• به بزدل های شعام ودولت جهنمی وفاق وقالیباف دیکتاتور ونادان تاکید می کنیم تا کی می توانید با نابخردی هایتان این کشور وانقلاب وشیعه را در سریر سقوط قرار دهید هزینه نکشتن ترامپ در ترکیه را این ملت امشب وشب های دیگر به سختی خواهد داد وشما مسئول همه شهادت های اینده خواهید بود به راستی تنها وتنها راه نجات کشور، انقلاب، ملت مبعوث همانا برکنار کردن بسیاری از مسئولان مفت خور وترسو وبلکه مزدور وفاسد وجریانات مسئول در گذشته ومحاکمه صحرائی انان است به رهبری معظم هم صراحتا می گوئیم اکنون بقا این ملت ونظام وانقلاب در گرو ساخت وانفجار اولین بمب اتم است وتاخیر این بدیهی ترین فرمان الهی ،بدون تردید ویرانگر است
    به بزدل های شعام ودولت جهنمی وفاق وقالیباف دیکتاتور ونادان تاکید می کنیم تا کی می توانید با نابخردی هایتان این کشور وانقلاب وشیعه را در سریر سقوط قرار دهید هزینه نکشتن ترامپ در ترکیه را این ملت امشب وشب های دیگر به سختی خواهد داد وشما مسئول همه شهادت های اینده خواهید بود به راستی تنها وتنها راه نجات کشور، انقلاب، ملت مبعوث همانا برکنار کردن بسیاری از مسئولان مفت خور وترسو وبلکه مزدور وفاسد وجریانات مسئول در گذشته ومحاکمه صحرائی انان است به رهبری معظم هم صراحتا می گوئیم اکنون بقا این ملت ونظام وانقلاب در گرو ساخت وانفجار اولین بمب اتم است وتاخیر این بدیهی ترین فرمان الهی ،بدون تردید ویرانگر است
    احسنت
    تکبیر
    6
    1 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 836 بازدیدها 0 بازخورد ‌ها
  • آنچه رهبری مجاهد وشجاع بیان فرمود چیزی جز داستان صلح امام مجتبی سلام الله علیه وخالی کردن پشتوانه سیاسی ونظامی از سوی برخی از مسئولان منحرف وفاسد واعضای بزدل شعام نیست خداوند ما را در شرائط دوران امام مجتبی قرار داده است اگر کوچکترین عقب نشینی در میدان خیابان صورت گیرد تردید نکنید داستان نفوذ بنی امیه ای ها در کشور وشهادت سید الشهداء رخ خواهد داد اری قالیباف همان پزشکیان وهردو همان حسن روحانی منحرف می باشند صبر کنید تا پشت پرده ها افشا شود ما با دیکتاتورهای گردن کلفتی به زودی درگیر خواهیم شد وشهادت ها در راه است وبه تبع زلزله ها جنگ اسلام کربلائی با اسلام کوفی وشامی حتمی است
    آنچه رهبری مجاهد وشجاع بیان فرمود چیزی جز داستان صلح امام مجتبی سلام الله علیه وخالی کردن پشتوانه سیاسی ونظامی از سوی برخی از مسئولان منحرف وفاسد واعضای بزدل شعام نیست خداوند ما را در شرائط دوران امام مجتبی قرار داده است اگر کوچکترین عقب نشینی در میدان خیابان صورت گیرد تردید نکنید داستان نفوذ بنی امیه ای ها در کشور وشهادت سید الشهداء رخ خواهد داد اری قالیباف همان پزشکیان وهردو همان حسن روحانی منحرف می باشند صبر کنید تا پشت پرده ها افشا شود ما با دیکتاتورهای گردن کلفتی به زودی درگیر خواهیم شد وشهادت ها در راه است وبه تبع زلزله ها جنگ اسلام کربلائی با اسلام کوفی وشامی حتمی است
    تکبیر
    احسنت
    5
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 932 بازدیدها 0 بازخورد ‌ها
  • دیکتاتوری که برادر ابوسفیان سفیان ومعاویه است جنگ تبلیغاتی شدیدی را بر علیه صدا وسیما به راه انداخته تا مسیر خیانت در مذاکراتش بدون مانع بر اساس دو راهبرد وفاقی اش یعنی پس چکار کنیم و بدیم بره به تسلیم کامل در برابر امریکا منتهی شود بارها گفتیم تنها راه نجات کشور برکناری باند وفاقی ومجازات شدید عاملان دو راهبرد فوق به عنوان مفسد فی الارض است
    دیکتاتوری که برادر ابوسفیان سفیان ومعاویه است جنگ تبلیغاتی شدیدی را بر علیه صدا وسیما به راه انداخته تا مسیر خیانت در مذاکراتش بدون مانع بر اساس دو راهبرد وفاقی اش یعنی پس چکار کنیم و بدیم بره به تسلیم کامل در برابر امریکا منتهی شود بارها گفتیم تنها راه نجات کشور برکناری باند وفاقی ومجازات شدید عاملان دو راهبرد فوق به عنوان مفسد فی الارض است
    احسنت
    تکبیر
    2
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 350 بازدیدها 0 بازخورد ‌ها
  • 4️⃣ چرا ایران با آمریکا ارتباط ندارد؟
    و چرا با همه دنیا درگیر است؟

    #شبهات_جنگ
    #یک_میدان_شبهه

    پاسخ

    ۱) آیا ایران با «همه دنیا» درگیر است؟
    ادعای تنش ایران با «همه دنیا» نادرست است:

    روابط گسترده با دنیا
    ایران با چین در پروژه زیرساخت، تجاری و جاده‌ای، با روسیه در زمینه نظامی و انرژی، و با هند در تجارت نفت و فرهنگ همکاری دارد.
    با همسایگان (پاکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، عربستان، امارات، عمان، قطر، ترکیه، عراق) روابط دیپلماتیک و تجاری رو به بهبود است.
    روابط با مصر و بحرین نیز در حال شکل‌گیری است.
    ایران در آفریقا (آفریقای جنوبی، نیجریه) و سازمان‌های بین‌المللی (سازمان ملل، همکاری اسلامی،
    جنبش غیرمتعهدها،
    شانگهای) فعال است.

    تنش‌های محدود با چند کشور دنیا
    مشکلات ایران با آمریکا (به‌دلیل سابقه طولانی اقدامات خصمانه)،
    رژیم صهیونیستی (به رسمیت شناخته‌نشده توسط بسیاری از کشورهای اسلامی) و انگلیس (به‌دلیل دخالت‌های تاریخی و نقش آن در مسائل منطقه‌ای) محدود می‌شود.
    ایران در برابر «نظام سلطه» به رهبری آمریکا مقاومت می‌کند که با تحریم و مداخله استقلال ایران را تهدید می‌کند.
    آیا این مقاومت غیرمنطقی است؟

    ۲) ریشه‌های دشمنی با آمریکا
    عدم ارتباط با آمریکا نتیجه اقدامات خصمانه آن است:

    کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
    آمریکا با سرکوب دولت دموکراتیک مصدق و ملی شدن نفت،
    دیکتاتوری محمدرضا شاه را برای ۲۵ سال تثبیت کرد؛
    و اعتماد ملت ایران را خدشه‌دار کرد.

    سرکوب انقلاب ۱۳۵۷
    آمریکا ژنرال رابرت هایزر را برای جلوگیری از پیروزی انقلاب فرستاد؛
    و پس از آن کودتاهایی علیه نظام نوپا،
    طراحی کرد.

    پناه دادن به شاه
    آمریکا با پناه دادن به محمدرضا شاه،
    با وجود حساسیت مردم به ظلم ۲۵ ساله پهلوی،
    تسخیر سفارت را جرقه زد.

    حمایت از صدام
    درجنگ ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸)،
    آمریکا با ارائه اطلاعات نظامی،
    سلاح شیمیایی و پشتیبانی مالی به صدام،
    خسارات سنگینی به ایران وارد کرد.

    تحریم‌ها
    فشارهای سیاسی برای ممانعت از پیشرفت مستقل ایران ادامه دارد.

    این تاریخچه،
    اعتماد به آمریکا را برای ایران دشوار کرده است.

    ۳) سرنوشت متحدان آمریکا
    آیا اعتماد به آمریکا عاقلانه است؟

    سرنوشت متحدان آن
    فیلیپین:
    باوجود همکاری گسترده با آمریکا و موافقت با ایجاد پایگاه‌های نظامی آمریکا در فیلیپین،
    بعدها مشخص شد که آمریکا آن را به سمت جنگ تمام عیار با چین سوق می‌داد.

    ژاپن:
    توافق پلازا (۱۹۸۵) اقتصادش را به رکود یک‌دهه‌ای برد.

    افغانستان و ویتنام:
    مداخلات آمریکا با شعار دموکراسی به ویرانی و رها شدن منجر شد.

    مکزیک:
    قرارداد تجارت آزاد،
    ۲میلیون کشاورز را ورشکست کرد؛
    و نیمی از مردم زیر خط قرار گرفتند.

    اوکراین:
    وعده ناتو به از دست رفتن ۳۰ درصد خاکش در جنگ با روسیه انجامید.

    اتحاد با آمریکا اغلب به وابستگی، مشکلات اقتصادی و از دست دادن استقلال منجر شده است.

