• ⚈ شب و روز عرفه را دریابیم: ↶↶

    رسول الله صلی الله علیه و آله: ↓↓

    ○ «ما مِن يَومٍ أكثَرَ أن يُعتِقَ اللَّهُ فِيهِ عَبدَاً مِنَ النّارِ مِن يَومِ عَرَفَةَ.»

    ◇ در هيچ روزى به اندازه روز عرفه، خداوند بندگان را از آتش دوزخ آزاد نمى‌كند.

    حكمت نامه پيامبر اعظم (ص)، ج۱۱ ص ۴۰۰


    ○ «أَعْظَمُ أَهْلِ عَرَفَاتٍ جُرْماً مَنِ انْصَرَفَ وَ هُوَ یَظُنُّ أَنَّهُ لَنْ یُغْفَرَ لَهُ.»

    ◇ گناهکارترین فرد در عرفات کسی است که از آنجا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

    بحارالأنوار، ج۹۶، ص۲۴۸


    ○ «إِنَّ لَيْلَةَ عَرَفَةَ يُسْتَجَابُ فِيهَا مَا دَعَا مِنْ خَيْرٍ ... فِيهَا يَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ تَاب‌»

    ◇ شب عرفه هر دعای خیری مستجاب می‌شود...
    و در آن شب خدا توبه هر کسی را که توبه کند می‌پذیرد.

    اقبال الاعمال، ج۲، ص۴۹


    امیرالمؤمنین علی علیه السلام: ↓↓

    ○ «مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبٌ لاتُغفَرُ إلّا بِعَرَفَاتٍ»

    ◇ برخي از گناهان جز در عرفات بخشوده نمي‌شوند.

    دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۲۹۴


    امام حسین علیه السلام در دعای عرفه به درگاه خداوند: ↓↓

    ○ «ما ذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ ؟! و ما الّذي فَقَد مَن وَجَدكَ؟! لَقد خابَ مَن رَضِيَ دُونَكَ بَدَلاً.»

    ◇ آن كه تو را ندارد چه دارد؟ و آن كه تو را دارد چه ندارد؟! آن كه ديگرى را به جاى تو گرفت زيان كرد و باخت.


    امام صادق علیه السلام: ↓↓

    ○ مَن لَم يُغفَرْ لَهُ في شهرِ رمضانَ لَم يُغفَرْ لَهُ إلى مِثلِهِ مِن قابِلٍ إلاّ أن يَشهَدَ عَرَفَةَ.»

    ◇ كسى كه در ماه رمضان آمرزيده نشود، تا رمضان آينده آمرزيده نگردد، مگر آن كه در عرفه حاضر شود.

    بحار الأنوار ۹۶ / ۶ / ۳۴۶
    دعائم الاسلام ، ج ۱ ، ص ۲۶۹


    ○ «تخَيَّرْ لِنَفْسِكَ مِنَ اَلدُّعَاءِ مَا أَحْبَبْتَ وَ اِجْتَهِدْ فَإِنَّهُ (يَومَ عَرَفَة) يَوْمُ دُعَاءٍ وَ مَسْأَلَةٍ.»

    ◇ هر چه مى‌خواهى براى خود دعا بخوان و (در دعا كردن) بكوش كه آن روز (روز عرفه) روز دعا و درخواست است.

    الکافي، ج۴، ص۴۶۳


    امام کاظم علیه السلام: ↓↓

    ○ «إنّ مَنْ دَعَا لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیبِ نُودِی مِنَ الْعَرْشِ وَ لَکَ مِأَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ!»

    ◇ هرکس پشت سرِ برادر مومنش دعا کند، از عرش ندا می‌رسد: صدهزار برابرش نصیب خودت باد!

    کافی، ج۲، ص۵۰۸
    وسائل، ج ٤، ص ١١٤٨


    ○ «أوشَک دَعوَةً‌ وَ أسرَعُ إجابَةُ دُعاءُ المَرءِ لاِخیهِ‌ بِظَهرِ الغَیبِ؛»

    ◇ دعایی که بیشتر امید اجابت آن می‌رود و زودتر به اجابت می‌رسد،‌ دعا برای برادر دینی است در پشت سر او.

    اصول کافی،ج۱ ،ص۵۲


    ☜ در روز عرفه، روز مستجاب شدن دعاها، چه دعایی برای دیگران بهتر از دعا برای ظهور آقا صاحب الزمان؟

    🤲🏻 اللهم عجل لولیک الفرج
    ⚈ شب و روز عرفه را دریابیم: ↶↶ 🟢 رسول الله صلی الله علیه و آله: ↓↓ ○ «ما مِن يَومٍ أكثَرَ أن يُعتِقَ اللَّهُ فِيهِ عَبدَاً مِنَ النّارِ مِن يَومِ عَرَفَةَ.» ◇ در هيچ روزى به اندازه روز عرفه، خداوند بندگان را از آتش دوزخ آزاد نمى‌كند. 📗 حكمت نامه پيامبر اعظم (ص)، ج۱۱ ص ۴۰۰ ○ «أَعْظَمُ أَهْلِ عَرَفَاتٍ جُرْماً مَنِ انْصَرَفَ وَ هُوَ یَظُنُّ أَنَّهُ لَنْ یُغْفَرَ لَهُ.» ‌ ◇ گناهکارترین فرد در عرفات کسی است که از آنجا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد. ‌ 📗 بحارالأنوار، ج۹۶، ص۲۴۸ ○ «إِنَّ لَيْلَةَ عَرَفَةَ يُسْتَجَابُ فِيهَا مَا دَعَا مِنْ خَيْرٍ ... فِيهَا يَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ تَاب‌» ◇ شب عرفه هر دعای خیری مستجاب می‌شود... و در آن شب خدا توبه هر کسی را که توبه کند می‌پذیرد. 📗 اقبال الاعمال، ج۲، ص۴۹ 🟩 امیرالمؤمنین علی علیه السلام: ↓↓ ○ «مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبٌ لاتُغفَرُ إلّا بِعَرَفَاتٍ» ◇ برخي از گناهان جز در عرفات بخشوده نمي‌شوند. 📗 دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۲۹۴ 🟢 امام حسین علیه السلام در دعای عرفه به درگاه خداوند: ↓↓ ○ «ما ذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ ؟! و ما الّذي فَقَد مَن وَجَدكَ؟! لَقد خابَ مَن رَضِيَ دُونَكَ بَدَلاً.» ◇ آن كه تو را ندارد چه دارد؟ و آن كه تو را دارد چه ندارد؟! آن كه ديگرى را به جاى تو گرفت زيان كرد و باخت. 🟩 امام صادق علیه السلام: ↓↓ ○ مَن لَم يُغفَرْ لَهُ في شهرِ رمضانَ لَم يُغفَرْ لَهُ إلى مِثلِهِ مِن قابِلٍ إلاّ أن يَشهَدَ عَرَفَةَ.» ◇ كسى كه در ماه رمضان آمرزيده نشود، تا رمضان آينده آمرزيده نگردد، مگر آن كه در عرفه حاضر شود. 📗 بحار الأنوار ۹۶ / ۶ / ۳۴۶ دعائم الاسلام ، ج ۱ ، ص ۲۶۹ ○ «تخَيَّرْ لِنَفْسِكَ مِنَ اَلدُّعَاءِ مَا أَحْبَبْتَ وَ اِجْتَهِدْ فَإِنَّهُ (يَومَ عَرَفَة) يَوْمُ دُعَاءٍ وَ مَسْأَلَةٍ.» ◇ هر چه مى‌خواهى براى خود دعا بخوان و (در دعا كردن) بكوش كه آن روز (روز عرفه) روز دعا و درخواست است. 📗 الکافي، ج۴، ص۴۶۳ 🟢 امام کاظم علیه السلام: ↓↓ ○ «إنّ مَنْ دَعَا لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیبِ نُودِی مِنَ الْعَرْشِ وَ لَکَ مِأَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ!» ◇ هرکس پشت سرِ برادر مومنش دعا کند، از عرش ندا می‌رسد: صدهزار برابرش نصیب خودت باد! 📗 کافی، ج۲، ص۵۰۸ وسائل، ج ٤، ص ١١٤٨ ○ «أوشَک دَعوَةً‌ وَ أسرَعُ إجابَةُ دُعاءُ المَرءِ لاِخیهِ‌ بِظَهرِ الغَیبِ؛» ◇ دعایی که بیشتر امید اجابت آن می‌رود و زودتر به اجابت می‌رسد،‌ دعا برای برادر دینی است در پشت سر او. 📗 اصول کافی،ج۱ ،ص۵۲ ☜ در روز عرفه، روز مستجاب شدن دعاها، چه دعایی برای دیگران بهتر از دعا برای ظهور آقا صاحب الزمان؟ 🤲🏻 اللهم عجل لولیک الفرج
    0 Commentarii 0 Distribuiri 317 Views 0 previzualizare
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    یاعلییاعلییاعلی

    احادیث ناب غدیری

    هر کس عید غدیر را جشن بگیرد؛ اموالش زیاد می شود.

    امام رضا (علیه‌السلام) فرمود:
    « غدیر روز عید اهل بیت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم) است؛
    هرکس این روز را جشن بگیرد؛
    خداوند اموالش را زیاد می کند».
    (اسرار غدیر ص ۲۰۹)

    هر کس در روز عید غدیر زینت کند؛
    خداوند گناهان او را می آمرزد.

    امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: غدیر روز زینت کردن است؛
    و هر کس در روز عید غدیر زینت کند؛
    خداوند گناهان او را می آمرزد؛
    و فرشتگانی را به سوی او می فرستد؛
    تا برایش حسنه بنویسند؛
    و تا سال آینده،
    درجات او را بالا ببرند.
    ( الغدیر ج ۷ ص ۱۷۷)

    چرا زیارت  امیرالمومنین (علیه‌السلام) در روز غدیر واجب است.

    ابوذر از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم) نقل می کند:
    مَثَل علی (علیه‌السلام) در میان امت اسلام، مَثَل کعبه است ؛
    که نگاه به آن عبادت و زیارت آن واجب است.(اسرار غدیر ص ۲۱۸)

    امیرالمومنین علی (علیه السلام) و جانشینانش شرط توحید هستند.

    امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمود:
    «برای توحید و گفتن لا اله الا الله،
    شرط هایی هست؛
    که من و فرزندانم از شرط های آن هستیم». این همان حدیث سلسلة الذهب است؛
    که از امام رضا (علیه السلام) هم نقل شده است.
    (ینابیع المودة ج ۱ ص ۲۹۴ باب ۴۲ حدیث ۱۵)

    با تبسم در غدیر رحمت خدا نازل می شود؛
    و هزار حاجت برآورده می شود.

    امام رضا (علیه السلام) فرمود:
    هرکس در روز عید غدیر بر چهره ی برادر مومن خود تبسم کند؛
    خداوند بر او رحمت نماید؛
    و هزار حاجت او را برآورده کند؛
    و قصری از در سفید در بهشت برایش بنا نماید.
    ( اسرار غدیر ص۲۱۷)

    خدا ثواب تسبیح ۷۰ هزار فرشته را برای دوستداران علی (علیه السلام) قرار داده است.

    ❤خداوند بخاطر اشتیاق زیاد فرشتگان به امیرالمومنین (علیه السلام)،
    فرشته ای را در آسمان چهارم آفریده،
    که شبیه حضرت می باشد؛
    و در هر روز ۷۰ هزار فرشته او را زیارت کرده،
    و خدا را تسبیح و تکبیر می گویند؛
    و خدا ثواب آن را برای دوست داران حضرت قرار داده است.
    (الفصوص العلیه، ص 79).

    برتری عید غدیر،
    از عیدهای جمعه و فطر و قربان و روز عرفه

    امام صادق (علیه السلام) فرمود: عید غدیر خم بر عید فطر  و قربان و جمعه و روز عرفه افضل است؛
    و نزد خداوند منزلت والاتری دارد.
    (اسرار غدیر، ص 209 (عوالم، ج3/15، ص 210)

    خداوند در روز غدیر دو برابر ماه رمضان گناه مسلمانان را می آمرزد.

    امام رضا (علیه السلام) فرمود:
    در روز غدیر هر جا هستی غدیری باش،
    و نزد امیرالمومنین علی (علیه السلام) باش.
    زیرا در این روز است که خداوند گناه ۶۰ سال انسان ها را می آمرزد.
    خدا در روز غدیر دو برابر آن تعداد از افرادی که در ماه رمضان می آمرزد را خواهد آمرزید.(تهذیب الاحکام ج ۶ حدیث ۵۲)

                         یاعلییاعلییاعلی
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم 🌴یاعلی🌴یاعلی🌴یاعلی🌴 💚🌹💚احادیث ناب غدیری💚🌹💚 🌺🍃🌺هر کس عید غدیر را جشن بگیرد؛ اموالش زیاد می شود.🌺🍃🌺 💢💥امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: « غدیر روز عید اهل بیت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم) است؛ هرکس این روز را جشن بگیرد؛ خداوند اموالش را زیاد می کند». (اسرار غدیر ص ۲۰۹) 🌷🥀🌷هر کس در روز عید غدیر زینت کند؛ خداوند گناهان او را می آمرزد.🌷🥀🌷 🤍🌸🤍امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: غدیر روز زینت کردن است؛ و هر کس در روز عید غدیر زینت کند؛ خداوند گناهان او را می آمرزد؛ و فرشتگانی را به سوی او می فرستد؛ تا برایش حسنه بنویسند؛ و تا سال آینده، درجات او را بالا ببرند. ( الغدیر ج ۷ ص ۱۷۷) 👋🌴👋چرا زیارت  امیرالمومنین (علیه‌السلام) در روز غدیر واجب است.👋🌴👋 ✅ابوذر از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم) نقل می کند: مَثَل علی (علیه‌السلام) در میان امت اسلام، مَثَل کعبه است ؛ که نگاه به آن عبادت و زیارت آن واجب است.(اسرار غدیر ص ۲۱۸) 💐🍃💐امیرالمومنین علی (علیه السلام) و جانشینانش شرط توحید هستند.💐🍃💐 🌺امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمود: «برای توحید و گفتن لا اله الا الله، شرط هایی هست؛ که من و فرزندانم از شرط های آن هستیم». این همان حدیث سلسلة الذهب است؛ که از امام رضا (علیه السلام) هم نقل شده است. (ینابیع المودة ج ۱ ص ۲۹۴ باب ۴۲ حدیث ۱۵) 🥀💚🥀با تبسم در غدیر رحمت خدا نازل می شود؛ و هزار حاجت برآورده می شود.🥀💚🥀 💐امام رضا (علیه السلام) فرمود: هرکس در روز عید غدیر بر چهره ی برادر مومن خود تبسم کند؛ خداوند بر او رحمت نماید؛ و هزار حاجت او را برآورده کند؛ و قصری از در سفید در بهشت برایش بنا نماید. ( اسرار غدیر ص۲۱۷) 👏🌹👏خدا ثواب تسبیح ۷۰ هزار فرشته را برای دوستداران علی (علیه السلام) قرار داده است.👏🌹👏 ❤خداوند بخاطر اشتیاق زیاد فرشتگان به امیرالمومنین (علیه السلام)، فرشته ای را در آسمان چهارم آفریده، که شبیه حضرت می باشد؛ و در هر روز ۷۰ هزار فرشته او را زیارت کرده، و خدا را تسبیح و تکبیر می گویند؛ و خدا ثواب آن را برای دوست داران حضرت قرار داده است. (الفصوص العلیه، ص 79). 👋🌴👋برتری عید غدیر، از عیدهای جمعه و فطر و قربان و روز عرفه👋🌴👋 🌺🍃🌺امام صادق (علیه السلام) فرمود: عید غدیر خم بر عید فطر  و قربان و جمعه و روز عرفه افضل است؛ و نزد خداوند منزلت والاتری دارد. (اسرار غدیر، ص 209 (عوالم، ج3/15، ص 210) 👋❤👋خداوند در روز غدیر دو برابر ماه رمضان گناه مسلمانان را می آمرزد.👋❤👋 🌹🍃🌹امام رضا (علیه السلام) فرمود: در روز غدیر هر جا هستی غدیری باش، و نزد امیرالمومنین علی (علیه السلام) باش. زیرا در این روز است که خداوند گناه ۶۰ سال انسان ها را می آمرزد. خدا در روز غدیر دو برابر آن تعداد از افرادی که در ماه رمضان می آمرزد را خواهد آمرزید.(تهذیب الاحکام ج ۶ حدیث ۵۲)                      🌴یاعلی🌴یاعلی🌴یاعلی🌴
    0 Commentarii 0 Distribuiri 598 Views 0 previzualizare
  • ☫﷽☫
    #تحریر_حم

    دحوالارض؛ باب‌الورود
    به صراط باب‌القُرب
    (قسمت سوم):

    #یوم‌_الغدیر در #دحو_الارض ریشه دارد و دحوالارضی که در امتداد زمانی خود از یوم‌الغدیر عبور نکند، «الی‌الله المصیر» نیست و شرح #صیرورت نهفته در امتداد دحوالارض لغایت #الغدیر بماند برای مجالی دگر، إن‌شآءالله،
    فقط همین قدر لازم به اشاره است که بخشی از عظمت و عزت دحوالارض وام‌دار یوم‌الغدیر است.
    بنابراین گرامی‌داشت دحوالارض، بزرگداشت یوم‌الغدیر هم است، با همان عظمت و شکوه و عزت!

    فرصت «#قیام، #صیام، #صلاة و #احسان»، صرفاً به #شهر_الله #رمضان المبارک، اختصاص ندارد، بلکه عیناً به #یوم‌_الله دحوالارض نیز عطاء شده است تنها با این تفاوت که صیام شهرالله، #واجب است.
    لذا کسی که #معنویت (صیرورت #الی_الله) #ماه_مبارک رمضان را درک نکرده باشد، در دحوالارض این #فرصت_استثنائی را دارد که #ثواب از دست رفته را #جبران نماید.

    ابوی که #اهل_علم بود (مرحوم حجة‌الاسلام والمسلمین؛ حاج‌ #سید_میربابا حسینی و بنده هر چه دارم از اوست)، در شب و روز دحوالارض به گونه‌ای رفتار می‌کرد که گویا ماه مبارک رمضان باز گشته است!
    او در عمل، ترازوی متعادلی را تصور و تصویر می‌کرد که سی شب و روز ماه مبارک رمضان در یک کفّه آن و شب و روز دحوالارض در کفّه دیگر آن بود!
    یعنی اهتمامی را که صرف کل ماه رمضان می‌کرد، همان میزان اهتمام را به #مناسک دحوالارض اختصاص می‌داد!

    و اما اینکه؛
    #آخرین_رحمت الهی در ُقبیٰ کدامست؟

    #نخستین_رحمت، در اصل، پایانی‌ترین «رحمت بی‌پایان» الهی را نشانه رفته است!
    آری! «رحمت بی‌پایان» او که نه #ممنوع است (و #میوه_ممنوعه تفسیر غلطی از #شجره_منهیه است که از #اسرائیلیات وارد #تفاسیر ما شده!) و نه #مقطوع، بلکه «عطآئاً غیرمجذوذ» است.
    #عطآء_غیرمجذوذ - مندرج در سوره کم‌نظیر #هود - همان عطآء غیرمقطوع و همان رحمت بی‌پایان است. فلذا در دعای دحوالارض می‌گوئیم: «و اعطنا فی یومنا هذا من عطآئک المخزون غیر مقطوع و لا ممنوع»!

