• حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره:

    مطالعۀ تراجم (زندگی‌نامۀ) علمای سلَف (گذشته)، مانند مطالعۀ کتاب‌های اخلاقیِ معتبر است.

    وقتی انسان به شرح حال و زندگانی آن‌ها نگاه می‌کند، مثل این است که کتاب اخلاقی درست و معتبر را مطالعه کرده است.

    آن‌ها زندگی دنیا را چگونه ساده می‌گذراندند و چقدر راحت بودند و چه استفاده‌هایی از عمر خود می‌بردند.

    در محضر بهجت، ج٢، ص٣۴٧.



    🔸️ "زندگانی عالمان دین"

    🆔️https://eitaa.com/Alemin
    ✅حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره: 🔹 مطالعۀ تراجم (زندگی‌نامۀ) علمای سلَف (گذشته)، مانند مطالعۀ کتاب‌های اخلاقیِ معتبر است. 🔹 وقتی انسان به شرح حال و زندگانی آن‌ها نگاه می‌کند، مثل این است که کتاب اخلاقی درست و معتبر را مطالعه کرده است. 🔹 آن‌ها زندگی دنیا را چگونه ساده می‌گذراندند و چقدر راحت بودند و چه استفاده‌هایی از عمر خود می‌بردند. 📚 در محضر بهجت، ج٢، ص٣۴٧. 🔸️ "زندگانی عالمان دین" 🆔️https://eitaa.com/Alemin
    0 Kommentare 0 Geteilt 1KB Ansichten 0 Bewertungen
  • مقابله با بهائیان

    مرحوم حاج شیخ حسن نوری از مرحوم حاج احمد خادمی نقل کرد: در بروجرد زمانی که آقای بروجردی در آن‌جا ساکن بودند، چند نفر بهایی سکونت داشتند و مردم را گمراه می‌کردند.

    مرحوم آقای بروجردی از متصدّیان وقت در آن شهر خواستند که آن‌ها را بیرون کنند، متصدّیان کوتاهی کردند. ایشان مایل نبود برای جلوگیری به تهران متوسّل شود.

    مرحوم آقای بروجردی به عنوان اعتراض از شهر خارج شدند، مردم تظاهرات کردند و شهر به هم ریخت. بهائیان شبانه از ترس جان خود از شهر فرار کردند.

    مرحوم آقای بروجردی بعد از آنکه به شهر بازگشتند، فرمودند: چون جمعی را اضلال کرده‌اند و افکار عدّه‌ای از مردم تحت تأثیر شبهه‌پراکنی‌های آنان شده است، این اقدام کافی نیست، لذا وظیفه خود تشخیص دادند که برای پاسخ به شبهات آنان یک ماه رمضان درباره امام زمان (عج) منبر بروند. آن بحث‌ها زمینه‌ای شد برای تألیف کتاب «منتخب الأثر» جناب آقای صافی.

    جرعه‌ای از دریا [آیةالله شبیری زنجانی] ؛ ج ۲ ص ۵۷۸


    🔸️"زندگانی عالمان دین"

    🆔️https://eitaa.com/Alemin
    💠 مقابله با بهائیان 🔹 مرحوم حاج شیخ حسن نوری از مرحوم حاج احمد خادمی نقل کرد: در بروجرد زمانی که آقای بروجردی در آن‌جا ساکن بودند، چند نفر بهایی سکونت داشتند و مردم را گمراه می‌کردند. 🔸 مرحوم آقای بروجردی از متصدّیان وقت در آن شهر خواستند که آن‌ها را بیرون کنند، متصدّیان کوتاهی کردند. ایشان مایل نبود برای جلوگیری به تهران متوسّل شود. 🔹 مرحوم آقای بروجردی به عنوان اعتراض از شهر خارج شدند، مردم تظاهرات کردند و شهر به هم ریخت. بهائیان شبانه از ترس جان خود از شهر فرار کردند. 🔸 مرحوم آقای بروجردی بعد از آنکه به شهر بازگشتند، فرمودند: چون جمعی را اضلال کرده‌اند و افکار عدّه‌ای از مردم تحت تأثیر شبهه‌پراکنی‌های آنان شده است، این اقدام کافی نیست، لذا وظیفه خود تشخیص دادند که برای پاسخ به شبهات آنان یک ماه رمضان درباره امام زمان (عج) منبر بروند. آن بحث‌ها زمینه‌ای شد برای تألیف کتاب «منتخب الأثر» جناب آقای صافی. 📚 جرعه‌ای از دریا [آیةالله شبیری زنجانی] ؛ ج ۲ ص ۵۷۸ 🔸️"زندگانی عالمان دین" 🆔️https://eitaa.com/Alemin
    0 Kommentare 0 Geteilt 1KB Ansichten 0 Bewertungen
  • بیان خاطره ای از آیت الله بهجت از زبان فرزند ایشان

    ماجرای تاخیر ده ساله ارتحال امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و عمر دوباره ای که خداوند به امام بخشید.
    برنامه کلمه.

