• #سیره_شهید

    ساده زیستی در سیره شهید سید حسن مدرس

    شهید مدرس آن چنان با ساده زیستی خو گرفته بود که حتی نمایدگی مجلس هم نتوانست ذره ای در اخلاق و منش ایشان تدثیر بگذارد.

    برش اول:
    • روزی آقا دیر به خانه آمدند. به خواهرشان “زهرا بیگم” گفتند: «همشیره! مقداری نان آب بزن و بیاور». ایشان وقتی نان خشک ها را آورد و مقابل آقا نهاد، گفت: «آقا! شما با این نان خشک خوردن از پا می افتید. نان خشک هم که غذا نشد».
    • آقا فرمودند: «همشیره! از این حرف ها نزن. من مهمان جدمان علی بن ابی طالب (علیه السلام) هستم. مگر غذای ایشان غیر از این بود».

    برش دوم:
    • لباس آقا در سال تنها دو دست لباس کرباس بود و از یک پیراهن، قبا و شلوار استفاده می کرد. اکثر اوقات هم عبای کهنه ای روی دوشش بود. یکی از رجال سیاسی به مدرس گفت: شما الان جزو سران درجه اول مملکت هستید. نمی خواهید لباس تان را عوض کنید؟ ایشان فرمودند: «شخصیت انسان به اخلاق و رفتار اوست نه لباسش».

    راویان: سید علی اکبر مدرسی و فاطمه بیگم مدرس

    کتاب تنها در محراب؛ برگ هایی از زندگی شهید آیت الله سید حسن مدرس؛ ص ۴۹ و ۶۹.

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    #سیره_شهید ✨ ساده زیستی در سیره شهید سید حسن مدرس 💠 شهید مدرس آن چنان با ساده زیستی خو گرفته بود که حتی نمایدگی مجلس هم نتوانست ذره ای در اخلاق و منش ایشان تدثیر بگذارد. 🛑 برش اول: • روزی آقا دیر به خانه آمدند. به خواهرشان “زهرا بیگم” گفتند: «همشیره! مقداری نان آب بزن و بیاور». ایشان وقتی نان خشک ها را آورد و مقابل آقا نهاد، گفت: «آقا! شما با این نان خشک خوردن از پا می افتید. نان خشک هم که غذا نشد». • آقا فرمودند: «همشیره! از این حرف ها نزن. من مهمان جدمان علی بن ابی طالب (علیه السلام) هستم. مگر غذای ایشان غیر از این بود». 🛑 برش دوم: • لباس آقا در سال تنها دو دست لباس کرباس بود و از یک پیراهن، قبا و شلوار استفاده می کرد. اکثر اوقات هم عبای کهنه ای روی دوشش بود. یکی از رجال سیاسی به مدرس گفت: شما الان جزو سران درجه اول مملکت هستید. نمی خواهید لباس تان را عوض کنید؟ ایشان فرمودند: «شخصیت انسان به اخلاق و رفتار اوست نه لباسش». 📣 راویان: سید علی اکبر مدرسی و فاطمه بیگم مدرس 📘 کتاب تنها در محراب؛ برگ هایی از زندگی شهید آیت الله سید حسن مدرس؛ ص ۴۹ و ۶۹. 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 61 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    انس با قرآن در سیره شهید احمد کشوری

    آرزوی قلبی احمد تجلی آیات قرآن در زندگی و حکومت بود.

    برش اول:
    • روز ۲۲ بهمن بود. وقتی خبر سقوط نظام ستم شاهی به گوش مان رسید، در پادگان مرزی پیرانشهر تبعید بودیم. با شنیدن خبر بچه ها به مجشمه شاه حمله کردند و با بستن طناب آن را زیر پا انداخته تکه تکه اش کردند. احمد قطعه ای از گوش مجسمه را برداشت و خطاب به من گفت: این تکه از گوش شاه را برداشتم تا یادم باشد مردم می توانند توی گوش استبداد سرود آزادی بخوانند. من هم تکه ای از بینی را به نشان بینی بر خاک مالیدن پهلوی برداشتم.
    • وقتی مراسم صبحگاه شروع شد، احمد قرآن کوچکش را باز کرده و شروع به تلاوت کرد. به یاد صبحگاه های پایگاه کرمانشاه افتادم که پر از هلهله مارش نظامی و موسیقی های ناهنجار بود. احمد همانجا گفت: دلم می خواهد روزی به جای این موسیقی های بی محتوا آیات قرآن را در مراسم صبحگاه بخوانم. آرزوی قلبی احمد محقق شده بود.

    برش دوم:
    • احمد همیشه دلش با قرآن بود. بعد از انقلاب هم در برخی پروازها، احمد با صوت دل نشین شروع به تلاوت قرآن می کرد. با آن که منطقه نظامی بود و احتمال خطر وجود داشت، همه بالگردها بی سیم ها را روشن کرده بودند و به صدای تلاوت احمد گوش می دادند و لذت می‌بردند.

    راویان: غلام رضا شه‌پرست و علی محمد آزاد

    کتاب‌خانه‌ای کوچک با گردسوزی روشن؛ خاطرات شهید احمد کشوری؛ ص ۶۰-۵۹ و ۸۱.

