• #آیه_روز

    يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَآءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدَاً وَ لَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّى مَن يَشَآءُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (سوره نور، آیه‌ی 21)

    ترجمه:
    اى كسانى كه ایمان آورده اید! گام هاى شیطان را پیروى نكنید و هركس پیرو گام هاى شیطان شود، همانا كه او به فحشا و منكر فرمان مى دهد و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، هرگز هیچ یك از شما پاك نمى شد. ولى خداوند هركس را بخواهد، پاك مى سازد و خدا شنوا و داناست.

    تفسیر:
    به ایمان خود مغرور نشویم، توجّه به هشدارهاى پى در پى لازم است. «یا ایّها الّذین آمنوا لا تَتّبعوا»

    شیطان براى گمراه كردن مؤمنان، تلاش مى كند. «یا ایّها الّذین آمنوا لا تَتّبعوا خُطوات الشیطان»

    سیاست شیطان، نفوذ تدریجى و گام به گام است. «خطوات الشیطان» (از همان گام اوّل مواظب باشیم).

    اشاعه ى فحشا، از گام هاى شیطانى است. (با توجّه به آیه قبل) «لا تَتّبعوا خُطوات الشیطان»

    با مردم مستدل سخن بگوییم. خداوند كه مى فرماید: از شیطان پیروى نكنید، دلیل آن را ذكر مى كند: زیرا او به گناه فرمان مى دهد. «فاِنّه یأمر بالفحشاء...»

    شیطان در آغاز وسوسه مى كند و به هركس از وسوسه او پیروى كند فرمان مى دهد. «و مَن یتّبع خُطوات... فاِنّه یَأمر...»

    كار شیطان، با نماز در تضادّ است. شیطان به انسان دستور گناه مى دهد، «فاِنّه یأمر بالفحشاء و المنكر» (امّا نماز انسان را از گناه باز مى دارد. «انّ الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر...»(عنكبوت، 45)

    تزكیه، بدون توفیق الهى امكان ندارد. «ولولا ... ما زَكى ...»

    انسان، همواره به لطف خداوند نیاز دارد. (تكرار جمله «لولا فضل اللّه» در این آیه و آیات قبل)

    در مسیر زندگى انسان، فریب و فحشا وجود دارد، ولى راه توبه و نجات نیز باز است. «و لولا فضل اللّه»

    حتّى اولیاى خدا به توفیق الهى نیاز دارند. «ما زَكى منكم من اَحد»

    خداوند حكیم، به مقدار لیاقت و ظرفیّت افراد، خیر و سعادت نازل مى كند. «یزكّى من یشاء»

    علم به اینكه خدا همه چیز را مى بیند و مى شنود، بهترین عامل بازدارنده از فحشا و منكرات است. «واللّه سمیعٌ علیم»

    تفسیر نور، ذیل آیه‌ی 21 سوره نور

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    #آیه_روز 🔰 يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَآءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدَاً وَ لَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّى مَن يَشَآءُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (سوره نور، آیه‌ی 21) 📖 ترجمه: 🔺 اى كسانى كه ایمان آورده اید! گام هاى شیطان را پیروى نكنید و هركس پیرو گام هاى شیطان شود، همانا كه او به فحشا و منكر فرمان مى دهد و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، هرگز هیچ یك از شما پاك نمى شد. ولى خداوند هركس را بخواهد، پاك مى سازد و خدا شنوا و داناست. 📚 تفسیر: 🔻 به ایمان خود مغرور نشویم، توجّه به هشدارهاى پى در پى لازم است. «یا ایّها الّذین آمنوا لا تَتّبعوا» 🔻 شیطان براى گمراه كردن مؤمنان، تلاش مى كند. «یا ایّها الّذین آمنوا لا تَتّبعوا خُطوات الشیطان» 🔻 سیاست شیطان، نفوذ تدریجى و گام به گام است. «خطوات الشیطان» (از همان گام اوّل مواظب باشیم). 🔻 اشاعه ى فحشا، از گام هاى شیطانى است. (با توجّه به آیه قبل) «لا تَتّبعوا خُطوات الشیطان» 🔻 با مردم مستدل سخن بگوییم. خداوند كه مى فرماید: از شیطان پیروى نكنید، دلیل آن را ذكر مى كند: زیرا او به گناه فرمان مى دهد. «فاِنّه یأمر بالفحشاء...» 🔻 شیطان در آغاز وسوسه مى كند و به هركس از وسوسه او پیروى كند فرمان مى دهد. «و مَن یتّبع خُطوات... فاِنّه یَأمر...» 🔻 كار شیطان، با نماز در تضادّ است. شیطان به انسان دستور گناه مى دهد، «فاِنّه یأمر بالفحشاء و المنكر» (امّا نماز انسان را از گناه باز مى دارد. «انّ الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر...»(عنكبوت، 45) 🔻 تزكیه، بدون توفیق الهى امكان ندارد. «ولولا ... ما زَكى ...» 🔻 انسان، همواره به لطف خداوند نیاز دارد. (تكرار جمله «لولا فضل اللّه» در این آیه و آیات قبل) 🔻 در مسیر زندگى انسان، فریب و فحشا وجود دارد، ولى راه توبه و نجات نیز باز است. «و لولا فضل اللّه» 🔻 حتّى اولیاى خدا به توفیق الهى نیاز دارند. «ما زَكى منكم من اَحد» 🔻 خداوند حكیم، به مقدار لیاقت و ظرفیّت افراد، خیر و سعادت نازل مى كند. «یزكّى من یشاء» 🔻 علم به اینكه خدا همه چیز را مى بیند و مى شنود، بهترین عامل بازدارنده از فحشا و منكرات است. «واللّه سمیعٌ علیم» 🔶 تفسیر نور، ذیل آیه‌ی 21 سوره نور 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Kommentare 0 Geteilt 168 Ansichten 0 Bewertungen
  • ☫﷽☫
    #تحریر_حم


    دحوالارض؛ باب‌الورود
    به صراط باب‌القُرب
    (قسمت پنجم):

    دلیل تعظیم دحوالارض؟
    کشف با مهندسی معکوس
    دحوالارض؛ سرآغاز طولانی‌ترین #امتداد_معنوی در #عالم_هستی!