    نتیجه‌گیری
    عدم ارتباط با آمریکا انتخابی عقلانی است که ریشه در کودتای ۲۸ مرداد،
    حمایت از صدام و سرنوشت تلخ متحدان آمریکا دارد.
    ایران با جهان تعامل دارد؛
    اما در برابر نظام سلطه ایستاده تا استقلال خود را حفظ کند.
    این مقاومت،
    هرچند پرهزینه، برای حفظ عزت ارزشمند است.
    نظر شما چیست؟

    اندیشکده راهبردی سعداء

    ادامه دارد.
    4️⃣ چرا ایران با آمریکا ارتباط ندارد؟ و چرا با همه دنیا درگیر است؟ #شبهات_جنگ #یک_میدان_شبهه 🔰 پاسخ👇👇 ۱) آیا ایران با «همه دنیا» درگیر است؟ 🔸 ادعای تنش ایران با «همه دنیا» نادرست است: 🔻 روابط گسترده با دنیا ایران با چین در پروژه زیرساخت، تجاری و جاده‌ای، با روسیه در زمینه نظامی و انرژی، و با هند در تجارت نفت و فرهنگ همکاری دارد. با همسایگان (پاکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، عربستان، امارات، عمان، قطر، ترکیه، عراق) روابط دیپلماتیک و تجاری رو به بهبود است. روابط با مصر و بحرین نیز در حال شکل‌گیری است. ایران در آفریقا (آفریقای جنوبی، نیجریه) و سازمان‌های بین‌المللی (سازمان ملل، همکاری اسلامی، جنبش غیرمتعهدها، شانگهای) فعال است. 🔻 تنش‌های محدود با چند کشور دنیا مشکلات ایران با آمریکا (به‌دلیل سابقه طولانی اقدامات خصمانه)، رژیم صهیونیستی (به رسمیت شناخته‌نشده توسط بسیاری از کشورهای اسلامی) و انگلیس (به‌دلیل دخالت‌های تاریخی و نقش آن در مسائل منطقه‌ای) محدود می‌شود. ایران در برابر «نظام سلطه» به رهبری آمریکا مقاومت می‌کند که با تحریم و مداخله استقلال ایران را تهدید می‌کند. آیا این مقاومت غیرمنطقی است؟ ۲) ریشه‌های دشمنی با آمریکا 🔸 عدم ارتباط با آمریکا نتیجه اقدامات خصمانه آن است: 🔻 کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آمریکا با سرکوب دولت دموکراتیک مصدق و ملی شدن نفت، دیکتاتوری محمدرضا شاه را برای ۲۵ سال تثبیت کرد؛ و اعتماد ملت ایران را خدشه‌دار کرد. 🔻 سرکوب انقلاب ۱۳۵۷ آمریکا ژنرال رابرت هایزر را برای جلوگیری از پیروزی انقلاب فرستاد؛ و پس از آن کودتاهایی علیه نظام نوپا، طراحی کرد. 🔻 پناه دادن به شاه آمریکا با پناه دادن به محمدرضا شاه، با وجود حساسیت مردم به ظلم ۲۵ ساله پهلوی، تسخیر سفارت را جرقه زد. 🔻 حمایت از صدام درجنگ ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸)، آمریکا با ارائه اطلاعات نظامی، سلاح شیمیایی و پشتیبانی مالی به صدام، خسارات سنگینی به ایران وارد کرد. 🔻 تحریم‌ها فشارهای سیاسی برای ممانعت از پیشرفت مستقل ایران ادامه دارد. ✅ این تاریخچه، اعتماد به آمریکا را برای ایران دشوار کرده است. ۳) سرنوشت متحدان آمریکا 🔸 آیا اعتماد به آمریکا عاقلانه است؟ 🔹 سرنوشت متحدان آن👇👇 🔻 فیلیپین: باوجود همکاری گسترده با آمریکا و موافقت با ایجاد پایگاه‌های نظامی آمریکا در فیلیپین، بعدها مشخص شد که آمریکا آن را به سمت جنگ تمام عیار با چین سوق می‌داد. 🔻 ژاپن: توافق پلازا (۱۹۸۵) اقتصادش را به رکود یک‌دهه‌ای برد. 🔻 افغانستان و ویتنام: مداخلات آمریکا با شعار دموکراسی به ویرانی و رها شدن منجر شد. 🔻 مکزیک: قرارداد تجارت آزاد، ۲میلیون کشاورز را ورشکست کرد؛ و نیمی از مردم زیر خط قرار گرفتند. 🔻 اوکراین: وعده ناتو به از دست رفتن ۳۰ درصد خاکش در جنگ با روسیه انجامید. ♨️ اتحاد با آمریکا اغلب به وابستگی، مشکلات اقتصادی و از دست دادن استقلال منجر شده است. ✳️ نتیجه‌گیری عدم ارتباط با آمریکا انتخابی عقلانی است که ریشه در کودتای ۲۸ مرداد، حمایت از صدام و سرنوشت تلخ متحدان آمریکا دارد. ایران با جهان تعامل دارد؛ اما در برابر نظام سلطه ایستاده تا استقلال خود را حفظ کند. این مقاومت، هرچند پرهزینه، برای حفظ عزت ارزشمند است. نظر شما چیست؟🤔 💠 اندیشکده راهبردی سعداء ادامه دارد.👇👇👇👇👇
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 130 بازدیدها 0 بازخورد ‌ها
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    #افسوس که نه عمیق شناختیمش؛
    و نه درست معرفی اش کردیم.

    دلم برای
    #غربت و
    #مظلومیت آن سید در آتش می سوزد؛
    نه برای شهادتش،
    که چه کسی لایق تر از او برای شهادت!؟
    دلم می سوزد؛
    که نه او را درست شناختیم؛
    و نه درست به جامعه معرفی کردیم.

    آنقدر نشناختیمش که وقتی در خانه و در کنار همسر و فرزندانش به شهادت رسید؛
    خیلی ها تعجب کرده و زبان بلند کردند؛
    که چرا به
    #پناهگاه نرفته!؟
    چرا پنهان نشده!؟
    چرا خانواده کنارش بوده!؟

    از اینکه
    #ولی_امر ما حاضر نبود وقتی عامه مردم پناهگاه ندارند؛
    به پناهگاه برود؛
    حیرت کردیم!
    ما از اینکه همسر و فرزندانش مثل خانواده های مردم عادی در معرض تهدید دشمن کودک کش صهیونیستی آمریکایی بودند؛
    تعجب کردیم!
    او اینجا وسط دل شهر در شناخته شده ترین ساختمان های حکومتی ج.ا. جسورانه نشست؛
    و برای اداره کشور در یک خانه ساده و محقر با لباس هایی کهنه و مندرس،
    با تنی نحیف و لاغر،
    با کمترین استراحت بدون آن‌که سفری برود و تفریحی کند؛
    با ساده ترین سفره،
    ساده تر از سفره عادی ترین مردمش زندگی کرد؛
    اما ما از این سادگی حیرت کرده و بر او خرده گرفتیم!
    ما چون او را درست نشناختیم؛
    و درست معرفی نکردیم؛
    وقتی اینگونه مظلومانه شهید شد؛
    تعجب کردیم.

    #سیدعلی ما شبیه مولایش #امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی کرد؛
    و همچون او مقتدرانه و حکیمانه حکومت کرد؛
    و چون او مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید.

    دشمنانش در داخل و خارج در مسیر حکومتش سنگ انداخته و مانع ایجاد می کردند؛
    اما منتقدان فحشش را به او می دادند.
    هر گاه تدبیر می‌کرد؛
    #کارگزاران نالایق در داخل،
    تدبیرش را ضایع کرده و برخلافش عمل می کردند؛
    و کار که خراب می شد؛
    برخی مردم فحشش را به او می دادند!
    اما او وقتی حتی وقتی
    #فرماندهان و منصوبانش
    #فرامینش را زمین می گذاشتند؛
    تنها به توصیه ای در خفا بسنده می کرد!

    #دوستان_نادان و دشمنان مکار نگذاشتند او را آنگونه که بود مردم بشناسند.
    می گفتند دیکتاتور است؛
    در حالی که او
    #مردم_سالارترین حاکم دنیا بود؛
    هرگز برخلاف رأی و نظر
    #اکثریت مردم تصمیمی نگرفت؛
    ساز و کارهای حاکمیتی را کنار نزد؛
    خودرأیی نکرد؛
    نظر کارشناسی را کنار نگذاشت؛
    در انتخاب مدیران و فرماندهان استبداد به خرج نداد؛
    اما باز هم می گفتند:
    او
    #دیکتاتور است!

    در 37 سال زعامتش برای حفظ #زبان_پارسی و
    #میراث_ملی_ایران کهن بیش از همه کوشید؛
    اما از جانب بی خردان متهم به عرب پرستی شد.
    ایران پر و بال شکسته پس از جنگ هشت ساله را به
    #قدرتی_جهانی تبدیل کرد؛
    حامی اصلی توسعه دانش و تکنولوژی های نوین بود؛
    بیش از هرکسی به دنبال نوسازی و جوانگرایی در اداره کشور رفت؛
    اما باز هم به ناکارآمدی متهم شد!

