• «از صبح شهادتت چهل روز گذشت!»

    #بعثت_خون: سرودۀ شاعران به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر انقلاب آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه.

    با پرچم ایران همه مأنوس شدیم
    ما دست به دستِ نور فانوس شدیم
    از صبح شهادتت چهل روز گذشت
    یعنی که چهل شب است مبعوث شدیم
    ✍️ «از صبح شهادتت چهل روز گذشت!» 🏴 #بعثت_خون: سرودۀ شاعران به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر انقلاب آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه. ▪️با پرچم ایران همه مأنوس شدیم ما دست به دستِ نور فانوس شدیم از صبح شهادتت چهل روز گذشت یعنی که چهل شب است مبعوث شدیم
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 131 Views 0 önizleme
  • ادامه روایت ازدواج پسر ولی امر مسلمین جهان،
    شهید مظلوم مقتدر حضرت آیت‌الله‌العظمی امام سیدعلی حسینی خامنه‌ای(رضوان الله تعالی علیه)

    ازدواج پسر آقا (۲)

    گفتم:
    «آقا، هر جور شما صلاح می‌دانید.

    فرمودند:
    «می‌خواهید این دو تا و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید؛
    چند نفر زن و مرد جا می‌شوند.
    نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما دعوت می‌کنیم.»

    ما نگاه کردیم کلاً اینجا ۱۵۰ الی ۲۰۰ نفر بیشتر جا نمی‌گیرد.
    ما حتی قوم و خويش‌های درجه اولمان را نمی‌توانستیم دعوت کنیم.
    پذیرفتیم.
    خلاصه،
    تعدادی از اقوام نزديک را دعوت کردیم؛
    و آقا هم همین طور.
    ایشان از غیر فامیلشان هم،
    آقای خاتمی رئیس جمهور و آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری و رؤسای سه قوه و دکتر حبيبی را دعوت فرمودند.
    يک رقم غذا نیز درست کردیم.

    قبل از این قضیه صحبت بازار مطرح شد.
    پسر آقا گفت:
    «من نه انگشتر می‌خواهم؛
    نه ساعت می‌خواهم؛
    و نه چیز دیگری.»

    من هم گفتم حداقل يک حلقه که می‌گیرد.
    آقا گفتند:
    «چه کار کنم، مجتبی؟!»

    آقا مجتبی گفت:
    «نمی‌خواهم.»
    بعد،
    آقا يک انگشتر عقیق داشت.
    گفتند:
    «این انگشتر را يكی برای من هدیه آورده،
    اگر دخترتان قبول می‌کند؛
    من این را هدیه می‌دهم به ایشان،
    ایشان به عنوان حلقه هدیه بدهد به مجتبی.»

    پذیرفتیم.
    خلاصه،
    آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتیم و رفتیم؛
    و به دست مجتبی هم گشاد بود.
    دادیم یک انگشترسازی،
    و ۱۰۰ تومان هم دادیم تا انگشتر را کوچکش کند.
    خلاصه،
    خرج حلقه دامادمان شد ۶۰۰ تومان.
    این شد حلقه داماد.

    به آقا گفتم:
    «توی همه این مسائل احتیاط کردیم.
    دیگر لباس عروس را بسپار به دست ما.»

    آقا فرمودند:
    «دیگر آن را طبق متعارف حساب کنیم.»

    ما داشتیم در همان ايام عروسی می‌گرفتیم برای پسرمان،
    و يک لباس عروس داشتیم که برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند. خلاصه،
    قبل از آن‌که عروسمان استفاده کند؛
    همان شب دخترمان استفاده کرد.

    آقا گفتند:
    «من يک فرش ماشينی می‌دهم؛
    و شما هم يک فرش.»

    مراسم برگزار شد.
    برای عروسی هم دو تا پیکان از ما بود؛
    و دو تا پیکان هم از اقوام آقا.
    مراسم در خانه ما طول کشید؛
    تا آمدند عروس را ببرند؛
    خانواده آقا هم آمده بودند.
    فقط آقا نتوانسته بودند بیایند.
    مراسم تا حدود ساعت يک طول کشیده بود؛
    تا این که ما عروس را آوردیم خانه.
    دیدیم آقا همین‌طور بیدار نشسته‌اند؛
    منتظرند که عروس را بیاورند.
    گفتند:
    «من اخلاقاً وظيفه خود می‌دانم برای اولین بار که عروسمان قدم می گذارد توی خانه ما و توی فامیل ما،
    من هم بدرقه‌اش کنم.
    هم به اصطلاح خوش آمد بگویم تا ایشان نگوید برای من ارزشی قائل نبودند.»

    ما تعجب کرده بودیم؛
    و فکر نمی‌کردیم آقا تا آن موقع شب بیدار باشند؛
    به خاطر اینکه عروسش را می‌خواهند بیاورند.

    خانواده آقا چون آن شب سرشان شلوغ بود؛
    غذا هم به آقا نداده بودند.
    آقا گفتند:
    «آقای دکتر،
    امشب شام هم نداشتیم.
    من یکی از این پاسدارها را صدا کردم؛
    و گفتم که شما خوردنی چيزی ندارید؟
    یکی از پاسدارها گفت غیر از کمی نان چیز دیگر نداریم.
    گفتم که بیاور.
    حالا یک چیزی می‌خوریم!»