    نخستین #فرصت_پیمایش #مصیر به #جن_مختار داده شد که متاسفانه اکثریت آن، #جمعیت را رها کرده بدنبال #فردیت افتادند، غافل از اینکه #أحدیّت از آنِ #صمدیّت است و بس!
    (#جن و #إنس را چه به احدیت و صمدیت؟!)
    البته حارث (احدی از مجاهدترین #معشر_جن) توانست با عبادت کم‌نظیری خود را به مقامی برساند که #عزازیل (عزیز خدا) نامیده شود. وی حتی به مجاز ملاحظه #لوح_محفوظ نیز نائل گشت ولیکن سقوط وی از همان‌جا آغاز گردید! زیرا که #مقام_عشق را درک نکرد و کماکان دنبال #استبداد بود فلذا #مأیوس گشت؛ أبلس! (و إبلیس شد!)
    عزازیلِ #ابلیس گشته، گمان کرد که #إغواء شده و برای انتقامجوئی، علیه #انسان و بلکه حضرت رحمان، مبدل به #شیطان و عدوّالله شد.

    #پروردگار_متعال او را إغواء نکرد بلکه او خود از همان زمان که #جمعیت_جن را در زمین بحال خود رها کرد و به تنهائی در سودای تشرف به حال و احوال #ملائکة‌_الله راهی #آسمان شد تا شاید راهی بسوی #وصال بگشاید، در #مصیر قرار نگرفت و صیرورتی نیافت و دچار #غرور #ارتقاء_کاذب گردید.
    همچون دیواری که بنیادش را کج نهاد و لاجرم در ثریا باید فرو می‌ریخت!

    بدیهی بود که نتیجه چنین استدراجی، ابلاس گردد. وی #استدراج را #توفیق پنداشت و #مغرور شد تا آنجا که حتی به #آتش بودن خود نازید و خود را برتر از #خاک دید!
    (و ریشه خود را فراموش کرد و از یاد برد که آتشین بودن وی از سموم درخت شعله‌وری بود که آن درخت، خود ریشه در خاک داشت و پنداشت که #نار همتراز #نور است!)

    (نور؛ نار نیست.
    استدراج؛ توفیق نیست.
    #بدآء؛ إغواء نیست.
    #خلیفه؛ #خلیفة‌_الله نیست.)

    بنابراین جن در فرصت خود سوخت و به مقصد نرسید و #رجم شد.
    سوختن؛ نتیجه #فرصت‌_سوزی جن و انس است.
    حال نوبت #مخلوق_مختار دیگری فرا رسید که مستقیما از #خاک آفریده شد تا مسیر #افلاک در پیش گیرد.
    #جانشین_جن شد و فرصتی یافت تا از #دنیا به #عقبیٰ در آید و آنگاه به #أدنیٰ برسد. آیا چنین توفیقی را خواهد یافت؟!
    أحدی از #معشر_إنس یافت و اما #جامعه_انسانی چطور؟

    (تاریخ اولین درج مقاله
    در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۴)

    ...ادامه دارد.

    این پنج قسمت، در سال‌های قبل، تحریر شده و قبلاً در پلتفرم‌های بلاگفا/تلگرام/واتساپ به اشتراک گذاشته شد و در ماه خرداد ۱۴۰۲ در پیام‌رسان ایتا و برای تکمیل قسمت‌های بعدی آن، متأسفانه هنوز مجال و توفیقی، یار نگردیده است!


    تبصرة۱:
    مراد از عبارت «مسیر افلاک» در متن فوق، کهکشان‌های آسمان اول نیست بلکه اشاره به امر خطیر #رجعت_کبری است که غایت القصوای عالم وجود است و این مفهوم هم هنوز آن‌طور که باید و شاید، پردازش و بیان نشده است! و محتاج دعای یکایک مخاطبین آن‌هاست که #توفیق_الهی را نصیب این حقیر فقیر سراپاتقصیر سازد. إن‌شاءالله

    تبصرة۲:
    مراد از «احدی از معشر الانس» در متن فوق، اشاره به #رسول_الله الاعظم(ص) است که #معراج مکرر آن‌حضرت، رونمایی از #مهندسی_الهی و مسیری تکاملی است که #خالق_متعال (#پروردگار) برای آحاد انسان‌ها ترسیم فرموده است.

    ...ادامه دارد.

    ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)

    نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾

    چالش/ثبت نظرات

    تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    ☫﷽☫ #تحریر_حم 💠 دحوالارض؛ باب‌الورود به صراط 👈 باب‌القُرب (قسمت پنجم): ⁉️ دلیل تعظیم دحوالارض؟ 🌀 کشف با مهندسی معکوس ✅ دحوالارض؛ سرآغاز طولانی‌ترین #امتداد_معنوی در #عالم_هستی! نخستین #فرصت_پیمایش #مصیر به #جن_مختار داده شد که متاسفانه اکثریت آن، #جمعیت را رها کرده بدنبال #فردیت افتادند، غافل از اینکه #أحدیّت از آنِ #صمدیّت است و بس! (#جن و #إنس را چه به احدیت و صمدیت؟!) البته حارث (احدی از مجاهدترین #معشر_جن) توانست با عبادت کم‌نظیری خود را به مقامی برساند که #عزازیل (عزیز خدا) نامیده شود. وی حتی به مجاز ملاحظه #لوح_محفوظ نیز نائل گشت ولیکن سقوط وی از همان‌جا آغاز گردید! زیرا که #مقام_عشق را درک نکرد و کماکان دنبال #استبداد بود فلذا #مأیوس گشت؛ أبلس! (و إبلیس شد!) عزازیلِ #ابلیس گشته، گمان کرد که #إغواء شده و برای انتقامجوئی، علیه #انسان و بلکه حضرت رحمان، مبدل به #شیطان و عدوّالله شد. #پروردگار_متعال او را إغواء نکرد بلکه او خود از همان زمان که #جمعیت_جن را در زمین بحال خود رها کرد و به تنهائی در سودای تشرف به حال و احوال #ملائکة‌_الله راهی #آسمان شد تا شاید راهی بسوی #وصال بگشاید، در #مصیر قرار نگرفت و صیرورتی نیافت و دچار #غرور #ارتقاء_کاذب گردید. همچون دیواری که بنیادش را کج نهاد و لاجرم در ثریا باید فرو می‌ریخت! بدیهی بود که نتیجه چنین استدراجی، ابلاس گردد. وی #استدراج را #توفیق پنداشت و #مغرور شد تا آنجا که حتی به #آتش بودن خود نازید و خود را برتر از #خاک دید! (و ریشه خود را فراموش کرد و از یاد برد که آتشین بودن وی از سموم درخت شعله‌وری بود که آن درخت، خود ریشه در خاک داشت و پنداشت که #نار همتراز #نور است!) (نور؛ نار نیست. استدراج؛ توفیق نیست. #بدآء؛ إغواء نیست. #خلیفه؛ #خلیفة‌_الله نیست.) بنابراین جن در فرصت خود سوخت و به مقصد نرسید و #رجم شد. سوختن؛ نتیجه #فرصت‌_سوزی جن و انس است. حال نوبت #مخلوق_مختار دیگری فرا رسید که مستقیما از #خاک آفریده شد تا مسیر #افلاک در پیش گیرد. #جانشین_جن شد و فرصتی یافت تا از #دنیا به #عقبیٰ در آید و آنگاه به #أدنیٰ برسد. آیا چنین توفیقی را خواهد یافت؟! أحدی از #معشر_إنس یافت و اما #جامعه_انسانی چطور؟ (تاریخ اولین درج مقاله در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۴) ...ادامه دارد. ☝️این پنج قسمت، در سال‌های قبل، تحریر شده و قبلاً در پلتفرم‌های بلاگفا/تلگرام/واتساپ به اشتراک گذاشته شد و در ماه خرداد ۱۴۰۲ در پیام‌رسان ایتا و برای تکمیل قسمت‌های بعدی آن، متأسفانه هنوز مجال و توفیقی، یار نگردیده است! 👌تبصرة۱: مراد از عبارت «مسیر افلاک» در متن فوق، کهکشان‌های آسمان اول نیست بلکه اشاره به امر خطیر #رجعت_کبری است که غایت القصوای عالم وجود است و این مفهوم هم هنوز آن‌طور که باید و شاید، پردازش و بیان نشده است! و محتاج دعای یکایک مخاطبین آن‌هاست که #توفیق_الهی را نصیب این حقیر فقیر سراپاتقصیر سازد. إن‌شاءالله 🤲 👌تبصرة۲: مراد از «احدی از معشر الانس» در متن فوق، اشاره به #رسول_الله الاعظم(ص) است که #معراج مکرر آن‌حضرت، رونمایی از #مهندسی_الهی و مسیری تکاملی است که #خالق_متعال (#پروردگار) برای آحاد انسان‌ها ترسیم فرموده است. ...ادامه دارد. ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)👉 🆔🔀 نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾👉 🆔🔀 💬چالش/ثبت نظرات👉 تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    0 Kommentare 0 Geteilt 2KB Ansichten 0 Bewertungen
  • ☫﷽☫
    #تحریر_حم


    دحوالارض؛ باب‌الورود
    به صراط باب‌القُرب
    (قسمت پنجم):

    قسمت قبلی

    دلیل تعظیم دحوالارض؟
    کشف با مهندسی معکوس
    دحوالارض؛ سرآغاز طولانی‌ترین #امتداد_معنوی در #عالم_هستی!

    نخستین #فرصت_پیمایش #مصیر به #جن_مختار داده شد که متاسفانه اکثریت آن، #جمعیت را رها کرده بدنبال #فردیت افتادند، غافل از اینکه #أحدیّت از آنِ #صمدیّت است و بس!
    (#جن و #إنس را چه به احدیت و صمدیت؟!)
    البته حارث (احدی از مجاهدترین #معشر_جن) توانست با عبادت کم‌نظیری خود را به مقامی برساند که #عزازیل (عزیز خدا) نامیده شود. وی حتی به مجاز ملاحظه #لوح_محفوظ نیز نائل گشت ولیکن سقوط وی از همان‌جا آغاز گردید! زیرا که #مقام_عشق را درک نکرد و کماکان دنبال #استبداد بود فلذا #مأیوس گشت؛ أبلس! (و إبلیس شد!)
    عزازیلِ #ابلیس گشته، گمان کرد که #إغواء شده و برای انتقامجوئی، علیه #انسان و بلکه حضرت رحمان، مبدل به #شیطان و عدوّالله شد.

    #پروردگار_متعال او را إغواء نکرد بلکه او خود از همان زمان که #جمعیت_جن را در زمین بحال خود رها کرد و به تنهائی در سودای تشرف به حال و احوال #ملائکة‌_الله راهی #آسمان شد تا شاید راهی بسوی #وصال بگشاید، در #مصیر قرار نگرفت و صیرورتی نیافت و دچار #غرور #ارتقاء_کاذب گردید.
    همچون دیواری که بنیادش را کج نهاد و لاجرم در ثریا باید فرو می‌ریخت!

    بدیهی بود که نتیجه چنین استدراجی، ابلاس گردد. وی #استدراج را #توفیق پنداشت و #مغرور شد تا آنجا که حتی به #آتش بودن خود نازید و خود را برتر از #خاک دید!
    (و ریشه خود را فراموش کرد و از یاد برد که آتشین بودن وی از سموم درخت شعله‌وری بود که آن درخت، خود ریشه در خاک داشت و پنداشت که #نار همتراز #نور است!)

    (نور؛ نار نیست.
    استدراج؛ توفیق نیست.
    #بدآء؛ إغواء نیست.
    #خلیفه؛ #خلیفة‌_الله نیست.)

    بنابراین جن در فرصت خود سوخت و به مقصد نرسید و #رجم شد.
    سوختن؛ نتیجه #فرصت‌_سوزی جن و انس است.
    حال نوبت #مخلوق_مختار دیگری فرا رسید که مستقیما از #خاک آفریده شد تا مسیر #افلاک در پیش گیرد.
    #جانشین_جن شد و فرصتی یافت تا از #دنیا به #عقبیٰ در آید و آنگاه به #أدنیٰ برسد. آیا چنین توفیقی را خواهد یافت؟!
    أحدی از #معشر_إنس یافت و اما #جامعه_انسانی چطور؟

    (تاریخ اولین درج مقاله
    در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۴)

    ...ادامه دارد.

