره می‌فرمایند: «کسى که بر نمازهاى پنج‌گانه محافظت و مراقبت نماید، این نمازها براى او در قیامت نور و وسیله‌ی نجات او خواهد بود.» (کنز‌العمّال، حدیث ۱۸۸۶۲) درک این تأثیرات به انسان انگیزه می‌دهد تا اهمّیّت بیشتری به نماز بدهد و دائم مراقب نماز خود باشد و به این دستور الهی عمل کند که خداوند فرمود: «حافِظوا عَلَى الصَّلَوات» (بقره/ ۲۳۸) بر همه‌ی نمازها محافظت کنید. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62198 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 410 Views 0 voorbeeld
  • هیئت کانون مقابله با جنگ تبلیغاتی امروز است


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم جشن میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با اشاره به نقش هیئات در جنگ تبلیغاتی امروز فرمودند: «امروز ما فراتر از درگیری‌های نظامی.. در کانون یک درگیری تبلیغاتی و رسانه‌ای هستیم؛ با چه کسی؟ با یک جبهه‌ی وسیع. ما در جنگ تبلیغاتی قرار داریم، در جنگ معنوی قرار داریم. دشمن فهمید که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرّفی بکند، دخالتی بکند، موفّقیّتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند؛ رفتند در این خط. البتّه ما در مقابلشان محکم ایستاده‌ایم، امّا امروز خطر این است، خط این است، هدف دشمن این است. هدف دشمن در کشور ما محو کردن آثار مشعشع مفاهیم انقلابی است؛ هدفش این است که بتدریج مردم را از یاد انقلاب، از یاد هدف انقلاب، از یاد کارهایی که در انقلاب شد، از یاد امامِ انقلاب منصرف کند؛ برای این دارند کار میکنند، دارند تلاش میکنند؛ میلیاردها خرج میکنند؛ نمیگویند، لکن ما میدانیم. نویسنده، هنرمند، کتاب‌نویس، رمان‌نویس، هالیوود و غیر اینها را به کار میگیرند، از ابزارهای گوناگون استفاده میکنند برای اینکه ذهن جوان ایرانی را تغییر بدهند. جبهه‌ی فعّالِ در این قسمت در مقابل ما یک جبهه‌ی وسیعی است؛ البتّه مرکز آمریکا است، دُوروبَرش هم بعضی از کشورهای اروپایی‌اند و در حاشیه‌اش هم مزدورها و خائنها و بی‌وطن‌ها و اینهایی [هستند] که در اروپا و در جاهای دیگر جمع شده‌اند برای اینکه به نان و نوایی برسند، این را هم شیوه‌ی خودشان قرار داده‌اند. ما در مقابل اینها قرار داریم.
    بنابراین جبهه‌ی انقلاب و کارگزاران مقاومت باید این وضع دشمن را بشناسند، آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند. ما در مسائل نظامی، آرایش صفوفمان بستگی دارد به هدف دشمن؛ وقتی می‌بینیم دشمن به یک نقطه‌ای میخواهد حمله کند، نوعی آرایش نظامی میگیریم که دشمن را ناکام کنیم؛ این کار در باب تبلیغات باید انجام بگیرد. آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده، و آن عبارت است از معارف اسلامی، معارف شیعی و معارف انقلابی؛ دشمن اینها را هدف قرار داده؛ باید در مقابل اینها ایستاد. البتّه کار آسانی هم نیست لکن خوشبختانه امروز ما فضلای زیادی داریم در حوزه‌های علمیّه که در این زمینه‌ها کار کرده‌اند، فکر کرده‌اند، محصول دارند و جامعه‌ی مدّاح کشور میتواند کاملاً از آنها بهره‌برداری کند.
    شما مدّاحها میتوانید این هیئتی را که در آنجا هستید، تبدیل کنید به کانون پایبندی به ارزشهای انقلاب و [دیگر] ارزشها؛ بخصوص امروز که جوانها خوشبختانه اقبال به هیئت دارند. امروز اقبال جوانها به هیئت خیلی زیاد است؛ در گذشته این‌جور نبود. امروز جوانها در شهرهای مختلف ــ که ما هم اطّلاع پیدا میکنیم یا در تلویزیون می‌بینیم یا خبر میگیریم ــ خوشبختانه اقبال دارند و کار میکنند، تلاش میکنند؛ این را بایستی قدر دانست و نسل جوان را در مقابل هدف این دشمن لجوج و خبیث و متأسّفانه دارای امکانات، مصون‌سازی کرد.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰
    رسانه KHAMENEI.IR برهمین اساس در یادداشتی به بررسی نقش هیئت در مصون‌سازی نسل جوان در برابر جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای دشمن پرداخته است.

     دوران مقدمه‌چینی سر آمده و اصل مطلب امروز روشن‌تر از همیشه است. هیئت، به عنوان محل گردهمایی شیعیان جهت اقامه‌ی شعائر دینی، چنان ریشه‌ای در فرهنگ جامعه‌ی ایرانی دارد که علی رغم تمام هجمه‌های گوناگونِ خارجی و داخلی، تاکنون نه‌تنها از سبک زندگی ایرانیان حذف نشده که حتی نشانه‌های رشد و تکامل کمّی و کیفی‌اش هم به وضوح قابل مشاهده است. 

    هیئت‌های مذهبی، به نحوی گوی کنش‌گری و مخاطب‌گیری را از دیگر پایگاه‌های دینی مانند مساجد، نماز جمعه، سازمان‌های فرهنگی-تبلیغاتی و... ربوده‌اند و پویاتر از دیگران، توانسته‌اند در این وانفسای رسانه‌زدگی، مخاطب هدف را شناسایی، جذب و با خود همراه کنند.

    شاید دلیل اصلی انتخاب هیئت‌ها به عنوان کانون‌ جهاد تبیین، از طرف رهبر معظم انقلاب هم همین باشد.

    در اصل «مردم» بخش جداناپذیر و رکن حیاتی هیئت‌اند. به همین دلیل است که هیئات کماکان با مردم تخاطب دارند و سعی می‌کنند در فرم و محتوا ذائقه‌ی عمومی را نیز درنظر بگیرند که بتوانند با مخاطبشان ارتباط موثرتری برقرار کنند.

    حالا فکر کنید هیئت، که مردم‌پایه است، نسبت به نگرانی‌ها و دغدغه‌های مردم محتوایی ارائه نکند. آیا این تناقضی مبنایی نیست؟ روشن‌تر بپرسم؛ اگر سخنران یک هیئت، برای مردمی که ۱۲ روز درگیر جنگ بودند چیستی و چرایی جنگ را تببین نکند و بعد مداح با فعال کردن عاطفه و حماسه به واسطه‌ نوحه‌خوانی، احساسات مخاطب را مدیریت نکند، آیا می‌توان آن هیئت را  هیئت «مردم‌پایه» نامید؟
    پاسخ روشن است. خیر!

    از آن‌سو، پرسش دیگری نیز مطرح است: هیئت را چه به سیاست؟ همان‌طور که گفتیم یکی از ارکان هیئت مردم‌اند، اما رکن هویتی هیئت اندیشه‌ و معارف‌ است. یعنی مجلس روضه برپا می‌شود تا محتوای الهی با هنرمندی در اختیار مردم قرار گیرد و بر ذهن و دلشان تاثیر بگذارد.

    اساس مجلس روضه، اقامه‌ی عزا برای «امام شهید» است. آیا امام یک مفهوم سیاسی نیست؟ شهید چه‌طور؟ خود عزاداری چه؟ آیا عزاداری برای مظلوم، به معنای پذیرش وجود ظلم و ظالم نیست؟
    اینجا نیز پاسخ روشن است؛ هیئتی که سیاسی نیست هیئت نیست.
    پس؛ هیئت یک پایگاهِ دینیِ مردم‌پایه‌ی سیاسی است. 

    همان‌طور که رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند، جنگ امروز بیش از آن که نظامی باشد، رسانه‌ای-تبلیغاتی است و مجدداً همان‌طور که قبل‌تر فرموده بودند هدف نهایی عملیات‌های رسانه‌ای علیه افکار عمومی جامعه‌ی ایرانی، پمپاژ ناامیدی و ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی است، علاج مقابله با این عملیات‌ها را هم «جهاد تبیین» معرفی کردند و وظیفه‌ی مرکزی این جهاد را نیز به عهده‌ی هیئات گذاشتند. آیا هیئات نیز بر همین مبنا فعالیت خود را پیش می‌برند؟

    علی‌رغم تمام کم‌توجهی‌ها نسبت به این مطالبات، اگر منصفانه نگاه کنیم، حرکت‌های خلاقانه‌ی رو به رشد متعهدانه‌ای را نیز میبینیم که ذیل عزاداری برای حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام، چرایی قیام آن حضرت و چگونگی الگوبرداری ما از آن قیام را نیز در سخنرانی و مداحی و شاعری تبین می‌کنند.

    لذا از ما هیئتی‌ها انتظار می‌رود با عنایت به مطالبات رهبر معظم انقلاب مسیر پیش روی خود را مبتنی بر پاسخگویی همه جانبه به شبهات فکری و انجام فعالیت‌های تبلیغاتی هنرمندانه علیه فرافکنی‌های دشمن طراحی کنیم.

    هرگونه کوچک‌شماری اهمیت و کارکرد هیئات، ناشی از ناآگاهی تاریخی و معرفتی است. هیئتی که توانسته مبارزین انقلابی را تربیت و سازماندهی کند، آرمان انقلاب را با شور و شعور تببین نماید، بار محتوایی نهضت حضرت امام را به دوش بکشد و انقلاب اسلامی را بسترسازی کند. 

    هیئتی که جنگ تحمیلی را در دو جبهه‌ی تربیت نیرو برای خط مقدم و تربیت فکری جامعه برای مواجهه با ناامیدی‌ها و شبهه‌ها مدیریت و امنیت روانی مردم را تضمین کرد. 

    هیئتی که در غائله‌ها و فتنه‌های سال ۷۸ و ۸۸ تمام قد ایستادگی و کنش‌گری کرد. هیئتی که مدافعان حرم را تربیت و جریان‌سازی کرد و هیئتی که در جنگ ۱۲ روزه، تلاش کرد مسئولیتش را مانند گذشته به سرانجام برساند.

    امید است با همت جمعی جامعه‌ی مذهبی، مأموریت محوله‌ی جدید، یعنی هجوم به نقطه‌ضعف‌های دشمن نیز با موفقیت انجام شود. مأموریتی که حتما متناسب با توانایی‌های هیئت و هیئتی‌ها به آن‌ها محوّل شده است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62071

    #ديگران__يادداشت
    📰 هیئت کانون مقابله با جنگ تبلیغاتی امروز است  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم جشن میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با اشاره به نقش هیئات در جنگ تبلیغاتی امروز فرمودند: «امروز ما فراتر از درگیری‌های نظامی.. در کانون یک درگیری تبلیغاتی و رسانه‌ای هستیم؛ با چه کسی؟ با یک جبهه‌ی وسیع. ما در جنگ تبلیغاتی قرار داریم، در جنگ معنوی قرار داریم. دشمن فهمید که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرّفی بکند، دخالتی بکند، موفّقیّتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند؛ رفتند در این خط. البتّه ما در مقابلشان محکم ایستاده‌ایم، امّا امروز خطر این است، خط این است، هدف دشمن این است. هدف دشمن در کشور ما محو کردن آثار مشعشع مفاهیم انقلابی است؛ هدفش این است که بتدریج مردم را از یاد انقلاب، از یاد هدف انقلاب، از یاد کارهایی که در انقلاب شد، از یاد امامِ انقلاب منصرف کند؛ برای این دارند کار میکنند، دارند تلاش میکنند؛ میلیاردها خرج میکنند؛ نمیگویند، لکن ما میدانیم. نویسنده، هنرمند، کتاب‌نویس، رمان‌نویس، هالیوود و غیر اینها را به کار میگیرند، از ابزارهای گوناگون استفاده میکنند برای اینکه ذهن جوان ایرانی را تغییر بدهند. جبهه‌ی فعّالِ در این قسمت در مقابل ما یک جبهه‌ی وسیعی است؛ البتّه مرکز آمریکا است، دُوروبَرش هم بعضی از کشورهای اروپایی‌اند و در حاشیه‌اش هم مزدورها و خائنها و بی‌وطن‌ها و اینهایی [هستند] که در اروپا و در جاهای دیگر جمع شده‌اند برای اینکه به نان و نوایی برسند، این را هم شیوه‌ی خودشان قرار داده‌اند. ما در مقابل اینها قرار داریم. بنابراین جبهه‌ی انقلاب و کارگزاران مقاومت باید این وضع دشمن را بشناسند، آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند. ما در مسائل نظامی، آرایش صفوفمان بستگی دارد به هدف دشمن؛ وقتی می‌بینیم دشمن به یک نقطه‌ای میخواهد حمله کند، نوعی آرایش نظامی میگیریم که دشمن را ناکام کنیم؛ این کار در باب تبلیغات باید انجام بگیرد. آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده، و آن عبارت است از معارف اسلامی، معارف شیعی و معارف انقلابی؛ دشمن اینها را هدف قرار داده؛ باید در مقابل اینها ایستاد. البتّه کار آسانی هم نیست لکن خوشبختانه امروز ما فضلای زیادی داریم در حوزه‌های علمیّه که در این زمینه‌ها کار کرده‌اند، فکر کرده‌اند، محصول دارند و جامعه‌ی مدّاح کشور میتواند کاملاً از آنها بهره‌برداری کند. شما مدّاحها میتوانید این هیئتی را که در آنجا هستید، تبدیل کنید به کانون پایبندی به ارزشهای انقلاب و [دیگر] ارزشها؛ بخصوص امروز که جوانها خوشبختانه اقبال به هیئت دارند. امروز اقبال جوانها به هیئت خیلی زیاد است؛ در گذشته این‌جور نبود. امروز جوانها در شهرهای مختلف ــ که ما هم اطّلاع پیدا میکنیم یا در تلویزیون می‌بینیم یا خبر میگیریم ــ خوشبختانه اقبال دارند و کار میکنند، تلاش میکنند؛ این را بایستی قدر دانست و نسل جوان را در مقابل هدف این دشمن لجوج و خبیث و متأسّفانه دارای امکانات، مصون‌سازی کرد.» ۱۴۰۴/۰۹/۲۰ رسانه KHAMENEI.IR برهمین اساس در یادداشتی به بررسی نقش هیئت در مصون‌سازی نسل جوان در برابر جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای دشمن پرداخته است.  دوران مقدمه‌چینی سر آمده و اصل مطلب امروز روشن‌تر از همیشه است. هیئت، به عنوان محل گردهمایی شیعیان جهت اقامه‌ی شعائر دینی، چنان ریشه‌ای در فرهنگ جامعه‌ی ایرانی دارد که علی رغم تمام هجمه‌های گوناگونِ خارجی و داخلی، تاکنون نه‌تنها از سبک زندگی ایرانیان حذف نشده که حتی نشانه‌های رشد و تکامل کمّی و کیفی‌اش هم به وضوح قابل مشاهده است.  هیئت‌های مذهبی، به نحوی گوی کنش‌گری و مخاطب‌گیری را از دیگر پایگاه‌های دینی مانند مساجد، نماز جمعه، سازمان‌های فرهنگی-تبلیغاتی و... ربوده‌اند و پویاتر از دیگران، توانسته‌اند در این وانفسای رسانه‌زدگی، مخاطب هدف را شناسایی، جذب و با خود همراه کنند. شاید دلیل اصلی انتخاب هیئت‌ها به عنوان کانون‌ جهاد تبیین، از طرف رهبر معظم انقلاب هم همین باشد. در اصل «مردم» بخش جداناپذیر و رکن حیاتی هیئت‌اند. به همین دلیل است که هیئات کماکان با مردم تخاطب دارند و سعی می‌کنند در فرم و محتوا ذائقه‌ی عمومی را نیز درنظر بگیرند که بتوانند با مخاطبشان ارتباط موثرتری برقرار کنند. حالا فکر کنید هیئت، که مردم‌پایه است، نسبت به نگرانی‌ها و دغدغه‌های مردم محتوایی ارائه نکند. آیا این تناقضی مبنایی نیست؟ روشن‌تر بپرسم؛ اگر سخنران یک هیئت، برای مردمی که ۱۲ روز درگیر جنگ بودند چیستی و چرایی جنگ را تببین نکند و بعد مداح با فعال کردن عاطفه و حماسه به واسطه‌ نوحه‌خوانی، احساسات مخاطب را مدیریت نکند، آیا می‌توان آن هیئت را  هیئت «مردم‌پایه» نامید؟ پاسخ روشن است. خیر! از آن‌سو، پرسش دیگری نیز مطرح است: هیئت را چه به سیاست؟ همان‌طور که گفتیم یکی از ارکان هیئت مردم‌اند، اما رکن هویتی هیئت اندیشه‌ و معارف‌ است. یعنی مجلس روضه برپا می‌شود تا محتوای الهی با هنرمندی در اختیار مردم قرار گیرد و بر ذهن و دلشان تاثیر بگذارد. اساس مجلس روضه، اقامه‌ی عزا برای «امام شهید» است. آیا امام یک مفهوم سیاسی نیست؟ شهید چه‌طور؟ خود عزاداری چه؟ آیا عزاداری برای مظلوم، به معنای پذیرش وجود ظلم و ظالم نیست؟ اینجا نیز پاسخ روشن است؛ هیئتی که سیاسی نیست هیئت نیست. پس؛ هیئت یک پایگاهِ دینیِ مردم‌پایه‌ی سیاسی است.  همان‌طور که رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند، جنگ امروز بیش از آن که نظامی باشد، رسانه‌ای-تبلیغاتی است و مجدداً همان‌طور که قبل‌تر فرموده بودند هدف نهایی عملیات‌های رسانه‌ای علیه افکار عمومی جامعه‌ی ایرانی، پمپاژ ناامیدی و ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی است، علاج مقابله با این عملیات‌ها را هم «جهاد تبیین» معرفی کردند و وظیفه‌ی مرکزی این جهاد را نیز به عهده‌ی هیئات گذاشتند. آیا هیئات نیز بر همین مبنا فعالیت خود را پیش می‌برند؟ علی‌رغم تمام کم‌توجهی‌ها نسبت به این مطالبات، اگر منصفانه نگاه کنیم، حرکت‌های خلاقانه‌ی رو به رشد متعهدانه‌ای را نیز میبینیم که ذیل عزاداری برای حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام، چرایی قیام آن حضرت و چگونگی الگوبرداری ما از آن قیام را نیز در سخنرانی و مداحی و شاعری تبین می‌کنند. لذا از ما هیئتی‌ها انتظار می‌رود با عنایت به مطالبات رهبر معظم انقلاب مسیر پیش روی خود را مبتنی بر پاسخگویی همه جانبه به شبهات فکری و انجام فعالیت‌های تبلیغاتی هنرمندانه علیه فرافکنی‌های دشمن طراحی کنیم. هرگونه کوچک‌شماری اهمیت و کارکرد هیئات، ناشی از ناآگاهی تاریخی و معرفتی است. هیئتی که توانسته مبارزین انقلابی را تربیت و سازماندهی کند، آرمان انقلاب را با شور و شعور تببین نماید، بار محتوایی نهضت حضرت امام را به دوش بکشد و انقلاب اسلامی را بسترسازی کند.  هیئتی که جنگ تحمیلی را در دو جبهه‌ی تربیت نیرو برای خط مقدم و تربیت فکری جامعه برای مواجهه با ناامیدی‌ها و شبهه‌ها مدیریت و امنیت روانی مردم را تضمین کرد.  هیئتی که در غائله‌ها و فتنه‌های سال ۷۸ و ۸۸ تمام قد ایستادگی و کنش‌گری کرد. هیئتی که مدافعان حرم را تربیت و جریان‌سازی کرد و هیئتی که در جنگ ۱۲ روزه، تلاش کرد مسئولیتش را مانند گذشته به سرانجام برساند. امید است با همت جمعی جامعه‌ی مذهبی، مأموریت محوله‌ی جدید، یعنی هجوم به نقطه‌ضعف‌های دشمن نیز با موفقیت انجام شود. مأموریتی که حتما متناسب با توانایی‌های هیئت و هیئتی‌ها به آن‌ها محوّل شده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62071 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 761 Views 0 voorbeeld
  • سازکارهای تحقق تصویر آینده ایران در راستای اهداف نقشه راه تمدنی


