• صلي الله علیك یا رقية بنت الحسين

    ...وقتی سر مطهر پدر را برایش آورند و آن را دید. گفت: این سر کیست؟ گفتند: سر پدرت می باشد. سر را برداشت و به سینه اش چسبانید و گریست و چنین می گفت:

    يا أبَاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ؟!
    پدر جان! كی تو را با خونت خضاب كرد؟!

    يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ؟!
    ای پدر! كه رگهای گردنت را بريد؟!

    يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي؟!
    ای پدر! كی مرا در كودكی يتيم كرد؟!

    يا أبَتاهُ، مَنْ بَقي بَعْدَك نَرْجوه؟!
    پدر جان! بعد از تو به كه اميدوار باشيم؟!

    يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر؟!
    پدرجان! اين دختر يتيم را چه کسی نگهداری و بزرگ كند؟!

    یا أبتاه ! مَن للنساء الحاسرات؟!
    پدر جان! زنان بی پوشش چه کنند؟!

    یا أبتاه ! مَن للأرامل المسبیّات؟!
    پدرجان! زنان اسیر و سرگردان کجا بروند؟!

    یا أبتاه ! مَن للعیون الباکیات؟!
    پدر جان! چه کسی چشمان گریان را چاره ساز است؟!

    یا أبتاه ! مَن للضائعات الغریبات؟!
    پدر جان! چه کسی یار و یاور غریبان بی پناه است؟!

    یا أبتاه ! مَن للشعور المنشرات؟!
    پدر جان! چه کسی پریشان مویی ما را سامان می بخشد؟!

    یا أبتاه ! مَن بعدک؟! وا خیبتنا! یا أبتاه من بعدک؟! وا غربتنا!
    پدر جان! بعد از تو چه کسی با ماست؟! وای از نومیدی و غربت ما

    یا أبتاه ! لیتنی کنت الفدى؛
    پدر جان! کاش فدایت می شدم؛

    یا أبتاه ! لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیا.
    پدر جان! ای کاش بیش از این نابینا می شدم و تو را اینگونه نمی دیدم.

    یا أبتاه ! لیتنی وسدت الثّرى ولا أرى شیبک مخضّباً بالدّماء.
    پدر جان! کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی دیدم.

    ⚫️ ثم إنها وضعت فمها علی فمه الشریف و بکت بکاء شدیدا حتی غشی علیها، فلما حرکوها فإذا بها قد فارقت روحها الدنیا...
    ⚫️ سپس حضرت رقیه سلام الله علیها دهانش را بر دهان سیدالشهداء علیه‌السلام گذاشت و شروع کرد به گریه کردن آنقدر گریه کرد تا بیهوش شد، وقتی او را تکان دادند دیدند که روح مطهرش از دنیا پر کشیده است....

    المنتخب (فخرالدین طریحی)، ص۱۳۷
    🏴 صلي الله علیك یا رقية بنت الحسين ◼️...وقتی سر مطهر پدر را برایش آورند و آن را دید. گفت: این سر کیست؟ گفتند: سر پدرت می باشد. سر را برداشت و به سینه اش چسبانید و گریست و چنین می گفت: ▪️يا أبَاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ؟! ▪️پدر جان! كی تو را با خونت خضاب كرد؟! ▫️يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ؟! ▫️ای پدر! كه رگهای گردنت را بريد؟! ▪️يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي؟! ▪️ای پدر! كی مرا در كودكی يتيم كرد؟! ▫️يا أبَتاهُ، مَنْ بَقي بَعْدَك نَرْجوه؟! ▫️پدر جان! بعد از تو به كه اميدوار باشيم؟! ▪️يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر؟! ▪️پدرجان! اين دختر يتيم را چه کسی نگهداری و بزرگ كند؟! ▫️یا أبتاه ! مَن للنساء الحاسرات؟! ▫️پدر جان! زنان بی پوشش چه کنند؟! ▪️یا أبتاه ! مَن للأرامل المسبیّات؟! ▪️پدرجان! زنان اسیر و سرگردان کجا بروند؟! ▫️یا أبتاه ! مَن للعیون الباکیات؟! ▫️پدر جان! چه کسی چشمان گریان را چاره ساز است؟! ▪️یا أبتاه ! مَن للضائعات الغریبات؟! ▪️پدر جان! چه کسی یار و یاور غریبان بی پناه است؟! ▫️یا أبتاه ! مَن للشعور المنشرات؟! ▫️پدر جان! چه کسی پریشان مویی ما را سامان می بخشد؟! ▪️یا أبتاه ! مَن بعدک؟! وا خیبتنا! یا أبتاه من بعدک؟! وا غربتنا! ▪️پدر جان! بعد از تو چه کسی با ماست؟! وای از نومیدی و غربت ما ▪️یا أبتاه ! لیتنی کنت الفدى؛ ▪️پدر جان! کاش فدایت می شدم؛ ▫️یا أبتاه ! لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیا. ▫️پدر جان! ای کاش بیش از این نابینا می شدم و تو را اینگونه نمی دیدم. ▪️یا أبتاه ! لیتنی وسدت الثّرى ولا أرى شیبک مخضّباً بالدّماء. ▪️پدر جان! کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی دیدم. ⚫️ ثم إنها وضعت فمها علی فمه الشریف و بکت بکاء شدیدا حتی غشی علیها، فلما حرکوها فإذا بها قد فارقت روحها الدنیا... ⚫️ سپس حضرت رقیه سلام الله علیها دهانش را بر دهان سیدالشهداء علیه‌السلام گذاشت و شروع کرد به گریه کردن آنقدر گریه کرد تا بیهوش شد، وقتی او را تکان دادند دیدند که روح مطهرش از دنیا پر کشیده است.... 📚 المنتخب (فخرالدین طریحی)، ص۱۳۷
    0 Commenti 0 condivisioni 259 Views 0 Anteprima
  • صلي الله علیك یا رقية بنت الحسين

    ...وقتی سر مطهر پدر را برایش آورند و آن را دید. گفت: این سر کیست؟ گفتند: سر پدرت می باشد. سر را برداشت و به سینه اش چسبانید و گریست و چنین می گفت:

    يا أبَاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ؟!
    پدر جان! كی تو را با خونت خضاب كرد؟!

    يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ؟!
    ای پدر! كه رگهای گردنت را بريد؟!

    يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي؟!
    ای پدر! كی مرا در كودكی يتيم كرد؟!

    يا أبَتاهُ، مَنْ بَقي بَعْدَك نَرْجوه؟!
    پدر جان! بعد از تو به كه اميدوار باشيم؟!

    يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر؟!
    پدرجان! اين دختر يتيم را چه کسی نگهداری و بزرگ كند؟!

    یا أبتاه ! مَن للنساء الحاسرات؟!
    پدر جان! زنان بی پوشش چه کنند؟!

    یا أبتاه ! مَن للأرامل المسبیّات؟!
    پدرجان! زنان اسیر و سرگردان کجا بروند؟!

    یا أبتاه ! مَن للعیون الباکیات؟!
    پدر جان! چه کسی چشمان گریان را چاره ساز است؟!

    یا أبتاه ! مَن للضائعات الغریبات؟!
    پدر جان! چه کسی یار و یاور غریبان بی پناه است؟!

    یا أبتاه ! مَن للشعور المنشرات؟!
    پدر جان! چه کسی پریشان مویی ما را سامان می بخشد؟!

    یا أبتاه ! مَن بعدک؟! وا خیبتنا! یا أبتاه من بعدک؟! وا غربتنا!
    پدر جان! بعد از تو چه کسی با ماست؟! وای از نومیدی و غربت ما

    یا أبتاه ! لیتنی کنت الفدى؛
    پدر جان! کاش فدایت می شدم؛

    یا أبتاه ! لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیا.
    پدر جان! ای کاش بیش از این نابینا می شدم و تو را اینگونه نمی دیدم.

    یا أبتاه ! لیتنی وسدت الثّرى ولا أرى شیبک مخضّباً بالدّماء.
    پدر جان! کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی دیدم.

    ⚫️ ثم إنها وضعت فمها علی فمه الشریف و بکت بکاء شدیدا حتی غشی علیها، فلما حرکوها فإذا بها قد فارقت روحها الدنیا...
    ⚫️ سپس حضرت رقیه سلام الله علیها دهانش را بر دهان سیدالشهداء علیه‌السلام گذاشت و شروع کرد به گریه کردن آنقدر گریه کرد تا بیهوش شد، وقتی او را تکان دادند دیدند که روح مطهرش از دنیا پر کشیده است....