    دحوالارض؛ کلید #گنج_عظیم و بی‌پایانی است که برای #انسان ذخیره شده است.
    آیا انسان به این گنج عظیم (و گران‌بهاترین گنج عالم هستی) دست خواهد یافت؟
    صد البته آری، بشرطی که خود را در مسیر این مصیر و #امتداد_طویل قرار دهد که صراطی بسوی #قرب است؛ قرب الی الله.

    (تاریخ اولین درج مقاله
    در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۳)

    ...ادامه دارد.

    ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)

    نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾

    چالش/ثبت نظرات

    تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    ☫﷽☫ #تحریر_حم 💠 دحوالارض؛ باب‌الورود به صراط 👈 باب‌القُرب (قسمت سوم): #یوم‌_الغدیر در #دحو_الارض ریشه دارد و دحوالارضی که در امتداد زمانی خود از یوم‌الغدیر عبور نکند، «الی‌الله المصیر» نیست و شرح #صیرورت نهفته در امتداد دحوالارض لغایت #الغدیر بماند برای مجالی دگر، إن‌شآءالله، فقط همین قدر لازم به اشاره است که بخشی از عظمت و عزت دحوالارض وام‌دار یوم‌الغدیر است. بنابراین گرامی‌داشت دحوالارض، بزرگداشت یوم‌الغدیر هم است، با همان عظمت و شکوه و عزت! 💠 فرصت «#قیام، #صیام، #صلاة و #احسان»، صرفاً به #شهر_الله #رمضان المبارک، اختصاص ندارد، بلکه عیناً به #یوم‌_الله دحوالارض نیز عطاء شده است تنها با این تفاوت که صیام شهرالله، #واجب است. لذا کسی که #معنویت (صیرورت #الی_الله) #ماه_مبارک رمضان را درک نکرده باشد، در دحوالارض این #فرصت_استثنائی را دارد که #ثواب از دست رفته را #جبران نماید. ابوی که #اهل_علم بود (مرحوم حجة‌الاسلام والمسلمین؛ حاج‌ #سید_میربابا حسینی و بنده هر چه دارم از اوست)، در شب و روز دحوالارض به گونه‌ای رفتار می‌کرد که گویا ماه مبارک رمضان باز گشته است! او در عمل، ترازوی متعادلی را تصور و تصویر می‌کرد که سی شب و روز ماه مبارک رمضان در یک کفّه آن و شب و روز دحوالارض در کفّه دیگر آن بود! یعنی اهتمامی را که صرف کل ماه رمضان می‌کرد، همان میزان اهتمام را به #مناسک دحوالارض اختصاص می‌داد! و اما اینکه؛ ❓#آخرین_رحمت الهی در #عُقبیٰ کدامست؟ #نخستین_رحمت، در اصل، پایانی‌ترین «رحمت بی‌پایان» الهی را نشانه رفته است! آری! «رحمت بی‌پایان» او که نه #ممنوع است (و #میوه_ممنوعه تفسیر غلطی از #شجره_منهیه است که از #اسرائیلیات وارد #تفاسیر ما شده!) و نه #مقطوع، بلکه «عطآئاً غیرمجذوذ» است. #عطآء_غیرمجذوذ - مندرج در سوره کم‌نظیر #هود - همان عطآء غیرمقطوع و همان رحمت بی‌پایان است. فلذا در دعای دحوالارض می‌گوئیم: «و اعطنا فی یومنا هذا من عطآئک المخزون غیر مقطوع و لا ممنوع»! 👌 دحوالارض؛ کلید #گنج_عظیم و بی‌پایانی است که برای #انسان ذخیره شده است. 💎 آیا انسان به این گنج عظیم (و گران‌بهاترین گنج عالم هستی) دست خواهد یافت؟ ✅ صد البته آری، بشرطی که خود را در مسیر این مصیر و #امتداد_طویل قرار دهد که صراطی بسوی #قرب است؛ قرب الی الله. (تاریخ اولین درج مقاله در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۳) ...ادامه دارد. ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)👉 🆔🔀 نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾👉 🆔🔀 💬چالش/ثبت نظرات👉 تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    0 Commentarii 0 Distribuiri 2K Views 0 previzualizare
  • ☫﷽☫
    #تحریر_حم

    دحوالارض؛ باب‌الورود
    به صراط باب‌القُرب
    (قسمت سوم):

    قسمت قبلی

    #یوم‌_الغدیر در #دحو_الارض ریشه دارد و دحوالارضی که در امتداد زمانی خود از یوم‌الغدیر عبور نکند، «الی‌الله المصیر» نیست و شرح #صیرورت نهفته در امتداد دحوالارض لغایت #الغدیر بماند برای مجالی دگر، إن‌شآءالله،
    فقط همین قدر لازم به اشاره است که بخشی از عظمت و عزت دحوالارض وام‌دار یوم‌الغدیر است.
    بنابراین گرامی‌داشت دحوالارض، بزرگداشت یوم‌الغدیر هم است، با همان عظمت و شکوه و عزت!

    فرصت «#قیام، #صیام، #صلاة و #احسان»، صرفاً به #شهر_الله #رمضان المبارک، اختصاص ندارد، بلکه عیناً به #یوم‌_الله دحوالارض نیز عطاء شده است تنها با این تفاوت که صیام شهرالله، #واجب است.
    لذا کسی که #معنویت (صیرورت #الی_الله) #ماه_مبارک رمضان را درک نکرده باشد، در دحوالارض این #فرصت_استثنائی را دارد که #ثواب از دست رفته را #جبران نماید.

    ابوی که #اهل_علم بود (مرحوم حجة‌الاسلام والمسلمین؛ حاج‌ #سید_میربابا حسینی و بنده هر چه دارم از اوست)، در شب و روز دحوالارض به گونه‌ای رفتار می‌کرد که گویا ماه مبارک رمضان باز گشته است!
    او در عمل، ترازوی متعادلی را تصور و تصویر می‌کرد که سی شب و روز ماه مبارک رمضان در یک کفّه آن و شب و روز دحوالارض در کفّه دیگر آن بود!
    یعنی اهتمامی را که صرف کل ماه رمضان می‌کرد، همان میزان اهتمام را به #مناسک دحوالارض اختصاص می‌داد!

    و اما اینکه؛
    #آخرین_رحمت الهی در ُقبیٰ کدامست؟

    #نخستین_رحمت، در اصل، پایانی‌ترین «رحمت بی‌پایان» الهی را نشانه رفته است!
    آری! «رحمت بی‌پایان» او که نه #ممنوع است (و #میوه_ممنوعه تفسیر غلطی از #شجره_منهیه است که از #اسرائیلیات وارد #تفاسیر ما شده!) و نه #مقطوع، بلکه «عطآئاً غیرمجذوذ» است.
    #عطآء_غیرمجذوذ - مندرج در سوره کم‌نظیر #هود - همان عطآء غیرمقطوع و همان رحمت بی‌پایان است. فلذا در دعای دحوالارض می‌گوئیم: «و اعطنا فی یومنا هذا من عطآئک المخزون غیر مقطوع و لا ممنوع»!

    دحوالارض؛ کلید #گنج_عظیم و بی‌پایانی است که برای #انسان ذخیره شده است.
    آیا انسان به این گنج عظیم (و گران‌بهاترین گنج عالم هستی) دست خواهد یافت؟
    صد البته آری، بشرطی که خود را در مسیر این مصیر و #امتداد_طویل قرار دهد که صراطی بسوی #قرب است؛ قرب الی الله.

    (تاریخ اولین درج مقاله
    در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۳)

    ...ادامه دارد.

    ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)

    نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾

    چالش/ثبت نظرات

    تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    ☫﷽☫ #تحریر_حم 💠 دحوالارض؛ باب‌الورود به صراط 👈 باب‌القُرب (قسمت سوم): 👈قسمت قبلی👉 #یوم‌_الغدیر در #دحو_الارض ریشه دارد و دحوالارضی که در امتداد زمانی خود از یوم‌الغدیر عبور نکند، «الی‌الله المصیر» نیست و شرح #صیرورت نهفته در امتداد دحوالارض لغایت #الغدیر بماند برای مجالی دگر، إن‌شآءالله، فقط همین قدر لازم به اشاره است که بخشی از عظمت و عزت دحوالارض وام‌دار یوم‌الغدیر است. بنابراین گرامی‌داشت دحوالارض، بزرگداشت یوم‌الغدیر هم است، با همان عظمت و شکوه و عزت! 💠 فرصت «#قیام، #صیام، #صلاة و #احسان»، صرفاً به #شهر_الله #رمضان المبارک، اختصاص ندارد، بلکه عیناً به #یوم‌_الله دحوالارض نیز عطاء شده است تنها با این تفاوت که صیام شهرالله، #واجب است. لذا کسی که #معنویت (صیرورت #الی_الله) #ماه_مبارک رمضان را درک نکرده باشد، در دحوالارض این #فرصت_استثنائی را دارد که #ثواب از دست رفته را #جبران نماید. ابوی که #اهل_علم بود (مرحوم حجة‌الاسلام والمسلمین؛ حاج‌ #سید_میربابا حسینی و بنده هر چه دارم از اوست)، در شب و روز دحوالارض به گونه‌ای رفتار می‌کرد که گویا ماه مبارک رمضان باز گشته است! او در عمل، ترازوی متعادلی را تصور و تصویر می‌کرد که سی شب و روز ماه مبارک رمضان در یک کفّه آن و شب و روز دحوالارض در کفّه دیگر آن بود! یعنی اهتمامی را که صرف کل ماه رمضان می‌کرد، همان میزان اهتمام را به #مناسک دحوالارض اختصاص می‌داد! و اما اینکه؛ ❓#آخرین_رحمت الهی در #عُقبیٰ کدامست؟ #نخستین_رحمت، در اصل، پایانی‌ترین «رحمت بی‌پایان» الهی را نشانه رفته است! آری! «رحمت بی‌پایان» او که نه #ممنوع است (و #میوه_ممنوعه تفسیر غلطی از #شجره_منهیه است که از #اسرائیلیات وارد #تفاسیر ما شده!) و نه #مقطوع، بلکه «عطآئاً غیرمجذوذ» است. #عطآء_غیرمجذوذ - مندرج در سوره کم‌نظیر #هود - همان عطآء غیرمقطوع و همان رحمت بی‌پایان است. فلذا در دعای دحوالارض می‌گوئیم: «و اعطنا فی یومنا هذا من عطآئک المخزون غیر مقطوع و لا ممنوع»! 👌 دحوالارض؛ کلید #گنج_عظیم و بی‌پایانی است که برای #انسان ذخیره شده است. 💎 آیا انسان به این گنج عظیم (و گران‌بهاترین گنج عالم هستی) دست خواهد یافت؟ ✅ صد البته آری، بشرطی که خود را در مسیر این مصیر و #امتداد_طویل قرار دهد که صراطی بسوی #قرب است؛ قرب الی الله. (تاریخ اولین درج مقاله در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۳) ...ادامه دارد. ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)👉 🆔🔀 نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾👉 🆔🔀 💬چالش/ثبت نظرات👉 تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    0 Commentarii 0 Distribuiri 2K Views 0 previzualizare
  • ❁﷽❁

    ۲۳ ذی‌القعده؛ روزی که از هر کجای ایران صدایت می‌رسد:
    «صلی الله علیک یا اباالحسن»
    امروز، بی‌نیاز از سفر، زائر امام رضایی...

    در بین ایام سال، روزهای خاصی برای زیارت امامان معصوم سفارش شده.
    برای حضرت علی بن موسی الرضا (ع)، این روزها جایگاهی ویژه دارند:
    ولادت
    شهادت
    ۲۳ ذی‌القعده
    ۲۵ ذی‌القعده
    ماه رمضان و ماه رجب

    سید بن طاووس در کتاب «الإقبال» می‌نویسد:
    «در بعضی کتاب‌های دانشمندان غیرعرب دیده‌ام که زیارت امام رضا (ع) در روز ۲۳ ذی‌القعده، از نزدیک یا دور، مستحب است.»

    برخی روایات، این روز را روز شهادت امام رضا (ع) دانسته‌اند...
    از این رو، زیارت در این روز، ثوابی مضاعف دارد.
    چه زیباست...
    که امروز با دلی پر از ارادت، حتی از دور، زائر مهربانی‌ها باشیم.

    بگوییم و برائت بجوییم:
    «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء)»


    #۲۳_ذی‌القعده
    #امام_رضا
    #یا_اباالحسن
    #زائر_از_دور
    #السلام_علیک_یا_رضا
    ❁﷽❁ 🕊️ ۲۳ ذی‌القعده؛ روزی که از هر کجای ایران صدایت می‌رسد: «صلی الله علیک یا اباالحسن» 🌸 --- 🌟 امروز، بی‌نیاز از سفر، زائر امام رضایی... 📆 در بین ایام سال، روزهای خاصی برای زیارت امامان معصوم سفارش شده. برای حضرت علی بن موسی الرضا (ع)، این روزها جایگاهی ویژه دارند: ✅ ولادت ✅ شهادت ✅ ۲۳ ذی‌القعده ✅ ۲۵ ذی‌القعده ✅ ماه رمضان و ماه رجب 📚 سید بن طاووس در کتاب «الإقبال» می‌نویسد: «در بعضی کتاب‌های دانشمندان غیرعرب دیده‌ام که زیارت امام رضا (ع) در روز ۲۳ ذی‌القعده، از نزدیک یا دور، مستحب است.» 💔 برخی روایات، این روز را روز شهادت امام رضا (ع) دانسته‌اند... از این رو، زیارت در این روز، ثوابی مضاعف دارد. --- 🌸 چه زیباست... که امروز با دلی پر از ارادت، حتی از دور، زائر مهربانی‌ها باشیم. 🤲 بگوییم و برائت بجوییم: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء)» #۲۳_ذی‌القعده #امام_رضا #یا_اباالحسن #زائر_از_دور #السلام_علیک_یا_رضا
    عالی
    1
    0 Commentarii 0 Distribuiri 400 Views 1 previzualizare
  • درهای توفیقات الهی چگونه برای رهبر شهید انقلاب گشوده شد؟


     آنچه از نظر می‌گذرانید، بخش‌هایی از تنها مصاحبه‌ی رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای (دام‌ظلّه) تا کنون است. ایشان در همه‌ی این سال‌ها از حضور در رسانه‌ها و انجام هر گونه مصاحبه پرهیز داشتند و در این مورد استثنایی نیز که در آستانه‌ی برگزاری نکوداشت مقام علمی و معنوی آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای (رحمه‌الله) روی داد، صرفاً به قصد اداء حق و تجلیل شخصیّت مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای حاضر به انجام این مصاحبه شدند. در زمان انجام این مصاحبه ــ یعنی نیمه‌ی سال ۱۴۰۰ ــ که ساعاتی به طول انجامید، در ضمن گفت‌وگو درباره‌ی مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای، سخن از موضوعات مختلفی از جمله خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگی‌های ممتاز و بی‌بدیل رهبر شهید انقلاب نیز به میان آمد که البتّه ایشان ضمن پاسخ به سؤالات، متذکّر می‌شدند که موضوع اصلی این گفت‌وگو درباره‌ی آن عالم ربّانی و پرهیزگار است و مسیر سخن را به جریان اصلی آن بازمی‌گرداندند و از‌این‌رو، اساساً در مقام شرح و تبیین ابعاد شخصیّتی رهبر شهید انقلاب نبودند. بااین‌حال، گفتنی‌هایی در این مصاحبه ثبت شده که بسیار خواندنی و شایان توجّه است؛ لذا بخش‌هایی از این مصاحبه را که عمدتاً درباره‌ی رهبر شهید انقلاب بوده، برای مطالعه‌ی مخاطبان رسانه‌ی KHAMENEI.IR برگزیده‌ایم. متن کامل این مصاحبه در ویژه‌نامه‌ی نکوداشت آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای (قدّس سرّه) با عنوان «صحیفه‌ی پارسایی»، توسّط انتشارات انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد؛ ان‌شاءالله.

     یکی از نکاتی که در خاطرات شفاهی عموها و اخوی‌های جنابعالی وجود دارد، علاقه‌ و اُنس ویژه‌ی مرحوم آیت‌الله سیّدجواد با حضرت آقا است؛ شما هم نکته‌ای در‌این‌باره به ذهن دارید؟

     حضرت آقا رابطه‌‌ی بسیار عاطفی و نزدیکی با پدرشان داشتند. البتّه معمولاً پدرها و فرزندان رابطه‌ی عاطفی نزدیکی با هم دارند، امّا همان‌طور که اشاره کردید، به نظر می‌رسد رابطه‌ی مرحوم آقا با پدرم یک رابطه‌ی صرفاً عاطفی محض نبوده، بلکه انگار چیزی فراتر بوده است. شاید دلیل عمده‌‌ی آن هم به کارهایی برمی‌گردد که پدرم انجام داده بودند و، به اصطلاحِ رایج، در چشم مرحوم آقا گل کرده بودند. فرض کنید ظاهراً ایشان در سنّ خیلی کم، دو شاگرد پیدا می‌کنند که آن‌ها آدم‌های بزرگسال بودند و می‌آمدند پیش ایشان درس می‌گرفتند و گویا یکی از همان افراد می‌آید و از ایشان دعوت می‌کند که در یک مجلس روضه‌ی زنانه مسئله بگوید. آن زمان در مجالس، مسئله‌گو حضور پیدا می‌کرد و از روی کتاب‌هایی که به شکل سؤال‌وجواب بود، مسئله می‌گفت. هنوز رساله‌های توضیح‌المسائل به شکل امروزی باب نشده بوده؛ این مدل رساله ظاهراً از زمان آقای بروجردی باب می‎شود. من خودم نیز از کتاب‌های جدّ مادری‌مان، دو کتاب سؤال‌وجواب داشتم ــ به‌هر‌حال، ایشان کاسب و بازاری بود و از این کتاب‌ها داشت ــ یکی سؤال‌وجواب مرحوم آقا سیّدابوالحسن و یکی هم مربوط به آقا شیخ عبدالکریم حائری. گویا ایشان یکی از همان کتاب‌های سؤال‌وجواب را از مرحوم پدرشان می‌گیرند و پدرشان ایشان را توجیه می‌کنند و می‌روند و از پس این قضیّه هم به‌خوبی برمی‌آیند. آن زمان، پدرم حدود دوازده سیزده سال داشتند. لذا این حالت‌ها نیز طبیعتاً در ذهن مرحوم آقا اثر داشته است.

    نکته‌ی دیگر، جنبه‌ی علمی بارز آقا در آن سنّ کم بود. طبیعتاً بُروز استعداد علمی پدرم در این ذهنیّت مرحوم آقا اثر داشته است. ظاهراً وقتی مرحوم آقا به پدرم «شرح لمعه» درس می‌دادند و حاضرجوابیِ درسیِ آقا را می‌بینند، می‌گویند که علی آقا مجتهد است. البتّه طبعاً چنین تعبیری در آن سن، بیانگر تصدیق اجتهاد به معنای متداول آن نبوده، چون بالاخره آقا سال‌ها زحمت کشیدند و پای درس بسیاری از بزرگان رفتند؛ این تعبیر، در واقع، نوعی تمجید و تحسین بوده که مرحوم آقا از وضعیّت علمی پدرم داشتند و منظورشان این بوده که این دست‌فرمان را اگر ایشان پیگیری کند، علی‌القاعده در زمان کوتاهی به اجتهاد متداول منتهی می‌شود.