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «هدفهای انقلاب... یعنی پیشرفت کشور، عدالت اجتماعی در کشور، اقتدار کشور، تشکیل جامعه‌ی اسلامی در کشور و در نهایت رسیدن به تمدّن نوین اسلامی و تمدّن بزرگ اسلامی؛ هدفهای انقلاب اینها است. باید دید برای رسیدن به این هدفها، برای رسیدن به عدالت اجتماعی، برای رسیدن به پیشرفت واقعی کشور -نه پیشرفتهای پوشالی و ادّعایی؛ پیشرفتهای همه‌جانبه، مادّی و معنوی- و برای رسیدن به جامعه‌ی اسلامی که احکام اسلام به معنای واقعی در آن پیاده بشود و مردم بهره‌مند بشوند از تحقّق این احکام و در نهایت برای رسیدن به تمدّن نوین اسلامی، چه کارهایی لازم است، آن کارها را در حدّ توانمان [انجام بدهیم].» ۱۴۰۰/۱۱/۲۸
    رسانه‌ KHAMENEI.IR در مجموعه‌ای از یادداشت‌ها به قلم آقای دکتر محمد مخبر، مشاور و دستیار رهبری، به بررسی الزامات حکمرانی برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی پرداخته است. در نخستین یادداشت، موضوع «حکمرانی آینده‌نگر برای پیشرفت کشور» مطرح شد و در دومین یادداشت، «فرایند تحقق تصویر آینده ایران در راستای اهداف نقشه راه تمدنی» مورد تحلیل و واکاوی قرار گرفته است.
     
     یکی از مهم‌ترین‌ پرسش‌هایی که در مسیر بازتعریف الگوهای حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌شود، این است که چگونه می‌توان فرایند تصویرسازی راهبردی آینده کشور را در چارچوب گفتمان کارآمدی که مطابق با نقشه راه تمدنی ایران اسلامی تدوین شده است، از سطح ذهنی و نمادین، به مرحله عینی و قابل‌پیاده‌سازی سوق داد؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم ورود به یک چارچوب تحلیلی است که سه ساحت اصلی را در بر می‌گیرد: منطق تحقق تصویرسازی، زیرساخت‌های دانشی و فناورانه آن و نهایتاً سازوکارهای نهادی و اجرایی تحقق این تصویر. این سه حوزه، اگر در قالبی هدفمند و مسئله‌محور به هم متصل شوند، می‌توانند آینده‌نگری را از سطح انتزاعی به سطح عملّیاتی و عینی ارتقا دهند. در گام نخست، باید تصویرسازی را یک چرخه‌ چندمرحله‌ای و قابل‌سنجش در نظر گرفت. این چرخه در ساده‌ترین تحلیل خود می‌تواند شامل پنج مؤلفه راهبردی باشد:
     ۱) شناسایی و تحلیل روندها، پیشران‌ها و عدم‌قطعیت‌ها،
     ۲) سناریونویسی تطبیقی،
     ۳) آینده‌نگاری مشارکتی،
     ۴) طراحی مدل مطلوب،
     ۵) برنامه‌ریزی گام‌های معکوس.

    در مرحله شناسایی و تحلیل روندها، رویکرد اصلی باید مبتنی بر این اصل باشد که هیچ آینده‌ای بدون شناخت دقیق از پیشران‌های شکل‌دهنده آن و عدم‌قطعیت‌های کلیدی، قابل تصور نیست. به همین منظور، روندهای کلان جهانی، منطقه‌ای و ملّی باید با استفاده از ابزارهای نوین تحلیل کلان‌داده‌ها، مدل‌سازی‌های سیاستی و همین‌طور به‌کارگیری هوش مصنوعی به‌دقت رصد شوند. حوزه‌هایی نظیر گذار انرژی، حکمرانی پلتفرمی، زیست‌فناوری، علوم شناختی، تحولات ژئوپلیتیکی، تغییرات اقلیمی و تکامل سبک زندگی اجتماعی از مهم‌ترین حوزه‌هایی هستند که در این تحلیل باید مورد توجه قرار گیرند.

    گام دوم، مرحله سناریونویسی تطبیقی است. این مرحله، در واقع پاسخ‌های احتمالی جمهوری اسلامی به اقتضائات دنیای عدم‌قطعیت، تغییرات سریع و بحران‌خیز خواهد بود. سناریونویسی در این چارچوب، به معنای طراحی آینده‌های ممکن، محتمل و مطلوب است؛ آینده‌هایی که باید با استفاده از ابزارهایی مانند شبیه‌سازی سیستمی، تحلیل پویایی سیاست‌ها و آینده‌پژوهی ساختاری، طراحی و ارزیابی شوند. در واقع این سناریوها، ابزار آماده‌سازی ساختار حکمرانی برای مواجهه با آینده‌های مختلف محسوب می‌شوند.

    گام سوم مبتنی بر اصل آینده‌نگاری مشارکتی است. به‌عبارت‌دیگر، آینده در میدان گفتگوی تعاملّی میان نخبگان، دانشگاهیان، بخش خصوصی، فعالان فرهنگی، جوانان و حلقه‌های میانی ساخته می‌شود. تحقق این هدف، نیازمند بهره‌گیری از سکوهای دیجیتال مشورتی، شوراهای سناریونویسی بین‌رشته‌ای، کارگاه‌های آینده‌نگاری و بهره‌گیری از ظرفیت شبکه‌های علمی کشور است. این مدل، زمینه‌ساز شکل‌گیری سواد راهبردی عمومی در سطح جامعه خواهد شد.

    مرحله چهارم، طراحی مدل مطلوب آینده است؛ مدلی که باید کاملاً بومی، متکی بر گفتمان انقلاب اسلامی، مبتنی بر فناوری‌های نوین و درعین‌حال مشارکت‌پذیر و پایدار باشد. در این مدل، تصویر آینده ایران باید در قالب پنج‌لایه هم‌افزا که بارها توسط رهبر معظم انقلاب مورد تأکید قرار گرفته‌اند، طراحی و صورت‌بندی شود:
     در لایه سیاستی، تصویری از نظام حکمرانی مردم‌پایه، عدالت‌محور و پاسخگو؛
     در لایه فرهنگی، جامعه‌ای مؤمن، اخلاق‌مدار، هویت‌محور و تمدن‌ساز؛
     در لایه اقتصادی، ساختاری دانش‌بنیان، هوشمند، مقاوم و مبتنی بر مزیت‌های بومی؛
     در لایه فناورانه، زیست‌بومی از نوآوری فناورانه در پیوند با دانشگاه، صنعت و دولت؛
     در لایه بین‌المللی، جمهوری اسلامی ایران به‌مثابه یک بازیگر تمدنی و الهام‌بخش در نظم نوین جهانی.
     

    پنجمین گام در این چرخه، برنامه‌ریزی گام‌های معکوس است؛ رویکردی که بر خلاف منطق سنتی برنامه‌ریزی از وضع موجود به سمت آینده، حرکت خود را از آینده مطلوب آغاز کرده و با طراحی معکوس، گام‌های لازم برای رسیدن به آن را مهندسی می‌کند. این رویکرد، موجب شفاف‌شدن مقصد، تسهیل اولویت‌بندی و دقت در طراحی مداخلات سیاستی خواهد شد. به نظر می‌رسد که تحقق این چرخه پیش از هر چیز نیازمند شکل‌گیری سازوکارهای نهادی و ساختاری جدید در منظومه حکمرانی جمهوری اسلامی است.

    نخستین الزام در این راستا، ارتقای جایگاه «تصویر آینده» از یک ابزار مفهومی، به سطح زبان تصمیم‌سازی حکمرانی است. این یعنی، تصویر راهبردی آینده باید به پیوست تمامی سیاست‌های کلان کشور تبدیل شود؛ خواه این سیاست‌ها در حوزه آموزش‌وپرورش باشد، خواه در زمینه حکمرانی پلتفرمی، توسعه شهری، انرژی، کشاورزی و یا حکمرانی منطقه‌ای. در واقع، طراحی تصویر آینده، به‌عنوان یک بسته سیاستی پیشینی، باید به منطق هماهنگی میان نهادهای حاکمیتی، سیاست‌گذاران، جامعه نخبگانی و مردم تبدیل شود؛ لذا بسته‌های سیاستی حتماً باید دارای پیوست آینده‌نگارانه باشند.

    باید تلاش کرد تا از طریق کمک به فرایندهای نهادسازی هوشمند، زمینه پیوند مستمر میان سناریوهای آینده، نهادهای اجرایی، مراکز دانشی، حلقه‌های واسط و بدنه مردمی فراهم شود. باید توجه داشت که گفتمان کارآمدی، مبتنی بر تولید آینده است؛ آینده‌ای که از مسیر آرمان‌گرایی واقع‌بینانه و فناوری‌محور پدید می‌آید. در این مسیر، طراحی ساختارهای چابک، حلقه‌های مشورتی نخبگانی، شبکه‌های تصمیم‌سازی داده‌محور و نهادهای پشتیبان اندیشه‌ورز، از جمله الزامات نهادینه‌سازی آینده‌نگری در ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی به‌شمار می‌روند؛ لذا با توجه به آنچه گفته شد می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که تحقق تصویر آینده‌ مطلوب، نه یک پروژه اجرایی موقت، بلکه یک فرایند تمدنی مداوم است؛ فرایندی که در آن، جمهوری اسلامی ایران همچون یک بازیگر فعال و پویا در عرصه طراحی آینده، توان آن را می‌یابد تا با اتکا بر ظرفیت‌های داخلی خود اعم از: سرمایه انسانی، قدرت نرم، فناوری‌های نو، منطق حکمت اسلامی و پیوند مستمر با مردم، تصویری امیدآفرین و قابل‌تحقق از فردای خود ارائه دهد. این تصویر، می‌تواند مبنای ایجاد اجماع نخبگانی، تقویت سرمایه‌های اجتماعی، ارتقای اعتماد عمومی و مهم‌تر از همه، تسهیل گذار جمهوری اسلامی به مرحله تمدن‌سازی باشد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62076