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله

    @hezbolah_121
    #سیره_شهید ✨ انس با قرآن در سیره شهید احمد کشوری 🔰 آرزوی قلبی احمد تجلی آیات قرآن در زندگی و حکومت بود. 💥 برش اول: • روز ۲۲ بهمن بود. وقتی خبر سقوط نظام ستم شاهی به گوش مان رسید، در پادگان مرزی پیرانشهر تبعید بودیم. با شنیدن خبر بچه ها به مجشمه شاه حمله کردند و با بستن طناب آن را زیر پا انداخته تکه تکه اش کردند. احمد قطعه ای از گوش مجسمه را برداشت و خطاب به من گفت: این تکه از گوش شاه را برداشتم تا یادم باشد مردم می توانند توی گوش استبداد سرود آزادی بخوانند. من هم تکه ای از بینی را به نشان بینی بر خاک مالیدن پهلوی برداشتم. • وقتی مراسم صبحگاه شروع شد، احمد قرآن کوچکش را باز کرده و شروع به تلاوت کرد. به یاد صبحگاه های پایگاه کرمانشاه افتادم که پر از هلهله مارش نظامی و موسیقی های ناهنجار بود. احمد همانجا گفت: دلم می خواهد روزی به جای این موسیقی های بی محتوا آیات قرآن را در مراسم صبحگاه بخوانم. آرزوی قلبی احمد محقق شده بود. 💥 برش دوم: • احمد همیشه دلش با قرآن بود. بعد از انقلاب هم در برخی پروازها، احمد با صوت دل نشین شروع به تلاوت قرآن می کرد. با آن که منطقه نظامی بود و احتمال خطر وجود داشت، همه بالگردها بی سیم ها را روشن کرده بودند و به صدای تلاوت احمد گوش می دادند و لذت می‌بردند. 📣 راویان: غلام رضا شه‌پرست و علی محمد آزاد 📘 کتاب‌خانه‌ای کوچک با گردسوزی روشن؛ خاطرات شهید احمد کشوری؛ ص ۶۰-۵۹ و ۸۱. 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله 🔰 @hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 46 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    خجالت نکشیدن از کار در سیره شهید مهدی قاضی خانی

    شغل آقا مهدی جمع کردن ضایعات و نان خشک و پلاستیک و این طور چیزها بود. همیشه کلیه درد داشت. محکم می بستشان. ضایعات را از دوره گردها می خرید و عمده ای می فروخت. اصلا بابت کارش حجالت نمی کشید. می گفت: «نان حلال در آوردن که خجالت ندارد».

    یک شب دعوت شده بودیم تالار طلاییه برای عروسی. خیلی مرتب و شیک سوار نیسان شدیم و حرکت کردیم. توی راه چشم آقا مهدی به مقداری بطری نوشابه خالی افتاد که له شده وسط خیابان افتاده بود. سریع ترمز کرد و دنده عقب گرفت و می خواست با آن لباس ها پیاده شود برای برداشتن شان و پیاده هم شد. می گفت: «مگه میشه از اینا گذشت».

    ⚡️ هر چه اصرار کردم که لباس هات کثیف می شود، زیر بار نرفت. می گفت: «شماها نمی دونید اینا همش پوله». گفتم: «اگه پشت ماشین ضایعات باشه تالار راهمون نمیدن». می خندید و می گفت: «ناراحت نباش. میریم ضایعات تالار هم جمع می کنیم».

    راوی: همسر شهید

    کتاب بابا مهدی؛ خاطراتی از شهید مهدی قاضی خانی؛ ص ۲۸ و ۴۶.

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    #سیره_شهید ✨ خجالت نکشیدن از کار در سیره شهید مهدی قاضی خانی 💥 شغل آقا مهدی جمع کردن ضایعات و نان خشک و پلاستیک و این طور چیزها بود. همیشه کلیه درد داشت. محکم می بستشان. ضایعات را از دوره گردها می خرید و عمده ای می فروخت. اصلا بابت کارش حجالت نمی کشید. می گفت: «نان حلال در آوردن که خجالت ندارد». 💠 یک شب دعوت شده بودیم تالار طلاییه برای عروسی. خیلی مرتب و شیک سوار نیسان شدیم و حرکت کردیم. توی راه چشم آقا مهدی به مقداری بطری نوشابه خالی افتاد که له شده وسط خیابان افتاده بود. سریع ترمز کرد و دنده عقب گرفت و می خواست با آن لباس ها پیاده شود برای برداشتن شان و پیاده هم شد. می گفت: «مگه میشه از اینا گذشت». ⚡️ هر چه اصرار کردم که لباس هات کثیف می شود، زیر بار نرفت. می گفت: «شماها نمی دونید اینا همش پوله». گفتم: «اگه پشت ماشین ضایعات باشه تالار راهمون نمیدن». می خندید و می گفت: «ناراحت نباش. میریم ضایعات تالار هم جمع می کنیم». 📣 راوی: همسر شهید 📘 کتاب بابا مهدی؛ خاطراتی از شهید مهدی قاضی خانی؛ ص ۲۸ و ۴۶. 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 43 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    ‍ دفاع از فرهنگ عفاف و حجاب در سیره شهید سید اصغر فاطمی تبار

    سید اصغر خیلی دلواپس فرهنگ عفاف و حجاب بود. گاهی وقت ها هم که کنارم می نشست از اوضاع جامعه می گفت و نگران این بود که بعضی ها می خواهند حجاب را در جامعه کم رنگ کنند. می گفت: «اوضاع فرهنگی کشور خوب نیست. باید برای بزرگ داشت حجاب کاری کرد». مدتی بعد در منطقه جایزان کنگره حجاب را برگزار کردند و نمایشگاه خوبی هم شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت.