    او
    #رهبری_حکیم،
    فرمانده ای دلیر،
    مرجعی عالم،
    و مدیری لایق بود؛
    و در نهایت جانش را فدای کشور و ملتش کرد؛
    و با مقام شهید،
    پدر شهید،
    همسر شهید
    و
    #امام_شهید از میان ما پرکشید؛
    و سند حقانیت خود و یارانش شد...
    و خجالت می کشم؛
    و شرمم می آید؛
    از آنکه
    #علی را نه عمیق شناختیم؛
    و نه درست معرفی کردیم...
    ان‌شاء‌الله لاأقل منتقم استوار و شجاع خون به ناحق ریخته اش باشیم و کاهلی نکنیم.
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم ✅ #افسوس که نه عمیق شناختیمش؛ و نه درست معرفی اش کردیم.‼️ 🔻دلم برای #غربت و #مظلومیت آن سید در آتش می سوزد؛ نه برای شهادتش، که چه کسی لایق تر از او برای شهادت!؟ دلم می سوزد؛ که نه او را درست شناختیم؛ و نه درست به جامعه معرفی کردیم. 🔻آنقدر نشناختیمش که وقتی در خانه و در کنار همسر و فرزندانش به شهادت رسید؛ خیلی ها تعجب کرده و زبان بلند کردند؛ که چرا به #پناهگاه نرفته!؟ چرا پنهان نشده!؟ چرا خانواده کنارش بوده!؟ 🔻 از اینکه #ولی_امر ما حاضر نبود وقتی عامه مردم پناهگاه ندارند؛ به پناهگاه برود؛ حیرت کردیم! ما از اینکه همسر و فرزندانش مثل خانواده های مردم عادی در معرض تهدید دشمن کودک کش صهیونیستی آمریکایی بودند؛ تعجب کردیم! او اینجا وسط دل شهر در شناخته شده ترین ساختمان های حکومتی ج.ا. جسورانه نشست؛ و برای اداره کشور در یک خانه ساده و محقر با لباس هایی کهنه و مندرس، با تنی نحیف و لاغر، با کمترین استراحت بدون آن‌که سفری برود و تفریحی کند؛ با ساده ترین سفره، ساده تر از سفره عادی ترین مردمش زندگی کرد؛ اما ما از این سادگی حیرت کرده و بر او خرده گرفتیم! ما چون او را درست نشناختیم؛ و درست معرفی نکردیم؛ وقتی اینگونه مظلومانه شهید شد؛ تعجب کردیم.‼️ 🔻 #سیدعلی ما شبیه مولایش #امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی کرد؛ و همچون او مقتدرانه و حکیمانه حکومت کرد؛ و چون او مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید. 🔻 دشمنانش در داخل و خارج در مسیر حکومتش سنگ انداخته و مانع ایجاد می کردند؛ اما منتقدان فحشش را به او می دادند. هر گاه تدبیر می‌کرد؛ #کارگزاران نالایق در داخل، تدبیرش را ضایع کرده و برخلافش عمل می کردند؛ و کار که خراب می شد؛ برخی مردم فحشش را به او می دادند! اما او وقتی حتی وقتی #فرماندهان و منصوبانش #فرامینش را زمین می گذاشتند؛ تنها به توصیه ای در خفا بسنده می کرد! 🔻 #دوستان_نادان و دشمنان مکار نگذاشتند او را آنگونه که بود مردم بشناسند. می گفتند دیکتاتور است؛ در حالی که او #مردم_سالارترین حاکم دنیا بود؛ هرگز برخلاف رأی و نظر #اکثریت مردم تصمیمی نگرفت؛ ساز و کارهای حاکمیتی را کنار نزد؛ خودرأیی نکرد؛ نظر کارشناسی را کنار نگذاشت؛ در انتخاب مدیران و فرماندهان استبداد به خرج نداد؛ اما باز هم می گفتند: او #دیکتاتور است! 🔻 در 37 سال زعامتش برای حفظ #زبان_پارسی و #میراث_ملی_ایران کهن بیش از همه کوشید؛ اما از جانب بی خردان متهم به عرب پرستی شد. ایران پر و بال شکسته پس از جنگ هشت ساله را به #قدرتی_جهانی تبدیل کرد؛ حامی اصلی توسعه دانش و تکنولوژی های نوین بود؛ بیش از هرکسی به دنبال نوسازی و جوانگرایی در اداره کشور رفت؛ اما باز هم به ناکارآمدی متهم شد! 🔻او #رهبری_حکیم، فرمانده ای دلیر، مرجعی عالم، و مدیری لایق بود؛ و در نهایت جانش را فدای کشور و ملتش کرد؛ و با مقام شهید، پدر شهید، همسر شهید و #امام_شهید از میان ما پرکشید؛ و سند حقانیت خود و یارانش شد... و خجالت می کشم؛ و شرمم می آید؛ از آنکه #علی را نه عمیق شناختیم؛ و نه درست معرفی کردیم... ان‌شاء‌الله لاأقل منتقم استوار و شجاع خون به ناحق ریخته اش باشیم و کاهلی نکنیم.🤲
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 199 بازدیدها 0 بازخورد ‌ها
  • مرحله به مرحله تا زباله‌دان تاریخ



     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
    دویست و نوزدهمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر حافظ امنیت و از نیروهای فراجا، شهید ابراهمی صفایی جوشقان، که در دی‌ماه سال ۱۴۰۴ توسط آشوبگران مسلح در تهران به شهادت رسید، تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و نوزده


    سرمقاله



     مرحله به مرحله تا زباله‌دان تاریخ

     «جهان بدون صدام امن‌تر است.» این را سال ۲۰۰۳ دونالد رامسفلد گفته بود. کسی که وزیر دفاع دولت جرج دبلیو بوش و مجری لشکرکشی نظامی آمریکا به عراق بود. خبرنگار در ادامه از او پرسیده بود شما ۲۰ سال قبل به بغداد رفتید و با کسی که امروز شیطان می‌نامیدش دیدار کردید و دست دادید و در جنگ با ایران حمایتش کردید! رامسفلد گفته بود آن زمان وزیر خارجه و رئیس‌جمهور از من خواستند تا با صدام دیدار و از اهداف وی اطلاع پیدا کنم. او مرد درستکاری نبود، ولی ما با ایران رابطه بسیار بدی داشتیم. این ۹۶ کلمه آینه تمام‌نمای به خدمت در آمدن هر غیرآمریکایی است که بنای اعتماد به سیاستمداران کاخ سفید را می‌گذارد.





    محمدرضا پهلوی شاه مخلوع ایران وقتی در دی‌ماه ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد آمریکایی‌‌ها از پذیرش او امتناع کردند. جیمی کارتر درست یک سال قبل در زمستان ۱۳۵۶ کریسمس را در کاخ نیاوران مهمان محمدرضا پهلوی بود. او در آن ضیافت شبانه زمستانی در شمال تهران دست در دست شاه زبان به تمجید از پهلوی گشوده بود. صاحب همین زبان اما یک سال بعد در زمستان ۱۳۵۷ بعد از خروج شاه از ایران به دلیل حفظ پرستیژهای حقوق بشری، اقدامات مقدماتی برای برقراری رابطه با دولت موقت ایران و کاهش حساسیت‌ها علیه سفارت آمریکا در تهران از پذیرش شاه خودداری کرد. حتی زمانی که مشخص شد شاه مخلوع، بیماری دارد و مدتی زیادی زنده نخواهد ماند باز هم به صورت علنی اجازه ورود به آمریکا به او ندادند و بلکه به صورت مخفیانه و در پوشش نام مستعار آن هم در قالب درمان یک پرونده پزشکی وارد آمریکا شد. در هنگام خروج هم با اینکه در اوج بیماری بود هم‌چون یک زندانی در حال مبادله و از طریق یک پایگاه نظامی از آمریکا خارج شد.

    اشرف غنی رئیس‌جمهور سابق افغانستان از دیگر قربانیان اعتماد به آمریکاست. رئیس‌جمهور پیشین افغانستان که دل‌خوش به وعده‌های همراهی کاخ سفید بود. او با تمام طرح‌های آمریکا در افغانستان همراهی کرد. کار به جایی رسید که در نهایت او بود و فرار از افغانستان و بعدها هم اعتراف جلوی یکی از رسانه‌های مهم دنیا که من قربانی اعتماد به شرکای بین‌المللی از جمله ایالات متحده شدم.

    اینها نمونه‌های عینی همراهی و اعتماد به آمریکاست و بریدن از بوم و بر و مردم و جامعه خود. آنچه برای سیاستمداران کاخ سفید اهمیت دارد تأمین منافع استعماری لابی سرمایه‌دار است فارغ از آنکه جیمی کارتر دموکرات رئیس‌جمهور باشد یا دونالد ترامپ جمهوری‌خواه.

    التماس از بیگانه و بخشی از طرح او شدن یعنی مهره تأمین منافع اجنبی در جغرافیای سرزمین مادری. یعنی خیانت پیشه‌کردن و منافع گروه و لابی دیگری در آن سوی کره زمین را بر منافع مردم و جامعه و آب و خاک خود مقدم داشتن. خائن بی‌ریشه است. هیچ‌وقت هم سرانجام نیکی نداشته‌. همیشه هم بوده و هست و خواهد بود، تا زمانی که اجنبی باشد و چشم طمع به دیگران داشته باشد. خائن بی‌ریشه تا زمانی که برای اجنبی کارکرد دارد در صدر است و آنگاه که عمر خدمت خائنانه‌اش به سر آمد به مانند دستمال کاغذی راهی زباله‌دان می‌شود تا در کنار دیگر بدنام‌های تاریخ قرار گیرد.

    خیانت‌پیشگان و وطن‌فروشانی که به قیمت لبخند کاخ سفید همه شرافت داشته و نداشته‌شان را می‌فروشند صرفاً به اندازه یک ابزار برای آمریکا ارزش دارند. فرقی هم نمی‌کند دیکتاتوری باشند به مانند صدام حسین، یا ژاندارم و پاسبان منافع غرب و آمریکا باشند در خاورمیانه به مانند محمدرضا پهلوی، یا دست‌نشانده و مورد حمایت کاخ سفیدِ قرن ۲۱ باشند به مانند اشرف غنی.