    به‌علاوه، ایشان نسبت به پدرشان اطاعت بارز و همراهی‌هایی در امور دیگر مثل حرم رفتن‌های مرحوم آقا داشتند. ظاهراً گاهی اوقات که مرحوم آقا به حرم مشرّف می‌شدند، پدرم نیز در ایّام نوجوانی با ایشان همراهی می‌کردند؛ در طول مسیر، بعضی‌ها با مرحوم آقا سلام و احوالپرسی می‌کردند که ایشان مشغول نافله یا ذکری بودند و پدرم جواب سلام افراد را می‌دادند. مرحوم آقا به نوافل و مستحبّات خیلی مقیّد بودند. پدرم نقل می‌کنند که زیارت جامعه‌ی کبیره را آن‌قدر در زیارت‌های همراه با مرحوم آقا خوانده بودند که خودشان هم حفظ شده بودند.

    به‌هر‌حال، برای پدرم نسبت به دیگر فرزندان فرصت خوبی برای خدمت به پدرشان فراهم می‌شود. مثلاً ایشان مقیّد بودند که هر روز به خانه‌ی پدرشان بروند و با مرحوم آقا گعده می‌کردند و برایشان کتاب می‌خواندند و بحث و گفت‌وگو داشتند. کلّاً به جهت همین فضای طلبگی، بین آن‌ها هم‌زبانیِ بیشتری بوده و این یعنی غیر از آن عواطف، یک بسترِ طبیعیِ این‌چنینی هم وجود داشته است.

    یک خاطره‌ای را آقا خودشان از زمان ریاست جمهوری برایمان تعریف می‌کردند. خب عادت آقا این بود که به صورت مستمر، هر چند روز یک بار، با والدینشان تماس تلفنی می‌گرفتند و صحبت و احوالپرسی می‌کردند. یکی از روزها، آقا چند دقیقه‌ای با ایشان صحبت کردند و بعد خداحافظی کردند، مرحوم آقا هم خداحافظی کردند. بعد با این تصوّر که آقا گوشی را گذاشته‌اند، خیلی آرام ــ که انگار دارند با خودشان صحبت می‌کنند ــ با همان لهجه‌ی شیرین ترکی گفتند «قربانت علی». ایشان تصوّر می‌کردند که آقا گوشی را گذاشته‌اند، ولی آقا هنوز گوشی را نگه داشته بودند و این جمله را شنیده بودند.

    در مجموع، این حالت‌ها جدای از رابطه‌ی پدر و فرزندی باعث اثراتی می‌شود؛ همه‌ی این موارد، در رابطه‌ی عاطفی ایشان مؤثّر بوده است.

    البتّه از همه مهم‌تر ماجرای معروف نابینایی مرحوم آقا است که آقا به خاطر پدرشان تحصیل در قم را ترک کردند و آمدند مشهد؛ این هم حتماً اثر زیادی بر رابطه‌ی عاطفی بین آقا و پدرشان داشته است. در اوایل دهه‌ی ۴۰، چشم پدربزرگ ما دچار همان بیماری‌های آب‌مروارید و آب‌سیاه شد که خطرناک بود و لازم بود یک نفر در کنار ایشان باشد و کمک و رسیدگی و پیگیری نماید. خب عمو محمّدِ ما تازه ازدواج کرده بودند و سرِ زندگی رفته بودند. عمّه‌مان هم که از عمو هادی بزرگ‌تر بود، در آن ایّام نوجوان بود. پسران کوچک‌تر مانند عموهادی‌آقا هم که سنّشان کم بوده است. بنابراین، طبیعتاً اوّلین کسی که می‌توانسته این کار را بکند آقا بودند. ایشان امّا در آن زمان قم بودند و به لحاظ علمی و حوزوی وضع خیلی خوبی داشتند و درس‌هایشان را با جدّیّت می‌خواندند. ایشان قبل از آن، در قم، در درس‌های مختلفی از جمله درس‌های آقای بروجردی شرکت می‌کردند؛ حتّی گویا جزوه‌ی ایشان در درس آقای بروجردی، از جزوات منتخب شده و تقدیر و تحسینی هم دریافت می‌کنند. درس مرحوم امام و مرحوم داماد هم می‌رفتند و خیلی هم علاقه داشتند. درس امام جزو درس‌های شلوغ بوده و آقا علاقه‌ی فراوانی به این درس داشتند. درس آقای داماد به آن شلوغی نبوده، امّا به‌هر‌حال درسی عمیق بوده است. درس مرحوم آقا مرتضیٰ حائری نیز بسیار کم‌تعداد بوده و ظاهراً در دوره‌ای، تنها منحصر به خود آقا بوده است؛ یعنی درس یک‌نفره داشتند. مرحوم آقای حائری هم به آقا علاقه داشتند. حاج شیخ مرتضیٰ به دلیل علاقه‌شان به پدرم، جزوات خودشان را می‌دادند به ایشان که استفاده کنند. وقتی آقا بنا را بر برگشت به مشهد می‌گذارند، برخی از اساتیدشان از جمله مرحوم حاج آقا مرتضیٰ به رفتن ایشان راضی نبودند. البتّه بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان می‌گویند فلانی یا رئیس کل می‌شود یا رئیس خراسان که منظور از «رئیس»، همان مرجعیّت بوده است. این مسائل نشانگر میزان رشد و ارتقاء علمی حضرت آقا در قم بوده است. لذا ایشان مردّد بودند که باید چه کاری را انجام دهند. از طرف دیگر، وضع پدرشان بود و در قبال پدر، احساس مسئولیّت می‌کردند. در همان ایّام، یک روز آقا به تهران می‌آیند و به منزل مرحوم آقا ضیاء آملی، پسر آشیخ محمّدتقی آملی که با هم ارتباط و رفاقت داشتند، می‌روند. آقا می‌گویند که من هر‌چه نگاه می‌کنم، می‌بینم دنیا و آخرت من در قم است و از طرف دیگر، وضع پدر من آن‌گونه است. مرحوم آقا ضیاء می‌گویند که اگر خدا بخواهد، دنیا و آخرت شما را در همان مشهد درست می‌کند. آقا می‌گفتند تا این جمله را گفتند، من دیدم عجب! من که خودم این را می‌دانستم، امّا چرا به این مطلب توجّه نداشتم. لذا همان جا بسیار راحت تصمیم به بازگشت به مشهد می‌گیرند. جالب آنکه بعد از این تصمیم، درها یکی‌یکی به روی آقا باز می‌شود، از لحاظ تدریس، از لحاظ مسجد و منبر و مانند این‌ها.

     بعد از این ماجرا بود که فعّالیّت‌های تبلیغی آقا در مساجد مشهد اوج می‌گیرد؟

     بله؛ مثلاً از زمانی که من به یاد دارم، ایشان در دو مسجد فعّالیّت داشتند: یکی مسجد کرامت بود که به‌نوعی مرکزیّت داشت و دیگری مسجد امام حسن که بعدها توسعه پیدا کرد. مسجد امام حسن یکی از مراکز مهمّ تجمّعات مبارزان در مقدّمه‌ی انقلاب، یعنی کانون مبارزه‌ی طلّاب و دانشجویانِ فعّال بود. یکی از صحنه‌هایی که مکرّر اتّفاق می‌افتاد و هنوز به یادم دارم، صحنه‌ای است که آقا ایستاده در حال سخنرانی بودند و عدّه‌ی زیادی از افراد، ضبط‌صوت‌ها را روی دست گرفته و بالا آورده‌ بودند که صدای ایشان را ضبط کنند؛ بعد از سخنرانی هم افراد، دُور آقا جمع می‌شدند و خیلی شلوغ می‌شد.

     یعنی خود همین بازگشت آقا به مشهد به خاطر پدرشان، زمینه‌ی توفیقات ایشان هم می‌شود.

     طبیعتاً این خدمات بی‌جواب نمی‌ماند و به هر ترتیب، آن اقدامی که آقا در نسبت با پدرشان کردند، حتّی اگر مرحوم آقا هم به آن توجّهی نمی‌داشتند ــ که داشتند ــ تکویناً اثر خودش را در زندگی آقا می‌گذاشت، که گذاشت. البتّه آثار این خدمت به پدر و مادر هم در هر کسی ممکن است متفاوت باشد. مثلاً عمو حسنِ ما وقتی همه باید می‌آمدند تهران، کنار مرحوم آقا و خانم در مشهد ماندند؛ خود ایشان می‌گفت که اثر آن خدمت به پدر و مادر این بود که من زندگی خیلی باآسایش و آرامی دارم.

     رابطه‌ی علمی رهبر معظّم انقلاب با مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای چگونه بوده؟ لطفاً قدری از مراوده‌ی علمی ایشان با پدرشان نیز بفرمایید.

     ظاهراً ابتدا مرحوم آقا به عموی ما آقا سیّدمحمّدآقا یک درس می‌گفتند و به پدرم درس سطح پایین‌تری را می‌گفتند که بعد از مدّتی، درس این دو نفر یکی می‌شود و با هم «شرح لمعه» را نزد مرحوم آقا می‌خوانند. پدرم می‌گفتند در دوره‌ای وقتی من از درس آقای میلانی برمی‌گشتم، مرحوم آقا هم از نماز حرم برمی‌گشت و ما در راه به هم می‌رسیدیم. مرحوم آقا از من سؤال می‌پرسیدند که آقای میلانی امروز در درس چه گفت، من شروع به تقریر درس آقای میلانی می‌کردم و ایشان نیز نکاتی در تکمیل یا توضیح می‌گفتند. البتّه مرحوم آقا این کار را روی حساب می‌کردند تا پدرم بلافاصله بعد از آن درس مهم، یک نوع مباحثه‌‌ با یک فرد ارشد داشته باشند و نکاتی را بگویند. این فرایند، بسیار مؤثّر است و مطلب را در ذهن حک می‌کند و اگر مستمر انجام شود، اثرات بسیار مهم و فراوانی دارد. گویا این برنامه هم مدّتی استمرار داشته است.

    آقا گاهی در همان سنین، در مباحثه‌های علمی پدرشان مشارکت می‌کردند و نظر هم می‌دادند که خاطراتی هم از این مشارکت‌ها هست. مثلاً یک بار ایشان به همراه پدرشان به منزل آقا سیّدهاشم رفته بودند. آنجا مرحوم آقا سیّدهاشم یک بحث علمی مطرح می‌کند و پدرم با ایشان بحث می‌کند. وقتی خارج می‌شوند، مرحوم آقا به پدرم می‌گویند که شما چرا این‌جوری کردید و با ایشان بحث کردید. البتّه مرحوم آقا به محتوای کلام پدرم اشکال نکرده بودند، بلکه به نحوه‌ی مواجهه با مرحوم آقا سیّدهاشم خرده گرفته بودند. یک بار من از پدرم سؤال کردم که آقا سیّدهاشم شاگرد آقای نائینی بوده، مرحوم آقا نیز شاگرد ایشان بوده؛ آیا شما از نظر علمی این دو نفر را با هم مقایسه کرده‌اید؟ پدرم گفتند که بعضی‌ها معتقد بودند که مرحوم آقا خیلی با آقا سیّدهاشم تفاوت دارد و از نظر علمی بالاتر است و ترجیح دارد. البتّه به لحاظ سنّی، آقا سیّدهاشم ده سال بزرگ‌تر و هم‌سنّ مرحوم آقای حکیم بودند و بنا به گفته‌ی مرحوم آقای واعظ‌زاده، دوره‌ای هم با آقای حکیم در نجف هم‌بحث بودند.

    یک وقتی هم آقا درباره‌ی پدرشان می‌فرمودند که مرحوم آقا تا همان آخر هم به مطالعه و به‌خصوص مطالعه‌ی فقه خیلی علاقه داشتند و یکی از خصوصیّات اخلاقی خوبشان این بود که وقتی مثلاً به ما «کفایه» می‌گفتند، گاهی پیش می‌آمد که بگویند اینجا را اشتباه گفتم. آدم‌ها معمولاً این کار را نمی‌کنند؛ مثلاً روی منبر گاهی اوقات که اشتباه می‌کنند، با شیوه‌ای نامحسوس برای مردم، حرف خطا را به صحیح منتقل می‌کنند. خب در تدریس و مانند این‌ها، این کار سختی است که آدم به اشتباهش اعتراف کند؛ یعنی کسی بخواهد از این کارها بکند، اعتبارش زود از دست می‌رود و معمولاً این کار را نمی‌کنند و حتّی ممکن است یک منطقی هم برای اشتباهشان درست کنند.

     سؤالی که می‌خواهم بپرسم، بیشتر تحلیلی است تا خاطره. با توجّه به موضوعاتی که فرمودید، به نظر شما حضرت آقا در چه ویژگی‌هایی از ابوی‌شان متأثّرند؟

     پاسخ به این سؤال کمی سخت است؛ احتمالاً التزام ایشان به نوافل و این موارد، به پدرشان برمی‌گردد.

     اگر بخواهم سؤالم را دقیق‌تر بگویم، ‌منظورم «شباهت» بود؛ به نظر شما چه شباهت‌هایی بین این دو بزرگوار وجود دارد؟

     یکی‌اش شاید زهد آقا باشد. این توضیح لازم است که باید گفت مرحوم آقا زاهد بودند و حتّی فقیر بودند. البتّه این‌طور نبوده که مرحوم جدّمان از روی بیچارگی زاهد شده باشد. زهد حضرت آقا هم کاملاً زهد انتخابی است. ایشان دریافت مالی به عنوان حقوق مرسوم ندارند؛ یعنی اصلاً حقوق نمی‌گیرند. مثلاً من یک وقتی می‌خواستم مبلغی را احتیاطاً از طرف خودم به دفتر بدهم، یکی از برادرهای دفتر گفت که آقا همین تازگی فلان قدر برای تصرّفات خودشان داده‌اند؛ خب از بیت‌المال که برنمی‌دارند بدهند به بیت‌المال، از همین نذوراتی است که افراد برای شخص ایشان انجام می‌دهند.

    غیر از نذورات، هدایایی که افراد از سر عشق و علاقه برای شخص آقا می‌آورند هم به همین نحو است. مثلاً در یک مورد، حدود سی سال پیش، برادران یمن یک ظرف حلبی بزرگ از نگین‌های عقیق یمنی برای ایشان آوردند؛ در کنار این، چند جعبه که نگین‌های خاص را در آن گذاشته بودند هم آوردند که کسانی که عقیق‌شناس بودند می‌گفتند قیمت آن‌ها خیلی زیاد است؛ امّا بااین‌حال، ایشان همه‌ی آن نگین‌ها را به دیگران داد. یا یک کسی عبایی برای آقا آورده بود که بسیار لطیف و گران‌قیمت بود؛ آقا آن را دادند که بفروشند و با پول آن،‌ تعدادی عبا تهیّه کردند و به اشخاص مختلف هدیه دادند. مسائل مادّی اصلاً برای حضرت آقا اهمّیّت نداشته است و در عین تمکّن بالایی که دارند و با انواع و اقسام محامل شرعی می‌توانند بهره‌مند باشند، امّا هرگز استفاده نمی‌کنند.

    پدرم معمولاً هدایای ارزشمندی را که به شخص ایشان اهدا می‌کنند، به آستان قدس رضوی می‌دهند. کتاب‌های خطّی بسیار زیادی به آقا هدیه می‌شود که ایشان نوعاً آن‌ها را به آستان قدس می‌سپارند. یکی از اساتید بزرگ و معاصر خط برای ایشان یک دیوان حافظ به خطّ شکسته‌ی نستعلیقِ وصال شیرازی فرستاد که بسیار زیبا بود؛ من قصد داشتم آن را به یک نفر نشان دهم که دیدم نیست؛ در نهایت، معلوم شد آقا آن را مانند بقیّه‌ی موارد خوب و زیبا به آستان قدس داده‌اند و اصلاً خودشان استفاده و تصرّف نمی‌کنند. کلّاً چیزهای نفیس و خوب را آقا می‌دهند آنجا.

    همین جا بگذارید خاطره‌ای برایتان بگویم. من در کودکی از کلمه‌ی «فقیر» بدم می‌آمد. خب بچّه بودم و تصوّرم از «فقیر» مثلاً کسی بود که گوشه‌ی خیابان می‌نشیند و گدایی می‌کند. آن زمان هنوز انقلاب پیروز نشده بود و من کلاس دوّم دبستان بودم و مشهد زندگی می‌کردیم، در همین خانه‌ای که الان هم هست. یادم هست در گوشه‌ای از همان خانه، مقداری بسته‌های آذوقه و روغن‌نباتی بود. ما، یعنی سه فرزند و پدر و مادر، نشسته بودیم و در حال صحبت بودیم که آقا در میان کلام گفتند که من افتخار می‌کنم که فقیر هستم! تا این را آقا گفتند، این‌قدر این جمله برای من ضرب داشت که یک‌دفعه گویا تصوّرم نسبت به «فقر» عوض شد، به طوری که تا الان هم همین‌جوری هستم. این به‌نوعی نشانه‌ی بی‌تعلّق بودن ایشان به دنیا از همان اوایل زندگی و تارک بودن ایشان است.

     آقا در مصاحبه‌ای در اوایل پیروزی انقلاب می‌گویند که من چون نمی‌خواهم فقرنمایی بشود، خاطرات زندگی خودم را نمی‌گویم و عبور می‌کنند. اگر صلاح می‌دانید، شما قدری در‌این‌باره توضیح بفرمایید.

     ایشان اصلاً اجازه نمی‌دهند زندگی‌شان دچار زرق‌وبرق شود. مثلاً وسایل زندگی ایشان بسیار ساده است. فرض کنید اجاق‌گاز خانه‌ی ایشان از همین اجاق‌های سه‌شعله‌ی قدیمیِ رومیزی است که من چند بار از والده خواهش کردم که این را عوض کنید. والده هم در این جهت واقعاً از آقا کمتر نیستند. هنوز اجاق‌گازشان همان سه‌شعله‌ی قدیمی است که روی میز می‌گذارند! مادر، به رغم اصرارهای زیاد ما، آخر هم قبول نکردند و گفتند اصلاً نمی‌شود.

    تا چند سالِ گذشته، تلویزیون منزل آقا از همان قدیمی‌ها بود. یک دستگاهِ گیرنده، به قیمت آن موقع، حدود پنجاه هزار تومان تهیّه شد و من آمدم که آن را به تلویزیون وصل کنم. آقا سر نماز بودند. دیدم این تلویزیون این‌قدر قدیمی است که اصلاً جای فیش آن دستگاه را ندارد! تلویزیون خود ما هم قدیمی است، امّا جای فیش آن را دارد. ما فکر این را نکرده بودیم که این‌ دستگاه این‌قدر قدیمی باشد که جای فیش ورودی از دستگاه را نداشته باشد. بعد از آن، دیگر آن تلویزیون واقعاً از حیّز انتفاع ساقط شد و بعد از چند سال از همین تلویزیون‌های معمولی که حالاها معمول شده و چند کانال را می‌گیرد، به خانه‌ی آقا آمد.