    المنتخب (فخرالدین طریحی)، ص۱۳۷
    🏴 صلي الله علیك یا رقية بنت الحسين ◼️...وقتی سر مطهر پدر را برایش آورند و آن را دید. گفت: این سر کیست؟ گفتند: سر پدرت می باشد. سر را برداشت و به سینه اش چسبانید و گریست و چنین می گفت: ▪️يا أبَاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ؟! ▪️پدر جان! كی تو را با خونت خضاب كرد؟! ▫️يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ؟! ▫️ای پدر! كه رگهای گردنت را بريد؟! ▪️يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي؟! ▪️ای پدر! كی مرا در كودكی يتيم كرد؟! ▫️يا أبَتاهُ، مَنْ بَقي بَعْدَك نَرْجوه؟! ▫️پدر جان! بعد از تو به كه اميدوار باشيم؟! ▪️يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر؟! ▪️پدرجان! اين دختر يتيم را چه کسی نگهداری و بزرگ كند؟! ▫️یا أبتاه ! مَن للنساء الحاسرات؟! ▫️پدر جان! زنان بی پوشش چه کنند؟! ▪️یا أبتاه ! مَن للأرامل المسبیّات؟! ▪️پدرجان! زنان اسیر و سرگردان کجا بروند؟! ▫️یا أبتاه ! مَن للعیون الباکیات؟! ▫️پدر جان! چه کسی چشمان گریان را چاره ساز است؟! ▪️یا أبتاه ! مَن للضائعات الغریبات؟! ▪️پدر جان! چه کسی یار و یاور غریبان بی پناه است؟! ▫️یا أبتاه ! مَن للشعور المنشرات؟! ▫️پدر جان! چه کسی پریشان مویی ما را سامان می بخشد؟! ▪️یا أبتاه ! مَن بعدک؟! وا خیبتنا! یا أبتاه من بعدک؟! وا غربتنا! ▪️پدر جان! بعد از تو چه کسی با ماست؟! وای از نومیدی و غربت ما ▪️یا أبتاه ! لیتنی کنت الفدى؛ ▪️پدر جان! کاش فدایت می شدم؛ ▫️یا أبتاه ! لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیا. ▫️پدر جان! ای کاش بیش از این نابینا می شدم و تو را اینگونه نمی دیدم. ▪️یا أبتاه ! لیتنی وسدت الثّرى ولا أرى شیبک مخضّباً بالدّماء. ▪️پدر جان! کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی دیدم. ⚫️ ثم إنها وضعت فمها علی فمه الشریف و بکت بکاء شدیدا حتی غشی علیها، فلما حرکوها فإذا بها قد فارقت روحها الدنیا... ⚫️ سپس حضرت رقیه سلام الله علیها دهانش را بر دهان سیدالشهداء علیه‌السلام گذاشت و شروع کرد به گریه کردن آنقدر گریه کرد تا بیهوش شد، وقتی او را تکان دادند دیدند که روح مطهرش از دنیا پر کشیده است.... 📚 المنتخب (فخرالدین طریحی)، ص۱۳۷
    0 Commenti 0 condivisioni 210 Views 0 Anteprima
  • وقتی یکی از یاران تو از زمین پر می‌کشد، به تو فکر می‌کنم و غربت بیشترت. تو مگر چند نفر روی زمین داری که بی‌هیچ حرف و حدیثی یار تو باشند و باری از غم و غصه‌ها را از روی دلت بردارند؟!
    چقدر غم تنهایی تو پس از پر کشیدن هر یک از یارانت سنگین است! کاش می‌گفتی بار این غم را چگونه تاب می‌آوری!
    آقا! من و امثال من می‌توانیم کمی از جای خالی یارانت را پر کنیم؟ می‌شود به این فکر کنیم که روزی برسد که وقتی به ما فکر می‌کنی، خدا را شکر کنی که ما را داری؟ چه کار کنیم که به دردت بخوریم؟
    کاش کسی به من نمی‌گفت جواب این سؤال‌ها معلوم است! من می‌خواهم جواب این سؤال‌ها را از زبان تو بشنوم. آقا! می‌خواهم به دردت بخورم! التماس می‌کنم جواب سؤال‌هایم را بده.
    شبت بخیر امام تنها!
    وقتی یکی از یاران تو از زمین پر می‌کشد، به تو فکر می‌کنم و غربت بیشترت. تو مگر چند نفر روی زمین داری که بی‌هیچ حرف و حدیثی یار تو باشند و باری از غم و غصه‌ها را از روی دلت بردارند؟! چقدر غم تنهایی تو پس از پر کشیدن هر یک از یارانت سنگین است! کاش می‌گفتی بار این غم را چگونه تاب می‌آوری! آقا! من و امثال من می‌توانیم کمی از جای خالی یارانت را پر کنیم؟ می‌شود به این فکر کنیم که روزی برسد که وقتی به ما فکر می‌کنی، خدا را شکر کنی که ما را داری؟ چه کار کنیم که به دردت بخوریم؟ کاش کسی به من نمی‌گفت جواب این سؤال‌ها معلوم است! من می‌خواهم جواب این سؤال‌ها را از زبان تو بشنوم. آقا! می‌خواهم به دردت بخورم! التماس می‌کنم جواب سؤال‌هایم را بده. شبت بخیر امام تنها!
    0 Commenti 0 condivisioni 368 Views 0 Anteprima
  • ای دل بسوز تا شب احیا نیامده
    تقدیر ماهنوز به دنیا نیامده

    فرقی نکرده ایم زاحیای سال پیش
    توبه چرا سراغ دل ما نیامده

    گویی به گوش عده ای از ما هنوز هم
    هل من معین غربت آقا (عج)نیامده

    آری برای بنده شدن وقتمان کم است
    ای دل بسوز تا شب احیا نیامده

    ای که دستت میرسد بر زلف یار
    درحضورش نام ماراهم بیار

    نشر مطالب=صدقه جاریه
    سلامتی و تعجیل ظهور مولا صلوات


    #الّلهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج
    #شب_قدر

    ای دل بسوز تا شب احیا نیامده تقدیر ماهنوز به دنیا نیامده فرقی نکرده ایم زاحیای سال پیش توبه چرا سراغ دل ما نیامده گویی به گوش عده ای از ما هنوز هم هل من معین غربت آقا (عج)نیامده آری برای بنده شدن وقتمان کم است ای دل بسوز تا شب احیا نیامده ای که دستت میرسد بر زلف یار درحضورش نام ماراهم بیار نشر مطالب=صدقه جاریه سلامتی و تعجیل ظهور مولا صلوات #الّلهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج #شب_قدر
    0 Commenti 0 condivisioni 35 Views 0 Anteprima
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    #افسوس که نه عمیق شناختیمش؛
    و نه درست معرفی اش کردیم.

    دلم برای
    #غربت و
    #مظلومیت آن سید در آتش می سوزد؛
    نه برای شهادتش،
    که چه کسی لایق تر از او برای شهادت!؟
    دلم می سوزد؛
    که نه او را درست شناختیم؛
    و نه درست به جامعه معرفی کردیم.

    آنقدر نشناختیمش که وقتی در خانه و در کنار همسر و فرزندانش به شهادت رسید؛
    خیلی ها تعجب کرده و زبان بلند کردند؛
    که چرا به
    #پناهگاه نرفته!؟
    چرا پنهان نشده!؟
    چرا خانواده کنارش بوده!؟

    از اینکه
    #ولی_امر ما حاضر نبود وقتی عامه مردم پناهگاه ندارند؛
    به پناهگاه برود؛
    حیرت کردیم!
    ما از اینکه همسر و فرزندانش مثل خانواده های مردم عادی در معرض تهدید دشمن کودک کش صهیونیستی آمریکایی بودند؛
    تعجب کردیم!
    او اینجا وسط دل شهر در شناخته شده ترین ساختمان های حکومتی ج.ا. جسورانه نشست؛
    و برای اداره کشور در یک خانه ساده و محقر با لباس هایی کهنه و مندرس،
    با تنی نحیف و لاغر،
    با کمترین استراحت بدون آن‌که سفری برود و تفریحی کند؛
    با ساده ترین سفره،
    ساده تر از سفره عادی ترین مردمش زندگی کرد؛
    اما ما از این سادگی حیرت کرده و بر او خرده گرفتیم!
    ما چون او را درست نشناختیم؛
    و درست معرفی نکردیم؛
    وقتی اینگونه مظلومانه شهید شد؛
    تعجب کردیم.

    #سیدعلی ما شبیه مولایش #امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی کرد؛
    و همچون او مقتدرانه و حکیمانه حکومت کرد؛
    و چون او مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید.

    دشمنانش در داخل و خارج در مسیر حکومتش سنگ انداخته و مانع ایجاد می کردند؛
    اما منتقدان فحشش را به او می دادند.
    هر گاه تدبیر می‌کرد؛
    #کارگزاران نالایق در داخل،
    تدبیرش را ضایع کرده و برخلافش عمل می کردند؛
    و کار که خراب می شد؛
    برخی مردم فحشش را به او می دادند!
    اما او وقتی حتی وقتی
    #فرماندهان و منصوبانش
    #فرامینش را زمین می گذاشتند؛
    تنها به توصیه ای در خفا بسنده می کرد!

    #دوستان_نادان و دشمنان مکار نگذاشتند او را آنگونه که بود مردم بشناسند.
    می گفتند دیکتاتور است؛
    در حالی که او
    #مردم_سالارترین حاکم دنیا بود؛
    هرگز برخلاف رأی و نظر
    #اکثریت مردم تصمیمی نگرفت؛
    ساز و کارهای حاکمیتی را کنار نزد؛
    خودرأیی نکرد؛
    نظر کارشناسی را کنار نگذاشت؛
    در انتخاب مدیران و فرماندهان استبداد به خرج نداد؛
    اما باز هم می گفتند:
    او
    #دیکتاتور است!

    در 37 سال زعامتش برای حفظ #زبان_پارسی و
    #میراث_ملی_ایران کهن بیش از همه کوشید؛
    اما از جانب بی خردان متهم به عرب پرستی شد.
    ایران پر و بال شکسته پس از جنگ هشت ساله را به
    #قدرتی_جهانی تبدیل کرد؛
    حامی اصلی توسعه دانش و تکنولوژی های نوین بود؛
    بیش از هرکسی به دنبال نوسازی و جوانگرایی در اداره کشور رفت؛
    اما باز هم به ناکارآمدی متهم شد!

