• بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    درآمدحلال با زحمت

    🖐رزق حلال🖐

    روزی فراوان

    حکایت بسیار زیبا

    مردی ساده چوپان شخصی ثروتمند بود؛
    و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت میکرد.

    🔹️یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت:

    میخواهم گوسفندانم را بفرپوشم؛
    چون میخواهم به مسافرت بروم.

    🔸️و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم؛
    و میخواهم مزدت را نیز بپردازم.
    🔹️پول زیادی به چوپان داد؛
    اما چوپان آن را نپذیرفت؛
    و مزد اندک خویش را که هر روز در مقابل چوپانی اش دریافت میکرد؛
    و باور داشت که مزد واقعی کارش است؛
    ترجیح داد.🖐

    🔸️چوپان در مقابل حیرت زدگی صاحب گوسفندان،
    مزد اندک خویش را که پنج درهم بود دریافت کرد؛
    و به سوی خانه اش رفت.

    🔹️چوپان بعد از آن روز که بی کار شده بود؛
    دنبال کار می گشت؛
    اما شغلی پیدا نکرد؛
    ولی پول اندک چوپانی اش را نگه داشت؛
    و خرج نکرد؛
    به امید اینکه روزی به کارش آید.

    🔸️در آن روستا که چوپان زندگی می کرد؛
    مرد تاجری بود؛
    که مردم پولشان را به او می دادند؛
    تا با کاروان تجارتی خویش کالای مورد نیاز آنها را برایشان خریداری کند.

    🔹️هنگامی که وعده سفرش فرا رسید؛
    مردم مثل همیشه پیش او رفتند؛
    و هر کس مقداری پول به او داد؛
    و کالای مورد نیاز خویش را از او طلب کرد.

    🔸️چوپان هم به این فکر افتاد که پنج درهمش را به او بدهد؛
    تا برایش چیز سودمندی خرید کند.

    🔹️لذا او نیز به نزد تاجر رفت.
    هنگامیکه مردم از پیش تاجر رفتند؛
    چوپان پنج درهم خویش را به او داد.

    🔸️تاجر او را مسخره کرد؛
    و خنده کنان به او گفت:
    با پنج درهم چه چیزی می توان خرید.؟
    چوپان گفت:
    آن را با خودت ببر،
    هرچیز پنج درهمی دیدی برایم خرید کن.

    🔹️تاجر از کار او تعجب کرد و گفت:
    من به نزد تاجران بزرگی میروم؛
    و آنان هیچ چیزی را به پنج درهم نمیفروشند؛
    آنان چیزهای گرانقیمت میفروشند.

    🔸️اما چوپان بسیار اصرار کرد؛
    و در پی اصرار وی تاجر خواسته اش را پذیرفت.

    🔹️تاجر برای انجام تجارتش به مقصدی که داشت رسید؛
    و مطابق خواسته ی هر یک از کسانی که پولی به او داده بودند؛
    ما یحتاج آنان را خریداری کرد .

    🔸️هنگام برگشت که مشغول بررسی حساب و کتابش بود؛
    بجز پنج درهم چوپان چیزی باقی نمانده بود؛
    و بجز یک گربه ی چاق،
    چیز دیگری که پنج درهم ارزش داشته باشد نیافت؛
    که برای آن چوپان خریداری کند.

    🔹️صاحب آن گربه می خواست آن را بفروشد؛
    تا از شرش رها شود؛
    تاجر آن را بحساب چوپان خرید؛
    و به سوی شهرش بر می گشت.

    🔸️در مسیر بازگشت،
    ازمیان روستایی گذشت؛
    خواست مقداری در آن روستا استراحت کند...

    🔹️هنگامی که داخل روستا شد؛
    مردم روستا گربه را دیدند؛
    و از تاجر خواستند که آن گربه را به آنان بفروشد.🖐

    🔸️تاجر از اصرار مردم روستا برای خریدن گربه از وی حیرت زده شد.
    از آنان پرسید:
    دلیل اصرارتان برای خریدن این گربه چیست؟

    🔹️مردم روستا گفتند:
    ما از دست موشهایی که همه زراعتهای ما را می خورند؛
    مورد فشار قرار گرفته ایم؛
    که چیزی برای ما باقی نمی گزارند.

    🔸️و مدتی طولانی است که به دنبال یک گربه هستیم؛
    تا برای از بین برن موشها ما را کمک کند.

    🔹️آنان برای خریدن آن گربه از تاجر به مقدار وزن آن طلا اعلام آمادگی کردند.

    🔸️هنگامی که تاجر ازتصمیم آنان اطمینان حاصل کرد؛
    با خواسته ی آنان موافقت کرد؛
    که گربه را به مقدار وزن آن با طلا بفروشد.

    🔹️چنین شد و تاجر به شهر خویش برگشت؛ مردم به استقبالش رفتند؛
    و تاجر امانت هر کسی را به صاحبش داد؛
    تا اینکه نوبت چوپان رسید؛
    تاجر با او تنها شد؛
    و او را به خداوند قسم داد؛
    تا راز آن پنج درهم را به او بگوید؛
    که آن را از کجا بدست آورده است؟

    🔸️چوپان از پرسش های تاجر تعجب کرد؛
    اما داستان را بطور کامل برایش تعریف نمود.

    🔹️تاجر شروع به بوسیدن چوپان کرد؛
    در حالی که گریه می کرد؛
    می گفت:

    خداوند در عوض بهتر از آن را به تو داد؛
    چرا که تو به روزی حلال راضی بودی،
    و به بیشتر از آن رضایت ندادی.

    🔸️در اینجا بود که تاجر داستان را برایش تعریف کرد؛
    و آن طلاها را به او داد.
    این معنی روزی حلال است.

    الهی ما را به آنچه به ما دادی قانع گردان

    و در آنچه به ما عطا فرموده ای برکت قرار ده،
    ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌

    @کانال منتظران ظهور

    @montzranzhoor
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم 🌺🌸🌺درآمدحلال با زحمت🌺🌸🌺 🖐رزق حلال🖐 🤲روزی فراوان🤲 📚حکایت بسیار زیبا🤲🌸🤲 💢💥مردی ساده چوپان شخصی ثروتمند بود؛ و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت میکرد. 🔹️یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت: 👋میخواهم گوسفندانم را بفرپوشم؛ چون میخواهم به مسافرت بروم. 🔸️و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم؛ و میخواهم مزدت را نیز بپردازم. 🔹️پول زیادی به چوپان داد؛ اما چوپان آن را نپذیرفت؛ و مزد اندک خویش را که هر روز در مقابل چوپانی اش دریافت میکرد؛ و باور داشت که مزد واقعی کارش است؛ ترجیح داد.🖐 🔸️چوپان در مقابل حیرت زدگی صاحب گوسفندان، مزد اندک خویش را که پنج درهم بود دریافت کرد؛ و به سوی خانه اش رفت. 🔹️چوپان بعد از آن روز که بی کار شده بود؛ دنبال کار می گشت؛ اما شغلی پیدا نکرد؛ ولی پول اندک چوپانی اش را نگه داشت؛ و خرج نکرد؛ به امید اینکه روزی به کارش آید.🤲 🔸️در آن روستا که چوپان زندگی می کرد؛ مرد تاجری بود؛ که مردم پولشان را به او می دادند؛ تا با کاروان تجارتی خویش کالای مورد نیاز آنها را برایشان خریداری کند.👋 🔹️هنگامی که وعده سفرش فرا رسید؛ مردم مثل همیشه پیش او رفتند؛ و هر کس مقداری پول به او داد؛ و کالای مورد نیاز خویش را از او طلب کرد. 🔸️چوپان هم به این فکر افتاد که پنج درهمش را به او بدهد؛ تا برایش چیز سودمندی خرید کند. 🔹️لذا او نیز به نزد تاجر رفت. هنگامیکه مردم از پیش تاجر رفتند؛ چوپان پنج درهم خویش را به او داد. 🔸️تاجر او را مسخره کرد؛ و خنده کنان به او گفت: با پنج درهم چه چیزی می توان خرید.؟ چوپان گفت: آن را با خودت ببر، هرچیز پنج درهمی دیدی برایم خرید کن.👏 🔹️تاجر از کار او تعجب کرد و گفت: من به نزد تاجران بزرگی میروم؛ و آنان هیچ چیزی را به پنج درهم نمیفروشند؛ آنان چیزهای گرانقیمت میفروشند. 🔸️اما چوپان بسیار اصرار کرد؛ و در پی اصرار وی تاجر خواسته اش را پذیرفت. 🔹️تاجر برای انجام تجارتش به مقصدی که داشت رسید؛ و مطابق خواسته ی هر یک از کسانی که پولی به او داده بودند؛ ما یحتاج آنان را خریداری کرد . 🔸️هنگام برگشت که مشغول بررسی حساب و کتابش بود؛ بجز پنج درهم چوپان چیزی باقی نمانده بود؛ و بجز یک گربه ی چاق، چیز دیگری که پنج درهم ارزش داشته باشد نیافت؛ که برای آن چوپان خریداری کند. 🔹️صاحب آن گربه می خواست آن را بفروشد؛ تا از شرش رها شود؛ تاجر آن را بحساب چوپان خرید؛ و به سوی شهرش بر می گشت. 🔸️در مسیر بازگشت، ازمیان روستایی گذشت؛ خواست مقداری در آن روستا استراحت کند... 🔹️هنگامی که داخل روستا شد؛ مردم روستا گربه را دیدند؛ و از تاجر خواستند که آن گربه را به آنان بفروشد.🖐 🔸️تاجر از اصرار مردم روستا برای خریدن گربه از وی حیرت زده شد. از آنان پرسید: دلیل اصرارتان برای خریدن این گربه چیست؟ 🔹️مردم روستا گفتند: ما از دست موشهایی که همه زراعتهای ما را می خورند؛ مورد فشار قرار گرفته ایم؛ که چیزی برای ما باقی نمی گزارند. 🔸️و مدتی طولانی است که به دنبال یک گربه هستیم؛ تا برای از بین برن موشها ما را کمک کند. 🔹️آنان برای خریدن آن گربه از تاجر به مقدار وزن آن طلا اعلام آمادگی کردند. 🔸️هنگامی که تاجر ازتصمیم آنان اطمینان حاصل کرد؛ با خواسته ی آنان موافقت کرد؛ که گربه را به مقدار وزن آن با طلا بفروشد. 🔹️چنین شد و تاجر به شهر خویش برگشت؛ مردم به استقبالش رفتند؛ و تاجر امانت هر کسی را به صاحبش داد؛ تا اینکه نوبت چوپان رسید؛ تاجر با او تنها شد؛ و او را به خداوند قسم داد؛ تا راز آن پنج درهم را به او بگوید؛ که آن را از کجا بدست آورده است؟ 🔸️چوپان از پرسش های تاجر تعجب کرد؛ اما داستان را بطور کامل برایش تعریف نمود. 🔹️تاجر شروع به بوسیدن چوپان کرد؛ در حالی که گریه می کرد؛ می گفت: 🤲خداوند در عوض بهتر از آن را به تو داد؛ چرا که تو به روزی حلال راضی بودی، و به بیشتر از آن رضایت ندادی. 🔸️در اینجا بود که تاجر داستان را برایش تعریف کرد؛ و آن طلاها را به او داد. این معنی روزی حلال است.🤲 🤲الهی ما را به آنچه به ما دادی قانع گردان🤲 🤲و در آنچه به ما عطا فرموده ای برکت قرار ده،🤲 ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌ @کانال منتظران ظهور🤲 🌺@montzranzhoor🌺
    0 التعليقات 0 المشاركات 161 مشاهدة 0 معاينة
  • «شهادت»؛ گوهر درخشان هویّت ایران


     «شهید و شهادت از جمله‌ی چیزهایی است که هویّت ملّی را برجسته میکند و رتبه‌ی هویّت ملّی را بالا میبرد.» ۱۴۰۱/۰۸/۰۸
    آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای کنگره‌ی شهدای قم بود. به همین بهانه، بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه‌ی KHAMENEI.IR در این نوشتار به تبیین سطوری از نگاه ایشان در مورد «شهادت» و «شهادت‌طلبی» می‌پردازد.

     انقلاب خدایی
    انقلاب اسلامی ایران در شرایطی شکل گرفت که نظریّه‌پردازان دنیا فکر نمی‌کردند نام خدا دوباره بر سر زبان‌ها قرار بگیرد و منشأ آثار و تحوّلات فکری و سیاسی و اساس یک انقلاب شود؛ امّا «شهیدان ما در ظلمات مادّی‌گرایانه‌ی این دوران، بار دیگر فرهنگ شهادت را که بالاترین سطح فداکاری برای ‌آرمانهای بشری است زنده کردند و نور رستگاری را به انسانهای پاک‌طینت و حق‌طلب نشان دادند. اگر این درس بزرگ، بدرستی ‌فرا گرفته شود، همه‌ی سلاحهای زر و زور از کار خواهد افتاد و ابزار سلطه‌گر جهانی برای سیطره بر اجتماعات بشری ناکارآمد ‌خواهد گشت‌.»[۱]

    رهبر معظّم انقلاب، از مروّجین این فرهنگ در سال‌های غلبه‌ی فرهنگ غربی بر ادبیّات رسمی حاکمان ایران بود. «بنده قبل از انقلاب در مسجدی در مشهد نماز میخواندم و برای مردم صحبت میکردم، جوانها هم جمع میشدند. آن وقت شهادت، مثل دوران بعد از انقلاب، این‌طور ارزان نبود؛ امّا شهدائی داشتیم. به آنها میگفتم: جوان‌ها، برادرها! شهادت مرگ تاجرانه و مرگ آدم‌های زرنگ است. این هدیه را خدا به چه کسی میدهد؟ خدا این هدیه را ارزان نمیدهد؛ به کسانی میدهد که در راه او مجاهدت کنند.»[۲]

     یک انگیزه‌ی ارزشمند
    نگاهی به زندگی شهدای انقلاب اسلامی نشان می‌دهد اغلب آن‌ها با اینکه امکانات مادّی و اقتصادی محدود داشتند، با دست‌های خالی امّا با دلی سرشار از ایمان به مصاف رژیمی رفتند که پشتیبانی ابرقدرتی چون آمریکا را پشت سر خود داشت. اصلی‌ترین سلاح آن‌ها آرمان آن‌ها بود. بنیان‌های فکری شهدا ریشه در باوری عمیق به ایثار و شهادت‌طلبی داشت. از این رو است که رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز در تعریف «شهید»، به عمق معرفتی آن اشاره دارند: «راجع به شهادت؛ عنوان «شهید» یک عنوانی است که نباید از آن آسان عبور کرد. در کلمه‌ی «شهید»، مجموعه‌ای از ارزشهای دینی و ملّی و انسانی نهفته است. وقتی شما میگویید «شهید»، در واقع این کلمه یک کتاب است؛ مجموعه‌ای از معارف دینی در این کلمه هست، مجموعه‌ای از معارف ملّی در این کلمه هست، مجموعه‌ای از معارف و مکارم اخلاقی در این کلمه هست؛ این کلمه خیلی کلمه‌ی مهمّی است. اینکه شما می‌بینید و می‌شنوید بعضی از این شهدای ما عاشقانه آرزوی شهادت میکردند، خدای متعال یک نوری به دل آنها انداخته بود؛ با این نور یک حقیقتی را میدیدند، این بود که عاشق شهادت بودند.»[۳]

     مراقبت مداوم
    راه شهادت راه والاترین مرتبه‌ی انسانیّت است. در دوره‌ی مبارزه، بودند کسانی که به طمع شهادت و برای مبارزه با طاغوت گام برداشتند، امّا در طول مسیر به انحراف رفتند. رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه، در دیداری با جمعی از مبارزان، با اشاره به این امر، قاعده‌ی این راه را حرکت بر طبق شاخص‌های دینی بیان کرده و فرمودند: «اين راه پُرپيچ‌وخم ــ راه خدا ــ انشعابات خيلى زيادى دارد. ... خيلی‌ها در دين تلاش مىكنند براى اينكه به خيال خودشان، با ذهن خودشان راه را پيدا كنند؛ [لذا] در اين كوچه‌پس‌كوچه‌ها گم مىشوند. امّا وقتى كه دين خدا حاكم و شاخص بود، ... هم خطا نمىكنيم ــ و اگر خطا هم بكنيم، خطاى ما معذور است ــ هم رسيدن به هدف، قطعى است. اگر وسط راه هم انسان بميرد، به هدف رسيده؛ اگر به هدف هم برسد، رسيده و خداى متعال را از خودش راضى كرده است.»[۴]

    ایشان با اشاره به اینکه «صرفه‌ى حقيقى در راه خدا است. سود و بُرد حقيقى در پيمودن راه خدا است، آن هم با مجاهدت.» یادی از همراهان شهیدشان کردند و فرمودند: «بعضى از ما زودتر و بهتر از ما رفتند و شهيد شدند. شهيد اسلامى، شهيد درخشان، شهيد لاجوردى و شهيد عراقى و خيلى از دوستانى كه در آن جلسات و در آن گفتگوها هميشه با هم بوديم رفتند؛ آن كاروان همين‌طور ادامه پيدا كرده و اين خونها هم موتور آن را تندتر و تيزتر كرده است. ... خدا كند كه عاقبت ما و شما هم مثل همان رفيقهايمان باشد.»[۵]

     یک روحیّه‌ی خاص
    شهادت نه‌تنها تصویر مسلمان ایرانی را در اذهان متعالی ساخت، بلکه هویّتی سرشار از شهامت، ایستادگی و آرمان‌خواهی برای‌شان رقم زد. شهید، با عبور از منیّت‌ها و پشت پا زدن به پستی‌ها، برای ملّت خود غیرت و شجاعت به ارمغان آورد. به همین دلیل است که حتّی کسانی که خود به دنبال شهادت نیستند، دلباخته‌ی شهدا هستند؛ چون آنان از تعلّقات گذشتند و جاودانه شدند. بنابراین، شهید و فرهنگ شهادت، ستون‌های استوار هویّت ملّی ما را تشکیل می‌دهند.

    امّا آنچه این فرهنگ را زنده نگه می‌دارد روحیّه‌ی شهادت‌طلبی است: «اگر روحيّه‌ى استقبال از مرگ و شهادت در ملّتى وجود داشته باشد، آن ملّت پيروز خواهد شد.»[۶] روحیّه‌ای که ریشه در باورهای عمیق دارد و اشتیاق رسیدن به معبود را در دل می‌افروزد: «شهید سلیمانی میگفت من دارم در بیابانها دنبال شهادت میدوم، دنبالش میگردم. تهدیدش کردند که تو را میکشیم، گفت من دارم در بیابانها دنبالش میگردم، بلندی و پستی‌ها را طی میکنم دنبال همین؛ من را تهدید میکنید؟ این کتاب را بعضی‌ها یک ورقی زده‌اند، همان آنها را مجذوب کرده، همان آنها را عاشق کرده.»[۷]

     شورِ مستدام
    این روحیّه‌ی شهادت‌طلبی برای ایشان حالی پیوسته بود؛ از روزی که نوّاب صفوی را در مدرسه‌ى سليمان‌خان دیدند و آن را چنین به یاد می‌آوردند: «من ديدم ماها همه‌مان با شوق مىخواهيم ... شهيد بشويم! در حالى كه شما مىدانيد فرهنگ شهادت و شهادت‌طلبى، آن روز اصلاً درون مردم وجود نداشت.»[۸] تا زمانی که پس از پایان هشت سال جنگ تحمیلی، در جمع بسیجیان گفت: «مسئولين جمهورى اسلامى با همان روحيّه‌ى شهادت‌طلبى كه با آن روحيّه وارد ميدان انقلاب شدند ... وارد ميدان جنگ شدند، با روحيّه‌ى آمادگى براى كشته شدن در راه خدا، تا آخرين قطره‌ى خون در راه آرمانهاى انقلاب اسلامى با قاطعيّت و قدرت ايستاده‌اند.»[۹] ایشان این روحیّه را در امّتشان نیز چنان ایجاد کرده بودند که منحصر به میدان جهاد نظامی نبود. «... چه شهدای عرصه‌ی نظامی، چه شهدای عرصه‌ی علمی، چه آحاد مردم عزیز ما که در این جنگ دوازده‌روزه به خیل شهدا پیوستند. آن کسانی که ما از نزدیک آنها را می‌شناختیم، میتوانیم شهادت بدهیم که زندگی‌شان سرتاپا جهاد بود؛ به جهاد فکر میکردند. ‌در راه خدا تأمّل و توقّفی نداشتند و کار میکردند؛ شهادت هم آرزویشان بود؛ آرزویشان شهادت بود. هم شهدای نظامی، هم شهدای علمی ــ حالا آنهایی که بنده از نزدیک بعضی از این دانشمندان را می‌شناختم ــ عاشق شهادت بودند، منتظر شهادت بودند.»[۱۰]

     پدرها و مادرهای هویّت‌ساز
    نمی‌توان نادیده گرفت که شکل‌گیری این اشتیاق، در کنار وجود رهبران شهادت‌طلب، نخست در دامان پاک خانواده و سپس در تعامل با نهادهای اجتماعی رشد و نمو می‌کند. خانواده‌ها با تربیت فرزندانی مؤمن، دلیر و دلداده به آرمان‌های الهی، مشعل‌داران این راه روشن هستند.

    «شهید و شهادت از جمله‌ی چیزهایی است که هویّت ملّی را برجسته میکند و رتبه‌ی هویّت ملّی را بالا میبرد. ملّت ایران به خاطر همین شهادت‌طلبی‌ها در چشم آنهایی که به گوششان رسید ــ البتّه سروصدا و هیاهوی رسانه‌های دشمن نمیگذارد خیلی از چیزها در دنیا به گوش افراد برسد، امّا آنهایی که به گوششان رسید که کم هم نبودند، خیلی از ملّتها بودند ــ عظمت پیدا کرد؛ به خاطر چه چیزی؟ به خاطر شهید. به خاطر صِرف جنگ نیست؛ جنگ خیلی جاها هست؛ به خاطر این فداکاری‌ها است که در آن شهید از آب درمی‌آید؛ به خاطر این خانواده‌ها است؛ خانواده‌های شهیدان، این پدرها، این مادرها؛ به خاطر اینها است. هر چه خبر اینها به بیرون درز کرد، برای این ملّت عظمت آفرید؛ [لذا شهید] هویّت ملّی را درخشنده میکند، برجسته میکند، رتبه‌اش را بالا میبرد.»[۱۱]

    ایشان با اشاره به مفاهیم بلند موجود در وصيّت‌نامه‌های شهدا که از انتخاب آگاهانه‌ی این مرگ سخن گفته بودند، تصریح داشتند: «آدم گاهى پدرومادرهایشان را كه مىبيند، نشانه‌هاى آن بصيرت را در كلّ خانواده مىبيند؛ اصلاً نور شهادت در هر خانواده‌اى درخشنده است، آن خانواده يک وضع ديگرى دارد.»[۱۲] خانواده‌ای که در ارزیابی رهبر شهید، مأموریّت خود را ادامه‌دار دیده است:‌ «اين خانواده‌ها ... واقعاً چراغ شهادت را روشن نگه داشته‌اند.»[۱۳]

     تفاوت شهدای ما
    حضرت آیت‌اللّه خامنه‌ای، که سرور شهیدان انقلاب اسلامی شد، تحلیلی ویژه از شهدای انقلاب اسلامی داشت: «شهدا همه رتبه‌ی عالی‌ای دارند، منتها رتبه‌ی شهدا یکسان نیست؛ ... انواع شهدایی که در انقلاب اسلامی شهید شدند ــ مجموع شهدا؛ چه آن شهدایی که در حوادث انقلاب شهید شدند، چه آن شهدایی که در دفاع مقدّس شهید شدند، چه آن شهدایی که در فتنه‌ها شهید شدند، چه آن شهدایی که در باب امنیّت یا سلامت شهید شدند، چه شهدایی که در دفاع از حرم شهید شدند ــ اینها جزو برترین‌ها هستند، جزو شهدای برترِ نزد خداوند متعال محسوب میشوند؛ چرا؟ برای خاطر اینکه اینها از یک جریانی دفاع کردند و در یک حادثه‌ای به شهادت رسیدند که این حادثه در رأس بسیاری از حوادث دوران اسلام و دوران همه‌ی ادیان است؛ و آن چیست؟ آن، حادثه‌ی نجات کشور اسلامی و نجات دنیای اسلام از وابستگی و اضمحلال و ذوب شدن در فرهنگ کفر و فرهنگ استکبار است که این اتّفاق در انقلاب اسلامی رخ داد».[۱۴]

    شهدایی که گاه خون آن‌ها انقلابی در قلوب مردم ایجاد کرد: «من بارها گفته‌ام که شهیدان، امروز هم ما را در این راه نگه داشته‌اند. یک مقدار که سست شدیم، نام یک شهید، حرکت یک شهید، قیام یک شهید، شهادت یک شهید دوباره ما را سرپا کرد، سرحال کرد. وقتی شهید سلیمانی شهید میشود، ملّت را تجدید قوا میکند،‌ انقلاب را دوباره زنده میکند.»[۱۵]

     جهاد برای حفظ و نشر فرهنگ شهادت
    سرمایه‌ی معنوی «شهادت» که چنین نقشی در پیشبرد انقلاب اسلامی داشت، نیازمند مراقبت و زنده ‌نگه داشتن است؛ امری که از توصیه‌های مکرّر رهبر شهید انقلاب اسلامی بود: «علّت اینکه این ‌نظام باقی ماند و این نهال از بین نرفت و بحمداللّه به این درخت تناور تبدیل شد، ‌فداکاری‌ها و ایثارگری‌ها و شهادت‌طلبی‌ها و واردمیدان‌شدن‌ها بود؛ این را باید نگه داشت‌.»[۱۶]

    یکی از راهکارهای ایشان برگزاری جلسات بزرگداشت برای شهدا بود: «جلسات بزرگداشت، ادامه‌ی حرکت جهادی و ادامه‌ی شهادت است. ... این جلسات بزرگداشتی که آقایان به وجود می‌آورید ــ که خیلی باارزش است ــ صرفاً یک جلسه‌ی ترحیم باشکوه نیست؛ این جلسات، دارای مضامین ویژه‌ی خودش است؛ بایستی شهادت را معنا کند، شهید را معرّفی کند، فرهنگ شهادت را در جامعه ماندگار کند.»[۱۷] «این بزرگداشتها باید بتواند راهی را که شهدا رفته‌اند هموار کند و تداوم این راه را برای جوانهای ما، برای نسلهای نو‌به‌نویی که در میدان حاضر میشوند، تضمین کند.»[۱۸]

    مسیر دیگر، روایت این فرهنگ در قالب‌های مختلف هنری است. ایشان، در فاصله‌ی اندکی پس از پایان دفاع مقدّس هشت‌ساله، در جمع اصحاب ادب و هنر فرمودند: «آن هشت سال جنگ بایستى تاریخ ما را تغذیه کند. باید از این هشت سال جنگ و از آنچه اتّفاق افتاده، آن روحیّه‌ى مقاومت را، آن روحیّه‌ى فداکارى همراه با اخلاص را ... [استفاده کرد] و ... در نشان دادن این نقطه‌ها و جارى کردن این روحیّه در طول و امتداد تاریخِ ما خیلى باید تلاش کرد.»[۱۹]

    این امر، در تقریظ‌های مکرّر ایشان بر کتب روایت زندگی شهدا، کاملاً مشهود بود. نگارش نظر بر کتب، سنّت قدیم ایشان بود: «بنده ... غالباً در حواشی کتابهاى مورد مطالعه‌ام، چند سطر به عنوان یادداشت مینویسم.»[۲۰] امّا از مقطعی، نظرات حمایتی ایشان از کتبی که مروّج فرهنگ شهادت بودند، به عنوان یکی از عوامل تقویت‌کننده‌ی چشمگیر این فرهنگ اجازه‌ی انتشار یافت و حتّی گاهی ایشان، مشوّق آثار هنری تکمیلی بودند: «این یک کتابِ منبعِ بسیار غنی و ارزشمند است که از آن میتوان ده‌ها کتاب و فیلمنامه و زندگینامه استخراج کرد. لحظات و حالات ثبت‌شده در سراسر این کتاب، همان ظرافتهای حیرت‌انگیزی است که از مجموع آن، تابلوی پُرشکوه و باعظمت عملیّاتی چون فتح‌المبین و بیت‌المقدّس پدید آمده و برترین‌های هنر جهاد و ایثار و شجاعت و ابتکار را در مجموعه‌ی نمایشگاه بی‌نظیر هنرهای انقلاب اسلامی نشان میدهد.»[۲۱]

     حیف است ...
    خطّ شهادت، در انقلاب اسلامی، تاریخ خود را دارد. این راه مقدّس با خون پاک شهیدانی که برای تثبیت نظام نوپای انقلاب، جان خویش را نثار کردند، هموار ماند و در هشت سال دفاع مقدّس نیز این طریق نورانی، صحنه‌ی شکوهمندترین حماسه‌هایی شد که از سوی رزمندگان اسلام آفریده شد؛ امّا «آن روزی که در سال ۶۷ قطعنامه را اعلام کردیم ... تا چند روز یک غمی بر من مستولی شد ... البتّه خیلی طول نکشید، چون عراق مجدّداً بعد از قطعنامه حمله کرد و آمد یک جاهایی را گرفت و این راه دوباره باز شد؛ من هم تهران نماندم و به آنجا رفتم؛ تا بتدریج تمام شد و بچّه‌ها عملیّات کردند و دشمن را عقب راندند و باز به همین حالت برگشت. [بعد از آن،] تصوّر نمیشد که این درِ [شهادت] مفتوح بماند برای بندگان ... امّا عدّه‌ای از بندگان خالص خدا در این مدّت به شهادت رسیدند. واقعاً حیف است امثال همدانی، کاظمی، صیّاد ... به غیر از شهادت از دنیا بروند و مثل مردم عادی بمیرند.»[۲۲]

    این تعبیر، برای دیگر مبارزان نیز ذکر شده بود و اغلب با استدعای چنین پایانی همراه بود. وقتی بیست سال پس از شهادت شهید محراب، آیت‌اللّه مدنی، کنگره‌ی بزرگداشتی برای ایشان برگزار شد، رهبر انقلاب فرمودند: «واقعاً شهادت و اجر و پايگاه بزرگ الهى، پاداش خدا براى اين مرد بود و حيف بود كه او در بستر بميرد. خداى متعال لطف و تفضّل كند و همين راه شهادت را براى ما هم ــ با نداشتن قابليّت ــ مقدّر فرمايد.»[۲۳]

    سرنوشت شهدا مورد غبطه‌ی همیشگی‌شان بود. برای نمونه، وقتی یکی از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرّس در جلسه‌ی پرسش‌وپاسخ با ایشان، در سؤالی انتقادی به شهادت سیّداسداللّه لاجوردی اشاره کرد و درباره‌ی برخی مبارزان دیگر سؤال کرد که آیا سرنوشت آن‌ها هم همین خواهد بود، این‌گونه پاسخ شنید: «البتّه سرنوشت ايشان مورد غبطه‌ى ما است؛ خوشا به حالشان. وقتى خبر شهادت لاجوردى را به من دادند، گفتم حيف بود كه ايشان با آن سوابق بميرند؛ بايد شهيد مىشدند. خوشا به حالشان.»[۲۴]

     راهی پایان‌ناپذیر
    امّا راه شهادت، پایانی ندارد؛ تا زمانی که دنیای کفر در برابر اسلام صف‌آرایی کرده است، این مسیر همواره گشوده خواهد بود. ایشان در یکی از آخرین سخنرانی‌هایشان، در میانه‌ی کودتای آمریکایی دی‌ماه ۱۴۰۴ که شکست خورد، گفت: «جوان ایرانی در جنگ سلحشور است؛ در سیاست، روشن‌بین است، دشمن‌شناس است، آمریکا را می‌شناسد؛ یک روزی بود که این‌جور نبود.» و از جمله‌ی نشانه‌های آن را چنین بیان کرد:‌ «‌تشییع شهدا با دست‌اندرکاری جوانها است؛ آنها هستند که از شهدا تجلیل میکنند، تمجید میکنند، آنها را بزرگ میدارند. جوانهای ما این[گونه] هستند.»[۲۵]

    شهادت، فرهنگ ماندگار امّت اسلام است و تا ظلم و کفر در جهان وجود دارد، آزادگان جهان این مسیر را ادامه خواهند داد و جوانان، با چراغ هدایت شهدا، در این مسیر پیشتاز هستند. ایشان معتقد بودند که «امتیازِ انقلاب این است که میتواند شهید آیت‌اللّه اشرفی، آن پیرمرد هشتادنودساله را و شهید آرمان علی‌وردی، این جوان هجده‌نوزده‌ساله را، با فاصله‌ی چهل سال، در یک خط قرار بدهد و بسیج کند و به راه بیندازد. ... این انقلابی که چنین قدرتی دارد که در طول سالهای متمادی میتواند این‌جور نیروها را بسیج کند، شکست‌خوردنی نیست.»[۲۶]

    این‌چنین بود که امام شهید ما، چنین دست به دعا برمی‌داشت: «پروردگارا! به محمّد و آل محمّد تو را سوگند مىدهيم روح عاشورائى و حسينى را در ميان ما مستدام بدار، روح ايثار و شهادت‌طلبى را از اين امّت مگير.»[۲۷]

     پاداش بزرگ
    ایشان پیوسته در جهاد بودند؛ جهادی که در میدان‌های گوناگون مبارزه دنبال شد: از مبارزه با استبداد پهلوی تا هم‌سنگری با چمران در ستاد جنگ‌های نامنظّم، از مبارزه با شبیخون فرهنگی تا پیشگامی در جهاد تبیین، از یک عمر حمایت همه‌جانبه و عملی از مجاهدان نبرد با صهیونیسم تا شکاندن هیمنه‌ی استکباری آمریکا. برای چنین مجاهدی، شهادت به مثابه‌ی پذیرش کارنامه‌ی شان بود و این، آرزوی بزرگی بود که به زبان آورده بودند و خدا مزد عمری جهادشان را در حدّ اعلای آن پرداختند: «من به شما بگویم و به زبان بیاورم؛ هر وقت من فکر این را میکنم که این جنگ و این شهادت و این میدانهای شرف و خون تمام بشود و ما بمانیم و بعد یک وقتی مثلاً به تصادف بمیریم ــ که خیلی میمیرند ــ به تب بمیریم، از تصوّر این فکر، خدا شاهد است آن‌چنان به قلبم فشار می‌آید. ... یک میدان مسابقه‌ی افتخار ابدی و الهی، یک میدان مسابقه‌ی بهشت، این از آدم گرفته بشود و آدم همین‌طور بمیرد! این خیلی سخت است. ای کاش ــ و این دعائی است که از قلب ما برمی‌آید ــ ای کاش که مرگ ما هم مثل مرگ بچّه‌های شما باشد! و من گمان نمیکنم که کسی باشد که حقیقتِ این‌جور مردن را بداند و این آرزو را نکند.»[۲۸]

     