    مورد دیگر مثلاً این است که آقا از سال ۸۰ به دلیل کمردرد مجبورند به تجویز دکتر روی صندلی بنشینند. ایشان حتّی بین دو نماز باید روی صندلی بنشینند و تقریباً نشستن روی زمین ندارند و والده هم مشکل کمردرد دارند. امّا صندلی‌ و میزی که در خانه‌‌ی آقا وجود دارد، پلاستیکی است؛ مثل مغازه‌هایی که می‌خواهند بدون هیچ هزینه‌ی اضافه‌ای صندلی چوبی یا آهنی نخرند، ولی صندلی هم داشته باشند. لذا تعدادی از همین صندلی‌های پلاستیکی خریده‌اند و گوشه‌ای در اتاقِ پشتیِ منزل روی هم گذاشته‌اند برای مهمان‌ها که در مواقع نیاز به تعداد بیشتر، دُور اتاق چیده می‌شود.

    از این دست وسایل قدیمی، می‌توان به تخت آقا اشاره کرد. تختی که آقا الان روی آن می‌خوابند، همان تختی است که از سال ۶۰، یعنی از زمان ترور و جراحت و آسیب ناشی از آن، روی این تخت خوابیده‌اند و الان چهل سال است که از آن استفاده می‌کنند. اگر یک نفر یک قلم و کاغذ بردارد، شاید بتواند بیش از پانزده مورد از این وسایل قدیمی را فهرست کند. والده نیز در این جهت بسیار مؤثّر بوده‌اند؛ ایشان هم پابه‌پای آقا در تمام این سال‌ها بوده‌اند.

     غیر از این ویژگی زهد، دیگر چه شباهت‌هایی بین حضرت آقا با پدر و مادرشان وجود دارد؟

     پدرم، با وجود فهم سیاسی و تجارب متراکم و دقّت‌هایی که در جزئیّات دارند، صفا و صمیمیّت خاصّی هم دارند. امروز ۴٢ سال از انقلاب می‌گذرد و شاید بیش از پانزده سال نیز قبل از انقلاب، این مبارزات ادامه داشته است و در نتیجه، ایشان تجارب و تشخیص‌های مختلفی دارند؛ امّا با وجود این، صفای خاصّی دارند. صفا به معنی صدق. این شاید به آن دو بزرگوار، یعنی خانم و آقا، برمی‌گردد؛ زیرا آن‌ها نیز همین صفا را داشتند.

    از جلوه‌های این صدق، صراحت لهجه است. من این حالت صراحت را در خانم دیده‌ام؛ مثلاً اگر کسی غیبت می‌کرد، صراحتاً به او می‌گفتند غیبت نکنید یا آن حرف را قطع می‌کردند. یادم هست من بچّه بودم و با ایشان و مادرم و بعضی دیگر به روضه‌ای در ابتدای خیابان احمدآباد می‌رفتیم. آنجا برخی از فرزندان صاحبخانه یا مهمانان دیگر بی‌حجاب بودند. خانم همان جا با یک‌یکِ آن بچّه‌ها با لحن ملایم و با «دخترم» و الفاظی مانند آن شروع کرد به صحبت‌کردن و پیگیر ماجرا شد، به طوری که همان جا چادر به سر کردند؛ در حالی که نه مرحوم خانم فرد منسوب به قدرتی بود و نه پشتوانه‌ی دیگری از این قبیل داشتند.

    در یک مورد دیگر مثلاً خانم به تهران آمده بودند و بعضی از خانم‌های شخصیّت‌ها که مطّلع می‌شدند، از طریق والده‌ی ما ایشان را به مهمانی زنانه دعوت می‌کردند. در یکی از آن مهمانی‌ها که در منزل یکی از شخصیّت‌های مهم بود، آن‌ها برای پذیرایی عصرانه چند نوع غذا درست کرده بودند. امّا این موارد از نظر فرهنگ ما و به‌ویژه مرحوم خانم زیاد بود و ایشان بعد از مجلس و به طور خصوصی تذکّر می‌دهد که خیلی اسراف کرده‌اید و چرا اسراف می‌کنید. خانم در بحث امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بسیار صریح بودند و این صراحت در پدرم نیز وجود دارد. مثلاً وقتی آقا ایرانشهر تبعید بودند، یک بار رفته بودیم ملاقات ایشان. من کلاس سوّم دبستان بودم، ماه رمضان بود و هوا هم گرم. من می‌خواستم کتاب بخوانم، امّا کتابی نداشتم. آقا آن موقع کلید سه تا کتابخانه‌ی شهر را داشتند، با هم رفتیم که کتاب انتخاب کنیم. در مسیر، جوانی را دیدیم که داشت علناً ساندویچ می‌خورد؛ آقا همان جا به او تذکّر دادند. حالا تصوّر کنید که آقا در آن شهر تبعید بودند، امّا باز هم دست از نهی‌از‌منکر برنداشته بودند.

     علاقه‌ی زیاد آقا به کتاب و کتاب‌خوانی چطور؟ آیا این هم به نظر شما یک ویژگی وراثتی است؟

     خب هم پدر و هم مادر آقا هر دو اهل مطالعه بودند. پدرشان که معلوم است، مادرشان نیز اهل ‌مطالعه بودند و حتّی فکر کنم از خود خانم شنیده بودم که من بیشتر از آقا ــ یعنی پدربزرگ ما ــ حدیث بلدم؛ شاید منظورشان همین تسلّط به مسائل مختلف بوده و اینکه مثلاً مرحوم آقا فقه بلد هستند و ایشان حدیث بلدند. امّا بااین‌حال، به نظرم این علاقه به کتاب و مطالعه در این حدّی که آقا دارند، می‌توان گفت ذاتیِ خودشان است.

    جالب است بدانید آقا وقتی که دوازده‌ سیزده سالشان بود، گاهی می‌رفتند در این مغازه‌هایی که کتاب‌های فرسوده و کهنه داشتند، می‌گشتند و از بین آن‌ها کتاب‌هایی را که به‌دردبخور بود انتخاب می‌کردند، بعد خودشان آن‌ها را صحّافی می‌کردند و برمی‌داشتند برای مطالعه. من الان یک کتاب «نصاب‌الصّبیان» دارم که مال همان ایّام است و آقا خودشان آن را صحّافی کرده‌اند. کتاب «نصاب‌الصّبیان» شاید اوّلین کتاب تحصیلی حساب بشود و من آن را از کتب صحّافی‌شده‌ی خود آقا دارم. یک بار به یکی از خدمه‌ی دفتر که برای مرتّب‌سازی اتاق به من کمک می‌کرد، این را توضیح دادم که مثلاً آقا هزینه‌ی تهیّه‌ی کتاب نداشتند و از میان آن کتاب‌ها که ارزان‌تر بود، این‌ها را جمع می‌کردند و صحّافی می‌کردند. وقتی این‌ها را توضیح می‌دادم، او به‌شدّت متأثّر شده بود.

    بنابراین، من فکر می‌کنم عادت مطالعه‌ی ایشان فوق این مطالب است. مثلاً مطالعه‌ی قبل از خواب یک امر کاملاً مرسوم برای آقا است، مگر وضعیّتِ خلافِ قاعده‌ای پیش بیاید؛ وَالّا قاعده‌ی ایشان این است که همیشه با کتاب و مطالعه بخوابند. مطالعه‌ی ایشان از نظر تنوّع کتب و موضوعات هم بسیار گسترده و عجیب است. اگر کسی ایشان را همان زمان جوانی‌شان هم می‌دید، برایش جالب بود و این دیدگاه نسبت به ایشان از ناحیه‌ی افرادی که حتّی از حوزه نبودند و مثلاً در ادبیّات و شعر یا حتّی در موضوعات روشنفکری سررشته داشتند، ابراز شده است.

     آخرین باری که مرحوم پدربزرگ‌تان را دیدید کِی بود و از رحلت ایشان چگونه مطّلع شدید؟

     من در خانواده‌ی خودمان آخرین کسی هستم که مرحوم آقا را پیش از فوت دیدم؛ مرحوم خانم را هم آخرین نفر من دیدم؛ یعنی اتّفاقاً این‌طوری شده است. من دو هفته پیش از فوت مرحوم آقا، اوایل تیر ۱۳۶۵، در جبهه دچار یک بیماری عجیب شدم که هر کس من را می‌دید، از چهره‌ی بسیار زرد و زارم متوجّه می‌شد که خیلی بیمار هستم و من خودم هم از واکنش آن‌ها می‌فهمیدم که حالم خیلی بد است. من خیلی اهل مرخصی نبودم، لذا خود فرمانده گفت تو باید برگردی تهران. ماه رمضان بود و من به توصیه‌ی فرمانده به مرخصی آمدم. ابتدا آمدم تهران و بعد از چند روز با رفقا به مشهد رفتیم. اوّل به منزل مادربزرگ مادری و بعد به منزل پدربزرگ و مادربزرگ پدری رفتم. مرحوم آقا و خانم به دلیل بیماری و کهولت سن نمی‌توانستند روزه بگیرند، لذا ناهار درست کرده بودند؛ من هم در مشهد مسافر بودم و روزه نمی‌گرفتم. خانم به من گفت ناهار پیش ما بمان؛ امروز ظهر برای آقا برنج و گوشت درست کردم، شما هم بمان. من ماندم و یک سفره‌ی سه‌نفره پهن کردند. از جمله‌ی چیزهایی که از آن روز یادم هست، اینکه مرحوم آقا مکرّر برای من گوشت می‌گذاشت و می‌گفت بخور. بعد از غذا، خانم به آقا گفتند که مجتبیٰ می‌خواهد به جبهه برود. با مرحوم آقا خداحافظی کردیم و ایشان برای استراحت تشریف بردند؛ خانم نیز معمولاً ظهرها می‌خوابیدند، من هم رفتم یک کتاب برای مطالعه برداشتم و بعد از استراحت، خداحافظی کردم و رفتم تا به وعده‌ی قرار با رفقا برسم.

    بعد از برگشت به تهران، چند روزی در تهران بودم و با اتمام مرخصی به منطقه برگشتم. به‌زودی، عملیّات کربلای یک شروع شد. بعد از مرحله‌ی دوّم عملیّات، شبی که در حال برگشت از منطقه به پشت جبهه بودیم، یاد خانم و آقا افتادم. از میان این‌همه مطلبی که در عالم هست، یکباره به ذهن من خطور کرد که اگر منافقین به منزل خانم و آقا که محافظ ندارند، بروند و آسیبی بزنند یا مثلاً آن‌ها را بربایند، آن‌وقت باید چه کار کنیم! در واقع، این افکار من احتمالاً هم‌زمان بود با همان ساعاتی که مرحوم آقا فوت کرده بودند. در این افکار بودم که به چادرهای محلّ استقرارمان رسیدیم و از شدّت خستگی نتوانستم کاری بکنم و خوابیدم. در آن منطقه، یک رودخانه ظاهراً به نام گاوی وجود داشت که رود عریضی بود و آب کم‌عمقی هم در آن جریان داشت. صبح رفتم و داخل آب رودخانه نشستم تا گل‌های چسبیده به سر و بدنم پاک شود. بقیّه‌ی نیرو‌ها هم کم‌کم بیدار می‌شدند و برخی می‌آمدند مثل من در آب می‌نشستند که لباس‌هایشان تمیز شود و برخی هم می‌رفتند دنبال کارهای دیگر مثل تهیّه‌ی صبحانه. در همین اثنا، یک نفر از محلّ چادرها به سمت من آمد و بی‌مقدّمه گفت «محمّدجواد حسینی خامنه‌ای چه‌کاره‌ی تو است؟» ما اصلاً آقا را به اسم «محمّدجواد» نمی‌شناختیم، ولی او گفت «محمّدجواد»! من درگیر نام «محمّدجواد» بودم که ببینم کیست و اصلاً ذهنم به سمت مرحوم آقا نمی‌رفت. دوباره گفت «آیت‌الله سیّدمحمّدجواد حسینی خامنه‌‌ای کیه؟» گفتم پدربزرگم است که ناگهان و به‌یکباره گفت «فوت شد»! من هنوز در آب نشسته بودم و تا این را گفت، به تعبیر خودمانی وا رفتم. این بنده‌خدا هفده سال بیشتر نداشت؛ نمی‌دانم می‌خواست مثلاً کار بامزه‌ای کرده باشد یا گمان می‌کرد اگر این‌طور خبر بدهد، بهتر است. بعد هم خیلی محترمانه تسلیت گفت و دوستان هم به‌تدریج یکی‌یکی آمدند و تسلیت گفتند. گویا دوستان رادیو را روشن می‌کنند که اخبار صبح را گوش کنند و در آنجا در اخبار اوّلیّه خبر درگذشت پدر رئیس‌جمهور را می‌دهند. گویا همان جا نیز پیام تسلیت امام (رحمة الله علیه) را قرائت می‌کنند.

    از آنجا که عملیّات تمام شده بود و دیگر کار خاصّی نبود، با اجازه‌ی معاون گردان، بعدازظهر از نیروها جدا شدم و خودم را به اندیمشک رساندم و با قطار اندیمشک به تهران آمدم. وقتی رسیدم، فردای روز دفن مرحوم آقا بود و پدرم از مشهد برگشته بودند. مرحوم حاجی شمقدری و چند نفر از پاسدارها و دایی ما آقا مهدی خجسته حضور داشتند. گویا حاج آقا مصطفیٰ نیز همراه آقا در تهران بودند. من وارد ریاست‌ جمهوری شدم و آقا روی ایوان ما را دیدند و روبوسی کردیم. آقا مغموم و گرفته بودند و این کاملاً مشخّص بود.

    خاطره‌ای که به‌مناسبت خوب است اینجا نقل کنم، این است که ظاهراً پدرم در همان ایّام، مرحوم آقا را خواب دیده بودند که با کوله‌پشتی نظامی دارد می‌رود. چون همان‌ زمان هم من جبهه بودم، ایشان این‌طور گمان کرده بودند که شاید تعبیر این خواب این است که من شهید شده‌ام. اتّفاقاً در همان عملیّات و در مرحله‌ی اوّل، در میان شلوغی‌هایی که آن زمان در شب اوّل عملیّات بود، تعاون لشکر اسم من و جمعی از دوستان را به عنوان مفقودی ثبت کرده بود. مرحوم آقای هاشمی به آقا می‌گویند که شما مجتبیٰ را فرستاده‌اید جبهه، آقا می‌گویند بله؛ ایشان هم گفته بود چرا بچّه را فرستاده‌اید جبهه و آقا جواب داده بودند که مگر طوری شده، ایشان هم احتمالاً برای اینکه آقا را آماده کنند، گفته بودند نه، ولی یک چیزهایی میگویند حالا. در هیئت دولت هم گفته بودند که احتمالاً پسر آقای خامنه‌ای شهید شده است و برای همین، چنین تصوّری نسبت به من وجود داشت. لذا وقتی من آمدم تهران، همه در ابتدا یک جوری به من نگاه می‌کردند. آقا این خوابشان را همان وقت‌ها برای من تعریف کردند و من این‌طور به ذهنم آمد که آن خواب مربوط به خود مرحوم آقا بوده و در واقع، خود ایشان بوده که داشته می‌رفته است.

    خلاصه، عصر همان روز من به سمت مشهد رفتم. مادربزرگ مادری‌مان به فرودگاه آمده بود و از همان جا من را مستقیم به مجلس ختم بردند. بعد از مجلس ختم، به منزل مرحوم آقا آمدیم که آنجا آقای دانشمند و آقای لوائی و دیگران حضور داشتند. پس از آن، در مجالس ختم متعدّدی از جمله در مسجد ترک‌ها و مسجد امام حسن که مساجد خود مرحوم آقا بودند، حضور پیدا کردیم.

    محلّ دفن مرحوم آقا پشت سر حضرت رضا (علیه السّلام) واقع شده است. آن زمان، چند جای خالی محدود بود که برای برخی از علما بود. با توجّه به اینکه ایشان هیچ گاه و مطلقاً درباره‌ی محلّ دفنشان فکر و برنامه و پیشنهادی نداشتند، به نظر می‌رسد این عنایتی بوده است که به هر ترتیب، آن محلّ دفن برای ایشان پیش آمد. از آنجا که این محل در قسمت پشت سر و زنانه است، پدرم فقط در مراسم‌های غبارروبی حرم مطهّر می‌توانند برای قرائت فاتحه در آنجا حضور پیدا کنند. خانم که فوت کردند نیز در همین قسمت زنانه، کمی دورتر، در دارالضّیافه دفن شدند.

    من از مرحوم آقا خواب‌های خوبی می‌دیدم. یک شب خواب دیدم که مرحوم آقا برای نماز جماعت آمده‌اند و ظاهراً قرار است امام‌جماعت باشند؛ اذان را گفتند امّا قبل از اینکه اقامه را بگویند، یک ظرف خرما بود که یک یا دو خرما برداشتند و خوردند. وقتی برای پدرم این خواب را گفتم، ایشان فرمودند الحمدلله معلوم می‌شود نمازهای آقا قبول شده است.

     به عنوان سؤال آخر، بفرمایید بعد از فوت آن مرحوم، آیا آقا عمل خاصّی برای ایشان انجام می‌دادند؟

     بله، هم در زمان حیات ایشان‌ و هم بعد از آن. مثلاً برایشان نماز می‌خوانند. ما وقتی که نوجوان بودیم، در فصل‌های ابتدایی سال چون اذان صبح زودتر است و آقا هم مقیّد به نوافل شب بودند، چندان نماز صبح آقا را درک نمی‌کردیم؛ امّا در فصل‌های سرد که اذان صبح در تهران کمی قبل از ساعت شش است، نماز آقا را می‌دیدیم. همان حدود ساعت شش بیدارمان می‌کردند و اوّل نماز می‌خواندیم و صبحانه‌ای می‌خوردیم و بعد می‌رفتیم مدرسه. آن موقع می‌دیدم که آقا بعد از نماز صبح، دو رکعت نماز می‌خواندند. یک وقتی از ایشان سؤال کردم که این نماز برای چیست، آقا جواب دادند این هدیه‌ی هر روز من به آقا و خانم است. این نماز را آن موقعی می‌خواندند که هر دوی آن‌ها در قید حیات بودند. احتمال می‌دهم حالا هم آقا آن را بخوانند، منتها زمانش را تغییر داده‌اند و پیش از اذان صبح می‌خوانند. این روزها که توفیق بود بعد از نماز صبح خدمتشان بودم، ندیدم که آن نماز را بخوانند و احتمالاً آن را به شب منتقل کرده‌اند.

    حدسم این است بعد از فوت این بزرگواران، آقا بیشتر از این‌ها هم انجام داده باشند؛ چون آقا برای بعضی افراد که به لحاظ نَسَبی دورترند هم مقیّد به انجام برخی امور هستند؛ هم برای اموات و هم حتّی برای کسانی که زنده‌اند. گاهی اوقات آقا برای کسانی طلب مغفرت می‌کنند که شاید خود آن افراد با آقا میانه‌ی چندانی نداشته باشند.