    #ديگران__يادداشت
    📰 سازکارهای تحقق تصویر آینده ایران در راستای اهداف نقشه راه تمدنی  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «هدفهای انقلاب... یعنی پیشرفت کشور، عدالت اجتماعی در کشور، اقتدار کشور، تشکیل جامعه‌ی اسلامی در کشور و در نهایت رسیدن به تمدّن نوین اسلامی و تمدّن بزرگ اسلامی؛ هدفهای انقلاب اینها است. باید دید برای رسیدن به این هدفها، برای رسیدن به عدالت اجتماعی، برای رسیدن به پیشرفت واقعی کشور -نه پیشرفتهای پوشالی و ادّعایی؛ پیشرفتهای همه‌جانبه، مادّی و معنوی- و برای رسیدن به جامعه‌ی اسلامی که احکام اسلام به معنای واقعی در آن پیاده بشود و مردم بهره‌مند بشوند از تحقّق این احکام و در نهایت برای رسیدن به تمدّن نوین اسلامی، چه کارهایی لازم است، آن کارها را در حدّ توانمان [انجام بدهیم].» ۱۴۰۰/۱۱/۲۸ رسانه‌ KHAMENEI.IR در مجموعه‌ای از یادداشت‌ها به قلم آقای دکتر محمد مخبر، مشاور و دستیار رهبری، به بررسی الزامات حکمرانی برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی پرداخته است. در نخستین یادداشت، موضوع «حکمرانی آینده‌نگر برای پیشرفت کشور» مطرح شد و در دومین یادداشت، «فرایند تحقق تصویر آینده ایران در راستای اهداف نقشه راه تمدنی» مورد تحلیل و واکاوی قرار گرفته است.    یکی از مهم‌ترین‌ پرسش‌هایی که در مسیر بازتعریف الگوهای حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌شود، این است که چگونه می‌توان فرایند تصویرسازی راهبردی آینده کشور را در چارچوب گفتمان کارآمدی که مطابق با نقشه راه تمدنی ایران اسلامی تدوین شده است، از سطح ذهنی و نمادین، به مرحله عینی و قابل‌پیاده‌سازی سوق داد؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم ورود به یک چارچوب تحلیلی است که سه ساحت اصلی را در بر می‌گیرد: منطق تحقق تصویرسازی، زیرساخت‌های دانشی و فناورانه آن و نهایتاً سازوکارهای نهادی و اجرایی تحقق این تصویر. این سه حوزه، اگر در قالبی هدفمند و مسئله‌محور به هم متصل شوند، می‌توانند آینده‌نگری را از سطح انتزاعی به سطح عملّیاتی و عینی ارتقا دهند. در گام نخست، باید تصویرسازی را یک چرخه‌ چندمرحله‌ای و قابل‌سنجش در نظر گرفت. این چرخه در ساده‌ترین تحلیل خود می‌تواند شامل پنج مؤلفه راهبردی باشد:  ۱) شناسایی و تحلیل روندها، پیشران‌ها و عدم‌قطعیت‌ها،  ۲) سناریونویسی تطبیقی،  ۳) آینده‌نگاری مشارکتی،  ۴) طراحی مدل مطلوب،  ۵) برنامه‌ریزی گام‌های معکوس. در مرحله شناسایی و تحلیل روندها، رویکرد اصلی باید مبتنی بر این اصل باشد که هیچ آینده‌ای بدون شناخت دقیق از پیشران‌های شکل‌دهنده آن و عدم‌قطعیت‌های کلیدی، قابل تصور نیست. به همین منظور، روندهای کلان جهانی، منطقه‌ای و ملّی باید با استفاده از ابزارهای نوین تحلیل کلان‌داده‌ها، مدل‌سازی‌های سیاستی و همین‌طور به‌کارگیری هوش مصنوعی به‌دقت رصد شوند. حوزه‌هایی نظیر گذار انرژی، حکمرانی پلتفرمی، زیست‌فناوری، علوم شناختی، تحولات ژئوپلیتیکی، تغییرات اقلیمی و تکامل سبک زندگی اجتماعی از مهم‌ترین حوزه‌هایی هستند که در این تحلیل باید مورد توجه قرار گیرند. گام دوم، مرحله سناریونویسی تطبیقی است. این مرحله، در واقع پاسخ‌های احتمالی جمهوری اسلامی به اقتضائات دنیای عدم‌قطعیت، تغییرات سریع و بحران‌خیز خواهد بود. سناریونویسی در این چارچوب، به معنای طراحی آینده‌های ممکن، محتمل و مطلوب است؛ آینده‌هایی که باید با استفاده از ابزارهایی مانند شبیه‌سازی سیستمی، تحلیل پویایی سیاست‌ها و آینده‌پژوهی ساختاری، طراحی و ارزیابی شوند. در واقع این سناریوها، ابزار آماده‌سازی ساختار حکمرانی برای مواجهه با آینده‌های مختلف محسوب می‌شوند. گام سوم مبتنی بر اصل آینده‌نگاری مشارکتی است. به‌عبارت‌دیگر، آینده در میدان گفتگوی تعاملّی میان نخبگان، دانشگاهیان، بخش خصوصی، فعالان فرهنگی، جوانان و حلقه‌های میانی ساخته می‌شود. تحقق این هدف، نیازمند بهره‌گیری از سکوهای دیجیتال مشورتی، شوراهای سناریونویسی بین‌رشته‌ای، کارگاه‌های آینده‌نگاری و بهره‌گیری از ظرفیت شبکه‌های علمی کشور است. این مدل، زمینه‌ساز شکل‌گیری سواد راهبردی عمومی در سطح جامعه خواهد شد. مرحله چهارم، طراحی مدل مطلوب آینده است؛ مدلی که باید کاملاً بومی، متکی بر گفتمان انقلاب اسلامی، مبتنی بر فناوری‌های نوین و درعین‌حال مشارکت‌پذیر و پایدار باشد. در این مدل، تصویر آینده ایران باید در قالب پنج‌لایه هم‌افزا که بارها توسط رهبر معظم انقلاب مورد تأکید قرار گرفته‌اند، طراحی و صورت‌بندی شود:  در لایه سیاستی، تصویری از نظام حکمرانی مردم‌پایه، عدالت‌محور و پاسخگو؛  در لایه فرهنگی، جامعه‌ای مؤمن، اخلاق‌مدار، هویت‌محور و تمدن‌ساز؛  در لایه اقتصادی، ساختاری دانش‌بنیان، هوشمند، مقاوم و مبتنی بر مزیت‌های بومی؛  در لایه فناورانه، زیست‌بومی از نوآوری فناورانه در پیوند با دانشگاه، صنعت و دولت؛  در لایه بین‌المللی، جمهوری اسلامی ایران به‌مثابه یک بازیگر تمدنی و الهام‌بخش در نظم نوین جهانی.   پنجمین گام در این چرخه، برنامه‌ریزی گام‌های معکوس است؛ رویکردی که بر خلاف منطق سنتی برنامه‌ریزی از وضع موجود به سمت آینده، حرکت خود را از آینده مطلوب آغاز کرده و با طراحی معکوس، گام‌های لازم برای رسیدن به آن را مهندسی می‌کند. این رویکرد، موجب شفاف‌شدن مقصد، تسهیل اولویت‌بندی و دقت در طراحی مداخلات سیاستی خواهد شد. به نظر می‌رسد که تحقق این چرخه پیش از هر چیز نیازمند شکل‌گیری سازوکارهای نهادی و ساختاری جدید در منظومه حکمرانی جمهوری اسلامی است. نخستین الزام در این راستا، ارتقای جایگاه «تصویر آینده» از یک ابزار مفهومی، به سطح زبان تصمیم‌سازی حکمرانی است. این یعنی، تصویر راهبردی آینده باید به پیوست تمامی سیاست‌های کلان کشور تبدیل شود؛ خواه این سیاست‌ها در حوزه آموزش‌وپرورش باشد، خواه در زمینه حکمرانی پلتفرمی، توسعه شهری، انرژی، کشاورزی و یا حکمرانی منطقه‌ای. در واقع، طراحی تصویر آینده، به‌عنوان یک بسته سیاستی پیشینی، باید به منطق هماهنگی میان نهادهای حاکمیتی، سیاست‌گذاران، جامعه نخبگانی و مردم تبدیل شود؛ لذا بسته‌های سیاستی حتماً باید دارای پیوست آینده‌نگارانه باشند. باید تلاش کرد تا از طریق کمک به فرایندهای نهادسازی هوشمند، زمینه پیوند مستمر میان سناریوهای آینده، نهادهای اجرایی، مراکز دانشی، حلقه‌های واسط و بدنه مردمی فراهم شود. باید توجه داشت که گفتمان کارآمدی، مبتنی بر تولید آینده است؛ آینده‌ای که از مسیر آرمان‌گرایی واقع‌بینانه و فناوری‌محور پدید می‌آید. در این مسیر، طراحی ساختارهای چابک، حلقه‌های مشورتی نخبگانی، شبکه‌های تصمیم‌سازی داده‌محور و نهادهای پشتیبان اندیشه‌ورز، از جمله الزامات نهادینه‌سازی آینده‌نگری در ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی به‌شمار می‌روند؛ لذا با توجه به آنچه گفته شد می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که تحقق تصویر آینده‌ مطلوب، نه یک پروژه اجرایی موقت، بلکه یک فرایند تمدنی مداوم است؛ فرایندی که در آن، جمهوری اسلامی ایران همچون یک بازیگر فعال و پویا در عرصه طراحی آینده، توان آن را می‌یابد تا با اتکا بر ظرفیت‌های داخلی خود اعم از: سرمایه انسانی، قدرت نرم، فناوری‌های نو، منطق حکمت اسلامی و پیوند مستمر با مردم، تصویری امیدآفرین و قابل‌تحقق از فردای خود ارائه دهد. این تصویر، می‌تواند مبنای ایجاد اجماع نخبگانی، تقویت سرمایه‌های اجتماعی، ارتقای اعتماد عمومی و مهم‌تر از همه، تسهیل گذار جمهوری اسلامی به مرحله تمدن‌سازی باشد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62076 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 881 Views 0 voorbeeld
  • حکمرانی آینده‌نگر برای پیشرفت کشور


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «یکی از موضوعاتی که بسیار مهم است و میتوان این را مطرح کرد، مسئله‌ی حکمرانی اسلامی است... [همین‌طور] یکی از مهم‌ترین کارها در انقلاب اسلامی و نظام اسلامی ترسیم چشم‌انداز است، تا معلوم بشود که ما کجا میخواهیم برویم. یک وقت است که در مقام فکر و تئوری و این قبیل چیزها حرف میزنیم، خب انسان خیلی حرفها دارد و دستمان پر است الحمدلله، امّا ما الان در وسط میدانیم؛ بحث ما از بحث تئوری و بیان ذهنی و فکری گذشته؛ عبور کرده‌ایم. ما الان داریم وسط میدان حرکت میکنیم؛ باید مشخّص کنیم که چه کار داریم میکنیم، کجا داریم میرویم، هدفمان چیست؛ این یک مسئله‌ی مهمّی است.» ۱۴۰۰/۱۱/۰۵و۱۴۰۰/۱۲/۱۹
      رسانه‌ KHAMENEI.IR در یادداشتی از آقای دکتر محمد مخبر، مشاور و دستیار رهبری، ضرورت تصویرسازی از آینده کشور برای رسیدن به اهداف نقشه راه تمدنی ایران اسلامی و آسیب‌های وجود نداشتن افق‌های تمدنی آینده‌محور را بررسی کرده است.

    الف) تصویرسازی آینده؛ بنیاد حکمرانی تمدن‌ساز جمهوری اسلامی ایران
    در منظومه فکری و تمدنی جمهوری اسلامی ایران، امر حکمرانی فراتر از موضوع اداره کشور، به معنای طراحی فردا تعریف می‌شود. این حکمرانی، برخاسته از عقلانیت توحیدی، ریشه‌دار در سنت اسلامی و متکی بر تجربه‌ای ۴۶ساله از مقاومت مقابل نظم ناعادلانه جهانی است. در این راستا، مفهوم «تصویرسازی راهبردی از آینده»، یکی از ارکان ویژه گفتمان نوین «کارآمدی؛ حکمرانی علم در افق فناوری» است که از سطح دغدغه‌ای نظری فراتر رفته و به ضرورتی راهبردی برای بقای هویتی، کارآمدی ساختاری و تمدن‌سازی بدل شده است. ازآنجاکه در دنیای امروز، آینده عرصه‌ای برای کنش، روایت و رقابت محسوب می‌شود، کشورهایی که توانایی تعریف آینده را دارند، قادر به ساخت آن نیز خواهند بود. از این منظر، تصویر آینده، مؤلفه‌ای بنیادین در مسیر سیاست‌گذاری، نهادسازی و جهت‌دهی به ساخت‌های اجتماعی قدرت است.

    در گفتمان کارآمدی که بنیان نظری بحث را شکل می‌دهد، تصویرسازی آینده به‌مثابه یک کنش گفتمانی-شناختی تعریف می‌شود؛ کنشی که در آن، واقعیت‌های امروز، آرمان‌های انقلاب اسلامی، ظرفیت‌های نوآوری و پیچیدگی‌های عصر دیجیتال در یک منظومه منسجم به هم پیوند می‌خورند. چنین منظومه‌ای تلاش دارد تا با تکیه بر عقلانیت و عناصر قدرت نرم جمهوری اسلامی، تصویر جدیدی از آینده کشور ارائه کرده و در راستای عینیت‌بخشیدن به آن اقدام نماید.

    در الگوی حکمرانی جمهوری اسلامی، تصویر آینده در حکم زبان مشترک بین حاکمیت و جامعه ایفای نقش می‌کند؛ زبانی که در آن مفاهیمی همچون عدالت، استقلال، پیشرفت و مردم‌سالاری دینی، از سطح آرمان به سطح عملیات ترجمه می‌شوند. نکته اساسی این است که چرا امروز، بیش از هر زمان دیگری جمهوری اسلامی نیازمند تصویرسازی راهبردی از آینده است؟ نخست اینکه در سطح بین‌المللی، ما شاهد ورود به عصری هستیم که در آن، سیاست جهانی مبتنی بر سناریوسازی، انعطاف‌پذیری روایتی و مهندسی افق‌های نوین شکل گرفته است. آینده در این منطق، به متغیری راهبردی در قدرت نرم کشورها بدل شده است. در چنین شرایطی، ورود فعال جمهوری اسلامی به حوزه آینده‌سازی، به معنای تقویت موقعیت و اثرگذاری آن در عرصه رقابت‌های تمدنی خواهد بود. ثانیاً، در سطح داخلی، جامعه ما با ترکیبی از چالش‌ها و فرصت‌های نوظهور مواجه است: از یک سو، پیچیدگی‌های نظام اقتصادی، دگرگونی‌های فرهنگی و برخی فشارهای معیشتی؛ و از سوی دیگر، رشد نخبگان جوان، ظرفیت نهفته دانش‌بنیان‌ها، توسعه فناوری‌های نوین و تعمیق گفتمان انقلاب اسلامی، ضرورت یک افق‌سازی جدید را ایجاب می‌کند. تصویری که بتواند این چالش‌ها را در بطن خود هضم کرده و به نقطه اتکایی برای بازمهندسی امید و تقویت انسجام اجتماعی تبدیل شود؛ بنابراین با عنایت به آنچه گفته شد تصویرسازی از آینده ایران اسلامی در سه سطح می‌تواند عینیت پیدا کند:

     در سطح ادراکی، نقش آن در مهندسی افق‌ها، بازتعریف انتظارات جمعی و بازسازی فهم اجتماعی از مسیر پیشرفت بسیار حایز اهمیت است. ملّت‌ها برای حرکت، نیازمند یک چشم‌انداز و تصور مشخصی از مقصد هستند و این تصور، باید ملموس، الهام‌بخش و قابل روایت باشد.

     در سطح سازمانی، تصویرسازی آینده موجب شکل‌گیری هم‌افزایی نهادی، انسجام بین‌دستگاهی و تعریف دقیق اولویت‌های ملّی می‌شود. تصویر آینده در این سطح، به پیوست سازمانی تصمیم‌گیری بدل می‌شود.

     در سطح سیاستی، این تصویر باید قابلیت ترجمه به شاخص‌های ارزیابی، برنامه‌های اجرایی و سیاست‌های تحول‌آفرین داشته باشد.

     

    لذا از این منظر طراحی و ارائه یک تصویر مطلوب از آینده‌ باید دارای پنج ویژگی راهبردی باشد که عبارت‌اند از: بومی بودن، جهت‌دار بودن، مردم‌پایه بودن، برخورداری از قابلیت سناریونویسی و همچنین پذیرش فناوری به‌عنوان یکی از پیشران‌های اصلی تحول آینده کشور. این تصویر هم باید شناخت‌پذیر باشد و هم از قابلیت تبدیل به دستور کار نهادی برخوردار باشد. تصویرسازی در این سطح، هم‌زمان شالوده حکمرانی نوین، تقویت‌کننده مشارکت عمومی و زیرساخت اصلی تمدن‌سازی اسلامی-ایرانی خواهد بود. بدیهی است که گفتمان کارآمدی، با برخورداری از یک تصویر دقیق و مشخص از آینده، تا حدود زیادی در مواجهه با بحران‌های احتمالی و نوظهور موفق عمل خواهد کرد. سیاست‌گذاری بدون چشم‌انداز، همانند کشتی بی‌سکان در دریای متلاطم تحولات جهانی است؛ بنابراین، نخستین گام در بازسازی کارآمدی حکمرانی برای آینده کشور، علاوه بر اصلاح سازکارهای اجرایی، توجه ویژه به بازتعریف افق‌ها و اهداف راهبردی با توجه به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب است. این افق، همان تصویر آینده‌ای است که باید در تراز تمدن اسلامی، با اتکا به سرمایه‌های انسانی و دانشی کشور، به‌دور از تقلید و با رویکردی فعال و خلاقانه ترسیم شود. شایسته جمهوری اسلامی آن است که بهره‌گیری حداکثری از ظرفیت‌های نخبگانی، رسانه‌ا‌ی، دانشگاهی و مراکز سیاست‌پژوهی کشور به بازیگر اصلی آینده‌ساز در جهان اسلام و منطقه تبدیل شود؛ لذا ما معتقدیم که با تکیه بر گفتمان کارآمدی در راستای تحقق اهداف نقشه راه تمدنی ایران اسلامی، باید ضرورت تصویرسازی از آینده کشور را به طور جدی مورد توجه قرار داد؛ فرایندی که در آن، پیوند نظر و عمل، آرمان و واقعیت، سنت و نوآوری و همچنین دانش و حکمت اسلامی برقرار شده و مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی هموار می‌شود.
     
    ب) آسیب‌شناسی وضعیت فقدان تصویر آینده در نظام سیاست‌گذاری کشور
    یکی از ارکان اصلی حکمرانی مؤثر در جمهوری اسلامی، تکیه بر عقلانیت راهبردی و توانایی شکل‌دهی به افق‌های تمدنی آینده‌محور است. تصویر روشن و منسجم از آینده، علاوه بر اینکه عامل پیشران در پیشرفت و تحول ساختاری نظام سیاسی و اجرایی کشور است، زبان مشترک میان حاکمیت و ملّت در مسیر تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز محسوب می‌شود. بااین‌حال، یکی از چالش‌های بنیادین و کمترتوجه‌شده در نظام سیاست‌گذاری کشور، فقدان چنین تصویرسازی‌ای در فرایند برنامه‌ریزی و تصمیم‌سازی‌های کلان است؛ بنابراین ضروری است که از منظر آسیب‌شناختی، ابعاد و پیامدهای فقدان یا بی‌توجهی به این مؤلفه در نظام حکمرانی کشور بررسی شده تا گامی در جهت بازسازی اندیشه راهبردی و ارتقای ظرفیت سیاست‌گذاری کشور برداشته شود.

    نخستین آسیب جدی که در نتیجه فقدان تصویر آینده در سیاست‌گذاری‌ها به وجود می‌آید، بحران سرگردانی است. این بحران، به معنای نبود افقی شفاف و مقصدی تعریف‌شده در سطح ملّی است. در چنین شرایطی، سیاست‌ها، برنامه‌ها و اسناد راهبردی، علی‌رغم ظاهر منسجم خود، از پیوستار منطقی برخوردار نیستند. ما با مجموعه‌ای از طرح‌های موضوع‌محور مواجه هستیم که هرکدام از منطق بخشی یا اقتضائات دستگاهی خود پیروی می‌کنند، اما در نهایت، فاقد پیوندی ارگانیک با یکدیگر و با آینده‌ای مشترک‌ هستند. به‌عبارت‌دیگر، به‌جای هم‌راستایی در مسیر پیشرفت، شاهد تکثر جهت‌گیری‌ها، پراکندگی منابع و تکرار بی‌حاصل هستیم. این سرگردانی، باعث می‌شود تا طرح‌های ملّی، یا به‌صورت موازی و بدون هماهنگی اجرا شوند، و یا به دلیل تعارض در اهداف کلان، یکدیگر را خنثی کنند. از طرف دیگر، نبود نقشه راه یکپارچه که بتواند نمایانگر نحوه عبور از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب باشد، سیاست‌گذاران را به سمت واکنش‌گرایی و تصمیم‌گیری‌های مقطعی سوق می‌دهد. در این شرایط، سیاست‌ها به‌جای هدایت کشور به سمت افق‌های بلندمدت، ناظر به حل بحران‌های فوری هستند.