    [۱]. پیام به مناسبت روز شهیدان در هفته‌ی دفاع مقدّس (۱۳۸۰/۷/۵)
    [۲]. بیانات در دیدار خانواده‌های شهدای کرمان (۱۳۸۴/۱۲/۱۲)
    [۳]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸)
    [۴]. بيانات در ديدار اعضاى شوراى مركزى جمعيّت مؤتلفه‌ى اسلامى (۱۳۷۸/۳/۲۶)
    [۵]. همان
    [۶] سخنرانی در قتلگاه سرچشمه (۱۳۶۲/۷/۲۴)
    [۷]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸)
    [۸]. دیدار یاران فدائیان اسلام (۱۳۶۳/۱۰/۲۷)
    [۹]. بيانات در مجمع بزرگ فرماندهان ارتش بیست‌میلیونی در استاديوم آزادى (۱۳۶۷/۹/۳)
    [۱۰]. بیانات در دیدار روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و در سالگرد شهید سلیمانی (۱۴۰۴/۱۰/۱۳)
    [۱۱]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸)
    [۱۲]. بيانات در مراسم بزرگداشت شهداى عمليّات بدر (۱۳۶۴/۱/۱۰)
    [۱۳]. بيانات در ديدار خانواده‌ى شهيد لاجوردى (۱۳۷۷/۷/۱۴)
    [۱۴]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳)
    [۱۵]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳)
    [۱۶]. بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهار هزار شهید استان گلستان (۱۳۹۵/۹/۱۵)
    [۱۷]. بیانات در دیدار اعضای ستادهای «کنگره‌ی شهدای امور تربیتی»، «کنگره‌ی شهدای دانشجو» و «کنگره‌ی شهدای هنرمند» (۱۳۹۳/۱۱/۲۷)
    [۱۸]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳)
    [۱۹]. بیانات در دیدار اعضاى دفتر «هنر و ادبیّات مقاومت» حوزه‌ى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى (۱۳۷۰/۴/۲۵)
    [۲۰]. بیانات در دیدار هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور (۱۳۷۳/۴/۲۲)
    [۲۱]. تقریظ بر کتاب «همپای صاعقه» (۱۳۸۷/۲/۱۰)
    [۲۲]. حاشیه‌های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی (۱۳۹۴/۸/۳)
    [۲۳]. بيانات در ديدار اعضاى كنگره‌ى شهيد آيت‌اللَّه مدنى (۱۳۸۰/۶/۱۲)
    [۲۴]. بيانات در جلسه‌ى پرسش‌وپاسخ در دانشگاه تربيت مدرّس (۱۳۷۷/۶/۱۲)
    [۲۵]. بیانات در دیدار مردم قم (۱۴۰۴/۱۰/۱۹)
    [۲۶]. بیانات در مراسم بزرگداشت شهید رئیسی و شهدای پرواز اردیبهشت (۱۴۰۴/۲/۳۰)
    [۲۷]. سخنرانی در قتلگاه سرچشمه (۲۴/۷/۱۳۶۲)
    [۲۸]. بیانات رهبر انقلاب در سال‌های ابتدایی دهه‌ی شصت درباره‌ی مسئله‌ی شهادت


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62797

    #ديگران__يادداشت
    📰 «شهادت»؛ گوهر درخشان هویّت ایران  «شهید و شهادت از جمله‌ی چیزهایی است که هویّت ملّی را برجسته میکند و رتبه‌ی هویّت ملّی را بالا میبرد.» ۱۴۰۱/۰۸/۰۸ آنچه خواندید بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای کنگره‌ی شهدای قم بود. به همین بهانه، بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه‌ی KHAMENEI.IR در این نوشتار به تبیین سطوری از نگاه ایشان در مورد «شهادت» و «شهادت‌طلبی» می‌پردازد.  انقلاب خدایی انقلاب اسلامی ایران در شرایطی شکل گرفت که نظریّه‌پردازان دنیا فکر نمی‌کردند نام خدا دوباره بر سر زبان‌ها قرار بگیرد و منشأ آثار و تحوّلات فکری و سیاسی و اساس یک انقلاب شود؛ امّا «شهیدان ما در ظلمات مادّی‌گرایانه‌ی این دوران، بار دیگر فرهنگ شهادت را که بالاترین سطح فداکاری برای ‌آرمانهای بشری است زنده کردند و نور رستگاری را به انسانهای پاک‌طینت و حق‌طلب نشان دادند. اگر این درس بزرگ، بدرستی ‌فرا گرفته شود، همه‌ی سلاحهای زر و زور از کار خواهد افتاد و ابزار سلطه‌گر جهانی برای سیطره بر اجتماعات بشری ناکارآمد ‌خواهد گشت‌.»[۱] رهبر معظّم انقلاب، از مروّجین این فرهنگ در سال‌های غلبه‌ی فرهنگ غربی بر ادبیّات رسمی حاکمان ایران بود. «بنده قبل از انقلاب در مسجدی در مشهد نماز میخواندم و برای مردم صحبت میکردم، جوانها هم جمع میشدند. آن وقت شهادت، مثل دوران بعد از انقلاب، این‌طور ارزان نبود؛ امّا شهدائی داشتیم. به آنها میگفتم: جوان‌ها، برادرها! شهادت مرگ تاجرانه و مرگ آدم‌های زرنگ است. این هدیه را خدا به چه کسی میدهد؟ خدا این هدیه را ارزان نمیدهد؛ به کسانی میدهد که در راه او مجاهدت کنند.»[۲]  یک انگیزه‌ی ارزشمند نگاهی به زندگی شهدای انقلاب اسلامی نشان می‌دهد اغلب آن‌ها با اینکه امکانات مادّی و اقتصادی محدود داشتند، با دست‌های خالی امّا با دلی سرشار از ایمان به مصاف رژیمی رفتند که پشتیبانی ابرقدرتی چون آمریکا را پشت سر خود داشت. اصلی‌ترین سلاح آن‌ها آرمان آن‌ها بود. بنیان‌های فکری شهدا ریشه در باوری عمیق به ایثار و شهادت‌طلبی داشت. از این رو است که رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز در تعریف «شهید»، به عمق معرفتی آن اشاره دارند: «راجع به شهادت؛ عنوان «شهید» یک عنوانی است که نباید از آن آسان عبور کرد. در کلمه‌ی «شهید»، مجموعه‌ای از ارزشهای دینی و ملّی و انسانی نهفته است. وقتی شما میگویید «شهید»، در واقع این کلمه یک کتاب است؛ مجموعه‌ای از معارف دینی در این کلمه هست، مجموعه‌ای از معارف ملّی در این کلمه هست، مجموعه‌ای از معارف و مکارم اخلاقی در این کلمه هست؛ این کلمه خیلی کلمه‌ی مهمّی است. اینکه شما می‌بینید و می‌شنوید بعضی از این شهدای ما عاشقانه آرزوی شهادت میکردند، خدای متعال یک نوری به دل آنها انداخته بود؛ با این نور یک حقیقتی را میدیدند، این بود که عاشق شهادت بودند.»[۳]  مراقبت مداوم راه شهادت راه والاترین مرتبه‌ی انسانیّت است. در دوره‌ی مبارزه، بودند کسانی که به طمع شهادت و برای مبارزه با طاغوت گام برداشتند، امّا در طول مسیر به انحراف رفتند. رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه، در دیداری با جمعی از مبارزان، با اشاره به این امر، قاعده‌ی این راه را حرکت بر طبق شاخص‌های دینی بیان کرده و فرمودند: «اين راه پُرپيچ‌وخم ــ راه خدا ــ انشعابات خيلى زيادى دارد. ... خيلی‌ها در دين تلاش مىكنند براى اينكه به خيال خودشان، با ذهن خودشان راه را پيدا كنند؛ [لذا] در اين كوچه‌پس‌كوچه‌ها گم مىشوند. امّا وقتى كه دين خدا حاكم و شاخص بود، ... هم خطا نمىكنيم ــ و اگر خطا هم بكنيم، خطاى ما معذور است ــ هم رسيدن به هدف، قطعى است. اگر وسط راه هم انسان بميرد، به هدف رسيده؛ اگر به هدف هم برسد، رسيده و خداى متعال را از خودش راضى كرده است.»[۴] ایشان با اشاره به اینکه «صرفه‌ى حقيقى در راه خدا است. سود و بُرد حقيقى در پيمودن راه خدا است، آن هم با مجاهدت.» یادی از همراهان شهیدشان کردند و فرمودند: «بعضى از ما زودتر و بهتر از ما رفتند و شهيد شدند. شهيد اسلامى، شهيد درخشان، شهيد لاجوردى و شهيد عراقى و خيلى از دوستانى كه در آن جلسات و در آن گفتگوها هميشه با هم بوديم رفتند؛ آن كاروان همين‌طور ادامه پيدا كرده و اين خونها هم موتور آن را تندتر و تيزتر كرده است. ... خدا كند كه عاقبت ما و شما هم مثل همان رفيقهايمان باشد.»[۵]  یک روحیّه‌ی خاص شهادت نه‌تنها تصویر مسلمان ایرانی را در اذهان متعالی ساخت، بلکه هویّتی سرشار از شهامت، ایستادگی و آرمان‌خواهی برای‌شان رقم زد. شهید، با عبور از منیّت‌ها و پشت پا زدن به پستی‌ها، برای ملّت خود غیرت و شجاعت به ارمغان آورد. به همین دلیل است که حتّی کسانی که خود به دنبال شهادت نیستند، دلباخته‌ی شهدا هستند؛ چون آنان از تعلّقات گذشتند و جاودانه شدند. بنابراین، شهید و فرهنگ شهادت، ستون‌های استوار هویّت ملّی ما را تشکیل می‌دهند. امّا آنچه این فرهنگ را زنده نگه می‌دارد روحیّه‌ی شهادت‌طلبی است: «اگر روحيّه‌ى استقبال از مرگ و شهادت در ملّتى وجود داشته باشد، آن ملّت پيروز خواهد شد.»[۶] روحیّه‌ای که ریشه در باورهای عمیق دارد و اشتیاق رسیدن به معبود را در دل می‌افروزد: «شهید سلیمانی میگفت من دارم در بیابانها دنبال شهادت میدوم، دنبالش میگردم. تهدیدش کردند که تو را میکشیم، گفت من دارم در بیابانها دنبالش میگردم، بلندی و پستی‌ها را طی میکنم دنبال همین؛ من را تهدید میکنید؟ این کتاب را بعضی‌ها یک ورقی زده‌اند، همان آنها را مجذوب کرده، همان آنها را عاشق کرده.»[۷]  شورِ مستدام این روحیّه‌ی شهادت‌طلبی برای ایشان حالی پیوسته بود؛ از روزی که نوّاب صفوی را در مدرسه‌ى سليمان‌خان دیدند و آن را چنین به یاد می‌آوردند: «من ديدم ماها همه‌مان با شوق مىخواهيم ... شهيد بشويم! در حالى كه شما مىدانيد فرهنگ شهادت و شهادت‌طلبى، آن روز اصلاً درون مردم وجود نداشت.»[۸] تا زمانی که پس از پایان هشت سال جنگ تحمیلی، در جمع بسیجیان گفت: «مسئولين جمهورى اسلامى با همان روحيّه‌ى شهادت‌طلبى كه با آن روحيّه وارد ميدان انقلاب شدند ... وارد ميدان جنگ شدند، با روحيّه‌ى آمادگى براى كشته شدن در راه خدا، تا آخرين قطره‌ى خون در راه آرمانهاى انقلاب اسلامى با قاطعيّت و قدرت ايستاده‌اند.»[۹] ایشان این روحیّه را در امّتشان نیز چنان ایجاد کرده بودند که منحصر به میدان جهاد نظامی نبود. «... چه شهدای عرصه‌ی نظامی، چه شهدای عرصه‌ی علمی، چه آحاد مردم عزیز ما که در این جنگ دوازده‌روزه به خیل شهدا پیوستند. آن کسانی که ما از نزدیک آنها را می‌شناختیم، میتوانیم شهادت بدهیم که زندگی‌شان سرتاپا جهاد بود؛ به جهاد فکر میکردند. ‌در راه خدا تأمّل و توقّفی نداشتند و کار میکردند؛ شهادت هم آرزویشان بود؛ آرزویشان شهادت بود. هم شهدای نظامی، هم شهدای علمی ــ حالا آنهایی که بنده از نزدیک بعضی از این دانشمندان را می‌شناختم ــ عاشق شهادت بودند، منتظر شهادت بودند.»[۱۰]  پدرها و مادرهای هویّت‌ساز نمی‌توان نادیده گرفت که شکل‌گیری این اشتیاق، در کنار وجود رهبران شهادت‌طلب، نخست در دامان پاک خانواده و سپس در تعامل با نهادهای اجتماعی رشد و نمو می‌کند. خانواده‌ها با تربیت فرزندانی مؤمن، دلیر و دلداده به آرمان‌های الهی، مشعل‌داران این راه روشن هستند. «شهید و شهادت از جمله‌ی چیزهایی است که هویّت ملّی را برجسته میکند و رتبه‌ی هویّت ملّی را بالا میبرد. ملّت ایران به خاطر همین شهادت‌طلبی‌ها در چشم آنهایی که به گوششان رسید ــ البتّه سروصدا و هیاهوی رسانه‌های دشمن نمیگذارد خیلی از چیزها در دنیا به گوش افراد برسد، امّا آنهایی که به گوششان رسید که کم هم نبودند، خیلی از ملّتها بودند ــ عظمت پیدا کرد؛ به خاطر چه چیزی؟ به خاطر شهید. به خاطر صِرف جنگ نیست؛ جنگ خیلی جاها هست؛ به خاطر این فداکاری‌ها است که در آن شهید از آب درمی‌آید؛ به خاطر این خانواده‌ها است؛ خانواده‌های شهیدان، این پدرها، این مادرها؛ به خاطر اینها است. هر چه خبر اینها به بیرون درز کرد، برای این ملّت عظمت آفرید؛ [لذا شهید] هویّت ملّی را درخشنده میکند، برجسته میکند، رتبه‌اش را بالا میبرد.»[۱۱] ایشان با اشاره به مفاهیم بلند موجود در وصيّت‌نامه‌های شهدا که از انتخاب آگاهانه‌ی این مرگ سخن گفته بودند، تصریح داشتند: «آدم گاهى پدرومادرهایشان را كه مىبيند، نشانه‌هاى آن بصيرت را در كلّ خانواده مىبيند؛ اصلاً نور شهادت در هر خانواده‌اى درخشنده است، آن خانواده يک وضع ديگرى دارد.»[۱۲] خانواده‌ای که در ارزیابی رهبر شهید، مأموریّت خود را ادامه‌دار دیده است:‌ «اين خانواده‌ها ... واقعاً چراغ شهادت را روشن نگه داشته‌اند.»[۱۳]  تفاوت شهدای ما حضرت آیت‌اللّه خامنه‌ای، که سرور شهیدان انقلاب اسلامی شد، تحلیلی ویژه از شهدای انقلاب اسلامی داشت: «شهدا همه رتبه‌ی عالی‌ای دارند، منتها رتبه‌ی شهدا یکسان نیست؛ ... انواع شهدایی که در انقلاب اسلامی شهید شدند ــ مجموع شهدا؛ چه آن شهدایی که در حوادث انقلاب شهید شدند، چه آن شهدایی که در دفاع مقدّس شهید شدند، چه آن شهدایی که در فتنه‌ها شهید شدند، چه آن شهدایی که در باب امنیّت یا سلامت شهید شدند، چه شهدایی که در دفاع از حرم شهید شدند ــ اینها جزو برترین‌ها هستند، جزو شهدای برترِ نزد خداوند متعال محسوب میشوند؛ چرا؟ برای خاطر اینکه اینها از یک جریانی دفاع کردند و در یک حادثه‌ای به شهادت رسیدند که این حادثه در رأس بسیاری از حوادث دوران اسلام و دوران همه‌ی ادیان است؛ و آن چیست؟ آن، حادثه‌ی نجات کشور اسلامی و نجات دنیای اسلام از وابستگی و اضمحلال و ذوب شدن در فرهنگ کفر و فرهنگ استکبار است که این اتّفاق در انقلاب اسلامی رخ داد».[۱۴] شهدایی که گاه خون آن‌ها انقلابی در قلوب مردم ایجاد کرد: «من بارها گفته‌ام که شهیدان، امروز هم ما را در این راه نگه داشته‌اند. یک مقدار که سست شدیم، نام یک شهید، حرکت یک شهید، قیام یک شهید، شهادت یک شهید دوباره ما را سرپا کرد، سرحال کرد. وقتی شهید سلیمانی شهید میشود، ملّت را تجدید قوا میکند،‌ انقلاب را دوباره زنده میکند.»[۱۵]  جهاد برای حفظ و نشر فرهنگ شهادت سرمایه‌ی معنوی «شهادت» که چنین نقشی در پیشبرد انقلاب اسلامی داشت، نیازمند مراقبت و زنده ‌نگه داشتن است؛ امری که از توصیه‌های مکرّر رهبر شهید انقلاب اسلامی بود: «علّت اینکه این ‌نظام باقی ماند و این نهال از بین نرفت و بحمداللّه به این درخت تناور تبدیل شد، ‌فداکاری‌ها و ایثارگری‌ها و شهادت‌طلبی‌ها و واردمیدان‌شدن‌ها بود؛ این را باید نگه داشت‌.»[۱۶] یکی از راهکارهای ایشان برگزاری جلسات بزرگداشت برای شهدا بود: «جلسات بزرگداشت، ادامه‌ی حرکت جهادی و ادامه‌ی شهادت است. ... این جلسات بزرگداشتی که آقایان به وجود می‌آورید ــ که خیلی باارزش است ــ صرفاً یک جلسه‌ی ترحیم باشکوه نیست؛ این جلسات، دارای مضامین ویژه‌ی خودش است؛ بایستی شهادت را معنا کند، شهید را معرّفی کند، فرهنگ شهادت را در جامعه ماندگار کند.»[۱۷] «این بزرگداشتها باید بتواند راهی را که شهدا رفته‌اند هموار کند و تداوم این راه را برای جوانهای ما، برای نسلهای نو‌به‌نویی که در میدان حاضر میشوند، تضمین کند.»[۱۸] مسیر دیگر، روایت این فرهنگ در قالب‌های مختلف هنری است. ایشان، در فاصله‌ی اندکی پس از پایان دفاع مقدّس هشت‌ساله، در جمع اصحاب ادب و هنر فرمودند: «آن هشت سال جنگ بایستى تاریخ ما را تغذیه کند. باید از این هشت سال جنگ و از آنچه اتّفاق افتاده، آن روحیّه‌ى مقاومت را، آن روحیّه‌ى فداکارى همراه با اخلاص را ... [استفاده کرد] و ... در نشان دادن این نقطه‌ها و جارى کردن این روحیّه در طول و امتداد تاریخِ ما خیلى باید تلاش کرد.»[۱۹] این امر، در تقریظ‌های مکرّر ایشان بر کتب روایت زندگی شهدا، کاملاً مشهود بود. نگارش نظر بر کتب، سنّت قدیم ایشان بود: «بنده ... غالباً در حواشی کتابهاى مورد مطالعه‌ام، چند سطر به عنوان یادداشت مینویسم.»[۲۰] امّا از مقطعی، نظرات حمایتی ایشان از کتبی که مروّج فرهنگ شهادت بودند، به عنوان یکی از عوامل تقویت‌کننده‌ی چشمگیر این فرهنگ اجازه‌ی انتشار یافت و حتّی گاهی ایشان، مشوّق آثار هنری تکمیلی بودند: «این یک کتابِ منبعِ بسیار غنی و ارزشمند است که از آن میتوان ده‌ها کتاب و فیلمنامه و زندگینامه استخراج کرد. لحظات و حالات ثبت‌شده در سراسر این کتاب، همان ظرافتهای حیرت‌انگیزی است که از مجموع آن، تابلوی پُرشکوه و باعظمت عملیّاتی چون فتح‌المبین و بیت‌المقدّس پدید آمده و برترین‌های هنر جهاد و ایثار و شجاعت و ابتکار را در مجموعه‌ی نمایشگاه بی‌نظیر هنرهای انقلاب اسلامی نشان میدهد.»[۲۱]  حیف است ... خطّ شهادت، در انقلاب اسلامی، تاریخ خود را دارد. این راه مقدّس با خون پاک شهیدانی که برای تثبیت نظام نوپای انقلاب، جان خویش را نثار کردند، هموار ماند و در هشت سال دفاع مقدّس نیز این طریق نورانی، صحنه‌ی شکوهمندترین حماسه‌هایی شد که از سوی رزمندگان اسلام آفریده شد؛ امّا «آن روزی که در سال ۶۷ قطعنامه را اعلام کردیم ... تا چند روز یک غمی بر من مستولی شد ... البتّه خیلی طول نکشید، چون عراق مجدّداً بعد از قطعنامه حمله کرد و آمد یک جاهایی را گرفت و این راه دوباره باز شد؛ من هم تهران نماندم و به آنجا رفتم؛ تا بتدریج تمام شد و بچّه‌ها عملیّات کردند و دشمن را عقب راندند و باز به همین حالت برگشت. [بعد از آن،] تصوّر نمیشد که این درِ [شهادت] مفتوح بماند برای بندگان ... امّا عدّه‌ای از بندگان خالص خدا در این مدّت به شهادت رسیدند. واقعاً حیف است امثال همدانی، کاظمی، صیّاد ... به غیر از شهادت از دنیا بروند و مثل مردم عادی بمیرند.»[۲۲] این تعبیر، برای دیگر مبارزان نیز ذکر شده بود و اغلب با استدعای چنین پایانی همراه بود. وقتی بیست سال پس از شهادت شهید محراب، آیت‌اللّه مدنی، کنگره‌ی بزرگداشتی برای ایشان برگزار شد، رهبر انقلاب فرمودند: «واقعاً شهادت و اجر و پايگاه بزرگ الهى، پاداش خدا براى اين مرد بود و حيف بود كه او در بستر بميرد. خداى متعال لطف و تفضّل كند و همين راه شهادت را براى ما هم ــ با نداشتن قابليّت ــ مقدّر فرمايد.»[۲۳] سرنوشت شهدا مورد غبطه‌ی همیشگی‌شان بود. برای نمونه، وقتی یکی از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرّس در جلسه‌ی پرسش‌وپاسخ با ایشان، در سؤالی انتقادی به شهادت سیّداسداللّه لاجوردی اشاره کرد و درباره‌ی برخی مبارزان دیگر سؤال کرد که آیا سرنوشت آن‌ها هم همین خواهد بود، این‌گونه پاسخ شنید: «البتّه سرنوشت ايشان مورد غبطه‌ى ما است؛ خوشا به حالشان. وقتى خبر شهادت لاجوردى را به من دادند، گفتم حيف بود كه ايشان با آن سوابق بميرند؛ بايد شهيد مىشدند. خوشا به حالشان.»[۲۴]  راهی پایان‌ناپذیر امّا راه شهادت، پایانی ندارد؛ تا زمانی که دنیای کفر در برابر اسلام صف‌آرایی کرده است، این مسیر همواره گشوده خواهد بود. ایشان در یکی از آخرین سخنرانی‌هایشان، در میانه‌ی کودتای آمریکایی دی‌ماه ۱۴۰۴ که شکست خورد، گفت: «جوان ایرانی در جنگ سلحشور است؛ در سیاست، روشن‌بین است، دشمن‌شناس است، آمریکا را می‌شناسد؛ یک روزی بود که این‌جور نبود.» و از جمله‌ی نشانه‌های آن را چنین بیان کرد:‌ «‌تشییع شهدا با دست‌اندرکاری جوانها است؛ آنها هستند که از شهدا تجلیل میکنند، تمجید میکنند، آنها را بزرگ میدارند. جوانهای ما این[گونه] هستند.»[۲۵] شهادت، فرهنگ ماندگار امّت اسلام است و تا ظلم و کفر در جهان وجود دارد، آزادگان جهان این مسیر را ادامه خواهند داد و جوانان، با چراغ هدایت شهدا، در این مسیر پیشتاز هستند. ایشان معتقد بودند که «امتیازِ انقلاب این است که میتواند شهید آیت‌اللّه اشرفی، آن پیرمرد هشتادنودساله را و شهید آرمان علی‌وردی، این جوان هجده‌نوزده‌ساله را، با فاصله‌ی چهل سال، در یک خط قرار بدهد و بسیج کند و به راه بیندازد. ... این انقلابی که چنین قدرتی دارد که در طول سالهای متمادی میتواند این‌جور نیروها را بسیج کند، شکست‌خوردنی نیست.»[۲۶] این‌چنین بود که امام شهید ما، چنین دست به دعا برمی‌داشت: «پروردگارا! به محمّد و آل محمّد تو را سوگند مىدهيم روح عاشورائى و حسينى را در ميان ما مستدام بدار، روح ايثار و شهادت‌طلبى را از اين امّت مگير.»[۲۷]  پاداش بزرگ ایشان پیوسته در جهاد بودند؛ جهادی که در میدان‌های گوناگون مبارزه دنبال شد: از مبارزه با استبداد پهلوی تا هم‌سنگری با چمران در ستاد جنگ‌های نامنظّم، از مبارزه با شبیخون فرهنگی تا پیشگامی در جهاد تبیین، از یک عمر حمایت همه‌جانبه و عملی از مجاهدان نبرد با صهیونیسم تا شکاندن هیمنه‌ی استکباری آمریکا. برای چنین مجاهدی، شهادت به مثابه‌ی پذیرش کارنامه‌ی شان بود و این، آرزوی بزرگی بود که به زبان آورده بودند و خدا مزد عمری جهادشان را در حدّ اعلای آن پرداختند: «من به شما بگویم و به زبان بیاورم؛ هر وقت من فکر این را میکنم که این جنگ و این شهادت و این میدانهای شرف و خون تمام بشود و ما بمانیم و بعد یک وقتی مثلاً به تصادف بمیریم ــ که خیلی میمیرند ــ به تب بمیریم، از تصوّر این فکر، خدا شاهد است آن‌چنان به قلبم فشار می‌آید. ... یک میدان مسابقه‌ی افتخار ابدی و الهی، یک میدان مسابقه‌ی بهشت، این از آدم گرفته بشود و آدم همین‌طور بمیرد! این خیلی سخت است. ای کاش ــ و این دعائی است که از قلب ما برمی‌آید ــ ای کاش که مرگ ما هم مثل مرگ بچّه‌های شما باشد! و من گمان نمیکنم که کسی باشد که حقیقتِ این‌جور مردن را بداند و این آرزو را نکند.»[۲۸]   [۱]. پیام به مناسبت روز شهیدان در هفته‌ی دفاع مقدّس (۱۳۸۰/۷/۵) [۲]. بیانات در دیدار خانواده‌های شهدای کرمان (۱۳۸۴/۱۲/۱۲) [۳]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸) [۴]. بيانات در ديدار اعضاى شوراى مركزى جمعيّت مؤتلفه‌ى اسلامى (۱۳۷۸/۳/۲۶) [۵]. همان [۶] سخنرانی در قتلگاه سرچشمه (۱۳۶۲/۷/۲۴) [۷]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸) [۸]. دیدار یاران فدائیان اسلام (۱۳۶۳/۱۰/۲۷) [۹]. بيانات در مجمع بزرگ فرماندهان ارتش بیست‌میلیونی در استاديوم آزادى (۱۳۶۷/۹/۳) [۱۰]. بیانات در دیدار روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و در سالگرد شهید سلیمانی (۱۴۰۴/۱۰/۱۳) [۱۱]. بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره‌ی شهدای استان قم (۱۴۰۱/۸/۸) [۱۲]. بيانات در مراسم بزرگداشت شهداى عمليّات بدر (۱۳۶۴/۱/۱۰) [۱۳]. بيانات در ديدار خانواده‌ى شهيد لاجوردى (۱۳۷۷/۷/۱۴) [۱۴]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳) [۱۵]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳) [۱۶]. بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهار هزار شهید استان گلستان (۱۳۹۵/۹/۱۵) [۱۷]. بیانات در دیدار اعضای ستادهای «کنگره‌ی شهدای امور تربیتی»، «کنگره‌ی شهدای دانشجو» و «کنگره‌ی شهدای هنرمند» (۱۳۹۳/۱۱/۲۷) [۱۸]. بیانات در دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید تهران (۱۴۰۲/۱۱/۳) [۱۹]. بیانات در دیدار اعضاى دفتر «هنر و ادبیّات مقاومت» حوزه‌ى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى (۱۳۷۰/۴/۲۵) [۲۰]. بیانات در دیدار هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور (۱۳۷۳/۴/۲۲) [۲۱]. تقریظ بر کتاب «همپای صاعقه» (۱۳۸۷/۲/۱۰) [۲۲]. حاشیه‌های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی (۱۳۹۴/۸/۳) [۲۳]. بيانات در ديدار اعضاى كنگره‌ى شهيد آيت‌اللَّه مدنى (۱۳۸۰/۶/۱۲) [۲۴]. بيانات در جلسه‌ى پرسش‌وپاسخ در دانشگاه تربيت مدرّس (۱۳۷۷/۶/۱۲) [۲۵]. بیانات در دیدار مردم قم (۱۴۰۴/۱۰/۱۹) [۲۶]. بیانات در مراسم بزرگداشت شهید رئیسی و شهدای پرواز اردیبهشت (۱۴۰۴/۲/۳۰) [۲۷]. سخنرانی در قتلگاه سرچشمه (۲۴/۷/۱۳۶۲) [۲۸]. بیانات رهبر انقلاب در سال‌های ابتدایی دهه‌ی شصت درباره‌ی مسئله‌ی شهادت 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62797 #ديگران__يادداشت
    0 التعليقات 0 المشاركات 502 مشاهدة 0 معاينة
  • اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی


    [دریافت PDF]

    بسم الله الرّحمن الرّحیم
     

    مَا نَنسَخ مِن آیَةٍ اَو نُنسِها نَأتِ بِخَیرٍ مِنها اَو مِثلِها.[۱]
     

    اَلسَّلامُ‌عَلَیكَ یا داعِیَ اللّهِ وَ رَبّانِیَّ آیاتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا بابَ اللّهِ وَ دَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا خَلیفَةَ اللّهِ و ناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلیكَ یا حُجَّةَ ا‌للّهِ وَ دَلیلَ اِرادَتِه اَلسَّلامُ عَلَیكَ اَیُّهَا المُقَدَّمُ المَأمول اَلسَّلامُ عَلَیكَ بِجَوامِعِ السَّلام. اَلسَّلامُ‌عَلَیكَ یا مَولایَ صاحِبَ الزَّمان.
     

    در آغاز کلام باید به سرورم (عجّل اللّه تعالی فرجه) به مناسبت شهادت جانسوز رهبر عظیم‌الشّأن انقلاب، خامنه‌ای عزیز حکیم تسلیت عرض کنم و از آن حضرت دعای خیر برای یکایک ملّت بزرگ ایران و بلکه همه‌ی مسلمین جهان و همه‌ی خدمتگزاران اسلام و انقلاب و ایثارگران و بازماندگان شهدای نهضت اسلامی و بخصوص جنگ اخیر و برای خود حقیرم را تقاضا نمایم.
     

    قسمت دوّم کلام من، با ملّت بزرگ ایران است. ابتدائاً باید وضع و موقف خود در باب رأی مجلس محترم خبرگان را مختصراً بیان نمایم. این خادم شما سیّدمجتبی حسینی خامنه‌ای همزمان با شما و از طریق سیمای جمهوری اسلامی از نتیجه‌ی رأی مجلس محترم خبرگان مطّلع شدم. برای بنده تکیه زدن بر جایی که محلّ جلوس دو پیشوای عظیم‌الشّأن، خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید بوده، کاری سخت است؛ زیرا این کرسی سابقه‌ی جلوس کسی را دارا است که بعد از بیش از شصت سال مجاهدت در راه خدا و گذشتن از انواع لذایذ و راحتی‌ها، به گوهری تابناک و چهره‌ای ممتاز، نه‌فقط در عصر حاضر، بلکه در طول تاریخ حکمرانان این کشور بدل شده است. هم حیات و هم نوع مرگ او عجین با شُکوه و عزّتی ناشی از تکیه به حق بود.
     

    من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود؛ و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود. در مورد وجوه مختلف شخصیّت ایشان اهل اطّلاع باید مدّتها چیزها بگویند. در این مجال اکتفا به همین مجمل نموده، تفاصیل را واگذار به موقعیّتهای مناسب دیگری میکنم. این است علّت سختیِ تکیه بر کرسی رهبری بعد از چنین کسی. تتمیم این فاصله تنها با استعانت از حضرت حق و یاری شما مردم ممکن است.
     

    در ادامه لازم است نکته‌ای را که ربط مستقیمی به اصل کلام بنده دارد، مورد تأکید قرار دهم؛ آن نکته این است که از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه‌ی عرصه‌ها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان، و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان این‌طور معنای حقیقی جمهور و جمهوریّت را فعلیّت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند. اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کلّ قوا بود، دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملّت بزرگ ایران در واقعه‌ی اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش، دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.
     

    آیه‌ای که در صدر این نوشتار آوردم، به این معنی است که هیچ آیتی از آیات الهی نیست که یا مهلتش تمام شود یا به فراموشی سپرده شود، مگر اینکه از ناحیه‌ی حضرت حق (جلّ و علا)، مثل یا برتر از آن به جایش داده شود. مناسبتِ استفاده از این آیه‌ی شریفه این نیست که این بنده در حدّ رهبر شهید باشم؛ چه رسد به اینکه بخواهم برتر از ایشان فرض شوم؛ بلکه جهت ذکر آیه‌ی مبارکه، توجّه دادن به نقش بجا و پُررنگ شما ملّت عزیز است. اگر آن نعمت عظمیٰ از ما سلب شد، به جایش بار دیگر حضور عمّارگونه‌ی ملّت ایران به این نظام اعطا گشت. این را بدانید: اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه‌های مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت.
     

    برای اینکه این معنا بهتر صورت تحقّق پیدا کند، اوّلاً باید به یاد خداوند تبارک و تعالی و توکّل بر حضرتشان و توسّل به انوار طیّبه‌ی معصومین (صلوات اللّه ‌علیهم‌ اجمعین)، چون اکسیر اعظم و کبریت احمری نگریسته شود که تضمین‌کننده‌ی انواع گشایشها و ظفر قطعی بر دشمن است. این مزیّت عظیمی است که شما واجد آن و دشمنانتان فاقد آن هستند.
     

    ثانیاً؛ باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملّت که معمولاً در مواقع مضیقه نمود خاصّی پیدا میکند، خدشه‌ای وارد نشود. این امر با صرف‌نظر کردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد.
     

    ثالثاً؛ باید حضور مؤثّر در صحنه حفظ شود؛ چه به صورتی که در این روزها و شبهای جنگ از خود نشان دادید، و چه به صورت انواع نقش‌آفرینی‌های مؤثّر در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، تربیتی، فرهنگی و حتّی امنیّتی. مهم این است که نقش صحیح، بدون خدشه به وحدت اجتماعی، بخوبی درک و تا حدّ ممکن به اجرا گذاشته شود. یکی از وظایف رهبری و بعضی مسئولین دیگر گوشزد کردن بعضی از این نقشها به آحاد یا اقشار جامعه است. از این رو اهمّیّت حضور در مراسم روز قدس ۱۴۴۷ را یادآور میشوم که باید عنصر دشمن‌شکنی در آن مورد توجّه همگان باشد.
     

    رابعاً؛ از کمک و یاری به یکدیگر فروگذار نکنید. بحمداللّه خصلت همیشگی بیشتر ایرانیان جز این نبوده و انتظار میرود که در این روزهای خاص که طبعاً بر بعضی از آحاد ملّت سخت‌تر از بقیّه میگذرد، این مطلب جلوه‌ی بیشتری داشته باشد. در همین مجال از دستگاه‌های خدماتی میخواهم که در این جهت از هر گونه یاری و اعانت به آن آحاد عزیز ملّت و به ساختارهای مردمی امدادی دریغ ننمایند.
     

    اگر این جهات مراعات شود، راه وصول شما ملّت عزیز به روزهای عظمت و شکوه هموار خواهد بود. نزدیک‌ترین مصداق آن میتواند باذن‌اللّه ظفر بر دشمن در جنگ فعلی باشد.
     