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62806

    #ديگران__گفتگو
    📰 درهای توفیقات الهی چگونه برای رهبر شهید انقلاب گشوده شد؟  آنچه از نظر می‌گذرانید، بخش‌هایی از تنها مصاحبه‌ی رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای (دام‌ظلّه) تا کنون است. ایشان در همه‌ی این سال‌ها از حضور در رسانه‌ها و انجام هر گونه مصاحبه پرهیز داشتند و در این مورد استثنایی نیز که در آستانه‌ی برگزاری نکوداشت مقام علمی و معنوی آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای (رحمه‌الله) روی داد، صرفاً به قصد اداء حق و تجلیل شخصیّت مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای حاضر به انجام این مصاحبه شدند. در زمان انجام این مصاحبه ــ یعنی نیمه‌ی سال ۱۴۰۰ ــ که ساعاتی به طول انجامید، در ضمن گفت‌وگو درباره‌ی مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای، سخن از موضوعات مختلفی از جمله خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگی‌های ممتاز و بی‌بدیل رهبر شهید انقلاب نیز به میان آمد که البتّه ایشان ضمن پاسخ به سؤالات، متذکّر می‌شدند که موضوع اصلی این گفت‌وگو درباره‌ی آن عالم ربّانی و پرهیزگار است و مسیر سخن را به جریان اصلی آن بازمی‌گرداندند و از‌این‌رو، اساساً در مقام شرح و تبیین ابعاد شخصیّتی رهبر شهید انقلاب نبودند. بااین‌حال، گفتنی‌هایی در این مصاحبه ثبت شده که بسیار خواندنی و شایان توجّه است؛ لذا بخش‌هایی از این مصاحبه را که عمدتاً درباره‌ی رهبر شهید انقلاب بوده، برای مطالعه‌ی مخاطبان رسانه‌ی KHAMENEI.IR برگزیده‌ایم. متن کامل این مصاحبه در ویژه‌نامه‌ی نکوداشت آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای (قدّس سرّه) با عنوان «صحیفه‌ی پارسایی»، توسّط انتشارات انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد؛ ان‌شاءالله.  یکی از نکاتی که در خاطرات شفاهی عموها و اخوی‌های جنابعالی وجود دارد، علاقه‌ و اُنس ویژه‌ی مرحوم آیت‌الله سیّدجواد با حضرت آقا است؛ شما هم نکته‌ای در‌این‌باره به ذهن دارید؟  حضرت آقا رابطه‌‌ی بسیار عاطفی و نزدیکی با پدرشان داشتند. البتّه معمولاً پدرها و فرزندان رابطه‌ی عاطفی نزدیکی با هم دارند، امّا همان‌طور که اشاره کردید، به نظر می‌رسد رابطه‌ی مرحوم آقا با پدرم یک رابطه‌ی صرفاً عاطفی محض نبوده، بلکه انگار چیزی فراتر بوده است. شاید دلیل عمده‌‌ی آن هم به کارهایی برمی‌گردد که پدرم انجام داده بودند و، به اصطلاحِ رایج، در چشم مرحوم آقا گل کرده بودند. فرض کنید ظاهراً ایشان در سنّ خیلی کم، دو شاگرد پیدا می‌کنند که آن‌ها آدم‌های بزرگسال بودند و می‌آمدند پیش ایشان درس می‌گرفتند و گویا یکی از همان افراد می‌آید و از ایشان دعوت می‌کند که در یک مجلس روضه‌ی زنانه مسئله بگوید. آن زمان در مجالس، مسئله‌گو حضور پیدا می‌کرد و از روی کتاب‌هایی که به شکل سؤال‌وجواب بود، مسئله می‌گفت. هنوز رساله‌های توضیح‌المسائل به شکل امروزی باب نشده بوده؛ این مدل رساله ظاهراً از زمان آقای بروجردی باب می‎شود. من خودم نیز از کتاب‌های جدّ مادری‌مان، دو کتاب سؤال‌وجواب داشتم ــ به‌هر‌حال، ایشان کاسب و بازاری بود و از این کتاب‌ها داشت ــ یکی سؤال‌وجواب مرحوم آقا سیّدابوالحسن و یکی هم مربوط به آقا شیخ عبدالکریم حائری. گویا ایشان یکی از همان کتاب‌های سؤال‌وجواب را از مرحوم پدرشان می‌گیرند و پدرشان ایشان را توجیه می‌کنند و می‌روند و از پس این قضیّه هم به‌خوبی برمی‌آیند. آن زمان، پدرم حدود دوازده سیزده سال داشتند. لذا این حالت‌ها نیز طبیعتاً در ذهن مرحوم آقا اثر داشته است. نکته‌ی دیگر، جنبه‌ی علمی بارز آقا در آن سنّ کم بود. طبیعتاً بُروز استعداد علمی پدرم در این ذهنیّت مرحوم آقا اثر داشته است. ظاهراً وقتی مرحوم آقا به پدرم «شرح لمعه» درس می‌دادند و حاضرجوابیِ درسیِ آقا را می‌بینند، می‌گویند که علی آقا مجتهد است. البتّه طبعاً چنین تعبیری در آن سن، بیانگر تصدیق اجتهاد به معنای متداول آن نبوده، چون بالاخره آقا سال‌ها زحمت کشیدند و پای درس بسیاری از بزرگان رفتند؛ این تعبیر، در واقع، نوعی تمجید و تحسین بوده که مرحوم آقا از وضعیّت علمی پدرم داشتند و منظورشان این بوده که این دست‌فرمان را اگر ایشان پیگیری کند، علی‌القاعده در زمان کوتاهی به اجتهاد متداول منتهی می‌شود. به‌علاوه، ایشان نسبت به پدرشان اطاعت بارز و همراهی‌هایی در امور دیگر مثل حرم رفتن‌های مرحوم آقا داشتند. ظاهراً گاهی اوقات که مرحوم آقا به حرم مشرّف می‌شدند، پدرم نیز در ایّام نوجوانی با ایشان همراهی می‌کردند؛ در طول مسیر، بعضی‌ها با مرحوم آقا سلام و احوالپرسی می‌کردند که ایشان مشغول نافله یا ذکری بودند و پدرم جواب سلام افراد را می‌دادند. مرحوم آقا به نوافل و مستحبّات خیلی مقیّد بودند. پدرم نقل می‌کنند که زیارت جامعه‌ی کبیره را آن‌قدر در زیارت‌های همراه با مرحوم آقا خوانده بودند که خودشان هم حفظ شده بودند. به‌هر‌حال، برای پدرم نسبت به دیگر فرزندان فرصت خوبی برای خدمت به پدرشان فراهم می‌شود. مثلاً ایشان مقیّد بودند که هر روز به خانه‌ی پدرشان بروند و با مرحوم آقا گعده می‌کردند و برایشان کتاب می‌خواندند و بحث و گفت‌وگو داشتند. کلّاً به جهت همین فضای طلبگی، بین آن‌ها هم‌زبانیِ بیشتری بوده و این یعنی غیر از آن عواطف، یک بسترِ طبیعیِ این‌چنینی هم وجود داشته است. یک خاطره‌ای را آقا خودشان از زمان ریاست جمهوری برایمان تعریف می‌کردند. خب عادت آقا این بود که به صورت مستمر، هر چند روز یک بار، با والدینشان تماس تلفنی می‌گرفتند و صحبت و احوالپرسی می‌کردند. یکی از روزها، آقا چند دقیقه‌ای با ایشان صحبت کردند و بعد خداحافظی کردند، مرحوم آقا هم خداحافظی کردند. بعد با این تصوّر که آقا گوشی را گذاشته‌اند، خیلی آرام ــ که انگار دارند با خودشان صحبت می‌کنند ــ با همان لهجه‌ی شیرین ترکی گفتند «قربانت علی». ایشان تصوّر می‌کردند که آقا گوشی را گذاشته‌اند، ولی آقا هنوز گوشی را نگه داشته بودند و این جمله را شنیده بودند. در مجموع، این حالت‌ها جدای از رابطه‌ی پدر و فرزندی باعث اثراتی می‌شود؛ همه‌ی این موارد، در رابطه‌ی عاطفی ایشان مؤثّر بوده است. البتّه از همه مهم‌تر ماجرای معروف نابینایی مرحوم آقا است که آقا به خاطر پدرشان تحصیل در قم را ترک کردند و آمدند مشهد؛ این هم حتماً اثر زیادی بر رابطه‌ی عاطفی بین آقا و پدرشان داشته است. در اوایل دهه‌ی ۴۰، چشم پدربزرگ ما دچار همان بیماری‌های آب‌مروارید و آب‌سیاه شد که خطرناک بود و لازم بود یک نفر در کنار ایشان باشد و کمک و رسیدگی و پیگیری نماید. خب عمو محمّدِ ما تازه ازدواج کرده بودند و سرِ زندگی رفته بودند. عمّه‌مان هم که از عمو هادی بزرگ‌تر بود، در آن ایّام نوجوان بود. پسران کوچک‌تر مانند عموهادی‌آقا هم که سنّشان کم بوده است. بنابراین، طبیعتاً اوّلین کسی که می‌توانسته این کار را بکند آقا بودند. ایشان امّا در آن زمان قم بودند و به لحاظ علمی و حوزوی وضع خیلی خوبی داشتند و درس‌هایشان را با جدّیّت می‌خواندند. ایشان قبل از آن، در قم، در درس‌های مختلفی از جمله درس‌های آقای بروجردی شرکت می‌کردند؛ حتّی گویا جزوه‌ی ایشان در درس آقای بروجردی، از جزوات منتخب شده و تقدیر و تحسینی هم دریافت می‌کنند. درس مرحوم امام و مرحوم داماد هم می‌رفتند و خیلی هم علاقه داشتند. درس امام جزو درس‌های شلوغ بوده و آقا علاقه‌ی فراوانی به این درس داشتند. درس آقای داماد به آن شلوغی نبوده، امّا به‌هر‌حال درسی عمیق بوده است. درس مرحوم آقا مرتضیٰ حائری نیز بسیار کم‌تعداد بوده و ظاهراً در دوره‌ای، تنها منحصر به خود آقا بوده است؛ یعنی درس یک‌نفره داشتند. مرحوم آقای حائری هم به آقا علاقه داشتند. حاج شیخ مرتضیٰ به دلیل علاقه‌شان به پدرم، جزوات خودشان را می‌دادند به ایشان که استفاده کنند. وقتی آقا بنا را بر برگشت به مشهد می‌گذارند، برخی از اساتیدشان از جمله مرحوم حاج آقا مرتضیٰ به رفتن ایشان راضی نبودند. البتّه بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان می‌گویند فلانی یا رئیس کل می‌شود یا رئیس خراسان که منظور از «رئیس»، همان مرجعیّت بوده است. این مسائل نشانگر میزان رشد و ارتقاء علمی حضرت آقا در قم بوده است. لذا ایشان مردّد بودند که باید چه کاری را انجام دهند. از طرف دیگر، وضع پدرشان بود و در قبال پدر، احساس مسئولیّت می‌کردند. در همان ایّام، یک روز آقا به تهران می‌آیند و به منزل مرحوم آقا ضیاء آملی، پسر آشیخ محمّدتقی آملی که با هم ارتباط و رفاقت داشتند، می‌روند. آقا می‌گویند که من هر‌چه نگاه می‌کنم، می‌بینم دنیا و آخرت من در قم است و از طرف دیگر، وضع پدر من آن‌گونه است. مرحوم آقا ضیاء می‌گویند که اگر خدا بخواهد، دنیا و آخرت شما را در همان مشهد درست می‌کند. آقا می‌گفتند تا این جمله را گفتند، من دیدم عجب! من که خودم این را می‌دانستم، امّا چرا به این مطلب توجّه نداشتم. لذا همان جا بسیار راحت تصمیم به بازگشت به مشهد می‌گیرند. جالب آنکه بعد از این تصمیم، درها یکی‌یکی به روی آقا باز می‌شود، از لحاظ تدریس، از لحاظ مسجد و منبر و مانند این‌ها.  بعد از این ماجرا بود که فعّالیّت‌های تبلیغی آقا در مساجد مشهد اوج می‌گیرد؟  بله؛ مثلاً از زمانی که من به یاد دارم، ایشان در دو مسجد فعّالیّت داشتند: یکی مسجد کرامت بود که به‌نوعی مرکزیّت داشت و دیگری مسجد امام حسن که بعدها توسعه پیدا کرد. مسجد امام حسن یکی از مراکز مهمّ تجمّعات مبارزان در مقدّمه‌ی انقلاب، یعنی کانون مبارزه‌ی طلّاب و دانشجویانِ فعّال بود. یکی از صحنه‌هایی که مکرّر اتّفاق می‌افتاد و هنوز به یادم دارم، صحنه‌ای است که آقا ایستاده در حال سخنرانی بودند و عدّه‌ی زیادی از افراد، ضبط‌صوت‌ها را روی دست گرفته و بالا آورده‌ بودند که صدای ایشان را ضبط کنند؛ بعد از سخنرانی هم افراد، دُور آقا جمع می‌شدند و خیلی شلوغ می‌شد.  یعنی خود همین بازگشت آقا به مشهد به خاطر پدرشان، زمینه‌ی توفیقات ایشان هم می‌شود.  طبیعتاً این خدمات بی‌جواب نمی‌ماند و به هر ترتیب، آن اقدامی که آقا در نسبت با پدرشان کردند، حتّی اگر مرحوم آقا هم به آن توجّهی نمی‌داشتند ــ که داشتند ــ تکویناً اثر خودش را در زندگی آقا می‌گذاشت، که گذاشت. البتّه آثار این خدمت به پدر و مادر هم در هر کسی ممکن است متفاوت باشد. مثلاً عمو حسنِ ما وقتی همه باید می‌آمدند تهران، کنار مرحوم آقا و خانم در مشهد ماندند؛ خود ایشان می‌گفت که اثر آن خدمت به پدر و مادر این بود که من زندگی خیلی باآسایش و آرامی دارم.  رابطه‌ی علمی رهبر معظّم انقلاب با مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای چگونه بوده؟ لطفاً قدری از مراوده‌ی علمی ایشان با پدرشان نیز بفرمایید.  ظاهراً ابتدا مرحوم آقا به عموی ما آقا سیّدمحمّدآقا یک درس می‌گفتند و به پدرم درس سطح پایین‌تری را می‌گفتند که بعد از مدّتی، درس این دو نفر یکی می‌شود و با هم «شرح لمعه» را نزد مرحوم آقا می‌خوانند. پدرم می‌گفتند در دوره‌ای وقتی من از درس آقای میلانی برمی‌گشتم، مرحوم آقا هم از نماز حرم برمی‌گشت و ما در راه به هم می‌رسیدیم. مرحوم آقا از من سؤال می‌پرسیدند که آقای میلانی امروز در درس چه گفت، من شروع به تقریر درس آقای میلانی می‌کردم و ایشان نیز نکاتی در تکمیل یا توضیح می‌گفتند. البتّه مرحوم آقا این کار را روی حساب می‌کردند تا پدرم بلافاصله بعد از آن درس مهم، یک نوع مباحثه‌‌ با یک فرد ارشد داشته باشند و نکاتی را بگویند. این فرایند، بسیار مؤثّر است و مطلب را در ذهن حک می‌کند و اگر مستمر انجام شود، اثرات بسیار مهم و فراوانی دارد. گویا این برنامه هم مدّتی استمرار داشته است. آقا گاهی در همان سنین، در مباحثه‌های علمی پدرشان مشارکت می‌کردند و نظر هم می‌دادند که خاطراتی هم از این مشارکت‌ها هست. مثلاً یک بار ایشان به همراه پدرشان به منزل آقا سیّدهاشم رفته بودند. آنجا مرحوم آقا سیّدهاشم یک بحث علمی مطرح می‌کند و پدرم با ایشان بحث می‌کند. وقتی خارج می‌شوند، مرحوم آقا به پدرم می‌گویند که شما چرا این‌جوری کردید و با ایشان بحث کردید. البتّه مرحوم آقا به محتوای کلام پدرم اشکال نکرده بودند، بلکه به نحوه‌ی مواجهه با مرحوم آقا سیّدهاشم خرده گرفته بودند. یک بار من از پدرم سؤال کردم که آقا سیّدهاشم شاگرد آقای نائینی بوده، مرحوم آقا نیز شاگرد ایشان بوده؛ آیا شما از نظر علمی این دو نفر را با هم مقایسه کرده‌اید؟ پدرم گفتند که بعضی‌ها معتقد بودند که مرحوم آقا خیلی با آقا سیّدهاشم تفاوت دارد و از نظر علمی بالاتر است و ترجیح دارد. البتّه به لحاظ سنّی، آقا سیّدهاشم ده سال بزرگ‌تر و هم‌سنّ مرحوم آقای حکیم بودند و بنا به گفته‌ی مرحوم آقای واعظ‌زاده، دوره‌ای هم با آقای حکیم در نجف هم‌بحث بودند. یک وقتی هم آقا درباره‌ی پدرشان می‌فرمودند که مرحوم آقا تا همان آخر هم به مطالعه و به‌خصوص مطالعه‌ی فقه خیلی علاقه داشتند و یکی از خصوصیّات اخلاقی خوبشان این بود که وقتی مثلاً به ما «کفایه» می‌گفتند، گاهی پیش می‌آمد که بگویند اینجا را اشتباه گفتم. آدم‌ها معمولاً این کار را نمی‌کنند؛ مثلاً روی منبر گاهی اوقات که اشتباه می‌کنند، با شیوه‌ای نامحسوس برای مردم، حرف خطا را به صحیح منتقل می‌کنند. خب در تدریس و مانند این‌ها، این کار سختی است که آدم به اشتباهش اعتراف کند؛ یعنی کسی بخواهد از این کارها بکند، اعتبارش زود از دست می‌رود و معمولاً این کار را نمی‌کنند و حتّی ممکن است یک منطقی هم برای اشتباهشان درست کنند.  سؤالی که می‌خواهم بپرسم، بیشتر تحلیلی است تا خاطره. با توجّه به موضوعاتی که فرمودید، به نظر شما حضرت آقا در چه ویژگی‌هایی از ابوی‌شان متأثّرند؟  پاسخ به این سؤال کمی سخت است؛ احتمالاً التزام ایشان به نوافل و این موارد، به پدرشان برمی‌گردد.  اگر بخواهم سؤالم را دقیق‌تر بگویم، ‌منظورم «شباهت» بود؛ به نظر شما چه شباهت‌هایی بین این دو بزرگوار وجود دارد؟  یکی‌اش شاید زهد آقا باشد. این توضیح لازم است که باید گفت مرحوم آقا زاهد بودند و حتّی فقیر بودند. البتّه این‌طور نبوده که مرحوم جدّمان از روی بیچارگی زاهد شده باشد. زهد حضرت آقا هم کاملاً زهد انتخابی است. ایشان دریافت مالی به عنوان حقوق مرسوم ندارند؛ یعنی اصلاً حقوق نمی‌گیرند. مثلاً من یک وقتی می‌خواستم مبلغی را احتیاطاً از طرف خودم به دفتر بدهم، یکی از برادرهای دفتر گفت که آقا همین تازگی فلان قدر برای تصرّفات خودشان داده‌اند؛ خب از بیت‌المال که برنمی‌دارند بدهند به بیت‌المال، از همین نذوراتی است که افراد برای شخص ایشان انجام می‌دهند. غیر از نذورات، هدایایی که افراد از سر عشق و علاقه برای شخص آقا می‌آورند هم به همین نحو است. مثلاً در یک مورد، حدود سی سال پیش، برادران یمن یک ظرف حلبی بزرگ از نگین‌های عقیق یمنی برای ایشان آوردند؛ در کنار این، چند جعبه که نگین‌های خاص را در آن گذاشته بودند هم آوردند که کسانی که عقیق‌شناس بودند می‌گفتند قیمت آن‌ها خیلی زیاد است؛ امّا بااین‌حال، ایشان همه‌ی آن نگین‌ها را به دیگران داد. یا یک کسی عبایی برای آقا آورده بود که بسیار لطیف و گران‌قیمت بود؛ آقا آن را دادند که بفروشند و با پول آن،‌ تعدادی عبا تهیّه کردند و به اشخاص مختلف هدیه دادند. مسائل مادّی اصلاً برای حضرت آقا اهمّیّت نداشته است و در عین تمکّن بالایی که دارند و با انواع و اقسام محامل شرعی می‌توانند بهره‌مند باشند، امّا هرگز استفاده نمی‌کنند. پدرم معمولاً هدایای ارزشمندی را که به شخص ایشان اهدا می‌کنند، به آستان قدس رضوی می‌دهند. کتاب‌های خطّی بسیار زیادی به آقا هدیه می‌شود که ایشان نوعاً آن‌ها را به آستان قدس می‌سپارند. یکی از اساتید بزرگ و معاصر خط برای ایشان یک دیوان حافظ به خطّ شکسته‌ی نستعلیقِ وصال شیرازی فرستاد که بسیار زیبا بود؛ من قصد داشتم آن را به یک نفر نشان دهم که دیدم نیست؛ در نهایت، معلوم شد آقا آن را مانند بقیّه‌ی موارد خوب و زیبا به آستان قدس داده‌اند و اصلاً خودشان استفاده و تصرّف نمی‌کنند. کلّاً چیزهای نفیس و خوب را آقا می‌دهند آنجا. همین جا بگذارید خاطره‌ای برایتان بگویم. من در کودکی از کلمه‌ی «فقیر» بدم می‌آمد. خب بچّه بودم و تصوّرم از «فقیر» مثلاً کسی بود که گوشه‌ی خیابان می‌نشیند و گدایی می‌کند. آن زمان هنوز انقلاب پیروز نشده بود و من کلاس دوّم دبستان بودم و مشهد زندگی می‌کردیم، در همین خانه‌ای که الان هم هست. یادم هست در گوشه‌ای از همان خانه، مقداری بسته‌های آذوقه و روغن‌نباتی بود. ما، یعنی سه فرزند و پدر و مادر، نشسته بودیم و در حال صحبت بودیم که آقا در میان کلام گفتند که من افتخار می‌کنم که فقیر هستم! تا این را آقا گفتند، این‌قدر این جمله برای من ضرب داشت که یک‌دفعه گویا تصوّرم نسبت به «فقر» عوض شد، به طوری که تا الان هم همین‌جوری هستم. این به‌نوعی نشانه‌ی بی‌تعلّق بودن ایشان به دنیا از همان اوایل زندگی و تارک بودن ایشان است.  