    او
    #رهبری_حکیم،
    فرمانده ای دلیر،
    مرجعی عالم،
    و مدیری لایق بود؛
    و در نهایت جانش را فدای کشور و ملتش کرد؛
    و با مقام شهید،
    پدر شهید،
    همسر شهید
    و
    #امام_شهید از میان ما پرکشید؛
    و سند حقانیت خود و یارانش شد...
    و خجالت می کشم؛
    و شرمم می آید؛
    از آنکه
    #علی را نه عمیق شناختیم؛
    و نه درست معرفی کردیم...
    ان‌شاء‌الله لاأقل منتقم استوار و شجاع خون به ناحق ریخته اش باشیم و کاهلی نکنیم.
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم ✅ #افسوس که نه عمیق شناختیمش؛ و نه درست معرفی اش کردیم.‼️ 🔻دلم برای #غربت و #مظلومیت آن سید در آتش می سوزد؛ نه برای شهادتش، که چه کسی لایق تر از او برای شهادت!؟ دلم می سوزد؛ که نه او را درست شناختیم؛ و نه درست به جامعه معرفی کردیم. 🔻آنقدر نشناختیمش که وقتی در خانه و در کنار همسر و فرزندانش به شهادت رسید؛ خیلی ها تعجب کرده و زبان بلند کردند؛ که چرا به #پناهگاه نرفته!؟ چرا پنهان نشده!؟ چرا خانواده کنارش بوده!؟ 🔻 از اینکه #ولی_امر ما حاضر نبود وقتی عامه مردم پناهگاه ندارند؛ به پناهگاه برود؛ حیرت کردیم! ما از اینکه همسر و فرزندانش مثل خانواده های مردم عادی در معرض تهدید دشمن کودک کش صهیونیستی آمریکایی بودند؛ تعجب کردیم! او اینجا وسط دل شهر در شناخته شده ترین ساختمان های حکومتی ج.ا. جسورانه نشست؛ و برای اداره کشور در یک خانه ساده و محقر با لباس هایی کهنه و مندرس، با تنی نحیف و لاغر، با کمترین استراحت بدون آن‌که سفری برود و تفریحی کند؛ با ساده ترین سفره، ساده تر از سفره عادی ترین مردمش زندگی کرد؛ اما ما از این سادگی حیرت کرده و بر او خرده گرفتیم! ما چون او را درست نشناختیم؛ و درست معرفی نکردیم؛ وقتی اینگونه مظلومانه شهید شد؛ تعجب کردیم.‼️ 🔻 #سیدعلی ما شبیه مولایش #امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی کرد؛ و همچون او مقتدرانه و حکیمانه حکومت کرد؛ و چون او مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید. 🔻 دشمنانش در داخل و خارج در مسیر حکومتش سنگ انداخته و مانع ایجاد می کردند؛ اما منتقدان فحشش را به او می دادند. هر گاه تدبیر می‌کرد؛ #کارگزاران نالایق در داخل، تدبیرش را ضایع کرده و برخلافش عمل می کردند؛ و کار که خراب می شد؛ برخی مردم فحشش را به او می دادند! اما او وقتی حتی وقتی #فرماندهان و منصوبانش #فرامینش را زمین می گذاشتند؛ تنها به توصیه ای در خفا بسنده می کرد! 🔻 #دوستان_نادان و دشمنان مکار نگذاشتند او را آنگونه که بود مردم بشناسند. می گفتند دیکتاتور است؛ در حالی که او #مردم_سالارترین حاکم دنیا بود؛ هرگز برخلاف رأی و نظر #اکثریت مردم تصمیمی نگرفت؛ ساز و کارهای حاکمیتی را کنار نزد؛ خودرأیی نکرد؛ نظر کارشناسی را کنار نگذاشت؛ در انتخاب مدیران و فرماندهان استبداد به خرج نداد؛ اما باز هم می گفتند: او #دیکتاتور است! 🔻 در 37 سال زعامتش برای حفظ #زبان_پارسی و #میراث_ملی_ایران کهن بیش از همه کوشید؛ اما از جانب بی خردان متهم به عرب پرستی شد. ایران پر و بال شکسته پس از جنگ هشت ساله را به #قدرتی_جهانی تبدیل کرد؛ حامی اصلی توسعه دانش و تکنولوژی های نوین بود؛ بیش از هرکسی به دنبال نوسازی و جوانگرایی در اداره کشور رفت؛ اما باز هم به ناکارآمدی متهم شد! 🔻او #رهبری_حکیم، فرمانده ای دلیر، مرجعی عالم، و مدیری لایق بود؛ و در نهایت جانش را فدای کشور و ملتش کرد؛ و با مقام شهید، پدر شهید، همسر شهید و #امام_شهید از میان ما پرکشید؛ و سند حقانیت خود و یارانش شد... و خجالت می کشم؛ و شرمم می آید؛ از آنکه #علی را نه عمیق شناختیم؛ و نه درست معرفی کردیم... ان‌شاء‌الله لاأقل منتقم استوار و شجاع خون به ناحق ریخته اش باشیم و کاهلی نکنیم.🤲
    0 Commenti 0 condivisioni 328 Views 0 Anteprima
  • پیام به کنگره ملی «شهدای غریب اسارت»


    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی در پیامی به کنگره ملّی «شهدای غریب اسارت» در مشهد مقدّس، این شهدا را گوشه‌ای از مظلومیت و غربت ملّت ایران در کنار رشادت و ایمان و پایداری، در دوران دفاع مقدّس دانستند و تأکید کردند: برگزاری چنین بزرگداشتی تعظیم در برابر استقامت است.

    متن پیام رهبر انقلاب که امشب در این اجلاس در حرم مطهر رضوی توسط حجت‌الاسلام والمسلمین موسوی‌مقدّم، نماینده ولی ‌فقیه در بنیاد شهید قرائت شد، به شرح زیر است:
     

    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    دفاع مقدّس هشت ساله در دهه‌ی شصت، از سویی آزمون افتخارانگیز ملّت ایران در رشادت و ایمان و پایداری و ابتکارهای نظامی بود، و از سویی صحنه‌ی مظلومیت‌ها و غربت‌ها و تحمّل دردهای روحی و جسمی.

    نوشته‌های آزادگان از دوران اسارت و خشونت‌ها و نامردمی‌ها در آن، نشان‌دهنده‌ی بخشی از این جنبه‌ی دوم است که بی‌شک فقط گوشه‌ئی از آن را روایت می‌کند.

    اکنون سخن از کسانی مطرح شده که در آن غربت جانکاه، جان به جان‌آفرین تسلیم کرده و شربت شهادت نوشیده‌اند. کسانی از آنان که تاکنون شناسائی شده‌اند بیش از دو هزار نفرند. می‌توان مطمئن بود که ایشان تا آخرین لحظه‌ی زندگی، رنج کشیده ولی تسلیم توقعات و تحمیلات زندانبانان شریر نشده و شکنجه‌ها را تحمل کرده‌اند. درود خدا بر آنان.

    این بزرگداشت برای تعظیم در برابر استقامت آنهاست. دست‌اندرکاران این اجتماع، موضوع را درست تشخیص داده و صادقانه عمل کرده‌اند.

    خداوند آنان و همه‌ی کسانی را که در خدمت مقاومتند پاداش نیک عنایت فرماید.

    والسلام علیکم و رحمةالله
    سیّدعلی خامنه‌ای     







    منبع: https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=62376

    #پیامها_و_نامهها
    📰 پیام به کنگره ملی «شهدای غریب اسارت» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی در پیامی به کنگره ملّی «شهدای غریب اسارت» در مشهد مقدّس، این شهدا را گوشه‌ای از مظلومیت و غربت ملّت ایران در کنار رشادت و ایمان و پایداری، در دوران دفاع مقدّس دانستند و تأکید کردند: برگزاری چنین بزرگداشتی تعظیم در برابر استقامت است. متن پیام رهبر انقلاب که امشب در این اجلاس در حرم مطهر رضوی توسط حجت‌الاسلام والمسلمین موسوی‌مقدّم، نماینده ولی ‌فقیه در بنیاد شهید قرائت شد، به شرح زیر است:   بسم الله الرّحمن الرّحیم دفاع مقدّس هشت ساله در دهه‌ی شصت، از سویی آزمون افتخارانگیز ملّت ایران در رشادت و ایمان و پایداری و ابتکارهای نظامی بود، و از سویی صحنه‌ی مظلومیت‌ها و غربت‌ها و تحمّل دردهای روحی و جسمی. نوشته‌های آزادگان از دوران اسارت و خشونت‌ها و نامردمی‌ها در آن، نشان‌دهنده‌ی بخشی از این جنبه‌ی دوم است که بی‌شک فقط گوشه‌ئی از آن را روایت می‌کند. اکنون سخن از کسانی مطرح شده که در آن غربت جانکاه، جان به جان‌آفرین تسلیم کرده و شربت شهادت نوشیده‌اند. کسانی از آنان که تاکنون شناسائی شده‌اند بیش از دو هزار نفرند. می‌توان مطمئن بود که ایشان تا آخرین لحظه‌ی زندگی، رنج کشیده ولی تسلیم توقعات و تحمیلات زندانبانان شریر نشده و شکنجه‌ها را تحمل کرده‌اند. درود خدا بر آنان. این بزرگداشت برای تعظیم در برابر استقامت آنهاست. دست‌اندرکاران این اجتماع، موضوع را درست تشخیص داده و صادقانه عمل کرده‌اند. خداوند آنان و همه‌ی کسانی را که در خدمت مقاومتند پاداش نیک عنایت فرماید. والسلام علیکم و رحمةالله سیّدعلی خامنه‌ای      🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=62376 #پیامها_و_نامهها
    0 Commenti 0 condivisioni 86 Views 0 Anteprima
  • همسفر آتش و برف؛ زنی که بار جنگ را بر دوش کشید!


     «همسفر آتش و برف» روایت زن قهرمانی است که جنگ را نه در خط مقدم، بلکه در خانه، شهرهای مرزی و در دل تنهایی تجربه کرد. فرحناز رسولی، همسر فرمانده شهید سعید قهاری‌سعید، سال‌ها خانه و زندگی را با صبر، توکل و ایستادگی اداره کرد؛ جابه‌جایی‌های مکرر، تنهایی‌های طولانی و دشواری‌های روزمره را تاب آورد و با تمام محدودیت‌ها و ترس‌هایش، ستون زندگی و حمایت همسر و خانواده بود. این کتاب تصویری زنانه، واقعی و تکان‌دهنده از قهرمانی زنانی ارائه می‌دهد که پشت صحنه جنگ، بدون اسلحه و با صبر و وفاداری، جبهه‌ای دیگر را می‌سازند.
    تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر این کتاب ۲۸ آبان‌ماه ۱۴۰۴ و در ایام شهادت حضرت فاطمةالزهرا سلام‌‌الله‌علیها و هفته کتاب، توسط مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد. به همین مناسبت بخش «ریحانه» رسانه KHAMENEI.IR در ادامه به معرفی اقدامات شخصیت زن قهرمان این اثر، یعنی فرحناز رسولی می‌پردازد.

     اولین خواستگارم که گفت بخش بزرگی از کارش در شهرهای دیگر است و باید مدام در رفت و آمد باشد، گل از گلم شکفت. زمان ما خبری از جنگ نبود ولی آرزوی همسر رزمنده و بعدتر، شهدا بودن، بخشی از فانتزی‌هایمان را درباره‌ی ازدواج شکل می‌داد. آن ازدواج که سر نگرفت اما بعدها فهمیدم من کجا تحمل این جور زندگی کردن را دارم؟! بعدها که می‌گویم، دقیقاً منظورم بعد از خواندن کتاب‌هایی شبیه این کتاب است؛ «همسفر آتش و برف».

    شاید تا حالا کتاب‌هایی درباره زندگی شهدا و همسرانشان خوانده باشید؛ اما این کتاب با باقی آثار مشابه خودش فرق‌های زیادی دارد. از فرم جدید و خاصش گرفته، تا تصویری که از زندگی یک فرمانده شهید به مخاطب می‌دهد.

     خانواده آقای فرمانده سعید قهاری‌سعید
    فرماندهی بسیج همدان، جانشینی فرماندهی سپاه همدان، فرماندهی سپاه نهاوند و فرماندهی سپاه سنقر و سپس فرماندهی سپاه پاوه، فقط یک گوشه از مسیر مسئولیت‌های نظامی شهید قهاری‌سعید است. افرادی که یک شخصیت نظامی در اطرافشان دیده باشند، می‌دانند وابسته به هر مسئولیت، محل خدمت آن شخص تغییر می‌کند؛ و خانم‌ها بهتر از هرکسی می‌دانند این مسئله یعنی چه! یعنی با هر تغییر مسئولیت، باید خانه و زندگی را در چند جعبه جا بدهی و بگذاری پشت کامیون و دست بچه‌ها را بگیری و بروی یک شهر جدید. تازه، فقط جابجایی وسایل که نیست. مدرسه و درس بچه‌ها، رابطه‌ای که با همسایه‌ها و دوستان ساختی، خاطراتی که روی در و دیوار خانه جا گذاشتی و وطنی که داشتی به آن خو می‌گرفتی را باید رها کنی. این سبک زندگی خانم فرحناز رسولی بود. چیزی که از ابتدای زندگی مشترک، انتظارش را می‌کشید و حتی در خواستگاری هم درباره‌اش صحبت کرده بود. حتی روزهای اول پس از عروسی، بدون وسایلی که هر تازه عروسی با خودش به خانه شوهر می‌برد، زندگی در غربت را آغاز کرد. دور از خانواده، دور از شوهر و تنهای تنها.