    قسمت سوّم کلام بنده، تشکّر صمیمانه از رزمندگان شجاعمان است که در شرایطی که ملّت و وطن عزیزمان به طور مظلومانه‌ای مورد تهاجم رئوس جبهه‌ی استکبار قرار گرفته، با ضربات کوبنده‌ی خود راه دشمن را سد کرده‌اند و آنان را از توهّم امکان تسلّط بر میهن عزیز و احیاناً تجزیه‌ی آن خارج نموده‌اند. برادران عزیز رزمنده! خواست توده‌های مردم، ادامه‌ی دفاع مؤثّر و پشیمان‌کننده است. همچنین قطعاً همچنان از اهرم مسدود کردن تنگه‌ی هرمز باید استفاده شود. در مورد گشودن جبهه‌های دیگری که دشمن در آن تجربه‌ی ناچیزی دارد و بشدّت در آن آسیب‌پذیر خواهد بود، مطالعاتی صورت گرفته است و فعّال‌سازی آن در صورت استمرار وضع جنگی و بنا بر رعایت مصالح صورت خواهد گرفت.
     

    همچنین از رزمندگان جبهه‌ی مقاومت تشکّر صمیمانه دارم. ما، کشورهای جبهه‌ی مقاومت را بهترین دوستان خود میدانیم و امر مقاومت و جبهه‌ی مقاومت، جزئی جدایی‌ناپذیر از ارزشهای انقلاب اسلامی است. بی‌تردید همراهی اجزای این جبهه با یکدیگر، مسیر تخلّص از فتنه‌ی صهیونی را کوتاه‌تر مینماید؛ همچنان که دیدیم یمن شجاع و مؤمن، دست از دفاع از مردم مظلوم غزّه برنداشت و حزب‌اللّه فداکار علی‌رغم همه‌ی موانع به یاری جمهوری اسلامی آمده است و مقاومت عراق هم دلیرانه همین خط را در پیش گرفته است.
     

    در قسمت چهارم، روی سخن بنده با کسانی است که در این چند روز به نوعی آسیب دیده‌اند؛ چه آنان که داغ شهادت عزیز یا عزیزانی را تجربه کرده باشند؛ چه کسانی که دچار مجروحیّت شده باشند، و چه افرادی که به خانه و کاشانه یا محلّ کسب و کارشان صدمه وارد شده باشد. در این قسمت اوّلاً همدردی عمیق خود را با بازماندگان شهدای والامقام اعلام میدارم. این بر اساس تجربه‌ی مشترکی است که من با این بزرگواران دارم؛ به غیر از پدرم که داغ فقدان حضرتش امری عمومی شده، همسر عزیز و باوفایم را که امیدها به ایشان داشتم، و خواهر فداکارم که خود را وقف خدمت به والدینش کرده بود و عاقبت مزد خود را گرفت و همچنین طفل خردسالش را، و همسر خواهر دیگرم را که انسانی عالِم و شریف بود، به کاروان شهدا سپرده‌ام. امّا آنچه صبر بر مصائب را ممکن و حتّی آسان میسازد، توجّه به وعده‌ی حتمی و قطعی الهی بر اجری پُرارج برای صابران است. لذا باید صبر کرد و به لطف و دستگیری حضرت حق (جلّ و علا) امید و اعتماد داشت.
     

    ثانیاً این اطمینان را به همگان میدهم که ما از انتقام خون شهدای شما صرف‌نظر نخواهیم کرد. انتقامی که در نظر داریم، فقط مربوط به شهادت رهبر عظیم‌الشّأن انقلاب نیست؛ بلکه هر عضوی از ملّت که توسّط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلّی برای پرونده‌ی انتقام است. البتّه مقدار محدودی از این انتقام تابه‌حال صورت عینی پیدا کرده است، ولی تا حدّ کامل آن حاصل نشود، همچنان این پرونده بر روی بقیّه‌ی پرونده‌ها خواهد بود و بخصوص نسبت به خون اطفال و کودکانمان حسّاسیّت‌ بیشتری خواهیم داشت. لذا جنایتی که دشمن به طور عامدانه در مورد مدرسه‌ی شجره‌ی طیّبه‌ی میناب و بعضی موارد مشابه مرتکب شده، شأن خاصّی در این رسیدگی دارد.
     

    ثالثاً حتماً جانبازان این حملات باید خدمات درمانی مناسبی را به طور رایگان دریافت نموده و از بعضی مزایای دیگر بهره‌مند گردند.
     

    رابعاً تا جایی که وضع فعلی اجازه دهد، باید برای جبران خسارتهای مالیِ واردآمده به امکنه و اموال شخصی، اقدامات کافی تعریف شده و مورد اجرا واقع شود. دو مورد اخیر به منزله‌ی تکلیفی لازم‌الاجرا برای مسئولین محترم است که باید آن را اجرا کرده و گزارش آن را به بنده بدهند.
     

    نکته‌ای که باید گوشزد نمایم، این است که به هر صورت، ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند، به اندازه‌ای که تشخیص بدهیم، از اموالش برخواهیم داشت و اگر آن هم مقدور نباشد، به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.
     

    قسمت پنجم کلام، خطاب به سران و رده‌های مؤثّر در بعضی از کشورهای منطقه است. ما با پانزده کشور همسایگی خاکی یا آبی داریم و همیشه مایل به ارتباط گرم و سازنده با همه‌ی آنان بوده‌ایم و هستیم، لکن دشمن از سالها قبل بتدریج پایگاه‌هایی اعمّ از نظامی و مالی را در بعضی از این کشورها احداث کرده تا تسلّط خود بر منطقه را تأمین نماید. در هجوم اخیر، بعضی از پایگاه‌های نظامی مورد استفاده قرار گرفت که طبعاً ما همان‌طور که هشدار صریح داده بودیم و بدون اینکه تعرّضی به آن کشورها صورت دهیم، صرفاً همان پایگاه‌ها را مورد حمله قرار داده‌ایم. از این پس باز هم بناچار این کار را ادامه خواهیم داد؛ گرچه همچنان معتقد به لزوم دوستی بین خود و آن همسایگانمان میباشیم. این کشورها باید تکلیف خود را با متجاوزین به وطن عزیزمان و قاتلین آحاد مردم ما معلوم کنند. من توصیه میکنم هر چه زودتر آن پایگاه‌ها را تعطیل کنند؛ چون لابد تابه‌حال فهمیده‌اند که ادّعای برقراری امنیّت و صلح از سوی آمریکا دروغی بیش نبوده است. این امر باعث میشود تا با ملّتهای خودشان که عموماً از همراهی با جبهه‌ی کفر و رفتار تحقیرآمیز آن ناراضی هستند، پیوند بیشتری پیدا کرده و بر ثروت و قدرتشان افزوده شود. باز تکرار میکنم نظام جمهوری اسلامی بدون اینکه بخواهد سلطه و استعماری را در منطقه راه بیندازد، برای اتّحاد و رابطه‌ی متقابل گرم و صمیمانه با همه‌ی همسایگان آمادگی کامل دارد.
     

    در قسمت ششم کلام،‍ روی سخنم با رهبر شهیدمان است. رهبرا! با رفتن خود داغ سنگینی بر قلوب همگان وارد کردید. شما همیشه مشتاق این عاقبت بودید تا بالاخره حضرت حق آن را در حال تلاوت قرآن کریم در صبحگاه روز دهم رمضان‌المبارک به شما اعطا فرمودند. مظلومیّتهای زیادی را مقتدرانه و با حلم تحمّل کردید و خم به ابرو نیاوردید. بسیاری قدر واقعی شما را نشناختند و شاید مدّتها بگذرد تا انواع حجابها و موانع کنار رود و زوایایی از آن معلوم شود. امیدواریم از قِبَل مقام قربی که در جوار انوار طیّبه و صدّیقین و شهدا و اولیا برایتان فراهم گشته، باز هم به فکر پیشرفت این ملّت و همه‌ی ملّتهای جبهه‌ی مقاومت بوده باشید و برای آن وساطت نمایید؛ همچنان که در حیات دنیوی خود چنین بودید. ما با شما عهد میبندیم که برای اعتلای این پرچم که پرچم اصلی جبهه‌ی حق است و برای وصول به مقاصد مقدّس جنابتان با تمام وجود تلاش کنیم.
     

    در قسمت هفتم از همه‌ی بزرگوارانی که بنده را مورد حمایت خود قرار داده‌اند، از جمله مراجع عظام تقلید و شخصیّت‌های مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و از آحاد مردم که در تجمّعات پُرشکوهی برای ابراز بیعت مجدّد با نظام حاضر شده‌اند و همچنین از مسئولین قوای ثلاثه و شورای موقّت رهبری به خاطر حُسن تدابیر و اقدامات، تشکّر مینمایم.
     

    امیدوارم الطاف خاصّه‌ی الهیّه در این ساعات و ایّام پُرفیض شامل همه‌ی ملّت ایران و بلکه همه‌ی مسلمین و مستضعفین عالم شود.
     

    و در نهایت از سرورمان (عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) تقاضا میکنم در این باقیمانده‌ی از مدّت لیالی و ایّام قدر و ماه مبارک رمضان از درگاه حضرت حق (جلّ و علا) برای ملّت ما غلبه‌ی قاطع بر دشمن و همچنین عزّت و وسعت و عافیت، و برای رفتگانشان مقامات و عافیت اخروی را طلب نمایند.
     

    والسّلام علیکم و رحمة‌اللّه و برکاته و تحیّاته
    سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای
    ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ مطابق با
    ۲۲ رمضان‌المبارک ۱۴۴۷

     

     

    ۱) سوره‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی ۱۰۶



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=62800

    #خبر
    📰 اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی [دریافت PDF] بسم الله الرّحمن الرّحیم   مَا نَنسَخ مِن آیَةٍ اَو نُنسِها نَأتِ بِخَیرٍ مِنها اَو مِثلِها.[۱]   اَلسَّلامُ‌عَلَیكَ یا داعِیَ اللّهِ وَ رَبّانِیَّ آیاتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا بابَ اللّهِ وَ دَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا خَلیفَةَ اللّهِ و ناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلیكَ یا حُجَّةَ ا‌للّهِ وَ دَلیلَ اِرادَتِه اَلسَّلامُ عَلَیكَ اَیُّهَا المُقَدَّمُ المَأمول اَلسَّلامُ عَلَیكَ بِجَوامِعِ السَّلام. اَلسَّلامُ‌عَلَیكَ یا مَولایَ صاحِبَ الزَّمان.   در آغاز کلام باید به سرورم (عجّل اللّه تعالی فرجه) به مناسبت شهادت جانسوز رهبر عظیم‌الشّأن انقلاب، خامنه‌ای عزیز حکیم تسلیت عرض کنم و از آن حضرت دعای خیر برای یکایک ملّت بزرگ ایران و بلکه همه‌ی مسلمین جهان و همه‌ی خدمتگزاران اسلام و انقلاب و ایثارگران و بازماندگان شهدای نهضت اسلامی و بخصوص جنگ اخیر و برای خود حقیرم را تقاضا نمایم.   قسمت دوّم کلام من، با ملّت بزرگ ایران است. ابتدائاً باید وضع و موقف خود در باب رأی مجلس محترم خبرگان را مختصراً بیان نمایم. این خادم شما سیّدمجتبی حسینی خامنه‌ای همزمان با شما و از طریق سیمای جمهوری اسلامی از نتیجه‌ی رأی مجلس محترم خبرگان مطّلع شدم. برای بنده تکیه زدن بر جایی که محلّ جلوس دو پیشوای عظیم‌الشّأن، خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید بوده، کاری سخت است؛ زیرا این کرسی سابقه‌ی جلوس کسی را دارا است که بعد از بیش از شصت سال مجاهدت در راه خدا و گذشتن از انواع لذایذ و راحتی‌ها، به گوهری تابناک و چهره‌ای ممتاز، نه‌فقط در عصر حاضر، بلکه در طول تاریخ حکمرانان این کشور بدل شده است. هم حیات و هم نوع مرگ او عجین با شُکوه و عزّتی ناشی از تکیه به حق بود.   من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود؛ و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود. در مورد وجوه مختلف شخصیّت ایشان اهل اطّلاع باید مدّتها چیزها بگویند. در این مجال اکتفا به همین مجمل نموده، تفاصیل را واگذار به موقعیّتهای مناسب دیگری میکنم. این است علّت سختیِ تکیه بر کرسی رهبری بعد از چنین کسی. تتمیم این فاصله تنها با استعانت از حضرت حق و یاری شما مردم ممکن است.   در ادامه لازم است نکته‌ای را که ربط مستقیمی به اصل کلام بنده دارد، مورد تأکید قرار دهم؛ آن نکته این است که از جمله هنرهای رهبر شهید و سَلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه‌ی عرصه‌ها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان، و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان این‌طور معنای حقیقی جمهور و جمهوریّت را فعلیّت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند. اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کلّ قوا بود، دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملّت بزرگ ایران در واقعه‌ی اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش، دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.   آیه‌ای که در صدر این نوشتار آوردم، به این معنی است که هیچ آیتی از آیات الهی نیست که یا مهلتش تمام شود یا به فراموشی سپرده شود، مگر اینکه از ناحیه‌ی حضرت حق (جلّ و علا)، مثل یا برتر از آن به جایش داده شود. مناسبتِ استفاده از این آیه‌ی شریفه این نیست که این بنده در حدّ رهبر شهید باشم؛ چه رسد به اینکه بخواهم برتر از ایشان فرض شوم؛ بلکه جهت ذکر آیه‌ی مبارکه، توجّه دادن به نقش بجا و پُررنگ شما ملّت عزیز است. اگر آن نعمت عظمیٰ از ما سلب شد، به جایش بار دیگر حضور عمّارگونه‌ی ملّت ایران به این نظام اعطا گشت. این را بدانید: اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه‌های مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت.   برای اینکه این معنا بهتر صورت تحقّق پیدا کند، اوّلاً باید به یاد خداوند تبارک و تعالی و توکّل بر حضرتشان و توسّل به انوار طیّبه‌ی معصومین (صلوات اللّه ‌علیهم‌ اجمعین)، چون اکسیر اعظم و کبریت احمری نگریسته شود که تضمین‌کننده‌ی انواع گشایشها و ظفر قطعی بر دشمن است. این مزیّت عظیمی است که شما واجد آن و دشمنانتان فاقد آن هستند.   ثانیاً؛ باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملّت که معمولاً در مواقع مضیقه نمود خاصّی پیدا میکند، خدشه‌ای وارد نشود. این امر با صرف‌نظر کردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد.   ثالثاً؛ باید حضور مؤثّر در صحنه حفظ شود؛ چه به صورتی که در این روزها و شبهای جنگ از خود نشان دادید، و چه به صورت انواع نقش‌آفرینی‌های مؤثّر در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، تربیتی، فرهنگی و حتّی امنیّتی. مهم این است که نقش صحیح، بدون خدشه به وحدت اجتماعی، بخوبی درک و تا حدّ ممکن به اجرا گذاشته شود. یکی از وظایف رهبری و بعضی مسئولین دیگر گوشزد کردن بعضی از این نقشها به آحاد یا اقشار جامعه است. از این رو اهمّیّت حضور در مراسم روز قدس ۱۴۴۷ را یادآور میشوم که باید عنصر دشمن‌شکنی در آن مورد توجّه همگان باشد.   رابعاً؛ از کمک و یاری به یکدیگر فروگذار نکنید. بحمداللّه خصلت همیشگی بیشتر ایرانیان جز این نبوده و انتظار میرود که در این روزهای خاص که طبعاً بر بعضی از آحاد ملّت سخت‌تر از بقیّه میگذرد، این مطلب جلوه‌ی بیشتری داشته باشد. در همین مجال از دستگاه‌های خدماتی میخواهم که در این جهت از هر گونه یاری و اعانت به آن آحاد عزیز ملّت و به ساختارهای مردمی امدادی دریغ ننمایند.   اگر این جهات مراعات شود، راه وصول شما ملّت عزیز به روزهای عظمت و شکوه هموار خواهد بود. نزدیک‌ترین مصداق آن میتواند باذن‌اللّه ظفر بر دشمن در جنگ فعلی باشد.   قسمت سوّم کلام بنده، تشکّر صمیمانه از رزمندگان شجاعمان است که در شرایطی که ملّت و وطن عزیزمان به طور مظلومانه‌ای مورد تهاجم رئوس جبهه‌ی استکبار قرار گرفته، با ضربات کوبنده‌ی خود راه دشمن را سد کرده‌اند و آنان را از توهّم امکان تسلّط بر میهن عزیز و احیاناً تجزیه‌ی آن خارج نموده‌اند. برادران عزیز رزمنده! خواست توده‌های مردم، ادامه‌ی دفاع مؤثّر و پشیمان‌کننده است. همچنین قطعاً همچنان از اهرم مسدود کردن تنگه‌ی هرمز باید استفاده شود. در مورد گشودن جبهه‌های دیگری که دشمن در آن تجربه‌ی ناچیزی دارد و بشدّت در آن آسیب‌پذیر خواهد بود، مطالعاتی صورت گرفته است و فعّال‌سازی آن در صورت استمرار وضع جنگی و بنا بر رعایت مصالح صورت خواهد گرفت.   همچنین از رزمندگان جبهه‌ی مقاومت تشکّر صمیمانه دارم. ما، کشورهای جبهه‌ی مقاومت را بهترین دوستان خود میدانیم و امر مقاومت و جبهه‌ی مقاومت، جزئی جدایی‌ناپذیر از ارزشهای انقلاب اسلامی است. بی‌تردید همراهی اجزای این جبهه با یکدیگر، مسیر تخلّص از فتنه‌ی صهیونی را کوتاه‌تر مینماید؛ همچنان که دیدیم یمن شجاع و مؤمن، دست از دفاع از مردم مظلوم غزّه برنداشت و حزب‌اللّه فداکار علی‌رغم همه‌ی موانع به یاری جمهوری اسلامی آمده است و مقاومت عراق هم دلیرانه همین خط را در پیش گرفته است.   در قسمت چهارم، روی سخن بنده با کسانی است که در این چند روز به نوعی آسیب دیده‌اند؛ چه آنان که داغ شهادت عزیز یا عزیزانی را تجربه کرده باشند؛ چه کسانی که دچار مجروحیّت شده باشند، و چه افرادی که به خانه و کاشانه یا محلّ کسب و کارشان صدمه وارد شده باشد. در این قسمت اوّلاً همدردی عمیق خود را با بازماندگان شهدای والامقام اعلام میدارم. این بر اساس تجربه‌ی مشترکی است که من با این بزرگواران دارم؛ به غیر از پدرم که داغ فقدان حضرتش امری عمومی شده، همسر عزیز و باوفایم را که امیدها به ایشان داشتم، و خواهر فداکارم که خود را وقف خدمت به والدینش کرده بود و عاقبت مزد خود را گرفت و همچنین طفل خردسالش را، و همسر خواهر دیگرم را که انسانی عالِم و شریف بود، به کاروان شهدا سپرده‌ام. امّا آنچه صبر بر مصائب را ممکن و حتّی آسان میسازد، توجّه به وعده‌ی حتمی و قطعی الهی بر اجری پُرارج برای صابران است. لذا باید صبر کرد و به لطف و دستگیری حضرت حق (جلّ و علا) امید و اعتماد داشت.   ثانیاً این اطمینان را به همگان میدهم که ما از انتقام خون شهدای شما صرف‌نظر نخواهیم کرد. انتقامی که در نظر داریم، فقط مربوط به شهادت رهبر عظیم‌الشّأن انقلاب نیست؛ بلکه هر عضوی از ملّت که توسّط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلّی برای پرونده‌ی انتقام است. البتّه مقدار محدودی از این انتقام تابه‌حال صورت عینی پیدا کرده است، ولی تا حدّ کامل آن حاصل نشود، همچنان این پرونده بر روی بقیّه‌ی پرونده‌ها خواهد بود و بخصوص نسبت به خون اطفال و کودکانمان حسّاسیّت‌ بیشتری خواهیم داشت. لذا جنایتی که دشمن به طور عامدانه در مورد مدرسه‌ی شجره‌ی طیّبه‌ی میناب و بعضی موارد مشابه مرتکب شده، شأن خاصّی در این رسیدگی دارد.   ثالثاً حتماً جانبازان این حملات باید خدمات درمانی مناسبی را به طور رایگان دریافت نموده و از بعضی مزایای دیگر بهره‌مند گردند.   رابعاً تا جایی که وضع فعلی اجازه دهد، باید برای جبران خسارتهای مالیِ واردآمده به امکنه و اموال شخصی، اقدامات کافی تعریف شده و مورد اجرا واقع شود. دو مورد اخیر به منزله‌ی تکلیفی لازم‌الاجرا برای مسئولین محترم است که باید آن را اجرا کرده و گزارش آن را به بنده بدهند.   نکته‌ای که باید گوشزد نمایم، این است که به هر صورت، ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند، به اندازه‌ای که تشخیص بدهیم، از اموالش برخواهیم داشت و اگر آن هم مقدور نباشد، به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.   قسمت پنجم کلام، خطاب به سران و رده‌های مؤثّر در بعضی از کشورهای منطقه است. ما با پانزده کشور همسایگی خاکی یا آبی داریم و همیشه مایل به ارتباط گرم و سازنده با همه‌ی آنان بوده‌ایم و هستیم، لکن دشمن از سالها قبل بتدریج پایگاه‌هایی اعمّ از نظامی و مالی را در بعضی از این کشورها احداث کرده تا تسلّط خود بر منطقه را تأمین نماید. در هجوم اخیر، بعضی از پایگاه‌های نظامی مورد استفاده قرار گرفت که طبعاً ما همان‌طور که هشدار صریح داده بودیم و بدون اینکه تعرّضی به آن کشورها صورت دهیم، صرفاً همان پایگاه‌ها را مورد حمله قرار داده‌ایم. از این پس باز هم بناچار این کار را ادامه خواهیم داد؛ گرچه همچنان معتقد به لزوم دوستی بین خود و آن همسایگانمان میباشیم. این کشورها باید تکلیف خود را با متجاوزین به وطن عزیزمان و قاتلین آحاد مردم ما معلوم کنند. من توصیه میکنم هر چه زودتر آن پایگاه‌ها را تعطیل کنند؛ چون لابد تابه‌حال فهمیده‌اند که ادّعای برقراری امنیّت و صلح از سوی آمریکا دروغی بیش نبوده است. این امر باعث میشود تا با ملّتهای خودشان که عموماً از همراهی با جبهه‌ی کفر و رفتار تحقیرآمیز آن ناراضی هستند، پیوند بیشتری پیدا کرده و بر ثروت و قدرتشان افزوده شود. باز تکرار میکنم نظام جمهوری اسلامی بدون اینکه بخواهد سلطه و استعماری را در منطقه راه بیندازد، برای اتّحاد و رابطه‌ی متقابل گرم و صمیمانه با همه‌ی همسایگان آمادگی کامل دارد.   در قسمت ششم کلام،‍ روی سخنم با رهبر شهیدمان است. رهبرا! با رفتن خود داغ سنگینی بر قلوب همگان وارد کردید. شما همیشه مشتاق این عاقبت بودید تا بالاخره حضرت حق آن را در حال تلاوت قرآن کریم در صبحگاه روز دهم رمضان‌المبارک به شما اعطا فرمودند. مظلومیّتهای زیادی را مقتدرانه و با حلم تحمّل کردید و خم به ابرو نیاوردید. بسیاری قدر واقعی شما را نشناختند و شاید مدّتها بگذرد تا انواع حجابها و موانع کنار رود و زوایایی از آن معلوم شود. امیدواریم از قِبَل مقام قربی که در جوار انوار طیّبه و صدّیقین و شهدا و اولیا برایتان فراهم گشته، باز هم به فکر پیشرفت این ملّت و همه‌ی ملّتهای جبهه‌ی مقاومت بوده باشید و برای آن وساطت نمایید؛ همچنان که در حیات دنیوی خود چنین بودید. ما با شما عهد میبندیم که برای اعتلای این پرچم که پرچم اصلی جبهه‌ی حق است و برای وصول به مقاصد مقدّس جنابتان با تمام وجود تلاش کنیم.   در قسمت هفتم از همه‌ی بزرگوارانی که بنده را مورد حمایت خود قرار داده‌اند، از جمله مراجع عظام تقلید و شخصیّت‌های مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و از آحاد مردم که در تجمّعات پُرشکوهی برای ابراز بیعت مجدّد با نظام حاضر شده‌اند و همچنین از مسئولین قوای ثلاثه و شورای موقّت رهبری به خاطر حُسن تدابیر و اقدامات، تشکّر مینمایم.   امیدوارم الطاف خاصّه‌ی الهیّه در این ساعات و ایّام پُرفیض شامل همه‌ی ملّت ایران و بلکه همه‌ی مسلمین و مستضعفین عالم شود.   و در نهایت از سرورمان (عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) تقاضا میکنم در این باقیمانده‌ی از مدّت لیالی و ایّام قدر و ماه مبارک رمضان از درگاه حضرت حق (جلّ و علا) برای ملّت ما غلبه‌ی قاطع بر دشمن و همچنین عزّت و وسعت و عافیت، و برای رفتگانشان مقامات و عافیت اخروی را طلب نمایند.   والسّلام علیکم و رحمة‌اللّه و برکاته و تحیّاته سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ مطابق با ۲۲ رمضان‌المبارک ۱۴۴۷     ۱) سوره‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی ۱۰۶ 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=62800 #خبر
    0 التعليقات 0 المشاركات 293 مشاهدة 0 معاينة
  • #توییت #ویراستی

    آیت اللّه سید محمدباقر خرازی (دامت برکاته)

    تاریخ انقلاب اسلامی ملت عزیز ما نمایش دوباره از بروز مدعی اناربکم الاعلی فرعون در دوران جدیداست واقعااگر ترامپ ورفتار ها وافکار اورا بررسی کنید ودعاوی حیرت انگیزش راجع به کشور وحتی مردم خودش ببینید وخودشیفتگی هایش را دنبال کنید تمامی دعاوی فرعون را می توانید بیابید مسئولان نظام ولائی ما والبته قبل از انان خود اینجانب ،باید مواظب باشیم خودمان نیز در اندیشه ها ورفتار ها دچار آسیب های شیطانی فوق نشویم إن شاء الله ثم شاء علی ،پس برای یکدیگر دعا کنیم ونیز نصح به خیر

    #آیت_الله_خرازی


    کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله

    @hezbolah_121
    #توییت #ویراستی 🔹🔰 آیت اللّه سید محمدباقر خرازی (دامت برکاته) 🔹تاریخ انقلاب اسلامی ملت عزیز ما نمایش دوباره از بروز مدعی اناربکم الاعلی فرعون در دوران جدیداست واقعااگر ترامپ ورفتار ها وافکار اورا بررسی کنید ودعاوی حیرت انگیزش راجع به کشور وحتی مردم خودش ببینید وخودشیفتگی هایش را دنبال کنید تمامی دعاوی فرعون را می توانید بیابید مسئولان نظام ولائی ما والبته قبل از انان خود اینجانب ،باید مواظب باشیم خودمان نیز در اندیشه ها ورفتار ها دچار آسیب های شیطانی فوق نشویم إن شاء الله ثم شاء علی ،پس برای یکدیگر دعا کنیم ونیز نصح به خیر #آیت_الله_خرازی 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله 🔰 @hezbolah_121
    احسنت
    1
    0 التعليقات 0 المشاركات 24 مشاهدة 0 معاينة
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    #افسوس که نه عمیق شناختیمش؛
    و نه درست معرفی اش کردیم.

    دلم برای
    #غربت و
    #مظلومیت آن سید در آتش می سوزد؛
    نه برای شهادتش،
    که چه کسی لایق تر از او برای شهادت!؟
    دلم می سوزد؛
    که نه او را درست شناختیم؛
    و نه درست به جامعه معرفی کردیم.

    آنقدر نشناختیمش که وقتی در خانه و در کنار همسر و فرزندانش به شهادت رسید؛
    خیلی ها تعجب کرده و زبان بلند کردند؛
    که چرا به
    #پناهگاه نرفته!؟
    چرا پنهان نشده!؟
    چرا خانواده کنارش بوده!؟

    از اینکه
    #ولی_امر ما حاضر نبود وقتی عامه مردم پناهگاه ندارند؛
    به پناهگاه برود؛
    حیرت کردیم!
    ما از اینکه همسر و فرزندانش مثل خانواده های مردم عادی در معرض تهدید دشمن کودک کش صهیونیستی آمریکایی بودند؛
    تعجب کردیم!
    او اینجا وسط دل شهر در شناخته شده ترین ساختمان های حکومتی ج.ا. جسورانه نشست؛
    و برای اداره کشور در یک خانه ساده و محقر با لباس هایی کهنه و مندرس،
    با تنی نحیف و لاغر،
    با کمترین استراحت بدون آن‌که سفری برود و تفریحی کند؛
    با ساده ترین سفره،
    ساده تر از سفره عادی ترین مردمش زندگی کرد؛
    اما ما از این سادگی حیرت کرده و بر او خرده گرفتیم!
    ما چون او را درست نشناختیم؛
    و درست معرفی نکردیم؛
    وقتی اینگونه مظلومانه شهید شد؛
    تعجب کردیم.

    #سیدعلی ما شبیه مولایش #امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی کرد؛
    و همچون او مقتدرانه و حکیمانه حکومت کرد؛
    و چون او مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید.

    دشمنانش در داخل و خارج در مسیر حکومتش سنگ انداخته و مانع ایجاد می کردند؛
    اما منتقدان فحشش را به او می دادند.
    هر گاه تدبیر می‌کرد؛
    #کارگزاران نالایق در داخل،
    تدبیرش را ضایع کرده و برخلافش عمل می کردند؛
    و کار که خراب می شد؛
    برخی مردم فحشش را به او می دادند!
    اما او وقتی حتی وقتی
    #فرماندهان و منصوبانش
    #فرامینش را زمین می گذاشتند؛
    تنها به توصیه ای در خفا بسنده می کرد!

    #دوستان_نادان و دشمنان مکار نگذاشتند او را آنگونه که بود مردم بشناسند.
    می گفتند دیکتاتور است؛
    در حالی که او
    #مردم_سالارترین حاکم دنیا بود؛
    هرگز برخلاف رأی و نظر
    #اکثریت مردم تصمیمی نگرفت؛
    ساز و کارهای حاکمیتی را کنار نزد؛
    خودرأیی نکرد؛
    نظر کارشناسی را کنار نگذاشت؛
    در انتخاب مدیران و فرماندهان استبداد به خرج نداد؛
    اما باز هم می گفتند:
    او
    #دیکتاتور است!

    در 37 سال زعامتش برای حفظ #زبان_پارسی و
    #میراث_ملی_ایران کهن بیش از همه کوشید؛
    اما از جانب بی خردان متهم به عرب پرستی شد.
    ایران پر و بال شکسته پس از جنگ هشت ساله را به
    #قدرتی_جهانی تبدیل کرد؛
    حامی اصلی توسعه دانش و تکنولوژی های نوین بود؛
    بیش از هرکسی به دنبال نوسازی و جوانگرایی در اداره کشور رفت؛
    اما باز هم به ناکارآمدی متهم شد!

    او
    #رهبری_حکیم،
    فرمانده ای دلیر،
    مرجعی عالم،
    و مدیری لایق بود؛
    و در نهایت جانش را فدای کشور و ملتش کرد؛
    و با مقام شهید،
    پدر شهید،
    همسر شهید
    و
    #امام_شهید از میان ما پرکشید؛
    و سند حقانیت خود و یارانش شد...
    و خجالت می کشم؛
    و شرمم می آید؛
    از آنکه
    #علی را نه عمیق شناختیم؛
    و نه درست معرفی کردیم...
    ان‌شاء‌الله لاأقل منتقم استوار و شجاع خون به ناحق ریخته اش باشیم و کاهلی نکنیم.
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم ✅ #افسوس که نه عمیق شناختیمش؛ و نه درست معرفی اش کردیم.‼️ 🔻دلم برای #غربت و #مظلومیت آن سید در آتش می سوزد؛ نه برای شهادتش، که چه کسی لایق تر از او برای شهادت!؟ دلم می سوزد؛ که نه او را درست شناختیم؛ و نه درست به جامعه معرفی کردیم. 🔻آنقدر نشناختیمش که وقتی در خانه و در کنار همسر و فرزندانش به شهادت رسید؛ خیلی ها تعجب کرده و زبان بلند کردند؛ که چرا به #پناهگاه نرفته!؟ چرا پنهان نشده!؟ چرا خانواده کنارش بوده!؟ 🔻 از اینکه #ولی_امر ما حاضر نبود وقتی عامه مردم پناهگاه ندارند؛ به پناهگاه برود؛ حیرت کردیم! ما از اینکه همسر و فرزندانش مثل خانواده های مردم عادی در معرض تهدید دشمن کودک کش صهیونیستی آمریکایی بودند؛ تعجب کردیم! او اینجا وسط دل شهر در شناخته شده ترین ساختمان های حکومتی ج.ا. جسورانه نشست؛ و برای اداره کشور در یک خانه ساده و محقر با لباس هایی کهنه و مندرس، با تنی نحیف و لاغر، با کمترین استراحت بدون آن‌که سفری برود و تفریحی کند؛ با ساده ترین سفره، ساده تر از سفره عادی ترین مردمش زندگی کرد؛ اما ما از این سادگی حیرت کرده و بر او خرده گرفتیم! ما چون او را درست نشناختیم؛ و درست معرفی نکردیم؛ وقتی اینگونه مظلومانه شهید شد؛ تعجب کردیم.‼️ 🔻 #سیدعلی ما شبیه مولایش #امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی کرد؛ و همچون او مقتدرانه و حکیمانه حکومت کرد؛ و چون او مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید. 🔻 دشمنانش در داخل و خارج در مسیر حکومتش سنگ انداخته و مانع ایجاد می کردند؛ اما منتقدان فحشش را به او می دادند. هر گاه تدبیر می‌کرد؛ #کارگزاران نالایق در داخل، تدبیرش را ضایع کرده و برخلافش عمل می کردند؛ و کار که خراب می شد؛ برخی مردم فحشش را به او می دادند! اما او وقتی حتی وقتی #فرماندهان و منصوبانش #فرامینش را زمین می گذاشتند؛ تنها به توصیه ای در خفا بسنده می کرد! 🔻 #دوستان_نادان و دشمنان مکار نگذاشتند او را آنگونه که بود مردم بشناسند. می گفتند دیکتاتور است؛ در حالی که او #مردم_سالارترین حاکم دنیا بود؛ هرگز برخلاف رأی و نظر #اکثریت مردم تصمیمی نگرفت؛ ساز و کارهای حاکمیتی را کنار نزد؛ خودرأیی نکرد؛ نظر کارشناسی را کنار نگذاشت؛ در انتخاب مدیران و فرماندهان استبداد به خرج نداد؛ اما باز هم می گفتند: او #دیکتاتور است! 🔻 در 37 سال زعامتش برای حفظ #زبان_پارسی و #میراث_ملی_ایران کهن بیش از همه کوشید؛ اما از جانب بی خردان متهم به عرب پرستی شد. ایران پر و بال شکسته پس از جنگ هشت ساله را به #قدرتی_جهانی تبدیل کرد؛ حامی اصلی توسعه دانش و تکنولوژی های نوین بود؛ بیش از هرکسی به دنبال نوسازی و جوانگرایی در اداره کشور رفت؛ اما باز هم به ناکارآمدی متهم شد! 🔻او #رهبری_حکیم، فرمانده ای دلیر، مرجعی عالم، و مدیری لایق بود؛ و در نهایت جانش را فدای کشور و ملتش کرد؛ و با مقام شهید، پدر شهید، همسر شهید و #امام_شهید از میان ما پرکشید؛ و سند حقانیت خود و یارانش شد... و خجالت می کشم؛ و شرمم می آید؛ از آنکه #علی را نه عمیق شناختیم؛ و نه درست معرفی کردیم... ان‌شاء‌الله لاأقل منتقم استوار و شجاع خون به ناحق ریخته اش باشیم و کاهلی نکنیم.🤲
    0 التعليقات 0 المشاركات 720 مشاهدة 0 معاينة
  • روایت پیشرفت باید استوار و جاری شود


     حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در روزهای پایانی بهمن ماه ۱۴۰۴ در پاسخ به نامه رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی که گزارشی از برگزاری دومین آیین جایزه ملّی روایت پیشرفت ارائه کرده بود، راویان پیشرفت را بخشی از عناصر پیشرفت توصیف و توصیه کردند کاری کنید که این روایت به گوش جوانان ما برسد و امید را در دلهای آنان بشکفد.
    رسانه KHAMENEI.IR به همین مناسبت، در یادداشت پیش‌رو به بررسی اهمیت و شیوه‌های بیان روایت پیشرفت‌های ایران به ویژه برای نسل جدید پرداخته است.