    بعد هم که دخترمان وارد شد؛
    آقا نشستند و چند دقیقه‌ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند؛
    و تا پای در خانه،
    عروس را بدرقه کردند؛
    خوش‌آمد گفتند.
    بعد برگشتیم.

    راوی:
    دکتر غلامعلی حداد عادل،
    پدر عروس رهبر شهید انقلاب،

    منبع: کتابچه قائد اُمت،
    کاری از اندیشکده راهبردی سعداء

    #رهبر_شهید

    (((صفحه دوم)))
    👆👆👆ادامه روایت ازدواج پسر ولی امر مسلمین جهان، شهید مظلوم مقتدر حضرت آیت‌الله‌العظمی امام سیدعلی حسینی خامنه‌ای(رضوان الله تعالی علیه)👆👆👆 ❇️ ازدواج پسر آقا (۲) 🔹 گفتم: «آقا، هر جور شما صلاح می‌دانید. ✳️ فرمودند: «می‌خواهید این دو تا و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید؛ چند نفر زن و مرد جا می‌شوند. نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما دعوت می‌کنیم.» 🔹 ما نگاه کردیم کلاً اینجا ۱۵۰ الی ۲۰۰ نفر بیشتر جا نمی‌گیرد. ما حتی قوم و خويش‌های درجه اولمان را نمی‌توانستیم دعوت کنیم. پذیرفتیم. خلاصه، تعدادی از اقوام نزديک را دعوت کردیم؛ و آقا هم همین طور. ایشان از غیر فامیلشان هم، آقای خاتمی رئیس جمهور و آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری و رؤسای سه قوه و دکتر حبيبی را دعوت فرمودند. يک رقم غذا نیز درست کردیم. 🟢 قبل از این قضیه صحبت بازار مطرح شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می‌خواهم؛ نه ساعت می‌خواهم؛ و نه چیز دیگری.» 🔹 من هم گفتم حداقل يک حلقه که می‌گیرد. آقا گفتند: «چه کار کنم، مجتبی؟!» 🟢 آقا مجتبی گفت: «نمی‌خواهم.» بعد، آقا يک انگشتر عقیق داشت. گفتند: «این انگشتر را يكی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می‌کند؛ من این را هدیه می‌دهم به ایشان، ایشان به عنوان حلقه هدیه بدهد به مجتبی.» 🔹 پذیرفتیم. خلاصه، آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتیم و رفتیم؛ و به دست مجتبی هم گشاد بود. دادیم یک انگشترسازی، و ۱۰۰ تومان هم دادیم تا انگشتر را کوچکش کند. خلاصه، خرج حلقه دامادمان شد ۶۰۰ تومان. این شد حلقه داماد. 🔹 به آقا گفتم: «توی همه این مسائل احتیاط کردیم. دیگر لباس عروس را بسپار به دست ما.» ✳️ آقا فرمودند: «دیگر آن را طبق متعارف حساب کنیم.» 🔹 ما داشتیم در همان ايام عروسی می‌گرفتیم برای پسرمان، و يک لباس عروس داشتیم که برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند. خلاصه، قبل از آن‌که عروسمان استفاده کند؛ همان شب دخترمان استفاده کرد. ✳️ آقا گفتند: «من يک فرش ماشينی می‌دهم؛ و شما هم يک فرش.» 🔹 مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو تا پیکان از ما بود؛ و دو تا پیکان هم از اقوام آقا. مراسم در خانه ما طول کشید؛ تا آمدند عروس را ببرند؛ خانواده آقا هم آمده بودند. فقط آقا نتوانسته بودند بیایند. مراسم تا حدود ساعت يک طول کشیده بود؛ تا این که ما عروس را آوردیم خانه. دیدیم آقا همین‌طور بیدار نشسته‌اند؛ منتظرند که عروس را بیاورند. گفتند: «من اخلاقاً وظيفه خود می‌دانم برای اولین بار که عروسمان قدم می گذارد توی خانه ما و توی فامیل ما، من هم بدرقه‌اش کنم. هم به اصطلاح خوش آمد بگویم تا ایشان نگوید برای من ارزشی قائل نبودند.» 👏💐 ما تعجب کرده بودیم؛ و فکر نمی‌کردیم آقا تا آن موقع شب بیدار باشند؛ به خاطر اینکه عروسش را می‌خواهند بیاورند. 🔹 خانواده آقا چون آن شب سرشان شلوغ بود؛ غذا هم به آقا نداده بودند. آقا گفتند: «آقای دکتر، امشب شام هم نداشتیم. من یکی از این پاسدارها را صدا کردم؛ و گفتم که شما خوردنی چيزی ندارید؟ یکی از پاسدارها گفت غیر از کمی نان چیز دیگر نداریم. گفتم که بیاور. حالا یک چیزی می‌خوریم!» ✅ بعد هم که دخترمان وارد شد؛ آقا نشستند و چند دقیقه‌ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند؛ و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند؛ خوش‌آمد گفتند. بعد برگشتیم. 💬 راوی: دکتر غلامعلی حداد عادل، پدر عروس رهبر شهید انقلاب، 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء #رهبر_شهید (((صفحه دوم)))
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 166 Views 0 önizleme