    روانشناسان می‌گویند برای ساخت هر عادتی، ۲۱ روز یا دست بالا ۴۰ روز زمان لازم است. اما سال‌های سال زندگی به این شکل، تلخی تنهایی را برای فرحناز کم نکرد. غربت برای او فقط دوری از پدرش نبود. زندگی در خانه‌های جورواجور و شهرهای مرزی، آن هم تک و تنها و بدون همسر، روایت جدیدی از غربت بود. زن‌ها خوب می‌دانند که تحمل کردن یعنی چه. تحمل تنهایی، بی‌کسی، نداشتن مردی در خانه و حتی تحمل بیماری و درد و دسترسی نداشتن به پزشک. حتی تحمل اینکه یک روز صبح مرد خانه‌ات، بعد از مدت‌ها، بیاید خانه و تو بگویی حالا که آمدی، دوتا نان داغ بگیر تا با هم صبحانه بخوریم. اما پی نان رفتن همان و برگشتن بعد از دو ماه، همان! «ولی آخه تا کی باید این‌همه تنهایی رو تحمل کنم؟» این پرسش فرحنازخانم بود، که پاسخش را در زندگی عاشقانه‌اش با فرمانده قهاری‌سعید داد. مهمترین ویژگی کتاب، همین واقعی بودن شخصیت‌هاست. همین‌که تصویر بدون سانسوری از همسر شهید و فرمانده‌ی سپاه نشان می‌دهد. کسی که در اولین مواجهه با همسر آینده‌اش تصور می‌کند با یک آدم ویژه طرف است «فکر می‌کردم فرمانده سپاه آدم چهارشانه و قوی است که از درد فریاد نمی‌زند» اما کمی بعد فانتزی‌هایش به‌هم می‌ریزد «جوانی لاغر بود که از شدت درد فریاد می‌زد و کسی نمی‌توانست آرامش کند!» حتی تصویر همسر شهید را هم، یک زن صبور و نشکن نشان نمی‌دهد. بله، خانم فرحناز رسولی خیلی صبور است، توکل می‌کند، تنهایی‌ها را تاب می‌آورد. اما غُر هم می‌زند، از ترس‌هایش می‌گوید اما دست آخر، می‌گوید: «ما زن‌های شهدا، جانبازهای گمنام این جنگ هستیم.» و در حقیقت راست می‌گوید.
     
     سُرخوردن از روی واژه‌ها
    از لحظه‌ای که کتاب را توی دست گرفتم، فقط کارهای واجب، مثل تغییر ساعت شبانه روز و غذارسانی به اهل خانه توانست آن را از من جدا کند. جملات روان و ساده، شیوه بیان دوست داشتنی و گرم و انتخاب فرم جدید هر مخاطبی را پای کتاب میخکوب می‌کرد. «همسفر آتش و برف» ۴۰ فصل دارد که ابتدای هر کدام، با یک خودگویی از ذهن خانم فرحناز رسولی شروع می‌شود و در ادامه بخش دیگری از زندگی مشترک شهید و همسرش را نشان می‌دهد. گرچه مخاطب از ابتدا می‌داند با چه اثری روبه‌روست و در پایان چه اتفاقی قرار است بیافتد؛ اما باز هم کشش اتفاقات کتاب و زندگی همسر شهید آنقدر بالاست که نمی‌توان از هر فصل کتاب سرسری گذشت. لحن و زبان راوی یعنی همسر شهید به خوبی حفظ شده؛ مثلا اصطلاحاتی چون «فلانی ساق و سالم بود» روایت را شیرین می‌کرد. با این حال، نقدهایی هم می‌‌توان به کتاب داشت که اگر نبودند، حتماً مخاطب لذت بیشتری از این روایت داستانی می‌برد. مثلاً در دو جای کتاب به نظر رسید که نویسنده، صرفاً به پیاده‌سازی شنیده‌هایش از همسر شهید بسنده کرده است. در دو قسمت، عباراتی دیده می‌شود که مشخص است همسر شهید به عنوان راوی، با اشاره به اولین اشیای دم دست توضیح داده است. مثلا در بخشی می‌گوید: «اندازه همین پارچ آب بود.» و در متن داستانی، واژه همین معنایی ندارد. مورد دیگری هم که می‌شد دقت بیشتری در آن داشت، انتخاب منظم‌تر بخش‌های زندگی شهید بود. فصل‌های کتاب عموماًً طبق تاریخ جلو می‌روند و شاکله زندگی شهید و همسرش را نشان می‌دهند؛ اما در چند بخش این ترتیب زمانی وقایع به‌هم ریخته می‌شود و ممکن است ذهن مخاطب را آشفته کند.

     رمان مستند یعنی چه؟
    در پایان کتاب نویسنده درباره فرم جدیدی که برای نوشتن داستان در نظر گرفته، نوشته است. او «رمان مستند» را برای نوشتن کتاب «همسفر آتش و برف» در نظر گرفته است و آن را نامی برای انواع نوشته‌های این چنینی می‌داند. همانطور که نویسنده می‌گوید، سال‌ها کتاب‌هایی را از این قبیل که به بیان زندگینامه اشخاص و یا رویدادها می‌پرداختند، تحت عنوان‌هایی چون خاطره، تاریخ شفاهی، زندگینامه شهدا و... می‌شناختیم. صد البته که هیچکدام این عناوین برای بیان آنچه تدوین شده، کافی نبود. حتی گاهی این نام‌گذاری‌های پراکنده، نویسنده را هم در نوشتن اثر سردرگم می‌کرد. چرا که داستان با ناداستان متفاوت است و حوزه اختیارات نویسنده در هرکدام، باعث تغییر سبک نوشته او می‌شود. اما مستند داستانی می‌تواند نقطه اتصال این دو حوزه در نظر گرفته شود و نویسنده را هم در تخیل و نوشتن آزاد می‌گذارد. به نظر می‌رسد این کتاب و دیدگاهی که نویسنده‌اش برای نوشتن خاطراتی از زنان ایرانی پیش روی ما گذاشته، شروع تحول در کتاب‌های شهدایی باشد.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61790