     ایران اسلامی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، باوجود همه دشمنی‌ها و جنگ و تحریم، حرکتی شتابان به‌سوی پیشرفت داشته است که یکی از عرصه‌های روشن آن، علم و فناوری است. این پیشرفت چندین مرحله داشته است که اولین آن، گسترش زیرساخت‌های آموزش عالی مانند تعداد دانشگاه‌ها و اساتید متخصص بود که تا انتهای دهه هفتاد ادامه داشت و باعث شد تا جمعیت جوانان تحصیل‌کرده ایرانی چندین برابر بشود. بعد از آنکه این هدف ابتدایی تحقق پیدا کرد، رهبر معظم انقلاب در ابتدای دهه هشتاد، بحث جنبش نرم‌افزاری و تولید علم را مطرح کردند و از جامعه دانشگاهی خواستند تا علاوه بر دستیابی به قله‌های علم جهانی، این علم را به ثروت تبدیل کنند. حاصل این مرحله از رشد علمی ایران، خودکفایی در داروها و برخی تجهیزات پیشرفته و رشد چشمگیر در علوم نانو، سلول‌های بنیادی و هسته‌ای تا ابتدای دهه نود بود که همه جهانیان را حیرت‌زده کرد.

    در ادامه این جریان روبه‌رشد، حضور متخصصان علمی در عرصه‌های تولید و حل مسائل کشور، موجب ایجاد جریان شرکت‌های دانش‌بنیان در ابتدای دهه نود و آغاز مرحله جدیدی از گسترش و نقش‌آفرینی علم‌محور در پیشرفت کشور شد؛ به‌طوری‌که فناوران و دانشمندانِ اغلب جوان ایرانی توانستند باوجود همه تحریم‌ها، بخش زیادی از نیازهای مهم کشور را برطرف کنند و خود را به مرزهای دانش برخی حوزه‌های پیشرفته برسانند.

    رهبر انقلاب نیز ضمن تأکید مدام بر «تولید دانش‌محور» در میان مسئولین و «دانش مسئله‌محور» در میان دانشگاهیان، چندین سال را به نام تولید و اقتصاد دانش‌بنیان نام‌گذاری کردند تا مردم را نیز با موضوعات مربوط به پیشرفت‌های علمی کشور و اثر آن‌ها بر حل مسائل اساسی و اقتصادی کشور بیشتر آشنا کنند.

    بااین‌حال همچنان بسیاری از مردم، از رشد و پیشرفت‌های عمیق صورت‌گرفته اطلاعی نداشتند و تنگ‌ترشدن تحریم‌ها و مداخلات خرابکارانه اقتصادی غرب در ایران، مانع از ملموس‌شدن نتایج پیشرفت علم و فناوری ایرانی می‌شد. در همان سال‌های آغازین دهه نود، در یکی از جلسات فناوران و فعالین دانش‌بنیان کشور با رهبر انقلاب، ایشان بعد از شنیدن روایت‌های متعدد جوانان حاضر در جلسه، اهمیت روایت پیشرفت این جوانان و دستاوردهایشان را با کاری که شهید آوینی در دوران دفاع مقدس و با مجموعه «روایت فتح» انجام دادند مقایسه کردند و فرمودند که ما اکنون به راویانی نیاز داریم که فتح علمی و پیشرفت‌های دانش‌بنیان کشور را روایت کنند و آن را به گوش مردم برسانند.

    آن سال‌ها هنوز تعداد آثار منتشرشده در پیشرفت علمی بسیار اندک و بیشتر در قالب تجربه‌نگاری‌های تخصصی بود؛ اما وقتی این سخن رهبر انقلاب نقل شد، جوانان مختلفی وارد حوزه روایت پیشرفت‌های ایرانِ اسلامی شدند. در نتیجه این تلاش‌ها، مسیر جدید «روایت پیشرفت» که با ثبت تاریخ شفاهی فناوران برتر و دستاوردهای مهم و راهبردی آغاز شده بود، روزبه‌روز هم در سوژه‌ها و قالب‌های ارائه متعدد و متنوع شد و هم ریشه‌های فکری و نظری خود را گسترده‌تر کرد.

    رهبر عزیز انقلاب هم هم‌زمان با حمایت از جریان‌های پیشرفت و درخواست از مسئولین و دانشگاهیان برای رفع موانع پیشرفت و رفع عوامل ناامیدی، اولین راوی پیشرفت‌های ایران بودند و در مناسبت‌ها و دیدارهای گوناگون، مدام از دستاوردهای جوانان و دانشمندان ایرانی و لزوم دیده‌شدن آن‌ها گفتند: «جوان نخبه‌ی امروز، جوان نخبه‌ی کارآمد، در یک روز سه ماهواره میفرستد به فضا؛ این چیز کوچکی نیست، خیلی چیز بزرگی است. جوان نخبه‌ی امروز، در طول چند ماه، چهار هزار مگاوات بر نیروی برق کشور اضافه میکند و شبکه‌ی کشور را تقویت میکند. جوان نخبه‌ی امروز، در دانشهای مختلف، در هوافضا، در زیست‌فنّاوری، در درمان ــ پزشکی ــ در نانو، در ساخت موشک، در صنایع نظامی، چشم دنیا را متحیّر کرده، آن هم در وقت تحریم. اینها ثروتهای بی‌نظیری است؛ این ثروتها را باید دید، ما اینها را داریم.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

    اما از نیمه دوم دهه نود، هم‌پای رشد جریان پیشرفت‌های مهم ایران و گسترش روایت پیشرفت، فعالیت دشمنان ملّت ایران نیز ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. آن‌ها پس از آنکه با تحریم‌های سنگین اقتصادی نتوانستند پیشرفت ملّت ایران را متوقف کنند، تلاش کردند تا اراده مردم ایران برای پیشرفت و استقلال را بشکنند. برای همین هم در سال‌های اخیر، شاهد شروع یک جنگ تمام‌عیار شناختی و رسانه‌ای علیه ملّت ایران هستیم که با تحقیر داشته‌ها و برجسته‌کردن ضعف‌های ملّت ایران، «حس امید به آینده» را هم تحریم کرده است.

    فضایی که باعث شده است تا رهبر معظم انقلاب در صحبت‌های گوناگون خود، مسئولان و فعالان فرهنگی و آحاد مردم را به این نقشه دشمن توجه دهند و از آن‌ها بخواهند که در برابر این کارزار تبلیغاتی، آرایش جنگی بگیرند: «امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

    پس همان‌طور که جنگ دشمنان ملّت ایران شکل و فرم تازه‌ای به خود گرفته است، نوع و سطح مواجهه ما هم باید متفاوت باشد. قطعاً در شرایط جنگ شناختی، نمی‌توان روایت پیشرفت‌های کشور را به اعلام چند خبر در رسانه و کانال مجازی تقلیل داد؛ باید عرصه رسانه پیشرفت هم هم‌گام با میدان پیشرفت که یک عرصه زنده و بی‌وقفه در حال افق‌گشایی و حل مسائل کشور است، به‌روز و زنده باشد و مدام قالب‌ها و زبان و دسته مخاطبان خود را گسترش دهد. همچنین در عرصه ترویج روایت پیشرفت نیز، نمی‌توان به جمع فعالان این حوزه محدود ماند؛ باید همه دلسوزان ایران، مطالعه و شناخت پیشرفت‌های کشور را به‌طور جدی در دستور کار خود قرار بدهند و هرکس در هر جایگاهی که هست، از دانش‌آموز و دانشجو تا معلم و استاد دانشگاه، از هنرمند تا فعال رسانه‌ای و ...، خود را در شنیدن روایت‌های پیشرفت و رساندن آن‌ها به دیگران سهیم بداند.

    لزوم این پویایی و گسترش را می‌توان در پیام اخیر رهبر انقلاب خطاب به راویان پیشرفت بهتر دریافت. ایشان ۲۹ بهمن در پاسخ به نامه آقای دادمان، رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی در خصوص برگزاری دومین جایزه ملّی روایت پیشرفت، ضمن تشکر و دعای خیر برای راویان پیشرفت، مأموریت جدید و میدان تازه‌ای را پیشِ روی فعالان این حوزه و سایر مسئولین و صاحبان رسانه گشودند و فرمودند: «کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانش‌آموزان و دیگران برسد و امید در دل‌های آنان بشکفد.»

    قطعاً رساندن روایت پیشرفت جمهوری اسلامی به دل و گوش جوانان، دانشجویان، دانش‌آموزان و سایر مردم، کارهای بزرگ و خلاقانه بسیاری می‌طلبد. بنابراین هر کدام از ما در هر جایی که هستیم، باید نسبت‌مان را با این پیام و فرمان جدید مشخص کنیم و سعی کنیم با هم‌افزایی و خلاقیت، جان‌های بیشتری را از زیر ضربه ناامیدیِ دشمن‌ساخته نجات دهیم. جاری ساختن روایت پیشرفت در لایه‌های مختلف جامعه، آن هم در روزگار سرمایه‌گذاری شدید دشمن بر سیاه‌نمایی، کار ساده‌ای نیست و نیازمند جهاد و استواری بیش از پیش است. امیدوارم هر یک از ما که یک سلول از پیکره ملّت ریشه‌دار و بااراده ایران هستیم، یک سلول بنیادی برای روایت پیشرفت ایران هم باشیم و این روایت را نه‌تنها در جان خودمان، بلکه در اطرافیانمان هم تکثیر کنیم.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62728

    #ديگران__يادداشت
    📰 روایت پیشرفت باید استوار و جاری شود  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در روزهای پایانی بهمن ماه ۱۴۰۴ در پاسخ به نامه رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی که گزارشی از برگزاری دومین آیین جایزه ملّی روایت پیشرفت ارائه کرده بود، راویان پیشرفت را بخشی از عناصر پیشرفت توصیف و توصیه کردند کاری کنید که این روایت به گوش جوانان ما برسد و امید را در دلهای آنان بشکفد. رسانه KHAMENEI.IR به همین مناسبت، در یادداشت پیش‌رو به بررسی اهمیت و شیوه‌های بیان روایت پیشرفت‌های ایران به ویژه برای نسل جدید پرداخته است.  ایران اسلامی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، باوجود همه دشمنی‌ها و جنگ و تحریم، حرکتی شتابان به‌سوی پیشرفت داشته است که یکی از عرصه‌های روشن آن، علم و فناوری است. این پیشرفت چندین مرحله داشته است که اولین آن، گسترش زیرساخت‌های آموزش عالی مانند تعداد دانشگاه‌ها و اساتید متخصص بود که تا انتهای دهه هفتاد ادامه داشت و باعث شد تا جمعیت جوانان تحصیل‌کرده ایرانی چندین برابر بشود. بعد از آنکه این هدف ابتدایی تحقق پیدا کرد، رهبر معظم انقلاب در ابتدای دهه هشتاد، بحث جنبش نرم‌افزاری و تولید علم را مطرح کردند و از جامعه دانشگاهی خواستند تا علاوه بر دستیابی به قله‌های علم جهانی، این علم را به ثروت تبدیل کنند. حاصل این مرحله از رشد علمی ایران، خودکفایی در داروها و برخی تجهیزات پیشرفته و رشد چشمگیر در علوم نانو، سلول‌های بنیادی و هسته‌ای تا ابتدای دهه نود بود که همه جهانیان را حیرت‌زده کرد. در ادامه این جریان روبه‌رشد، حضور متخصصان علمی در عرصه‌های تولید و حل مسائل کشور، موجب ایجاد جریان شرکت‌های دانش‌بنیان در ابتدای دهه نود و آغاز مرحله جدیدی از گسترش و نقش‌آفرینی علم‌محور در پیشرفت کشور شد؛ به‌طوری‌که فناوران و دانشمندانِ اغلب جوان ایرانی توانستند باوجود همه تحریم‌ها، بخش زیادی از نیازهای مهم کشور را برطرف کنند و خود را به مرزهای دانش برخی حوزه‌های پیشرفته برسانند. رهبر انقلاب نیز ضمن تأکید مدام بر «تولید دانش‌محور» در میان مسئولین و «دانش مسئله‌محور» در میان دانشگاهیان، چندین سال را به نام تولید و اقتصاد دانش‌بنیان نام‌گذاری کردند تا مردم را نیز با موضوعات مربوط به پیشرفت‌های علمی کشور و اثر آن‌ها بر حل مسائل اساسی و اقتصادی کشور بیشتر آشنا کنند. بااین‌حال همچنان بسیاری از مردم، از رشد و پیشرفت‌های عمیق صورت‌گرفته اطلاعی نداشتند و تنگ‌ترشدن تحریم‌ها و مداخلات خرابکارانه اقتصادی غرب در ایران، مانع از ملموس‌شدن نتایج پیشرفت علم و فناوری ایرانی می‌شد. در همان سال‌های آغازین دهه نود، در یکی از جلسات فناوران و فعالین دانش‌بنیان کشور با رهبر انقلاب، ایشان بعد از شنیدن روایت‌های متعدد جوانان حاضر در جلسه، اهمیت روایت پیشرفت این جوانان و دستاوردهایشان را با کاری که شهید آوینی در دوران دفاع مقدس و با مجموعه «روایت فتح» انجام دادند مقایسه کردند و فرمودند که ما اکنون به راویانی نیاز داریم که فتح علمی و پیشرفت‌های دانش‌بنیان کشور را روایت کنند و آن را به گوش مردم برسانند. آن سال‌ها هنوز تعداد آثار منتشرشده در پیشرفت علمی بسیار اندک و بیشتر در قالب تجربه‌نگاری‌های تخصصی بود؛ اما وقتی این سخن رهبر انقلاب نقل شد، جوانان مختلفی وارد حوزه روایت پیشرفت‌های ایرانِ اسلامی شدند. در نتیجه این تلاش‌ها، مسیر جدید «روایت پیشرفت» که با ثبت تاریخ شفاهی فناوران برتر و دستاوردهای مهم و راهبردی آغاز شده بود، روزبه‌روز هم در سوژه‌ها و قالب‌های ارائه متعدد و متنوع شد و هم ریشه‌های فکری و نظری خود را گسترده‌تر کرد. رهبر عزیز انقلاب هم هم‌زمان با حمایت از جریان‌های پیشرفت و درخواست از مسئولین و دانشگاهیان برای رفع موانع پیشرفت و رفع عوامل ناامیدی، اولین راوی پیشرفت‌های ایران بودند و در مناسبت‌ها و دیدارهای گوناگون، مدام از دستاوردهای جوانان و دانشمندان ایرانی و لزوم دیده‌شدن آن‌ها گفتند: «جوان نخبه‌ی امروز، جوان نخبه‌ی کارآمد، در یک روز سه ماهواره میفرستد به فضا؛ این چیز کوچکی نیست، خیلی چیز بزرگی است. جوان نخبه‌ی امروز، در طول چند ماه، چهار هزار مگاوات بر نیروی برق کشور اضافه میکند و شبکه‌ی کشور را تقویت میکند. جوان نخبه‌ی امروز، در دانشهای مختلف، در هوافضا، در زیست‌فنّاوری، در درمان ــ پزشکی ــ در نانو، در ساخت موشک، در صنایع نظامی، چشم دنیا را متحیّر کرده، آن هم در وقت تحریم. اینها ثروتهای بی‌نظیری است؛ این ثروتها را باید دید، ما اینها را داریم.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ اما از نیمه دوم دهه نود، هم‌پای رشد جریان پیشرفت‌های مهم ایران و گسترش روایت پیشرفت، فعالیت دشمنان ملّت ایران نیز ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. آن‌ها پس از آنکه با تحریم‌های سنگین اقتصادی نتوانستند پیشرفت ملّت ایران را متوقف کنند، تلاش کردند تا اراده مردم ایران برای پیشرفت و استقلال را بشکنند. برای همین هم در سال‌های اخیر، شاهد شروع یک جنگ تمام‌عیار شناختی و رسانه‌ای علیه ملّت ایران هستیم که با تحقیر داشته‌ها و برجسته‌کردن ضعف‌های ملّت ایران، «حس امید به آینده» را هم تحریم کرده است. فضایی که باعث شده است تا رهبر معظم انقلاب در صحبت‌های گوناگون خود، مسئولان و فعالان فرهنگی و آحاد مردم را به این نقشه دشمن توجه دهند و از آن‌ها بخواهند که در برابر این کارزار تبلیغاتی، آرایش جنگی بگیرند: «امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ پس همان‌طور که جنگ دشمنان ملّت ایران شکل و فرم تازه‌ای به خود گرفته است، نوع و سطح مواجهه ما هم باید متفاوت باشد. قطعاً در شرایط جنگ شناختی، نمی‌توان روایت پیشرفت‌های کشور را به اعلام چند خبر در رسانه و کانال مجازی تقلیل داد؛ باید عرصه رسانه پیشرفت هم هم‌گام با میدان پیشرفت که یک عرصه زنده و بی‌وقفه در حال افق‌گشایی و حل مسائل کشور است، به‌روز و زنده باشد و مدام قالب‌ها و زبان و دسته مخاطبان خود را گسترش دهد. همچنین در عرصه ترویج روایت پیشرفت نیز، نمی‌توان به جمع فعالان این حوزه محدود ماند؛ باید همه دلسوزان ایران، مطالعه و شناخت پیشرفت‌های کشور را به‌طور جدی در دستور کار خود قرار بدهند و هرکس در هر جایگاهی که هست، از دانش‌آموز و دانشجو تا معلم و استاد دانشگاه، از هنرمند تا فعال رسانه‌ای و ...، خود را در شنیدن روایت‌های پیشرفت و رساندن آن‌ها به دیگران سهیم بداند. لزوم این پویایی و گسترش را می‌توان در پیام اخیر رهبر انقلاب خطاب به راویان پیشرفت بهتر دریافت. ایشان ۲۹ بهمن در پاسخ به نامه آقای دادمان، رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی در خصوص برگزاری دومین جایزه ملّی روایت پیشرفت، ضمن تشکر و دعای خیر برای راویان پیشرفت، مأموریت جدید و میدان تازه‌ای را پیشِ روی فعالان این حوزه و سایر مسئولین و صاحبان رسانه گشودند و فرمودند: «کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانش‌آموزان و دیگران برسد و امید در دل‌های آنان بشکفد.» قطعاً رساندن روایت پیشرفت جمهوری اسلامی به دل و گوش جوانان، دانشجویان، دانش‌آموزان و سایر مردم، کارهای بزرگ و خلاقانه بسیاری می‌طلبد. بنابراین هر کدام از ما در هر جایی که هستیم، باید نسبت‌مان را با این پیام و فرمان جدید مشخص کنیم و سعی کنیم با هم‌افزایی و خلاقیت، جان‌های بیشتری را از زیر ضربه ناامیدیِ دشمن‌ساخته نجات دهیم. جاری ساختن روایت پیشرفت در لایه‌های مختلف جامعه، آن هم در روزگار سرمایه‌گذاری شدید دشمن بر سیاه‌نمایی، کار ساده‌ای نیست و نیازمند جهاد و استواری بیش از پیش است. امیدوارم هر یک از ما که یک سلول از پیکره ملّت ریشه‌دار و بااراده ایران هستیم، یک سلول بنیادی برای روایت پیشرفت ایران هم باشیم و این روایت را نه‌تنها در جان خودمان، بلکه در اطرافیانمان هم تکثیر کنیم. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=62728 #ديگران__يادداشت
    0 التعليقات 0 المشاركات 389 مشاهدة 0 معاينة
  • رؤیای تسلیم و کلافگی مزمن



     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
    دویست و چهل و ششمین شماره «صدای ایران»، تقدیم می‌شود به روح مطهر، شهید حسین رمضانی، مدافع امنیتی که در فتنه آمریکایی-صهیونی اخیر به دست آشوبگران مسلح در اصفهان به شهادت رسید.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و چهل و شش








    سرمقاله



     رؤیای تسلیم و کلافگی مزمن

     اخیراً یک رسانه صهیونیستی در مطلبی درباره تهدیدات ترامپ علیه ایران نوشته بود: «بزرگترین خطا و اشتباه واشنگتن عدم درک ساختار و ماهیت قدرت در ایران است و همین مسئله مانع اصلی در روند مذاکرات است.»










    این گزاره به شکلی دیگر نیز توسط استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ، بیان شد. ویتکاف در مصاحبه‌ای با فاکس نیوز از کلافگی و تعجب ترامپ درباره عدم تسلیم شدن ایران در برابر تهدیدها و نمایش قدرت آمریکا گفت. این اظهار تعجب و سردرگمی ترامپ خود گویای این است که رئیس‌جمهور آمریکا تصور می‌کند، ایران نیز مانند برخی دیگر از کشورهای ضعیف و وابسته نظام بین‌الملل است که با هر تهدید یا وعده‌ای عقب‌نشینی کرده و منافع خود را رها کند.

    دولتمردان آمریکا مبنای کنش‌گری خود را این فرض قرار داده‌اند که هر کشوری در برابر ترکیب تهدید نظامی و فشار اقتصادی دیر یا زود عقب می‌نشیند. اعزام ناوهای هواپیمابر، جنگنده‌های پیشرفته و تشدید تحریم‌ها قرار بود ایران را در وضعیتی متزلزل قرار دهد و تهران را به پذیرش خواسته‌های یک‌جانبه وادار کند. 

    رسانه‌های غربی نیز پیوسته از «آشفتگی» یا «بن‌بست» ایران سخن می‌گویند و به دنبال آن هستند که این تصویر را شکل دهند که تهران زیر فشار، راهی جز عقب‌نشینی ندارد و اصطلاح «سرگیجه راهبردی» را برای ایران به کار می‌برند. اما اکنون آمریکایی‌ها اعتراف می‌کنند که نتیجه‌ای حاصل نشده و آنها هستند که دچار سردرگمی‌اند. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا با این حجم از ابزار قدرت از خود می‌پرسد چرا طرف مقابل کوتاه نیامده، معنایش آن است که معادله‌ای که در ذهن داشت فرو ریخته است.

    مشکل اصلی واشنگتن در همین نگاه ساده‌انگارانه نهفته است. ترامپ با ذهنیت معامله‌گرانه تصور می‌کند همه چیز قابل خریدن است. در این چهارچوب، فشار باید به تسلیم منجر شود. اما ایران طی چهار دهه گذشته نشان داده است که تصمیم‌های راهبردی خود را بر پایه ترس یا تطمیع اتخاذ نمی‌کند. ساختار سیاسی و امنیتی ایران، هویت خود را با مفهوم مقاومت گره زده و تسلیم در برابر فشار خارجی، نشانه ضعف است. همین منطق است که سیاست فشار را از درون تهی می‌کند.

    در همین زمینه، نشریه آتلانتیک نیز به تازگی در تحلیلی تصریح کرده بود: «ترامپ نمی‌تواند درک کند چرا فشار و تهدید، رهبر ایران را وادار به عقب نشینی نمی‌کند. در نگاه ترامپ، هر فردی نقطه شکستی دارد و هر ملّتی را می‌توان با ترکیبی از تهدید و امتیازدهی پای میز آورد. اما این تحلیل در برابر واقعیتی قرار گرفته که با آن سازگار نیست.»

    انباشت تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه با هدف تسلیم کردن ایران و ارعاب صورت گرفته اما نتیجه طبق پیش‌بینی کاخ سفید پیش نرفته است. واقعیت این است که «سرگیجه راهبردی» در واشنگتن شکل گرفته است؛ جایی که سیاست‌گذاران هنوز نمی‌خواهند بپذیرند قدرت ایران صرفاً در توان نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه در پیوند اراده سیاسی، انسجام داخلی و تجربه طولانی مقابله با فشار خارجی ریشه دارد.

    ایران در سال‌های گذشته شدیدترین تحریم‌ها و تهدیدها را پشت سر گذاشته و نه تضعیف شده و نه بر سر اصول خود معامله کرده است. طراحی و اجرای کودتای پیچیده دی ماه نیز نتوانست آمریکا را به مقاصد شوم خود در ایران برساند. همین اقتدار و ثبات رفتاری اکنون به معمایی برای کاخ سفید تبدیل شده است. ترامپ که گمان می‌کرد با افزایش فشار می‌تواند نتیجه مطلوب را در زمانی کوتاه به دست آورد، حالا با واقعیتی مواجه شده که در چهارچوب ذهنی او نمی‌گنجد. «کنجکاوی» او در حقیقت نشانه حیرت از ناکارآمدی ابزارهایی است که تصور می‌کرد بی‌رقیب هستند.

    مسئله اصلی، خطای محاسباتی آمریکا است. تا زمانی که واشنگتن نپذیرد ایران را نمی‌توان با تهدید و ارعاب وادار به تسلیم کرد، این سرگیجه راهبردی ادامه خواهد یافت و منجر به تصمیمات و اقدامات غلط خواهد شد. ایران مسیر خود را بر اساس منافع و سیاست‌های مستقل خود دنبال می‌کند و تجربه نشان داده است که فشار به‌جای تغییر این مسیر، آن را تثبیت کرده است. اکنون این کاخ سفید است که باید میان تداوم فشار بی‌نتیجه یا بازنگری در نگاه خود یکی را انتخاب کند.


    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62731

    #ديگران__گزارش
    📰 رؤیای تسلیم و کلافگی مزمن  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها. دویست و چهل و ششمین شماره «صدای ایران»، تقدیم می‌شود به روح مطهر، شهید حسین رمضانی، مدافع امنیتی که در فتنه آمریکایی-صهیونی اخیر به دست آشوبگران مسلح در اصفهان به شهادت رسید. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره دویست و چهل و شش سرمقاله  رؤیای تسلیم و کلافگی مزمن  اخیراً یک رسانه صهیونیستی در مطلبی درباره تهدیدات ترامپ علیه ایران نوشته بود: «بزرگترین خطا و اشتباه واشنگتن عدم درک ساختار و ماهیت قدرت در ایران است و همین مسئله مانع اصلی در روند مذاکرات است.» این گزاره به شکلی دیگر نیز توسط استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ، بیان شد. ویتکاف در مصاحبه‌ای با فاکس نیوز از کلافگی و تعجب ترامپ درباره عدم تسلیم شدن ایران در برابر تهدیدها و نمایش قدرت آمریکا گفت. این اظهار تعجب و سردرگمی ترامپ خود گویای این است که رئیس‌جمهور آمریکا تصور می‌کند، ایران نیز مانند برخی دیگر از کشورهای ضعیف و وابسته نظام بین‌الملل است که با هر تهدید یا وعده‌ای عقب‌نشینی کرده و منافع خود را رها کند. دولتمردان آمریکا مبنای کنش‌گری خود را این فرض قرار داده‌اند که هر کشوری در برابر ترکیب تهدید نظامی و فشار اقتصادی دیر یا زود عقب می‌نشیند. اعزام ناوهای هواپیمابر، جنگنده‌های پیشرفته و تشدید تحریم‌ها قرار بود ایران را در وضعیتی متزلزل قرار دهد و تهران را به پذیرش خواسته‌های یک‌جانبه وادار کند.  رسانه‌های غربی نیز پیوسته از «آشفتگی» یا «بن‌بست» ایران سخن می‌گویند و به دنبال آن هستند که این تصویر را شکل دهند که تهران زیر فشار، راهی جز عقب‌نشینی ندارد و اصطلاح «سرگیجه راهبردی» را برای ایران به کار می‌برند. اما اکنون آمریکایی‌ها اعتراف می‌کنند که نتیجه‌ای حاصل نشده و آنها هستند که دچار سردرگمی‌اند. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا با این حجم از ابزار قدرت از خود می‌پرسد چرا طرف مقابل کوتاه نیامده، معنایش آن است که معادله‌ای که در ذهن داشت فرو ریخته است. مشکل اصلی واشنگتن در همین نگاه ساده‌انگارانه نهفته است. ترامپ با ذهنیت معامله‌گرانه تصور می‌کند همه چیز قابل خریدن است. در این چهارچوب، فشار باید به تسلیم منجر شود. اما ایران طی چهار دهه گذشته نشان داده است که تصمیم‌های راهبردی خود را بر پایه ترس یا تطمیع اتخاذ نمی‌کند. ساختار سیاسی و امنیتی ایران، هویت خود را با مفهوم مقاومت گره زده و تسلیم در برابر فشار خارجی، نشانه ضعف است. همین منطق است که سیاست فشار را از درون تهی می‌کند. در همین زمینه، نشریه آتلانتیک نیز به تازگی در تحلیلی تصریح کرده بود: «ترامپ نمی‌تواند درک کند چرا فشار و تهدید، رهبر ایران را وادار به عقب نشینی نمی‌کند. در نگاه ترامپ، هر فردی نقطه شکستی دارد و هر ملّتی را می‌توان با ترکیبی از تهدید و امتیازدهی پای میز آورد. اما این تحلیل در برابر واقعیتی قرار گرفته که با آن سازگار نیست.» انباشت تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه با هدف تسلیم کردن ایران و ارعاب صورت گرفته اما نتیجه طبق پیش‌بینی کاخ سفید پیش نرفته است. واقعیت این است که «سرگیجه راهبردی» در واشنگتن شکل گرفته است؛ جایی که سیاست‌گذاران هنوز نمی‌خواهند بپذیرند قدرت ایران صرفاً در توان نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه در پیوند اراده سیاسی، انسجام داخلی و تجربه طولانی مقابله با فشار خارجی ریشه دارد. ایران در سال‌های گذشته شدیدترین تحریم‌ها و تهدیدها را پشت سر گذاشته و نه تضعیف شده و نه بر سر اصول خود معامله کرده است. طراحی و اجرای کودتای پیچیده دی ماه نیز نتوانست آمریکا را به مقاصد شوم خود در ایران برساند. همین اقتدار و ثبات رفتاری اکنون به معمایی برای کاخ سفید تبدیل شده است. ترامپ که گمان می‌کرد با افزایش فشار می‌تواند نتیجه مطلوب را در زمانی کوتاه به دست آورد، حالا با واقعیتی مواجه شده که در چهارچوب ذهنی او نمی‌گنجد. «کنجکاوی» او در حقیقت نشانه حیرت از ناکارآمدی ابزارهایی است که تصور می‌کرد بی‌رقیب هستند. مسئله اصلی، خطای محاسباتی آمریکا است. تا زمانی که واشنگتن نپذیرد ایران را نمی‌توان با تهدید و ارعاب وادار به تسلیم کرد، این سرگیجه راهبردی ادامه خواهد یافت و منجر به تصمیمات و اقدامات غلط خواهد شد. ایران مسیر خود را بر اساس منافع و سیاست‌های مستقل خود دنبال می‌کند و تجربه نشان داده است که فشار به‌جای تغییر این مسیر، آن را تثبیت کرده است. اکنون این کاخ سفید است که باید میان تداوم فشار بی‌نتیجه یا بازنگری در نگاه خود یکی را انتخاب کند. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62731 #ديگران__گزارش
    0 التعليقات 0 المشاركات 190 مشاهدة 0 معاينة
  • مقاله 3339

    اصالت حیرت توحیدی و شهود هستی در شب عاشورا؛ نسبت انسان کامل با زمین، آسمان و معنای امتحان الهی


    اصول
    • اصل ضرورت حیرت توحیدی در مواجهه انسان کامل با عظمت نظم کیهانی و اراده الهی[1]
    • اصل لزوم تمایز مفهومی میان امتحان الهی و ابتلاء انسانی در تحلیل شب عاشورا[2]
    برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:
    https://eitaa.com/Hezbolah_121/9279

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله

    @hezbolah_121
    🔴 مقاله 3339 🔆 اصالت حیرت توحیدی و شهود هستی در شب عاشورا؛ نسبت انسان کامل با زمین، آسمان و معنای امتحان الهی 🔷 اصول • اصل ضرورت حیرت توحیدی در مواجهه انسان کامل با عظمت نظم کیهانی و اراده الهی[1] • اصل لزوم تمایز مفهومی میان امتحان الهی و ابتلاء انسانی در تحلیل شب عاشورا[2] 📣 برای مطالعه بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://eitaa.com/Hezbolah_121/9279 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب الله 🔰@hezbolah_121
    0 التعليقات 0 المشاركات 53 مشاهدة 0 معاينة
  • وقتی دفتر رئیس جمهور جای جلاد و شهید را عوض می‌کند!/ مرثیه‌سرایی رسمی دولت پزشکیان برای «محاربین قرآن‌سوز»

    دفتر رئیس‌جمهور در اقدامی حیرت‌انگیز، با انتشار اطلاعیه‌ای درباره حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، عملاً خط قرمزهای امنیت ملی و مبانی اعتقادی نظام را زیر پا گذاشت. در حالی که خون بیش از ۲۴۰۰ شهید مدافع امنیت و مردم بی‌گناه هنوز بر سنگفرش خیابان‌ها تازه است، دستگاه تبلیغاتی دولت با ژستی روشنفکرانه و تحت لوای «شفافیت»، قاتلان و مقتولان را در یک صف نشاند و برای همه آن‌ها به یک اندازه گریبان چاک کرد!

    اطلاعیه دفتر پزشکیان با ادبیاتی که یادآور بیانیه‌های سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری غرب است، مدعی شده که «همه قربانیان حوادث اخیر فرزندان این سرزمین بوده‌اند»! این جمله‌ی به ظاهر زیبا، در باطن حاوی یک خیانت بزرگ به حقیقت است.

    طبق آمارها سازمان بنیاد شهید، از مجموع ۳۱۱۷ جان‌باخته، ۲۴۲۷ نفر از آن‌ها شهدای مظلوم (نیروهای حافظ امنیت و مردم عادی) بوده‌اند که توسط جوخه‌های ترور و اغتشاشگران به خاک و خون کشیده شدند. مابقی این آمار، شامل کسانی است که با سلاح گرم و سرد به محاربه آمدند، قرآن آتش زدند، اموال عمومی را غارت کردند و بی‌رحمانه مردم را کشتند. آیا کسی که چادر از سر ناموس مردم می‌کشد، گلو می‌برد و مسجد آتش می‌زند، «فرزند ایران» است؟ آقای پزشکیان! این چه «پدری» است که قاتل فرزند مظلومش را هم در آغوش می‌گیرد و او را «عزیز» خطاب می‌کند؟

    دولت در این اطلاعیه تأکید کرده که رئیس‌جمهور خود را پاسدار حقوق همه جان‌باختگان می‌داند و نباید هیچ داغدیده‌ای رها شود. معنای دقیق این گزاره چیست؟ یعنی دولت جمهوری اسلامی خود را موظف می‌داند که از حقوق «تروریست‌های تجزیه‌طلب» و «اوباش مسلح» دفاع کند؟

    این اطلاعیه عملاً جای شهید و جلاد را عوض کرده است. به جای آنکه دولت مدعی خونخواهی شهدای امنیت باشد و برائت خود را از آشوبگران اعلام کند، با ادبیاتی ترحم‌برانگیز، خانواده‌های قاتلان و محاربین را «داغدیده» و نیازمند حمایت معرفی می‌کند. این اقدام، نمک پاشیدن بر زخم هزاران خانواده‌ای است که عزیزانشان صرفاً به جرم انقلابی بودن یا دفاع از امنیت کشور، توسط همین فرزندان ادعایی ایران قطعه‌قطعه شدند.

