• ☫﷽☫
    #تحریر_حم


    دحوالارض؛ باب‌الورود
    به صراط باب‌القُرب
    (قسمت پنجم):

    دلیل تعظیم دحوالارض؟
    کشف با مهندسی معکوس
    دحوالارض؛ سرآغاز طولانی‌ترین #امتداد_معنوی در #عالم_هستی!

    نخستین #فرصت_پیمایش #مصیر به #جن_مختار داده شد که متاسفانه اکثریت آن، #جمعیت را رها کرده بدنبال #فردیت افتادند، غافل از اینکه #أحدیّت از آنِ #صمدیّت است و بس!
    (#جن و #إنس را چه به احدیت و صمدیت؟!)
    البته حارث (احدی از مجاهدترین #معشر_جن) توانست با عبادت کم‌نظیری خود را به مقامی برساند که #عزازیل (عزیز خدا) نامیده شود. وی حتی به مجاز ملاحظه #لوح_محفوظ نیز نائل گشت ولیکن سقوط وی از همان‌جا آغاز گردید! زیرا که #مقام_عشق را درک نکرد و کماکان دنبال #استبداد بود فلذا #مأیوس گشت؛ أبلس! (و إبلیس شد!)
    عزازیلِ #ابلیس گشته، گمان کرد که #إغواء شده و برای انتقامجوئی، علیه #انسان و بلکه حضرت رحمان، مبدل به #شیطان و عدوّالله شد.

    #پروردگار_متعال او را إغواء نکرد بلکه او خود از همان زمان که #جمعیت_جن را در زمین بحال خود رها کرد و به تنهائی در سودای تشرف به حال و احوال #ملائکة‌_الله راهی #آسمان شد تا شاید راهی بسوی #وصال بگشاید، در #مصیر قرار نگرفت و صیرورتی نیافت و دچار #غرور #ارتقاء_کاذب گردید.
    همچون دیواری که بنیادش را کج نهاد و لاجرم در ثریا باید فرو می‌ریخت!

    بدیهی بود که نتیجه چنین استدراجی، ابلاس گردد. وی #استدراج را #توفیق پنداشت و #مغرور شد تا آنجا که حتی به #آتش بودن خود نازید و خود را برتر از #خاک دید!
    (و ریشه خود را فراموش کرد و از یاد برد که آتشین بودن وی از سموم درخت شعله‌وری بود که آن درخت، خود ریشه در خاک داشت و پنداشت که #نار همتراز #نور است!)

    (نور؛ نار نیست.
    استدراج؛ توفیق نیست.
    #بدآء؛ إغواء نیست.
    #خلیفه؛ #خلیفة‌_الله نیست.)

    بنابراین جن در فرصت خود سوخت و به مقصد نرسید و #رجم شد.
    سوختن؛ نتیجه #فرصت‌_سوزی جن و انس است.
    حال نوبت #مخلوق_مختار دیگری فرا رسید که مستقیما از #خاک آفریده شد تا مسیر #افلاک در پیش گیرد.
    #جانشین_جن شد و فرصتی یافت تا از #دنیا به #عقبیٰ در آید و آنگاه به #أدنیٰ برسد. آیا چنین توفیقی را خواهد یافت؟!
    أحدی از #معشر_إنس یافت و اما #جامعه_انسانی چطور؟

    (تاریخ اولین درج مقاله
    در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۴)

    ...ادامه دارد.

    این پنج قسمت، در سال‌های قبل، تحریر شده و قبلاً در پلتفرم‌های بلاگفا/تلگرام/واتساپ به اشتراک گذاشته شد و در ماه خرداد ۱۴۰۲ در پیام‌رسان ایتا و برای تکمیل قسمت‌های بعدی آن، متأسفانه هنوز مجال و توفیقی، یار نگردیده است!


    تبصرة۱:
    مراد از عبارت «مسیر افلاک» در متن فوق، کهکشان‌های آسمان اول نیست بلکه اشاره به امر خطیر #رجعت_کبری است که غایت القصوای عالم وجود است و این مفهوم هم هنوز آن‌طور که باید و شاید، پردازش و بیان نشده است! و محتاج دعای یکایک مخاطبین آن‌هاست که #توفیق_الهی را نصیب این حقیر فقیر سراپاتقصیر سازد. إن‌شاءالله

    تبصرة۲:
    مراد از «احدی از معشر الانس» در متن فوق، اشاره به #رسول_الله الاعظم(ص) است که #معراج مکرر آن‌حضرت، رونمایی از #مهندسی_الهی و مسیری تکاملی است که #خالق_متعال (#پروردگار) برای آحاد انسان‌ها ترسیم فرموده است.