    #ديگران__يادداشت
    📰 همسفر آتش و برف؛ زنی که بار جنگ را بر دوش کشید!  «همسفر آتش و برف» روایت زن قهرمانی است که جنگ را نه در خط مقدم، بلکه در خانه، شهرهای مرزی و در دل تنهایی تجربه کرد. فرحناز رسولی، همسر فرمانده شهید سعید قهاری‌سعید، سال‌ها خانه و زندگی را با صبر، توکل و ایستادگی اداره کرد؛ جابه‌جایی‌های مکرر، تنهایی‌های طولانی و دشواری‌های روزمره را تاب آورد و با تمام محدودیت‌ها و ترس‌هایش، ستون زندگی و حمایت همسر و خانواده بود. این کتاب تصویری زنانه، واقعی و تکان‌دهنده از قهرمانی زنانی ارائه می‌دهد که پشت صحنه جنگ، بدون اسلحه و با صبر و وفاداری، جبهه‌ای دیگر را می‌سازند. تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر این کتاب ۲۸ آبان‌ماه ۱۴۰۴ و در ایام شهادت حضرت فاطمةالزهرا سلام‌‌الله‌علیها و هفته کتاب، توسط مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد. به همین مناسبت بخش «ریحانه» رسانه KHAMENEI.IR در ادامه به معرفی اقدامات شخصیت زن قهرمان این اثر، یعنی فرحناز رسولی می‌پردازد.  اولین خواستگارم که گفت بخش بزرگی از کارش در شهرهای دیگر است و باید مدام در رفت و آمد باشد، گل از گلم شکفت. زمان ما خبری از جنگ نبود ولی آرزوی همسر رزمنده و بعدتر، شهدا بودن، بخشی از فانتزی‌هایمان را درباره‌ی ازدواج شکل می‌داد. آن ازدواج که سر نگرفت اما بعدها فهمیدم من کجا تحمل این جور زندگی کردن را دارم؟! بعدها که می‌گویم، دقیقاً منظورم بعد از خواندن کتاب‌هایی شبیه این کتاب است؛ «همسفر آتش و برف». شاید تا حالا کتاب‌هایی درباره زندگی شهدا و همسرانشان خوانده باشید؛ اما این کتاب با باقی آثار مشابه خودش فرق‌های زیادی دارد. از فرم جدید و خاصش گرفته، تا تصویری که از زندگی یک فرمانده شهید به مخاطب می‌دهد.  خانواده آقای فرمانده سعید قهاری‌سعید فرماندهی بسیج همدان، جانشینی فرماندهی سپاه همدان، فرماندهی سپاه نهاوند و فرماندهی سپاه سنقر و سپس فرماندهی سپاه پاوه، فقط یک گوشه از مسیر مسئولیت‌های نظامی شهید قهاری‌سعید است. افرادی که یک شخصیت نظامی در اطرافشان دیده باشند، می‌دانند وابسته به هر مسئولیت، محل خدمت آن شخص تغییر می‌کند؛ و خانم‌ها بهتر از هرکسی می‌دانند این مسئله یعنی چه! یعنی با هر تغییر مسئولیت، باید خانه و زندگی را در چند جعبه جا بدهی و بگذاری پشت کامیون و دست بچه‌ها را بگیری و بروی یک شهر جدید. تازه، فقط جابجایی وسایل که نیست. مدرسه و درس بچه‌ها، رابطه‌ای که با همسایه‌ها و دوستان ساختی، خاطراتی که روی در و دیوار خانه جا گذاشتی و وطنی که داشتی به آن خو می‌گرفتی را باید رها کنی. این سبک زندگی خانم فرحناز رسولی بود. چیزی که از ابتدای زندگی مشترک، انتظارش را می‌کشید و حتی در خواستگاری هم درباره‌اش صحبت کرده بود. حتی روزهای اول پس از عروسی، بدون وسایلی که هر تازه عروسی با خودش به خانه شوهر می‌برد، زندگی در غربت را آغاز کرد. دور از خانواده، دور از شوهر و تنهای تنها. روانشناسان می‌گویند برای ساخت هر عادتی، ۲۱ روز یا دست بالا ۴۰ روز زمان لازم است. اما سال‌های سال زندگی به این شکل، تلخی تنهایی را برای فرحناز کم نکرد. غربت برای او فقط دوری از پدرش نبود. زندگی در خانه‌های جورواجور و شهرهای مرزی، آن هم تک و تنها و بدون همسر، روایت جدیدی از غربت بود. زن‌ها خوب می‌دانند که تحمل کردن یعنی چه. تحمل تنهایی، بی‌کسی، نداشتن مردی در خانه و حتی تحمل بیماری و درد و دسترسی نداشتن به پزشک. حتی تحمل اینکه یک روز صبح مرد خانه‌ات، بعد از مدت‌ها، بیاید خانه و تو بگویی حالا که آمدی، دوتا نان داغ بگیر تا با هم صبحانه بخوریم. اما پی نان رفتن همان و برگشتن بعد از دو ماه، همان! «ولی آخه تا کی باید این‌همه تنهایی رو تحمل کنم؟» این پرسش فرحنازخانم بود، که پاسخش را در زندگی عاشقانه‌اش با فرمانده قهاری‌سعید داد. مهمترین ویژگی کتاب، همین واقعی بودن شخصیت‌هاست. همین‌که تصویر بدون سانسوری از همسر شهید و فرمانده‌ی سپاه نشان می‌دهد. کسی که در اولین مواجهه با همسر آینده‌اش تصور می‌کند با یک آدم ویژه طرف است «فکر می‌کردم فرمانده سپاه آدم چهارشانه و قوی است که از درد فریاد نمی‌زند» اما کمی بعد فانتزی‌هایش به‌هم می‌ریزد «جوانی لاغر بود که از شدت درد فریاد می‌زد و کسی نمی‌توانست آرامش کند!» حتی تصویر همسر شهید را هم، یک زن صبور و نشکن نشان نمی‌دهد. بله، خانم فرحناز رسولی خیلی صبور است، توکل می‌کند، تنهایی‌ها را تاب می‌آورد. اما غُر هم می‌زند، از ترس‌هایش می‌گوید اما دست آخر، می‌گوید: «ما زن‌های شهدا، جانبازهای گمنام این جنگ هستیم.» و در حقیقت راست می‌گوید.    سُرخوردن از روی واژه‌ها از لحظه‌ای که کتاب را توی دست گرفتم، فقط کارهای واجب، مثل تغییر ساعت شبانه روز و غذارسانی به اهل خانه توانست آن را از من جدا کند. جملات روان و ساده، شیوه بیان دوست داشتنی و گرم و انتخاب فرم جدید هر مخاطبی را پای کتاب میخکوب می‌کرد. «همسفر آتش و برف» ۴۰ فصل دارد که ابتدای هر کدام، با یک خودگویی از ذهن خانم فرحناز رسولی شروع می‌شود و در ادامه بخش دیگری از زندگی مشترک شهید و همسرش را نشان می‌دهد. گرچه مخاطب از ابتدا می‌داند با چه اثری روبه‌روست و در پایان چه اتفاقی قرار است بیافتد؛ اما باز هم کشش اتفاقات کتاب و زندگی همسر شهید آنقدر بالاست که نمی‌توان از هر فصل کتاب سرسری گذشت. لحن و زبان راوی یعنی همسر شهید به خوبی حفظ شده؛ مثلا اصطلاحاتی چون «فلانی ساق و سالم بود» روایت را شیرین می‌کرد. با این حال، نقدهایی هم می‌‌توان به کتاب داشت که اگر نبودند، حتماً مخاطب لذت بیشتری از این روایت داستانی می‌برد. مثلاً در دو جای کتاب به نظر رسید که نویسنده، صرفاً به پیاده‌سازی شنیده‌هایش از همسر شهید بسنده کرده است. در دو قسمت، عباراتی دیده می‌شود که مشخص است همسر شهید به عنوان راوی، با اشاره به اولین اشیای دم دست توضیح داده است. مثلا در بخشی می‌گوید: «اندازه همین پارچ آب بود.» و در متن داستانی، واژه همین معنایی ندارد. مورد دیگری هم که می‌شد دقت بیشتری در آن داشت، انتخاب منظم‌تر بخش‌های زندگی شهید بود. فصل‌های کتاب عموماًً طبق تاریخ جلو می‌روند و شاکله زندگی شهید و همسرش را نشان می‌دهند؛ اما در چند بخش این ترتیب زمانی وقایع به‌هم ریخته می‌شود و ممکن است ذهن مخاطب را آشفته کند.  رمان مستند یعنی چه؟ در پایان کتاب نویسنده درباره فرم جدیدی که برای نوشتن داستان در نظر گرفته، نوشته است. او «رمان مستند» را برای نوشتن کتاب «همسفر آتش و برف» در نظر گرفته است و آن را نامی برای انواع نوشته‌های این چنینی می‌داند. همانطور که نویسنده می‌گوید، سال‌ها کتاب‌هایی را از این قبیل که به بیان زندگینامه اشخاص و یا رویدادها می‌پرداختند، تحت عنوان‌هایی چون خاطره، تاریخ شفاهی، زندگینامه شهدا و... می‌شناختیم. صد البته که هیچکدام این عناوین برای بیان آنچه تدوین شده، کافی نبود. حتی گاهی این نام‌گذاری‌های پراکنده، نویسنده را هم در نوشتن اثر سردرگم می‌کرد. چرا که داستان با ناداستان متفاوت است و حوزه اختیارات نویسنده در هرکدام، باعث تغییر سبک نوشته او می‌شود. اما مستند داستانی می‌تواند نقطه اتصال این دو حوزه در نظر گرفته شود و نویسنده را هم در تخیل و نوشتن آزاد می‌گذارد. به نظر می‌رسد این کتاب و دیدگاهی که نویسنده‌اش برای نوشتن خاطراتی از زنان ایرانی پیش روی ما گذاشته، شروع تحول در کتاب‌های شهدایی باشد. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=61790 #ديگران__يادداشت
    0 Commenti 0 condivisioni 2K Views 0 Anteprima
  • سهم ۶۶ درصدی بانوان نویسنده از تقریظ‌های ۱۴ سال اخیر رهبر انقلاب


    مراسم انتشار تقریظ‌های رهبر انقلاب اسلامی بر سه کتاب «تب ناتمام»، «همسفر آتش و برف» و «خانوم ماه» صبح امروز چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۴ همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمةالزهرا سلام‌‌الله‌علیها و هفته کتاب با هدف معرفی الگوهای واقعی و تبیین نقش‌آفرینی‌های زنان قهرمان ایرانی در قالب «رویداد ملّی قهرمان» برگزار شد.

    در بیست و یکمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت که با حضور خانواده شهیدان «حسین دخانچی»، «شیرعلی سلطانی»، «سعید قهاری‌سعید» و جمعی از فعالان و علاقمندان حوزه ادبیات جهاد و مقاومت در محل تالار وحدت تهران برگزار شد، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی رئیس دفتر مقام معظم رهبری و دکتر سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز حضور داشتند.

    در این رویداد آقای علیرضا مختارپور پژوهشگر حوزه کتاب و رئیس سابق سازمان اسناد و کتابخانه ملّی با تشریح اهمیت روایت‌گری زنان و بانوان در دفاع مقدس بر ضرورت ثبت و ضبط این خاطرات تأکید کرد؛ اقدامی که با در نظر گرفتن تلاش دشمن برای تحریف آن دفاع پیروزمندانه، اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند.

    مختارپور همچنین به نقش هدایت‌ها و حمایت‌های رهبر انقلاب در رشد کمّی و کیفی این آثار و حضور لطیف زنان و بانوان راوی و نویسنده در فرایند تولید این آثار اشاره و اعلام کرد از سی کتاب ارزشمندی که از بهمن سال ۱۳۹۰ تا آبان ۱۴۰۴ مفتخر به دریافت تقریظ رهبر انقلاب شده‌اند، بیست اثر به بانوان تعلق دارد.

    وی در بخش‌های دیگری از سخنانش با اشاره به مقاله‌ای که متن کامل آن در رسانه KHAMENEI.IR منتشر شده است به مرور برخی از عبارات تقریظ‌های رهبر انقلاب بر آثار بانوان نویسنده پرداخت.

    مهدی ابراهیم‌زاده معاون و رئیس حوزه ریاست مؤسسه فرهنگی پژوهشی انقلاب اسلامی از دیگر سخنرانان این برنامه بود که ضمن سخنانی با بیان اینکه زبان و ادبیات، همان‌گونه که فردوسی در شاهنامه هویت ملّی ایران را تثیبت کرد؛ اسطوره‌ها و داستان ملّت‌ها را می‌سازد، گفت: «ادبیات جهاد و مقاومت هم قهرمان‌ها و اسطوره‌های واقعی دوران ما را که در مقابل ظلم و استکبار ایستاده‌اند تصویر میکند. تصویری که تبلور تولد دوباره «ایران خدایی» در امتداد عظمت و اقتدار انقلاب اسلامی ایران است نه مانند ملّی‌گرایی دوران پهلوی که حاصل پروژه‌ای ساختگی برای به حاشیه راندن هویت اسلامی بود.»

    وی این آثار را تصویر واقعی و الهام‌بخش و زنده‌ای توصیف کرد که برانگیزاننده دیگر ملّت‌های عدالتخواه و آزادی‌طلب دنیاست و در ادامه افزود: «از این منظر کتاب‌هایی مانند تب ناتمام، خانوم‌ماه و همسفر آتش و برف اسطوره‌های معاصری را به تصویر می‌کشند که هویت واقعی ایران انقلاب اسلامی را در دوران جدید نمایش می‌دهند. هویتی که تأثیراتی فراتر از مرزهای ایران داشته است. این آثار تذکری به هویت اصیل و خود واقعی ما و شامل ویژگی‌هایی است که با آنها می‌توانیم آینده ایران قوی‌تر را بسازیم.»

    ابراهیم‌زاده در پایان اظهارات خود، اهتمام دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به انتشار تقریظ‌های ایشان را اقدامی در امتدادبخشی دغدغه دیرین معظم‌له درباره تقویت بنیه‌های فرهنگی ملّت ایران توصیف کرد که تقویت‌شان می‌تواند رهروان این مسیر را در تندباد حوادث روزگار استوار نگه دارد.

    در ادامه «رویداد ملّی قهرمان» خانم سارا ترابی‌کیا همسر سپهبد شهید غلامعلی رشید، ضمن سخنانی با ارجاع به بیانات رهبر انقلاب و تاریخ اسلام، نقش بانوان را نه تنها در پیشبرد نهضت‌ها، بلکه به‌عنوان معماران اصلی در تربیت نسل‌ها و محور جهاد تبیین، نقشی حیاتی و بی‌بدیل دانست.