    ادعای «سیاست شفافیت» در این اطلاعیه، در واقع اسم رمز «عادی‌سازی جنایت» است. وقتی نام یک بسیجی شهید در کنار نام قاتلش در یک لیست واحد تحت عنوان «قربانیان» منتشر می‌شود، یعنی دولت رسماً مرز میان «حق و باطل» را برداشته است.

    آقای رئیس‌جمهور! کسانی که قرآن آتش زدند، پرچم ایران را پایین کشیدند و روی آمبولانس‌ها کوکتل مولوتوف انداختند، «فرزندان ایران» نیستند؛ آن‌ها سربازان پیاده‌نظام اسرائیل و آمریکا بودند. این بیانیه مصداق بارز ترحم بر پلنگ تیزدندان است. این‌گونه دلسوزی‌های نابجا برای جانیان، نه تنها رأفت اسلامی نیست، بلکه چراغ سبزی برای آشوب‌های آینده و خیانت به خون پاک هزاران شهیدی است که برای امنیت این خاک بر زمین ریخت. تاریخ این «مظلوم‌نمایی برای گرگ‌ها» را فراموش نخواهد کرد.

    کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله

    @hezbolah_121
    🔻وقتی دفتر رئیس جمهور جای جلاد و شهید را عوض می‌کند!/ مرثیه‌سرایی رسمی دولت پزشکیان برای «محاربین قرآن‌سوز» 🔹دفتر رئیس‌جمهور در اقدامی حیرت‌انگیز، با انتشار اطلاعیه‌ای درباره حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، عملاً خط قرمزهای امنیت ملی و مبانی اعتقادی نظام را زیر پا گذاشت. در حالی که خون بیش از ۲۴۰۰ شهید مدافع امنیت و مردم بی‌گناه هنوز بر سنگفرش خیابان‌ها تازه است، دستگاه تبلیغاتی دولت با ژستی روشنفکرانه و تحت لوای «شفافیت»، قاتلان و مقتولان را در یک صف نشاند و برای همه آن‌ها به یک اندازه گریبان چاک کرد! 🔹اطلاعیه دفتر پزشکیان با ادبیاتی که یادآور بیانیه‌های سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری غرب است، مدعی شده که «همه قربانیان حوادث اخیر فرزندان این سرزمین بوده‌اند»! این جمله‌ی به ظاهر زیبا، در باطن حاوی یک خیانت بزرگ به حقیقت است. 🔹طبق آمارها سازمان بنیاد شهید، از مجموع ۳۱۱۷ جان‌باخته، ۲۴۲۷ نفر از آن‌ها شهدای مظلوم (نیروهای حافظ امنیت و مردم عادی) بوده‌اند که توسط جوخه‌های ترور و اغتشاشگران به خاک و خون کشیده شدند. مابقی این آمار، شامل کسانی است که با سلاح گرم و سرد به محاربه آمدند، قرآن آتش زدند، اموال عمومی را غارت کردند و بی‌رحمانه مردم را کشتند. آیا کسی که چادر از سر ناموس مردم می‌کشد، گلو می‌برد و مسجد آتش می‌زند، «فرزند ایران» است؟ آقای پزشکیان! این چه «پدری» است که قاتل فرزند مظلومش را هم در آغوش می‌گیرد و او را «عزیز» خطاب می‌کند؟ 🔹دولت در این اطلاعیه تأکید کرده که رئیس‌جمهور خود را پاسدار حقوق همه جان‌باختگان می‌داند و نباید هیچ داغدیده‌ای رها شود. معنای دقیق این گزاره چیست؟ یعنی دولت جمهوری اسلامی خود را موظف می‌داند که از حقوق «تروریست‌های تجزیه‌طلب» و «اوباش مسلح» دفاع کند؟ 🔹این اطلاعیه عملاً جای شهید و جلاد را عوض کرده است. به جای آنکه دولت مدعی خونخواهی شهدای امنیت باشد و برائت خود را از آشوبگران اعلام کند، با ادبیاتی ترحم‌برانگیز، خانواده‌های قاتلان و محاربین را «داغدیده» و نیازمند حمایت معرفی می‌کند. این اقدام، نمک پاشیدن بر زخم هزاران خانواده‌ای است که عزیزانشان صرفاً به جرم انقلابی بودن یا دفاع از امنیت کشور، توسط همین فرزندان ادعایی ایران قطعه‌قطعه شدند. 🔹ادعای «سیاست شفافیت» در این اطلاعیه،❌ در واقع اسم رمز «عادی‌سازی جنایت» است. وقتی نام یک بسیجی شهید در کنار نام قاتلش در یک لیست واحد تحت عنوان «قربانیان» منتشر می‌شود، یعنی دولت رسماً مرز میان «حق و باطل» را برداشته است. 🔹آقای رئیس‌جمهور! کسانی که قرآن آتش زدند، پرچم ایران را پایین کشیدند و روی آمبولانس‌ها کوکتل مولوتوف انداختند، «فرزندان ایران» نیستند؛ آن‌ها سربازان پیاده‌نظام اسرائیل و آمریکا بودند. این بیانیه مصداق بارز ترحم بر پلنگ تیزدندان است. این‌گونه دلسوزی‌های نابجا برای جانیان، نه تنها رأفت اسلامی نیست، بلکه چراغ سبزی برای آشوب‌های آینده و خیانت به خون پاک هزاران شهیدی است که برای امنیت این خاک بر زمین ریخت. تاریخ این «مظلوم‌نمایی برای گرگ‌ها» را فراموش نخواهد کرد. 📢 کانال رسمی سازمان جهانی حزب‌الله 🔰@hezbolah_121
    0 التعليقات 0 المشاركات 121 مشاهدة 0 معاينة
  • چرا باید به آینده امیدوار بود؟


     در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.

    «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
    صد و نود و هفتمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید صادق جانمحمدی تقدیم شده است.

    این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.

    دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود و هفت

    سرمقاله 



     چرا باید به آینده امیدوار بود؟

     اقتصاد ایران با مشکلاتی نظیر تورم مزمن و رشد اندک مواجه است. یک واکاوی بی‌طرفانه تاریخی و اقتصادی، ریشه‌های اصلی این مشکلات را آشکار می‌سازد. اقتصاد ما در دهه‌ی اخیر هدف طراحی‌شده‌ترین و پیچیده‌ترین رژیم تحریمی تاریخ بشریت، موسوم به فشار حدأکثری از سوی ایالات متحده آمریکا بوده است. هدف این جنگ ترکیبی، فروپاشی اقتصاد و تجزیه اجتماعی ایران بود.

    بعد از تجربه‌های متعدد از جمله توافق سعدآباد، تجربه برجام به عنوان یک سند تاریخی غیرقابل‌انکار، حجت را بر همگان تمام کرد. جمهوری اسلامی ایران با رویکرد تعامل‌گرایانه، تمامی تعهدات خود را انجام داد و محدودیت‌های هسته‌ای را پذیرفت، اما دولت آمریکا با خروج یک‌جانبه و غیرقانونی از این توافق، نشان داد که مشکل آن‌ها رفتار ایران نیست، بلکه هدف آن‌ها تضعیف مؤلفه‌های قدرت ملّی ایران است.

    آمریکا با تحریم فروش نفت و قفل کردن تراکنش‌های بانکی، عملاً جریان خون اقتصاد ایران را هدف گرفت. در مقابل، ایران در کوران فشارها و تحریم‌ها، مجبور به فعال‌سازی ظرفیت‌هایی شد که در شرایط رفاه نفتی هرگز به سراغ آن‌ها نمی‌رفت.

    اهمیت اقتصاد درون‌زا در این است که رشد و توسعه از دل ظرفیت‌های داخلی، دانش بومی و زنجیره‌های ارزش ملّی می‌جوشد. وقتی کشوری تحت تحریم قطعات حساس صنعتی قرار می‌گیرد و به جای تسلیم شدن، خط تولید آن قطعه را در داخل راه‌اندازی می‌کند، به یک قدرت ساختاری دست یافته است که بسیار ارزشمندتر از واردات آن قطعه با دلار نفتی است.

    تاب‌آوری حیرت‌انگیز اقتصاد ایران در برابر فشارهایی که می‌توانست هر کشور توسعه‌یافته‌ای را دچار فروپاشی کند، محصول همین چرخش به سمت درون‌زایی است. سختی‌های امروز اقتصاد ایران، هزینه استقلال و گذار از خامی به پختگی است؛ هزینه‌ای برای دستیابی به اقتصادی که دیگر با یک امضای رئیس‌جمهور آمریکا نلرزد.

    نباید تحلیل از وضعیت اقتصادی ایران تنها در حصار تنگ چالش‌های معیشتی روزمره محبوس بماند. ایران در دل همین فشارهای بی‌سابقه، در حال تجربه نوعی پوست‌اندازی تاریخی است و آنچه رهبر انقلاب از آن به عنوان پیشرفت یاد می‌کنند، ناظر به زیرساخت‌های حیاتی و ظرفیت‌های نهفته‌ای است که آینده کشور را تضمین می‌کند.

    گزاره‌ی کلیدی در این نگاه، تمایز میان رشد بادکنکی و رشد ریشه‌دار است. آمارهای معتبر بین‌المللی گواهی می‌دهند که سرعت رشد علمی ایران در سال‌های اخیر، چندین برابر میانگین جهانی بوده است. انباشت دانش فنی، سرمایه‌ای زوال‌ناپذیر است که به محض گشایش‌های اقتصادی و رفع موانع ارزی، به عنوان پیشران جهش صنعتی عمل خواهد کرد و ایران را از یک صادرکننده مواد خام، به صادرکننده خدمات فنی-مهندسی و محصولات با ارزش افزوده بالا تبدیل می‌کند.

    فراتر از پیشرفت‌های تکنولوژیک، موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران، ظرفیت دیگری است که هیچ تحریمی قادر به حذف آن نیست. ایران در کانون کریدورهای حیاتی جهان قرار گرفته است و اکنون با تغییر رویکرد سیاست خارجی به سمت چندجانبه‌گرایی و نگاه به جنوب جهانی، در حال احیای این نقش تاریخی است.

    عضویت رسمی در پیمان‌های بزرگ و نوظهور نظیر سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس نشان‌دهنده درک صحیح تهران از نظم نوین جهانی است. تکمیل قطعات باقی‌مانده از کریدور شمال-جنوب (که روسیه و اوراسیا را به آب‌های گرم وصل می‌کند) و کریدور شرق-غرب (کمربند و جاده چین)، ایران را به هاب ترانزیت و لجستیک منطقه تبدیل خواهد کرد؛ درآمدی پایدار که می‌تواند به مرور زمان جایگزین درآمدهای نوسانی نفت شود و امنیت ملی را از طریق گره زدن منافع قدرت‌های بزرگ به امنیت ایران، ارتقا دهد.

    نگاه تاریخی به ما می‌آموزد که وضعیت فعلی گذراست؛ چرا که ایران صاحب تمدن، جمعیت و دانش بومی است، در حالی که بسیاری از رقبا صرفاً صاحب سرمایه هستند. با این حال، باید پذیرفت که بالفعل کردن این ظرفیت‌های بالقوه و تبدیل کردن اقتدار علمی و نظامی به رفاه ملموس اقتصادی و کاهش تورم، نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری و نهادی شجاعانه در داخل کشور است؛ اصلاحاتی در نظام بودجه‌ریزی، بانکی و مدیریتی.

    در کنار اصلاحات نهادی، پاشنه آشیل اقتصاد ایران فقدان یک سیاست صنعتی (Industrial Policy) منسجم و هدفمند است. هسته مرکزی این سیاست، هدایت هوشمند اعتبار است؛ به این معنا که نظام بانکی ملزم شود خلق پول و تسهیلات را نه به بخش‌های سوداگر و غیرمولد، بلکه به صورت مشروط و زمان‌دار به پیشران‌های اقتصادی و حلقه‌های مفقوده زنجیره ارزش تزریق کند.

    ایران امروز، اگرچه با چالش‌هایی متعدد به دلیل تحریم‌های ظالمانه‌ی آمریکا و برخی سوءمدیریت‌های داخلی مواجه است، اما کشوری ایستا یا رو به زوال نیست. ایران در حال عبور از یک گردنه‌ی سخت تاریخی و گذار از اقتصاد نفتی رانتی به یک اقتصاد درون‌زا و دانش‌بنیان است. چالش‌های فعلی با توجه به زیرساخت‌های عظیم ایجاد شده در حوزه‌های انرژی، ترانزیت، و نیروی انسانی متخصص، کاملاً قابل جبران است. این فنر فشرده، با تداوم دیپلماسی فعال منطقه‌ای، اجرای دقیق سیاست‌های کلی دریامحور و اصلاحات ساختاری داخلی، پتانسیل آزاد شدن و ایجاد رشدهای اقتصادی بالا را دارد.

    آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است، صبر استراتژیک، اجماع ملّی و باور به این واقعیت است که راه نجات اقتصاد ایران، نه در انتظار معجزه‌ی وین یا نیویورک، بلکه در دستان توانمند کارآفرینان، دانشمندان و مدیران داخلی و در پهنه‌ی ایران‌زمین نهفته است. پیشرفت ایران، یک واقعیت در حال تکوین است که غبار تحریم و تورم، تنها چهره‌ی آن را موقتاً پوشانده است، اما توان توقف آن را نخواهد داشت.





    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62260

    #ديگران__گزارش
    📰 چرا باید به آینده امیدوار بود؟  در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. «صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها. صد و نود و هفتمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید صادق جانمحمدی تقدیم شده است. این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد. دریافت روزنامه اینترنتی «صدای ایران»؛ شماره صد و نود و هفت سرمقاله   چرا باید به آینده امیدوار بود؟  اقتصاد ایران با مشکلاتی نظیر تورم مزمن و رشد اندک مواجه است. یک واکاوی بی‌طرفانه تاریخی و اقتصادی، ریشه‌های اصلی این مشکلات را آشکار می‌سازد. اقتصاد ما در دهه‌ی اخیر هدف طراحی‌شده‌ترین و پیچیده‌ترین رژیم تحریمی تاریخ بشریت، موسوم به فشار حدأکثری از سوی ایالات متحده آمریکا بوده است. هدف این جنگ ترکیبی، فروپاشی اقتصاد و تجزیه اجتماعی ایران بود. بعد از تجربه‌های متعدد از جمله توافق سعدآباد، تجربه برجام به عنوان یک سند تاریخی غیرقابل‌انکار، حجت را بر همگان تمام کرد. جمهوری اسلامی ایران با رویکرد تعامل‌گرایانه، تمامی تعهدات خود را انجام داد و محدودیت‌های هسته‌ای را پذیرفت، اما دولت آمریکا با خروج یک‌جانبه و غیرقانونی از این توافق، نشان داد که مشکل آن‌ها رفتار ایران نیست، بلکه هدف آن‌ها تضعیف مؤلفه‌های قدرت ملّی ایران است. آمریکا با تحریم فروش نفت و قفل کردن تراکنش‌های بانکی، عملاً جریان خون اقتصاد ایران را هدف گرفت. در مقابل، ایران در کوران فشارها و تحریم‌ها، مجبور به فعال‌سازی ظرفیت‌هایی شد که در شرایط رفاه نفتی هرگز به سراغ آن‌ها نمی‌رفت. اهمیت اقتصاد درون‌زا در این است که رشد و توسعه از دل ظرفیت‌های داخلی، دانش بومی و زنجیره‌های ارزش ملّی می‌جوشد. وقتی کشوری تحت تحریم قطعات حساس صنعتی قرار می‌گیرد و به جای تسلیم شدن، خط تولید آن قطعه را در داخل راه‌اندازی می‌کند، به یک قدرت ساختاری دست یافته است که بسیار ارزشمندتر از واردات آن قطعه با دلار نفتی است. تاب‌آوری حیرت‌انگیز اقتصاد ایران در برابر فشارهایی که می‌توانست هر کشور توسعه‌یافته‌ای را دچار فروپاشی کند، محصول همین چرخش به سمت درون‌زایی است. سختی‌های امروز اقتصاد ایران، هزینه استقلال و گذار از خامی به پختگی است؛ هزینه‌ای برای دستیابی به اقتصادی که دیگر با یک امضای رئیس‌جمهور آمریکا نلرزد. نباید تحلیل از وضعیت اقتصادی ایران تنها در حصار تنگ چالش‌های معیشتی روزمره محبوس بماند. ایران در دل همین فشارهای بی‌سابقه، در حال تجربه نوعی پوست‌اندازی تاریخی است و آنچه رهبر انقلاب از آن به عنوان پیشرفت یاد می‌کنند، ناظر به زیرساخت‌های حیاتی و ظرفیت‌های نهفته‌ای است که آینده کشور را تضمین می‌کند. گزاره‌ی کلیدی در این نگاه، تمایز میان رشد بادکنکی و رشد ریشه‌دار است. آمارهای معتبر بین‌المللی گواهی می‌دهند که سرعت رشد علمی ایران در سال‌های اخیر، چندین برابر میانگین جهانی بوده است. انباشت دانش فنی، سرمایه‌ای زوال‌ناپذیر است که به محض گشایش‌های اقتصادی و رفع موانع ارزی، به عنوان پیشران جهش صنعتی عمل خواهد کرد و ایران را از یک صادرکننده مواد خام، به صادرکننده خدمات فنی-مهندسی و محصولات با ارزش افزوده بالا تبدیل می‌کند. فراتر از پیشرفت‌های تکنولوژیک، موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران، ظرفیت دیگری است که هیچ تحریمی قادر به حذف آن نیست. ایران در کانون کریدورهای حیاتی جهان قرار گرفته است و اکنون با تغییر رویکرد سیاست خارجی به سمت چندجانبه‌گرایی و نگاه به جنوب جهانی، در حال احیای این نقش تاریخی است. عضویت رسمی در پیمان‌های بزرگ و نوظهور نظیر سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس نشان‌دهنده درک صحیح تهران از نظم نوین جهانی است. تکمیل قطعات باقی‌مانده از کریدور شمال-جنوب (که روسیه و اوراسیا را به آب‌های گرم وصل می‌کند) و کریدور شرق-غرب (کمربند و جاده چین)، ایران را به هاب ترانزیت و لجستیک منطقه تبدیل خواهد کرد؛ درآمدی پایدار که می‌تواند به مرور زمان جایگزین درآمدهای نوسانی نفت شود و امنیت ملی را از طریق گره زدن منافع قدرت‌های بزرگ به امنیت ایران، ارتقا دهد. نگاه تاریخی به ما می‌آموزد که وضعیت فعلی گذراست؛ چرا که ایران صاحب تمدن، جمعیت و دانش بومی است، در حالی که بسیاری از رقبا صرفاً صاحب سرمایه هستند. با این حال، باید پذیرفت که بالفعل کردن این ظرفیت‌های بالقوه و تبدیل کردن اقتدار علمی و نظامی به رفاه ملموس اقتصادی و کاهش تورم، نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری و نهادی شجاعانه در داخل کشور است؛ اصلاحاتی در نظام بودجه‌ریزی، بانکی و مدیریتی. در کنار اصلاحات نهادی، پاشنه آشیل اقتصاد ایران فقدان یک سیاست صنعتی (Industrial Policy) منسجم و هدفمند است. هسته مرکزی این سیاست، هدایت هوشمند اعتبار است؛ به این معنا که نظام بانکی ملزم شود خلق پول و تسهیلات را نه به بخش‌های سوداگر و غیرمولد، بلکه به صورت مشروط و زمان‌دار به پیشران‌های اقتصادی و حلقه‌های مفقوده زنجیره ارزش تزریق کند. ایران امروز، اگرچه با چالش‌هایی متعدد به دلیل تحریم‌های ظالمانه‌ی آمریکا و برخی سوءمدیریت‌های داخلی مواجه است، اما کشوری ایستا یا رو به زوال نیست. ایران در حال عبور از یک گردنه‌ی سخت تاریخی و گذار از اقتصاد نفتی رانتی به یک اقتصاد درون‌زا و دانش‌بنیان است. چالش‌های فعلی با توجه به زیرساخت‌های عظیم ایجاد شده در حوزه‌های انرژی، ترانزیت، و نیروی انسانی متخصص، کاملاً قابل جبران است. این فنر فشرده، با تداوم دیپلماسی فعال منطقه‌ای، اجرای دقیق سیاست‌های کلی دریامحور و اصلاحات ساختاری داخلی، پتانسیل آزاد شدن و ایجاد رشدهای اقتصادی بالا را دارد. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است، صبر استراتژیک، اجماع ملّی و باور به این واقعیت است که راه نجات اقتصاد ایران، نه در انتظار معجزه‌ی وین یا نیویورک، بلکه در دستان توانمند کارآفرینان، دانشمندان و مدیران داخلی و در پهنه‌ی ایران‌زمین نهفته است. پیشرفت ایران، یک واقعیت در حال تکوین است که غبار تحریم و تورم، تنها چهره‌ی آن را موقتاً پوشانده است، اما توان توقف آن را نخواهد داشت. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62260 #ديگران__گزارش
    0 التعليقات 0 المشاركات 503 مشاهدة 0 معاينة
  • جای خالی حسین علم‌الهدی در حسینیه


     آیت‌الله خامنه‌ای؛ مسجد دانشگاه تهران: «[روز شانزدهم دی] روز شهدای هویزه است و سالگرد آن عزیزانی است که در هویزه به شهادت رسیدند که عده ای از دانشجویان هم جزو [آنها] بودند. چند نفر از این دانشجوها را که از دانشگاه شهید چمران اهواز، از دانشگاه مشهد -فکر می‌کنم- و ظاهرا تعدادی هم از دانشگاه های تهران بودند، خود من می شناختم، در روز [پانزدهم دی ۵۹] این عزیزان را دیدم و در نزدیکی هویزه با آنها ملاقات داشتم. مرحوم شهید علم الهدی و شهید قدوسی(۱) جزو سردمدارهای آنها بودند. عده ای که می رفتند طرف میدان های نبرد و من آخرین نگاه های عطوفت بار و محبت آمیز آنها را به خود احساس می کردم. آنها جزو دوستان من بودند. در اهواز غالباً با هم بودیم. طفلک ها رفتند و دیگر خبری از آنها نشد تا بعد که شنیدیم به شهادت رسیدند.» ۱۳۶۴/۱۰/۱۶

    اجازه بدهید همین ابتدا، سرنخ این روایت را بدهم دست‌تان و بی‌مقدمه بگویم آقا، «هویت بخش» و «روح» حماسه هویزه‌اند. حماسه‌ای دانشجومحور در تاریخ دفاع سربلند ۸ ساله که آفرینندگان آن جمعی از نخبگان مسلمان و آگاه به اهمیت و آینده انقلاب اسلامی بودند و امروز ۱۶ دیِ تقویم‌های ما به یاد کارهای کارستان و به عبارت بهتر، عرض بلند اقدامات عمر بابرکت شان، «روز شهدای دانشجو» نامیده شده است.

    اصلاً همین عنوان «حماسه» را هم که من اینجا دارم می‌نویسم همان اوایل بعد از شهادت بچه‌ها، حضرت آقا وقتی که رئیس‌جمهور ایران اسلامی بودند در مقدمه کتابی که «حماسه هویزه» نام گرفت، مرقوم داشتند: «درسی که این خاطره حماسه آمیز و جانگداز می‌دهد، پیام جاودانه‌ای برای همه ملّت‌ها و نسل هاست...»

    کمتر واقعه ای از آن ۸ فصل عاشقی را می توان یافت که در جای جای آن رد و نشان آقا تا این حد پر جلوه و جلا باشد. هویزه و هویزه آفرینان را باید از زبان آقا شناخت که مجالی مجزا می‌طلبد.

    و شاید برای همین وقتی سال قبل برای دیدار پیشکسوتان و فعالان دفاع مقدس و مقاومت با رهبر معظم انقلاب دعوت شدم، انگار دست هویزه و حماسه‌هایش را در دستان ناتوانم گرفته بودم و همراه خودم سمت حسینیه می‌کشاندم؛ البته که درستش این است که آنها مرا... دیداری که برای من شهدای هویزه واسطه‌اش بودند و هنوز با گذر بیش از یک سال در حال و هوایش غرقم.
     
     همراهی با سیّد و حاجی!
    ۴ مهر ۱۴۰۳ بود و من باید با یک «سیّد» و یک «حاجی» همراه میشدم؛ همان ترکیب قدیمی فیلم‌های دفاع مقدس که می‌گویند: «دیگر جواب نمی‌دهد!» پُر بیراه هم نمی‌گویند انگار!

    همان اول صبح تلفن سید در دسترس نیست. به ناچار محل قرار را برایش پیامک می‌کنم و با حاجی راهی می‌شویم. وعده‌گاه در محدوده طرح ترافیک است. باید با تاکسی برویم که آن هم به سختی و در آخرین دقایق گیر می‌آید. با تدبیر حاجی طول خیابان فلسطین جنوبی را تا رسیدن به ورودی پیاده گز می‌کنیم.

    صدای آب جاری در جوی خیابان، صفای صبح را سیری‌ناپذیر می‌کند. دور از نگاه شهر، پا تند می‌کنیم به سمت اصل خودمان. در همین هیر و ویر سید که پیام را دیده با ماشین از راه می‌رسد و می‌رود پارک کند.

    هرچه منتظر می‌شویم نمی‌رسد. حسینیه دارد پُر می‌شود. حاجی را راضی می‌کنم که برویم داخل.

     مشتری بازیگر داریم
    به اولین ورودی که میرسیم یکی از مسئولان می‌گوید: «آقا، مشتری بازیگر داریم.» بقیه همکارانش هم برمی‌گردند سمت استاد احمد نجفی. صف جمعیتی که می‌رسد جلوی ورودی حسینیه خیلی طولانی است! جوانی نایلون کفش می‌دهد دستمان. مسیر رفتِ صف در آفتاب است و مسیر برگشت، سایه. انتهای صف، آفتابی می‌شویم. انگار نه انگار صبح پاییز است و اینجا تهران! هوا ناز دارد و گرما می‌ریزد. گرم صحبتیم با حاجی که همچنان چشم می‌چرخاند پیِ سید.

    یکی از پشت سر سلام می‌کند. دوست دیرین، مدیر انتشارات روایت فتح است. چند سالی می‌شود که همدیگر را ندیده‌ایم. «دیدار یار غائب، دانی چه ذوق دارد؟» شوق می‌بارد از سر و روی هردویمان. زود سر تعریف‌ها را باز می‌کنیم. در صف سایه‌روها با استاد «محمد مهدی رسولی» نقاش، نویسنده و فیلمساز مقابل می‌شویم. استاد سراپا سفید پوشیده‌اند. کِی فکرش را می‌کردم با نویسنده «روح ریحانی» و نقاش انارها که معتقد است حتی: «چهارقد مادرش سالی یک باغ انار می‌دهد!» در این صف بهشتی ملاقات کنم؟ تا باشد از این صف‌های پُر از غافلگیری.

    تصمیم صف شکنان سمت ما این می‌شود که به صف سایه نزدیک شویم. نمی‌شدند هم زور آفتاب بهمان نمی‌رسید. از آقا مهدی می‌پرسم کو کفش‌هایت؟
     قبل ورود به صف، تحویل کفشداری دادم.

    با معاون روابط عمومی ستاد مرکزی راهیان نور کشور که در صف روبروست هم احوالپرسی می‌کنم. بی آنکه متوجه گذر زمان شویم می‌رسیم به صف برگشت و با اشاره حاجی، کفش‌ها را به اولین قسمت کفشداری تحویل می‌دهیم. حاجی می‌گوید: «با هم هستیم.» کفشدارها اما به هر کدام‌مان یک پلاک شماره‌دار می‌دهند. 
     
     بزرگترهای فرهنگ پیشه دفاع
    قدری که جلوتر می‌رویم استاد «حبیب‌الله والی نژاد»؛ تهیه کننده و فیلمساز را در صف آفتابی‌ها می‌بینیم و بعد از آن «امیر دژاکام» مدرس و کارگردان تئاتر و جناب «سعید سعدی» دیگر تهیه کننده سینما و تلویزیون که سریال «بچه مهندس» را ساخت و سپس سردار «گلعلی بابایی» نویسنده نام آشنای دفاع مقدس. امروز در جمع بزرگترهای دفاع، فرهنگ پیشگان هم کم نیستند.

    چهره همه آشنای جمع اما همچنان «امیر سرتیپ دوم غلامحسین دربندی» است که اتفاقاً از راویان خوب ارتش درباره حماسه هویزه هم هست و حسابی با همه خوش و بش می‌کند. همان موقع که این جمله را به آقا مهدی می‌گویم با جمعی از خلبانان پیشکسوت نیروی هوایی که پیش تر در جمع اساتید هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی دیدمشان مواجه می‌شود و گُل از گلشان می‌شکفد.

    حجت‌الاسلام دکتر «علم الهدی» برادر شهید حسین علم الهدی و دکتر «نصرت الله محمودزاده»، حماسه‌نگار جبهه‌ها در پیاده روی مقابل قدم می‌زنند. آقا مهدی به شوخی می‌گوید:«حاج آقا که در صف نمی‌ایستد!» می‌گویم غیبت کردی! باید به حاج آقا بگویم و تازه در گزارشم هم می‌نویسم!
     خب بگو و بنویس.

    بعداً تلفنی به حاج آقا می‌گویم ایشان هم می‌گویند:«ما اصلاً داخل حسینیه جا نشدیم و همان دَم در ایستادیم.» امان از قضاوت...

    جوانی خوش سیما و کم سن و سال که شانه به شانه مان می‌آید و یکی دو باری هم ساعت را پرسیده است، وقتی حرف‌های من و آقا مهدی و حال و احوال مکررمان با چهره‌ها را می‌بیند، می‌پرسد: «ببخشید شما از طرف کجا آمده‌اید؟» آقا مهدی پیش دستی می‌کند که:«از طرف یک شهید!»

    قبلش برایم توضیح داده که کتابی درباره شهید مدافع حرم، «سید مصطفی موسوی» به اسم «۲۰ سال و سه روز» در روایت فتح منتشر کرده‌اند که جزو ۶ کتاب نظر کرده و تقریظ شده اخیر حضرت رهبر است. به برکت این توجه، همراه نویسنده‌ها دعوت شده‌اند.
     
     از طرف یک شهید دعوتم
    چه قدر این پاسخ آقا مهدی درست است. من هم از طرف یک شهید دعوتم و از همان لحظه‌ای که آمدنم قطعی شده دنبال جای خالی‌اش در لحظه لحظه‌های این سفرم.

    من امروز اینجا در حسینیه امام، جای پای «سید محمد حسین علم الهدی» را می‌جویم؛ علم الهدایی که سیدالشهدای حماسه هویزه(۲) و شاخصی برای همه دانشجویان تاریخ ایران است؛ که به تعبیر زیبای دانشجوی پیروخط امام شهید مهدی رجب بیگی: «پرچم هدایت را بر فراز قله انقلاب انسان برافراشت.» همان که آقا درباره‌اش فرمودند: «من وقتی اطلاع پیدا کردم برادرمان حسین علم الهدی شهید شده، تصویری که در ذهنم نقش بست، تصویر جنگ‌هایی بود در صدر اسلام که حاملان قرآن و قاریان اصلی قرآن را در کام خودش می‌گرفت و شهیدانی از قاریان قرآن برای جامعه به جای می‌گذاشت؛ به خاطر اینکه این جوان جزو افرادی بود که از روی عمق اعتقاد و ایمان به اسلام معتقد بود و اطلاعات اسلامی و دینی‌اش هم خوب بود.»(۳)

    و بالأخره سید حسینی که ۱۵ دی ۱۳۵۹ -۱۰ روز مانده تا پروازش- باعث و بانی دیداری شد از همین جنس؛ دیداری تکرار نشدنی که دل امام را شاد کرد و دشمن را بدجور ناکام.

    آن روزهای حیرانی و هراس اول جنگ که جای خیلی‌ها خالی بود! و از زمین و هوا فتنه می‌بارید، دشمن در بوق و کرنا کرده بود که عشایر عرب خوزستان خواهانش هستند و او برای نجات آنها از چنگال فارس‌ها آستین بالا زده است!

    هوای فتنه، غبار دارد. حق و باطل گم می‌شود. حسین و یارانش اما از همان سال‌ها جهاد تبیین و آتش به اختیاری بلد بودند. به تکذیب و حرف و سخنرانی بسنده نکردند. عشایر دست تنها و شاکی را دعوت کردند و با عزت و احترام سوار قطار دربست آوردند تهران، جماران، دیدار امام.

    حسینیه مثل آن روز را کمتر به یاد داشته باشد شاید. چه غلغله‌ای شد! چه کردند این پاره‌های تن ایران برای امام عزیزشان!... نقشه‌ها نقش بر آب شد. جای تودهنی آن روز تا پایان جنگ بر صورت صدام، درد می‌کرد! 

     دیدار امام با دشداشه که نمی‌شود!
    امروز من سخت در آن حال و هوایم. صبح که کلاهم را سر گذاشتم نمی‌دانستم می‌گذارند با کلاه وارد شوم یا نه؟ اگر نگذارند... آن روزهای اوایل دی پنجاه و نُهِ راه آهن اهواز هم همین قصه بود! سید حسین آمد ایستگاه دید برخی از «عشایرمردان» کت و شلوار پوشیده‌اند!
     پس کو دِشداشه و چفیه‌های عربی تان؟!
     خدا خیرت بدهد داریم می‌رویم دیدار امام؛ با دشداشه که نمی‌شود!
    حسین خندید! «خدا به شما خیر بدهد. کت و شلواری که در تهران هم زیاد است. همین چفیه و دشداشه شما دلگرمی امام می‌شود...»
    بحث را ادامه نداد. دوید سمت شهری که خیلی مغازه‌هایش بسته بود. بالأخره جایی را پیدا کرد. چند دست لباس محلی خرید و برگشت ایستگاه.
     زود بروید عوض کنید که الان قطار راه می‌افتد...
     
    صف به نزدیکی‌های در ورودی رسیده است. آن جلو، ایستگاه صلواتی زده‌اند، به یاد حال و هوای جبهه‌ها شربت آبلیموی تگری می‌دهند. فکرتان اصلاً نرود سمت شربت شهادت و این حرف‌ها! این شهد وصال است که سر می‌کشیم لاجرعه!
    «آن شاهد بزم دل که گلگون کفن است
     از شهد وصال دوست، شیرین دهن است»
    کلوچه هم هست؛ ‌می‌گویم کلوچه‌ها را تبرکی ببریم خانه. همه موافقند. کلوچه‌ام را می‌دهم حاجی بگذارد در جیب کُتش. کلوچه مزه نکرده بیت رهبری، خاطره حضرت آقا از بعد از ظهر شیرین ۱۵ دی ۵۹ و ملاقات غیرمنتظره با سید حسین علم الهدی و شهیدان هویزه در گرماگرم روز اول عملیات نصر را در ذهنم زنده می‌کند: «حول و حوش کرخه کور پیاده شدیم که ببینیم اوضاع چگونه است. البته مطمئن بودیم که بحمدالله پیروزی به دست آمده است. ناگهان دیدم عده‌ای از برادران سپاه دارند پیاده می‌آیند... من را شناختند. چند نفرشان را می‌شناختم. حسین علم الهدی، محمود قدوسی، فرزند شهید قدوسی و چند نفر دیگر. من به شدت گرسنه بودم و فکر می‌کردم ساعت یازده یا دوازده است. بعد که پرسیدم ساعت چند است؟ گفتند: سه. آن وقت فهمیدم که چندین ساعت مشغول بودیم و متوجه نبودیم. در آن واحدی که ما بودیم هیچ غذایی نبود... مدتی که در اهواز بودم، حسین علم الهدی هر روز با کمال مهربانی برای من از خانه‌شان غذا می‌آورد... او آنجا که به من رسید گفت غذا ندارید؟ گفتم نه، اتفاقاً خیلی گرسنه هستم. فورا در میان بچه های خودشان گشت و مقداری بیسکوییت و غذا و این چیزها برای من پیدا کردند. ما هم با برادرها شروع کردیم به خوردن.»(۴)

    چه لذت و حلاوتی داشته آن بیسکوییت برای آقا و همراهان‌شان در روزی که مهم‌ترین ضربه از ابتدای تهاجم وحشیانه بعثی‌ها را به پیکره دشمن وارد کرده بودیم. از استاد نصرت‌الله محمودزاده هم شنیدم که چند سال قبل حضرت آقا از طعم بیاد ماندنی غذای ساده آن روز یاد کرده بودند...
     