    این پنج قسمت، در سال‌های قبل، تحریر شده و قبلاً در پلتفرم‌های بلاگفا/تلگرام/واتساپ به اشتراک گذاشته شد و در ماه خرداد ۱۴۰۲ در پیام‌رسان ایتا و برای تکمیل قسمت‌های بعدی آن، متأسفانه هنوز مجال و توفیقی، یار نگردیده است!


    تبصرة۱:
    مراد از عبارت «مسیر افلاک» در متن فوق، کهکشان‌های آسمان اول نیست بلکه اشاره به امر خطیر #رجعت_کبری است که غایت القصوای عالم وجود است و این مفهوم هم هنوز آن‌طور که باید و شاید، پردازش و بیان نشده است! و محتاج دعای یکایک مخاطبین آن‌هاست که #توفیق_الهی را نصیب این حقیر فقیر سراپاتقصیر سازد. إن‌شاءالله

    تبصرة۲:
    مراد از «احدی از معشر الانس» در متن فوق، اشاره به #رسول_الله الاعظم(ص) است که #معراج مکرر آن‌حضرت، رونمایی از #مهندسی_الهی و مسیری تکاملی است که #خالق_متعال (#پروردگار) برای آحاد انسان‌ها ترسیم فرموده است.

    ...ادامه دارد.

    ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)

    نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾

    چالش/ثبت نظرات

    تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    ☫﷽☫ #تحریر_حم 💠 دحوالارض؛ باب‌الورود به صراط 👈 باب‌القُرب (قسمت پنجم): 👈قسمت قبلی👉 ⁉️ دلیل تعظیم دحوالارض؟ 🌀 کشف با مهندسی معکوس ✅ دحوالارض؛ سرآغاز طولانی‌ترین #امتداد_معنوی در #عالم_هستی! نخستین #فرصت_پیمایش #مصیر به #جن_مختار داده شد که متاسفانه اکثریت آن، #جمعیت را رها کرده بدنبال #فردیت افتادند، غافل از اینکه #أحدیّت از آنِ #صمدیّت است و بس! (#جن و #إنس را چه به احدیت و صمدیت؟!) البته حارث (احدی از مجاهدترین #معشر_جن) توانست با عبادت کم‌نظیری خود را به مقامی برساند که #عزازیل (عزیز خدا) نامیده شود. وی حتی به مجاز ملاحظه #لوح_محفوظ نیز نائل گشت ولیکن سقوط وی از همان‌جا آغاز گردید! زیرا که #مقام_عشق را درک نکرد و کماکان دنبال #استبداد بود فلذا #مأیوس گشت؛ أبلس! (و إبلیس شد!) عزازیلِ #ابلیس گشته، گمان کرد که #إغواء شده و برای انتقامجوئی، علیه #انسان و بلکه حضرت رحمان، مبدل به #شیطان و عدوّالله شد. #پروردگار_متعال او را إغواء نکرد بلکه او خود از همان زمان که #جمعیت_جن را در زمین بحال خود رها کرد و به تنهائی در سودای تشرف به حال و احوال #ملائکة‌_الله راهی #آسمان شد تا شاید راهی بسوی #وصال بگشاید، در #مصیر قرار نگرفت و صیرورتی نیافت و دچار #غرور #ارتقاء_کاذب گردید. همچون دیواری که بنیادش را کج نهاد و لاجرم در ثریا باید فرو می‌ریخت! بدیهی بود که نتیجه چنین استدراجی، ابلاس گردد. وی #استدراج را #توفیق پنداشت و #مغرور شد تا آنجا که حتی به #آتش بودن خود نازید و خود را برتر از #خاک دید! (و ریشه خود را فراموش کرد و از یاد برد که آتشین بودن وی از سموم درخت شعله‌وری بود که آن درخت، خود ریشه در خاک داشت و پنداشت که #نار همتراز #نور است!) (نور؛ نار نیست. استدراج؛ توفیق نیست. #بدآء؛ إغواء نیست. #خلیفه؛ #خلیفة‌_الله نیست.) بنابراین جن در فرصت خود سوخت و به مقصد نرسید و #رجم شد. سوختن؛ نتیجه #فرصت‌_سوزی جن و انس است. حال نوبت #مخلوق_مختار دیگری فرا رسید که مستقیما از #خاک آفریده شد تا مسیر #افلاک در پیش گیرد. #جانشین_جن شد و فرصتی یافت تا از #دنیا به #عقبیٰ در آید و آنگاه به #أدنیٰ برسد. آیا چنین توفیقی را خواهد یافت؟! أحدی از #معشر_إنس یافت و اما #جامعه_انسانی چطور؟ (تاریخ اولین درج مقاله در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۴) ...ادامه دارد. ☝️این پنج قسمت، در سال‌های قبل، تحریر شده و قبلاً در پلتفرم‌های بلاگفا/تلگرام/واتساپ به اشتراک گذاشته شد و در ماه خرداد ۱۴۰۲ در پیام‌رسان ایتا و برای تکمیل قسمت‌های بعدی آن، متأسفانه هنوز مجال و توفیقی، یار نگردیده است! 👌تبصرة۱: مراد از عبارت «مسیر افلاک» در متن فوق، کهکشان‌های آسمان اول نیست بلکه اشاره به امر خطیر #رجعت_کبری است که غایت القصوای عالم وجود است و این مفهوم هم هنوز آن‌طور که باید و شاید، پردازش و بیان نشده است! و محتاج دعای یکایک مخاطبین آن‌هاست که #توفیق_الهی را نصیب این حقیر فقیر سراپاتقصیر سازد. إن‌شاءالله 🤲 👌تبصرة۲: مراد از «احدی از معشر الانس» در متن فوق، اشاره به #رسول_الله الاعظم(ص) است که #معراج مکرر آن‌حضرت، رونمایی از #مهندسی_الهی و مسیری تکاملی است که #خالق_متعال (#پروردگار) برای آحاد انسان‌ها ترسیم فرموده است. ...ادامه دارد. ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)👉 🆔🔀 نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾👉 🆔🔀 💬چالش/ثبت نظرات👉 تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    0 Kommentare 0 Geteilt 1KB Ansichten 0 Bewertungen
  • #آیه_روز

    إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِى الْأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِى نَفْسٌ بِأَىِ ّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (سوره لقمان، آیه‌ی 34)

    ترجمه:
    بى گمان آگاهى از زمان (برپایى قیامت) مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى كند، و آنچه را در رحم هاست مى داند، و هیچ كس نمى داند كه فردا چه به دست مى آورد، و هیچ كس نمى داند كه در چه سرزمینى مى میرد، همانا خداوند علیم و خبیر است.