    🔸️ #زندگانی_عالمان_دین
    🆔️https://eitaa.com/Alemin
    🔴بیان خاطره ای از آیت الله بهجت از زبان فرزند ایشان ♦️ ماجرای تاخیر ده ساله ارتحال امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و عمر دوباره ای که خداوند به امام بخشید. برنامه کلمه. 🔸️ #زندگانی_عالمان_دین 🆔️https://eitaa.com/Alemin
    0 Kommentare 0 Geteilt 1KB Ansichten 0 Bewertungen
  • حضرت آیت الله شب زنده‌دار«دام ظله» در اثنای درس خارج فقه (1402/03/08) فرمودند:

    🔹️شاید آخرین روز درس مرحوم آیت‌الله آقای حاج شیخ مرتضی حائری در مسجد عشقعلی بود، که بحث ایشان خیارات بود، که رسیده بودند به بحث خیار حیوان. ایشان برای اثبات خیار حیوان به روایتی از امام رضا ع استناد کردند، سندش را خواندند تا رسید به این که حالا آن راوی می‌گوید:
    «سمعت عن الرضا علیه السلام» یا «قال رضا علیه‌السلام» تا ایشان این را گفت منقلب شد، بغض گلویش را گرفت، حالش منقلب شد که نام حضرت رضا علیه‌السلام را برد.
    حالا بحث خیارات است و آن هم خیار حیوان. ولی تا نام حضرت رضا به مناسبت این که روایت از حضرت رضا بود ایشان سند را خواند و نام مبارک حضرت رضا را به زبان آورد منقلب شد، حالش منقلب شد. یک علاقه شدیدی به خصوص به حضرت رضا سلام الله علیه ایشان داشتند.
    🔹️ایشان ظاهراً 75 بار به مشهد مشرف شده بودند و برای هر بار که مشرف شدند قصیده‌ای برای حضرت رضا علیه‌السلام سرودند که بعضی‌هایش هم حالا چاپ شده ولی همه‌اش چاپ نشده.
    و خود ایشان نقل می‌کنند که یک سالی تابستان بود توی حیاط خوابیده بودم دیدم ساعت دوازده تلفن زنگ می‌زند. خب به سرعت خواستم از پله‌ها بروم بالا، شاید شخصی حالا نیازمند است یا حاجتی دارد که ایشان در این باب خیلی معتنی بودند، خلاصه افتادم و دستم شکست و کذا و طول کشید تا این که این دست اصلاح شد و جوش خورد و این‌ها. و به خاطر همین مشکل یک مقداری رفتن مشهد من طول کشید، چون ایشان هر کسی به او از دوستان می‌گفت آقا، پیشنهاد می‌کردند برویم مشهد اگر تعطیلی بود و درسی نبود و فلان ایشان قبول می‌کردند، رد نمی‌کردند.
    🔹️بعد فرمودند که خب طول کشیده بود یک روزی با همین دست بسته، گفتم بروم جمکران، رفتم آن جایی که این اتوبوس‌هایی که می‌رفت تا جمکران سوار شدم یک کسی کنارم نشسته بود، گفتم اهل کجایی؟ گفت اهل مشهد پایین خیابان، تا این گفت من شروع کردم به گریه کردن. خیلی تعجب کرد چی پیش آمده، من اهل مشهدم.. همین که ذهنش متوجه شد که این اهل مشهد است و پایین خیابان منقلب شد.