    مسیر پُر است از سپید موهایی که جوانی‌شان را در جبهه نقد کرده‌اند.

    آقا مهدی به حاجی می‌گوید: «شما پیشکسوتید و ما پَس‌کسوت!» حاجی هم شکسته نفسی می‌کند که: «نه خیر! ما کجا و شما جوان‌ها...؟»

    جمله‌ای که سخت تکانم می‌دهد و باعث می‌شود خیلی زود خودم را در قیاس با جوان‌های شهید هویزه ببازم؛ یاد وقتی می‌افتم که سید حسین علم الهدی بی‌قرار جای خالی «اصل ولایت فقیه» در پیش نویس قانون اساسی با گریه و پافشاری دست به دامن آیت‌الله موسوی جزایری (نماینده وقت مجلس خبرگان قانون اساسی) می‌شود که چرا کاری نمی‌کنید... در نهایت هم تا به سرانجام رساندن این فکر مبارک از پای نمی‌نشیند.

    مانده‌ام که این دانشجویان، آینده انقلاب را در چه چهارچوبی فهم می‌کردند؟
     
     کاش کارت را برمی‌گرداند
    دَرِ بزرگ ورودی، نیمه باز است. یکی ایستاده و کارت ملاقات‌مان را می‌گیرد، چک می‌کند و دیگر پس نمی‌دهد! کاش کارت را برمی‌گرداند...
    دوباره می‌روم تا ۵ دی ۵۹؛ سردار یونس شریفی (همرزم حماسه آفرینان هویزه) می‌گفت: «برخی پیرمردهای عشایر خوزستان، هنوز کارت آن ملاقات ماندگار با امام را نگه داشته‌اند. بعد ۴۵ سال!»

    چه کیفی داشت اگر من هم که به سن و سال آن پیرمردها می‌رسیدم، کارت امروز را داشتم! چه کیفی!

    آقا مهدی با مسئول انتشارات شهید کاظمی که آنها هم یکی از کتاب‌هایشان به تازگی همدم آقا بوده است، همراه می‌شود و پیشاپیش عذرخواهی می‌کند که باید از ما جدا شود و احتمالاً در ادامه برنامه همدیگر را نخواهیم دید. فردا عازم مشهد است. از اینجا می‌رود به مهمانی حضرت خورشید.
     
    می‌رسم به محوطه حسینیه. قسمت‌هایی را جدا کرده‌اند. دو سه میز بزرگ پر از چفیه و سربندهایی به رنگ پرچم. دو روحانی خوش برخورد به استقبال ایستاده‌اند. اولی که قد بلند و هیکلی‌تر است با احترام حاجی را می‌برد سمت میز و چفیه‌ای بر دوشش می‌اندازد.

    بعد هم می‌آید سراغ من و می‌گوید: این هم برای آقازاده!
    امروز آقا به همه همرزمان و ستاره‌های دنباله‌دارشان چفیه هدیه می‌دهند.

    چند قدم آن طرف‌تر، طلبه دوم که عینک دارد و سیمایی خراسانی، دو سربند می‌گذارد کف دستمان؛ سفید با نوشته «یا امام جعفر صادق علیه السلام» و قرمزِ «یا مهدی ادرکنی عجل الله فرجه».

    به حاجی می‌گوید ببندم روی پیشانی‌تان؟ حاجی که حسابی امام زمانی است، نوشته روی سربند را نشانم می‌دهد و ذوق می‌کند. نمی‌داند همان لحظه برایش خواب دیده‌ام!
     
     قطره به دریا رسیدنش زیباست
    بعد از حدود یک ساعت رسیده‌ایم به آستانه در اصلی حسینیه. قلبم تندتر می‌زند. «چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست...» آیه نصب شده بالا سر محل سخنرانی، اولین تصویری است که آینه‌بندان دلم می‌شود:« إِنَّ اللهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا» را با رنگ سفید بر زمینه خاکی نوشته‌اند: «قطعاً خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند، دفاع می‌کند.»

    و این جانِ دیدار امروز است که جرعه جرعه در جام وجودم می‌ریزد. سمت خانم‌ها هنوز خیلی جا دارد، اما آقایان بیشترِ حسینیه را پُر کرده‌اند. به اندازه سه چهار صف بین نفرات جلویی و صندلی‌های آخری پر از مهمان، خالی است. با حاجی می‌نشینیم همانجا کنار سردار جانبازی که روی ویلچر نشسته است.

    هنوز چند ثانیه از جاگیر شدنم نگذشته که خنکای زیلوهای آبی و معروف حسینیه تا عمق جانم می‌دَود. انگار کاریزهای یزد از کویر تشنه دلم می‌جوشد؛ انگار کف آسمان سُر خورده است پایین. چشمانم را مِه گرفته است.
     
     اینجا جای خیلی خیلی از ما بهتران است!
    سید حسین علم الهدی هیچ وقت اینجا نیامده بود. «حاج قاسم» اما خیلی؛ «سید ابراهیم» اما خیلی؛ حاج حسین همدانی و خیلی‌های دیگر که کلمه «شهید» برای همیشه به پیشواز اسمشان ایستاده است، بارها اینجا کنار آقا بوده‌اند. خدایا! من کجا و آنها کجا؟ اینجا جای خیلی خیلی از ما بهتران است! این زیلوها جای پای مجاهدان همه عمر ماست؛ این زیلوها بوسیدنی است و مگر نه اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله، محل تمرین و حضور مجاهدان را می‌بوسیده است؟

    می‌خواهم به خودم مسلط شوم که جوانی با «نوای کاروان» آهنگران را شروع می‌کند؛ درست مثل ۵ دی ۵۹ که «محمد صادق آهنگری»، آهنگران شد! سید حسین خواسته بود صادق همراهشان بیاید و جلوی امام نوحه بخواند. جوان محجوب خوزستانی در خیالش هم نمی‌دید جلوی امام بخواند و بعداً بشود «بلبل خمینی». سید حسین، اما اعتماد به نفسش را بالا برد و شد آنچه که باید می‌شد:
    «ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود
    لاله‌های سرخ پرپر گشته ایران درود...»
    فیلمبردارها ضبط کردند و تلویزیون تا شب چند بار پخش کرد. صدای حاج صادق هنوز هم در حسینیه جاری است؛ حتی اگر خودش اینجا نباشد...
     
    روحانی خوش صدایی همین‌طور که از کنارمان رد می شود می گوید: «به به! جمع شهدای آینده!» در دلم آمینی می‌گویم، اما دیگری بلندتر جوابش می‌دهد: خدا از زبانت بشنود.

    جوانی دیگر رجز می‌خواند از عکس‌العمل شیعه و کجا بهتر از این «مرکز عالم» برای رجزخوانی که صلابت حیدری‌اش چهارستون دیوها را مثل بید می‌لرزاند؟

    مردمک چشم‌هایم می‌گردند روی در و دیوار. چهار ستون آجری اول را گونی‌پوش کرده‌اند و دو ستون زیر سقف طبقه دوم را نه!
    دیوارهای بالاسر خانم‌ها یادی از چند عملیات‌ را زنده نگه داشته‌ و دیوارهای سمت چپ، تصاویری از برخی یادمان‌ها. نمی‌دانم هویزهِ سید حسین هم هست یا نه؟
     
     ما را ببخش پا به رکابت نبوده‌ایم
    هر از گاهی طنین پرطراوتی جمع را به همراهی می‌خواند. شعارهای «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «صلوات»، «لبیک» و... . ولی شعار اختصاصی اینجا و هرجا که پای دیدار آقا وسط باشد: «ای پسر فاطمه منتظر شماییم» است که دلت می‌خواهد هزار هزار فریادش در مویرگ‌هایت بدود؛ شعاری که حاضر و غایب از نظر را با هم می‌خواند؛ شعاری که خیلی زود مرا یاد این ابیات می‌اندازد:
    ما را ببخش پا به رکابت نبوده‌ایم
    ما را صدا زدی و جوابت نبوده‌ایم
    وقتی که نایب تو به ما حکم می‌دهد
    ما را ببخش اهل اجابت نبوده‌ایم...

    یکی از پشت سری‌ها ساعت را می‌پرسد. استاد رسولی یکی دو صف جلوتر از ما نشسته و شعارها را زمزمه می‌کند. از جانباز بغل دستی‌ام می‌پرسم اگر می‌توانستید با آقا حرف بزنید؟!
    مکث می‌کند و با صدای رگه‌ای و لرزان برایم شعر می‌خواند:
    گرچه از دست و پا فتادستم
    عهد و پیمان خویش نشکستم
    گرچه عضوی نمانده در بدنم
    عضوی از عاشقانتان هستم
    یک نفس مانده در تنم رهبر
    تا نفس هست با شما هستم...
    بی‌حرف، مژه‌های من هم خیس می‌شود. واقعش هم همین است که دشمن با همه سنگ اندازی‌هایش، آب در هاون می‌کوبد.
     
     مثل وقتی می‌رویم خانه بابا
    دو طرف، کیپ تا کیپ پُر است. دورتر از ما صدا و سیمایی‌ها دارند با روسپیدهای امت گپ می‌زنند. جز همهمه‌های مبهم چیزی شنیده نمی‌شود. بی‌خیال نشسته‌ایم مثل وقتی می‌رویم خانه بابا و هیچ نگرانی نداریم. جلو یک دفعه فریاد می‌شود: «ای رهبر آزاده آماده‌ایم، آماده...»

    شوق می‌بارد. گلویم می گیرد. «آقا آمدند» را با لحنی سریع و غافلگیرانه به حاجی می‌گویم. زود ساعت را می‌بینم. ۹:۲۵ است. جمعیت کَنده می‌شود و مَد برمی دارد به جلو. «بادا که به دریا برسد کوشش این رود...»

    چهل پنجاه متر جلویمان خالی می‌شود. وقت پیشروی است! حالا خیلی شفاف‌تر آقای را می‌بینم که مثل همیشه محکم و متکی به خدا و البته با لبخندی به نرمی دارند برایمان دست تکان می‌دهند.

    سلام حضرت رهبر؛ سلام قرص قمر. نور از صورت آقا می‌ریزد. بیخود نبود که «امام روح الله» به آقا سیّدعلی آقایش فرموده بود: «شما از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می‌دهید.»

    حضرت فرمانده می‌نشینند روی صندلی ساده‌شان. «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست!» از رگارگ حاضران می‌جوشد. رزمنده‌ای با لباس کُردی، شال به کمر و چفیه بر دوش ایستاده مقابل آقا و با حرارت در حالی که عکسی در دست دارد عرض ارادت می‌کند. حضرت فرمانده برایش دست بلند می‌کنند به شیوه سلام نظامی. تصویر دشمن‌سوزی است گر عکاس‌ها ماندگارش کرده باشند.

    عده‌ای هنوز ایستاده‌اند. پشت سری‌ها صدا بلند می‌کنند که: «آقا بنشین» جایی برای نشستن ندارند! لحظه ورودِ آقا رفته‌اند جلو و پشت سری‌ها جایشان را پُر کرده اند. خادم‌های حسینیه با احترام به صف‌های عقب راهنمایی‌شان می‌کنند.

    قاری به سبکی متفاوت آیات سوره شمس را می‌خواند. آقا دست بالا می‌آورند و «احسنت، طیب‌الله، زنده باشید.» را بدرقه‌اش می‌کنند. رزمنده‌ای که پشت سرم نشسته می‌گوید: «ای جانم!»
     
     به سمت قله، رهپوی جهادیم
    بعد از آن نوبت «رسانه انقلاب» می‌رسد؛ سرودی که دختر پسر‌های دانش‌آموز می‌خوانند و قبلش هم دکلمه خوانی استاد «مصطفی محدثی خراسانیِ» شاعر است.

    آقا یک نظر به متن سرود -که روی کاغذ دستشان گرفته‌اند- و یک نگاه به بچه‌ها دارند. «به سمت قله، رهپوی جهادیم؛ برای عزت اسلام و ایران...» اشاره به شعار آن سال راهیان نور و هفته دفاع مقدس دارد که: «در راه فتح قله‌ایم».

    نیم ساعت اول را خیلی‌ها نیم خیز نشسته‌اند محو تماشای آقا. با اینکه دور نیستیم، اما دیدن حضرتشان راحت نیست. کم کم ولی نیم خیز‌ها دوزانو و دوزانوها چهار زانو می‌شوند و حالا صحنه آنی می‌شود که دلمان می‌خواهد؛ صحنه‌ای که سیری ندارد. «یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت...»

    حاج مهدی سلحشور، حماسی شعر می‌خواند و نمکی، نوحه و روضه. به: «باید گذشت از این دنیا به آسانی»ِ معروفش که می‌رسد، شانه‌ها می‌لرزد. خاطرات شب‌های تنهایی‌ام در هویزه زنده شده؛ چه قدر با این نوحه... نوبت به سخنرانی‌ها می‌رسد. این بخش از برنامه مجری دارد که زمان را برای هرکس اعلام می‌کند و می‌خواهد از ۳ دقیقه بیشتر نشود.
     
     ۱۸ هزار عمل جراحی در طول جنگ تحمیلی
    خانم دکتر «نجمه کشاورز» را که معرفی می‌کند، هم استانی در می‌آید! رئیس بیمارستان فیروزآباد فارس است؛ پزشک متخصص گوش و حلق و بینی و فرزند جانباز ۷۰ درصد. از مجاهدت پزشکان در جنگ می‌گوید؛ از اینکه راوی دفاع مقدس است در جمع دانشجوها. از شهید دکتر «پروین ناصحی» با بیشترین تعداد عمل جراحی در جنگ تحمیلی؛ از شهید مدافع سلامت «مریم رحیمی» که همشهری ماست و کرونای لعنتی همراه فرزندی که شش ماهه باردار بود پرپرش کرد و بالأخره از استاد دکتر «ناصر تابش» با ۱۸ هزار عمل جراحی در طول جنگ تحمیلی که رکورددار عمل‌های جراحی در جنگ‌های دنیا هستند و فیلم سینمایی «انفجار در اتاق عمل» روایتگر یکی از حماسه‌های بی نظیر ایشان است. استاد تابش هنوز هم در خیابان نادری اهواز دل انگیز به طبابت مشغولند و بیشتر طب سوزنی انجام می‌دهند.

    آخر سر هم انگشتر آقاجان را به تبرک برای بابایش می‌خواهد و می‌رود جلو دست بر سینه چند کلمه‌ای با آقا صحبت می‌کند و کُلی خوش به حالش می‌شود!

    دکتر «یحیی نیازی» سخنران دیگر است که آقا مهدی توی صف، ذکر خیرشان را به میان آورد و از همکاری‌شان در حوزه تدریس و سرپرستی تیم پژوهشی با انتشارات روایت فتح و اتفاقاً یکی از کارهای جدید مرتبط با حماسه هویزه گفت.
     
     این زمان بگذار تا وقت دگر
    حجت‌الاسلام «میثم صبور» که برادر شهید است و مسئول یادمان کانال کمیل و حنظله به نمایندگی از یادمان‌ها صحبت می‌کند. البته بیشتر گزارش یادمان خودشان را می‌دهد. دوره‌های آموزشی و کارهایی که برای معرفی آقا ابراهیم هادی کرده‌اند و بیش از ۱۰۰ یادواره که به همت خدام و زائران در نقاط مختلف کشور برای شهدای کانال کمیل گرفته شده را معرفی می کند و حُسن ختام کلامش هم می‌شود دست نوشته معروف و ماندگار یکی از شهدای کانال کمیل:
    «امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم .
    آب را جیره بندی کرده‌ایم .
    نان را جیره‌بندی کرده‌ایم.
    عطش همه را هلاک کرده است.
    همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده‌اند.
    دیگر شهدا تشنه نیستند .
    فدای لب تشنه‌ات پسر فاطمه (سلام الله علیها)»

    درباره این بخش برنامه بین بچه‌های یادمان‌ها حرف و حدیث زیاد بود، اما «این زمان بگذار تا وقت دگر». قبل از آمدن سخنران بعدی خانمی با صدای بلند فریاد می‌زند: «آقا من حرف دارم. اجازه بدهید...» آقا که متوجه می‌شوند سریع می‌فرمایند: «بعد از جلسه بیایید اینجا همه حرف‌هایتان را بگویید.»

    سمت خانم‌ها را آوایی از سر خوشحالی می‌گیرد. همه به حالش غبطه می‌خورند که تا چند دقیقه دیگر می‌تواند خیلی راحت حرف‌هایش را بی‌واسطه به آقا بگوید.

    پیشکسوتی از جهاد سازندگی، یاد سنگرسازان بی‌سنگر را زنده و ابتکارات مهندسی جنگ جهاد در احداث شاهکارهایی مثل «پل بعثت» را مرور می‌کند.

    دختر خانمی از فرزندان تحصیل کرده شهدا سخت و منتقد گلایه می‌کند از وزارت علوم. بخش پایانی بیانات آقا که: «پرچم نفوذ فرهنگی و سبک زندگی دشمن و وسوسه‌های خصمانه‌ی دشمن، نباید در داخل کشور، در دستگاه‌های مختلف ما برافراشته بشود! باید مراقبت کرد؛ همه موظّفند. در وزارت آموزش‌وپرورش باید مراقبت کرد، در صداوسیما باید مراقبت کرد، در مطبوعات باید مراقبت کرد، در وزارت علوم و وزارت بهداشت ــ که محلّ تربیت جوان ها است ــ باید مراقبت کرد». شاید در همین باره بود.

    در مجموع ۶ نفر (سه خانم و سه آقا) با سهم مساوی حرف می‌زنند که چون قلم و کاغذ نداشتم اسم همه را یادم نمی‌ماند. نزدیک یک ساعت از آغاز برنامه در محضر فرمانده گذشته است که سردار کارگر پشت تریبون می ‌ایستد و توضیح می‌دهد این پنجمین آیین ملی تجلیل و تکریم پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت است.  چهارمین دوره‌ای که جمع ایثارگران محضر رهبر انقلاب هستند و علاوه بر حاضران، تعداد انبوهی هم در استان‌ها با حضور نمایندگان ولی‌فقیه، استانداران، فرماندهان، فرمانداران و... از راه دور شاهد این جلسه‌اند. سردار اشاره‌ای هم دارد به نمایشگاهی که آقا قبل از تشریف فرمایی به حسینیه از آن بازدید کرده‌اند. قبلاً اعلام شده بود که قرار است در این نمایشگاه گزارش کاری درباره فضای مجازی و اقدامات حوزه هوش مصنوعی ارائه گردد.
    آخرین جمله این سرتیپ بسیجی، درخواست از حضرت فرمانده برای به فیض رساندن جمع حاضر است. رأس ساعت ۱۰:۳۰ آقا «بسم الله» می‌گویند. «خیلی خوش آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز...»
     
     خوش خط های پاک نشدنی صفحات جنگ
     چقدر می‌چسبد این خوش آمد حضرت میزبان! تو گویی دوباره پنج دی ۵۹ است و حضرت روح‌الله آن بالا نشسته و می‌فرمایند: «شما دوستان عزیز و برادران محترم که از صفحات جنگ آمده‌اید، خوش آمدید.» امروز هم اینجا خیلی‌ها خط خوش و خوانا و صد البته پاک نشدنی صفحات جنگند که از پی ۴۴ سال، رو به روی رهبر انقلاب نشسته‌اند؛ تو گویی ۲۰ اسفند ۷۵ است که آقا در اولین سفر راهیان نورشان آمده‌اند هویزه روی بام یادمان با مردم سخن می‌گویند: «خداى بزرگ و پروردگار عظیمِ کریمِ رحیم را شکرگزاریم که به ما آن‌قدر فرصت داد و عمر بخشید که یکى از معجزات بزرگ الهى در تاریخ را به چشم خود مشاهده کنیم.»

    در همین رفت و برگشت‌هایم که صدای تکبیر به خود می‌آوَردم. پیرمرد خوش سیمایی که با فاصله میلیمتری جلویم نشسته صورتش را برمی‌گرداند که: «بگو اینها تکبیر نیست. پارازیت انداختن است! عجیب است که بقیه هم همراهی می‌کنند.»

    اتفاقی افتاده‌ام پشت ستون چهارم حسینیه. آقا را خوب می‌بینم؛ دوربین‌ها اما -با اینکه در فاصله کمی هستند- مرا نمی‌بینند. سید حسین علم الهدی هم با اینکه صفر تا صد دیدار عشایر با امام را همراه یارانش جفت و جور کرده بود، رفت پشت یکی از ستون‌های جماران؛ مبادا دوربینی شکارش کند. فیلم آن روز را که تماشا کنی همه را می‌بینی جز سید حسین. «اگر برای خداست بگذار گمنام بماند.»
     
     بازی در لیگ بالاتر
    به قول دوستی، آقا در لیگی بالاتر از ادبیات امروز دنیای کوچک ابرقدرت‌ها بازی می‌کنند: «ما با دنیا قهر نیستیم؛ ما با نظم سیاسی نظام سلطه مخالفیم.» حضرت فرمانده خاطره هم تعریف می‌کنند: «در یکی از اجلاس های عدم تعهّد، بعد که بنده آنجا سخنرانی کرده بودم، رئیس‌جمهور یک منطقه‌ای در دنیا به من گفت همه از آمریکا می ترسند، جز شما؛ بعد، سرش را آورد نزدیک و گفت من هم می ترسم از آمریکا»؛ همه می‌خندند و خیلی‌ها دوباره نیم خیز می‌شوند برای بهتر دیدن لبخند آقا. «نذر لبخند مولامون صلوات.»

    این «جز شما» شامل دانشجویان پیروخط امام شهید کربلای هویزه هم هست. همان‌ها که در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ هیمنه شکستند و «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» امام‌شان را باورِ هنوز و همیشه ایران و ایرانی نمودند و مزد جگر داشتن‌شان هم شد شهادت در هویزه.
     
    آقا گزارش توصیفی و گزارش تبیینی از حادثه جنگ را نیاز جوان امروز می‌دانند و تأکید می‌فرمایند: «باید روی این‌ها کار بشود؛ تلاش بشود.» کمی بعدتر گزارش تبیینی را مهم‌تر می‌دانند؛ کاری که بحمدالله برخی از جوان‌های نخبه و دانشجو با راه انداختن مؤسسه دانش‌بنیان و غیره دارند انجام می‌دهند و در راهیان نور هم شاهدش هستیم، اما خیلی باید بیشتر شود.
     
     تولید صد برابری و حکم قطعی شرعی
    فرمان دیگر حضرت فرمانده تبدیل این دو نوع گزارش به محصولات جذاب است. می‌فرمایند: «من سال گذشته گفتم آن مقداری که انجام گرفته باید ۱۰۰ برابر بشود. واقعش هم همین است. ما در این زمینه‌ها کم کار هستیم.»

    آقا واقعه لبنان و فلسطین را با حوادث جنگ تحمیلی و دفاع مقدس قیاس می‌کنند: «یک کشور اسلامی، یعنی فلسطین، به وسیله‌ی خبیث‌ترین کفّار عالم غصب شده؛ حکم قطعی شرعی این است که بر همه واجب است تلاش کنند، کمک کنند و فلسطین را به مسلمان ها، به صاحبان اصلی‌اش برگردانند؛ مسجد‌الاقصی را برگردانند.»

    جوانی از دو صف جلوتر دو بار برمی‌گردد سمت ما و این عبارت «حکم قطعی شرعی» را با حیرت تکرار می‌کند. آخرهای صحبت است: «به حول و قوّه‌ی الهی، پیروزی نهایی در این نبرد متعلّق به جبهه‌ی مقاومت و جبهه‌ی حزب‌الله خواهد بود.»

    حضرت فرمانده با انگشتر حدیدی که در دست دارند و در روایات برای فتح بر دشمن توصیه شده است، بشارت می‌دهند به پیروزی و تکبیرها، تأیید می‌کنند. نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ.

    جمعیت دوباره روی پایش بند نیست.

    آقا با انگشت نشان می‌دهند که چفیه‌شان را به چه کسی بدهند و می‌روند. همراه حاجی می‌رویم آن جلو ببینیم اسم و عکس هویزه روی دیوار حسینیه هست یا؟
     
     هویزه ای که از قلم افتاده است!
    متأسفانه نیست! فتح المبین و شلمچه و دهلاویه و قلاویزان هست و هویزه نیست! هویزه‌ای که سنگ بنای یادمان‌های دفاع مقدس و اولین مقصد راهیان نور آقاست؛ هویزه‌ای که خودِ آقا راوی حماسه نامیرایش هستند و دوست و همرزم شهدای نامدارش، از قلم افتاده است! چه باید گفت؟ بی ‌توجهی کرده‌اند دوستان! هرچه آقایان آرام خارج می‌شوند خانم‌ها با انرژی شعار می‌دهند: «بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو»

    از در اول که بیرون می‌آییم، کلاه‌های نظامی ردیف شده‌اند در قفسه‌های چوبی. فرماندهان قبل از ورود به حسینیه کلاه از سر برداشته‌اند. جوانی دعوت می‌کند برای پذیرایی برویم طبقه بالا. حاجی می‌گوید به نماز جماعت نمی‌رسیم. یک جایی از مسیر، صف خروج مردم و مسئولان یکی می‌شود. کهنه سربازهای لشکر آقا با دیدن فرماندهان حسابی عشق می‌کنند و بازار دیده بوسی داغ داغ است.

    زود از تجمعی که به سمت طبقه بالا می‌رود جدا می‌شویم. بیرون، جوانی دیگر کنار دو سه سبد بزرگ نارنجی رنگ پر از ظرف آلومینیومی غذا ایستاده و می‌پرسد: شما غذا نگرفتید؟
     
     به سبک قیمه‌های مجلس امام حسین (علیه السلام)
    برکت امروز هم می‌رسد. چلو خورش قیمه داغ داغ به سبک قیمه‌های مجلس امام حسین علیه‌السلام. محل پر شده از سلبریتی‌ها... به حاجی می‌گویم آقا را که دیده باشی همه این‌ها برایت عادی می‌شود. جوانی که در همان حوالی، تعمیرکار موتور سیکلت است؛ انگار می‌داند چه خبر بوده، چفیه یکی از مهمانان حسینیه را می‌گیرد و زود می‌اندازد گردنش.
    همکارش می‌گوید: جنبه داشته باش!
    گُل می‌شکفد روی صورتش که چفیه بیت رهبری است. می‌خواهی بیاورم بگذاری روی چشمانت؟
     
    من اما هنوز از حسینیه امام خمینی(ره) دنبال ردپای سید حسینم. ردپایی که در آن دی ماه نامهربان در جماران جا ماند. ردپایی از بصیرت بالا در زمان و مکان مناسب؛ رد پای یَزله(۵) حماسی اش دست در دست عرب‌های دشت آزادگان و هویزه، وسط حسینیه بعد از سخنرانی امام که بدجور داغ جشنی که بعثی‌ها در استقبال از ارتش‌شان توسط عشایر ایرانی انتظار داشتند را به دل صدام حسین گذاشت؛ ردپای جواب سؤال برادر کوچکتر که وقتی همان روز از حسین پرسید: «سرنوشت این جنگ چه می‌شود؟» و «ما باید چه بکنیم؟»

    شنید: «جنگ بالأخره تمام می‌شود؛ آنچه مهم است آینده انقلاب است. عشایر را که به هویزه رساندم، سپاه را تحویل می‌دهم. باید برویم در عرصه علمی و فرهنگی کار کنیم.»
     
    پی نوشت:
    ۱.شهید محمد حسن (محمود) قدوسی نوه دختری علامه طباطبایی و فرزند شهید آیت‌الله علی قدوسی (دادستان کل انقلاب) سال ۱۳۳۶ در قم متولد شد. وی که دانشجوی رشته جامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد بود در دوران دفاع مقدس در کنار شهید علم الهدی به سپاه هویزه رفت و سرانجام در ۱۶ دی ۱۳۵۹ در عملیات هویزه به شهادت رسید.
    ۲.حماسه هویزه در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۵۹ با محوریت جمعی از جوانان نقاط مختلف کشور و تعدادی از دانشجویان پیروخط امام شکل گرفت در یک نیم روز از عملیات نصر شکل گرفت که طی آن سید محمد حسین علم الهدی و یارانش پس از نبردی حماسی در محاصره دشمن بعثی، مظلومانه به شهادت رسیدند. دشمن بعثی با تانک از روی پیکر های شهدا و مجروحین گذشت و خاطره عصر عاشورا را زنده کرد.
    ۳. بخشی از مصاحبه حضرت آیت الله خامنه‌ای با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۳۶۱/۱۰/۱۵
    ۴. همان
    ۵. یزله: نوعی شعرخوانی حماسی و دسته جمعی که معمولا با کوباندن پا بر زمین اجرا می شود و بین عشایر خوزستان رایج است.

    منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62270

    #ديگران__گزارش
    📰 جای خالی حسین علم‌الهدی در حسینیه  آیت‌الله خامنه‌ای؛ مسجد دانشگاه تهران: «[روز شانزدهم دی] روز شهدای هویزه است و سالگرد آن عزیزانی است که در هویزه به شهادت رسیدند که عده ای از دانشجویان هم جزو [آنها] بودند. چند نفر از این دانشجوها را که از دانشگاه شهید چمران اهواز، از دانشگاه مشهد -فکر می‌کنم- و ظاهرا تعدادی هم از دانشگاه های تهران بودند، خود من می شناختم، در روز [پانزدهم دی ۵۹] این عزیزان را دیدم و در نزدیکی هویزه با آنها ملاقات داشتم. مرحوم شهید علم الهدی و شهید قدوسی(۱) جزو سردمدارهای آنها بودند. عده ای که می رفتند طرف میدان های نبرد و من آخرین نگاه های عطوفت بار و محبت آمیز آنها را به خود احساس می کردم. آنها جزو دوستان من بودند. در اهواز غالباً با هم بودیم. طفلک ها رفتند و دیگر خبری از آنها نشد تا بعد که شنیدیم به شهادت رسیدند.» ۱۳۶۴/۱۰/۱۶ اجازه بدهید همین ابتدا، سرنخ این روایت را بدهم دست‌تان و بی‌مقدمه بگویم آقا، «هویت بخش» و «روح» حماسه هویزه‌اند. حماسه‌ای دانشجومحور در تاریخ دفاع سربلند ۸ ساله که آفرینندگان آن جمعی از نخبگان مسلمان و آگاه به اهمیت و آینده انقلاب اسلامی بودند و امروز ۱۶ دیِ تقویم‌های ما به یاد کارهای کارستان و به عبارت بهتر، عرض بلند اقدامات عمر بابرکت شان، «روز شهدای دانشجو» نامیده شده است. اصلاً همین عنوان «حماسه» را هم که من اینجا دارم می‌نویسم همان اوایل بعد از شهادت بچه‌ها، حضرت آقا وقتی که رئیس‌جمهور ایران اسلامی بودند در مقدمه کتابی که «حماسه هویزه» نام گرفت، مرقوم داشتند: «درسی که این خاطره حماسه آمیز و جانگداز می‌دهد، پیام جاودانه‌ای برای همه ملّت‌ها و نسل هاست...» کمتر واقعه ای از آن ۸ فصل عاشقی را می توان یافت که در جای جای آن رد و نشان آقا تا این حد پر جلوه و جلا باشد. هویزه و هویزه آفرینان را باید از زبان آقا شناخت که مجالی مجزا می‌طلبد. و شاید برای همین وقتی سال قبل برای دیدار پیشکسوتان و فعالان دفاع مقدس و مقاومت با رهبر معظم انقلاب دعوت شدم، انگار دست هویزه و حماسه‌هایش را در دستان ناتوانم گرفته بودم و همراه خودم سمت حسینیه می‌کشاندم؛ البته که درستش این است که آنها مرا... دیداری که برای من شهدای هویزه واسطه‌اش بودند و هنوز با گذر بیش از یک سال در حال و هوایش غرقم.    همراهی با سیّد و حاجی! ۴ مهر ۱۴۰۳ بود و من باید با یک «سیّد» و یک «حاجی» همراه میشدم؛ همان ترکیب قدیمی فیلم‌های دفاع مقدس که می‌گویند: «دیگر جواب نمی‌دهد!» پُر بیراه هم نمی‌گویند انگار! همان اول صبح تلفن سید در دسترس نیست. به ناچار محل قرار را برایش پیامک می‌کنم و با حاجی راهی می‌شویم. وعده‌گاه در محدوده طرح ترافیک است. باید با تاکسی برویم که آن هم به سختی و در آخرین دقایق گیر می‌آید. با تدبیر حاجی طول خیابان فلسطین جنوبی را تا رسیدن به ورودی پیاده گز می‌کنیم. صدای آب جاری در جوی خیابان، صفای صبح را سیری‌ناپذیر می‌کند. دور از نگاه شهر، پا تند می‌کنیم به سمت اصل خودمان. در همین هیر و ویر سید که پیام را دیده با ماشین از راه می‌رسد و می‌رود پارک کند. هرچه منتظر می‌شویم نمی‌رسد. حسینیه دارد پُر می‌شود. حاجی را راضی می‌کنم که برویم داخل.  مشتری بازیگر داریم به اولین ورودی که میرسیم یکی از مسئولان می‌گوید: «آقا، مشتری بازیگر داریم.» بقیه همکارانش هم برمی‌گردند سمت استاد احمد نجفی. صف جمعیتی که می‌رسد جلوی ورودی حسینیه خیلی طولانی است! جوانی نایلون کفش می‌دهد دستمان. مسیر رفتِ صف در آفتاب است و مسیر برگشت، سایه. انتهای صف، آفتابی می‌شویم. انگار نه انگار صبح پاییز است و اینجا تهران! هوا ناز دارد و گرما می‌ریزد. گرم صحبتیم با حاجی که همچنان چشم می‌چرخاند پیِ سید. یکی از پشت سر سلام می‌کند. دوست دیرین، مدیر انتشارات روایت فتح است. چند سالی می‌شود که همدیگر را ندیده‌ایم. «دیدار یار غائب، دانی چه ذوق دارد؟» شوق می‌بارد از سر و روی هردویمان. زود سر تعریف‌ها را باز می‌کنیم. در صف سایه‌روها با استاد «محمد مهدی رسولی» نقاش، نویسنده و فیلمساز مقابل می‌شویم. استاد سراپا سفید پوشیده‌اند. کِی فکرش را می‌کردم با نویسنده «روح ریحانی» و نقاش انارها که معتقد است حتی: «چهارقد مادرش سالی یک باغ انار می‌دهد!» در این صف بهشتی ملاقات کنم؟ تا باشد از این صف‌های پُر از غافلگیری. تصمیم صف شکنان سمت ما این می‌شود که به صف سایه نزدیک شویم. نمی‌شدند هم زور آفتاب بهمان نمی‌رسید. از آقا مهدی می‌پرسم کو کفش‌هایت؟  قبل ورود به صف، تحویل کفشداری دادم. با معاون روابط عمومی ستاد مرکزی راهیان نور کشور که در صف روبروست هم احوالپرسی می‌کنم. بی آنکه متوجه گذر زمان شویم می‌رسیم به صف برگشت و با اشاره حاجی، کفش‌ها را به اولین قسمت کفشداری تحویل می‌دهیم. حاجی می‌گوید: «با هم هستیم.» کفشدارها اما به هر کدام‌مان یک پلاک شماره‌دار می‌دهند.     بزرگترهای فرهنگ پیشه دفاع قدری که جلوتر می‌رویم استاد «حبیب‌الله والی نژاد»؛ تهیه کننده و فیلمساز را در صف آفتابی‌ها می‌بینیم و بعد از آن «امیر دژاکام» مدرس و کارگردان تئاتر و جناب «سعید سعدی» دیگر تهیه کننده سینما و تلویزیون که سریال «بچه مهندس» را ساخت و سپس سردار «گلعلی بابایی» نویسنده نام آشنای دفاع مقدس. امروز در جمع بزرگترهای دفاع، فرهنگ پیشگان هم کم نیستند. چهره همه آشنای جمع اما همچنان «امیر سرتیپ دوم غلامحسین دربندی» است که اتفاقاً از راویان خوب ارتش درباره حماسه هویزه هم هست و حسابی با همه خوش و بش می‌کند. همان موقع که این جمله را به آقا مهدی می‌گویم با جمعی از خلبانان پیشکسوت نیروی هوایی که پیش تر در جمع اساتید هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی دیدمشان مواجه می‌شود و گُل از گلشان می‌شکفد. حجت‌الاسلام دکتر «علم الهدی» برادر شهید حسین علم الهدی و دکتر «نصرت الله محمودزاده»، حماسه‌نگار جبهه‌ها در پیاده روی مقابل قدم می‌زنند. آقا مهدی به شوخی می‌گوید:«حاج آقا که در صف نمی‌ایستد!» می‌گویم غیبت کردی! باید به حاج آقا بگویم و تازه در گزارشم هم می‌نویسم!  خب بگو و بنویس. بعداً تلفنی به حاج آقا می‌گویم ایشان هم می‌گویند:«ما اصلاً داخل حسینیه جا نشدیم و همان دَم در ایستادیم.» امان از قضاوت... جوانی خوش سیما و کم سن و سال که شانه به شانه مان می‌آید و یکی دو باری هم ساعت را پرسیده است، وقتی حرف‌های من و آقا مهدی و حال و احوال مکررمان با چهره‌ها را می‌بیند، می‌پرسد: «ببخشید شما از طرف کجا آمده‌اید؟» آقا مهدی پیش دستی می‌کند که:«از طرف یک شهید!» قبلش برایم توضیح داده که کتابی درباره شهید مدافع حرم، «سید مصطفی موسوی» به اسم «۲۰ سال و سه روز» در روایت فتح منتشر کرده‌اند که جزو ۶ کتاب نظر کرده و تقریظ شده اخیر حضرت رهبر است. به برکت این توجه، همراه نویسنده‌ها دعوت شده‌اند.    از طرف یک شهید دعوتم چه قدر این پاسخ آقا مهدی درست است. من هم از طرف یک شهید دعوتم و از همان لحظه‌ای که آمدنم قطعی شده دنبال جای خالی‌اش در لحظه لحظه‌های این سفرم. من امروز اینجا در حسینیه امام، جای پای «سید محمد حسین علم الهدی» را می‌جویم؛ علم الهدایی که سیدالشهدای حماسه هویزه(۲) و شاخصی برای همه دانشجویان تاریخ ایران است؛ که به تعبیر زیبای دانشجوی پیروخط امام شهید مهدی رجب بیگی: «پرچم هدایت را بر فراز قله انقلاب انسان برافراشت.» همان که آقا درباره‌اش فرمودند: «من وقتی اطلاع پیدا کردم برادرمان حسین علم الهدی شهید شده، تصویری که در ذهنم نقش بست، تصویر جنگ‌هایی بود در صدر اسلام که حاملان قرآن و قاریان اصلی قرآن را در کام خودش می‌گرفت و شهیدانی از قاریان قرآن برای جامعه به جای می‌گذاشت؛ به خاطر اینکه این جوان جزو افرادی بود که از روی عمق اعتقاد و ایمان به اسلام معتقد بود و اطلاعات اسلامی و دینی‌اش هم خوب بود.»(۳) و بالأخره سید حسینی که ۱۵ دی ۱۳۵۹ -۱۰ روز مانده تا پروازش- باعث و بانی دیداری شد از همین جنس؛ دیداری تکرار نشدنی که دل امام را شاد کرد و دشمن را بدجور ناکام. آن روزهای حیرانی و هراس اول جنگ که جای خیلی‌ها خالی بود! و از زمین و هوا فتنه می‌بارید، دشمن در بوق و کرنا کرده بود که عشایر عرب خوزستان خواهانش هستند و او برای نجات آنها از چنگال فارس‌ها آستین بالا زده است! هوای فتنه، غبار دارد. حق و باطل گم می‌شود. حسین و یارانش اما از همان سال‌ها جهاد تبیین و آتش به اختیاری بلد بودند. به تکذیب و حرف و سخنرانی بسنده نکردند. عشایر دست تنها و شاکی را دعوت کردند و با عزت و احترام سوار قطار دربست آوردند تهران، جماران، دیدار امام. حسینیه مثل آن روز را کمتر به یاد داشته باشد شاید. چه غلغله‌ای شد! چه کردند این پاره‌های تن ایران برای امام عزیزشان!... نقشه‌ها نقش بر آب شد. جای تودهنی آن روز تا پایان جنگ بر صورت صدام، درد می‌کرد!   دیدار امام با دشداشه که نمی‌شود! امروز من سخت در آن حال و هوایم. صبح که کلاهم را سر گذاشتم نمی‌دانستم می‌گذارند با کلاه وارد شوم یا نه؟ اگر نگذارند... آن روزهای اوایل دی پنجاه و نُهِ راه آهن اهواز هم همین قصه بود! سید حسین آمد ایستگاه دید برخی از «عشایرمردان» کت و شلوار پوشیده‌اند!  پس کو دِشداشه و چفیه‌های عربی تان؟!  خدا خیرت بدهد داریم می‌رویم دیدار امام؛ با دشداشه که نمی‌شود! حسین خندید! «خدا به شما خیر بدهد. کت و شلواری که در تهران هم زیاد است. همین چفیه و دشداشه شما دلگرمی امام می‌شود...» بحث را ادامه نداد. دوید سمت شهری که خیلی مغازه‌هایش بسته بود. بالأخره جایی را پیدا کرد. چند دست لباس محلی خرید و برگشت ایستگاه.  زود بروید عوض کنید که الان قطار راه می‌افتد...   صف به نزدیکی‌های در ورودی رسیده است. آن جلو، ایستگاه صلواتی زده‌اند، به یاد حال و هوای جبهه‌ها شربت آبلیموی تگری می‌دهند. فکرتان اصلاً نرود سمت شربت شهادت و این حرف‌ها! این شهد وصال است که سر می‌کشیم لاجرعه! «آن شاهد بزم دل که گلگون کفن است  از شهد وصال دوست، شیرین دهن است» کلوچه هم هست؛ ‌می‌گویم کلوچه‌ها را تبرکی ببریم خانه. همه موافقند. کلوچه‌ام را می‌دهم حاجی بگذارد در جیب کُتش. کلوچه مزه نکرده بیت رهبری، خاطره حضرت آقا از بعد از ظهر شیرین ۱۵ دی ۵۹ و ملاقات غیرمنتظره با سید حسین علم الهدی و شهیدان هویزه در گرماگرم روز اول عملیات نصر را در ذهنم زنده می‌کند: «حول و حوش کرخه کور پیاده شدیم که ببینیم اوضاع چگونه است. البته مطمئن بودیم که بحمدالله پیروزی به دست آمده است. ناگهان دیدم عده‌ای از برادران سپاه دارند پیاده می‌آیند... من را شناختند. چند نفرشان را می‌شناختم. حسین علم الهدی، محمود قدوسی، فرزند شهید قدوسی و چند نفر دیگر. من به شدت گرسنه بودم و فکر می‌کردم ساعت یازده یا دوازده است. بعد که پرسیدم ساعت چند است؟ گفتند: سه. آن وقت فهمیدم که چندین ساعت مشغول بودیم و متوجه نبودیم. در آن واحدی که ما بودیم هیچ غذایی نبود... مدتی که در اهواز بودم، حسین علم الهدی هر روز با کمال مهربانی برای من از خانه‌شان غذا می‌آورد... او آنجا که به من رسید گفت غذا ندارید؟ گفتم نه، اتفاقاً خیلی گرسنه هستم. فورا در میان بچه های خودشان گشت و مقداری بیسکوییت و غذا و این چیزها برای من پیدا کردند. ما هم با برادرها شروع کردیم به خوردن.»(۴) چه لذت و حلاوتی داشته آن بیسکوییت برای آقا و همراهان‌شان در روزی که مهم‌ترین ضربه از ابتدای تهاجم وحشیانه بعثی‌ها را به پیکره دشمن وارد کرده بودیم. از استاد نصرت‌الله محمودزاده هم شنیدم که چند سال قبل حضرت آقا از طعم بیاد ماندنی غذای ساده آن روز یاد کرده بودند...   مسیر پُر است از سپید موهایی که جوانی‌شان را در جبهه نقد کرده‌اند. آقا مهدی به حاجی می‌گوید: «شما پیشکسوتید و ما پَس‌کسوت!» حاجی هم شکسته نفسی می‌کند که: «نه خیر! ما کجا و شما جوان‌ها...؟» جمله‌ای که سخت تکانم می‌دهد و باعث می‌شود خیلی زود خودم را در قیاس با جوان‌های شهید هویزه ببازم؛ یاد وقتی می‌افتم که سید حسین علم الهدی بی‌قرار جای خالی «اصل ولایت فقیه» در پیش نویس قانون اساسی با گریه و پافشاری دست به دامن آیت‌الله موسوی جزایری (نماینده وقت مجلس خبرگان قانون اساسی) می‌شود که چرا کاری نمی‌کنید... در نهایت هم تا به سرانجام رساندن این فکر مبارک از پای نمی‌نشیند. مانده‌ام که این دانشجویان، آینده انقلاب را در چه چهارچوبی فهم می‌کردند؟    کاش کارت را برمی‌گرداند دَرِ بزرگ ورودی، نیمه باز است. یکی ایستاده و کارت ملاقات‌مان را می‌گیرد، چک می‌کند و دیگر پس نمی‌دهد! کاش کارت را برمی‌گرداند... دوباره می‌روم تا ۵ دی ۵۹؛ سردار یونس شریفی (همرزم حماسه آفرینان هویزه) می‌گفت: «برخی پیرمردهای عشایر خوزستان، هنوز کارت آن ملاقات ماندگار با امام را نگه داشته‌اند. بعد ۴۵ سال!» چه کیفی داشت اگر من هم که به سن و سال آن پیرمردها می‌رسیدم، کارت امروز را داشتم! چه کیفی! آقا مهدی با مسئول انتشارات شهید کاظمی که آنها هم یکی از کتاب‌هایشان به تازگی همدم آقا بوده است، همراه می‌شود و پیشاپیش عذرخواهی می‌کند که باید از ما جدا شود و احتمالاً در ادامه برنامه همدیگر را نخواهیم دید. فردا عازم مشهد است. از اینجا می‌رود به مهمانی حضرت خورشید.   می‌رسم به محوطه حسینیه. قسمت‌هایی را جدا کرده‌اند. دو سه میز بزرگ پر از چفیه و سربندهایی به رنگ پرچم. دو روحانی خوش برخورد به استقبال ایستاده‌اند. اولی که قد بلند و هیکلی‌تر است با احترام حاجی را می‌برد سمت میز و چفیه‌ای بر دوشش می‌اندازد. بعد هم می‌آید سراغ من و می‌گوید: این هم برای آقازاده! امروز آقا به همه همرزمان و ستاره‌های دنباله‌دارشان چفیه هدیه می‌دهند. چند قدم آن طرف‌تر، طلبه دوم که عینک دارد و سیمایی خراسانی، دو سربند می‌گذارد کف دستمان؛ سفید با نوشته «یا امام جعفر صادق علیه السلام» و قرمزِ «یا مهدی ادرکنی عجل الله فرجه». به حاجی می‌گوید ببندم روی پیشانی‌تان؟ حاجی که حسابی امام زمانی است، نوشته روی سربند را نشانم می‌دهد و ذوق می‌کند. نمی‌داند همان لحظه برایش خواب دیده‌ام!    قطره به دریا رسیدنش زیباست بعد از حدود یک ساعت رسیده‌ایم به آستانه در اصلی حسینیه. قلبم تندتر می‌زند. «چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست...» آیه نصب شده بالا سر محل سخنرانی، اولین تصویری است که آینه‌بندان دلم می‌شود:« إِنَّ اللهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا» را با رنگ سفید بر زمینه خاکی نوشته‌اند: «قطعاً خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند، دفاع می‌کند.» و این جانِ دیدار امروز است که جرعه جرعه در جام وجودم می‌ریزد. سمت خانم‌ها هنوز خیلی جا دارد، اما آقایان بیشترِ حسینیه را پُر کرده‌اند. به اندازه سه چهار صف بین نفرات جلویی و صندلی‌های آخری پر از مهمان، خالی است. با حاجی می‌نشینیم همانجا کنار سردار جانبازی که روی ویلچر نشسته است. هنوز چند ثانیه از جاگیر شدنم نگذشته که خنکای زیلوهای آبی و معروف حسینیه تا عمق جانم می‌دَود. انگار کاریزهای یزد از کویر تشنه دلم می‌جوشد؛ انگار کف آسمان سُر خورده است پایین. چشمانم را مِه گرفته است.    اینجا جای خیلی خیلی از ما بهتران است! سید حسین علم الهدی هیچ وقت اینجا نیامده بود. «حاج قاسم» اما خیلی؛ «سید ابراهیم» اما خیلی؛ حاج حسین همدانی و خیلی‌های دیگر که کلمه «شهید» برای همیشه به پیشواز اسمشان ایستاده است، بارها اینجا کنار آقا بوده‌اند. خدایا! من کجا و آنها کجا؟ اینجا جای خیلی خیلی از ما بهتران است! این زیلوها جای پای مجاهدان همه عمر ماست؛ این زیلوها بوسیدنی است و مگر نه اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله، محل تمرین و حضور مجاهدان را می‌بوسیده است؟ می‌خواهم به خودم مسلط شوم که جوانی با «نوای کاروان» آهنگران را شروع می‌کند؛ درست مثل ۵ دی ۵۹ که «محمد صادق آهنگری»، آهنگران شد! سید حسین خواسته بود صادق همراهشان بیاید و جلوی امام نوحه بخواند. جوان محجوب خوزستانی در خیالش هم نمی‌دید جلوی امام بخواند و بعداً بشود «بلبل خمینی». سید حسین، اما اعتماد به نفسش را بالا برد و شد آنچه که باید می‌شد: «ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود لاله‌های سرخ پرپر گشته ایران درود...» فیلمبردارها ضبط کردند و تلویزیون تا شب چند بار پخش کرد. صدای حاج صادق هنوز هم در حسینیه جاری است؛ حتی اگر خودش اینجا نباشد...   روحانی خوش صدایی همین‌طور که از کنارمان رد می شود می گوید: «به به! جمع شهدای آینده!» در دلم آمینی می‌گویم، اما دیگری بلندتر جوابش می‌دهد: خدا از زبانت بشنود. جوانی دیگر رجز می‌خواند از عکس‌العمل شیعه و کجا بهتر از این «مرکز عالم» برای رجزخوانی که صلابت حیدری‌اش چهارستون دیوها را مثل بید می‌لرزاند؟ مردمک چشم‌هایم می‌گردند روی در و دیوار. چهار ستون آجری اول را گونی‌پوش کرده‌اند و دو ستون زیر سقف طبقه دوم را نه! دیوارهای بالاسر خانم‌ها یادی از چند عملیات‌ را زنده نگه داشته‌ و دیوارهای سمت چپ، تصاویری از برخی یادمان‌ها. نمی‌دانم هویزهِ سید حسین هم هست یا نه؟    ما را ببخش پا به رکابت نبوده‌ایم هر از گاهی طنین پرطراوتی جمع را به همراهی می‌خواند. شعارهای «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «صلوات»، «لبیک» و... . ولی شعار اختصاصی اینجا و هرجا که پای دیدار آقا وسط باشد: «ای پسر فاطمه منتظر شماییم» است که دلت می‌خواهد هزار هزار فریادش در مویرگ‌هایت بدود؛ شعاری که حاضر و غایب از نظر را با هم می‌خواند؛ شعاری که خیلی زود مرا یاد این ابیات می‌اندازد: ما را ببخش پا به رکابت نبوده‌ایم ما را صدا زدی و جوابت نبوده‌ایم وقتی که نایب تو به ما حکم می‌دهد ما را ببخش اهل اجابت نبوده‌ایم... یکی از پشت سری‌ها ساعت را می‌پرسد. استاد رسولی یکی دو صف جلوتر از ما نشسته و شعارها را زمزمه می‌کند. از جانباز بغل دستی‌ام می‌پرسم اگر می‌توانستید با آقا حرف بزنید؟! مکث می‌کند و با صدای رگه‌ای و لرزان برایم شعر می‌خواند: گرچه از دست و پا فتادستم عهد و پیمان خویش نشکستم گرچه عضوی نمانده در بدنم عضوی از عاشقانتان هستم یک نفس مانده در تنم رهبر تا نفس هست با شما هستم... بی‌حرف، مژه‌های من هم خیس می‌شود. واقعش هم همین است که دشمن با همه سنگ اندازی‌هایش، آب در هاون می‌کوبد.    مثل وقتی می‌رویم خانه بابا دو طرف، کیپ تا کیپ پُر است. دورتر از ما صدا و سیمایی‌ها دارند با روسپیدهای امت گپ می‌زنند. جز همهمه‌های مبهم چیزی شنیده نمی‌شود. بی‌خیال نشسته‌ایم مثل وقتی می‌رویم خانه بابا و هیچ نگرانی نداریم. جلو یک دفعه فریاد می‌شود: «ای رهبر آزاده آماده‌ایم، آماده...» شوق می‌بارد. گلویم می گیرد. «آقا آمدند» را با لحنی سریع و غافلگیرانه به حاجی می‌گویم. زود ساعت را می‌بینم. ۹:۲۵ است. جمعیت کَنده می‌شود و مَد برمی دارد به جلو. «بادا که به دریا برسد کوشش این رود...» چهل پنجاه متر جلویمان خالی می‌شود. وقت پیشروی است! حالا خیلی شفاف‌تر آقای را می‌بینم که مثل همیشه محکم و متکی به خدا و البته با لبخندی به نرمی دارند برایمان دست تکان می‌دهند. سلام حضرت رهبر؛ سلام قرص قمر. نور از صورت آقا می‌ریزد. بیخود نبود که «امام روح الله» به آقا سیّدعلی آقایش فرموده بود: «شما از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می‌دهید.» حضرت فرمانده می‌نشینند روی صندلی ساده‌شان. «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست!» از رگارگ حاضران می‌جوشد. رزمنده‌ای با لباس کُردی، شال به کمر و چفیه بر دوش ایستاده مقابل آقا و با حرارت در حالی که عکسی در دست دارد عرض ارادت می‌کند. حضرت فرمانده برایش دست بلند می‌کنند به شیوه سلام نظامی. تصویر دشمن‌سوزی است گر عکاس‌ها ماندگارش کرده باشند. عده‌ای هنوز ایستاده‌اند. پشت سری‌ها صدا بلند می‌کنند که: «آقا بنشین» جایی برای نشستن ندارند! لحظه ورودِ آقا رفته‌اند جلو و پشت سری‌ها جایشان را پُر کرده اند. خادم‌های حسینیه با احترام به صف‌های عقب راهنمایی‌شان می‌کنند. قاری به سبکی متفاوت آیات سوره شمس را می‌خواند. آقا دست بالا می‌آورند و «احسنت، طیب‌الله، زنده باشید.» را بدرقه‌اش می‌کنند. رزمنده‌ای که پشت سرم نشسته می‌گوید: «ای جانم!»    به سمت قله، رهپوی جهادیم بعد از آن نوبت «رسانه انقلاب» می‌رسد؛ سرودی که دختر پسر‌های دانش‌آموز می‌خوانند و قبلش هم دکلمه خوانی استاد «مصطفی محدثی خراسانیِ» شاعر است. آقا یک نظر به متن سرود -که روی کاغذ دستشان گرفته‌اند- و یک نگاه به بچه‌ها دارند. «به سمت قله، رهپوی جهادیم؛ برای عزت اسلام و ایران...» اشاره به شعار آن سال راهیان نور و هفته دفاع مقدس دارد که: «در راه فتح قله‌ایم». نیم ساعت اول را خیلی‌ها نیم خیز نشسته‌اند محو تماشای آقا. با اینکه دور نیستیم، اما دیدن حضرتشان راحت نیست. کم کم ولی نیم خیز‌ها دوزانو و دوزانوها چهار زانو می‌شوند و حالا صحنه آنی می‌شود که دلمان می‌خواهد؛ صحنه‌ای که سیری ندارد. «یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت...» حاج مهدی سلحشور، حماسی شعر می‌خواند و نمکی، نوحه و روضه. به: «باید گذشت از این دنیا به آسانی»ِ معروفش که می‌رسد، شانه‌ها می‌لرزد. خاطرات شب‌های تنهایی‌ام در هویزه زنده شده؛ چه قدر با این نوحه... نوبت به سخنرانی‌ها می‌رسد. این بخش از برنامه مجری دارد که زمان را برای هرکس اعلام می‌کند و می‌خواهد از ۳ دقیقه بیشتر نشود.    ۱۸ هزار عمل جراحی در طول جنگ تحمیلی خانم دکتر «نجمه کشاورز» را که معرفی می‌کند، هم استانی در می‌آید! رئیس بیمارستان فیروزآباد فارس است؛ پزشک متخصص گوش و حلق و بینی و فرزند جانباز ۷۰ درصد. از مجاهدت پزشکان در جنگ می‌گوید؛ از اینکه راوی دفاع مقدس است در جمع دانشجوها. از شهید دکتر «پروین ناصحی» با بیشترین تعداد عمل جراحی در جنگ تحمیلی؛ از شهید مدافع سلامت «مریم رحیمی» که همشهری ماست و کرونای لعنتی همراه فرزندی که شش ماهه باردار بود پرپرش کرد و بالأخره از استاد دکتر «ناصر تابش» با ۱۸ هزار عمل جراحی در طول جنگ تحمیلی که رکورددار عمل‌های جراحی در جنگ‌های دنیا هستند و فیلم سینمایی «انفجار در اتاق عمل» روایتگر یکی از حماسه‌های بی نظیر ایشان است. استاد تابش هنوز هم در خیابان نادری اهواز دل انگیز به طبابت مشغولند و بیشتر طب سوزنی انجام می‌دهند. آخر سر هم انگشتر آقاجان را به تبرک برای بابایش می‌خواهد و می‌رود جلو دست بر سینه چند کلمه‌ای با آقا صحبت می‌کند و کُلی خوش به حالش می‌شود! دکتر «یحیی نیازی» سخنران دیگر است که آقا مهدی توی صف، ذکر خیرشان را به میان آورد و از همکاری‌شان در حوزه تدریس و سرپرستی تیم پژوهشی با انتشارات روایت فتح و اتفاقاً یکی از کارهای جدید مرتبط با حماسه هویزه گفت.    این زمان بگذار تا وقت دگر حجت‌الاسلام «میثم صبور» که برادر شهید است و مسئول یادمان کانال کمیل و حنظله به نمایندگی از یادمان‌ها صحبت می‌کند. البته بیشتر گزارش یادمان خودشان را می‌دهد. دوره‌های آموزشی و کارهایی که برای معرفی آقا ابراهیم هادی کرده‌اند و بیش از ۱۰۰ یادواره که به همت خدام و زائران در نقاط مختلف کشور برای شهدای کانال کمیل گرفته شده را معرفی می کند و حُسن ختام کلامش هم می‌شود دست نوشته معروف و ماندگار یکی از شهدای کانال کمیل: «امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم . آب را جیره بندی کرده‌ایم . نان را جیره‌بندی کرده‌ایم. عطش همه را هلاک کرده است. همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده‌اند. دیگر شهدا تشنه نیستند . فدای لب تشنه‌ات پسر فاطمه (سلام الله علیها)» درباره این بخش برنامه بین بچه‌های یادمان‌ها حرف و حدیث زیاد بود، اما «این زمان بگذار تا وقت دگر». قبل از آمدن سخنران بعدی خانمی با صدای بلند فریاد می‌زند: «آقا من حرف دارم. اجازه بدهید...» آقا که متوجه می‌شوند سریع می‌فرمایند: «بعد از جلسه بیایید اینجا همه حرف‌هایتان را بگویید.» سمت خانم‌ها را آوایی از سر خوشحالی می‌گیرد. همه به حالش غبطه می‌خورند که تا چند دقیقه دیگر می‌تواند خیلی راحت حرف‌هایش را بی‌واسطه به آقا بگوید. پیشکسوتی از جهاد سازندگی، یاد سنگرسازان بی‌سنگر را زنده و ابتکارات مهندسی جنگ جهاد در احداث شاهکارهایی مثل «پل بعثت» را مرور می‌کند. دختر خانمی از فرزندان تحصیل کرده شهدا سخت و منتقد گلایه می‌کند از وزارت علوم. بخش پایانی بیانات آقا که: «پرچم نفوذ فرهنگی و سبک زندگی دشمن و وسوسه‌های خصمانه‌ی دشمن، نباید در داخل کشور، در دستگاه‌های مختلف ما برافراشته بشود! باید مراقبت کرد؛ همه موظّفند. در وزارت آموزش‌وپرورش باید مراقبت کرد، در صداوسیما باید مراقبت کرد، در مطبوعات باید مراقبت کرد، در وزارت علوم و وزارت بهداشت ــ که محلّ تربیت جوان ها است ــ باید مراقبت کرد». شاید در همین باره بود. در مجموع ۶ نفر (سه خانم و سه آقا) با سهم مساوی حرف می‌زنند که چون قلم و کاغذ نداشتم اسم همه را یادم نمی‌ماند. نزدیک یک ساعت از آغاز برنامه در محضر فرمانده گذشته است که سردار کارگر پشت تریبون می ‌ایستد و توضیح می‌دهد این پنجمین آیین ملی تجلیل و تکریم پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت است.  چهارمین دوره‌ای که جمع ایثارگران محضر رهبر انقلاب هستند و علاوه بر حاضران، تعداد انبوهی هم در استان‌ها با حضور نمایندگان ولی‌فقیه، استانداران، فرماندهان، فرمانداران و... از راه دور شاهد این جلسه‌اند. سردار اشاره‌ای هم دارد به نمایشگاهی که آقا قبل از تشریف فرمایی به حسینیه از آن بازدید کرده‌اند. قبلاً اعلام شده بود که قرار است در این نمایشگاه گزارش کاری درباره فضای مجازی و اقدامات حوزه هوش مصنوعی ارائه گردد. آخرین جمله این سرتیپ بسیجی، درخواست از حضرت فرمانده برای به فیض رساندن جمع حاضر است. رأس ساعت ۱۰:۳۰ آقا «بسم الله» می‌گویند. «خیلی خوش آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز...»    خوش خط های پاک نشدنی صفحات جنگ  چقدر می‌چسبد این خوش آمد حضرت میزبان! تو گویی دوباره پنج دی ۵۹ است و حضرت روح‌الله آن بالا نشسته و می‌فرمایند: «شما دوستان عزیز و برادران محترم که از صفحات جنگ آمده‌اید، خوش آمدید.» امروز هم اینجا خیلی‌ها خط خوش و خوانا و صد البته پاک نشدنی صفحات جنگند که از پی ۴۴ سال، رو به روی رهبر انقلاب نشسته‌اند؛ تو گویی ۲۰ اسفند ۷۵ است که آقا در اولین سفر راهیان نورشان آمده‌اند هویزه روی بام یادمان با مردم سخن می‌گویند: «خداى بزرگ و پروردگار عظیمِ کریمِ رحیم را شکرگزاریم که به ما آن‌قدر فرصت داد و عمر بخشید که یکى از معجزات بزرگ الهى در تاریخ را به چشم خود مشاهده کنیم.» در همین رفت و برگشت‌هایم که صدای تکبیر به خود می‌آوَردم. پیرمرد خوش سیمایی که با فاصله میلیمتری جلویم نشسته صورتش را برمی‌گرداند که: «بگو اینها تکبیر نیست. پارازیت انداختن است! عجیب است که بقیه هم همراهی می‌کنند.» اتفاقی افتاده‌ام پشت ستون چهارم حسینیه. آقا را خوب می‌بینم؛ دوربین‌ها اما -با اینکه در فاصله کمی هستند- مرا نمی‌بینند. سید حسین علم الهدی هم با اینکه صفر تا صد دیدار عشایر با امام را همراه یارانش جفت و جور کرده بود، رفت پشت یکی از ستون‌های جماران؛ مبادا دوربینی شکارش کند. فیلم آن روز را که تماشا کنی همه را می‌بینی جز سید حسین. «اگر برای خداست بگذار گمنام بماند.»    بازی در لیگ بالاتر به قول دوستی، آقا در لیگی بالاتر از ادبیات امروز دنیای کوچک ابرقدرت‌ها بازی می‌کنند: «ما با دنیا قهر نیستیم؛ ما با نظم سیاسی نظام سلطه مخالفیم.» حضرت فرمانده خاطره هم تعریف می‌کنند: «در یکی از اجلاس های عدم تعهّد، بعد که بنده آنجا سخنرانی کرده بودم، رئیس‌جمهور یک منطقه‌ای در دنیا به من گفت همه از آمریکا می ترسند، جز شما؛ بعد، سرش را آورد نزدیک و گفت من هم می ترسم از آمریکا»؛ همه می‌خندند و خیلی‌ها دوباره نیم خیز می‌شوند برای بهتر دیدن لبخند آقا. «نذر لبخند مولامون صلوات.» این «جز شما» شامل دانشجویان پیروخط امام شهید کربلای هویزه هم هست. همان‌ها که در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ هیمنه شکستند و «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» امام‌شان را باورِ هنوز و همیشه ایران و ایرانی نمودند و مزد جگر داشتن‌شان هم شد شهادت در هویزه.   آقا گزارش توصیفی و گزارش تبیینی از حادثه جنگ را نیاز جوان امروز می‌دانند و تأکید می‌فرمایند: «باید روی این‌ها کار بشود؛ تلاش بشود.» کمی بعدتر گزارش تبیینی را مهم‌تر می‌دانند؛ کاری که بحمدالله برخی از جوان‌های نخبه و دانشجو با راه انداختن مؤسسه دانش‌بنیان و غیره دارند انجام می‌دهند و در راهیان نور هم شاهدش هستیم، اما خیلی باید بیشتر شود.    تولید صد برابری و حکم قطعی شرعی فرمان دیگر حضرت فرمانده تبدیل این دو نوع گزارش به محصولات جذاب است. می‌فرمایند: «من سال گذشته گفتم آن مقداری که انجام گرفته باید ۱۰۰ برابر بشود. واقعش هم همین است. ما در این زمینه‌ها کم کار هستیم.» آقا واقعه لبنان و فلسطین را با حوادث جنگ تحمیلی و دفاع مقدس قیاس می‌کنند: «یک کشور اسلامی، یعنی فلسطین، به وسیله‌ی خبیث‌ترین کفّار عالم غصب شده؛ حکم قطعی شرعی این است که بر همه واجب است تلاش کنند، کمک کنند و فلسطین را به مسلمان ها، به صاحبان اصلی‌اش برگردانند؛ مسجد‌الاقصی را برگردانند.» جوانی از دو صف جلوتر دو بار برمی‌گردد سمت ما و این عبارت «حکم قطعی شرعی» را با حیرت تکرار می‌کند. آخرهای صحبت است: «به حول و قوّه‌ی الهی، پیروزی نهایی در این نبرد متعلّق به جبهه‌ی مقاومت و جبهه‌ی حزب‌الله خواهد بود.» حضرت فرمانده با انگشتر حدیدی که در دست دارند و در روایات برای فتح بر دشمن توصیه شده است، بشارت می‌دهند به پیروزی و تکبیرها، تأیید می‌کنند. نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ. جمعیت دوباره روی پایش بند نیست. آقا با انگشت نشان می‌دهند که چفیه‌شان را به چه کسی بدهند و می‌روند. همراه حاجی می‌رویم آن جلو ببینیم اسم و عکس هویزه روی دیوار حسینیه هست یا؟    هویزه ای که از قلم افتاده است! متأسفانه نیست! فتح المبین و شلمچه و دهلاویه و قلاویزان هست و هویزه نیست! هویزه‌ای که سنگ بنای یادمان‌های دفاع مقدس و اولین مقصد راهیان نور آقاست؛ هویزه‌ای که خودِ آقا راوی حماسه نامیرایش هستند و دوست و همرزم شهدای نامدارش، از قلم افتاده است! چه باید گفت؟ بی ‌توجهی کرده‌اند دوستان! هرچه آقایان آرام خارج می‌شوند خانم‌ها با انرژی شعار می‌دهند: «بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو» از در اول که بیرون می‌آییم، کلاه‌های نظامی ردیف شده‌اند در قفسه‌های چوبی. فرماندهان قبل از ورود به حسینیه کلاه از سر برداشته‌اند. جوانی دعوت می‌کند برای پذیرایی برویم طبقه بالا. حاجی می‌گوید به نماز جماعت نمی‌رسیم. یک جایی از مسیر، صف خروج مردم و مسئولان یکی می‌شود. کهنه سربازهای لشکر آقا با دیدن فرماندهان حسابی عشق می‌کنند و بازار دیده بوسی داغ داغ است. زود از تجمعی که به سمت طبقه بالا می‌رود جدا می‌شویم. بیرون، جوانی دیگر کنار دو سه سبد بزرگ نارنجی رنگ پر از ظرف آلومینیومی غذا ایستاده و می‌پرسد: شما غذا نگرفتید؟    به سبک قیمه‌های مجلس امام حسین (علیه السلام) برکت امروز هم می‌رسد. چلو خورش قیمه داغ داغ به سبک قیمه‌های مجلس امام حسین علیه‌السلام. محل پر شده از سلبریتی‌ها... به حاجی می‌گویم آقا را که دیده باشی همه این‌ها برایت عادی می‌شود. جوانی که در همان حوالی، تعمیرکار موتور سیکلت است؛ انگار می‌داند چه خبر بوده، چفیه یکی از مهمانان حسینیه را می‌گیرد و زود می‌اندازد گردنش. همکارش می‌گوید: جنبه داشته باش! گُل می‌شکفد روی صورتش که چفیه بیت رهبری است. می‌خواهی بیاورم بگذاری روی چشمانت؟   من اما هنوز از حسینیه امام خمینی(ره) دنبال ردپای سید حسینم. ردپایی که در آن دی ماه نامهربان در جماران جا ماند. ردپایی از بصیرت بالا در زمان و مکان مناسب؛ رد پای یَزله(۵) حماسی اش دست در دست عرب‌های دشت آزادگان و هویزه، وسط حسینیه بعد از سخنرانی امام که بدجور داغ جشنی که بعثی‌ها در استقبال از ارتش‌شان توسط عشایر ایرانی انتظار داشتند را به دل صدام حسین گذاشت؛ ردپای جواب سؤال برادر کوچکتر که وقتی همان روز از حسین پرسید: «سرنوشت این جنگ چه می‌شود؟» و «ما باید چه بکنیم؟» شنید: «جنگ بالأخره تمام می‌شود؛ آنچه مهم است آینده انقلاب است. عشایر را که به هویزه رساندم، سپاه را تحویل می‌دهم. باید برویم در عرصه علمی و فرهنگی کار کنیم.»   پی نوشت: ۱.شهید محمد حسن (محمود) قدوسی نوه دختری علامه طباطبایی و فرزند شهید آیت‌الله علی قدوسی (دادستان کل انقلاب) سال ۱۳۳۶ در قم متولد شد. وی که دانشجوی رشته جامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد بود در دوران دفاع مقدس در کنار شهید علم الهدی به سپاه هویزه رفت و سرانجام در ۱۶ دی ۱۳۵۹ در عملیات هویزه به شهادت رسید. ۲.حماسه هویزه در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۵۹ با محوریت جمعی از جوانان نقاط مختلف کشور و تعدادی از دانشجویان پیروخط امام شکل گرفت در یک نیم روز از عملیات نصر شکل گرفت که طی آن سید محمد حسین علم الهدی و یارانش پس از نبردی حماسی در محاصره دشمن بعثی، مظلومانه به شهادت رسیدند. دشمن بعثی با تانک از روی پیکر های شهدا و مجروحین گذشت و خاطره عصر عاشورا را زنده کرد. ۳. بخشی از مصاحبه حضرت آیت الله خامنه‌ای با گروه تلویزیونی سپاه به مناسبت سالگرد حماسه هویزه-۱۳۶۱/۱۰/۱۵ ۴. همان ۵. یزله: نوعی شعرخوانی حماسی و دسته جمعی که معمولا با کوباندن پا بر زمین اجرا می شود و بین عشایر خوزستان رایج است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62270 #ديگران__گزارش
    0 التعليقات 0 المشاركات 2كيلو بايت مشاهدة 0 معاينة
  • مراسم سه ساعته جشن میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در حسینیه امام خمینی(ره) با حضور رهبر انقلاب


    ایران اسلامی در سالروز میلاد پر برکت حضرت فاطمه زهرا(س)، امروز سراسر نور و سرور و شادمانی بود. به همین مناسبت در حسینیه امام خمینی(ره) نیز در حضور رهبر انقلاب اسلامی و هزاران نفر از محبان اهل بیت(ع)، مراسم پر شور مدیحه‌سرایی، شعرخوانی و منقبت سیّده النساء‌العالمین برگزار شد.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این مراسم که حدود سه ساعت طول کشید، با تبریک ولادت حضرت صدیقه طاهره(س) گفتند: مردم ایران با مقاومت ملی، تلاش‌های مستمر دشمن برای تغییر «هویتِ دینی، تاریخی و فرهنگی» این ملت را ناکام گذاشته‌اند و امروز نیز ضمن ضرورت آرایش‌یافتن صحیح دفاعی و هجومی در مقابل فعالیت تبلیغاتی ورسانه ای دشمن  برای حمله به «مغزها، دل‌ها و باورها»، ایران عزیز با وجود مشکلات وکمبودهای موجود در سراسر کشور، به حرکت رو به جلوی خود ادامه می‌دهد.