    تفسیر:
    علم بشر محدود است و قابل مقایسه با علم بى نهایت خداوند نیست. «یعلم... ما تدرى نفس»

    برنامه ریزى، تدبیر و تنظیم امور لازم است؛ امّا قدرتى مافوق در كار است كه انسان نمى داند فردا چه مى شود. «و ما تدرى نفس ماذا تكسب غداً»

    هیچ كس به زمان و مكان مرگ خویش آگاه نیست. «و ما تدرى نفس بأى ارض تموت» (اگر در روایات مى خوانیم كه فلان ولىّ خدا، مكان یا زمانِ فوت یا شهادت خود را مى دانست، آگاهى و علمى است كه از طرف خداوند به او عطا شده است، وگرنه به طور استقلالى هیچ كس خبر ندارد.)

    به گفته‌ى كاهنان، فال بینان، كف بینان و پیشگویان در مورد آینده ى خود اعتماد نكنیم. «و ما تدرى نفس ماذا تكسب غداً»

    انسانى كه نه از مرگ خود خبر دارد، نه از موقعیّت فرداى خود، چرا مغرور است؟ «ما تدرى نفس...»

    انسان باید همواره آماده ى حضور در صحنه و پاسخ گویى باشد. «و ما تدرى نفس باىّ ارض تموت»

    تفسیر نور، ذیل آیه‌ی 34 سوره لقمان

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله

    @hezbolah_121
    #آیه_روز 🔰 إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِى الْأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِى نَفْسٌ بِأَىِ ّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (سوره لقمان، آیه‌ی 34) 📖 ترجمه: 🔺 بى گمان آگاهى از زمان (برپایى قیامت) مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى كند، و آنچه را در رحم هاست مى داند، و هیچ كس نمى داند كه فردا چه به دست مى آورد، و هیچ كس نمى داند كه در چه سرزمینى مى میرد، همانا خداوند علیم و خبیر است. 📚 تفسیر: 🔻 علم بشر محدود است و قابل مقایسه با علم بى نهایت خداوند نیست. «یعلم... ما تدرى نفس» 🔻 برنامه ریزى، تدبیر و تنظیم امور لازم است؛ امّا قدرتى مافوق در كار است كه انسان نمى داند فردا چه مى شود. «و ما تدرى نفس ماذا تكسب غداً» 🔻 هیچ كس به زمان و مكان مرگ خویش آگاه نیست. «و ما تدرى نفس بأى ارض تموت» (اگر در روایات مى خوانیم كه فلان ولىّ خدا، مكان یا زمانِ فوت یا شهادت خود را مى دانست، آگاهى و علمى است كه از طرف خداوند به او عطا شده است، وگرنه به طور استقلالى هیچ كس خبر ندارد.) 🔻 به گفته‌ى كاهنان، فال بینان، كف بینان و پیشگویان در مورد آینده ى خود اعتماد نكنیم. «و ما تدرى نفس ماذا تكسب غداً» 🔻 انسانى كه نه از مرگ خود خبر دارد، نه از موقعیّت فرداى خود، چرا مغرور است؟ «ما تدرى نفس...» 🔻 انسان باید همواره آماده ى حضور در صحنه و پاسخ گویى باشد. «و ما تدرى نفس باىّ ارض تموت» 🔶 تفسیر نور، ذیل آیه‌ی 34 سوره لقمان 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله 🔰 @hezbolah_121
    0 Kommentare 0 Geteilt 215 Ansichten 0 Bewertungen
  • بسم الله القاصم الجبارین و الفاسدین و المنافقین والظالمین و الکفار

    سلام علیکم

    #پاپ
    پاپ در لفافه از خجالت ترامپ در آمد.

    پاپ لئون چهاردهم:
    جنگ‌،
    خشونت،
    بی عدالتی و دروغ،
    دل‌ خداوند را به درد می‌آورد.
    قلب پدر ما با بد سیرتان، مغروران ومتکبران نیست.
    قلب خدا همراه متواضعان و فروتنان است؛
    او با آنان پادشاهی عشق و صلح خود را روز به روز بنا میکند.
    هر کجا عشق و خدمت وجود داشته باشد، خدا آنجا حاضر است.
    بسم الله القاصم الجبارین و الفاسدین و المنافقین والظالمین و الکفار سلام علیکم #پاپ 🔴پاپ در لفافه از خجالت ترامپ در آمد. 🔹پاپ لئون چهاردهم: جنگ‌، خشونت، بی عدالتی و دروغ، دل‌ خداوند را به درد می‌آورد. قلب پدر ما با بد سیرتان، مغروران ومتکبران نیست. قلب خدا همراه متواضعان و فروتنان است؛ او با آنان پادشاهی عشق و صلح خود را روز به روز بنا میکند. هر کجا عشق و خدمت وجود داشته باشد، خدا آنجا حاضر است.
    0 Kommentare 0 Geteilt 164 Ansichten 0 Bewertungen
  • #آیه_روز

    رَبِّ اغْفِرْ لِى وَلِوَالِدَىَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِىَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا ‌(سوره نوح، آیه‌ی 28)

    ترجمه:
    پروردگارا، مرا و پدر و مادرم را و هركس كه با ایمان به خانه ام وارد شودو همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز و ظالمان را جز هلاكت نیفزا.

    تفسیر:
    در دعا و نفرین، از كلمه مباركه «ربّ» كمك بگیریم. «ربّ لا تذر... ربّ اغفرلى»

    انبیا با آن همه تلاش مغرور نمى شدند. پیامبرى كه مى گفت: «انّى دعوت قومى لیلاً و نهارا» مى گوید:«ربّ اغفرلى...»