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62485

    #ديگران__گزارش
    📰 مرحله به مرحله تا زباله‌دان تاریخ  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها. دویست و نوزدهمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر حافظ امنیت و از نیروهای فراجا، شهید ابراهمی صفایی جوشقان، که در دی‌ماه سال ۱۴۰۴ توسط آشوبگران مسلح در تهران به شهادت رسید، تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و نوزده سرمقاله  مرحله به مرحله تا زباله‌دان تاریخ  «جهان بدون صدام امن‌تر است.» این را سال ۲۰۰۳ دونالد رامسفلد گفته بود. کسی که وزیر دفاع دولت جرج دبلیو بوش و مجری لشکرکشی نظامی آمریکا به عراق بود. خبرنگار در ادامه از او پرسیده بود شما ۲۰ سال قبل به بغداد رفتید و با کسی که امروز شیطان می‌نامیدش دیدار کردید و دست دادید و در جنگ با ایران حمایتش کردید! رامسفلد گفته بود آن زمان وزیر خارجه و رئیس‌جمهور از من خواستند تا با صدام دیدار و از اهداف وی اطلاع پیدا کنم. او مرد درستکاری نبود، ولی ما با ایران رابطه بسیار بدی داشتیم. این ۹۶ کلمه آینه تمام‌نمای به خدمت در آمدن هر غیرآمریکایی است که بنای اعتماد به سیاستمداران کاخ سفید را می‌گذارد. محمدرضا پهلوی شاه مخلوع ایران وقتی در دی‌ماه ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد آمریکایی‌‌ها از پذیرش او امتناع کردند. جیمی کارتر درست یک سال قبل در زمستان ۱۳۵۶ کریسمس را در کاخ نیاوران مهمان محمدرضا پهلوی بود. او در آن ضیافت شبانه زمستانی در شمال تهران دست در دست شاه زبان به تمجید از پهلوی گشوده بود. صاحب همین زبان اما یک سال بعد در زمستان ۱۳۵۷ بعد از خروج شاه از ایران به دلیل حفظ پرستیژهای حقوق بشری، اقدامات مقدماتی برای برقراری رابطه با دولت موقت ایران و کاهش حساسیت‌ها علیه سفارت آمریکا در تهران از پذیرش شاه خودداری کرد. حتی زمانی که مشخص شد شاه مخلوع، بیماری دارد و مدتی زیادی زنده نخواهد ماند باز هم به صورت علنی اجازه ورود به آمریکا به او ندادند و بلکه به صورت مخفیانه و در پوشش نام مستعار آن هم در قالب درمان یک پرونده پزشکی وارد آمریکا شد. در هنگام خروج هم با اینکه در اوج بیماری بود هم‌چون یک زندانی در حال مبادله و از طریق یک پایگاه نظامی از آمریکا خارج شد. اشرف غنی رئیس‌جمهور سابق افغانستان از دیگر قربانیان اعتماد به آمریکاست. رئیس‌جمهور پیشین افغانستان که دل‌خوش به وعده‌های همراهی کاخ سفید بود. او با تمام طرح‌های آمریکا در افغانستان همراهی کرد. کار به جایی رسید که در نهایت او بود و فرار از افغانستان و بعدها هم اعتراف جلوی یکی از رسانه‌های مهم دنیا که من قربانی اعتماد به شرکای بین‌المللی از جمله ایالات متحده شدم. اینها نمونه‌های عینی همراهی و اعتماد به آمریکاست و بریدن از بوم و بر و مردم و جامعه خود. آنچه برای سیاستمداران کاخ سفید اهمیت دارد تأمین منافع استعماری لابی سرمایه‌دار است فارغ از آنکه جیمی کارتر دموکرات رئیس‌جمهور باشد یا دونالد ترامپ جمهوری‌خواه. التماس از بیگانه و بخشی از طرح او شدن یعنی مهره تأمین منافع اجنبی در جغرافیای سرزمین مادری. یعنی خیانت پیشه‌کردن و منافع گروه و لابی دیگری در آن سوی کره زمین را بر منافع مردم و جامعه و آب و خاک خود مقدم داشتن. خائن بی‌ریشه است. هیچ‌وقت هم سرانجام نیکی نداشته‌. همیشه هم بوده و هست و خواهد بود، تا زمانی که اجنبی باشد و چشم طمع به دیگران داشته باشد. خائن بی‌ریشه تا زمانی که برای اجنبی کارکرد دارد در صدر است و آنگاه که عمر خدمت خائنانه‌اش به سر آمد به مانند دستمال کاغذی راهی زباله‌دان می‌شود تا در کنار دیگر بدنام‌های تاریخ قرار گیرد. خیانت‌پیشگان و وطن‌فروشانی که به قیمت لبخند کاخ سفید همه شرافت داشته و نداشته‌شان را می‌فروشند صرفاً به اندازه یک ابزار برای آمریکا ارزش دارند. فرقی هم نمی‌کند دیکتاتوری باشند به مانند صدام حسین، یا ژاندارم و پاسبان منافع غرب و آمریکا باشند در خاورمیانه به مانند محمدرضا پهلوی، یا دست‌نشانده و مورد حمایت کاخ سفیدِ قرن ۲۱ باشند به مانند اشرف غنی. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62485 #ديگران__گزارش
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 515 بازدیدها 0 بازخورد ‌ها
  • آمریکا؛ از مهندسی کودتا تا مدیریت آشوب



     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۴ در دیدار صدها نفر از قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی و مدال‌آوران المپیادهای علمی جهانی با اشاره به تظاهرات سراسری و میلیونی علیه ترامپ در ایالت‌ها و شهرهای مختلف آمریکا خطاب به مقامات آمریکایی تأکید کردند: «شما اگر خیلی توانایی دارید به جای دروغ‌پراکنی، دخالت در کار دیگر کشورها و اقداماتی همچون ساخت پایگاه نظامی در آنها، این میلیون‌ها نفر را آرام کنید و به خانه‌های خود بازگردانید.»
    بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا در کودتا و آشوب در کشورهای مختلف جهان پرداخته است.


     مداخله در امور داخلی کشورها یکی از پایدارترین و درعین‌حال مناقشه‌برانگیزترین مؤلفه‌های سیاست خارجی آمریکا بوده است؛ سیاستی که صرف‌نظر از تغییر دولت‌ها، احزاب و گفتمان‌های رسمی، همواره در اشکال مختلف ادامه یافته است. برخلاف روایت مسلط در ادبیات رسمی واشنگتن که این اقدامات را ذیل عناوینی چون «حمایت از دموکراسی»، «مهار بی‌ثباتی» یا «دفاع از نظم بین‌المللی» توجیه می‌کند، بررسی تجربیات تاریخی نشان می‌دهد که مداخله آمریکا اغلب زمانی آغاز شده که دولت‌های مستقل، مسیر تصمیم‌گیری سیاسی یا اقتصادی خود را خارج از چارچوب منافع راهبردی این کشور تعریف کرده‌اند.

    این مداخلات الزاماً به اشغال نظامی مستقیم محدود نبوده و طیفی گسترده از ابزارها را دربر گرفته است؛ از کودتاهای کلاسیک و عملیات مخفی سازمان‌های اطلاعاتی گرفته تا جنگ اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران همسو و مهندسی نارضایتی‌های اجتماعی. آنچه این پرونده‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد نه تفاوت‌های جغرافیایی یا ایدئولوژیک بلکه منطق مشترکی است که استقلال سیاسی و اقتصادی دولت‌ها را در صورت تعارض با منافع آمریکا، به تهدیدی قابل حذف یا مهار تبدیل می‌کند.

    مطالعه موردی ۶ کشور ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا، تصویری روشن از این الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد؛ الگویی که پیامدهای آن نه «ثبات» بلکه بی‌ثباتی‌های عمیق و ماندگار بوده است.

     کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران؛ بازگشت نفت به مدار غرب
    هدف اصلی آمریکا از مداخله در ایرانِ سال ۱۳۳۲، مهار یک دولت مستقل بود که با ملّی کردن صنعت نفت، نظم مطلوب غرب در غرب آسیا را به چالش کشیده بود. دولت محمد مصدق نه‌تنها منافع انگلیس را قطع کرد، بلکه این پیام را مخابره می‌کرد که یک کشور جهانِ پیرامونی می‌تواند بدون وابستگی به بلوک‌های قدرت، بر منابع راهبردی خود حاکم باشد. برای واشنگتن، خطر اصلی نه صرفاً از دست رفتن نفت، بلکه الگوشدن یک ملی‌گرایی مستقل در منطقه‌ای حساس بود؛ الگویی که می‌توانست به سایر کشورها نیز سرایت کند.

    برای خنثی‌سازی این روند، آمریکا با همکاری سرویس اطلاعاتی انگلیس، عملیات مخفی «آژاکس» را طراحی و اجرا کرد. اسناد رسمی منتشرشده سیا نشان می‌دهد که این عملیات مبتنی بر جنگ روانی سازمان‌یافته، خرید وفاداری سیاستمداران، تحریک آشوب خیابانی و نفوذ در ساختار ارتش بود. رسانه‌ها با منابع مالی خارجی به تخریب دولت مشغول شدند، شکاف‌های اجتماعی و مذهبی تعمیق یافت و با ایجاد فضای ناامنی، زمینه مداخله نظامی فراهم شد. کودتا نه یک واکنش خودجوش، بلکه نتیجه مهندسی دقیق سیاسی و امنیتی از بیرون بود.

    نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و بازگشت قدرت مطلقه شاه با حمایت مستقیم آمریکا بود. در پی کودتا، قراردادهای نفتی جدید تنظیم شد که سهم قابل‌توجهی را به شرکت‌های آمریکایی اختصاص می‌داد و ایران عملاً به یکی از ستون‌های نظم امنیتی غرب در منطقه تبدیل شد. اما پیامد بلندمدت این اقدام، چیزی فراتر از تغییر دولت بود؛ تخریب اعتماد عمومی به روندهای دموکراتیک، تعمیق وابستگی خارجی و شکل‌گیری چرخه‌ای از بی‌ثباتی سیاسی که اثرات آن تا دهه‌ها بعد باقی ماند. ۲۸ مرداد به الگویی بدل شد که نشان می‌داد مداخله خارجی حتی اگر در کوتاه‌مدت منافع راهبردی را برای مداخله‌گر تأمین کند، در بلندمدت هزینه‌های عمیق اجتماعی و سیاسی به‌جا می‌گذارد.