    آسیب دوم، بحران هم‌افزایی نهادی است؛ پدیده‌ای که ریشه در نبود زبان مشترک، اهداف واحد و افق هماهنگ میان نهادهای مختلف حکمرانی دارد. فقدان تصویر مشترک از آینده، سبب می‌شود تا نهادهای اجرایی، پژوهشی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، نتوانند در مسیری هم‌افزا قرار گیرند. در نتیجه، به‌جای همگرایی، رقابت‌های سازمانی، محافظه‌کاری‌های غیرمولد و تقابل‌های اداری ایجاد می‌شود که علاوه بر کاهش بهره‌وری منابع، بر روند سیاست‌گذاری کشور نیز تأثیر منفی برجای می‌گذارد. این وضعیت، موجب گسست میان لایه‌های مختلف حاکمیتی شده و در غیاب یک روایت واحد از آینده، نظام حکمرانی می‌تواند به ورطه روزمرگی و تسلسل بی‌هدف گرفتار شود. هم‌افزایی نهادی، زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که تصویر آینده به توافقی راهبردی میان نهادها بدل شده و همگان در چارچوبی واحد به خلق آینده‌ای مطلوب بیندیشند. این همان گفتمان مشترکی است که باید در قالب یک تصویرسازی تمدنی پیگیری می‌شود.

    آسیب سوم، که به‌لحاظ فنی اهمیت دارد، فقدان ابزارهای تحلیل آینده در سیاست‌گذاری‌های کشور است. آینده‌نگری، لزوماً امری ذهنی یا فلسفی نیست؛ بلکه مستلزم زیرساخت‌هایی همچون داده‌کاوی، سناریونویسی، مدل‌سازی عدم‌قطعیت‌ها، تحلیل روندهای نوظهور و نیز پیش‌بینی پیامد سیاست‌ها است. متأسفانه گاهی اوقات برخی از نهادهای تصمیم‌ساز به دلیل عدم توجه به این ظرفیت‌ها، در دام تصمیم‌سازی‌های مقطعی، فاقد پشتوانه علمی و بدون ارزیابی بلندمدت گرفتار می‌شوند. نتیجه این فقدان، اتخاذ سیاست‌هایی است که صرفاً واکنشی‌اند؛ یا در پاسخ به فشارهای لحظه‌ای رسانه‌ای شکل می‌گیرند، یا در مواجهه با بحران‌های مقطعی تدوین می‌شوند؛ بدون آنکه درک دقیقی از بسترهای تحول یا اقتضائات آینده داشته باشند. این موضوع، به‌شدت بر کیفیت حکمرانی تأثیر گذاشته و عملاً کارآمدی ساختاری را متأثر می‌کند؛ لذا در این خصوص، نگرش مبتنی بر گفتمان کارآمدی با تأکید بر بُعد شناختیِ تصویر آینده، باید تلاش کند تا تحلیل آینده را به‌عنوان یکی از ارکان سیاست‌گذاری هوشمند و آینده‌محور معرفی نماید. تلفیق علم داده‌کاوی، تفکر سیستمی و مشارکت نخبگانی، سازکاری است که می‌تواند تصمیم‌سازی را از سطح واکنش، به سطح آینده‌نگاری ارتقا دهد.

    یکی از عوامل اصلی فرسایش سرمایه اجتماعی، تعلیق در افق‌سازی ملّی است. مردم زمانی مشارکت فعال می‌کنند که بدانند تصمیمات حاکمیتی، مبتنی بر یک درک بلندمدت و ساخت‌مند از آینده است؛ بنابراین، ضروری است که در بازتعریف ساختار سیاست‌گذاری کشور، مفهومی همچون «تصویرسازی راهبردی» یک پیوست دائمی و نظام‌مند برای تمام اسناد کلان پیشرفت، برنامه‌های بخشی و تصمیمات اجرایی در نظر گرفته شود. این امر مستلزم ایجاد مراکز آینده‌پژوهی، شبکه‌های رصد روندها، بانک‌های سناریو و همچنین ارتقای سواد آینده‌پژوهی در بدنه نخبگانی و حاکمیتی کشور است. در این راستا، به‌نظر می‌رسد که فرایند تصویرسازی آینده می‌تواند در سه سطح عملیاتی نهادینه شود:

     در سطح حاکمیتی، به‌عنوان مرجع جهت‌دهی به سیاست‌های کلان و تدوین الگوهای پیشرفت کشور؛

     در سطح سازمانی، برای انسجام‌بخشی به تصمیم‌سازی‌ها، کاهش تعارضات سازمانی و تقویت هم‌افزایی ساختاری؛

     و در سطح عمومی، برای تقویت امید اجتماعی، تعمیق مشارکت مردمی و افزایش اعتماد به فرایندهای تحول‌محور حکمرانی.
     

    بدیهی است که تحقق این سطوح، نیازمند اراده‌ای جدی، رویکردی دانشی و نگاهی تمدنی به آینده است. لازم است تا موضوع آینده‌نگری به جزء جدایی‌ناپذیر نظام سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی کشور تبدیل شود. در پایان، باید گفت که نقشه راه پیشرفت تمدنی ایران اسلامی ما را به‌سوی کنشگری فعال در عرصه تصویرسازی راهبردی و حرکت از وضعیت انفعالی سیاست‌گذاری فرامی‌خواند. این امر، ضرورتی راهبردی برای کشور محسوب می‌شود و تحقق آن پیش از هر چیز، نیازمند درک مدیران کشور از اهمیت تدوین برنامه‌ای کاربردی برای آینده از طریق طراحی تصویر عینی و سازکارهای عملیاتی مشخص است.
     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61982

    #ديگران__يادداشت
    📰 حکمرانی آینده‌نگر برای پیشرفت کشور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «یکی از موضوعاتی که بسیار مهم است و میتوان این را مطرح کرد، مسئله‌ی حکمرانی اسلامی است... [همین‌طور] یکی از مهم‌ترین کارها در انقلاب اسلامی و نظام اسلامی ترسیم چشم‌انداز است، تا معلوم بشود که ما کجا میخواهیم برویم. یک وقت است که در مقام فکر و تئوری و این قبیل چیزها حرف میزنیم، خب انسان خیلی حرفها دارد و دستمان پر است الحمدلله، امّا ما الان در وسط میدانیم؛ بحث ما از بحث تئوری و بیان ذهنی و فکری گذشته؛ عبور کرده‌ایم. ما الان داریم وسط میدان حرکت میکنیم؛ باید مشخّص کنیم که چه کار داریم میکنیم، کجا داریم میرویم، هدفمان چیست؛ این یک مسئله‌ی مهمّی است.» ۱۴۰۰/۱۱/۰۵و۱۴۰۰/۱۲/۱۹   رسانه‌ KHAMENEI.IR در یادداشتی از آقای دکتر محمد مخبر، مشاور و دستیار رهبری، ضرورت تصویرسازی از آینده کشور برای رسیدن به اهداف نقشه راه تمدنی ایران اسلامی و آسیب‌های وجود نداشتن افق‌های تمدنی آینده‌محور را بررسی کرده است. الف) تصویرسازی آینده؛ بنیاد حکمرانی تمدن‌ساز جمهوری اسلامی ایران در منظومه فکری و تمدنی جمهوری اسلامی ایران، امر حکمرانی فراتر از موضوع اداره کشور، به معنای طراحی فردا تعریف می‌شود. این حکمرانی، برخاسته از عقلانیت توحیدی، ریشه‌دار در سنت اسلامی و متکی بر تجربه‌ای ۴۶ساله از مقاومت مقابل نظم ناعادلانه جهانی است. در این راستا، مفهوم «تصویرسازی راهبردی از آینده»، یکی از ارکان ویژه گفتمان نوین «کارآمدی؛ حکمرانی علم در افق فناوری» است که از سطح دغدغه‌ای نظری فراتر رفته و به ضرورتی راهبردی برای بقای هویتی، کارآمدی ساختاری و تمدن‌سازی بدل شده است. ازآنجاکه در دنیای امروز، آینده عرصه‌ای برای کنش، روایت و رقابت محسوب می‌شود، کشورهایی که توانایی تعریف آینده را دارند، قادر به ساخت آن نیز خواهند بود. از این منظر، تصویر آینده، مؤلفه‌ای بنیادین در مسیر سیاست‌گذاری، نهادسازی و جهت‌دهی به ساخت‌های اجتماعی قدرت است. در گفتمان کارآمدی که بنیان نظری بحث را شکل می‌دهد، تصویرسازی آینده به‌مثابه یک کنش گفتمانی-شناختی تعریف می‌شود؛ کنشی که در آن، واقعیت‌های امروز، آرمان‌های انقلاب اسلامی، ظرفیت‌های نوآوری و پیچیدگی‌های عصر دیجیتال در یک منظومه منسجم به هم پیوند می‌خورند. چنین منظومه‌ای تلاش دارد تا با تکیه بر عقلانیت و عناصر قدرت نرم جمهوری اسلامی، تصویر جدیدی از آینده کشور ارائه کرده و در راستای عینیت‌بخشیدن به آن اقدام نماید. در الگوی حکمرانی جمهوری اسلامی، تصویر آینده در حکم زبان مشترک بین حاکمیت و جامعه ایفای نقش می‌کند؛ زبانی که در آن مفاهیمی همچون عدالت، استقلال، پیشرفت و مردم‌سالاری دینی، از سطح آرمان به سطح عملیات ترجمه می‌شوند. نکته اساسی این است که چرا امروز، بیش از هر زمان دیگری جمهوری اسلامی نیازمند تصویرسازی راهبردی از آینده است؟ نخست اینکه در سطح بین‌المللی، ما شاهد ورود به عصری هستیم که در آن، سیاست جهانی مبتنی بر سناریوسازی، انعطاف‌پذیری روایتی و مهندسی افق‌های نوین شکل گرفته است. آینده در این منطق، به متغیری راهبردی در قدرت نرم کشورها بدل شده است. در چنین شرایطی، ورود فعال جمهوری اسلامی به حوزه آینده‌سازی، به معنای تقویت موقعیت و اثرگذاری آن در عرصه رقابت‌های تمدنی خواهد بود. ثانیاً، در سطح داخلی، جامعه ما با ترکیبی از چالش‌ها و فرصت‌های نوظهور مواجه است: از یک سو، پیچیدگی‌های نظام اقتصادی، دگرگونی‌های فرهنگی و برخی فشارهای معیشتی؛ و از سوی دیگر، رشد نخبگان جوان، ظرفیت نهفته دانش‌بنیان‌ها، توسعه فناوری‌های نوین و تعمیق گفتمان انقلاب اسلامی، ضرورت یک افق‌سازی جدید را ایجاب می‌کند. تصویری که بتواند این چالش‌ها را در بطن خود هضم کرده و به نقطه اتکایی برای بازمهندسی امید و تقویت انسجام اجتماعی تبدیل شود؛ بنابراین با عنایت به آنچه گفته شد تصویرسازی از آینده ایران اسلامی در سه سطح می‌تواند عینیت پیدا کند:  در سطح ادراکی، نقش آن در مهندسی افق‌ها، بازتعریف انتظارات جمعی و بازسازی فهم اجتماعی از مسیر پیشرفت بسیار حایز اهمیت است. ملّت‌ها برای حرکت، نیازمند یک چشم‌انداز و تصور مشخصی از مقصد هستند و این تصور، باید ملموس، الهام‌بخش و قابل روایت باشد.  در سطح سازمانی، تصویرسازی آینده موجب شکل‌گیری هم‌افزایی نهادی، انسجام بین‌دستگاهی و تعریف دقیق اولویت‌های ملّی می‌شود. تصویر آینده در این سطح، به پیوست سازمانی تصمیم‌گیری بدل می‌شود.  در سطح سیاستی، این تصویر باید قابلیت ترجمه به شاخص‌های ارزیابی، برنامه‌های اجرایی و سیاست‌های تحول‌آفرین داشته باشد.   لذا از این منظر طراحی و ارائه یک تصویر مطلوب از آینده‌ باید دارای پنج ویژگی راهبردی باشد که عبارت‌اند از: بومی بودن، جهت‌دار بودن، مردم‌پایه بودن، برخورداری از قابلیت سناریونویسی و همچنین پذیرش فناوری به‌عنوان یکی از پیشران‌های اصلی تحول آینده کشور. این تصویر هم باید شناخت‌پذیر باشد و هم از قابلیت تبدیل به دستور کار نهادی برخوردار باشد. تصویرسازی در این سطح، هم‌زمان شالوده حکمرانی نوین، تقویت‌کننده مشارکت عمومی و زیرساخت اصلی تمدن‌سازی اسلامی-ایرانی خواهد بود. بدیهی است که گفتمان کارآمدی، با برخورداری از یک تصویر دقیق و مشخص از آینده، تا حدود زیادی در مواجهه با بحران‌های احتمالی و نوظهور موفق عمل خواهد کرد. سیاست‌گذاری بدون چشم‌انداز، همانند کشتی بی‌سکان در دریای متلاطم تحولات جهانی است؛ بنابراین، نخستین گام در بازسازی کارآمدی حکمرانی برای آینده کشور، علاوه بر اصلاح سازکارهای اجرایی، توجه ویژه به بازتعریف افق‌ها و اهداف راهبردی با توجه به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب است. این افق، همان تصویر آینده‌ای است که باید در تراز تمدن اسلامی، با اتکا به سرمایه‌های انسانی و دانشی کشور، به‌دور از تقلید و با رویکردی فعال و خلاقانه ترسیم شود. شایسته جمهوری اسلامی آن است که بهره‌گیری حداکثری از ظرفیت‌های نخبگانی، رسانه‌ا‌ی، دانشگاهی و مراکز سیاست‌پژوهی کشور به بازیگر اصلی آینده‌ساز در جهان اسلام و منطقه تبدیل شود؛ لذا ما معتقدیم که با تکیه بر گفتمان کارآمدی در راستای تحقق اهداف نقشه راه تمدنی ایران اسلامی، باید ضرورت تصویرسازی از آینده کشور را به طور جدی مورد توجه قرار داد؛ فرایندی که در آن، پیوند نظر و عمل، آرمان و واقعیت، سنت و نوآوری و همچنین دانش و حکمت اسلامی برقرار شده و مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی هموار می‌شود.   ب) آسیب‌شناسی وضعیت فقدان تصویر آینده در نظام سیاست‌گذاری کشور یکی از ارکان اصلی حکمرانی مؤثر در جمهوری اسلامی، تکیه بر عقلانیت راهبردی و توانایی شکل‌دهی به افق‌های تمدنی آینده‌محور است. تصویر روشن و منسجم از آینده، علاوه بر اینکه عامل پیشران در پیشرفت و تحول ساختاری نظام سیاسی و اجرایی کشور است، زبان مشترک میان حاکمیت و ملّت در مسیر تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز محسوب می‌شود. بااین‌حال، یکی از چالش‌های بنیادین و کمترتوجه‌شده در نظام سیاست‌گذاری کشور، فقدان چنین تصویرسازی‌ای در فرایند برنامه‌ریزی و تصمیم‌سازی‌های کلان است؛ بنابراین ضروری است که از منظر آسیب‌شناختی، ابعاد و پیامدهای فقدان یا بی‌توجهی به این مؤلفه در نظام حکمرانی کشور بررسی شده تا گامی در جهت بازسازی اندیشه راهبردی و ارتقای ظرفیت سیاست‌گذاری کشور برداشته شود. نخستین آسیب جدی که در نتیجه فقدان تصویر آینده در سیاست‌گذاری‌ها به وجود می‌آید، بحران سرگردانی است. این بحران، به معنای نبود افقی شفاف و مقصدی تعریف‌شده در سطح ملّی است. در چنین شرایطی، سیاست‌ها، برنامه‌ها و اسناد راهبردی، علی‌رغم ظاهر منسجم خود، از پیوستار منطقی برخوردار نیستند. ما با مجموعه‌ای از طرح‌های موضوع‌محور مواجه هستیم که هرکدام از منطق بخشی یا اقتضائات دستگاهی خود پیروی می‌کنند، اما در نهایت، فاقد پیوندی ارگانیک با یکدیگر و با آینده‌ای مشترک‌ هستند. به‌عبارت‌دیگر، به‌جای هم‌راستایی در مسیر پیشرفت، شاهد تکثر جهت‌گیری‌ها، پراکندگی منابع و تکرار بی‌حاصل هستیم. این سرگردانی، باعث می‌شود تا طرح‌های ملّی، یا به‌صورت موازی و بدون هماهنگی اجرا شوند، و یا به دلیل تعارض در اهداف کلان، یکدیگر را خنثی کنند. از طرف دیگر، نبود نقشه راه یکپارچه که بتواند نمایانگر نحوه عبور از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب باشد، سیاست‌گذاران را به سمت واکنش‌گرایی و تصمیم‌گیری‌های مقطعی سوق می‌دهد. در این شرایط، سیاست‌ها به‌جای هدایت کشور به سمت افق‌های بلندمدت، ناظر به حل بحران‌های فوری هستند. آسیب دوم، بحران هم‌افزایی نهادی است؛ پدیده‌ای که ریشه در نبود زبان مشترک، اهداف واحد و افق هماهنگ میان نهادهای مختلف حکمرانی دارد. فقدان تصویر مشترک از آینده، سبب می‌شود تا نهادهای اجرایی، پژوهشی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، نتوانند در مسیری هم‌افزا قرار گیرند. در نتیجه، به‌جای همگرایی، رقابت‌های سازمانی، محافظه‌کاری‌های غیرمولد و تقابل‌های اداری ایجاد می‌شود که علاوه بر کاهش بهره‌وری منابع، بر روند سیاست‌گذاری کشور نیز تأثیر منفی برجای می‌گذارد. این وضعیت، موجب گسست میان لایه‌های مختلف حاکمیتی شده و در غیاب یک روایت واحد از آینده، نظام حکمرانی می‌تواند به ورطه روزمرگی و تسلسل بی‌هدف گرفتار شود. هم‌افزایی نهادی، زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که تصویر آینده به توافقی راهبردی میان نهادها بدل شده و همگان در چارچوبی واحد به خلق آینده‌ای مطلوب بیندیشند. این همان گفتمان مشترکی است که باید در قالب یک تصویرسازی تمدنی پیگیری می‌شود. آسیب سوم، که به‌لحاظ فنی اهمیت دارد، فقدان ابزارهای تحلیل آینده در سیاست‌گذاری‌های کشور است. آینده‌نگری، لزوماً امری ذهنی یا فلسفی نیست؛ بلکه مستلزم زیرساخت‌هایی همچون داده‌کاوی، سناریونویسی، مدل‌سازی عدم‌قطعیت‌ها، تحلیل روندهای نوظهور و نیز پیش‌بینی پیامد سیاست‌ها است. متأسفانه گاهی اوقات برخی از نهادهای تصمیم‌ساز به دلیل عدم توجه به این ظرفیت‌ها، در دام تصمیم‌سازی‌های مقطعی، فاقد پشتوانه علمی و بدون ارزیابی بلندمدت گرفتار می‌شوند. نتیجه این فقدان، اتخاذ سیاست‌هایی است که صرفاً واکنشی‌اند؛ یا در پاسخ به فشارهای لحظه‌ای رسانه‌ای شکل می‌گیرند، یا در مواجهه با بحران‌های مقطعی تدوین می‌شوند؛ بدون آنکه درک دقیقی از بسترهای تحول یا اقتضائات آینده داشته باشند. این موضوع، به‌شدت بر کیفیت حکمرانی تأثیر گذاشته و عملاً کارآمدی ساختاری را متأثر می‌کند؛ لذا در این خصوص، نگرش مبتنی بر گفتمان کارآمدی با تأکید بر بُعد شناختیِ تصویر آینده، باید تلاش کند تا تحلیل آینده را به‌عنوان یکی از ارکان سیاست‌گذاری هوشمند و آینده‌محور معرفی نماید. تلفیق علم داده‌کاوی، تفکر سیستمی و مشارکت نخبگانی، سازکاری است که می‌تواند تصمیم‌سازی را از سطح واکنش، به سطح آینده‌نگاری ارتقا دهد. یکی از عوامل اصلی فرسایش سرمایه اجتماعی، تعلیق در افق‌سازی ملّی است. مردم زمانی مشارکت فعال می‌کنند که بدانند تصمیمات حاکمیتی، مبتنی بر یک درک بلندمدت و ساخت‌مند از آینده است؛ بنابراین، ضروری است که در بازتعریف ساختار سیاست‌گذاری کشور، مفهومی همچون «تصویرسازی راهبردی» یک پیوست دائمی و نظام‌مند برای تمام اسناد کلان پیشرفت، برنامه‌های بخشی و تصمیمات اجرایی در نظر گرفته شود. این امر مستلزم ایجاد مراکز آینده‌پژوهی، شبکه‌های رصد روندها، بانک‌های سناریو و همچنین ارتقای سواد آینده‌پژوهی در بدنه نخبگانی و حاکمیتی کشور است. در این راستا، به‌نظر می‌رسد که فرایند تصویرسازی آینده می‌تواند در سه سطح عملیاتی نهادینه شود:  در سطح حاکمیتی، به‌عنوان مرجع جهت‌دهی به سیاست‌های کلان و تدوین الگوهای پیشرفت کشور؛  در سطح سازمانی، برای انسجام‌بخشی به تصمیم‌سازی‌ها، کاهش تعارضات سازمانی و تقویت هم‌افزایی ساختاری؛  و در سطح عمومی، برای تقویت امید اجتماعی، تعمیق مشارکت مردمی و افزایش اعتماد به فرایندهای تحول‌محور حکمرانی.   بدیهی است که تحقق این سطوح، نیازمند اراده‌ای جدی، رویکردی دانشی و نگاهی تمدنی به آینده است. لازم است تا موضوع آینده‌نگری به جزء جدایی‌ناپذیر نظام سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی کشور تبدیل شود. در پایان، باید گفت که نقشه راه پیشرفت تمدنی ایران اسلامی ما را به‌سوی کنشگری فعال در عرصه تصویرسازی راهبردی و حرکت از وضعیت انفعالی سیاست‌گذاری فرامی‌خواند. این امر، ضرورتی راهبردی برای کشور محسوب می‌شود و تحقق آن پیش از هر چیز، نیازمند درک مدیران کشور از اهمیت تدوین برنامه‌ای کاربردی برای آینده از طریق طراحی تصویر عینی و سازکارهای عملیاتی مشخص است.   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61982 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 780 Views 0 voorbeeld
  • حق امنیت روانی؛ از مبانی فقهی تا الزامات حکمرانی