  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    پدرخانم آقا سیدمجتبی دکتر حدادعادل:

    ازدواج پسرآقا(۱)

    🖐روایت ازدواج پسر ولی امرمسلمین جهان،
    شهیدمظلوم مقتدر حضرت آیت‌الله‌العظمی امام سیدعلی حسینی خامنه‌ای(مدظله العالی):

    در سال ۱۳۷۷ یک خانمی زنگ زده بود منزل ما که می‌خواهیم برای خواستگاری بیائیم منزل شما.
    خانم ماگفته بود:
    «بچه مافعلاًسال چهارم دبیرستان است و می‌خواهدکنکوربدهد.»

    آن خانم گفته بود:
    «حالانمی‌شودمابیائیم دخترراببینیم؟»

    خانم ماگفته بود:
    «نمی‌شود.
    اصلاًشماخودتان رامعرفی کنید.
    من نمی‌دانم چه کسی می‌خواهدبیاید!»

    آن خانم گفته بود:
    «من خانم مقام رهبری هستم.»

    خانم ماازهولش دوباره سلام وعلیک کرده بودوگفته بود:
    «ماتاحالاهرکسی آمده بود؛
    ردکردیم.
    صبرکنیدباآقای دکترصحبت می‌کنم؛
    بعدشماراخبرمی‌کنم.»

    بعداًتماس گرفتندکه ماحرفی نداریم.
    باخودمان می‌گفتیم شایدآنهاآمدند؛
    ولی نپسندیدند.
    پس برای اینکه دخترهوایی نشود؛
    بهتر است هماهنگی کنیم بیاینددر دبیرستان بچه راببینندتابچه هم متوجه نشودچه کسی آمده اوراببیند.
    پس قرارگذاشتیم دردفتردبیرستان.
    ازقضا،
    خانم من مدیردبیرستان هدایت بود. ساعتی راخانم ماهماهنگ کردوخانم آقا تشریف آوردند؛
    و دردفترنشستند.
    خانم ماگفته بود:
    «من دخترم راصدامی‌زنم؛
    و به دفترمی‌آورم؛
    بعدشما اوراببینید.»
    اورادیدند.
    دخترهم رفت سرکلاس.
    خانم آقاهم رفتند.

    چندروزگذشت که من برای کاری خدمت آقارفتم.
    ایشان گفتند:
    «خانم استخاره کردند.
    خوب نیامده.»

    من بعداًگفتم:
    «خداراشکرکه دخترمانفهمید؛
    مبادا به روحیه‌اش لطمه بخورد!»

    يک سال از این قضیه گذشت؛
    و دوباره خانواده آقازنگ زدندکه دوباره می‌خواهیم بیائیم.

    خانم ماگفته بود:
    «خانم،
    چی شده دوباره می‌خواهیدبیایید؟
    آخر آقا گفته بود که خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد داردوخوب نیامده.»

    خانم آقا گفته بود:
    «چون دخترتان دخترخوبی است؛
    ونمی‌توانستیم بگذریم؛
    ودخترمحجبه وفرهیخته وخوبی است. دوباره استخاره کردم وخوب آمد.
    اگر اجازه بدهید؛
    بیائیم.»

    آن موقع،
    دخترمان دیپلم گرفته بود؛
    وکنکورشرکت کرده بود.
    آمدند و وقتی مقدمات کارفراهم شد؛
    قرار گذاشتیم پسر آقا ومادرش بیایندمنزل ما،
    با یک قواره پارچه به عنوان هدیه،
    تاعروس را ببینندو گفت‌و‌گو کنند.
    آمدند؛
    ونشستند؛
    صحبت کردند؛
    و وقتی آقامجتبی رفتند؛
    ازدخترم پرسیدم:
    «نظرتان چیست؟»
    ایشان موافق بودند.
    به او گفتم:
    «خوب فکرهایت را بکن!»

    بعد ازچند روز رفتم پیش آقا.
    آقافرمودند:
    «داریم خویش وقوم می‌شویم!»

    گفتم:
    «چه طور؟!»

    گفتند:
    «اینها آمدندوپسندیدند؛
    و درگفت‌وگو به نتیجه رسیده‌اند.»
    وپرسیدند:
    «نظرشماچیست؟»

    گفتم:
    «آقا،
    اختیار ما دست شماست!»