     گواتمالا ۱۹۵۴؛ سرنگونی اصلاحات ملی به نام «مهار کمونیسم»
    هدف اصلی آمریکا از مداخله در گواتمالا جلوگیری از تثبیت دولتی بود که اصلاحات اقتصادی مستقل را در پیش گرفته و منافع شرکت‌های بزرگ آمریکایی را تهدید می‌کرد. دولت «خاکوبو آربنز» با اجرای برنامه اصلاحات ارضی، زمین‌های بلااستفاده شرکت «یونایتد فروت» را مشمول ملی‌سازی کرد؛ شرکتی که روابط عمیق و مستقیم با نخبگان سیاسی واشنگتن داشت. برای آمریکا، مسئله صرفاً گواتمالا نبود، بلکه خطر الگوشدن یک دولت مستقل و اصلاح‌طلب در آمریکای لاتین بود؛ الگویی که می‌توانست نظم اقتصادی مبتنی بر سلطه شرکت‌های فراملی را به چالش بکشد.

    برای مهار این روند، سازمان سیا در گواتمالا عملیات مخفی «PBSUCCESS» را در سال ۱۹۵۴ طراحی و اجرا کرد. این عملیات بر پایه جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای جعلی، تهدید نظامی ساختگی و حمایت غیرمستقیم از نیروهای شورشی شکل گرفت. رادیوهای وابسته به سیا اخبار دروغین از پیشروی نیروهای شورشی پخش می‌کردند، فضای رعب و فروپاشی روانی در ارتش ایجاد شد و دولت آربنز در انزوای سیاسی قرار گرفت. بدون تهاجم نظامی گسترده، اما با مهندسی ادراک عمومی و فشار سیاسی، رئیس‌جمهور منتخب مجبور به استعفا شد.

    نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و استقرار یک رژیم نظامی طرفدار آمریکا بود که اصلاحات اجتماعی را متوقف کرد و کشور را وارد دهه‌ها بی‌ثباتی کرد. جنگ داخلی طولانی‌مدت، سرکوب گسترده غیرنظامیان و نقض سیستماتیک حقوق بشر از پیامدهای مستقیم این کودتا بود. تجربه گواتمالا نشان داد که مداخله آمریکا، حتی زمانی که با حداقل نیروی نظامی انجام می‌شود، می‌تواند ساختار سیاسی یک کشور را برای نسل‌ها از مسیر توسعه مستقل خارج کند؛ الگویی که بعدها در دیگر نقاط آمریکای لاتین نیز تکرار شد.

     شیلی ۱۹۷۳؛ مهندسی فروپاشی یک دولت منتخب
    هدف آمریکا در شیلی، جلوگیری از تثبیت دولتی بود که از مسیر انتخابات آزاد به قدرت رسیده اما سیاست‌هایی مغایر با نظم اقتصادی و ایدئولوژیک غرب دنبال می‌کرد. سالوادور آلنده با ملی‌کردن صنایع کلیدی به‌ویژه معادن مس و گسترش نقش دولت در اقتصاد، منافع شرکت‌های آمریکایی و تصور واشنگتن از «قابل‌کنترل‌بودن دموکراسی» در آمریکای لاتین را به چالش کشید. نگرانی اصلی آمریکا این بود که موفقیت یک دولت سوسیالیستِ منتخب مردم، الگویی الهام‌بخش برای دیگر کشورها شود و نشان دهد تغییر ساختار قدرت لزوما نیازمند انقلاب مسلحانه نیست.

    برای مقابله با این سناریو، آمریکا راهبردی چندلایه را به اجرا گذاشت؛ اسناد منتشرشده کاخ سفید و سیا نشان می‌دهد واشنگتن با تحریم مالی غیررسمی، قطع دسترسی به وام‌های بین‌المللی، تأمین مالی رسانه‌های مخالف، حمایت از اعتصاب‌های فلج‌کننده و ارتباط‌گیری مستمر با ارتش، عملا ثبات دولت آلنده را هدف قرار داد. دستور صریح «ریچارد نیکسون» برای «به فریاد درآوردن اقتصاد شیلی» بازتاب‌دهنده همین رویکرد بود. این فشارها به‌تدریج جامعه را دچار بحران اقتصادی و دوگانگی سیاسی کرد و زمینه روانی و عملی کودتا را فراهم آورد.

    نتیجه این مداخله، کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ و استقرار دیکتاتوری نظامی آگوستو پینوشه بود؛ رژیمی که با سرکوب گسترده، اعدام و ناپدیدسازی مخالفان شناخته می‌شود. اگرچه شیلی به آزمایشگاه سیاست‌های اقتصادی مورد حمایت آمریکا تبدیل شد، اما هزینه آن نابودی دموکراسی، نقض گسترده حقوق بشر و شکاف عمیق اجتماعی بود. تجربه شیلی نشان داد که برای واشنگتن، حتی یک دولت منتخب نیز در صورتی که از چارچوب منافع تعریف‌شده خارج شود، می‌تواند هدف مداخله و براندازی قرار گیرد.

     نیکاراگوئه دهه ۱۹۸۰؛ جنگ نیابتی برای فرسایش یک انقلاب
    هدف آمریکا در نیکاراگوئه، جلوگیری از تثبیت انقلابی بود که نظم سیاسی مورد نظر واشنگتن در آمریکای مرکزی را بر هم می‌زد. پس از پیروزی انقلاب ساندینیستی در سال ۱۹۷۹ و سقوط رژیم دیکتاتوری سوموسا، دولت جدید برنامه‌هایی برای اصلاحات اجتماعی، گسترش خدمات عمومی و کاهش وابستگی خارجی آغاز کرد. برای آمریکا، مسئله صرفا جهت‌گیری ایدئولوژیک دولت جدید نبود، بلکه خطر سرایت یک انقلاب موفق ضدامپریالیستی به دیگر کشورهای منطقه بود؛ منطقه‌ای که واشنگتن آن را حوزه نفوذ سنتی خود می‌دانست.

    برای مهار این روند، آمریکا به‌جای مداخله مستقیم نظامی، راهبرد جنگ نیابتی و بی‌ثبات‌سازی مستمر را در پیش گرفت. دولت ریگان با حمایت سازمان سیا، گروه‌های مسلح موسوم به «کنتراها» را سازمان‌دهی و تسلیح کرد؛ گروه‌هایی متشکل از بقایای نیروهای رژیم پیشین که به حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی، ترور، خرابکاری و ایجاد ناامنی گسترده متهم بودند. هم‌زمان، آمریکا با اعمال تحریم‌های اقتصادی و فشار دیپلماتیک، تلاش کرد دولت نیکاراگوئه را در تنگنای مالی و سیاسی قرار دهد.

    نتیجه این مداخله، فرسایش طولانی‌مدت جامعه نیکاراگوئه بود. جنگ داخلی هزاران کشته بر جای گذاشت، اقتصاد کشور را تضعیف کرد و مسیر توسعه را سال‌ها عقب انداخت. هرچند دولت ساندینیستی در نهایت تحت فشارهای داخلی و خارجی وارد رقابت انتخاباتی شد، اما هزینه این «گذار سیاسی» بسیار سنگین بود. تجربه نیکاراگوئه نشان داد که آمریکا برای مهار دولت‌های ناهمسو، لزوما به کودتای سریع متوسل نمی‌شود؛ جنگ فرسایشی و بی‌ثبات‌سازی تدریجی نیز ابزاری مؤثر برای تغییر موازنه قدرت به شمار می‌آید.

     اوکراین ۲۰۱۴؛ مهندسی تغییر قدرت در مرزهای روسیه
    هدف اصلی آمریکا در اوکراین در سال ۲۰۱۴، خارج‌کردن این کشور از مدار نفوذ روسیه و تثبیت آن در ساختار سیاسی و امنیتی غرب بود. اوکراین به‌عنوان کشوری حائل میان روسیه و اروپا، جایگاهی کلیدی در موازنه قدرت اوراسیا دارد و برای واشنگتن، تداوم پیوندهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی کی‌یف با مسکو به‌معنای محدودماندن پروژه گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به شرق بود. از این منظر، مسئله نه صرفاً اختلاف بر سر یک انتخابات یا دولت، بلکه تغییر جهت ژئوپلیتیکی یک کشور راهبردی تعریف می‌شد.

    برای تحقق این هدف، آمریکا از مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی و غیرنظامی بهره گرفت. در جریان اعتراضات «میدان» در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴، واشنگتن با حمایت مالی و سازمانی از شبکه‌ای از سازمان‌های غیردولتی، آموزش فعالان سیاسی، نفوذ گسترده رسانه‌ای و پشتیبانی علنی مقامات خود از معترضان، نقشی فعال ایفا کرد. مکالمه افشاشده «ویکتوریا نولاند» -معاون وقت وزارت خارجه آمریکا- که در آن مکالمه درباره ترکیب دولت آینده اوکراین پس از کناررفتن «ویکتور یانوکوویچ» گفت‌وگو می‌شد، نشان داد آمریکا صرفاً ناظر تحولات نبود، بلکه در مهندسی آرایش قدرت پس از سقوط دولت مستقر نقش مستقیم داشت. این اقدامات هم‌زمان با فشارهای دیپلماتیک و وعده‌های اقتصادی غرب، مسیر تحولات سیاسی را شتاب داد.