    در آمرزش خواهى از خداوند، مقدم داشتن خود بر دیگران كارى پسندیده است. «اغفرلى و لوالدىّ...»

    بستگان سببى و نسبى، زمانى مشمول عنایت هستند كه وابسته فكرى نیز باشند. «و لمن دخل بیتى مؤمنا»

    در دعا، براى مؤمنان رحمت و مغفرت و براى ظالمان، نابودى و هلاكت، طلب كنید. «ربّ اغفر... للمؤمنین... و لا تزد الظالمین الاّ تباراً»

    تفسیر نور، ذیل آیه 28 سوره نوح


    #آیه_روز 🔰 رَبِّ اغْفِرْ لِى وَلِوَالِدَىَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِىَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا ‌(سوره نوح، آیه‌ی 28) 📖 ترجمه: 🔺 پروردگارا، مرا و پدر و مادرم را و هركس كه با ایمان به خانه ام وارد شودو همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز و ظالمان را جز هلاكت نیفزا. 📚 تفسیر: 🔻 در دعا و نفرین، از كلمه مباركه «ربّ» كمك بگیریم. «ربّ لا تذر... ربّ اغفرلى» 🔻 انبیا با آن همه تلاش مغرور نمى شدند. پیامبرى كه مى گفت: «انّى دعوت قومى لیلاً و نهارا» مى گوید:«ربّ اغفرلى...» 🔻 در آمرزش خواهى از خداوند، مقدم داشتن خود بر دیگران كارى پسندیده است. «اغفرلى و لوالدىّ...» 🔻 بستگان سببى و نسبى، زمانى مشمول عنایت هستند كه وابسته فكرى نیز باشند. «و لمن دخل بیتى مؤمنا» 🔻 در دعا، براى مؤمنان رحمت و مغفرت و براى ظالمان، نابودى و هلاكت، طلب كنید. «ربّ اغفر... للمؤمنین... و لا تزد الظالمین الاّ تباراً» 🔶 تفسیر نور، ذیل آیه 28 سوره نوح
    0 Kommentare 0 Geteilt 503 Ansichten 0 Bewertungen
  • ❁﷽❁

    مهر و تسبیح و بغض دیرین

    کنار بازار بزرگ حرم امیرالمومنین (ع) در نجف، بوی عطر گلاب، نجواهای زائران و صدای تق‌تق تسبیح‌ها، با تلاش مردی نجیب و پرهیزگار آمیخته بود. او سید حسن بود، صاحب یک مغازه کوچک فروش مهر و تسبیح. مهرها از کربلا می‌آمدند، تربت خام بودند و سخت. بچه‌های سید حسن، جلوی مغازه می‌نشستند. با دقت و صبر، مهرها را روی قالیچه‌های کهنه می‌گذاشتند و ساعت‌ها می‌سابیدند تا زبری تربت برود و مهر نرم و صاف شود؛ تا مهر، آماده سجده بر پیشانی عاشق شود. این تلاش سخت، نماد زندگی سید حسن بود؛ تلاشی برای آوردن نان حلال سر سفره‌ای که برکتش، تعداد زیاد اولادش بود.


    در کمند سیاست و خون

    اما در این خانه، بذر عشق به اهل بیت (ع) با بذر مبارزه در آمیخته بود. سید محمد علی، پسر بزرگ سید حسن، از ۱۵-۱۶ سالگی قدم به دنیای نظامی‌گری گذاشته بود. او نه تنها یک نظامی بود، بلکه قلبش با افکار نورانی سید محمد باقر صدر گره خورده و او را به یکی از مریدان و حلقه نزدیکان آقا تبدیل کرده بود. پیوستن به حزب الدعوه یعنی پا نهادن در مسیری پر خطر در عراقی که زیر چکمه‌های رژیم بعث و شخص صدام نفس می‌کشید.

    وقتی صدام به قدرت رسید، حلقه فشار بر دین‌داران و به‌ویژه یاران سید محمد باقر صدر تنگ و تنگ‌تر شد. حکم‌های دستگیری و اعدام، مثل بادی سوزان در نجف می‌وزید. سید محمد علی، که نامش در لیست بود، آواره شهرها شد. او از ترس، خود را در کنج خانه‌ها پنهان می‌کرد و پدر می‌دانست که گناه پسر، سنگین‌تر از آن است که بتوان از آن گذشت.

    آن صبح سیاه در جوار امیر (ع)

    روزی شوم، سید حسن مثل همیشه، اول صبحی دم مغازه‌اش را آب و جارو می‌کرد تا روزی با برکت را آغاز کند. ناگهان، یک ماشین بعثی با بی‌حیایی تمام، درست روبروی حرم مطهر امیرالمومنین (ع) توقف کرد. صدای نوار ترانه ام کلثوم با لحنی بلند و هتاکانه، سکوت ملکوتی صبح را درید. دو بعثی مست و مغرور درون ماشین نشسته بودند.

    سید حسن، خادم اهل بیت (ع)، طاقت این بی‌حرمتی را نداشت. غیرتش به جوش آمد. قدم پیش گذاشت و با لحنی تند به آن‌ها تذکر داد. برای آن بعثی‌ها، این تذکر حکم بهانه‌ای بود که مدت‌ها دنبالش می‌گشتند. مرد نجیب نجفی را گرفتند، سوار ماشین کردند و او را به نقطه‌ای نامعلوم بردند.


    ۵۰ سال بی‌نشانی

    پسرعموهای سید حسن بی‌تابانه پیگیر شدند. یک توهین که اینقدر مجازات سنگینی ندارد! اما پاسخ هولناک و نفس‌گیر بود: «سید حسن را در ازای سید محمد علی نگه می‌داریم. اگر پسر بیاید، پدر را آزاد می‌کنیم.»

    سید حسن تبدیل به یک گروگان شد؛ گروگان پسرِ مبارز و عقیده‌اش.

    از آن روز، تقریباً ۵۰ تا ۶۰ سال می‌گذرد. سید محمد علی پس از سقوط صدام، با قلبی پر از آتش، به عراق برگشت. تمام زندان‌های عراق را گشت؛ از هر دیواری، از هر سلولی، از هر نگهبانی، سراغ پدر را گرفت. اما هیچ اثری پیدا نشد.