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: « یکی از حقوق اساسی مهم مردم این است که در آرامش روانی و در امنیت روانی زندگی کنند؛ در کشور امنیت اخلاقی برقرار باشد. اگر یک فردی متهم به فساد است، نمیشود به خاطر او انسان دیگران را متهم کند؛ حتّی اگر ثابت هم میشد، چه برسد به اینکه ثابت نشده است، دادگاهی نرفته، محاکمه‌ای نشده. به استناد متهم کردن یک نفر، انسان بیاید دیگران را، مجلس را، قوه‌ی قضائیه را متهم کند؛ این کار درست نیست، این کار غلط است.» ۱۳۹۱/۱۱/۲۸
    آئین اختتامیه «همایش بین‌المللی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای»، همزمان با سالروز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ۱۲ آذرماه ۱۴۰۴ برگزار می‌شود. بازخوانی اندیشه و سیره‌ی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در حوزه‌ی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع، ترسیم نظام مطلوب حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع مبتنی بر اندیشه رهبر معظم انقلاب و تضمین و صیانت از حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع و چگونگی ارتقاء آن بر اساس آراء و اندیشه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، از اهداف همایش است.
    به همین مناسبت رسانه KHAMENEI.IR در پرونده «حقوق ملت و آزادی‌های مشروع» در یادداشتی به بررسی مسئله امنیت روانی به عنوان یکی از حقوق ملّت پرداخته است.
     
     در میان مفاهیم بنیادین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، «حقوق ملت» نه صرفاً فصلی از متن قانون، بلکه روح حاکم بر تمام نظام حقوقی و سیاسی کشور به شمار می‌آید. این حقوق، ریشه در مبانی اسلامی و فقهی دارند و در اندیشه رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی) به عنوان محور حکمرانی عادلانه و مردم‌محور شناخته می‌شوند. یکی از مفاهیم کلیدی در این منظومه فکری، «حق بر امنیت روانی» است؛ حقی که در سال‌های اخیر، به ویژه در بیانات و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی، جایگاه ویژه‌ای یافته و به عنوان یکی از شاخص‌های حقوق عامه مردم معرفی شده است.

    امنیت روانی، آن‌گونه که از تعاریف روان‌شناسی اجتماعی و حقوق عمومی برمی‌آید، حالتی از آرامش ذهنی و اطمینان از مصونیت در برابر تهدیدات و اضطراب‌های اجتماعی است. جامعه‌ای که از امنیت روانی برخوردار باشد، دارای انسجام، امید و اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت است؛ در حالی‌که زوال این احساس، زمینه‌ساز ناامیدی، بی‌اعتمادی و فروپاشی اجتماعی می‌شود.

    رهبر معظم انقلاب بارها در سخنرانی‌های عمومی، دیدارهای مسئولان و بیانیه‌های راهبردی بر حفظ و تقویت امنیت روانی مردم تأکید کرده‌اند. ایشان «تشویش اذهان عمومی»، «انتشار اخبار یأس‌آور» و «سیاه‌نمایی در رسانه‌ها» را از عوامل تهدیدکننده آرامش جامعه دانسته و مسئولیت صیانت از این حق را متوجه همه ارکان حاکمیت، به‌ویژه قوه قضائیه و دستگاه‌های فرهنگی دانسته‌اند. در بیانات ایشان، تأمین امنیت روانی نه صرفاً یک ضرورت اجتماعی، بلکه «تکلیف شرعی و حکومتی» توصیف شده است.

    معنای امنیت روانی در نگاه رهبر انقلاب
    از نگاه رهبر انقلاب، امنیت روانی بُعد نرم‌افزاری امنیت ملی است؛ یعنی اگر امنیت نظامی، مرزها را از تهدید حفظ می‌کند، امنیت روانی، دل‌ها و باورهای مردم را از اضطراب و بی‌اعتمادی صیانت می‌نماید. ایشان همواره بر «تزریق امید» و «ایجاد آرامش در افکار عمومی» تأکید داشته و این وظیفه را بر عهده همه مسئولان، رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی دانسته‌اند. به تعبیر ایشان، جامعه‌ای که دچار نگرانی، دوگانگی ذهنی و بی‌اعتمادی باشد، توان حرکت به سوی پیشرفت و تحقق تمدن نوین اسلامی را از دست خواهد داد.

    امنیت روانی در این معنا، نه یک احساس شخصی، بلکه «حق اجتماعی» است؛ حقی که بدون تحقق آن، سایر حقوق ملت از جمله آزادی، مشارکت سیاسی و عدالت اجتماعی بی‌معنا می‌شود. بر همین اساس، رهبر انقلاب اسلامی در سال‌های اخیر از ضرورت احیای «حقوق عامه» سخن گفته و امنیت روانی را یکی از مصادیق اصلی آن دانسته‌اند.

    مبانی فقهی و حقوقی حق بر امنیت روانی
    تحلیل بیانات رهبر معظم انقلاب نشان می‌دهد که حق بر امنیت روانی از سه مبنای نظری و فقهی برخوردار است: کرامت انسانی، حقوق عامه و قواعد فقهی حفظ نظام و لاضرر.

    نخست، اصل کرامت انسانی که در قرآن کریم با آیه شریفه «و لقد کرمنا بنی آدم» بیان شده، مبنای تمام حقوق بشری در اسلام است. انسانِ کریم باید از تحقیر، اضطراب و احساس بی‌پناهی مصون بماند؛ بنابراین هر رفتاری که موجب سلب آرامش روحی مردم شود، در تعارض با این کرامت است.

    دوم، مفهوم حقوق عامه است که رهبر انقلاب آن را گسترده‌تر از حقوق فردی می‌دانند و شامل همه منافع عمومی، از جمله امنیت، اعتماد، سلامت و آرامش روانی جامعه می‌شود. از نگاه ایشان، قوه قضائیه مکلف است با هرگونه اقدام یا پدیده‌ای که موجب سلب امنیت روانی جامعه شود – از نشر اکاذیب تا بی‌عدالتی اقتصادی – مقابله کند.

    سوم، مبانی فقهی چون قاعده «حفظ نظام»، «احترام» و «لاضرر» از پشتوانه‌های نظری این حق‌اند. قاعده حفظ نظام بر ضرورت پیشگیری از هرگونه آشفتگی اجتماعی تأکید دارد؛ قاعده احترام، بر صیانت از شأن و حیثیت انسان، و قاعده لاضرر، بر منع ورود زیان معنوی به دیگران. این سه قاعده، مجموعاً بنیانی فقهی برای الزام حاکمیت به حفظ آرامش روانی مردم فراهم می‌آورند.

    جایگاه حقوقی در نظام جمهوری اسلامی
    اگرچه اصطلاح «امنیت روانی» در قانون اساسی به صراحت نیامده است، اما مفاد اصول بیست‌ودوم و یک‌صد و پنجاه‌وششم، دلالت آشکار بر شناسایی ضمنی آن دارند. اصل ۲۲، حیثیت، جان و حقوق اشخاص را از تعرض مصون می‌داند؛ و از حیثیت معنوی نمی‌توان جدا از امنیت روانی سخن گفت. همچنین اصل ۱۵۶، احیای حقوق عامه و گسترش عدالت را از وظایف قوه قضائیه می‌داند که این امر، تأمین آرامش روانی مردم را نیز در بر می‌گیرد.

    در قوانین عادی نیز نشانه‌های این حق دیده می‌شود. ماده ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی، انتشار اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی را جرم می‌داند. قانون مطبوعات و سیاست‌های کلی نظام اداری (۱۳۸۹) نیز بر حفظ آرامش و اعتماد عمومی تأکید کرده‌اند. این مجموعه مقررات نشان می‌دهد که اگرچه عنوان «امنیت روانی» کمتر به‌کار رفته، اما مفهوم آن در بطن نظام حقوقی جمهوری اسلامی حضور دارد.

    رهبر انقلاب در دیدارهای مختلف، خلأهای قانونی و اجرایی موجود در تحقق این حق را گوشزد کرده‌اند. به تعبیر ایشان، برخورد سطحی یا سلیقه‌ای با مقوله امنیت روانی، نه‌تنها بی‌نتیجه است، بلکه می‌تواند به سلب اعتماد مردم از نهادهای حاکمیتی بینجامد. از این‌رو، ایشان خواستار نگاه ساختاری و نظام‌مند به این موضوع و تدوین مقررات دقیق برای پاسداری از آرامش عمومی شده‌اند.

    الزامات تحقق امنیت روانی
    رهبر معظم انقلاب در بیانات خود پنج محور اصلی را به عنوان الزامات تحقق امنیت روانی جامعه مطرح کرده‌اند:
    ۱. احیای حقوق عامه از طریق فعال‌سازی ظرفیت‌های قانونی، نظارت نهادهای قضایی و مشارکت مردم در مطالبه‌گری؛
    ۲. نهادینه‌سازی سبک زندگی اسلامی–ایرانی بر پایه عقلانیت، معنویت و اخلاق اجتماعی، برای کاهش اضطراب‌های ناشی از فشارهای فرهنگی و اقتصادی؛
    ۳. تأمین امنیت اخلاقی و فرهنگی با ترویج عفاف، تحکیم خانواده و مقابله با ناهنجاری‌های رسانه‌ای و اجتماعی؛
    ۴. تقویت اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی از رهگذر شفافیت، عدالت اقتصادی، مبارزه با فساد و پاسخگویی مسئولان؛
    ۵. تثبیت حقوقی این حق در قوانین عادی برای جلوگیری از تفسیرهای متناقض و اعمال سلیقه‌ای.

    به باور ایشان، تحقق این الزامات نه‌تنها ضامن آرامش جامعه است، بلکه پیش‌شرط شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی و استمرار مشروعیت نظام اسلامی به شمار می‌رود.

    موانع و تهدیدات
    در مقابل، تهدیدات متعددی نیز امنیت روانی جامعه را با خطر مواجه کرده است. رهبر انقلاب از «جنگ نرم» و «عملیات شناختی دشمن» به عنوان بزرگ‌ترین چالش یاد کرده‌اند؛ نبردی که با بهره‌گیری از رسانه‌ها و فضای مجازی، هدف آن القای یأس، تضعیف ایمان و بی‌اعتمادی عمومی است. افزون بر این، اختلافات علنی میان مسئولان، بداخلاقی‌های سیاسی، و رفتارهای ناپسند رسانه‌ای، از دیگر عوامل تخریب روانی جامعه شمرده می‌شود.

    ایشان هشدار داده‌اند که مسئولان باید منشأ امید باشند، نه عامل اضطراب؛ و رسانه‌ها باید در خدمت تقویت روحیه ملی قرار گیرند، نه ابزار جنگ روانی. از منظر رهبر انقلاب، مقابله با این تهدیدات نیازمند قانون‌گذاری هوشمندانه، نظارت قضایی و ارتقای سواد رسانه‌ای مردم است.

    جمع‌بندی
    در مجموع، حق بر امنیت روانی در اندیشه رهبر معظم انقلاب، نه مفهومی انتزاعی بلکه ضرورتی عینی برای حیات اجتماعی و ثبات نظام اسلامی است. این حق بر پایه کرامت انسانی، حقوق عامه و قواعد فقهی محکم بنا شده و در پیوندی مستقیم با مشروعیت و کارآمدی نظام سیاسی قرار دارد. تأمین امنیت روانی مردم، به معنای ایجاد جامعه‌ای امیدوار، قانون‌مدار و بااعتماد است؛ جامعه‌ای که در آن، هر فرد احساس می‌کند از کرامت، آرامش و احترام برخوردار است.