    ...ادامه دارد.

    ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)

    نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾

    چالش/ثبت نظرات

    تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    ☫﷽☫ #تحریر_حم 💠 دحوالارض؛ باب‌الورود به صراط 👈 باب‌القُرب (قسمت پنجم): ⁉️ دلیل تعظیم دحوالارض؟ 🌀 کشف با مهندسی معکوس ✅ دحوالارض؛ سرآغاز طولانی‌ترین #امتداد_معنوی در #عالم_هستی! نخستین #فرصت_پیمایش #مصیر به #جن_مختار داده شد که متاسفانه اکثریت آن، #جمعیت را رها کرده بدنبال #فردیت افتادند، غافل از اینکه #أحدیّت از آنِ #صمدیّت است و بس! (#جن و #إنس را چه به احدیت و صمدیت؟!) البته حارث (احدی از مجاهدترین #معشر_جن) توانست با عبادت کم‌نظیری خود را به مقامی برساند که #عزازیل (عزیز خدا) نامیده شود. وی حتی به مجاز ملاحظه #لوح_محفوظ نیز نائل گشت ولیکن سقوط وی از همان‌جا آغاز گردید! زیرا که #مقام_عشق را درک نکرد و کماکان دنبال #استبداد بود فلذا #مأیوس گشت؛ أبلس! (و إبلیس شد!) عزازیلِ #ابلیس گشته، گمان کرد که #إغواء شده و برای انتقامجوئی، علیه #انسان و بلکه حضرت رحمان، مبدل به #شیطان و عدوّالله شد. #پروردگار_متعال او را إغواء نکرد بلکه او خود از همان زمان که #جمعیت_جن را در زمین بحال خود رها کرد و به تنهائی در سودای تشرف به حال و احوال #ملائکة‌_الله راهی #آسمان شد تا شاید راهی بسوی #وصال بگشاید، در #مصیر قرار نگرفت و صیرورتی نیافت و دچار #غرور #ارتقاء_کاذب گردید. همچون دیواری که بنیادش را کج نهاد و لاجرم در ثریا باید فرو می‌ریخت! بدیهی بود که نتیجه چنین استدراجی، ابلاس گردد. وی #استدراج را #توفیق پنداشت و #مغرور شد تا آنجا که حتی به #آتش بودن خود نازید و خود را برتر از #خاک دید! (و ریشه خود را فراموش کرد و از یاد برد که آتشین بودن وی از سموم درخت شعله‌وری بود که آن درخت، خود ریشه در خاک داشت و پنداشت که #نار همتراز #نور است!) (نور؛ نار نیست. استدراج؛ توفیق نیست. #بدآء؛ إغواء نیست. #خلیفه؛ #خلیفة‌_الله نیست.) بنابراین جن در فرصت خود سوخت و به مقصد نرسید و #رجم شد. سوختن؛ نتیجه #فرصت‌_سوزی جن و انس است. حال نوبت #مخلوق_مختار دیگری فرا رسید که مستقیما از #خاک آفریده شد تا مسیر #افلاک در پیش گیرد. #جانشین_جن شد و فرصتی یافت تا از #دنیا به #عقبیٰ در آید و آنگاه به #أدنیٰ برسد. آیا چنین توفیقی را خواهد یافت؟! أحدی از #معشر_إنس یافت و اما #جامعه_انسانی چطور؟ (تاریخ اولین درج مقاله در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۴) ...ادامه دارد. ☝️این پنج قسمت، در سال‌های قبل، تحریر شده و قبلاً در پلتفرم‌های بلاگفا/تلگرام/واتساپ به اشتراک گذاشته شد و در ماه خرداد ۱۴۰۲ در پیام‌رسان ایتا و برای تکمیل قسمت‌های بعدی آن، متأسفانه هنوز مجال و توفیقی، یار نگردیده است! 👌تبصرة۱: مراد از عبارت «مسیر افلاک» در متن فوق، کهکشان‌های آسمان اول نیست بلکه اشاره به امر خطیر #رجعت_کبری است که غایت القصوای عالم وجود است و این مفهوم هم هنوز آن‌طور که باید و شاید، پردازش و بیان نشده است! و محتاج دعای یکایک مخاطبین آن‌هاست که #توفیق_الهی را نصیب این حقیر فقیر سراپاتقصیر سازد. إن‌شاءالله 🤲 👌تبصرة۲: مراد از «احدی از معشر الانس» در متن فوق، اشاره به #رسول_الله الاعظم(ص) است که #معراج مکرر آن‌حضرت، رونمایی از #مهندسی_الهی و مسیری تکاملی است که #خالق_متعال (#پروردگار) برای آحاد انسان‌ها ترسیم فرموده است. ...ادامه دارد. ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)👉 🆔🔀 نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾👉 🆔🔀 💬چالش/ثبت نظرات👉 تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 2K Visualizações 0 Anterior
  • ☫﷽☫
    #تحریر_حم