    نتیجه این روند، سقوط دولت یانوکوویچ در فوریه ۲۰۱۴، تشکیل دولت موقت مورد حمایت غرب و سپس انتخاب «پترو پوروشنکو» به‌عنوان رئیس‌جمهور در همان سال بود. این تغییر قدرت با چرخش رسمی سیاست خارجی اوکراین به‌سوی غرب همراه شد و واکنش روسیه را در پی داشت؛ از جمله الحاق شبه‌جزیره کریمه و آغاز درگیری‌های مسلحانه در شرق اوکراین. این تحولات، اوکراین را وارد چرخه‌ای مزمن از بی‌ثباتی امنیتی کرد و  در نهایت به جنگی تمام‌عیار و طولانی‌مدت در قلب اروپا انجامید که هنوزم با گذشت چند سال همزمان با دولت زلنسکی ادامه دارد. تجربه اوکراین نشان داد که مداخله سیاسی و غیرمستقیم در تغییر قدرت، حتی بدون کودتای کلاسیک یا اشغال نظامی، می‌تواند پیامدهای عمیق و بلندمدت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای داشته باشد.

     ونزوئلا؛ از کودتای نافرجام و جنگ اقتصادی تا ربایش مادورو
    مداخله آمریکا در ونزوئلا صرفاً به حمایت سیاسی از مخالفان محدود نمانده و در دو دهه گذشته، به مجموعه‌ای از ابزارهای فشرده برای سلب حاکمیت عملی دولت مستقر تبدیل شده است. نقطه آغاز این روند، کودتای نافرجام آوریل ۲۰۰۲ علیه «هوگو چاوز» بود؛ رخدادی که اسناد منتشرشده نشان می‌دهد واشنگتن از طراحان آن آگاهی داشته و پس از برکناری موقت چاوز، دولت کودتا را به‌سرعت به رسمیت شناخت. هرچند این کودتا شکست خورد، اما الگوی مداخله وارد مرحله‌ای جدید شد.

    در سال‌های بعد، به‌ویژه پس از روی کار آمدن «نیکلاس مادورو»، آمریکا راهبرد جنگ اقتصادی و فرسایش اجتماعی را در پیش گرفت. تحریم‌های گسترده نفتی، بانکی و مالی به‌گونه‌ای طراحی شد که ستون فقرات اقتصاد ونزوئلا را هدف قرار دهد. هم‌زمان، واشنگتن با به‌رسمیت‌شناختن دولت موازی و انتقال دارایی‌های ملی ونزوئلا به مخالفان، عملاً اصل حاکمیت دولت مرکزی را نقض کرد.

    این روند در گام بعد، وارد فاز بی‌سابقه‌تری شد. تعیین جایزه رسمی برای «بازداشت» رئیس‌جمهور مستقر ونزوئلا، صدور کیفرخواست یک‌جانبه و طرح علنی سناریوهای بازداشت یا انتقال اجباری مادورو، مرز مداخله سیاسی را پشت سر گذاشت. در نهایت اخیرا ربایش مادورو به عنوان رئیس‌جمهور یک کشور مستقل در حقوق بین‌الملل مصداق روشن مداخله و تلاش برای تغییر حکومت از بیرون است.

     تحلیل کلان مداخله های آمریکا
    مرور تجربه مداخلات آمریکا در ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا نشان می‌دهد آنچه در ادبیات رسمی واشنگتن به‌عنوان «حمایت از دموکراسی» یا «ثبات بین‌المللی» معرفی می‌شود، در عمل اغلب به پروژه‌ای سیستماتیک برای کنترل مسیر تصمیم‌گیری دولت‌ها بدل شده است. این مداخلات نه استثنا، بلکه بخشی از منطق پایدار سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بوده است؛ منطقی که با تغییر ابزارها و تاکتیک‌ها ادامه یافته، اما در هدف اصلی یعنی حفظ برتری ژئوپلیتیکی و اقتصادی ثبات داشته است.

    در تمامی این پرونده‌ها، نقطه آغاز مداخله زمانی شکل گرفته که دولت‌های مستقر، به‌ویژه از طریق ملّی‌سازی منابع، اصلاحات اقتصادی مستقل یا تغییر جهت سیاست خارجی از چارچوب منافع تعریف‌شده واشنگتن خارج شده‌اند. از ایرانِ مصدق تا شیلیِ آلنده و ونزوئلای چاوز و مادورو، الگوی مشترک این بوده است که استقلال در تصمیم‌سازی، حتی اگر از مسیر انتخابات یا مطالبات مردمی حاصل شده باشد، به‌سرعت به‌عنوان تهدید بازتعریف شده است. در چنین شرایطی، آمریکا نه به اصلاح رفتار بلکه به تغییر ساختار قدرت تمایل نشان داده است.

    تجربه تاریخی نشان می‌دهد که شکل مداخله متناسب با هزینه‌ها و شرایط بین‌المللی تغییر کرده است. در دهه‌های ابتدایی جنگ سرد، کودتای کلاسیک و عملیات مخفی مستقیم ابزار غالب بود؛ اما با افزایش حساسیت افکار عمومی جهانی و پیچیده‌ترشدن حقوق بین‌الملل، واشنگتن به سمت روش‌هایی حرکت کرده که امکان انکارپذیری بیشتری دارند. جنگ اقتصادی، تحریم‌های فراگیر، فشار دیپلماتیک، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران سیاسی همسو و مهندسی نارضایتی اجتماعی، جایگزین اشغال نظامی یا کودتای آشکار شده‌اند. این تحول تاکتیکی، به‌معنای کاهش شدت مداخله نیست، بلکه نشان‌دهنده حرفه‌ای‌ترشدن و کم‌هزینه‌ترشدن آن از منظر مداخله‌گر است.

    وجه مشترک دیگر این پرونده‌ها، فاصله معنادار میان اهداف اعلامی و نتایج واقعی است. مداخلاتی که با ادعای جلوگیری از «بی‌ثباتی» یا «اقتدارگرایی» آغاز شده‌اند، در عمل به فروپاشی نهادهای سیاسی، تضعیف حاکمیت ملی و شکل‌گیری چرخه‌های طولانی خشونت و بحران انجامیده‌اند. از جنگ داخلی خونین در گواتمالا و نیکاراگوئه گرفته تا دیکتاتوری پینوشه در شیلی، از بی‌ثباتی مزمن اوکراین تا فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ونزوئلا، پیامد مشترک این مداخلات، هزینه‌های سنگینی بوده که مستقیما بر دوش جوامع محلی افتاده است.

    در مجموع، این ۶ مطالعه موردی تصویر روشنی از یک الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد: هرجا که استقلال سیاسی و اقتصادی با منافع راهبردی آمریکا تعارض پیدا کرده، مداخله در اشکال مختلف به‌عنوان گزینه‌ای مشروع تلقی شده است. تفاوت‌ها در شکل و شدت واقعیت بنیادی را تغییر نمی‌دهد؛ مداخله نه ابزار استثنایی، بلکه بخشی ساختاری از رویکرد آمریکا به نظم جهانی بوده است.