    ترابی‌کیا عنوان کرد، جهاد تبیین که مورد تأکید بیش از ۲۵ ساله رهبر انقلاب بوده، دارای خاستگاهی است که محور خانواده و زن در کانون آن قرار دارد. وی با اشاره به جایگاه مادر، همسر و زن به‌عنوان ستون خیمه خانواده گفت: «شهدا با خون خود به تبیین عمل کردند، این شهدا طبعاً یک خاستگاهی دارند که بزرگترین محور خانواده است... و بدون زن، این ستون خیمه خانواده شکل نمی‌گیرد.»

    وی با استناد به شهادت‌های تاریخی (مانند حضور زنان قبل از مردان در تظاهرات مشهد در دوران انقلاب و تأکید شهید مطهری بر حضور بانوان به‌عنوان علّت اصلی پیروزی ۵۷)، افزود: «حضور پررنگ زن در جامعه، مقدمه پیروزی و به ثمر نشستن اهداف الهی است.»

    ترابی‌کیا وظیفه مادری را زمینه‌ساز تربیت فردی دانست که بتواند مسئولیت‌های اجتماعی را به درستی انجام دهد: «من در کلاس، همیشه به شاگردانم می‌گویم ما مادران اگر بتوانبم فرزندمان را طوری تربیت کنیم که هرگاه بزرگ شدند و مسئولیتی برعهده گرفتند، بتوانند آن را درست انجام دهند، آن‌گاه مادری کردن به نحو احسن انجام شده است.»

    ترابی‌‌کیا در بخش دیگری از سخنان خود وظیفه محوری و کنونی بانوان را تبیین و روایتگری دانست. وی با توجه به شرایط جهانی، تبیین را یک جنگ رسانه‌ای توصیف کرد که برعهده تک تک افراد است و گفت: «وظیفه تبیین و روایتگری ابزار می‌خواهد؛ حالا چه گفتاری، چه شنیداری، چه کتاب باشد، چه مصاحبت باشد... اصلاً جنگ رسانه است. بر عهده تک تک ما نهاده شده است.»

    ترابی‌کیا تأکید کرد که بانوان باید با الگوگیری از حضرت صدیقه طاهره و زینب کبری سلام‌الله‌علیهما که اولین راویان و پرچمداران مقاومت بودند، در این مسیر گام بردارند تا نسل آینده را برای تحقق ظهور تربیت کنند و پرچم را به دست صاحب اصلی‌اش برسانند.

    در بخش دیگری از برنامه قابی از عکس منتشرنشده دیدار شهید سپهبد رشید با رهبر انقلاب به سرکار خانم ترابی‌کیا همسر این شهید اهدا شد.

    بیست و یکمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت با انتشار متن تقریظ‌های رهبر انقلاب بر کتاب‌های «تب ناتمام»، «همسفر آتش و برف» و «خانومْ ماه» توسط اعضای خانواده این شهدا در تالار وحدت ادامه یافت.

    اجرای تئاتری برگرفته از داستان این سه کتاب توسط گروه تئاتر باشگاه سوره، تقدیر از خانواده شهیدان حسین دخانچی، شیرعلی سلطانی و سعید قهاری و نویسندگان کتاب‌های «تب ناتمام»، «همسفر آتش و برف» و «خانومْ ماه» و شعرخوانی آقای محمد رسولی از دیگر بخش‌های این مراسم بود.
     
    متن کامل سروده‌ی آقای محمد رسولی نیز به شرح زیر است:
    هان ای قلم! رخصت بگیر از او بگویم
    این شعر را با نیت بانو بگویم
     
    ای طبع! با این بیت‌ها خود را رفو کن
    از آیه‌ی تطهیر می‌گویی وضو کن
     
    با شوق می‌خواهم که شعری تر بخوانم
    چون کودکی دلتنگ از مادر بخوانم
     
    نور است او، در لا زمان و لا مکان است
    هرجا که می‌بینیم هست و بی‌نشان است
     
    بی فاطمه جبریل هم نازل نمی‌شد
    قرآن بدون کوثرش کامل نمی‌شد
     
    سر در نیاوردیم هرگز از مقامش
    می‌ایستاد احمد برای احترامش

    انسیةالحوراء، مثالش برگ گل بود
    دستش کتاب بوسه‌ی ختم‌الرسل بود
     
    آری پیمبر عشق زهرا مذهبش بود
    هربار دید او را فداها بر لبش بود
     
    جان پیمبر، جان مولا بود زهرا
    تفسیر پیوند دو دریا بود زهرا
     
    تعریف ما از عشق در یک جمله این است
    زهرا فقط کفو امیرالمومنین است
     
    با بودن زهرا، علی غم داشت؟ هرگز!
    جز حضرت صدیقه محرم داشت؟ هرگز!
     