    دحوالارض؛ باب‌الورود
    به صراط باب‌القُرب
    (قسمت پنجم):

    قسمت قبلی

    دلیل تعظیم دحوالارض؟
    کشف با مهندسی معکوس
    دحوالارض؛ سرآغاز طولانی‌ترین #امتداد_معنوی در #عالم_هستی!

    نخستین #فرصت_پیمایش #مصیر به #جن_مختار داده شد که متاسفانه اکثریت آن، #جمعیت را رها کرده بدنبال #فردیت افتادند، غافل از اینکه #أحدیّت از آنِ #صمدیّت است و بس!
    (#جن و #إنس را چه به احدیت و صمدیت؟!)
    البته حارث (احدی از مجاهدترین #معشر_جن) توانست با عبادت کم‌نظیری خود را به مقامی برساند که #عزازیل (عزیز خدا) نامیده شود. وی حتی به مجاز ملاحظه #لوح_محفوظ نیز نائل گشت ولیکن سقوط وی از همان‌جا آغاز گردید! زیرا که #مقام_عشق را درک نکرد و کماکان دنبال #استبداد بود فلذا #مأیوس گشت؛ أبلس! (و إبلیس شد!)
    عزازیلِ #ابلیس گشته، گمان کرد که #إغواء شده و برای انتقامجوئی، علیه #انسان و بلکه حضرت رحمان، مبدل به #شیطان و عدوّالله شد.

    #پروردگار_متعال او را إغواء نکرد بلکه او خود از همان زمان که #جمعیت_جن را در زمین بحال خود رها کرد و به تنهائی در سودای تشرف به حال و احوال #ملائکة‌_الله راهی #آسمان شد تا شاید راهی بسوی #وصال بگشاید، در #مصیر قرار نگرفت و صیرورتی نیافت و دچار #غرور #ارتقاء_کاذب گردید.
    همچون دیواری که بنیادش را کج نهاد و لاجرم در ثریا باید فرو می‌ریخت!

    بدیهی بود که نتیجه چنین استدراجی، ابلاس گردد. وی #استدراج را #توفیق پنداشت و #مغرور شد تا آنجا که حتی به #آتش بودن خود نازید و خود را برتر از #خاک دید!
    (و ریشه خود را فراموش کرد و از یاد برد که آتشین بودن وی از سموم درخت شعله‌وری بود که آن درخت، خود ریشه در خاک داشت و پنداشت که #نار همتراز #نور است!)

    (نور؛ نار نیست.
    استدراج؛ توفیق نیست.
    #بدآء؛ إغواء نیست.
    #خلیفه؛ #خلیفة‌_الله نیست.)

    بنابراین جن در فرصت خود سوخت و به مقصد نرسید و #رجم شد.
    سوختن؛ نتیجه #فرصت‌_سوزی جن و انس است.
    حال نوبت #مخلوق_مختار دیگری فرا رسید که مستقیما از #خاک آفریده شد تا مسیر #افلاک در پیش گیرد.
    #جانشین_جن شد و فرصتی یافت تا از #دنیا به #عقبیٰ در آید و آنگاه به #أدنیٰ برسد. آیا چنین توفیقی را خواهد یافت؟!
    أحدی از #معشر_إنس یافت و اما #جامعه_انسانی چطور؟

    (تاریخ اولین درج مقاله
    در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۴)

    ...ادامه دارد.