    از این منظر، می‌توان گفت اندیشه رهبر انقلاب درباره امنیت روانی، الگویی بومی از حکمرانی اسلامی را ترسیم می‌کند که در آن، حفظ آرامش و اعتماد مردم، نه حاشیه‌ای بر سیاست، بلکه قلب تپنده عدالت و پیشرفت است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61909

    #ديگران__يادداشت
    📰 حق امنیت روانی؛ از مبانی فقهی تا الزامات حکمرانی  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: « یکی از حقوق اساسی مهم مردم این است که در آرامش روانی و در امنیت روانی زندگی کنند؛ در کشور امنیت اخلاقی برقرار باشد. اگر یک فردی متهم به فساد است، نمیشود به خاطر او انسان دیگران را متهم کند؛ حتّی اگر ثابت هم میشد، چه برسد به اینکه ثابت نشده است، دادگاهی نرفته، محاکمه‌ای نشده. به استناد متهم کردن یک نفر، انسان بیاید دیگران را، مجلس را، قوه‌ی قضائیه را متهم کند؛ این کار درست نیست، این کار غلط است.» ۱۳۹۱/۱۱/۲۸ آئین اختتامیه «همایش بین‌المللی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای»، همزمان با سالروز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ۱۲ آذرماه ۱۴۰۴ برگزار می‌شود. بازخوانی اندیشه و سیره‌ی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در حوزه‌ی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع، ترسیم نظام مطلوب حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع مبتنی بر اندیشه رهبر معظم انقلاب و تضمین و صیانت از حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع و چگونگی ارتقاء آن بر اساس آراء و اندیشه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، از اهداف همایش است. به همین مناسبت رسانه KHAMENEI.IR در پرونده «حقوق ملت و آزادی‌های مشروع» در یادداشتی به بررسی مسئله امنیت روانی به عنوان یکی از حقوق ملّت پرداخته است.    در میان مفاهیم بنیادین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، «حقوق ملت» نه صرفاً فصلی از متن قانون، بلکه روح حاکم بر تمام نظام حقوقی و سیاسی کشور به شمار می‌آید. این حقوق، ریشه در مبانی اسلامی و فقهی دارند و در اندیشه رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی) به عنوان محور حکمرانی عادلانه و مردم‌محور شناخته می‌شوند. یکی از مفاهیم کلیدی در این منظومه فکری، «حق بر امنیت روانی» است؛ حقی که در سال‌های اخیر، به ویژه در بیانات و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی، جایگاه ویژه‌ای یافته و به عنوان یکی از شاخص‌های حقوق عامه مردم معرفی شده است. امنیت روانی، آن‌گونه که از تعاریف روان‌شناسی اجتماعی و حقوق عمومی برمی‌آید، حالتی از آرامش ذهنی و اطمینان از مصونیت در برابر تهدیدات و اضطراب‌های اجتماعی است. جامعه‌ای که از امنیت روانی برخوردار باشد، دارای انسجام، امید و اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت است؛ در حالی‌که زوال این احساس، زمینه‌ساز ناامیدی، بی‌اعتمادی و فروپاشی اجتماعی می‌شود. رهبر معظم انقلاب بارها در سخنرانی‌های عمومی، دیدارهای مسئولان و بیانیه‌های راهبردی بر حفظ و تقویت امنیت روانی مردم تأکید کرده‌اند. ایشان «تشویش اذهان عمومی»، «انتشار اخبار یأس‌آور» و «سیاه‌نمایی در رسانه‌ها» را از عوامل تهدیدکننده آرامش جامعه دانسته و مسئولیت صیانت از این حق را متوجه همه ارکان حاکمیت، به‌ویژه قوه قضائیه و دستگاه‌های فرهنگی دانسته‌اند. در بیانات ایشان، تأمین امنیت روانی نه صرفاً یک ضرورت اجتماعی، بلکه «تکلیف شرعی و حکومتی» توصیف شده است. معنای امنیت روانی در نگاه رهبر انقلاب از نگاه رهبر انقلاب، امنیت روانی بُعد نرم‌افزاری امنیت ملی است؛ یعنی اگر امنیت نظامی، مرزها را از تهدید حفظ می‌کند، امنیت روانی، دل‌ها و باورهای مردم را از اضطراب و بی‌اعتمادی صیانت می‌نماید. ایشان همواره بر «تزریق امید» و «ایجاد آرامش در افکار عمومی» تأکید داشته و این وظیفه را بر عهده همه مسئولان، رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی دانسته‌اند. به تعبیر ایشان، جامعه‌ای که دچار نگرانی، دوگانگی ذهنی و بی‌اعتمادی باشد، توان حرکت به سوی پیشرفت و تحقق تمدن نوین اسلامی را از دست خواهد داد. امنیت روانی در این معنا، نه یک احساس شخصی، بلکه «حق اجتماعی» است؛ حقی که بدون تحقق آن، سایر حقوق ملت از جمله آزادی، مشارکت سیاسی و عدالت اجتماعی بی‌معنا می‌شود. بر همین اساس، رهبر انقلاب اسلامی در سال‌های اخیر از ضرورت احیای «حقوق عامه» سخن گفته و امنیت روانی را یکی از مصادیق اصلی آن دانسته‌اند. مبانی فقهی و حقوقی حق بر امنیت روانی تحلیل بیانات رهبر معظم انقلاب نشان می‌دهد که حق بر امنیت روانی از سه مبنای نظری و فقهی برخوردار است: کرامت انسانی، حقوق عامه و قواعد فقهی حفظ نظام و لاضرر. نخست، اصل کرامت انسانی که در قرآن کریم با آیه شریفه «و لقد کرمنا بنی آدم» بیان شده، مبنای تمام حقوق بشری در اسلام است. انسانِ کریم باید از تحقیر، اضطراب و احساس بی‌پناهی مصون بماند؛ بنابراین هر رفتاری که موجب سلب آرامش روحی مردم شود، در تعارض با این کرامت است. دوم، مفهوم حقوق عامه است که رهبر انقلاب آن را گسترده‌تر از حقوق فردی می‌دانند و شامل همه منافع عمومی، از جمله امنیت، اعتماد، سلامت و آرامش روانی جامعه می‌شود. از نگاه ایشان، قوه قضائیه مکلف است با هرگونه اقدام یا پدیده‌ای که موجب سلب امنیت روانی جامعه شود – از نشر اکاذیب تا بی‌عدالتی اقتصادی – مقابله کند. سوم، مبانی فقهی چون قاعده «حفظ نظام»، «احترام» و «لاضرر» از پشتوانه‌های نظری این حق‌اند. قاعده حفظ نظام بر ضرورت پیشگیری از هرگونه آشفتگی اجتماعی تأکید دارد؛ قاعده احترام، بر صیانت از شأن و حیثیت انسان، و قاعده لاضرر، بر منع ورود زیان معنوی به دیگران. این سه قاعده، مجموعاً بنیانی فقهی برای الزام حاکمیت به حفظ آرامش روانی مردم فراهم می‌آورند. جایگاه حقوقی در نظام جمهوری اسلامی اگرچه اصطلاح «امنیت روانی» در قانون اساسی به صراحت نیامده است، اما مفاد اصول بیست‌ودوم و یک‌صد و پنجاه‌وششم، دلالت آشکار بر شناسایی ضمنی آن دارند. اصل ۲۲، حیثیت، جان و حقوق اشخاص را از تعرض مصون می‌داند؛ و از حیثیت معنوی نمی‌توان جدا از امنیت روانی سخن گفت. همچنین اصل ۱۵۶، احیای حقوق عامه و گسترش عدالت را از وظایف قوه قضائیه می‌داند که این امر، تأمین آرامش روانی مردم را نیز در بر می‌گیرد. در قوانین عادی نیز نشانه‌های این حق دیده می‌شود. ماده ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی، انتشار اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی را جرم می‌داند. قانون مطبوعات و سیاست‌های کلی نظام اداری (۱۳۸۹) نیز بر حفظ آرامش و اعتماد عمومی تأکید کرده‌اند. این مجموعه مقررات نشان می‌دهد که اگرچه عنوان «امنیت روانی» کمتر به‌کار رفته، اما مفهوم آن در بطن نظام حقوقی جمهوری اسلامی حضور دارد. رهبر انقلاب در دیدارهای مختلف، خلأهای قانونی و اجرایی موجود در تحقق این حق را گوشزد کرده‌اند. به تعبیر ایشان، برخورد سطحی یا سلیقه‌ای با مقوله امنیت روانی، نه‌تنها بی‌نتیجه است، بلکه می‌تواند به سلب اعتماد مردم از نهادهای حاکمیتی بینجامد. از این‌رو، ایشان خواستار نگاه ساختاری و نظام‌مند به این موضوع و تدوین مقررات دقیق برای پاسداری از آرامش عمومی شده‌اند. الزامات تحقق امنیت روانی رهبر معظم انقلاب در بیانات خود پنج محور اصلی را به عنوان الزامات تحقق امنیت روانی جامعه مطرح کرده‌اند: ۱. احیای حقوق عامه از طریق فعال‌سازی ظرفیت‌های قانونی، نظارت نهادهای قضایی و مشارکت مردم در مطالبه‌گری؛ ۲. نهادینه‌سازی سبک زندگی اسلامی–ایرانی بر پایه عقلانیت، معنویت و اخلاق اجتماعی، برای کاهش اضطراب‌های ناشی از فشارهای فرهنگی و اقتصادی؛ ۳. تأمین امنیت اخلاقی و فرهنگی با ترویج عفاف، تحکیم خانواده و مقابله با ناهنجاری‌های رسانه‌ای و اجتماعی؛ ۴. تقویت اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی از رهگذر شفافیت، عدالت اقتصادی، مبارزه با فساد و پاسخگویی مسئولان؛ ۵. تثبیت حقوقی این حق در قوانین عادی برای جلوگیری از تفسیرهای متناقض و اعمال سلیقه‌ای. به باور ایشان، تحقق این الزامات نه‌تنها ضامن آرامش جامعه است، بلکه پیش‌شرط شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی و استمرار مشروعیت نظام اسلامی به شمار می‌رود. موانع و تهدیدات در مقابل، تهدیدات متعددی نیز امنیت روانی جامعه را با خطر مواجه کرده است. رهبر انقلاب از «جنگ نرم» و «عملیات شناختی دشمن» به عنوان بزرگ‌ترین چالش یاد کرده‌اند؛ نبردی که با بهره‌گیری از رسانه‌ها و فضای مجازی، هدف آن القای یأس، تضعیف ایمان و بی‌اعتمادی عمومی است. افزون بر این، اختلافات علنی میان مسئولان، بداخلاقی‌های سیاسی، و رفتارهای ناپسند رسانه‌ای، از دیگر عوامل تخریب روانی جامعه شمرده می‌شود. ایشان هشدار داده‌اند که مسئولان باید منشأ امید باشند، نه عامل اضطراب؛ و رسانه‌ها باید در خدمت تقویت روحیه ملی قرار گیرند، نه ابزار جنگ روانی. از منظر رهبر انقلاب، مقابله با این تهدیدات نیازمند قانون‌گذاری هوشمندانه، نظارت قضایی و ارتقای سواد رسانه‌ای مردم است. جمع‌بندی در مجموع، حق بر امنیت روانی در اندیشه رهبر معظم انقلاب، نه مفهومی انتزاعی بلکه ضرورتی عینی برای حیات اجتماعی و ثبات نظام اسلامی است. این حق بر پایه کرامت انسانی، حقوق عامه و قواعد فقهی محکم بنا شده و در پیوندی مستقیم با مشروعیت و کارآمدی نظام سیاسی قرار دارد. تأمین امنیت روانی مردم، به معنای ایجاد جامعه‌ای امیدوار، قانون‌مدار و بااعتماد است؛ جامعه‌ای که در آن، هر فرد احساس می‌کند از کرامت، آرامش و احترام برخوردار است. از این منظر، می‌توان گفت اندیشه رهبر انقلاب درباره امنیت روانی، الگویی بومی از حکمرانی اسلامی را ترسیم می‌کند که در آن، حفظ آرامش و اعتماد مردم، نه حاشیه‌ای بر سیاست، بلکه قلب تپنده عدالت و پیشرفت است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61909 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 588 Views 0 voorbeeld
  • حمایت کنسولی؛ وظیفه حاکمیت، حق ملت


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «رکن دیگر انقلاب اسلامی، توجّه به کرامت انسان است. جامعه‌ای که در یک مجموعه جغرافیایی و سیاسی زندگی میکند، کرامتش اقتضا میکند که آزاد و مستقل باشد و استعداد او شکوفا شود؛ بر سرنوشت خود مسلّط باشد؛ مورد تحقیر و اهانت قرار نگیرد و شخصیت ذاتی او بروز کند.» ۱۳۸۲/۰۷/۲۲
    آئین اختتامیه «همایش بین‌المللی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای»، همزمان با سالروز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ۱۲ آذرماه ۱۴۰۴ برگزار می‌شود. بازخوانی اندیشه و سیره‌ی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در حوزه‌ی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع، ترسیم نظام مطلوب حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع مبتنی بر اندیشه رهبر معظم انقلاب و تضمین و صیانت از حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع و چگونگی ارتقاء آن بر اساس آراء و اندیشه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، از اهداف همایش است.
    به همین مناسبت رسانه KHAMENEI.IR در پرونده «حقوق ملت و آزادی‌های مشروع» در یادداشت پیش رو جلوه‌ای از حقوق و آزادی‌های مشروع ملت ایران در اندیشه رهبر معظم انقلاب پرداخته و مسئله حمایت از ایرانیان خارج از کشور در منظومه حقوقی جمهوری اسلامی را بررسی کرده است.
     
     حمایت از اتباع ایرانی خارج از کشور، در منظومه حقوقی جمهوری اسلامی ایران، در شمار مسئولیت‌های بنیادین دولت قرار می‌گیرد و همین امر موجب شده است که حق برخورداری اتباع از حمایت و دسترسی کنسولی، به قلمرو حقوق ملت و به‌ویژه حقوق و آزادی‌های مشروع آنان پیوند یابد. این تحول، بیش از هر چیز در اندیشه‌های رهبر معظم انقلاب تجلی یافته است که ایشان مکرراً بر کرامت ذاتی هر فرد ایرانی و ضرورت حمایت بی‌قید از وی تأکید داشته و حمایت کنسولی را یک حق مسلم و مشروع برای هر تبعه ایرانی برمی‌شمارند. لذا کرامت انسانی و هویت ملی در این نظرگاه، بنیان حق حمایت کنسولی محسوب می‌شود و دولت موظف است در هر نقطه از جهان، در دفاع از حقوق اتباع خود وارد عمل شود.

    مبنای این نگاه را می‌بایست در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران جست‌وجو نمود. قانون اساسی با تأکید بر کرامت انسانی، عدالت، آزادی مسئولانه و حقوق ملت، دولت را مکلف کرده است از حقوق همه‌جانبه مردم ایران حراست کند. گستره این تکلیف هیچ محدودیتی به مرزهای سرزمینی ندارد و هر ایرانی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، مصداق ملت در اصول قانون اساسی است.

    اصول متعددی از فصل حقوق ملت مانند اصالت کرامت، حق امنیت، حق دادخواهی، مصونیت جان و مال، ممنوعیت شکنجه، حق انتخاب وکیل و اصل برائت نشان می‌دهد که دولت موظف است هم در قلمرو داخلی و هم در عرصه بین‌المللی مراقب اجرای این حقوق باشد. با توجه به اینکه بسیاری از مخاطرات حقوقی اتباع در خارج از کشور ناشی از ناآگاهی از نظام حقوقی بیگانه یا ضعف توان دفاعی آنان در فرایندهای کیفری است، حمایت کنسولی همان بازوی اجرایی حقوقی است که قانون اساسی برای هر ایرانی تضمین کرده است.

    در این میان، مبانی فوق با اندیشه‌های رهبر معظم انقلاب نیز پیوند می‌خورد. معظم‌له بارها در فرمایشات خود تأکید داشته‌اند که هویت ایرانی برای نظام اسلامی موضوعیت دارد و هر ایرانی، هرجا که باشد، حامل بخشی از آبروی ملت است. از این رو تاکید ایشان بر آن است که دولت نباید در حمایت از اتباع ایرانی در خارج از کشور کوتاهی کند و به همین حیث همه اشکال و سطوح دیپلماسی می‌بایست در خدمت دفاع از هر ایرانی به‌کار گرفته شود. این نگاه، حمایت کنسولی را به مرتبه‌ای برمی‌کشاند که مسئولیت حاکمیت و نشانه اقتدار بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران محسوب ‌شود.