    وقتی هم که حوزه علمیه اصفهان مشغول تحصیل بود، هر وقت می آمد برای بچه ها سوغاتی می آورد. برای نسترن دختر زینب، روسری و گیره می آورد. می گفت: «در مورد حجاب نباید به بچه ها سخت گرفت؛ ولی باید آرام آرام آنها را با حجاب و عفاف آشنا و به آن علاقه مند کرد».

    راوی: مادر شهید

    کتاب راز قلعه حمود؛ خاطرات روحانی شهید مدافع حرم سید اصغر فاطمی تبار؛ ص ۳۲ و ۷۸.

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله

    @hezbolah_121
    #سیره_شهید ✨ ‍ دفاع از فرهنگ عفاف و حجاب در سیره شهید سید اصغر فاطمی تبار 🔰 سید اصغر خیلی دلواپس فرهنگ عفاف و حجاب بود. گاهی وقت ها هم که کنارم می نشست از اوضاع جامعه می گفت و نگران این بود که بعضی ها می خواهند حجاب را در جامعه کم رنگ کنند. می گفت: «اوضاع فرهنگی کشور خوب نیست. باید برای بزرگ داشت حجاب کاری کرد». مدتی بعد در منطقه جایزان کنگره حجاب را برگزار کردند و نمایشگاه خوبی هم شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. 💥 وقتی هم که حوزه علمیه اصفهان مشغول تحصیل بود، هر وقت می آمد برای بچه ها سوغاتی می آورد. برای نسترن دختر زینب، روسری و گیره می آورد. می گفت: «در مورد حجاب نباید به بچه ها سخت گرفت؛ ولی باید آرام آرام آنها را با حجاب و عفاف آشنا و به آن علاقه مند کرد». 📣 راوی: مادر شهید 📘 کتاب راز قلعه حمود؛ خاطرات روحانی شهید مدافع حرم سید اصغر فاطمی تبار؛ ص ۳۲ و ۷۸. 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله 🔰 @hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 73 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    ارادات به امام خمینی در سیره شهید دستغیب

    سید ارادت ویژه ای به امام خمینی داشت. هر وقت با امام خمینی دیدار می کرد، در راه بازگشت بیش از حد معمول شاداب و خوشحال بودند. می‌گفتند: «آقای خمینی مراحل عرفانی اش را تمام کرده و فعلا از طرف حضرت احدیت و حضرت ولی عصر (عج) مأمور به اصلاح جامعه مسلمین مخصوصا ایرانیان است».

    در نصیحتی به یکی از نمایندگان شیراز در مجلس گفتند: «پسر جان! باید باورت بیاید که حضرت امام نائب امام زمان سلام الله علیه است. تصور کن که با نائب امام زمان چگونه باید رفتار کرد. احترام به امام ، احترام به امام زمان است و احترام به امام زمان، احترام به خداست. می خواهی عزت پیدا کنی، عزت در تبعیت از امام است».

    ایشان در عمل هم تابع امام بود. خودش را موظف کرده بود در زمانی که صدا و سیما سخنرانی ها های امام را پخش می کرد، پای گیرنده بنشیند و از سخنرانی ها یادداشت برداری کند و سخنرانی امام را محور سخنرانی هایش قرار دهد.

    ⚡️ همیشه می گفت: «مسئله امام مسئله شخصی ساده ای نیست که انسان تصور کند مرجعی حرفی زده ما هم باید تبعیت کنیم. مسئله فوق این‌هاست. در مسائل بسیاری که خدمت امام می رسیدیم، ایشان حرف‌هایی می‌زد که تصور می‌کردیم حرف‌ها حرف خودش نیست و از بالاست. در برخی مسائل با اینکه اصلا جزئیات را خدمت شان نگفته بودیم، اما وقتی حرف می زد با آن جزئیات تطابق داشت».

    دو جمله «من اطاع الخمینی فقد اطاع الله» و «بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد»، از معروفت ترین کلمات قصارشان است و آخرین دعای وصیت نامه اش هم درباره امام خمینی است: «هر کس یار و کمک امام خمینی است خدا یارش باد و هر کس دشمن این امام و مخالف این امام و بی تفاوت به این امام است، خدایا به خودش واگذارش کن».

    کتاب شاهد عتیق؛ نگاهی به زندگانی شهید آیت الله دستغیب؛ ص ۹۶-۱۰۱.