    آقاگفتند:
    «نه،
    بالاخره شما دکتر و استاد دانشگاهید؛
    وخانمتان هم همین طور،
    وضع زندگی شما وضع مناسبی است؛
    ولی[وضع زندگی]ما این‌جور نیست؛
    و اگربخواهم تمام زندگی‌ام را بارکنم؛
    غیر ازکتاب‌هایم؛
    يک وانت بارمی‌شود.
    اینجاهم دو تا اتاق اندرون داریم؛
    و يک اتاق بیرونی که آقایان ومسئولین می‌آیند؛
    و با من دیدارمی‌کنند.
    من پول ندارم که خانه بخرم.
    يک خانه اجاره کرده‌ایم که یک طبقه را مصطفی،
    و يک طبقه رامجتبی زندگی می‌کند.
    شما بادخترت صحبت کن که خیال نکند می‌خواهدعروس رهبرشود!
    يک چیزهایی در ذهنش نباشد.
    ما يک زندگی این جوری داریم.
    شما این جوری زندگی نکرده‌اید؛
    نسبتاً زندگی خوبی دارید؛
    خونه دارید؛
    زندگی دارید.
    حالا بخواهد وارد يک زندگی این جوری شود؛
    مشکل است.
    مجتبی معمم هم نیست.
    می‌خواهد روحانی شود؛
    و برود قم درس بخواند؛
    و زندگی بکند و...
    همه را بگو تابداند.»

    من آمدم با دخترم صحبت کردم؛
    و ایشان هم قبول کرد.
    برگشتیم و واردمراحل بعدی شديم.

    آقا يک خانه‌ای قبل از ریاست‌جمهوری‌شان داشتند توی جنوب تهران.
    ایشان آن را اجاره داده‌اند؛
    وخرج زندگی‌شان را از آن درمی‌آورند.
    ایشان حقوق بابت رهبری نمی‌گيرند؛
    و از وجوهات هم استفاده نمی‌کنند. خلاصه،
    برای مراسم عقد،
    مهریه و اینها گفتیم کجا برگزار کنیم؟
    آقا فرمودند:
    «اولاً،
    سر مهریه و هر چه به اختیار دختر شما باشد؛
    همان را مهریه دختر بگذارید؛
    ولی من چون برای مردم خطبه عقد می‌خوانم؛
    و این سنت من بوده که بیش از ۱۴ سکه عقدنمی‌خوانم؛
    تا حالا هم نخواندم؛
    با این حال،
    اگر بخواهید؛
    می‌توانید بیشتر از ۱۴ سکه هم بگذارید؛
    ولی من عقد را نمی‌توانم بخوانم؛
    چون تا حالا برای مردم نخواندم؛
    پس برای عروسم هم نمی‌خوانم.
    بروید يک آقای ديگر بیاورید تا عقد را بخواند.
    اشکالی هم ندارد.
    از نظر من اشکالی ندارد.

    ما گفتیم:
    «نه آقا،
    این که نمی‌شود.
    ولی باشد.
    حالا من صحبت می‌كنم با مادرش،
    فکر نمی‌کنم مخالفتی داشته باشد.

    گفتند:
    «می‌توانیدمراسم عقد را در تالاربگیرید؛
    ولی من نمی‌توانم شرکت کنم.

    ادامه درپست بعدی...