    تلفیق عقلانیت و احساس زهراست
    خیرالنساء تنها نه، خیر الناس زهراست
     
    در خانه‌ای کوچک هزاران راز دیدیم
    از وصله‌های چادرش اعجاز دیدیدم
     
    اذن شفاعت روز محشر در کف اوست
    تقدیر عالم لا به لای مصحف اوست
     
    باید برای بردن نامش وضو داشت
    دیده است نابینا حجابی را که او داشت
     
    با این همه، وقتش که شد آمد به میدان
    جان علی با جان خود آمد به میدان
     
    دست منافق را به دست خویش رو کرد
    با خطبه‌اش تزویر را بی‌آبرو کرد
     
    تاریخ را خواندی بگو با سست عهدان
    اتمام حجت کرد او با سست عهدان
     
    هر شب به همراه علی تنهای تنها
    می‌رفت او تا خانه‌ی پیمان‌شکن‌ها
     
    هر شب ولی خود را نشان دادند مردم
    در پاسخ او سر تکان دادند مردم
     
    در آتش عشق به مولا سوخت زهرا
    درس ولایت را به ما آموخت زهرا
     
    یک زن بزرگِ جمله مردان زمین است
    دنیا تماشا کن حقوق زن همین است
     
    زن را چنین چشم و چراغ خانه گفتند
    در شان او "المراة ریحانه" گفتند
     
    عفت پر پرواز او باشد، قفس نیست
    زن گوهر عشق است، ابزار هوس نیست
     
    زن نیست آنکه فطرتش تاراج رفته
    زن کیست؟ مرد از دامنش معراج رفته
     
    جز راه حق رفتن برایش بی‌نتیجه است
    دنبال الگویید آیا؟ زن خدیجه است
     
    آنکه خدا یک روز دنیا را به او داد
    دنیاش را بخشید، زهرا را به او داد
     
    آسیه هم زن بود اما با جهادش
    در کاخ فرعون ماند پای اعتقادش
     
    زن را ز مردان هم فراتر می‌شناسند
    عیسی‌بن‌مریم را به مادر می‌شناسند
     
    ایثار و جانبازی در ایمان سمیه است
    عمار سازی کار دامان سمیه است
     
    مستوره‌ای اژ عفت و رازند زن‌ها
    هم قهرمان هم قهرمان سازند زن‌ها
     
    زن جلوه‌اش در بطن عاشوراست آری
    نور حسین از زینب کبراست آری
     
    او که جهان شد زیر و رو با انقلابش
    محدود بوده زینب آیا با حجابش؟
     
    زینب به جای مردها هم امتحان داد
    آزاد بودن در اسیری را نشان داد
     
    حالا کمی در بیت های آخرینم
    باید بگویم از زنان سرزمینم
     
    نام آور گمنام، نور در حجابند
    در اصل آن ها صاحبان انقلابند
     
    چون کوه پابرجا و همچون آب پاکند
    اسطوره‌های زنده‌ی این آب‌ و خاکند
     
    هرکس که دارد معرفت، ممنون آن‌هاست
    ایران اسلامی ما مدیون آن‌هاست
     
    محدوده‌ی دامانشان، این سرزمین است
    ذکر توسل‌هایشان، ام‌البنین است
     
    دل‌هایشان آبی‌تر از دریاست انگار
    هر روز آن‌ها روز عاشوراست انگار
     
    آن ها که فردای قیامت رو سپیدند
    دیروز و فردا نه، همین حالا شهیدند
     
    آن مادران که تا همیشه سرفرازند
    با خون فرزندانشان تاریخ سازند
     
    پهلوی زهرا، آخرین سوگندشان شد
    قربانی فرزند او، فرزندشان شد
     
    آن همسران که پلکشان باران و ابر است
    آن همسران که نامشان معنای صبر است
     
    دنیا نمانده بی ولی‌الله مردم
    فرزند زهرا می‌رسد از راه مردم
     
    تقویم ما عطری دگر دارد بهارش
    زهراست بیش از هر کسی چشم انتظارش
     
    از غربتش یک روز بیرون خواهد آمد
    با لشکری از فاطمیون خواهد آمد

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=61818

    #خبر
    📰 سهم ۶۶ درصدی بانوان نویسنده از تقریظ‌های ۱۴ سال اخیر رهبر انقلاب مراسم انتشار تقریظ‌های رهبر انقلاب اسلامی بر سه کتاب «تب ناتمام»، «همسفر آتش و برف» و «خانوم ماه» صبح امروز چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۴ همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمةالزهرا سلام‌‌الله‌علیها و هفته کتاب با هدف معرفی الگوهای واقعی و تبیین نقش‌آفرینی‌های زنان قهرمان ایرانی در قالب «رویداد ملّی قهرمان» برگزار شد. در بیست و یکمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت که با حضور خانواده شهیدان «حسین دخانچی»، «شیرعلی سلطانی»، «سعید قهاری‌سعید» و جمعی از فعالان و علاقمندان حوزه ادبیات جهاد و مقاومت در محل تالار وحدت تهران برگزار شد، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی رئیس دفتر مقام معظم رهبری و دکتر سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز حضور داشتند. در این رویداد آقای علیرضا مختارپور پژوهشگر حوزه کتاب و رئیس سابق سازمان اسناد و کتابخانه ملّی با تشریح اهمیت روایت‌گری زنان و بانوان در دفاع مقدس بر ضرورت ثبت و ضبط این خاطرات تأکید کرد؛ اقدامی که با در نظر گرفتن تلاش دشمن برای تحریف آن دفاع پیروزمندانه، اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند. مختارپور همچنین به نقش هدایت‌ها و حمایت‌های رهبر انقلاب در رشد کمّی و کیفی این آثار و حضور لطیف زنان و بانوان راوی و نویسنده در فرایند تولید این آثار اشاره و اعلام کرد از سی کتاب ارزشمندی که از بهمن سال ۱۳۹۰ تا آبان ۱۴۰۴ مفتخر به دریافت تقریظ رهبر انقلاب شده‌اند، بیست اثر به بانوان تعلق دارد. وی در بخش‌های دیگری از سخنانش با اشاره به مقاله‌ای که متن کامل آن در رسانه KHAMENEI.IR منتشر شده است به مرور برخی از عبارات تقریظ‌های رهبر انقلاب بر آثار بانوان نویسنده پرداخت. مهدی ابراهیم‌زاده معاون و رئیس حوزه ریاست مؤسسه فرهنگی پژوهشی انقلاب اسلامی از دیگر سخنرانان این برنامه بود که ضمن سخنانی با بیان اینکه زبان و ادبیات، همان‌گونه که فردوسی در شاهنامه هویت ملّی ایران را تثیبت کرد؛ اسطوره‌ها و داستان ملّت‌ها را می‌سازد، گفت: «ادبیات جهاد و مقاومت هم قهرمان‌ها و اسطوره‌های واقعی دوران ما را که در مقابل ظلم و استکبار ایستاده‌اند تصویر میکند. تصویری که تبلور تولد دوباره «ایران خدایی» در امتداد عظمت و اقتدار انقلاب اسلامی ایران است نه مانند ملّی‌گرایی دوران پهلوی که حاصل پروژه‌ای ساختگی برای به حاشیه راندن هویت اسلامی بود.» وی این آثار را تصویر واقعی و الهام‌بخش و زنده‌ای توصیف کرد که برانگیزاننده دیگر ملّت‌های عدالتخواه و آزادی‌طلب دنیاست و در ادامه افزود: «از این منظر کتاب‌هایی مانند تب ناتمام، خانوم‌ماه و همسفر آتش و برف اسطوره‌های معاصری را به تصویر می‌کشند که هویت واقعی ایران انقلاب اسلامی را در دوران جدید نمایش می‌دهند. هویتی که تأثیراتی فراتر از مرزهای ایران داشته است. این آثار تذکری به هویت اصیل و خود واقعی ما و شامل ویژگی‌هایی است که با آنها می‌توانیم آینده ایران قوی‌تر را بسازیم.» ابراهیم‌زاده در پایان اظهارات خود، اهتمام دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به انتشار تقریظ‌های ایشان را اقدامی در امتدادبخشی دغدغه دیرین معظم‌له درباره تقویت بنیه‌های فرهنگی ملّت ایران توصیف کرد که تقویت‌شان می‌تواند رهروان این مسیر را در تندباد حوادث روزگار استوار نگه دارد. در ادامه «رویداد ملّی قهرمان» خانم سارا ترابی‌کیا همسر سپهبد شهید غلامعلی رشید، ضمن سخنانی با ارجاع به بیانات رهبر انقلاب و تاریخ اسلام، نقش بانوان را نه تنها در پیشبرد نهضت‌ها، بلکه به‌عنوان معماران اصلی در تربیت نسل‌ها و محور جهاد تبیین، نقشی حیاتی و بی‌بدیل دانست. ترابی‌کیا عنوان کرد، جهاد تبیین که مورد تأکید بیش از ۲۵ ساله رهبر انقلاب بوده، دارای خاستگاهی است که محور خانواده و زن در کانون آن قرار دارد. وی با اشاره به جایگاه مادر، همسر و زن به‌عنوان ستون خیمه خانواده گفت: «شهدا با خون خود به تبیین عمل کردند، این شهدا طبعاً یک خاستگاهی دارند که بزرگترین محور خانواده است... و بدون زن، این ستون خیمه خانواده شکل نمی‌گیرد.» وی با استناد به شهادت‌های تاریخی (مانند حضور زنان قبل از مردان در تظاهرات مشهد در دوران انقلاب و تأکید شهید مطهری بر حضور بانوان به‌عنوان علّت اصلی پیروزی ۵۷)، افزود: «حضور پررنگ زن در جامعه، مقدمه پیروزی و به ثمر نشستن اهداف الهی است.» ترابی‌کیا وظیفه مادری را زمینه‌ساز تربیت فردی دانست که بتواند مسئولیت‌های اجتماعی را به درستی انجام دهد: «من در کلاس، همیشه به شاگردانم می‌گویم ما مادران اگر بتوانبم فرزندمان را طوری تربیت کنیم که هرگاه بزرگ شدند و مسئولیتی برعهده گرفتند، بتوانند آن را درست انجام دهند، آن‌گاه مادری کردن به نحو احسن انجام شده است.» ترابی‌‌کیا در بخش دیگری از سخنان خود وظیفه محوری و کنونی بانوان را تبیین و روایتگری دانست. وی با توجه به شرایط جهانی، تبیین را یک جنگ رسانه‌ای توصیف کرد که برعهده تک تک افراد است و گفت: «وظیفه تبیین و روایتگری ابزار می‌خواهد؛ حالا چه گفتاری، چه شنیداری، چه کتاب باشد، چه مصاحبت باشد... اصلاً جنگ رسانه است. بر عهده تک تک ما نهاده شده است.» ترابی‌کیا تأکید کرد که بانوان باید با الگوگیری از حضرت صدیقه طاهره و زینب کبری سلام‌الله‌علیهما که اولین راویان و پرچمداران مقاومت بودند، در این مسیر گام بردارند تا نسل آینده را برای تحقق ظهور تربیت کنند و پرچم را به دست صاحب اصلی‌اش برسانند. در بخش دیگری از برنامه قابی از عکس منتشرنشده دیدار شهید سپهبد رشید با رهبر انقلاب به سرکار خانم ترابی‌کیا همسر این شهید اهدا شد. بیست و یکمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت با انتشار متن تقریظ‌های رهبر انقلاب بر کتاب‌های «تب ناتمام»، «همسفر آتش و برف» و «خانومْ ماه» توسط اعضای خانواده این شهدا در تالار وحدت ادامه یافت. اجرای تئاتری برگرفته از داستان این سه کتاب توسط گروه تئاتر باشگاه سوره، تقدیر از خانواده شهیدان حسین دخانچی، شیرعلی سلطانی و سعید قهاری و نویسندگان کتاب‌های «تب ناتمام»، «همسفر آتش و برف» و «خانومْ ماه» و شعرخوانی آقای محمد رسولی از دیگر بخش‌های این مراسم بود.   متن کامل سروده‌ی آقای محمد رسولی نیز به شرح زیر است: هان ای قلم! رخصت بگیر از او بگویم این شعر را با نیت بانو بگویم   ای طبع! با این بیت‌ها خود را رفو کن از آیه‌ی تطهیر می‌گویی وضو کن   با شوق می‌خواهم که شعری تر بخوانم چون کودکی دلتنگ از مادر بخوانم   نور است او، در لا زمان و لا مکان است هرجا که می‌بینیم هست و بی‌نشان است   بی فاطمه جبریل هم نازل نمی‌شد قرآن بدون کوثرش کامل نمی‌شد   سر در نیاوردیم هرگز از مقامش می‌ایستاد احمد برای احترامش انسیةالحوراء، مثالش برگ گل بود دستش کتاب بوسه‌ی ختم‌الرسل بود   آری پیمبر عشق زهرا مذهبش بود هربار دید او را فداها بر لبش بود   جان پیمبر، جان مولا بود زهرا تفسیر پیوند دو دریا بود زهرا   تعریف ما از عشق در یک جمله این است زهرا فقط کفو امیرالمومنین است   با بودن زهرا، علی غم داشت؟ هرگز! جز حضرت صدیقه محرم داشت؟ هرگز!   تلفیق عقلانیت و احساس زهراست خیرالنساء تنها نه، خیر الناس زهراست   در خانه‌ای کوچک هزاران راز دیدیم از وصله‌های چادرش اعجاز دیدیدم   اذن شفاعت روز محشر در کف اوست تقدیر عالم لا به لای مصحف اوست   باید برای بردن نامش وضو داشت دیده است نابینا حجابی را که او داشت   با این همه، وقتش که شد آمد به میدان جان علی با جان خود آمد به میدان   دست منافق را به دست خویش رو کرد با خطبه‌اش تزویر را بی‌آبرو کرد   تاریخ را خواندی بگو با سست عهدان اتمام حجت کرد او با سست عهدان   هر شب به همراه علی تنهای تنها می‌رفت او تا خانه‌ی پیمان‌شکن‌ها   هر شب ولی خود را نشان دادند مردم در پاسخ او سر تکان دادند مردم   در آتش عشق به مولا سوخت زهرا درس ولایت را به ما آموخت زهرا   یک زن بزرگِ جمله مردان زمین است دنیا تماشا کن حقوق زن همین است   زن را چنین چشم و چراغ خانه گفتند در شان او "المراة ریحانه" گفتند   عفت پر پرواز او باشد، قفس نیست زن گوهر عشق است، ابزار هوس نیست   زن نیست آنکه فطرتش تاراج رفته زن کیست؟ مرد از دامنش معراج رفته   جز راه حق رفتن برایش بی‌نتیجه است دنبال الگویید آیا؟ زن خدیجه است   آنکه خدا یک روز دنیا را به او داد دنیاش را بخشید، زهرا را به او داد   آسیه هم زن بود اما با جهادش در کاخ فرعون ماند پای اعتقادش   زن را ز مردان هم فراتر می‌شناسند عیسی‌بن‌مریم را به مادر می‌شناسند   ایثار و جانبازی در ایمان سمیه است عمار سازی کار دامان سمیه است   مستوره‌ای اژ عفت و رازند زن‌ها هم قهرمان هم قهرمان سازند زن‌ها   زن جلوه‌اش در بطن عاشوراست آری نور حسین از زینب کبراست آری   او که جهان شد زیر و رو با انقلابش محدود بوده زینب آیا با حجابش؟   زینب به جای مردها هم امتحان داد آزاد بودن در اسیری را نشان داد   حالا کمی در بیت های آخرینم باید بگویم از زنان سرزمینم   نام آور گمنام، نور در حجابند در اصل آن ها صاحبان انقلابند   چون کوه پابرجا و همچون آب پاکند اسطوره‌های زنده‌ی این آب‌ و خاکند   هرکس که دارد معرفت، ممنون آن‌هاست ایران اسلامی ما مدیون آن‌هاست   محدوده‌ی دامانشان، این سرزمین است ذکر توسل‌هایشان، ام‌البنین است   دل‌هایشان آبی‌تر از دریاست انگار هر روز آن‌ها روز عاشوراست انگار   آن ها که فردای قیامت رو سپیدند دیروز و فردا نه، همین حالا شهیدند   آن مادران که تا همیشه سرفرازند با خون فرزندانشان تاریخ سازند   پهلوی زهرا، آخرین سوگندشان شد قربانی فرزند او، فرزندشان شد   آن همسران که پلکشان باران و ابر است آن همسران که نامشان معنای صبر است   دنیا نمانده بی ولی‌الله مردم فرزند زهرا می‌رسد از راه مردم   تقویم ما عطری دگر دارد بهارش زهراست بیش از هر کسی چشم انتظارش   از غربتش یک روز بیرون خواهد آمد با لشکری از فاطمیون خواهد آمد 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=61818 #خبر
    0 Commenti 0 condivisioni 2K Views 0 Anteprima
  • ❁﷽❁

    مهر و تسبیح و بغض دیرین

    کنار بازار بزرگ حرم امیرالمومنین (ع) در نجف، بوی عطر گلاب، نجواهای زائران و صدای تق‌تق تسبیح‌ها، با تلاش مردی نجیب و پرهیزگار آمیخته بود. او سید حسن بود، صاحب یک مغازه کوچک فروش مهر و تسبیح. مهرها از کربلا می‌آمدند، تربت خام بودند و سخت. بچه‌های سید حسن، جلوی مغازه می‌نشستند. با دقت و صبر، مهرها را روی قالیچه‌های کهنه می‌گذاشتند و ساعت‌ها می‌سابیدند تا زبری تربت برود و مهر نرم و صاف شود؛ تا مهر، آماده سجده بر پیشانی عاشق شود. این تلاش سخت، نماد زندگی سید حسن بود؛ تلاشی برای آوردن نان حلال سر سفره‌ای که برکتش، تعداد زیاد اولادش بود.