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    #سیره_شهید ✨ ارادات به امام خمینی در سیره شهید دستغیب 💠 سید ارادت ویژه ای به امام خمینی داشت. هر وقت با امام خمینی دیدار می کرد، در راه بازگشت بیش از حد معمول شاداب و خوشحال بودند. می‌گفتند: «آقای خمینی مراحل عرفانی اش را تمام کرده و فعلا از طرف حضرت احدیت و حضرت ولی عصر (عج) مأمور به اصلاح جامعه مسلمین مخصوصا ایرانیان است». 💥 در نصیحتی به یکی از نمایندگان شیراز در مجلس گفتند: «پسر جان! باید باورت بیاید که حضرت امام نائب امام زمان سلام الله علیه است. تصور کن که با نائب امام زمان چگونه باید رفتار کرد. احترام به امام ، احترام به امام زمان است و احترام به امام زمان، احترام به خداست. می خواهی عزت پیدا کنی، عزت در تبعیت از امام است». 🟣 ایشان در عمل هم تابع امام بود. خودش را موظف کرده بود در زمانی که صدا و سیما سخنرانی ها های امام را پخش می کرد، پای گیرنده بنشیند و از سخنرانی ها یادداشت برداری کند و سخنرانی امام را محور سخنرانی هایش قرار دهد. ⚡️ همیشه می گفت: «مسئله امام مسئله شخصی ساده ای نیست که انسان تصور کند مرجعی حرفی زده ما هم باید تبعیت کنیم. مسئله فوق این‌هاست. در مسائل بسیاری که خدمت امام می رسیدیم، ایشان حرف‌هایی می‌زد که تصور می‌کردیم حرف‌ها حرف خودش نیست و از بالاست. در برخی مسائل با اینکه اصلا جزئیات را خدمت شان نگفته بودیم، اما وقتی حرف می زد با آن جزئیات تطابق داشت». 〽️ دو جمله «من اطاع الخمینی فقد اطاع الله» و «بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد»، از معروفت ترین کلمات قصارشان است و آخرین دعای وصیت نامه اش هم درباره امام خمینی است: «هر کس یار و کمک امام خمینی است خدا یارش باد و هر کس دشمن این امام و مخالف این امام و بی تفاوت به این امام است، خدایا به خودش واگذارش کن». 📘 کتاب شاهد عتیق؛ نگاهی به زندگانی شهید آیت الله دستغیب؛ ص ۹۶-۱۰۱. 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 41 Visualizações 0 Anterior
  • #نماز

    نماز روز شنبه

    ⭕️ سید ابن طاووس رحمة‌الله‌علیه از حضرت امام عسکری علیه‌السلام روایت کرده: آن حضرت فرمود: در کتاب‌های پدرانم خواندم که هرکه در روز شنبه چهار رکعت نماز بخواند و در هر رکعتی سوره‌های «حمد» و «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» و «آیت‌الکرسی» را قرائت کند، خدا او را در درجه پیامبران و شهدا و صالحان بنویسد که نیکو رفیقانی هستند.

    راوی از آن حضرت پرسید در چه وقتی از روز باید این نماز را بجای آورد؟ فرمود: بین طلوع آفتاب تا ابتدای ظهر.

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    #نماز ☀️ نماز روز شنبه ⭕️ سید ابن طاووس رحمة‌الله‌علیه از حضرت امام عسکری علیه‌السلام روایت کرده: آن حضرت فرمود: در کتاب‌های پدرانم خواندم که هرکه در روز شنبه چهار رکعت نماز بخواند و در هر رکعتی سوره‌های «حمد» و «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» و «آیت‌الکرسی» را قرائت کند، خدا او را در درجه پیامبران و شهدا و صالحان بنویسد که نیکو رفیقانی هستند. 💥 راوی از آن حضرت پرسید در چه وقتی از روز باید این نماز را بجای آورد؟ فرمود: بین طلوع آفتاب تا ابتدای ظهر. 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 19 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    پای بندی به مسائل شرعی در سیره شهید مهدی خندان

    مهدی خیلی به مسائل شرعی پای بند بود. بعد از عملیات والفجر یک تهران بود. هر وقت می خواست بیاید خانه با خودش نان می آورد. با تعجب گفتم: تو که نان روستای خودمان را می پسندیدی، پس چرا با خودت نان می آوری؟

    گفت: پدر جان! شما اگر خمس مالت را حساب نکنی، دیگر نمی شود در این خانه نان خورد.
    • گفتم: ما که چیزی نداریم. یک خانه و زمین کشاورزی است که کفاف مخارج خودمان را هم نمی دهد.
    • گفت: بالاخره باید سال خمسی داشته باشی و حساب و کتاب کنی. چند روز بعد یکی از دوستانم برای محاسبه خمس اموالم به اینجا می آید، اگر دلتان خواست شما هم خمس اموال تان را حساب کنید.
    • وقتی حاج آقای هوشیاری آمد، رفتم پیشش و کل خمسم شد یک صد تومان.
    • هفته بعد که دوباره به روستا آمد باز هم نان دستش بود. گفتم: من که خمسم را دادم این نان دیگر چیست؟
    • خیلی خوشحال شد و صورتم را می بوسید و می گفت: نوکرتم.
    • مدتی بعد دوباره بحث خمس را مطرح کرد.
    • گفتم پسرجان! من که خمسم را دادم و هنوز سر سال خمسی نشده.
    • گفت: شما خمس اموال تان را داده اید اما خمس پسران تان را نه.
    • بی مقدمه گفت: از من دل بکن. مهدی خمس پسرهای شماست.