آقا در مصاحبه‌ای در اوایل پیروزی انقلاب می‌گویند که من چون نمی‌خواهم فقرنمایی بشود، خاطرات زندگی خودم را نمی‌گویم و عبور می‌کنند. اگر صلاح می‌دانید، شما قدری در‌این‌باره توضیح بفرمایید.  ایشان اصلاً اجازه نمی‌دهند زندگی‌شان دچار زرق‌وبرق شود. مثلاً وسایل زندگی ایشان بسیار ساده است. فرض کنید اجاق‌گاز خانه‌ی ایشان از همین اجاق‌های سه‌شعله‌ی قدیمیِ رومیزی است که من چند بار از والده خواهش کردم که این را عوض کنید. والده هم در این جهت واقعاً از آقا کمتر نیستند. هنوز اجاق‌گازشان همان سه‌شعله‌ی قدیمی است که روی میز می‌گذارند! مادر، به رغم اصرارهای زیاد ما، آخر هم قبول نکردند و گفتند اصلاً نمی‌شود. تا چند سالِ گذشته، تلویزیون منزل آقا از همان قدیمی‌ها بود. یک دستگاهِ گیرنده، به قیمت آن موقع، حدود پنجاه هزار تومان تهیّه شد و من آمدم که آن را به تلویزیون وصل کنم. آقا سر نماز بودند. دیدم این تلویزیون این‌قدر قدیمی است که اصلاً جای فیش آن دستگاه را ندارد! تلویزیون خود ما هم قدیمی است، امّا جای فیش آن را دارد. ما فکر این را نکرده بودیم که این‌ دستگاه این‌قدر قدیمی باشد که جای فیش ورودی از دستگاه را نداشته باشد. بعد از آن، دیگر آن تلویزیون واقعاً از حیّز انتفاع ساقط شد و بعد از چند سال از همین تلویزیون‌های معمولی که حالاها معمول شده و چند کانال را می‌گیرد، به خانه‌ی آقا آمد. مورد دیگر مثلاً این است که آقا از سال ۸۰ به دلیل کمردرد مجبورند به تجویز دکتر روی صندلی بنشینند. ایشان حتّی بین دو نماز باید روی صندلی بنشینند و تقریباً نشستن روی زمین ندارند و والده هم مشکل کمردرد دارند. امّا صندلی‌ و میزی که در خانه‌‌ی آقا وجود دارد، پلاستیکی است؛ مثل مغازه‌هایی که می‌خواهند بدون هیچ هزینه‌ی اضافه‌ای صندلی چوبی یا آهنی نخرند، ولی صندلی هم داشته باشند. لذا تعدادی از همین صندلی‌های پلاستیکی خریده‌اند و گوشه‌ای در اتاقِ پشتیِ منزل روی هم گذاشته‌اند برای مهمان‌ها که در مواقع نیاز به تعداد بیشتر، دُور اتاق چیده می‌شود. از این دست وسایل قدیمی، می‌توان به تخت آقا اشاره کرد. تختی که آقا الان روی آن می‌خوابند، همان تختی است که از سال ۶۰، یعنی از زمان ترور و جراحت و آسیب ناشی از آن، روی این تخت خوابیده‌اند و الان چهل سال است که از آن استفاده می‌کنند. اگر یک نفر یک قلم و کاغذ بردارد، شاید بتواند بیش از پانزده مورد از این وسایل قدیمی را فهرست کند. والده نیز در این جهت بسیار مؤثّر بوده‌اند؛ ایشان هم پابه‌پای آقا در تمام این سال‌ها بوده‌اند.  غیر از این ویژگی زهد، دیگر چه شباهت‌هایی بین حضرت آقا با پدر و مادرشان وجود دارد؟  پدرم، با وجود فهم سیاسی و تجارب متراکم و دقّت‌هایی که در جزئیّات دارند، صفا و صمیمیّت خاصّی هم دارند. امروز ۴٢ سال از انقلاب می‌گذرد و شاید بیش از پانزده سال نیز قبل از انقلاب، این مبارزات ادامه داشته است و در نتیجه، ایشان تجارب و تشخیص‌های مختلفی دارند؛ امّا با وجود این، صفای خاصّی دارند. صفا به معنی صدق. این شاید به آن دو بزرگوار، یعنی خانم و آقا، برمی‌گردد؛ زیرا آن‌ها نیز همین صفا را داشتند. از جلوه‌های این صدق، صراحت لهجه است. من این حالت صراحت را در خانم دیده‌ام؛ مثلاً اگر کسی غیبت می‌کرد، صراحتاً به او می‌گفتند غیبت نکنید یا آن حرف را قطع می‌کردند. یادم هست من بچّه بودم و با ایشان و مادرم و بعضی دیگر به روضه‌ای در ابتدای خیابان احمدآباد می‌رفتیم. آنجا برخی از فرزندان صاحبخانه یا مهمانان دیگر بی‌حجاب بودند. خانم همان جا با یک‌یکِ آن بچّه‌ها با لحن ملایم و با «دخترم» و الفاظی مانند آن شروع کرد به صحبت‌کردن و پیگیر ماجرا شد، به طوری که همان جا چادر به سر کردند؛ در حالی که نه مرحوم خانم فرد منسوب به قدرتی بود و نه پشتوانه‌ی دیگری از این قبیل داشتند. در یک مورد دیگر مثلاً خانم به تهران آمده بودند و بعضی از خانم‌های شخصیّت‌ها که مطّلع می‌شدند، از طریق والده‌ی ما ایشان را به مهمانی زنانه دعوت می‌کردند. در یکی از آن مهمانی‌ها که در منزل یکی از شخصیّت‌های مهم بود، آن‌ها برای پذیرایی عصرانه چند نوع غذا درست کرده بودند. امّا این موارد از نظر فرهنگ ما و به‌ویژه مرحوم خانم زیاد بود و ایشان بعد از مجلس و به طور خصوصی تذکّر می‌دهد که خیلی اسراف کرده‌اید و چرا اسراف می‌کنید. خانم در بحث امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بسیار صریح بودند و این صراحت در پدرم نیز وجود دارد. مثلاً وقتی آقا ایرانشهر تبعید بودند، یک بار رفته بودیم ملاقات ایشان. من کلاس سوّم دبستان بودم، ماه رمضان بود و هوا هم گرم. من می‌خواستم کتاب بخوانم، امّا کتابی نداشتم. آقا آن موقع کلید سه تا کتابخانه‌ی شهر را داشتند، با هم رفتیم که کتاب انتخاب کنیم. در مسیر، جوانی را دیدیم که داشت علناً ساندویچ می‌خورد؛ آقا همان جا به او تذکّر دادند. حالا تصوّر کنید که آقا در آن شهر تبعید بودند، امّا باز هم دست از نهی‌از‌منکر برنداشته بودند.  علاقه‌ی زیاد آقا به کتاب و کتاب‌خوانی چطور؟ آیا این هم به نظر شما یک ویژگی وراثتی است؟  خب هم پدر و هم مادر آقا هر دو اهل مطالعه بودند. پدرشان که معلوم است، مادرشان نیز اهل ‌مطالعه بودند و حتّی فکر کنم از خود خانم شنیده بودم که من بیشتر از آقا ــ یعنی پدربزرگ ما ــ حدیث بلدم؛ شاید منظورشان همین تسلّط به مسائل مختلف بوده و اینکه مثلاً مرحوم آقا فقه بلد هستند و ایشان حدیث بلدند. امّا بااین‌حال، به نظرم این علاقه به کتاب و مطالعه در این حدّی که آقا دارند، می‌توان گفت ذاتیِ خودشان است. جالب است بدانید آقا وقتی که دوازده‌ سیزده سالشان بود، گاهی می‌رفتند در این مغازه‌هایی که کتاب‌های فرسوده و کهنه داشتند، می‌گشتند و از بین آن‌ها کتاب‌هایی را که به‌دردبخور بود انتخاب می‌کردند، بعد خودشان آن‌ها را صحّافی می‌کردند و برمی‌داشتند برای مطالعه. من الان یک کتاب «نصاب‌الصّبیان» دارم که مال همان ایّام است و آقا خودشان آن را صحّافی کرده‌اند. کتاب «نصاب‌الصّبیان» شاید اوّلین کتاب تحصیلی حساب بشود و من آن را از کتب صحّافی‌شده‌ی خود آقا دارم. یک بار به یکی از خدمه‌ی دفتر که برای مرتّب‌سازی اتاق به من کمک می‌کرد، این را توضیح دادم که مثلاً آقا هزینه‌ی تهیّه‌ی کتاب نداشتند و از میان آن کتاب‌ها که ارزان‌تر بود، این‌ها را جمع می‌کردند و صحّافی می‌کردند. وقتی این‌ها را توضیح می‌دادم، او به‌شدّت متأثّر شده بود. بنابراین، من فکر می‌کنم عادت مطالعه‌ی ایشان فوق این مطالب است. مثلاً مطالعه‌ی قبل از خواب یک امر کاملاً مرسوم برای آقا است، مگر وضعیّتِ خلافِ قاعده‌ای پیش بیاید؛ وَالّا قاعده‌ی ایشان این است که همیشه با کتاب و مطالعه بخوابند. مطالعه‌ی ایشان از نظر تنوّع کتب و موضوعات هم بسیار گسترده و عجیب است. اگر کسی ایشان را همان زمان جوانی‌شان هم می‌دید، برایش جالب بود و این دیدگاه نسبت به ایشان از ناحیه‌ی افرادی که حتّی از حوزه نبودند و مثلاً در ادبیّات و شعر یا حتّی در موضوعات روشنفکری سررشته داشتند، ابراز شده است.  آخرین باری که مرحوم پدربزرگ‌تان را دیدید کِی بود و از رحلت ایشان چگونه مطّلع شدید؟  من در خانواده‌ی خودمان آخرین کسی هستم که مرحوم آقا را پیش از فوت دیدم؛ مرحوم خانم را هم آخرین نفر من دیدم؛ یعنی اتّفاقاً این‌طوری شده است. من دو هفته پیش از فوت مرحوم آقا، اوایل تیر ۱۳۶۵، در جبهه دچار یک بیماری عجیب شدم که هر کس من را می‌دید، از چهره‌ی بسیار زرد و زارم متوجّه می‌شد که خیلی بیمار هستم و من خودم هم از واکنش آن‌ها می‌فهمیدم که حالم خیلی بد است. من خیلی اهل مرخصی نبودم، لذا خود فرمانده گفت تو باید برگردی تهران. ماه رمضان بود و من به توصیه‌ی فرمانده به مرخصی آمدم. ابتدا آمدم تهران و بعد از چند روز با رفقا به مشهد رفتیم. اوّل به منزل مادربزرگ مادری و بعد به منزل پدربزرگ و مادربزرگ پدری رفتم. مرحوم آقا و خانم به دلیل بیماری و کهولت سن نمی‌توانستند روزه بگیرند، لذا ناهار درست کرده بودند؛ من هم در مشهد مسافر بودم و روزه نمی‌گرفتم. خانم به من گفت ناهار پیش ما بمان؛ امروز ظهر برای آقا برنج و گوشت درست کردم، شما هم بمان. من ماندم و یک سفره‌ی سه‌نفره پهن کردند. از جمله‌ی چیزهایی که از آن روز یادم هست، اینکه مرحوم آقا مکرّر برای من گوشت می‌گذاشت و می‌گفت بخور. بعد از غذا، خانم به آقا گفتند که مجتبیٰ می‌خواهد به جبهه برود. با مرحوم آقا خداحافظی کردیم و ایشان برای استراحت تشریف بردند؛ خانم نیز معمولاً ظهرها می‌خوابیدند، من هم رفتم یک کتاب برای مطالعه برداشتم و بعد از استراحت، خداحافظی کردم و رفتم تا به وعده‌ی قرار با رفقا برسم. بعد از برگشت به تهران، چند روزی در تهران بودم و با اتمام مرخصی به منطقه برگشتم. به‌زودی، عملیّات کربلای یک شروع شد. بعد از مرحله‌ی دوّم عملیّات، شبی که در حال برگشت از منطقه به پشت جبهه بودیم، یاد خانم و آقا افتادم. از میان این‌همه مطلبی که در عالم هست، یکباره به ذهن من خطور کرد که اگر منافقین به منزل خانم و آقا که محافظ ندارند، بروند و آسیبی بزنند یا مثلاً آن‌ها را بربایند، آن‌وقت باید چه کار کنیم! در واقع، این افکار من احتمالاً هم‌زمان بود با همان ساعاتی که مرحوم آقا فوت کرده بودند. در این افکار بودم که به چادرهای محلّ استقرارمان رسیدیم و از شدّت خستگی نتوانستم کاری بکنم و خوابیدم. در آن منطقه، یک رودخانه ظاهراً به نام گاوی وجود داشت که رود عریضی بود و آب کم‌عمقی هم در آن جریان داشت. صبح رفتم و داخل آب رودخانه نشستم تا گل‌های چسبیده به سر و بدنم پاک شود. بقیّه‌ی نیرو‌ها هم کم‌کم بیدار می‌شدند و برخی می‌آمدند مثل من در آب می‌نشستند که لباس‌هایشان تمیز شود و برخی هم می‌رفتند دنبال کارهای دیگر مثل تهیّه‌ی صبحانه. در همین اثنا، یک نفر از محلّ چادرها به سمت من آمد و بی‌مقدّمه گفت «محمّدجواد حسینی خامنه‌ای چه‌کاره‌ی تو است؟» ما اصلاً آقا را به اسم «محمّدجواد» نمی‌شناختیم، ولی او گفت «محمّدجواد»! من درگیر نام «محمّدجواد» بودم که ببینم کیست و اصلاً ذهنم به سمت مرحوم آقا نمی‌رفت. دوباره گفت «آیت‌الله سیّدمحمّدجواد حسینی خامنه‌‌ای کیه؟» گفتم پدربزرگم است که ناگهان و به‌یکباره گفت «فوت شد»! من هنوز در آب نشسته بودم و تا این را گفت، به تعبیر خودمانی وا رفتم. این بنده‌خدا هفده سال بیشتر نداشت؛ نمی‌دانم می‌خواست مثلاً کار بامزه‌ای کرده باشد یا گمان می‌کرد اگر این‌طور خبر بدهد، بهتر است. بعد هم خیلی محترمانه تسلیت گفت و دوستان هم به‌تدریج یکی‌یکی آمدند و تسلیت گفتند. گویا دوستان رادیو را روشن می‌کنند که اخبار صبح را گوش کنند و در آنجا در اخبار اوّلیّه خبر درگذشت پدر رئیس‌جمهور را می‌دهند. گویا همان جا نیز پیام تسلیت امام (رحمة الله علیه) را قرائت می‌کنند. از آنجا که عملیّات تمام شده بود و دیگر کار خاصّی نبود، با اجازه‌ی معاون گردان، بعدازظهر از نیروها جدا شدم و خودم را به اندیمشک رساندم و با قطار اندیمشک به تهران آمدم. وقتی رسیدم، فردای روز دفن مرحوم آقا بود و پدرم از مشهد برگشته بودند. مرحوم حاجی شمقدری و چند نفر از پاسدارها و دایی ما آقا مهدی خجسته حضور داشتند. گویا حاج آقا مصطفیٰ نیز همراه آقا در تهران بودند. من وارد ریاست‌ جمهوری شدم و آقا روی ایوان ما را دیدند و روبوسی کردیم. آقا مغموم و گرفته بودند و این کاملاً مشخّص بود. خاطره‌ای که به‌مناسبت خوب است اینجا نقل کنم، این است که ظاهراً پدرم در همان ایّام، مرحوم آقا را خواب دیده بودند که با کوله‌پشتی نظامی دارد می‌رود. چون همان‌ زمان هم من جبهه بودم، ایشان این‌طور گمان کرده بودند که شاید تعبیر این خواب این است که من شهید شده‌ام. اتّفاقاً در همان عملیّات و در مرحله‌ی اوّل، در میان شلوغی‌هایی که آن زمان در شب اوّل عملیّات بود، تعاون لشکر اسم من و جمعی از دوستان را به عنوان مفقودی ثبت کرده بود. مرحوم آقای هاشمی به آقا می‌گویند که شما مجتبیٰ را فرستاده‌اید جبهه، آقا می‌گویند بله؛ ایشان هم گفته بود چرا بچّه را فرستاده‌اید جبهه و آقا جواب داده بودند که مگر طوری شده، ایشان هم احتمالاً برای اینکه آقا را آماده کنند، گفته بودند نه، ولی یک چیزهایی میگویند حالا. در هیئت دولت هم گفته بودند که احتمالاً پسر آقای خامنه‌ای شهید شده است و برای همین، چنین تصوّری نسبت به من وجود داشت. لذا وقتی من آمدم تهران، همه در ابتدا یک جوری به من نگاه می‌کردند. آقا این خوابشان را همان وقت‌ها برای من تعریف کردند و من این‌طور به ذهنم آمد که آن خواب مربوط به خود مرحوم آقا بوده و در واقع، خود ایشان بوده که داشته می‌رفته است. خلاصه، عصر همان روز من به سمت مشهد رفتم. مادربزرگ مادری‌مان به فرودگاه آمده بود و از همان جا من را مستقیم به مجلس ختم بردند. بعد از مجلس ختم، به منزل مرحوم آقا آمدیم که آنجا آقای دانشمند و آقای لوائی و دیگران حضور داشتند. پس از آن، در مجالس ختم متعدّدی از جمله در مسجد ترک‌ها و مسجد امام حسن که مساجد خود مرحوم آقا بودند، حضور پیدا کردیم. محلّ دفن مرحوم آقا پشت سر حضرت رضا (علیه السّلام) واقع شده است. آن زمان، چند جای خالی محدود بود که برای برخی از علما بود. با توجّه به اینکه ایشان هیچ گاه و مطلقاً درباره‌ی محلّ دفنشان فکر و برنامه و پیشنهادی نداشتند، به نظر می‌رسد این عنایتی بوده است که به هر ترتیب، آن محلّ دفن برای ایشان پیش آمد. از آنجا که این محل در قسمت پشت سر و زنانه است، پدرم فقط در مراسم‌های غبارروبی حرم مطهّر می‌توانند برای قرائت فاتحه در آنجا حضور پیدا کنند. خانم که فوت کردند نیز در همین قسمت زنانه، کمی دورتر، در دارالضّیافه دفن شدند. من از مرحوم آقا خواب‌های خوبی می‌دیدم. یک شب خواب دیدم که مرحوم آقا برای نماز جماعت آمده‌اند و ظاهراً قرار است امام‌جماعت باشند؛ اذان را گفتند امّا قبل از اینکه اقامه را بگویند، یک ظرف خرما بود که یک یا دو خرما برداشتند و خوردند. وقتی برای پدرم این خواب را گفتم، ایشان فرمودند الحمدلله معلوم می‌شود نمازهای آقا قبول شده است.  به عنوان سؤال آخر، بفرمایید بعد از فوت آن مرحوم، آیا آقا عمل خاصّی برای ایشان انجام می‌دادند؟  بله، هم در زمان حیات ایشان‌ و هم بعد از آن. مثلاً برایشان نماز می‌خوانند. ما وقتی که نوجوان بودیم، در فصل‌های ابتدایی سال چون اذان صبح زودتر است و آقا هم مقیّد به نوافل شب بودند، چندان نماز صبح آقا را درک نمی‌کردیم؛ امّا در فصل‌های سرد که اذان صبح در تهران کمی قبل از ساعت شش است، نماز آقا را می‌دیدیم. همان حدود ساعت شش بیدارمان می‌کردند و اوّل نماز می‌خواندیم و صبحانه‌ای می‌خوردیم و بعد می‌رفتیم مدرسه. آن موقع می‌دیدم که آقا بعد از نماز صبح، دو رکعت نماز می‌خواندند. یک وقتی از ایشان سؤال کردم که این نماز برای چیست، آقا جواب دادند این هدیه‌ی هر روز من به آقا و خانم است. این نماز را آن موقعی می‌خواندند که هر دوی آن‌ها در قید حیات بودند. احتمال می‌دهم حالا هم آقا آن را بخوانند، منتها زمانش را تغییر داده‌اند و پیش از اذان صبح می‌خوانند. این روزها که توفیق بود بعد از نماز صبح خدمتشان بودم، ندیدم که آن نماز را بخوانند و احتمالاً آن را به شب منتقل کرده‌اند. حدسم این است بعد از فوت این بزرگواران، آقا بیشتر از این‌ها هم انجام داده باشند؛ چون آقا برای بعضی افراد که به لحاظ نَسَبی دورترند هم مقیّد به انجام برخی امور هستند؛ هم برای اموات و هم حتّی برای کسانی که زنده‌اند. گاهی اوقات آقا برای کسانی طلب مغفرت می‌کنند که شاید خود آن افراد با آقا میانه‌ی چندانی نداشته باشند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62806 #ديگران__گفتگو
    0 Commentarii 0 Distribuiri 579 Views 0 previzualizare
  • #سخن_بزرگان