    در کمند سیاست و خون

    اما در این خانه، بذر عشق به اهل بیت (ع) با بذر مبارزه در آمیخته بود. سید محمد علی، پسر بزرگ سید حسن، از ۱۵-۱۶ سالگی قدم به دنیای نظامی‌گری گذاشته بود. او نه تنها یک نظامی بود، بلکه قلبش با افکار نورانی سید محمد باقر صدر گره خورده و او را به یکی از مریدان و حلقه نزدیکان آقا تبدیل کرده بود. پیوستن به حزب الدعوه یعنی پا نهادن در مسیری پر خطر در عراقی که زیر چکمه‌های رژیم بعث و شخص صدام نفس می‌کشید.

    وقتی صدام به قدرت رسید، حلقه فشار بر دین‌داران و به‌ویژه یاران سید محمد باقر صدر تنگ و تنگ‌تر شد. حکم‌های دستگیری و اعدام، مثل بادی سوزان در نجف می‌وزید. سید محمد علی، که نامش در لیست بود، آواره شهرها شد. او از ترس، خود را در کنج خانه‌ها پنهان می‌کرد و پدر می‌دانست که گناه پسر، سنگین‌تر از آن است که بتوان از آن گذشت.

    آن صبح سیاه در جوار امیر (ع)

    روزی شوم، سید حسن مثل همیشه، اول صبحی دم مغازه‌اش را آب و جارو می‌کرد تا روزی با برکت را آغاز کند. ناگهان، یک ماشین بعثی با بی‌حیایی تمام، درست روبروی حرم مطهر امیرالمومنین (ع) توقف کرد. صدای نوار ترانه ام کلثوم با لحنی بلند و هتاکانه، سکوت ملکوتی صبح را درید. دو بعثی مست و مغرور درون ماشین نشسته بودند.

    سید حسن، خادم اهل بیت (ع)، طاقت این بی‌حرمتی را نداشت. غیرتش به جوش آمد. قدم پیش گذاشت و با لحنی تند به آن‌ها تذکر داد. برای آن بعثی‌ها، این تذکر حکم بهانه‌ای بود که مدت‌ها دنبالش می‌گشتند. مرد نجیب نجفی را گرفتند، سوار ماشین کردند و او را به نقطه‌ای نامعلوم بردند.


    ۵۰ سال بی‌نشانی

    پسرعموهای سید حسن بی‌تابانه پیگیر شدند. یک توهین که اینقدر مجازات سنگینی ندارد! اما پاسخ هولناک و نفس‌گیر بود: «سید حسن را در ازای سید محمد علی نگه می‌داریم. اگر پسر بیاید، پدر را آزاد می‌کنیم.»

    سید حسن تبدیل به یک گروگان شد؛ گروگان پسرِ مبارز و عقیده‌اش.

    از آن روز، تقریباً ۵۰ تا ۶۰ سال می‌گذرد. سید محمد علی پس از سقوط صدام، با قلبی پر از آتش، به عراق برگشت. تمام زندان‌های عراق را گشت؛ از هر دیواری، از هر سلولی، از هر نگهبانی، سراغ پدر را گرفت. اما هیچ اثری پیدا نشد.

    هم‌بندی‌های قدیمی و زندانیان آزاد شده، با چشمانی پر از اشک و صداهایی لرزان، خبر هولناکی را زمزمه کردند: «سید حسن شهید شد.»

    اما شهادت او پایان ماجرا نبود. فاجعه، عمق دیگری داشت. ظاهراً شهید سید حسن حسینی، پس از شهادتش، قربانی وحشیانه‌ترین اقدام رژیم بعث شده بود. او را با **چرخ گوشت‌های مشهور آن زندان‌ها چرخ کرده بودند تا هیچ اثر و نشانی از پیکرش باقی نماند. تا قبرش گم شود و خانواده‌اش برای همیشه در حسرت یک نشان کوچک بسوزند.

    و اینگونه شهید سید حسن حسینی**، در اسارت و غربت، در اوج مظلومیت به دست رژیم بعث شهید شد.

    این سرنوشت اوست؛ قصه‌ای از مهر و تسبیح و غیرت که به خون و بی‌نشانی ختم شد. و این افتخار من است که نوه آن شهید بزرگوار هستم.

    التماس دعا.
    ❁﷽❁ مهر و تسبیح و بغض دیرین کنار بازار بزرگ حرم امیرالمومنین (ع) در نجف، بوی عطر گلاب، نجواهای زائران و صدای تق‌تق تسبیح‌ها، با تلاش مردی نجیب و پرهیزگار آمیخته بود. او سید حسن بود، صاحب یک مغازه کوچک فروش مهر و تسبیح. مهرها از کربلا می‌آمدند، تربت خام بودند و سخت. بچه‌های سید حسن، جلوی مغازه می‌نشستند. با دقت و صبر، مهرها را روی قالیچه‌های کهنه می‌گذاشتند و ساعت‌ها می‌سابیدند تا زبری تربت برود و مهر نرم و صاف شود؛ تا مهر، آماده سجده بر پیشانی عاشق شود. این تلاش سخت، نماد زندگی سید حسن بود؛ تلاشی برای آوردن نان حلال سر سفره‌ای که برکتش، تعداد زیاد اولادش بود. در کمند سیاست و خون اما در این خانه، بذر عشق به اهل بیت (ع) با بذر مبارزه در آمیخته بود. سید محمد علی**، پسر بزرگ سید حسن، از ۱۵-۱۶ سالگی قدم به دنیای نظامی‌گری گذاشته بود. او نه تنها یک نظامی بود، بلکه قلبش با افکار نورانی **سید محمد باقر صدر گره خورده و او را به یکی از مریدان و حلقه نزدیکان آقا تبدیل کرده بود. پیوستن به حزب الدعوه یعنی پا نهادن در مسیری پر خطر در عراقی که زیر چکمه‌های رژیم بعث و شخص صدام نفس می‌کشید. وقتی صدام به قدرت رسید، حلقه فشار بر دین‌داران و به‌ویژه یاران سید محمد باقر صدر تنگ و تنگ‌تر شد. حکم‌های دستگیری و اعدام، مثل بادی سوزان در نجف می‌وزید. سید محمد علی، که نامش در لیست بود، آواره شهرها شد. او از ترس، خود را در کنج خانه‌ها پنهان می‌کرد و پدر می‌دانست که گناه پسر، سنگین‌تر از آن است که بتوان از آن گذشت. آن صبح سیاه در جوار امیر (ع) روزی شوم، سید حسن مثل همیشه، اول صبحی دم مغازه‌اش را آب و جارو می‌کرد تا روزی با برکت را آغاز کند. ناگهان، یک ماشین بعثی با بی‌حیایی تمام، درست روبروی حرم مطهر امیرالمومنین (ع) توقف کرد. صدای نوار ترانه ام کلثوم با لحنی بلند و هتاکانه، سکوت ملکوتی صبح را درید. دو بعثی مست و مغرور درون ماشین نشسته بودند. سید حسن، خادم اهل بیت (ع)، طاقت این بی‌حرمتی را نداشت. غیرتش به جوش آمد. قدم پیش گذاشت و با لحنی تند به آن‌ها تذکر داد. برای آن بعثی‌ها، این تذکر حکم بهانه‌ای بود که مدت‌ها دنبالش می‌گشتند. مرد نجیب نجفی را گرفتند، سوار ماشین کردند و او را به نقطه‌ای نامعلوم بردند. ۵۰ سال بی‌نشانی پسرعموهای سید حسن بی‌تابانه پیگیر شدند. یک توهین که اینقدر مجازات سنگینی ندارد! اما پاسخ هولناک و نفس‌گیر بود: «سید حسن را در ازای سید محمد علی نگه می‌داریم. اگر پسر بیاید، پدر را آزاد می‌کنیم.» سید حسن تبدیل به یک گروگان شد؛ گروگان پسرِ مبارز و عقیده‌اش. از آن روز، تقریباً ۵۰ تا ۶۰ سال می‌گذرد. سید محمد علی پس از سقوط صدام، با قلبی پر از آتش، به عراق برگشت. تمام زندان‌های عراق را گشت؛ از هر دیواری، از هر سلولی، از هر نگهبانی، سراغ پدر را گرفت. اما هیچ اثری پیدا نشد. هم‌بندی‌های قدیمی و زندانیان آزاد شده، با چشمانی پر از اشک و صداهایی لرزان، خبر هولناکی را زمزمه کردند: «سید حسن شهید شد.» اما شهادت او پایان ماجرا نبود. فاجعه، عمق دیگری داشت. ظاهراً شهید سید حسن حسینی، پس از شهادتش، قربانی وحشیانه‌ترین اقدام رژیم بعث شده بود. او را با **چرخ گوشت‌های مشهور آن زندان‌ها چرخ کرده بودند تا هیچ اثر و نشانی از پیکرش باقی نماند. تا قبرش گم شود و خانواده‌اش برای همیشه در حسرت یک نشان کوچک بسوزند. و اینگونه شهید سید حسن حسینی**، در اسارت و غربت، در اوج مظلومیت به دست رژیم بعث شهید شد. این سرنوشت اوست؛ قصه‌ای از مهر و تسبیح و غیرت که به خون و بی‌نشانی ختم شد. و این افتخار من است که نوه آن شهید بزرگوار هستم. التماس دعا.
    عالی
    1
    0 Commenti 0 condivisioni 1K Views 0 Anteprima
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com