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62500

    #ديگران__گزارش
    📰 آمریکا؛ از مهندسی کودتا تا مدیریت آشوب  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۴ در دیدار صدها نفر از قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی و مدال‌آوران المپیادهای علمی جهانی با اشاره به تظاهرات سراسری و میلیونی علیه ترامپ در ایالت‌ها و شهرهای مختلف آمریکا خطاب به مقامات آمریکایی تأکید کردند: «شما اگر خیلی توانایی دارید به جای دروغ‌پراکنی، دخالت در کار دیگر کشورها و اقداماتی همچون ساخت پایگاه نظامی در آنها، این میلیون‌ها نفر را آرام کنید و به خانه‌های خود بازگردانید.» بخش «بین‌الملل» رسانه‌ KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش آمریکا در کودتا و آشوب در کشورهای مختلف جهان پرداخته است.  مداخله در امور داخلی کشورها یکی از پایدارترین و درعین‌حال مناقشه‌برانگیزترین مؤلفه‌های سیاست خارجی آمریکا بوده است؛ سیاستی که صرف‌نظر از تغییر دولت‌ها، احزاب و گفتمان‌های رسمی، همواره در اشکال مختلف ادامه یافته است. برخلاف روایت مسلط در ادبیات رسمی واشنگتن که این اقدامات را ذیل عناوینی چون «حمایت از دموکراسی»، «مهار بی‌ثباتی» یا «دفاع از نظم بین‌المللی» توجیه می‌کند، بررسی تجربیات تاریخی نشان می‌دهد که مداخله آمریکا اغلب زمانی آغاز شده که دولت‌های مستقل، مسیر تصمیم‌گیری سیاسی یا اقتصادی خود را خارج از چارچوب منافع راهبردی این کشور تعریف کرده‌اند. این مداخلات الزاماً به اشغال نظامی مستقیم محدود نبوده و طیفی گسترده از ابزارها را دربر گرفته است؛ از کودتاهای کلاسیک و عملیات مخفی سازمان‌های اطلاعاتی گرفته تا جنگ اقتصادی، تحریم‌های فلج‌کننده، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران همسو و مهندسی نارضایتی‌های اجتماعی. آنچه این پرونده‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد نه تفاوت‌های جغرافیایی یا ایدئولوژیک بلکه منطق مشترکی است که استقلال سیاسی و اقتصادی دولت‌ها را در صورت تعارض با منافع آمریکا، به تهدیدی قابل حذف یا مهار تبدیل می‌کند. مطالعه موردی ۶ کشور ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا، تصویری روشن از این الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد؛ الگویی که پیامدهای آن نه «ثبات» بلکه بی‌ثباتی‌های عمیق و ماندگار بوده است.  کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران؛ بازگشت نفت به مدار غرب هدف اصلی آمریکا از مداخله در ایرانِ سال ۱۳۳۲، مهار یک دولت مستقل بود که با ملّی کردن صنعت نفت، نظم مطلوب غرب در غرب آسیا را به چالش کشیده بود. دولت محمد مصدق نه‌تنها منافع انگلیس را قطع کرد، بلکه این پیام را مخابره می‌کرد که یک کشور جهانِ پیرامونی می‌تواند بدون وابستگی به بلوک‌های قدرت، بر منابع راهبردی خود حاکم باشد. برای واشنگتن، خطر اصلی نه صرفاً از دست رفتن نفت، بلکه الگوشدن یک ملی‌گرایی مستقل در منطقه‌ای حساس بود؛ الگویی که می‌توانست به سایر کشورها نیز سرایت کند. برای خنثی‌سازی این روند، آمریکا با همکاری سرویس اطلاعاتی انگلیس، عملیات مخفی «آژاکس» را طراحی و اجرا کرد. اسناد رسمی منتشرشده سیا نشان می‌دهد که این عملیات مبتنی بر جنگ روانی سازمان‌یافته، خرید وفاداری سیاستمداران، تحریک آشوب خیابانی و نفوذ در ساختار ارتش بود. رسانه‌ها با منابع مالی خارجی به تخریب دولت مشغول شدند، شکاف‌های اجتماعی و مذهبی تعمیق یافت و با ایجاد فضای ناامنی، زمینه مداخله نظامی فراهم شد. کودتا نه یک واکنش خودجوش، بلکه نتیجه مهندسی دقیق سیاسی و امنیتی از بیرون بود. نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و بازگشت قدرت مطلقه شاه با حمایت مستقیم آمریکا بود. در پی کودتا، قراردادهای نفتی جدید تنظیم شد که سهم قابل‌توجهی را به شرکت‌های آمریکایی اختصاص می‌داد و ایران عملاً به یکی از ستون‌های نظم امنیتی غرب در منطقه تبدیل شد. اما پیامد بلندمدت این اقدام، چیزی فراتر از تغییر دولت بود؛ تخریب اعتماد عمومی به روندهای دموکراتیک، تعمیق وابستگی خارجی و شکل‌گیری چرخه‌ای از بی‌ثباتی سیاسی که اثرات آن تا دهه‌ها بعد باقی ماند. ۲۸ مرداد به الگویی بدل شد که نشان می‌داد مداخله خارجی حتی اگر در کوتاه‌مدت منافع راهبردی را برای مداخله‌گر تأمین کند، در بلندمدت هزینه‌های عمیق اجتماعی و سیاسی به‌جا می‌گذارد.  گواتمالا ۱۹۵۴؛ سرنگونی اصلاحات ملی به نام «مهار کمونیسم» هدف اصلی آمریکا از مداخله در گواتمالا جلوگیری از تثبیت دولتی بود که اصلاحات اقتصادی مستقل را در پیش گرفته و منافع شرکت‌های بزرگ آمریکایی را تهدید می‌کرد. دولت «خاکوبو آربنز» با اجرای برنامه اصلاحات ارضی، زمین‌های بلااستفاده شرکت «یونایتد فروت» را مشمول ملی‌سازی کرد؛ شرکتی که روابط عمیق و مستقیم با نخبگان سیاسی واشنگتن داشت. برای آمریکا، مسئله صرفاً گواتمالا نبود، بلکه خطر الگوشدن یک دولت مستقل و اصلاح‌طلب در آمریکای لاتین بود؛ الگویی که می‌توانست نظم اقتصادی مبتنی بر سلطه شرکت‌های فراملی را به چالش بکشد. برای مهار این روند، سازمان سیا در گواتمالا عملیات مخفی «PBSUCCESS» را در سال ۱۹۵۴ طراحی و اجرا کرد. این عملیات بر پایه جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای جعلی، تهدید نظامی ساختگی و حمایت غیرمستقیم از نیروهای شورشی شکل گرفت. رادیوهای وابسته به سیا اخبار دروغین از پیشروی نیروهای شورشی پخش می‌کردند، فضای رعب و فروپاشی روانی در ارتش ایجاد شد و دولت آربنز در انزوای سیاسی قرار گرفت. بدون تهاجم نظامی گسترده، اما با مهندسی ادراک عمومی و فشار سیاسی، رئیس‌جمهور منتخب مجبور به استعفا شد. نتیجه این مداخله، سقوط دولت قانونی و استقرار یک رژیم نظامی طرفدار آمریکا بود که اصلاحات اجتماعی را متوقف کرد و کشور را وارد دهه‌ها بی‌ثباتی کرد. جنگ داخلی طولانی‌مدت، سرکوب گسترده غیرنظامیان و نقض سیستماتیک حقوق بشر از پیامدهای مستقیم این کودتا بود. تجربه گواتمالا نشان داد که مداخله آمریکا، حتی زمانی که با حداقل نیروی نظامی انجام می‌شود، می‌تواند ساختار سیاسی یک کشور را برای نسل‌ها از مسیر توسعه مستقل خارج کند؛ الگویی که بعدها در دیگر نقاط آمریکای لاتین نیز تکرار شد.  شیلی ۱۹۷۳؛ مهندسی فروپاشی یک دولت منتخب هدف آمریکا در شیلی، جلوگیری از تثبیت دولتی بود که از مسیر انتخابات آزاد به قدرت رسیده اما سیاست‌هایی مغایر با نظم اقتصادی و ایدئولوژیک غرب دنبال می‌کرد. سالوادور آلنده با ملی‌کردن صنایع کلیدی به‌ویژه معادن مس و گسترش نقش دولت در اقتصاد، منافع شرکت‌های آمریکایی و تصور واشنگتن از «قابل‌کنترل‌بودن دموکراسی» در آمریکای لاتین را به چالش کشید. نگرانی اصلی آمریکا این بود که موفقیت یک دولت سوسیالیستِ منتخب مردم، الگویی الهام‌بخش برای دیگر کشورها شود و نشان دهد تغییر ساختار قدرت لزوما نیازمند انقلاب مسلحانه نیست. برای مقابله با این سناریو، آمریکا راهبردی چندلایه را به اجرا گذاشت؛ اسناد منتشرشده کاخ سفید و سیا نشان می‌دهد واشنگتن با تحریم مالی غیررسمی، قطع دسترسی به وام‌های بین‌المللی، تأمین مالی رسانه‌های مخالف، حمایت از اعتصاب‌های فلج‌کننده و ارتباط‌گیری مستمر با ارتش، عملا ثبات دولت آلنده را هدف قرار داد. دستور صریح «ریچارد نیکسون» برای «به فریاد درآوردن اقتصاد شیلی» بازتاب‌دهنده همین رویکرد بود. این فشارها به‌تدریج جامعه را دچار بحران اقتصادی و دوگانگی سیاسی کرد و زمینه روانی و عملی کودتا را فراهم آورد. نتیجه این مداخله، کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ و استقرار دیکتاتوری نظامی آگوستو پینوشه بود؛ رژیمی که با سرکوب گسترده، اعدام و ناپدیدسازی مخالفان شناخته می‌شود. اگرچه شیلی به آزمایشگاه سیاست‌های اقتصادی مورد حمایت آمریکا تبدیل شد، اما هزینه آن نابودی دموکراسی، نقض گسترده حقوق بشر و شکاف عمیق اجتماعی بود. تجربه شیلی نشان داد که برای واشنگتن، حتی یک دولت منتخب نیز در صورتی که از چارچوب منافع تعریف‌شده خارج شود، می‌تواند هدف مداخله و براندازی قرار گیرد.  