    (((صفحه اول)))
    💐🎋🌾🥀🌴❤️💚❤️🌴🥀🌾🎋💐 بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم ♦️پدرخانم آقا سیدمجتبی دکتر حدادعادل: ❇️ ازدواج پسرآقا(۱) 💫🎋👏💐🖐🌾روایت ازدواج پسر ولی امرمسلمین جهان، شهیدمظلوم مقتدر حضرت آیت‌الله‌العظمی امام سیدعلی حسینی خامنه‌ای(مدظله العالی):👇👇👇👇👇 🔹در سال ۱۳۷۷ یک خانمی زنگ زده بود منزل ما که می‌خواهیم برای خواستگاری بیائیم منزل شما. خانم ماگفته بود: «بچه مافعلاًسال چهارم دبیرستان است و می‌خواهدکنکوربدهد.» ❓آن خانم گفته بود: «حالانمی‌شودمابیائیم دخترراببینیم؟» ♻️ خانم ماگفته بود: «نمی‌شود. اصلاًشماخودتان رامعرفی کنید. من نمی‌دانم چه کسی می‌خواهدبیاید!» ✳️ آن خانم گفته بود: «من خانم مقام رهبری هستم.» 🔹خانم ماازهولش دوباره سلام وعلیک کرده بودوگفته بود: «ماتاحالاهرکسی آمده بود؛ ردکردیم. صبرکنیدباآقای دکترصحبت می‌کنم؛ بعدشماراخبرمی‌کنم.» 🔹بعداًتماس گرفتندکه ماحرفی نداریم. باخودمان می‌گفتیم شایدآنهاآمدند؛ ولی نپسندیدند. پس برای اینکه دخترهوایی نشود؛ بهتر است هماهنگی کنیم بیاینددر دبیرستان بچه راببینندتابچه هم متوجه نشودچه کسی آمده اوراببیند. پس قرارگذاشتیم دردفتردبیرستان. ازقضا، خانم من مدیردبیرستان هدایت بود. ساعتی راخانم ماهماهنگ کردوخانم آقا تشریف آوردند؛ و دردفترنشستند. خانم ماگفته بود: «من دخترم راصدامی‌زنم؛ و به دفترمی‌آورم؛ بعدشما اوراببینید.» اورادیدند. دخترهم رفت سرکلاس. خانم آقاهم رفتند. 🔺چندروزگذشت که من برای کاری خدمت آقارفتم. ایشان گفتند: «خانم استخاره کردند. خوب نیامده.» 🔹من بعداًگفتم: «خداراشکرکه دخترمانفهمید؛ مبادا به روحیه‌اش لطمه بخورد!» 🔹يک سال از این قضیه گذشت؛ و دوباره خانواده آقازنگ زدندکه دوباره می‌خواهیم بیائیم. ❓خانم ماگفته بود: «خانم، چی شده دوباره می‌خواهیدبیایید؟ آخر آقا گفته بود که خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد داردوخوب نیامده.» ♻️ خانم آقا گفته بود: «چون دخترتان دخترخوبی است؛ ونمی‌توانستیم بگذریم؛ ودخترمحجبه وفرهیخته وخوبی است. دوباره استخاره کردم وخوب آمد. اگر اجازه بدهید؛ بیائیم.» 🔹آن موقع، دخترمان دیپلم گرفته بود؛ وکنکورشرکت کرده بود. آمدند و وقتی مقدمات کارفراهم شد؛ قرار گذاشتیم پسر آقا ومادرش بیایندمنزل ما، با یک قواره پارچه به عنوان هدیه، تاعروس را ببینندو گفت‌و‌گو کنند. آمدند؛ ونشستند؛ صحبت کردند؛ و وقتی آقامجتبی رفتند؛ ازدخترم پرسیدم: «نظرتان چیست؟» ایشان موافق بودند. به او گفتم: «خوب فکرهایت را بکن!» 🤝 بعد ازچند روز رفتم پیش آقا. آقافرمودند: «داریم خویش وقوم می‌شویم!» ⁉️ گفتم: «چه طور؟!» ✳️ گفتند: «اینها آمدندوپسندیدند؛ و درگفت‌وگو به نتیجه رسیده‌اند.» وپرسیدند: «نظرشماچیست؟» 🔹گفتم: «آقا، اختیار ما دست شماست!» ✳️ آقاگفتند: «نه، بالاخره شما دکتر و استاد دانشگاهید؛ وخانمتان هم همین طور، وضع زندگی شما وضع مناسبی است؛ ولی[وضع زندگی]ما این‌جور نیست؛ و اگربخواهم تمام زندگی‌ام را بارکنم؛ غیر ازکتاب‌هایم؛ يک وانت بارمی‌شود. اینجاهم دو تا اتاق اندرون داریم؛ و يک اتاق بیرونی که آقایان ومسئولین می‌آیند؛ و با من دیدارمی‌کنند. من پول ندارم که خانه بخرم. يک خانه اجاره کرده‌ایم که یک طبقه را مصطفی، و يک طبقه رامجتبی زندگی می‌کند. شما بادخترت صحبت کن که خیال نکند می‌خواهدعروس رهبرشود! يک چیزهایی در ذهنش نباشد. ما يک زندگی این جوری داریم. شما این جوری زندگی نکرده‌اید؛ نسبتاً زندگی خوبی دارید؛ خونه دارید؛ زندگی دارید. حالا بخواهد وارد يک زندگی این جوری شود؛ مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می‌خواهد روحانی شود؛ و برود قم درس بخواند؛ و زندگی بکند و... همه را بگو تابداند.» ✅ من آمدم با دخترم صحبت کردم؛ و ایشان هم قبول کرد. برگشتیم و واردمراحل بعدی شديم. 🔹 آقا يک خانه‌ای قبل از ریاست‌جمهوری‌شان داشتند توی جنوب تهران. ایشان آن را اجاره داده‌اند؛ وخرج زندگی‌شان را از آن درمی‌آورند. ایشان حقوق بابت رهبری نمی‌گيرند؛ و از وجوهات هم استفاده نمی‌کنند. خلاصه، برای مراسم عقد، مهریه و اینها گفتیم کجا برگزار کنیم؟ آقا فرمودند: «اولاً، سر مهریه و هر چه به اختیار دختر شما باشد؛ همان را مهریه دختر بگذارید؛ ولی من چون برای مردم خطبه عقد می‌خوانم؛ و این سنت من بوده که بیش از ۱۴ سکه عقدنمی‌خوانم؛ تا حالا هم نخواندم؛ با این حال، اگر بخواهید؛ می‌توانید بیشتر از ۱۴ سکه هم بگذارید؛ ولی من عقد را نمی‌توانم بخوانم؛ چون تا حالا برای مردم نخواندم؛ پس برای عروسم هم نمی‌خوانم. بروید يک آقای ديگر بیاورید تا عقد را بخواند. اشکالی هم ندارد. از نظر من اشکالی ندارد. 🔹ما گفتیم: «نه آقا، این که نمی‌شود. ولی باشد. حالا من صحبت می‌كنم با مادرش، فکر نمی‌کنم مخالفتی داشته باشد. ✳️ گفتند: «می‌توانیدمراسم عقد را در تالاربگیرید؛ ولی من نمی‌توانم شرکت کنم. 👈 ادامه درپست بعدی...👇👇👇 (((صفحه اول)))
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 162 Views 0 önizleme
  • دست پدر بدرقه راهت...