    هم‌بندی‌های قدیمی و زندانیان آزاد شده، با چشمانی پر از اشک و صداهایی لرزان، خبر هولناکی را زمزمه کردند: «سید حسن شهید شد.»

    اما شهادت او پایان ماجرا نبود. فاجعه، عمق دیگری داشت. ظاهراً شهید سید حسن حسینی، پس از شهادتش، قربانی وحشیانه‌ترین اقدام رژیم بعث شده بود. او را با **چرخ گوشت‌های مشهور آن زندان‌ها چرخ کرده بودند تا هیچ اثر و نشانی از پیکرش باقی نماند. تا قبرش گم شود و خانواده‌اش برای همیشه در حسرت یک نشان کوچک بسوزند.

    و اینگونه شهید سید حسن حسینی**، در اسارت و غربت، در اوج مظلومیت به دست رژیم بعث شهید شد.

    این سرنوشت اوست؛ قصه‌ای از مهر و تسبیح و غیرت که به خون و بی‌نشانی ختم شد. و این افتخار من است که نوه آن شهید بزرگوار هستم.

    التماس دعا.
    ❁﷽❁ مهر و تسبیح و بغض دیرین کنار بازار بزرگ حرم امیرالمومنین (ع) در نجف، بوی عطر گلاب، نجواهای زائران و صدای تق‌تق تسبیح‌ها، با تلاش مردی نجیب و پرهیزگار آمیخته بود. او سید حسن بود، صاحب یک مغازه کوچک فروش مهر و تسبیح. مهرها از کربلا می‌آمدند، تربت خام بودند و سخت. بچه‌های سید حسن، جلوی مغازه می‌نشستند. با دقت و صبر، مهرها را روی قالیچه‌های کهنه می‌گذاشتند و ساعت‌ها می‌سابیدند تا زبری تربت برود و مهر نرم و صاف شود؛ تا مهر، آماده سجده بر پیشانی عاشق شود. این تلاش سخت، نماد زندگی سید حسن بود؛ تلاشی برای آوردن نان حلال سر سفره‌ای که برکتش، تعداد زیاد اولادش بود. در کمند سیاست و خون اما در این خانه، بذر عشق به اهل بیت (ع) با بذر مبارزه در آمیخته بود. سید محمد علی**، پسر بزرگ سید حسن، از ۱۵-۱۶ سالگی قدم به دنیای نظامی‌گری گذاشته بود. او نه تنها یک نظامی بود، بلکه قلبش با افکار نورانی **سید محمد باقر صدر گره خورده و او را به یکی از مریدان و حلقه نزدیکان آقا تبدیل کرده بود. پیوستن به حزب الدعوه یعنی پا نهادن در مسیری پر خطر در عراقی که زیر چکمه‌های رژیم بعث و شخص صدام نفس می‌کشید. وقتی صدام به قدرت رسید، حلقه فشار بر دین‌داران و به‌ویژه یاران سید محمد باقر صدر تنگ و تنگ‌تر شد. حکم‌های دستگیری و اعدام، مثل بادی سوزان در نجف می‌وزید. سید محمد علی، که نامش در لیست بود، آواره شهرها شد. او از ترس، خود را در کنج خانه‌ها پنهان می‌کرد و پدر می‌دانست که گناه پسر، سنگین‌تر از آن است که بتوان از آن گذشت. آن صبح سیاه در جوار امیر (ع) روزی شوم، سید حسن مثل همیشه، اول صبحی دم مغازه‌اش را آب و جارو می‌کرد تا روزی با برکت را آغاز کند. ناگهان، یک ماشین بعثی با بی‌حیایی تمام، درست روبروی حرم مطهر امیرالمومنین (ع) توقف کرد. صدای نوار ترانه ام کلثوم با لحنی بلند و هتاکانه، سکوت ملکوتی صبح را درید. دو بعثی مست و مغرور درون ماشین نشسته بودند. سید حسن، خادم اهل بیت (ع)، طاقت این بی‌حرمتی را نداشت. غیرتش به جوش آمد. قدم پیش گذاشت و با لحنی تند به آن‌ها تذکر داد. برای آن بعثی‌ها، این تذکر حکم بهانه‌ای بود که مدت‌ها دنبالش می‌گشتند. مرد نجیب نجفی را گرفتند، سوار ماشین کردند و او را به نقطه‌ای نامعلوم بردند. ۵۰ سال بی‌نشانی پسرعموهای سید حسن بی‌تابانه پیگیر شدند. یک توهین که اینقدر مجازات سنگینی ندارد! اما پاسخ هولناک و نفس‌گیر بود: «سید حسن را در ازای سید محمد علی نگه می‌داریم. اگر پسر بیاید، پدر را آزاد می‌کنیم.» سید حسن تبدیل به یک گروگان شد؛ گروگان پسرِ مبارز و عقیده‌اش. از آن روز، تقریباً ۵۰ تا ۶۰ سال می‌گذرد. سید محمد علی پس از سقوط صدام، با قلبی پر از آتش، به عراق برگشت. تمام زندان‌های عراق را گشت؛ از هر دیواری، از هر سلولی، از هر نگهبانی، سراغ پدر را گرفت. اما هیچ اثری پیدا نشد. هم‌بندی‌های قدیمی و زندانیان آزاد شده، با چشمانی پر از اشک و صداهایی لرزان، خبر هولناکی را زمزمه کردند: «سید حسن شهید شد.» اما شهادت او پایان ماجرا نبود. فاجعه، عمق دیگری داشت. ظاهراً شهید سید حسن حسینی، پس از شهادتش، قربانی وحشیانه‌ترین اقدام رژیم بعث شده بود. او را با **چرخ گوشت‌های مشهور آن زندان‌ها چرخ کرده بودند تا هیچ اثر و نشانی از پیکرش باقی نماند. تا قبرش گم شود و خانواده‌اش برای همیشه در حسرت یک نشان کوچک بسوزند. و اینگونه شهید سید حسن حسینی**، در اسارت و غربت، در اوج مظلومیت به دست رژیم بعث شهید شد. این سرنوشت اوست؛ قصه‌ای از مهر و تسبیح و غیرت که به خون و بی‌نشانی ختم شد. و این افتخار من است که نوه آن شهید بزرگوار هستم. التماس دعا.
    عالی
    1
    0 Kommentare 0 Geteilt 1KB Ansichten 0 Bewertungen
  • ❁﷽❁
    قصه غرور فندقی و دوستی گنجشک مهربون

    یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود، زیر گنبد کبود ، توی یک جنگل سرسبز و زیبا ، حیوانات زیادی در صلح و آرامش زندگی می‌کردند. اما در میان آنان، خرگوش کوچولویی به نام فندقی بود که به خاطر تنددویدنش ، غرور عجیبی داشت و مدام در فکر شنیدن تحسین دیگران بود.