    رهبر انقلاب با گرامیداشت تقارن ولادت امام خمینی(ره) با میلاد حضرت فاطمه زهرا(س)، فضائل و مناقب بانوی دو عالم را فراتر از فهم و درک بشر خواندند و افزودند: با این همه، باید فاطمی بود و از آن بانوی اسوه در همه جهات از جمله دین‌داری، عدالت‌خواهی، جهاد تبیین، همسرداری، فرزندپروری و دیگر زمینه‌ها پیروی کرد.

    ایشان، مداحی را پدیده‌ای بسیار تأثیرگذار برشمردند و افزودند: لازم است با تحقیق و پژوهش به عمق‌یابی، آسیب‌شناسی و جستجوی راه‌های تقویت و تکامل ابعاد مختلف این پدیده حیرت‌انگیز پرداخت.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به حرکت رو به جلوی مداحی نسبت به گذشته، مداحی را از پایگاه‌های ادبیات مقاومت خواندند و افزودند: هر فکری و امری در صورت نداشتن ادبیات متناسب، به‌تدریج از بین می‌رود و مداحی و هیأت، امروز با تدوین، گسترش و انتقال ادبیات مقاومت، این ضرورت بسیار اساسی را تقویت می‌کند.

    رهبر انقلاب «مقاومت ملی» را «تاب‌آوری و ایستادگی در مقابل انواع فشارهای سلطه‌گران» تعریف کردند و افزودند: گاهی فشار، نظامی است؛ -مانند آنچه ملت در دفاع مقدس دید و در ماه‌های گذشته نوجوانان و جوانان هم مشاهده کردند- و گاهی هم فشار اقتصادی یا رسانه‌ای و فرهنگی و سیاسی است.

    رهبر انقلاب، هوچی‌گری و جوسازی عوامل رسانه‌ای و مقامات سیاسی-نظامی غرب را نشانه فشار تبلیغی دشمن خواندند و گفتند: هدف فشارهای مختلف نظام سلطه بر ملت‌ها و در رأس آنها ملت ایران، گاهی توسعه‌طلبی سرزمینی است؛ مانند آنچه امروز دولت امریکا در آمریکای لاتین انجام می‌دهد.

    ایشان افزودند: گاهی نیز تسلط بر منابع زیرزمینی هدف است و برخی مواقع هم تغییر سبکِ زندگی و مهمتر از همه، «تعییر هویتی»، هدف اصلی فشارهای سلطه‌گران است.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به قدمت بیش از صد ساله تلاش‌های زورگویان جهانی برای تغییر هویت «دینی، تاریخی و فرهنگی» ملت ایران، گفتند: انقلاب اسلامی همه آن کارها را بی‌نتیجه گذاشت و در دهه‌های اخیر نیز، ملت با تسلیم‌ناپذیری و ایستادگی و پایداری در مقابلِ ادامه فشارهای گسترده دشمنانش، آنها را ناکام کرده است.

    ایشان گسترش مفهوم و ادبیات مقاومت از ایران به کشورهای منطقه و برخی کشورهای دیگر را یک واقعیت خواندند و افزودند: برخی کارهایی که دشمن با ایران و ملت ایران کرد، با هر کشور دیگری می‌کرد، آن ملت و کشور کُن‌فَیَکون می‌شدند.

    رهبر انقلاب با اشاره به تأثیر زینبی مداحی در ماندگار شدن یاد شهیدان و تعمیق و گسترش مفهوم مقاومت در کشور، گفتند: امروز فراتر از درگیری نظامی که شاهدش بودیم، در «کانون یک جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای» با جبهه وسیع دشمن قرار داریم؛ چرا که دشمن فهمیده است این مُلک و خاک و سرزمین الهی و معنوی، با فشار نظامی تسلیم و تصرف نمی‌شود.

    ایشان افزودند: البته برخی مرتب احتمال تکرار درگیری نظامی را مطرح می‌کنند و بعضی هم عامدانه در این موضوع می‌دمند تا مردم را دل به شک نگه‌ دارند و دلهره ایجاد کنند که ان‌شاءالله موفق هم نمی‌شوند.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «خط و خطر و هدف دشمن» را محو «آثار، اهداف و مفاهیم انقلاب و فراموش‌شدن یاد امام خمینی(ره)» دانستند و افزودند: آمریکا در مرکز این جبهه‌ی وسیع و فعال قرار دارد، برخی کشورهای اروپایی در اطراف او هستند و مزدوران و خائن‌ها و بی‌وطن‌هایی هم که در اروپا تلاش می‌کنند به نان و نوایی برسند، در حاشیه این جبهه قرار دارند.

    ایشان شناخت اهداف و «آرایش دشمن» را ضروری برشمردند و گفتند: مانند جبهه نظامی، در این درگیری تبلیغاتی و رسانه‌ای نیز باید آرایش خود را متناسب نظم و طرح و هدف دشمن تعریف و بر نقاطی متمرکز شویم که او هدف گرفته است، یعنی «معارف اسلامی، شیعی و انقلابی».

    رهبر انقلاب، ایستادگی در مقابل جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای غرب را دشوار اما کاملاً ممکن دانستند و گفتند: در این مسیر، مداحان، هیأت‌ها را به کانون پایبندی به ارزش‌های انقلاب تبدیل کنند و با قدردانی از اقبال نسل جوان به مداحی و هیأت، این نسل عزیز را در مقابل اهداف دشمن لجوج و خبیث و دارای امکانات، ‌مصون نمایند.

    رهبر انقلاب سخنانشان را با چند توصیه به مداحان تکمیل کردند: تبیین معارف دینی و معارف مبارزاتی با تکیه و استناد به زندگی همه ائمه هدی(ع)، حمله به نقاط ضعف دشمن به موازات دفاع موثر در مقابل شبهه‌آفرینی های او، تبیین مفاهیم قرآنی در عرصه های مختلف «شخصی، اجتماعی، سیاسی و چگونگی رویارویی با دشمن» از مهمترین این توصیه‌ها بود.

    ایشان تاثیر یک نوحه خوش‌ساخت و خوش‌مضمون را گاهی بیشتر از چند منبر و سخنرانی خواندند و گفتند: مداحان مراقب باشند آهنگ‌ها و فرهنگ دوران طاغوت در مجالس و محافل آنها راه پیدا نکند.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پایان سخنانشان با اشاره به سخنان یکی از مداحان درباره مشکل گرد و غبار خوزستان گفتند: این، از جمله کوچکترین مشکلات است وکمبودها و مشکلات در سراسر کشور زیاد است اما ملت روز به روز با ایستادگی،‌ صدق و صفا و خیرخواهی و عدالت خواهی، برای اسلام و ایران آبرو و قدرت ایجاد می کند و به توفیق الهی، کشور در حال حرکت، تلاش و پیشرفت است.

    در ابتدای این دیدار یازده نفر از ستایشگران اهل بیت(ع) به شعرخوانی و مدیحه سرایی پرداختند.


    آنچه در ادامه در اختیار مخاطبان قرار میگیرد، «بسته‌های خبری» است که صرفاً جهت بازنشر سریع بیانات رهبر انقلاب اسلامی در رسانه KHAMENEI.IR و حساب‌های رسمی آن در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده و «متن کامل بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» طبق روال مرسوم، تا ساعاتی دیگر در این پایگاه در بخش «بیانات» منتشر خواهد شد.

    بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در این دیدار:
     باید فاطمی بود و از آن بانوی اسوه در همه جهات از جمله دین‌داری، عدالت‌خواهی، جهاد تبیین، همسرداری، فرزندپروری و دیگر زمینه‌ها پیروی کرد. 

     امروز مداحی یکی از پایگاه‌های ادبیات مقاومت است. امروز مداحی یک پایگاهی است برای ادبیات مقاومت. اگر یک فکری وجود داشته باشد ادبیات متناسب با آن فکر وجود نداشته باشد آن فکر میمیرد، از بین میرود. تولید ادبیات مناسب با اندیشه و فکر یک هنر بزرگی است. یکی از مراکزی و پایگاه‌هایی که این ادبیات را، ادبیات مقاومت را، تدوین میکند، گسترش میدهد، منتقل میکند عبارت است از پدیده‌ی مداحی و هیئت.

     امروز مدّاحی یک پدیده‌ی حیرت‌انگیزی شده در جامعه‌ی ما. اینها را عرض میکنم که مدّاحان عزیز ما بدانند چه‌کار دارند میکنند. میدانید البتّه. شعرهای امروز و حرفهای امروز نشان داد که مدّاحها میدانند کجا قرار دارند و چه وظیفه‌ای را برعهده گرفته‌اند. 

    امروز، بعد از چند دهه، این پدیده‌ی بسیار مهمّ مدّاحی به شکل یک عنصر اثرگذار در کشور ظاهر شده، اثرگذار. ما به این احتیاج داریم. ما احتیاج داریم عوامل اثرگذار را، که روی ذهنها و مغزها و دلها اثر میگذارد، اینها را تقویت کنیم. اوّلاً بشناسیم، ثانیاً تقویت کنیم.

     در مواجهه‌ی با دشمن به دفاع از آنچه که او شبهه‌آفرینی میکند اکتفا نکنید. دفاع لازم است البته، باید شبهه‌آفرینی دشمن را رد کرد لکن دشمن نقطه‌ضعف زیاد دارد.

    آن نقطه‌ضعف‌ها را هدف قرار بدهید، به آن‌ها هجوم بیاورید، هجوم بیاورید، در مفاهیم شعری که خب امروز بعضی از برادرها خوشبختانه در این زمینه هم نشان دادند که توانایی خوبی وجود دارد.

    همچنین منبر را سرشار کنید از نقاط قوت اسلام؛ یعنی کسی که پای صحبت شما می‌نشیند، از قرآن، از مفاهیم قرآنی بخش زیادی را بهره‌مند بشود و استفاده کند.

     ملّت ایران روزبه‌روز دارند برای اسلام آبرو درست می‌کنند، نشان می‌دهند که اسلام یعنی ایستادگی، اسلام یعنی قدرت، اسلام یعنی صدق و صفا، اسلام یعنی خیرخواهی و عدالت‌خواهی. اینها را دارند ملّت ایران بتدریج نشان می‌دهند.

    تحوّلات بزرگ در یک کشور به چشم نمی‌آید؛ چون تدریجی است، چون طولانی‌مدّت است، کوتاه‌مدّت نیست، در یک لحظه انجام نمی‌گیرد که انسان ببیند، بتدریج انجام می‌گیرد اما من می‌خواهم عرض بکنم به توفیق الهی بتدریج جامعه پیشرفت می‌کند.

    روح مقدّس شهیدان و روح مقدّس امام بزرگوار شاد باد که این راه را در مقابل ملّت ایران باز کرد.

     جبهه‌ی انقلاب و کار گزاران مقاومت باید این وضع دشمن را بشناسند، آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند.

    ما در مسائل نظامی آرایش صفوفمان بستگی دارد به هدف دشمن؛ وقتی می‌بینیم دشمن به یک نقطه‌ای میخواهد حمله کند نوعی آرایش نظامی میگیریم که دشمن را ناکام کنیم.

    این کار در باب تبلیغات باید انجام بگیرد. آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده و او عبارت است از معارف اسلامی، معارف شیعی و معارف انقلابی؛ دشمن این را هدف قرار داده، باید در مقابل اینها ایستاد.

     هدف دشمن امروز در کشور ما محو کردن آثار مشعشع مفاهیم انقلابی است. هدفش این است که به تدریج مردم را از یاد انقلاب، از یاد هدف انقلاب، از یاد کارهایی که در انقلاب شد، از یاد امامِ انقلاب منصرف کند. 

    دارند تلاش میکنند. نمیگویند لکن ما میدانیم. میلیاردها خرج میکنند. نویسنده، هنرمند، کتاب‌نویس، رمان‌نویس، هالیوود و غیر اینها را به کار میگیرند، از ابزارهای گوناگون استفاده میکنند برای اینکه ذهن جوان ایرانی را تغییر دهند.  

    این جبهه‌ی فعال، مرکزش آمریکاست و دور و برش هم بعضی از کشورهای اروپایی و در حاشیه‌اش هم مزدورها و خائنها و بی‌وطنها هستند و اینهایی که در اروپا و در جاهای دیگر جمع شده‌اند.

     مقاومت یعنی تاب‌آوری، پایداری، ایستادگی، تسلیم نشدن و عامل فشار را ناکام گذاشتن؛ یک روز فقط ایران بود اما امروز مقاومت توسعه‌ پیدا کرده به کشورهای منطقه و حتّی در مواردی به کشورهای خارج از منطقه.

    ملّت ما البتّه از اوّل تشکیل جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی توانست مقاومت کند، توانست بایستد، توانست در مقابل فشار دشمن تسلیم نشود. همه کار کردند. 

    بعضی از کارهایی که دشمن درباره‌ی ملّت ایران کرد جوری بود که درباره‌ی هر کشوری و هر ملّتی انجام میگرفت کن فیکون میکرد امّا ملّت ایران محکم ایستاد، جمهوری اسلامی با کمال استقامت، با کمال مقاومت ایستاد.

     امروز ما فراتر از این درگیری‌های نظامی - که وجود داشت دیدید و همین طور هی مرتّب احتمالش هم میدهند، بعضی هم عمداً در این کانون میدمند برای اینکه دلهره ایجاد کنند که موفق هم نمیشوند ان‌شاءاللّه- درگیری تبلیغاتی و رسانه‌ای داریم.

    ما با یک جبهه‌ی وسیع در جنگ تبلیغاتی قرار داریم، در جنگ معنوی قرار داریم. دشمن فهمید که تصرف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. 

    فهمید دشمن که اگر بخواهد تصرفی بکند، دخالتی بکند، موفقیتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند. رفتند توی این خط. ما البتّه ایستادیم در مقابلشان، محکم.

     امروز مداحی یکی از پایگاه‌های ادبیات مقاومت است. اگر یک فکری وجود داشته باشد ادبیات متناسب با آن فکر وجود نداشته باشد آن فکر میمیرد، از بین میرود.

    تولید ادبیات مناسب با اندیشه و فکر یک هنر بزرگی است. یکی از مراکزی و پایگاه‌هایی که این ادبیات را، ادبیات مقاومت را، تدوین میکند، گسترش میدهد، منتقل میکند عبارت است از پدیده‌ی مداحی و هیئت.

     مقاومت ملی یعنی تاب‌آوری در برابر هر فشاری که دشمن در یکی از جنبه‌های زندگی انسان وارد می‌آورد تا آن ملت را مجبور کند به تسلیم.

    این ایستادگی در مقابل این فشار منظور ما از مقاومت است. تاب بیاورد، مقاومت کند، بایستد، پایداری کند، پای دشمن را ببرّد،‌ دست دشمن را قطع کند.

    این فشار میتواند فشار نظامی باشد، فشار اقتصادی باشد، تحریم باشد، فشار رسانه‌ای باشد، فشار در فضای مجازی باشد و یا جاسوس‌پروری باشد.

     هدف میتواند توسعه‌طلبی سرزمینی باشد، مثل این کاری که حالا آمریکایی‌ها دارند با بعضی از کشورهای آمریکای لاتین انجام میدهند.

    میتواند برای منابع زیرزمینی باشد؛ فشار می‌آورد برای اینکه منابع نفت فلان کشور را مثلاً تصرّف کند.

    میتواند موضوعات فرهنگی و دینی باشد یا فشار برای تغییر سبک زندگی باشد که عمدتاً‌ اینها از راه ابزارهای رسانه‌ای انجام می‌گیرد.

    یا اساسی‌تر از همه فشار دشمن میتواند برای تغییر هویّتی باشد.

    صد سال است که غربی‌ها، سعیشان این است که هویت ایران را تغییر بدهند؛ هویّت‌ دینی‌، تاریخی و هویت فرهنگی ملت ایران را تغییر بدهد. رضاخان برای تغییر هویت ملت ایران قدم اوّل را برداشت، موفّق نبود. بعدی‌ها سیاستمدارانه‌تر حرکت کردند، کارهایی کردند، موفّق نشدند.

    انقلاب اسلامی هم آمد همه را شست، ریخت بیرون. در هر صورت، در همه‌ی این موارد فشار برای تغییر هویّت ملّت ایران، مقاومت لازم است.



    منبع: https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=62051

    #خبر
    📰 مراسم سه ساعته جشن میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در حسینیه امام خمینی(ره) با حضور رهبر انقلاب ایران اسلامی در سالروز میلاد پر برکت حضرت فاطمه زهرا(س)، امروز سراسر نور و سرور و شادمانی بود. به همین مناسبت در حسینیه امام خمینی(ره) نیز در حضور رهبر انقلاب اسلامی و هزاران نفر از محبان اهل بیت(ع)، مراسم پر شور مدیحه‌سرایی، شعرخوانی و منقبت سیّده النساء‌العالمین برگزار شد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این مراسم که حدود سه ساعت طول کشید، با تبریک ولادت حضرت صدیقه طاهره(س) گفتند: مردم ایران با مقاومت ملی، تلاش‌های مستمر دشمن برای تغییر «هویتِ دینی، تاریخی و فرهنگی» این ملت را ناکام گذاشته‌اند و امروز نیز ضمن ضرورت آرایش‌یافتن صحیح دفاعی و هجومی در مقابل فعالیت تبلیغاتی ورسانه ای دشمن  برای حمله به «مغزها، دل‌ها و باورها»، ایران عزیز با وجود مشکلات وکمبودهای موجود در سراسر کشور، به حرکت رو به جلوی خود ادامه می‌دهد. رهبر انقلاب با گرامیداشت تقارن ولادت امام خمینی(ره) با میلاد حضرت فاطمه زهرا(س)، فضائل و مناقب بانوی دو عالم را فراتر از فهم و درک بشر خواندند و افزودند: با این همه، باید فاطمی بود و از آن بانوی اسوه در همه جهات از جمله دین‌داری، عدالت‌خواهی، جهاد تبیین، همسرداری، فرزندپروری و دیگر زمینه‌ها پیروی کرد. ایشان، مداحی را پدیده‌ای بسیار تأثیرگذار برشمردند و افزودند: لازم است با تحقیق و پژوهش به عمق‌یابی، آسیب‌شناسی و جستجوی راه‌های تقویت و تکامل ابعاد مختلف این پدیده حیرت‌انگیز پرداخت. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به حرکت رو به جلوی مداحی نسبت به گذشته، مداحی را از پایگاه‌های ادبیات مقاومت خواندند و افزودند: هر فکری و امری در صورت نداشتن ادبیات متناسب، به‌تدریج از بین می‌رود و مداحی و هیأت، امروز با تدوین، گسترش و انتقال ادبیات مقاومت، این ضرورت بسیار اساسی را تقویت می‌کند. رهبر انقلاب «مقاومت ملی» را «تاب‌آوری و ایستادگی در مقابل انواع فشارهای سلطه‌گران» تعریف کردند و افزودند: گاهی فشار، نظامی است؛ -مانند آنچه ملت در دفاع مقدس دید و در ماه‌های گذشته نوجوانان و جوانان هم مشاهده کردند- و گاهی هم فشار اقتصادی یا رسانه‌ای و فرهنگی و سیاسی است. رهبر انقلاب، هوچی‌گری و جوسازی عوامل رسانه‌ای و مقامات سیاسی-نظامی غرب را نشانه فشار تبلیغی دشمن خواندند و گفتند: هدف فشارهای مختلف نظام سلطه بر ملت‌ها و در رأس آنها ملت ایران، گاهی توسعه‌طلبی سرزمینی است؛ مانند آنچه امروز دولت امریکا در آمریکای لاتین انجام می‌دهد. ایشان افزودند: گاهی نیز تسلط بر منابع زیرزمینی هدف است و برخی مواقع هم تغییر سبکِ زندگی و مهمتر از همه، «تعییر هویتی»، هدف اصلی فشارهای سلطه‌گران است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به قدمت بیش از صد ساله تلاش‌های زورگویان جهانی برای تغییر هویت «دینی، تاریخی و فرهنگی» ملت ایران، گفتند: انقلاب اسلامی همه آن کارها را بی‌نتیجه گذاشت و در دهه‌های اخیر نیز، ملت با تسلیم‌ناپذیری و ایستادگی و پایداری در مقابلِ ادامه فشارهای گسترده دشمنانش، آنها را ناکام کرده است. ایشان گسترش مفهوم و ادبیات مقاومت از ایران به کشورهای منطقه و برخی کشورهای دیگر را یک واقعیت خواندند و افزودند: برخی کارهایی که دشمن با ایران و ملت ایران کرد، با هر کشور دیگری می‌کرد، آن ملت و کشور کُن‌فَیَکون می‌شدند. رهبر انقلاب با اشاره به تأثیر زینبی مداحی در ماندگار شدن یاد شهیدان و تعمیق و گسترش مفهوم مقاومت در کشور، گفتند: امروز فراتر از درگیری نظامی که شاهدش بودیم، در «کانون یک جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای» با جبهه وسیع دشمن قرار داریم؛ چرا که دشمن فهمیده است این مُلک و خاک و سرزمین الهی و معنوی، با فشار نظامی تسلیم و تصرف نمی‌شود. ایشان افزودند: البته برخی مرتب احتمال تکرار درگیری نظامی را مطرح می‌کنند و بعضی هم عامدانه در این موضوع می‌دمند تا مردم را دل به شک نگه‌ دارند و دلهره ایجاد کنند که ان‌شاءالله موفق هم نمی‌شوند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «خط و خطر و هدف دشمن» را محو «آثار، اهداف و مفاهیم انقلاب و فراموش‌شدن یاد امام خمینی(ره)» دانستند و افزودند: آمریکا در مرکز این جبهه‌ی وسیع و فعال قرار دارد، برخی کشورهای اروپایی در اطراف او هستند و مزدوران و خائن‌ها و بی‌وطن‌هایی هم که در اروپا تلاش می‌کنند به نان و نوایی برسند، در حاشیه این جبهه قرار دارند. ایشان شناخت اهداف و «آرایش دشمن» را ضروری برشمردند و گفتند: مانند جبهه نظامی، در این درگیری تبلیغاتی و رسانه‌ای نیز باید آرایش خود را متناسب نظم و طرح و هدف دشمن تعریف و بر نقاطی متمرکز شویم که او هدف گرفته است، یعنی «معارف اسلامی، شیعی و انقلابی». رهبر انقلاب، ایستادگی در مقابل جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای غرب را دشوار اما کاملاً ممکن دانستند و گفتند: در این مسیر، مداحان، هیأت‌ها را به کانون پایبندی به ارزش‌های انقلاب تبدیل کنند و با قدردانی از اقبال نسل جوان به مداحی و هیأت، این نسل عزیز را در مقابل اهداف دشمن لجوج و خبیث و دارای امکانات، ‌مصون نمایند. رهبر انقلاب سخنانشان را با چند توصیه به مداحان تکمیل کردند: تبیین معارف دینی و معارف مبارزاتی با تکیه و استناد به زندگی همه ائمه هدی(ع)، حمله به نقاط ضعف دشمن به موازات دفاع موثر در مقابل شبهه‌آفرینی های او، تبیین مفاهیم قرآنی در عرصه های مختلف «شخصی، اجتماعی، سیاسی و چگونگی رویارویی با دشمن» از مهمترین این توصیه‌ها بود. ایشان تاثیر یک نوحه خوش‌ساخت و خوش‌مضمون را گاهی بیشتر از چند منبر و سخنرانی خواندند و گفتند: مداحان مراقب باشند آهنگ‌ها و فرهنگ دوران طاغوت در مجالس و محافل آنها راه پیدا نکند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پایان سخنانشان با اشاره به سخنان یکی از مداحان درباره مشکل گرد و غبار خوزستان گفتند: این، از جمله کوچکترین مشکلات است وکمبودها و مشکلات در سراسر کشور زیاد است اما ملت روز به روز با ایستادگی،‌ صدق و صفا و خیرخواهی و عدالت خواهی، برای اسلام و ایران آبرو و قدرت ایجاد می کند و به توفیق الهی، کشور در حال حرکت، تلاش و پیشرفت است. در ابتدای این دیدار یازده نفر از ستایشگران اهل بیت(ع) به شعرخوانی و مدیحه سرایی پرداختند. آنچه در ادامه در اختیار مخاطبان قرار میگیرد، «بسته‌های خبری» است که صرفاً جهت بازنشر سریع بیانات رهبر انقلاب اسلامی در رسانه KHAMENEI.IR و حساب‌های رسمی آن در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده و «متن کامل بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» طبق روال مرسوم، تا ساعاتی دیگر در این پایگاه در بخش «بیانات» منتشر خواهد شد. بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در این دیدار:  باید فاطمی بود و از آن بانوی اسوه در همه جهات از جمله دین‌داری، عدالت‌خواهی، جهاد تبیین، همسرداری، فرزندپروری و دیگر زمینه‌ها پیروی کرد.   امروز مداحی یکی از پایگاه‌های ادبیات مقاومت است. امروز مداحی یک پایگاهی است برای ادبیات مقاومت. اگر یک فکری وجود داشته باشد ادبیات متناسب با آن فکر وجود نداشته باشد آن فکر میمیرد، از بین میرود. تولید ادبیات مناسب با اندیشه و فکر یک هنر بزرگی است. یکی از مراکزی و پایگاه‌هایی که این ادبیات را، ادبیات مقاومت را، تدوین میکند، گسترش میدهد، منتقل میکند عبارت است از پدیده‌ی مداحی و هیئت.  امروز مدّاحی یک پدیده‌ی حیرت‌انگیزی شده در جامعه‌ی ما. اینها را عرض میکنم که مدّاحان عزیز ما بدانند چه‌کار دارند میکنند. میدانید البتّه. شعرهای امروز و حرفهای امروز نشان داد که مدّاحها میدانند کجا قرار دارند و چه وظیفه‌ای را برعهده گرفته‌اند.  امروز، بعد از چند دهه، این پدیده‌ی بسیار مهمّ مدّاحی به شکل یک عنصر اثرگذار در کشور ظاهر شده، اثرگذار. ما به این احتیاج داریم. ما احتیاج داریم عوامل اثرگذار را، که روی ذهنها و مغزها و دلها اثر میگذارد، اینها را تقویت کنیم. اوّلاً بشناسیم، ثانیاً تقویت کنیم.  در مواجهه‌ی با دشمن به دفاع از آنچه که او شبهه‌آفرینی میکند اکتفا نکنید. دفاع لازم است البته، باید شبهه‌آفرینی دشمن را رد کرد لکن دشمن نقطه‌ضعف زیاد دارد. آن نقطه‌ضعف‌ها را هدف قرار بدهید، به آن‌ها هجوم بیاورید، هجوم بیاورید، در مفاهیم شعری که خب امروز بعضی از برادرها خوشبختانه در این زمینه هم نشان دادند که توانایی خوبی وجود دارد. همچنین منبر را سرشار کنید از نقاط قوت اسلام؛ یعنی کسی که پای صحبت شما می‌نشیند، از قرآن، از مفاهیم قرآنی بخش زیادی را بهره‌مند بشود و استفاده کند.  ملّت ایران روزبه‌روز دارند برای اسلام آبرو درست می‌کنند، نشان می‌دهند که اسلام یعنی ایستادگی، اسلام یعنی قدرت، اسلام یعنی صدق و صفا، اسلام یعنی خیرخواهی و عدالت‌خواهی. اینها را دارند ملّت ایران بتدریج نشان می‌دهند. تحوّلات بزرگ در یک کشور به چشم نمی‌آید؛ چون تدریجی است، چون طولانی‌مدّت است، کوتاه‌مدّت نیست، در یک لحظه انجام نمی‌گیرد که انسان ببیند، بتدریج انجام می‌گیرد اما من می‌خواهم عرض بکنم به توفیق الهی بتدریج جامعه پیشرفت می‌کند. روح مقدّس شهیدان و روح مقدّس امام بزرگوار شاد باد که این راه را در مقابل ملّت ایران باز کرد.  جبهه‌ی انقلاب و کار گزاران مقاومت باید این وضع دشمن را بشناسند، آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند. ما در مسائل نظامی آرایش صفوفمان بستگی دارد به هدف دشمن؛ وقتی می‌بینیم دشمن به یک نقطه‌ای میخواهد حمله کند نوعی آرایش نظامی میگیریم که دشمن را ناکام کنیم. این کار در باب تبلیغات باید انجام بگیرد. آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده و او عبارت است از معارف اسلامی، معارف شیعی و معارف انقلابی؛ دشمن این را هدف قرار داده، باید در مقابل اینها ایستاد.  هدف دشمن امروز در کشور ما محو کردن آثار مشعشع مفاهیم انقلابی است. هدفش این است که به تدریج مردم را از یاد انقلاب، از یاد هدف انقلاب، از یاد کارهایی که در انقلاب شد، از یاد امامِ انقلاب منصرف کند.  دارند تلاش میکنند. نمیگویند لکن ما میدانیم. میلیاردها خرج میکنند. نویسنده، هنرمند، کتاب‌نویس، رمان‌نویس، هالیوود و غیر اینها را به کار میگیرند، از ابزارهای گوناگون استفاده میکنند برای اینکه ذهن جوان ایرانی را تغییر دهند.   این جبهه‌ی فعال، مرکزش آمریکاست و دور و برش هم بعضی از کشورهای اروپایی و در حاشیه‌اش هم مزدورها و خائنها و بی‌وطنها هستند و اینهایی که در اروپا و در جاهای دیگر جمع شده‌اند.  مقاومت یعنی تاب‌آوری، پایداری، ایستادگی، تسلیم نشدن و عامل فشار را ناکام گذاشتن؛ یک روز فقط ایران بود اما امروز مقاومت توسعه‌ پیدا کرده به کشورهای منطقه و حتّی در مواردی به کشورهای خارج از منطقه. ملّت ما البتّه از اوّل تشکیل جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی توانست مقاومت کند، توانست بایستد، توانست در مقابل فشار دشمن تسلیم نشود. همه کار کردند.  بعضی از کارهایی که دشمن درباره‌ی ملّت ایران کرد جوری بود که درباره‌ی هر کشوری و هر ملّتی انجام میگرفت کن فیکون میکرد امّا ملّت ایران محکم ایستاد، جمهوری اسلامی با کمال استقامت، با کمال مقاومت ایستاد.  امروز ما فراتر از این درگیری‌های نظامی - که وجود داشت دیدید و همین طور هی مرتّب احتمالش هم میدهند، بعضی هم عمداً در این کانون میدمند برای اینکه دلهره ایجاد کنند که موفق هم نمیشوند ان‌شاءاللّه- درگیری تبلیغاتی و رسانه‌ای داریم. ما با یک جبهه‌ی وسیع در جنگ تبلیغاتی قرار داریم، در جنگ معنوی قرار داریم. دشمن فهمید که تصرف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد.  فهمید دشمن که اگر بخواهد تصرفی بکند، دخالتی بکند، موفقیتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند. رفتند توی این خط. ما البتّه ایستادیم در مقابلشان، محکم.  امروز مداحی یکی از پایگاه‌های ادبیات مقاومت است. اگر یک فکری وجود داشته باشد ادبیات متناسب با آن فکر وجود نداشته باشد آن فکر میمیرد، از بین میرود. تولید ادبیات مناسب با اندیشه و فکر یک هنر بزرگی است. یکی از مراکزی و پایگاه‌هایی که این ادبیات را، ادبیات مقاومت را، تدوین میکند، گسترش میدهد، منتقل میکند عبارت است از پدیده‌ی مداحی و هیئت.  مقاومت ملی یعنی تاب‌آوری در برابر هر فشاری که دشمن در یکی از جنبه‌های زندگی انسان وارد می‌آورد تا آن ملت را مجبور کند به تسلیم. این ایستادگی در مقابل این فشار منظور ما از مقاومت است. تاب بیاورد، مقاومت کند، بایستد، پایداری کند، پای دشمن را ببرّد،‌ دست دشمن را قطع کند. این فشار میتواند فشار نظامی باشد، فشار اقتصادی باشد، تحریم باشد، فشار رسانه‌ای باشد، فشار در فضای مجازی باشد و یا جاسوس‌پروری باشد.  هدف میتواند توسعه‌طلبی سرزمینی باشد، مثل این کاری که حالا آمریکایی‌ها دارند با بعضی از کشورهای آمریکای لاتین انجام میدهند. میتواند برای منابع زیرزمینی باشد؛ فشار می‌آورد برای اینکه منابع نفت فلان کشور را مثلاً تصرّف کند. میتواند موضوعات فرهنگی و دینی باشد یا فشار برای تغییر سبک زندگی باشد که عمدتاً‌ اینها از راه ابزارهای رسانه‌ای انجام می‌گیرد. یا اساسی‌تر از همه فشار دشمن میتواند برای تغییر هویّتی باشد. صد سال است که غربی‌ها، سعیشان این است که هویت ایران را تغییر بدهند؛ هویّت‌ دینی‌، تاریخی و هویت فرهنگی ملت ایران را تغییر بدهد. رضاخان برای تغییر هویت ملت ایران قدم اوّل را برداشت، موفّق نبود. بعدی‌ها سیاستمدارانه‌تر حرکت کردند، کارهایی کردند، موفّق نشدند. انقلاب اسلامی هم آمد همه را شست، ریخت بیرون. در هر صورت، در همه‌ی این موارد فشار برای تغییر هویّت ملّت ایران، مقاومت لازم است. 🔗 منبع: https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=62051 #خبر
    0 التعليقات 0 المشاركات 1كيلو بايت مشاهدة 0 معاينة
الصفحات المعززة
شبکه اجتماعی امین https://aminsocial.com