    راه سیدعلی ادامه دارد

    #فتح_خیبر
    #مرگ_بر_آمریکا
    #مرگ_بر_اسرائیل

    🔴دست پدر بدرقه راهت... 🔹راه سیدعلی ادامه دارد #فتح_خیبر #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 87 Views 0 önizleme
  • دست پدر بدرقه راهت...

    راه سیدعلی ادامه دارد

    #فتح_خیبر
    #مرگ_بر_آمریکا
    #مرگ_بر_اسرائیل

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴دست پدر بدرقه راهت... 🔹راه سیدعلی ادامه دارد #فتح_خیبر #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 91 Views 0 önizleme
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    #افسوس که نه عمیق شناختیمش؛
    و نه درست معرفی اش کردیم.

    دلم برای
    #غربت و
    #مظلومیت آن سید در آتش می سوزد؛
    نه برای شهادتش،
    که چه کسی لایق تر از او برای شهادت!؟
    دلم می سوزد؛
    که نه او را درست شناختیم؛
    و نه درست به جامعه معرفی کردیم.

    آنقدر نشناختیمش که وقتی در خانه و در کنار همسر و فرزندانش به شهادت رسید؛
    خیلی ها تعجب کرده و زبان بلند کردند؛
    که چرا به
    #پناهگاه نرفته!؟
    چرا پنهان نشده!؟
    چرا خانواده کنارش بوده!؟

    از اینکه
    #ولی_امر ما حاضر نبود وقتی عامه مردم پناهگاه ندارند؛
    به پناهگاه برود؛
    حیرت کردیم!
    ما از اینکه همسر و فرزندانش مثل خانواده های مردم عادی در معرض تهدید دشمن کودک کش صهیونیستی آمریکایی بودند؛
    تعجب کردیم!
    او اینجا وسط دل شهر در شناخته شده ترین ساختمان های حکومتی ج.ا. جسورانه نشست؛
    و برای اداره کشور در یک خانه ساده و محقر با لباس هایی کهنه و مندرس،
    با تنی نحیف و لاغر،
    با کمترین استراحت بدون آن‌که سفری برود و تفریحی کند؛
    با ساده ترین سفره،
    ساده تر از سفره عادی ترین مردمش زندگی کرد؛
    اما ما از این سادگی حیرت کرده و بر او خرده گرفتیم!
    ما چون او را درست نشناختیم؛
    و درست معرفی نکردیم؛
    وقتی اینگونه مظلومانه شهید شد؛
    تعجب کردیم.

    #سیدعلی ما شبیه مولایش #امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی کرد؛
    و همچون او مقتدرانه و حکیمانه حکومت کرد؛
    و چون او مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید.

    دشمنانش در داخل و خارج در مسیر حکومتش سنگ انداخته و مانع ایجاد می کردند؛
    اما منتقدان فحشش را به او می دادند.
    هر گاه تدبیر می‌کرد؛
    #کارگزاران نالایق در داخل،
    تدبیرش را ضایع کرده و برخلافش عمل می کردند؛
    و کار که خراب می شد؛
    برخی مردم فحشش را به او می دادند!
    اما او وقتی حتی وقتی
    #فرماندهان و منصوبانش
    #فرامینش را زمین می گذاشتند؛
    تنها به توصیه ای در خفا بسنده می کرد!

    #دوستان_نادان و دشمنان مکار نگذاشتند او را آنگونه که بود مردم بشناسند.
    می گفتند دیکتاتور است؛
    در حالی که او
    #مردم_سالارترین حاکم دنیا بود؛
    هرگز برخلاف رأی و نظر
    #اکثریت مردم تصمیمی نگرفت؛
    ساز و کارهای حاکمیتی را کنار نزد؛
    خودرأیی نکرد؛
    نظر کارشناسی را کنار نگذاشت؛
    در انتخاب مدیران و فرماندهان استبداد به خرج نداد؛
    اما باز هم می گفتند:
    او
    #دیکتاتور است!

    در 37 سال زعامتش برای حفظ #زبان_پارسی و
    #میراث_ملی_ایران کهن بیش از همه کوشید؛
    اما از جانب بی خردان متهم به عرب پرستی شد.
    ایران پر و بال شکسته پس از جنگ هشت ساله را به
    #قدرتی_جهانی تبدیل کرد؛
    حامی اصلی توسعه دانش و تکنولوژی های نوین بود؛
    بیش از هرکسی به دنبال نوسازی و جوانگرایی در اداره کشور رفت؛
    اما باز هم به ناکارآمدی متهم شد!