    راوی: پدر شهید

    کتاب شیر کوهستان؛ زندگی نامه و خاطرات شهید مهدی خندان؛ ص ۱۰۸-۱۰۹

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    #سیره_شهید ✨ پای بندی به مسائل شرعی در سیره شهید مهدی خندان 💠 مهدی خیلی به مسائل شرعی پای بند بود. بعد از عملیات والفجر یک تهران بود. هر وقت می خواست بیاید خانه با خودش نان می آورد. با تعجب گفتم: تو که نان روستای خودمان را می پسندیدی، پس چرا با خودت نان می آوری؟ 🔶 گفت: پدر جان! شما اگر خمس مالت را حساب نکنی، دیگر نمی شود در این خانه نان خورد. • گفتم: ما که چیزی نداریم. یک خانه و زمین کشاورزی است که کفاف مخارج خودمان را هم نمی دهد. • گفت: بالاخره باید سال خمسی داشته باشی و حساب و کتاب کنی. چند روز بعد یکی از دوستانم برای محاسبه خمس اموالم به اینجا می آید، اگر دلتان خواست شما هم خمس اموال تان را حساب کنید. • وقتی حاج آقای هوشیاری آمد، رفتم پیشش و کل خمسم شد یک صد تومان. • هفته بعد که دوباره به روستا آمد باز هم نان دستش بود. گفتم: من که خمسم را دادم این نان دیگر چیست؟ • خیلی خوشحال شد و صورتم را می بوسید و می گفت: نوکرتم. • مدتی بعد دوباره بحث خمس را مطرح کرد. • گفتم پسرجان! من که خمسم را دادم و هنوز سر سال خمسی نشده. • گفت: شما خمس اموال تان را داده اید اما خمس پسران تان را نه. • بی مقدمه گفت: از من دل بکن. مهدی خمس پسرهای شماست. 📣 راوی: پدر شهید 📘 کتاب شیر کوهستان؛ زندگی نامه و خاطرات شهید مهدی خندان؛ ص ۱۰۸-۱۰۹ 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 32 Visualizações 0 Anterior
  • مثلث فتنه


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
    دویست و پانزدهمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر دختر سه ساله کرمانشاهی، ملینا اسدی که با گلوله مستقیم آشوبگران مسلح در فتنه آمریکایی ۱۴۰۴ به شهادت رسید، تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و پانزده


    سرمقاله



     مثلث فتنه

     مردم تهران در تابستان سال ۱۳۳۲ شاهد چماق‌کشی شعبان‌بی‌مخ‌ها و میان‌داری پری‌بلنده‌ها بودند اما این فقط نمایش خیابانی ماجرا بود. ۶۰ سال طول کشید تا نوری ضعیف بر سناریوی مخفی آن تابیده شود. اولین‌بار در سال ۲۰۱۳ سازمان سیا با انتشار اسنادی محدود و به شدت سانسور شده تحت عنوان کتابچه «نبرد برای ایران» به نقش خود در کودتای ۲۸ مرداد اعتراف کرد. با این روند احتمالاً در سال ۱۴۶۴ اندکی از واقعیت پشت پرده و طراحی‌های صورت‌گرفته برای ایران در زمستان ۱۴۰۴ را خواهیم فهمید. اتفاقاتی که رهبر معظم انقلاب از آن با عنوان فتنه یاد کردند. 

    کلمه فتنه در ادبیات دینی و قرآنی به سه معنی به‌ کار رفته است؛ ۱- آمیختگی حق و باطل، ۲- آشوب و بلوا، ۳- آزمون و امتحان. آنچه در دی‌ماه رخ داد هر سه معنی را در خود داشت و از این منظر می‌توان آن را فتنه‌ای تمام‌عیار دانست.

    ماجرا از اعتراضاتی اقتصادی آغاز شد. اعتراضی که هیچ‌کس در جمهوری اسلامی آن را به ناحق ندانست و آن را رد نکرد اما پس از چند روز حق و باطل آمیخته شد و اعتراض با نفوذ کسانی که نه دغدغه مردم را داشتند و نه معیشت مردم، تبدیل به آشوب و اغتشاش شد. 

    دشمن نیز با تمام قوا به میدان آمد و با غبارآلود کردن فضا، سعی کرد آشوبگران را معترض معرفی کرده و با تهییج و تشویق و خط‌دهی به آنان، ماجرا را به مسیر دلخواه خود بکشد. هدایت و دخالت دشمن برای درهم‌‌آمیختن حق و باطل در سطح رسانه و عملیات روانی محدود نماند و با تزریق پول و اسلحه، آشوب به جنایت علیه مردم تبدیل شد و اینک نیز همان کسانی که این فتنه را ساختند، مشغول اشک ریختن برای قربانیان هستند.

    ماجرای دی‌ماه ۱۴۰۴ از منظر آشوب و بلوا به عنوان معنی دیگری از فتنه، روشن‌ترین بعد قضیه است. برخی از نیروهای پلیس و حافظان امنیت به طرزی به شهادت رسیده‌اند که این سطح از سبعیت و خشونت تنها از داعشی‌ها ساخته است. سر بریدن، آتش زدن زنده‌زنده‌ی افراد و مثله کردن افراد از جمله این جنایات است. در این بلوا فقط ۲۲۲ دستگاه آمبولانس مورد حمله قرار گرفته و تعدادی از آنها کاملاً سوخته و از بین رفته‌اند. حمله به ماشین‌های آتش‌نشانی، ده‌ها مرکز درمانی، مدارس، ادارات دولتی، بانک‌ها، فروشگاه‌ها و مغازه‌های مردم ابعاد دیگری از این آشوب است. حمله آشوبگران به ۳۰۰ مسجد و آتش زدن مساجد و قرآن و در مواردی به همراه نمازگزاران، سند روشنی از هدف و ماهیت اصلی این ماجراست.

    اما این فتنه آزمون و امتحان نیز بود، امتحانی بزرگ. مردم نجیب و شریف ایران، بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین برندگان این امتحان بودند. میلیون‌ها ایرانی که روز ۲۲ دی در تهران و صدها شهر بزرگ و کوچک دیگر به خیابان آمدند و از آمریکا و رژیم صهیونی به عنوان طراحان اصلی فتنه و از آشوبگران به عنوان عمله میدانی، ابراز برائت و انزجار کردند از این آزمون سربلند بیرون آمدند. 