    روزی آفتابی ، فندقی کنار رودخانه مشغول بازی بود که طاووس زیبای جنگل را با دم رنگارنگش دید. فندقی برای خودنمایی، سنگریزه‌ای به سوی طاووس پرتاب کرد. طاووس ناراحت گفت: «چرا پرهایم را کثیف کردی؟»
    فندقی با خنده پاسخ داد:«هه هه! مگر تو کی هستی؟ من از تو بهترم! من تندتر می‌دوم!»
    طاووس با اخلاق گفت:«غرور تو را روزی به پشیمانی می‌کشاند» و رفت.

    کمی بعد، فندقی گنجشک مهربونی را دید که دانه جمع می‌کرد. برای آزار او، خطایش را (پناه بردن به جای ناامن در روز بارانی ) به رخش کشید و مسخره‌اش کرد. گنجشک خجالت‌زده سرش را پایین انداخت. فندقی با غرور گفت: «من اگر بودم، به بلندترین درخت می‌رفتم!» و دور شد.

    اما ناگهان، پایش به ریشه‌ای گیر کرد و با درد زیادی بر زمین افتاد. هوا تاریک شد و او تنها و ترسیده ، به گریه افتاد. آنجا بود که به اشتباه خود پی برد: «چرا به دیگران آسیب زدم؟ چرا مغرور شدم؟»

    در آن تاریکی، گنجشک مهربان او را یافت و به جای کینه، به کمکش شتافت. او آقا فیل را آورد تا فندقی را نجات دهد. فندقی با شرمندگی عذرخواهی کرد. آقا فیل با مهربانی گفت: «پشیمانی از گناه، نزد خدا از کار نیکی که تو را دچار عجب کند، بهتر است.»

    گنجشک نیز او را بخشید و گفت: «بیا دوست باشیم و قول بده دیگر کسی را نیازاری.» فندقی قول داد و از آن روز، با تواضع و مهربانی زندگی کرد.

    پایان قصه

    پدر و مادر مهربان!
    این قصه، برداشتی است از سخن گهربار امام علی علیه السلام:
    «سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ.»
    «گناهی که تو را ناراحت کند (و پشیمان سازد)، نزد خدا بهتر از کار نیکی است که تو را به خودبینی اندازد.»
    (نهج البلاغه، حکمت ۴۶)

    🪷
    https://eitaa.com/joinchat/4118021162C080f17b628
    ❁﷽❁ قصه غرور فندقی و دوستی گنجشک مهربون 🤝🐦 یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود، زیر گنبد کبود 💙، توی یک جنگل سرسبز و زیبا 🌳، حیوانات زیادی در صلح و آرامش زندگی می‌کردند. اما در میان آنان، خرگوش کوچولویی به نام فندقی بود که به خاطر تنددویدنش 🏃، غرور عجیبی داشت و مدام در فکر شنیدن تحسین دیگران بود. 😠 روزی آفتابی ☀️، فندقی کنار رودخانه مشغول بازی بود که طاووس زیبای جنگل 🦚 را با دم رنگارنگش دید. فندقی برای خودنمایی، سنگریزه‌ای به سوی طاووس پرتاب کرد. طاووس ناراحت گفت: «چرا پرهایم را کثیف کردی؟» 😔 فندقی با خنده پاسخ داد:«هه هه! مگر تو کی هستی؟ من از تو بهترم! من تندتر می‌دوم!» 😜 طاووس با اخلاق گفت:«غرور تو را روزی به پشیمانی می‌کشاند» و رفت. 😥 کمی بعد، فندقی گنجشک مهربونی 🐦 را دید که دانه جمع می‌کرد. برای آزار او، خطایش را (پناه بردن به جای ناامن در روز بارانی 🌧️) به رخش کشید و مسخره‌اش کرد. گنجشک خجالت‌زده سرش را پایین انداخت. 🥺 فندقی با غرور گفت: «من اگر بودم، به بلندترین درخت می‌رفتم!» و دور شد. 🌳🏃💨 اما ناگهان، پایش به ریشه‌ای گیر کرد و با درد زیادی بر زمین افتاد. 🤕😭 هوا تاریک شد 🌙 و او تنها و ترسیده 😨، به گریه افتاد. آنجا بود که به اشتباه خود پی برد: «چرا به دیگران آسیب زدم؟ چرا مغرور شدم؟» 😔 در آن تاریکی، گنجشک مهربان او را یافت و به جای کینه، به کمکش شتافت. او آقا فیل 🐘 را آورد تا فندقی را نجات دهد. فندقی با شرمندگی عذرخواهی کرد. آقا فیل با مهربانی گفت: «پشیمانی از گناه، نزد خدا از کار نیکی که تو را دچار عجب کند، بهتر است.» 😊💖 گنجشک نیز او را بخشید و گفت: «بیا دوست باشیم و قول بده دیگر کسی را نیازاری.» 🤝 فندقی قول داد و از آن روز، با تواضع و مهربانی زندگی کرد. 😇 پایان قصه 🥳 پدر و مادر مهربان! این قصه، برداشتی است از سخن گهربار امام علی علیه السلام: «سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ.» «گناهی که تو را ناراحت کند (و پشیمان سازد)، نزد خدا بهتر از کار نیکی است که تو را به خودبینی اندازد.» (نهج البلاغه، حکمت ۴۶) 🌼🌻💐🌷🏵️💮🌸🪷🌺🌹 🆔 https://eitaa.com/joinchat/4118021162C080f17b628
    عالی
    1
    0 Kommentare 0 Geteilt 2KB Ansichten 1 Bewertungen
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com