    او
    #رهبری_حکیم،
    فرمانده ای دلیر،
    مرجعی عالم،
    و مدیری لایق بود؛
    و در نهایت جانش را فدای کشور و ملتش کرد؛
    و با مقام شهید،
    پدر شهید،
    همسر شهید
    و
    #امام_شهید از میان ما پرکشید؛
    و سند حقانیت خود و یارانش شد...
    و خجالت می کشم؛
    و شرمم می آید؛
    از آنکه
    #علی را نه عمیق شناختیم؛
    و نه درست معرفی کردیم...
    ان‌شاء‌الله لاأقل منتقم استوار و شجاع خون به ناحق ریخته اش باشیم و کاهلی نکنیم.
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم ✅ #افسوس که نه عمیق شناختیمش؛ و نه درست معرفی اش کردیم.‼️ 🔻دلم برای #غربت و #مظلومیت آن سید در آتش می سوزد؛ نه برای شهادتش، که چه کسی لایق تر از او برای شهادت!؟ دلم می سوزد؛ که نه او را درست شناختیم؛ و نه درست به جامعه معرفی کردیم. 🔻آنقدر نشناختیمش که وقتی در خانه و در کنار همسر و فرزندانش به شهادت رسید؛ خیلی ها تعجب کرده و زبان بلند کردند؛ که چرا به #پناهگاه نرفته!؟ چرا پنهان نشده!؟ چرا خانواده کنارش بوده!؟ 🔻 از اینکه #ولی_امر ما حاضر نبود وقتی عامه مردم پناهگاه ندارند؛ به پناهگاه برود؛ حیرت کردیم! ما از اینکه همسر و فرزندانش مثل خانواده های مردم عادی در معرض تهدید دشمن کودک کش صهیونیستی آمریکایی بودند؛ تعجب کردیم! او اینجا وسط دل شهر در شناخته شده ترین ساختمان های حکومتی ج.ا. جسورانه نشست؛ و برای اداره کشور در یک خانه ساده و محقر با لباس هایی کهنه و مندرس، با تنی نحیف و لاغر، با کمترین استراحت بدون آن‌که سفری برود و تفریحی کند؛ با ساده ترین سفره، ساده تر از سفره عادی ترین مردمش زندگی کرد؛ اما ما از این سادگی حیرت کرده و بر او خرده گرفتیم! ما چون او را درست نشناختیم؛ و درست معرفی نکردیم؛ وقتی اینگونه مظلومانه شهید شد؛ تعجب کردیم.‼️ 🔻 #سیدعلی ما شبیه مولایش #امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی کرد؛ و همچون او مقتدرانه و حکیمانه حکومت کرد؛ و چون او مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید. 🔻 دشمنانش در داخل و خارج در مسیر حکومتش سنگ انداخته و مانع ایجاد می کردند؛ اما منتقدان فحشش را به او می دادند. هر گاه تدبیر می‌کرد؛ #کارگزاران نالایق در داخل، تدبیرش را ضایع کرده و برخلافش عمل می کردند؛ و کار که خراب می شد؛ برخی مردم فحشش را به او می دادند! اما او وقتی حتی وقتی #فرماندهان و منصوبانش #فرامینش را زمین می گذاشتند؛ تنها به توصیه ای در خفا بسنده می کرد! 🔻 #دوستان_نادان و دشمنان مکار نگذاشتند او را آنگونه که بود مردم بشناسند. می گفتند دیکتاتور است؛ در حالی که او #مردم_سالارترین حاکم دنیا بود؛ هرگز برخلاف رأی و نظر #اکثریت مردم تصمیمی نگرفت؛ ساز و کارهای حاکمیتی را کنار نزد؛ خودرأیی نکرد؛ نظر کارشناسی را کنار نگذاشت؛ در انتخاب مدیران و فرماندهان استبداد به خرج نداد؛ اما باز هم می گفتند: او #دیکتاتور است! 🔻 در 37 سال زعامتش برای حفظ #زبان_پارسی و #میراث_ملی_ایران کهن بیش از همه کوشید؛ اما از جانب بی خردان متهم به عرب پرستی شد. ایران پر و بال شکسته پس از جنگ هشت ساله را به #قدرتی_جهانی تبدیل کرد؛ حامی اصلی توسعه دانش و تکنولوژی های نوین بود؛ بیش از هرکسی به دنبال نوسازی و جوانگرایی در اداره کشور رفت؛ اما باز هم به ناکارآمدی متهم شد! 🔻او #رهبری_حکیم، فرمانده ای دلیر، مرجعی عالم، و مدیری لایق بود؛ و در نهایت جانش را فدای کشور و ملتش کرد؛ و با مقام شهید، پدر شهید، همسر شهید و #امام_شهید از میان ما پرکشید؛ و سند حقانیت خود و یارانش شد... و خجالت می کشم؛ و شرمم می آید؛ از آنکه #علی را نه عمیق شناختیم؛ و نه درست معرفی کردیم... ان‌شاء‌الله لاأقل منتقم استوار و شجاع خون به ناحق ریخته اش باشیم و کاهلی نکنیم.🤲
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 458 Views 0 önizleme
  • اطلاعیه شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی


    بسم الله الرّحمن الرّحیم
    إنا لله و إنا الیه راجعون
    ملّت بزرگ ایران!


    روح بلند پیشوای ملّت بزرگ ایران و پیش قراول امّت اسلامی، حضرت امام خامنه‌ای با نوشیدن شهد گوارای شهادت در ماه مبارک رمضان به ملکوت اعلی پیوست.
    شورای عالی امنیّت ملّی در این زمینه بیانیه‌ای به این شرح صادر کرده است:

    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    روح بلند پیشوای ملّت بزرگ ایران و آزادی‌خواهان جهان و امت اسلامی، حضرت امام خامنه‌ای قدس‌الله نفس الزکیه به ملکوت اعلی پیوست و به آرزوی دیرینه خویش رسید و به تأسی از جدّ بزرگوارش امام علی صلوات‌الله علیه و سلامه علیهما در ماه مبارک رمضان با سر دادن ندای آسمانی فزت و ربّ الکعبه به ساحت مقدس الهی واصل گردید و شهد گوارای شهادت را در این ماه مبارک نوش نمود.