    امام خمینی قدس سره:

    خداوند دعوت کرده است ما را به اینکه شما باید وارد بشوید در این میهمانخانه(ماه رمضان) و این ضیافت هم جز ترک، چیزی نیست؛ ترک هواها، ترک خودی‌ها، ترک منیتها. اینها همه در این میهمان‌خانه است و ما باید حساب کنیم ببینیم که آیا وارد شدیم در این میهمان‌خانه یا اصلاً، وارد نشدیم، راهمان دادند به این ضیافت‌خانه یا نه، استفاده کردیم از این ضیافت الهی یا نه.
    💠 #سخن_بزرگان 🔻 امام خمینی قدس سره: 🔸خداوند دعوت کرده است ما را به اینکه شما باید وارد بشوید در این میهمانخانه(ماه رمضان) و این ضیافت هم جز ترک، چیزی نیست؛ ترک هواها، ترک خودی‌ها، ترک منیتها. اینها همه در این میهمان‌خانه است و ما باید حساب کنیم ببینیم که آیا وارد شدیم در این میهمان‌خانه یا اصلاً، وارد نشدیم، راهمان دادند به این ضیافت‌خانه یا نه، استفاده کردیم از این ضیافت الهی یا نه.
    0 Commentarii 0 Distribuiri 108 Views 0 previzualizare
  • غنیمت دانستن روزهای آخر

    رهبر شهید انقلاب: پروردگارا! شبهای ماه رمضان سپری شد، روزهای ماه رمضان درنوردیده شد و ما نمیدانیم که در این روزها و شبهائی که گذشت، چه مقدار توانستیم ظرف وجود خودمان را از رحمت تو، از عنایت تو لبریز کنیم: «إن لَم تَکُن رَضِیتَ مِنّا فَالآنَ فَارضِ مِنّا»؛ پروردگارا! اگر تا این لحظه ما نتوانسته‌ایم رضایت و خشنودی تو را کسب کنیم، درخواست و تمنا میکنیم که در همین لحظه رضایت خودت را شامل حال ما بفرما.
    غنیمت دانستن روزهای آخر 🔸 رهبر شهید انقلاب: پروردگارا! شبهای ماه رمضان سپری شد، روزهای ماه رمضان درنوردیده شد و ما نمیدانیم که در این روزها و شبهائی که گذشت، چه مقدار توانستیم ظرف وجود خودمان را از رحمت تو، از عنایت تو لبریز کنیم: «إن لَم تَکُن رَضِیتَ مِنّا فَالآنَ فَارضِ مِنّا»؛ پروردگارا! اگر تا این لحظه ما نتوانسته‌ایم رضایت و خشنودی تو را کسب کنیم، درخواست و تمنا میکنیم که در همین لحظه رضایت خودت را شامل حال ما بفرما.
    0 Commentarii 0 Distribuiri 26 Views 0 previzualizare
  • بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ
    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

    سَلام عَلَیکُم

    السلام علیک یا اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)ادرکنی،

    ✍#اعمال مخصوص شب
    #بیست وسوم

    1⃣ اول غسـل که تـأکیدفراوان شده اسـت؛ يكباردراوّل شب،
    يكبارهم درآخرشب،

    2⃣ زیارت سیدالشهدا«علیه السلام»
    ازدور یانزدیک،
    که تأکید بسیارزیاد شده است.

    3⃣خـوانـدن سـوره
    #عـنکبوت و
    #روم؛
    حضرت امــام جعفرصــادق(علیـه السلام)فرمـودند:
    هركــس این دوسـوره رادرشـب بيسـت وسـوم بخواند؛
    به خدا قسم او ازاهل بهشت است.

    4⃣ خـــوانــدن ســـوره
    ُخـــان
    5⃣ قـرائت دعـای جـوشـن
    #کبـیر

    6⃣ خواندن هزارمرتبه سوره قدر
    «یـابـه انـدازه تـوان»

    7⃣ سفـارش بسـیارزیادبردعـابرای امام زمـان(عجـل الله تعالی فرجه الشریف)و خـواندن دعـای،
    اللهــم کن لولیـک الـحجـت ابن الحسن...

    8⃣ إحیا وشب زنده داری وقرآن بسرگرفتن
    9⃣ دورکـعت نماز ،
    که درهررکـعت بعدازحمد،
    هفت مرتبه توحیدبخواند؛
    وبعدازفراغ هفتادمرتبه:
    اَستَغفُرِاللهَ وَاَتوبُ اِلَیهِ
    ودرروایتی است که ازجای خودبرنخیزد؛
    تاحقتعالی او وپدر ومادرش رابیـامرزد.
    #ماه_رمضان
    #شب_قدر
    #شهادت_امام_علی



    اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ بِحَقِّ الحُسَینِ "عَلَیهِ السَّلامُ" وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

    اَللهُمً اجعَل عَواقِبَ اُمُورِنا خَیرا

    🖐وَالعاقِبَهُ لِلمُتَقین🖐

    التماس دعا
    🌸بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ🌸 🌺سَلام عَلَیکُم🌺 🤲💚🤲السلام علیک یا اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)ادرکنی،🤲💚🤲 ✍#اعمال مخصوص شب #بیست وسوم 1⃣ اول غسـل که تـأکیدفراوان شده اسـت؛ يكباردراوّل شب، يكبارهم درآخرشب، 2⃣ زیارت سیدالشهدا«علیه السلام» ازدور یانزدیک، که تأکید بسیارزیاد شده است. 3⃣خـوانـدن سـوره #عـنکبوت و #روم؛ حضرت امــام جعفرصــادق(علیـه السلام)فرمـودند: هركــس این دوسـوره رادرشـب بيسـت وسـوم بخواند؛ به خدا قسم او ازاهل بهشت است. 4⃣ خـــوانــدن ســـوره #دُخـــان 5⃣ قـرائت دعـای جـوشـن #کبـیر 6⃣ خواندن هزارمرتبه سوره قدر «یـابـه انـدازه تـوان» 7⃣ سفـارش بسـیارزیادبردعـابرای امام زمـان(عجـل الله تعالی فرجه الشریف)و خـواندن دعـای، 🤲اللهــم کن لولیـک الـحجـت ابن الحسن...🤲 8⃣ إحیا وشب زنده داری وقرآن بسرگرفتن 9⃣ دورکـعت نماز ، که درهررکـعت بعدازحمد، هفت مرتبه توحیدبخواند؛ وبعدازفراغ هفتادمرتبه: اَستَغفُرِاللهَ وَاَتوبُ اِلَیهِ ودرروایتی است که ازجای خودبرنخیزد؛ تاحقتعالی او وپدر ومادرش رابیـامرزد. #ماه_رمضان #شب_قدر #شهادت_امام_علی ☘🥀☘🥀☘🥀☘🥀☘ 🤲🌷🤲اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ بِحَقِّ الحُسَینِ "عَلَیهِ السَّلامُ" وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ🤲🌷🤲 🤲اَللهُمً اجعَل عَواقِبَ اُمُورِنا خَیرا🤲 🖐وَالعاقِبَهُ لِلمُتَقین🖐 🌸🤲🌸التماس دعا🌸🤲🌸
    0 Commentarii 0 Distribuiri 212 Views 0 previzualizare
  • بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ
    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

    سَلام عَلَیکُم

    السلام علیک یا اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)ادرکنی،






    آیت الله
    #کشمیری (ره):

    قدر متقن شب
    #قدر ،
    شب ۲۳ ماه رمضان است؛
    اگر کسی بتواند در این شب هزار مرتبه سوره قدر بخواند؛
    روحانیت و معنویت خوبی نصیبش می شود.

    آفتاب خوبان ص ۸۳

    #امام_زمان
    #ماه_رمضان
    #شب_قدر

    اللهم عجل لولیک الفرج








    اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ بِحَقِّ الحُسَینِ "عَلَیهِ السَّلامُ" وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

    اَللهُمً اجعَل عَواقِبَ اُمُورِنا خَیرا

    🖐وَالعاقِبَهُ لِلمُتَقین🖐

    التماس دعا
    🌸بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ🌸 🌺سَلام عَلَیکُم🌺 🤲💚🤲السلام علیک یا اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)ادرکنی،🤲💚🤲 🔴 آیت الله #کشمیری (ره): 🔵 قدر متقن شب #قدر ، شب ۲۳ ماه رمضان است؛ اگر کسی بتواند در این شب هزار مرتبه سوره قدر بخواند؛ روحانیت و معنویت خوبی نصیبش می شود. 📚 آفتاب خوبان ص ۸۳ #امام_زمان #ماه_رمضان #شب_قدر 🤲💚🤲اللهم عجل لولیک الفرج🤲💚🤲 ☘🥀☘🥀☘🥀☘🥀☘🥀☘🥀 🤲🌷🤲اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ بِحَقِّ الحُسَینِ "عَلَیهِ السَّلامُ" وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ🤲🌷🤲 🤲اَللهُمً اجعَل عَواقِبَ اُمُورِنا خَیرا🤲 🖐وَالعاقِبَهُ لِلمُتَقین🖐 🌸🤲🌸التماس دعا🌸🤲🌸
    0 Commentarii 0 Distribuiri 130 Views 0 previzualizare
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    #نشانه_های_ظهور

    ✳ ندای آسمانی ✳

    ♻نداى آسمانى از روشنترين علامتها براى ظهور امام زمان( ارواحنا فداه )،
    و حركت جهان شمول اوست.
    واقعيّت اين است كه رخداد پرشكوهى چون ظهور امام زمانـ( ارواحنا فداه)،
    ـ پيش از رخ دادن يك اعلام جهانى آنهم در روشنترين معنا و مفهوم مى طلبد؛
    و از آنجا كه اين حركت جهانى بوده و براى تمام جهان بشريت است؛
    مى بايست همه در يك زمان از نزديك شدن و قريب الوقوع بودن آن باخبر شوند.
    از امام صادق (عليه السلام) آمده است؛
    كه هر قومى به زبان خود آنرا مى شنود.♨

    ♻حال بجاست كه به برخى احاديث در اين باره اشاره كنيم:
    ♻از مجموع روايات چنين بدست مى آيد كه اين فريادها متعدد است:
    🔶️اولين ندا:
    در ماه رجب و
    🔶️دوم:
    در ماه رمضان و
    🔶️سوم:
    در ماه محرم شنيده مى شود.♨

    ♻امام رضا (عليه السلام) فرموده اند:
    مردم در ماه رجب سه فرياد از آسمان خواهند شنيد؛
    🔹️ نخست آنكه:
    همانا لعنت خدا بر ظالمان.
    🔹️ فرياد دوم:
    اى مؤمنان! قيامت فرا رسيد.
    🔹️و فريادسوم:
    اينكه در كنار قرص خورشيد بدنى را مشاهده مى كنند كه فرياد مى زند:
    خداوند امام عصر ( ارواحنا فداه ) را برانگيخته است؛
    به فرمانش گوش فرا دهيد؛
    و بر اطاعتش گردن نهيد.♨

    ♻امّا پيرامون ندايى كه در ماه رمضان در شب بيست و سوم توسط جبرئيل در آسمان طنين مى افكند اين است.
    امام باقر ( عليه السلام ) فرمودند:

    ♻نداكننده اى از آسمان به نام قائم آل محمد (عليه وآله وسلم )ندا مى دهد؛
    و همه كسانى كه در شرق و غرب عالم هستند مى شنوند؛
    خفته اى نمى ماند جز اينكه بيدار مى گردد؛
    و ايستاده اى جز اينكه مى نشيند؛
    و نشسته اى جز اينكه وحشت زده بپا مى خيزد.
    پس درود خدا بر كسانى كه از آن نداى آسمانى پند و اندرز گيرند؛
    چرا كه نداگر اوّل جبرئيل است؛
    و ندا، نداى اوست.♨

    ♻آنگاه فرمود:
    اين ندا، در ماه مبارك رمضان، شب جمعه و در شب 23 ماه خواهد بود؛
    از اينرو در آن ترديد نكنيد؛
    آن را بشنويد و اطاعت كنيد.
    و در پايان روز نداى ابليس طنين مى افكند؛
    كه مى گويد:
    بهوش باشيد كه فلانی(عثمان) مظلوم كشته شده.
    تا بدينوسيله بذر ترديد بيافشاند؛
    و مردم را به فتنه افكند؛
    و آن روز،
    ترديدكنندگان حيرت زده اى كه به آتش دوزخ سقوط كنند، بسيارند.♨

    ♻بنابراين،
    هنگامى كه نداى آسمانى را درماه رمضان شنيديد؛
    در آن ترديد نكنيد؛
    چرا كه نداى فرشته ى امين است؛
    و علامت آن اين است كه:
    بنام قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و پدر گرانقدرش ندا مى دهد؛
    ندايى كه دوشيزگان در سراپرده ى خويش آن را مى شنوند؛
    و پدران و برادران خويش را براى حركت از خانه و پيوستن به امام مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشويق مى نمايند.♨