    بزرگ‌ترین بازندگان این آزمون نیز خائنانی بودند که در صحنه‌ی عمل به پیاده نظام دشمن تبدیل شده و با طناب ارباب آمریکایی، خود را در چاه افکندند. همان اربابی که گمان می‌کرد زمستان ۱۴۰۴ ایران چیزی شبیه تابستان سال ۳۲ است و می‌توان با چمدانی دلار و مشتی مزدور، رؤیاهای خود را عملی کند. آینده، ابعاد واقعی شکست دشمن و پیروزی ملّت ایران را روشن‌تر خواهد کرد.






    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62446

    #ديگران__گزارش
    📰 مثلث فتنه  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها. دویست و پانزدهمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر دختر سه ساله کرمانشاهی، ملینا اسدی که با گلوله مستقیم آشوبگران مسلح در فتنه آمریکایی ۱۴۰۴ به شهادت رسید، تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و پانزده سرمقاله  مثلث فتنه  مردم تهران در تابستان سال ۱۳۳۲ شاهد چماق‌کشی شعبان‌بی‌مخ‌ها و میان‌داری پری‌بلنده‌ها بودند اما این فقط نمایش خیابانی ماجرا بود. ۶۰ سال طول کشید تا نوری ضعیف بر سناریوی مخفی آن تابیده شود. اولین‌بار در سال ۲۰۱۳ سازمان سیا با انتشار اسنادی محدود و به شدت سانسور شده تحت عنوان کتابچه «نبرد برای ایران» به نقش خود در کودتای ۲۸ مرداد اعتراف کرد. با این روند احتمالاً در سال ۱۴۶۴ اندکی از واقعیت پشت پرده و طراحی‌های صورت‌گرفته برای ایران در زمستان ۱۴۰۴ را خواهیم فهمید. اتفاقاتی که رهبر معظم انقلاب از آن با عنوان فتنه یاد کردند.  کلمه فتنه در ادبیات دینی و قرآنی به سه معنی به‌ کار رفته است؛ ۱- آمیختگی حق و باطل، ۲- آشوب و بلوا، ۳- آزمون و امتحان. آنچه در دی‌ماه رخ داد هر سه معنی را در خود داشت و از این منظر می‌توان آن را فتنه‌ای تمام‌عیار دانست. ماجرا از اعتراضاتی اقتصادی آغاز شد. اعتراضی که هیچ‌کس در جمهوری اسلامی آن را به ناحق ندانست و آن را رد نکرد اما پس از چند روز حق و باطل آمیخته شد و اعتراض با نفوذ کسانی که نه دغدغه مردم را داشتند و نه معیشت مردم، تبدیل به آشوب و اغتشاش شد.  دشمن نیز با تمام قوا به میدان آمد و با غبارآلود کردن فضا، سعی کرد آشوبگران را معترض معرفی کرده و با تهییج و تشویق و خط‌دهی به آنان، ماجرا را به مسیر دلخواه خود بکشد. هدایت و دخالت دشمن برای درهم‌‌آمیختن حق و باطل در سطح رسانه و عملیات روانی محدود نماند و با تزریق پول و اسلحه، آشوب به جنایت علیه مردم تبدیل شد و اینک نیز همان کسانی که این فتنه را ساختند، مشغول اشک ریختن برای قربانیان هستند. ماجرای دی‌ماه ۱۴۰۴ از منظر آشوب و بلوا به عنوان معنی دیگری از فتنه، روشن‌ترین بعد قضیه است. برخی از نیروهای پلیس و حافظان امنیت به طرزی به شهادت رسیده‌اند که این سطح از سبعیت و خشونت تنها از داعشی‌ها ساخته است. سر بریدن، آتش زدن زنده‌زنده‌ی افراد و مثله کردن افراد از جمله این جنایات است. در این بلوا فقط ۲۲۲ دستگاه آمبولانس مورد حمله قرار گرفته و تعدادی از آنها کاملاً سوخته و از بین رفته‌اند. حمله به ماشین‌های آتش‌نشانی، ده‌ها مرکز درمانی، مدارس، ادارات دولتی، بانک‌ها، فروشگاه‌ها و مغازه‌های مردم ابعاد دیگری از این آشوب است. حمله آشوبگران به ۳۰۰ مسجد و آتش زدن مساجد و قرآن و در مواردی به همراه نمازگزاران، سند روشنی از هدف و ماهیت اصلی این ماجراست. اما این فتنه آزمون و امتحان نیز بود، امتحانی بزرگ. مردم نجیب و شریف ایران، بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین برندگان این امتحان بودند. میلیون‌ها ایرانی که روز ۲۲ دی در تهران و صدها شهر بزرگ و کوچک دیگر به خیابان آمدند و از آمریکا و رژیم صهیونی به عنوان طراحان اصلی فتنه و از آشوبگران به عنوان عمله میدانی، ابراز برائت و انزجار کردند از این آزمون سربلند بیرون آمدند.  بزرگ‌ترین بازندگان این آزمون نیز خائنانی بودند که در صحنه‌ی عمل به پیاده نظام دشمن تبدیل شده و با طناب ارباب آمریکایی، خود را در چاه افکندند. همان اربابی که گمان می‌کرد زمستان ۱۴۰۴ ایران چیزی شبیه تابستان سال ۳۲ است و می‌توان با چمدانی دلار و مشتی مزدور، رؤیاهای خود را عملی کند. آینده، ابعاد واقعی شکست دشمن و پیروزی ملّت ایران را روشن‌تر خواهد کرد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62446 #ديگران__گزارش
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 30 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    اولویت های مبارزاتی در سیره شهید محمد جواد باهنر

    در سال ۱۳۴۱ قرار شده بود یک نماینده از طرف حوزه علمیه قم برای تبلیغات اسلامی عازم ژاپن شود. قرعه به نام شهید باهنر افتاد. ایشان برای انجام مقدمات سفر و آموزش زبان انگلیسی که زبان دوم ژاپنی ها محسوب می شد، عازم تهران شد. اما بعد از چند ماه تحولاتی پیش آمد که ایشان ماندن در تهران و مبارزه با رژیم ستم شاهی را به رفتن به ژاپن ترجیح داد.