    این پنج قسمت، در سال‌های قبل، تحریر شده و قبلاً در پلتفرم‌های بلاگفا/تلگرام/واتساپ به اشتراک گذاشته شد و در ماه خرداد ۱۴۰۲ در پیام‌رسان ایتا و برای تکمیل قسمت‌های بعدی آن، متأسفانه هنوز مجال و توفیقی، یار نگردیده است!


    تبصرة۱:
    مراد از عبارت «مسیر افلاک» در متن فوق، کهکشان‌های آسمان اول نیست بلکه اشاره به امر خطیر #رجعت_کبری است که غایت القصوای عالم وجود است و این مفهوم هم هنوز آن‌طور که باید و شاید، پردازش و بیان نشده است! و محتاج دعای یکایک مخاطبین آن‌هاست که #توفیق_الهی را نصیب این حقیر فقیر سراپاتقصیر سازد. إن‌شاءالله

    تبصرة۲:
    مراد از «احدی از معشر الانس» در متن فوق، اشاره به #رسول_الله الاعظم(ص) است که #معراج مکرر آن‌حضرت، رونمایی از #مهندسی_الهی و مسیری تکاملی است که #خالق_متعال (#پروردگار) برای آحاد انسان‌ها ترسیم فرموده است.

    ...ادامه دارد.

    ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)

    نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾

    چالش/ثبت نظرات

    تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    ☫﷽☫ #تحریر_حم 💠 دحوالارض؛ باب‌الورود به صراط 👈 باب‌القُرب (قسمت پنجم): 👈قسمت قبلی👉 ⁉️ دلیل تعظیم دحوالارض؟ 🌀 کشف با مهندسی معکوس ✅ دحوالارض؛ سرآغاز طولانی‌ترین #امتداد_معنوی در #عالم_هستی! نخستین #فرصت_پیمایش #مصیر به #جن_مختار داده شد که متاسفانه اکثریت آن، #جمعیت را رها کرده بدنبال #فردیت افتادند، غافل از اینکه #أحدیّت از آنِ #صمدیّت است و بس! (#جن و #إنس را چه به احدیت و صمدیت؟!) البته حارث (احدی از مجاهدترین #معشر_جن) توانست با عبادت کم‌نظیری خود را به مقامی برساند که #عزازیل (عزیز خدا) نامیده شود. وی حتی به مجاز ملاحظه #لوح_محفوظ نیز نائل گشت ولیکن سقوط وی از همان‌جا آغاز گردید! زیرا که #مقام_عشق را درک نکرد و کماکان دنبال #استبداد بود فلذا #مأیوس گشت؛ أبلس! (و إبلیس شد!) عزازیلِ #ابلیس گشته، گمان کرد که #إغواء شده و برای انتقامجوئی، علیه #انسان و بلکه حضرت رحمان، مبدل به #شیطان و عدوّالله شد. #پروردگار_متعال او را إغواء نکرد بلکه او خود از همان زمان که #جمعیت_جن را در زمین بحال خود رها کرد و به تنهائی در سودای تشرف به حال و احوال #ملائکة‌_الله راهی #آسمان شد تا شاید راهی بسوی #وصال بگشاید، در #مصیر قرار نگرفت و صیرورتی نیافت و دچار #غرور #ارتقاء_کاذب گردید. همچون دیواری که بنیادش را کج نهاد و لاجرم در ثریا باید فرو می‌ریخت! بدیهی بود که نتیجه چنین استدراجی، ابلاس گردد. وی #استدراج را #توفیق پنداشت و #مغرور شد تا آنجا که حتی به #آتش بودن خود نازید و خود را برتر از #خاک دید! (و ریشه خود را فراموش کرد و از یاد برد که آتشین بودن وی از سموم درخت شعله‌وری بود که آن درخت، خود ریشه در خاک داشت و پنداشت که #نار همتراز #نور است!) (نور؛ نار نیست. استدراج؛ توفیق نیست. #بدآء؛ إغواء نیست. #خلیفه؛ #خلیفة‌_الله نیست.) بنابراین جن در فرصت خود سوخت و به مقصد نرسید و #رجم شد. سوختن؛ نتیجه #فرصت‌_سوزی جن و انس است. حال نوبت #مخلوق_مختار دیگری فرا رسید که مستقیما از #خاک آفریده شد تا مسیر #افلاک در پیش گیرد. #جانشین_جن شد و فرصتی یافت تا از #دنیا به #عقبیٰ در آید و آنگاه به #أدنیٰ برسد. آیا چنین توفیقی را خواهد یافت؟! أحدی از #معشر_إنس یافت و اما #جامعه_انسانی چطور؟ (تاریخ اولین درج مقاله در ایتا: ۱۴۰۲/۳/۲۴) ...ادامه دارد. ☝️این پنج قسمت، در سال‌های قبل، تحریر شده و قبلاً در پلتفرم‌های بلاگفا/تلگرام/واتساپ به اشتراک گذاشته شد و در ماه خرداد ۱۴۰۲ در پیام‌رسان ایتا و برای تکمیل قسمت‌های بعدی آن، متأسفانه هنوز مجال و توفیقی، یار نگردیده است! 👌تبصرة۱: مراد از عبارت «مسیر افلاک» در متن فوق، کهکشان‌های آسمان اول نیست بلکه اشاره به امر خطیر #رجعت_کبری است که غایت القصوای عالم وجود است و این مفهوم هم هنوز آن‌طور که باید و شاید، پردازش و بیان نشده است! و محتاج دعای یکایک مخاطبین آن‌هاست که #توفیق_الهی را نصیب این حقیر فقیر سراپاتقصیر سازد. إن‌شاءالله 🤲 👌تبصرة۲: مراد از «احدی از معشر الانس» در متن فوق، اشاره به #رسول_الله الاعظم(ص) است که #معراج مکرر آن‌حضرت، رونمایی از #مهندسی_الهی و مسیری تکاملی است که #خالق_متعال (#پروردگار) برای آحاد انسان‌ها ترسیم فرموده است. ...ادامه دارد. ✍سیدمحمدحسینی(منتظر)👉 🆔🔀 نهضت و نظام ولایی﴿نونو﴾👉 🆔🔀 💬چالش/ثبت نظرات👉 تاریخ بازنشر مجدد: ۱۴۰۵/۲/۲۲
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 1K Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    کاری که باعث شنیدن صدای تسبیح موجودات شد.