    🔸️ "#زندگانی_عالمان_دین
    🆔️https://eitaa.com/Alemin
    ✅ حضرت آیت الله شب زنده‌دار«دام ظله» در اثنای درس خارج فقه (1402/03/08) فرمودند: 🔹️شاید آخرین روز درس مرحوم آیت‌الله آقای حاج شیخ مرتضی حائری در مسجد عشقعلی بود، که بحث ایشان خیارات بود، که رسیده بودند به بحث خیار حیوان. ایشان برای اثبات خیار حیوان به روایتی از امام رضا ع استناد کردند، سندش را خواندند تا رسید به این که حالا آن راوی می‌گوید: «سمعت عن الرضا علیه السلام» یا «قال رضا علیه‌السلام» تا ایشان این را گفت منقلب شد، بغض گلویش را گرفت، حالش منقلب شد که نام حضرت رضا علیه‌السلام را برد. حالا بحث خیارات است و آن هم خیار حیوان. ولی تا نام حضرت رضا به مناسبت این که روایت از حضرت رضا بود ایشان سند را خواند و نام مبارک حضرت رضا را به زبان آورد منقلب شد، حالش منقلب شد. یک علاقه شدیدی به خصوص به حضرت رضا سلام الله علیه ایشان داشتند. 🔹️ایشان ظاهراً 75 بار به مشهد مشرف شده بودند و برای هر بار که مشرف شدند قصیده‌ای برای حضرت رضا علیه‌السلام سرودند که بعضی‌هایش هم حالا چاپ شده ولی همه‌اش چاپ نشده. و خود ایشان نقل می‌کنند که یک سالی تابستان بود توی حیاط خوابیده بودم دیدم ساعت دوازده تلفن زنگ می‌زند. خب به سرعت خواستم از پله‌ها بروم بالا، شاید شخصی حالا نیازمند است یا حاجتی دارد که ایشان در این باب خیلی معتنی بودند، خلاصه افتادم و دستم شکست و کذا و طول کشید تا این که این دست اصلاح شد و جوش خورد و این‌ها. و به خاطر همین مشکل یک مقداری رفتن مشهد من طول کشید، چون ایشان هر کسی به او از دوستان می‌گفت آقا، پیشنهاد می‌کردند برویم مشهد اگر تعطیلی بود و درسی نبود و فلان ایشان قبول می‌کردند، رد نمی‌کردند. 🔹️بعد فرمودند که خب طول کشیده بود یک روزی با همین دست بسته، گفتم بروم جمکران، رفتم آن جایی که این اتوبوس‌هایی که می‌رفت تا جمکران سوار شدم یک کسی کنارم نشسته بود، گفتم اهل کجایی؟ گفت اهل مشهد پایین خیابان، تا این گفت من شروع کردم به گریه کردن. خیلی تعجب کرد چی پیش آمده، من اهل مشهدم.. همین که ذهنش متوجه شد که این اهل مشهد است و پایین خیابان منقلب شد. 🔸️ "#زندگانی_عالمان_دین 🆔️https://eitaa.com/Alemin
    0 Kommentare 0 Geteilt 1KB Ansichten 0 Bewertungen
  • در این کانال، سیره رفتاری و گفتاری عالمان ربانی که قول و فعلشان مطابق با شریعت است بیان میشود. زندگی ایشان روشنایی مسیر هدایت، و آداب و موازین و اخلاقشان درس زندگی است‌.
    در این کانال، سیره رفتاری و گفتاری عالمان ربانی که قول و فعلشان مطابق با شریعت است بیان میشود. زندگی ایشان روشنایی مسیر هدایت، و آداب و موازین و اخلاقشان درس زندگی است‌.
    0 Kommentare 0 Geteilt 895 Ansichten 0 Bewertungen
  • بسم الله الرحمن الرحیم
    بسم الله الرحمن الرحیم
    0 Kommentare 0 Geteilt 811 Ansichten 0 Bewertungen
  • #حدیث_روز

    حضرت فاطمه سلام الله علیها: ـ في دُعائِها عَقيبَ فَريضةِ الظُّهرِ ـ: اللّهُمَّ إنّي أسألُكَ قَولَ التَّوّابينَ وعَمَلَهُم، ونَجاةَ المُجاهِدينَ وثَوابَهُم.

    ـ در دعايش پس از نماز ظهر ـ: خدايا ! گفتار و كردارِ توبه‌‌كاران، و رستگارى و پاداشِ مجاهدان را از تو مى‌‌طلبم.

    فلاح السائل : ص ٣١٢ ح ٢١٢
    💠 #حدیث_روز 🔸حضرت فاطمه سلام الله علیها: ـ في دُعائِها عَقيبَ فَريضةِ الظُّهرِ ـ: اللّهُمَّ إنّي أسألُكَ قَولَ التَّوّابينَ وعَمَلَهُم، ونَجاةَ المُجاهِدينَ وثَوابَهُم. 🔹ـ در دعايش پس از نماز ظهر ـ: خدايا ! گفتار و كردارِ توبه‌‌كاران، و رستگارى و پاداشِ مجاهدان را از تو مى‌‌طلبم. 📚 فلاح السائل : ص ٣١٢ ح ٢١٢
    0 Kommentare 0 Geteilt 375 Ansichten 0 Bewertungen
  • ذکر روز یکشنبه : یا ذَالجَلالِ وَ اْلاِکْرام
    ای صاحب جلال و بزرگواری

    ذکر روز یک شنبه موجب فتح و نصرت می شود. ذکر روز یکشنبه به اسم امیرالمومنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها است. روایت شده که در این روز زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها خوانده شود.