    ♻وامّا ندايى كه درماه محرّم به گوش مى رسد؛
    و آن ماهى است كه حضرت بقيه اللّه ( ارواحنا فداه )از مكّه خروج مى كنند؛
    و روز اوّل قيام آن حضرت است؛
    كه جبرئيل بر صخره اى از بيت المقدس فرود مى آيد؛
    (در آن هنگام كه سفيانى مشغول بدترين جنايات خود در ملأ عام است)،
    و ندا مى دهد:
    اى بندگان خدا!
    آنچه مى گويم بشنويد؛
    اين مهدى آل محمّد است؛
    كه از مكّه ظهور كرده،
    او را پاسخ گوئيد؛
    و فرمانش را اطاعت كنيد.♨
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم 🤲💚🤲✨ #نشانه_های_ظهور ✨🤲💚🤲 ✳ ندای آسمانی ✳ ♻نداى آسمانى از روشنترين علامتها براى ظهور امام زمان( ارواحنا فداه )، و حركت جهان شمول اوست. واقعيّت اين است كه رخداد پرشكوهى چون ظهور امام زمانـ( ارواحنا فداه)، ـ پيش از رخ دادن يك اعلام جهانى آنهم در روشنترين معنا و مفهوم مى طلبد؛ و از آنجا كه اين حركت جهانى بوده و براى تمام جهان بشريت است؛ مى بايست همه در يك زمان از نزديك شدن و قريب الوقوع بودن آن باخبر شوند. از امام صادق (عليه السلام) آمده است؛ كه هر قومى به زبان خود آنرا مى شنود.♨ ♻حال بجاست كه به برخى احاديث در اين باره اشاره كنيم: ♻از مجموع روايات چنين بدست مى آيد كه اين فريادها متعدد است: 🔶️اولين ندا: در ماه رجب و 🔶️دوم: در ماه رمضان و 🔶️سوم: در ماه محرم شنيده مى شود.♨ ♻امام رضا (عليه السلام) فرموده اند: مردم در ماه رجب سه فرياد از آسمان خواهند شنيد؛ 🔹️ نخست آنكه: همانا لعنت خدا بر ظالمان. 🔹️ فرياد دوم: اى مؤمنان! قيامت فرا رسيد. 🔹️و فريادسوم: اينكه در كنار قرص خورشيد بدنى را مشاهده مى كنند كه فرياد مى زند: خداوند امام عصر ( ارواحنا فداه ) را برانگيخته است؛ به فرمانش گوش فرا دهيد؛ و بر اطاعتش گردن نهيد.♨ ♻امّا پيرامون ندايى كه در ماه رمضان در شب بيست و سوم توسط جبرئيل در آسمان طنين مى افكند اين است. امام باقر ( عليه السلام ) فرمودند: ⏬ ♻نداكننده اى از آسمان به نام قائم آل محمد (عليه وآله وسلم )ندا مى دهد؛ و همه كسانى كه در شرق و غرب عالم هستند مى شنوند؛ خفته اى نمى ماند جز اينكه بيدار مى گردد؛ و ايستاده اى جز اينكه مى نشيند؛ و نشسته اى جز اينكه وحشت زده بپا مى خيزد. پس درود خدا بر كسانى كه از آن نداى آسمانى پند و اندرز گيرند؛ چرا كه نداگر اوّل جبرئيل است؛ و ندا، نداى اوست.♨ ♻آنگاه فرمود: اين ندا، در ماه مبارك رمضان، شب جمعه و در شب 23 ماه خواهد بود؛ از اينرو در آن ترديد نكنيد؛ آن را بشنويد و اطاعت كنيد. و در پايان روز نداى ابليس طنين مى افكند؛ كه مى گويد: بهوش باشيد كه فلانی(عثمان) مظلوم كشته شده. تا بدينوسيله بذر ترديد بيافشاند؛ و مردم را به فتنه افكند؛ و آن روز، ترديدكنندگان حيرت زده اى كه به آتش دوزخ سقوط كنند، بسيارند.♨ ♻بنابراين، هنگامى كه نداى آسمانى را درماه رمضان شنيديد؛ در آن ترديد نكنيد؛ چرا كه نداى فرشته ى امين است؛ و علامت آن اين است كه: بنام قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و پدر گرانقدرش ندا مى دهد؛ ندايى كه دوشيزگان در سراپرده ى خويش آن را مى شنوند؛ و پدران و برادران خويش را براى حركت از خانه و پيوستن به امام مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشويق مى نمايند.♨ ♻وامّا ندايى كه درماه محرّم به گوش مى رسد؛ و آن ماهى است كه حضرت بقيه اللّه ( ارواحنا فداه )از مكّه خروج مى كنند؛ و روز اوّل قيام آن حضرت است؛ كه جبرئيل بر صخره اى از بيت المقدس فرود مى آيد؛ (در آن هنگام كه سفيانى مشغول بدترين جنايات خود در ملأ عام است)، و ندا مى دهد: ⏬ ✨اى بندگان خدا! آنچه مى گويم بشنويد؛ اين مهدى آل محمّد است؛ كه از مكّه ظهور كرده، او را پاسخ گوئيد؛ و فرمانش را اطاعت كنيد.♨
    0 Commentarii 0 Distribuiri 140 Views 0 previzualizare
  • بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ
    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

    سَلام عَلَیکُم

    السلام علیک یا اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)ادرکنی،

    دعای ﺭﻭﺯ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﺩﻭم ماه رمضان

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ✍ ﺍَﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺍﻓْﺘَﺢْ ﻟِﻲ ﻓِﻴﻪِ ﺃَﺑْﻮَﺍﺏَ ﻓَﻀْﻠِﻚَ،
    ﻭَ ﺃَﻧْﺰِﻝْ ﻋَﻠَﻲَّ ﻓِﻴﻪِ ﺑَﺮَﻛَﺎﺗِﻚَ،
    ﻭَ ﻭَﻓِّﻘْﻨِﻲ ﻓِﻴﻪِ ﻟِﻤُﻮﺟِﺒَﺎﺕِ ﻣَﺮْﺿَﺎﺗِﻚَ،
    ﻭَ ﺃَﺳْﻜِﻨِّﻲ ﻓِﻴﻪِ ﺑُﺤْﺒُﻮﺣَﺎﺕِ ﺟَﻨَّﺎﺗِﻚَ،
    ﻳَﺎ ﻣُﺠِﻴﺐَ ﺩَﻋْﻮَﺓِ ﺍﻟْﻤُﻀْﻄَﺮِّﻳﻦَ،

    ﺍﻯ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﻯ ﻣﻦ ﺩﺭﻫﺎﻯ ﻓﻀﻞ ﻭ ﻛﺮﻣﺖ ﺑﮕﺸﺎ،
    ﻭ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺑﺮﻛﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺯﻝ ﻓﺮﻣﺎ،
    ﻭ ﺑﺮ ﻣﻮﺟﺒﺎﺕ ﺭﺿﺎ ﻭ ﺧﻮﺷﻨﻮﺩﻳﺖ ﻣﻮﻓّﻘﻢ ﺑﺪﺍر،
    ﻭ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺑﻬﺸﺘﻬﺎﻳﺖ ﻣﺮﺍ ﻣﺴﻜﻦ ﺩﻩ،
    ﺍﻯ ﭘﺬﻳﺮﻧﺪﻩ ﺩﻋﺎﻯ ﻣﻀﻄﺮ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ.

    واما:

    ✍ نکات کلیدی و کاربردی جزء ۲۲

    با آرزوی قبولی عبادات شما روزه داران عزیز،
    به فضل الهی نکات برجسته،
    جزء بیست و دوم
    قرآن کریم تقدیم می گردد.
    ای زنان!
    با ناز و عشوه سخن نگوئید؛
    که بیماردلان در شما طمع می کنند.
    (احزاب: 32)
    مبلّغان الهى بدانند؛
    كه حساب صبر و تحمّل آنان با خداست.(احزاب ۳۹)
    آداب مهمانی(۵۳ احزاب)
    اهمیت صلوات بر محمد و آل محمد (۵۶)
    بنده‌ى مخلص به جايى مى‌رسد؛
    كه رنجاندن او،
    رنجاندن خدا مى‌شود. (۵۷)
    رنجاندن مومن گناهی عظیم است.
    (۵۸) احزاب
    "خانم ها"
    خود را با مانتو ویا چادر کامل بپوشانید؛
    تا مورد آزار دیگران قرار نگیرید.(احزاب: 59)
    به مردان و زنانی که عمل زشتی مرتکب نشده اند؛
    "تهمت نزنید؛
    که گناهی آشکار به دوش می کشید.
    (احزاب: 58)
    اعطای ۱۲ فضلیت به داوود :
    همنوایی کوه و پرندگان با او و زره‌سازی....(سبا ۱۰-۱۱)
    رام‌کردن باد برای سلیمان،
    ذوب مس،
    فرمانبری جن از سلیمان ،
    و ساختن بناها و ظروف،
    مرگ سلیمان،
    آگاهی از مرگ سلیمان پس از خوردن عصای او توسط موریانه. (آیات ۱۲-۱۴)
     ( جنیان )مهندسین ساختمان در خدمت سلیمان، (۱۳) سبأ
    "جنّ"، غيب نمى‌داند.
    (با افتادن سليمان به زمين،
    هم خود جنّ فهميد كه غيب نمى‌داند؛
    و هم مردم فهميدند كه ادّعاى جنّ مبنى بر آگاهى از غيب بيهوده‌ است.(۱۴)
      "موریانه"
    سبب درهم ریختن حکومت سلیمان،
    (۱۴) سبأ
    داستان قوم سبأ
    و باغ‌های آباد آنان
    و نزول سیل عظیم بر آنها،
    به خاطر کفران نعمت، (آیات ۱۵-۱۹)
     رسالت پیامبر جهانی است.(۲۸) سبأ
    گفتگوی مستضعفان با مستکبران در قیامت، (آیات ۳۰ و ۳۱)
    همیشه،
    مرفهان بی درد
    و خوشگذرانان جامعه،
    از پذیرش حقیقت و دین،
    دوری می کنند؛
    چرا که رفاه طلبی باعث بی تفاوتی انسان می شود. (سبا: 34)
    صرفاً زیادی مال و فرزند،
    نشانه نزدیکی به خدا نیست؛
    بلکه کسانی که با اموال و اولاد خود،
    کار خوب کنند ؛
    دو برابر پاداش می گیرند.(سبا: 35-37)
    آگاهى از تاريخ،
    مشكلات بزرگ را كوچك جلوه مى‌دهد؛
    و تحّمل آنها را آسان مى‌كند.(۴۵)
    آن چه مهم است قيام خالصانه براى خداست؛
    تعداد و نفرات نقش اصلى را ندارد.
    «تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‌ وَ فُرادى‌»(سبا ۴۶)
     قدرت فرشتگان (۱)فاطر
    بهترين راه شناخت خداوند،
    توجّه به نعمت‌هاى اوست.
    «اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»(۳)
    مردم!
    وعده خدا حق است.
    مبادا شیطان با وعده آمرزش الهی گولتان بزند.
    شیطان دشمن شماست؛
    شما هم او را دشمن خود بدانید.(فاطر: 5و6)
    عزت و آبرو فقط دست خداست؛
    و با اعمال نیک بدست می آید.
    کسی نمی تواند با حیله گری و گناه آبرو بدست آورد.(فاطر: 10)
    همه محتاج خدائیم.(۱۵) فاطر
    کسی که برای حمل بار سنگین گناهش، کمک طلب می کند، هیچ کس، حتی بستگانش هم به او کمک نمی دهند.
    (فاطر: 18)
     نصیحت پیامبر هم بر بعضی افراد اثر نمی‌کند (۲۲) فاطر
     عالم حقیقی کیست؟
    خدا ترسان (۲۸) فاطر
    با صدقه دادن و انفاق کردن بصورت پنهانی و آشکار،
    با خدا تجارتی سود آور کنید؛
    که حتی یک درصد هم زیان ندارد.(فاطر: 29)
    نماینده خدا (۳۹) فاطر
     اگر به گناهان مواخذه می‌شدیم،
    هیچ جنبنده‌ای بر زمین باقی نمی‌ماند.
    (۴۵) فاطر
     عصمت پیامبر (۳ و ۴ )یس
    ترس ازخدا درخلوت=اثرپذیری ازقرآن، قرآن درتوتاثیرمی‌گذارد(۱۱) یس
    نه فقط اعمال،
    بلكه همه آثارآن نيزثبت مى‌شود؛
    ودرحساب قيامت لحاظ مى‌گردد.
    (خواه آثارخيريا آثارشرّ(یس۱۲)
    اللّهُمَّ اَکْرِمْنا بِکَرامَةَ الْقُرآن
    ثواب این جزءهدیه به ارواح نورانی شهدای عزیزگمنام

    اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ بِحَقِّ الحُسَینِ "عَلَیهِ السَّلامُ" وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

    اَللهُمً اجعَل عَواقِبَ اُمُورِنا خَیرا

    🖐وَالعاقِبَهُ لِلمُتَقین🖐

    التماس دعای فرج
    🌸بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ🌸 🌺سَلام عَلَیکُم🌺 🤲💚🤲السلام علیک یا اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)ادرکنی،🤲💚🤲 🌱 دعای ﺭﻭﺯ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﺩﻭم ماه رمضان 🌱 بسم الله الرحمن الرحیم ✍ ﺍَﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺍﻓْﺘَﺢْ ﻟِﻲ ﻓِﻴﻪِ ﺃَﺑْﻮَﺍﺏَ ﻓَﻀْﻠِﻚَ،🤲 ﻭَ ﺃَﻧْﺰِﻝْ ﻋَﻠَﻲَّ ﻓِﻴﻪِ ﺑَﺮَﻛَﺎﺗِﻚَ،🤲 ﻭَ ﻭَﻓِّﻘْﻨِﻲ ﻓِﻴﻪِ ﻟِﻤُﻮﺟِﺒَﺎﺕِ ﻣَﺮْﺿَﺎﺗِﻚَ،🤲 ﻭَ ﺃَﺳْﻜِﻨِّﻲ ﻓِﻴﻪِ ﺑُﺤْﺒُﻮﺣَﺎﺕِ ﺟَﻨَّﺎﺗِﻚَ،🤲 ﻳَﺎ ﻣُﺠِﻴﺐَ ﺩَﻋْﻮَﺓِ ﺍﻟْﻤُﻀْﻄَﺮِّﻳﻦَ،🤲 🤲 ﺍﻯ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﻯ ﻣﻦ ﺩﺭﻫﺎﻯ ﻓﻀﻞ ﻭ ﻛﺮﻣﺖ ﺑﮕﺸﺎ،🤲 ﻭ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺑﺮﻛﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺯﻝ ﻓﺮﻣﺎ،🤲 ﻭ ﺑﺮ ﻣﻮﺟﺒﺎﺕ ﺭﺿﺎ ﻭ ﺧﻮﺷﻨﻮﺩﻳﺖ ﻣﻮﻓّﻘﻢ ﺑﺪﺍر،🤲 ﻭ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺑﻬﺸﺘﻬﺎﻳﺖ ﻣﺮﺍ ﻣﺴﻜﻦ ﺩﻩ،🤲 ﺍﻯ ﭘﺬﻳﺮﻧﺪﻩ ﺩﻋﺎﻯ ﻣﻀﻄﺮ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ.🤲 🌹☘🌹 واما:🌹☘🌹 ✍ نکات کلیدی و کاربردی جزء ۲۲🌸 🌴با آرزوی قبولی عبادات شما روزه داران عزیز، به فضل الهی نکات برجسته، *جزء بیست و دوم* قرآن کریم تقدیم می گردد. 👈 ای زنان! با ناز و عشوه سخن نگوئید؛ که بیماردلان در شما طمع می کنند. (احزاب: 32) 👈 مبلّغان الهى بدانند؛ كه حساب صبر و تحمّل آنان با خداست.(احزاب ۳۹) 👈 آداب مهمانی(۵۳ احزاب) 👈 اهمیت صلوات بر محمد و آل محمد (۵۶) 👈 بنده‌ى مخلص به جايى مى‌رسد؛ كه رنجاندن او، رنجاندن خدا مى‌شود. (۵۷) 👈 رنجاندن مومن گناهی عظیم است. (۵۸) احزاب 👈 "خانم ها" خود را با مانتو ویا چادر کامل بپوشانید؛ تا مورد آزار دیگران قرار نگیرید.(احزاب: 59) 👈به مردان و زنانی که عمل زشتی مرتکب نشده اند؛ "تهمت نزنید؛ که گناهی آشکار به دوش می کشید. (احزاب: 58) 👈 اعطای ۱۲ فضلیت به داوود : همنوایی کوه و پرندگان با او و زره‌سازی....(سبا ۱۰-۱۱) 👈رام‌کردن باد برای سلیمان، ذوب مس، فرمانبری جن از سلیمان ، و ساختن بناها و ظروف، مرگ سلیمان، آگاهی از مرگ سلیمان پس از خوردن عصای او توسط موریانه. (آیات ۱۲-۱۴)  👈( جنیان )مهندسین ساختمان در خدمت سلیمان، (۱۳) سبأ 👈 "جنّ"، غيب نمى‌داند. (با افتادن سليمان به زمين، هم خود جنّ فهميد كه غيب نمى‌داند؛ و هم مردم فهميدند كه ادّعاى جنّ مبنى بر آگاهى از غيب بيهوده‌ است.(۱۴)  👈 "موریانه" سبب درهم ریختن حکومت سلیمان، (۱۴) سبأ 👈 داستان قوم سبأ و باغ‌های آباد آنان و نزول سیل عظیم بر آنها، به خاطر کفران نعمت، (آیات ۱۵-۱۹) 👈 رسالت پیامبر جهانی است.(۲۸) سبأ 👈گفتگوی مستضعفان با مستکبران در قیامت، (آیات ۳۰ و ۳۱) 👈 همیشه، 🦑 مرفهان بی درد🦑 🐙و خوشگذرانان جامعه،🐙 از پذیرش حقیقت و دین، دوری می کنند؛ چرا که رفاه طلبی باعث بی تفاوتی انسان می شود. (سبا: 34) 👈 صرفاً زیادی مال و فرزند، نشانه نزدیکی به خدا نیست؛ بلکه کسانی که با اموال و اولاد خود، کار خوب کنند ؛ دو برابر پاداش می گیرند.(سبا: 35-37) 👈آگاهى از تاريخ، مشكلات بزرگ را كوچك جلوه مى‌دهد؛ و تحّمل آنها را آسان مى‌كند.(۴۵) 👈 آن چه مهم است قيام خالصانه براى خداست؛ تعداد و نفرات نقش اصلى را ندارد. «تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‌ وَ فُرادى‌»(سبا ۴۶) 👈 قدرت فرشتگان (۱)فاطر 👈 بهترين راه شناخت خداوند، توجّه به نعمت‌هاى اوست. «اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»(۳) 👈 مردم! وعده خدا حق است. مبادا شیطان با وعده آمرزش الهی گولتان بزند. شیطان دشمن شماست؛ شما هم او را دشمن خود بدانید.(فاطر: 5و6) 👈 عزت و آبرو فقط دست خداست؛ و با اعمال نیک بدست می آید. کسی نمی تواند با حیله گری و گناه آبرو بدست آورد.(فاطر: 10) 👈 همه محتاج خدائیم.(۱۵) فاطر 👈کسی که برای حمل بار سنگین گناهش، کمک طلب می کند، هیچ کس، حتی بستگانش هم به او کمک نمی دهند. (فاطر: 18) 👈 نصیحت پیامبر هم بر بعضی افراد اثر نمی‌کند (۲۲) فاطر 👈 عالم حقیقی کیست؟ خدا ترسان (۲۸) فاطر 👈 با صدقه دادن و انفاق کردن بصورت پنهانی و آشکار، با خدا تجارتی سود آور کنید؛ که حتی یک درصد هم زیان ندارد.(فاطر: 29) 👈نماینده خدا (۳۹) فاطر 👈 اگر به گناهان مواخذه می‌شدیم، هیچ جنبنده‌ای بر زمین باقی نمی‌ماند. (۴۵) فاطر  👈عصمت پیامبر (۳ و ۴ )یس 👈ترس ازخدا درخلوت=اثرپذیری ازقرآن، قرآن درتوتاثیرمی‌گذارد(۱۱) یس 👈نه فقط اعمال، بلكه همه آثارآن نيزثبت مى‌شود؛ ودرحساب قيامت لحاظ مى‌گردد. (خواه آثارخيريا آثارشرّ(یس۱۲) 🤲اللّهُمَّ اَکْرِمْنا بِکَرامَةَ الْقُرآن🤲 🌹ثواب این جزءهدیه به ارواح نورانی شهدای عزیزگمنام🌹 🤲🌷🤲اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ بِحَقِّ الحُسَینِ "عَلَیهِ السَّلامُ" وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ🤲🌷🤲 🤲اَللهُمً اجعَل عَواقِبَ اُمُورِنا خَیرا🤲 🖐وَالعاقِبَهُ لِلمُتَقین🖐 🌸🤲🌸التماس دعای فرج 🌸🤲🌸
    0 Commentarii 0 Distribuiri 94 Views 0 previzualizare
Sponsorizeaza Paginile
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com