    ایشان درباره لغو سفرژاپن به یکی از دوستانش می نویسد:

    ⚡️ من می‌توانستم به این سفر بروم ، مسلمانان ژاپن و شرق آسیا را ببینم و برای آن‌ها سخنرانی کنم. مدتی هم به دور از قیل و قال و کارهای نشریه و درس و مشق حوزه و دانشگاه ، در سواحل زیبای ژاپن برای خودم قدم بزنم و از طبیعت زیبای آنجا لذت ببرم؛ اما رحلت آیت الله بروجردی و بیعت علما و مراجع با امام خمینی از سویی، و شاخ و شانه کشیدن های اخیر رژیم از سوی دیگر، سبب شد که عطای ژاپن را به لقایش ببخشم و در تهران بمانم.

    بله قصد دارم تهران ساکن تهران شوم؛ چون احساس می‌کنم حضور بیشتر در هیئت‌های موتلفه و ارتباط با مراکز فرهنگی تهران از جمله دانشگاه، دست ما را برای کارهای بهتر و بیشتر باز می‌کند.

    کتاب گلستان در آتش؛ روایتی داستانی از زندگی شهید محمد جواد باهنر؛ ص ۲۲.

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    #سیره_شهید ✨ اولویت های مبارزاتی در سیره شهید محمد جواد باهنر 💥 در سال ۱۳۴۱ قرار شده بود یک نماینده از طرف حوزه علمیه قم برای تبلیغات اسلامی عازم ژاپن شود. قرعه به نام شهید باهنر افتاد. ایشان برای انجام مقدمات سفر و آموزش زبان انگلیسی که زبان دوم ژاپنی ها محسوب می شد، عازم تهران شد. اما بعد از چند ماه تحولاتی پیش آمد که ایشان ماندن در تهران و مبارزه با رژیم ستم شاهی را به رفتن به ژاپن ترجیح داد. 💠 ایشان درباره لغو سفرژاپن به یکی از دوستانش می نویسد: ⚡️ من می‌توانستم به این سفر بروم ، مسلمانان ژاپن و شرق آسیا را ببینم و برای آن‌ها سخنرانی کنم. مدتی هم به دور از قیل و قال و کارهای نشریه و درس و مشق حوزه و دانشگاه ، در سواحل زیبای ژاپن برای خودم قدم بزنم و از طبیعت زیبای آنجا لذت ببرم؛ اما رحلت آیت الله بروجردی و بیعت علما و مراجع با امام خمینی از سویی، و شاخ و شانه کشیدن های اخیر رژیم از سوی دیگر، سبب شد که عطای ژاپن را به لقایش ببخشم و در تهران بمانم. 🛑 بله قصد دارم تهران ساکن تهران شوم؛ چون احساس می‌کنم حضور بیشتر در هیئت‌های موتلفه و ارتباط با مراکز فرهنگی تهران از جمله دانشگاه، دست ما را برای کارهای بهتر و بیشتر باز می‌کند. 📘 کتاب گلستان در آتش؛ روایتی داستانی از زندگی شهید محمد جواد باهنر؛ ص ۲۲. 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 30 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    ارادت شهید میر قاسم میر حسینی به امام حسین علیه‌السلام

    مدتی بود که زیارت عاشورای لشکر تعطیل شده بود. حاج قاسم مرا دید و پرسید: پس زیارت عاشورا چه شده؟

    گفتم به علت نبود مداح خوش صدا تعطیل است. حرفم را برید و گفت: این هم شد دلیل. در جبهه اسلام، عَلَم زیارت عاشورا نباید بر زمین بماند.

    ⚡️ از آن به بعد، هر وقت می آمد و می دید که لنگ مداحیم، خودش میکروفون را بر می داشت و شروع می کرد: السلام علیک یا ابا عبد الله.

    راوی: مهدی صوفی

    کتاب خط عاشقی ۱، ص ۱۳۵

    #سیره_شهید ✨ ارادت شهید میر قاسم میر حسینی به امام حسین علیه‌السلام 💠 مدتی بود که زیارت عاشورای لشکر تعطیل شده بود. حاج قاسم مرا دید و پرسید: پس زیارت عاشورا چه شده؟ 🛑 گفتم به علت نبود مداح خوش صدا تعطیل است. حرفم را برید و گفت: این هم شد دلیل. در جبهه اسلام، عَلَم زیارت عاشورا نباید بر زمین بماند. ⚡️ از آن به بعد، هر وقت می آمد و می دید که لنگ مداحیم، خودش میکروفون را بر می داشت و شروع می کرد: السلام علیک یا ابا عبد الله. 📣 راوی: مهدی صوفی 📘 کتاب خط عاشقی ۱، ص ۱۳۵
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 44 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    ارادت شهید میر قاسم میر حسینی به امام حسین علیه‌السلام

    مدتی بود که زیارت عاشورای لشکر تعطیل شده بود. حاج قاسم مرا دید و پرسید: پس زیارت عاشورا چه شده؟

    گفتم به علت نبود مداح خوش صدا تعطیل است. حرفم را برید و گفت: این هم شد دلیل. در جبهه اسلام، عَلَم زیارت عاشورا نباید بر زمین بماند.