    از بچه گی با احمد بودم. یک روز بهش گفتم: دلیل اینکه در سالهای اخیر شما در معنویات خیلی رشد کردی؛ اما من نتوانسته ام به گردپای شما برسم.

    نمی خواست جوابم دهد. اصراش که کردم، حاضر شد بگوید: یک روز با بچه های مسجد رفته بودیم اردوی دماوند. بچه ها که مشغول بازی بودند، یکی از بزرگ ترها کتری را بهم داد و جایی را با انگشت نشانم داد و گفت:

    آنجا رودخانه است. برو از آنجا آب بیاور تا چایی درست کنیم. راه زیاد بود. نزدیکی های رودخانه صدای آب و نسیم خنکش را احساس می کردم. از لای بوته ها تا چشمم به رودخانه افتاد، سرم را پایین انداختم. همانجا نشستم. بدنم شروع کرد به لرزیدن. نمی دانستم چه کار کنم.

    ⚡️ عده ای از دختران مشغول شنا بودند. در آن خلوت که جز خدا هیچ کس نبود زمینه گناه برایم فراهم بود. همانجا خدا را صدا زدم و گفتم: خدایا کمکم کن. الان شیطان به شدت وسوسه ام می کند که نگاه کنم؛ اما من به خاطر تو از این گناه می گذرم.

    برگشتم و رفتم از یک جای دیگر کتری را پر کردم. آمدم پیش بچه ها و شروع کردم به آماده کردن چایی. چشم هام پر از اشک شده بود. ظاهرش از دود چوب ها بود و باطنش حالم از این داستان منقلب بود. در همان حال خیلی با خدا مناجات کردم. خیلی با توجه گفتم: یاالله یالله

    به محض تکرار نام خدا همه اشیای پیرامونم از سنگریزه ها و کوه و درختان یک صدا می گفتند: سبوح قدوس رب الملائکة و الروح؛ پاک و مقدس است خداوندی که پروردگار روح و فرشتگان است. با شنیدن این صدا تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن. در آن غروب با بدنی لرزان به هر طرف که م یرفتم از همه ذرات این عالم آن صدا را می شنیدم. از آن موقع به بعد کم کم درهایی از عالم بالا به رویم باز شد. در آخر هم بعد از تأکید بر رازداری، گفت: این ها را گفتم تا بدانی انسانی که ترک گناه می کند چه مقامی پیش خدا دارد.