    امروز ملّت نستوه ایران و امّت اسلامی و آزادی‌خواهان جهان به جهت حملات شریرانه آمریکای جنایتکار و صهیونیست‌های نابکار داغدارند اما دشمنان سفاک و دوزخیان ستمکار بین‌المللی بدانند بیداردلان جهان راه خود را یافته‌اند و این شهادت‌ها هرچند برای ملّت ما و ملل اسلامی گران باشد اما آنان را مقاوم‌تر و مصمم‌تر میگرداند و بی‌تردید شهادت آن شخصیت عظیم‌الشأن آغازگر خیزشی عظیم در مبارزه با ستمگران عالم خواهد بود. وسلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یُبعث حیا!

    شورای عالی امنیّت ملّی

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=62772

    #خبر
    📰 اطلاعیه شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی بسم الله الرّحمن الرّحیم إنا لله و إنا الیه راجعون ملّت بزرگ ایران! روح بلند پیشوای ملّت بزرگ ایران و پیش قراول امّت اسلامی، حضرت امام خامنه‌ای با نوشیدن شهد گوارای شهادت در ماه مبارک رمضان به ملکوت اعلی پیوست. شورای عالی امنیّت ملّی در این زمینه بیانیه‌ای به این شرح صادر کرده است: بسم الله الرّحمن الرّحیم روح بلند پیشوای ملّت بزرگ ایران و آزادی‌خواهان جهان و امت اسلامی، حضرت امام خامنه‌ای قدس‌الله نفس الزکیه به ملکوت اعلی پیوست و به آرزوی دیرینه خویش رسید و به تأسی از جدّ بزرگوارش امام علی صلوات‌الله علیه و سلامه علیهما در ماه مبارک رمضان با سر دادن ندای آسمانی فزت و ربّ الکعبه به ساحت مقدس الهی واصل گردید و شهد گوارای شهادت را در این ماه مبارک نوش نمود. امروز ملّت نستوه ایران و امّت اسلامی و آزادی‌خواهان جهان به جهت حملات شریرانه آمریکای جنایتکار و صهیونیست‌های نابکار داغدارند اما دشمنان سفاک و دوزخیان ستمکار بین‌المللی بدانند بیداردلان جهان راه خود را یافته‌اند و این شهادت‌ها هرچند برای ملّت ما و ملل اسلامی گران باشد اما آنان را مقاوم‌تر و مصمم‌تر میگرداند و بی‌تردید شهادت آن شخصیت عظیم‌الشأن آغازگر خیزشی عظیم در مبارزه با ستمگران عالم خواهد بود. وسلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یُبعث حیا! شورای عالی امنیّت ملّی 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=62772 #خبر
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 94 Views 0 önizleme
  • مجموعه «حضرت آیت‌‌الله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای»



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62775

    #عکس_پوستری
    📰 مجموعه «حضرت آیت‌‌الله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای» 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62775 #عکس_پوستری
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 102 Views 0 önizleme
  • حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62776

    #عکس_پوستری
    📰 حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62776 #عکس_پوستری
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 118 Views 0 önizleme
  • عکس / تصاویری از حضور مردم داغدار ایران در خیابان‌های سراسر کشور ساعتی پس از اعلام خبر شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62777

    #عکس
    📰 عکس / تصاویری از حضور مردم داغدار ایران در خیابان‌های سراسر کشور ساعتی پس از اعلام خبر شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62777 #عکس
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 94 Views 0 önizleme
  • «پنجره»ای به حضور صبح امروز مردم داغدار تهران در خیابانهای مرکز شهر


    «پنجره» متفاوتی به حضور صبح امروز مردم داغدار تهران در خیابانهای مرکز شهر ساعتی پس از اعلام خبر شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه. 

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62779

    #فيلم
    📰 «پنجره»ای به حضور صبح امروز مردم داغدار تهران در خیابانهای مرکز شهر «پنجره» متفاوتی به حضور صبح امروز مردم داغدار تهران در خیابانهای مرکز شهر ساعتی پس از اعلام خبر شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه.  🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62779 #فيلم
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 119 Views 0 önizleme
  • «پنجره»ای به حال و هوای خیابانهای اطراف حسینیه امام خمینی(ره)


    «پنجره» متفاوتی به حال و هوای خیابانهای اطراف حسینیه امام خمینی(ره) پس از اعلام خبر شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62780

    #فيلم
    📰 «پنجره»ای به حال و هوای خیابانهای اطراف حسینیه امام خمینی(ره) «پنجره» متفاوتی به حال و هوای خیابانهای اطراف حسینیه امام خمینی(ره) پس از اعلام خبر شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=62780 #فيلم
    0 Yorumlar 0 hisse senetleri 120 Views 0 önizleme
Arama Sonuçları
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com