    ⚡️ از آن به بعد، هر وقت می آمد و می دید که لنگ مداحیم، خودش میکروفون را بر می داشت و شروع می کرد: السلام علیک یا ابا عبد الله.

    راوی: مهدی صوفی

    کتاب خط عاشقی ۱، ص ۱۳۵

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    #سیره_شهید ✨ ارادت شهید میر قاسم میر حسینی به امام حسین علیه‌السلام 💠 مدتی بود که زیارت عاشورای لشکر تعطیل شده بود. حاج قاسم مرا دید و پرسید: پس زیارت عاشورا چه شده؟ 🛑 گفتم به علت نبود مداح خوش صدا تعطیل است. حرفم را برید و گفت: این هم شد دلیل. در جبهه اسلام، عَلَم زیارت عاشورا نباید بر زمین بماند. ⚡️ از آن به بعد، هر وقت می آمد و می دید که لنگ مداحیم، خودش میکروفون را بر می داشت و شروع می کرد: السلام علیک یا ابا عبد الله. 📣 راوی: مهدی صوفی 📘 کتاب خط عاشقی ۱، ص ۱۳۵ 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 52 Visualizações 0 Anterior
  • #سیره_شهید

    شهادت طلبی در سیره شهید احمد کریمی

    حاج احمد هیکل درشتی داشت. بچه ها سر به سرش می گذاشتند. با این هیکل درشت چطور می خواهی توی قبرهای کوچک گلزار شهدا جا شوی؟! می خندید و می گفت: همین قبرها هم برای من زیاد است. آرزویش این بود که اربا اربا شود. فرستاده بود دنبالم. رفتم سنگر فرماندهی.

    گفت: می خواهم شعر «کبوتر بام حسین (علیه‌السلام)» را برایم بخوانی. گفتم: قصد دارم دیگر این شعر را برای کسی نخوانم. برای هر کسی که خواندم شهید شده. گفت: حالا که این جوری است حتما باید بخوانی.

    • دلم می خواد کبوتر بام حسین بشم من/فدای صحن و حرم و نام حسین بشم من
    • دلم می خواد زخون پیکرم وضو بگیرم/مدال افتخار نوکری از او بگیرم

    ⚡️ وسط خواندن حال و هوای دیگری داشت و صدای گریه هایش سنگر را پر کرده بود.

    • دلم می خواد چو لاله ای نشکفته پرپر بشم/ شهد شهادت بنوشم مهمون اکبر بشم

    وقتی در ابتدای عملیات کربلای پنج، در پشت خاکریز در حال ساخت، مستقر شده بود، گلوله توپی خاکریز را مورد هدف قرار داد. ترکش‌های گلوله بالای سینه و پاهایش را برده بود. شده بود یک تکه گوشت له شده. همان که می خواست؛ اربا اربا.

    راوی: حسین یکتا و علی مالکی

    کتاب مربع های قرمز؛ خاطرات شفاهی حاج حسین یکتا، صفحه ۴۴۶.

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله

    @hezbolah_121
    #سیره_شهید ✨ شهادت طلبی در سیره شهید احمد کریمی 💠 حاج احمد هیکل درشتی داشت. بچه ها سر به سرش می گذاشتند. با این هیکل درشت چطور می خواهی توی قبرهای کوچک گلزار شهدا جا شوی؟! می خندید و می گفت: همین قبرها هم برای من زیاد است. آرزویش این بود که اربا اربا شود. فرستاده بود دنبالم. رفتم سنگر فرماندهی. 🔰 گفت: می خواهم شعر «کبوتر بام حسین (علیه‌السلام)» را برایم بخوانی. گفتم: قصد دارم دیگر این شعر را برای کسی نخوانم. برای هر کسی که خواندم شهید شده. گفت: حالا که این جوری است حتما باید بخوانی. • دلم می خواد کبوتر بام حسین بشم من/فدای صحن و حرم و نام حسین بشم من • دلم می خواد زخون پیکرم وضو بگیرم/مدال افتخار نوکری از او بگیرم ⚡️ وسط خواندن حال و هوای دیگری داشت و صدای گریه هایش سنگر را پر کرده بود. • دلم می خواد چو لاله ای نشکفته پرپر بشم/ شهد شهادت بنوشم مهمون اکبر بشم 💥 وقتی در ابتدای عملیات کربلای پنج، در پشت خاکریز در حال ساخت، مستقر شده بود، گلوله توپی خاکریز را مورد هدف قرار داد. ترکش‌های گلوله بالای سینه و پاهایش را برده بود. شده بود یک تکه گوشت له شده. همان که می خواست؛ اربا اربا. 📣 راوی: حسین یکتا و علی مالکی 📘 کتاب مربع های قرمز؛ خاطرات شفاهی حاج حسین یکتا، صفحه ۴۴۶. 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله 🔰 @hezbolah_121
    0 Comentários 0 Compartilhamentos 54 Visualizações 0 Anterior
Páginas Impulsionadas
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com