    راوی: دکتر محسن نوری

    کتاب عارفانه؛ خاطرات شهید احمدعلی نیری؛ ص ۲۷ - ۲۹.

    #سیره_شهید ✨ کاری که باعث شنیدن صدای تسبیح موجودات شد. 🔹 از بچه گی با احمد بودم. یک روز بهش گفتم: دلیل اینکه در سالهای اخیر شما در معنویات خیلی رشد کردی؛ اما من نتوانسته ام به گردپای شما برسم. 💠 نمی خواست جوابم دهد. اصراش که کردم، حاضر شد بگوید: یک روز با بچه های مسجد رفته بودیم اردوی دماوند. بچه ها که مشغول بازی بودند، یکی از بزرگ ترها کتری را بهم داد و جایی را با انگشت نشانم داد و گفت: 🛑 آنجا رودخانه است. برو از آنجا آب بیاور تا چایی درست کنیم. راه زیاد بود. نزدیکی های رودخانه صدای آب و نسیم خنکش را احساس می کردم. از لای بوته ها تا چشمم به رودخانه افتاد، سرم را پایین انداختم. همانجا نشستم. بدنم شروع کرد به لرزیدن. نمی دانستم چه کار کنم. ⚡️ عده ای از دختران مشغول شنا بودند. در آن خلوت که جز خدا هیچ کس نبود زمینه گناه برایم فراهم بود. همانجا خدا را صدا زدم و گفتم: خدایا کمکم کن. الان شیطان به شدت وسوسه ام می کند که نگاه کنم؛ اما من به خاطر تو از این گناه می گذرم. 💥 برگشتم و رفتم از یک جای دیگر کتری را پر کردم. آمدم پیش بچه ها و شروع کردم به آماده کردن چایی. چشم هام پر از اشک شده بود. ظاهرش از دود چوب ها بود و باطنش حالم از این داستان منقلب بود. در همان حال خیلی با خدا مناجات کردم. خیلی با توجه گفتم: یاالله یالله 〽️ به محض تکرار نام خدا همه اشیای پیرامونم از سنگریزه ها و کوه و درختان یک صدا می گفتند: سبوح قدوس رب الملائکة و الروح؛ پاک و مقدس است خداوندی که پروردگار روح و فرشتگان است. با شنیدن این صدا تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن. در آن غروب با بدنی لرزان به هر طرف که م یرفتم از همه ذرات این عالم آن صدا را می شنیدم. از آن موقع به بعد کم کم درهایی از عالم بالا به رویم باز شد. در آخر هم بعد از تأکید بر رازداری، گفت: این ها را گفتم تا بدانی انسانی که ترک گناه می کند چه مقامی پیش خدا دارد. 📣 راوی: دکتر محسن نوری 📘 کتاب عارفانه؛ خاطرات شهید احمدعلی نیری؛ ص ۲۷ - ۲۹.
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 516 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    کاری که باعث شنیدن صدای تسبیح موجودات شد.

    از بچه گی با احمد بودم. یک روز بهش گفتم: دلیل اینکه در سالهای اخیر شما در معنویات خیلی رشد کردی؛ اما من نتوانسته ام به گردپای شما برسم.

    نمی خواست جوابم دهد. اصراش که کردم، حاضر شد بگوید: یک روز با بچه های مسجد رفته بودیم اردوی دماوند. بچه ها که مشغول بازی بودند، یکی از بزرگ ترها کتری را بهم داد و جایی را با انگشت نشانم داد و گفت:

    آنجا رودخانه است. برو از آنجا آب بیاور تا چایی درست کنیم. راه زیاد بود. نزدیکی های رودخانه صدای آب و نسیم خنکش را احساس می کردم. از لای بوته ها تا چشمم به رودخانه افتاد، سرم را پایین انداختم. همانجا نشستم. بدنم شروع کرد به لرزیدن. نمی دانستم چه کار کنم.