نیکاراگوئه دهه ۱۹۸۰؛ جنگ نیابتی برای فرسایش یک انقلاب هدف آمریکا در نیکاراگوئه، جلوگیری از تثبیت انقلابی بود که نظم سیاسی مورد نظر واشنگتن در آمریکای مرکزی را بر هم می‌زد. پس از پیروزی انقلاب ساندینیستی در سال ۱۹۷۹ و سقوط رژیم دیکتاتوری سوموسا، دولت جدید برنامه‌هایی برای اصلاحات اجتماعی، گسترش خدمات عمومی و کاهش وابستگی خارجی آغاز کرد. برای آمریکا، مسئله صرفا جهت‌گیری ایدئولوژیک دولت جدید نبود، بلکه خطر سرایت یک انقلاب موفق ضدامپریالیستی به دیگر کشورهای منطقه بود؛ منطقه‌ای که واشنگتن آن را حوزه نفوذ سنتی خود می‌دانست. برای مهار این روند، آمریکا به‌جای مداخله مستقیم نظامی، راهبرد جنگ نیابتی و بی‌ثبات‌سازی مستمر را در پیش گرفت. دولت ریگان با حمایت سازمان سیا، گروه‌های مسلح موسوم به «کنتراها» را سازمان‌دهی و تسلیح کرد؛ گروه‌هایی متشکل از بقایای نیروهای رژیم پیشین که به حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی، ترور، خرابکاری و ایجاد ناامنی گسترده متهم بودند. هم‌زمان، آمریکا با اعمال تحریم‌های اقتصادی و فشار دیپلماتیک، تلاش کرد دولت نیکاراگوئه را در تنگنای مالی و سیاسی قرار دهد. نتیجه این مداخله، فرسایش طولانی‌مدت جامعه نیکاراگوئه بود. جنگ داخلی هزاران کشته بر جای گذاشت، اقتصاد کشور را تضعیف کرد و مسیر توسعه را سال‌ها عقب انداخت. هرچند دولت ساندینیستی در نهایت تحت فشارهای داخلی و خارجی وارد رقابت انتخاباتی شد، اما هزینه این «گذار سیاسی» بسیار سنگین بود. تجربه نیکاراگوئه نشان داد که آمریکا برای مهار دولت‌های ناهمسو، لزوما به کودتای سریع متوسل نمی‌شود؛ جنگ فرسایشی و بی‌ثبات‌سازی تدریجی نیز ابزاری مؤثر برای تغییر موازنه قدرت به شمار می‌آید.  اوکراین ۲۰۱۴؛ مهندسی تغییر قدرت در مرزهای روسیه هدف اصلی آمریکا در اوکراین در سال ۲۰۱۴، خارج‌کردن این کشور از مدار نفوذ روسیه و تثبیت آن در ساختار سیاسی و امنیتی غرب بود. اوکراین به‌عنوان کشوری حائل میان روسیه و اروپا، جایگاهی کلیدی در موازنه قدرت اوراسیا دارد و برای واشنگتن، تداوم پیوندهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی کی‌یف با مسکو به‌معنای محدودماندن پروژه گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به شرق بود. از این منظر، مسئله نه صرفاً اختلاف بر سر یک انتخابات یا دولت، بلکه تغییر جهت ژئوپلیتیکی یک کشور راهبردی تعریف می‌شد. برای تحقق این هدف، آمریکا از مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی و غیرنظامی بهره گرفت. در جریان اعتراضات «میدان» در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴، واشنگتن با حمایت مالی و سازمانی از شبکه‌ای از سازمان‌های غیردولتی، آموزش فعالان سیاسی، نفوذ گسترده رسانه‌ای و پشتیبانی علنی مقامات خود از معترضان، نقشی فعال ایفا کرد. مکالمه افشاشده «ویکتوریا نولاند» -معاون وقت وزارت خارجه آمریکا- که در آن مکالمه درباره ترکیب دولت آینده اوکراین پس از کناررفتن «ویکتور یانوکوویچ» گفت‌وگو می‌شد، نشان داد آمریکا صرفاً ناظر تحولات نبود، بلکه در مهندسی آرایش قدرت پس از سقوط دولت مستقر نقش مستقیم داشت. این اقدامات هم‌زمان با فشارهای دیپلماتیک و وعده‌های اقتصادی غرب، مسیر تحولات سیاسی را شتاب داد. نتیجه این روند، سقوط دولت یانوکوویچ در فوریه ۲۰۱۴، تشکیل دولت موقت مورد حمایت غرب و سپس انتخاب «پترو پوروشنکو» به‌عنوان رئیس‌جمهور در همان سال بود. این تغییر قدرت با چرخش رسمی سیاست خارجی اوکراین به‌سوی غرب همراه شد و واکنش روسیه را در پی داشت؛ از جمله الحاق شبه‌جزیره کریمه و آغاز درگیری‌های مسلحانه در شرق اوکراین. این تحولات، اوکراین را وارد چرخه‌ای مزمن از بی‌ثباتی امنیتی کرد و  در نهایت به جنگی تمام‌عیار و طولانی‌مدت در قلب اروپا انجامید که هنوزم با گذشت چند سال همزمان با دولت زلنسکی ادامه دارد. تجربه اوکراین نشان داد که مداخله سیاسی و غیرمستقیم در تغییر قدرت، حتی بدون کودتای کلاسیک یا اشغال نظامی، می‌تواند پیامدهای عمیق و بلندمدت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای داشته باشد.  ونزوئلا؛ از کودتای نافرجام و جنگ اقتصادی تا ربایش مادورو مداخله آمریکا در ونزوئلا صرفاً به حمایت سیاسی از مخالفان محدود نمانده و در دو دهه گذشته، به مجموعه‌ای از ابزارهای فشرده برای سلب حاکمیت عملی دولت مستقر تبدیل شده است. نقطه آغاز این روند، کودتای نافرجام آوریل ۲۰۰۲ علیه «هوگو چاوز» بود؛ رخدادی که اسناد منتشرشده نشان می‌دهد واشنگتن از طراحان آن آگاهی داشته و پس از برکناری موقت چاوز، دولت کودتا را به‌سرعت به رسمیت شناخت. هرچند این کودتا شکست خورد، اما الگوی مداخله وارد مرحله‌ای جدید شد. در سال‌های بعد، به‌ویژه پس از روی کار آمدن «نیکلاس مادورو»، آمریکا راهبرد جنگ اقتصادی و فرسایش اجتماعی را در پیش گرفت. تحریم‌های گسترده نفتی، بانکی و مالی به‌گونه‌ای طراحی شد که ستون فقرات اقتصاد ونزوئلا را هدف قرار دهد. هم‌زمان، واشنگتن با به‌رسمیت‌شناختن دولت موازی و انتقال دارایی‌های ملی ونزوئلا به مخالفان، عملاً اصل حاکمیت دولت مرکزی را نقض کرد. این روند در گام بعد، وارد فاز بی‌سابقه‌تری شد. تعیین جایزه رسمی برای «بازداشت» رئیس‌جمهور مستقر ونزوئلا، صدور کیفرخواست یک‌جانبه و طرح علنی سناریوهای بازداشت یا انتقال اجباری مادورو، مرز مداخله سیاسی را پشت سر گذاشت. در نهایت اخیرا ربایش مادورو به عنوان رئیس‌جمهور یک کشور مستقل در حقوق بین‌الملل مصداق روشن مداخله و تلاش برای تغییر حکومت از بیرون است.  تحلیل کلان مداخله های آمریکا مرور تجربه مداخلات آمریکا در ایران، گواتمالا، شیلی، نیکاراگوئه، اوکراین و ونزوئلا نشان می‌دهد آنچه در ادبیات رسمی واشنگتن به‌عنوان «حمایت از دموکراسی» یا «ثبات بین‌المللی» معرفی می‌شود، در عمل اغلب به پروژه‌ای سیستماتیک برای کنترل مسیر تصمیم‌گیری دولت‌ها بدل شده است. این مداخلات نه استثنا، بلکه بخشی از منطق پایدار سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بوده است؛ منطقی که با تغییر ابزارها و تاکتیک‌ها ادامه یافته، اما در هدف اصلی یعنی حفظ برتری ژئوپلیتیکی و اقتصادی ثبات داشته است. در تمامی این پرونده‌ها، نقطه آغاز مداخله زمانی شکل گرفته که دولت‌های مستقر، به‌ویژه از طریق ملّی‌سازی منابع، اصلاحات اقتصادی مستقل یا تغییر جهت سیاست خارجی از چارچوب منافع تعریف‌شده واشنگتن خارج شده‌اند. از ایرانِ مصدق تا شیلیِ آلنده و ونزوئلای چاوز و مادورو، الگوی مشترک این بوده است که استقلال در تصمیم‌سازی، حتی اگر از مسیر انتخابات یا مطالبات مردمی حاصل شده باشد، به‌سرعت به‌عنوان تهدید بازتعریف شده است. در چنین شرایطی، آمریکا نه به اصلاح رفتار بلکه به تغییر ساختار قدرت تمایل نشان داده است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که شکل مداخله متناسب با هزینه‌ها و شرایط بین‌المللی تغییر کرده است. در دهه‌های ابتدایی جنگ سرد، کودتای کلاسیک و عملیات مخفی مستقیم ابزار غالب بود؛ اما با افزایش حساسیت افکار عمومی جهانی و پیچیده‌ترشدن حقوق بین‌الملل، واشنگتن به سمت روش‌هایی حرکت کرده که امکان انکارپذیری بیشتری دارند. جنگ اقتصادی، تحریم‌های فراگیر، فشار دیپلماتیک، عملیات روانی، حمایت مالی و رسانه‌ای از بازیگران سیاسی همسو و مهندسی نارضایتی اجتماعی، جایگزین اشغال نظامی یا کودتای آشکار شده‌اند. این تحول تاکتیکی، به‌معنای کاهش شدت مداخله نیست، بلکه نشان‌دهنده حرفه‌ای‌ترشدن و کم‌هزینه‌ترشدن آن از منظر مداخله‌گر است. وجه مشترک دیگر این پرونده‌ها، فاصله معنادار میان اهداف اعلامی و نتایج واقعی است. مداخلاتی که با ادعای جلوگیری از «بی‌ثباتی» یا «اقتدارگرایی» آغاز شده‌اند، در عمل به فروپاشی نهادهای سیاسی، تضعیف حاکمیت ملی و شکل‌گیری چرخه‌های طولانی خشونت و بحران انجامیده‌اند. از جنگ داخلی خونین در گواتمالا و نیکاراگوئه گرفته تا دیکتاتوری پینوشه در شیلی، از بی‌ثباتی مزمن اوکراین تا فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ونزوئلا، پیامد مشترک این مداخلات، هزینه‌های سنگینی بوده که مستقیما بر دوش جوامع محلی افتاده است. در مجموع، این ۶ مطالعه موردی تصویر روشنی از یک الگوی تکرارشونده ارائه می‌دهد: هرجا که استقلال سیاسی و اقتصادی با منافع راهبردی آمریکا تعارض پیدا کرده، مداخله در اشکال مختلف به‌عنوان گزینه‌ای مشروع تلقی شده است. تفاوت‌ها در شکل و شدت واقعیت بنیادی را تغییر نمی‌دهد؛ مداخله نه ابزار استثنایی، بلکه بخشی ساختاری از رویکرد آمریکا به نظم جهانی بوده است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62500 #ديگران__گزارش
    0 نظرات 0 اشتراک‌گذاری‌ها 908 بازدیدها 0 بازخورد ‌ها
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com