    این نگاه در پیوند با تحولات نوین حقوق بین‌الملل، اهمیت بیشتری می‌یابد. در حقوق بین‌الملل معاصر، حق دسترسی کنسولی-که در ماده ۳۶ کنوانسیون ۱۹۶۳ وین درباره روابط کنسولی پیش‌بینی شده است-به‌تدریج از یک حق صرفاً دولتی به یک حق فردی و حتی حق بشری بدل شده است. آراء دیوان بین‌المللی دادگستری در قضایای لاگراند، آونا، دیالو و جاداو، هرچند به‌صراحت این حق را در زمره حقوق بشر قرار نداده‌اند، اما بر فردی بودن آن تأکید کرده‌اند. گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز در گزارش سال ۲۰۱۹ به صراحت اعلام کرد که اطلاع‌رسانی و دسترسی کنسولی برای افراد بازداشت‌شده، «حق بشر» آنان است. اعتبار و مشروعیت این حق در معاهدات بین‌المللی دیگری مانند کنوانسیون منع شکنجه نیز تقویت شده و نشان می‌دهد که حمایت کنسولی بخشی از استانداردهای بین‌المللی دادرسی عادلانه است.

    در چنین فضایی، اندیشه رهبر معظم انقلاب به‌طور کامل با مسیر انسان‌محور حقوق بین‌الملل هماهنگ است. در نظریه ایشان، اساس مشروعیت دولت اسلامی بر تأمین کرامت انسان استوار است و هرجا این کرامت در معرض خطر قرار گیرد، دولت مکلف به ورود و دفاع است. ایشان در انتخابات ۱۴۰۰ نیز هنگامی که از وزارت خارجه و کشور خواستند شرایط رأی‌گیری برای ایرانیان خارج کشور را «فوراً» فراهم کنند و فرمودند «این حق مردم است»، بار دیگر تصریح کردند که هویت ایرانی و حقوق اتباع آن، با هیچ شرایطی ساقط نمی‌شود. این بیان یک مبنای حقوق بشری برای حمایت کنسولی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که حق برخورداری از خدمات کنسولی بخشی از حقوق عمومی ملت ایران است که باید بدون تبعیض و بدون تأخیر اعمال شود.

    در سطح داخلی نیز این مبانی در قوانین موضوعه انعکاس یافته است. قانون وظایف و اختیارات وزارت امور خارجه، حمایت از منافع و حقوق ایرانیان خارج کشور را رسالت اصلی امور کنسولی می‌داند. قوانین دیگری همچون قانون الزام دولت به پیگیری حقوق اتباع ایرانی آسیب‌دیده و قانون استفاده از خدمات حقوقی داخلی و خارجی نیز در راستای تقویت این مسئولیت حاکمیتی تصویب شده‌اند. ایجاد شورای عالی امور ایرانیان خارج کشور، تأسیس اداره‌کل ایرانیان، و توسعه شبکه نمایندگی‌های کنسولی، همه در جهت تحقق همان سیاست کلانِ حمایت کرامت‌محور است.

    لذا بازخوانی حق حمایت کنسولی از منظر اندیشه رهبر معظم انقلاب، نشان می‌دهد این حق به مثابه تجلی عملی کرامت انسان و مسئولیت دولت اسلامی در قبال «امت» قابل فهم و استنباط است. در نگاه ایشان، ایرانی خارج از کشور حامل حیثیت و شأن ملی است و هرگونه تعرض به حقوق او، تعرض به حیثیت جمهوری اسلامی ایران است. به همین دلیل، ایشان حمایت کنسولی را با سیاست خارجی عزتمندانه پیوند می‌زنند و این حمایت را بخشی از اقتدار ملی می‌دانند.

    در این چارچوب، دولت مکلف است با تمام ظرفیت‌های دیپلماتیک و حقوقی خود برای دفاع از ایرانیان اقدام کند که می‌تواند در مقام اطلاع‌رسانی کنسولی، معاضدت حقوقی، اعاده حیثیت یا جبران نقض‌های صورت‌گرفته انجام پذیرد.

    در نهایت می‌توان گفت که حق دسترسی کنسولی در جمهوری اسلامی ایران، در پرتو اندیشه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، اکنون به حقی بنیادین و کرامت‌محور ارتقا یافته است که شاخصی برای سنجش میزان وفاداری دولت به ارزش‌های قانون اساسی و در عین حال معیاری برای سنجش اقتدار بین‌المللی کشور محسوب می‌شود. این خوانش، الگویی برای سیاست‌گذاری کنسولی و نیز چارچوبی نظری برای توسعه حقوق بشر در نظام جمهوری اسلامی ایران فراهم می‌آورد که می‌تواند در مرکز توجه دولت قرار گیرد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61911

    #ديگران__يادداشت
    📰 حمایت کنسولی؛ وظیفه حاکمیت، حق ملت  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «رکن دیگر انقلاب اسلامی، توجّه به کرامت انسان است. جامعه‌ای که در یک مجموعه جغرافیایی و سیاسی زندگی میکند، کرامتش اقتضا میکند که آزاد و مستقل باشد و استعداد او شکوفا شود؛ بر سرنوشت خود مسلّط باشد؛ مورد تحقیر و اهانت قرار نگیرد و شخصیت ذاتی او بروز کند.» ۱۳۸۲/۰۷/۲۲ آئین اختتامیه «همایش بین‌المللی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای»، همزمان با سالروز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ۱۲ آذرماه ۱۴۰۴ برگزار می‌شود. بازخوانی اندیشه و سیره‌ی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در حوزه‌ی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع، ترسیم نظام مطلوب حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع مبتنی بر اندیشه رهبر معظم انقلاب و تضمین و صیانت از حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع و چگونگی ارتقاء آن بر اساس آراء و اندیشه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، از اهداف همایش است. به همین مناسبت رسانه KHAMENEI.IR در پرونده «حقوق ملت و آزادی‌های مشروع» در یادداشت پیش رو جلوه‌ای از حقوق و آزادی‌های مشروع ملت ایران در اندیشه رهبر معظم انقلاب پرداخته و مسئله حمایت از ایرانیان خارج از کشور در منظومه حقوقی جمهوری اسلامی را بررسی کرده است.    حمایت از اتباع ایرانی خارج از کشور، در منظومه حقوقی جمهوری اسلامی ایران، در شمار مسئولیت‌های بنیادین دولت قرار می‌گیرد و همین امر موجب شده است که حق برخورداری اتباع از حمایت و دسترسی کنسولی، به قلمرو حقوق ملت و به‌ویژه حقوق و آزادی‌های مشروع آنان پیوند یابد. این تحول، بیش از هر چیز در اندیشه‌های رهبر معظم انقلاب تجلی یافته است که ایشان مکرراً بر کرامت ذاتی هر فرد ایرانی و ضرورت حمایت بی‌قید از وی تأکید داشته و حمایت کنسولی را یک حق مسلم و مشروع برای هر تبعه ایرانی برمی‌شمارند. لذا کرامت انسانی و هویت ملی در این نظرگاه، بنیان حق حمایت کنسولی محسوب می‌شود و دولت موظف است در هر نقطه از جهان، در دفاع از حقوق اتباع خود وارد عمل شود. مبنای این نگاه را می‌بایست در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران جست‌وجو نمود. قانون اساسی با تأکید بر کرامت انسانی، عدالت، آزادی مسئولانه و حقوق ملت، دولت را مکلف کرده است از حقوق همه‌جانبه مردم ایران حراست کند. گستره این تکلیف هیچ محدودیتی به مرزهای سرزمینی ندارد و هر ایرانی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، مصداق ملت در اصول قانون اساسی است. اصول متعددی از فصل حقوق ملت مانند اصالت کرامت، حق امنیت، حق دادخواهی، مصونیت جان و مال، ممنوعیت شکنجه، حق انتخاب وکیل و اصل برائت نشان می‌دهد که دولت موظف است هم در قلمرو داخلی و هم در عرصه بین‌المللی مراقب اجرای این حقوق باشد. با توجه به اینکه بسیاری از مخاطرات حقوقی اتباع در خارج از کشور ناشی از ناآگاهی از نظام حقوقی بیگانه یا ضعف توان دفاعی آنان در فرایندهای کیفری است، حمایت کنسولی همان بازوی اجرایی حقوقی است که قانون اساسی برای هر ایرانی تضمین کرده است. در این میان، مبانی فوق با اندیشه‌های رهبر معظم انقلاب نیز پیوند می‌خورد. معظم‌له بارها در فرمایشات خود تأکید داشته‌اند که هویت ایرانی برای نظام اسلامی موضوعیت دارد و هر ایرانی، هرجا که باشد، حامل بخشی از آبروی ملت است. از این رو تاکید ایشان بر آن است که دولت نباید در حمایت از اتباع ایرانی در خارج از کشور کوتاهی کند و به همین حیث همه اشکال و سطوح دیپلماسی می‌بایست در خدمت دفاع از هر ایرانی به‌کار گرفته شود. این نگاه، حمایت کنسولی را به مرتبه‌ای برمی‌کشاند که مسئولیت حاکمیت و نشانه اقتدار بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران محسوب ‌شود. این نگاه در پیوند با تحولات نوین حقوق بین‌الملل، اهمیت بیشتری می‌یابد. در حقوق بین‌الملل معاصر، حق دسترسی کنسولی-که در ماده ۳۶ کنوانسیون ۱۹۶۳ وین درباره روابط کنسولی پیش‌بینی شده است-به‌تدریج از یک حق صرفاً دولتی به یک حق فردی و حتی حق بشری بدل شده است. آراء دیوان بین‌المللی دادگستری در قضایای لاگراند، آونا، دیالو و جاداو، هرچند به‌صراحت این حق را در زمره حقوق بشر قرار نداده‌اند، اما بر فردی بودن آن تأکید کرده‌اند. گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز در گزارش سال ۲۰۱۹ به صراحت اعلام کرد که اطلاع‌رسانی و دسترسی کنسولی برای افراد بازداشت‌شده، «حق بشر» آنان است. اعتبار و مشروعیت این حق در معاهدات بین‌المللی دیگری مانند کنوانسیون منع شکنجه نیز تقویت شده و نشان می‌دهد که حمایت کنسولی بخشی از استانداردهای بین‌المللی دادرسی عادلانه است. در چنین فضایی، اندیشه رهبر معظم انقلاب به‌طور کامل با مسیر انسان‌محور حقوق بین‌الملل هماهنگ است. در نظریه ایشان، اساس مشروعیت دولت اسلامی بر تأمین کرامت انسان استوار است و هرجا این کرامت در معرض خطر قرار گیرد، دولت مکلف به ورود و دفاع است. ایشان در انتخابات ۱۴۰۰ نیز هنگامی که از وزارت خارجه و کشور خواستند شرایط رأی‌گیری برای ایرانیان خارج کشور را «فوراً» فراهم کنند و فرمودند «این حق مردم است»، بار دیگر تصریح کردند که هویت ایرانی و حقوق اتباع آن، با هیچ شرایطی ساقط نمی‌شود. این بیان یک مبنای حقوق بشری برای حمایت کنسولی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که حق برخورداری از خدمات کنسولی بخشی از حقوق عمومی ملت ایران است که باید بدون تبعیض و بدون تأخیر اعمال شود. در سطح داخلی نیز این مبانی در قوانین موضوعه انعکاس یافته است. قانون وظایف و اختیارات وزارت امور خارجه، حمایت از منافع و حقوق ایرانیان خارج کشور را رسالت اصلی امور کنسولی می‌داند. قوانین دیگری همچون قانون الزام دولت به پیگیری حقوق اتباع ایرانی آسیب‌دیده و قانون استفاده از خدمات حقوقی داخلی و خارجی نیز در راستای تقویت این مسئولیت حاکمیتی تصویب شده‌اند. ایجاد شورای عالی امور ایرانیان خارج کشور، تأسیس اداره‌کل ایرانیان، و توسعه شبکه نمایندگی‌های کنسولی، همه در جهت تحقق همان سیاست کلانِ حمایت کرامت‌محور است. لذا بازخوانی حق حمایت کنسولی از منظر اندیشه رهبر معظم انقلاب، نشان می‌دهد این حق به مثابه تجلی عملی کرامت انسان و مسئولیت دولت اسلامی در قبال «امت» قابل فهم و استنباط است. در نگاه ایشان، ایرانی خارج از کشور حامل حیثیت و شأن ملی است و هرگونه تعرض به حقوق او، تعرض به حیثیت جمهوری اسلامی ایران است. به همین دلیل، ایشان حمایت کنسولی را با سیاست خارجی عزتمندانه پیوند می‌زنند و این حمایت را بخشی از اقتدار ملی می‌دانند. در این چارچوب، دولت مکلف است با تمام ظرفیت‌های دیپلماتیک و حقوقی خود برای دفاع از ایرانیان اقدام کند که می‌تواند در مقام اطلاع‌رسانی کنسولی، معاضدت حقوقی، اعاده حیثیت یا جبران نقض‌های صورت‌گرفته انجام پذیرد. در نهایت می‌توان گفت که حق دسترسی کنسولی در جمهوری اسلامی ایران، در پرتو اندیشه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، اکنون به حقی بنیادین و کرامت‌محور ارتقا یافته است که شاخصی برای سنجش میزان وفاداری دولت به ارزش‌های قانون اساسی و در عین حال معیاری برای سنجش اقتدار بین‌المللی کشور محسوب می‌شود. این خوانش، الگویی برای سیاست‌گذاری کنسولی و نیز چارچوبی نظری برای توسعه حقوق بشر در نظام جمهوری اسلامی ایران فراهم می‌آورد که می‌تواند در مرکز توجه دولت قرار گیرد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61911 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 434 Views 0 voorbeeld
  • آزادی در رسانه‌های غربی و بازنمایی وارونه‌ی ملت‌های مستقل


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «در دوره ی قبل ریاست جمهوری امریکا شخصی که جزو دو حزب معروف امریکا نبود، آمد وارد صحنه شد؛ ثروت زیادی هم داشت و پول زیادی هم خرج کرد؛ اما مطلقاً نگذاشتند به مراحل مقدماتی و ابتدایىِ انتخاب هم برسد؛ با شیوه های گوناگون و روش های خاص، او را از صحنه خارج کردند. در آن جا رسانه ها آزاد است؛ اما رسانه ها متعلق به چه کسانی است؟ رسانه ها متعلق به سرمایه داران بزرگ است. در امریکا، معنای آزادی رسانه ها، آزادىِ سخن گفتنِ بزرگ سرمایه داران است. عمده ترین مطبوعات، متعلق به آنهاست. مهمترین چاپخانه ها و ناشران کتاب متعلق به سرمایه داران است.» ۱۳۸۴/۰۲/۱۹
    آئین اختتامیه «همایش بین‌المللی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای»، همزمان با سالروز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ۱۲ آذرماه ۱۴۰۴ برگزار می‌شود. بازخوانی اندیشه و سیره‌ی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در حوزه‌ی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع، ترسیم نظام مطلوب حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع مبتنی بر اندیشه رهبر معظم انقلاب و تضمین و صیانت از حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع و چگونگی ارتقاء آن بر اساس آراء و اندیشه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، از اهداف همایش است.
    به همین مناسبت رسانه KHAMENEI.IR در پرونده «حقوق ملت و آزادی‌های مشروع» در یادداشت پیش رو ادعای آزادی رسانه‌ها در غرب را بررسی کرده است.
     
     آزادی رسانه‌ای از پایه‌های اساسی اندیشه‌ی لیبرال‌دموکراتیک است. در نظریه‌ی کلاسیک «بازار آزاد ایده‌ها»، فرض بر این است که رقابت آزاد میان دیدگاه‌ها حقیقت را آشکار می‌کند و جامعه به خودتصحیحی می‌رسد. با این حال، مطالعات معاصر در حوزه‌ی ارتباطات نشان می‌دهد که رسانه‌های غربی در عمل، تحت سلطه‌ی ساختارهای اقتصادی و سیاسی خاص قرار دارند. رابرت مک‌چزنی (۲۰۱۵, pp. ۴۱-۴۴) توضیح می‌دهد که چند شرکت عظیم چندملیتی بخش اعظم بازار رسانه‌ای غرب را در اختیار دارند و در نتیجه، «آزادی رسانه‌ای» عملاً به آزادی سرمایه و انحصار خبری تبدیل شده است.

    چامسکی و هرمن (۱۹۸۸, pp. ۱۴-۲۵) در کتاب Manufacturing Consent پنج فیلتر ساختاری رسانه‌های غربی را معرفی می‌کنند: تمرکز مالکیت، وابستگی به تبلیغات، اتکاء به منابع رسمی، فشارهای ایدئولوژیک و دشمن‌سازی. این فیلترها تعیین می‌کنند چه چیزی خبر می‌شود و چه چیزی نادیده گرفته می‌شود. در چنین نظامی، آزادی رسانه‌ای بیش از آنکه به معنای دسترسی آزاد به اطلاعات باشد، بازتاب‌دهنده‌ی منافع قدرت‌های اقتصادی و سیاسی است.
     
     ساختار قدرت در نظام رسانه‌ای غرب
    یکی از مؤلفه‌های بنیادین در نقد آزادی رسانه‌ای در غرب، تمرکز مالکیت و کنترل نهادی بر جریان اطلاعات است. مک‌چزنی (۲۰۱۵) استدلال می‌کند که مالکیت متراکم رسانه‌ای نه‌تنها تنوع دیدگاه‌ها را از میان می‌برد، بلکه موجب همسان‌سازی روایت‌ها و شکل‌گیری «افکار عمومی مهندسی‌شده» می‌شود.