    ⚡️ عده ای از دختران مشغول شنا بودند. در آن خلوت که جز خدا هیچ کس نبود زمینه گناه برایم فراهم بود. همانجا خدا را صدا زدم و گفتم: خدایا کمکم کن. الان شیطان به شدت وسوسه ام می کند که نگاه کنم؛ اما من به خاطر تو از این گناه می گذرم.

    برگشتم و رفتم از یک جای دیگر کتری را پر کردم. آمدم پیش بچه ها و شروع کردم به آماده کردن چایی. چشم هام پر از اشک شده بود. ظاهرش از دود چوب ها بود و باطنش حالم از این داستان منقلب بود. در همان حال خیلی با خدا مناجات کردم. خیلی با توجه گفتم: یاالله یالله

    به محض تکرار نام خدا همه اشیای پیرامونم از سنگریزه ها و کوه و درختان یک صدا می گفتند: سبوح قدوس رب الملائکة و الروح؛ پاک و مقدس است خداوندی که پروردگار روح و فرشتگان است. با شنیدن این صدا تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن. در آن غروب با بدنی لرزان به هر طرف که م یرفتم از همه ذرات این عالم آن صدا را می شنیدم. از آن موقع به بعد کم کم درهایی از عالم بالا به رویم باز شد. در آخر هم بعد از تأکید بر رازداری، گفت: این ها را گفتم تا بدانی انسانی که ترک گناه می کند چه مقامی پیش خدا دارد.

    راوی: دکتر محسن نوری

    کتاب عارفانه؛ خاطرات شهید احمدعلی نیری؛ ص ۲۷ - ۲۹.
    #سیره_شهید ✨ کاری که باعث شنیدن صدای تسبیح موجودات شد. 🔹 از بچه گی با احمد بودم. یک روز بهش گفتم: دلیل اینکه در سالهای اخیر شما در معنویات خیلی رشد کردی؛ اما من نتوانسته ام به گردپای شما برسم. 💠 نمی خواست جوابم دهد. اصراش که کردم، حاضر شد بگوید: یک روز با بچه های مسجد رفته بودیم اردوی دماوند. بچه ها که مشغول بازی بودند، یکی از بزرگ ترها کتری را بهم داد و جایی را با انگشت نشانم داد و گفت: 🛑 آنجا رودخانه است. برو از آنجا آب بیاور تا چایی درست کنیم. راه زیاد بود. نزدیکی های رودخانه صدای آب و نسیم خنکش را احساس می کردم. از لای بوته ها تا چشمم به رودخانه افتاد، سرم را پایین انداختم. همانجا نشستم. بدنم شروع کرد به لرزیدن. نمی دانستم چه کار کنم. ⚡️ عده ای از دختران مشغول شنا بودند. در آن خلوت که جز خدا هیچ کس نبود زمینه گناه برایم فراهم بود. همانجا خدا را صدا زدم و گفتم: خدایا کمکم کن. الان شیطان به شدت وسوسه ام می کند که نگاه کنم؛ اما من به خاطر تو از این گناه می گذرم. 💥 برگشتم و رفتم از یک جای دیگر کتری را پر کردم. آمدم پیش بچه ها و شروع کردم به آماده کردن چایی. چشم هام پر از اشک شده بود. ظاهرش از دود چوب ها بود و باطنش حالم از این داستان منقلب بود. در همان حال خیلی با خدا مناجات کردم. خیلی با توجه گفتم: یاالله یالله 〽️ به محض تکرار نام خدا همه اشیای پیرامونم از سنگریزه ها و کوه و درختان یک صدا می گفتند: سبوح قدوس رب الملائکة و الروح؛ پاک و مقدس است خداوندی که پروردگار روح و فرشتگان است. با شنیدن این صدا تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن. در آن غروب با بدنی لرزان به هر طرف که م یرفتم از همه ذرات این عالم آن صدا را می شنیدم. از آن موقع به بعد کم کم درهایی از عالم بالا به رویم باز شد. در آخر هم بعد از تأکید بر رازداری، گفت: این ها را گفتم تا بدانی انسانی که ترک گناه می کند چه مقامی پیش خدا دارد. 📣 راوی: دکتر محسن نوری 📘 کتاب عارفانه؛ خاطرات شهید احمدعلی نیری؛ ص ۲۷ - ۲۹.
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 487 Visualizações 0 Anterior
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com