    🌿ذکر روز یکشنبه : یا ذَالجَلالِ وَ اْلاِکْرام ای صاحب جلال و بزرگواری 🍃ذکر روز یک شنبه موجب فتح و نصرت می شود. ذکر روز یکشنبه به اسم امیرالمومنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها است. روایت شده که در این روز زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها خوانده شود.
    0 Kommentare 0 Geteilt 410 Ansichten 0 Bewertungen
  • #نماز

    نماز روز یکشنبه

    ⭕️ از آن حضرت [امام عسکری] روایت شده: هر که روز یکشنبه چهار رکعت نماز بجای آورد و در هر رکعت سوره «حمد» و «تَبارَک» بخواند، حق‌تعالی او را در بهشت جا دهد، هر جای آن‌که بخواهد.

    راوی از آن حضرت پرسید در چه وقتی از روز باید این نماز را بجای آورد؟ فرمود: بین طلوع آفتاب تا ابتدای ظهر.

    #نماز ☀️ نماز روز یکشنبه ⭕️ از آن حضرت [امام عسکری] روایت شده: هر که روز یکشنبه چهار رکعت نماز بجای آورد و در هر رکعت سوره «حمد» و «تَبارَک» بخواند، حق‌تعالی او را در بهشت جا دهد، هر جای آن‌که بخواهد. 💥 راوی از آن حضرت پرسید در چه وقتی از روز باید این نماز را بجای آورد؟ فرمود: بین طلوع آفتاب تا ابتدای ظهر.
    0 Kommentare 0 Geteilt 350 Ansichten 0 Bewertungen
  • شما فرمانده لشکرید؟!

    لشکر امام حسین در شهرک دارخوین مستقر بود و یگان دریایی هم داخلش. با حسین می‌خواستیم برای سرکشی به یگان دریایی برویم. باید از دژبانی عبور می‌کردیم.
    • سربازی با لهجه روستایی در دژبانی ایستاده بود. ازم کارت تردد خواست، نداشتیم .
    • گفت اگر کارت تردد ندارید، نمی شود باید برگردید.
    • من گفتم ایشان فرمانده لشکر هستند.
    • سرباز باورش نمی شد. گفت اگر ایشان فرمانده لشکر پس من هم فرمانده تیپم.
    ⚡️ هرچه صحبت به درازا می کشید، حسین از او خوشش می آمد. پرسید: فرمانده لشکر باید چه شکلی باشد. سرباز گفت: آقا! ساده گیر آوردی. وقتی فرمانده لشکر بخواهد بیاید ساز و دوهل و خدماتش به دنبالش می آیند. شیپور می زنند اعلام می کنند. شما دو نفر می خواهید رد شوید، می گوید فرمانده لشکرید. من کلاه سرم نمی رود.

    قسم هم خوردم باور نکرد. در این لحظه مسئول دژبانی آمد. حسین را می شناخت، به سرباز گفت: ایشان آقای خرازی فرمانده لشکر امام حسین هستند. سرباز با تعجب گفت همین آقا؟! راه را باز کرد؛ اما مطمئن بودم هنوز ته دلش قبول نداشت که حسین فرمانده لشکر باشد.

    راوی غلامحسین هاشمی

    کتاب زندگی با فرمانده ؛ خاطراتی از شهید حسین خرازی؛ ص ۳۵
    ✨ شما فرمانده لشکرید؟! 💠 لشکر امام حسین در شهرک دارخوین مستقر بود و یگان دریایی هم داخلش. با حسین می‌خواستیم برای سرکشی به یگان دریایی برویم. باید از دژبانی عبور می‌کردیم. • سربازی با لهجه روستایی در دژبانی ایستاده بود. ازم کارت تردد خواست، نداشتیم . • گفت اگر کارت تردد ندارید، نمی شود باید برگردید. • من گفتم ایشان فرمانده لشکر هستند. • سرباز باورش نمی شد. گفت اگر ایشان فرمانده لشکر پس من هم فرمانده تیپم. ⚡️ هرچه صحبت به درازا می کشید، حسین از او خوشش می آمد. پرسید: فرمانده لشکر باید چه شکلی باشد. سرباز گفت: آقا! ساده گیر آوردی. وقتی فرمانده لشکر بخواهد بیاید ساز و دوهل و خدماتش به دنبالش می آیند. شیپور می زنند اعلام می کنند. شما دو نفر می خواهید رد شوید، می گوید فرمانده لشکرید. من کلاه سرم نمی رود. 🔶 قسم هم خوردم باور نکرد. در این لحظه مسئول دژبانی آمد. حسین را می شناخت، به سرباز گفت: ایشان آقای خرازی فرمانده لشکر امام حسین هستند. سرباز با تعجب گفت همین آقا؟! راه را باز کرد؛ اما مطمئن بودم هنوز ته دلش قبول نداشت که حسین فرمانده لشکر باشد. 📣 راوی غلامحسین هاشمی 📘 کتاب زندگی با فرمانده ؛ خاطراتی از شهید حسین خرازی؛ ص ۳۵
    0 Kommentare 0 Geteilt 628 Ansichten 0 Bewertungen
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com