    همچنین، فیرکلاف (۲۰۱۰) در نظریه‌ی تحلیل گفتمان انتقادی تأکید می‌کند که رسانه‌ها در تولید و بازتولید گفتمان‌های قدرت نقش فعال دارند. به بیان دیگر، زبان رسانه‌ای صرفاً ابزار ارتباط نیست، بلکه شیوه‌ای برای تثبیت روابط سلطه است (Fairclough, ۲۰۱۰, p. ۲۷).

    در این بستر، مفهوم آزادی رسانه‌ای به‌شکل پارادوکسیکال درمی‌آید: رسانه‌ها ظاهراً آزادند، اما به لحاظ ساختاری درون نظام‌های اقتصادی و سیاسی محدودکننده عمل می‌کنند.
     
     بازنمایی وارونه‌ی ملت‌های مستقل
    نکته‌ی کلیدی در نقد رسانه‌های غربی، شیوه‌ی بازنمایی آن‌ها از ملت‌ها و دولت‌های مستقل است. ادوارد سعید (۱۹۹۷) در Covering Islam  نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌های غربی از طریق چارچوب‌های خاص فرهنگی و سیاسی، جهان اسلام را به‌صورت «دیگری تهدیدگر» معرفی می‌کنند. به گفته‌ی او، رسانه‌ها کمتر به واقعیت‌های تاریخی و زمینه‌ای جوامع اسلامی توجه دارند و بیشتر به بازتولید الگوهای شرق‌شناسانه می‌پردازند .(Said, ۱۹۹۷, pp. ۴۵-۴۷) 
     
    به‌طور مشابه، انتمن (۲۰۰۴, p. ۵) در نظریه‌ی قاب‌بندی (Framing) بیان می‌کند که رسانه‌ها از طریق انتخاب واژه‌ها، تصاویر و منابع، معنا را می‌سازند. وقتی کشور یا ملت مستقلی در قالب «بحران»، «تهدید» یا «نقض حقوق بشر» قاب‌بندی می‌شود، در ذهن مخاطب تصویری از ناتوانی یا خطر شکل می‌گیرد. این همان فرآیند بازنمایی وارونه است؛ یعنی واقعیتی که وارونه نشان داده می‌شود تا روایت مسلط حفظ گردد.

    در همین چارچوب، هرمن و پترسون (۲۰۱۰, pp. ۲۱-۲۳) در The Politics of Genocide توضیح می‌دهند که رسانه‌های غربی در پوشش بحران‌های انسانی، معیار دوگانه به‌کار می‌برند: فجایع دشمنان سیاسی غرب بزرگ‌نمایی می‌شود، اما جنایات متحدان غربی مسکوت می‌ماند. این دوگانگی موجب بی‌اعتمادی گسترده به صداقت رسانه‌های غربی شده است.
     
     مکانیسم‌های بازنمایی وارونه
    بازنمایی ملت‌های مستقل در رسانه‌های غربی معمولاً از طریق چند سازوکار تکراری انجام می‌شود:
     بحران‌محوری: کشورهای مستقل اغلب از منظر بحران سیاسی یا اقتصادی تصویر می‌شوند، نه در قالب جوامع دارای ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی.
     نجات‌گرایی غربی: غرب در نقش «منجی» ظاهر می‌شود؛ ملت‌های مستقل در مقام «نیازمند نجات» قرار می‌گیرند.
     حذف صدای محلی: تحلیلگران و خبرنگاران محلی جای خود را به کارشناسان غربی می‌دهند. این امر نوعی استعمار معرفتی جدید ایجاد می‌کند.
     استاندارد دوگانه: ارزش‌هایی چون آزادی یا حقوق بشر در قبال دشمنان سیاسی غرب به ابزار مشروعیت‌سازی مداخله تبدیل می‌شود.

    این مکانیسم‌ها در مجموع، به بازتولید هژمونی فرهنگی غرب و تضعیف کنشگری ملت‌های مستقل می‌انجامند.
     
     پیامدهای فرهنگی و سیاسی
    پیامدهای این بازنمایی صرفاً نظری نیست، بلکه آثار ژئوپلیتیکی و اقتصادی عمیقی دارد.

    نخست، به تعبیر کولدری (۲۰۱۰, p. ۴)، حذف صداهای بومی از رسانه‌های جهانی موجب تضعیف عدالت ارتباطی و انحصار روایت جهانی می‌شود. دوم، بازنمایی منفی کشورها بر سیاست‌گذاری و سرمایه‌گذاری بین‌المللی اثر می‌گذارد؛ چنان‌که در مورد آفریقا، تصویر رسانه‌ای از «قاره بحران‌زده» مانع توسعه و جذب سرمایه شده است.

    در نهایت، رسانه‌ها با ساختن تصویر «دشمن»، بستر فرهنگی لازم برای مداخله نظامی یا تحریم سیاسی را فراهم می‌کنند.
     
     نتیجه‌گیری 
    آزادی رسانه‌ای در غرب بیش از آنکه به معنای رهایی از قدرت باشد، به معنای بازتولید قدرت از مسیر رسانه است. تمرکز مالکیت، فیلترهای خبری و گفتمان‌های ایدئولوژیک، نشان می‌دهد که رسانه‌های غربی از «نظام‌های آزادی» به «نظام‌های هدایت افکار عمومی» تبدیل شده‌اند. برای تحقق آزادی واقعی، باید نظام رسانه‌ای جهانی متکثر، چندصدا و عادلانه باشد؛ به‌گونه‌ای که ملت‌های مستقل بتوانند خود روایتگر واقعیت‌هایشان باشند. تحقق عدالت ارتباطی جهانی، شرط ضروری آزادی حقیقی رسانه است.
     

     

    Chomsky, N., & Herman, E. S. (۱۹۸۸). Manufacturing Consent: The Political Economy of the Mass Media. Pantheon Books
    Couldry, N. (۲۰۱۰). Why Voice Matters: Culture and Politics after Neoliberalism. SAGE Publications
    Entman, R. M. (۲۰۰۴). Projections of Power: Framing News, Public Opinion, and U.S. Foreign Policy. University of Chicago Press
    Fairclough, N. (۲۰۱۰). Critical Discourse Analysis: The Critical Study of Language (۲nd ed.). Routledge
    Herman, E. S., & Peterson, D. (۲۰۱۰). The Politics of Genocide. Monthly Review Press
    McChesney, R. W. (۲۰۱۵). Rich Media, Poor Democracy: Communication Politics in Dubious Times (۲nd ed.). The New Press
    Said, E. W. (۱۹۹۷). Covering Islam: How the Media and the Experts Determine How We See the Rest of the World. Vintage Books

     

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61919

    #ديگران__يادداشت
    📰 آزادی در رسانه‌های غربی و بازنمایی وارونه‌ی ملت‌های مستقل  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «در دوره ی قبل ریاست جمهوری امریکا شخصی که جزو دو حزب معروف امریکا نبود، آمد وارد صحنه شد؛ ثروت زیادی هم داشت و پول زیادی هم خرج کرد؛ اما مطلقاً نگذاشتند به مراحل مقدماتی و ابتدایىِ انتخاب هم برسد؛ با شیوه های گوناگون و روش های خاص، او را از صحنه خارج کردند. در آن جا رسانه ها آزاد است؛ اما رسانه ها متعلق به چه کسانی است؟ رسانه ها متعلق به سرمایه داران بزرگ است. در امریکا، معنای آزادی رسانه ها، آزادىِ سخن گفتنِ بزرگ سرمایه داران است. عمده ترین مطبوعات، متعلق به آنهاست. مهمترین چاپخانه ها و ناشران کتاب متعلق به سرمایه داران است.» ۱۳۸۴/۰۲/۱۹ آئین اختتامیه «همایش بین‌المللی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع در منظومه فکری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای»، همزمان با سالروز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ۱۲ آذرماه ۱۴۰۴ برگزار می‌شود. بازخوانی اندیشه و سیره‌ی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در حوزه‌ی حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع، ترسیم نظام مطلوب حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع مبتنی بر اندیشه رهبر معظم انقلاب و تضمین و صیانت از حقوق ملّت و آزادی‌های مشروع و چگونگی ارتقاء آن بر اساس آراء و اندیشه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، از اهداف همایش است. به همین مناسبت رسانه KHAMENEI.IR در پرونده «حقوق ملت و آزادی‌های مشروع» در یادداشت پیش رو ادعای آزادی رسانه‌ها در غرب را بررسی کرده است.    آزادی رسانه‌ای از پایه‌های اساسی اندیشه‌ی لیبرال‌دموکراتیک است. در نظریه‌ی کلاسیک «بازار آزاد ایده‌ها»، فرض بر این است که رقابت آزاد میان دیدگاه‌ها حقیقت را آشکار می‌کند و جامعه به خودتصحیحی می‌رسد. با این حال، مطالعات معاصر در حوزه‌ی ارتباطات نشان می‌دهد که رسانه‌های غربی در عمل، تحت سلطه‌ی ساختارهای اقتصادی و سیاسی خاص قرار دارند. رابرت مک‌چزنی (۲۰۱۵, pp. ۴۱-۴۴) توضیح می‌دهد که چند شرکت عظیم چندملیتی بخش اعظم بازار رسانه‌ای غرب را در اختیار دارند و در نتیجه، «آزادی رسانه‌ای» عملاً به آزادی سرمایه و انحصار خبری تبدیل شده است. چامسکی و هرمن (۱۹۸۸, pp. ۱۴-۲۵) در کتاب Manufacturing Consent پنج فیلتر ساختاری رسانه‌های غربی را معرفی می‌کنند: تمرکز مالکیت، وابستگی به تبلیغات، اتکاء به منابع رسمی، فشارهای ایدئولوژیک و دشمن‌سازی. این فیلترها تعیین می‌کنند چه چیزی خبر می‌شود و چه چیزی نادیده گرفته می‌شود. در چنین نظامی، آزادی رسانه‌ای بیش از آنکه به معنای دسترسی آزاد به اطلاعات باشد، بازتاب‌دهنده‌ی منافع قدرت‌های اقتصادی و سیاسی است.    ساختار قدرت در نظام رسانه‌ای غرب یکی از مؤلفه‌های بنیادین در نقد آزادی رسانه‌ای در غرب، تمرکز مالکیت و کنترل نهادی بر جریان اطلاعات است. مک‌چزنی (۲۰۱۵) استدلال می‌کند که مالکیت متراکم رسانه‌ای نه‌تنها تنوع دیدگاه‌ها را از میان می‌برد، بلکه موجب همسان‌سازی روایت‌ها و شکل‌گیری «افکار عمومی مهندسی‌شده» می‌شود. همچنین، فیرکلاف (۲۰۱۰) در نظریه‌ی تحلیل گفتمان انتقادی تأکید می‌کند که رسانه‌ها در تولید و بازتولید گفتمان‌های قدرت نقش فعال دارند. به بیان دیگر، زبان رسانه‌ای صرفاً ابزار ارتباط نیست، بلکه شیوه‌ای برای تثبیت روابط سلطه است (Fairclough, ۲۰۱۰, p. ۲۷). در این بستر، مفهوم آزادی رسانه‌ای به‌شکل پارادوکسیکال درمی‌آید: رسانه‌ها ظاهراً آزادند، اما به لحاظ ساختاری درون نظام‌های اقتصادی و سیاسی محدودکننده عمل می‌کنند.    بازنمایی وارونه‌ی ملت‌های مستقل نکته‌ی کلیدی در نقد رسانه‌های غربی، شیوه‌ی بازنمایی آن‌ها از ملت‌ها و دولت‌های مستقل است. ادوارد سعید (۱۹۹۷) در Covering Islam  نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌های غربی از طریق چارچوب‌های خاص فرهنگی و سیاسی، جهان اسلام را به‌صورت «دیگری تهدیدگر» معرفی می‌کنند. به گفته‌ی او، رسانه‌ها کمتر به واقعیت‌های تاریخی و زمینه‌ای جوامع اسلامی توجه دارند و بیشتر به بازتولید الگوهای شرق‌شناسانه می‌پردازند .(Said, ۱۹۹۷, pp. ۴۵-۴۷)    به‌طور مشابه، انتمن (۲۰۰۴, p. ۵) در نظریه‌ی قاب‌بندی (Framing) بیان می‌کند که رسانه‌ها از طریق انتخاب واژه‌ها، تصاویر و منابع، معنا را می‌سازند. وقتی کشور یا ملت مستقلی در قالب «بحران»، «تهدید» یا «نقض حقوق بشر» قاب‌بندی می‌شود، در ذهن مخاطب تصویری از ناتوانی یا خطر شکل می‌گیرد. این همان فرآیند بازنمایی وارونه است؛ یعنی واقعیتی که وارونه نشان داده می‌شود تا روایت مسلط حفظ گردد. در همین چارچوب، هرمن و پترسون (۲۰۱۰, pp. ۲۱-۲۳) در The Politics of Genocide توضیح می‌دهند که رسانه‌های غربی در پوشش بحران‌های انسانی، معیار دوگانه به‌کار می‌برند: فجایع دشمنان سیاسی غرب بزرگ‌نمایی می‌شود، اما جنایات متحدان غربی مسکوت می‌ماند. این دوگانگی موجب بی‌اعتمادی گسترده به صداقت رسانه‌های غربی شده است.    مکانیسم‌های بازنمایی وارونه بازنمایی ملت‌های مستقل در رسانه‌های غربی معمولاً از طریق چند سازوکار تکراری انجام می‌شود:  بحران‌محوری: کشورهای مستقل اغلب از منظر بحران سیاسی یا اقتصادی تصویر می‌شوند، نه در قالب جوامع دارای ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی.  نجات‌گرایی غربی: غرب در نقش «منجی» ظاهر می‌شود؛ ملت‌های مستقل در مقام «نیازمند نجات» قرار می‌گیرند.  حذف صدای محلی: تحلیلگران و خبرنگاران محلی جای خود را به کارشناسان غربی می‌دهند. این امر نوعی استعمار معرفتی جدید ایجاد می‌کند.  استاندارد دوگانه: ارزش‌هایی چون آزادی یا حقوق بشر در قبال دشمنان سیاسی غرب به ابزار مشروعیت‌سازی مداخله تبدیل می‌شود. این مکانیسم‌ها در مجموع، به بازتولید هژمونی فرهنگی غرب و تضعیف کنشگری ملت‌های مستقل می‌انجامند.    پیامدهای فرهنگی و سیاسی پیامدهای این بازنمایی صرفاً نظری نیست، بلکه آثار ژئوپلیتیکی و اقتصادی عمیقی دارد. نخست، به تعبیر کولدری (۲۰۱۰, p. ۴)، حذف صداهای بومی از رسانه‌های جهانی موجب تضعیف عدالت ارتباطی و انحصار روایت جهانی می‌شود. دوم، بازنمایی منفی کشورها بر سیاست‌گذاری و سرمایه‌گذاری بین‌المللی اثر می‌گذارد؛ چنان‌که در مورد آفریقا، تصویر رسانه‌ای از «قاره بحران‌زده» مانع توسعه و جذب سرمایه شده است. در نهایت، رسانه‌ها با ساختن تصویر «دشمن»، بستر فرهنگی لازم برای مداخله نظامی یا تحریم سیاسی را فراهم می‌کنند.    نتیجه‌گیری  آزادی رسانه‌ای در غرب بیش از آنکه به معنای رهایی از قدرت باشد، به معنای بازتولید قدرت از مسیر رسانه است. تمرکز مالکیت، فیلترهای خبری و گفتمان‌های ایدئولوژیک، نشان می‌دهد که رسانه‌های غربی از «نظام‌های آزادی» به «نظام‌های هدایت افکار عمومی» تبدیل شده‌اند. برای تحقق آزادی واقعی، باید نظام رسانه‌ای جهانی متکثر، چندصدا و عادلانه باشد؛ به‌گونه‌ای که ملت‌های مستقل بتوانند خود روایتگر واقعیت‌هایشان باشند. تحقق عدالت ارتباطی جهانی، شرط ضروری آزادی حقیقی رسانه است.     Chomsky, N., & Herman, E. S. (۱۹۸۸). Manufacturing Consent: The Political Economy of the Mass Media. Pantheon Books Couldry, N. (۲۰۱۰). Why Voice Matters: Culture and Politics after Neoliberalism. SAGE Publications Entman, R. M. (۲۰۰۴). Projections of Power: Framing News, Public Opinion, and U.S. Foreign Policy. University of Chicago Press Fairclough, N. (۲۰۱۰). Critical Discourse Analysis: The Critical Study of Language (۲nd ed.). Routledge Herman, E. S., & Peterson, D. (۲۰۱۰). The Politics of Genocide. Monthly Review Press McChesney, R. W. (۲۰۱۵). Rich Media, Poor Democracy: Communication Politics in Dubious Times (۲nd ed.). The New Press Said, E. W. (۱۹۹۷). Covering Islam: How the Media and the Experts Determine How We See the Rest of the World. Vintage Books   🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61919 #ديگران__يادداشت
    0 Reacties 0 aandelen 288 Views 0 voorbeeld
Zoekresultaten
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com